دولت کنفدرال دموکراتیک جهانی: از رؤیا تا واقعیت
دولت کنفدرال دموکراتیک جهانی: از رؤیا تا واقعیت
https://drive.google.com/file/d/11J37kbS0Rx0yzxQH2kI3klo00FV5WkWD/view?usp=sharing
اگر دستاوردهای امروز، رؤیاهای دیروزند، پس رؤیاهای امروز هم میتوانند واقعیتهای فردا باشند.
تصور کن که بهشتی نیست
آسان است اگر تلاش کنی
هیچ جهنمی زیر پای ما نیست
بالای سر ما فقط آسمان باشد
تصور کن همهی مردم
برای امروز زندگی کنند
تصور کن هیچ کشوری وجود نداشته باشد
واقعاً سخت نیست
چیزی نباشد که برایش بکشی یا کشته شوی
تصور کن هیچ دینی هم نباشد
تصور کن همهی مردم
در آرامش و صلح زندگی کنند
شاید بگویی خیالبافی هستم
اما من تنها نیستم
آرزو دارم روزی تو هم به ما بپیوندی
و جهان به یگانگی برسد
تصور کن هیچ مالکیّت انحصاری نباشد
شک دارم بتوانی این را تصور کنی
بدون حرص و آز و بدون گرسنگی
برادری انسان
تصور کن همهی مردمان
همهی جهان را با هم شریک شوند
شاید بگویی خیالبافی هستم
اما من تنها نیستم
آرزو دارم روزی تو هم به ما بپیوندی
و جهان به یگانگی برسد.
— جان لنون
دوست من، برای یک دقیقه تصور کن:
تمامی ۱۹۳ دولتِ کنونی جهان منحل شدهاند. بهجای آنها یک دولت کنفدرال دموکراتیک جهانی شکل گرفته است. تمام مردم جهان از حقوق مندرج در اعلامیهی جهانی حقوق بشر برخوردارند؛ حقوقی که دیگر تابع تفسیرهای گزینشی و سیاسی نیست. تمامی ارتشهای ملی منحل شدهاند و بهجای آنها یک نیروی پلیس بینالمللی با مأموریت حفاظت از صلح و امنیت مشترک ایجاد شده است. سایهی شوم جنگ و تهدید نابودی از سر بشریت برداشته شده. یک پارلمان جهانی، یک دستگاه قضایی جهانی و نهادهای اجرایی شفاف و پاسخگو شکل گرفتهاند. اختلافات منطقهای و بینالمللی فقط از طریق این نهادهای مشترک حل میشوند، نه با زور اسلحه و تحریم و تهدید.
از حدود دو هزار میلیارد دلار هزینهی سالانهی آشکار نظامی جهان، تنها یکدهم به این نیروی امنیتی مشترک اختصاص یافته و مابقی صرف آموزش همگانی، بهداشت رایگان یا ارزان، ریشهکنی فقر مطلق و گرسنگی، حفاظت از محیط زیست و توسعهی پایدار شده است.
این تصویر، یک بهشت خیالی نیست. این یک امکان واقعی است که در عصر جهانیشدن کاملاً در دسترس قرار گرفته. وقتی اقتصاد جهانی شده، فرهنگ و ارتباطات جهانی شده، علم و فناوری مرز نمیشناسد و حقوق بشر دستکم در سطح اعلامی جهانی شده، چرا ساختار سیاسی جهان باید همچنان در قالب دولتملتهای رقیب و گاه متخاصم باقی بماند؟
چرا این ایده دیگر فقط رؤیا نیست؟
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به هم وابسته است. بحرانهای اقلیمی، بیماریهای همهگیر، مهاجرتهای اجباری، نابرابری اقتصادی و تهدید سلاحهای کشتار جمعی، هیچکدام در چارچوب مرزهای ملی قابل حل نیستند. اتحادیهی اروپا، سازمان ملل متحد، دیوان بینالمللی دادگستری و حتی نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی، هرچند ناقص و گاهی ناکارآمد، نشان دادهاند که همکاری فراملی ممکن است. دولت کنفدرال دموکراتیک جهانی، گام منطقی بعدی است: نه تمرکز قدرت مطلق در یک پایتخت جهانی، بلکه اتحادی از واحدهای خودمختار محلی و منطقهای که در سطح جهانی بر سر اصول مشترک حقوق بشر، صلح و عدالت توافق کردهاند.
در چنین نظامی، هویتهای فرهنگی، زبانی و محلی محفوظ میمانند، اما حق جنگافروزی از دولتها گرفته میشود. منابع عظیم نظامی آزاد میشوند و به جای تولید سلاح، به تولید زندگی اختصاص مییابند. فقر مطلق که امروز هنوز صدها میلیون نفر را درگیر کرده، دیگر توجیهی نخواهد داشت. آموزش و بهداشت به حق همگانی تبدیل میشوند، نه امتیاز طبقاتی یا جغرافیایی.
چالشها و پاسخها
طبیعی است که پرسشهایی مطرح شود: آیا چنین ساختاری به دیکتاتوری جهانی منجر نمیشود؟ چگونه میتوان از تمرکز بیش از حد قدرت جلوگیری کرد؟ پاسخ در طراحی دموکراتیک و کنفدرال آن نهفته است: قدرت از پایین به بالا جریان مییابد، نظارت چندلایه وجود دارد، رسانههای آزاد و جامعهی مدنی جهانی نقش حیاتی ایفا میکنند و حق جدایی مسالمتآمیز واحدها در چارچوب قانون اساسی جهانی محفوظ است. تجربهی اتحادیهی اروپا نشان داده که همگرایی تدریجی میتواند بدون نابودی هویتهای ملی پیش برود.
البته مسیر آسان نیست. منافع قدرتهای بزرگ، صنایع نظامی و ناسیونالیسمهای افراطی مقاومت خواهند کرد. اما تاریخ نشان داده که ایدههایی که زمانی غیرممکن به نظر میرسیدند — الغای بردهداری، حق رأی زنان، پایان استعمار رسمی — سرانجام به واقعیت پیوستهاند. شرط آن، ارادهی جمعی و سازمانیافتهی مردم است.
نتیجهگیری: از تصور تا عمل
جان لنون از ما خواست تصور کنیم. امروز دیگر فقط تصور کافی نیست. ما در عصری زندگی میکنیم که ابزارهای ارتباطی، آگاهی جمعی و وابستگی متقابل، امکان تبدیل آن تصور به برنامه را فراهم کردهاند. دولت کنفدرال دموکراتیک جهانی نه یک اتوپیای دور، بلکه ضرورتی تاریخی است که با هر بحران جدید، ضرورت آن بیشتر احساس میشود.
اگر ما، شهروندان عادی جهان، این ایده را جدی بگیریم، دربارهاش بنویسیم، گفتوگو کنیم، در انتخابات و جنبشهای مدنیمان مطرح کنیم و شبکههای فراملی بسازیم، آنگاه روزی که جهان به یگانگی واقعی برسد، دیگر فقط آرزو نخواهد بود.
آیا تو هم آمادهای به این جمع بپیوندی؟ حد اقل در اندیشه و وجدان درونی...
نظرات
ارسال یک نظر