آسیبشناسی کردستان ایران(پانتورکها، ملیگرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلامگرایانِ افراطی سُنّی)
آسیبشناسی کُردستان ایران
پانتورکها
ملیگرایانِ سُنَّتی کُرد
اسلامگرایانِ
افراطی سُنّی
از دیدگاهِ نویسنده، دانش و آگاهی بخشی از حقوق ذاتی هر
انسانی است؛ لذا کتاب به صورت متنباز (Open
Source) ارائه شده؛ تا همه علاقهمندان بتوانند
آن را نقد، ویرایش و تکمیل کرده و حتی نسخه کاملترِ خویش را به نامِ خود منتشر
کنند.
از دیدگاهِ نویسنده، دانش و آگاهی بخشی از حقوق ذاتی هر انسانی است؛ لذا کتاب به صورت متنباز (Open Source) ارائه شده؛ تا همه علاقهمندان بتوانند آن را نقد، ویرایش و تکمیل کرده و حتی نسخه کاملترِ خویش را به نامِ خود منتشر کنند.
نسخه کاملِ PDF آخرین ویرایشِ 2026 و حاوی عکسها، نمودارها، اسناد و اطلاعات بسیار ارزشمند است. برای چاپ و یا خواندنِ کاملِ کتاب آن را دانلود کنید👇
👈دریافت نسخه PDF
نسخه کاملِword برای انتشار صد موضوعِ مهمِ این کتاب به صورتِ جداگانه در صد پستِ فیسبوک؛ وبسایتها و وبلاگهای خودتان ویا معرفی کتاب و انتشار پاراگرافهای آن در تویتر و سایر رسانه های شما 👈دریافت نسخه word
👈21 دقیقه خلاصه صوتی کتاب آسیب شناسی کردستان
فهرست
1. پیشگفتار: شیپور
به جای لالایی
2. سرآغاز
3. نقد تاریخ خویش به
جای فرافکنی
4. تاریخِ کُردستان:
«چراغِ فرا راهِ آینده» یا برکهِ نارسیس؟
5. فرودهای بیفراز
در تاریخ کُردستان
6. نقش رهبران کُرد
در تداوم فرودهای بیفراز
1.
نُه نمونه تاریخی از نقش رهبران کُرد در تداوم فرودهای بیفراز
8. ۲- شورش امیر خان پنجهطلا(خانی لەپزێڕین) در قلعه دمدم
9. ۳- میر محمد رواندز
(پاشای کوره)
10. ۴- شورش شیخ عبیدالله
شمزینان ۱۸۸۰
11. ۵- رهبری مرگبارِ
رؤسای عشایر، شیوخ و ملاکین کُرد در جنگ جهانی اول
13. ۷-
شورش فئودال-عشیرهای
ملا مصطفی بارزانی ۱۹۶۱-۱۹۷۵
14. استراتژی سرکوب
کُردها توسط ترکها (هدیه دکتر قاسملو به دولت تازهتأسیس جمهوری اسلامی)
16. بینش انتقادی شرفخان
بدلیسی درباره جامعه کُردی
2.
بحران رهبری در جامعه کُردستان: یک
بستر و دو رؤیا
17. فقر تئوریک و فلسفی
جریان راست سنتی کُردایتی
18. شش نمونه از
خَرمَنخواری جریانِ راستِ سنتیِ کوردایَتی
19. الف. مصادره جمعیت
احیای کُرد (کومله ژ.کاف)
20. حقوقِ شهروندی
دگراندیشان تحتِ حاکمیتِ کُردایَتی کلاسیک
21. جمهوریهای آذربایجان
و کُردستان مولودِ استراتژی اتحاد جماهیر شوروی
22. ب. کپی-پیست (copy-paste) عناوین حزبی، مدیریتی،
حکومتی و نمادهای ملی جمهوری آذربایجان
23. ج. کپی-پیست (copy-paste) فدرالیسم
24. د. کپی-پیست (copy-paste) ادبیات جدید
مبارزاتی
3.
ه- کارزار انحراف، تخریب و مصادره
شعار "زن، زندگی، آزادی"
25. خلاقیت احزاب راست
سنتی کوردایتی در بازسازی فرهنگ فئودالی
26. ناتوانی راستِ
سُنّتی کُردایَتی از فهمِ شعارِ "زن، زندگی، آزادی"
27. خشونت افسارگسیخته:
رویکردی مسبوق به سابقه راست سنتی کوردایتی
28. آیا کُردها در
جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها ماندند؟
29. کرونولوژی (خط
زمان) جنبش "زن، زندگی، آزادی"
30. هزینههای جنبش
"زن، زندگی، آزادی"
4.
و. موجسواری بر مراسمِ "نوروز
ملی کُردستان"
31. نوروز خاکیپوشان یان
خوانِ یغما؟
33. نرمافزارهایِ
گاهشماریِ دنیای باستان
34. پیشینه نوروز از دیدگاه
استاد هیمن
5.
سلیمانیه: زادگاه نوروز ملی کُردستان
35. کُردستان ترکیه (شمال کُردستان): گاهواره نوروز ملی
36. روند همگانی شدن
نوروز پیره میرد در چهار بخش کُردستان
37. نوروز: بستری برای
رنسانس کُردستان
38. «سیسِر»: پیشاهنگ نوروز ملی شرق کُردستان
39. نهال سیسِر پس از
شانزده زمستان به ثمر رسید
40. چگونه جامانه به
نماد کوردایتی راست سنتی تبدیل شد؟
41. شهده و ههوری در
فرهنگ کُردی
42. اگر استراتژی نداری،
بخشی از استراتژی دیگران هستی
7.
الف. ملیگرایان راست افراطی ترک (پانترکها)
43. تضعیف ایدئولوژی
تشیع حافظ تمامیت ارضی ایران در مقابل پانتورکیسم تجزیهطلب وابسته به باکو و
آنکارا
44. کُردهای ایران:
اولین قربانیان استراتژی پانتورکیسم باکو-آنکارا
45. تفاوت ناسیونالیسم
ایرانی و پانتورکیسم
46. ماهیت پانتورکیسم
در آیینه قرهباغ
47. آیا میتوان هویت،
ماهیت و تبارِ یک جمعیت را صرفاً بر اساسِ زبانِ آنها تعریف کرد؟
48. "پدیدهِ
تسلطِ زبانیِ نخبگانِ مهاجم" در نفیِ ایدئولوژیِ پانتورکیسم
49. ترکها، کُردها،
کشورهای ترکیه و ایران: چهار طرف برنده یک دادوستد
50. پانترکیسم و راست
سنتی کوردایتی: دو تیغه یک قیچی
8.
ب- جریان اسلامگرای راست افراطی سنی وابسته
51. خویشاوندی جریان
اسلامگرای راست افراطی سُنی با امپریالیسم
52. پیشبینی دو پلان
اسلامگرایان افراطی سنی کُردستان ایران در شرایط خلأ قدرت حکومت مرکزی
53. پلان A: ایجادِ امارتِ اسلامی
کُردستانِ ایران
54. پلان B: ائتلاف با جریان
راستِ سنتیِ کوردایتی
55. سیستم فدرالی
کُردستان عراق: یک گام به پیش، دو گام به پس
9.
ج- جریانِ راستِ سُنّتی کُردایَتی(احزابِ
کلاسیکِ کُردستان)
56. نبردِ چالدران:
آغاز دوره پیشا ناسیونالیسم کُردی
57. رازِ موفقیت
استراتژی خاندانِ بارزانی
59. بارزانی و انتخاب
لوگوی عقاب به جای کلاغ
60. بخش کوچکی از
کارنامه شیخ محمد بارزانی-پدر ملا مصطفی– به قلم واسیلی نیکیتن
در کتاب "کُرد و کُردستان":
61. الیگارشی کوردایتی:
«دفع افسد به فاسد» یا «دفع اصلاح به افسد»
62. الیگارشی کوردایتی
در آیینه شنگال (۳ اوت ۲۰۱۴)
63. تراژدی شنگال: معیار
سنجش بهره هوشی کُردها
64. "استاد هیمن"
و "راست سنتی کوردایتی" در دادگاه تاریخ
65. نمونهای از طنز و
شوخطبعی استاد هیمن در زندان دولتو
67. آیا بدترین حکومت
کُردی بهتر از بهترین دولت بیگانه است؟
11. کوردایتی: ایدئولوژی نوفئودالیسم
محلی کُردستان
68. تفاوت ثروتمند و
سرمایهدار
69. "راست سنتی
کوردایتی": راه حل یا معضل جامعه کُردستان؟
70. روانشناسی جریان
راست سنتی کوردایتی (آدم انگی)
71. دزدسالاری، یغماسالاری،
کلپتوکراسی در جامهِ دموکراسی
72. دو راهی کُردهای ایران:
همزیستی با کُردهای عراق یا ایرانیان؟
73. سرگذشت کاشیکاران
مهاباد در اربیل کُردستان عراق
74. اتحادیه ملی
کُردستان: رؤیایی نازا
75. دو راهی کُردهای ایران:
تریاکِ کُردایَتی نوفئودالی یا همزیستی با روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی
76. دشمنی هیستریک با
ملیگرایی ایرانی: اشتباهِ استراتژیک ناسیونالیسم کُردی در ایران
77. کُردایتی و ارتزاق
از چرک و تعفن زخمهای اختلاف و انشقاق
12. کُردها و سایرِ ایرانیان: انشقاق یا اتحاد؟
78. الف- زبان مشترک
79. ب- نژاد مشترک
80. ج- فرهنگ مشترک
81. د- اقتصاد مشترک
82. ه- جبر جغرافیایی
83. مزایا و منافع
مشترک ایرانیان در همزیستی دمکراتیک
84. تئوری گشتالت در
تایید اتحاد ملیتهای ایرانی
13. تهران و کُردستان: عمق استراتژیک یکدیگر
85. واگذاری ٨٠٪ میهنِ کُردها(نیشتمان) به قیمت استقلالِ ٢٠٪ باقیمانده
86. افغانستانی کوچک
در غرب ایران: رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کُردی
88. زمان طلایی (Golden Time) پانتورکیسم در ایران
89. اولویتبندی نیازهای
مردم کُردستان ایران در هرم مازلو
14. واقعیتهای امروز رؤیاهای دیروز؛ رؤیاهای
امروز واقعیتهای فردا
90. قانون شتاب تحولات
اجتماعی: نویدبخش دنیای نوین انسانی
92. تعریف ملت از دیدگاه
سیاسی مدرن
15. رِفراندوم ابزارِ شَیادان برای
سَواری بر مَردم
93. نه به همهپرسی
94. چه باید کرد؟ (مانیفستِ
مردمی به جای انتخاباتِ بدفرجام)
95. دموکراسی گلهای(تودهای)
از دیدگاه سقراط
16. پِلَتفُرمِ مُشترک در نقشِ رهبر،
قطبنما، میثاقِ ملی و قانونِ اساسی
96. پِلَتفُرم (Platform) چیست؟
97. پلتفرم "راه
رشد سوسیال سرمایهداری دولتی"
98. چهار سطح شناخت:
متدولوژی کشف حقایق تاریخی
تاریخ روایتِ صِرف و انتزاعیِ داستانهای
گذشتگان نیست. تاریخ علمی است در جهتِ بازشناسی گذشته، شناختِ قواعدِ حاکم بر
تحولاتِ اجتماعی، درکِ زمانِ حال و پیشبینیِ آینده.
فهرست
1. پیشگفتار: شیپور
به جای لالایی
2. سرآغاز
3. نقد تاریخ خویش به
جای فرافکنی
4. تاریخِ کُردستان:
«چراغِ فرا راهِ آینده» یا برکهِ نارسیس؟
5. فرودهای بیفراز
در تاریخ کُردستان
6. نقش رهبران کُرد
در تداوم فرودهای بیفراز
1.
نُه نمونه تاریخی از نقش رهبران کُرد در تداوم فرودهای بیفراز
8. ۲- شورش امیر خان پنجهطلا(خانی لەپزێڕین) در قلعه دمدم
9. ۳- میر محمد رواندز
(پاشای کوره)
10. ۴- شورش شیخ عبیدالله
شمزینان ۱۸۸۰
11. ۵- رهبری مرگبارِ
رؤسای عشایر، شیوخ و ملاکین کُرد در جنگ جهانی اول
13. ۷-
شورش فئودال-عشیرهای
ملا مصطفی بارزانی ۱۹۶۱-۱۹۷۵
14. استراتژی سرکوب
کُردها توسط ترکها (هدیه دکتر قاسملو به دولت تازهتأسیس جمهوری اسلامی)
16. بینش انتقادی شرفخان
بدلیسی درباره جامعه کُردی
2.
بحران رهبری در جامعه کُردستان: یک
بستر و دو رؤیا
17. فقر تئوریک و فلسفی
جریان راست سنتی کُردایتی
18. شش نمونه از
خَرمَنخواری جریانِ راستِ سنتیِ کوردایَتی
19. الف. مصادره جمعیت
احیای کُرد (کومله ژ.کاف)
20. حقوقِ شهروندی
دگراندیشان تحتِ حاکمیتِ کُردایَتی کلاسیک
21. جمهوریهای آذربایجان
و کُردستان مولودِ استراتژی اتحاد جماهیر شوروی
22. ب. کپی-پیست (copy-paste) عناوین حزبی، مدیریتی،
حکومتی و نمادهای ملی جمهوری آذربایجان
23. ج. کپی-پیست (copy-paste) فدرالیسم
24. د. کپی-پیست (copy-paste) ادبیات جدید
مبارزاتی
3.
ه- کارزار انحراف، تخریب و مصادره
شعار "زن، زندگی، آزادی"
25. خلاقیت احزاب راست
سنتی کوردایتی در بازسازی فرهنگ فئودالی
26. ناتوانی راستِ
سُنّتی کُردایَتی از فهمِ شعارِ "زن، زندگی، آزادی"
27. خشونت افسارگسیخته:
رویکردی مسبوق به سابقه راست سنتی کوردایتی
28. آیا کُردها در
جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها ماندند؟
29. کرونولوژی (خط
زمان) جنبش "زن، زندگی، آزادی"
30. هزینههای جنبش
"زن، زندگی، آزادی"
4.
و. موجسواری بر مراسمِ "نوروز
ملی کُردستان"
31. نوروز خاکیپوشان یان
خوانِ یغما؟
33. نرمافزارهایِ
گاهشماریِ دنیای باستان
34. پیشینه نوروز از دیدگاه
استاد هیمن
5.
سلیمانیه: زادگاه نوروز ملی کُردستان
35. کُردستان ترکیه (شمال کُردستان): گاهواره نوروز ملی
36. روند همگانی شدن
نوروز پیره میرد در چهار بخش کُردستان
37. نوروز: بستری برای
رنسانس کُردستان
38. «سیسِر»: پیشاهنگ نوروز ملی شرق کُردستان
39. نهال سیسِر پس از
شانزده زمستان به ثمر رسید
40. چگونه جامانه به
نماد کوردایتی راست سنتی تبدیل شد؟
41. شهده و ههوری در
فرهنگ کُردی
42. اگر استراتژی نداری،
بخشی از استراتژی دیگران هستی
7.
الف. ملیگرایان راست افراطی ترک (پانترکها)
43. تضعیف ایدئولوژی
تشیع حافظ تمامیت ارضی ایران در مقابل پانتورکیسم تجزیهطلب وابسته به باکو و
آنکارا
44. کُردهای ایران:
اولین قربانیان استراتژی پانتورکیسم باکو-آنکارا
45. تفاوت ناسیونالیسم
ایرانی و پانتورکیسم
46. ماهیت پانتورکیسم
در آیینه قرهباغ
47. آیا میتوان هویت،
ماهیت و تبارِ یک جمعیت را صرفاً بر اساسِ زبانِ آنها تعریف کرد؟
48. "پدیدهِ
تسلطِ زبانیِ نخبگانِ مهاجم" در نفیِ ایدئولوژیِ پانتورکیسم
49. ترکها، کُردها،
کشورهای ترکیه و ایران: چهار طرف برنده یک دادوستد
50. پانترکیسم و راست
سنتی کوردایتی: دو تیغه یک قیچی
8.
ب- جریان اسلامگرای راست افراطی سنی وابسته
51. خویشاوندی جریان
اسلامگرای راست افراطی سُنی با امپریالیسم
52. پیشبینی دو پلان
اسلامگرایان افراطی سنی کُردستان ایران در شرایط خلأ قدرت حکومت مرکزی
53. پلان A: ایجادِ امارتِ اسلامی
کُردستانِ ایران
54. پلان B: ائتلاف با جریان
راستِ سنتیِ کوردایتی
55. سیستم فدرالی
کُردستان عراق: یک گام به پیش، دو گام به پس
9.
ج- جریانِ راستِ سُنّتی کُردایَتی(احزابِ
کلاسیکِ کُردستان)
56. نبردِ چالدران:
آغاز دوره پیشا ناسیونالیسم کُردی
57. رازِ موفقیت
استراتژی خاندانِ بارزانی
59. بارزانی و انتخاب
لوگوی عقاب به جای کلاغ
60. بخش کوچکی از
کارنامه شیخ محمد بارزانی-پدر ملا مصطفی– به قلم واسیلی نیکیتن
در کتاب "کُرد و کُردستان":
61. الیگارشی کوردایتی:
«دفع افسد به فاسد» یا «دفع اصلاح به افسد»
62. الیگارشی کوردایتی
در آیینه شنگال (۳ اوت ۲۰۱۴)
63. تراژدی شنگال: معیار
سنجش بهره هوشی کُردها
64. "استاد هیمن"
و "راست سنتی کوردایتی" در دادگاه تاریخ
65. نمونهای از طنز و
شوخطبعی استاد هیمن در زندان دولتو
67. آیا بدترین حکومت
کُردی بهتر از بهترین دولت بیگانه است؟
11. کوردایتی: ایدئولوژی نوفئودالیسم
محلی کُردستان
68. تفاوت ثروتمند و
سرمایهدار
69. "راست سنتی
کوردایتی": راه حل یا معضل جامعه کُردستان؟
70. روانشناسی جریان
راست سنتی کوردایتی (آدم انگی)
71. دزدسالاری، یغماسالاری،
کلپتوکراسی در جامهِ دموکراسی
72. دو راهی کُردهای ایران:
همزیستی با کُردهای عراق یا ایرانیان؟
73. سرگذشت کاشیکاران
مهاباد در اربیل کُردستان عراق
74. اتحادیه ملی
کُردستان: رؤیایی نازا
75. دو راهی کُردهای ایران:
تریاکِ کُردایَتی نوفئودالی یا همزیستی با روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی
76. دشمنی هیستریک با
ملیگرایی ایرانی: اشتباهِ استراتژیک ناسیونالیسم کُردی در ایران
77. کُردایتی و ارتزاق
از چرک و تعفن زخمهای اختلاف و انشقاق
12. کُردها و سایرِ ایرانیان: انشقاق یا اتحاد؟
78. الف- زبان مشترک
79. ب- نژاد مشترک
80. ج- فرهنگ مشترک
81. د- اقتصاد مشترک
82. ه- جبر جغرافیایی
83. مزایا و منافع
مشترک ایرانیان در همزیستی دمکراتیک
84. تئوری گشتالت در
تایید اتحاد ملیتهای ایرانی
13. تهران و کُردستان: عمق استراتژیک یکدیگر
85. واگذاری ٨٠٪ میهنِ کُردها(نیشتمان) به قیمت استقلالِ ٢٠٪ باقیمانده
86. افغانستانی کوچک
در غرب ایران: رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کُردی
88. زمان طلایی (Golden Time) پانتورکیسم در ایران
89. اولویتبندی نیازهای
مردم کُردستان ایران در هرم مازلو
14. واقعیتهای امروز رؤیاهای دیروز؛ رؤیاهای
امروز واقعیتهای فردا
90. قانون شتاب تحولات
اجتماعی: نویدبخش دنیای نوین انسانی
92. تعریف ملت از دیدگاه
سیاسی مدرن
15. رِفراندوم ابزارِ شَیادان برای
سَواری بر مَردم
93. نه به همهپرسی
94. چه باید کرد؟ (مانیفستِ
مردمی به جای انتخاباتِ بدفرجام)
95. دموکراسی گلهای(تودهای)
از دیدگاه سقراط
16. پِلَتفُرمِ مُشترک در نقشِ رهبر،
قطبنما، میثاقِ ملی و قانونِ اساسی
96. پِلَتفُرم (Platform) چیست؟
97. پلتفرم "راه
رشد سوسیال سرمایهداری دولتی"
98. چهار سطح شناخت:
متدولوژی کشف حقایق تاریخی
تاریخ روایتِ صِرف و انتزاعیِ داستانهای
گذشتگان نیست. تاریخ علمی است در جهتِ بازشناسی گذشته، شناختِ قواعدِ حاکم بر
تحولاتِ اجتماعی، درکِ زمانِ حال و پیشبینیِ آینده.
پیشگفتار: شیپور به جای لالایی
«ترجیح میدهم شعر، شیپور
باشد نه لالایی»
احمد شاملو با این سخنِ نغز، شعر را نه آرامبخش و خوابآور،
بلکه بیدارکننده و فریادِ اعتراض علیه جهل و تاریکی میخواست.
این اندیشهٔ ژرفِ شاملو را میتوان به پژوهشهایِ تاریخی
و جامعهشناختی نیز گسترش داد.
تاریخنگاریِ
مردمی نه لالاییِ شیرین، بلکه شیپورِ بیدارباش است؛ تاریکیهایِ گذشته را میشکافد،
خطاهایِ رهبران و حتی مردمِ عادی را زیر نورِ بیرحمِ شفافیت قرار میدهد و با نقدِ
درونی، درسِ عبرتی برای نسلهایِ امروز و فردا میسازد تا چرخهٔ شومِ شکستها برای
همیشه بشکند.
متأسفانه، بسیاری از کتابهایِ تاریخی دربارهٔ کُردستان
لالاییِ دلفریب بودهاند: تقدیسِ کورکورانهٔ رهبرانِ سنتی، بزرگنماییِ افسانهوارِ
گذشته، و ریختن گُناهِ همهٔ ناکامیها بر دوشِ بیگانگان.
این کتاب اما، با رویکردِ تفکرِ انتقادی، به آسیبشناسیِ
تهدیدهایِ واقعیِ کُردستانِ ایران پرداخته تا بیداری آورد، نه منگی و آرامشِ کاذب.
اینجا تاریخ نه برای خودارضاییِ نارسیسیِ گذشته، بلکه
ابزاری برای پیشگیری و راهبردِ آینده است – تا از تکرارِ «فرودهایِ بیفراز» رهایی
یابیم و کُردستانِ ایران را بر پایهٔ پراگماتیسم، وحدتِ واقعگرا و اشتراکاتِ عمیق
با ایرانیان، به سوی رفاه، آبادانی، آشتیِ ملی، عدالتِ اجتماعی و آزادیِ پایدار
هدایت کنیم.
این شیپورِ بیداری، تهدیدهایِ سهگانه را واکاوی میکند
تا راهِ پیشگیری را روشن سازد.
«ترجیح میدهم شعر، شیپور
باشد نه لالایی»
احمد شاملو با این سخنِ نغز، شعر را نه آرامبخش و خوابآور،
بلکه بیدارکننده و فریادِ اعتراض علیه جهل و تاریکی میخواست.
این اندیشهٔ ژرفِ شاملو را میتوان به پژوهشهایِ تاریخی
و جامعهشناختی نیز گسترش داد.
تاریخنگاریِ
مردمی نه لالاییِ شیرین، بلکه شیپورِ بیدارباش است؛ تاریکیهایِ گذشته را میشکافد،
خطاهایِ رهبران و حتی مردمِ عادی را زیر نورِ بیرحمِ شفافیت قرار میدهد و با نقدِ
درونی، درسِ عبرتی برای نسلهایِ امروز و فردا میسازد تا چرخهٔ شومِ شکستها برای
همیشه بشکند.
متأسفانه، بسیاری از کتابهایِ تاریخی دربارهٔ کُردستان
لالاییِ دلفریب بودهاند: تقدیسِ کورکورانهٔ رهبرانِ سنتی، بزرگنماییِ افسانهوارِ
گذشته، و ریختن گُناهِ همهٔ ناکامیها بر دوشِ بیگانگان.
این کتاب اما، با رویکردِ تفکرِ انتقادی، به آسیبشناسیِ
تهدیدهایِ واقعیِ کُردستانِ ایران پرداخته تا بیداری آورد، نه منگی و آرامشِ کاذب.
اینجا تاریخ نه برای خودارضاییِ نارسیسیِ گذشته، بلکه
ابزاری برای پیشگیری و راهبردِ آینده است – تا از تکرارِ «فرودهایِ بیفراز» رهایی
یابیم و کُردستانِ ایران را بر پایهٔ پراگماتیسم، وحدتِ واقعگرا و اشتراکاتِ عمیق
با ایرانیان، به سوی رفاه، آبادانی، آشتیِ ملی، عدالتِ اجتماعی و آزادیِ پایدار
هدایت کنیم.
این شیپورِ بیداری، تهدیدهایِ سهگانه را واکاوی میکند
تا راهِ پیشگیری را روشن سازد.
سرآغاز
تصور کنید، همچون عراق ۱۹۹۱ یا لیبی، سوریه و یمن ۲۰۱۱، در اثر عوامل خارجی یا داخلی، نظم مناطقی مانند تبریز،
آذربایجان و کُردستان از کنترل دولت مرکزی ایران خارج شود. در چنین کائوسی[1]
مردم این نواحی – به ویژه مناطق کردنشین ایران – با چه چالشهایی روبهرو خواهند
شد.
همانطور که در پزشکی، نوع درمان از طریق آسیبشناسی
(پاتولوژی) بیمار مشخص میشود، معالجه بیماریهای اجتماعی نیز نیازمند آسیبشناسی
اجتماعی است. با تشخیص درست بیماری جامعه، میتوان راه علاج آن را یافت.
این نوشتار کوششی است برای آسیبشناسی جامعه کُردستان
ایران (شرق کُردستان) در رابطه با اهداف، جایگاه و پتانسیل[2]
سه عامل اصلی: پانترکها، ملیگرایان راست سنتی کرد، و بنیادگرایان اسلام سیاسی
سنی افراطی.
رویکرد «علاج واقعه قبل از وقوع» در پیشگیری یا خنثی
کردن خطرات بالقوه این سه جریان سیاسی، اهمیت ویژهای دارد. در این راستا، کشف و
ارائه یک پلتفرم رئالیستی با محوریت منافع اکثریت مردم کرد، ضرورتی حیاتی است.
قطبنمای نویسندهِ منافع اکثریتِ جامعه کُردستان است.
اکثریت مردمان مورد نظر این نوشتار، طبقات متوسط و فرودست کُردستان ایران هستند که
حدود نود درصد این جامعه را تشکیل میدهند.
از اینشتین پرسیدند: «اگر برای حل مسئلهای پیچیده فقط
یک ساعت زمان داشته باشی، چگونه عمل میکنی؟» او پاسخ داد: «۵۵ دقیقه را به فهم مسئله اختصاص میدهم و ۵ دقیقه برای یافتن راهحل.»
کردها با الهام از روششناسی اینشتین – برخلاف هزاره
گذشته – میتوانند در جایگاه درست تاریخ قرار گیرند. نویسنده این کتاب، با الهام
از همین روش، بیش از ۹۰ درصد تلاش خود را صرف
شناخت صورت مسئله کُردستان ایران کرده تا از دل این شناخت، به تولید یک پلتفرم ملی
دست یابد.
پس از تعمق در مسئله کُردستان، به این نتیجه رسیدهام که
اشتراکات کردها با سایر ایرانیان بسیار بیش از تفاوتهاست. برجسته کردن تفاوتها و
نادیده گرفتن اشتراکات، در راستای منافع الیت کوردایتی سنتی است که سودای کپی کردن
سیستم ارتجاعی، نوفئودال و لمپنبورژوازی کُردستان عراق را در بخشی از کُردستان
ایران در سر میپرورانند.
برای خنثی کردن تهدیدهای پیش رو، ضروری است کردهای ایران
حل عادلانه مسئله ملی را به آرمانهای مشترک ملل ایرانی پیوند بزنند. در این صورت،
کردها نه در تقابل، بلکه در کنار سایر ایرانیان، به سوی اهداف بزرگتری مانند
عدالت اجتماعی، رشد علمی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی گام برمیدارند.
این کتاب، با استناد به شواهد و مستندات تاریخی، نشان میدهد
که رهبران کُردها مهمترین عامل شکست و ناکامیهای هزاره اخیر این ملت بودهاند.
احزاب کلاسیک کنونی نیز بنا به ماهیتِ ماقبلِ مدرنیته و
نوفئودالیِ خود امتدادِ رهبری فاجعه بار گذشته هستند.
بنابراین، ملت کُرد
به جای دنبالهروی از شخصیتها و احزاب مختلف، باید از یک پلتفرم ملی مدون پیروی
کند.
استخراج، تولید و تدوین چنین پلتفرمی ضرورتی حیاتی است.
این پلتفرم میتواند در جایگاه رهبر، قطبنما، میثاق ملی و قانون اساسی، ملت کُرد
را به سوی اهداف بزرگ انسانی هدایت کند.
رویکردهای رئالیسم (واقعگرایی)، پراگماتیسم (عملگرایی)
و امکانپذیری، لازمه تدوین این پلتفرم هستند.
تصور کنید، همچون عراق ۱۹۹۱ یا لیبی، سوریه و یمن ۲۰۱۱، در اثر عوامل خارجی یا داخلی، نظم مناطقی مانند تبریز،
آذربایجان و کُردستان از کنترل دولت مرکزی ایران خارج شود. در چنین کائوسی[1]
مردم این نواحی – به ویژه مناطق کردنشین ایران – با چه چالشهایی روبهرو خواهند
شد.
همانطور که در پزشکی، نوع درمان از طریق آسیبشناسی
(پاتولوژی) بیمار مشخص میشود، معالجه بیماریهای اجتماعی نیز نیازمند آسیبشناسی
اجتماعی است. با تشخیص درست بیماری جامعه، میتوان راه علاج آن را یافت.
این نوشتار کوششی است برای آسیبشناسی جامعه کُردستان
ایران (شرق کُردستان) در رابطه با اهداف، جایگاه و پتانسیل[2]
سه عامل اصلی: پانترکها، ملیگرایان راست سنتی کرد، و بنیادگرایان اسلام سیاسی
سنی افراطی.
رویکرد «علاج واقعه قبل از وقوع» در پیشگیری یا خنثی
کردن خطرات بالقوه این سه جریان سیاسی، اهمیت ویژهای دارد. در این راستا، کشف و
ارائه یک پلتفرم رئالیستی با محوریت منافع اکثریت مردم کرد، ضرورتی حیاتی است.
قطبنمای نویسندهِ منافع اکثریتِ جامعه کُردستان است.
اکثریت مردمان مورد نظر این نوشتار، طبقات متوسط و فرودست کُردستان ایران هستند که
حدود نود درصد این جامعه را تشکیل میدهند.
از اینشتین پرسیدند: «اگر برای حل مسئلهای پیچیده فقط
یک ساعت زمان داشته باشی، چگونه عمل میکنی؟» او پاسخ داد: «۵۵ دقیقه را به فهم مسئله اختصاص میدهم و ۵ دقیقه برای یافتن راهحل.»
کردها با الهام از روششناسی اینشتین – برخلاف هزاره
گذشته – میتوانند در جایگاه درست تاریخ قرار گیرند. نویسنده این کتاب، با الهام
از همین روش، بیش از ۹۰ درصد تلاش خود را صرف
شناخت صورت مسئله کُردستان ایران کرده تا از دل این شناخت، به تولید یک پلتفرم ملی
دست یابد.
پس از تعمق در مسئله کُردستان، به این نتیجه رسیدهام که
اشتراکات کردها با سایر ایرانیان بسیار بیش از تفاوتهاست. برجسته کردن تفاوتها و
نادیده گرفتن اشتراکات، در راستای منافع الیت کوردایتی سنتی است که سودای کپی کردن
سیستم ارتجاعی، نوفئودال و لمپنبورژوازی کُردستان عراق را در بخشی از کُردستان
ایران در سر میپرورانند.
برای خنثی کردن تهدیدهای پیش رو، ضروری است کردهای ایران
حل عادلانه مسئله ملی را به آرمانهای مشترک ملل ایرانی پیوند بزنند. در این صورت،
کردها نه در تقابل، بلکه در کنار سایر ایرانیان، به سوی اهداف بزرگتری مانند
عدالت اجتماعی، رشد علمی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی گام برمیدارند.
این کتاب، با استناد به شواهد و مستندات تاریخی، نشان میدهد
که رهبران کُردها مهمترین عامل شکست و ناکامیهای هزاره اخیر این ملت بودهاند.
احزاب کلاسیک کنونی نیز بنا به ماهیتِ ماقبلِ مدرنیته و
نوفئودالیِ خود امتدادِ رهبری فاجعه بار گذشته هستند.
بنابراین، ملت کُرد
به جای دنبالهروی از شخصیتها و احزاب مختلف، باید از یک پلتفرم ملی مدون پیروی
کند.
استخراج، تولید و تدوین چنین پلتفرمی ضرورتی حیاتی است.
این پلتفرم میتواند در جایگاه رهبر، قطبنما، میثاق ملی و قانون اساسی، ملت کُرد
را به سوی اهداف بزرگ انسانی هدایت کند.
رویکردهای رئالیسم (واقعگرایی)، پراگماتیسم (عملگرایی)
و امکانپذیری، لازمه تدوین این پلتفرم هستند.
نقد تاریخ خویش به جای فرافکنی
«تراژدی تاریخ، کُندی ذهن انسان در یادگیری
درسهایِ تاریخ است» (ویل دورانت)
شکست و ناکامی یک جامعه لزوماً نتیجه عوامل خارجی نیست؛
این پدیده میتواند ناشی از رویکرد رهبرانی باشد که پیروان خود را به سوی پرتگاه
سقوط و نیستی هدایت میکنند.
اگر ملتی به جای نقد تاریخ خویش، رهبران گذشته را تقدیس
کند، اشتباهات آنها را توجیه نماید و علت ناکامیهایش را به عوامل خارجی فرافکنی
کند، در مسیر تکرار اشتباهات پیشین قرار میگیرد.
تاکنون در زمینه آسیبشناسی رهبران و احزاب سیاسی کُردستان،
کار تحقیقی اساسی صورت نگرفته است. ادبیات سیاسی کُردی از فقر شدیدی در این خصوص
رنج میبرد.
در اینجا بر آنم که اگر از دست برآید، نوری بر پستوهای
تاریک تاریخ کُردستان بتابانم.
در پرتو آگاهی تاریخی، نسل جدید کُردستان به جای تقلید و
سرسپردگی، مسلح به دانش، بینش علمی و تفکر انتقادی میشود. در نتیجه، مسیر آزادی و
عدالت اجتماعی هموار میگردد.
چنین نسلی، به جای دنبالهروی کورکورانه از اشخاص و
احزابِ واپسگرا، به سوی آرمانهای بزرگ بشری مانند آزادی، عدالت اجتماعی، برابری
جنسیتی، و شکوفایی علمی، فرهنگی و اقتصادی رهسپار میشود.
جامعه کُردستان با این رویکرد، برخلاف گذشته، در مسیر
درست تاریخ قرار میگیرد و راه رسیدن به آرمانهایش هموار میشود.
«تراژدی تاریخ، کُندی ذهن انسان در یادگیری
درسهایِ تاریخ است» (ویل دورانت)
شکست و ناکامی یک جامعه لزوماً نتیجه عوامل خارجی نیست؛
این پدیده میتواند ناشی از رویکرد رهبرانی باشد که پیروان خود را به سوی پرتگاه
سقوط و نیستی هدایت میکنند.
اگر ملتی به جای نقد تاریخ خویش، رهبران گذشته را تقدیس
کند، اشتباهات آنها را توجیه نماید و علت ناکامیهایش را به عوامل خارجی فرافکنی
کند، در مسیر تکرار اشتباهات پیشین قرار میگیرد.
تاکنون در زمینه آسیبشناسی رهبران و احزاب سیاسی کُردستان،
کار تحقیقی اساسی صورت نگرفته است. ادبیات سیاسی کُردی از فقر شدیدی در این خصوص
رنج میبرد.
در اینجا بر آنم که اگر از دست برآید، نوری بر پستوهای
تاریک تاریخ کُردستان بتابانم.
در پرتو آگاهی تاریخی، نسل جدید کُردستان به جای تقلید و
سرسپردگی، مسلح به دانش، بینش علمی و تفکر انتقادی میشود. در نتیجه، مسیر آزادی و
عدالت اجتماعی هموار میگردد.
چنین نسلی، به جای دنبالهروی کورکورانه از اشخاص و
احزابِ واپسگرا، به سوی آرمانهای بزرگ بشری مانند آزادی، عدالت اجتماعی، برابری
جنسیتی، و شکوفایی علمی، فرهنگی و اقتصادی رهسپار میشود.
جامعه کُردستان با این رویکرد، برخلاف گذشته، در مسیر
درست تاریخ قرار میگیرد و راه رسیدن به آرمانهایش هموار میشود.
تاریخِ کُردستان: «چراغِ فرا راهِ آینده» یا برکهِ
نارسیس؟
ملیگرایان سنتی کُردستان، از فقر بیفرازی تاریخ کُردستان،
به خودارضایی تاریخی روی آوردهاند و به جای نقد اشتباهات استراتژیک رهبران، در
تقدیس آنها اغراق بسیار کردهاند.
امیرنشینهای کُردی سرسپرده اشغالگران کُردستان – مانند
سوران، بابان، اردلان، موکریان، شکاک، بدلیس و غیره – را به عنوان حکومتهای کُردی
به خورد اذهان خود و عوام کُرد دادهاند.
در صورتی که این امارتهای کُردی، امتداد حاکمیت قدرتهای
منطقهای بر مردم کُردستان بودهاند. همزیستی آنها از نوع همیاری متقابل بود؛
رابطهای که هر دو طرف از آن سود میبرند. امیرنشینها واسطه حاکمیت قدرتهای
منطقه بر کُردستان بودند و این قدرتها نیز، به شرط تداوم سرسپردگی، حاکمیت
فئودالی آنها بر مردم کُرد را تضمین میکردند. هر دو مشترکاً از جان و مال مردمان
کُرد ارتزاق میکردند.
ملیگرایان سنتی کُردستان، با اشاعه آگاهیهای کاذب و
فریبنده کوردایتی، تاریخ کُردستان را به جای «چراغ فرا راه آینده» به «برکه
نارسیس»[3]
تبدیل کردهاند؛ تا جوانان کُرد در آن غرق شوند و خود از قبَل آن به نان و نوایی
برسند.
چنین امری در کُردستان عراق تحقق یافت و حاصل آن، بهشت
اقلیت مافیای کوردایتی به قیمت جهنمی کردن زندگی اکثریت جامعه کُردستان بود. از
این حقایق تلخ نتیجه میگیریم که شناخت و تحلیل رئالیستی نقش رهبران کُرد در تاریخ
پر از فرود و بیفراز کُردستان، از اولویت خاصی برخوردار است.
ملیگرایان سنتی کُردستان، از فقر بیفرازی تاریخ کُردستان،
به خودارضایی تاریخی روی آوردهاند و به جای نقد اشتباهات استراتژیک رهبران، در
تقدیس آنها اغراق بسیار کردهاند.
امیرنشینهای کُردی سرسپرده اشغالگران کُردستان – مانند
سوران، بابان، اردلان، موکریان، شکاک، بدلیس و غیره – را به عنوان حکومتهای کُردی
به خورد اذهان خود و عوام کُرد دادهاند.
در صورتی که این امارتهای کُردی، امتداد حاکمیت قدرتهای
منطقهای بر مردم کُردستان بودهاند. همزیستی آنها از نوع همیاری متقابل بود؛
رابطهای که هر دو طرف از آن سود میبرند. امیرنشینها واسطه حاکمیت قدرتهای
منطقه بر کُردستان بودند و این قدرتها نیز، به شرط تداوم سرسپردگی، حاکمیت
فئودالی آنها بر مردم کُرد را تضمین میکردند. هر دو مشترکاً از جان و مال مردمان
کُرد ارتزاق میکردند.
ملیگرایان سنتی کُردستان، با اشاعه آگاهیهای کاذب و
فریبنده کوردایتی، تاریخ کُردستان را به جای «چراغ فرا راه آینده» به «برکه
نارسیس»[3]
تبدیل کردهاند؛ تا جوانان کُرد در آن غرق شوند و خود از قبَل آن به نان و نوایی
برسند.
چنین امری در کُردستان عراق تحقق یافت و حاصل آن، بهشت
اقلیت مافیای کوردایتی به قیمت جهنمی کردن زندگی اکثریت جامعه کُردستان بود. از
این حقایق تلخ نتیجه میگیریم که شناخت و تحلیل رئالیستی نقش رهبران کُرد در تاریخ
پر از فرود و بیفراز کُردستان، از اولویت خاصی برخوردار است.
فرودهای بیفراز در تاریخ کُردستان
«مردم ترجیح میدهند
دروغی را بپذیرند که باورهای قبلی آنها را تأیید کند، تا واقعیتی که امنیت ذهنیشان
را برهم زند»
تاریخ بیشتر ملل کنونی جهان را میتوان در نموداری از
فرود و فرازهای متوالی به تصویر کشید؛ یعنی افتوخیز از دورههای ضعف و ناتوانی به
دورههای قدرت و شکوفایی.
اما نمودار تاریخ کُردها – پس از دوره مادها و به ویژه
طی هزاره اخیر – همچون خطی شکسته از فرودهای بیفراز است.
سراسرِ این دوره را میتوان در تکرار تهاجم و استیلای
ملل دیگر، آوارگی، انقیاد و سلطه تصویر کرد. اشغال بخش اعظم کُردستان توسط ترکان
عثمانی پس از جنگ ملازگرد در سال ۱۰۷۱، جدایی از ملل ایرانی
پس از هزاران سال اشتراک تاریخی، فرهنگی، زبانی، اقتصادی و سیاسی، و تبدیل
جغرافیای کُردستان به مناطق مورد منازعه ایران و عثمانی، فضای حیاتی برای بقای
جامعه کُردستان را محدود و خفقانآور کرد.
بیشتر ملل جهان که تحت شرایطی مشابه کُردها قرار گرفتهاند،
در زمانی کوتاهتر در فرهنگ و زبان ملت غالب استحاله شدهاند.
تداوم حیات زبانی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کُردها شبیه
معجزهای است. این معجزه مدیون فرهنگ دیرپای زاگرسی، کوههای صعبالعبور و شیوه
زندگی دامداری و کوچنشینی است.
«مردم ترجیح میدهند
دروغی را بپذیرند که باورهای قبلی آنها را تأیید کند، تا واقعیتی که امنیت ذهنیشان
را برهم زند»
تاریخ بیشتر ملل کنونی جهان را میتوان در نموداری از
فرود و فرازهای متوالی به تصویر کشید؛ یعنی افتوخیز از دورههای ضعف و ناتوانی به
دورههای قدرت و شکوفایی.
اما نمودار تاریخ کُردها – پس از دوره مادها و به ویژه
طی هزاره اخیر – همچون خطی شکسته از فرودهای بیفراز است.
سراسرِ این دوره را میتوان در تکرار تهاجم و استیلای
ملل دیگر، آوارگی، انقیاد و سلطه تصویر کرد. اشغال بخش اعظم کُردستان توسط ترکان
عثمانی پس از جنگ ملازگرد در سال ۱۰۷۱، جدایی از ملل ایرانی
پس از هزاران سال اشتراک تاریخی، فرهنگی، زبانی، اقتصادی و سیاسی، و تبدیل
جغرافیای کُردستان به مناطق مورد منازعه ایران و عثمانی، فضای حیاتی برای بقای
جامعه کُردستان را محدود و خفقانآور کرد.
بیشتر ملل جهان که تحت شرایطی مشابه کُردها قرار گرفتهاند،
در زمانی کوتاهتر در فرهنگ و زبان ملت غالب استحاله شدهاند.
تداوم حیات زبانی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کُردها شبیه
معجزهای است. این معجزه مدیون فرهنگ دیرپای زاگرسی، کوههای صعبالعبور و شیوه
زندگی دامداری و کوچنشینی است.
نقش
رهبران کُرد در تداوم فرودهای بیفراز
طی هزاره اخیر، رهبران کُردها نه تنها در بقای هویت ملی کُردها
نقش مثبتی نداشتهاند، بلکه به دلیل ماهیت و جایگاه طبقاتی خود، مهمترین عامل
تداوم فرودهای بیفراز جامعه کُردستان بودهاند.
در این دوره طولانی – به ویژه از جنگ چالدران (۱۵۱۴) تا پایان جنگ جهانی اول (۱۹۱۸)
– رهبری
کُردها در انحصار خاندانهای حکومتگر وابسته به ایران یا امپراتوری عثمانی، سران
عشایر، شیوخ و فئودالها بود.
در قرن بیستم، میراث فکری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی این
رهبران به احزاب موسوم به ناسیونالیست کُردی رسید. این احزاب، محصول و بازتاب
نیازها و آرزوهای طبقه فرادست کُردستان (بقایای اشراف، شیوخ، رؤسای عشایر، دلالان،
اقشار نوظهور نوفئودال و لمپنبورژوا) هستند.
این احزاب، بنا به اوضاع اقتصادی، مناسبات اجتماعی و
فرهنگ دیرپای عشایری و فئودالی کُردستان، با پوششی جدید ماهیت رهبران قدیم را
بازسازی کرده و راه تراژیک آنها را ادامه دادهاند.
ساختار، ماهیت و نقش تاریخی این احزاب به گونهای است که
الزاماً در جایگاه مدافع منافع طبقه فرادست و ارتجاعی کُردستان قرار میگیرند –
طبقهای که حدود پنج درصد جمعیت کُردستان را تشکیل میدهد.
افقِ فکریِ رهبران سنتی کُردستان، به علت جایگاهِ عشیرهای
و فئودالی، محدود بوده و توان گذار از مرزهای کوتاهِ عشیرهای و منطقهای را
نداشته است. چنین رهبرانی نه تنها ناتوان از شناخت و پیشبرد استراتژی ملی و مردمی
بودند، بلکه خود عامل اصلی ستمگری داخلی و شورشهای بدهنگام و بدفرجام خارجی به
شمار میرفتند.
این رهبران، تا پایان جنگ جهانی اول سرنوشت مردم کُرد را
به استراتژی امپراتوریهای عثمانی یا ایران گره زدند و در سده اخیر، به منافع دولتهای
ترکیه، عراق، ایران، آمریکا، ناتو و حتی اسرائیل. با شورشهای انحرافی، تودههای
مردم کُردستان را از چاله به چاه انداختند.
در ادامه، نُه نمونه تاریخی از نقش رهبران کُرد در تداوم
فرودهای بیفراز را مرور میکنیم.
«هیچ تمدنی از بیرون
مغلوب نخواهد شد مگر آنکه از درون نابود شده باشد»[4](ویل دورانت)
طی هزاره اخیر، رهبران کُردها نه تنها در بقای هویت ملی کُردها
نقش مثبتی نداشتهاند، بلکه به دلیل ماهیت و جایگاه طبقاتی خود، مهمترین عامل
تداوم فرودهای بیفراز جامعه کُردستان بودهاند.
در این دوره طولانی – به ویژه از جنگ چالدران (۱۵۱۴) تا پایان جنگ جهانی اول (۱۹۱۸)
– رهبری
کُردها در انحصار خاندانهای حکومتگر وابسته به ایران یا امپراتوری عثمانی، سران
عشایر، شیوخ و فئودالها بود.
در قرن بیستم، میراث فکری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی این
رهبران به احزاب موسوم به ناسیونالیست کُردی رسید. این احزاب، محصول و بازتاب
نیازها و آرزوهای طبقه فرادست کُردستان (بقایای اشراف، شیوخ، رؤسای عشایر، دلالان،
اقشار نوظهور نوفئودال و لمپنبورژوا) هستند.
این احزاب، بنا به اوضاع اقتصادی، مناسبات اجتماعی و
فرهنگ دیرپای عشایری و فئودالی کُردستان، با پوششی جدید ماهیت رهبران قدیم را
بازسازی کرده و راه تراژیک آنها را ادامه دادهاند.
ساختار، ماهیت و نقش تاریخی این احزاب به گونهای است که
الزاماً در جایگاه مدافع منافع طبقه فرادست و ارتجاعی کُردستان قرار میگیرند –
طبقهای که حدود پنج درصد جمعیت کُردستان را تشکیل میدهد.
افقِ فکریِ رهبران سنتی کُردستان، به علت جایگاهِ عشیرهای
و فئودالی، محدود بوده و توان گذار از مرزهای کوتاهِ عشیرهای و منطقهای را
نداشته است. چنین رهبرانی نه تنها ناتوان از شناخت و پیشبرد استراتژی ملی و مردمی
بودند، بلکه خود عامل اصلی ستمگری داخلی و شورشهای بدهنگام و بدفرجام خارجی به
شمار میرفتند.
این رهبران، تا پایان جنگ جهانی اول سرنوشت مردم کُرد را
به استراتژی امپراتوریهای عثمانی یا ایران گره زدند و در سده اخیر، به منافع دولتهای
ترکیه، عراق، ایران، آمریکا، ناتو و حتی اسرائیل. با شورشهای انحرافی، تودههای
مردم کُردستان را از چاله به چاه انداختند.
در ادامه، نُه نمونه تاریخی از نقش رهبران کُرد در تداوم
فرودهای بیفراز را مرور میکنیم.
«هیچ تمدنی از بیرون
مغلوب نخواهد شد مگر آنکه از درون نابود شده باشد»[4](ویل دورانت)
نُه نمونه تاریخی از نقش رهبران کُرد در تداوم
فرودهای بیفراز
۱- نبرد چالدران
یکی از عوامل مهم شکستِ سپاهیانِ ایران در جنگ چالدران (۱۵۱۴)، حمایت اکثریت سرانِ عشایر و قبایل کُرد از سلطان سلیمِ
عثمانی بود.
پیش از این جنگ، شاه اسماعیل صفوی به دلیل غرور و بیتجربگی،
تلاشی برای جذب امرا و رؤسای عشایر کُرد نکرد. در مقابل، ملا ادریس بدلیسی از فرصت
بهره برد و با تبلیغ سنیگری و اعطای هدایای بسیار، بیست تن از امرای کُرد را مطیع
سلطان سلیم عثمانی کرد.
این امرا در این جنگ سرنوشتساز و مناقشات پس از آن،
نقشی قاطع در جداکردن کُردستان باختری (مناطق کُردستان ترکیه، عراق و سوریه کنونی)
از ایرانیان ایفا کردند.[5]
آنچه سران عشایر و قبایل کُرد از درک آن ناتوان بودند،
این بود که مسئله اصلی مردم کُردستان فراتر از انتخاب بین دو ستمکار شیعه و سنی
است. این رهبران کوتهبین، سرنوشت کُردها را پس از هزاران سال اشتراک نژادی،
زبانی، فرهنگی و تاریخی با مردم ایران جدا کردند و ملت خود را زیر سلطه ترکان
عثمانی کشاندند.
پیامدهای این جنگ برای کُردها مهلک و غیرقابل جبران بود:
- الف. فروپاشیِ روانیِ شخصیتِ کُرد، ایجاد روحیه
وابستگی به قدرتهای همسایه، و تفرقه و دشمنیهای داخلی پایانناپذیر که
تاکنون ادامه دارد.
- ب. سقوط جایگاه رهبران کُرد به مزدوری یکی از دول
ایران و عثمانی که تاکنون استمرار یافته (سرسپردگی خاندان بارزانی و اقمار آنها
به دولتهای ترکیه، ایران و عراق طی هفتاد سالِ اخیر، نمونه بارز این تداوم
است).
- ج. جدایی سرنوشت اکثریت مردم کُرد از پارسیان و
ایرانیانی که هزاران سال در کنار هم زیسته و ریشههای زبانی، نژادی، فرهنگی و
تاریخی مشترکی داشتند.
- د. آسیبهای بزرگ انسانی و اقتصادی به
جامعه کُردستان به دلیل تقسیم کُردستان بین دو دولت متخاصم ایران و عثمانی و
تداوم جنگهای چهارصدساله در این سرزمین.
اکنون، پس از گذشت ۵۰۰ سال از این واقعه،
هنوز هم بین کُردهای آریایی و صحراگردان مهاجر آسیای میانه در ترکیه کنونی همجوشی
ایجاد نشده است.
دیواری از گوشت و خون کُردان
سلطان سلیم عثمانی در سال ۱۵۱۴ با سپاهی صد هزار نفری
برای جنگ با شاه اسماعیل صفوی عازم مرزهای شرقی شد. مادرش از ترس شکست او التماس
کرد که از این جنگ منصرف شود. سلطان سلیم در پاسخ به مادرش گفت:
«من دیواری از گوشت و خون بین عثمانی و صفوی
ساختهام؛ این دیوار از گوشت و خون امرای قبایل و عشایر کُرد تشکیل شده است»
خواننده عزیز، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»
تاریخ گواهی میدهد که این دیوار نفرینشده به مدت ۴۰۰ سال شرق امپراتوری عثمانی را از گزند محفوظ نگه داشت –
البته با گوشت و خون میلیونها کُرد.
گفتنی است که فقط در طول چهار سال جنگ جهانی اول، نزدیک
به یک میلیون کُرد قربانی آخرین نفسهای امپراتوری بیمار عثمانی شدند.[6]
یکی از عوامل مهم شکستِ سپاهیانِ ایران در جنگ چالدران (۱۵۱۴)، حمایت اکثریت سرانِ عشایر و قبایل کُرد از سلطان سلیمِ
عثمانی بود.
پیش از این جنگ، شاه اسماعیل صفوی به دلیل غرور و بیتجربگی،
تلاشی برای جذب امرا و رؤسای عشایر کُرد نکرد. در مقابل، ملا ادریس بدلیسی از فرصت
بهره برد و با تبلیغ سنیگری و اعطای هدایای بسیار، بیست تن از امرای کُرد را مطیع
سلطان سلیم عثمانی کرد.
این امرا در این جنگ سرنوشتساز و مناقشات پس از آن،
نقشی قاطع در جداکردن کُردستان باختری (مناطق کُردستان ترکیه، عراق و سوریه کنونی)
از ایرانیان ایفا کردند.[5]
آنچه سران عشایر و قبایل کُرد از درک آن ناتوان بودند،
این بود که مسئله اصلی مردم کُردستان فراتر از انتخاب بین دو ستمکار شیعه و سنی
است. این رهبران کوتهبین، سرنوشت کُردها را پس از هزاران سال اشتراک نژادی،
زبانی، فرهنگی و تاریخی با مردم ایران جدا کردند و ملت خود را زیر سلطه ترکان
عثمانی کشاندند.
پیامدهای این جنگ برای کُردها مهلک و غیرقابل جبران بود:
- الف. فروپاشیِ روانیِ شخصیتِ کُرد، ایجاد روحیه
وابستگی به قدرتهای همسایه، و تفرقه و دشمنیهای داخلی پایانناپذیر که
تاکنون ادامه دارد.
- ب. سقوط جایگاه رهبران کُرد به مزدوری یکی از دول
ایران و عثمانی که تاکنون استمرار یافته (سرسپردگی خاندان بارزانی و اقمار آنها
به دولتهای ترکیه، ایران و عراق طی هفتاد سالِ اخیر، نمونه بارز این تداوم
است).
- ج. جدایی سرنوشت اکثریت مردم کُرد از پارسیان و
ایرانیانی که هزاران سال در کنار هم زیسته و ریشههای زبانی، نژادی، فرهنگی و
تاریخی مشترکی داشتند.
- د. آسیبهای بزرگ انسانی و اقتصادی به
جامعه کُردستان به دلیل تقسیم کُردستان بین دو دولت متخاصم ایران و عثمانی و
تداوم جنگهای چهارصدساله در این سرزمین.
اکنون، پس از گذشت ۵۰۰ سال از این واقعه،
هنوز هم بین کُردهای آریایی و صحراگردان مهاجر آسیای میانه در ترکیه کنونی همجوشی
ایجاد نشده است.
دیواری از گوشت و خون کُردان
سلطان سلیم عثمانی در سال ۱۵۱۴ با سپاهی صد هزار نفری
برای جنگ با شاه اسماعیل صفوی عازم مرزهای شرقی شد. مادرش از ترس شکست او التماس
کرد که از این جنگ منصرف شود. سلطان سلیم در پاسخ به مادرش گفت:
«من دیواری از گوشت و خون بین عثمانی و صفوی
ساختهام؛ این دیوار از گوشت و خون امرای قبایل و عشایر کُرد تشکیل شده است»
خواننده عزیز، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»
تاریخ گواهی میدهد که این دیوار نفرینشده به مدت ۴۰۰ سال شرق امپراتوری عثمانی را از گزند محفوظ نگه داشت –
البته با گوشت و خون میلیونها کُرد.
گفتنی است که فقط در طول چهار سال جنگ جهانی اول، نزدیک
به یک میلیون کُرد قربانی آخرین نفسهای امپراتوری بیمار عثمانی شدند.[6]
۲- شورش امیر خان
پنجهطلا(خانی لەپزێڕین) در قلعه دمدم
شاه عباس صفوی در سال ۱۶۰۶ میلادی، عنوان خانی را
به امیر بیگ (رئیس عشیره کُردهای صومای برادوست) اعطا کرد و او را والی ولایت
ارومیه نمود.
امیر بیگ که در جنگ با عوامل عثمانی یک دستش قطع شده
بود، از قرب و منزلتی فراوان نزد شاه عباس برخوردار بود. صنعتگران به دستور شاه،
دستی از طلای سرخ برای او ساختند و از آن پس به امیر خان پنجهطلا (خانی لەپزێڕین) مشهور شد.
ترکهای عثمانی با وعدههای دروغین حمایت و اعزام لشکر
کمکی، امیر خان را به شورش بدفرجام علیه شاه عباس سوق دادند.
امیر خان در راستای این شورش، قلعه دمدم (واقع در حدود ۱۸ کیلومتری جنوب ارومیه) را تعمیر و مستحکم کرد و با حدود
۵۰۰۰ نفر در آن مستقر شد.
شاه عباس که در اردبیل به سر میبرد، حاتم بیگ اردوبادی
(وزیر معتمد خود) را به ارومیه فرستاد تا با نرمش و مصالحه، خان را از شورش منصرف
کند و او را به جمع امرای دوستدار ایران بازگرداند. شاه همچنین این رباعی ابوسعید
ابوالخیر را برای خان فرستاد:
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
در پاییز ۱۶۰۹، امیر خان در کنار
قلعه با حاتم بیگ مذاکره کرد، اما بدون توافق به قلعه بازگشت، دروازهها را بست و
چند توپ به سوی لشکریان ایران شلیک کرد.[7]
سپاهیان ایران قلعه دمدم را محاصره کردند. این قلعه پس
از شش ماه(به روایتی دیگر نُه ماه) مقاومت، در
سال ۱۶۱۰ سقوط کرد و قلعهنشینان
قتلعام شدند.[8]
شاه عباس ولایت ارومیه را به رؤسای قبایلِ ترکِ افشار
واگذار کرد و برای پیشگیری از مداخله عثمانی و شورش مجدد رهبران کُرد، ترکیب
جمعیتی منطقه را به شرح ذیل تغییر داد:
شاه پس از کشتارهای گسترده، حدود ۱۰ هزار خانواده کُرد را به خراسان تبعید کرد و همزمان ۱۰ هزار خانوار ترک افشار را از مناطق دیگر (مانند خراسان،
کرمان و فارس) به ارومیه و جلگههای حاصلخیز آن منتقل و اسکان داد. وی حدود ٢هزار
خانوار دیگرِ تُرکِ افشار را در شاهیندژ (صائین قلعه) و تکاب مستقر کرد.از آن
زمان این منطقه به افشار (هوشار) مشهور شد.[9]
شاه در ادامه، کُردهای حومه مراغه را اخراج کرد و هزاران
خانواده ترکمن را در موطن آنها اسکان داد که بعدها به ایل مقدم اشتهار یافتند.[10]
بدین ترتیب، بافت جمعیتی ولایت ارومیه و مکریان شمالی
تغییر یافت و حاکمیت آن برای همیشه از کنترل کُردها خارج شد.[11]
در جریان جنگ دمدم، ابدال خان مکری (عموی قباد خان، حاکم
ولایت مکری) همراه جنگجویان خود به امیر خان پیوست و در پایان شکست، همراه او جان
باخت.
قباد خان از فرمان شاه برای شرکت در سرکوب شورش دمدم سر
باز زد و با امرای عثمانی در ارتباط بود. حتی نامهای از او کشف شد که در آن حاکم
ارزروم را از حرکت سپاه ایران آگاه کرده بود.[12]
به همین دلایل، شاه عباس پس از پایان جنگ دمدم، ولایت
مکری (به مرکزیت گاودول، میان میاندوآب و مراغه) را منحل کرد و خاندان مکری را قتلعام
نمود – واقعهای که در تاریخ محلی به «مکریقران» مشهور شد.[13]
بدین گونه، کُردها بخش مهمی از سرزمین اجدادی خود را از
دست دادند، اما به جای نقد سیاست مهلک امیر خان، چهارصد سال در مدح او به بیت و
بالورهخوانی پرداختند.
لینک به بیت دمدم: https://t.me/genjiserbemor
شاه عباس صفوی در سال ۱۶۰۶ میلادی، عنوان خانی را
به امیر بیگ (رئیس عشیره کُردهای صومای برادوست) اعطا کرد و او را والی ولایت
ارومیه نمود.
امیر بیگ که در جنگ با عوامل عثمانی یک دستش قطع شده
بود، از قرب و منزلتی فراوان نزد شاه عباس برخوردار بود. صنعتگران به دستور شاه،
دستی از طلای سرخ برای او ساختند و از آن پس به امیر خان پنجهطلا (خانی لەپزێڕین) مشهور شد.
ترکهای عثمانی با وعدههای دروغین حمایت و اعزام لشکر
کمکی، امیر خان را به شورش بدفرجام علیه شاه عباس سوق دادند.
امیر خان در راستای این شورش، قلعه دمدم (واقع در حدود ۱۸ کیلومتری جنوب ارومیه) را تعمیر و مستحکم کرد و با حدود
۵۰۰۰ نفر در آن مستقر شد.
شاه عباس که در اردبیل به سر میبرد، حاتم بیگ اردوبادی
(وزیر معتمد خود) را به ارومیه فرستاد تا با نرمش و مصالحه، خان را از شورش منصرف
کند و او را به جمع امرای دوستدار ایران بازگرداند. شاه همچنین این رباعی ابوسعید
ابوالخیر را برای خان فرستاد:
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
در پاییز ۱۶۰۹، امیر خان در کنار
قلعه با حاتم بیگ مذاکره کرد، اما بدون توافق به قلعه بازگشت، دروازهها را بست و
چند توپ به سوی لشکریان ایران شلیک کرد.[7]
سپاهیان ایران قلعه دمدم را محاصره کردند. این قلعه پس
از شش ماه(به روایتی دیگر نُه ماه) مقاومت، در
سال ۱۶۱۰ سقوط کرد و قلعهنشینان
قتلعام شدند.[8]
شاه عباس ولایت ارومیه را به رؤسای قبایلِ ترکِ افشار
واگذار کرد و برای پیشگیری از مداخله عثمانی و شورش مجدد رهبران کُرد، ترکیب
جمعیتی منطقه را به شرح ذیل تغییر داد:
شاه پس از کشتارهای گسترده، حدود ۱۰ هزار خانواده کُرد را به خراسان تبعید کرد و همزمان ۱۰ هزار خانوار ترک افشار را از مناطق دیگر (مانند خراسان،
کرمان و فارس) به ارومیه و جلگههای حاصلخیز آن منتقل و اسکان داد. وی حدود ٢هزار
خانوار دیگرِ تُرکِ افشار را در شاهیندژ (صائین قلعه) و تکاب مستقر کرد.از آن
زمان این منطقه به افشار (هوشار) مشهور شد.[9]
شاه در ادامه، کُردهای حومه مراغه را اخراج کرد و هزاران
خانواده ترکمن را در موطن آنها اسکان داد که بعدها به ایل مقدم اشتهار یافتند.[10]
بدین ترتیب، بافت جمعیتی ولایت ارومیه و مکریان شمالی
تغییر یافت و حاکمیت آن برای همیشه از کنترل کُردها خارج شد.[11]
در جریان جنگ دمدم، ابدال خان مکری (عموی قباد خان، حاکم
ولایت مکری) همراه جنگجویان خود به امیر خان پیوست و در پایان شکست، همراه او جان
باخت.
قباد خان از فرمان شاه برای شرکت در سرکوب شورش دمدم سر
باز زد و با امرای عثمانی در ارتباط بود. حتی نامهای از او کشف شد که در آن حاکم
ارزروم را از حرکت سپاه ایران آگاه کرده بود.[12]
به همین دلایل، شاه عباس پس از پایان جنگ دمدم، ولایت
مکری (به مرکزیت گاودول، میان میاندوآب و مراغه) را منحل کرد و خاندان مکری را قتلعام
نمود – واقعهای که در تاریخ محلی به «مکریقران» مشهور شد.[13]
بدین گونه، کُردها بخش مهمی از سرزمین اجدادی خود را از
دست دادند، اما به جای نقد سیاست مهلک امیر خان، چهارصد سال در مدح او به بیت و
بالورهخوانی پرداختند.
لینک به بیت دمدم: https://t.me/genjiserbemor
۳- میر محمد رواندز (پاشای کوره)
در اینجا سه روایت درباره "پاشای کوره" پیش
روی خوانندگان قرار میگیرد. خود قضاوت کنید: آیا این میر نجاتدهنده ملت کُرد بود
یا بلای بزرگی بر سر آن؟
روایت محمدامین زکی بیگ:
«میر محمد، امیر شجاع و سختگیر رواندز، پس
از مرگ پدرش در ۱۸۲۶ و کنار زدن رقبا، قدرت
را به دست گرفت. ابتدا همسایگان کوچک مانند شیروان و برادوست را مطیع کرد، در ۱۸۳۰ استقلال اعلام نمود و مناطق حریر، اربیل، آلتونکوپری،
کویه و رانیه را از بابان گرفت. والی بغداد ناچار حکومت او را به رسمیت شناخت و
رتبه پاشایی داد.
اما این قدرتطلبی با خشونت شدید همراه بود، به ویژه
علیه ایزدیها که یکی از خونینترین فصلهای تاریخ کُردستان را رقم زد. در ۱۸۳۱، به بهانه انتقام از کشته شدن عموی یکی از متحدانش توسط
امیر ایزدی علی بیگ، با لشکری بزرگ از زاب بزرگ گذشت و کشتار گستردهای به راه
انداخت. هزاران ایزدی قتلعام شدند؛ بازماندگان به کوههای جودی، تورعابدین و
سنجار گریختند یا در محاصره تپه قویونجق کشته شدند. منابع تاریخی مانند گزارشهای
هنری لایارد نشان میدهد که این حملات بیش از ۳۰۰ روستای ایزدی را نابود
کرد، حدود ۱۰ هزار نفر (عمدتاً زنان
و کودکان) را به اسارت برد و به رواندز منتقل نمود، جایی که اولتیماتوم اسلام یا
مرگ دریافت کردند. علی بیگ، رهبر ایزدیها، اسیر و کشته شد.
سال بعد، حملات تکرار شد: جزیره ابن عمر غارت گردید،
قلعهها فتح شد و دوباره به ایزدیهای اطراف موصل حمله برد، در حالی که حاکم موصل
از ترس کاری نتوانست کند. این کشتارها چنان گسترده بود که سهچهارم جمعیت ایزدی در
برخی مناطق کوهستانی از بین رفت و دو امیرنشین ایزدی کاملاً نابود شد. طبق برخی
روایات، محمد پاشا حتی ۵۰۰ دختر زیبا را به عنوان
هدیه به امرای همسایه فرستاد و بقیه اسیران را میان جنگجویان تقسیم کرد – جنایاتی
که با پوشش جهاد مذهبی انجام میشد و ایزدیها را به عنوان «شیطانپرست» هدف قرار
میداد.
جنگهای داخلی با دیگر امرای کُرد نیز خونین بود: آکری
را گرفت، سعید پاشای عمادیه را شکست داد و بیرون راند، زاخو و دهوک را تصرف کرد،
اما بعداً در عمادیه به دلیل نافرمانی، بسیاری را کشت. او بسیار دیندار بود و بر
اساس فتوا عمل میکرد؛ میجر لانگریک از امنیت بیسابقه در قلمروش ستایش کرده، اما
این نظم بر پایه ترس و شدت استوار بود.
سرانجام، عثمانیها با لشکری بزرگ به رواندز حمله کردند.
میر محمد با وعده عفو تسلیم شد، به استانبول فرستاده شد، اما به دلیل دسیسه والی
بغداد، در سیواس اعدام گردید. امیرنشین سوران نابود شد و شکوه چهارسالهاش – از
ایران تا سنجار – خاموش گردید.اگر "میر محمد" سیاست را مانند شریعت
مراعات میکرد، شاید حکومتی مستقل و پایدار بنا مینهاد».[14]
روایت استاد هیمن:
«هنگامی که میر بزرگ رواندز (پاشای کوره) از
فتح مناطق سوما و برادوست بازمیگشت و به سوی سرزمین لاجان میرفت، از روستای
نالوس گذشت – روستایی بزرگ با قلعهای بلند.
مردم این روستا که به «بگزادههای لیتان» معروف بودند،
گمان کردند میر شکست خورده و با ناکامی بازگشته است؛ شروع به مسخرهکردنِ او کردند
و «قبو قبو» گفتند.
میر خشمگین شد، بازگشت و کشتار بزرگی به راه انداخت؛
تنها زنی با پسر شیرخوارهاش نجات یافت.
آن زن به سوی سابلاغ گریخت و در روستای عیساکند ساکن شد.
پسرش (وسو) را بزرگ کرد؛ وسو چوپانِ اربابِ روستا گردید.
استاد هیمن در ادامه، به تحصیل وسو در مسجد رستم بیگ
سابلاغ اشاره میکند؛ از آنجا به خدمت شیخ تویله (سراجالدین نقشبندی در هورامان)
میرود و چند سال ریاضت میکشد. سپس از سوی این شیخ هدایت میشود. ملا وسو به
موکریان بازمیگردد، در روستای برهان ساکن میشود و به «شیخ شمسالدین البرهانی»
مشهور میگردد».[15]
این روایت با نسبنامه سنتی شیخ شمسالدین برهانی (متولد
حدود ۱۲۰۵ خورشیدی در منطقه
لاجان/پیرانشهر) تطبیق دارد؛ جایی که کشتار نالوس توسط میر کوره به عنوان ریشه
خانوادگی شیخ نقل میشود و تنها بازمانده، جد این خاندان عرفانی نقشبندی است.[16]
روایت آقای علی محمود:
داعش و پاشای کوره، کدام تبهکارترند؟
«در دوازده قرن گذشته، ایزدیها به طور مداوم
قربانی نسلکشی و غارت بودهاند. دختران و زنانشان به کنیزی گرفته شده، در
بازارهای بردهفروشی فروخته یا بخشیده شدهاند و مانند غنایم جنگی تقسیم گردیدهاند.
مردان و کودکانشان نیز به بردگی کشیده شدهاند و در بیشتر موارد، برای نجات جان به
زور دینشان تغییر داده شده یا خراج سنگین بر آنها تحمیل گردیده است.
منابع تاریخی نشان میدهند که بیش از یک میلیون و نیم
ایزدی، از جنگ چالدران در ۱۵۱۴ تا پایان جنگ جهانی
اول در ۱۹۱۹، به دست عثمانیها،
صفویان و برخی میر و شیخهای کُرد کشته شدهاند. همه این جنایات با پوششی مقدس
انجام شده و در تاریخ به عنوان جهاد و غزا نامگذاری گردیدهاند.
در آن ۷۳ فرمان پیشین، مردان
مسلمان کُرد زیر پرچم دین در بیشتر این جنایات شرکت کرده و حتی به آن افتخار نمودهاند
– گاهی مستقل، گاهی زیر پرچم ارتش عثمانی یا صفوی، و گاه خود فرماندهی کردهاند.
این جنایتکاران بزرگ در تاریخ، برخی به قهرمانان افسانهای
ملت تبدیل شدهاند و هنوز به آنها افتخار میشود [مانند میر محمد رواندز که به
میر کوره معروف است].
در تابستان ۲۰۱۴، داعش ۶۴۱۷ نفر از ایزدیها را ربود. از این تعداد، نزدیک به ۳۶۰۰ نفر بازگشتهاند، یعنی ۲۷۸۳ نفر همچنان
مفقودالاثرند و ۱۳۹۷ نفر کشته شدهاند.
اما پاشای کوره رواندز – که مجسمهاش با وقار در رواندز
برپا است – بیش از ۹۵ درصد ایزدیها را کشته
یا به کنیزی گرفته و از کویه تا زاب بزرگ، حتی یک نفر از آنها را در آن جغرافیا
باقی نگذاشته است.
هنری لایارد اشاره کرده که نزدیک به سهچهارم جمعیت
ایزدی در مناطق کوهستانی کشته شدهاند.
در حمله پاشای کوره، غارت، کشتار و سربریدن مناطق شیخان،
قوش، آکرِه، دشت موصل، کَلَک، حَریر و کوه مقلوب را دربرگرفت؛ به گونهای که دو
امیرنشین ایزدی کاملاً نابود شدند.
به کشته شدن ۱۳۵۰۰۰ نفر و اسارت و بردگی ۱۰۰۰۰ نفر اشاره میشود که علی بیگ، رئیس ایزدیها، در میان
اسیران بود و بعداً در برابر دیگر اسیران کشته شد.
در آن موج وحشت، پاشای کوره ۵۰۰ دختر زیبای ایزدی را به امیران بابان، پشدر و کویه هدیه
داد و بقیه را میان مجاهدان تقسیم کرد.[17]
در اینجا سه روایت درباره "پاشای کوره" پیش
روی خوانندگان قرار میگیرد. خود قضاوت کنید: آیا این میر نجاتدهنده ملت کُرد بود
یا بلای بزرگی بر سر آن؟
روایت محمدامین زکی بیگ:
«میر محمد، امیر شجاع و سختگیر رواندز، پس
از مرگ پدرش در ۱۸۲۶ و کنار زدن رقبا، قدرت
را به دست گرفت. ابتدا همسایگان کوچک مانند شیروان و برادوست را مطیع کرد، در ۱۸۳۰ استقلال اعلام نمود و مناطق حریر، اربیل، آلتونکوپری،
کویه و رانیه را از بابان گرفت. والی بغداد ناچار حکومت او را به رسمیت شناخت و
رتبه پاشایی داد.
اما این قدرتطلبی با خشونت شدید همراه بود، به ویژه
علیه ایزدیها که یکی از خونینترین فصلهای تاریخ کُردستان را رقم زد. در ۱۸۳۱، به بهانه انتقام از کشته شدن عموی یکی از متحدانش توسط
امیر ایزدی علی بیگ، با لشکری بزرگ از زاب بزرگ گذشت و کشتار گستردهای به راه
انداخت. هزاران ایزدی قتلعام شدند؛ بازماندگان به کوههای جودی، تورعابدین و
سنجار گریختند یا در محاصره تپه قویونجق کشته شدند. منابع تاریخی مانند گزارشهای
هنری لایارد نشان میدهد که این حملات بیش از ۳۰۰ روستای ایزدی را نابود
کرد، حدود ۱۰ هزار نفر (عمدتاً زنان
و کودکان) را به اسارت برد و به رواندز منتقل نمود، جایی که اولتیماتوم اسلام یا
مرگ دریافت کردند. علی بیگ، رهبر ایزدیها، اسیر و کشته شد.
سال بعد، حملات تکرار شد: جزیره ابن عمر غارت گردید،
قلعهها فتح شد و دوباره به ایزدیهای اطراف موصل حمله برد، در حالی که حاکم موصل
از ترس کاری نتوانست کند. این کشتارها چنان گسترده بود که سهچهارم جمعیت ایزدی در
برخی مناطق کوهستانی از بین رفت و دو امیرنشین ایزدی کاملاً نابود شد. طبق برخی
روایات، محمد پاشا حتی ۵۰۰ دختر زیبا را به عنوان
هدیه به امرای همسایه فرستاد و بقیه اسیران را میان جنگجویان تقسیم کرد – جنایاتی
که با پوشش جهاد مذهبی انجام میشد و ایزدیها را به عنوان «شیطانپرست» هدف قرار
میداد.
جنگهای داخلی با دیگر امرای کُرد نیز خونین بود: آکری
را گرفت، سعید پاشای عمادیه را شکست داد و بیرون راند، زاخو و دهوک را تصرف کرد،
اما بعداً در عمادیه به دلیل نافرمانی، بسیاری را کشت. او بسیار دیندار بود و بر
اساس فتوا عمل میکرد؛ میجر لانگریک از امنیت بیسابقه در قلمروش ستایش کرده، اما
این نظم بر پایه ترس و شدت استوار بود.
سرانجام، عثمانیها با لشکری بزرگ به رواندز حمله کردند.
میر محمد با وعده عفو تسلیم شد، به استانبول فرستاده شد، اما به دلیل دسیسه والی
بغداد، در سیواس اعدام گردید. امیرنشین سوران نابود شد و شکوه چهارسالهاش – از
ایران تا سنجار – خاموش گردید.اگر "میر محمد" سیاست را مانند شریعت
مراعات میکرد، شاید حکومتی مستقل و پایدار بنا مینهاد».[14]
روایت استاد هیمن:
«هنگامی که میر بزرگ رواندز (پاشای کوره) از
فتح مناطق سوما و برادوست بازمیگشت و به سوی سرزمین لاجان میرفت، از روستای
نالوس گذشت – روستایی بزرگ با قلعهای بلند.
مردم این روستا که به «بگزادههای لیتان» معروف بودند،
گمان کردند میر شکست خورده و با ناکامی بازگشته است؛ شروع به مسخرهکردنِ او کردند
و «قبو قبو» گفتند.
میر خشمگین شد، بازگشت و کشتار بزرگی به راه انداخت؛
تنها زنی با پسر شیرخوارهاش نجات یافت.
آن زن به سوی سابلاغ گریخت و در روستای عیساکند ساکن شد.
پسرش (وسو) را بزرگ کرد؛ وسو چوپانِ اربابِ روستا گردید.
استاد هیمن در ادامه، به تحصیل وسو در مسجد رستم بیگ
سابلاغ اشاره میکند؛ از آنجا به خدمت شیخ تویله (سراجالدین نقشبندی در هورامان)
میرود و چند سال ریاضت میکشد. سپس از سوی این شیخ هدایت میشود. ملا وسو به
موکریان بازمیگردد، در روستای برهان ساکن میشود و به «شیخ شمسالدین البرهانی»
مشهور میگردد».[15]
این روایت با نسبنامه سنتی شیخ شمسالدین برهانی (متولد
حدود ۱۲۰۵ خورشیدی در منطقه
لاجان/پیرانشهر) تطبیق دارد؛ جایی که کشتار نالوس توسط میر کوره به عنوان ریشه
خانوادگی شیخ نقل میشود و تنها بازمانده، جد این خاندان عرفانی نقشبندی است.[16]
روایت آقای علی محمود:
داعش و پاشای کوره، کدام تبهکارترند؟
«در دوازده قرن گذشته، ایزدیها به طور مداوم
قربانی نسلکشی و غارت بودهاند. دختران و زنانشان به کنیزی گرفته شده، در
بازارهای بردهفروشی فروخته یا بخشیده شدهاند و مانند غنایم جنگی تقسیم گردیدهاند.
مردان و کودکانشان نیز به بردگی کشیده شدهاند و در بیشتر موارد، برای نجات جان به
زور دینشان تغییر داده شده یا خراج سنگین بر آنها تحمیل گردیده است.
منابع تاریخی نشان میدهند که بیش از یک میلیون و نیم
ایزدی، از جنگ چالدران در ۱۵۱۴ تا پایان جنگ جهانی
اول در ۱۹۱۹، به دست عثمانیها،
صفویان و برخی میر و شیخهای کُرد کشته شدهاند. همه این جنایات با پوششی مقدس
انجام شده و در تاریخ به عنوان جهاد و غزا نامگذاری گردیدهاند.
در آن ۷۳ فرمان پیشین، مردان
مسلمان کُرد زیر پرچم دین در بیشتر این جنایات شرکت کرده و حتی به آن افتخار نمودهاند
– گاهی مستقل، گاهی زیر پرچم ارتش عثمانی یا صفوی، و گاه خود فرماندهی کردهاند.
این جنایتکاران بزرگ در تاریخ، برخی به قهرمانان افسانهای
ملت تبدیل شدهاند و هنوز به آنها افتخار میشود [مانند میر محمد رواندز که به
میر کوره معروف است].
در تابستان ۲۰۱۴، داعش ۶۴۱۷ نفر از ایزدیها را ربود. از این تعداد، نزدیک به ۳۶۰۰ نفر بازگشتهاند، یعنی ۲۷۸۳ نفر همچنان
مفقودالاثرند و ۱۳۹۷ نفر کشته شدهاند.
اما پاشای کوره رواندز – که مجسمهاش با وقار در رواندز
برپا است – بیش از ۹۵ درصد ایزدیها را کشته
یا به کنیزی گرفته و از کویه تا زاب بزرگ، حتی یک نفر از آنها را در آن جغرافیا
باقی نگذاشته است.
هنری لایارد اشاره کرده که نزدیک به سهچهارم جمعیت
ایزدی در مناطق کوهستانی کشته شدهاند.
در حمله پاشای کوره، غارت، کشتار و سربریدن مناطق شیخان،
قوش، آکرِه، دشت موصل، کَلَک، حَریر و کوه مقلوب را دربرگرفت؛ به گونهای که دو
امیرنشین ایزدی کاملاً نابود شدند.
به کشته شدن ۱۳۵۰۰۰ نفر و اسارت و بردگی ۱۰۰۰۰ نفر اشاره میشود که علی بیگ، رئیس ایزدیها، در میان
اسیران بود و بعداً در برابر دیگر اسیران کشته شد.
در آن موج وحشت، پاشای کوره ۵۰۰ دختر زیبای ایزدی را به امیران بابان، پشدر و کویه هدیه
داد و بقیه را میان مجاهدان تقسیم کرد.[17]
۴- شورش شیخ عبیدالله شمزینان ۱۸۸۰
خواننده عزیز، برای آشنایی با شورش شیخ عبیدالله، سطوری
از کتاب «سیفالدین نامه» را با شما به اشتراک میگذارم. در انتها خود قضاوت کنید
که آیا این یک قیام رهاییبخش ملی بود یا...
«تنها قدرت بزرگی که از
جنبش شیخ عبیدالله حمایت میکرد، امپراتوری عثمانی بود؛ زیرا میخواست از اتحاد
مردم کُرد علیه اصلاحات – و در واقع علیه قدرتهای اروپایی به ویژه روسیه و
بریتانیا – بهره ببرد. همچنین میخواست جنبش استقلالطلبانه ارامنه را سرکوب کند.
علاوه بر این، احتمالاً عثمانیها قصد داشتند با تصرف مجدد مناطق سنینشین کُردستان
ایران و مناطق ترکزبان آذربایجان، زیانهای خود در اروپا را جبران نمایند.
چون خبر قتل و غارت شهر میاندوآب [توسط شورشیان شیخ
عبیدالله] به روستاهای دیگر [کُردستان] رسید، از هر سو دستهدسته برای تاراج شهر
کمر بستند و تا ده روز به غارت ادامه دادند.
تمام قوای شیخ در زمان تصرف شهر، حدود نه هزار سواره و
هشت هزار پیاده بود. شیخ عبدالقادر [پسر شیخ عبیدالله] در این لشکرکشی نه آذوقه
کافی و نه علوفه برای اسبان داشت. بنابراین به نیروهای خود اجازه داد تا در مسیر
یورش، دست به غارت بزنند.
هرچند برخی رؤسای اردو مانند ایل قرهپاپاق، مامش، گلابی،
دهبکری و... پسرِ شیخ عبیدالله را از این عمل و کشتار بیگناهان و غارت روستاییان
سرزنش میکردند، اما این تذکرات بر شیخزاده تأثیری نداشت؛ در نتیجه، افراد ایلهای
قرهپاپاق و مامش به بهانه پیوستن به نیروهای اصلی شیخ عبیدالله (که ارومیه را
محاصره کرده بود)، پس از جنگ بناب به روستاهای خود بازگشتند و ایلات گلابی و
دهبکری نیز به نیروهای دولتی در بناب پیوستند»[18]
«پس از قتل و غارت
میاندوآب و ویران کردن و آتش زدن شهر در چهارم ذیقعده، نیروهای شیخزاده به سوی
بناب و مراغه حرکت کردند. این خبر وحشتآفرین در روستاهای اطراف مراغه، بناب و
دیگر مناطق منتشر شد و اهالی، حفظ جان و خانواده را بر همه چیز مقدم دانستند، زمینهای
خود را رها کردند و به کوهها یا شهرهایی مانند تبریز و هشترود گریختند.»[19]
«ساکنان بناب، برخلاف
میاندوآب، سخت مقاومت کردند؛ زیرا پس از وقایع میاندوآب میدانستند اگر شهر سقوط
کند، کسی زنده نخواهد ماند. بنابراین کوچک و بزرگ برای مقابله با مهاجمان کُرد
آماده شدند و جنگیدند. در نتیجه، کُردها شکست خوردند و به ملکندی عقبنشینی کردند.
حفظ بناب نه به دلیل حضور نیروهای دولتی، بلکه به خاطر عدم اتحاد میان رؤسای کُرد
بود که شیخ عبدالقادر نتوانست شهر را تصرف کند.
قتل و غارت میاندوآب عامل تفرقه در اردوی شیخ شد؛ زیرا
برخی رؤسای کُرد با این جنایات مخالف بودند و آن را غیرانسانی میدانستند.»[20]
«شیخ عبیدالله پس از
شنیدن خبر شکست و فرار نیروهایش از ارومیه، سخت ناراحت شد و به تلافی، دستور غارت
روستاهای اطراف را داد.»[21]
«شیخ پس از شکست از
نیروهای ایران به شمزینان بازگشت. سپس شخصاً به استانبول رفت و خود را به دولت
عثمانی تسلیم کرد. پس از مدتی اقامت در استانبول، فرار کرد و به شمزینان بازگشت تا
دوباره نیرو جمع کند. اما عثمانیها با آگاهی از این امر، اجازه ندادند و در سال ۱۳۰۳ قمری، شیخ ناچار تسلیم شد و درخواست کرد به حجاز برود.
عثمانیها موافقت کردند و وسایل سفر او را فراهم آوردند. او در طائف ساکن شد و
سرانجام در سال ۱۳۱۰ قمری (۱۸۹۲ میلادی) همانجا درگذشت».[22]
سه دیدگاه درباره شورش شیخ عبیدالله شمزینان:
۱. عموم ملیگرایان و
احزاب سنتی کُردستان، این شورش را نخستین قیام ملی کُردها برای ایجاد حکومت مستقل
میدانند.
۲. جرج کرزن (دیپلمات
انگلیسی) نوشته است: «شورش شیخ عبیدالله با پول و خواست بیگانگان آغاز شد و با
مصلحت خارجی پایان یافت».[23]
۳. محمدامین زکی بیگ (مورخ
کُرد) بیان کرده که این شورش یک قیام مذهبی و درویشی بود – به عبارت دیگر، جنگ
شیعه و سنی و نابودی اقلیتهای ارمنی و آشوری. او در نهایت آن را شورشی صرفاً
فئودالی میداند.[24]
خواننده عزیز، برای آشنایی با شورش شیخ عبیدالله، سطوری
از کتاب «سیفالدین نامه» را با شما به اشتراک میگذارم. در انتها خود قضاوت کنید
که آیا این یک قیام رهاییبخش ملی بود یا...
«تنها قدرت بزرگی که از
جنبش شیخ عبیدالله حمایت میکرد، امپراتوری عثمانی بود؛ زیرا میخواست از اتحاد
مردم کُرد علیه اصلاحات – و در واقع علیه قدرتهای اروپایی به ویژه روسیه و
بریتانیا – بهره ببرد. همچنین میخواست جنبش استقلالطلبانه ارامنه را سرکوب کند.
علاوه بر این، احتمالاً عثمانیها قصد داشتند با تصرف مجدد مناطق سنینشین کُردستان
ایران و مناطق ترکزبان آذربایجان، زیانهای خود در اروپا را جبران نمایند.
چون خبر قتل و غارت شهر میاندوآب [توسط شورشیان شیخ
عبیدالله] به روستاهای دیگر [کُردستان] رسید، از هر سو دستهدسته برای تاراج شهر
کمر بستند و تا ده روز به غارت ادامه دادند.
تمام قوای شیخ در زمان تصرف شهر، حدود نه هزار سواره و
هشت هزار پیاده بود. شیخ عبدالقادر [پسر شیخ عبیدالله] در این لشکرکشی نه آذوقه
کافی و نه علوفه برای اسبان داشت. بنابراین به نیروهای خود اجازه داد تا در مسیر
یورش، دست به غارت بزنند.
هرچند برخی رؤسای اردو مانند ایل قرهپاپاق، مامش، گلابی،
دهبکری و... پسرِ شیخ عبیدالله را از این عمل و کشتار بیگناهان و غارت روستاییان
سرزنش میکردند، اما این تذکرات بر شیخزاده تأثیری نداشت؛ در نتیجه، افراد ایلهای
قرهپاپاق و مامش به بهانه پیوستن به نیروهای اصلی شیخ عبیدالله (که ارومیه را
محاصره کرده بود)، پس از جنگ بناب به روستاهای خود بازگشتند و ایلات گلابی و
دهبکری نیز به نیروهای دولتی در بناب پیوستند»[18]
«پس از قتل و غارت
میاندوآب و ویران کردن و آتش زدن شهر در چهارم ذیقعده، نیروهای شیخزاده به سوی
بناب و مراغه حرکت کردند. این خبر وحشتآفرین در روستاهای اطراف مراغه، بناب و
دیگر مناطق منتشر شد و اهالی، حفظ جان و خانواده را بر همه چیز مقدم دانستند، زمینهای
خود را رها کردند و به کوهها یا شهرهایی مانند تبریز و هشترود گریختند.»[19]
«ساکنان بناب، برخلاف
میاندوآب، سخت مقاومت کردند؛ زیرا پس از وقایع میاندوآب میدانستند اگر شهر سقوط
کند، کسی زنده نخواهد ماند. بنابراین کوچک و بزرگ برای مقابله با مهاجمان کُرد
آماده شدند و جنگیدند. در نتیجه، کُردها شکست خوردند و به ملکندی عقبنشینی کردند.
حفظ بناب نه به دلیل حضور نیروهای دولتی، بلکه به خاطر عدم اتحاد میان رؤسای کُرد
بود که شیخ عبدالقادر نتوانست شهر را تصرف کند.
قتل و غارت میاندوآب عامل تفرقه در اردوی شیخ شد؛ زیرا
برخی رؤسای کُرد با این جنایات مخالف بودند و آن را غیرانسانی میدانستند.»[20]
«شیخ عبیدالله پس از
شنیدن خبر شکست و فرار نیروهایش از ارومیه، سخت ناراحت شد و به تلافی، دستور غارت
روستاهای اطراف را داد.»[21]
«شیخ پس از شکست از
نیروهای ایران به شمزینان بازگشت. سپس شخصاً به استانبول رفت و خود را به دولت
عثمانی تسلیم کرد. پس از مدتی اقامت در استانبول، فرار کرد و به شمزینان بازگشت تا
دوباره نیرو جمع کند. اما عثمانیها با آگاهی از این امر، اجازه ندادند و در سال ۱۳۰۳ قمری، شیخ ناچار تسلیم شد و درخواست کرد به حجاز برود.
عثمانیها موافقت کردند و وسایل سفر او را فراهم آوردند. او در طائف ساکن شد و
سرانجام در سال ۱۳۱۰ قمری (۱۸۹۲ میلادی) همانجا درگذشت».[22]
سه دیدگاه درباره شورش شیخ عبیدالله شمزینان:
۱. عموم ملیگرایان و
احزاب سنتی کُردستان، این شورش را نخستین قیام ملی کُردها برای ایجاد حکومت مستقل
میدانند.
۲. جرج کرزن (دیپلمات
انگلیسی) نوشته است: «شورش شیخ عبیدالله با پول و خواست بیگانگان آغاز شد و با
مصلحت خارجی پایان یافت».[23]
۳. محمدامین زکی بیگ (مورخ
کُرد) بیان کرده که این شورش یک قیام مذهبی و درویشی بود – به عبارت دیگر، جنگ
شیعه و سنی و نابودی اقلیتهای ارمنی و آشوری. او در نهایت آن را شورشی صرفاً
فئودالی میداند.[24]
۵- رهبری مرگبارِ رؤسای عشایر، شیوخ و ملاکین کُرد
در جنگ جهانی اول
«مرگ تمدنها زمانی فرا
میرسد که بزرگان مردم به پرسشهای جدید آنها پاسخهای کهنه بدهند!» (ویل دورانت)
در طول جنگ جهانی اول، بیشتر مناطق کُردنشین به میدان
جنگ بین روسیه و عثمانی تبدیل شد. استراتژی عثمانی در قبال کُردها، سوءاستفاده از
تعصب مذهبی سنی بود تا آنها را بسیج کرده و به جنگ با روسیه، ارامنه و بریتانیا
بفرستد.
اکثریت سران قبایل، روحانیون و شیوخ کُرد، همراه مریدان
خود، مجاهد سلطان عثمانی شدند و هزاران نفر از مردم کُردستان را قربانی کردند.
رابرت اولسون در کتاب «قیام شیخ سعید پیران» درباره تلفات کُردها طی جنگ جهانی اول
مینویسد:
«بیش از پانصد هزار کُرد
در طی جنگ در خاک اصلی ترکیه مردهاند. وقتی شمار مرگومیر کُردان را طی همین دوره
در عراق، سوریه، ایران و روسیه بر این رقم بیفزاییم، شمار مرگومیر کُردها رقمی
نزدیک به یک میلیون نفر خواهد بود»[25]
اکثریت رهبران کُردها، تحت تأثیر عصبیت مذهبی، پول،
القاب و مناصب عثمانی، این جنگ را جهاد اسلام علیه کفر اعلام کردند و موفق شدند
بسیاری از مردم ساده کُرد را به سپاه عثمانی بکشانند.
اسامی ۲۰ تن از شیوخ، رهبران
مذهبی، سران عشایر و ملاکین کُرد که مردم کُردستان را قربانی مطامع سلطان عثمانی
کردند:
۱- قاضی فتاح سابلاغی ۲- شیخ جلال زینوی (حسینی
نقشبندی) ۳- شیخ حسامالدین نقشبندی
۴- شیخ بابا حکیم سید
زنبیل ۵- شیخ نجمالدین ۶- مولانا محمدصادق مرزنگ
خلیفه شیخ شمسالدین برهان ۷- ملا محمد سعید رئیس علمای مکری ۸- شیخ رئوف ضیائی ۹- شیخ عبدالقادر نهری ۱۰- شیخ بیاره ۱۱- شیخ تویله هورامان ۱۲- علی آقا مظفر العشایر ۱۳- حمزه آقای مامش ۱۴- حاج محمد آقای ایلخانی
دهبکری ۱۵- حاج معروف آقای سهام
لشکر دهبکری ۱۶- مفتی سلیمان آقای مظفر النظام ۱۷- حاج عبدالرحمان بیگ
ایلخانی بیگزاده ۱۸- گلابی آقای دهبکری ۱۹- قرنی آقا امیر عشایر مامش ۲۰- محمد صالح خان عظامالملک بیگزاده.[26]
سپاهیان عثمانی با کمک جهادگران کُرد، شخصیتهای محلی
مخالف جهاد را دستگیر و اعدام کردند؛ از جمله شیخ بابا سعید برزنجی غوثآباد،
محمدحسین خان سردار حاکم سابلاغ، سیفالدین خان حاکم سقز، محمدخان حاکم بانه.
در پاییز ۱۹۱۵، ارتش عثمانی و
جهادگران کُرد بخش اعظم شمال غربی ایران را اشغال کردند. کنسول روسیه در سابلاغ
(الکساندر ایاس) با ۵۰ تن از همراهان خود این شهر را ترک و در
میاندوآب مستقر گردید. لشکریان عثمانی به تعقیب وی پرداختند. سرانجام او و
همراهانش را در نزدیکی رودخانه مجید خان میاندوآب به قتل رساندند.[27]
جهادگران سَر و آلتِ تناسلی مقتولین را بریدند.
سرِ بریدهِ کنسول با آلتِ بریده در دهانش را در سابلاغ مقابل منزل قاضی فتاح (حاکم
وابسته عثمانی در سابلاغ) به نمایش گذاشتند. عمومِ مردمِ محلی از این جنایت اظهار
خوشوقتی میکردند. سپس سرِ بریده کنسول را به دست بچههای کُرد دادند تا با آن
بازی کنند.
در زمستان ۱۹۱۶، روسها با نیروهای
تازه به منطقه بازگشتند و ارتش عثمانی و جهادگران کُرد را در موکریان شکست دادند.
آنها سابلاغ (مهاباد) را تسخیر و حدود ۷۰۰۰ نفر
را قتلعام کردند.[28]
روسها برای پیشگیری از شورش مجددِ کُردهای جهادی به طرق مختلف سیاست نسلکشی و
فلج قومی در پیش گرفتند. در مناطق و روستاهای مهاباد، سقز، بوکان، سردشت و رواندوز
عراق خانههای مردم را مورد تفتیش قرار داده و هرچه از غله و آذوقه مییافتند را
مصادره کرده و اسبهایشان را در مزارع گندم میچراندند.
این
تهاجمِ سیستماتیک باعث بروز بزرگترین قحطی غذایی در میان کُردها شد. درنتیجه دهها
هزار تن از گرسنگی جان باخته و جمعیت کُردهای این مناطق به نصف قبل از جنگ کاهش
یافت. بعدازاین فاجعه، کُردها تا یک نسل نتوانستند کمر راست کنند.
فاجعه سابلاغ تنها بخش کوچکی از بلاهایی بود که عثمانی و
برخی رهبران کُرد بر سر مردم کُردستان آوردند. رهبران نادان و مرتجع، ملت کُرد را
به مزدور امپراتوری عثمانی (بزرگترین دشمن تاریخی کُردها) تبدیل کردند.
سه روایت زیر زوایای پنهانِ وقایع این بخش را روشن می
کنند:
روایت آقای مصطفی قاضی از فاجعه مهاباد:
در دوران جنگ جهانی اول، نبرد میان روس و عثمانی منطقه
مکری را دربرگرفت.
ژنرال زاخاروف روس به مهاباد آمد و در منزل میرزا فتاح
قاضی (قاضی شرع شهر) مهمان شد.
آن زمان مطبوعات و وسایل ارتباطات دستهجمعی
مانند امروز وجود نداشت. بهمجرداینکه در شهر یا آبادی خبر یا رویدادی رخ میداد، بر
دهل و سرنا کوبیده و میدمیدند و مردم محل جمع میشدند، تا از رخداد یا فرمان مهم
حاکم مطلع شوند.
آن روز دهل و سرنا مقابل منزل قاضی نواخته شد. مردم جمع شدند؛ ملا،
ریشسفیدان و معتمدان نیز حاضر بودند.
در همانجا زاخاروف، ژنرال روسی جلوی چشم مردم
از قاضی فتاح خواست یک سینی مسی حاوی نان و نمکدان بیاورند.
زاخاروف در پیش دیدگان مردم قدری نمک بر روی تکهای
نان ریخت و آن را خورد. آنگاه روی به مردم شهر کرد و گفت «من نماینده دولت روس
هستم، اکنون نانونمک شما را خوردم و به این نانونمک، سوگند یاد میکنم هیچگاه
به مردم این شهر خیانت نکنم.
حقیقت این است که ما دولت مقتدر روس با عثمانی
در حال جنگ هستیم، اگر ما شکست خوردیم شما بیایید غنیمت جمع کنید، اگر دولت عثمانی
هم شکست خورد باز شما آمده و غنائم جنگی آنها را مصادره کنید.
برای شما تفاوتی نخواهد داشت تنها از شما تقاضا
میکنم در این جنگ و درگیری دخالت نکنید؛ چراکه شما ضعیف و ناتوان هستید، بسیار
زود ضررمند خواهید شد.» مردم شهر در مقام مجادله سخنان زاخاروف، حرفی برای گفتن
نداشتند و بهصراحت آن گفتهها را قبول کردند.
بعد از چند روز نماینده عثمانی ژنرال عمر ناجی
بیگ به منزل قاضی فتاح آمد و مهمان او شد. دوباره دهل و سرنا نواخته شد، مردم شهر
از هر صنف و طبقهای جلوی درب منزل قاضی فتاح جمع شدند.
عمر
ناجی بیگ، از مردم تقاضا کرد که در این جنگ به یاری دولت عثمانی بشتابند.
مردم گفتند: شما دو ابرقدرت هستید که باهم در
جنگید ما را از آتش این جنگ در امان نگاه دارید. نمیخواهیم خود را درگیر این
مهلکه کنیم.
عمر
ناجی بیگ گفت: «مردم مسلمان ساوجبلاغ (مهاباد)، ما دولت مسلمان عثمانی با دولت
کافر و مرتد روس در جنگیم اگر شما به ما کمک نکنید من روز قیامت در بارگاه حضرت
محمد از شما شاکی خواهم شد حال این شما و این خدای خودتان.»
بهمجرد اینکه سخنان عمر ناجی بیگ به پایان
رسید، در گروهی از دراویش و صوفی و مسلمانان سادهدل غلغله برپا شد، حتی برخی از
آنان به حالت جذبه درآمدند و از خود بیخود شدند بهاینترتیب برخی از مردم خود را
برای جنگ با روسها آماده کردند.
لشکر روس از این اخبار مطلع شد. هر روز قدری به
شهر نزدیک میشدند، قبل از رسیدن به شهر چند بار دیگر به قاضی فتاح پیغام فرستادند
که دست از دفاع بردارد و مردم بیگناه شهر را درگیر جنگ دولتین روس و عثمانی نکند،
چون آنان سلاحی ندارند که با آن بجنگند و در برابر دولت مقتدر روس مقاومت کنند.
متأسفانه، این سخنان به گوش قاضی فتاح کارگر
نیفتاد و از پشتبام منزل خود چند گلولهٔ توپ
بهطرف لشکر روس که در بالای کوه خزایی در شمال شهر سنگر گرفته بودند شلیک کرد.
روسها محل شلیک توپها را پیدا کردند، منزل
قاضی فتاح را توپ باران کردند و آنگاه به داخل شهر آمده و در سطح شهر پراکنده
شدند. در هر محلهای از شهر چند نفر ساده و ریشوی لاغر پژمرده با خنجر و شمشیر زنگزده
و گرز و چماق بهطرف روسها به راه افتادند.
لشکر روس وارد شهر شده و قبل از هر کاری، قاضی
فتاح را به قتل رساندند و منزل او را به آتش کشیدند بعد محله به محله رفتند از زن
و مرد و بزرگ و کوچک هرکسی را که در جلوی خود میدیدند به قتل رساندند.
به مدت
پنجروز رحمی به هیچکس نکردند در تمام کوی و برزن شهر جنازهٔ مردم بر
زمین افتاده بود که صاحبی نداشتند انگار ذیروحی در شهر باقی نمانده است. هر کس که
زنده مانده بود فرار کرده بود یا در زیرزمین و پناهگاهی خود را مخفی ساخته بود.
بعدازاین کشتار بیرحمانه آنها از حملات خود دست کشیدند و مردم شهر فرصتی یافتند
تا جنازهها را به خاک بسپارند.
این را هم باید بگویم که در منطقه ساوجبلاغ
(مهاباد) تنها شیخ بابا سعید برزنجی بود که فریب وعدههای دولت عثمانی را نخورد و
فتوا دادند که مردم مناطق ما از دخالت در جنگ میان این دو دولت خودداری کنند. به
همین سبب دولت عثمانی برای تلافی نمودن این فتوا از جانب شیخ بابای برزنجی روشنفکر
کُرد، سپاهیان خود را به محل اقامت ایشان واقع در روستای غوث آباد فرستاده و ایشان
را شهید کردند.» [29]
روایت آقای هاشم سلیمی:
«مقارن حمله روسها به شهر ساوجبلاغ (مهاباد)
چند نفر از اهالی محله پشت قهلا (Piştqela) به
فرماندهی ملا مولود، به دنبال فتوای قاضی فتاح، مسلح به شمشیر و خنجر و سرنیزه به
خیابان آمده و درصدد حمله به سالداتهای روس برآمدند. یکی از همسایگان محله جلو
افتاده بود و خنجری نیز در دست داشت، در همین هنگام چند سالدات روس آمده جلوی آنها
را گرفتند. سالدات روس با یک ضربت شمشیر فرق سر آن مرد همسایه را از وسط به دونیم
کرد، بقیهٔ مردم از ترس هرکدام از طرفی فرار را برقرار
ترجیح داده و جان از مهلکه به در بردند.»[30]
دکتر اسماعیل شمس:
«رهبران دینی کُرد پس از صدور اعلامیه جهاد
توسط عثمانی در سال ۱۳۳۳ قمری آماده جنگ با روسیه شدند.
در صدر حامیان جهاد شیخ علی حسامالدین از مشایخ
هورامان قرار داشت. او از هورامان به سمت مریوان و سنندج حرکت کرد و در صفر ۱۳۳۳ ق
با پنج هزار نفر به سقز رسید و پسازآن به روایت شیخ رئوف ضیایی مریدان و صوفیها
در حالیکه تبر و اره و تیشه و از این قبیل ابزار در دست داشتند ذکرکنان و صلوات
خوانان به همراه شیوخ بهجانب مهاباد حرکت کردند».
در همین زمان ابراهیم بیگ و حلمی بیگ از
فرماندهان سپاه عثمانی به آنها پیوستند و در جنگ شدیدی سپاه روسیه را در میاندوآب
شکست دادند و راهی مراغه شدند. آنان در مراغه سردار مکری و سیفالدین خان حاکمان کُرد
سقز و مهاباد را اعدام کردند و سپس بهسوی تبریز حرکت کردند.
سپاه
مشایخ با کمک سردار رشید نایب الایاله آذربایجان که هوادار عثمانی بود تبریز را از
روسها بازپس گرفتند و شیخ حسامالدین در آنجا خطبه پیروزی خواند...
این پیروزی کوتاهمدت بود و روسها اندکی بعد
دوباره تبریز را تصرف کردند و به سمت جنوب به راه افتادند. مشایخ و کُردها هم که
توسط فرماندهان عثمانی و آلمان تنها گذاشته شده بودند پس از جنگی نابرابر از مقابل
آنها عقب نشستند و به هورامان و دیگر مناطق خود بازگشتند.
در این
میان تنها مردم مکریان بودند که قلمروشان در مسیر حرکت روسها بود. قاضی فتاح که
رهبری مقاومت علیه روسها را به عهده داشت باوجوداینکه میدانست جانش درخطر است
حاضر به فرار نشد. کنسول آلمان در تبریز که به میاندوآب عقب نشسته و در آنجا قاضی
را دیده بود درباره دیدارش با او مینویسد «او همه چیز خود را برای پیروزی ترکها
گذارده و خود را ازهرجهت به ترکها وابسته ساخته بود». سرانجام روسها میاندوآب را
هم تصرف کردند و محاصره ساوجبلاغ را آغاز نمودند. به نوشته کنسول آلمان که در این
زمان در ساوجبلاغ بود، فرماندهان ترک بهرغم اصرار قاضی فتاح و مردم شهر حاضر به
ماندن نشدند و مردم را در برابر روسها تنها گذاشتند. او مینویسد که مردم خود
شورای جنگی تشکیل دادند و از فرماندهان ترک خواستند که دستکم ادوات جنگی و اسلحههای
خود را نبرند و در اختیار آنان قرار دهند، اما عثمانیها این خواسته را نپذیرفتند
و اسلحه را هم با خود بردند. کنسول آلمان متذکر میشود که قاضی فتاح در این زمان
به منتقد ترکها تبدیل شد و از اهانت آنان به کُردها و جبن و ترسشان در برابر روسها
انتقاد میکرد، اما دیگر دیر شده بود. روسها مهاباد را پس از جنگی شدید تصرف و
قاضی فتاح و پسرش کشته و به روایتی اعدام شدند. آنها بازار شهر و املاک قاضیان و
مردم را به یغما بردند و اکثریت اهالی را قتلعام کردند»[31]
اگر رهبران کُرد با دشمنان عثمانی متحد میشدند، میتوانستند
پس از چهارصد سال اشتباه چالدران را جبران کنند و بخش بزرگی از کُردستان را آزاد
نمایند. اما بدترین گزینه را انتخاب کردند و بهترین فرصت رهایی را به مهلکترین
سقوط تبدیل نمودند – سقوطی که هنوز ادامه دارد...
اجداد ما به جای عبرت از این اشتباه، یاد ارکان خلیل
پاشا و سران وابسته عثمانی را زنده نگه داشتهاند.[32] (لینک به بیت خلیل
پاشا: https://t.me/genjiserbemor)
نمونه ابیات کُردی در مدح ارکان خلیل پاشا عثمانی:
«ئەرکان گەیشتە سەقزێ
سەیفالدین بۆ
دەلەرزێ
ئەرکان گەیشتە میردەدێ
دەستەیەک حاجی و مەلا و فەقێ
ووتیان یاخوا بە خێر بێ،
بۆ شەڕی کافری رووس دەچێ»
ترجمه: ارکان به سقز رسید، سیفالدین چرا میلرزد؛ ارکان
به میرده رسید، دستهای حاجی و ملا و طلبه گفتند یا رب خوش آمد، به جنگ کافر روس
میرود.
«مرگ تمدنها زمانی فرا
میرسد که بزرگان مردم به پرسشهای جدید آنها پاسخهای کهنه بدهند!» (ویل دورانت)
در طول جنگ جهانی اول، بیشتر مناطق کُردنشین به میدان
جنگ بین روسیه و عثمانی تبدیل شد. استراتژی عثمانی در قبال کُردها، سوءاستفاده از
تعصب مذهبی سنی بود تا آنها را بسیج کرده و به جنگ با روسیه، ارامنه و بریتانیا
بفرستد.
اکثریت سران قبایل، روحانیون و شیوخ کُرد، همراه مریدان
خود، مجاهد سلطان عثمانی شدند و هزاران نفر از مردم کُردستان را قربانی کردند.
رابرت اولسون در کتاب «قیام شیخ سعید پیران» درباره تلفات کُردها طی جنگ جهانی اول
مینویسد:
«بیش از پانصد هزار کُرد
در طی جنگ در خاک اصلی ترکیه مردهاند. وقتی شمار مرگومیر کُردان را طی همین دوره
در عراق، سوریه، ایران و روسیه بر این رقم بیفزاییم، شمار مرگومیر کُردها رقمی
نزدیک به یک میلیون نفر خواهد بود»[25]
اکثریت رهبران کُردها، تحت تأثیر عصبیت مذهبی، پول،
القاب و مناصب عثمانی، این جنگ را جهاد اسلام علیه کفر اعلام کردند و موفق شدند
بسیاری از مردم ساده کُرد را به سپاه عثمانی بکشانند.
اسامی ۲۰ تن از شیوخ، رهبران
مذهبی، سران عشایر و ملاکین کُرد که مردم کُردستان را قربانی مطامع سلطان عثمانی
کردند:
۱- قاضی فتاح سابلاغی ۲- شیخ جلال زینوی (حسینی
نقشبندی) ۳- شیخ حسامالدین نقشبندی
۴- شیخ بابا حکیم سید
زنبیل ۵- شیخ نجمالدین ۶- مولانا محمدصادق مرزنگ
خلیفه شیخ شمسالدین برهان ۷- ملا محمد سعید رئیس علمای مکری ۸- شیخ رئوف ضیائی ۹- شیخ عبدالقادر نهری ۱۰- شیخ بیاره ۱۱- شیخ تویله هورامان ۱۲- علی آقا مظفر العشایر ۱۳- حمزه آقای مامش ۱۴- حاج محمد آقای ایلخانی
دهبکری ۱۵- حاج معروف آقای سهام
لشکر دهبکری ۱۶- مفتی سلیمان آقای مظفر النظام ۱۷- حاج عبدالرحمان بیگ
ایلخانی بیگزاده ۱۸- گلابی آقای دهبکری ۱۹- قرنی آقا امیر عشایر مامش ۲۰- محمد صالح خان عظامالملک بیگزاده.[26]
سپاهیان عثمانی با کمک جهادگران کُرد، شخصیتهای محلی
مخالف جهاد را دستگیر و اعدام کردند؛ از جمله شیخ بابا سعید برزنجی غوثآباد،
محمدحسین خان سردار حاکم سابلاغ، سیفالدین خان حاکم سقز، محمدخان حاکم بانه.
در پاییز ۱۹۱۵، ارتش عثمانی و
جهادگران کُرد بخش اعظم شمال غربی ایران را اشغال کردند. کنسول روسیه در سابلاغ
(الکساندر ایاس) با ۵۰ تن از همراهان خود این شهر را ترک و در
میاندوآب مستقر گردید. لشکریان عثمانی به تعقیب وی پرداختند. سرانجام او و
همراهانش را در نزدیکی رودخانه مجید خان میاندوآب به قتل رساندند.[27]
جهادگران سَر و آلتِ تناسلی مقتولین را بریدند.
سرِ بریدهِ کنسول با آلتِ بریده در دهانش را در سابلاغ مقابل منزل قاضی فتاح (حاکم
وابسته عثمانی در سابلاغ) به نمایش گذاشتند. عمومِ مردمِ محلی از این جنایت اظهار
خوشوقتی میکردند. سپس سرِ بریده کنسول را به دست بچههای کُرد دادند تا با آن
بازی کنند.
در زمستان ۱۹۱۶، روسها با نیروهای
تازه به منطقه بازگشتند و ارتش عثمانی و جهادگران کُرد را در موکریان شکست دادند.
آنها سابلاغ (مهاباد) را تسخیر و حدود ۷۰۰۰ نفر
را قتلعام کردند.[28]
روسها برای پیشگیری از شورش مجددِ کُردهای جهادی به طرق مختلف سیاست نسلکشی و
فلج قومی در پیش گرفتند. در مناطق و روستاهای مهاباد، سقز، بوکان، سردشت و رواندوز
عراق خانههای مردم را مورد تفتیش قرار داده و هرچه از غله و آذوقه مییافتند را
مصادره کرده و اسبهایشان را در مزارع گندم میچراندند.
این
تهاجمِ سیستماتیک باعث بروز بزرگترین قحطی غذایی در میان کُردها شد. درنتیجه دهها
هزار تن از گرسنگی جان باخته و جمعیت کُردهای این مناطق به نصف قبل از جنگ کاهش
یافت. بعدازاین فاجعه، کُردها تا یک نسل نتوانستند کمر راست کنند.
فاجعه سابلاغ تنها بخش کوچکی از بلاهایی بود که عثمانی و
برخی رهبران کُرد بر سر مردم کُردستان آوردند. رهبران نادان و مرتجع، ملت کُرد را
به مزدور امپراتوری عثمانی (بزرگترین دشمن تاریخی کُردها) تبدیل کردند.
سه روایت زیر زوایای پنهانِ وقایع این بخش را روشن می
کنند:
روایت آقای مصطفی قاضی از فاجعه مهاباد:
در دوران جنگ جهانی اول، نبرد میان روس و عثمانی منطقه
مکری را دربرگرفت.
ژنرال زاخاروف روس به مهاباد آمد و در منزل میرزا فتاح
قاضی (قاضی شرع شهر) مهمان شد.
آن زمان مطبوعات و وسایل ارتباطات دستهجمعی
مانند امروز وجود نداشت. بهمجرداینکه در شهر یا آبادی خبر یا رویدادی رخ میداد، بر
دهل و سرنا کوبیده و میدمیدند و مردم محل جمع میشدند، تا از رخداد یا فرمان مهم
حاکم مطلع شوند.
آن روز دهل و سرنا مقابل منزل قاضی نواخته شد. مردم جمع شدند؛ ملا،
ریشسفیدان و معتمدان نیز حاضر بودند.
در همانجا زاخاروف، ژنرال روسی جلوی چشم مردم
از قاضی فتاح خواست یک سینی مسی حاوی نان و نمکدان بیاورند.
زاخاروف در پیش دیدگان مردم قدری نمک بر روی تکهای
نان ریخت و آن را خورد. آنگاه روی به مردم شهر کرد و گفت «من نماینده دولت روس
هستم، اکنون نانونمک شما را خوردم و به این نانونمک، سوگند یاد میکنم هیچگاه
به مردم این شهر خیانت نکنم.
حقیقت این است که ما دولت مقتدر روس با عثمانی
در حال جنگ هستیم، اگر ما شکست خوردیم شما بیایید غنیمت جمع کنید، اگر دولت عثمانی
هم شکست خورد باز شما آمده و غنائم جنگی آنها را مصادره کنید.
برای شما تفاوتی نخواهد داشت تنها از شما تقاضا
میکنم در این جنگ و درگیری دخالت نکنید؛ چراکه شما ضعیف و ناتوان هستید، بسیار
زود ضررمند خواهید شد.» مردم شهر در مقام مجادله سخنان زاخاروف، حرفی برای گفتن
نداشتند و بهصراحت آن گفتهها را قبول کردند.
بعد از چند روز نماینده عثمانی ژنرال عمر ناجی
بیگ به منزل قاضی فتاح آمد و مهمان او شد. دوباره دهل و سرنا نواخته شد، مردم شهر
از هر صنف و طبقهای جلوی درب منزل قاضی فتاح جمع شدند.
عمر
ناجی بیگ، از مردم تقاضا کرد که در این جنگ به یاری دولت عثمانی بشتابند.
مردم گفتند: شما دو ابرقدرت هستید که باهم در
جنگید ما را از آتش این جنگ در امان نگاه دارید. نمیخواهیم خود را درگیر این
مهلکه کنیم.
عمر
ناجی بیگ گفت: «مردم مسلمان ساوجبلاغ (مهاباد)، ما دولت مسلمان عثمانی با دولت
کافر و مرتد روس در جنگیم اگر شما به ما کمک نکنید من روز قیامت در بارگاه حضرت
محمد از شما شاکی خواهم شد حال این شما و این خدای خودتان.»
بهمجرد اینکه سخنان عمر ناجی بیگ به پایان
رسید، در گروهی از دراویش و صوفی و مسلمانان سادهدل غلغله برپا شد، حتی برخی از
آنان به حالت جذبه درآمدند و از خود بیخود شدند بهاینترتیب برخی از مردم خود را
برای جنگ با روسها آماده کردند.
لشکر روس از این اخبار مطلع شد. هر روز قدری به
شهر نزدیک میشدند، قبل از رسیدن به شهر چند بار دیگر به قاضی فتاح پیغام فرستادند
که دست از دفاع بردارد و مردم بیگناه شهر را درگیر جنگ دولتین روس و عثمانی نکند،
چون آنان سلاحی ندارند که با آن بجنگند و در برابر دولت مقتدر روس مقاومت کنند.
متأسفانه، این سخنان به گوش قاضی فتاح کارگر
نیفتاد و از پشتبام منزل خود چند گلولهٔ توپ
بهطرف لشکر روس که در بالای کوه خزایی در شمال شهر سنگر گرفته بودند شلیک کرد.
روسها محل شلیک توپها را پیدا کردند، منزل
قاضی فتاح را توپ باران کردند و آنگاه به داخل شهر آمده و در سطح شهر پراکنده
شدند. در هر محلهای از شهر چند نفر ساده و ریشوی لاغر پژمرده با خنجر و شمشیر زنگزده
و گرز و چماق بهطرف روسها به راه افتادند.
لشکر روس وارد شهر شده و قبل از هر کاری، قاضی
فتاح را به قتل رساندند و منزل او را به آتش کشیدند بعد محله به محله رفتند از زن
و مرد و بزرگ و کوچک هرکسی را که در جلوی خود میدیدند به قتل رساندند.
به مدت
پنجروز رحمی به هیچکس نکردند در تمام کوی و برزن شهر جنازهٔ مردم بر
زمین افتاده بود که صاحبی نداشتند انگار ذیروحی در شهر باقی نمانده است. هر کس که
زنده مانده بود فرار کرده بود یا در زیرزمین و پناهگاهی خود را مخفی ساخته بود.
بعدازاین کشتار بیرحمانه آنها از حملات خود دست کشیدند و مردم شهر فرصتی یافتند
تا جنازهها را به خاک بسپارند.
این را هم باید بگویم که در منطقه ساوجبلاغ
(مهاباد) تنها شیخ بابا سعید برزنجی بود که فریب وعدههای دولت عثمانی را نخورد و
فتوا دادند که مردم مناطق ما از دخالت در جنگ میان این دو دولت خودداری کنند. به
همین سبب دولت عثمانی برای تلافی نمودن این فتوا از جانب شیخ بابای برزنجی روشنفکر
کُرد، سپاهیان خود را به محل اقامت ایشان واقع در روستای غوث آباد فرستاده و ایشان
را شهید کردند.» [29]
روایت آقای هاشم سلیمی:
«مقارن حمله روسها به شهر ساوجبلاغ (مهاباد)
چند نفر از اهالی محله پشت قهلا (Piştqela) به
فرماندهی ملا مولود، به دنبال فتوای قاضی فتاح، مسلح به شمشیر و خنجر و سرنیزه به
خیابان آمده و درصدد حمله به سالداتهای روس برآمدند. یکی از همسایگان محله جلو
افتاده بود و خنجری نیز در دست داشت، در همین هنگام چند سالدات روس آمده جلوی آنها
را گرفتند. سالدات روس با یک ضربت شمشیر فرق سر آن مرد همسایه را از وسط به دونیم
کرد، بقیهٔ مردم از ترس هرکدام از طرفی فرار را برقرار
ترجیح داده و جان از مهلکه به در بردند.»[30]
دکتر اسماعیل شمس:
«رهبران دینی کُرد پس از صدور اعلامیه جهاد
توسط عثمانی در سال ۱۳۳۳ قمری آماده جنگ با روسیه شدند.
در صدر حامیان جهاد شیخ علی حسامالدین از مشایخ
هورامان قرار داشت. او از هورامان به سمت مریوان و سنندج حرکت کرد و در صفر ۱۳۳۳ ق
با پنج هزار نفر به سقز رسید و پسازآن به روایت شیخ رئوف ضیایی مریدان و صوفیها
در حالیکه تبر و اره و تیشه و از این قبیل ابزار در دست داشتند ذکرکنان و صلوات
خوانان به همراه شیوخ بهجانب مهاباد حرکت کردند».
در همین زمان ابراهیم بیگ و حلمی بیگ از
فرماندهان سپاه عثمانی به آنها پیوستند و در جنگ شدیدی سپاه روسیه را در میاندوآب
شکست دادند و راهی مراغه شدند. آنان در مراغه سردار مکری و سیفالدین خان حاکمان کُرد
سقز و مهاباد را اعدام کردند و سپس بهسوی تبریز حرکت کردند.
سپاه
مشایخ با کمک سردار رشید نایب الایاله آذربایجان که هوادار عثمانی بود تبریز را از
روسها بازپس گرفتند و شیخ حسامالدین در آنجا خطبه پیروزی خواند...
این پیروزی کوتاهمدت بود و روسها اندکی بعد
دوباره تبریز را تصرف کردند و به سمت جنوب به راه افتادند. مشایخ و کُردها هم که
توسط فرماندهان عثمانی و آلمان تنها گذاشته شده بودند پس از جنگی نابرابر از مقابل
آنها عقب نشستند و به هورامان و دیگر مناطق خود بازگشتند.
در این
میان تنها مردم مکریان بودند که قلمروشان در مسیر حرکت روسها بود. قاضی فتاح که
رهبری مقاومت علیه روسها را به عهده داشت باوجوداینکه میدانست جانش درخطر است
حاضر به فرار نشد. کنسول آلمان در تبریز که به میاندوآب عقب نشسته و در آنجا قاضی
را دیده بود درباره دیدارش با او مینویسد «او همه چیز خود را برای پیروزی ترکها
گذارده و خود را ازهرجهت به ترکها وابسته ساخته بود». سرانجام روسها میاندوآب را
هم تصرف کردند و محاصره ساوجبلاغ را آغاز نمودند. به نوشته کنسول آلمان که در این
زمان در ساوجبلاغ بود، فرماندهان ترک بهرغم اصرار قاضی فتاح و مردم شهر حاضر به
ماندن نشدند و مردم را در برابر روسها تنها گذاشتند. او مینویسد که مردم خود
شورای جنگی تشکیل دادند و از فرماندهان ترک خواستند که دستکم ادوات جنگی و اسلحههای
خود را نبرند و در اختیار آنان قرار دهند، اما عثمانیها این خواسته را نپذیرفتند
و اسلحه را هم با خود بردند. کنسول آلمان متذکر میشود که قاضی فتاح در این زمان
به منتقد ترکها تبدیل شد و از اهانت آنان به کُردها و جبن و ترسشان در برابر روسها
انتقاد میکرد، اما دیگر دیر شده بود. روسها مهاباد را پس از جنگی شدید تصرف و
قاضی فتاح و پسرش کشته و به روایتی اعدام شدند. آنها بازار شهر و املاک قاضیان و
مردم را به یغما بردند و اکثریت اهالی را قتلعام کردند»[31]
اگر رهبران کُرد با دشمنان عثمانی متحد میشدند، میتوانستند
پس از چهارصد سال اشتباه چالدران را جبران کنند و بخش بزرگی از کُردستان را آزاد
نمایند. اما بدترین گزینه را انتخاب کردند و بهترین فرصت رهایی را به مهلکترین
سقوط تبدیل نمودند – سقوطی که هنوز ادامه دارد...
اجداد ما به جای عبرت از این اشتباه، یاد ارکان خلیل
پاشا و سران وابسته عثمانی را زنده نگه داشتهاند.[32] (لینک به بیت خلیل
پاشا: https://t.me/genjiserbemor)
نمونه ابیات کُردی در مدح ارکان خلیل پاشا عثمانی:
«ئەرکان گەیشتە سەقزێ
سەیفالدین بۆ
دەلەرزێ
ئەرکان گەیشتە میردەدێ
دەستەیەک حاجی و مەلا و فەقێ
ووتیان یاخوا بە خێر بێ،
بۆ شەڕی کافری رووس دەچێ»
ترجمه: ارکان به سقز رسید، سیفالدین چرا میلرزد؛ ارکان
به میرده رسید، دستهای حاجی و ملا و طلبه گفتند یا رب خوش آمد، به جنگ کافر روس
میرود.
۶- شورش اسماعیل آقا سمکو
در جریان جنگ جهانی اول، انگلیسیها میخواستند در غرب
ایران و شرق امپراتوری روبهزوال عثمانی، اتحادی میان ارمنیها، کُردها و آشوریها
علیه عثمانی ایجاد کنند.[33]
این امر میتوانست فرصتی طلایی برای کُردها باشد تا
اشتباه اسلاف خود در جنگ چالدران را جبران کنند و پس از ۴۰۰ سال از یوغ عثمانی رهایی یابند.
اما اسماعیل آقا سمکو، به جای بهرهبرداری از این فرصت،
به تحریک ترکان عثمانی، مارشیمون (رهبر آشوریهای ارومیه) و حدود صد تن از
همراهانش را در یک مهمانی ناجوانمردانه به قتل رساند.[34]
سمکو به کشتار و غارت ترکها، آشوریها و ارمنیها اکتفا
نکرد و حتی کُردهای مهاباد را نیز هدف جنایات خود قرار داد.
در این خصوص، سید محمد صمدی در کتاب «تاریخ مهاباد» به
استناد یادداشتهای قادر مدرسی (شاهد زنده رویداد) مینویسد:
«هنوز مصیبت [جنگ جهانی
اول] تمام نشده بود که بلایی بزرگتر بر سر اهالی [مهاباد] آمد: یورش اسماعیل آقا
(سمکو) و سید طه افندی با حدود پنج تا شش هزار سوار از عشایر شکاک، هرکی، مامش و
دیگران. آنها هنگ ژاندارمری به فرماندهی سرهنگ ملکزاده را تارومار کردند، تمامی
ژاندارمها[سیصد
تن[35]]را تیرباران نمودند و
شهر را غارت کردند – حتی لباس و شلوار زنها را نیز از تنشان درآورده
و شهر را تبدیل به ویرانهای کردند و عدهای هم به خاطر دفاع از مال و دارائیشان
کشته شدند. این هم مصیبت برادران دینی و ملی و راستی باید آنهایی که این مسئله را
یکی از جنبشهای اجتماعی و تاریخی اکراد میدانند جواب دهند که به چه دلیل چنین
ادعایی دارند؟ مبارزه نبود بلکه ننگ بود»[36]
کتاب «سیفالدین نامه» (سیفالدین و منیژه میر مکری):
«بعد از سقوط مهاباد، شهر بلافاصله از طرف قوای اسماعیل
آقا تاراج و چپاول شد و جارو بر بساط تهی هر خانهای کشیده شد. شکاکها خانه و
مغازههای تمام اهالی شهر را از عجم و کُرد و یهودی غارت کردند. در حین این
اقدامات ۲۵ نفر از اهالی شهر و از
جمله قاضی لطیف و حاجی صالح دوافروش که از سرشناسان شهر بودند کشته شدند و کسی چون
قاضی علی پدر قاضی محمد همچنان ضرب و شتم شد که شنوایی هر دو گوشش را از دست داد.»[37]
بگو پڵاو
در جریان قتلعامهای اسماعیل آقا، برخی ترکها که با
زبان کُردی آشنا بودند، برای نجات جان خود را کُرد معرفی میکردند. به دستور سمکو،
آنها را مجبور میکردند واژه «پلو» را با لهجه کُردی تلفظ کنند که میشود «پڵاو»
(در کُردی، «ل» چاق با چسباندن نوک زبان به سقف دهان ادا میشود).
غیرکُردها این واژه را «پیلاو» تلفظ میکردند و همین
کافی بود برای صدور حکم اعدام فوری.
سمکو گاهی ده تن را پشت سر هم ردیف میکرد و با یک تیر
به نفر اول شلیک مینمود تا ببیند تیر از بدنِ چند تَن عبور میکند.
در جریان جنگ جهانی اول، انگلیسیها میخواستند در غرب
ایران و شرق امپراتوری روبهزوال عثمانی، اتحادی میان ارمنیها، کُردها و آشوریها
علیه عثمانی ایجاد کنند.[33]
این امر میتوانست فرصتی طلایی برای کُردها باشد تا
اشتباه اسلاف خود در جنگ چالدران را جبران کنند و پس از ۴۰۰ سال از یوغ عثمانی رهایی یابند.
اما اسماعیل آقا سمکو، به جای بهرهبرداری از این فرصت،
به تحریک ترکان عثمانی، مارشیمون (رهبر آشوریهای ارومیه) و حدود صد تن از
همراهانش را در یک مهمانی ناجوانمردانه به قتل رساند.[34]
سمکو به کشتار و غارت ترکها، آشوریها و ارمنیها اکتفا
نکرد و حتی کُردهای مهاباد را نیز هدف جنایات خود قرار داد.
در این خصوص، سید محمد صمدی در کتاب «تاریخ مهاباد» به
استناد یادداشتهای قادر مدرسی (شاهد زنده رویداد) مینویسد:
«هنوز مصیبت [جنگ جهانی
اول] تمام نشده بود که بلایی بزرگتر بر سر اهالی [مهاباد] آمد: یورش اسماعیل آقا
(سمکو) و سید طه افندی با حدود پنج تا شش هزار سوار از عشایر شکاک، هرکی، مامش و
دیگران. آنها هنگ ژاندارمری به فرماندهی سرهنگ ملکزاده را تارومار کردند، تمامی
ژاندارمها[سیصد
تن[35]]را تیرباران نمودند و
شهر را غارت کردند – حتی لباس و شلوار زنها را نیز از تنشان درآورده
و شهر را تبدیل به ویرانهای کردند و عدهای هم به خاطر دفاع از مال و دارائیشان
کشته شدند. این هم مصیبت برادران دینی و ملی و راستی باید آنهایی که این مسئله را
یکی از جنبشهای اجتماعی و تاریخی اکراد میدانند جواب دهند که به چه دلیل چنین
ادعایی دارند؟ مبارزه نبود بلکه ننگ بود»[36]
کتاب «سیفالدین نامه» (سیفالدین و منیژه میر مکری):
«بعد از سقوط مهاباد، شهر بلافاصله از طرف قوای اسماعیل
آقا تاراج و چپاول شد و جارو بر بساط تهی هر خانهای کشیده شد. شکاکها خانه و
مغازههای تمام اهالی شهر را از عجم و کُرد و یهودی غارت کردند. در حین این
اقدامات ۲۵ نفر از اهالی شهر و از
جمله قاضی لطیف و حاجی صالح دوافروش که از سرشناسان شهر بودند کشته شدند و کسی چون
قاضی علی پدر قاضی محمد همچنان ضرب و شتم شد که شنوایی هر دو گوشش را از دست داد.»[37]
بگو پڵاو
در جریان قتلعامهای اسماعیل آقا، برخی ترکها که با
زبان کُردی آشنا بودند، برای نجات جان خود را کُرد معرفی میکردند. به دستور سمکو،
آنها را مجبور میکردند واژه «پلو» را با لهجه کُردی تلفظ کنند که میشود «پڵاو»
(در کُردی، «ل» چاق با چسباندن نوک زبان به سقف دهان ادا میشود).
غیرکُردها این واژه را «پیلاو» تلفظ میکردند و همین
کافی بود برای صدور حکم اعدام فوری.
سمکو گاهی ده تن را پشت سر هم ردیف میکرد و با یک تیر
به نفر اول شلیک مینمود تا ببیند تیر از بدنِ چند تَن عبور میکند.
۷- شورش
فئودال-عشیرهای ملا مصطفی بارزانی ۱۹۶۱-۱۹۷۵
در روششناسی[38] تاریخنگاری علمی، هر رویداد تاریخی در بستر جغرافیایی،
فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی زمان خود بررسی میشود. در نتیجه
این بخش با مروری بر اصلاحات عبدالکریم قاسم آغاز می شود.
اصلاحات
عبدالکریم قاسم
عبدالکریم قاسم، که پس از انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ (ثورة ۱۴ تموز) تا سال ۱۹۶۳ بر عراق حکومت کرد،
مجموعهای از اصلاحات اجتماعی و اقتصادی گسترده را اجرا کرد.
هدف اصلی اصلاحات مدرنسازی جامعه عراق، کاهش شکاف
طبقاتی و تقویت استقلال ملی بود. این اصلاحات تا حدی از تجربههای جمال عبدالناصر
در مصر الهام گرفته بود، اما با تأکید بیشتر بر هویت ملی عراقی به جای وحدت عربی.
مهمترین اصلاحات:
١.اصلاحات ارضی (قانون
اصلاحات ارضی شماره ۳۰ سال ۱۹۵۸) این مهمترین و تأثیرگذارترین اصلاحات دوران قاسم
محسوب میشود. قانون سقف مالکیت زمین را تعیین کرد (۱۰۰۰ دونم برای زمینهای
آبیاریشده و ۲۰۰۰ دونم برای زمینهای دیم). زمینهای مازاد مصادره و بین دهقانان
فقیر و کشاورزان بیزمین توزیع شد. هدف، نابودی نظام
فئودالی بود که در آن شیوخ قبایل و مالکان بزرگ بر زمینها تسلط داشتند و دهقانان
را استثمار میکردند. زمینها بین دهقانان، توزیع شد. اجرای آن نفوذ سیاسی
مالکان فئودال را به شدت کاهش داد و به عنوان گامی بزرگ در جهت عدالت اجتماعی
ستایش میشود.
٢.حقوق زنان و برابری اجتماعی قانون احوال
شخصیه اصلاح شد و حقوق زنان در ارث، طلاق و ازدواج افزایش یافت (مثلاً محدود کردن
طلاق یکطرفه و تعدد زوجات). نازیحه الدلیمی (از حزب کمونیست) به عنوان اولین
وزیر زن در جهان عرب (وزیر شهرداریها) منصوب شد. مشارکت زنان در آموزش و
کار تشویق شد که در آن زمان گام بسیار پیشروندهای بود.
٣.اصلاحات اقتصادی و ملی عراق از پیمان بغداد
(سنتو) که مورد حمایت غرب بود خارج شد و وابستگی به شرکتهای خارجی کاهش یافت. قانون شماره ۸۰ سال ۱۹۶۱ صادر شد که ۹۹٫۵٪ امتیازات شرکت
نفت عراق (بریتانیایی) را مصادره کرد و راه را برای ملیسازی کامل نفت در آینده
هموار نمود.پروژههای بزرگ زیرساختی اجرا شد: ساخت مدارس، بیمارستانها، مسکنهای
مردمی، پلها و جادهها برای بهبود سطح زندگی طبقههای پایین جامعه.
٤.آموزش، بهداشت و خدمات اجتماعی آموزش
رایگان و اجباری گسترش یافت و هزاران مدرسه ساخته شد. مراقبتهای بهداشتی
رایگان توسعه یافت و بیمارستانهای جدید احداث شد. تعاونیهای کشاورزی
ایجاد شد و کشاورزان با وام و ابزار حمایت شدند.
این اصلاحات باعث شد قاسم در میان طبقههای مردمی، بهویژه
دهقانان و کارگران، به لقب "ابوالفقرا" (پدر فقرا) معروف شود و از حمایت
حزب کمونیست عراق برخوردار گردد.
اصلاحات قاسم به ایران هم سرایت کرد.زیرا باعث رشدِ آگاهی
و نارضایتی روستائیان ایران از تداوم سیستم ارباب-رعیتی گردید. محمد رضاشاه ایران
برای پیشگیری از انقلاب ناچار شد در سال ١٩٦٢ برنامه اصلاحات ارضی و اجتماعی وسیعی
را به اجرا بگذارد.
اقداماتِ قاسم با مخالفت شدید مالکان فئودال، قومیون عرب
(بعثیها و ناصریها)، آمریکا، پیمان ناتو، اسرائیل و ارتجاع داخلی روبرو گردید و
در نهایت به سقوط او در کودتای ۸ فوریه ۱۹۶۳ منجر شد.
حیات اقتصادی و اجتماعی کُردستان عراق پیش از
اصلاحات عبدالکریم قاسم
مردم کُردستان عراق تا کودتای ۱۹۵۸ عبدالکریم قاسم، تحت سیستم عشایری و فئودالی زندگی میکردند.
روستاییان و دهقانان – که اکثریت جامعه را تشکیل میدادند – عموماً گرسنه، سیاهسوخته
و ژندهپوش بودند. خانههایشان با نیمهدیوار یا پرچین از طویله حیوانات جدا میشد.
ستمکاری سران عشایر، شیوخ زمیندار و اربابها، رمقی برایشان باقی نگذاشته بود.
رعایا ناچار بودند بیشتر درآمد خود را تحت عناوین سرانه
و حق مالکیت به اربابان بپردازند و به بیگاری و خدمات اجباری تن دهند. در برخی
مناطق، دختران در شب زفاف ناچار به خدمت ارباب بودند.
سران عشایر با بسیج رعایا به روستاهای دیگر حمله میکردند،
گاو، گوسفند، غلات و هر چیز ارزشمند را غارت مینمودند و در صورت مقاومت، ساکنان
را میکشتند و خانهها را به آتش میکشیدند.
رعایا با وجود ستم فراوان، فرمانبردار اربابان بودند؛
زیرا خارج از محدوده فرمانروایی ارباب، هیچ امنیتی نداشتند. آنها وارث زندگی
حقیرانه بخورونمیر هزاران ساله بودند.
پس از پیروزی انقلاب ۱۹۵۸ عراق به رهبری
عبدالکریم قاسم و حمایت روشنفکران و نیروهای مترقی، فرصتی طلایی برای کُردها و
مردم عراق جهت گذار از زندگی قرونوسطایی فراهم شد.[39]
عبدالکریم قاسم برای نخستین بار در خاورمیانه، اصلاحات
وسیعی در حد انقلاب اجتماعی اجرا کرد؛ از جمله تقسیم اراضی میان رعایا. کُردها
همچون سایر عراقیها در شهرها و مراکز جمعیتی تجمع و راهپیمایی کردند و یکصدا از
اصلاحات قاسم حمایت نمودند.
برخی شعارهای مردم کُردستان عراق در حمایت از اصلاحات
عبدالکریم قاسم:
هێزەکەمان مارکسیە، دژی ئیقتاع و ڕەجعیە
هێزەکەمان هێزی گەلە، هی کرێکارو ڕەنجبەرە
فەلاح زەوی
خۆیەتی، ئاغا باوکە ڕۆیەتی
(ترجمه مفهومی: نیروی ما مارکسیستی است،
مخالف اقطاع و ارتجاع است؛ قدرت ما قدرت خلق است، متعلق به کارگران و رنجبران؛
زمین از آن کشاورز است، ارباب وای پدر گوید.)
شعارهای مردم حلبچه:
فەلاح عەرزی خۆیەسی /
دەرەبەگ باوکە ڕۆیەسی
فەلاح عەرزی کێڵاگە/ دەرەبەگ قوڕی پێواگە
خاطراتی
از شورش ملامصطفی بارزانی
خاطراتِ فعالین و شاهدانِ رویدادها از منابعِ مهمِ تاریخنگاری
هستند. در ادامه دو مورد از خاطرات شخصیتهای فعال در آن دوره را مرور میکنیم.
خاطرات ملا رسول پیشنماز:
پس از روی کار آمدن عبدالکریم قاسم و بازگشت بارزانی، به
دلیل قدرتیابی حزب کمونیست و پشتیبانی آن از کشاورزان، اربابها در تنگنا قرار
گرفتند. کار به جایی رسید که املاک اربابان را با طناب میان کشاورزان تقسیم میکردند
– به ویژه در مناطق پشدر، رانیه، دوکان و بیتوین.
چند تن از اربابان (میراودلیها، شیخ حسین بوسکین، کاک
عباس مامند آقای سرکپکان و مام کدخدا اسماعیل تلان) تصمیم گرفتند به بغداد بروند و
با قاسم دیدار کنند.
تلاشهایشان برای دیدار با قاسم بینتیجه ماند. سپس عباس
آقا – که دوستی دیرینه با بارزانی داشت – پیشنهاد کرد به دیدار او بروند.
آغاها به دیدار بارزانی رفتند و از او خواستند بیش از
این نظارهگر نماند و برای «حقوق ملی کُردها!» به کوهستانها روی آورد.»[40]
خاطرات جلال طالبانی در
کتاب "دیداری تەمەن":
سران عشایر کُرد – همه کسانی که از اصلاحات ارضی زیان
دیده بودند – پیش ملا مصطفی میآمدند و شکایت میکردند. متأسفانه ملا اهمیت زیادی
به سران عشایر، اربابها و شیوخ میداد.
یادم هست وقتی سران عشایر جمع شده بودند – از شیخ تحسین
ایزدی تا شیخها و آغاهای خوشناوتی، دزهیی، پشدر و دیگران – همگی به ملا پناه
برده و میگفتند: «شما بزرگ ما هستید و از ما حمایت کنید.» ملا اینها را دور خود
جمع کرد و از آنها دفاع نمود.
آغاها هیئتی به بغداد فرستادند تا با قاسم دیدار کنند،
در حالی که قاسم تحت فشار کمپانیهای نفتی غربی برای ملی کردن نفت بود.[41]
جلال طالبانی: «در حقیقت این آغاها علیه اصلاحات ارضی
قیام کرده بودند. [دفتر سیاسی] حزب موافق اصلاحات بود، اما ملا مصطفی دشمن قانون
اصلاحات ارضی بود و از اربابها پشتیبانی میکرد. ملا اصلاحات زراعی را خلاف شرع
میدانست»[42]
جلال طالبانی: «مدتی پیش از شروع شورش ایلول ۱۹۶۱، بسیاری از عشایر و زمینداران کُرد به تحریک ملا مصطفی
علیه دولت اصلاحات یاغیگری کردند. پیشاهنگان شورش ضد اصلاحات ارضی عبارت بودند از
حاجی قادر اسماعیل عوزیری، حاجی ابراهیم چرمهگا، شیخ طیفور سرگلو، کویخا اسماعیل
تلان، شیخ محمود کاریزه و رؤسای عشایر جاف، سورداش، بازیان، هموند، شارباژیر،
خوشناوتی و صفین»[43]
ملا مصطفی از موقعیت ممتاز شیخزادگی، ریاست عشیره
بارزانی و نفوذ معنوی بر اربابها و سران عشایر برخوردار بود. به همین دلیل،
کشورهای آمریکا، ایران، انگلیس و اسرائیل او را مناسبترین فرد برای رهبری شورش
ارتجاعی تشخیص دادند.
ایران و انگلیس در سال ۱۹۶۱ از طریق سفارتخانههایشان
در بغداد با ملا مصطفی ارتباط برقرار کردند و او را برای رهبری شورش سران عشایر و
اربابهای ناراضی از اصلاحات قاسم به منطقه بارزان فرستادند. آنها به ملا قول
حمایت دادند.[44]
جهل، خرافه و پسرفت:
ثمره شورشهای ارتجاعی وابسته
انقلابات حقیقی مدرسه آگاهی، رشد و توسعه اجتماعی هستند.
اما حاصل شورشهایی مانند کُردستان عراق (۱۹۶۱-۱۹۷۵)
و
مجاهدین افغان (۱۹۷۸-۱۹۹۲)، همچون مزرعه خشخاش،
تریاکی بود که تودهها را به رخوت، منگی و روانپریشی کشاند. در مقابل، شیوخ و
بازرگانان دین و ملیگرایی ابتدایی از این بیماری تودهای ثروتهای افسانهای به
دست آوردند.
کُردهای کُردستان عراق و ایران تا سال ۱۹۶۰ از نظر فکری، فرهنگی و تمدنی در یک سطح بودند. ملا
مصطفی طی رهبری چهاردهساله، سطح مدنیت جامعه کُردستان عراق را به سدههای گذشته
بازگرداند – به گونهای که اکنون کُردهای ایران صد سال پیشرفتهترند.
برای درک چگونگی این عقبگرد، به سه رویکرد ملا مصطفی
توجه کنید:
الف- بازسازی فئودالیسم در شکل نوفئودالیسم
عبدالکریم قاسم با هدف رهایی مردم از وضعیت رعیتی و
تبدیل آنان به شهروندان آزاد، پروژه اصلاحات ارضی را آغاز کرد. اما ملا مصطفی
بارزانی با بسیج فئودالهای شورشی، این طرح مترقی را ناکام گذاشت. این شورش
ارتجاعی، آرمان قاسم را ناکام گذاشت و زمینه تداوم فئودالیسم را فراهم کرد. حاکمان
بعدی نیز ــ چه به دلیل ناتوانی و چه عدم تمایل ــ نتوانستند این اصلاحات را احیا
کنند.
از سال ۱۹۹۱، خاندان بارزانی با
حمایت ایران و ترکیه، ساختار فئودال-عشیرهای پیشین را نوسازی کردند و آن را به
صورت نظام «نوفئودال-عشیرهای» بر کُردستان عراق تحمیل نمودند.
سرانجام فئودالیسم زخمخورده سال ۱۹۵۸، در سال ۱۹۹۱ دوره نقاهت خود را
پایان داد و در قالب نوفئودالیسم، تجدید حیات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی
یافت.
اقتصاد "نوفئودال-عشیرهای" به فرهنگی همسو
نیاز دارد. این فرهنگ طی ۱۴ سال حاکمیت ملا مصطفی
و ۳۵ سال سلطه فرزندانش
بازتولید شد. حاصل؟ سطح فرهنگ و تمدن کُردستان عراق امروز نه با کُردستان ایران،
بلکه با افغانستان قابل مقایسه است.
تاریخِ سده اخیر کشورهای جهان حاکی است که:رهایی ملی و
پیشرفت جوامع عقبمانده تنها از مسیر انحلال فئودالیسم و تبدیل رعیت به شهروند
ممکن است.
ب- ممنوع کردن رسم «رهدوکهوتن» (فرار دو دلداده برای
ازدواج)
این رسم بازمانده مادرسالاری، ستم فئودالی و مردسالاری
را تعدیل میکرد؛ زیرا زنان میتوانستند با شخص مورد نظر ازدواج کنند و ازدواج
تحمیلی را خنثی نمایند.
در برخی مناطق، عروس رعیت ملزم به ارائه «باج بکارت» به
ارباب بود. رسم «رهدوکهوتن» عروس را از این اجبار نجات میداد؛ زوج روستا را ترک
میکردند، در جایی دیگر زندگی مشترک آغاز مینمودند و پس از صلح خانوادهها بازمیگشتند.
ملا مصطفی این رسم را ممنوع کرد و سرپیچیکنندگان را با
اعدام مجازات مینمود.
ج- ممنوعیت مراسم رقص مختلط کُردی
ملا مصطفی رقص مختلط کُردی را خلاف شرع و ممنوع اعلام
کرد. این رقص بازمانده مادرسالاری است و زن انتخاب میکند با چه کسی برقصد – حقی
که بخشی از حقوق زنان تحت مردسالاری را حفظ کرده است. متشرعین طی ۱۳۰۰ سال نتوانسته بودند آن را از فرهنگ کردی بزدایند.
اگرچه حکومت ملا مصطفی در ۱۹۷۵ فروپاشید، این قوانین
در اذهان ریشه دواند و بخشی از فرهنگ اجتماعی شد. پس از او، مردم کُردستان عراق
(پدر، برادر، پسرعمو، شوهر و...) با کشتن زنان این فرهنگ را زنده نگه داشتند.
تحت تأثیر این فرهنگ ارتجاعی، از تأسیس دولت نیمهمستقل کُردستان
عراق در ۱۹۹۱ تا ۲۰۲٦، حدود بیست هزار زن و دختر توسط بستگان مرد کشته شده و
یازده هزار تن به خودسوزی روی آوردهاند.[45]
رهبران کُردستان عراق: شرمسار تاریخ
در شورش ۱۹۶۱، پیشمرگان ملا مصطفی
نقش پیادهنظام مزدور ایران، انگلیس، آمریکا و اسرائیل را علیه مترقیترین حکومت
خاورمیانه ایفا کردند. این شورش دستاوردهای مردم عراق را قربانی منافع شرکتهای
نفتی کرد و رهبران کُردهای عراق را شرمسار تاریخ خود و سایر خلقهای عراق نمود.
مجاهدین افغانستان: ادامه راه ملا مصطفی بارزانی
طی سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۲، مجاهدین واپسگرای افغانستان نیز – همچون کُردهای عراق
– تحت رهبری آمریکا و ناتو، در نقش مزدور امپریالیسم ظاهر شدند.[46] آنها دولت را در
اجرای اصلاحات ارضی و سایر اصلاحات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ناکام گذاشتند.
مجاهدین حتی سر معلمان روستاها را میبریدند تا هیچ معلمی جرئت نکند فرزندان رعایا
را باسواد کند.
سرانجام این «شبنهادان از قعر قرون آمده»[47] حکومت مترقی نجیبالله
را سرنگون کردند و جامعه افغانستان را به تاریکی قرون وسطی بازگرداندند.
۸- راهبردِ
قدرتنمایی حزب دمکرات کُردستان ایران در مناطق دوملیتی و شروع جنگ کُرد و ترک در
نقده
در ۳۱ فروردین ۱۳۵۸، تنها ۶۸ روز پس از شور و شوق
عمومی سقوط رژیم پهلوی، حادثهای کُردستان ایران را به دورهای سیاهتر از گذشته
کشاند.
در این روز، حزب دمکرات کُردستان ایران با بسیج هزاران
نیروی مسلح از سراسر کُردستان، میتینگی بزرگ در شهر دوملیتی نقده برگزار کرد.
نقده همچون چهارراهی میان ارومیه، مهاباد، اشنویه و
پیرانشهر قرار دارد. در این موقعیت استراتژیک، حدود ۱۵ هزار ترک و ۵ هزار کُرد زندگی میکردند.[48]
این دو ملت از دیرباز با صلح و دوستی کنار هم میزیستند؛
به گونهای که خویشاوندی خانوادگی میانشان رایج بود و بسیاری دایی، خاله یا
خواهرزاده یکدیگر شده بودند.
زندهیاد محمد اوراز، کوهنورد نامی ایران و جهان – فاتح
اورست و مرد سال کوهنوردی ایران به مدت سه سال متوالی (۱۳۷۸-۱۳۸۰) – یکی از محصولات این همزیستی بود؛ از پدری کُرد و مادری
ترک.[49]
رهبری حزب دمکرات، ورزشگاه شهر – واقع در قلب منطقه ترکنشین
– را برای میتینگ انتخاب کرد.
از صبح ۳۱ فروردین تا ظهر، حدود ۵ هزار نیروی مسلح کرد از سراسر کُردستان به نقده رسیدند.
سعید کویستانی (عضو کمیته شهرستان نقده حزب دمکرات) در
کتاب «ئاورێک» مینویسد:
«رفقای کمیته شهرستان نقده تا روزی که این سیلاب نیروهای
مسلح به نقده سرازیر شد، نمیدانستند افراد مسلح کُردستان بسیج شدهاند تا عازم
نقده شوند. از صبح تا نزدیک ظهر، افراد مسلح عازم جاده بالغچی بودند. در آنجا به
ترتیب سلاحهایی که حمل میکردند سازماندهی شدند.
آنهایی که کلاشینکف داشتند در یک ردیف، آنهایی که تفنگ
برنو داشتند در ردیف دیگر میایستادند. حتی تپانچه به قد و ته پر به دوش نیز
جایگاه مخصوص خود را داشتند.
[نیروهای مسلح کُرد] به ترتیب در خیابان اصلی
شهر نقده به سوی میدان فوتبال در منطقه ترکها حرکت کردند. این عملکرد در شرایط آن
زمان برای آذریها دردی بسیار سخت بود.[50]
یکی از دوستان نگارنده – که آن زمان دانشآموز و شرکتکننده
در میتینگ بود – روایت کرد: گروهی نیز مسلح به گوپال (چماق) بودند. این گروه
پیشاهنگ سایر نیروهای مسلح در راهپیمایی به سوی ورزشگاه بود و پیشاپیششان جوانی
با طولانیترین چماق!
قضاوت را به خواننده میسپارم: آیا این اعمال تجمع صلح و
همزیستی بود یا مانور مسلحانه برای ایجاد رعب و وحشت در ملتی دیگر؟
هر انسانی با هوش متوسط میتواند پیشبینی کند که قدرتنمایی
یک حزب ملیگرا در شهری دوملیتی – آن هم در قلب منطقه ملت مقابل – میتواند آتش
جنگی خانمانسوز شعلهور سازد.
مسئولیت دکتر قاسملو در این اقدام با اهریمن کردن
ملاحسنی تمام نمیشود. چرا رژه مسلحانه در خیابانهای اصلی شهر؟ چرا میتینگ یک حزب
ملیگرای کُرد در محله ترکها؟
حزب دمکرات کُردستان ایران – همچنان که از نامش پیداست –
حزبی ملیگرای کُردی است؛ نه جریانی فراملیتی، محیطزیستی، فمینیستی یا سوسیالیستی.
کدام عقل سلیمی قبول میکند که یک حزب ملیگرای کُردی در
منطقه ترکنشین شهری میتینگ کوردایتی برگزار کند؟ شاید دمکراتها آمده بودند ترکها
را به کوردایتی دعوت کنند – دعوتی با شرکت بیش از ۵ هزار نیروی مسلح کُرد!
در دقایق اولیه میتینگ، شلیک یک تیر هوایی از پشتبام
محله ترکها همچون جرقهای در انبار باروت، آتش جنگی خانمانسوز میان دو ملت را
شعلهور ساخت.[51]
دو ملتی که قرنها همزیستی مسالمتآمیز داشتند، ازدواج
کرده و خویشاوند شده بودند، در چند دقیقه دشمن خونی یکدیگر شدند. صدها نفر از دو
طرف کشته شدند و غارتگری و توحش دوطرفه همه مرزهای انسانی و اخلاقی را درنوردید.
ترکهای نقده برای نجات جان و مال خود به ملاحسنی ارومیه
متوسل شدند. ملا از این فرصت بهره برد و در نقش ناجی ترکان ظاهر شد. این فرود آذریها
پس از فراز صدساله پیشگامی در مشروطهخواهی، سوسیالیسم و استبدادستیزی رخ داد.[52]
تا آن زمان، پیشوایان ترکها کسانی چون ستارخان،
باقرخان، حیدر خان عمواوغلی، احمد کسروی، سید جعفر پیشهوری، صمد بهرنگی، صفر
قهرمانی، غلامحسین ساعدی، بهروز و اشرف دهقان بودند.
اینگونه آذریها قربانی قدرتپرستی و فرصتطلبی قاسملو
+ حسنی شدند و قامت بلند میراث روشنفکری و آزادیخواهی صدساله خود را در پای منبر
ملاحسنی فرود آوردند.
برندگان جنگ نقده
۱- ملاحسنی، که به جایگاه
امپراتور فراقانونی آذربایجان غربی رسید و این مقام را تا آخر عمر (۳۹ سال) حفظ کرد. او تا جایی که توانست، از استخدام کُردزبانان،
اختصاص بودجه عمرانی و ایجاد کارخانه در مناطق کُردنشین پیشگیری کرد.
۲- پانترکها، که بیش از ۹۵ درصد مقامهای قضایی، لشکری، کشوری و اقتصادی آذربایجان
غربی را تصرف کردند.
۳- دکتر قاسملو، که پس از
این واقعه به مقام رهبری مطلقه در حزبش ارتقا یافت و تا پایان عمر (۱۰ سال) رهبری بلا نقد، بلاعزل، بلاشک و بلارقیب ماند. چهار
دهه پس از مرگش همچنان مرجع تقلید بسیاری از مقلدان کوردایتی نوفئودالی است.
دکتر قاسملو طی ده سال در جایگاهِ ولایت مطلقه بر حزب
دموکرات، اشتباهات استراتژیک متعددی مرتکب شد؛ از جمله اصرار بر ادامه همزمان دو
جنگ برادرکُشی با کومله و حزب دموکرات (رهبری انقلابی)، و در عین حال انجام
مذاکرات مخفیانه صلح با مأموران امنیتی جمهوری اسلامی – مذاکراتی که نهایتاً به
ترور و مرگ خودش منجر شد. پیروانش پس از مرگ او، برای توجیه ادامه راهش، لقب
«پیامبر آشتی» را به وی دادند!
زمانی که این «پیامبر آشتی» (دکتر قاسملو) پشت میز
مذاکره با مأموران امنیتی ایران جان باخت، همچنان بر تداوم دو جنگ برادرکُشی علیه
کومله و حزب دموکرات (رهبری انقلابی) اصرار داشت؛ جنگهایی که تا آن زمان حدود ۹۰۰ کشته و هزاران زخمی و معلول برجای گذاشته بود.
پیش از میتینگ نقده، کمیته انقلاب ترکهای نقده، بسیاری
از ساکنان ترک و کُرد، و شخصیتهایی چون معبودی، ابراهیم محرر، مقدسی (امام جمعه
ترکها) و ملا صالح رحیمی (امام جمعه کُردها) خطرات آن را به حزب دمکرات و دکتر
قاسملو تذکر دادند.[53]
خواسته عموم: انصراف از میتینگ مسلحانه در نقده و یا
برگزاری آن در منطقه کُردنشین این شهر.
در کمیته مرکزی حزب دمکرات، افرادی چون محمدامین سراجی و
کریم حسامی نگرانی خود را اعلام کردند، اما همه از سوی دکتر قاسملو رد شدند.[54]
تاکنون در حزب دمکرات، نقد جدی بر این اشتباه مهلک ارائه
نشده و عموماً ملاحسنی، معبودی و تیمسار ظهیرنژاد را مقصر میدانند.
این رویکرد فرافکنی و فرار از مسئولیت سیاستهای اشتباه
است. ماهیت ملاحسنی و دیگران معلوم بود و منافعشان در دشمنی ملتها تأمین میشد –
و شد.
بر اساس روایت سلیمان کاشانی (فعال سیاسی نقده)، روز اول
جنگ حدود ۱۰ نفر از طرفین کشته
شدند.[55] تعداد اندک کشتهها در
روز اول نشان میدهد هیچ طرف برنامه از پیش طراحیشده برای جنگ تمامعیار نداشت.
میتینگ در منطقه ترکنشین برگزار شده بود و ترکهای مسلح
از پشتبامها بر میدان مسلط بودند. اگر برنامهای برای جنگ داشتند، در دقایق اول
هزاران نفر از نیروهای حزب دمکرات و مردم حاضر را میکشتند.[56]
در حقیقت، این جنگ نتیجه واکنش عصبی و نارضایتی ترکها
از مانور و میتینگ مسلحانه یک حزب ملیگرای کُرد در منطقه ترکنشین بود.
عدهای برای تبرئه دکتر قاسملو، مسئولیت را به رحمان
حاجی احمدی حواله میکنند – عذری بدتر از گناه. آقای حاجی احمدی نه رهبر حزب بود و
نه عضو کمیته مرکزی. حتی اگر نماینده تامالاختیار قاسملو بوده باشد، ذرهای از
مسئولیت رهبر و کمیته مرکزی کاسته نمیشود.
بازندگان جنگ نقده
مردم کُرد بازنده اصلی بودند. کُردها از آن زمان به
جایگاه شهروند درجه دو سقوط کردند – سقوطی هنوز ادامه دارد.[57]
نیم
سَدِه پس
از این رویداد، در حالی که کُردها بیش از ۶۰ درصد جمعیت آذربایجان
غربی را تشکیل میدهند، ترکها با کمتر از ۴۰ درصد جمعیت،[58] اکثریت قریب به اتفاق
پستهای انتصابی را در انحصار دارند. با مهندسی انتخابات (حمایت شورای نگهبان،
وزارت کشور و استانداری)، از ۱۲ نماینده مجلس، همواره ۸ تن ترک انتخاب میشوند!
این نمایندگان کوپنی نه تنها از ترکهای آزاده و مترقی
نیستند، بلکه عموماً پانترکهاییاند که کُردها را مهاجر میدانند و اخراجشان از
آذربایجان غربی و حتی کُردستان را خواستارند.
سازمان گزینش استخدامی استان در انحصار مطلق پانترکها
بوده و با بهانههای واهی، صدها هزار جوان کُرد پراستعداد را از دانشگاه و استخدام
دولتی محروم کرده است. استعدادهایی که به جای شکوفایی، در فقر، بیکاری، کارگری
فصلی و کولبری پژمرده شدند؛ هزاران تن آواره و تعدادی به خودکشی روی آوردند.
آری اینچنین بود برادر،[59] که مناطق کُردنشین
آذربایجان غربی عملاً به مستعمره اعلامنشده پانترکها تبدیل شدند.
در روششناسی[38] تاریخنگاری علمی، هر رویداد تاریخی در بستر جغرافیایی،
فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی زمان خود بررسی میشود. در نتیجه
این بخش با مروری بر اصلاحات عبدالکریم قاسم آغاز می شود.
اصلاحات
عبدالکریم قاسم
عبدالکریم قاسم، که پس از انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ (ثورة ۱۴ تموز) تا سال ۱۹۶۳ بر عراق حکومت کرد،
مجموعهای از اصلاحات اجتماعی و اقتصادی گسترده را اجرا کرد.
هدف اصلی اصلاحات مدرنسازی جامعه عراق، کاهش شکاف
طبقاتی و تقویت استقلال ملی بود. این اصلاحات تا حدی از تجربههای جمال عبدالناصر
در مصر الهام گرفته بود، اما با تأکید بیشتر بر هویت ملی عراقی به جای وحدت عربی.
مهمترین اصلاحات:
١.اصلاحات ارضی (قانون
اصلاحات ارضی شماره ۳۰ سال ۱۹۵۸) این مهمترین و تأثیرگذارترین اصلاحات دوران قاسم
محسوب میشود. قانون سقف مالکیت زمین را تعیین کرد (۱۰۰۰ دونم برای زمینهای
آبیاریشده و ۲۰۰۰ دونم برای زمینهای دیم). زمینهای مازاد مصادره و بین دهقانان
فقیر و کشاورزان بیزمین توزیع شد. هدف، نابودی نظام
فئودالی بود که در آن شیوخ قبایل و مالکان بزرگ بر زمینها تسلط داشتند و دهقانان
را استثمار میکردند. زمینها بین دهقانان، توزیع شد. اجرای آن نفوذ سیاسی
مالکان فئودال را به شدت کاهش داد و به عنوان گامی بزرگ در جهت عدالت اجتماعی
ستایش میشود.
٢.حقوق زنان و برابری اجتماعی قانون احوال
شخصیه اصلاح شد و حقوق زنان در ارث، طلاق و ازدواج افزایش یافت (مثلاً محدود کردن
طلاق یکطرفه و تعدد زوجات). نازیحه الدلیمی (از حزب کمونیست) به عنوان اولین
وزیر زن در جهان عرب (وزیر شهرداریها) منصوب شد. مشارکت زنان در آموزش و
کار تشویق شد که در آن زمان گام بسیار پیشروندهای بود.
٣.اصلاحات اقتصادی و ملی عراق از پیمان بغداد
(سنتو) که مورد حمایت غرب بود خارج شد و وابستگی به شرکتهای خارجی کاهش یافت. قانون شماره ۸۰ سال ۱۹۶۱ صادر شد که ۹۹٫۵٪ امتیازات شرکت
نفت عراق (بریتانیایی) را مصادره کرد و راه را برای ملیسازی کامل نفت در آینده
هموار نمود.پروژههای بزرگ زیرساختی اجرا شد: ساخت مدارس، بیمارستانها، مسکنهای
مردمی، پلها و جادهها برای بهبود سطح زندگی طبقههای پایین جامعه.
٤.آموزش، بهداشت و خدمات اجتماعی آموزش
رایگان و اجباری گسترش یافت و هزاران مدرسه ساخته شد. مراقبتهای بهداشتی
رایگان توسعه یافت و بیمارستانهای جدید احداث شد. تعاونیهای کشاورزی
ایجاد شد و کشاورزان با وام و ابزار حمایت شدند.
این اصلاحات باعث شد قاسم در میان طبقههای مردمی، بهویژه
دهقانان و کارگران، به لقب "ابوالفقرا" (پدر فقرا) معروف شود و از حمایت
حزب کمونیست عراق برخوردار گردد.
اصلاحات قاسم به ایران هم سرایت کرد.زیرا باعث رشدِ آگاهی
و نارضایتی روستائیان ایران از تداوم سیستم ارباب-رعیتی گردید. محمد رضاشاه ایران
برای پیشگیری از انقلاب ناچار شد در سال ١٩٦٢ برنامه اصلاحات ارضی و اجتماعی وسیعی
را به اجرا بگذارد.
اقداماتِ قاسم با مخالفت شدید مالکان فئودال، قومیون عرب
(بعثیها و ناصریها)، آمریکا، پیمان ناتو، اسرائیل و ارتجاع داخلی روبرو گردید و
در نهایت به سقوط او در کودتای ۸ فوریه ۱۹۶۳ منجر شد.
حیات اقتصادی و اجتماعی کُردستان عراق پیش از
اصلاحات عبدالکریم قاسم
مردم کُردستان عراق تا کودتای ۱۹۵۸ عبدالکریم قاسم، تحت سیستم عشایری و فئودالی زندگی میکردند.
روستاییان و دهقانان – که اکثریت جامعه را تشکیل میدادند – عموماً گرسنه، سیاهسوخته
و ژندهپوش بودند. خانههایشان با نیمهدیوار یا پرچین از طویله حیوانات جدا میشد.
ستمکاری سران عشایر، شیوخ زمیندار و اربابها، رمقی برایشان باقی نگذاشته بود.
رعایا ناچار بودند بیشتر درآمد خود را تحت عناوین سرانه
و حق مالکیت به اربابان بپردازند و به بیگاری و خدمات اجباری تن دهند. در برخی
مناطق، دختران در شب زفاف ناچار به خدمت ارباب بودند.
سران عشایر با بسیج رعایا به روستاهای دیگر حمله میکردند،
گاو، گوسفند، غلات و هر چیز ارزشمند را غارت مینمودند و در صورت مقاومت، ساکنان
را میکشتند و خانهها را به آتش میکشیدند.
رعایا با وجود ستم فراوان، فرمانبردار اربابان بودند؛
زیرا خارج از محدوده فرمانروایی ارباب، هیچ امنیتی نداشتند. آنها وارث زندگی
حقیرانه بخورونمیر هزاران ساله بودند.
پس از پیروزی انقلاب ۱۹۵۸ عراق به رهبری
عبدالکریم قاسم و حمایت روشنفکران و نیروهای مترقی، فرصتی طلایی برای کُردها و
مردم عراق جهت گذار از زندگی قرونوسطایی فراهم شد.[39]
عبدالکریم قاسم برای نخستین بار در خاورمیانه، اصلاحات
وسیعی در حد انقلاب اجتماعی اجرا کرد؛ از جمله تقسیم اراضی میان رعایا. کُردها
همچون سایر عراقیها در شهرها و مراکز جمعیتی تجمع و راهپیمایی کردند و یکصدا از
اصلاحات قاسم حمایت نمودند.
برخی شعارهای مردم کُردستان عراق در حمایت از اصلاحات
عبدالکریم قاسم:
هێزەکەمان مارکسیە، دژی ئیقتاع و ڕەجعیە
هێزەکەمان هێزی گەلە، هی کرێکارو ڕەنجبەرە
فەلاح زەوی
خۆیەتی، ئاغا باوکە ڕۆیەتی
(ترجمه مفهومی: نیروی ما مارکسیستی است،
مخالف اقطاع و ارتجاع است؛ قدرت ما قدرت خلق است، متعلق به کارگران و رنجبران؛
زمین از آن کشاورز است، ارباب وای پدر گوید.)
شعارهای مردم حلبچه:
فەلاح عەرزی خۆیەسی /
دەرەبەگ باوکە ڕۆیەسی
فەلاح عەرزی کێڵاگە/ دەرەبەگ قوڕی پێواگە
خاطراتی
از شورش ملامصطفی بارزانی
خاطراتِ فعالین و شاهدانِ رویدادها از منابعِ مهمِ تاریخنگاری
هستند. در ادامه دو مورد از خاطرات شخصیتهای فعال در آن دوره را مرور میکنیم.
خاطرات ملا رسول پیشنماز:
پس از روی کار آمدن عبدالکریم قاسم و بازگشت بارزانی، به
دلیل قدرتیابی حزب کمونیست و پشتیبانی آن از کشاورزان، اربابها در تنگنا قرار
گرفتند. کار به جایی رسید که املاک اربابان را با طناب میان کشاورزان تقسیم میکردند
– به ویژه در مناطق پشدر، رانیه، دوکان و بیتوین.
چند تن از اربابان (میراودلیها، شیخ حسین بوسکین، کاک
عباس مامند آقای سرکپکان و مام کدخدا اسماعیل تلان) تصمیم گرفتند به بغداد بروند و
با قاسم دیدار کنند.
تلاشهایشان برای دیدار با قاسم بینتیجه ماند. سپس عباس
آقا – که دوستی دیرینه با بارزانی داشت – پیشنهاد کرد به دیدار او بروند.
آغاها به دیدار بارزانی رفتند و از او خواستند بیش از
این نظارهگر نماند و برای «حقوق ملی کُردها!» به کوهستانها روی آورد.»[40]
خاطرات جلال طالبانی در
کتاب "دیداری تەمەن":
سران عشایر کُرد – همه کسانی که از اصلاحات ارضی زیان
دیده بودند – پیش ملا مصطفی میآمدند و شکایت میکردند. متأسفانه ملا اهمیت زیادی
به سران عشایر، اربابها و شیوخ میداد.
یادم هست وقتی سران عشایر جمع شده بودند – از شیخ تحسین
ایزدی تا شیخها و آغاهای خوشناوتی، دزهیی، پشدر و دیگران – همگی به ملا پناه
برده و میگفتند: «شما بزرگ ما هستید و از ما حمایت کنید.» ملا اینها را دور خود
جمع کرد و از آنها دفاع نمود.
آغاها هیئتی به بغداد فرستادند تا با قاسم دیدار کنند،
در حالی که قاسم تحت فشار کمپانیهای نفتی غربی برای ملی کردن نفت بود.[41]
جلال طالبانی: «در حقیقت این آغاها علیه اصلاحات ارضی
قیام کرده بودند. [دفتر سیاسی] حزب موافق اصلاحات بود، اما ملا مصطفی دشمن قانون
اصلاحات ارضی بود و از اربابها پشتیبانی میکرد. ملا اصلاحات زراعی را خلاف شرع
میدانست»[42]
جلال طالبانی: «مدتی پیش از شروع شورش ایلول ۱۹۶۱، بسیاری از عشایر و زمینداران کُرد به تحریک ملا مصطفی
علیه دولت اصلاحات یاغیگری کردند. پیشاهنگان شورش ضد اصلاحات ارضی عبارت بودند از
حاجی قادر اسماعیل عوزیری، حاجی ابراهیم چرمهگا، شیخ طیفور سرگلو، کویخا اسماعیل
تلان، شیخ محمود کاریزه و رؤسای عشایر جاف، سورداش، بازیان، هموند، شارباژیر،
خوشناوتی و صفین»[43]
ملا مصطفی از موقعیت ممتاز شیخزادگی، ریاست عشیره
بارزانی و نفوذ معنوی بر اربابها و سران عشایر برخوردار بود. به همین دلیل،
کشورهای آمریکا، ایران، انگلیس و اسرائیل او را مناسبترین فرد برای رهبری شورش
ارتجاعی تشخیص دادند.
ایران و انگلیس در سال ۱۹۶۱ از طریق سفارتخانههایشان
در بغداد با ملا مصطفی ارتباط برقرار کردند و او را برای رهبری شورش سران عشایر و
اربابهای ناراضی از اصلاحات قاسم به منطقه بارزان فرستادند. آنها به ملا قول
حمایت دادند.[44]
جهل، خرافه و پسرفت:
ثمره شورشهای ارتجاعی وابسته
انقلابات حقیقی مدرسه آگاهی، رشد و توسعه اجتماعی هستند.
اما حاصل شورشهایی مانند کُردستان عراق (۱۹۶۱-۱۹۷۵)
و
مجاهدین افغان (۱۹۷۸-۱۹۹۲)، همچون مزرعه خشخاش،
تریاکی بود که تودهها را به رخوت، منگی و روانپریشی کشاند. در مقابل، شیوخ و
بازرگانان دین و ملیگرایی ابتدایی از این بیماری تودهای ثروتهای افسانهای به
دست آوردند.
کُردهای کُردستان عراق و ایران تا سال ۱۹۶۰ از نظر فکری، فرهنگی و تمدنی در یک سطح بودند. ملا
مصطفی طی رهبری چهاردهساله، سطح مدنیت جامعه کُردستان عراق را به سدههای گذشته
بازگرداند – به گونهای که اکنون کُردهای ایران صد سال پیشرفتهترند.
برای درک چگونگی این عقبگرد، به سه رویکرد ملا مصطفی
توجه کنید:
الف- بازسازی فئودالیسم در شکل نوفئودالیسم
عبدالکریم قاسم با هدف رهایی مردم از وضعیت رعیتی و
تبدیل آنان به شهروندان آزاد، پروژه اصلاحات ارضی را آغاز کرد. اما ملا مصطفی
بارزانی با بسیج فئودالهای شورشی، این طرح مترقی را ناکام گذاشت. این شورش
ارتجاعی، آرمان قاسم را ناکام گذاشت و زمینه تداوم فئودالیسم را فراهم کرد. حاکمان
بعدی نیز ــ چه به دلیل ناتوانی و چه عدم تمایل ــ نتوانستند این اصلاحات را احیا
کنند.
از سال ۱۹۹۱، خاندان بارزانی با
حمایت ایران و ترکیه، ساختار فئودال-عشیرهای پیشین را نوسازی کردند و آن را به
صورت نظام «نوفئودال-عشیرهای» بر کُردستان عراق تحمیل نمودند.
سرانجام فئودالیسم زخمخورده سال ۱۹۵۸، در سال ۱۹۹۱ دوره نقاهت خود را
پایان داد و در قالب نوفئودالیسم، تجدید حیات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی
یافت.
اقتصاد "نوفئودال-عشیرهای" به فرهنگی همسو
نیاز دارد. این فرهنگ طی ۱۴ سال حاکمیت ملا مصطفی
و ۳۵ سال سلطه فرزندانش
بازتولید شد. حاصل؟ سطح فرهنگ و تمدن کُردستان عراق امروز نه با کُردستان ایران،
بلکه با افغانستان قابل مقایسه است.
تاریخِ سده اخیر کشورهای جهان حاکی است که:رهایی ملی و
پیشرفت جوامع عقبمانده تنها از مسیر انحلال فئودالیسم و تبدیل رعیت به شهروند
ممکن است.
ب- ممنوع کردن رسم «رهدوکهوتن» (فرار دو دلداده برای
ازدواج)
این رسم بازمانده مادرسالاری، ستم فئودالی و مردسالاری
را تعدیل میکرد؛ زیرا زنان میتوانستند با شخص مورد نظر ازدواج کنند و ازدواج
تحمیلی را خنثی نمایند.
در برخی مناطق، عروس رعیت ملزم به ارائه «باج بکارت» به
ارباب بود. رسم «رهدوکهوتن» عروس را از این اجبار نجات میداد؛ زوج روستا را ترک
میکردند، در جایی دیگر زندگی مشترک آغاز مینمودند و پس از صلح خانوادهها بازمیگشتند.
ملا مصطفی این رسم را ممنوع کرد و سرپیچیکنندگان را با
اعدام مجازات مینمود.
ج- ممنوعیت مراسم رقص مختلط کُردی
ملا مصطفی رقص مختلط کُردی را خلاف شرع و ممنوع اعلام
کرد. این رقص بازمانده مادرسالاری است و زن انتخاب میکند با چه کسی برقصد – حقی
که بخشی از حقوق زنان تحت مردسالاری را حفظ کرده است. متشرعین طی ۱۳۰۰ سال نتوانسته بودند آن را از فرهنگ کردی بزدایند.
اگرچه حکومت ملا مصطفی در ۱۹۷۵ فروپاشید، این قوانین
در اذهان ریشه دواند و بخشی از فرهنگ اجتماعی شد. پس از او، مردم کُردستان عراق
(پدر، برادر، پسرعمو، شوهر و...) با کشتن زنان این فرهنگ را زنده نگه داشتند.
تحت تأثیر این فرهنگ ارتجاعی، از تأسیس دولت نیمهمستقل کُردستان
عراق در ۱۹۹۱ تا ۲۰۲٦، حدود بیست هزار زن و دختر توسط بستگان مرد کشته شده و
یازده هزار تن به خودسوزی روی آوردهاند.[45]
رهبران کُردستان عراق: شرمسار تاریخ
در شورش ۱۹۶۱، پیشمرگان ملا مصطفی
نقش پیادهنظام مزدور ایران، انگلیس، آمریکا و اسرائیل را علیه مترقیترین حکومت
خاورمیانه ایفا کردند. این شورش دستاوردهای مردم عراق را قربانی منافع شرکتهای
نفتی کرد و رهبران کُردهای عراق را شرمسار تاریخ خود و سایر خلقهای عراق نمود.
مجاهدین افغانستان: ادامه راه ملا مصطفی بارزانی
طی سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۲، مجاهدین واپسگرای افغانستان نیز – همچون کُردهای عراق
– تحت رهبری آمریکا و ناتو، در نقش مزدور امپریالیسم ظاهر شدند.[46] آنها دولت را در
اجرای اصلاحات ارضی و سایر اصلاحات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ناکام گذاشتند.
مجاهدین حتی سر معلمان روستاها را میبریدند تا هیچ معلمی جرئت نکند فرزندان رعایا
را باسواد کند.
سرانجام این «شبنهادان از قعر قرون آمده»[47] حکومت مترقی نجیبالله
را سرنگون کردند و جامعه افغانستان را به تاریکی قرون وسطی بازگرداندند.
در ۳۱ فروردین ۱۳۵۸، تنها ۶۸ روز پس از شور و شوق
عمومی سقوط رژیم پهلوی، حادثهای کُردستان ایران را به دورهای سیاهتر از گذشته
کشاند.
در این روز، حزب دمکرات کُردستان ایران با بسیج هزاران
نیروی مسلح از سراسر کُردستان، میتینگی بزرگ در شهر دوملیتی نقده برگزار کرد.
نقده همچون چهارراهی میان ارومیه، مهاباد، اشنویه و
پیرانشهر قرار دارد. در این موقعیت استراتژیک، حدود ۱۵ هزار ترک و ۵ هزار کُرد زندگی میکردند.[48]
این دو ملت از دیرباز با صلح و دوستی کنار هم میزیستند؛
به گونهای که خویشاوندی خانوادگی میانشان رایج بود و بسیاری دایی، خاله یا
خواهرزاده یکدیگر شده بودند.
زندهیاد محمد اوراز، کوهنورد نامی ایران و جهان – فاتح
اورست و مرد سال کوهنوردی ایران به مدت سه سال متوالی (۱۳۷۸-۱۳۸۰) – یکی از محصولات این همزیستی بود؛ از پدری کُرد و مادری
ترک.[49]
رهبری حزب دمکرات، ورزشگاه شهر – واقع در قلب منطقه ترکنشین
– را برای میتینگ انتخاب کرد.
از صبح ۳۱ فروردین تا ظهر، حدود ۵ هزار نیروی مسلح کرد از سراسر کُردستان به نقده رسیدند.
سعید کویستانی (عضو کمیته شهرستان نقده حزب دمکرات) در
کتاب «ئاورێک» مینویسد:
«رفقای کمیته شهرستان نقده تا روزی که این سیلاب نیروهای
مسلح به نقده سرازیر شد، نمیدانستند افراد مسلح کُردستان بسیج شدهاند تا عازم
نقده شوند. از صبح تا نزدیک ظهر، افراد مسلح عازم جاده بالغچی بودند. در آنجا به
ترتیب سلاحهایی که حمل میکردند سازماندهی شدند.
آنهایی که کلاشینکف داشتند در یک ردیف، آنهایی که تفنگ
برنو داشتند در ردیف دیگر میایستادند. حتی تپانچه به قد و ته پر به دوش نیز
جایگاه مخصوص خود را داشتند.
[نیروهای مسلح کُرد] به ترتیب در خیابان اصلی
شهر نقده به سوی میدان فوتبال در منطقه ترکها حرکت کردند. این عملکرد در شرایط آن
زمان برای آذریها دردی بسیار سخت بود.[50]
یکی از دوستان نگارنده – که آن زمان دانشآموز و شرکتکننده
در میتینگ بود – روایت کرد: گروهی نیز مسلح به گوپال (چماق) بودند. این گروه
پیشاهنگ سایر نیروهای مسلح در راهپیمایی به سوی ورزشگاه بود و پیشاپیششان جوانی
با طولانیترین چماق!
قضاوت را به خواننده میسپارم: آیا این اعمال تجمع صلح و
همزیستی بود یا مانور مسلحانه برای ایجاد رعب و وحشت در ملتی دیگر؟
هر انسانی با هوش متوسط میتواند پیشبینی کند که قدرتنمایی
یک حزب ملیگرا در شهری دوملیتی – آن هم در قلب منطقه ملت مقابل – میتواند آتش
جنگی خانمانسوز شعلهور سازد.
مسئولیت دکتر قاسملو در این اقدام با اهریمن کردن
ملاحسنی تمام نمیشود. چرا رژه مسلحانه در خیابانهای اصلی شهر؟ چرا میتینگ یک حزب
ملیگرای کُرد در محله ترکها؟
حزب دمکرات کُردستان ایران – همچنان که از نامش پیداست –
حزبی ملیگرای کُردی است؛ نه جریانی فراملیتی، محیطزیستی، فمینیستی یا سوسیالیستی.
کدام عقل سلیمی قبول میکند که یک حزب ملیگرای کُردی در
منطقه ترکنشین شهری میتینگ کوردایتی برگزار کند؟ شاید دمکراتها آمده بودند ترکها
را به کوردایتی دعوت کنند – دعوتی با شرکت بیش از ۵ هزار نیروی مسلح کُرد!
در دقایق اولیه میتینگ، شلیک یک تیر هوایی از پشتبام
محله ترکها همچون جرقهای در انبار باروت، آتش جنگی خانمانسوز میان دو ملت را
شعلهور ساخت.[51]
دو ملتی که قرنها همزیستی مسالمتآمیز داشتند، ازدواج
کرده و خویشاوند شده بودند، در چند دقیقه دشمن خونی یکدیگر شدند. صدها نفر از دو
طرف کشته شدند و غارتگری و توحش دوطرفه همه مرزهای انسانی و اخلاقی را درنوردید.
ترکهای نقده برای نجات جان و مال خود به ملاحسنی ارومیه
متوسل شدند. ملا از این فرصت بهره برد و در نقش ناجی ترکان ظاهر شد. این فرود آذریها
پس از فراز صدساله پیشگامی در مشروطهخواهی، سوسیالیسم و استبدادستیزی رخ داد.[52]
تا آن زمان، پیشوایان ترکها کسانی چون ستارخان،
باقرخان، حیدر خان عمواوغلی، احمد کسروی، سید جعفر پیشهوری، صمد بهرنگی، صفر
قهرمانی، غلامحسین ساعدی، بهروز و اشرف دهقان بودند.
اینگونه آذریها قربانی قدرتپرستی و فرصتطلبی قاسملو
+ حسنی شدند و قامت بلند میراث روشنفکری و آزادیخواهی صدساله خود را در پای منبر
ملاحسنی فرود آوردند.
برندگان جنگ نقده
۱- ملاحسنی، که به جایگاه
امپراتور فراقانونی آذربایجان غربی رسید و این مقام را تا آخر عمر (۳۹ سال) حفظ کرد. او تا جایی که توانست، از استخدام کُردزبانان،
اختصاص بودجه عمرانی و ایجاد کارخانه در مناطق کُردنشین پیشگیری کرد.
۲- پانترکها، که بیش از ۹۵ درصد مقامهای قضایی، لشکری، کشوری و اقتصادی آذربایجان
غربی را تصرف کردند.
۳- دکتر قاسملو، که پس از
این واقعه به مقام رهبری مطلقه در حزبش ارتقا یافت و تا پایان عمر (۱۰ سال) رهبری بلا نقد، بلاعزل، بلاشک و بلارقیب ماند. چهار
دهه پس از مرگش همچنان مرجع تقلید بسیاری از مقلدان کوردایتی نوفئودالی است.
دکتر قاسملو طی ده سال در جایگاهِ ولایت مطلقه بر حزب
دموکرات، اشتباهات استراتژیک متعددی مرتکب شد؛ از جمله اصرار بر ادامه همزمان دو
جنگ برادرکُشی با کومله و حزب دموکرات (رهبری انقلابی)، و در عین حال انجام
مذاکرات مخفیانه صلح با مأموران امنیتی جمهوری اسلامی – مذاکراتی که نهایتاً به
ترور و مرگ خودش منجر شد. پیروانش پس از مرگ او، برای توجیه ادامه راهش، لقب
«پیامبر آشتی» را به وی دادند!
زمانی که این «پیامبر آشتی» (دکتر قاسملو) پشت میز
مذاکره با مأموران امنیتی ایران جان باخت، همچنان بر تداوم دو جنگ برادرکُشی علیه
کومله و حزب دموکرات (رهبری انقلابی) اصرار داشت؛ جنگهایی که تا آن زمان حدود ۹۰۰ کشته و هزاران زخمی و معلول برجای گذاشته بود.
پیش از میتینگ نقده، کمیته انقلاب ترکهای نقده، بسیاری
از ساکنان ترک و کُرد، و شخصیتهایی چون معبودی، ابراهیم محرر، مقدسی (امام جمعه
ترکها) و ملا صالح رحیمی (امام جمعه کُردها) خطرات آن را به حزب دمکرات و دکتر
قاسملو تذکر دادند.[53]
خواسته عموم: انصراف از میتینگ مسلحانه در نقده و یا
برگزاری آن در منطقه کُردنشین این شهر.
در کمیته مرکزی حزب دمکرات، افرادی چون محمدامین سراجی و
کریم حسامی نگرانی خود را اعلام کردند، اما همه از سوی دکتر قاسملو رد شدند.[54]
تاکنون در حزب دمکرات، نقد جدی بر این اشتباه مهلک ارائه
نشده و عموماً ملاحسنی، معبودی و تیمسار ظهیرنژاد را مقصر میدانند.
این رویکرد فرافکنی و فرار از مسئولیت سیاستهای اشتباه
است. ماهیت ملاحسنی و دیگران معلوم بود و منافعشان در دشمنی ملتها تأمین میشد –
و شد.
بر اساس روایت سلیمان کاشانی (فعال سیاسی نقده)، روز اول
جنگ حدود ۱۰ نفر از طرفین کشته
شدند.[55] تعداد اندک کشتهها در
روز اول نشان میدهد هیچ طرف برنامه از پیش طراحیشده برای جنگ تمامعیار نداشت.
میتینگ در منطقه ترکنشین برگزار شده بود و ترکهای مسلح
از پشتبامها بر میدان مسلط بودند. اگر برنامهای برای جنگ داشتند، در دقایق اول
هزاران نفر از نیروهای حزب دمکرات و مردم حاضر را میکشتند.[56]
در حقیقت، این جنگ نتیجه واکنش عصبی و نارضایتی ترکها
از مانور و میتینگ مسلحانه یک حزب ملیگرای کُرد در منطقه ترکنشین بود.
عدهای برای تبرئه دکتر قاسملو، مسئولیت را به رحمان
حاجی احمدی حواله میکنند – عذری بدتر از گناه. آقای حاجی احمدی نه رهبر حزب بود و
نه عضو کمیته مرکزی. حتی اگر نماینده تامالاختیار قاسملو بوده باشد، ذرهای از
مسئولیت رهبر و کمیته مرکزی کاسته نمیشود.
بازندگان جنگ نقده
مردم کُرد بازنده اصلی بودند. کُردها از آن زمان به
جایگاه شهروند درجه دو سقوط کردند – سقوطی هنوز ادامه دارد.[57]
نیم
سَدِه پس
از این رویداد، در حالی که کُردها بیش از ۶۰ درصد جمعیت آذربایجان
غربی را تشکیل میدهند، ترکها با کمتر از ۴۰ درصد جمعیت،[58] اکثریت قریب به اتفاق
پستهای انتصابی را در انحصار دارند. با مهندسی انتخابات (حمایت شورای نگهبان،
وزارت کشور و استانداری)، از ۱۲ نماینده مجلس، همواره ۸ تن ترک انتخاب میشوند!
این نمایندگان کوپنی نه تنها از ترکهای آزاده و مترقی
نیستند، بلکه عموماً پانترکهاییاند که کُردها را مهاجر میدانند و اخراجشان از
آذربایجان غربی و حتی کُردستان را خواستارند.
سازمان گزینش استخدامی استان در انحصار مطلق پانترکها
بوده و با بهانههای واهی، صدها هزار جوان کُرد پراستعداد را از دانشگاه و استخدام
دولتی محروم کرده است. استعدادهایی که به جای شکوفایی، در فقر، بیکاری، کارگری
فصلی و کولبری پژمرده شدند؛ هزاران تن آواره و تعدادی به خودکشی روی آوردند.
آری اینچنین بود برادر،[59] که مناطق کُردنشین
آذربایجان غربی عملاً به مستعمره اعلامنشده پانترکها تبدیل شدند.
استراتژی سرکوب کُردها توسط ترکها (هدیه دکتر
قاسملو به دولت تازهتأسیس جمهوری اسلامی)
دکتر قاسملو با استراتژی مهلک «مانور قدرت، ترساندن و
فراری دادن ترکها از مناطق دوملیتی»، هدیه ارزشمندی به جمهوری اسلامی نوپا داد.
میتینگ و مانور نظامی حزب دموکرات در مناطق ترکنشین
نقده، زمینهساز تولد و تئوریزه شدن استراتژی «سرکوب کُردها به وسیله ترکها» از
سوی حاکمان جدیدِ ایران شد.
یکی از پیشمرگان قدیمی نزدیک به حلقه اول دکتر قاسملو،
به نام «کریم جهانگیرپور» – که خود در درگیریهای نقده شرکت کرده بود – برای
نگارنده چنین نقل کرد:
«قرار بود پس از نقده، در تمامی شهرها و مناطق دو ملیتی
ترک و کُرد، میتینگی مشابه برگزار شود؛ از جمله شاهیندژ، تکاب، خوی، ماکو، سلماس،
ارومیه، پلدشت، چالدران و...»
خواننده عزیز، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»
هوشمندی چندانی لازم نیست تا استراتژی دکتر قاسملو را
رمزگشایی کنیم. از کلام این پیشمرگه میتوان دریافت که میتینگ مسلحانه در نقده نه
یک اشتباه تاکتیکی، بلکه نخستین گام از استراتژی مرگبار قاسملو برای ارعاب و اخراج
آذربایجانیها از مناطق دو ملیتی آذربایجان غربی بود.
شصت سال پس از اسماعیل آقا سیمیتقوی بیسواد، دکتر
قاسملوی باسواد و تحصیلکرده اروپا، همان استراتژی ارعاب و بیرونراندن ترکها را
پی گرفت و کُردها همان تجربیات تلخ را دوباره چشیدند.
تاریخ تکرار شد، اما نه به قول کارل مارکس که گفت:
«رویدادها و شخصیتها در تاریخ دو بار رخ میدهند؛ نخست به صورت تراژدی، بار دوم
به صورت کمدی»[60]
از شوربختی ملت کُرد، این استراتژی هر دو بار به صورت
تراژدی بر مردمِ کُرد آوار گردید.
جمهوری اسلامی از دل این رویدادها، استراتژی کارآمد و
پایدار خود را استخراج کرد: با یک تیر دو نشان زدن – جذب ترکها از طریق اعطای
جایگاه و شغل، و کنترل و سرکوب جنبش کُردها به دست خود آنان.
طی نزدیک به نیم قرن گذشته، ترکها نیروی مادی و انسانی
اصلی برای سرکوب جنبش کُردها را تأمین کردهاند. پاداش پانترکها: رانت گسترده
قدرت، اقتصاد و مدیریت در آذربایجان غربی و بخشهای زیادی از کُردستان.
تقریباً تمامی پستهای کلیدی لشکری و کشوری (درجه یک تا
سه) – از استانداری و دادگستری گرفته تا ریاست ادارات در مناطق دو ملیتی و حتی
جنوب استان (مناطق خالص کُردنشین) – به ترکها واگذار شده است.
در هر حزب پویا و مترقی دنیا، رهبری که با استراتژی
اشتباه، حزب و ملت خود را به زیانهای سنگین دچار کند، حداقل برای همیشه کنار
گذاشته میشود.
اما پس از جنگ نقده، اقتدار و قدرت دکتر قاسملو در حزب
دموکرات نه تنها کاهش نیافت، بلکه افزایش نیز یافت.
در ارومیه نیز ملا حسنی به امپراتور فراقانونی آذربایجان
غربی تبدیل شد. هر دو تا پایان عمر مقام خود را حفظ کردند و همچون دو قطب مخالف
آهنربا، مکمل یکدیگر در گسترش کینه و دشمنی میان دو ملت شدند.
سی و سه سال پیش از جنگ نقده (۱۹۴۶)، قاضی محمد و جعفر پیشهوری این دو ملت را نه روبهروی
یکدیگر، بلکه یار و یاور هم قرار داده بودند. جهانبینی و استراتژی دکتر قاسملو به
اسماعیل آقا شکاک نزدیکتر بود تا به قاضی محمد[61].
با نگاهی به تاریخ به عنوان آیینه عبرت برای درک حال و
پیشبینی آینده: در صورت بروز خلأ قدرت در کُردستان و آذربایجان، به جای نسیم
آزادی، باید منتظر تکرار تراژدیهای گذشته در ابعادی بسیار وسیعتر باشیم.
امروزه پانتورکیسم برخلافِ سال ١٩٧٩ از حمایتهای قوی
خارجی (از جمله آنکارا و باکو) برخوردار است.
این ایدئولوژی میتواند سناریوهایی مشابه اشغال شمال قبرس
توسط ترکیه (۱۹۷۴، که منجر به تقسیم
جزیره و جابهجایی گسترده یونانیتبارها شد) یا کنترل کامل آذربایجان بر قرهباغ
کوهستانی (۲۰۲۰-۲۰۲۳، که با اخراجِ کامل
ارمنیتبارها همراه بود) را در مناطق کُردنشین ایران تکرار کند و جمعیت کُرد را
همچون یونانیهای قبرس یا ارمنیهای قرهباغ از خانه و کاشانهِ اجدادیِ خود اِخراج
کند.
در چنین وضعیتی، به حاکمان کُردستان عراق نیز امیدی
نیست؛ زیرا مافیاهای حاکم بر آنجا دستنشانده ترکیه و قدرتهای منطقهای هستند.
رهبران تحصیلکردهِ ناسیونالیست کنونی کُردستان، در
اندیشه، جهانبینی و عمل، فرزند خلف اسلاف پیشین خود – یعنی رؤسای عشایر، شیوخ و
فئودالهای سدههای گذشته – هستند.
اکنون آنچه از دهل و سُرنای کُردایتی به گوش میرسد، نه
نغمه آزادی و رهایی ملی، بلکه شیپور جنگهای بیپایان است: جنگ با ترکها، جنگ با
احزاب رقیب، جنگ با روشنفکران، جنگ با دگراندیشان، و سرانجام جنگهای درونحزبی بر
سر باقیمانده خوان یغما.
دکتر قاسملو با استراتژی مهلک «مانور قدرت، ترساندن و
فراری دادن ترکها از مناطق دوملیتی»، هدیه ارزشمندی به جمهوری اسلامی نوپا داد.
میتینگ و مانور نظامی حزب دموکرات در مناطق ترکنشین
نقده، زمینهساز تولد و تئوریزه شدن استراتژی «سرکوب کُردها به وسیله ترکها» از
سوی حاکمان جدیدِ ایران شد.
یکی از پیشمرگان قدیمی نزدیک به حلقه اول دکتر قاسملو،
به نام «کریم جهانگیرپور» – که خود در درگیریهای نقده شرکت کرده بود – برای
نگارنده چنین نقل کرد:
«قرار بود پس از نقده، در تمامی شهرها و مناطق دو ملیتی
ترک و کُرد، میتینگی مشابه برگزار شود؛ از جمله شاهیندژ، تکاب، خوی، ماکو، سلماس،
ارومیه، پلدشت، چالدران و...»
خواننده عزیز، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»
هوشمندی چندانی لازم نیست تا استراتژی دکتر قاسملو را
رمزگشایی کنیم. از کلام این پیشمرگه میتوان دریافت که میتینگ مسلحانه در نقده نه
یک اشتباه تاکتیکی، بلکه نخستین گام از استراتژی مرگبار قاسملو برای ارعاب و اخراج
آذربایجانیها از مناطق دو ملیتی آذربایجان غربی بود.
شصت سال پس از اسماعیل آقا سیمیتقوی بیسواد، دکتر
قاسملوی باسواد و تحصیلکرده اروپا، همان استراتژی ارعاب و بیرونراندن ترکها را
پی گرفت و کُردها همان تجربیات تلخ را دوباره چشیدند.
تاریخ تکرار شد، اما نه به قول کارل مارکس که گفت:
«رویدادها و شخصیتها در تاریخ دو بار رخ میدهند؛ نخست به صورت تراژدی، بار دوم
به صورت کمدی»[60]
از شوربختی ملت کُرد، این استراتژی هر دو بار به صورت
تراژدی بر مردمِ کُرد آوار گردید.
جمهوری اسلامی از دل این رویدادها، استراتژی کارآمد و
پایدار خود را استخراج کرد: با یک تیر دو نشان زدن – جذب ترکها از طریق اعطای
جایگاه و شغل، و کنترل و سرکوب جنبش کُردها به دست خود آنان.
طی نزدیک به نیم قرن گذشته، ترکها نیروی مادی و انسانی
اصلی برای سرکوب جنبش کُردها را تأمین کردهاند. پاداش پانترکها: رانت گسترده
قدرت، اقتصاد و مدیریت در آذربایجان غربی و بخشهای زیادی از کُردستان.
تقریباً تمامی پستهای کلیدی لشکری و کشوری (درجه یک تا
سه) – از استانداری و دادگستری گرفته تا ریاست ادارات در مناطق دو ملیتی و حتی
جنوب استان (مناطق خالص کُردنشین) – به ترکها واگذار شده است.
در هر حزب پویا و مترقی دنیا، رهبری که با استراتژی
اشتباه، حزب و ملت خود را به زیانهای سنگین دچار کند، حداقل برای همیشه کنار
گذاشته میشود.
اما پس از جنگ نقده، اقتدار و قدرت دکتر قاسملو در حزب
دموکرات نه تنها کاهش نیافت، بلکه افزایش نیز یافت.
در ارومیه نیز ملا حسنی به امپراتور فراقانونی آذربایجان
غربی تبدیل شد. هر دو تا پایان عمر مقام خود را حفظ کردند و همچون دو قطب مخالف
آهنربا، مکمل یکدیگر در گسترش کینه و دشمنی میان دو ملت شدند.
سی و سه سال پیش از جنگ نقده (۱۹۴۶)، قاضی محمد و جعفر پیشهوری این دو ملت را نه روبهروی
یکدیگر، بلکه یار و یاور هم قرار داده بودند. جهانبینی و استراتژی دکتر قاسملو به
اسماعیل آقا شکاک نزدیکتر بود تا به قاضی محمد[61].
با نگاهی به تاریخ به عنوان آیینه عبرت برای درک حال و
پیشبینی آینده: در صورت بروز خلأ قدرت در کُردستان و آذربایجان، به جای نسیم
آزادی، باید منتظر تکرار تراژدیهای گذشته در ابعادی بسیار وسیعتر باشیم.
امروزه پانتورکیسم برخلافِ سال ١٩٧٩ از حمایتهای قوی
خارجی (از جمله آنکارا و باکو) برخوردار است.
این ایدئولوژی میتواند سناریوهایی مشابه اشغال شمال قبرس
توسط ترکیه (۱۹۷۴، که منجر به تقسیم
جزیره و جابهجایی گسترده یونانیتبارها شد) یا کنترل کامل آذربایجان بر قرهباغ
کوهستانی (۲۰۲۰-۲۰۲۳، که با اخراجِ کامل
ارمنیتبارها همراه بود) را در مناطق کُردنشین ایران تکرار کند و جمعیت کُرد را
همچون یونانیهای قبرس یا ارمنیهای قرهباغ از خانه و کاشانهِ اجدادیِ خود اِخراج
کند.
در چنین وضعیتی، به حاکمان کُردستان عراق نیز امیدی
نیست؛ زیرا مافیاهای حاکم بر آنجا دستنشانده ترکیه و قدرتهای منطقهای هستند.
رهبران تحصیلکردهِ ناسیونالیست کنونی کُردستان، در
اندیشه، جهانبینی و عمل، فرزند خلف اسلاف پیشین خود – یعنی رؤسای عشایر، شیوخ و
فئودالهای سدههای گذشته – هستند.
اکنون آنچه از دهل و سُرنای کُردایتی به گوش میرسد، نه
نغمه آزادی و رهایی ملی، بلکه شیپور جنگهای بیپایان است: جنگ با ترکها، جنگ با
احزاب رقیب، جنگ با روشنفکران، جنگ با دگراندیشان، و سرانجام جنگهای درونحزبی بر
سر باقیمانده خوان یغما.
۹- شرفنامه شرفخان بدلیسی
شرفنامه در سده شانزدهم میلادی (سده دهم قمری) به زبان
فارسی نگاشته شده است.[62]
این کتاب نخستین اثر جامع درباره تاریخ کُردها است که به
زبان فارسی و توسط یک نویسنده کُرد تبار تألیف شده است.
شرفخان بدلیسی هدف اصلی نگارش را ماندگار کردن تاریخ
ملت کُرد دانسته است.
شرفنامه هیچ همتایی نه پیش از خود داشته و نه پس از آن.[63]
این کتاب صدها نمونه از نقش فاجعهبار رهبران کُردها در
تداوم فرودهای بیفراز را با صراحت و روشنی در تاریخ ثبت کرده است. در اینجا به
یکی از آنها اکتفا میکنیم:
«پس از فتح دیاربکر و
بیتلیس [سال ۹۲۰ هجری]، سلطان سلیم
عثمانی – که از شجاعت کُردان آگاه بود – نخواست به زور والی بگمارد تا مبادا شورش
برپا شود. به وزرایش گفت: اگر لشکر فرستاده شود، خونها ریخته خواهد شد و کُردان
چون شیران بجنگند.
وزیری حکیم پیشنهاد داد: فرمان دهید که امرای کُرد از
میان خود والی برگزینند و به ما وفادار بمانند. سلطان پرسید: اگر از اطاعت سر باز
زنند چه؟ وزیر گفت: سال دیگر پاسخ دهم.
فرمان سلطان صادر شد و خبر به ایلات کُرد رسید. سران ایلها
– چون روژکی، هکاری و زنگنه – به نزاع افتادند؛ هر کدام مدعی بود شایستهتر است و
عشیره بزرگتری دارد. نتوانستند توافق کنند، دست به شمشیر بردند و میان خود
جنگیدند تا خونها چون رود جاری شد و بیوهزنان و یتیمان فریاد برآوردند.
بسیاری کشته شدند و بازماندگان، خسته و زار، به درگاه
سلطان پناه بردند و گفتند: شهرهای ما را فتح کن و والیات را بنشان!
سلطان والیای چون خسرو پاشا فرستاد و حکم کرد جنگی
نباشد. بدینسان، کُردستان زیر سلطه عثمانی درآمد. آن وزیر عاقل بعدها گفت:
ببینید، چگونه بیجنگ و خونریزی، گرگ را به زنجیر کشیدیم و تیرهروزان را رام
کردیم».[64]
برای علاقهمندان به بازشناسی تاریخ کُردستان، خواندن
این کتاب ضرورتی حیاتی است. [65]
در اینجا، ضمن احترام قلبی به شرفخان بدلیسی و سپاس از
این خزانه گرانبها، عنوانی دیگر برای کتاب پیشنهاد میکنم – عنوانی که با محتوا،
پیامها و درسهای نهفته در آن تناسب داشته باشد.
عنوان باید با ماهیت پدیده همخوانی داشته باشد؛ همچنان
که نمیتوان دشت را کوه، رودخانه را آتشفشان، گوسفند را کفتار یا سگ را عقاب
نامید.
راقم این سطور دو عنوان پیشنهاد میکند تا ببینیم کدام
پذیرفته میشود:
۱- شرمنامه ۲- بیشرفنامه
خواننده عزیز، در قضاوت عجله نکنید. هدف توهین به ملت یا
نویسنده فرهیخته نیست. ملتم را دوست دارم، اما دشمنان داخلی و خارجیاش را نه.
شما نیز یک بار بدون پیشداوری و تعصب، کتاب را با
محوریت منافع اکثریت مردم کُرد بخوانید. آنگاه احتمالاً با من همنوا خواهید شد که
بیشعوری، خودخوری، نوکرصفتی و جرم و جنایت امرای کُرد، رؤسای عشایر و خاندانهای
حکومتگر بیش از ۶۰ درصد کتاب را به خود
اختصاص داده است.
من جز این دو واژه («شرمنامه» و «بیشرفنامه») عنوانی
نیافتم که نمایانگر ماهیت و رفتارهای این رهبران باشد. اگر عنوان مناسبتری سراغ
دارید، لطفاً بنویسید...
شرفنامه در سده شانزدهم میلادی (سده دهم قمری) به زبان
فارسی نگاشته شده است.[62]
این کتاب نخستین اثر جامع درباره تاریخ کُردها است که به
زبان فارسی و توسط یک نویسنده کُرد تبار تألیف شده است.
شرفخان بدلیسی هدف اصلی نگارش را ماندگار کردن تاریخ
ملت کُرد دانسته است.
شرفنامه هیچ همتایی نه پیش از خود داشته و نه پس از آن.[63]
این کتاب صدها نمونه از نقش فاجعهبار رهبران کُردها در
تداوم فرودهای بیفراز را با صراحت و روشنی در تاریخ ثبت کرده است. در اینجا به
یکی از آنها اکتفا میکنیم:
«پس از فتح دیاربکر و
بیتلیس [سال ۹۲۰ هجری]، سلطان سلیم
عثمانی – که از شجاعت کُردان آگاه بود – نخواست به زور والی بگمارد تا مبادا شورش
برپا شود. به وزرایش گفت: اگر لشکر فرستاده شود، خونها ریخته خواهد شد و کُردان
چون شیران بجنگند.
وزیری حکیم پیشنهاد داد: فرمان دهید که امرای کُرد از
میان خود والی برگزینند و به ما وفادار بمانند. سلطان پرسید: اگر از اطاعت سر باز
زنند چه؟ وزیر گفت: سال دیگر پاسخ دهم.
فرمان سلطان صادر شد و خبر به ایلات کُرد رسید. سران ایلها
– چون روژکی، هکاری و زنگنه – به نزاع افتادند؛ هر کدام مدعی بود شایستهتر است و
عشیره بزرگتری دارد. نتوانستند توافق کنند، دست به شمشیر بردند و میان خود
جنگیدند تا خونها چون رود جاری شد و بیوهزنان و یتیمان فریاد برآوردند.
بسیاری کشته شدند و بازماندگان، خسته و زار، به درگاه
سلطان پناه بردند و گفتند: شهرهای ما را فتح کن و والیات را بنشان!
سلطان والیای چون خسرو پاشا فرستاد و حکم کرد جنگی
نباشد. بدینسان، کُردستان زیر سلطه عثمانی درآمد. آن وزیر عاقل بعدها گفت:
ببینید، چگونه بیجنگ و خونریزی، گرگ را به زنجیر کشیدیم و تیرهروزان را رام
کردیم».[64]
برای علاقهمندان به بازشناسی تاریخ کُردستان، خواندن
این کتاب ضرورتی حیاتی است. [65]
در اینجا، ضمن احترام قلبی به شرفخان بدلیسی و سپاس از
این خزانه گرانبها، عنوانی دیگر برای کتاب پیشنهاد میکنم – عنوانی که با محتوا،
پیامها و درسهای نهفته در آن تناسب داشته باشد.
عنوان باید با ماهیت پدیده همخوانی داشته باشد؛ همچنان
که نمیتوان دشت را کوه، رودخانه را آتشفشان، گوسفند را کفتار یا سگ را عقاب
نامید.
راقم این سطور دو عنوان پیشنهاد میکند تا ببینیم کدام
پذیرفته میشود:
۱- شرمنامه ۲- بیشرفنامه
خواننده عزیز، در قضاوت عجله نکنید. هدف توهین به ملت یا
نویسنده فرهیخته نیست. ملتم را دوست دارم، اما دشمنان داخلی و خارجیاش را نه.
شما نیز یک بار بدون پیشداوری و تعصب، کتاب را با
محوریت منافع اکثریت مردم کُرد بخوانید. آنگاه احتمالاً با من همنوا خواهید شد که
بیشعوری، خودخوری، نوکرصفتی و جرم و جنایت امرای کُرد، رؤسای عشایر و خاندانهای
حکومتگر بیش از ۶۰ درصد کتاب را به خود
اختصاص داده است.
من جز این دو واژه («شرمنامه» و «بیشرفنامه») عنوانی
نیافتم که نمایانگر ماهیت و رفتارهای این رهبران باشد. اگر عنوان مناسبتری سراغ
دارید، لطفاً بنویسید...
بینش انتقادی شرفخان بدلیسی درباره جامعه کُردی
دکتر ذکرالله محمدی و دکتر کیومرث فیضی:
شرفخان بدلیسی معتقد است که کُردها در امور خود آیندهنگر
نیستند و در عواقب کارها تأمل نمیکنند؛ به مقتضای ضربالمثل عربی «مَنْ تَفَكَّرَ
فِي الْعَوَاقِبِ لَمْ يَشْجُعَ» (کسی که در عواقب امور بیندیشد، شجاعت نمیورزد)،
در اکثر امور دنیوی بیفکر و بیتأمل عمل میکنند.
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته در نگاه او، نبود اتحاد و
همبستگی میان کُردها است. جامعه کُردی پراکنده است و جز در کلمه توحید، در هیچ
امری اتفاق نظر ندارند. کُردها ریاست یکدیگر را تحمل نمیکنند، اما ریاست بیگانه
را به آسانی میپذیرند.
شاید یکی از دلایل اصلی ناکامی کُردها در تشکیل
دولت-ملت، همین پراکندگی و فقدان اتحاد بوده باشد. شرفخان همچنین به عادت تصغیر
اسامی در کُردستان و لرستان اشاره میکند – عادتی که هنوز هم در میان کُردها رایج
است.
درباره سطح پایین آموزش و هنر در میان کُردها مینویسد:
از فضایل رسمی و عرفی مانند شعر، انشا، خوشنویسی و آداب معاشرت – که سبب تقرب به
حکام و سلاطین میشود – بهره چندانی ندارند و از این رو، نقش مؤثری در اداره کشور
ایفا نمیکنند.
از دیگر ویژگیهای منفی که برمیشمارد: اقتصاد ضعیف و
شکننده کُردستان، کثرت زاد و ولد، و سفاکی و خونریزی کُردها.
شرفخان دلیل اصلی این سفاکی را نبود حاکمی مقتدر میداند:
«چون در میان طایفه اکراد فرمانفرمایی نافذالحکم نیست، اکثر سفاک و بیباک و
خونریز میباشند؛ به اندک جرایمی فساد بسیار میکنند.»[66]
دکتر ذکرالله محمدی و دکتر کیومرث فیضی:
شرفخان بدلیسی معتقد است که کُردها در امور خود آیندهنگر
نیستند و در عواقب کارها تأمل نمیکنند؛ به مقتضای ضربالمثل عربی «مَنْ تَفَكَّرَ
فِي الْعَوَاقِبِ لَمْ يَشْجُعَ» (کسی که در عواقب امور بیندیشد، شجاعت نمیورزد)،
در اکثر امور دنیوی بیفکر و بیتأمل عمل میکنند.
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته در نگاه او، نبود اتحاد و
همبستگی میان کُردها است. جامعه کُردی پراکنده است و جز در کلمه توحید، در هیچ
امری اتفاق نظر ندارند. کُردها ریاست یکدیگر را تحمل نمیکنند، اما ریاست بیگانه
را به آسانی میپذیرند.
شاید یکی از دلایل اصلی ناکامی کُردها در تشکیل
دولت-ملت، همین پراکندگی و فقدان اتحاد بوده باشد. شرفخان همچنین به عادت تصغیر
اسامی در کُردستان و لرستان اشاره میکند – عادتی که هنوز هم در میان کُردها رایج
است.
درباره سطح پایین آموزش و هنر در میان کُردها مینویسد:
از فضایل رسمی و عرفی مانند شعر، انشا، خوشنویسی و آداب معاشرت – که سبب تقرب به
حکام و سلاطین میشود – بهره چندانی ندارند و از این رو، نقش مؤثری در اداره کشور
ایفا نمیکنند.
از دیگر ویژگیهای منفی که برمیشمارد: اقتصاد ضعیف و
شکننده کُردستان، کثرت زاد و ولد، و سفاکی و خونریزی کُردها.
شرفخان دلیل اصلی این سفاکی را نبود حاکمی مقتدر میداند:
«چون در میان طایفه اکراد فرمانفرمایی نافذالحکم نیست، اکثر سفاک و بیباک و
خونریز میباشند؛ به اندک جرایمی فساد بسیار میکنند.»[66]
بحران رهبری در
جامعه کُردستان: یک بستر و دو رؤیا
هر کوششی برای تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی بدون ریشهیابی
اصولی و علمی، همچون آب در هاون کوبیدن است. در راستای شناسایی ریشههای بحران
رهبری در جامعه کُردستان، تئوری «کُردستان: یک بستر و دو رؤیا» را با خواننده
گرامی به اشتراک میگذارم.
طی سده اخیر، جنبش ملی کُردستان تحت رهبری دو جریان فکری
و اجتماعی متضاد در فراز و نشیب بوده است:
۱. راست سنتی کُردایتی ۲. چپ مدرن تحولخواه
خواستگاه طبقاتی، اجتماعی، فرهنگی، فکری و سیاسی این دو
جریان کاملاً متفاوت است. آنها گاه در یک حزب و عموماً در قالب دو یا چند حزب و
سازمان، در یک بستر اجتماعی مشترک (کُردستان) به حیات خود ادامه دادهاند.
روابط میان این دو جریان متغیر بوده است: از همکاری و
رقابت تا کشمکش، دشمنی، ترور، خونریزی و اعدامهای بیمحاکمه.
این قطببندی از ابتدای هزاره سوم میلادی (سال ۲۰۰۰ به بعد) واضحتر شده است. اکنون تقریباً همه گرایشهای
فکری و سیاسی کُردستان – با نسبتهای متفاوت – زیرمجموعه یکی از این دو جریان قرار
میگیرند. [67]
جریان راست سنتی کُردایتی
این جریان، نماینده و مدافع منافع طبقه
فرادست جامعه کُردستان است – طبقهای که حدود پنج درصد جمعیت را تشکیل میدهد.
با این حال، همچون هر جامعه دیگری،
طبقه فرادست از پشتوانه طبقات متوسط و فرودست برخوردار است؛ زیرا ابزارهای سلطه
(حمایت قدرتهای منطقهای، ثروت هنگفت برای استخدام رسانه، شاعر، مطرب، خواننده،
روزنامهنگار، ملا و لشکری از لومپنپرولتاریا) در انحصار آنهاست.
تداوم حیات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی
این جریان وابسته به حفظ فاصله طبقاتی، سلسلهمراتب ثروت و قدرت، سنتگرایی،
انقیاد زنان، پیرسالاری و مردسالاری است – اما همه با طعم کُردایتی.
آرمان این جریان: تثبیت و تقویت حاکمیت
خود و طبقه فرادست بر جامعه کُردستان. در مدینه فاضلهشان، اکثریت کُردها رعیتاند
و خودشان ارباب؛ کُردها امتاند و خودشان رهبر؛ کُردها مریدند و خودشان مراد؛ کُردها
درویشاند و خودشان شیخ.
کُردها جنگجو، نگهبان، مطرب، مداح،
نوکر، کلفت، ساقی، قلیانچی، چایچی و سفرهآرای دیوانخانه کُردایتیاند و خودشان
آقا، سرور و سالار آن دیوانخانه.
رویکرد راست سنتی در کردستان ایران:
کپیبرداری از سیستم نوفئودالی و لمپنبورژوازی کردستان عراق – رهبر، وزیر،
استاندار، قاضی، پاسبان و زندانبان کردزبان؛ پارلمان، انتخابات و تقلب کردی؛
مافیای زمینخواری کردی؛ ویلاهای لوکس کُردی – همه در خدمت طبقه فرادست، انگلی و
غیرمولد کُردستان.
مطربان و شاعران در این سیستم جایگاه
ویژهای دارند؛ با بیت و بالوره کُردی، دیوانخانه کُردایتی را رونق میبخشند و از
پسماندههای سفره رنگین آقایان ارتزاق میکنند.
راست سنتی بهدرستی مرگ خود، طبقه و
آرمانش را در عدالت اجتماعی، شایستهسالاری و مدرنیسم میبیند. بنابراین، چپ مدرن
تحولخواه را تحت هیچ شرایطی تحمل نمیکند و آماده اتحاد با قدرتهای منطقهای
برای جنگ با آن است. عشیره بارزانی نماد بارز این جریان است.
استراتژی بارزانیها برگرفته از سران
عشایر و امارتهای گذشته کُردستان است:
تأمین
منافع کشورهای منطقه در سرکوب جنبشهای چهار بخش کُردستان و کسب حمایت نظامی، مالی
و امنیتی آنها برای سلطه بر بخشی از کُردستان عراق.
خاندانِ بارزانی طی هفت دهه گذشته از
این استراتژی پیروی کرده و منافع ایران (دوره شاه و جمهوری اسلامی)، ترکیه (سکولار
و اسلامگرا)، عراق (دوره صدام)، اسرائیل، آمریکا و انگلیس را تأمین کردهاند؛ در
مقابل، با حمایت این قدرتها به حیات سیاسی خود ادامه داده و در جایگاهِ
ثروتمندترین خاندان کُردستان قرار گرفتهاند.
جریانِ چپِ مدرن و تحولخواه
این جریان، ائتلافی ناهمگون اما امیدوارکننده از طیفهای
مختلف چپ، دموکراتهای واقعی، فمینیستها، روشنفکران انتقادی و تحولخواهان اصیل
است. آنها مدافع سرسخت منافع طبقات متوسط و فرودست جامعه کُردستاناند – همان
اکثریتی که دهههاست زیر یوغ اربابان کُردایتی له میشوند.
استراتژی این جریان، تغییرات بنیادین و ساختاری در نظام
اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است: نابودی کامل بنیادهای سلسلهمراتب ثروت و
قدرت، رانتخواری خاندانی، و مناسبات فئودالی پوسیدهای که زیر نقاب کُردایتی
پنهان شدهاند.
در مدینه فاضله این جریان، رانت قدرت و ثروت در انحصار
هیچ فرد، طبقه، خاندان، قبیله، رهبر خودخوانده یا حزب مافیایی نیست. دیوارهای
طبقاتی، نژادی و جنسیتی کاملاً برچیده شده و بر ویرانههای نظام کهن کُردایتی، با
پلتفرمی مدرن و مانیفستی رهاییبخش، دنیای نوینی بنیان نهاده میشود که در آن کرد،
واقعاً آزاد و برابر است.
آرمان این جریان – بر خلاف راست سنتی کُردایتی که فقط
رویای تعویض ستمگر را در سر میپروراند – تغییر ستمگر غیرکُرد به ستمگر کُردزبان
نیست. هدف، برچیدن کامل ستمگری است، در هر پوشش و جامهای که باشد: چه ترکی، چه
فارسی، و چه کُردی ریاکار. هدف نهایی، ارتقای اکثریت مردم کُرد از موقعیت فرودستی،
رعیتی و نوکری به درجه شهروندی آزاد، برابر و دارای کرامت انسانی است.
دو جریان راست سنتی کُردایتی و چپ مدرن تحولخواه، دو
رؤیای کاملاً متضاد دارند و دو قطب واقعی جامعه کُردی را نمایندگی میکنند.
رؤیای اولی،
صرفاً جایگزینی ستمگر کُرد به جای ستمگر غیرکُرد است – آنچه که سالِ ١٩٩١ پس از سقوط صدام در
کردستان عراق اتفاق افتاد. رؤیای جریان دوم، ایجاد تغییرات ساختاری عمیق و نابودی
ستمگری در هر پوشش و نقابی است، تا کُردستان سرانجام از بند اربابان داخلی و خارجی
رها شود.
هر کوششی برای تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی بدون ریشهیابی
اصولی و علمی، همچون آب در هاون کوبیدن است. در راستای شناسایی ریشههای بحران
رهبری در جامعه کُردستان، تئوری «کُردستان: یک بستر و دو رؤیا» را با خواننده
گرامی به اشتراک میگذارم.
طی سده اخیر، جنبش ملی کُردستان تحت رهبری دو جریان فکری
و اجتماعی متضاد در فراز و نشیب بوده است:
۱. راست سنتی کُردایتی ۲. چپ مدرن تحولخواه
خواستگاه طبقاتی، اجتماعی، فرهنگی، فکری و سیاسی این دو
جریان کاملاً متفاوت است. آنها گاه در یک حزب و عموماً در قالب دو یا چند حزب و
سازمان، در یک بستر اجتماعی مشترک (کُردستان) به حیات خود ادامه دادهاند.
روابط میان این دو جریان متغیر بوده است: از همکاری و
رقابت تا کشمکش، دشمنی، ترور، خونریزی و اعدامهای بیمحاکمه.
این قطببندی از ابتدای هزاره سوم میلادی (سال ۲۰۰۰ به بعد) واضحتر شده است. اکنون تقریباً همه گرایشهای
فکری و سیاسی کُردستان – با نسبتهای متفاوت – زیرمجموعه یکی از این دو جریان قرار
میگیرند. [67]
جریان راست سنتی کُردایتی
این جریان، نماینده و مدافع منافع طبقه
فرادست جامعه کُردستان است – طبقهای که حدود پنج درصد جمعیت را تشکیل میدهد.
با این حال، همچون هر جامعه دیگری،
طبقه فرادست از پشتوانه طبقات متوسط و فرودست برخوردار است؛ زیرا ابزارهای سلطه
(حمایت قدرتهای منطقهای، ثروت هنگفت برای استخدام رسانه، شاعر، مطرب، خواننده،
روزنامهنگار، ملا و لشکری از لومپنپرولتاریا) در انحصار آنهاست.
تداوم حیات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی
این جریان وابسته به حفظ فاصله طبقاتی، سلسلهمراتب ثروت و قدرت، سنتگرایی،
انقیاد زنان، پیرسالاری و مردسالاری است – اما همه با طعم کُردایتی.
آرمان این جریان: تثبیت و تقویت حاکمیت
خود و طبقه فرادست بر جامعه کُردستان. در مدینه فاضلهشان، اکثریت کُردها رعیتاند
و خودشان ارباب؛ کُردها امتاند و خودشان رهبر؛ کُردها مریدند و خودشان مراد؛ کُردها
درویشاند و خودشان شیخ.
کُردها جنگجو، نگهبان، مطرب، مداح،
نوکر، کلفت، ساقی، قلیانچی، چایچی و سفرهآرای دیوانخانه کُردایتیاند و خودشان
آقا، سرور و سالار آن دیوانخانه.
رویکرد راست سنتی در کردستان ایران:
کپیبرداری از سیستم نوفئودالی و لمپنبورژوازی کردستان عراق – رهبر، وزیر،
استاندار، قاضی، پاسبان و زندانبان کردزبان؛ پارلمان، انتخابات و تقلب کردی؛
مافیای زمینخواری کردی؛ ویلاهای لوکس کُردی – همه در خدمت طبقه فرادست، انگلی و
غیرمولد کُردستان.
مطربان و شاعران در این سیستم جایگاه
ویژهای دارند؛ با بیت و بالوره کُردی، دیوانخانه کُردایتی را رونق میبخشند و از
پسماندههای سفره رنگین آقایان ارتزاق میکنند.
راست سنتی بهدرستی مرگ خود، طبقه و
آرمانش را در عدالت اجتماعی، شایستهسالاری و مدرنیسم میبیند. بنابراین، چپ مدرن
تحولخواه را تحت هیچ شرایطی تحمل نمیکند و آماده اتحاد با قدرتهای منطقهای
برای جنگ با آن است. عشیره بارزانی نماد بارز این جریان است.
استراتژی بارزانیها برگرفته از سران
عشایر و امارتهای گذشته کُردستان است:
تأمین
منافع کشورهای منطقه در سرکوب جنبشهای چهار بخش کُردستان و کسب حمایت نظامی، مالی
و امنیتی آنها برای سلطه بر بخشی از کُردستان عراق.
خاندانِ بارزانی طی هفت دهه گذشته از
این استراتژی پیروی کرده و منافع ایران (دوره شاه و جمهوری اسلامی)، ترکیه (سکولار
و اسلامگرا)، عراق (دوره صدام)، اسرائیل، آمریکا و انگلیس را تأمین کردهاند؛ در
مقابل، با حمایت این قدرتها به حیات سیاسی خود ادامه داده و در جایگاهِ
ثروتمندترین خاندان کُردستان قرار گرفتهاند.
جریانِ چپِ مدرن و تحولخواه
این جریان، ائتلافی ناهمگون اما امیدوارکننده از طیفهای
مختلف چپ، دموکراتهای واقعی، فمینیستها، روشنفکران انتقادی و تحولخواهان اصیل
است. آنها مدافع سرسخت منافع طبقات متوسط و فرودست جامعه کُردستاناند – همان
اکثریتی که دهههاست زیر یوغ اربابان کُردایتی له میشوند.
استراتژی این جریان، تغییرات بنیادین و ساختاری در نظام
اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است: نابودی کامل بنیادهای سلسلهمراتب ثروت و
قدرت، رانتخواری خاندانی، و مناسبات فئودالی پوسیدهای که زیر نقاب کُردایتی
پنهان شدهاند.
در مدینه فاضله این جریان، رانت قدرت و ثروت در انحصار
هیچ فرد، طبقه، خاندان، قبیله، رهبر خودخوانده یا حزب مافیایی نیست. دیوارهای
طبقاتی، نژادی و جنسیتی کاملاً برچیده شده و بر ویرانههای نظام کهن کُردایتی، با
پلتفرمی مدرن و مانیفستی رهاییبخش، دنیای نوینی بنیان نهاده میشود که در آن کرد،
واقعاً آزاد و برابر است.
آرمان این جریان – بر خلاف راست سنتی کُردایتی که فقط
رویای تعویض ستمگر را در سر میپروراند – تغییر ستمگر غیرکُرد به ستمگر کُردزبان
نیست. هدف، برچیدن کامل ستمگری است، در هر پوشش و جامهای که باشد: چه ترکی، چه
فارسی، و چه کُردی ریاکار. هدف نهایی، ارتقای اکثریت مردم کُرد از موقعیت فرودستی،
رعیتی و نوکری به درجه شهروندی آزاد، برابر و دارای کرامت انسانی است.
دو جریان راست سنتی کُردایتی و چپ مدرن تحولخواه، دو
رؤیای کاملاً متضاد دارند و دو قطب واقعی جامعه کُردی را نمایندگی میکنند.
رؤیای اولی،
صرفاً جایگزینی ستمگر کُرد به جای ستمگر غیرکُرد است – آنچه که سالِ ١٩٩١ پس از سقوط صدام در
کردستان عراق اتفاق افتاد. رؤیای جریان دوم، ایجاد تغییرات ساختاری عمیق و نابودی
ستمگری در هر پوشش و نقابی است، تا کُردستان سرانجام از بند اربابان داخلی و خارجی
رها شود.
فقر تئوریک و فلسفی جریان راست سنتی کُردایتی
در طول یک قرن گذشته،
رهبران جریانِ راستِ سنتیِ کوردایَتی-از شیوخ بیسواد و رؤسای قبایل سابق تا
رهبران صاحب مدرک دکترای امروزی- هیچ نوآوری فکری و شناختی نداشتهاند. در این
حوزهها حتی از آفرینش یک شعار پوینده یا یک متدِ مبارزات اجتماعی ناتوان ماندهاند.
جریانِ راستِ سنتیِ کوردایَتی برای جُبرانِ این فقرِ جانکاه به خرمن آمادهِ دیگران
روی آوردهاند.
در طول یک قرن گذشته،
رهبران جریانِ راستِ سنتیِ کوردایَتی-از شیوخ بیسواد و رؤسای قبایل سابق تا
رهبران صاحب مدرک دکترای امروزی- هیچ نوآوری فکری و شناختی نداشتهاند. در این
حوزهها حتی از آفرینش یک شعار پوینده یا یک متدِ مبارزات اجتماعی ناتوان ماندهاند.
جریانِ راستِ سنتیِ کوردایَتی برای جُبرانِ این فقرِ جانکاه به خرمن آمادهِ دیگران
روی آوردهاند.
شش نمونه از خَرمَنخواری
جریانِ راستِ
سنتیِ کوردایَتی
الف.
مصادره جمعیت احیای کرد (کومله ژ. کاف)
ب. کپی-پَیست
(copy-paste)
عناوین حزبی، مدیریتی، حکومتی و نمادهای ملی جمهوری خودمختارِ آذربایجان
ج. کپی - پَیست (copy-paste) فدرالیسم
د. کپی - پَیست (copy-paste) ادبیات جدید مبارزاتی "باشور، باکور،
روژئاوا، روژههلات"
ه. مصادره شعار «زن، زندگی، آزادی»
و. موجسواری بر مراسم «نوروز ملی کردستان»
این نمونههای اقتباس و بهرهگیری، نشانهای روشن از خلأ
تئوریک پایدار در جریان راست سنتی کُردایتی است: جریانی که به جای تولید اندیشه
مستقل، عمدتاً بر دستاوردهای فکری دیگران تکیه کرده و آنها را در خدمت اهداف خود از
محتوا خالی کرده است.
سه تن از رهبران کومله ژ.کاف از راست: عبدالرحمن ذبیحی،
قاسم قادری، حسین فروهر
الف.
مصادره جمعیت احیای کرد (کومله ژ. کاف)
ب. کپی-پَیست
(copy-paste)
عناوین حزبی، مدیریتی، حکومتی و نمادهای ملی جمهوری خودمختارِ آذربایجان
ج. کپی - پَیست (copy-paste) فدرالیسم
د. کپی - پَیست (copy-paste) ادبیات جدید مبارزاتی "باشور، باکور،
روژئاوا، روژههلات"
ه. مصادره شعار «زن، زندگی، آزادی»
و. موجسواری بر مراسم «نوروز ملی کردستان»
این نمونههای اقتباس و بهرهگیری، نشانهای روشن از خلأ
تئوریک پایدار در جریان راست سنتی کُردایتی است: جریانی که به جای تولید اندیشه
مستقل، عمدتاً بر دستاوردهای فکری دیگران تکیه کرده و آنها را در خدمت اهداف خود از
محتوا خالی کرده است.
سه تن از رهبران کومله ژ.کاف از راست: عبدالرحمن ذبیحی،
قاسم قادری، حسین فروهر
الف. مصادره جمعیت احیای کُرد (کومله ژ.کاف)
در ۲۵ مرداد ۱۳۲۱ (۱۶ اوت ۱۹۴۲)، جمعیت احیای کُرد
(کومله ژ.کاف) توسط شانزده تن از روشنفکران طبقه متوسط مهاباد و دو تن از فعالان
حزب هیوای کُردستان عراق (میرحاج و مصطفی خوشناو) در مهاباد تأسیس شد. [68]
پروفسور عباس ولی در خصوص خاستگاه طبقاتی این گروه میگوید: «جمعیت احیای کُرد، یا رستاخیز کُرد یا در واقع
"کومله ژیانهوه کُرد" در سال ۱۹۴۲ در شهر مهاباد به وجود
آمد. افرادی که این گروه را به وجود آوردند، عمدتاً از خردهبورژوازی شهری در
مهاباد بودند. بیشتر اینها کسانی بودند که در مدارسی تحصیل کرده بودند که در دوره
رضاشاه تشکیل شده بود. این افراد عموماً یا در ادارات دولتی کار میکردند یا صاحب
بیزنسهای کوچک بودند.[69]
مؤسسان کومله ژ.کاف برای پذیرش اعضای جدید شرایط سختی
تصویب کرده بودند؛ از جمله ممنوعیت عضویت طبقات فرادست جامعه (رؤسای عشایر،
ملاکین، فئودالها، سیدها، روحانیان بانفوذ و شیوخ). آنها بهدرستی پیشبینی کرده
بودند که ورود شخصیتهای طبقه فرادست میتواند رهبری سازمان را به تصاحب درآورد و
کومله را در جهت منافع طبقاتی آنان منحرف سازد.
مهاباد در دوره خلأ قدرت مرکزی ایران (۱۹۴۱-۱۹۴۵) عملاً تحت نفوذ و حاکمیت قاضی محمد قرار داشت. قاضی محمد
در صدر بیست شخصیت بانفوذ کُردستان بود که در آذرماه ۱۳۲۰ به باکو سفر کرده
بودند.[70]
تا اوایل سال ۱۹۴۵، درخواست قاضی محمد
برای عضویت در کومله ژ.کاف با مخالفت عبدالرحمان ذبیحی و اکثریت رهبری کومله روبهرو
شده و ناکام مانده بود. سرانجام، در بهار ۱۹۴۵، شورویها توانستند
قاضی محمد را بر کومله تحمیل کنند.4 بدین ترتیب، قاضی با
نام سازمانی «بینایی» به عضویت پذیرفته شد.
پس از عضویت قاضی، روابط ذبیحی و او روزبهروز تیرهتر
شد. ذبیحی برای در امان ماندن از خشم قاضی به زندگی مخفی در خانه دوستان روی آورد.
او در خرداد ۱۹۴۵ توسط عوامل قاضی
دستگیر و زندانی شد. پس از پانزده روز، هژار موکریانی – دوست صمیمی ذبیحی – توانست
موافقت قاضی را برای آزادی او جلب کند. [71] اما این آزادی پایدار نماند.
در تیرماه ۱۹۴۵، عبدالرحمان ذبیحی به
همراه دو تن دیگر از رهبران کومله ژ.کاف – قاسم قادری و دلشاد رسولی – بهطور
مشکوکی توسط نیروهای دولتی در بالانیش ارومیه دستگیر و زندانی شدند. [72] آنها پس از هشت ماه
آزاد شدند.[73] در غیاب این سه تن،
مکانیسم فیلترینگ کومله برای پذیرش اعضای جدید از کار افتاد و زمینه برای ورود
ملاکین، فئودالها و سران عشایر و در نهایت مصادره سازمان توسط آنان فراهم گردید.
در ادامه، اعلامیه تأسیس حزب دموکرات کُردستان نشان میدهد
که اکثریت اعضای کنگره اول را سران عشایر و فئودالها تشکیل میدادند و بیشتر
بنیانگذاران اصلی کومله ژ.کاف در این فهرست غایب بودند.
عقده ۲۵ مرداد (۲۵ گلاویژ)
به استناد سند پیوستی منتشر شده در نشریه "کُردستان"
ارگان حزب دمکرات کُردستان ایران، این حزب در اول آبان ۱۳۲۴ توسط ملاکین، فئودالها و رؤسای عشایر بر جنازه بیسر
کومله ژ.ک.ا تأسیس شد و کنگره اول آن در دوم آبان تشکیل گردید. طبق روایت استاد هیمن نیز، حزب در سوم آبان ۱۳۲۴ تأسیس شده است. [74]
از تطبیق این روایتها با اعلامیه، سه تاریخ متفاوت
استخراج میشود: گردهمایی مؤسسان (آغاها و متنفذین) در اول آبان؛ کنگره اول در دوم
آبان؛ انتشار اعلامیه در سوم آبان.
ادعای رهبران کنونی حزب دمکرات مبنی بر تأسیس در ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ خلاف واقع است. آنها
روز و ماه تأسیس کومله ژ.ک.ا (۲۵ مرداد) را با سال
تأسیس حزب (۱۳۲۴) ترکیب کردهاند – با سه
سال و ۶۹ روز اختلاف. [75]
خاندان بارزانی نیز ادعا میکنند حزب دمکرات کُردستان
عراق را در ۲۵ مرداد ۱۳۲۵ (۱۶ اوت ۱۹۴۶) تأسیس کردهاند، در
حالی که هیچ نقشی در آن نداشتند.
حزب دمکرات کُردستان عراق توسط روشنفکران چپگرای کُردستان
عراق (حمزه عبدالله، ابراهیم احمد، جلال طالبانی، میرحاج احمد، نوری احمد طه) در
بغداد تأسیس شد.[76] مؤسسان، ملا مصطفی را
غیابی و به صورت نمادی رهبر تشریفاتی کردند.
این حزب در ۱۹۶۴ توسط ملا مصطفی با
کودتای نظامی مصادره شد و بنیانگذاران برای نجات جان متواری گردیدند.
خاندان بارزانی – اکنون مرجع تقلید دمکراتهای چهار بخش کُردستان
– ادعا میکنند مسعود بارزانی نیز در ۲۵ مرداد ۱۳۲۵ متولد شده، در حالی که او یک سال پیشتر، پیش از ورود
عشیره بارزانی به مهاباد، در روستای کانی سپی بادینان عراق به دنیا آمده است.[77]
ریشه این عقده کجاست؟ آیا ۲۵ گلاویژ (مرداد) وزن و
آهنگ خوشتری از آبان دارد؟ یا ناتوانی در نوآوری و پیشاهنگی است که با مصادره و
جعل ابتکارات دیگران جبران میشود؟
بنیانگذاران و اعضای اصلی کومله ژ.ک
سرنوشت کومله ژ.کاف در جمهوری خودمختار کُردستان
رهبران حزب دمکرات کُردستان ایران، ۶۲ روز پس از تأسیس
حزب و ۴۰ روز پس از اعلام
جمهوری خودمختار آذربایجان (تبریز)، در دوم بهمن ۱۳۲۴
(۲۲
ژانویه ۱۹۴۶) با عجله جمهوری
خودمختار مهاباد را تأسیس کردند.
قاضی محمد در سخنرانی اعلام جمهوری، حتی یک کلمه از
کومله ژ.ک.ا نام نبرد.[78]
در این حزب، بنیانگذاران کومله ژ.ک.ا – که از روشنفکران
و اقشار پایین و متوسط بودند – به حاشیه رانده شدند و زمینداران، اشراف، شیوخ و
رؤسای عشایر مقامات حزبی و حکومتی را در انحصار گرفتند. مقایسه لیست بنیانگذاران
کومله با کابینه قاضی محمد، گویای کودتای آرام و خزنده طبقه فرادست علیه طبقه
متوسط و روشنفکران است.
لیست بنیانگذاران کومله ژ.کاف (به نقل از کتاب تاریخ
مهاباد)
۱- عبدالرحمان ذبیحی ۲- حسین فروهر ۳- عبدالرحمان امامی ۴- عبدالقادر مدرسی ۵- نجمالدین توحیدی ۶- محمد نانوازاده ۷- علی محمودی ۸- محمد اصحابی ۹- عبدالرحمان کیانی ۱۰- صدیق حیدری ۱۱- قاسم قادری ۱۲- محمد یاهو ۱۳- محمد شاهپسندی ۱۴- حامد مازوچی ۱۵- محمد سلیمی ۱۶- ملا عبدالله داوودی
لیست کابینه جمهوری خودمختار مهاباد
۱- نخستوزیر: حاجیبابا
شیخ ۲- وزیر جنگ: محمدحسین سیف
قاضی ۳- وزیر داخله: محمدامین
معینی ۴- وزیر بهداشت و سلامت:
محمد ایوبیان ۵- وزیر مشاور: عبدالرحمان ایلخانیزاده ۶- وزیر راه و ترابری:
اسماعیل ایلخانیزاده ۷- وزیر اقتصاد: احمد الهی ۸- وزیر پست و تلگراف: کریم احمدی ۹- وزیر بازرگانی: مصطفی
داوودی ۱۰- وزیر فرهنگ: مناف کریمی
۱۱- وزیر کشاورزی: محمود
ولیزاده ۱۲- وزیر تبلیغات: صدیق
حیدری ۱۳- وزیر کار: خلیل خسروی ۱۴- وزیر دادگستری: ملاحسین
مجدی
در لیست کابینه، تنها نام یکی از بنیانگذاران کومله
دیده میشود – و او نیز خانزاده بود (صدیق حیدری).
بنیانگذاران کومله ژ.کاف در دوره یازدهماهه جمهوری
خودمختار مهاباد، علیرغم نارضایتی از سیستم حاکم، به امید تحقق رؤیاهای بزرگ،
خدمت در جمهوری را ادامه دادند.
در ۲۵ مرداد ۱۳۲۱ (۱۶ اوت ۱۹۴۲)، جمعیت احیای کُرد
(کومله ژ.کاف) توسط شانزده تن از روشنفکران طبقه متوسط مهاباد و دو تن از فعالان
حزب هیوای کُردستان عراق (میرحاج و مصطفی خوشناو) در مهاباد تأسیس شد. [68]
پروفسور عباس ولی در خصوص خاستگاه طبقاتی این گروه میگوید: «جمعیت احیای کُرد، یا رستاخیز کُرد یا در واقع
"کومله ژیانهوه کُرد" در سال ۱۹۴۲ در شهر مهاباد به وجود
آمد. افرادی که این گروه را به وجود آوردند، عمدتاً از خردهبورژوازی شهری در
مهاباد بودند. بیشتر اینها کسانی بودند که در مدارسی تحصیل کرده بودند که در دوره
رضاشاه تشکیل شده بود. این افراد عموماً یا در ادارات دولتی کار میکردند یا صاحب
بیزنسهای کوچک بودند.[69]
مؤسسان کومله ژ.کاف برای پذیرش اعضای جدید شرایط سختی
تصویب کرده بودند؛ از جمله ممنوعیت عضویت طبقات فرادست جامعه (رؤسای عشایر،
ملاکین، فئودالها، سیدها، روحانیان بانفوذ و شیوخ). آنها بهدرستی پیشبینی کرده
بودند که ورود شخصیتهای طبقه فرادست میتواند رهبری سازمان را به تصاحب درآورد و
کومله را در جهت منافع طبقاتی آنان منحرف سازد.
مهاباد در دوره خلأ قدرت مرکزی ایران (۱۹۴۱-۱۹۴۵) عملاً تحت نفوذ و حاکمیت قاضی محمد قرار داشت. قاضی محمد
در صدر بیست شخصیت بانفوذ کُردستان بود که در آذرماه ۱۳۲۰ به باکو سفر کرده
بودند.[70]
تا اوایل سال ۱۹۴۵، درخواست قاضی محمد
برای عضویت در کومله ژ.کاف با مخالفت عبدالرحمان ذبیحی و اکثریت رهبری کومله روبهرو
شده و ناکام مانده بود. سرانجام، در بهار ۱۹۴۵، شورویها توانستند
قاضی محمد را بر کومله تحمیل کنند.4 بدین ترتیب، قاضی با
نام سازمانی «بینایی» به عضویت پذیرفته شد.
پس از عضویت قاضی، روابط ذبیحی و او روزبهروز تیرهتر
شد. ذبیحی برای در امان ماندن از خشم قاضی به زندگی مخفی در خانه دوستان روی آورد.
او در خرداد ۱۹۴۵ توسط عوامل قاضی
دستگیر و زندانی شد. پس از پانزده روز، هژار موکریانی – دوست صمیمی ذبیحی – توانست
موافقت قاضی را برای آزادی او جلب کند. [71] اما این آزادی پایدار نماند.
در تیرماه ۱۹۴۵، عبدالرحمان ذبیحی به
همراه دو تن دیگر از رهبران کومله ژ.کاف – قاسم قادری و دلشاد رسولی – بهطور
مشکوکی توسط نیروهای دولتی در بالانیش ارومیه دستگیر و زندانی شدند. [72] آنها پس از هشت ماه
آزاد شدند.[73] در غیاب این سه تن،
مکانیسم فیلترینگ کومله برای پذیرش اعضای جدید از کار افتاد و زمینه برای ورود
ملاکین، فئودالها و سران عشایر و در نهایت مصادره سازمان توسط آنان فراهم گردید.
در ادامه، اعلامیه تأسیس حزب دموکرات کُردستان نشان میدهد
که اکثریت اعضای کنگره اول را سران عشایر و فئودالها تشکیل میدادند و بیشتر
بنیانگذاران اصلی کومله ژ.کاف در این فهرست غایب بودند.
عقده ۲۵ مرداد (۲۵ گلاویژ)
به استناد سند پیوستی منتشر شده در نشریه "کُردستان"
ارگان حزب دمکرات کُردستان ایران، این حزب در اول آبان ۱۳۲۴ توسط ملاکین، فئودالها و رؤسای عشایر بر جنازه بیسر
کومله ژ.ک.ا تأسیس شد و کنگره اول آن در دوم آبان تشکیل گردید. طبق روایت استاد هیمن نیز، حزب در سوم آبان ۱۳۲۴ تأسیس شده است. [74]
از تطبیق این روایتها با اعلامیه، سه تاریخ متفاوت
استخراج میشود: گردهمایی مؤسسان (آغاها و متنفذین) در اول آبان؛ کنگره اول در دوم
آبان؛ انتشار اعلامیه در سوم آبان.
ادعای رهبران کنونی حزب دمکرات مبنی بر تأسیس در ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ خلاف واقع است. آنها
روز و ماه تأسیس کومله ژ.ک.ا (۲۵ مرداد) را با سال
تأسیس حزب (۱۳۲۴) ترکیب کردهاند – با سه
سال و ۶۹ روز اختلاف. [75]
خاندان بارزانی نیز ادعا میکنند حزب دمکرات کُردستان
عراق را در ۲۵ مرداد ۱۳۲۵ (۱۶ اوت ۱۹۴۶) تأسیس کردهاند، در
حالی که هیچ نقشی در آن نداشتند.
حزب دمکرات کُردستان عراق توسط روشنفکران چپگرای کُردستان
عراق (حمزه عبدالله، ابراهیم احمد، جلال طالبانی، میرحاج احمد، نوری احمد طه) در
بغداد تأسیس شد.[76] مؤسسان، ملا مصطفی را
غیابی و به صورت نمادی رهبر تشریفاتی کردند.
این حزب در ۱۹۶۴ توسط ملا مصطفی با
کودتای نظامی مصادره شد و بنیانگذاران برای نجات جان متواری گردیدند.
خاندان بارزانی – اکنون مرجع تقلید دمکراتهای چهار بخش کُردستان
– ادعا میکنند مسعود بارزانی نیز در ۲۵ مرداد ۱۳۲۵ متولد شده، در حالی که او یک سال پیشتر، پیش از ورود
عشیره بارزانی به مهاباد، در روستای کانی سپی بادینان عراق به دنیا آمده است.[77]
ریشه این عقده کجاست؟ آیا ۲۵ گلاویژ (مرداد) وزن و
آهنگ خوشتری از آبان دارد؟ یا ناتوانی در نوآوری و پیشاهنگی است که با مصادره و
جعل ابتکارات دیگران جبران میشود؟
بنیانگذاران و اعضای اصلی کومله ژ.ک
سرنوشت کومله ژ.کاف در جمهوری خودمختار کُردستان
رهبران حزب دمکرات کُردستان ایران، ۶۲ روز پس از تأسیس
حزب و ۴۰ روز پس از اعلام
جمهوری خودمختار آذربایجان (تبریز)، در دوم بهمن ۱۳۲۴
(۲۲
ژانویه ۱۹۴۶) با عجله جمهوری
خودمختار مهاباد را تأسیس کردند.
قاضی محمد در سخنرانی اعلام جمهوری، حتی یک کلمه از
کومله ژ.ک.ا نام نبرد.[78]
در این حزب، بنیانگذاران کومله ژ.ک.ا – که از روشنفکران
و اقشار پایین و متوسط بودند – به حاشیه رانده شدند و زمینداران، اشراف، شیوخ و
رؤسای عشایر مقامات حزبی و حکومتی را در انحصار گرفتند. مقایسه لیست بنیانگذاران
کومله با کابینه قاضی محمد، گویای کودتای آرام و خزنده طبقه فرادست علیه طبقه
متوسط و روشنفکران است.
لیست بنیانگذاران کومله ژ.کاف (به نقل از کتاب تاریخ
مهاباد)
۱- عبدالرحمان ذبیحی ۲- حسین فروهر ۳- عبدالرحمان امامی ۴- عبدالقادر مدرسی ۵- نجمالدین توحیدی ۶- محمد نانوازاده ۷- علی محمودی ۸- محمد اصحابی ۹- عبدالرحمان کیانی ۱۰- صدیق حیدری ۱۱- قاسم قادری ۱۲- محمد یاهو ۱۳- محمد شاهپسندی ۱۴- حامد مازوچی ۱۵- محمد سلیمی ۱۶- ملا عبدالله داوودی
لیست کابینه جمهوری خودمختار مهاباد
۱- نخستوزیر: حاجیبابا
شیخ ۲- وزیر جنگ: محمدحسین سیف
قاضی ۳- وزیر داخله: محمدامین
معینی ۴- وزیر بهداشت و سلامت:
محمد ایوبیان ۵- وزیر مشاور: عبدالرحمان ایلخانیزاده ۶- وزیر راه و ترابری:
اسماعیل ایلخانیزاده ۷- وزیر اقتصاد: احمد الهی ۸- وزیر پست و تلگراف: کریم احمدی ۹- وزیر بازرگانی: مصطفی
داوودی ۱۰- وزیر فرهنگ: مناف کریمی
۱۱- وزیر کشاورزی: محمود
ولیزاده ۱۲- وزیر تبلیغات: صدیق
حیدری ۱۳- وزیر کار: خلیل خسروی ۱۴- وزیر دادگستری: ملاحسین
مجدی
در لیست کابینه، تنها نام یکی از بنیانگذاران کومله
دیده میشود – و او نیز خانزاده بود (صدیق حیدری).
بنیانگذاران کومله ژ.کاف در دوره یازدهماهه جمهوری
خودمختار مهاباد، علیرغم نارضایتی از سیستم حاکم، به امید تحقق رؤیاهای بزرگ،
خدمت در جمهوری را ادامه دادند.
حقوقِ شهروندی دگراندیشان تحتِ حاکمیتِ کُردایَتی
کلاسیک
یک ماه پس از اعلام جمهوری مهاباد، یکی از برجستهترین
روشنفکرانِ دگراندیش و مستقل به نام "غفور محمودیان" در خانه خود (طبقه
اول ساختمانِ قنادی خمایزی مهاباد) توسط چهار پیشمرگِ جمهوری بازداشت و ۳۰۰ متر پایینتر در کوچه یهودیان از پشت هدف گلوله این
پیشمرگان قرار گرفت و حذف فیزیکی شد. [79]
پیش از این واقعه، آقای "محمد رسول
کُردپور" معاون شهربانی مهاباد از اجرای فرمانِ ترورِ عفور محمودیان خودداری
کرده بود.[80]
این قتل حکومتی در حالی رخ داد که جمهوری خودمختار کُردستان
به صورت شکلی نهادهای مدنی مدرن – مانندِ دادگستری و شهربانی – داشت که میتوانستند
متهمان را به شیوه قانونی بازداشت و دادگاهی کنند.
از راست به چپ: جمال عرفان - عارف صائب (دو تن از
نویسندگان و روشنفکران سلیمانیه کُردستان عراق)
حذف فیزیکی دگراندیشان همواره بخشی از رویکرد حاکمیتهای
راست سنتی کوردایتی بوده است.
در سال ۱۹۲۲، در دوره حکومت
فئودالی شیخ محمود حفید نیز دو روشنفکر دگراندیش سلیمانیه – جمال عرفان[81] و عارف صائب – به همین
شیوه توسط افراد مسلح شیخ ترور شدند.
استاد توفیق وهبی (تاریخنویس کُرد) نوشته است که در
دوره حاکمیت شیخ محمود، فهرستی از روشنفکران و دگراندیشان تهیه شده بود به نام
«فرمسون» یا «کراوات به گردنها» (نام توفیق وهبی نیز در این لیست بود). این
روشنفکران را ملحد و بیدین میدیدند و قرار بود همه کشته شوند.[82]
حکومت شیخ محمود کوتاه بود و سایر روشنفکران – از جمله
توفیق وهبی – جان سالم به در بردند.
خاندان بارزانی در این خصوص گوی سبقت را از همه احزاب
کوردایتی ربوده است؛ به گونهای که تنها در دوره ملا مصطفی، بیش از ۷۰ روشنفکر و مبارز کُردستان ایران ترور شدند.[83] طی ٧٠ سال اخیر، شمار
دگراندیشان کشتهشده توسط ملا مصطفی، پسران و نوههایش از هزاران تن فراتر رفته
است. [84]
یک ماه پس از اعلام جمهوری مهاباد، یکی از برجستهترین
روشنفکرانِ دگراندیش و مستقل به نام "غفور محمودیان" در خانه خود (طبقه
اول ساختمانِ قنادی خمایزی مهاباد) توسط چهار پیشمرگِ جمهوری بازداشت و ۳۰۰ متر پایینتر در کوچه یهودیان از پشت هدف گلوله این
پیشمرگان قرار گرفت و حذف فیزیکی شد. [79]
پیش از این واقعه، آقای "محمد رسول
کُردپور" معاون شهربانی مهاباد از اجرای فرمانِ ترورِ عفور محمودیان خودداری
کرده بود.[80]
این قتل حکومتی در حالی رخ داد که جمهوری خودمختار کُردستان
به صورت شکلی نهادهای مدنی مدرن – مانندِ دادگستری و شهربانی – داشت که میتوانستند
متهمان را به شیوه قانونی بازداشت و دادگاهی کنند.
از راست به چپ: جمال عرفان - عارف صائب (دو تن از
نویسندگان و روشنفکران سلیمانیه کُردستان عراق)
حذف فیزیکی دگراندیشان همواره بخشی از رویکرد حاکمیتهای
راست سنتی کوردایتی بوده است.
در سال ۱۹۲۲، در دوره حکومت
فئودالی شیخ محمود حفید نیز دو روشنفکر دگراندیش سلیمانیه – جمال عرفان[81] و عارف صائب – به همین
شیوه توسط افراد مسلح شیخ ترور شدند.
استاد توفیق وهبی (تاریخنویس کُرد) نوشته است که در
دوره حاکمیت شیخ محمود، فهرستی از روشنفکران و دگراندیشان تهیه شده بود به نام
«فرمسون» یا «کراوات به گردنها» (نام توفیق وهبی نیز در این لیست بود). این
روشنفکران را ملحد و بیدین میدیدند و قرار بود همه کشته شوند.[82]
حکومت شیخ محمود کوتاه بود و سایر روشنفکران – از جمله
توفیق وهبی – جان سالم به در بردند.
خاندان بارزانی در این خصوص گوی سبقت را از همه احزاب
کوردایتی ربوده است؛ به گونهای که تنها در دوره ملا مصطفی، بیش از ۷۰ روشنفکر و مبارز کُردستان ایران ترور شدند.[83] طی ٧٠ سال اخیر، شمار
دگراندیشان کشتهشده توسط ملا مصطفی، پسران و نوههایش از هزاران تن فراتر رفته
است. [84]
جمهوریهای آذربایجان و کُردستان مولودِ استراتژی اتحاد جماهیر شوروی
شورویها پس از پایان جنگ جهانی دوم، برای تأمین منافع
خود، استراتژی تشکیل احزاب وابسته و دولتهای اقماری در شمال غرب ایران را اجرا
کردند.
بر اساس اسناد شوروی، استالین در ۶ ژوئیه ۱۹۴۵
(۱۵ تیر
۱۳۲۴) فرمان تشکیل جمهوریهای
آذربایجان و کُردستان را صادر کرد. اجرای این سیاست به میرجعفر باقروف، دبیر اول
حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان، واگذار شد.[85]
تشکیل حزب دمکرات آذربایجان و جمهوری خودمختار آذربایجان
به مرکزیت تبریز، و سپس حزب دمکرات کُردستان ایران و جمهوری خودمختار کُردستان به
مرکزیت مهاباد، نتیجه این استراتژی بودند.
تشکیل حزب دمکرات آذربایجان و جمهوری خودمختار آذربایجان
سید جعفر پیشهوری[86] با کمک شورویها در ۱۲
شهریور ۱۳۲۴ حزب دمکرات آذربایجان را بنیان نهاد و صد روز بعد، در ۲۱ آذر همان
سال، حکومت خودمختار آذربایجان را اعلام کرد.[87]
سیستم سیاسی جمهوری آذربایجان بسیار پیشرفته بود.
اصلاحات ساختاری یکساله آنها بیش از اقدامات ۲۰ ساله پهلویها بود؛ از
جمله اصلاحات ارضی، تأسیس دانشگاه تبریز، تشکیل مجلس ملی، حق رأی زنان، تساوی حقوق
زن و مرد، و آزادی پوشش زنان.[88]
لیست هیئت دولت حکومت خودمختار آذربایجان[89] (اولین نشست کابینه،
چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۲۴، به ریاست میرزاعلی شبستری):
۱- سید جعفر پیشهوری:
نخستوزیر ۲- جعفر کاویان: وزیر جنگ ۳- دکتر جاوید مهتاش: وزیر
کشاورزی ۴- غلامرضا الهامی: وزیر
دارایی ۵- ربیع کبیری: وزیر پست و
تلگراف ۶- سید جعفر پیشهوری:
وزیر کار ۷- سلامالله جاوید: وزیر
داخله ۸- محمد بیریا: وزیر
فرهنگ ۹- دکتر حسن اورنگی: وزیر
بهداری ۱۰- یوسف عظیما: وزیر
دادگستری ۱۱- رضا رسولی: وزیر اقتصاد
و تجارت
در این لیست، برخلاف کابینه جمهوری مهاباد، عموم اعضای
کابینه از طبقه متوسط و روشنفکران با تحصیلات عالی تشکیل شده و حتی یک فئودال یا
معمم دیده نمیشود.
سمتِ راست پرچمِ جمهوری کردستان- سمتِ چپ پرچمِ جمهوری
آذربایجان.(پرچمِ جمهوری کردستان از پرچمِ جمهوری آذربایجان کپی برداری شده است)
تشکیل حزب دمکرات کُردستان و جمهوری خودمختار کُردستان
قاضی محمد نیز همچون سید جعفر پیشهوری، با کمک شورویها
در ۱ آبان ۱۳۲۴ حزب دمکرات را بنیان نهاد و در ۲ بهمن ۱۳۲۴ (۴۰ روز پس از آذربایجان) در میتینگ میدان چوارچرا مهاباد،
جمهوری خودمختار کُردستان را اعلام کرد..[90]
شورویها حزب و مؤسسات آذربایجان را با محوریت نیروهای
چپ، دمکرات و ملی نوگرا تأسیس کردند، اما به دلیل بافت سنتی موکریان، حزب دمکرات کُردستان
را با رهبری و محوریت ملاکین، رؤسای عشایر، فئودالها و شیوخ ایجاد نمودند. به
همین دلیل، ماهیت این جمهوری متفاوت بود و اصلاحات ساختاری آذربایجان در مهاباد
اجرا نشد؛ نظام فئودالی و عشیرهای قدیم تداوم یافت.
در واقع، قاضی محمد سومین گزینه شورویها برای این پروژه
بود. گزینههای پیشین – قرنی آقای مامش و امیر اسعد علیار – مسئولیت را نپذیرفته
بودند.
شورویها پس از پایان جنگ جهانی دوم، برای تأمین منافع
خود، استراتژی تشکیل احزاب وابسته و دولتهای اقماری در شمال غرب ایران را اجرا
کردند.
بر اساس اسناد شوروی، استالین در ۶ ژوئیه ۱۹۴۵
(۱۵ تیر
۱۳۲۴) فرمان تشکیل جمهوریهای
آذربایجان و کُردستان را صادر کرد. اجرای این سیاست به میرجعفر باقروف، دبیر اول
حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان، واگذار شد.[85]
تشکیل حزب دمکرات آذربایجان و جمهوری خودمختار آذربایجان
به مرکزیت تبریز، و سپس حزب دمکرات کُردستان ایران و جمهوری خودمختار کُردستان به
مرکزیت مهاباد، نتیجه این استراتژی بودند.
تشکیل حزب دمکرات آذربایجان و جمهوری خودمختار آذربایجان
سید جعفر پیشهوری[86] با کمک شورویها در ۱۲
شهریور ۱۳۲۴ حزب دمکرات آذربایجان را بنیان نهاد و صد روز بعد، در ۲۱ آذر همان
سال، حکومت خودمختار آذربایجان را اعلام کرد.[87]
سیستم سیاسی جمهوری آذربایجان بسیار پیشرفته بود.
اصلاحات ساختاری یکساله آنها بیش از اقدامات ۲۰ ساله پهلویها بود؛ از
جمله اصلاحات ارضی، تأسیس دانشگاه تبریز، تشکیل مجلس ملی، حق رأی زنان، تساوی حقوق
زن و مرد، و آزادی پوشش زنان.[88]
لیست هیئت دولت حکومت خودمختار آذربایجان[89] (اولین نشست کابینه،
چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۲۴، به ریاست میرزاعلی شبستری):
۱- سید جعفر پیشهوری:
نخستوزیر ۲- جعفر کاویان: وزیر جنگ ۳- دکتر جاوید مهتاش: وزیر
کشاورزی ۴- غلامرضا الهامی: وزیر
دارایی ۵- ربیع کبیری: وزیر پست و
تلگراف ۶- سید جعفر پیشهوری:
وزیر کار ۷- سلامالله جاوید: وزیر
داخله ۸- محمد بیریا: وزیر
فرهنگ ۹- دکتر حسن اورنگی: وزیر
بهداری ۱۰- یوسف عظیما: وزیر
دادگستری ۱۱- رضا رسولی: وزیر اقتصاد
و تجارت
در این لیست، برخلاف کابینه جمهوری مهاباد، عموم اعضای
کابینه از طبقه متوسط و روشنفکران با تحصیلات عالی تشکیل شده و حتی یک فئودال یا
معمم دیده نمیشود.
سمتِ راست پرچمِ جمهوری کردستان- سمتِ چپ پرچمِ جمهوری
آذربایجان.(پرچمِ جمهوری کردستان از پرچمِ جمهوری آذربایجان کپی برداری شده است)
تشکیل حزب دمکرات کُردستان و جمهوری خودمختار کُردستان
قاضی محمد نیز همچون سید جعفر پیشهوری، با کمک شورویها
در ۱ آبان ۱۳۲۴ حزب دمکرات را بنیان نهاد و در ۲ بهمن ۱۳۲۴ (۴۰ روز پس از آذربایجان) در میتینگ میدان چوارچرا مهاباد،
جمهوری خودمختار کُردستان را اعلام کرد..[90]
شورویها حزب و مؤسسات آذربایجان را با محوریت نیروهای
چپ، دمکرات و ملی نوگرا تأسیس کردند، اما به دلیل بافت سنتی موکریان، حزب دمکرات کُردستان
را با رهبری و محوریت ملاکین، رؤسای عشایر، فئودالها و شیوخ ایجاد نمودند. به
همین دلیل، ماهیت این جمهوری متفاوت بود و اصلاحات ساختاری آذربایجان در مهاباد
اجرا نشد؛ نظام فئودالی و عشیرهای قدیم تداوم یافت.
در واقع، قاضی محمد سومین گزینه شورویها برای این پروژه
بود. گزینههای پیشین – قرنی آقای مامش و امیر اسعد علیار – مسئولیت را نپذیرفته
بودند.
ب. کپی-پیست
(copy-paste) عناوین حزبی،
مدیریتی، حکومتی و نمادهای ملی جمهوری آذربایجان
پیش از خواندن این بخش، پرچم جمهوری خودمختار کُردستان
(سمت راست) را با پرچم جمهوری آذربایجان (سمت چپ) مقایسه کنید.
حکومت قاضی محمد ۴۰ روز پس از حکومت پیشهوری
تأسیس شد، اما پرچم جمهوری مهاباد با تغییرات جزئی از پرچم جمهوری آذربایجان
کپی-پیست شده است.
طی ۶۲ روز (از ۱ آبان تا ۲ بهمن ۱۳۲۴)، سه مورد کپیبرداری رخ داد:
۱- عنوان «حزب دمکرات کُردستان»
از «حزب دمکرات آذربایجان» کپی شد. ۲- عنوان «جمهوری خودمختار
مهاباد» از «حکومت خودمختار آذربایجان (تبریز)» کپی شد. ۳- پرچم جمهوری کُردستان
از پرچم جمهوری آذربایجان کپی شد.
پیش از خواندن این بخش، پرچم جمهوری خودمختار کُردستان
(سمت راست) را با پرچم جمهوری آذربایجان (سمت چپ) مقایسه کنید.
حکومت قاضی محمد ۴۰ روز پس از حکومت پیشهوری
تأسیس شد، اما پرچم جمهوری مهاباد با تغییرات جزئی از پرچم جمهوری آذربایجان
کپی-پیست شده است.
طی ۶۲ روز (از ۱ آبان تا ۲ بهمن ۱۳۲۴)، سه مورد کپیبرداری رخ داد:
۱- عنوان «حزب دمکرات کُردستان»
از «حزب دمکرات آذربایجان» کپی شد. ۲- عنوان «جمهوری خودمختار
مهاباد» از «حکومت خودمختار آذربایجان (تبریز)» کپی شد. ۳- پرچم جمهوری کُردستان
از پرچم جمهوری آذربایجان کپی شد.
ج. کپی-پیست
(copy-paste) فدرالیسم
رهبران راست سنتی کُردستان تا پنجاه سال بدون تحلیل
منطقی بر شعار خودمختاری اصرار ورزیدند.
سرانجام در دهه ۱۹۹۰، با تقلیدی کورکورانه
از پکک، فدرالیسم را جانشین خودمختاری کردند.
اما پکک به دلیل توانایی نقد گذشته و روزآمد شدن، پس
از چند سال متوجه اشتباه شد و فدرالیسم را کنار گذاشت.
آنها دریافتند که به دلیل درهمتنیدگی مرزهای زبانی و
فرهنگی، فدرالیسم در کُردستان غیرعملی و خطرناک است و آتش جنگ میان ملیتها را
شعلهور میکند. بنابراین، «کنفدرالیسم دموکراتیک» را جانشین کردند.
در سال ۲۰۱۲، در تجربه شمال سوریه
متوجه شدند حتی این سیستم ناقص است و باگ (bug)[91] دارد. از این رو
تغییرات زیادی اعمال کردند.
آنها «خودگردانی دموکراتیک» را عرضه کردند و در ۲۰۱۵ شورای دموکراتیک سوریه را تأسیس نمودند. این شورا هدف
خود را «استقرار یک سیستم غیرمتمرکز، سکولار و دموکراتیک در سراسر سوریه» اعلام
کرد.
اکنون، با وجود موانع و دشمنیهای ترکیه، سوریه، داعش،
بارزانی و دیگران، نظام سوریه دموکراتیک موفقترین نمونه عدالت اجتماعی، برابری
حقوق زن و مرد، و دموکراسی مستقیم در خاورمیانه است.
در حالی که سه دهه است پیامبران فدرالیسم این سیستم را
کنار گذاشتهاند، کپیکاران دمکرات بدون تحلیل منطقی و رئالیستی همچنان بر طبل
فدرالیسم (از نوع مافیای کوردایتی شیخآغاهای کُردستان عراق) میکوبند.
رهبران راست سنتی کُردستان تا پنجاه سال بدون تحلیل
منطقی بر شعار خودمختاری اصرار ورزیدند.
سرانجام در دهه ۱۹۹۰، با تقلیدی کورکورانه
از پکک، فدرالیسم را جانشین خودمختاری کردند.
اما پکک به دلیل توانایی نقد گذشته و روزآمد شدن، پس
از چند سال متوجه اشتباه شد و فدرالیسم را کنار گذاشت.
آنها دریافتند که به دلیل درهمتنیدگی مرزهای زبانی و
فرهنگی، فدرالیسم در کُردستان غیرعملی و خطرناک است و آتش جنگ میان ملیتها را
شعلهور میکند. بنابراین، «کنفدرالیسم دموکراتیک» را جانشین کردند.
در سال ۲۰۱۲، در تجربه شمال سوریه
متوجه شدند حتی این سیستم ناقص است و باگ (bug)[91] دارد. از این رو
تغییرات زیادی اعمال کردند.
آنها «خودگردانی دموکراتیک» را عرضه کردند و در ۲۰۱۵ شورای دموکراتیک سوریه را تأسیس نمودند. این شورا هدف
خود را «استقرار یک سیستم غیرمتمرکز، سکولار و دموکراتیک در سراسر سوریه» اعلام
کرد.
اکنون، با وجود موانع و دشمنیهای ترکیه، سوریه، داعش،
بارزانی و دیگران، نظام سوریه دموکراتیک موفقترین نمونه عدالت اجتماعی، برابری
حقوق زن و مرد، و دموکراسی مستقیم در خاورمیانه است.
در حالی که سه دهه است پیامبران فدرالیسم این سیستم را
کنار گذاشتهاند، کپیکاران دمکرات بدون تحلیل منطقی و رئالیستی همچنان بر طبل
فدرالیسم (از نوع مافیای کوردایتی شیخآغاهای کُردستان عراق) میکوبند.
د. کپی-پیست
(copy-paste) ادبیات جدید
مبارزاتی
«باشور، باکور، روژئاوا، روژههلات؛ یک ولات، یک خهبات»
(جنوب، شمال، غرب، شرق؛ یک سرزمین، یک مبارزه)
هر یک از احزاب راست سنتی چهار بخش کُردستان، در عنوان
خود پسوند دولت-ملت مربوطه را دارند؛ مانند حزب دمکرات (کُردستان ایران، کُردستان
عراق، کُردستان سوریه، کُردستان ترکیه).
این احزاب تا دهه ۱۹۹۰ از اصطلاحات شمال،
جنوب، غرب و شرق برای نامیدن بخشهای کُردستان استفاده نمیکردند.
کُردهای چپگرای ترکیه از آغاز فعالیت سازمانی در ۱۹۷۸، برخلاف کُردهای سنتی، مبارزات را تنها به جنگ مسلحانه
محدود نکردند. آنها به صورت موازی در زمینههای جامعهشناسی، تاریخ، اسطورهشناسی،
موسیقی، فرهنگ، سوسیالیسم، آنارشیسم، ژنولوژی، اکولوژی، محیط زیست، زبانشناسی –
حتی ابداع زبان کُردی جدیدی به نام سورمانجی (ترکیبی از گویشهای سورانی و کرمانجی
که هر دو گویشوران قادر به درک آن هستند) – پیش بردند.
یکی از میدانهای مبارزاتشان، بازسازی روانی شخصیت شکستخورده
کُرد بود. در این راستا شعار جدیدی خلق کردند:
«باشور، باکور، روژئاوا،
روژههلات؛ یک ولات، یک خهبات»
مبارزان کُرد ترکیه واژههای «جنوب کُردستان، شمال کُردستان،
غرب کُردستان و شرق کُردستان» را جانشین «کُردستان عراق، کُردستان ترکیه، کُردستان
سوریه، کُردستان ایران» کردند. این واژهها طی دهه ۱۹۸۰ در فرهنگ سیاسی کُردستان
تثبیت شدند.
در دهه ۱۹۹۰، احزاب ملیگرای سنتی
چهار بخش کُردستان – پس از پنجاه سال عمر بدون نوآوری – واژههای جدید را به
ادبیات حزبی خود راه دادند. اما بخش اول شعار استراتژیک (باشور، باکور، روژئاوا،
روژههلات) را کپی و بخش دوم (یک ولات، یک خهبات) را سانسور کردند.
بدین گونه، ادبیات جدید مبارزاتی را سر و گوش بریده از
خرمن دیگران به خانه آوردند، اما به جای تقدیر، همین واژهها را بر سر خالقانشان
استفراغ کردند.
مناظرهای تاریخی
روزی در تبوتاب انقلاب «زن، زندگی، آزادی» (پاییز ۱۴۰۱)، جوانی اهل مهاباد – هوادار احزاب راست سنتی کوردایتی –
در نانوایی برای دوستش موعظه میکرد:
«اینجا شرق کُردستان
است؛ یک حزب شمال کُردستان حق ندارد در شرق کُردستان فعالیت کند. محل فعالیت حزب
جنوب کُردستان در جنوب و حزب غرب کُردستان در غرب است»
پیرمردی عصابهدست گفت: «پسرم، این جنوب، شمال، غرب و
شرق کُردستان را کجا یاد گرفتهای؟»
جوان: «عمو جان، امروزه حتی بچهها این کلمات را میدانند».
پیرمرد: «به جای نشستن پای تلویزیون روداو، بهتر است
کتاب بخوانی – به ویژه تاریخ».
جوان: «موضوع تاریخ کهنه بر باد کردن است؛ درد شرق کُردستان
را درمان نمیکند».
پیرمرد: «اگر تاریخ خوانده بودی، میدانستی این جنوب،
شمال، غرب و شرق کُردستان را از پکک یاد گرفتهای.»
جوان: «من هرگز تلویزیون این جاشها را تماشا نمیکنم»
پیرمرد: «مراجع تقلید تو این کلمات را از پکک یاد
گرفتهاند. پیشینیان گفتهاند: سنگ انداختن در چشمهای که از آن آب نوشیدهای روا
نیست»
جوان: «من هرگز از چشمه این جاشها آب ننوشیدهام»
پیرمرد: «میدانم آب سرچشمه را ننوشیدهای، اما رهبرانت
با همین آب غسل کرده و پسمانده آن را به خورد تو دادهاند. به همین دلیل این آب
مستعمل را بر دیگران استفراغ میکنی»
جوان: «به خدا تو هم جاش هستی.»
پیرمرد (با خنده): «اگر بدانی کلمه جاش از کجا آمده، این
نان را به تو میدهم.»
جوان: «خودت بگو»
پیرمرد: «جاش از کلمه جیش عربی به معنای ارتش جعل شده
است. شصت سال پیش، ملا مصطفی و اربابها علیه اصلاحات ارضی شورش کردند. ساواک،
آمریکا و اسرائیل از آنها حمایت میکردند.
شورشیان ضد اصلاحات ارضی به نیروهای نظامی عبدالکریم
قاسم لقب جاش دادند و به خودشان پیشمرگه. حالا بگو کدام طرف مزدور بودند و کدام
آزادیخواه و مردمی؟»
جوان: «پدرم مرا هیرش نام نهاده و برادر دیگرم را هلمت؛
چون مرامش خالص کوردایتی بوده»
پیرمرد: «کاش پدرت به جای نامهای ترکی و عربی، از نامهای
زیبا و خوشآهنگ کُردی برای جگرگوشههایش استفاده میکرد»
جوان: «مگر هیرش و هلمت کُردی نیستند؟»
پیرمرد: «هیرش از یوروش ترکی و هلمت از حمله عربی وارد
زبانهای کُردی و فارسی شدهاند. هر دو نام بار معنایی بسیار منفی در تاریخ دارند؛
زیرا یادآور یورش و حمله ترکها و اعراب به کُردستان هستند»
«باشور، باکور، روژئاوا، روژههلات؛ یک ولات، یک خهبات»
(جنوب، شمال، غرب، شرق؛ یک سرزمین، یک مبارزه)
هر یک از احزاب راست سنتی چهار بخش کُردستان، در عنوان
خود پسوند دولت-ملت مربوطه را دارند؛ مانند حزب دمکرات (کُردستان ایران، کُردستان
عراق، کُردستان سوریه، کُردستان ترکیه).
این احزاب تا دهه ۱۹۹۰ از اصطلاحات شمال،
جنوب، غرب و شرق برای نامیدن بخشهای کُردستان استفاده نمیکردند.
کُردهای چپگرای ترکیه از آغاز فعالیت سازمانی در ۱۹۷۸، برخلاف کُردهای سنتی، مبارزات را تنها به جنگ مسلحانه
محدود نکردند. آنها به صورت موازی در زمینههای جامعهشناسی، تاریخ، اسطورهشناسی،
موسیقی، فرهنگ، سوسیالیسم، آنارشیسم، ژنولوژی، اکولوژی، محیط زیست، زبانشناسی –
حتی ابداع زبان کُردی جدیدی به نام سورمانجی (ترکیبی از گویشهای سورانی و کرمانجی
که هر دو گویشوران قادر به درک آن هستند) – پیش بردند.
یکی از میدانهای مبارزاتشان، بازسازی روانی شخصیت شکستخورده
کُرد بود. در این راستا شعار جدیدی خلق کردند:
«باشور، باکور، روژئاوا،
روژههلات؛ یک ولات، یک خهبات»
مبارزان کُرد ترکیه واژههای «جنوب کُردستان، شمال کُردستان،
غرب کُردستان و شرق کُردستان» را جانشین «کُردستان عراق، کُردستان ترکیه، کُردستان
سوریه، کُردستان ایران» کردند. این واژهها طی دهه ۱۹۸۰ در فرهنگ سیاسی کُردستان
تثبیت شدند.
در دهه ۱۹۹۰، احزاب ملیگرای سنتی
چهار بخش کُردستان – پس از پنجاه سال عمر بدون نوآوری – واژههای جدید را به
ادبیات حزبی خود راه دادند. اما بخش اول شعار استراتژیک (باشور، باکور، روژئاوا،
روژههلات) را کپی و بخش دوم (یک ولات، یک خهبات) را سانسور کردند.
بدین گونه، ادبیات جدید مبارزاتی را سر و گوش بریده از
خرمن دیگران به خانه آوردند، اما به جای تقدیر، همین واژهها را بر سر خالقانشان
استفراغ کردند.
مناظرهای تاریخی
روزی در تبوتاب انقلاب «زن، زندگی، آزادی» (پاییز ۱۴۰۱)، جوانی اهل مهاباد – هوادار احزاب راست سنتی کوردایتی –
در نانوایی برای دوستش موعظه میکرد:
«اینجا شرق کُردستان
است؛ یک حزب شمال کُردستان حق ندارد در شرق کُردستان فعالیت کند. محل فعالیت حزب
جنوب کُردستان در جنوب و حزب غرب کُردستان در غرب است»
پیرمردی عصابهدست گفت: «پسرم، این جنوب، شمال، غرب و
شرق کُردستان را کجا یاد گرفتهای؟»
جوان: «عمو جان، امروزه حتی بچهها این کلمات را میدانند».
پیرمرد: «به جای نشستن پای تلویزیون روداو، بهتر است
کتاب بخوانی – به ویژه تاریخ».
جوان: «موضوع تاریخ کهنه بر باد کردن است؛ درد شرق کُردستان
را درمان نمیکند».
پیرمرد: «اگر تاریخ خوانده بودی، میدانستی این جنوب،
شمال، غرب و شرق کُردستان را از پکک یاد گرفتهای.»
جوان: «من هرگز تلویزیون این جاشها را تماشا نمیکنم»
پیرمرد: «مراجع تقلید تو این کلمات را از پکک یاد
گرفتهاند. پیشینیان گفتهاند: سنگ انداختن در چشمهای که از آن آب نوشیدهای روا
نیست»
جوان: «من هرگز از چشمه این جاشها آب ننوشیدهام»
پیرمرد: «میدانم آب سرچشمه را ننوشیدهای، اما رهبرانت
با همین آب غسل کرده و پسمانده آن را به خورد تو دادهاند. به همین دلیل این آب
مستعمل را بر دیگران استفراغ میکنی»
جوان: «به خدا تو هم جاش هستی.»
پیرمرد (با خنده): «اگر بدانی کلمه جاش از کجا آمده، این
نان را به تو میدهم.»
جوان: «خودت بگو»
پیرمرد: «جاش از کلمه جیش عربی به معنای ارتش جعل شده
است. شصت سال پیش، ملا مصطفی و اربابها علیه اصلاحات ارضی شورش کردند. ساواک،
آمریکا و اسرائیل از آنها حمایت میکردند.
شورشیان ضد اصلاحات ارضی به نیروهای نظامی عبدالکریم
قاسم لقب جاش دادند و به خودشان پیشمرگه. حالا بگو کدام طرف مزدور بودند و کدام
آزادیخواه و مردمی؟»
جوان: «پدرم مرا هیرش نام نهاده و برادر دیگرم را هلمت؛
چون مرامش خالص کوردایتی بوده»
پیرمرد: «کاش پدرت به جای نامهای ترکی و عربی، از نامهای
زیبا و خوشآهنگ کُردی برای جگرگوشههایش استفاده میکرد»
جوان: «مگر هیرش و هلمت کُردی نیستند؟»
پیرمرد: «هیرش از یوروش ترکی و هلمت از حمله عربی وارد
زبانهای کُردی و فارسی شدهاند. هر دو نام بار معنایی بسیار منفی در تاریخ دارند؛
زیرا یادآور یورش و حمله ترکها و اعراب به کُردستان هستند»
ه- کارزار
انحراف، تخریب و مصادره شعار "زن، زندگی، آزادی"
اگر تاریخ ایران را به دو دوره قبل و بعد از انقلاب
مشروطه (۱۲۸۵) تقسیم میکنند، میتوان
تاریخ صدساله اخیر ایرانیان را نیز به دو دوره قبل و بعد از جنبش «زن، زندگی،
آزادی» تقسیم کرد.
مترقیترین و فراگیرترین خیزش سده اخیر ایرانیان، جنبش
«زن، زندگی، آزادی» است که تمامی مرزهای قومی، مذهبی، حزبی و منطقهای را درنوردید.
دستاوردهای پایدار این جنبش بسیار بیشتر از مجموع
دستاوردهای جنبشهای عمومی، منطقهای، گروهی و اتنیکی پس از انقلاب مشروطه تاکنون
است.
در این جنبش، دشمنیها و واگراییهای صدساله ایرانیان به
سرعت جای خود را به همگرایی و برادری ملتها، زبانها و فرهنگها داد. کیفیت و
پرباری این شعار ایجابی، ایرانیان را در مسیر رشد عظیم فرهنگی، سیاسی و اجتماعی
قرار داد.
این جنبش با شعار پرشور و شعور، مرزهای قومی، منطقهای،
حزبی و ناسیونالیستی را پشت سر گذاشت. [92]
شعار «زن، زندگی، آزادی» در محتوا و اثرگذاری، برابری میکند
با شعار «آزادی، برادری، برابری» انقلاب کبیر فرانسه ۱۷۸۹
این جنبش برخلاف تصور بسیاری از سیاستمداران، به هیچ وجه
شکست نخورده و در زمینههای متعدد فرهنگی و زندگی اجتماعی به اهداف خود دست یافته
است.
کافی است سیمای امروزی شهرهای ایران در پوشش اختیاری،
فضای فرهنگی و روابط اجتماعی را با وضعیت پیش از جنبش مقایسه کنیم.
تداوم اعتراضات طی چند ماه، آن را به یکی از طولانیترین
خیزشهای خیابانی بدل کرد – همچون جنبش مه ۱۹۶۸ فرانسه – که تأثیرات
درازمدت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در پی داشت و تحسین و حمایت جهانیان را برانگیخت.
ایده و گفتمان «زن، زندگی، آزادی» ماحصل فلسفه «ژنولوژی»
است که قدمت آن به دهه ۱۹۹۰ میلادی میرسد. [93]
این شعار برای نخستین بار توسط زنان کُرد ترکیه و
همفکرانشان در دهه ۲۰۰۰ در شهرهای کُردستان
ترکیه فریاد زده شد. [94]
دختران کوبانی در ۲۰۱۴ با این شعار داعش را
شکست دادند[95] و تحسین جهانیان را
برانگیختند.[96] نیروهای سوریه
دموکراتیک در ۲۰۱۷ به فرماندهی زنی
(روژدا فلات) [97] و سخنگویی زنی دیگر (جیهان شیخ احمد) [98] و با همین شعار،
پایتخت داعش (رقه) را آزاد کردند.
آزادی شنگال از سلطه داعش نیز توسط همین جریان صورت
گرفت.[99] صدها عکس، مقاله، سند
و فیلم از این دوره بر جای مانده است.
فیلم سینمایی «دختران خورشید» (۲۰۱۸) [100] با بازی گلشیفته فراهانی و فیلم «کوبانی»[101] (۲۰۲۱) به کارگردانی اوزلم یاشار، از محصولات این خط فکری و
فلسفیاند. برای آشنایی بیشتر و دسترسی به آمارها، عکسها و اسناد معتبر به لینک
زیر مراجعه کنید: https://enqelab.info
شهرستان سقز در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ با «زن، زندگی، آزادی» یک انقلاب بزرگ فرهنگی، اجتماعی
و سیاسی را آغاز کرد.
«ژن، ژیان، آزادی» از
سقز از طریق سنندج به دانشگاه تهران رسید و از آنجا در تمام ایران و جهان فراگیر
گردید.
اما در کُردستان – زادگاه این شعار – پس از یک ماه،
اوضاع به شیوهای دیگر رقم خورد.
سران احزاب کمپنشین مستقر در کُردستان عراق، رؤیاهای
خود را با این جنبش مترقی و عدالتخواهانه برباد رفته میدیدند. [102]
هراس آنها از این بود که همچون احزاب انجمن میهنی کُردستان
سوریه (اِنکس) در نظام سیاسی آینده کُردستان ایران به حاشیه رانده شوند و
نتوانند همچون همتایانشان در کُردستان عراق، در جایگاه ارباب و سرور مردم کُردستان
ایران قرار گیرند. [103]
جریان راست سنتی کُردستان با تمام قوا به جنگ جنبش «زن،
زندگی، آزادی» شتافت. این جنگ هنوز در میدانهای مختلف و به اشکال گوناگون ادامه
دارد و هیچگاه پایان نخواهد یافت.
در ادامه، هشت جبهه جنگ راست سنتی علیه جنبش «زن، زندگی،
آزادی» را مرور میکنیم.
۱. شعار انحرافی و تفرقهافکنانه «اشغالگر ایرانی، قاتل
ژینای مایی»
هواداران آنها در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ در گورستان آیچی سقز، نه تنها در تکرار «زن، زندگی،
آزادی» همصدا نشدند، بلکه شعار انحرافی و تفرقهانداز زیر را سر دادند:
«داگیرکەری ئێرانی،
قاتڵی ڕۆڵەمانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی)[104] بنگرید به این فیلم
مستند: https://youtu.be/MlGhuPdrqD8?si=GhuzO9VZ9WmclTGG
از بخت نیک مردم کُردستان، اکثریت رسانههای نوشتاری و
دیداری از انتشار این شعار انحرافی خودداری کردند. بسیاری از ایرانیان فعال در
جنبش از چنین شعاری بیخبر ماندند.
«کُردستان، چشم و چراغ ایران»
طی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، برخلاف سمپاشیهای جریان
راست سنتی کُردستان، ایرانیان با شعار زیبای «کُردستان، چشم و چراغ ایران» برادری
و خواهری خود را در عمل به کُردستانیان اثبات کردند. بنگرید به دو فیلم از تهران و
مشهد:
شعار حمایتی معترضان در شهرک چیتگر:[105] «مهاباد، کُردستان، چشم و چراغ ایران»؛ ۲۹ آبان ۱۴۰۱: https://youtu.be/AbXBlotUFZU?si=5exAft2JSBlzfnRe
حمایت معترضان در مشهد:[106] «مهاباد، کُردستان،
چشم و چراغ ایران»؛ ۳۰ آبان: https://youtu.be/DIDXr4pbGeI?si=guAG2rUq4HLjD51t
کرونولوژی جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان میدهد که بدون
حضور فعال ملتهای ایرانی، این جنبش از سقز و حداکثر سنندج فراتر نمیرفت.
اگر دولتمردان ایران شعارهای پر از نفرتپراکنی و دشمنی
قومی آقایان کوردایتی را در رسانهها پخش میکردند، جنبش به سایر مناطق ایران
سرایت نمیکرد.
۲. تخریب شعار «زن، زندگی، آزادی»
از طریق برخی رسانهها و صفحات سایه خود، سعی کردند با
تزریق شعارهای جهتدار آن را بیارزش و تخریب کنند.
شعارهای آنها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» اهداف و
رویکردشان در انحراف و سرکوب این جنبش مترقی و سکولار دموکراتیک را به خوبی نشان
میدهد.
بنگرید به دو اسکرینشات تلگرام «کوردانه» وابسته به
جریان راست سنتی کوردایتی در روزهای اول جنبش:
ترجمه اسکرینشات اول: «زن زندگی آزادی شعاری است در جهت
برده کردن کُردها از طرف اشغالگران برای انحراف و دور کردن کُردها از خواست واقعی
که آزادی خاک و میهن ما از زیر دست اشغالگران است... لطفاً شعارهایتان کُردانه
باشد و دوری کنید از شعار اشغالگران»
ترجمه اسکرینشات دوم (شعارهای پیشنهادی به معترضان کُرد):
۱- اشغالگر ایرانی، تو
قاتل ژینای مایی ۲- تا دولت نداشته باشیم، سهم ما تنها کشته شدن است ۳- ژینا فرزند کُردستان
است، کشته دست فارسهاست (تهران) ۴- بیرون شو ایرانی، روی خاک کُردهایی ۵- مسئله کُرد حجاب نیست،
خاکش آزاد نیست ۶- کُردستان استقلال میخواهد، بس است دورویی ۷- ژینا کُردستانی است، کُرد
هم ایرانی نیست ۸- زن زندگی آزادی، برو بیرون ایرانی ۹-اشغالگر ایرانی، کُردم
هنوز هستم میدانی
هدف جریان راست سنتی کوردایتی از تولید و ترویج این
شعارها، جداکردن راه کُردها از دیگر ملتهای ایران بود؛ زیرا نان و نوایشان در
جدایی، انشقاق و دشمنی حاصل میشود نه در برادری ملتها. اما مردم ایران در عمل
برادری و خواهری خود را به کُردها ثابت کردند و توطئه دشمنی میان ملتها ناکام
ماند[107].
شایعهپراکنی
حامد گوهری گروهبان رکن دوم ارتش شاه سابق و گماشته بارزانی در نشریه باسنیوز
وابسته به دستگاه اطلاعاتی بارزانی (پاراستن)[108]
۳. تخریب و تخطئه خالقان شعار «زن، زندگی، آزادی»
پس از شکست در انکار، انحراف و تخریب شعار «زن، زندگی،
آزادی» و نیز ناکامی در تخریب خالقان آن، به تخریب و تخطئه خالقان پرداختند. در
این راستا با رویکرد لمپنیسم سیاسی وارد گود شدند.
جمعی کهنهساواکی و گماشته بارزانی – از جمله حامد گوهری
و علی جوانمردی – را روانه بازار شایعهسازی و دروغپراکنی کردند تا به تودههای
ناآگاه کُردستان تلقین کنند که خالقان فلسفه «زن، زندگی، آزادی» برای سرکوب جنبش
نیروهای خود را به ایران اعزام کردهاند تا در کنار نیروهای ضدشورش ایران معترضان
را سرکوب کنند![109]
واعظان گماشته بارزانی مخاطبان خود را در میان سفیهان کُردستان
یافتهاند؛ زیرا فقط ابلهان و عقبماندگان ذهنی استعداد باور به این را دارند که
خالقان اندیشه «زن، زندگی، آزادی» به جنگ جنبش «زن، زندگی، آزادی» بروند.
۴- مصادره شعار «زن، زندگی، آزادی»
پس از شکستهای پیاپی در انحراف و تخریب شعار «زن،
زندگی، آزادی» و ناکامی در تخریب خالقان آن، به مصادره این شعار روی آوردند.
رهبران این احزاب از طریق تلویزیون وارد صحنه شدند و
ادعای مالکیت این شعار را کردند. اما تلاشهای ناشیانهشان برای مصادره و تملک
«زن، زندگی، آزادی» با شکست مفتضحانهای روبهرو شد.
آقایان بر این گمان بودند که شعار «زن، زندگی، آزادی»
همچون کالای مادی قابل مصادره و تملک است. خیال میکردند مثل آفتابهای است که
بدزدند و با آن طهارت کنند.
دیدند با چنین آفتابهای نمیتوان طهارت کرد؛ پس با آن
سرنا زدند. اما مثل آدم ناشی، از سر گشادش در آن دمیدند.[110]
آقایان کوردایَتی تمامی آرشیو نشریات و رسانههای
هفتادساله خود را گشتند، اما اثری از این شعار در سوابقشان نیافتند.
به ناچار دو بیت از شعری طولانی استاد هیمن – سرودهشده
در ۱۹۴۶ تحت تأثیر اندیشههای
چپ – را به عنوان سند عرضه کردند و اعلام نمودند که سه واژه «زن، زندگی، آزادی» در
آن وجود دارد؛ در نتیجه خالق اندیشه زن زندگی آزادی خودشاناند!
از بخت بد آقایان، مردم کُردستان هنوز فراموش نکرده
بودند که استاد هیمن به خاطر همین اندیشههای چپ و برابریخواهانه از سوی راست
سنتی کوردایتی در روستای دولتوی سردشت زندانی و ملقب به «پیره جاش» و «جاش ملی»
شده بود.
جریان
راستِ سنتی کوردایَتی با پرچم مافیای ارتجاعی کُردستان عراق در نقش نفاق و دشمنی
بین ملتها و ستیز با شعار "زن، زندگی، آزادی"
۵. پرچم تفرقه
در گرماگرم جنبش «زن، زندگی، آزادی»، پرچم مافیای
کوردایتی شیخآغاهای کُردستان عراق را به عنوان پرچم کُردستان در میان
تظاهرکنندگان علم کردند.
پرچم قاضی محمد دربردارنده نمادهای گل گندم و قلم بود،
اما مافیای کوردایتی عراق – که میانهای با گندم (تولید ملی) و قلم (اندیشه و
آگاهی) نداشتند – در ۱۹۹۹ این نمادها را زدودند
و به جایشان خورشیدی شبیه نیمرو (به کُردی هێلکە و ڕۆن) قرار دادند. [111]
آنها در داخل و خارج ایران همواره این پرچمهای کذایی
را در گردهماییها و تظاهرات ایرانیان علم میکردند؛ که موجب نگرانی فارسها و
سایر ایرانیان وفادار به یکپارچگی کشور میشد. بدین گونه، آقایان کوردایتی تیشه به
ریشه درخت دوستی زدند و بسی نهال دشمنی کاشتند. [112]
هرچند این اعمال ضربه سختی بر قامت استبر جنبش «زن،
زندگی، آزادی» وارد کرد، اما همگرایی ایرانیان قدرتمندتر از پرچم تفرقه آقایان بود.
اتحاد
دو جریانِ راستِ سنتیِ کُردستان (کوردایَتی سنتی و اسلام سیاسی سُنی) در برابر
جنبش"زن، زندگی، آزادی"
۶- اتحاد با اسلامگرایانِ سیاسی سُنّی
احزاب راست سنتی کُردستان ایران با اسلامگرایان سنی
شهرهای سنینشین کُردستان ایران متحد شدند و تریبون را به آنها سپردند تا کفه
ترازو را به نفع خود سنگین کنند. تجمعات و سخنرانیهای آنها را در تلویزیون و
رسانههای خود به صورت گسترده منتشر نمودند.
۷. به خشونت کشاندن جنبش "زن، زندگی، آزادی"
جنبش «زن، زندگی، آزادی» – که ذاتاً مدنی و ضد خشونت است
– از بدو تولد در آرامستان آیچی سقز، همزاد برادری خشونتگر به نام «راست سنتی
کوردایتی» بوده است.
احزاب کوردایتی سنتی در رقابت با نیروهای مترقی، چپ و
عدالتخواه – که شعارشان به شناسنامه جنبش تبدیل شده بود – مبارزات مدنی خیابانی
را به آشوب و خشونت عریان سوق دادند.
از طریق رسانههای اینترنتی، هواداران و نیروهای میدانی
خود را به خشونت، آتش زدن خانههای بسیجیان محلی، آتش زدن بانکها، علم کردن
جامانه قرمز و پرچم مافیای مرتجع و دزدسالار کُردستان عراق تشویق میکردند.
احزاب راست سنتی کوردایتی – که در ادبیات فئودالی و قرون
وسطایی تبحر خاصی دارند – وصله زشت ذیل را ضمیمه «زن، زندگی، آزادی» کردند:
«ژن، ژیان، آزادی» + «جاش بهسه گهوادی»
در حالی که جنبش «زن، زندگی، آزادی» ماهیتاً مدنی، بدون
خشونت، تساویطلب و مدرن بود، وصله آقایان کوردایتی سرشار از کهنهپرستی، خشونت
کلامی و زنستیزی بود – حتی ارتجاعیتر از وصله سلطنتطلبان («مرد، میهن، آبادی»).
از منظر جوهر و ماهیت، شعار «زن، زندگی، آزادی» محصول
قرن ۲۱ و «مرد، میهن، آبادی»
متعلق به قرن ۲۰ است، اما «جاش بهسه
گهوادی» به قرن ۱۹ و ماقبل آن تعلق دارد.[113]
شعار «زن، زندگی، آزادی» سراسر ایجابی است و حتی در حد
ویرگول خشونت، نفی، تحقیر یا تخریب ندارد.
آقایان کوردایتی – فرومانده در قعر قرون گذشته – هیچ
ایده جدید و ایجابی نداشتند تا عرضه کنند؛ در نتیجه این وصله شرمآور را ضمیمه
جنبش کردند. نیروهای نظامی محلی را همچون بزرگترین دشمنان کُرد و کُردستان و
سرچشمه همه معضلات جامعه به اذهان جمعیت ناآگاه القا کردند.
در برخی شهرهای کُردستان، جوانان سرشار از شور کوردایتی
و خالی از شعور سیاسی، طوطیوار این وصله را بر سر نیروهای نظامی بومی و خانوادههایشان
فریاد زدند.
در حالی که اکثریت نیروهای نظامی محلی در ماه اول جنبش
بیطرف مانده بودند، آقایان کوردایتی جمعیت را به در خانههای آنها کشاندند و دهها
منزل را به آتش کشیدند.
سرگذشت خانواده یکی از این بسیجیان به نام «علی محمدی»
بسیار عبرتانگیز است.[114] خانواده وی – مشتمل بر
مادر، همسر و فرزندی خردسال – در خانه استیجاری خیابان منبع آب مهاباد زندگی میکردند.
علی محمدی در آن هنگام در خانه نبود.
لیدرهای کوردایتی راست سنتی تظاهرکنندگان را به سوی این
منزل هدایت کردند و از جلوی درب ورودی، خانه را به آتش کشیدند. خانواده در میان
شعلههای آتش و دود گرفتار شدند. خانواده همسایه بغلی در اقدامی انسانی و شجاعانه،
با نردبان زن و بچههای گرفتار را به پشتبام هدایت و در خانه خود اسکان داد.
تصور کنید اگر این زن و بچهها در آتش کوردایتی میسوختند،
سرنوشت جنبش «زن، زندگی، آزادی» و حتی آبروی ملت کُرد به کجا میرسید؟ در آن زمان،
سیاست دولت مرکزی ایران در قبال جنبش این بود که با کمترین تلفات آن را متوقف کند.
دولت پس از حدود چهل روز از شروع جنبش، در واکنش به خشونتهای افسارگسیخته خیابانی
کوردایتی راست سنتی، وارد فاز خشونت عریان شد.
برای مثال در مهاباد – که احزاب کوردایتی سنتی بیشترین
هوادار را داشتند – تا روزهای چهارم و پنجم آبان ۱۴۰۱ کسی کشته نشد. برای
اثبات، به مزار قربانیان جنبش در مهاباد، بوکان و جوانرود مراجعه کنید؛ تاریخ فوت
بر سنگ مزارشان نوشته شده است.
رویکرد خشونت و تخریب به عکسالعمل خشونتبار دولت محدود
نماند و هراس ایرانیان طرفدار یکپارچگی ایران، نیروهای سکولار، چپ و ملیگرایان
مترقی را نیز برانگیخت.
هراس آنها این بود که جنبش کُردستان از ماهیت مترقی،
آزادیخواهانه و سکولار خود خارج شده و سیستم ارتجاعی کُردستان عراق را الگو قرار
داده است. از این رو، آنها نیز دچار ناامیدی و انفعال شدند.
۸- تزریق شعار «داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل
فرزند مایی)
در ۲ مرداد ۱۴۰۴ (۲۴ ژوئیه ۲۰۲۵)، سه فعال محیط زیست در
جریان خاموش کردن آتشسوزی کوه آبیدر سنندج به نامهای خبات امینی، حمید مرادی و
چیاکو یوسفینژاد جان باختند.
تعدادی از هواداران حزب دمکرات-بارزانی در مراسم
خاکسپاری این فعالان، شعار سه سال پیش خود را با اندکی تغییر به میان جمعیت تزریق
کردند:
«داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی»[115] (اشغالگر ایرانی، قاتل
فرزند مایی): https://youtube.com/shorts/i5Ru6f6cLrk?si=_fWmSmZBy0B66_R5
خوشبختانه این بار هم اکثریت مردم فرهیخته سنندج از
تکرار این شعار خودداری کردند. با مراجعه به فیلمهای موجود میبینیم که در هیچ
مراسمی نتوانستند بیش از صد تن را با خود همنوا سازند.
پانترکها با پخش وسیع این فیلمها تبلیغات گستردهای
علیه ملت کُرد به جریان انداختند. در حالی که یک ماه از جنگ دوازدهروزه اسرائیل و
ایران گذشته بود، کُردها را به ابزار صهیونیستها منتسب کردند تا فارسها و سایر
ایرانیان را در مقابل کُردها قرار دهند: https://www.instagram.com/reel/DNYgPZjuttc/?igsh=MXNuOTJ0cGx6c3V2
در اینجا میبینیم که جریان راست سنتی کُردستان با پانتورکیسم
همچون دو تیغه یک قیچی علیه ملت کُرد، برادری ملتها و فلسفه «زن، زندگی، آزادی»
در تعامل و دادوستد هستند.
راست سنتی کُردستان
و بازگشت به تنظیمات کارخانه
در آبانماه ۱۴۰۱،آقایان کوردایتی در
هنگامه حمله، غارت و آتش زدن خانههای بسیجیان محلی، زیرجامه زنان آنها را به
خیابان آوردند و همچون پرچم علم کردند؛ تا غیرت خود و ناتوانی خصم را به نمایش
بگذارند.
احزاب راست سنتی کوردایتی در دوره فئودالیته شکل گرفتهاند
و بیشتر رهبرانشان فئودال یا فئودالزاده بودند. این احزاب در مواجهه با جنبش
مدرن و مدنی «زن، زندگی، آزادی»، فیلشان یاد هندوستان کرد و به تنظیمات اولیه
کارخانه بازگشتند.
جایگاه زن در سیستم فئودالی مادون انسان و همتراز با
حیوانات اهلی است. در فرهنگ گذشته فئودالی، غنیمت گرفتن زیرجامه زن رقیب و نمایش
عمومی آن، بزرگترین شجاعت محسوب میشد.
این اعمال شنیع یادآور عملکرد همین جریان در روستاهای
مهاباد بود؛ که در سال ۱۳۵۸ لباس زنان و تارای
عروسی را بر تن ریشسپیدان خاندانهای منگور کرده و سوار بر خر و تراکتور میان
روستاها میگرداندند.
سرانجام، تحرکات خشونتآمیز و واپسگرایانه خیابانی
کوردایتی سنتی، بسیجیان محلی را از موضع بیطرفی خارج ساخت. از سوی دیگر،
روشنفکران و بخش فرهیخته کُردها در این شهرها دچار انفعال و ناامیدی شده و از جنبش
فاصله گرفتند.
اگر تاریخ ایران را به دو دوره قبل و بعد از انقلاب
مشروطه (۱۲۸۵) تقسیم میکنند، میتوان
تاریخ صدساله اخیر ایرانیان را نیز به دو دوره قبل و بعد از جنبش «زن، زندگی،
آزادی» تقسیم کرد.
مترقیترین و فراگیرترین خیزش سده اخیر ایرانیان، جنبش
«زن، زندگی، آزادی» است که تمامی مرزهای قومی، مذهبی، حزبی و منطقهای را درنوردید.
دستاوردهای پایدار این جنبش بسیار بیشتر از مجموع
دستاوردهای جنبشهای عمومی، منطقهای، گروهی و اتنیکی پس از انقلاب مشروطه تاکنون
است.
در این جنبش، دشمنیها و واگراییهای صدساله ایرانیان به
سرعت جای خود را به همگرایی و برادری ملتها، زبانها و فرهنگها داد. کیفیت و
پرباری این شعار ایجابی، ایرانیان را در مسیر رشد عظیم فرهنگی، سیاسی و اجتماعی
قرار داد.
این جنبش با شعار پرشور و شعور، مرزهای قومی، منطقهای،
حزبی و ناسیونالیستی را پشت سر گذاشت. [92]
شعار «زن، زندگی، آزادی» در محتوا و اثرگذاری، برابری میکند
با شعار «آزادی، برادری، برابری» انقلاب کبیر فرانسه ۱۷۸۹
این جنبش برخلاف تصور بسیاری از سیاستمداران، به هیچ وجه
شکست نخورده و در زمینههای متعدد فرهنگی و زندگی اجتماعی به اهداف خود دست یافته
است.
کافی است سیمای امروزی شهرهای ایران در پوشش اختیاری،
فضای فرهنگی و روابط اجتماعی را با وضعیت پیش از جنبش مقایسه کنیم.
تداوم اعتراضات طی چند ماه، آن را به یکی از طولانیترین
خیزشهای خیابانی بدل کرد – همچون جنبش مه ۱۹۶۸ فرانسه – که تأثیرات
درازمدت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در پی داشت و تحسین و حمایت جهانیان را برانگیخت.
ایده و گفتمان «زن، زندگی، آزادی» ماحصل فلسفه «ژنولوژی»
است که قدمت آن به دهه ۱۹۹۰ میلادی میرسد. [93]
این شعار برای نخستین بار توسط زنان کُرد ترکیه و
همفکرانشان در دهه ۲۰۰۰ در شهرهای کُردستان
ترکیه فریاد زده شد. [94]
دختران کوبانی در ۲۰۱۴ با این شعار داعش را
شکست دادند[95] و تحسین جهانیان را
برانگیختند.[96] نیروهای سوریه
دموکراتیک در ۲۰۱۷ به فرماندهی زنی
(روژدا فلات) [97] و سخنگویی زنی دیگر (جیهان شیخ احمد) [98] و با همین شعار،
پایتخت داعش (رقه) را آزاد کردند.
آزادی شنگال از سلطه داعش نیز توسط همین جریان صورت
گرفت.[99] صدها عکس، مقاله، سند
و فیلم از این دوره بر جای مانده است.
فیلم سینمایی «دختران خورشید» (۲۰۱۸) [100] با بازی گلشیفته فراهانی و فیلم «کوبانی»[101] (۲۰۲۱) به کارگردانی اوزلم یاشار، از محصولات این خط فکری و
فلسفیاند. برای آشنایی بیشتر و دسترسی به آمارها، عکسها و اسناد معتبر به لینک
زیر مراجعه کنید: https://enqelab.info
شهرستان سقز در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ با «زن، زندگی، آزادی» یک انقلاب بزرگ فرهنگی، اجتماعی
و سیاسی را آغاز کرد.
«ژن، ژیان، آزادی» از
سقز از طریق سنندج به دانشگاه تهران رسید و از آنجا در تمام ایران و جهان فراگیر
گردید.
اما در کُردستان – زادگاه این شعار – پس از یک ماه،
اوضاع به شیوهای دیگر رقم خورد.
سران احزاب کمپنشین مستقر در کُردستان عراق، رؤیاهای
خود را با این جنبش مترقی و عدالتخواهانه برباد رفته میدیدند. [102]
هراس آنها از این بود که همچون احزاب انجمن میهنی کُردستان
سوریه (اِنکس) در نظام سیاسی آینده کُردستان ایران به حاشیه رانده شوند و
نتوانند همچون همتایانشان در کُردستان عراق، در جایگاه ارباب و سرور مردم کُردستان
ایران قرار گیرند. [103]
جریان راست سنتی کُردستان با تمام قوا به جنگ جنبش «زن،
زندگی، آزادی» شتافت. این جنگ هنوز در میدانهای مختلف و به اشکال گوناگون ادامه
دارد و هیچگاه پایان نخواهد یافت.
در ادامه، هشت جبهه جنگ راست سنتی علیه جنبش «زن، زندگی،
آزادی» را مرور میکنیم.
۱. شعار انحرافی و تفرقهافکنانه «اشغالگر ایرانی، قاتل
ژینای مایی»
هواداران آنها در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ در گورستان آیچی سقز، نه تنها در تکرار «زن، زندگی،
آزادی» همصدا نشدند، بلکه شعار انحرافی و تفرقهانداز زیر را سر دادند:
«داگیرکەری ئێرانی،
قاتڵی ڕۆڵەمانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی)[104] بنگرید به این فیلم
مستند: https://youtu.be/MlGhuPdrqD8?si=GhuzO9VZ9WmclTGG
از بخت نیک مردم کُردستان، اکثریت رسانههای نوشتاری و
دیداری از انتشار این شعار انحرافی خودداری کردند. بسیاری از ایرانیان فعال در
جنبش از چنین شعاری بیخبر ماندند.
«کُردستان، چشم و چراغ ایران»
طی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، برخلاف سمپاشیهای جریان
راست سنتی کُردستان، ایرانیان با شعار زیبای «کُردستان، چشم و چراغ ایران» برادری
و خواهری خود را در عمل به کُردستانیان اثبات کردند. بنگرید به دو فیلم از تهران و
مشهد:
شعار حمایتی معترضان در شهرک چیتگر:[105] «مهاباد، کُردستان، چشم و چراغ ایران»؛ ۲۹ آبان ۱۴۰۱: https://youtu.be/AbXBlotUFZU?si=5exAft2JSBlzfnRe
حمایت معترضان در مشهد:[106] «مهاباد، کُردستان،
چشم و چراغ ایران»؛ ۳۰ آبان: https://youtu.be/DIDXr4pbGeI?si=guAG2rUq4HLjD51t
کرونولوژی جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان میدهد که بدون
حضور فعال ملتهای ایرانی، این جنبش از سقز و حداکثر سنندج فراتر نمیرفت.
اگر دولتمردان ایران شعارهای پر از نفرتپراکنی و دشمنی
قومی آقایان کوردایتی را در رسانهها پخش میکردند، جنبش به سایر مناطق ایران
سرایت نمیکرد.
۲. تخریب شعار «زن، زندگی، آزادی»
از طریق برخی رسانهها و صفحات سایه خود، سعی کردند با
تزریق شعارهای جهتدار آن را بیارزش و تخریب کنند.
شعارهای آنها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» اهداف و
رویکردشان در انحراف و سرکوب این جنبش مترقی و سکولار دموکراتیک را به خوبی نشان
میدهد.
بنگرید به دو اسکرینشات تلگرام «کوردانه» وابسته به
جریان راست سنتی کوردایتی در روزهای اول جنبش:
ترجمه اسکرینشات اول: «زن زندگی آزادی شعاری است در جهت
برده کردن کُردها از طرف اشغالگران برای انحراف و دور کردن کُردها از خواست واقعی
که آزادی خاک و میهن ما از زیر دست اشغالگران است... لطفاً شعارهایتان کُردانه
باشد و دوری کنید از شعار اشغالگران»
ترجمه اسکرینشات دوم (شعارهای پیشنهادی به معترضان کُرد):
۱- اشغالگر ایرانی، تو
قاتل ژینای مایی ۲- تا دولت نداشته باشیم، سهم ما تنها کشته شدن است ۳- ژینا فرزند کُردستان
است، کشته دست فارسهاست (تهران) ۴- بیرون شو ایرانی، روی خاک کُردهایی ۵- مسئله کُرد حجاب نیست،
خاکش آزاد نیست ۶- کُردستان استقلال میخواهد، بس است دورویی ۷- ژینا کُردستانی است، کُرد
هم ایرانی نیست ۸- زن زندگی آزادی، برو بیرون ایرانی ۹-اشغالگر ایرانی، کُردم
هنوز هستم میدانی
هدف جریان راست سنتی کوردایتی از تولید و ترویج این
شعارها، جداکردن راه کُردها از دیگر ملتهای ایران بود؛ زیرا نان و نوایشان در
جدایی، انشقاق و دشمنی حاصل میشود نه در برادری ملتها. اما مردم ایران در عمل
برادری و خواهری خود را به کُردها ثابت کردند و توطئه دشمنی میان ملتها ناکام
ماند[107].
شایعهپراکنی
حامد گوهری گروهبان رکن دوم ارتش شاه سابق و گماشته بارزانی در نشریه باسنیوز
وابسته به دستگاه اطلاعاتی بارزانی (پاراستن)[108]
۳. تخریب و تخطئه خالقان شعار «زن، زندگی، آزادی»
پس از شکست در انکار، انحراف و تخریب شعار «زن، زندگی،
آزادی» و نیز ناکامی در تخریب خالقان آن، به تخریب و تخطئه خالقان پرداختند. در
این راستا با رویکرد لمپنیسم سیاسی وارد گود شدند.
جمعی کهنهساواکی و گماشته بارزانی – از جمله حامد گوهری
و علی جوانمردی – را روانه بازار شایعهسازی و دروغپراکنی کردند تا به تودههای
ناآگاه کُردستان تلقین کنند که خالقان فلسفه «زن، زندگی، آزادی» برای سرکوب جنبش
نیروهای خود را به ایران اعزام کردهاند تا در کنار نیروهای ضدشورش ایران معترضان
را سرکوب کنند![109]
واعظان گماشته بارزانی مخاطبان خود را در میان سفیهان کُردستان
یافتهاند؛ زیرا فقط ابلهان و عقبماندگان ذهنی استعداد باور به این را دارند که
خالقان اندیشه «زن، زندگی، آزادی» به جنگ جنبش «زن، زندگی، آزادی» بروند.
۴- مصادره شعار «زن، زندگی، آزادی»
پس از شکستهای پیاپی در انحراف و تخریب شعار «زن،
زندگی، آزادی» و ناکامی در تخریب خالقان آن، به مصادره این شعار روی آوردند.
رهبران این احزاب از طریق تلویزیون وارد صحنه شدند و
ادعای مالکیت این شعار را کردند. اما تلاشهای ناشیانهشان برای مصادره و تملک
«زن، زندگی، آزادی» با شکست مفتضحانهای روبهرو شد.
آقایان بر این گمان بودند که شعار «زن، زندگی، آزادی»
همچون کالای مادی قابل مصادره و تملک است. خیال میکردند مثل آفتابهای است که
بدزدند و با آن طهارت کنند.
دیدند با چنین آفتابهای نمیتوان طهارت کرد؛ پس با آن
سرنا زدند. اما مثل آدم ناشی، از سر گشادش در آن دمیدند.[110]
آقایان کوردایَتی تمامی آرشیو نشریات و رسانههای
هفتادساله خود را گشتند، اما اثری از این شعار در سوابقشان نیافتند.
به ناچار دو بیت از شعری طولانی استاد هیمن – سرودهشده
در ۱۹۴۶ تحت تأثیر اندیشههای
چپ – را به عنوان سند عرضه کردند و اعلام نمودند که سه واژه «زن، زندگی، آزادی» در
آن وجود دارد؛ در نتیجه خالق اندیشه زن زندگی آزادی خودشاناند!
از بخت بد آقایان، مردم کُردستان هنوز فراموش نکرده
بودند که استاد هیمن به خاطر همین اندیشههای چپ و برابریخواهانه از سوی راست
سنتی کوردایتی در روستای دولتوی سردشت زندانی و ملقب به «پیره جاش» و «جاش ملی»
شده بود.
جریان
راستِ سنتی کوردایَتی با پرچم مافیای ارتجاعی کُردستان عراق در نقش نفاق و دشمنی
بین ملتها و ستیز با شعار "زن، زندگی، آزادی"
۵. پرچم تفرقه
در گرماگرم جنبش «زن، زندگی، آزادی»، پرچم مافیای
کوردایتی شیخآغاهای کُردستان عراق را به عنوان پرچم کُردستان در میان
تظاهرکنندگان علم کردند.
پرچم قاضی محمد دربردارنده نمادهای گل گندم و قلم بود،
اما مافیای کوردایتی عراق – که میانهای با گندم (تولید ملی) و قلم (اندیشه و
آگاهی) نداشتند – در ۱۹۹۹ این نمادها را زدودند
و به جایشان خورشیدی شبیه نیمرو (به کُردی هێلکە و ڕۆن) قرار دادند. [111]
آنها در داخل و خارج ایران همواره این پرچمهای کذایی
را در گردهماییها و تظاهرات ایرانیان علم میکردند؛ که موجب نگرانی فارسها و
سایر ایرانیان وفادار به یکپارچگی کشور میشد. بدین گونه، آقایان کوردایتی تیشه به
ریشه درخت دوستی زدند و بسی نهال دشمنی کاشتند. [112]
هرچند این اعمال ضربه سختی بر قامت استبر جنبش «زن،
زندگی، آزادی» وارد کرد، اما همگرایی ایرانیان قدرتمندتر از پرچم تفرقه آقایان بود.
اتحاد
دو جریانِ راستِ سنتیِ کُردستان (کوردایَتی سنتی و اسلام سیاسی سُنی) در برابر
جنبش"زن، زندگی، آزادی"
۶- اتحاد با اسلامگرایانِ سیاسی سُنّی
احزاب راست سنتی کُردستان ایران با اسلامگرایان سنی
شهرهای سنینشین کُردستان ایران متحد شدند و تریبون را به آنها سپردند تا کفه
ترازو را به نفع خود سنگین کنند. تجمعات و سخنرانیهای آنها را در تلویزیون و
رسانههای خود به صورت گسترده منتشر نمودند.
۷. به خشونت کشاندن جنبش "زن، زندگی، آزادی"
جنبش «زن، زندگی، آزادی» – که ذاتاً مدنی و ضد خشونت است
– از بدو تولد در آرامستان آیچی سقز، همزاد برادری خشونتگر به نام «راست سنتی
کوردایتی» بوده است.
احزاب کوردایتی سنتی در رقابت با نیروهای مترقی، چپ و
عدالتخواه – که شعارشان به شناسنامه جنبش تبدیل شده بود – مبارزات مدنی خیابانی
را به آشوب و خشونت عریان سوق دادند.
از طریق رسانههای اینترنتی، هواداران و نیروهای میدانی
خود را به خشونت، آتش زدن خانههای بسیجیان محلی، آتش زدن بانکها، علم کردن
جامانه قرمز و پرچم مافیای مرتجع و دزدسالار کُردستان عراق تشویق میکردند.
احزاب راست سنتی کوردایتی – که در ادبیات فئودالی و قرون
وسطایی تبحر خاصی دارند – وصله زشت ذیل را ضمیمه «زن، زندگی، آزادی» کردند:
«ژن، ژیان، آزادی» + «جاش بهسه گهوادی»
در حالی که جنبش «زن، زندگی، آزادی» ماهیتاً مدنی، بدون
خشونت، تساویطلب و مدرن بود، وصله آقایان کوردایتی سرشار از کهنهپرستی، خشونت
کلامی و زنستیزی بود – حتی ارتجاعیتر از وصله سلطنتطلبان («مرد، میهن، آبادی»).
از منظر جوهر و ماهیت، شعار «زن، زندگی، آزادی» محصول
قرن ۲۱ و «مرد، میهن، آبادی»
متعلق به قرن ۲۰ است، اما «جاش بهسه
گهوادی» به قرن ۱۹ و ماقبل آن تعلق دارد.[113]
شعار «زن، زندگی، آزادی» سراسر ایجابی است و حتی در حد
ویرگول خشونت، نفی، تحقیر یا تخریب ندارد.
آقایان کوردایتی – فرومانده در قعر قرون گذشته – هیچ
ایده جدید و ایجابی نداشتند تا عرضه کنند؛ در نتیجه این وصله شرمآور را ضمیمه
جنبش کردند. نیروهای نظامی محلی را همچون بزرگترین دشمنان کُرد و کُردستان و
سرچشمه همه معضلات جامعه به اذهان جمعیت ناآگاه القا کردند.
در برخی شهرهای کُردستان، جوانان سرشار از شور کوردایتی
و خالی از شعور سیاسی، طوطیوار این وصله را بر سر نیروهای نظامی بومی و خانوادههایشان
فریاد زدند.
در حالی که اکثریت نیروهای نظامی محلی در ماه اول جنبش
بیطرف مانده بودند، آقایان کوردایتی جمعیت را به در خانههای آنها کشاندند و دهها
منزل را به آتش کشیدند.
سرگذشت خانواده یکی از این بسیجیان به نام «علی محمدی»
بسیار عبرتانگیز است.[114] خانواده وی – مشتمل بر
مادر، همسر و فرزندی خردسال – در خانه استیجاری خیابان منبع آب مهاباد زندگی میکردند.
علی محمدی در آن هنگام در خانه نبود.
لیدرهای کوردایتی راست سنتی تظاهرکنندگان را به سوی این
منزل هدایت کردند و از جلوی درب ورودی، خانه را به آتش کشیدند. خانواده در میان
شعلههای آتش و دود گرفتار شدند. خانواده همسایه بغلی در اقدامی انسانی و شجاعانه،
با نردبان زن و بچههای گرفتار را به پشتبام هدایت و در خانه خود اسکان داد.
تصور کنید اگر این زن و بچهها در آتش کوردایتی میسوختند،
سرنوشت جنبش «زن، زندگی، آزادی» و حتی آبروی ملت کُرد به کجا میرسید؟ در آن زمان،
سیاست دولت مرکزی ایران در قبال جنبش این بود که با کمترین تلفات آن را متوقف کند.
دولت پس از حدود چهل روز از شروع جنبش، در واکنش به خشونتهای افسارگسیخته خیابانی
کوردایتی راست سنتی، وارد فاز خشونت عریان شد.
برای مثال در مهاباد – که احزاب کوردایتی سنتی بیشترین
هوادار را داشتند – تا روزهای چهارم و پنجم آبان ۱۴۰۱ کسی کشته نشد. برای
اثبات، به مزار قربانیان جنبش در مهاباد، بوکان و جوانرود مراجعه کنید؛ تاریخ فوت
بر سنگ مزارشان نوشته شده است.
رویکرد خشونت و تخریب به عکسالعمل خشونتبار دولت محدود
نماند و هراس ایرانیان طرفدار یکپارچگی ایران، نیروهای سکولار، چپ و ملیگرایان
مترقی را نیز برانگیخت.
هراس آنها این بود که جنبش کُردستان از ماهیت مترقی،
آزادیخواهانه و سکولار خود خارج شده و سیستم ارتجاعی کُردستان عراق را الگو قرار
داده است. از این رو، آنها نیز دچار ناامیدی و انفعال شدند.
۸- تزریق شعار «داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل
فرزند مایی)
در ۲ مرداد ۱۴۰۴ (۲۴ ژوئیه ۲۰۲۵)، سه فعال محیط زیست در
جریان خاموش کردن آتشسوزی کوه آبیدر سنندج به نامهای خبات امینی، حمید مرادی و
چیاکو یوسفینژاد جان باختند.
تعدادی از هواداران حزب دمکرات-بارزانی در مراسم
خاکسپاری این فعالان، شعار سه سال پیش خود را با اندکی تغییر به میان جمعیت تزریق
کردند:
«داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی»[115] (اشغالگر ایرانی، قاتل
فرزند مایی): https://youtube.com/shorts/i5Ru6f6cLrk?si=_fWmSmZBy0B66_R5
خوشبختانه این بار هم اکثریت مردم فرهیخته سنندج از
تکرار این شعار خودداری کردند. با مراجعه به فیلمهای موجود میبینیم که در هیچ
مراسمی نتوانستند بیش از صد تن را با خود همنوا سازند.
پانترکها با پخش وسیع این فیلمها تبلیغات گستردهای
علیه ملت کُرد به جریان انداختند. در حالی که یک ماه از جنگ دوازدهروزه اسرائیل و
ایران گذشته بود، کُردها را به ابزار صهیونیستها منتسب کردند تا فارسها و سایر
ایرانیان را در مقابل کُردها قرار دهند: https://www.instagram.com/reel/DNYgPZjuttc/?igsh=MXNuOTJ0cGx6c3V2
در اینجا میبینیم که جریان راست سنتی کُردستان با پانتورکیسم
همچون دو تیغه یک قیچی علیه ملت کُرد، برادری ملتها و فلسفه «زن، زندگی، آزادی»
در تعامل و دادوستد هستند.
راست سنتی کُردستان
و بازگشت به تنظیمات کارخانه
در آبانماه ۱۴۰۱،آقایان کوردایتی در
هنگامه حمله، غارت و آتش زدن خانههای بسیجیان محلی، زیرجامه زنان آنها را به
خیابان آوردند و همچون پرچم علم کردند؛ تا غیرت خود و ناتوانی خصم را به نمایش
بگذارند.
احزاب راست سنتی کوردایتی در دوره فئودالیته شکل گرفتهاند
و بیشتر رهبرانشان فئودال یا فئودالزاده بودند. این احزاب در مواجهه با جنبش
مدرن و مدنی «زن، زندگی، آزادی»، فیلشان یاد هندوستان کرد و به تنظیمات اولیه
کارخانه بازگشتند.
جایگاه زن در سیستم فئودالی مادون انسان و همتراز با
حیوانات اهلی است. در فرهنگ گذشته فئودالی، غنیمت گرفتن زیرجامه زن رقیب و نمایش
عمومی آن، بزرگترین شجاعت محسوب میشد.
این اعمال شنیع یادآور عملکرد همین جریان در روستاهای
مهاباد بود؛ که در سال ۱۳۵۸ لباس زنان و تارای
عروسی را بر تن ریشسپیدان خاندانهای منگور کرده و سوار بر خر و تراکتور میان
روستاها میگرداندند.
سرانجام، تحرکات خشونتآمیز و واپسگرایانه خیابانی
کوردایتی سنتی، بسیجیان محلی را از موضع بیطرفی خارج ساخت. از سوی دیگر،
روشنفکران و بخش فرهیخته کُردها در این شهرها دچار انفعال و ناامیدی شده و از جنبش
فاصله گرفتند.
خلاقیت احزاب راست سنتی کوردایتی در بازسازی
فرهنگ فئودالی
«هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار
وصل خویش»[116]
خوانین و فئودالهای کُردستان در دوره عشایری و
فئودالیته، رقبا و خانوادههای تحت فرمانروایی خود را ملقب به عنوانی زشت و
تحقیرآمیز میکردند.
این متد در تداوم اقتدار ارباب کاربرد داشت؛ زیرا جایگاه
رقبا را تضعیف میکرد و رعایا با به دوش کشیدن چنین القابی، خود را حقیرتر از آن
میدانستند که وسوسه عصیانگری در سر بپرورانند. این فرهنگ در میان رعایا نهادینه
شده بود.
نام بسیاری از حیوانات – مانند روباه، سگ، گرگ، گوسفند،
خر، سوسک، کرم، مار و عقرب – به شکل پیشوند یا پسوند ضمیمه عنوان رعایا میشد. این
القاب به نسلهای بعدی نیز انتقال مییافت. بازمانده آن را هنوز در عنوان بعضی
خانوادهها و حتی شناسنامهها میبینیم؛ مانند چاوشی، سورنا زن، مرغی، پیرزن، چرخزن
و...
در دهه ۱۹۸۰، فعالیت جریانات سیاسی
کُردستان به اوج رسید. جریان راست سنتی کوردایتی برای از میان بردن رقبا، متوسل به
تخریب و تخطئه غیرخودیها شد. الحق، در این میدان بسیار مبتکر و خلاق بودند.
در این رویکرد، پیروان کنگره چهار حزب دمکرات – گروه هفتنفره
را جاش (به معنی کرهخر و در اصطلاح مزدور بیگانه) و ماموستا هیمن شاعر ملی کُرد
را ملقب به پیرهجاش و جاش ملی کردند.
انشعابیان دمکرات – رهبری انقلابی را ملقب به لادر (مُنحَرِف)
و جاش مجاهد کرده و ماموستا شیخ عزالدین حسینی را کمونیست و ساواکی نامیدند. القاب
آنارشیست، پلپوتی[117] و دنکیشوتی[118] را ضمیمه کومله کردند. سازمان خبات ملی و اسلامی کُردستان
را خفت و سازمان رزمندگان راه کارگر را خزندگان نامگذاری کردند.
این القاب ادبیات کُردی را غنای خاصی بخشیده است. اگر
آرشیو برنامههای رادیویی راست سنتی کوردایتی، نشریات و خاطرات این دوره را مرور
کنیم و همه القابی که آقایان علیه دگراندیشان ابداع کردهاند را گردآوری کنیم،
فهرستی طولانی و جالب تهیه خواهد شد. کاش یکی از خوانندگان این کتاب یا دانشجویان
تاریخ دست به قلم برده و مقالهای در این خصوص تولید نمایند.
«هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار
وصل خویش»[116]
خوانین و فئودالهای کُردستان در دوره عشایری و
فئودالیته، رقبا و خانوادههای تحت فرمانروایی خود را ملقب به عنوانی زشت و
تحقیرآمیز میکردند.
این متد در تداوم اقتدار ارباب کاربرد داشت؛ زیرا جایگاه
رقبا را تضعیف میکرد و رعایا با به دوش کشیدن چنین القابی، خود را حقیرتر از آن
میدانستند که وسوسه عصیانگری در سر بپرورانند. این فرهنگ در میان رعایا نهادینه
شده بود.
نام بسیاری از حیوانات – مانند روباه، سگ، گرگ، گوسفند،
خر، سوسک، کرم، مار و عقرب – به شکل پیشوند یا پسوند ضمیمه عنوان رعایا میشد. این
القاب به نسلهای بعدی نیز انتقال مییافت. بازمانده آن را هنوز در عنوان بعضی
خانوادهها و حتی شناسنامهها میبینیم؛ مانند چاوشی، سورنا زن، مرغی، پیرزن، چرخزن
و...
در دهه ۱۹۸۰، فعالیت جریانات سیاسی
کُردستان به اوج رسید. جریان راست سنتی کوردایتی برای از میان بردن رقبا، متوسل به
تخریب و تخطئه غیرخودیها شد. الحق، در این میدان بسیار مبتکر و خلاق بودند.
در این رویکرد، پیروان کنگره چهار حزب دمکرات – گروه هفتنفره
را جاش (به معنی کرهخر و در اصطلاح مزدور بیگانه) و ماموستا هیمن شاعر ملی کُرد
را ملقب به پیرهجاش و جاش ملی کردند.
انشعابیان دمکرات – رهبری انقلابی را ملقب به لادر (مُنحَرِف)
و جاش مجاهد کرده و ماموستا شیخ عزالدین حسینی را کمونیست و ساواکی نامیدند. القاب
آنارشیست، پلپوتی[117] و دنکیشوتی[118] را ضمیمه کومله کردند. سازمان خبات ملی و اسلامی کُردستان
را خفت و سازمان رزمندگان راه کارگر را خزندگان نامگذاری کردند.
این القاب ادبیات کُردی را غنای خاصی بخشیده است. اگر
آرشیو برنامههای رادیویی راست سنتی کوردایتی، نشریات و خاطرات این دوره را مرور
کنیم و همه القابی که آقایان علیه دگراندیشان ابداع کردهاند را گردآوری کنیم،
فهرستی طولانی و جالب تهیه خواهد شد. کاش یکی از خوانندگان این کتاب یا دانشجویان
تاریخ دست به قلم برده و مقالهای در این خصوص تولید نمایند.
ناتوانی راستِ سُنّتی کُردایَتی از فهمِ شعارِ "زن،
زندگی، آزادی"
در پاییز ۱۴۰۱
(۲۰۲۲)، در
حالی که هواداران و عوامل خیابانی کوردایتی سنتی در خیابانها مشغول رفتارهای شرمآور
زنستیزانه بودند، رهبرانشان خود را صاحب اصلی و بنیانگذار شعار «زن، زندگی،
آزادی» معرفی میکردند!
لازم نیست مبتکر و مفسر شعارِ زن زندگی آزادی باشیم؛ اگر
آدمی بویی از انسانیت برده باشد، محال است لباسِ زیر زنِ هیج زنی را مصادره
کند.انسانِ آزاده این توحش قرون وسطایی را حتی به زنِ دشمن نیز روا نمیدارد.
از دیدگاهِ انسان آزاده، زن سرچشمه زاینده زندگی، شور،
شعور، عشق و مهربانی است. چنین انسانی تفاوتی در ارج و منزلت مادر یک نیروی
انتظامی یا مادر یک فعال سیاسی اپوزیسیون نمیبیند.
رهبران خودشیفته کوردایتی، تاکنون هیچ تحلیل علمی از
جوهر و فلسفه «زن، زندگی، آزادی» ارائه نکردهاند. اگر روزی ناچار شوند صفحهای در
این خصوص بنویسند، از بضاعت ناچیز علمی و تاریخی خود متوسل به تقلب یا سفسطه شده و
مرتکب اشتباهاتی فاحش خواهند شد.
آقایان کوردایتی به خاطر ماهیت ماقبل مدرنیته خود،
ناتوان از درک این حقیقتاند که شعار «زن، زندگی، آزادی» آلترناتیو مثلث «سکس، مرگ
و بردهداری» است. [119]
آلترناتیوی که زن را نه همچون کالای سکسی، بلکه سرچشمه
زاینده زندگی و آزادی میبیند.
به گفته اسلاوی ژیژک، این شعار تقلیدی صرف از فمینیسم
غربی یا «جنبش من هم» نیست. مایکل هارت، شعار «زن، زندگی، آزادی» را با شعار
انقلاب فرانسه «آزادی، برابری، برادری» مقایسه میکند.
زبان حال و همیشگی جریان راست سنتی کوردایتی چنین است:
«دیگی که واسه من نجوشه،
سر سگ توش بجوشه»
در پاییز ۱۴۰۱
(۲۰۲۲)، در
حالی که هواداران و عوامل خیابانی کوردایتی سنتی در خیابانها مشغول رفتارهای شرمآور
زنستیزانه بودند، رهبرانشان خود را صاحب اصلی و بنیانگذار شعار «زن، زندگی،
آزادی» معرفی میکردند!
لازم نیست مبتکر و مفسر شعارِ زن زندگی آزادی باشیم؛ اگر
آدمی بویی از انسانیت برده باشد، محال است لباسِ زیر زنِ هیج زنی را مصادره
کند.انسانِ آزاده این توحش قرون وسطایی را حتی به زنِ دشمن نیز روا نمیدارد.
از دیدگاهِ انسان آزاده، زن سرچشمه زاینده زندگی، شور،
شعور، عشق و مهربانی است. چنین انسانی تفاوتی در ارج و منزلت مادر یک نیروی
انتظامی یا مادر یک فعال سیاسی اپوزیسیون نمیبیند.
رهبران خودشیفته کوردایتی، تاکنون هیچ تحلیل علمی از
جوهر و فلسفه «زن، زندگی، آزادی» ارائه نکردهاند. اگر روزی ناچار شوند صفحهای در
این خصوص بنویسند، از بضاعت ناچیز علمی و تاریخی خود متوسل به تقلب یا سفسطه شده و
مرتکب اشتباهاتی فاحش خواهند شد.
آقایان کوردایتی به خاطر ماهیت ماقبل مدرنیته خود،
ناتوان از درک این حقیقتاند که شعار «زن، زندگی، آزادی» آلترناتیو مثلث «سکس، مرگ
و بردهداری» است. [119]
آلترناتیوی که زن را نه همچون کالای سکسی، بلکه سرچشمه
زاینده زندگی و آزادی میبیند.
به گفته اسلاوی ژیژک، این شعار تقلیدی صرف از فمینیسم
غربی یا «جنبش من هم» نیست. مایکل هارت، شعار «زن، زندگی، آزادی» را با شعار
انقلاب فرانسه «آزادی، برابری، برادری» مقایسه میکند.
زبان حال و همیشگی جریان راست سنتی کوردایتی چنین است:
«دیگی که واسه من نجوشه،
سر سگ توش بجوشه»
خشونت افسارگسیخته: رویکردی مسبوق به سابقه راست
سنتی کوردایتی
رویکرد جریان راست سنتی کوردایتی در به انحراف کشاندن
جنبشهای مدنی و مترقی کُردستان مسبوق به سابقه است. از جمله در زمستان ۱۳۷۷ (۱۹۹۹ م)، به دنبال دستگیری عبدالله اوجالان از طریق عوامل
اسرائیل و ناتو و استرداد وی به ترکیه، جنبشی عظیم شهرهای مختلف کُردستان ایران را
فراگرفت.
دولت مرکزی ایران – که لبه تیز این جنبش را علیه ترکیه،
ناتو و اسرائیل میدید – با آن در تساهل و تسامح بود. حتی در تهران و سنندج اجازه
برگزاری تجمعات مسالمتآمیز داد. دولت خاتمی نسبت به تجمعات بدون مجوز قانونی سایر
شهرهای کُردستان، عکسالعمل خشونتباری نشان نداد.
ادامه این جنبش باعث تقویت روزافزون جریان چپ، مدرن و
عدالتخواه میشد – امری به هیچ وجه قابل تحمل برای راست سنتی کُردستان نبود. از
این رو، انحراف آن را در دستور کار قرار دادند.
در راستای این سیاست، عوامل راست سنتی کُردستان روز سوم
اسفند ۱۳۷۷ تظاهرات مسالمتآمیز
مردم سنندج را به سوی خشونتی افسارگسیخته سوق دادند. در نتیجه، نیروهای ضدشورش این
حرکت را به شکلی بسیار خونین سرکوب کردند. جریان راست سنتی کوردایتی با این
رویکرد، پایان جنبش سرتاسری کُردستان ایران را رقم زد.
در آن زمان، تلویزیون کُردی مد تیوی (MED TV) به شیوهای شفاف خبر چگونگی انحراف، خشونت و سرکوب
تظاهرات را پخش نمود.[120]
آقایان کوردایتی فرصت را غنیمت شمرده و با کمال وقاحت
تبلیغات وسیعی علیه گردانندگان آن به راه انداختند. اعلام کردند که این تلویزیون
به جای مأموران ضدشورش، تظاهرکنندگان را محکوم و آشوبطلب نامیده است.
در حقیقت، تلویزیون اعلام کرده بود عدهای آشوبطلب به
میان تظاهرکنندگان نفوذ کرده و آنها را به سوی خشونت سوق دادهاند.
تحقیق میدانی نگارنده این سطور کاشف به عمل آورد که خبر
تلویزیون حقیقت داشته است. آن عدهای که تظاهرات را به خشونت کشانده بودند، از
اعضا و هواداران جریان راست سنتی کوردایتی بودند. عموم افراد این گروه خشونتگرا
پس از کشاندن تظاهرات به خشونت، از مهلکه گریخته و جوانان و مردم دیگر را برای
سرکوب و سلاخی تنها گذاشتند.
خواننده گرامی، اکنون پیدا کنید پرتقالفروش را. [121]
رویکرد جریان راست سنتی کوردایتی در به انحراف کشاندن
جنبشهای مدنی و مترقی کُردستان مسبوق به سابقه است. از جمله در زمستان ۱۳۷۷ (۱۹۹۹ م)، به دنبال دستگیری عبدالله اوجالان از طریق عوامل
اسرائیل و ناتو و استرداد وی به ترکیه، جنبشی عظیم شهرهای مختلف کُردستان ایران را
فراگرفت.
دولت مرکزی ایران – که لبه تیز این جنبش را علیه ترکیه،
ناتو و اسرائیل میدید – با آن در تساهل و تسامح بود. حتی در تهران و سنندج اجازه
برگزاری تجمعات مسالمتآمیز داد. دولت خاتمی نسبت به تجمعات بدون مجوز قانونی سایر
شهرهای کُردستان، عکسالعمل خشونتباری نشان نداد.
ادامه این جنبش باعث تقویت روزافزون جریان چپ، مدرن و
عدالتخواه میشد – امری به هیچ وجه قابل تحمل برای راست سنتی کُردستان نبود. از
این رو، انحراف آن را در دستور کار قرار دادند.
در راستای این سیاست، عوامل راست سنتی کُردستان روز سوم
اسفند ۱۳۷۷ تظاهرات مسالمتآمیز
مردم سنندج را به سوی خشونتی افسارگسیخته سوق دادند. در نتیجه، نیروهای ضدشورش این
حرکت را به شکلی بسیار خونین سرکوب کردند. جریان راست سنتی کوردایتی با این
رویکرد، پایان جنبش سرتاسری کُردستان ایران را رقم زد.
در آن زمان، تلویزیون کُردی مد تیوی (MED TV) به شیوهای شفاف خبر چگونگی انحراف، خشونت و سرکوب
تظاهرات را پخش نمود.[120]
آقایان کوردایتی فرصت را غنیمت شمرده و با کمال وقاحت
تبلیغات وسیعی علیه گردانندگان آن به راه انداختند. اعلام کردند که این تلویزیون
به جای مأموران ضدشورش، تظاهرکنندگان را محکوم و آشوبطلب نامیده است.
در حقیقت، تلویزیون اعلام کرده بود عدهای آشوبطلب به
میان تظاهرکنندگان نفوذ کرده و آنها را به سوی خشونت سوق دادهاند.
تحقیق میدانی نگارنده این سطور کاشف به عمل آورد که خبر
تلویزیون حقیقت داشته است. آن عدهای که تظاهرات را به خشونت کشانده بودند، از
اعضا و هواداران جریان راست سنتی کوردایتی بودند. عموم افراد این گروه خشونتگرا
پس از کشاندن تظاهرات به خشونت، از مهلکه گریخته و جوانان و مردم دیگر را برای
سرکوب و سلاخی تنها گذاشتند.
خواننده گرامی، اکنون پیدا کنید پرتقالفروش را. [121]
آیا کُردها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها
ماندند؟
در برخی مناطق مانند کُردستان، بخش خیابانی و اعتصابات
جنبش «زن، زندگی، آزادی» طولانیتر بود. این موضوع دستاویزی شد تا جریان سیاسی
راست سنتی کُردستان – به محوریت حزب دمکرات کُردستان ایران – اعلام کند که فارسها
و سایر ایرانیان کُردها را تنها گذاشتهاند.
برخی کُردهای فاقد دانش و بینش سیاسی در دام این تبلیغات
جهتدار افتادند و باور کردند کُردها تنها ماندهاند.
در واقع، این جنبش بدون همراهی و همگامی سایر ایرانیان،
همچون جنبشهای منطقهای پیشین کُردها، محدود و بدون دستاورد میماند. [122]
با مرور وقایع اولیه شروع جنبش، میتوان تصویری کامل و
جامع به دست آورد. در این راستا، کرونولوژی (خط زمان) جنبش «زن، زندگی، آزادی» را
بررسی میکنیم.
در برخی مناطق مانند کُردستان، بخش خیابانی و اعتصابات
جنبش «زن، زندگی، آزادی» طولانیتر بود. این موضوع دستاویزی شد تا جریان سیاسی
راست سنتی کُردستان – به محوریت حزب دمکرات کُردستان ایران – اعلام کند که فارسها
و سایر ایرانیان کُردها را تنها گذاشتهاند.
برخی کُردهای فاقد دانش و بینش سیاسی در دام این تبلیغات
جهتدار افتادند و باور کردند کُردها تنها ماندهاند.
در واقع، این جنبش بدون همراهی و همگامی سایر ایرانیان،
همچون جنبشهای منطقهای پیشین کُردها، محدود و بدون دستاورد میماند. [122]
با مرور وقایع اولیه شروع جنبش، میتوان تصویری کامل و
جامع به دست آورد. در این راستا، کرونولوژی (خط زمان) جنبش «زن، زندگی، آزادی» را
بررسی میکنیم.
کرونولوژی (خط زمان) جنبش "زن، زندگی، آزادی"
کرونولوژی یا گاهشماری، علمی است برای مطالعه و تنظیم
رویدادها بر اساس ترتیب زمانی. این دانش نه تنها برای درک تاریخ، بلکه برای تحلیل
علّی رویدادها ضروری است و روابط علت و معلولی، تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را
روشن میکند.
دو روزنامهنگار مرکزنشین (نیلوفر حامدی و الهه محمدی)
بیشترین نقش را در شروع جنبش ایفا کردند. هزینه این دو پیشکسوت تا کنون ۱۶ ماه زندان بوده است.
۱. تهران - ژینا در اغما
مأموران گشت ارشاد ژینا امینی (اهل سقز) را که همراه برادرش به تهران سفر کرده
بود، روز سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ در نزدیکی ایستگاه مترو حقانی بازداشت کردند. [123] ژینا ساعاتی بعد در
یکی از مراکز گشت ارشاد به اغما فرو رفت و به بیمارستان کسری منتقل شد.
۲. تهران - نیلوفر حامدی
بر بالین ژینا روز ۲۴ شهریور، نیلوفر حامدی
(خبرنگار روزنامه شرق) همچون غزل حافظ به بالین ژینا رسید.[124] او نخستین خبرنگاری
بود که با مشقت خود را به ژینای در اغما رساند، عکسی باشکوه تهیه کرد و همراه خبر
مرگ وی منتشر نمود. این عکس به سرعت جهانی شد و همدلی بینظیری در جامعه ایرانیان
ایجاد کرد.[125]
چند روز بعد، نیلوفر حامدی بازداشت شد. پس از او، جمع
کثیری از روزنامهنگاران و فعالان سیاسی – از جمله زهرا توحیدی، هدی توحیدی،
علیرضا خوشبخت، روحالله نخعی، یلدا معیری، مجید توکلی، هانیه دائمی و فاطمه رجبی
– بازداشت شدند. [126]
۳. تهران - انتشار اولین
مصاحبه با بستگان ژینا روز ۲۴ شهریور، الهه محمدی
(خبرنگار روزنامه هممیهن) ساعتی پیش از مرگ ژینا با دایی و مادربزرگ او گفتوگو
کرد که فردایش در هممیهن منتشر شد.[127] این مصاحبه همدردی
گستردهای در سراسر ایران برانگیخت.
۴. تهران - خشم و التهاب
روز ۲۵ شهریور، مرکز اطلاعرسانی
پلیس تهران ادعا کرد ژینا «به صورت ناگهانی» دچار عارضه قلبی شده است.[128] این اطلاعیه برای
اکثریت مردم غیرقابل باور بود و ضرب و شتم پلیس را عامل مرگ دانستند. خشم و التهاب
جامعه را فراگرفت.
۵. تهران - ابراز نارضایتی
شخصیتهای علمی، سیاسی، حقوقی، ورزشی و هنری همزمان با اعلام مرگ ژینا، دهها
شخصیت سیاسی، فرهنگی، علمی، ورزشی و هنری در تهران و نقاط دیگر ایران نارضایتی خود
را اعلام کردند. فهرست برخی از آنها
برای ثبت در تاریخ:
- نمایندگان پیشین مجلس: دکتر مسعود پزشکیان، محمود
صادقی، پروانه سلحشوری، طیبه سیاوشی.
- مقامهای پیشین: سید محمد خاتمی، محمدرضا عارف،
محمدجواد آذری جهرمی، زهرا رهنورد.
- مراجع تقلید: اسدالله بیات زنجانی.
- وکلا و حقوقدانان: سعید دهقان، علی مجتهدزاده.
- ستارگان فوتبال: علی دایی، علی کریمی (که گفت:
«کاوه آینده ایرانزمین زن است»).
- پزشکان و اساتید: دکتر محمدرضا فاضلی، دکتر مازیار
اشرفیان بناب.
- هنرمندان و سینماگران: ترانه علیدوستی، گلشیفته
فراهانی، اصغر فرهادی، مسعود کیمیایی، نازنین بنیادی، رضا کیانیان، مهدی
یراحی، مونا برزویی، فاطمه اختصاری، پانتهآ بهرام، احسان کرمی، پرستو صالحی،
مهران مدیری.
- تشکلها: حزب اتحاد ملت ایران، حزب ندای ایرانیان،
کمپین حقوق بشر ایران.[129]
۶. تهران - اولین اعتراض
خیابانی
عصر جمعه ۲۵ شهریور، زنان روشنفکر، فعالان مدنی و آزادیخواهان
تهران مقابل بیمارستان کسری و خیابانهای اطراف گرد آمدند و علیه آمران و عاملان
قتل اعتراض کردند.[130] معترضان متحمل باتوم و
کتککاری شدند و عدهای بازداشت گردیدند. بدین گونه، نخستین جرقه جنبش زده شد.[131]
۷. الهه در سقز
الهه محمدی صبح ۲۶ شهریور با امکانات خبرنگاری در مراسم تشییع ژینا در سقز
حضور یافت. او صحنههای مترقی جنبش – به ویژه شعار «ژن، ژیان، آزادی» – را پوشش
وسیع خبری داد و از انعکاس شعارهای تنگنظرانه و تفرقهافکنانه هواداران راست سنتی
کوردایتی خودداری کرد.
۸. سقز - شروع جنبش عمومی
«زن، زندگی، آزادی» روز ۲۶ شهریور، شعار «ژن، ژیان، ئازادی» برای نخستین بار در
مراسم خاکسپاری ژینا در آرامگاه آیچی سقز سر داده شد. این شعار محوری از دل
سنت مبارزاتی مدنی زنان در کُردستان ترکیه و روژاوا (کُردستان سوریه) بیرون آمد و
به کُردستان ایران سرایت کرد. [132]
وقتی ژینا به خاک سپرده شد و مادرش برای آخرین بار با او
وداع کرد، زنانی با پوشش مشخص شعار «ژن، ژیان، ئازادی» را سر دادند. مردی بر سنگ
قبر نوشت: «ژینا جان، تو نمیمیری؛ نام تو رمز میشود» – و چنین شد.
پس از خاکسپاری، ابتدا مردانی با گرایش دینی، ملیگرایی
و فعالان کارگری زبان به انتقاد گشودند.
سپس زنان خشمگین خواستند تریبون به زنان واگذار شود. تعدادی
از آنها روسریهایشان را بالا انداختند و گفتند «نه رودسری نه توسری تا به کی خاکبرسری».[133]
زنی بدون روسری
بالا رفت و بر مزار ژینا سخنرانی کرد.
پس از او، زنی
دیگر و مردانی دیگر لب به اعتراض گشودند.
معترضان به سوی فرمانداری حرکت کردند و با ماشینهای آبپاش
و نیروهای ویژه روبهرو شدند. به خیابانها و کوچههای شهر عقبنشینی کردند.
تعداد زیادی به
کوی سازمانی خانوادههای نظامیان پناه بردند. این خانوادهها با شجاعتی بینظیر از
مردم حمایت کرده و مانع دستگیریشان شدند.
این اعتماد و پشتیبانی
متقابل، نشانه بلوغ فرهنگی و سیاسی اخیر ایرانیان است که دیوارهای انفصال و دشمنی
را فرو ریخته اند.
در این روز، شعارهای دو جریان چپ نوگرا و راست سنتی کُردستان
کاملاً متضاد بودند.
راست سنتی
شعارهایی چون «داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ژینامانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای
مایی) [134] و «کُردستان گورستانی فاشیستان»[135] سر داد – شعارهایی دو لبه که همزمان علیه دولت،
کشور ایران و سایر ایرانیان (به ویژه فارسها) بودند[136] و میتوانست عامل بیزاری ایرانیان و مخالفت با
جنبش شود. [137]
جریان چپ نوگرا – متشکل از فعالان حقوق بشر، حقوق زنان و
آرمانخواهان عدالت اجتماعی و برادری ملتها – با الگوبرداری از مبارزان روژاوا،
شعارهای «ژن، ژیان، آزادی»، «مقاومت زندگی است» و «شهید نمیمیرد» را فریاد زدند.
الهه محمدی و شهروندخبرنگاران حاضر، شعارهای تنگنظرانه
راست سنتی را پوشش ندادند و سانسور کردند، اما شعارهای «ژن، ژیان، آزادی» و
سخنرانی لیلا عنایتزاده (فعال حقوق زنان و عضو انجمن ژیانەوە سقز) را به جهان
مخابره کردند.[138]
شعار «ژن، ژیان، آزادی» به سرعت سایر مناطق کُردستان –
به ویژه سنندج، دیواندره و کامیاران – را فراگرفت.
۹. تهران - انتشار گزارش
الهه از شروع جنبش «زن، زندگی، آزادی» الهه محمدی در ۲۷ شهریور گزارش مبسوطی از رویدادهای ۲۶ شهریور سقز تحت عنوان «یک وطن اندوه» در روزنامه هممیهن
منتشر کرد. [139] این گزارش بر محور
شعار «ژن، ژیان، آزادی» متمرکز بود. الهه محمدی – که در نقش الهه «زن، زندگی،
آزادی» ظاهر شده بود – پس از انتشار این گزارش به زندان رفت.
۱۰. دانشگاه تهران - پژواک
آوای «ژن، ژیان، آزادی» به زبان فارسی
فراز اصلی جنبش
در ۲۷ شهریور ۱۴۰۱ در محوطه دانشگاه تهران رخ داد.[140]
"ژن، ژیان، آزادی"از این جایگاه به پرواز
درآمد و بر قلب آزادیخواهانِ سراسر نشست و
جهانی شد.
دانشجویان کُرد و غیرکُرد – عموماً چپ، سکولار و
علاقمندانِ جنبش روژاوا – شعار «ژن، ژیان، آزادی» را برای نخستین بار به زبان
فارسی سر دادند.[141]
پوشش وسیع خبری این حرکت، شعار «زن، زندگی، آزادی» را به
رهبر، قطبنما و شناسنامه قیام سرتاسری ایرانیان تبدیل کرد .
سادگی، شیوایی، شورانگیزی و زایندگی این شعار پرشور و
پرشعور، هنوز نیروی محرکه اصلی جنبش است. پویایی و غنای ذاتی آن، دیوارهای قومی، خونی، نژادی،
زبانی، مذهبی و آپارتاید جنسی را فرو ریخت. پس از ۴۴ سال، همگرایی ایرانیان
جایگزین واگرایی شد. عنوان «زن، زندگی، آزادی» کاملاً برازنده این جنبش بود.
۱۱. زنان ایرانی - کارزار مبارزه با حجاب اجباری
از روزهای نخست جنبش، زنان ایرانی به صورت گسترده حجاب
اجباری را کنار گذاشتند و روسریها را به آتش کشیدند. این رویه به مهمترین نماد
جنبش تبدیل شد.
در همراهی و پیشکسوتی
زنان ایرانی، برخی سینماگران زن – مانند گلاب آدینه، فاطمه معتمدآریا، کتایون
ریاحی، افسانه بایگان، هنگامه قاضیانی، شقایق دهقان، ترانه علیدوستی، باران کوثری،
بهاره ارجمند، لاله مرزبان، آزاده صمدی – با برداشتن حجاب اجباری در مراسم عمومی از
جنبش حمایت کردند و متحمل هزینههای قضایی شدند.
۱۲. تهران - ویدئو ترانه
«برای»
در روزهای نخست مهر ۱۴۰۱، شروین حاجیپور با
خلق بهموقع ویدئو ترانه «برای...» روحی تازه به جنبش دمید.[142]
این اثر به سرعت
به یکی دیگر از نمادهای اعتراضات سرتاسری تبدیل شد. شروین ۴۸ ساعت پس از انتشار، در ۷ مهر بازداشت شد.
واکنش به بازداشت او در توییتر و اینستاگرام گسترده بود
و کلیپهای بیشتری بر اساس این ترانه ساخته شد. مونا برزویی (ترانهسرای ساکن
ایران) نیز در این روز بازداشت شد.[143]
۱۳. دانشگاه: پیشرو در جنبش
«زن، زندگی، آزادی»
پس از شکلگیری جنبش،
جنبش دانشجویی ایران پس از فترت طولانی، ظهوری دوباره یافت و در چند ماه رکورد کنشهای
نقادانه در تاریخ خود را شکست. سرتاسر دانشگاههای ایران به جنبش پیوستند.
حتی در شهرهای ترکزبان – که پانترکها از پیوستن مردم
پیشگیری میکردند – در بخش دانشجویی ناکام ماندند و دانشگاهها و دانشآموزان
بسیاری به جنبش پیوستند.
بسیاری از استادان دانشگاه با شور بیسابقه از جنبش
حمایت کردند و متحمل هزینههای سنگین شدند. بنا بر آمار روزنامه اعتماد، طی یک سال
پس از شروع جنبش دستکم ۱۱۰ استاد دانشگاه اخراج
شدهاند.[144]
کرونولوژی یا گاهشماری، علمی است برای مطالعه و تنظیم
رویدادها بر اساس ترتیب زمانی. این دانش نه تنها برای درک تاریخ، بلکه برای تحلیل
علّی رویدادها ضروری است و روابط علت و معلولی، تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را
روشن میکند.
دو روزنامهنگار مرکزنشین (نیلوفر حامدی و الهه محمدی)
بیشترین نقش را در شروع جنبش ایفا کردند. هزینه این دو پیشکسوت تا کنون ۱۶ ماه زندان بوده است.
۱. تهران - ژینا در اغما
مأموران گشت ارشاد ژینا امینی (اهل سقز) را که همراه برادرش به تهران سفر کرده
بود، روز سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ در نزدیکی ایستگاه مترو حقانی بازداشت کردند. [123] ژینا ساعاتی بعد در
یکی از مراکز گشت ارشاد به اغما فرو رفت و به بیمارستان کسری منتقل شد.
۲. تهران - نیلوفر حامدی
بر بالین ژینا روز ۲۴ شهریور، نیلوفر حامدی
(خبرنگار روزنامه شرق) همچون غزل حافظ به بالین ژینا رسید.[124] او نخستین خبرنگاری
بود که با مشقت خود را به ژینای در اغما رساند، عکسی باشکوه تهیه کرد و همراه خبر
مرگ وی منتشر نمود. این عکس به سرعت جهانی شد و همدلی بینظیری در جامعه ایرانیان
ایجاد کرد.[125]
چند روز بعد، نیلوفر حامدی بازداشت شد. پس از او، جمع
کثیری از روزنامهنگاران و فعالان سیاسی – از جمله زهرا توحیدی، هدی توحیدی،
علیرضا خوشبخت، روحالله نخعی، یلدا معیری، مجید توکلی، هانیه دائمی و فاطمه رجبی
– بازداشت شدند. [126]
۳. تهران - انتشار اولین
مصاحبه با بستگان ژینا روز ۲۴ شهریور، الهه محمدی
(خبرنگار روزنامه هممیهن) ساعتی پیش از مرگ ژینا با دایی و مادربزرگ او گفتوگو
کرد که فردایش در هممیهن منتشر شد.[127] این مصاحبه همدردی
گستردهای در سراسر ایران برانگیخت.
۴. تهران - خشم و التهاب
روز ۲۵ شهریور، مرکز اطلاعرسانی
پلیس تهران ادعا کرد ژینا «به صورت ناگهانی» دچار عارضه قلبی شده است.[128] این اطلاعیه برای
اکثریت مردم غیرقابل باور بود و ضرب و شتم پلیس را عامل مرگ دانستند. خشم و التهاب
جامعه را فراگرفت.
۵. تهران - ابراز نارضایتی
شخصیتهای علمی، سیاسی، حقوقی، ورزشی و هنری همزمان با اعلام مرگ ژینا، دهها
شخصیت سیاسی، فرهنگی، علمی، ورزشی و هنری در تهران و نقاط دیگر ایران نارضایتی خود
را اعلام کردند. فهرست برخی از آنها
برای ثبت در تاریخ:
- نمایندگان پیشین مجلس: دکتر مسعود پزشکیان، محمود
صادقی، پروانه سلحشوری، طیبه سیاوشی.
- مقامهای پیشین: سید محمد خاتمی، محمدرضا عارف،
محمدجواد آذری جهرمی، زهرا رهنورد.
- مراجع تقلید: اسدالله بیات زنجانی.
- وکلا و حقوقدانان: سعید دهقان، علی مجتهدزاده.
- ستارگان فوتبال: علی دایی، علی کریمی (که گفت:
«کاوه آینده ایرانزمین زن است»).
- پزشکان و اساتید: دکتر محمدرضا فاضلی، دکتر مازیار
اشرفیان بناب.
- هنرمندان و سینماگران: ترانه علیدوستی، گلشیفته
فراهانی، اصغر فرهادی، مسعود کیمیایی، نازنین بنیادی، رضا کیانیان، مهدی
یراحی، مونا برزویی، فاطمه اختصاری، پانتهآ بهرام، احسان کرمی، پرستو صالحی،
مهران مدیری.
- تشکلها: حزب اتحاد ملت ایران، حزب ندای ایرانیان،
کمپین حقوق بشر ایران.[129]
۶. تهران - اولین اعتراض
خیابانی
عصر جمعه ۲۵ شهریور، زنان روشنفکر، فعالان مدنی و آزادیخواهان
تهران مقابل بیمارستان کسری و خیابانهای اطراف گرد آمدند و علیه آمران و عاملان
قتل اعتراض کردند.[130] معترضان متحمل باتوم و
کتککاری شدند و عدهای بازداشت گردیدند. بدین گونه، نخستین جرقه جنبش زده شد.[131]
۷. الهه در سقز
الهه محمدی صبح ۲۶ شهریور با امکانات خبرنگاری در مراسم تشییع ژینا در سقز
حضور یافت. او صحنههای مترقی جنبش – به ویژه شعار «ژن، ژیان، آزادی» – را پوشش
وسیع خبری داد و از انعکاس شعارهای تنگنظرانه و تفرقهافکنانه هواداران راست سنتی
کوردایتی خودداری کرد.
۸. سقز - شروع جنبش عمومی
«زن، زندگی، آزادی» روز ۲۶ شهریور، شعار «ژن، ژیان، ئازادی» برای نخستین بار در
مراسم خاکسپاری ژینا در آرامگاه آیچی سقز سر داده شد. این شعار محوری از دل
سنت مبارزاتی مدنی زنان در کُردستان ترکیه و روژاوا (کُردستان سوریه) بیرون آمد و
به کُردستان ایران سرایت کرد. [132]
وقتی ژینا به خاک سپرده شد و مادرش برای آخرین بار با او
وداع کرد، زنانی با پوشش مشخص شعار «ژن، ژیان، ئازادی» را سر دادند. مردی بر سنگ
قبر نوشت: «ژینا جان، تو نمیمیری؛ نام تو رمز میشود» – و چنین شد.
پس از خاکسپاری، ابتدا مردانی با گرایش دینی، ملیگرایی
و فعالان کارگری زبان به انتقاد گشودند.
سپس زنان خشمگین خواستند تریبون به زنان واگذار شود. تعدادی
از آنها روسریهایشان را بالا انداختند و گفتند «نه رودسری نه توسری تا به کی خاکبرسری».[133]
زنی بدون روسری
بالا رفت و بر مزار ژینا سخنرانی کرد.
پس از او، زنی
دیگر و مردانی دیگر لب به اعتراض گشودند.
معترضان به سوی فرمانداری حرکت کردند و با ماشینهای آبپاش
و نیروهای ویژه روبهرو شدند. به خیابانها و کوچههای شهر عقبنشینی کردند.
تعداد زیادی به
کوی سازمانی خانوادههای نظامیان پناه بردند. این خانوادهها با شجاعتی بینظیر از
مردم حمایت کرده و مانع دستگیریشان شدند.
این اعتماد و پشتیبانی
متقابل، نشانه بلوغ فرهنگی و سیاسی اخیر ایرانیان است که دیوارهای انفصال و دشمنی
را فرو ریخته اند.
در این روز، شعارهای دو جریان چپ نوگرا و راست سنتی کُردستان
کاملاً متضاد بودند.
راست سنتی
شعارهایی چون «داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ژینامانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای
مایی) [134] و «کُردستان گورستانی فاشیستان»[135] سر داد – شعارهایی دو لبه که همزمان علیه دولت،
کشور ایران و سایر ایرانیان (به ویژه فارسها) بودند[136] و میتوانست عامل بیزاری ایرانیان و مخالفت با
جنبش شود. [137]
جریان چپ نوگرا – متشکل از فعالان حقوق بشر، حقوق زنان و
آرمانخواهان عدالت اجتماعی و برادری ملتها – با الگوبرداری از مبارزان روژاوا،
شعارهای «ژن، ژیان، آزادی»، «مقاومت زندگی است» و «شهید نمیمیرد» را فریاد زدند.
الهه محمدی و شهروندخبرنگاران حاضر، شعارهای تنگنظرانه
راست سنتی را پوشش ندادند و سانسور کردند، اما شعارهای «ژن، ژیان، آزادی» و
سخنرانی لیلا عنایتزاده (فعال حقوق زنان و عضو انجمن ژیانەوە سقز) را به جهان
مخابره کردند.[138]
شعار «ژن، ژیان، آزادی» به سرعت سایر مناطق کُردستان –
به ویژه سنندج، دیواندره و کامیاران – را فراگرفت.
۹. تهران - انتشار گزارش
الهه از شروع جنبش «زن، زندگی، آزادی» الهه محمدی در ۲۷ شهریور گزارش مبسوطی از رویدادهای ۲۶ شهریور سقز تحت عنوان «یک وطن اندوه» در روزنامه هممیهن
منتشر کرد. [139] این گزارش بر محور
شعار «ژن، ژیان، آزادی» متمرکز بود. الهه محمدی – که در نقش الهه «زن، زندگی،
آزادی» ظاهر شده بود – پس از انتشار این گزارش به زندان رفت.
۱۰. دانشگاه تهران - پژواک
آوای «ژن، ژیان، آزادی» به زبان فارسی
فراز اصلی جنبش
در ۲۷ شهریور ۱۴۰۱ در محوطه دانشگاه تهران رخ داد.[140]
"ژن، ژیان، آزادی"از این جایگاه به پرواز
درآمد و بر قلب آزادیخواهانِ سراسر نشست و
جهانی شد.
دانشجویان کُرد و غیرکُرد – عموماً چپ، سکولار و
علاقمندانِ جنبش روژاوا – شعار «ژن، ژیان، آزادی» را برای نخستین بار به زبان
فارسی سر دادند.[141]
پوشش وسیع خبری این حرکت، شعار «زن، زندگی، آزادی» را به
رهبر، قطبنما و شناسنامه قیام سرتاسری ایرانیان تبدیل کرد .
سادگی، شیوایی، شورانگیزی و زایندگی این شعار پرشور و
پرشعور، هنوز نیروی محرکه اصلی جنبش است. پویایی و غنای ذاتی آن، دیوارهای قومی، خونی، نژادی،
زبانی، مذهبی و آپارتاید جنسی را فرو ریخت. پس از ۴۴ سال، همگرایی ایرانیان
جایگزین واگرایی شد. عنوان «زن، زندگی، آزادی» کاملاً برازنده این جنبش بود.
۱۱. زنان ایرانی - کارزار مبارزه با حجاب اجباری
از روزهای نخست جنبش، زنان ایرانی به صورت گسترده حجاب
اجباری را کنار گذاشتند و روسریها را به آتش کشیدند. این رویه به مهمترین نماد
جنبش تبدیل شد.
در همراهی و پیشکسوتی
زنان ایرانی، برخی سینماگران زن – مانند گلاب آدینه، فاطمه معتمدآریا، کتایون
ریاحی، افسانه بایگان، هنگامه قاضیانی، شقایق دهقان، ترانه علیدوستی، باران کوثری،
بهاره ارجمند، لاله مرزبان، آزاده صمدی – با برداشتن حجاب اجباری در مراسم عمومی از
جنبش حمایت کردند و متحمل هزینههای قضایی شدند.
۱۲. تهران - ویدئو ترانه
«برای»
در روزهای نخست مهر ۱۴۰۱، شروین حاجیپور با
خلق بهموقع ویدئو ترانه «برای...» روحی تازه به جنبش دمید.[142]
این اثر به سرعت
به یکی دیگر از نمادهای اعتراضات سرتاسری تبدیل شد. شروین ۴۸ ساعت پس از انتشار، در ۷ مهر بازداشت شد.
واکنش به بازداشت او در توییتر و اینستاگرام گسترده بود
و کلیپهای بیشتری بر اساس این ترانه ساخته شد. مونا برزویی (ترانهسرای ساکن
ایران) نیز در این روز بازداشت شد.[143]
۱۳. دانشگاه: پیشرو در جنبش
«زن، زندگی، آزادی»
پس از شکلگیری جنبش،
جنبش دانشجویی ایران پس از فترت طولانی، ظهوری دوباره یافت و در چند ماه رکورد کنشهای
نقادانه در تاریخ خود را شکست. سرتاسر دانشگاههای ایران به جنبش پیوستند.
حتی در شهرهای ترکزبان – که پانترکها از پیوستن مردم
پیشگیری میکردند – در بخش دانشجویی ناکام ماندند و دانشگاهها و دانشآموزان
بسیاری به جنبش پیوستند.
بسیاری از استادان دانشگاه با شور بیسابقه از جنبش
حمایت کردند و متحمل هزینههای سنگین شدند. بنا بر آمار روزنامه اعتماد، طی یک سال
پس از شروع جنبش دستکم ۱۱۰ استاد دانشگاه اخراج
شدهاند.[144]
هزینههای جنبش "زن، زندگی، آزادی"
هزینهها و دستاوردها
همیشه با یکدیگر برابر نیستند؛ گاهی هزینههای سنگینتر به تغییرات محدودتر منجر
میشود و برعکس، اعتراضات مسالمتآمیز میتواند تأثیرات پایدارتری داشته باشد.
برای نمونه، سیستان و
بلوچستان بیشترین هزینه جانی (۱۰۸ نفر) را پرداخت کرد،
اما کمترین دستاورد را داشت. واقعیت این است که روح و فلسفه جنبش «زن، زندگی،
آزادی» به بلوچستان نفوذ نکرد.
پس از خبر تجاوز
فرمانده انتظامی به دختری بلوچ در ۸ مهر ۱۴۰۱، نمازگزاران پس از نماز جمعه با نیروهای امنیتی درگیر
شدند و حدود ۱۰۸ نفر کشته شدند. آنها
حتی شعار «زن، زندگی، آزادی» سر ندادند و به شعارهای دیگری پرداختند.
زنان منطقه همچنان زیر
چادر و چاقچور هستند و مردم از دیوار سنتگرایی عبور نکرده و هیچ تحولی در ایدههای
خود ایجاد نکردهاند.
در مقابل، مناطقی که
مبارزات به شکلِ آرام، مدنی و با خشونت کمتری جریان داشت، بیشترین دستاوردها را
کسب کردند(مثل تهران و اصفهان)
آمار جانباختگان
منابع معتبر حقوق بشری
(مانند سازمان حقوق بشر ایران، هرانا و ههنگاو) آمار کلی جانباختگان را بین ۵۲۹ تا ۵۵۱ نفر تخمین میزنند.
تاکنون هویت ۳۷۳ جانباخته مشخص شده است.
از این تعداد، ۱۰۸ نفر مربوط به سیستان و
بلوچستان هستند.
در سایر مناطق، از مجموع جانباختگان، هویت ۲۶۵ تن در ۲۵ استان استان
به شرح ذیل شناسایی شده است:[145]
۱- استان آذربایجان غربی ۴۷
۲- استان تهران با ۴۵
۳- استان کُردستان ۳۸
۴- استان مازندران ۲۲
۵- استان کرمانشاه ۲۱
۶- استان گیلان ۱۹
7- استان البرز ۱۷
۸- استان خوزستان ۱۲
۹- استان فارس ۹
۱۰- استان اصفهان ۶
۱۱- استان خراسان رضوی ۵
۱۲ استان کهگیلویه و بویر احمد ۴
۱۳- استانهای ایلام و مرکزی ۳
۱۴- در هر یک از استانهای آذربایجان شرقی،
قزوین، زنجان، و هرمزگان، دو نفر کشتهشدهاند.
۱۵- در هر یک از استانهای اردبیل، همدان،
لرستان، بوشهر، سمنان، و خراسان شمالی هرکدام یک نفر کشتهشدهاند.
در میان استانها،
آذربایجان غربی بیشترین هزینه جانی را پرداخت کرد، اما بیشترین کشتهها مربوط به
روزهای ۴ و ۵ آبان ۱۴۰۱ است. در این زمان جریان راستِ سنتی کُردایَتی تمام قوای
خود را بسیج کرده و در جهتِ موجسواری جنبش را به خشونت عریان سوق داده بود.
تکذیب یک ادعا
جریان راست سنتی کُردایتی
همواره ادعا میکند که کُردها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها ماندند.
آمارها نشان میدهد
مناطق کُردنشین هزینه سنگینی پرداختند، اما اعتراضات و کشتهها در حداقل ۲۵ استان از ۳۱ استان ایران ثبت شد و جنبش کاملاً سراسری
بود.
در نهایت، جنبش هزینهاش
را به طور مشترک در مناطق مختلف ایران پرداخت و ادعای «تنها ماندن کُردها» با
واقعیتهای آماری همخوانی ندارد.
برای اطلاعات موثق
درباره کل حرکتهای اعتراضی، تجمعات، اعتصابات، بازداشتشدگان و جانباختگانِ
جنبش، به وبسایت نمای انقلاب مراجعه فرماییدE https://enqelab.info
هزینهها و دستاوردها
همیشه با یکدیگر برابر نیستند؛ گاهی هزینههای سنگینتر به تغییرات محدودتر منجر
میشود و برعکس، اعتراضات مسالمتآمیز میتواند تأثیرات پایدارتری داشته باشد.
برای نمونه، سیستان و
بلوچستان بیشترین هزینه جانی (۱۰۸ نفر) را پرداخت کرد،
اما کمترین دستاورد را داشت. واقعیت این است که روح و فلسفه جنبش «زن، زندگی،
آزادی» به بلوچستان نفوذ نکرد.
پس از خبر تجاوز
فرمانده انتظامی به دختری بلوچ در ۸ مهر ۱۴۰۱، نمازگزاران پس از نماز جمعه با نیروهای امنیتی درگیر
شدند و حدود ۱۰۸ نفر کشته شدند. آنها
حتی شعار «زن، زندگی، آزادی» سر ندادند و به شعارهای دیگری پرداختند.
زنان منطقه همچنان زیر
چادر و چاقچور هستند و مردم از دیوار سنتگرایی عبور نکرده و هیچ تحولی در ایدههای
خود ایجاد نکردهاند.
در مقابل، مناطقی که
مبارزات به شکلِ آرام، مدنی و با خشونت کمتری جریان داشت، بیشترین دستاوردها را
کسب کردند(مثل تهران و اصفهان)
آمار جانباختگان
منابع معتبر حقوق بشری
(مانند سازمان حقوق بشر ایران، هرانا و ههنگاو) آمار کلی جانباختگان را بین ۵۲۹ تا ۵۵۱ نفر تخمین میزنند.
تاکنون هویت ۳۷۳ جانباخته مشخص شده است.
از این تعداد، ۱۰۸ نفر مربوط به سیستان و
بلوچستان هستند.
در سایر مناطق، از مجموع جانباختگان، هویت ۲۶۵ تن در ۲۵ استان استان
به شرح ذیل شناسایی شده است:[145]
۱- استان آذربایجان غربی ۴۷
۲- استان تهران با ۴۵
۳- استان کُردستان ۳۸
۴- استان مازندران ۲۲
۵- استان کرمانشاه ۲۱
۶- استان گیلان ۱۹
7- استان البرز ۱۷
۸- استان خوزستان ۱۲
۹- استان فارس ۹
۱۰- استان اصفهان ۶
۱۱- استان خراسان رضوی ۵
۱۲ استان کهگیلویه و بویر احمد ۴
۱۳- استانهای ایلام و مرکزی ۳
۱۴- در هر یک از استانهای آذربایجان شرقی،
قزوین، زنجان، و هرمزگان، دو نفر کشتهشدهاند.
۱۵- در هر یک از استانهای اردبیل، همدان،
لرستان، بوشهر، سمنان، و خراسان شمالی هرکدام یک نفر کشتهشدهاند.
در میان استانها،
آذربایجان غربی بیشترین هزینه جانی را پرداخت کرد، اما بیشترین کشتهها مربوط به
روزهای ۴ و ۵ آبان ۱۴۰۱ است. در این زمان جریان راستِ سنتی کُردایَتی تمام قوای
خود را بسیج کرده و در جهتِ موجسواری جنبش را به خشونت عریان سوق داده بود.
تکذیب یک ادعا
جریان راست سنتی کُردایتی
همواره ادعا میکند که کُردها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها ماندند.
آمارها نشان میدهد
مناطق کُردنشین هزینه سنگینی پرداختند، اما اعتراضات و کشتهها در حداقل ۲۵ استان از ۳۱ استان ایران ثبت شد و جنبش کاملاً سراسری
بود.
در نهایت، جنبش هزینهاش
را به طور مشترک در مناطق مختلف ایران پرداخت و ادعای «تنها ماندن کُردها» با
واقعیتهای آماری همخوانی ندارد.
برای اطلاعات موثق
درباره کل حرکتهای اعتراضی، تجمعات، اعتصابات، بازداشتشدگان و جانباختگانِ
جنبش، به وبسایت نمای انقلاب مراجعه فرماییدE https://enqelab.info
و. موجسواری
بر مراسمِ "نوروز ملی کُردستان"
سال ۲۰۲۴، نوروز ملی کُردستان
در سراسر کُردستان – از ماکو تا ایلام – فراگیر شد. حدود یک ماه، شوری همچون
انقلاب "زن، زندگی، آزادی" بهار کُردستان را سرشار از شادی و نشاط کرد.
این بار نیز اژدهای کمودوی «راست سنتی کُردستان» – همچون
تجربه انقلاب «زن، زندگی، آزادی» – چُرتش پاره شد و معرکهگیر میدان گردید. شروع
کرد به خوشهچینی، بیمحتوا کردن و تخریب باغ نوروز ملی کُردستان.
تاریخچه نوروز ملی کُردستان نشان میدهد که این جشنواره
حاصل ۷۶ سال نوآوری و زحمات
مستمر جریان چپ و نوگرای کُردستان است. این امر در سه مرحله ابداع، تحکیم و گسترش
یافت:
۱- «پیره میرد» در سلیمانیه
عراق (۱۹۴۸)
۲-شمال کُردستان (کُردستان
ترکیه، ۱۹۸۲ تاکنون)
۳- روستای سیسِر سردشت (از
۲۰۰۸ تاکنون)
بر اساس اسناد تاریخی، از هزاران سال پیش «نوروز» جشن
مشترک عموم ملل ایرانی – از آسیای میانه و تاجیکستان تا آن سوی رود فرات – بوده
است.
استخراج و آفرینش نوروز ملی کُردستان از نوروز مشترک
ملل، ابتکار «پیره میرد» (شاعر و روزنامهنگار سلیمانیه) در سال ۱۹۴۸ میلادی است. در این دوره ۷۶ ساله، جریان راست سنتی
کوردایتی هیچ نقشی در گسترش و همگانی شدن نوروز ملی کُردستان نداشته است.
نیروهای راست سنتی کُردستان در دو نوروز (۱۹۷۹ و ۱۹۸۰) بر چندین شهر و هزاران
روستای کُردستان ایران حاکمیت داشتند. جستوجو در آرشیو این دو سال، چهل سال کمپنشینی،
چهل و چهار سال برنامههای رادیویی و صدها مجله و نشریه این احزاب، واقعیتی را
آشکار میکند:
مجموع حجم تبلیغات این احزاب درباره نوروز ملی کُردستان
طی نیم سده اخیر، بسیار کمتر از هیاهو و رجزخوانیهایشان طی یک ماه نوروز ۲۰۲۴ بوده است.
جریان راست سنتی کوردایتی مراسم سرتاسری «نوروز ملی کُردستان»
را به دیده خوان یغما نگریست و همچون ماجرای جنبش «زن، زندگی، آزادی»، برای مصادره
و تصاحب آن با توزیع وسیع نمادهای مافیای کوردایتی کُردستان عراق – از جمله جامانه[146] و پرچم جعلی کُردستان
عراق – معرکهگیر میدان شدند.
کسی که با الفبای سیاست آشنا باشد، به آسانی از این
نمادها رمزگشایی میکند و میبیند که جریان راست سنتی کُردستان ایران با برافراشتن
دستار و پرچم مافیای ارتجاعی کُردستان، خوابی وحشتناک برای سواری بر مردم کُردستان
ایران تدارک دیده است: کپی کردن سیستم چتهگری، مردسالار، زنستیز، ارتجاعی و
عشیرهگری کُردستان عراق به کُردستان ایران.
سال ۲۰۲۴، نوروز ملی کُردستان
در سراسر کُردستان – از ماکو تا ایلام – فراگیر شد. حدود یک ماه، شوری همچون
انقلاب "زن، زندگی، آزادی" بهار کُردستان را سرشار از شادی و نشاط کرد.
این بار نیز اژدهای کمودوی «راست سنتی کُردستان» – همچون
تجربه انقلاب «زن، زندگی، آزادی» – چُرتش پاره شد و معرکهگیر میدان گردید. شروع
کرد به خوشهچینی، بیمحتوا کردن و تخریب باغ نوروز ملی کُردستان.
تاریخچه نوروز ملی کُردستان نشان میدهد که این جشنواره
حاصل ۷۶ سال نوآوری و زحمات
مستمر جریان چپ و نوگرای کُردستان است. این امر در سه مرحله ابداع، تحکیم و گسترش
یافت:
۱- «پیره میرد» در سلیمانیه
عراق (۱۹۴۸)
۲-شمال کُردستان (کُردستان
ترکیه، ۱۹۸۲ تاکنون)
۳- روستای سیسِر سردشت (از
۲۰۰۸ تاکنون)
بر اساس اسناد تاریخی، از هزاران سال پیش «نوروز» جشن
مشترک عموم ملل ایرانی – از آسیای میانه و تاجیکستان تا آن سوی رود فرات – بوده
است.
استخراج و آفرینش نوروز ملی کُردستان از نوروز مشترک
ملل، ابتکار «پیره میرد» (شاعر و روزنامهنگار سلیمانیه) در سال ۱۹۴۸ میلادی است. در این دوره ۷۶ ساله، جریان راست سنتی
کوردایتی هیچ نقشی در گسترش و همگانی شدن نوروز ملی کُردستان نداشته است.
نیروهای راست سنتی کُردستان در دو نوروز (۱۹۷۹ و ۱۹۸۰) بر چندین شهر و هزاران
روستای کُردستان ایران حاکمیت داشتند. جستوجو در آرشیو این دو سال، چهل سال کمپنشینی،
چهل و چهار سال برنامههای رادیویی و صدها مجله و نشریه این احزاب، واقعیتی را
آشکار میکند:
مجموع حجم تبلیغات این احزاب درباره نوروز ملی کُردستان
طی نیم سده اخیر، بسیار کمتر از هیاهو و رجزخوانیهایشان طی یک ماه نوروز ۲۰۲۴ بوده است.
جریان راست سنتی کوردایتی مراسم سرتاسری «نوروز ملی کُردستان»
را به دیده خوان یغما نگریست و همچون ماجرای جنبش «زن، زندگی، آزادی»، برای مصادره
و تصاحب آن با توزیع وسیع نمادهای مافیای کوردایتی کُردستان عراق – از جمله جامانه[146] و پرچم جعلی کُردستان
عراق – معرکهگیر میدان شدند.
کسی که با الفبای سیاست آشنا باشد، به آسانی از این
نمادها رمزگشایی میکند و میبیند که جریان راست سنتی کُردستان ایران با برافراشتن
دستار و پرچم مافیای ارتجاعی کُردستان، خوابی وحشتناک برای سواری بر مردم کُردستان
ایران تدارک دیده است: کپی کردن سیستم چتهگری، مردسالار، زنستیز، ارتجاعی و
عشیرهگری کُردستان عراق به کُردستان ایران.
نوروز خاکیپوشان یان خوانِ یغما؟
جریان راست سنتی کوردایتی در نوروز ۲۰۲۵، ضدابتکار دیگری به کارنامه خود افزود. با تبلیغات وسیع
جامه خاکی (نوروز خاکیپوشان)، ضربه مهلکی بر پیکر نوروز ملی کُردستان فرود آورد.
نوروز جشنی است که رنگها در قلب هویت آن میتپند. تبلیغ
پوشش یکدست و خنثی مانند لباس خاکی نه تنها با فلسفه نوروز – نماد تغییر و شکوفایی
– در تضاد است، بلکه شور، خلاقیت و پیوند عاطفی مردم با این جشن را کاهش میدهد.[147]
خاکیپوش کردن جامعه با فلسفه نوروز – جشن نوزایی طبیعت
و پویایی زندگی – در تضادی آشتیناپذیر قرار دارد. نوروز همواره با رنگهای زنده
همراه است: سبز نمادِ (رشد)، قرمز (زندگی)، زرد (نور خورشید) و آبی (آسمان).
رنگ خاکی با خاک، پاییز، کویر و بیابان مرتبط است؛ در
حالی که نوروز نماد جنبش، تولد دوباره و انفجار رنگها در بهار است.
نوروز بر پایه نو شدن، امید و هماهنگی با چرخه طبیعت
استوار است و لباس نو و رنگین نماد رهایی از کهنگی و استقبال از زندگی جدید. رنگ
خاکی اما تداعیگر تکرار و ایستایی است.
در کُردستان و زاگرس رنگین، جایگزینی رنگهای شاد با
خاکی،دشمنی با طبیعت و فرهنگ این دیار است.
رنگهای شاد روحیه گروهی و اشتیاق به مشارکت را تقویت میکنند؛
رنگهای خنثی مانند خاکی احساس تعلق جمعی را کمرنگ میسازند. رنگهای تیره تداعیگر
اندوه و سوگواریاند، در حالی که نوروز جشن پیروزی زندگی بر مرگ است.
نوروز نماد رهایی از کهنگی و استقبال از زندگی نو است،
اما رنگ خاکی – پیوندخورده با پاییز، بیابانهای بیحیات و یونیفرمهای نظامی –
پارادوکسی تلخ در دل بهار مینشاند.
نوروز نیازمند رنگهایی است که پیروزی زندگی را فریاد
بزنند، نه آنکه آن را در پوششی خاموش به خاک بسپارند.
این پروژه تنها تحریف تاریخ کُردستان نیست؛ خیانت به خرد
جمعی مردمانی است که سدهها تنوع فرهنگی خود را در برابر یکسانسازی امپراتوریها
پاس داشتند. انگار میخواهند خورشید را در قفسی خاکی زندانی کنند!
جریان راست سنتی کُردستان رنگ خاکی را به عنوان نماد
پیشمرگه و هویت سازمانی تبلیغ میکند. اما ناسازگاری این انتخاب با جغرافیای کُردستان
آشکار است.
ارتشهای جهان در مناطق جنگلی از رنگهای سبز، قهوهای و
زیتونی، و در محیطهای شهری یا کوهستانی از خاکستری، سفید، مشکی و آبی تیره
استفاده میکنند.
تبلیغ رنگ خاکی (رنگ کویرها و بیابانهای بیگانه) در
زاگرس سرسبز نه تنها از منظر نظامی نامعقول است، بلکه نشاندهنده بیگانگی این
جریان با بومشناسی فرهنگی خویش است. رنگ خاکی در این دیار رنگین همچون وصله
ناجوری است که نه استتار میآفریند، نه هویت. [148]
تاراجِ نوروز پروژه ای شکست خورده است؛ زیرا بهار هرگز در جامه پاییزی نمیگنجد!
جریان راست سنتی کوردایتی در نوروز ۲۰۲۵، ضدابتکار دیگری به کارنامه خود افزود. با تبلیغات وسیع
جامه خاکی (نوروز خاکیپوشان)، ضربه مهلکی بر پیکر نوروز ملی کُردستان فرود آورد.
نوروز جشنی است که رنگها در قلب هویت آن میتپند. تبلیغ
پوشش یکدست و خنثی مانند لباس خاکی نه تنها با فلسفه نوروز – نماد تغییر و شکوفایی
– در تضاد است، بلکه شور، خلاقیت و پیوند عاطفی مردم با این جشن را کاهش میدهد.[147]
خاکیپوش کردن جامعه با فلسفه نوروز – جشن نوزایی طبیعت
و پویایی زندگی – در تضادی آشتیناپذیر قرار دارد. نوروز همواره با رنگهای زنده
همراه است: سبز نمادِ (رشد)، قرمز (زندگی)، زرد (نور خورشید) و آبی (آسمان).
رنگ خاکی با خاک، پاییز، کویر و بیابان مرتبط است؛ در
حالی که نوروز نماد جنبش، تولد دوباره و انفجار رنگها در بهار است.
نوروز بر پایه نو شدن، امید و هماهنگی با چرخه طبیعت
استوار است و لباس نو و رنگین نماد رهایی از کهنگی و استقبال از زندگی جدید. رنگ
خاکی اما تداعیگر تکرار و ایستایی است.
در کُردستان و زاگرس رنگین، جایگزینی رنگهای شاد با
خاکی،دشمنی با طبیعت و فرهنگ این دیار است.
رنگهای شاد روحیه گروهی و اشتیاق به مشارکت را تقویت میکنند؛
رنگهای خنثی مانند خاکی احساس تعلق جمعی را کمرنگ میسازند. رنگهای تیره تداعیگر
اندوه و سوگواریاند، در حالی که نوروز جشن پیروزی زندگی بر مرگ است.
نوروز نماد رهایی از کهنگی و استقبال از زندگی نو است،
اما رنگ خاکی – پیوندخورده با پاییز، بیابانهای بیحیات و یونیفرمهای نظامی –
پارادوکسی تلخ در دل بهار مینشاند.
نوروز نیازمند رنگهایی است که پیروزی زندگی را فریاد
بزنند، نه آنکه آن را در پوششی خاموش به خاک بسپارند.
این پروژه تنها تحریف تاریخ کُردستان نیست؛ خیانت به خرد
جمعی مردمانی است که سدهها تنوع فرهنگی خود را در برابر یکسانسازی امپراتوریها
پاس داشتند. انگار میخواهند خورشید را در قفسی خاکی زندانی کنند!
جریان راست سنتی کُردستان رنگ خاکی را به عنوان نماد
پیشمرگه و هویت سازمانی تبلیغ میکند. اما ناسازگاری این انتخاب با جغرافیای کُردستان
آشکار است.
ارتشهای جهان در مناطق جنگلی از رنگهای سبز، قهوهای و
زیتونی، و در محیطهای شهری یا کوهستانی از خاکستری، سفید، مشکی و آبی تیره
استفاده میکنند.
تبلیغ رنگ خاکی (رنگ کویرها و بیابانهای بیگانه) در
زاگرس سرسبز نه تنها از منظر نظامی نامعقول است، بلکه نشاندهنده بیگانگی این
جریان با بومشناسی فرهنگی خویش است. رنگ خاکی در این دیار رنگین همچون وصله
ناجوری است که نه استتار میآفریند، نه هویت. [148]
تاراجِ نوروز پروژه ای شکست خورده است؛ زیرا بهار هرگز در جامه پاییزی نمیگنجد!
پیشینه نوروز بینالملل
«نیاز مادر اختراع است.» زندگی شبانی و کشاورزی نیازمند
دانش نجوم، تقویم و هواشناسی بود. در این میان، اعتدال بهاری (نوروز) – به عنوان
تجدید حیات طبیعت و زایش زندگی – اهمیت ویژهای داشت. یافتههای باستانشناسی نشان
میدهد زندگی مبتنی بر دامپروری و کشاورزی از ۱۲ هزار سال پیش در زاگرس
و هلال حاصلخیز آغاز شد. [149]
کهنترین سند برگزاری جشن نوروز مربوط به سومریان در شهر
اوروک است که بیش از ۵ هزار سال قدمت دارد.[150] پس از اسناد سومری،
پیشینه نوروز را در کتیبههای بابلی و آشوری میتوان دنبال کرد.[151]
پس از ابداع کشاورزی و دامپروری، زندگی یکجانشینی آغاز
شد. این شیوه زندگی نیازمند ستارهشناسی و تقویم طبیعی بود. در چنین تقویمی، مهمترین
روز سال اعتدال بهاری (نوروز) بود؛ نقطه عطفی در زندگی جوامع انسانی. مردمان بینالنهرین،
زاگرس، ایران و آسیای میانه همواره نوروز را نماد زایش، تجدید حیات طبیعت و زندگی،
آغاز سال نو و بهار میدانستند و با جشن و شادی گرامی میداشتند.
تا سال ۱۹۴۸، در برگزاری نوروز
میان کردها و سایر ملل ایرانی تفاوت معناداری نبود. مراسم مشترک شامل روشن کردن
آتش، پختوپز، دیدار اقوام، هدیه بزرگسالان به کودکان، رنگآمیزی تخممرغ، کاشت
سبزه، تمیز کردن خانه و خرید لباس نو بود.
«نیاز مادر اختراع است.» زندگی شبانی و کشاورزی نیازمند
دانش نجوم، تقویم و هواشناسی بود. در این میان، اعتدال بهاری (نوروز) – به عنوان
تجدید حیات طبیعت و زایش زندگی – اهمیت ویژهای داشت. یافتههای باستانشناسی نشان
میدهد زندگی مبتنی بر دامپروری و کشاورزی از ۱۲ هزار سال پیش در زاگرس
و هلال حاصلخیز آغاز شد. [149]
کهنترین سند برگزاری جشن نوروز مربوط به سومریان در شهر
اوروک است که بیش از ۵ هزار سال قدمت دارد.[150] پس از اسناد سومری،
پیشینه نوروز را در کتیبههای بابلی و آشوری میتوان دنبال کرد.[151]
پس از ابداع کشاورزی و دامپروری، زندگی یکجانشینی آغاز
شد. این شیوه زندگی نیازمند ستارهشناسی و تقویم طبیعی بود. در چنین تقویمی، مهمترین
روز سال اعتدال بهاری (نوروز) بود؛ نقطه عطفی در زندگی جوامع انسانی. مردمان بینالنهرین،
زاگرس، ایران و آسیای میانه همواره نوروز را نماد زایش، تجدید حیات طبیعت و زندگی،
آغاز سال نو و بهار میدانستند و با جشن و شادی گرامی میداشتند.
تا سال ۱۹۴۸، در برگزاری نوروز
میان کردها و سایر ملل ایرانی تفاوت معناداری نبود. مراسم مشترک شامل روشن کردن
آتش، پختوپز، دیدار اقوام، هدیه بزرگسالان به کودکان، رنگآمیزی تخممرغ، کاشت
سبزه، تمیز کردن خانه و خرید لباس نو بود.
نرمافزارهایِ گاهشماریِ دنیای باستان
آیینهای میتراییسم، زرتشتی و مسیحیت، نرمافزارهای
باستانیاند که بر پایه چرخه زندگی ناشی از گردش خورشید و فصول سال ابداع، تکوین و
تکامل یافتهاند.[152]
این نرمافزارها با کلیدواژهها و نمادهایی مانند یلدا،[153] جشن سده، عید فصح (عید
پاک – رستاخیز عیسی)، [154] سوگ سیاوش، چهارشنبهسوری،[155] نوروز و سیزدهبدر،
تقویمی زنده، طبیعی و دقیق به جوامع انسانی عرضه کردند و زندگی اجتماعی را با نظم
و هارمونی همراه ساختند. [156]
همزمانی عید پاک (رستاخیز مسیح) با نوروز، چهارشنبهسوری،
سیاوشان و سیزدهبدر تصادفی نیست. [157] همزمانی شب یلدا
(تولد میترا) با تولد مسیح و شباهت آوایی میترا (Mithra) و مسیح (Messiah) نیز اتفاقی نیست. بیشتر اسطورهشناسان نام مسیح را تغییر
شکل یافته میترا میدانند.[158]
در هزاره اول پیش از میلاد، نمادهای میتراییسم – مانند
یلدا، سیاوشان و نوروز (عید پاک) – به اروپا راه یافتند. بعدها با کیش مسیحیت و
اسطورههای بومی درآمیختند و با واژگان تغییر یافته در قالب مسیحیت ادامه حیات
دادند. [159]
زندگی مبتنی بر دامداری و کشاورزی نیازمند این نرمافزارها
بود؛ به همین دلیل طی هزاران سال به حیات قدرتمند خود ادامه دادند.
محراب عربی از مهرابه میتراییسم اخذ شده است. [160] ادبیات عرفانی ایران
مملو از نمادهای میتراییسم است؛ مانند شعر مشهور «پرستش به مستی است در کیش مهر»
از آقای طباطبایی. [161]
یکی از مناسک میتراییسم نیایش رو به مشرق هنگام طلوع
خورشید بود. میترائیان مردگان خود را رو به شرق دفن میکردند؛ زیرا خورشید گرم شدن
و احیای حیات را بشارت میدهد و قبلهشان مشرق بود. [162]
نمادها و نیایشهای میتراییسم هنوز در میان ایزدیها و
یارسانیها دیده میشود.
رابطه نوروز و اسطوره سیاوش
پیشینه نوروز در اسطوره سیاوش به وضوح دیده میشود. این
اسطوره چرخه مرگ و رستاخیز طبیعت را منعکس میکند.
مرگ سیاوش نماد مرگ طبیعت در زمستان است. چهارشنبهسوری،
نوروز و سیزدهبدر نمادهای سپری شدن زمستان سرد و سخت، و احیای طبیعت و زندگیاند. [163]
پس از ظهور اسلام، اسطوره سیاوش با تراژدی امام سوم
شیعیان و سرور شهیدان شیعه، علوی، یارسانی، زیدی، تصوف و حتی اهل سنت آمیخته شد. [164]
اسطوره سیاوش + حسین همواره الهامبخش قیامهای ضد قدرت
و ستمگری در جهان اسلام بوده است. تمامی قیامها علیه بنیامیه، بنیعباس،
امپراتوری عثمانی و... مدیون این اسطورهاند. حتی در میان اهل سنت، نام حسین به
تنهایی بیش از نام سه خلیفه ابوبکر، عمر و عثمان رایج است – نشانه تداوم حیات
اسطورههای باستانی در فرم دین.
آیینهای میتراییسم، زرتشتی و مسیحیت، نرمافزارهای
باستانیاند که بر پایه چرخه زندگی ناشی از گردش خورشید و فصول سال ابداع، تکوین و
تکامل یافتهاند.[152]
این نرمافزارها با کلیدواژهها و نمادهایی مانند یلدا،[153] جشن سده، عید فصح (عید
پاک – رستاخیز عیسی)، [154] سوگ سیاوش، چهارشنبهسوری،[155] نوروز و سیزدهبدر،
تقویمی زنده، طبیعی و دقیق به جوامع انسانی عرضه کردند و زندگی اجتماعی را با نظم
و هارمونی همراه ساختند. [156]
همزمانی عید پاک (رستاخیز مسیح) با نوروز، چهارشنبهسوری،
سیاوشان و سیزدهبدر تصادفی نیست. [157] همزمانی شب یلدا
(تولد میترا) با تولد مسیح و شباهت آوایی میترا (Mithra) و مسیح (Messiah) نیز اتفاقی نیست. بیشتر اسطورهشناسان نام مسیح را تغییر
شکل یافته میترا میدانند.[158]
در هزاره اول پیش از میلاد، نمادهای میتراییسم – مانند
یلدا، سیاوشان و نوروز (عید پاک) – به اروپا راه یافتند. بعدها با کیش مسیحیت و
اسطورههای بومی درآمیختند و با واژگان تغییر یافته در قالب مسیحیت ادامه حیات
دادند. [159]
زندگی مبتنی بر دامداری و کشاورزی نیازمند این نرمافزارها
بود؛ به همین دلیل طی هزاران سال به حیات قدرتمند خود ادامه دادند.
محراب عربی از مهرابه میتراییسم اخذ شده است. [160] ادبیات عرفانی ایران
مملو از نمادهای میتراییسم است؛ مانند شعر مشهور «پرستش به مستی است در کیش مهر»
از آقای طباطبایی. [161]
یکی از مناسک میتراییسم نیایش رو به مشرق هنگام طلوع
خورشید بود. میترائیان مردگان خود را رو به شرق دفن میکردند؛ زیرا خورشید گرم شدن
و احیای حیات را بشارت میدهد و قبلهشان مشرق بود. [162]
نمادها و نیایشهای میتراییسم هنوز در میان ایزدیها و
یارسانیها دیده میشود.
رابطه نوروز و اسطوره سیاوش
پیشینه نوروز در اسطوره سیاوش به وضوح دیده میشود. این
اسطوره چرخه مرگ و رستاخیز طبیعت را منعکس میکند.
مرگ سیاوش نماد مرگ طبیعت در زمستان است. چهارشنبهسوری،
نوروز و سیزدهبدر نمادهای سپری شدن زمستان سرد و سخت، و احیای طبیعت و زندگیاند. [163]
پس از ظهور اسلام، اسطوره سیاوش با تراژدی امام سوم
شیعیان و سرور شهیدان شیعه، علوی، یارسانی، زیدی، تصوف و حتی اهل سنت آمیخته شد. [164]
اسطوره سیاوش + حسین همواره الهامبخش قیامهای ضد قدرت
و ستمگری در جهان اسلام بوده است. تمامی قیامها علیه بنیامیه، بنیعباس،
امپراتوری عثمانی و... مدیون این اسطورهاند. حتی در میان اهل سنت، نام حسین به
تنهایی بیش از نام سه خلیفه ابوبکر، عمر و عثمان رایج است – نشانه تداوم حیات
اسطورههای باستانی در فرم دین.
پیشینه نوروز از دیدگاه استاد هیمن
استاد هیمن – شاعر و اندیشمند کرد – منشأ جشن نوروز را
به دوره زندگی شبانی کردها و سایر اقوام ایرانی نسبت میدهد. [165]
چکیده دیدگاه استاد هیمن:
جشن مهرگان در ۱۶ مهر برگزار میشد و از
آن روز قوچ را وارد گله گوسفندان میکردند. تا پایان مهر، پروسه آبستنی گوسفندان
تمام میشد.
در دهم بهمن جشن سده برگزار میشد – صد روز از آبستنی
گوسفندان گذشته بود (از اول آبان تا دهم بهمن صد روز است). این روز مصادف با پایان
چله بزرگ بود؛ شدت سرما و یخبندان کاسته میشد و سقط جنین گوسفندان به حداقل میرسید.
(نام دیگر جشن سده در کُردستان «بیلندانه» است که تا سالهای اخیر در برخی روستاها
برگزار میشد.)
دوره بارداری گوسفندان پنج ماه است (آبان تا اسفند).
بنابراین تا آخر اسفند گوسفندان فارغ میشدند و برهها به دنیا میآمدند. شادی
ناشی از این زایش و افزایش گوسفندان منجر به پیدایش عید نوروز شد.
پس از سیزده روز، برهها را میتوانستند بیرون ببرند؛
منشأ جشن سیزدهبدر نیز همین است.
نوروز در شعر شاعران کُردستان
در شعر شاعران کُرد پیش از «پیره میرد» (۱۸۶۷-۱۹۵۰)، نوروز به عنوان مناسبت ملی خاص کُردستان دیده نمیشود.
شاعران کُرد پیش از ۱۹۴۸ همچون سایر شاعران
ایرانی، نوروز را با واژههایی مانند غنچه، گل، بلبل، یار، گلنار، دلدار، دلبر،
نگار، نوبهار، عاشقان، دلافگار، دلافروز، زلف، رخسار و قامت یار توصیف میکردند. [166]
استاد هیمن – شاعر و اندیشمند کرد – منشأ جشن نوروز را
به دوره زندگی شبانی کردها و سایر اقوام ایرانی نسبت میدهد. [165]
چکیده دیدگاه استاد هیمن:
جشن مهرگان در ۱۶ مهر برگزار میشد و از
آن روز قوچ را وارد گله گوسفندان میکردند. تا پایان مهر، پروسه آبستنی گوسفندان
تمام میشد.
در دهم بهمن جشن سده برگزار میشد – صد روز از آبستنی
گوسفندان گذشته بود (از اول آبان تا دهم بهمن صد روز است). این روز مصادف با پایان
چله بزرگ بود؛ شدت سرما و یخبندان کاسته میشد و سقط جنین گوسفندان به حداقل میرسید.
(نام دیگر جشن سده در کُردستان «بیلندانه» است که تا سالهای اخیر در برخی روستاها
برگزار میشد.)
دوره بارداری گوسفندان پنج ماه است (آبان تا اسفند).
بنابراین تا آخر اسفند گوسفندان فارغ میشدند و برهها به دنیا میآمدند. شادی
ناشی از این زایش و افزایش گوسفندان منجر به پیدایش عید نوروز شد.
پس از سیزده روز، برهها را میتوانستند بیرون ببرند؛
منشأ جشن سیزدهبدر نیز همین است.
نوروز در شعر شاعران کُردستان
در شعر شاعران کُرد پیش از «پیره میرد» (۱۸۶۷-۱۹۵۰)، نوروز به عنوان مناسبت ملی خاص کُردستان دیده نمیشود.
شاعران کُرد پیش از ۱۹۴۸ همچون سایر شاعران
ایرانی، نوروز را با واژههایی مانند غنچه، گل، بلبل، یار، گلنار، دلدار، دلبر،
نگار، نوبهار، عاشقان، دلافگار، دلافروز، زلف، رخسار و قامت یار توصیف میکردند. [166]
سلیمانیه:
زادگاه نوروز ملی کُردستان
ملت کُرد پس از جنگ جهانی اول، برخلاف بیشتر ملل جهان،
از ایجاد دولت-ملت کُردی محروم ماند. روشنفکران کُرد نگران استحاله ملت خود بودند
و راهحل را در ایجاد و تقویت هویت ملی یافتند. یکی از این روشنفکران، «پیره میرد»
از سلیمانیه عراق بود که بانی بزرگترین اختراع ملی کُردستان گردید.
پیره میرد در روزنامههای ژین و ژیان با معرفی زبان،
ادبیات، هنر، فرهنگ، فولکلور، پند پیشینیان، آداب و رسوم و مبارزه ملی پیش میرفت.
اما میدید که فقط بخش کوچکی از جامعه کُردی نوشتههای او را میخوانند. هویتیابی
و رشد اندیشه ملی نیازمند ابزارها، امکانات، هماهنگی و هارمونی تودهای است. پیره
میرد در اندیشه پروژهای گستردهتر بود تا همه اقشار کُردستان بتوانند در آن شرکت
کنند.
چند روز پیش از نوروز ۱۹۴۸، استاد ابراهیم احمد
(نویسنده و فعال سیاسی سلیمانیه) از صالح دیلان (هنرمند) خواست به حضور پیره میرد
برود و از او شعری برای نوروز بخواهد.[167] این درخواست الهامبخش
پیره میرد شد تا پروژه مورد نظر خود را ابداع کند.
پیره میرد مانند
ارشمیدس یونانی فریاد زد: «یافتم، یافتم»[168]
همان روز تصمیم گرفت پروژه بزرگ ملی خود را در بستر نوروز بنیان گذارد.
نوروز میدانی چنان وسیع است که همه اقشار کُرد – با هر
سن، طبقه، جنسیت، عقیده، مذهب، خانواده، عشیره، لهجه، روستایی یا شهری – میتوانستند
در آن گرد آیند و برای تقویت هویت ملی مبارزه کنند.
پیره میرد در گام نخست، سرود نوروز ملی کُردستان را با
مهارتی بینظیر سرود و به قادر دیلان داد تا برایش آهنگ بسازد – تا صالح دیلان در
نخستین نوروز پیش رو، آن را در حضور جمعیت بزرگی از سلیمانیه بخواند. در گام دوم،
در ۲۱ مارس ۱۹۴۸، جمعیت زیادی را به تپه «مامه یاره» سلیمانیه دعوت کرد.
از روز پیش، اسباب پذیرایی مهمانان (غذا، چای و...) را با هزینه خود فراهم کرده
بود. به سفارش پیره میرد، آتش بزرگی در وسط میدان افروخته شد.[169]
صالح دیلان برای نخستین بار در تاریخ کُردستان سرود
نوروز را اجرا کرد. هزاران تن از مردم سلیمانیه در اطراف آتش با رقص مختلط کُردی،
مراسم را سرشار از شور و نشاط کردند.
پیره میرد با برگزاری این مراسم بزرگ، روحی کُردانه به
نوروز بخشید و از آن نوروز ملی کُردستان استخراج کرد. بدینسان، نوروز ملی کُردستان
متولد شد (۲۱ مارس ۱۹۴۸).
دو سال پس از ابداع نوروز ملی کُردستان (۱۹۵۰)، پیره میرد درگذشت. مردم سلیمانیه تا بیست سال پس از او
این عید را به تنهایی جشن گرفتند. این مراسم بعدها به شهرهای قلادزه، حلبچه، کویه
و اربیل سرایت کرد. تا دهه هشتاد قرن بیستم، نوروز پیره میرد از جغرافیای کُردستان
عراق فراتر نرفته بود.
در نیمه دوم قرن بیستم، حسن زیرک و ناصر رزازی با صدای
باشکوه خود روحی تازه به نوروز ملی و سرود معروف پیره میرد دمیدند.
پیره میرد در سال ۱۹۴۸ نوروز ملی کُردستان را ابداع کرد؛ بنابراین او مخترع
نوروز ملی کُردستان است (Inventor).
انقلابیون کُردستان
ترکیه در دهه ۱۹۸۰ اختراع پیره میرد را
کشف و در مسیر تکامل و توسعه قرار دادند (discoverer
and developer of the invention).
ملت کُرد پس از جنگ جهانی اول، برخلاف بیشتر ملل جهان،
از ایجاد دولت-ملت کُردی محروم ماند. روشنفکران کُرد نگران استحاله ملت خود بودند
و راهحل را در ایجاد و تقویت هویت ملی یافتند. یکی از این روشنفکران، «پیره میرد»
از سلیمانیه عراق بود که بانی بزرگترین اختراع ملی کُردستان گردید.
پیره میرد در روزنامههای ژین و ژیان با معرفی زبان،
ادبیات، هنر، فرهنگ، فولکلور، پند پیشینیان، آداب و رسوم و مبارزه ملی پیش میرفت.
اما میدید که فقط بخش کوچکی از جامعه کُردی نوشتههای او را میخوانند. هویتیابی
و رشد اندیشه ملی نیازمند ابزارها، امکانات، هماهنگی و هارمونی تودهای است. پیره
میرد در اندیشه پروژهای گستردهتر بود تا همه اقشار کُردستان بتوانند در آن شرکت
کنند.
چند روز پیش از نوروز ۱۹۴۸، استاد ابراهیم احمد
(نویسنده و فعال سیاسی سلیمانیه) از صالح دیلان (هنرمند) خواست به حضور پیره میرد
برود و از او شعری برای نوروز بخواهد.[167] این درخواست الهامبخش
پیره میرد شد تا پروژه مورد نظر خود را ابداع کند.
پیره میرد مانند
ارشمیدس یونانی فریاد زد: «یافتم، یافتم»[168]
همان روز تصمیم گرفت پروژه بزرگ ملی خود را در بستر نوروز بنیان گذارد.
نوروز میدانی چنان وسیع است که همه اقشار کُرد – با هر
سن، طبقه، جنسیت، عقیده، مذهب، خانواده، عشیره، لهجه، روستایی یا شهری – میتوانستند
در آن گرد آیند و برای تقویت هویت ملی مبارزه کنند.
پیره میرد در گام نخست، سرود نوروز ملی کُردستان را با
مهارتی بینظیر سرود و به قادر دیلان داد تا برایش آهنگ بسازد – تا صالح دیلان در
نخستین نوروز پیش رو، آن را در حضور جمعیت بزرگی از سلیمانیه بخواند. در گام دوم،
در ۲۱ مارس ۱۹۴۸، جمعیت زیادی را به تپه «مامه یاره» سلیمانیه دعوت کرد.
از روز پیش، اسباب پذیرایی مهمانان (غذا، چای و...) را با هزینه خود فراهم کرده
بود. به سفارش پیره میرد، آتش بزرگی در وسط میدان افروخته شد.[169]
صالح دیلان برای نخستین بار در تاریخ کُردستان سرود
نوروز را اجرا کرد. هزاران تن از مردم سلیمانیه در اطراف آتش با رقص مختلط کُردی،
مراسم را سرشار از شور و نشاط کردند.
پیره میرد با برگزاری این مراسم بزرگ، روحی کُردانه به
نوروز بخشید و از آن نوروز ملی کُردستان استخراج کرد. بدینسان، نوروز ملی کُردستان
متولد شد (۲۱ مارس ۱۹۴۸).
دو سال پس از ابداع نوروز ملی کُردستان (۱۹۵۰)، پیره میرد درگذشت. مردم سلیمانیه تا بیست سال پس از او
این عید را به تنهایی جشن گرفتند. این مراسم بعدها به شهرهای قلادزه، حلبچه، کویه
و اربیل سرایت کرد. تا دهه هشتاد قرن بیستم، نوروز پیره میرد از جغرافیای کُردستان
عراق فراتر نرفته بود.
در نیمه دوم قرن بیستم، حسن زیرک و ناصر رزازی با صدای
باشکوه خود روحی تازه به نوروز ملی و سرود معروف پیره میرد دمیدند.
پیره میرد در سال ۱۹۴۸ نوروز ملی کُردستان را ابداع کرد؛ بنابراین او مخترع
نوروز ملی کُردستان است (Inventor).
انقلابیون کُردستان
ترکیه در دهه ۱۹۸۰ اختراع پیره میرد را
کشف و در مسیر تکامل و توسعه قرار دادند (discoverer
and developer of the invention).
کُردستان ترکیه (شمال کُردستان): گاهواره نوروز ملی
در دهه ۱۹۸۰، پروژه آتاتورک در جهت استحاله و اضمحلال کُردها
به مراحل پایانی رسیده بود. حتی پیشتر، روزنامه ملیت ترکیه با کاریکاتوری گزنده
مرگ کُردستان را اعلام کرده بود: گوری با پسزمینه کوه آرارات و شرح «کُردستان
خیالی اینجا مدفون است».
یک سال پس از برگزاری نخستین نوروز ملی سلیمانیه، کودکی
در کُردستان تحت سلطه ترکیه متولد شد (۱۹۴۹) که پروژه ناتمام پیره
میرد را به سرانجام رساند.
این کودک مسیر تاریخ را تغییر داد و خیال ترکیه برای
استحاله کُردها را به گورستان تاریخ سپرد. سیستمی بنیان نهاد که – برخلاف احزاب
راست سنتی کوردایتی – مبارزه را به درگیری مسلحانه محدود نکرد.
او متدها و رویکردهای جدید مبارزاتی ابداع کرد: در تعلیم
و تربیت، فلسفه، تاریخ، اساطیر، فرهنگ، هنر، موسیقی و حتی ایجاد زبان سورمانجی
(ترکیبی از سورانی و کرمانجی).
در ادامه راهبرد مبارزات همهجانبه – که عرصههای مختلفی
را دربر میگرفت – نوروز ملی پیره میرد را کشف کرد. با تفسیر و خوانشی دوباره،
جانی تازه به آن بخشید و منجر به اختراع مجدد نوروز ملی کُردستان شد.
در دهه ۱۹۸۰، پروژه آتاتورک در جهت استحاله و اضمحلال کُردها
به مراحل پایانی رسیده بود. حتی پیشتر، روزنامه ملیت ترکیه با کاریکاتوری گزنده
مرگ کُردستان را اعلام کرده بود: گوری با پسزمینه کوه آرارات و شرح «کُردستان
خیالی اینجا مدفون است».
یک سال پس از برگزاری نخستین نوروز ملی سلیمانیه، کودکی
در کُردستان تحت سلطه ترکیه متولد شد (۱۹۴۹) که پروژه ناتمام پیره
میرد را به سرانجام رساند.
این کودک مسیر تاریخ را تغییر داد و خیال ترکیه برای
استحاله کُردها را به گورستان تاریخ سپرد. سیستمی بنیان نهاد که – برخلاف احزاب
راست سنتی کوردایتی – مبارزه را به درگیری مسلحانه محدود نکرد.
او متدها و رویکردهای جدید مبارزاتی ابداع کرد: در تعلیم
و تربیت، فلسفه، تاریخ، اساطیر، فرهنگ، هنر، موسیقی و حتی ایجاد زبان سورمانجی
(ترکیبی از سورانی و کرمانجی).
در ادامه راهبرد مبارزات همهجانبه – که عرصههای مختلفی
را دربر میگرفت – نوروز ملی پیره میرد را کشف کرد. با تفسیر و خوانشی دوباره،
جانی تازه به آن بخشید و منجر به اختراع مجدد نوروز ملی کُردستان شد.
روند همگانی شدن نوروز پیره میرد در چهار بخش کُردستان
در نتیجه کودتا و حاکمیت ژنرال کنعان اورن (۱۹۸۰-۱۹۸۹)، بیش از ۶۰۰ هزار تن در ترکیه
زندانی شدند. هزاران نفر اعدام یا مفقودالاثر گردیدند و هزاران تن دیگر زیر شکنجه
جان باختند. در این دوره، میدانی برای مبارزه مدنی باقی نماند.
در ۲۱ مارس ۱۹۸۲، مظلوم دوغان – یکی از بنیانگذاران حزب کارگران کُردستان
– با روشن کردن سه چوبکبریت در زندان کلانشهر آمد (کُردستان ترکیه)، نوروز را
جشن گرفت.
مظلوم با زغال چوبکبریتها روی دیوار زندان نوشت:
«مقاومت زندگی است، تسلیمشدن مرگ است». سپس با کمربند خود را حلقآویز کرد و به
شهادت رسید.
پس از مظلوم، چهار همرزم او (فرهات کورتای، اشرف آنیک،
محمود زنگین و نجیم اونَر) در شب ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۱ به سبک رقص کُردی دست در دست هم چرخیدند، تن خود را آتش
زدند و فریاد زدند: «مقاومت زندگی است، تسلیمشدن مرگ است». بدین گونه، هر چهار
نفر بدن خود را به مشعل نوروز تبدیل کردند.
در سالهای بعد، علیرغم فشار و سرکوبهای وحشیانه
دیکتاتوری ترکیه، مراسم نوروز ملی کُردستان در زندانها و شهرهای کُردنشین ترکیه
به شکل انفرادی یا گروههای کوچک برگزار میشد.
در نتیجه کودتا و حاکمیت ژنرال کنعان اورن (۱۹۸۰-۱۹۸۹)، بیش از ۶۰۰ هزار تن در ترکیه
زندانی شدند. هزاران نفر اعدام یا مفقودالاثر گردیدند و هزاران تن دیگر زیر شکنجه
جان باختند. در این دوره، میدانی برای مبارزه مدنی باقی نماند.
در ۲۱ مارس ۱۹۸۲، مظلوم دوغان – یکی از بنیانگذاران حزب کارگران کُردستان
– با روشن کردن سه چوبکبریت در زندان کلانشهر آمد (کُردستان ترکیه)، نوروز را
جشن گرفت.
مظلوم با زغال چوبکبریتها روی دیوار زندان نوشت:
«مقاومت زندگی است، تسلیمشدن مرگ است». سپس با کمربند خود را حلقآویز کرد و به
شهادت رسید.
پس از مظلوم، چهار همرزم او (فرهات کورتای، اشرف آنیک،
محمود زنگین و نجیم اونَر) در شب ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۱ به سبک رقص کُردی دست در دست هم چرخیدند، تن خود را آتش
زدند و فریاد زدند: «مقاومت زندگی است، تسلیمشدن مرگ است». بدین گونه، هر چهار
نفر بدن خود را به مشعل نوروز تبدیل کردند.
در سالهای بعد، علیرغم فشار و سرکوبهای وحشیانه
دیکتاتوری ترکیه، مراسم نوروز ملی کُردستان در زندانها و شهرهای کُردنشین ترکیه
به شکل انفرادی یا گروههای کوچک برگزار میشد.
نوروز: بستری برای رنسانس کُردستان
در دهه ۱۹۹۰، تعداد شرکتکنندگان
در نوروز ملی کُردستان افزایش تصاعدی یافت. در دهه ۲۰۰۰، اجرای مراسم میلیونی
نوروز در دیاربکر، استانبول و سایر مراکز جمعیتی کُردنشین ترکیه به امر واقع تبدیل
شد – که تاکنون ادامه دارد. بدین ترتیب، در شمال کُردستان، نوروز به نماد مقاومت و
دوباره زیستن (رنسانس) تبدیل گردید.
غرب کُردستان (کُردستان سوریه) و نوروز ملی
در اواخر قرن بیستم، نوروز ملی کُردستان از طریق ترکیه
به غرب کُردستان سرایت کرد. حزب اتحاد دموکراتیک کُردستان سوریه در سال ۲۰۱۲ کنترل مناطق عموماً کُردنشین سوریه را به دست گرفت. از
آن زمان تاکنون، مراسم نوروز ملی کُردستان به عنوان مهمترین جشن ملی با حضور
میلیونی و شکوه فراوان برگزار میشود.
در دهه ۱۹۹۰، تعداد شرکتکنندگان
در نوروز ملی کُردستان افزایش تصاعدی یافت. در دهه ۲۰۰۰، اجرای مراسم میلیونی
نوروز در دیاربکر، استانبول و سایر مراکز جمعیتی کُردنشین ترکیه به امر واقع تبدیل
شد – که تاکنون ادامه دارد. بدین ترتیب، در شمال کُردستان، نوروز به نماد مقاومت و
دوباره زیستن (رنسانس) تبدیل گردید.
غرب کُردستان (کُردستان سوریه) و نوروز ملی
در اواخر قرن بیستم، نوروز ملی کُردستان از طریق ترکیه
به غرب کُردستان سرایت کرد. حزب اتحاد دموکراتیک کُردستان سوریه در سال ۲۰۱۲ کنترل مناطق عموماً کُردنشین سوریه را به دست گرفت. از
آن زمان تاکنون، مراسم نوروز ملی کُردستان به عنوان مهمترین جشن ملی با حضور
میلیونی و شکوه فراوان برگزار میشود.
«سیسِر»: پیشاهنگ نوروز ملی شرق کُردستان
سیسِر روستایی باستانی است که در ۱۵ کیلومتری ربط و ۲۵ کیلومتری سردشت
آذربایجان غربی قرار دارد.
این روستا به دلیل مراتع و چراگاههای وسیع و دسترسی
همزمان به جنگل و کوهستان، موقعیت ممتازی برای دامداری داشته است. ساکنانش در این
شغل موفقتر از سایر روستاهای سردشت بودند.
تا اوایل دهه ۱۹۸۰، دامداری پردرآمدترین
شغل منطقه بود. در گذشته، تنها روستاهای ثروتمند میتوانستند میزبانی طلاب مدارس
علوم دینی را بر عهده بگیرند. مردم سیسِر به دلیل مازاد درآمد دامداری، تا اوایل
دهه ۱۹۶۰ میزبان فعالترین
مدرسه علوم دینی منطقه سردشت بودند.
در این مدرسه، اساتیدی مشهور مانند ملا سید حسین حسینی،
ملا ابراهیم اسماعیلزاده و ملا رحمان رحمانی تدریس میکردند.
دهها شخصیت و ملای مترقی از این مدرسه فارغالتحصیل
شدند که نقش مهمی در غنیسازی زبان، ادبیات و فرهنگ کُردی ایفا کردند.
برجستهترین دانشآموختگان این مکتب:
۱- ماموستا کریم فدایی
(مشهور به فردوسی کُرد)[170] ۲- ماموستا شیخ عزالدین حسینی ۳- ماموستا شیخ جلال حسینی ۴- ماموستا ملا عبدالله حسنزاده ۵- ماموستا ملا خدر عباسی
(سارتکی) ۶- ماموستا ملا رحمان
رحمانی ۷- ماموستا ملا محمد بردهرش
۸- ماموستا ملا احمد گنمان
۹- ماموستا ملا حسن نستان ۱۰- ماموستا ملا رحیم نلوسه.[171]
در جریان انقلاب خلقهای ایران علیه رژیم پهلوی (۱۳۵۷)، سه تن از فارغالتحصیلان برجسته این مدرسه در رأس
رهبری مردم منطقه خود قرار گرفتند:
ماموستا خدر
عباسی در سردشت، ماموستا شیخ جلال حسینی در بانه، و ماموستا شیخ عزالدین حسینی در
مهاباد.
شخصیت آزاده و
کاریزماتیک شیخ عزالدین حسینی از مرزهای مهاباد فراتر رفت و عملاً در جایگاه رهبر کُردهای
غرب ایران قرار گرفت.
دکتر عبدالرحمان قاسملو – که در بهمن ۱۳۵۷ از اروپا به مهاباد بازگشت و رویای رهبری انحصاری را در
سر میپروراند – شیخ عزالدین را بزرگترین مانع خود دید. با تکیه بر شبکه حزبی،
کمپینی سیستماتیک برای تخریب شخصیت او به راه انداخت و از ابزارهایی مانند شایعهپراکنی،
پخش شبنامه و اتهاماتی چون همکاری با ساواک یا کمونیست بودن بهره برد. در نهایت،
قاسملو در این کارزار پیروز شد و جایگاه شخص اول کُردستان را به دست آورد.
گذار به آموزش و پرورش نوین
در دهه ۱۳۴۰ هجری شمسی (۱۹۶۰ میلادی)، ملا ابراهیم اسماعیلزاده – روحانی و مدرس
علوم دینی روستا – بهدرستی دوره گذار جامعه سنتی و فئودالی به مدرنیسم را درک
کرد. در سال ۱۳۴۲، به همت این ملای
روشنفکر و شخصیت پرنفوذ روستا ملال موسی زاده، آموزش و پرورش نوین در سیسِر بنیانگذاری
شد.
کاک ملال موسی زاده
برای آشنایی با شکلگیری آموزش و پرورش نوین سیسِر،
شناخت شخصیت محبوب روستا کاک ملال موسی زاده ضروری است. او از دوستان اسماعیل شریفزاده،
سلیمان معینی و سایر فعالان چپگرای کُردستان بود. در سال ۱۳۴۳، پس از یک سال تلاش، توانست از آموزش و پرورش سردشت یک
تختهسیاه بگیرد. در آن زمان اتومبیل کمیاب بود. کاک ملال یک استر برای سواری و
حمل بار داشت، اما از دلسوزی حاضر نشد تختهسیاه را بر آن بار کند تا خراش
برندارد. بنابراین، تختهسیاه را بر دوش خود نهاد و مسافت ۲۵ کیلومتری سردشت-سیسِر را پیاده طی کرد.
کاک ملال در سال ۱۳۴۷ به دلیل فعالیتهای
سیاسی دستگیر شد و دو سال از عمر پربارش را در زندان گذراند. در این دو سال، افزون
بر یادگیری خواندن و نوشتن، به معنای واقعی باسواد شد. ویل دورانت در تعریف سواد
گفته است: «سواد مهارت در کسب دانش و بینش علمی است».[172]
در تعریف جدید یونسکو، توانایی ایجاد تغییر ملاک باسوادی
است؛ یعنی کسی باسواد تلقی میشود که با خواندهها و آموختههای خود تغییری در
زندگی ایجاد کند.[173] کاک ملال نه تنها در زندگی خود تغییر ایجاد کرد،
بلکه صدها کودک مردم را در مسیر رشد و شکوفایی قرار داد و منشأ انقلابی فرهنگی
پویا و مستمر گردید. او تا سال ۱۳۵۱ –
که
از دنیا رفت – لحظهای از تشویق تحصیل کودکان غافل نشد.
اولین آموزگار
در سال ۱۳۴۲، جوانی از مهاباد به
نام میرزا رحیم معینی شلماشی با مدرک دیپلم به عنوان آموزگار در آموزش و پرورش
استخدام و به سردشت اعزام شد.
پدر این معلم (میرزا محمد) سابقاً ساکن سیسِر بود که به
مهاباد مهاجرت کرده بود. میرزا رحیم با این پسزمینه خانوادگی از آموزش و پرورش
سردشت تقاضا کرد در این روستا تدریس کند – که پذیرفته شد.
هنگام ورود میرزا رحیم به سیسِر، به سفارش پدرش مهمان
خانواده میرزا اسماعیل اسماعیلی و حاج محمد اسماعیلزاده شد.
مدرسهای پربار در آلونکی محقر
میرزا اسماعیل و حاج محمد همان شب ریشسفیدان و معتمدان
روستا را دعوت کردند و درباره مدرسه بحث کردند. تا آن زمان، روستا فاقد ساختمان
مدرسه بود. ساخت مدرسه زمین و وقت کافی میخواست که در آن موقع سال ممکن نبود.
بنابراین، حاضران اعلام آمادگی کردند خانههای مناسب خود را در اختیار مدرسه قرار
دهند.
در آن زمان، روستا نه برق داشت و نه حتی چراغ توری و
زنبوری رایج بود؛ مردم از چراغ نفتی فتیلهای و فانوس استفاده میکردند. در آن وقت
شب، تشخیص مکان مناسب ممکن نبود؛ بنابراین به فردا موکول شد. خانههای آن زمان از
سنگ، گل و چوب جنگلی ساخته شده و فاقد اتاق و فضای مناسب بودند.
فردا صبح هنگام بازدید، هیچ خانهای مناسب تشخیص داده
نشد. پیشنماز و مدرس علوم دینی پیشنهاد کرد حجره طلاب را ببینند تا در صورت مناسب
بودن در اختیار مدرسه قرار دهند. اما حجره نیز کوچکتر از آن بود که گنجایش دانشآموزان
را داشته باشد.
در نهایت، ایوان مسجد – که مساحت نسبتاً مناسبی داشت –
انتخاب شد. سقف ایوان با ساختمان مسجد مشترک بود و دو طرف آن دیوار مسجد. دو طرف
دیگر را با چوب و پرچین دیوار کشیدند و از درون و بیرون کاهگل مالیدند. یک درب و
یک پنجره در دیوار آلونک نصب کردند.
این اقدامات با همکاری تمامی مردم روستا در کمترین زمان
انجام گرفت. قرار شد آموزگار (میرزا رحیم) به شهر برود و لوازم ضروری را از آموزش
و پرورش تهیه کند، اما آموزش و پرورش سردشت از ارائه هرگونه خدمات – مانند میز،
صندلی، تختهسیاه و حتی کتاب – خودداری کرد.
تنها نجار روستا به نام محمدشریف پوراحمد (صوفی احمد)
چندین پایه چوبی در کف مدرسه (آلونک) مستقر و تختههای چوبی روی آنها نصب کرد تا
به جای نیمکت استفاده شود. دانشآموزان به فراخور وضع مالی خانواده، گونی، تکه
گلیم یا حلبی خالی بیست لیتری نفت را همراه میآوردند و به جای صندلی استفاده میکردند.
آموزگار جوان (رحیم معینی شلماشی) از یک دست کتاب اول
ابتدایی شخصی خود برای تدریس ۳۰ دانشآموز استفاده کرد
و بخشی از حقوق ناچیز خود را صرف خرید دفتر و قلم برای دانشآموزان نمود. او در آن
سال با شور و شوقی بینظیر مأموریت انسانی خود را انجام داد.
آموزش و پرورش سردشت در سال تحصیلی بعدی (۱۳۴۳-۱۳۴۴) با ادامه تدریس او در روستا موافقت نکرد، اما آموزگار
جوان با همکاری ملا ابراهیم اسماعیلزاده، کاک ملال موسی زاده و سایر بزرگان روستا
طی نه ماه، بنیاد دانش نوین را چنان پیریزی کرد که همچون شاهنامه فردوسی از باد و
باران گزند نیابد. [174]
ملا ابراهیم مورد هجمه برخی جاهلان منطقه قرار گرفت که
پسرش را به مدرسه فرستاده تا درس شیطان بخواند. اما او گفت پیامبر فرموده: «اطلبوا
العلم ولو بالصین» (دانش بجویید هرچند در چین باشد). با این روش، افکار عمومی –
حتی در روستاهای دیگر – را به نفع آموزش و
پرورش جدید تغییر داد.
دومین آموزگار سیسِر میرزا عبدالله حکیمزاده بود. ملا
ابراهیم در آن سال برای رفاه معلم جدید، طلاب علوم دینی را پذیرش نکرد و حجره طلاب
را در اختیار معلم گذاشت تا همراه خانوادهاش سکونت گزیند.
در همان سال، حسین آقای خضری زمینی به مدرسه اهدا کرد.
مردم روستا همچون خانههای خود با مصالح بومی (سنگ، گل و چوب جنگلی) دو اتاق و یک
دالان احداث کردند تا معلم در یکی سکونت گزیند و دیگری به تدریس اختصاص یابد.
در سالهای بعد، آموزگارانی تحت عنوان «آموزگار سپاهی» –
مانند احمدعلی امامی (اهل اردکان یزد)، آقایان دستوری و فلاحی (از سنقر کلیایی) –
به روستا اعزام شدند.
سرانجام در سال ۱۳۵۰، یکی از ۲۵۰۰ مدرسه شاهنشاهی در روستا احداث شد. سیسِر در دهه ۱۳۵۰ از میان ۳۰۰ روستای سردشت در صدر
تحصیلات نوین قرار گرفت. اولین دانشآموز روستایی سردشت که به دانشگاه راه یافت
نیز از همین روستا بود.
در دهه ۱۳۵۰، فرهنگ کتاب و کتابخوانی
رونق گرفت؛ به گونهای که دهها تن از نسل اول سوادآموختگان روستا خواننده کتابهای
صمد بهرنگی، ترجمههای محمد قاضی و ابراهیم یونسی بودند (ماهی سیاه کوچولو، خرمگس،
نان و شراب، سپیددندان، مادر، چگونه فولاد آبدیده شد و...)
تعداد دانشآموختگان سیسِر که تا سال ۱۳۵۷ با سمت آموزگاری استخدام شده بودند به هفده تن رسید.
همزمان، تعدادی دیگر در دانشسرا و دانشگاه تحصیل میکردند.
نوگرایی و روشنفکری در قالب جهانبینی چپ از طریق همین
دانشآموختگان در روستا ریشه دوانید. ورود مفاهیمی جدید مانند آزادی، عدالت
اجتماعی و برابری جنسیتی، ادبیات و فرهنگ زاگرسی روستا را بارورتر ساخت. این
پیشتازی بر سیسِر گران تمام شد و بیشتر معلمان نسل اول اخراج شدند. حتی نسل دوم –
علیرغم موفقیت در آزمونهای علمی – در مرحله گزینش از استخدام آموزش و پرورش
محروم گردیدند.
در اواخر قرن بیستم تکنولوژیهای جدید مانند تلویزیون
ماهوارهای و اینترنت، انقلابی بزرگ در فضای رسانهای جهان ایجاد کردند.
در سال ۱۹۹۵، اولین تلویزیون
ماهوارهای کُردی به نام مد تیوی (MED TV) شروع به پخش کرد. این
تلویزیون نقش بزرگی در خودباوری ملی کُردها ایفا نمود. [175]
یکی از بسترهای تبلیغاتی آن، پخش گسترده برنامههای
نوروز ملی کُردستان بود.
مردم سیسِر به دلیل دانش و بینش علمی و پیشینه فعالیتهای
روشنفکری، خیلی زود پیام و محتوای «نوروز ملی کُردستان» را دریافتند.
آنها در سال ۱۳۸۷
(۲۰۰۸) با
الهام از تجمعات گسترده نوروز در کُردستان ترکیه، برای نخستین بار جشن «نوروز ملی کُردستان»
را به سبک کُردهای ترکیه برگزار کردند. مهمانان از سردشت، ربط و روستاهای همجوار
با پذیرایی گرمی روبهرو شدند.
با تیپ موسیقی، خواندن سرود نوروز پیره میرد، رقص سنتی و
مختلط کُردی، شکوه خاصی به مراسم بخشیدند. مردم سیسِر در سالهای بعد این جشن را
با حضور میهمانان بیشتری از سردشت، مهاباد، استان کُردستان و حتی تکاب، قزوین و
اردبیل برگزار کردند.
نوروز سیسِر در گذر زمان
در سال ۱۳۸۹
(۲۰۱۰)،
نوروز سیسِر به شهرک ربط (۱۵ کیلومتری روستا) سرایت
کرد. موقعیت جغرافیایی مناسب آن موجب افزایش جمعیت شرکتکننده شد؛ به گونهای که
در سال ۱۳۹۰ (۲۰۱۱) شمار شرکتکنندگان
نوروز ربط حدود ۵۰ هزار نفر برآورد شد.
از سال ۱۳۹۱ (۲۰۱۲) به دلایل امنیتی،
برگزاری در ربط ممنوع اعلام گردید. [176]
اما مردم سیسِر با وجود ممنوعیت و موانع بسیار، بدون
وقفه تا زمان نگارش این سطور (۲۰۲٦) هر سال باشکوهتر از گذشته جشنواره نوروز ملی کُردستان
را برگزار کردهاند. طی این سالها، مراسم نوروز سیسِر از طریق سیدی، اینترنت و
شبکههای ماهوارهای به صورت گسترده پخش شده است.
در خلال سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۳، جشنواره نوروز ملی سیسِر به تعدادی از روستاهای شرق کُردستان
– از جمله سردشت (نستان، دیوالان و بیوران)، مریوان، سنندج و کامیاران – سرایت کرد.
نوروز سنندج ۲۰۲۴
سیسِر روستایی باستانی است که در ۱۵ کیلومتری ربط و ۲۵ کیلومتری سردشت
آذربایجان غربی قرار دارد.
این روستا به دلیل مراتع و چراگاههای وسیع و دسترسی
همزمان به جنگل و کوهستان، موقعیت ممتازی برای دامداری داشته است. ساکنانش در این
شغل موفقتر از سایر روستاهای سردشت بودند.
تا اوایل دهه ۱۹۸۰، دامداری پردرآمدترین
شغل منطقه بود. در گذشته، تنها روستاهای ثروتمند میتوانستند میزبانی طلاب مدارس
علوم دینی را بر عهده بگیرند. مردم سیسِر به دلیل مازاد درآمد دامداری، تا اوایل
دهه ۱۹۶۰ میزبان فعالترین
مدرسه علوم دینی منطقه سردشت بودند.
در این مدرسه، اساتیدی مشهور مانند ملا سید حسین حسینی،
ملا ابراهیم اسماعیلزاده و ملا رحمان رحمانی تدریس میکردند.
دهها شخصیت و ملای مترقی از این مدرسه فارغالتحصیل
شدند که نقش مهمی در غنیسازی زبان، ادبیات و فرهنگ کُردی ایفا کردند.
برجستهترین دانشآموختگان این مکتب:
۱- ماموستا کریم فدایی
(مشهور به فردوسی کُرد)[170] ۲- ماموستا شیخ عزالدین حسینی ۳- ماموستا شیخ جلال حسینی ۴- ماموستا ملا عبدالله حسنزاده ۵- ماموستا ملا خدر عباسی
(سارتکی) ۶- ماموستا ملا رحمان
رحمانی ۷- ماموستا ملا محمد بردهرش
۸- ماموستا ملا احمد گنمان
۹- ماموستا ملا حسن نستان ۱۰- ماموستا ملا رحیم نلوسه.[171]
در جریان انقلاب خلقهای ایران علیه رژیم پهلوی (۱۳۵۷)، سه تن از فارغالتحصیلان برجسته این مدرسه در رأس
رهبری مردم منطقه خود قرار گرفتند:
ماموستا خدر
عباسی در سردشت، ماموستا شیخ جلال حسینی در بانه، و ماموستا شیخ عزالدین حسینی در
مهاباد.
شخصیت آزاده و
کاریزماتیک شیخ عزالدین حسینی از مرزهای مهاباد فراتر رفت و عملاً در جایگاه رهبر کُردهای
غرب ایران قرار گرفت.
دکتر عبدالرحمان قاسملو – که در بهمن ۱۳۵۷ از اروپا به مهاباد بازگشت و رویای رهبری انحصاری را در
سر میپروراند – شیخ عزالدین را بزرگترین مانع خود دید. با تکیه بر شبکه حزبی،
کمپینی سیستماتیک برای تخریب شخصیت او به راه انداخت و از ابزارهایی مانند شایعهپراکنی،
پخش شبنامه و اتهاماتی چون همکاری با ساواک یا کمونیست بودن بهره برد. در نهایت،
قاسملو در این کارزار پیروز شد و جایگاه شخص اول کُردستان را به دست آورد.
گذار به آموزش و پرورش نوین
در دهه ۱۳۴۰ هجری شمسی (۱۹۶۰ میلادی)، ملا ابراهیم اسماعیلزاده – روحانی و مدرس
علوم دینی روستا – بهدرستی دوره گذار جامعه سنتی و فئودالی به مدرنیسم را درک
کرد. در سال ۱۳۴۲، به همت این ملای
روشنفکر و شخصیت پرنفوذ روستا ملال موسی زاده، آموزش و پرورش نوین در سیسِر بنیانگذاری
شد.
کاک ملال موسی زاده
برای آشنایی با شکلگیری آموزش و پرورش نوین سیسِر،
شناخت شخصیت محبوب روستا کاک ملال موسی زاده ضروری است. او از دوستان اسماعیل شریفزاده،
سلیمان معینی و سایر فعالان چپگرای کُردستان بود. در سال ۱۳۴۳، پس از یک سال تلاش، توانست از آموزش و پرورش سردشت یک
تختهسیاه بگیرد. در آن زمان اتومبیل کمیاب بود. کاک ملال یک استر برای سواری و
حمل بار داشت، اما از دلسوزی حاضر نشد تختهسیاه را بر آن بار کند تا خراش
برندارد. بنابراین، تختهسیاه را بر دوش خود نهاد و مسافت ۲۵ کیلومتری سردشت-سیسِر را پیاده طی کرد.
کاک ملال در سال ۱۳۴۷ به دلیل فعالیتهای
سیاسی دستگیر شد و دو سال از عمر پربارش را در زندان گذراند. در این دو سال، افزون
بر یادگیری خواندن و نوشتن، به معنای واقعی باسواد شد. ویل دورانت در تعریف سواد
گفته است: «سواد مهارت در کسب دانش و بینش علمی است».[172]
در تعریف جدید یونسکو، توانایی ایجاد تغییر ملاک باسوادی
است؛ یعنی کسی باسواد تلقی میشود که با خواندهها و آموختههای خود تغییری در
زندگی ایجاد کند.[173] کاک ملال نه تنها در زندگی خود تغییر ایجاد کرد،
بلکه صدها کودک مردم را در مسیر رشد و شکوفایی قرار داد و منشأ انقلابی فرهنگی
پویا و مستمر گردید. او تا سال ۱۳۵۱ –
که
از دنیا رفت – لحظهای از تشویق تحصیل کودکان غافل نشد.
اولین آموزگار
در سال ۱۳۴۲، جوانی از مهاباد به
نام میرزا رحیم معینی شلماشی با مدرک دیپلم به عنوان آموزگار در آموزش و پرورش
استخدام و به سردشت اعزام شد.
پدر این معلم (میرزا محمد) سابقاً ساکن سیسِر بود که به
مهاباد مهاجرت کرده بود. میرزا رحیم با این پسزمینه خانوادگی از آموزش و پرورش
سردشت تقاضا کرد در این روستا تدریس کند – که پذیرفته شد.
هنگام ورود میرزا رحیم به سیسِر، به سفارش پدرش مهمان
خانواده میرزا اسماعیل اسماعیلی و حاج محمد اسماعیلزاده شد.
مدرسهای پربار در آلونکی محقر
میرزا اسماعیل و حاج محمد همان شب ریشسفیدان و معتمدان
روستا را دعوت کردند و درباره مدرسه بحث کردند. تا آن زمان، روستا فاقد ساختمان
مدرسه بود. ساخت مدرسه زمین و وقت کافی میخواست که در آن موقع سال ممکن نبود.
بنابراین، حاضران اعلام آمادگی کردند خانههای مناسب خود را در اختیار مدرسه قرار
دهند.
در آن زمان، روستا نه برق داشت و نه حتی چراغ توری و
زنبوری رایج بود؛ مردم از چراغ نفتی فتیلهای و فانوس استفاده میکردند. در آن وقت
شب، تشخیص مکان مناسب ممکن نبود؛ بنابراین به فردا موکول شد. خانههای آن زمان از
سنگ، گل و چوب جنگلی ساخته شده و فاقد اتاق و فضای مناسب بودند.
فردا صبح هنگام بازدید، هیچ خانهای مناسب تشخیص داده
نشد. پیشنماز و مدرس علوم دینی پیشنهاد کرد حجره طلاب را ببینند تا در صورت مناسب
بودن در اختیار مدرسه قرار دهند. اما حجره نیز کوچکتر از آن بود که گنجایش دانشآموزان
را داشته باشد.
در نهایت، ایوان مسجد – که مساحت نسبتاً مناسبی داشت –
انتخاب شد. سقف ایوان با ساختمان مسجد مشترک بود و دو طرف آن دیوار مسجد. دو طرف
دیگر را با چوب و پرچین دیوار کشیدند و از درون و بیرون کاهگل مالیدند. یک درب و
یک پنجره در دیوار آلونک نصب کردند.
این اقدامات با همکاری تمامی مردم روستا در کمترین زمان
انجام گرفت. قرار شد آموزگار (میرزا رحیم) به شهر برود و لوازم ضروری را از آموزش
و پرورش تهیه کند، اما آموزش و پرورش سردشت از ارائه هرگونه خدمات – مانند میز،
صندلی، تختهسیاه و حتی کتاب – خودداری کرد.
تنها نجار روستا به نام محمدشریف پوراحمد (صوفی احمد)
چندین پایه چوبی در کف مدرسه (آلونک) مستقر و تختههای چوبی روی آنها نصب کرد تا
به جای نیمکت استفاده شود. دانشآموزان به فراخور وضع مالی خانواده، گونی، تکه
گلیم یا حلبی خالی بیست لیتری نفت را همراه میآوردند و به جای صندلی استفاده میکردند.
آموزگار جوان (رحیم معینی شلماشی) از یک دست کتاب اول
ابتدایی شخصی خود برای تدریس ۳۰ دانشآموز استفاده کرد
و بخشی از حقوق ناچیز خود را صرف خرید دفتر و قلم برای دانشآموزان نمود. او در آن
سال با شور و شوقی بینظیر مأموریت انسانی خود را انجام داد.
آموزش و پرورش سردشت در سال تحصیلی بعدی (۱۳۴۳-۱۳۴۴) با ادامه تدریس او در روستا موافقت نکرد، اما آموزگار
جوان با همکاری ملا ابراهیم اسماعیلزاده، کاک ملال موسی زاده و سایر بزرگان روستا
طی نه ماه، بنیاد دانش نوین را چنان پیریزی کرد که همچون شاهنامه فردوسی از باد و
باران گزند نیابد. [174]
ملا ابراهیم مورد هجمه برخی جاهلان منطقه قرار گرفت که
پسرش را به مدرسه فرستاده تا درس شیطان بخواند. اما او گفت پیامبر فرموده: «اطلبوا
العلم ولو بالصین» (دانش بجویید هرچند در چین باشد). با این روش، افکار عمومی –
حتی در روستاهای دیگر – را به نفع آموزش و
پرورش جدید تغییر داد.
دومین آموزگار سیسِر میرزا عبدالله حکیمزاده بود. ملا
ابراهیم در آن سال برای رفاه معلم جدید، طلاب علوم دینی را پذیرش نکرد و حجره طلاب
را در اختیار معلم گذاشت تا همراه خانوادهاش سکونت گزیند.
در همان سال، حسین آقای خضری زمینی به مدرسه اهدا کرد.
مردم روستا همچون خانههای خود با مصالح بومی (سنگ، گل و چوب جنگلی) دو اتاق و یک
دالان احداث کردند تا معلم در یکی سکونت گزیند و دیگری به تدریس اختصاص یابد.
در سالهای بعد، آموزگارانی تحت عنوان «آموزگار سپاهی» –
مانند احمدعلی امامی (اهل اردکان یزد)، آقایان دستوری و فلاحی (از سنقر کلیایی) –
به روستا اعزام شدند.
سرانجام در سال ۱۳۵۰، یکی از ۲۵۰۰ مدرسه شاهنشاهی در روستا احداث شد. سیسِر در دهه ۱۳۵۰ از میان ۳۰۰ روستای سردشت در صدر
تحصیلات نوین قرار گرفت. اولین دانشآموز روستایی سردشت که به دانشگاه راه یافت
نیز از همین روستا بود.
در دهه ۱۳۵۰، فرهنگ کتاب و کتابخوانی
رونق گرفت؛ به گونهای که دهها تن از نسل اول سوادآموختگان روستا خواننده کتابهای
صمد بهرنگی، ترجمههای محمد قاضی و ابراهیم یونسی بودند (ماهی سیاه کوچولو، خرمگس،
نان و شراب، سپیددندان، مادر، چگونه فولاد آبدیده شد و...)
تعداد دانشآموختگان سیسِر که تا سال ۱۳۵۷ با سمت آموزگاری استخدام شده بودند به هفده تن رسید.
همزمان، تعدادی دیگر در دانشسرا و دانشگاه تحصیل میکردند.
نوگرایی و روشنفکری در قالب جهانبینی چپ از طریق همین
دانشآموختگان در روستا ریشه دوانید. ورود مفاهیمی جدید مانند آزادی، عدالت
اجتماعی و برابری جنسیتی، ادبیات و فرهنگ زاگرسی روستا را بارورتر ساخت. این
پیشتازی بر سیسِر گران تمام شد و بیشتر معلمان نسل اول اخراج شدند. حتی نسل دوم –
علیرغم موفقیت در آزمونهای علمی – در مرحله گزینش از استخدام آموزش و پرورش
محروم گردیدند.
در اواخر قرن بیستم تکنولوژیهای جدید مانند تلویزیون
ماهوارهای و اینترنت، انقلابی بزرگ در فضای رسانهای جهان ایجاد کردند.
در سال ۱۹۹۵، اولین تلویزیون
ماهوارهای کُردی به نام مد تیوی (MED TV) شروع به پخش کرد. این
تلویزیون نقش بزرگی در خودباوری ملی کُردها ایفا نمود. [175]
یکی از بسترهای تبلیغاتی آن، پخش گسترده برنامههای
نوروز ملی کُردستان بود.
مردم سیسِر به دلیل دانش و بینش علمی و پیشینه فعالیتهای
روشنفکری، خیلی زود پیام و محتوای «نوروز ملی کُردستان» را دریافتند.
آنها در سال ۱۳۸۷
(۲۰۰۸) با
الهام از تجمعات گسترده نوروز در کُردستان ترکیه، برای نخستین بار جشن «نوروز ملی کُردستان»
را به سبک کُردهای ترکیه برگزار کردند. مهمانان از سردشت، ربط و روستاهای همجوار
با پذیرایی گرمی روبهرو شدند.
با تیپ موسیقی، خواندن سرود نوروز پیره میرد، رقص سنتی و
مختلط کُردی، شکوه خاصی به مراسم بخشیدند. مردم سیسِر در سالهای بعد این جشن را
با حضور میهمانان بیشتری از سردشت، مهاباد، استان کُردستان و حتی تکاب، قزوین و
اردبیل برگزار کردند.
نوروز سیسِر در گذر زمان
در سال ۱۳۸۹
(۲۰۱۰)،
نوروز سیسِر به شهرک ربط (۱۵ کیلومتری روستا) سرایت
کرد. موقعیت جغرافیایی مناسب آن موجب افزایش جمعیت شرکتکننده شد؛ به گونهای که
در سال ۱۳۹۰ (۲۰۱۱) شمار شرکتکنندگان
نوروز ربط حدود ۵۰ هزار نفر برآورد شد.
از سال ۱۳۹۱ (۲۰۱۲) به دلایل امنیتی،
برگزاری در ربط ممنوع اعلام گردید. [176]
اما مردم سیسِر با وجود ممنوعیت و موانع بسیار، بدون
وقفه تا زمان نگارش این سطور (۲۰۲٦) هر سال باشکوهتر از گذشته جشنواره نوروز ملی کُردستان
را برگزار کردهاند. طی این سالها، مراسم نوروز سیسِر از طریق سیدی، اینترنت و
شبکههای ماهوارهای به صورت گسترده پخش شده است.
در خلال سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۳، جشنواره نوروز ملی سیسِر به تعدادی از روستاهای شرق کُردستان
– از جمله سردشت (نستان، دیوالان و بیوران)، مریوان، سنندج و کامیاران – سرایت کرد.
نوروز سنندج ۲۰۲۴
نهال سیسِر پس از شانزده زمستان به ثمر رسید
در سال ۲۰۲۴، نهال کوچک نوروز
سیسِر پس از ۱۶ زمستان به ثمر نشست.
سیسِر – که جشنواره نوروز ملی را از کُردستان ترکیه الهام گرفته بود – در نهایت
الهامبخش سراسر کُردستان ایران گردید.
در این بهار متفاوت، حدود یک ماه جشنواره نوروز آراسته
به شعر، شور و شادی با جوش و خروشی وصفناپذیر از ماکو تا ایلام در گشت و گذار
بود. دهها شهر و هزاران روستا دست در دست هم با رقص مختلط کُردی، همچون بهار
طبیعت دوباره زیستن را تجربه کردند.
از
راست: نوروز ۲۰۲۴ روستای چشمیر سنندج- نوروز 2024 ماکو
در سال ۲۰۲۴، نهال کوچک نوروز
سیسِر پس از ۱۶ زمستان به ثمر نشست.
سیسِر – که جشنواره نوروز ملی را از کُردستان ترکیه الهام گرفته بود – در نهایت
الهامبخش سراسر کُردستان ایران گردید.
در این بهار متفاوت، حدود یک ماه جشنواره نوروز آراسته
به شعر، شور و شادی با جوش و خروشی وصفناپذیر از ماکو تا ایلام در گشت و گذار
بود. دهها شهر و هزاران روستا دست در دست هم با رقص مختلط کُردی، همچون بهار
طبیعت دوباره زیستن را تجربه کردند.
از
راست: نوروز ۲۰۲۴ روستای چشمیر سنندج- نوروز 2024 ماکو
خاستگاه جامانه
جریان راست سنتی کُردستان ماهیتاً عاری از رؤیاهای بزرگ
انسانی – مانند عدالت اجتماعی، برابری زن و مرد، شایستهسالاری، مدرنیسم و مردمسالاری
– است.
این جریان در این زمینهها چیزی برای عرضه ندارد و از
تولید ایدههای جدید ناتوان است. برای جبران این ضعف، به نمادهای مجعول و بیریشه
چنگ انداخته تا با جنجال و هیاهو تودههای ناآگاه را زیر این نمادها بسیج کند و
روانه زورخانه سیاست و سلطهطلبی نماید.
عربستان خاستگاهِ
اصلی جامانه است. این دیار خشک، خشن و بیابانی است. اعراب برای محافظت از
خود در برابر طوفان شن و آفتاب سوزان صحرا، سر و صورت خود را با پارچهای بزرگ میپوشاندند.
این پارچه در طول زمان با ذوق و سلیقه زیباشناسی اعراب، خط و خال پیدا کرد و اشکال
و گونههای مختلفی از آن رواج یافت و به بخشی از حیات فرهنگی و کلتوری اعراب تبدیل
شد. این قماش امروزه با نامهای یشماغ، کوفیه، چفیه و چپیه شناخته میشود.[177]
ایرانیان و جامانه
ایرانیان از طریق اعراب خوزستان، حجاج و زائران کربلا با
این قماش آشنا شدند و آن را با نامهای چفیه، چپیه،[178] کوفیه، آغبانو[179] و جامهدان میشناسند.
عناوین کُردی «آغابانو» و «جامانه» از «آغبانو» و «جامهدان»
فارسی اقتباس شدهاند.
جامه در زبان فارسی به معنی پارچهای است که دوخته نشده. [180] «دان» در کُردی و
فارسی پسوند محل نگهداری است؛ مانند قلمدان، کاهدان، تخمدان و آشغالدان. واژه جامهدان
(جامه + دان) به معنی بقچه نگهداری لباس است.
واژههای «جامانه» و «جمادانه» کُردی از «جامهدان»
فارسی اخذ شدهاند.[181] اسناد، شواهد و عکسهای تاریخی نشان میدهند که
قماش جامانه برخاسته از زندگی و فرهنگ بیابانی اعراب است و هیچ نسبتی با تاریخ و
فرهنگ کُردی ندارد.
در اوایل قرن بیستم، برخی ملاکین، رؤسای عشایر و
ثروتمندان کُردستان عراق برای نشان دادن مقام و تشخص خود، جامانه عربی را بر روی
شهده کُردی میبستند. رجوع کنید به عکسهای شیخ محمود برزنجی. [182]
جریان راست سنتی کُردستان ماهیتاً عاری از رؤیاهای بزرگ
انسانی – مانند عدالت اجتماعی، برابری زن و مرد، شایستهسالاری، مدرنیسم و مردمسالاری
– است.
این جریان در این زمینهها چیزی برای عرضه ندارد و از
تولید ایدههای جدید ناتوان است. برای جبران این ضعف، به نمادهای مجعول و بیریشه
چنگ انداخته تا با جنجال و هیاهو تودههای ناآگاه را زیر این نمادها بسیج کند و
روانه زورخانه سیاست و سلطهطلبی نماید.
عربستان خاستگاهِ
اصلی جامانه است. این دیار خشک، خشن و بیابانی است. اعراب برای محافظت از
خود در برابر طوفان شن و آفتاب سوزان صحرا، سر و صورت خود را با پارچهای بزرگ میپوشاندند.
این پارچه در طول زمان با ذوق و سلیقه زیباشناسی اعراب، خط و خال پیدا کرد و اشکال
و گونههای مختلفی از آن رواج یافت و به بخشی از حیات فرهنگی و کلتوری اعراب تبدیل
شد. این قماش امروزه با نامهای یشماغ، کوفیه، چفیه و چپیه شناخته میشود.[177]
ایرانیان و جامانه
ایرانیان از طریق اعراب خوزستان، حجاج و زائران کربلا با
این قماش آشنا شدند و آن را با نامهای چفیه، چپیه،[178] کوفیه، آغبانو[179] و جامهدان میشناسند.
عناوین کُردی «آغابانو» و «جامانه» از «آغبانو» و «جامهدان»
فارسی اقتباس شدهاند.
جامه در زبان فارسی به معنی پارچهای است که دوخته نشده. [180] «دان» در کُردی و
فارسی پسوند محل نگهداری است؛ مانند قلمدان، کاهدان، تخمدان و آشغالدان. واژه جامهدان
(جامه + دان) به معنی بقچه نگهداری لباس است.
واژههای «جامانه» و «جمادانه» کُردی از «جامهدان»
فارسی اخذ شدهاند.[181] اسناد، شواهد و عکسهای تاریخی نشان میدهند که
قماش جامانه برخاسته از زندگی و فرهنگ بیابانی اعراب است و هیچ نسبتی با تاریخ و
فرهنگ کُردی ندارد.
در اوایل قرن بیستم، برخی ملاکین، رؤسای عشایر و
ثروتمندان کُردستان عراق برای نشان دادن مقام و تشخص خود، جامانه عربی را بر روی
شهده کُردی میبستند. رجوع کنید به عکسهای شیخ محمود برزنجی. [182]
چگونه جامانه به نماد کوردایتی راست سنتی تبدیل
شد؟
سال ۱۹۶۱، در جریان قیام
ارتجاعی رؤسای عشایر و فئودالها علیه اصلاحات ارضی، جامانه به نماد کوردایتی
فئودالی تبدیل شد.
همان کوردایتی که بزرگترین فرصت تاریخی خلقهای عراق
برای گذار از فئودالیسم و بنیاد کشوری آزاد، مرفه و پیشرفته را در پای ارتجاع
داخلی و امپریالیسم خارجی قربانی کرد.
همان کوردایتی که صدها رهبر و کادر انقلابی چهار بخش کُردستان
– از جمله زندهیادان سلیمان معینی، خلیل شوباش، صدیق انجیری، اسعد خدایاری، ملا
رحیم وردی، قادر شریف، کاوه مرغانی، دلشاد رسولی، صالح لاجانی، سعید آلچی، دکتر
شوان، علی عسکری، دکتر خالد و حسین بابا شیخ ایزدی – را به سفارش ساواک و میت
ترکیه به قتل رساند.
کُردستان ایران و جامانه
تا دهه ۱۹۷۰، در شرق کُردستان به
ندرت از جامانه استفاده میشد. در عکسهای بازمانده از دوره جمهوری مهاباد (۱۹۴۶) اثری از جامانه دیده نمیشود.
در سالهای پایانی حکومت محمدرضا شاه، برخی کُردهای شرق کُردستان
(به ویژه منطقه موکریان) به تقلید از کُردهای کُردستان عراق، به جای دستار و شهده
مرسوم، جامانه بر سر کردند. این قماش از طریق مرزهای سردشت و بانه توسط قاچاقچیها
به کُردستان ایران وارد میشد.
سال ۱۹۶۱، در جریان قیام
ارتجاعی رؤسای عشایر و فئودالها علیه اصلاحات ارضی، جامانه به نماد کوردایتی
فئودالی تبدیل شد.
همان کوردایتی که بزرگترین فرصت تاریخی خلقهای عراق
برای گذار از فئودالیسم و بنیاد کشوری آزاد، مرفه و پیشرفته را در پای ارتجاع
داخلی و امپریالیسم خارجی قربانی کرد.
همان کوردایتی که صدها رهبر و کادر انقلابی چهار بخش کُردستان
– از جمله زندهیادان سلیمان معینی، خلیل شوباش، صدیق انجیری، اسعد خدایاری، ملا
رحیم وردی، قادر شریف، کاوه مرغانی، دلشاد رسولی، صالح لاجانی، سعید آلچی، دکتر
شوان، علی عسکری، دکتر خالد و حسین بابا شیخ ایزدی – را به سفارش ساواک و میت
ترکیه به قتل رساند.
کُردستان ایران و جامانه
تا دهه ۱۹۷۰، در شرق کُردستان به
ندرت از جامانه استفاده میشد. در عکسهای بازمانده از دوره جمهوری مهاباد (۱۹۴۶) اثری از جامانه دیده نمیشود.
در سالهای پایانی حکومت محمدرضا شاه، برخی کُردهای شرق کُردستان
(به ویژه منطقه موکریان) به تقلید از کُردهای کُردستان عراق، به جای دستار و شهده
مرسوم، جامانه بر سر کردند. این قماش از طریق مرزهای سردشت و بانه توسط قاچاقچیها
به کُردستان ایران وارد میشد.
شهده و ههوری در فرهنگ کُردی
برخلاف جامانه – که کالایی وارداتی و بیگانه است –
خاستگاه دو نوع دستار و روسری کُردی به نامهای شهده[183] و ههوری[184] مربوط به طبیعت زاگرس
و سرزمین رنگارنگ کُردستان است. شهده و ههوری از دیرباز به عنوان نماد فرهنگ و
کلتور کُردی شناخته شدهاند.
جامانه به دلیل بیریشه بودن، هنوز وارد شعر، ادبیات و
ترانه کُردی نشده است. با این حال، ترانهها و اشعار بسیاری در ستایش زیبایی شهده
و ههوری سروده شده:
ئەڵێن لەو
بانە
شەدە هەرزانە
شەدە قابیلی
باڵا بەرزانە
ئای شەدەلار
بۆچ واتکرد
چاو بەکل بۆ
چ واتکرد
زاوا لە
بووکێ مەدە
توخوا لە
بووکێ مەدە
ئەگەر
لەبووکێ دەدەی
دەشێوێ دەسڕە
و شەدە
هەی ملکەو
ملکەو ملکە
شەدەو هەوری
لە ملکە
شەدەو دەسماڵ تێکەڵ بوو لەگەڵ زەردە لیمۆیە
شەدەی شلومل تۆ پێچاتەوە، ڕیشەی جەرگەکەم
تۆکێشاتەوە
یا خواجە
بازارگان ئەچمە کرماشان، هەوریت بۆ تێرم مشکی لەکاشان
من شەدەم بۆ
دەربەند ئەویست، کە دەربەند گیراشەدەم بۆ چییە[185]
جهت آشنایی با پروسه شکلگیری لباس امروزی کردی، به
مقاله آقای سعید کرامت با دو زبان فارسی و کُردی مراجعه کنید.[186]
برخلاف جامانه – که کالایی وارداتی و بیگانه است –
خاستگاه دو نوع دستار و روسری کُردی به نامهای شهده[183] و ههوری[184] مربوط به طبیعت زاگرس
و سرزمین رنگارنگ کُردستان است. شهده و ههوری از دیرباز به عنوان نماد فرهنگ و
کلتور کُردی شناخته شدهاند.
جامانه به دلیل بیریشه بودن، هنوز وارد شعر، ادبیات و
ترانه کُردی نشده است. با این حال، ترانهها و اشعار بسیاری در ستایش زیبایی شهده
و ههوری سروده شده:
ئەڵێن لەو
بانە
شەدە هەرزانە
شەدە قابیلی
باڵا بەرزانە
ئای شەدەلار
بۆچ واتکرد
چاو بەکل بۆ
چ واتکرد
زاوا لە
بووکێ مەدە
توخوا لە
بووکێ مەدە
ئەگەر
لەبووکێ دەدەی
دەشێوێ دەسڕە
و شەدە
هەی ملکەو
ملکەو ملکە
شەدەو هەوری
لە ملکە
شەدەو دەسماڵ تێکەڵ بوو لەگەڵ زەردە لیمۆیە
شەدەی شلومل تۆ پێچاتەوە، ڕیشەی جەرگەکەم
تۆکێشاتەوە
یا خواجە
بازارگان ئەچمە کرماشان، هەوریت بۆ تێرم مشکی لەکاشان
من شەدەم بۆ
دەربەند ئەویست، کە دەربەند گیراشەدەم بۆ چییە[185]
جهت آشنایی با پروسه شکلگیری لباس امروزی کردی، به
مقاله آقای سعید کرامت با دو زبان فارسی و کُردی مراجعه کنید.[186]
اگر استراتژی نداری، بخشی از استراتژی دیگران هستی
در زبان فارسی، اصطلاحات «راهبرد»[187] و «نقشه راه» نزدیکترین
واژههای امروزی به استراتژی (strategy) هستند.[188]
فرهنگ عمید: استفاده از امکانات برای برنامهریزی جهت
رسیدن به هدف معین؛ سیاستگذاری.
فرهنگ معین: نقشه و هدایت عملیات جنگی؛ نقشه، ترفند،
راهبرد؛ هر طرح درازمدت برای هدفی خاص.
در حوزههای اجتماعی و سیاسی، مهمترین عامل موفقیت
رهبران و مدیران، داشتن استراتژی درست است که با بینش علمی، واقعبینی و عملگرایی
تدوین شده باشد.[189]
در صورت بروز خلا قدرت در کردستانِ ایران؛اگر کُردها پیشاپیش
استراتژی مشخصی نداشته باشند؛ تبدیل به بخشی از استراتژی سه جریانِ سیاسیِ ذیل
خواهند شد:
الف- ملیگرایانِ راستِ
افراطی تُرک (پانتُرکها)
ب- جریان اسلامگرای راستِ افراطی سُنّیِ وابسته
ج- جریانِ راستِ سُنّتی
کُردایَتی(احزابِ کلاسیکِ کُردستان)
در زبان فارسی، اصطلاحات «راهبرد»[187] و «نقشه راه» نزدیکترین
واژههای امروزی به استراتژی (strategy) هستند.[188]
فرهنگ عمید: استفاده از امکانات برای برنامهریزی جهت
رسیدن به هدف معین؛ سیاستگذاری.
فرهنگ معین: نقشه و هدایت عملیات جنگی؛ نقشه، ترفند،
راهبرد؛ هر طرح درازمدت برای هدفی خاص.
در حوزههای اجتماعی و سیاسی، مهمترین عامل موفقیت
رهبران و مدیران، داشتن استراتژی درست است که با بینش علمی، واقعبینی و عملگرایی
تدوین شده باشد.[189]
در صورت بروز خلا قدرت در کردستانِ ایران؛اگر کُردها پیشاپیش
استراتژی مشخصی نداشته باشند؛ تبدیل به بخشی از استراتژی سه جریانِ سیاسیِ ذیل
خواهند شد:
الف- ملیگرایانِ راستِ
افراطی تُرک (پانتُرکها)
ب- جریان اسلامگرای راستِ افراطی سُنّیِ وابسته
ج- جریانِ راستِ سُنّتی
کُردایَتی(احزابِ کلاسیکِ کُردستان)
الف. ملیگرایان راست
افراطی ترک (پانترکها)
اکثریت ترکزبانان
ایرانی مردمانی فهیم، متمدن و انساندوستاند و ارتباطی با بیماری پانتورکیسم
وارداتی ترکیه و باکو ندارند. این هموطنان شریف نه تنها دشمن کُردها نیستند، بلکه
همچون دوره مشروطه یار و یاور کُردها و سایر ایرانیان بوده و خواهند ماند.[190]
ترکان عثمانی تا اوایل قرن ۱۶ با تملک جایگاه خلافت
اسلامی و تکیه بر ایدئولوژی اسلام سنی، به بهانه گسترش دین، بیشتر خاورمیانه،
بالکان و شمال آفریقا را تصرف کردند.
ترکهای ایران با تشکیل دولت صفوی و رایج کردن مذهب
تشیع، قدرت جدیدی بنیان نهادند. آنها با تکیه بر این ایدئولوژی جدید، ترکهای
آناتولی را به مدت پنج سده پشت مرزهای کنونی غرب ایران متوقف کرده و از بلعیده شدن
ایران توسط امپراتوری عثمانی و سپس ترکیه جدید جلوگیری کردند. [191]
مذهب شیعه برای صفویان نقش ایدئولوژی ناسیونالیسم امروزی
را ایفا کرد. این ایدئولوژی حتی پس از صفویان در دورههای مختلف تا ابتدای قرن ۲۱ توانسته است ویژگی اصلی خود – تداوم حکومتی ماهیتاً
ایرانی– را حفظ کند.
اکثریت ترکزبانان
ایرانی مردمانی فهیم، متمدن و انساندوستاند و ارتباطی با بیماری پانتورکیسم
وارداتی ترکیه و باکو ندارند. این هموطنان شریف نه تنها دشمن کُردها نیستند، بلکه
همچون دوره مشروطه یار و یاور کُردها و سایر ایرانیان بوده و خواهند ماند.[190]
ترکان عثمانی تا اوایل قرن ۱۶ با تملک جایگاه خلافت
اسلامی و تکیه بر ایدئولوژی اسلام سنی، به بهانه گسترش دین، بیشتر خاورمیانه،
بالکان و شمال آفریقا را تصرف کردند.
ترکهای ایران با تشکیل دولت صفوی و رایج کردن مذهب
تشیع، قدرت جدیدی بنیان نهادند. آنها با تکیه بر این ایدئولوژی جدید، ترکهای
آناتولی را به مدت پنج سده پشت مرزهای کنونی غرب ایران متوقف کرده و از بلعیده شدن
ایران توسط امپراتوری عثمانی و سپس ترکیه جدید جلوگیری کردند. [191]
مذهب شیعه برای صفویان نقش ایدئولوژی ناسیونالیسم امروزی
را ایفا کرد. این ایدئولوژی حتی پس از صفویان در دورههای مختلف تا ابتدای قرن ۲۱ توانسته است ویژگی اصلی خود – تداوم حکومتی ماهیتاً
ایرانی– را حفظ کند.
تضعیف ایدئولوژی تشیع حافظ تمامیت ارضی ایران در
مقابل پانتورکیسم تجزیهطلب وابسته به باکو و آنکارا
طی سه دهه اخیر، در نتیجه تحولات جهانی و رواج فناوری
اطلاعرسانی – از جمله تلویزیونهای ماهوارهای، اینترنت و به ویژه گوشیهای
هوشمند – تغییرات عمیقی در جامعه ایران پدیدار شده است.
یکی از این دگرگونیها، کمرنگ شدن نقش مذهب و جایگزینی
آن با ناسیونالیسم بوده است. این ناسیونالیسم در میان ملیتهای ایرانی به یک شکل و
محتوا پیش نرفته است.
اکنون پانتورکیسم در میان اقشار مختلف ترکها ریشه
دوانده است. [192] ایدئولوژی پانتورکیسم
امتداد جهانبینی ترکهای جوان اواخر امپراتوری عثمانی است.
این ایدئولوژی بقای خود را نه در کنار دیگران، بلکه در
نفی غیرخودیها میبیند. کشتار یک و نیم میلیون ارمنی در شمال شرقی ترکیه کنونی (۱۹۱۵) و بیش از یک میلیون یونانی، آشوری، کُرد و... پیامد این
اندیشه بود.
امروزه در بعضی از شهرهای ترکزبانِ ایران،شعارهایی
مانند «فارس، کُرد، ارمنی – آذربایجان دشمنی» (فارس، کُرد، ارمنی دشمن آذربایجانی
هستند)، «مرگ بر فارس»، «مرگ بر کُرد» و «مرگ بر ارمنی» از چارچوب ورزشگاهها به
خیابانها راه یافتهاند.
طی سه دهه اخیر، در نتیجه تحولات جهانی و رواج فناوری
اطلاعرسانی – از جمله تلویزیونهای ماهوارهای، اینترنت و به ویژه گوشیهای
هوشمند – تغییرات عمیقی در جامعه ایران پدیدار شده است.
یکی از این دگرگونیها، کمرنگ شدن نقش مذهب و جایگزینی
آن با ناسیونالیسم بوده است. این ناسیونالیسم در میان ملیتهای ایرانی به یک شکل و
محتوا پیش نرفته است.
اکنون پانتورکیسم در میان اقشار مختلف ترکها ریشه
دوانده است. [192] ایدئولوژی پانتورکیسم
امتداد جهانبینی ترکهای جوان اواخر امپراتوری عثمانی است.
این ایدئولوژی بقای خود را نه در کنار دیگران، بلکه در
نفی غیرخودیها میبیند. کشتار یک و نیم میلیون ارمنی در شمال شرقی ترکیه کنونی (۱۹۱۵) و بیش از یک میلیون یونانی، آشوری، کُرد و... پیامد این
اندیشه بود.
امروزه در بعضی از شهرهای ترکزبانِ ایران،شعارهایی
مانند «فارس، کُرد، ارمنی – آذربایجان دشمنی» (فارس، کُرد، ارمنی دشمن آذربایجانی
هستند)، «مرگ بر فارس»، «مرگ بر کُرد» و «مرگ بر ارمنی» از چارچوب ورزشگاهها به
خیابانها راه یافتهاند.
کُردهای ایران: اولین قربانیان استراتژی پانتورکیسم
باکو-آنکارا
اکنون پانترکها به رهبری باکو و ترکیه چشم طمع به آب و
خاک حاصلخیز کُردستان ایران دوختهاند. هدف آنها اشغال این بخش از کُردستان و
بیرون راندن کُردها از سرزمین آبا و اجدادیشان است. [193]
پانترکها حتی یک روستا را هم با کُردها تقسیم نخواهند
کرد. با پشتیبانی ترکیه، باکو و... پروژه ارمنستان غربی را در این مناطق و کلیه
شهرستانها و مناطق دوملیتی با کُردها تکرار خواهند کرد. نقشه آنها تحمیل سرنوشت
ارمنیها، آشوریها و یونانیهای راندهشده بر کُردهای ساکن کُردستان ایران است.
آرمانِ آنها تکرار تاریخ ارمنستان غربی (۱۹۱۵)، قبرس شمالی (۱۹۷۴)، عفرین، سری کانی و
گره سپی شمال سوریه (۲۰۱۸) و قرهباغ (۲۰۲۰)در کردستانِ ایران است.
پانترکهای ایران از دهه اول ۲۰۰۰ میلادی تاکنون به استراتژی پیوند با باکو و آنکارا روی
آوردهاند. آنها به بهانه دشمنی با فارسها و کُردها تبلیغات وسیعی در میان توده
مردم ترکزبان به راه انداختند و باعث شدند مناطق ترکنشین حضوری کمرنگتر در جنبش
زن زندگی آزادی داشته باشند.
البته اکثریت مردم ترکزبان طرفدار جنبش بودند. زنان،
جوانان و اقشار دانشجویی و روشنفکری علیرغم مخالفت پانترکها به جنبش پیوستند؛
به گونهای که شعار «آذربایجان اویاق دی، کُردستانا دایاق دی» (آذربایجان بیدار
است، پناه کُردستان است) در تبریز و شهرهای بزرگ ترکزبان طنینانداز شد.
اکنون پانترکها به رهبری باکو و ترکیه چشم طمع به آب و
خاک حاصلخیز کُردستان ایران دوختهاند. هدف آنها اشغال این بخش از کُردستان و
بیرون راندن کُردها از سرزمین آبا و اجدادیشان است. [193]
پانترکها حتی یک روستا را هم با کُردها تقسیم نخواهند
کرد. با پشتیبانی ترکیه، باکو و... پروژه ارمنستان غربی را در این مناطق و کلیه
شهرستانها و مناطق دوملیتی با کُردها تکرار خواهند کرد. نقشه آنها تحمیل سرنوشت
ارمنیها، آشوریها و یونانیهای راندهشده بر کُردهای ساکن کُردستان ایران است.
آرمانِ آنها تکرار تاریخ ارمنستان غربی (۱۹۱۵)، قبرس شمالی (۱۹۷۴)، عفرین، سری کانی و
گره سپی شمال سوریه (۲۰۱۸) و قرهباغ (۲۰۲۰)در کردستانِ ایران است.
پانترکهای ایران از دهه اول ۲۰۰۰ میلادی تاکنون به استراتژی پیوند با باکو و آنکارا روی
آوردهاند. آنها به بهانه دشمنی با فارسها و کُردها تبلیغات وسیعی در میان توده
مردم ترکزبان به راه انداختند و باعث شدند مناطق ترکنشین حضوری کمرنگتر در جنبش
زن زندگی آزادی داشته باشند.
البته اکثریت مردم ترکزبان طرفدار جنبش بودند. زنان،
جوانان و اقشار دانشجویی و روشنفکری علیرغم مخالفت پانترکها به جنبش پیوستند؛
به گونهای که شعار «آذربایجان اویاق دی، کُردستانا دایاق دی» (آذربایجان بیدار
است، پناه کُردستان است) در تبریز و شهرهای بزرگ ترکزبان طنینانداز شد.
تفاوت ناسیونالیسم ایرانی و پانتورکیسم
جریان راست سنتی کوردایتی مبتلا به بیماری کوررنگی است؛
در نتیجه هر پدیدهای را سیاه مطلق یا سفید مطلق میبیند. یکی از عوارض این
بیماری، ناتوانی در فهم تفاوت ناسیونالیسم ایرانی و پانتورکیسم است.
ناسیونالیسم ایرانی با پانتورکیسم بسیار متفاوت است.
ناسیونالیسم فارس طی سده اخیر – علیرغم سیاستهای یکسانسازی فرهنگی و زبانی –
همواره کُردها را آریایی و ایرانی اصیل دانسته و حق آنها را بر مالکیت خانه و
کاشانه خود و زیستن در کُردستان یا هر شهر دیگر ایران به رسمیت شناخته است.
اما پانتورکیسم حیات خود را نه در همنشینی، بلکه در
حذف و اخراج ملل دیگر، بلعیدن سرزمین آنها و در بهترین حالت آسمیلاسیون (استحاله)
و امحای فرهنگی و زبانی ملت تحت سلطه میبیند.
تاریخ صدساله اخیر حاکمیت پانترکهای ترکیه و انکار
هویت ملی ۳۰ میلیون کُرد – حتی
ممنوع کردن گفتگو به زبان کُردی – مؤید این ادعاست.
گرچه ترکهای ایران پیشتاز انقلاب مشروطه، سوسیالیسم،
دموکراسی و اندیشههای جدید بودند، اکنون این اندیشهها در مقابل رشد سرطانی پانتورکیسم
ناچار به عقبنشینی شدهاند – روندی نگرانکننده که ادامه دارد...
تحلیلِ دقیق و موشکافانه آقای "خالد رسولپور"
در خصوصِ بیماری پانتورکیسم اهمیت ویژهای دارد. این تحلیل را با اندکی تلخیص
ضمیمه این بخش میکنم.
تفاوت پانترکیسم با
دیگر گرایشهای ناسیونالیستی:
۱- پانترکیسم از اساس با
دیگر گرایشهای ناسیونالیستی متفاوت است؛ تا جایی که آن را کاملاً از دایره تعریفهای
معمول ناسیونالیسم، قومگرایی و حتی نژادپرستی خارج میکند!
۲- اساس پانترکیسم ایرانی
(که دیگر گرایشهای ملی و قومی فاقد آناند) بر «انکار مطلق» وجود حتی یک «نفر»
غیرترک در سرزمینی است که آن را «آذربایجان» نامیده و بنا به میل خود تعریف کرده
است.
پانترکها میگویند این سرزمین از روز ازل کاملاً و
مطلقاً سرزمین ترکها (و حداکثر «پیشا-ترکها»!) بوده و هر غیرترکی ساکن آن،
مهاجر، مهاجم، اشغالگر یا مهمان است! پانترکها برای هیچ غیرترکی در «آذربایجان»
حق «حیات مدنی» قائل نیستند.
"حیات مدنی" یعنی
حیات برابر با دیگر شهروندان در امور اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی. پانترکها
تمامی اسناد و مدارکی را که بر وجود غیرترکهای بومی در تمام تاریخ آذربایجان
دلالت میکنند جعلی دانسته و تمام اسناد و مدارکی را که حضور ترکها در آذربایجان
را همیشگی ندانسته یا از تاریخ و دوران مشخصی قبول داشته، رد میکنند.
چنین وضعیتی «تقریباً به طور کامل و رسمی» در کشور
«جمهوری آذربایجان» حاکم است: یعنی در آن کشور، غیر از ترکها هیچ قوم و ملیتی
دیگری حق حیات مدنی و مشارکت سیاسی و فرهنگی ندارد. در «کشور ترکیه» نیز تا چند
سال پیش چنین بود، اما مبارزات و مقاومت هولناک و پرتلفات «پکک» باعث شد در یکی
دو دهه اخیر برخی حقوق کُردها به رسمیت شناخته شود.
۳- سایر گرایشهای
ناسیونالیستی و قومی ایرانی (از قبیل ایرانی-فارسی، کُردی، عربی، بلوچی و...) حتی
در افراطیترین وضعیتهایشان، هرگز در طرد و بیحقوق کردن و اخراج دیگر اقوام و
ملیتها گفتاری و کرداری از خود نشان ندادهاند. آنها البته سرزمین خاص خود
(ایران یا کُردستان یا عربستان یا بلوچستان یا...) را از آن «خود» میدانند و برخی
حتی تا خواست جدایی و استقلال پیش میروند، اما حقوق مدنی دیگر اقوام و ملیتهای
ایرانی را در این سرزمین خاص انکار نمیکنند و در مورد آنها اصطلاحاتی چون مهاجر،
مهاجم، اشغالگر یا مهمان به کار نمیبرند.
۴- پانترکیسم از بسیاری
جهات شبیه صهیونیسم است، اما صهیونیسم اولاً ارجاع میدهد به تاریخی طولانی چهار
پنج هزار ساله و هزاران سند و مدرک که حداقل سه دین ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و
اسلام) بر آنها گواهی میدهند، و ثانیاً حق حیات مدنی برای ساکنان غیریهودی ساکن
و بومی اسرائیل را به رسمیت شناخته است. در کشور اسرائیل بیش از دو میلیون عرب
مسلمان (تقریباً یک پنجم جمعیت کشور) زندگی میکنند که از حقوق فرهنگی، سیاسی و
زبانی خود برخوردارند و زبان عربی زبان دوم رسمی کشور است.
۵- امروزه شرایط منطقه
بسیار تغییر کرده است. دخالتهای امپریالیستی به سرنگونی تدریجی حاکمیتهای
استبداد سنتی انجامیده و ظاهراً سیاست کلی امپریالیسم بر تجزیه کشورهای بزرگی چون
لیبی، عراق، سوریه، ایران و... بنیان گرفته است.
ابزارها و نتایج این سیاست، در پیوند مستقیم با جریانهای
قومی و مذهبی منطقه قرار دارد. به همین دلیل هر آن ممکن است در ایران نیز همچون
کشورهای بالا تنشهای عظیمی ایجاد شود و به سرعت گسترش یابد.
۶- در چنان وضعیتی، پانترکیسم
یک ابزار قوی و دم دست برای دخالتهای امپریالیستی میتواند باشد؛ به ویژه آنکه
حاکمیت ترکیه (در ادامه سیاستهای شبهامپریالیستی اخیر برای نجات خود و دور کردن
فتنه تجزیه و فروپاشی از خود) مدتی است شعار پانترکیسم سراسری علم کرده و از قبرس
تا ایران و آسیای میانه و روسیه را یکپارچه میخواهد.
۷- در این نقشه، فارسها، کُردها،
ارمنیها، روسها و یونانیها باید همچون دشمنان شیطانی، اشغالگر، متجاوز و شریر
وانمود شوند تا بتوان به پشتوانه سلاح و پول خارجی و به دست خیل عظیم جوانان بیخبر
و تهییجشده استادیومی و خیابانی، آن قومها و ملتها را نسلکشی، اخراج و نابود
کرد.
۸- با توجه به نحوه شکلگیری
و اهداف مشخص این جریان و جعلیات و تحریفات عمدی آشکار، گفتگو کردن با آنها هیچ
سودی ندارد و تنها راه، افشا، شناساندن و برائت از آنهاست. این وظیفه بر دوش
روشنفکران، روشنگران، جریانها و افراد اصیل، مستقل، صلحطلب و عدالتخواه ترک است.[194]
دو مثال از تفاوت پانتورکیسم با ناسیونالیسم ایرانی و
حتی عربی
۱- واکنش پوشیدن لباس کُردی
در پایتختهای ایران، عراق، سوریه و ترکیه
کُردها در هر یک
از شهرهای تهران، بغداد و دمشق میتوانند با لباس کُردی در خیابانها ظاهر شوند و
بسیاری از مظاهر فرهنگی و تمدنی خود را به نمایش بگذارند.
اما عوارض ارتکاب چنین گناهی در آنکارا و سایر شهرهای
ترکیه برای کُردها چیست؟ با توجه به سابقه صدساله فاشیسم نژادی ترکیه، میتوان پیشبینی
کرد که پیش از رسیدن پلیس و نیروهای امنیتی رسمی، امت همیشه در صحنه پانترک،
مرتکبین این گناه کبیره را گوشمالی و حتی حذف فیزیکی میکنند.
۲- کاربرد اسامی کُردی در
میان فارسها و سایر ایرانیان
نه تنها سیستم
سیاسی حاکم بر ترکیه، بلکه اکثریت جمعیت ترکزبانان آن کشور، تمامی مظاهر فرهنگی و
شناسهای کُردی را به دیده نفرت مینگرند. به همین دلیل برای نامگذاری فرزندان
خود از اسامی کُردی استفاده نمیکنند.
اعراب عراق و سوریه هرچند دشمنی هیستریکی با هویت کُردی
ندارند، در سطح کمی از اسامی کُردی برای نامگذاری فرزندان خود استفاده میکنند.
اما فارسها و سایر ایرانیان با شور و شوق فراوان
فرزندان خود را با اسامی کُردی نامگذاری میکنند. [195]
اکنون در تهران و سایر مراکز جمعیتی ایران، صدها هزار
نام زیبای کُردی را در میان فارسها و سایر ایرانیان (به ویژه نسل جدید) میبینیم.[196] تعدادی از اسامی
پرکاربرد کُردی در میان ایرانیان:
روناک، روژین، ژینا،
روژمان، شیلان، ژین، هانا، چنور، آوین، روژین، دلنیا، کژال، باران، هانا، زانیار،
سیروان، اردلان، هورامان، هیوا، چیا، ژیان، ئاسۆ...
جریان راست سنتی کوردایتی مبتلا به بیماری کوررنگی است؛
در نتیجه هر پدیدهای را سیاه مطلق یا سفید مطلق میبیند. یکی از عوارض این
بیماری، ناتوانی در فهم تفاوت ناسیونالیسم ایرانی و پانتورکیسم است.
ناسیونالیسم ایرانی با پانتورکیسم بسیار متفاوت است.
ناسیونالیسم فارس طی سده اخیر – علیرغم سیاستهای یکسانسازی فرهنگی و زبانی –
همواره کُردها را آریایی و ایرانی اصیل دانسته و حق آنها را بر مالکیت خانه و
کاشانه خود و زیستن در کُردستان یا هر شهر دیگر ایران به رسمیت شناخته است.
اما پانتورکیسم حیات خود را نه در همنشینی، بلکه در
حذف و اخراج ملل دیگر، بلعیدن سرزمین آنها و در بهترین حالت آسمیلاسیون (استحاله)
و امحای فرهنگی و زبانی ملت تحت سلطه میبیند.
تاریخ صدساله اخیر حاکمیت پانترکهای ترکیه و انکار
هویت ملی ۳۰ میلیون کُرد – حتی
ممنوع کردن گفتگو به زبان کُردی – مؤید این ادعاست.
گرچه ترکهای ایران پیشتاز انقلاب مشروطه، سوسیالیسم،
دموکراسی و اندیشههای جدید بودند، اکنون این اندیشهها در مقابل رشد سرطانی پانتورکیسم
ناچار به عقبنشینی شدهاند – روندی نگرانکننده که ادامه دارد...
تحلیلِ دقیق و موشکافانه آقای "خالد رسولپور"
در خصوصِ بیماری پانتورکیسم اهمیت ویژهای دارد. این تحلیل را با اندکی تلخیص
ضمیمه این بخش میکنم.
تفاوت پانترکیسم با
دیگر گرایشهای ناسیونالیستی:
۱- پانترکیسم از اساس با
دیگر گرایشهای ناسیونالیستی متفاوت است؛ تا جایی که آن را کاملاً از دایره تعریفهای
معمول ناسیونالیسم، قومگرایی و حتی نژادپرستی خارج میکند!
۲- اساس پانترکیسم ایرانی
(که دیگر گرایشهای ملی و قومی فاقد آناند) بر «انکار مطلق» وجود حتی یک «نفر»
غیرترک در سرزمینی است که آن را «آذربایجان» نامیده و بنا به میل خود تعریف کرده
است.
پانترکها میگویند این سرزمین از روز ازل کاملاً و
مطلقاً سرزمین ترکها (و حداکثر «پیشا-ترکها»!) بوده و هر غیرترکی ساکن آن،
مهاجر، مهاجم، اشغالگر یا مهمان است! پانترکها برای هیچ غیرترکی در «آذربایجان»
حق «حیات مدنی» قائل نیستند.
"حیات مدنی" یعنی
حیات برابر با دیگر شهروندان در امور اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی. پانترکها
تمامی اسناد و مدارکی را که بر وجود غیرترکهای بومی در تمام تاریخ آذربایجان
دلالت میکنند جعلی دانسته و تمام اسناد و مدارکی را که حضور ترکها در آذربایجان
را همیشگی ندانسته یا از تاریخ و دوران مشخصی قبول داشته، رد میکنند.
چنین وضعیتی «تقریباً به طور کامل و رسمی» در کشور
«جمهوری آذربایجان» حاکم است: یعنی در آن کشور، غیر از ترکها هیچ قوم و ملیتی
دیگری حق حیات مدنی و مشارکت سیاسی و فرهنگی ندارد. در «کشور ترکیه» نیز تا چند
سال پیش چنین بود، اما مبارزات و مقاومت هولناک و پرتلفات «پکک» باعث شد در یکی
دو دهه اخیر برخی حقوق کُردها به رسمیت شناخته شود.
۳- سایر گرایشهای
ناسیونالیستی و قومی ایرانی (از قبیل ایرانی-فارسی، کُردی، عربی، بلوچی و...) حتی
در افراطیترین وضعیتهایشان، هرگز در طرد و بیحقوق کردن و اخراج دیگر اقوام و
ملیتها گفتاری و کرداری از خود نشان ندادهاند. آنها البته سرزمین خاص خود
(ایران یا کُردستان یا عربستان یا بلوچستان یا...) را از آن «خود» میدانند و برخی
حتی تا خواست جدایی و استقلال پیش میروند، اما حقوق مدنی دیگر اقوام و ملیتهای
ایرانی را در این سرزمین خاص انکار نمیکنند و در مورد آنها اصطلاحاتی چون مهاجر،
مهاجم، اشغالگر یا مهمان به کار نمیبرند.
۴- پانترکیسم از بسیاری
جهات شبیه صهیونیسم است، اما صهیونیسم اولاً ارجاع میدهد به تاریخی طولانی چهار
پنج هزار ساله و هزاران سند و مدرک که حداقل سه دین ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و
اسلام) بر آنها گواهی میدهند، و ثانیاً حق حیات مدنی برای ساکنان غیریهودی ساکن
و بومی اسرائیل را به رسمیت شناخته است. در کشور اسرائیل بیش از دو میلیون عرب
مسلمان (تقریباً یک پنجم جمعیت کشور) زندگی میکنند که از حقوق فرهنگی، سیاسی و
زبانی خود برخوردارند و زبان عربی زبان دوم رسمی کشور است.
۵- امروزه شرایط منطقه
بسیار تغییر کرده است. دخالتهای امپریالیستی به سرنگونی تدریجی حاکمیتهای
استبداد سنتی انجامیده و ظاهراً سیاست کلی امپریالیسم بر تجزیه کشورهای بزرگی چون
لیبی، عراق، سوریه، ایران و... بنیان گرفته است.
ابزارها و نتایج این سیاست، در پیوند مستقیم با جریانهای
قومی و مذهبی منطقه قرار دارد. به همین دلیل هر آن ممکن است در ایران نیز همچون
کشورهای بالا تنشهای عظیمی ایجاد شود و به سرعت گسترش یابد.
۶- در چنان وضعیتی، پانترکیسم
یک ابزار قوی و دم دست برای دخالتهای امپریالیستی میتواند باشد؛ به ویژه آنکه
حاکمیت ترکیه (در ادامه سیاستهای شبهامپریالیستی اخیر برای نجات خود و دور کردن
فتنه تجزیه و فروپاشی از خود) مدتی است شعار پانترکیسم سراسری علم کرده و از قبرس
تا ایران و آسیای میانه و روسیه را یکپارچه میخواهد.
۷- در این نقشه، فارسها، کُردها،
ارمنیها، روسها و یونانیها باید همچون دشمنان شیطانی، اشغالگر، متجاوز و شریر
وانمود شوند تا بتوان به پشتوانه سلاح و پول خارجی و به دست خیل عظیم جوانان بیخبر
و تهییجشده استادیومی و خیابانی، آن قومها و ملتها را نسلکشی، اخراج و نابود
کرد.
۸- با توجه به نحوه شکلگیری
و اهداف مشخص این جریان و جعلیات و تحریفات عمدی آشکار، گفتگو کردن با آنها هیچ
سودی ندارد و تنها راه، افشا، شناساندن و برائت از آنهاست. این وظیفه بر دوش
روشنفکران، روشنگران، جریانها و افراد اصیل، مستقل، صلحطلب و عدالتخواه ترک است.[194]
دو مثال از تفاوت پانتورکیسم با ناسیونالیسم ایرانی و
حتی عربی
۱- واکنش پوشیدن لباس کُردی
در پایتختهای ایران، عراق، سوریه و ترکیه
کُردها در هر یک
از شهرهای تهران، بغداد و دمشق میتوانند با لباس کُردی در خیابانها ظاهر شوند و
بسیاری از مظاهر فرهنگی و تمدنی خود را به نمایش بگذارند.
اما عوارض ارتکاب چنین گناهی در آنکارا و سایر شهرهای
ترکیه برای کُردها چیست؟ با توجه به سابقه صدساله فاشیسم نژادی ترکیه، میتوان پیشبینی
کرد که پیش از رسیدن پلیس و نیروهای امنیتی رسمی، امت همیشه در صحنه پانترک،
مرتکبین این گناه کبیره را گوشمالی و حتی حذف فیزیکی میکنند.
۲- کاربرد اسامی کُردی در
میان فارسها و سایر ایرانیان
نه تنها سیستم
سیاسی حاکم بر ترکیه، بلکه اکثریت جمعیت ترکزبانان آن کشور، تمامی مظاهر فرهنگی و
شناسهای کُردی را به دیده نفرت مینگرند. به همین دلیل برای نامگذاری فرزندان
خود از اسامی کُردی استفاده نمیکنند.
اعراب عراق و سوریه هرچند دشمنی هیستریکی با هویت کُردی
ندارند، در سطح کمی از اسامی کُردی برای نامگذاری فرزندان خود استفاده میکنند.
اما فارسها و سایر ایرانیان با شور و شوق فراوان
فرزندان خود را با اسامی کُردی نامگذاری میکنند. [195]
اکنون در تهران و سایر مراکز جمعیتی ایران، صدها هزار
نام زیبای کُردی را در میان فارسها و سایر ایرانیان (به ویژه نسل جدید) میبینیم.[196] تعدادی از اسامی
پرکاربرد کُردی در میان ایرانیان:
روناک، روژین، ژینا،
روژمان، شیلان، ژین، هانا، چنور، آوین، روژین، دلنیا، کژال، باران، هانا، زانیار،
سیروان، اردلان، هورامان، هیوا، چیا، ژیان، ئاسۆ...
ماهیت پانتورکیسم در آیینه قرهباغ
سرنوشتِ قرهباغ میتواند چشمانداز وسیعتری برای شناخت
وضعیت کنونی و پیشبینی آینده کُردستانِ ایران به روی ما بگشاید.
قرهباغ از نظر جغرافیای اتنیکی شباهت زیادی به
آذربایجان غربی دارد. تا سال ۱۹۸۹، ارمنیها اکثریت
جمعیت قرهباغ را تشکیل میدادند. این سرزمین از دیرباز منطقهای ارمنینشین بود؛
ترکها و کُردها مهاجر بودند و کمتر از ۱۰ درصد جمعیت را تشکیل
میدادند.
لنین در سال ۱۹۲۳ دستور تشکیل جمهوری
نیمهخودمختار «کُردستان سرخ» به مرکزیت لاچین را صادر کرد. استالین در سال ۱۹۲۶ این منطقه را از نظر اداری تنزل داد، در ۱۹۲۹ منحل کرد و در ۱۹۳۷ بیشتر کُردهای آن دیار
را ناچار به کوچ اجباری به آذربایجان، ارمنستان و جمهوریهای آسیای مرکزی نمود. وی
برای جلب رضایت آتاتورک، تمام منطقه قرهباغ – با جمعیت ۹۰ درصد ارمنی (با حفظ خودمختاری داخلی) – را ضمیمه جمهوری
آذربایجان کرد.
پس از فروپاشی شوروی، برای جلوگیری از جنگهای بیپایان
بین جمهوریهای استقلالیافته، توافقی صورت گرفت که مرزهای دوره شوروی بدون تغییر
باقی بمانند.
در سال ۱۹۸۹، هنوز ۷۷ درصد ساکنان قرهباغ ارمنی بودند. آنها اعلام استقلال
کردند، اما هیچ کشوری آن را به رسمیت نشناخت؛ زیرا مطابق توافق جمهوریها و نظم
نوین جهانی، حق تعیین سرنوشت ملل قربانی جغرافیای سیاسی شده بود. [197]
طی سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، اتحادیه مقدس اخوانالمسلمین جهانی، پانتورکیسم،
اسرائیل و جهادیهای مسلمان با سلاحهای مدرن و چراغ سبز ناتو توانستند قرهباغ –
که از نظر عرف بینالملل جزو خاک آذربایجان محسوب میشد – را اشغال کنند. اکنون
نیز چشم طمع به کریدور زنگزور بستهاند تا رؤیای اتحادیه پیوسته تورانی از
استانبول تا سینکیانگ چین را تحقق بخشند.
طنز تلخ عصر ما: مردمانی با سابقه هزاران سال سکونت در
سرزمین آبا و اجدادی خود، چون خواستند از سلطه دولت-ملتی دیگر (آذربایجان) که با
زور به آن ضمیمه شده بودند آزاد شوند، اشغالگر نامیده شدند و ناچار خانه و کاشانه
خود را آتش زده و تن به آوارگی دادند.
درسهای جنگ قرهباغ ۲۰۲٣-۲۰۲٠
۱- تقدس زمین و مرزهای
سیاسی به قیمت محرومیت ساکنان از حق تعیین سرنوشت
در نظم کنونی
جهان، حقوق انسان و انسانمحوری قربانی زمین و مرزهای سیاسی میشوند – حتی اگر این
مرزها را کسانی مانند چرچیل، آتاتورک و استالین بدون توجه به جغرافیای اتنیکی و
خواست ساکنان در صد سال پیش ترسیم کرده باشند. حق تعیین سرنوشت با مراجعه به آرای
ساکنان هر منطقه هیچ جایگاهی در نظم کنونی جهان ندارد.
۲- تعیینکننده نهایی
مناقشات، قدرت و توان نظامی است. زور، سلاحهای مدرن، پیمانهای منطقهای و جهانی
تعیینکننده هر نوع حقیاند.
۳- ارجحیت منافع بر
ایدئولوژی
در جنگ قرهباغ
دیدیم دشمنان ایدئولوژیک میتوانند در یک جبهه قرار گیرند: ترکهای سنی ترکیه و
ترکهای شیعه آذربایجان، اخوانالمسلمین سنی، پانترکهای سراسر جهان (از جمله
ایران و ترکیه)، القاعده و جهادیهای سنی سوریه و سایر کشورها، اسرائیل و صهیونیسم
جهانی.
آنها بدون نگرانی از باورهای خود دست در دست هم به یاری
حکومت آذربایجان شیعهمذهب شتافتند. با این اتحاد مقدس، ارمنیهایی که در سرزمین
آبا و اجدادی خود اعلام استقلال کرده بودند را به عنوان اشغالگر در افکار عمومی
جهان قالب کردند و با خفت و خواری از خانههایشان بیرون راندند.
۴- کشور ایران، به ویژه
مناطق ترکنشین یا مختلط، هدف بعدی پانترکیسم است.
اردوغان در سال ۲۰۲۰ در جشن پیروزی قرهباغ با خواندن شعر «ارس» و اتحاد
دوباره ساکنان دو سوی آن، هدف بعدی (اشغال مناطق ترکنشین ایران) را به پیروانش
گوشزد کرد. عذرخواهی دروغین مقامهای ترکیه و توسل به توجیه ناآگاهی اردوغان از
مضمون شعر، بخشی از دیپلماسی «دو گام پیش، یک گام پس» او بود. شعرخوانی اردوغان در
باکو تنها نوک کوه یخ توطئههای رهبر پانترکیسم برای تجدید خاطره فتوحات ترکی در
جغرافیای ایران است.
۵- ایران از این زمان به
بعد، به جای ترکیه در شمال غرب و جمهوری آذربایجان در شمال، با پانترکیسم مهاجمی
همسایه شده است که مرزهای آن از آذربایجان غربی به آستارا و پس از گذر از دریای
مازندران تا ترکمنستان امتداد دارد اکنون اژدهای پانترک دوباره دهان باز کرده و
در آستانه بلعیدن مرز ایران و ارمنستان است. در این راستا میخواهند با ایجاد
کریدوری در جنوبیترین نقطه مرزی ارمنستان با ایران، نخجوان را به جمهوری
آذربایجان متصل کنند. اتصال نخجوان به آذربایجان پیش از اتصال به آذربایجان، اتصال
ترکیه به آذربایجان و آسیای میانه است که ترکیه را بسیار گسترش میدهد.
آنها در آینده میتوانند از آذربایجان در شمال غربی
ایران تا آستارا (جنوب غرب دریای مازندران) را تصرف کنند و از سوی دیگر با همکاری
دولت ترکمنستان و پانترکهای ایران، از خراسان شمالی تا گرگان را نیز ضمیمه
امپراتوری نئوعثمانی کنند.
در این حالت، بلعیده شدن گیلان و مازندران – همچون لقمهای
کوچک و لذیذ بین گرگان در شرق و آستارا در غرب – بسیار سهلالوصول خواهد بود.
۶- تغییر جایگاه بخشی از
ترکهای ایران از مرزداری به همگرایی با ترکهای آن سوی مرزها
پس از به قدرت
رسیدن صفویان، ترکهای ایران با هویتیابی جدید بر محور ایدئولوژی تشیع، پاسدار
مرزهای ایران شدند. این نقش را با موفقیت انجام دادند و همچون سدی نفوذناپذیر، به
مدت ۵۰۰ سال ایران را از
اشغالگری امپراتوری عثمانی و سپس ترکیه جدید حفظ کردند.
طی سه
دهه گذشته با ورود تلویزیونهای ماهوارهای، اینترنت و رسانههای اجتماعی نقش مذهب
در حیات فرهنگی و سیاسی ترکها کمرنگ شده است و بهموازات آن پانتورکیسم تقویت
شده است. درنتیجه نقش تاریخی ترکها در صیانت از تمامیت ارضی ایران دچار تغییرات
زیادی شده است.
۷- قرهباغهای بالقوه
در صورت جدایی مناطق ترکزبان ایران، تراژدی چندین قرهباغ
دیگر در ایران کنونی قابل تکرار است؛ از جمله آذربایجان غربی با جمعیت ۴۰ درصد ترک و حدود ۶۰ درصد کُرد – که از نظر
پانترکها جزو آذربایجان است و کُردها در آن مهاجرند و باید به عراق یا هر
ناکجاآبادی بازگردند!
پانترکیسم همزیستی با اقلیتهای نژادی را در اراضی مورد
ادعای خود نمیپذیرد. البته موفقیت آنها چندان بعید نیست؛ اکنون پس از یک سده از
ارمنستان بزرگ در شمال شرقی ترکیه کنونی اثری باقی نمانده و قرهباغ ارمنی نیز به
سوی چنین سرنوشتی رهسپار شد.
مناطق فارس و کُردنشین همسایه یا مختلط با ترکهای سایر
استانهای ایران نیز قرهباغهای بالقوه دیگریاند. پانترکیسم تقویتشده از سوی
اسرائیل، ترکیه، آذربایجان، اخوانالمسلمین جهانی، جهادیها و ناتو میتواند این
مناطق را بلعیده و ساکنانش را آواره کند.
٨- تحمیلِ ارادهِ اقلیتِ مُنسجم بر اکثریت
خاموش
پانترکهای ایران این استعداد را دارند که در دوران ضعف
دولت مرکزی، بهعنوان «عمق استراتژیک» جغرافیای سیاسی در خدمت پروژه پانترکیسم
جهانی قرار گیرند.
آنها در انتظار «زمان طلایی» هستند؛ لحظهای که دولت
مرکزی ایران تضعیف یا سقوط کند تا مناطق مورد ادعایشان را – در حداکثر گستره ممکن
– به «مام میهن» جدید خود (ترکیه و جمهوری آذربایجان) ملحق سازند.
تاریخ بارها نشان داده است که یک اقلیت منسجم و برخوردار
از پشتوانه قدرت خارجی، در شرایط ضعف دولت مرکزی میتواند اراده خود را بر اکثریت
خاموش یا پراکنده تحمیل کند.
این خطر بالقوه، همه ملل ایرانی – از جمله هموطنان آذری
و ترکزبان وفادار به ایران متحد، آزاد و آباد – را ملزم میکند تا بر محور یک
رهیافت مشترک متحد شوند و از وقوع فاجعهای بزرگ پیشگیری کنند.
سرنوشتِ قرهباغ میتواند چشمانداز وسیعتری برای شناخت
وضعیت کنونی و پیشبینی آینده کُردستانِ ایران به روی ما بگشاید.
قرهباغ از نظر جغرافیای اتنیکی شباهت زیادی به
آذربایجان غربی دارد. تا سال ۱۹۸۹، ارمنیها اکثریت
جمعیت قرهباغ را تشکیل میدادند. این سرزمین از دیرباز منطقهای ارمنینشین بود؛
ترکها و کُردها مهاجر بودند و کمتر از ۱۰ درصد جمعیت را تشکیل
میدادند.
لنین در سال ۱۹۲۳ دستور تشکیل جمهوری
نیمهخودمختار «کُردستان سرخ» به مرکزیت لاچین را صادر کرد. استالین در سال ۱۹۲۶ این منطقه را از نظر اداری تنزل داد، در ۱۹۲۹ منحل کرد و در ۱۹۳۷ بیشتر کُردهای آن دیار
را ناچار به کوچ اجباری به آذربایجان، ارمنستان و جمهوریهای آسیای مرکزی نمود. وی
برای جلب رضایت آتاتورک، تمام منطقه قرهباغ – با جمعیت ۹۰ درصد ارمنی (با حفظ خودمختاری داخلی) – را ضمیمه جمهوری
آذربایجان کرد.
پس از فروپاشی شوروی، برای جلوگیری از جنگهای بیپایان
بین جمهوریهای استقلالیافته، توافقی صورت گرفت که مرزهای دوره شوروی بدون تغییر
باقی بمانند.
در سال ۱۹۸۹، هنوز ۷۷ درصد ساکنان قرهباغ ارمنی بودند. آنها اعلام استقلال
کردند، اما هیچ کشوری آن را به رسمیت نشناخت؛ زیرا مطابق توافق جمهوریها و نظم
نوین جهانی، حق تعیین سرنوشت ملل قربانی جغرافیای سیاسی شده بود. [197]
طی سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، اتحادیه مقدس اخوانالمسلمین جهانی، پانتورکیسم،
اسرائیل و جهادیهای مسلمان با سلاحهای مدرن و چراغ سبز ناتو توانستند قرهباغ –
که از نظر عرف بینالملل جزو خاک آذربایجان محسوب میشد – را اشغال کنند. اکنون
نیز چشم طمع به کریدور زنگزور بستهاند تا رؤیای اتحادیه پیوسته تورانی از
استانبول تا سینکیانگ چین را تحقق بخشند.
طنز تلخ عصر ما: مردمانی با سابقه هزاران سال سکونت در
سرزمین آبا و اجدادی خود، چون خواستند از سلطه دولت-ملتی دیگر (آذربایجان) که با
زور به آن ضمیمه شده بودند آزاد شوند، اشغالگر نامیده شدند و ناچار خانه و کاشانه
خود را آتش زده و تن به آوارگی دادند.
درسهای جنگ قرهباغ ۲۰۲٣-۲۰۲٠
۱- تقدس زمین و مرزهای
سیاسی به قیمت محرومیت ساکنان از حق تعیین سرنوشت
در نظم کنونی
جهان، حقوق انسان و انسانمحوری قربانی زمین و مرزهای سیاسی میشوند – حتی اگر این
مرزها را کسانی مانند چرچیل، آتاتورک و استالین بدون توجه به جغرافیای اتنیکی و
خواست ساکنان در صد سال پیش ترسیم کرده باشند. حق تعیین سرنوشت با مراجعه به آرای
ساکنان هر منطقه هیچ جایگاهی در نظم کنونی جهان ندارد.
۲- تعیینکننده نهایی
مناقشات، قدرت و توان نظامی است. زور، سلاحهای مدرن، پیمانهای منطقهای و جهانی
تعیینکننده هر نوع حقیاند.
۳- ارجحیت منافع بر
ایدئولوژی
در جنگ قرهباغ
دیدیم دشمنان ایدئولوژیک میتوانند در یک جبهه قرار گیرند: ترکهای سنی ترکیه و
ترکهای شیعه آذربایجان، اخوانالمسلمین سنی، پانترکهای سراسر جهان (از جمله
ایران و ترکیه)، القاعده و جهادیهای سنی سوریه و سایر کشورها، اسرائیل و صهیونیسم
جهانی.
آنها بدون نگرانی از باورهای خود دست در دست هم به یاری
حکومت آذربایجان شیعهمذهب شتافتند. با این اتحاد مقدس، ارمنیهایی که در سرزمین
آبا و اجدادی خود اعلام استقلال کرده بودند را به عنوان اشغالگر در افکار عمومی
جهان قالب کردند و با خفت و خواری از خانههایشان بیرون راندند.
۴- کشور ایران، به ویژه
مناطق ترکنشین یا مختلط، هدف بعدی پانترکیسم است.
اردوغان در سال ۲۰۲۰ در جشن پیروزی قرهباغ با خواندن شعر «ارس» و اتحاد
دوباره ساکنان دو سوی آن، هدف بعدی (اشغال مناطق ترکنشین ایران) را به پیروانش
گوشزد کرد. عذرخواهی دروغین مقامهای ترکیه و توسل به توجیه ناآگاهی اردوغان از
مضمون شعر، بخشی از دیپلماسی «دو گام پیش، یک گام پس» او بود. شعرخوانی اردوغان در
باکو تنها نوک کوه یخ توطئههای رهبر پانترکیسم برای تجدید خاطره فتوحات ترکی در
جغرافیای ایران است.
۵- ایران از این زمان به
بعد، به جای ترکیه در شمال غرب و جمهوری آذربایجان در شمال، با پانترکیسم مهاجمی
همسایه شده است که مرزهای آن از آذربایجان غربی به آستارا و پس از گذر از دریای
مازندران تا ترکمنستان امتداد دارد اکنون اژدهای پانترک دوباره دهان باز کرده و
در آستانه بلعیدن مرز ایران و ارمنستان است. در این راستا میخواهند با ایجاد
کریدوری در جنوبیترین نقطه مرزی ارمنستان با ایران، نخجوان را به جمهوری
آذربایجان متصل کنند. اتصال نخجوان به آذربایجان پیش از اتصال به آذربایجان، اتصال
ترکیه به آذربایجان و آسیای میانه است که ترکیه را بسیار گسترش میدهد.
آنها در آینده میتوانند از آذربایجان در شمال غربی
ایران تا آستارا (جنوب غرب دریای مازندران) را تصرف کنند و از سوی دیگر با همکاری
دولت ترکمنستان و پانترکهای ایران، از خراسان شمالی تا گرگان را نیز ضمیمه
امپراتوری نئوعثمانی کنند.
در این حالت، بلعیده شدن گیلان و مازندران – همچون لقمهای
کوچک و لذیذ بین گرگان در شرق و آستارا در غرب – بسیار سهلالوصول خواهد بود.
۶- تغییر جایگاه بخشی از
ترکهای ایران از مرزداری به همگرایی با ترکهای آن سوی مرزها
پس از به قدرت
رسیدن صفویان، ترکهای ایران با هویتیابی جدید بر محور ایدئولوژی تشیع، پاسدار
مرزهای ایران شدند. این نقش را با موفقیت انجام دادند و همچون سدی نفوذناپذیر، به
مدت ۵۰۰ سال ایران را از
اشغالگری امپراتوری عثمانی و سپس ترکیه جدید حفظ کردند.
طی سه
دهه گذشته با ورود تلویزیونهای ماهوارهای، اینترنت و رسانههای اجتماعی نقش مذهب
در حیات فرهنگی و سیاسی ترکها کمرنگ شده است و بهموازات آن پانتورکیسم تقویت
شده است. درنتیجه نقش تاریخی ترکها در صیانت از تمامیت ارضی ایران دچار تغییرات
زیادی شده است.
۷- قرهباغهای بالقوه
در صورت جدایی مناطق ترکزبان ایران، تراژدی چندین قرهباغ
دیگر در ایران کنونی قابل تکرار است؛ از جمله آذربایجان غربی با جمعیت ۴۰ درصد ترک و حدود ۶۰ درصد کُرد – که از نظر
پانترکها جزو آذربایجان است و کُردها در آن مهاجرند و باید به عراق یا هر
ناکجاآبادی بازگردند!
پانترکیسم همزیستی با اقلیتهای نژادی را در اراضی مورد
ادعای خود نمیپذیرد. البته موفقیت آنها چندان بعید نیست؛ اکنون پس از یک سده از
ارمنستان بزرگ در شمال شرقی ترکیه کنونی اثری باقی نمانده و قرهباغ ارمنی نیز به
سوی چنین سرنوشتی رهسپار شد.
مناطق فارس و کُردنشین همسایه یا مختلط با ترکهای سایر
استانهای ایران نیز قرهباغهای بالقوه دیگریاند. پانترکیسم تقویتشده از سوی
اسرائیل، ترکیه، آذربایجان، اخوانالمسلمین جهانی، جهادیها و ناتو میتواند این
مناطق را بلعیده و ساکنانش را آواره کند.
٨- تحمیلِ ارادهِ اقلیتِ مُنسجم بر اکثریت
خاموش
پانترکهای ایران این استعداد را دارند که در دوران ضعف
دولت مرکزی، بهعنوان «عمق استراتژیک» جغرافیای سیاسی در خدمت پروژه پانترکیسم
جهانی قرار گیرند.
آنها در انتظار «زمان طلایی» هستند؛ لحظهای که دولت
مرکزی ایران تضعیف یا سقوط کند تا مناطق مورد ادعایشان را – در حداکثر گستره ممکن
– به «مام میهن» جدید خود (ترکیه و جمهوری آذربایجان) ملحق سازند.
تاریخ بارها نشان داده است که یک اقلیت منسجم و برخوردار
از پشتوانه قدرت خارجی، در شرایط ضعف دولت مرکزی میتواند اراده خود را بر اکثریت
خاموش یا پراکنده تحمیل کند.
این خطر بالقوه، همه ملل ایرانی – از جمله هموطنان آذری
و ترکزبان وفادار به ایران متحد، آزاد و آباد – را ملزم میکند تا بر محور یک
رهیافت مشترک متحد شوند و از وقوع فاجعهای بزرگ پیشگیری کنند.
آیا میتوان هویت، ماهیت و تبارِ یک جمعیت را
صرفاً بر اساسِ زبانِ آنها تعریف کرد؟
اگر پاسخ مثبت
است، آیا نتیجهگیریهای زیر درست هستند؟
١-آیا مکزیکیها را میتوان «اسپانیایی» محسوب کرد؟
٢-آیا مردمِ آنگولا در آفریقا، «پرتغالیتبار» هستند؟
٣-آیا برزیلیها
را میتوان «پرتغالی» دانست؟[198]
٤-آیا ١٨ کشور اسپانیایی زبانِ آمریکای لاتین (آرژانتین، بولیوی، شیلی، کلمبیا، کاستاریکا، کوبا،
جمهوری دومینیکن، اکوادور، السالوادور، گواتمالا، هندوراس، مکزیک، نیکاراگوئه،
پاناما، پاراگوئه، پرو، اروگوئه، ونزوئلا)اسپانیایی نژاد هستند؟
٥-آیا مردمان ١٠ کشورِ عربزبانِ آفریقا (الجزایر، جیبوتی، سودان، سومالی، کومور، لیبی، موریتانی،
مراکش، مصر، تونس) از نژاد و تبار عَرَب هستند؟
٦-آیا
پنج کشور فرانسوی زبانِ آفریقا(جمهوری دموکراتیک کنگو،جمهوری
کنگو، گابُن،کامرون و جیبوتی) فرانسوی نژادهستند؟[199]
شایانِ ذکر است که آفریقا
بیشترین تعداد فرانسویزبان جهان(۱۶۷میلیون) را دارد.[200] نتیجه میگیریم که تعریف هویت، ملیت و تبار یک جامعه صرفاً بر اساس زبان،
نادرست و گمراهکننده است.[201]
هویت ملی و قومی هر جامعهای برآمَدِ شش
عامِل است:
١-تاریخ مشترک و سرنوشت
تاریخی (مانند مهاجرتها، استعمار، انقلابها و تجربیات جمعی)
٢-سرزمین و جغرافیای مشترک (که بر شیوه
زندگی، اقتصاد و روابط اجتماعی تأثیر میگذارد)
٣-فرهنگ (شامل آداب و رسوم، هنر، مذهب، غذا،
موسیقی و سایر عناصر غیرزبانی)
٤-خودآگاهی جمعی و احساس تعلق به یک ملت (که
اغلب از طریق روایتهای ملی و نمادها تقویت میشود)
٥-نظام سیاسی و اجتماعی مشترک (مانند قوانین،
نهادها و ساختارهای حکومتی)
٦-زبان (یکی از عوامل است،اما کافی نیست؛
برای مثال، جوامعی مانند سوئیس یا هند با چندزبانگی هویت ملی قوی دارند.
واقعیتهای تاریخی و ژنتیکی حاکی از آن است که حمله
یونانیان، اعراب، مغولها، ترکهای آسیای میانه و دیگران به ایران موجب تغییراتی
در حاکمیت، دین، مذهب و زبان مناطق مختلف شد، اما به علت اقلیت بودن مهاجران نسبت
به جمعیت بومی ایرانیان، تغییر اساسی در ساختار نژادی و ژنتیکی ایرانیان صورت
نگرفت.[202]
سلطهِ حکام ترکزبان بر ایران طی قرنها باعث شد بسیاری
از مردم بومی زبان حاکمان را جایگزین زبان مادری خود کنند، بدون تغییر در ژنتیک.[203]
سخن «الناس علی دین ملوکهم» (مردم بر دین و فرهنگ
حاکمانشان زندگی میکنند) واقعیتی است که تاریخ و ژنتیک به اثبات رسانده است.[204]
اولیای چلبی، سیاح مشهور عثمانی قرن ۱۷، در خاطرات خود نوشته: «زنان مراغه اکثراً به زبان
پهلوی صحبت میکنند.»[205]
این نشان میدهد آذربایجان قرن ۱۷ در حال گذار از زبان پهلوی آریایی به زبان حکام صفوی
(ترکی) بوده است.
اگر پاسخ مثبت
است، آیا نتیجهگیریهای زیر درست هستند؟
١-آیا مکزیکیها را میتوان «اسپانیایی» محسوب کرد؟
٢-آیا مردمِ آنگولا در آفریقا، «پرتغالیتبار» هستند؟
٣-آیا برزیلیها
را میتوان «پرتغالی» دانست؟[198]
٤-آیا ١٨ کشور اسپانیایی زبانِ آمریکای لاتین (آرژانتین، بولیوی، شیلی، کلمبیا، کاستاریکا، کوبا،
جمهوری دومینیکن، اکوادور، السالوادور، گواتمالا، هندوراس، مکزیک، نیکاراگوئه،
پاناما، پاراگوئه، پرو، اروگوئه، ونزوئلا)اسپانیایی نژاد هستند؟
٥-آیا مردمان ١٠ کشورِ عربزبانِ آفریقا (الجزایر، جیبوتی، سودان، سومالی، کومور، لیبی، موریتانی،
مراکش، مصر، تونس) از نژاد و تبار عَرَب هستند؟
٦-آیا
پنج کشور فرانسوی زبانِ آفریقا(جمهوری دموکراتیک کنگو،جمهوری
کنگو، گابُن،کامرون و جیبوتی) فرانسوی نژادهستند؟[199]
شایانِ ذکر است که آفریقا
بیشترین تعداد فرانسویزبان جهان(۱۶۷میلیون) را دارد.[200] نتیجه میگیریم که تعریف هویت، ملیت و تبار یک جامعه صرفاً بر اساس زبان،
نادرست و گمراهکننده است.[201]
هویت ملی و قومی هر جامعهای برآمَدِ شش
عامِل است:
١-تاریخ مشترک و سرنوشت
تاریخی (مانند مهاجرتها، استعمار، انقلابها و تجربیات جمعی)
٢-سرزمین و جغرافیای مشترک (که بر شیوه
زندگی، اقتصاد و روابط اجتماعی تأثیر میگذارد)
٣-فرهنگ (شامل آداب و رسوم، هنر، مذهب، غذا،
موسیقی و سایر عناصر غیرزبانی)
٤-خودآگاهی جمعی و احساس تعلق به یک ملت (که
اغلب از طریق روایتهای ملی و نمادها تقویت میشود)
٥-نظام سیاسی و اجتماعی مشترک (مانند قوانین،
نهادها و ساختارهای حکومتی)
٦-زبان (یکی از عوامل است،اما کافی نیست؛
برای مثال، جوامعی مانند سوئیس یا هند با چندزبانگی هویت ملی قوی دارند.
واقعیتهای تاریخی و ژنتیکی حاکی از آن است که حمله
یونانیان، اعراب، مغولها، ترکهای آسیای میانه و دیگران به ایران موجب تغییراتی
در حاکمیت، دین، مذهب و زبان مناطق مختلف شد، اما به علت اقلیت بودن مهاجران نسبت
به جمعیت بومی ایرانیان، تغییر اساسی در ساختار نژادی و ژنتیکی ایرانیان صورت
نگرفت.[202]
سلطهِ حکام ترکزبان بر ایران طی قرنها باعث شد بسیاری
از مردم بومی زبان حاکمان را جایگزین زبان مادری خود کنند، بدون تغییر در ژنتیک.[203]
سخن «الناس علی دین ملوکهم» (مردم بر دین و فرهنگ
حاکمانشان زندگی میکنند) واقعیتی است که تاریخ و ژنتیک به اثبات رسانده است.[204]
اولیای چلبی، سیاح مشهور عثمانی قرن ۱۷، در خاطرات خود نوشته: «زنان مراغه اکثراً به زبان
پهلوی صحبت میکنند.»[205]
این نشان میدهد آذربایجان قرن ۱۷ در حال گذار از زبان پهلوی آریایی به زبان حکام صفوی
(ترکی) بوده است.
"پدیدهِ تسلطِ زبانیِ نخبگانِ مهاجم" در نفیِ ایدئولوژیِ
پانتورکیسم
پدیده تسلط زبانی نخبگان مهاجم (به انگلیسی: Elite
Dominanceیا Elite Recruitment Model) یکی از کلیدیترین
توضیحات علمی برای تغییر زبان در جوامع بزرگ است، بدون آنکه نیاز به جایگزینی
گسترده جمعیتی باشد.
هنگامی که گروه کوچکی از مهاجران یا فاتحان (معمولاً
کمتر از ۱۰-۲۰ درصد جمعیت) با مزیت
نسبی (مانند برتری نظامی، فناوری یا جایگاه اجتماعی-اقتصادی) بر منطقهای حاکم میشوند،
زبان آنها میتواند به زبان غالب و حتی مادری نسلهای بعدی تبدیل شود. این فرآیند
عمدتاً از راههای زیر رخ میدهد:
١.ازدواج نخبگان مهاجم با زنان بومی و انتقال
زبان پدری به فرزندان
٢. جذب نخبگان محلی به زبان و فرهنگ حاکمان
برای کسب جایگاه بهتر
٣. کاربرد زبان نخبگان در اداره، دادگاه،
تجارت و آموزش
٤. پرستیژ زبانی: زبان حاکمان به عنوان زبان
«متمدن» یا «قدرتمند» دیده میشود
مثالهای تاریخی
١. ترکیسازی آذربایجان و بخشهایی از
آناتولی: مهاجران ترکزبان اوغوز
(سلجوقیان و عثمانیان) اقلیت بودند، اما ترکی غالب شد؛ مطالعات ژنتیکی نشان میدهد
بیش از ۸۵-۹۰ درصد اجداد تُرکزبانانِ ترکیه کنونی و آذریهای ایران از جمعیتهای
بومی پیشین (ایرانی، قفقازی، یونانی-بیزانسی) است.
٢. عربسازی خاورمیانه و
شمال آفریقا: اعراب فاتح در قرن ۷-۸
میلادی اقلیت بودند، اما عربی به زبان رسمی، دینی و در بسیاری مناطق مادری تبدیل
شد، در حالی که پایه ژنتیکی جمعیت بومی عمدتاً حفظ شد.
٣. مجاریسازی
مجارستان: مهاجران مجار (از استپهای
اوراسیا در قرن ۹-۱۰) زبان فینو-اوگریک خود را بر جمعیت بومی تحمیل کردند، بدون
تغییر عمده ژنتیکی.
٤. لاتینسازی
ایتالیا و بخشهایی از اروپا در امپراتوری روم: لاتین (زبان نخبگان
رومی) بر زبانهای محلی غالب شد و بسیاری از زبانهای بومی را جایگزین کرد، عمدتاً
از طریق اداره، ارتش و نخبگان حاکم.
٤. فتح نورمانها در
انگلستان (۱۰۶۶):(نخبگان فرانسویزبان نورمان حاکم
شدند، اما طی چند قرن انگلیسی (با تأثیر فرانسوی) دوباره غالب گردید.[206]
این موارد نشان میدهند که تغییر زبان اغلب از طریق
پرستیژ و قدرت نخبگان رخ میدهد، نه لزوماً مهاجرت انبوه، و زبان میتواند سریعتر
از ژنتیک دگرگون شود.
تحقیقات برجسته ژنتیکی معاصر نشان میدهند که اکثر گروههای
قومی و جمعیتی ساکن در ایران کنونی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی)، علیرغم
تفاوتهای جزئی فرهنگی و گاه زبانی، از ریشه ژنتیکی مشترکی برخوردارند.
این پیوستگی
عمیق به جمعیتهای بومی فلات ایران در دوران نوسنگی و پس از آن (حدود ۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش یا بیشتر)
بازمیگردد، که مطالعات genome-wide آن را تحت عنوان Central Iranian Cluster (CIC) توصیف کردهاند.[207]
مطالعات ژنتیکی[208]
نشان میدهند که در مواردی مانند ترکیه و ایران، تغییر زبان با آمیختگی ژنتیکی
محدود (کمتر از ۱۵ درصد) همراه بوده است.
همچنین مدلهای زبانشناسی تاریخی این مکانیسم را یکی از عوامل اصلی گسترش زبانهای
هندو-اروپایی میدانند.[209]
این پدیده تأکید میکند که تفاوت زبانی لزوماً به معنای
تفاوت نژادی یا قومی عمیق نیست.
ایدئولوژیهای نژادپرستانه و باورهای قوممحور افراطی،
در واقع تلههای سیاسی طراحیشدهای هستند که هدف اصلیشان بهرهبرداری از ناآگاهی
و احساسات مردم است. این ایدئولوژیها (چه پانترکیسم، پانعربیسم، پانکوردیسم یا
پانفارسیسم) معمولاً با تحریف تاریخ، جعل اسناد و بزرگنمایی تفاوتهای جزئی،
تلاش میکنند:
١.از میان افراد ناآگاه و
جوانان سربازگیری ایدئولوژیک کنند،
٢. با ایجاد
تنفر و بیاعتمادی قومی، زمینه جنگهای داخلی و ناآرامی را فراهم آورند،
٣. راه را
برای دخالت دولتهای همسایه و قدرتهای خارجی باز کنند.
ایدئولوژیهای قوممحور و نژادپرستانه نه تنها با یافتههای
علمی ناسازگارند، بلکه ابزارهای خطرناکی به شمار میروند که برای برانگیختن جنگهای
قومی، قتلعامهای گسترده، اشغال سرزمینها و آوارگی میلیونها انسان به کار گرفته
میشوند – همه در راستای منافع فرصتطلبان داخلی و دشمنان خارجی که از شکاف و
ناآرامی سود میبرند.
تاجران و مروجان این ایدئولوژیها در عرصه نقد علمی و
متدولوژی ژنتیکی عملاً حرفی برای گفتن ندارند؛ از این رو، برای جبران این ضعف
بنیادین، به افسانهپردازی، تاریخسازی جعلی، شارلاتانیسم سیاسی و عوامفریبی
گسترده روی میآورند و در این میادین جولان میدهند.
شناخت دقیق این تلههای سیاسی و تکیه بر شواهد علمی
معتبر (مانند مطالعات ژنتیکی genome-wide ) و منابع تاریخی مستند،
بهترین و مؤثرترین راه برای خنثیسازی آنهاست.
پدیده تسلط زبانی نخبگان مهاجم (به انگلیسی: Elite
Dominanceیا Elite Recruitment Model) یکی از کلیدیترین
توضیحات علمی برای تغییر زبان در جوامع بزرگ است، بدون آنکه نیاز به جایگزینی
گسترده جمعیتی باشد.
هنگامی که گروه کوچکی از مهاجران یا فاتحان (معمولاً
کمتر از ۱۰-۲۰ درصد جمعیت) با مزیت
نسبی (مانند برتری نظامی، فناوری یا جایگاه اجتماعی-اقتصادی) بر منطقهای حاکم میشوند،
زبان آنها میتواند به زبان غالب و حتی مادری نسلهای بعدی تبدیل شود. این فرآیند
عمدتاً از راههای زیر رخ میدهد:
١.ازدواج نخبگان مهاجم با زنان بومی و انتقال
زبان پدری به فرزندان
٢. جذب نخبگان محلی به زبان و فرهنگ حاکمان
برای کسب جایگاه بهتر
٣. کاربرد زبان نخبگان در اداره، دادگاه،
تجارت و آموزش
٤. پرستیژ زبانی: زبان حاکمان به عنوان زبان
«متمدن» یا «قدرتمند» دیده میشود
مثالهای تاریخی
١. ترکیسازی آذربایجان و بخشهایی از
آناتولی: مهاجران ترکزبان اوغوز
(سلجوقیان و عثمانیان) اقلیت بودند، اما ترکی غالب شد؛ مطالعات ژنتیکی نشان میدهد
بیش از ۸۵-۹۰ درصد اجداد تُرکزبانانِ ترکیه کنونی و آذریهای ایران از جمعیتهای
بومی پیشین (ایرانی، قفقازی، یونانی-بیزانسی) است.
٢. عربسازی خاورمیانه و
شمال آفریقا: اعراب فاتح در قرن ۷-۸
میلادی اقلیت بودند، اما عربی به زبان رسمی، دینی و در بسیاری مناطق مادری تبدیل
شد، در حالی که پایه ژنتیکی جمعیت بومی عمدتاً حفظ شد.
٣. مجاریسازی
مجارستان: مهاجران مجار (از استپهای
اوراسیا در قرن ۹-۱۰) زبان فینو-اوگریک خود را بر جمعیت بومی تحمیل کردند، بدون
تغییر عمده ژنتیکی.
٤. لاتینسازی
ایتالیا و بخشهایی از اروپا در امپراتوری روم: لاتین (زبان نخبگان
رومی) بر زبانهای محلی غالب شد و بسیاری از زبانهای بومی را جایگزین کرد، عمدتاً
از طریق اداره، ارتش و نخبگان حاکم.
٤. فتح نورمانها در
انگلستان (۱۰۶۶):(نخبگان فرانسویزبان نورمان حاکم
شدند، اما طی چند قرن انگلیسی (با تأثیر فرانسوی) دوباره غالب گردید.[206]
این موارد نشان میدهند که تغییر زبان اغلب از طریق
پرستیژ و قدرت نخبگان رخ میدهد، نه لزوماً مهاجرت انبوه، و زبان میتواند سریعتر
از ژنتیک دگرگون شود.
تحقیقات برجسته ژنتیکی معاصر نشان میدهند که اکثر گروههای
قومی و جمعیتی ساکن در ایران کنونی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی)، علیرغم
تفاوتهای جزئی فرهنگی و گاه زبانی، از ریشه ژنتیکی مشترکی برخوردارند.
این پیوستگی
عمیق به جمعیتهای بومی فلات ایران در دوران نوسنگی و پس از آن (حدود ۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش یا بیشتر)
بازمیگردد، که مطالعات genome-wide آن را تحت عنوان Central Iranian Cluster (CIC) توصیف کردهاند.[207]
مطالعات ژنتیکی[208]
نشان میدهند که در مواردی مانند ترکیه و ایران، تغییر زبان با آمیختگی ژنتیکی
محدود (کمتر از ۱۵ درصد) همراه بوده است.
همچنین مدلهای زبانشناسی تاریخی این مکانیسم را یکی از عوامل اصلی گسترش زبانهای
هندو-اروپایی میدانند.[209]
این پدیده تأکید میکند که تفاوت زبانی لزوماً به معنای
تفاوت نژادی یا قومی عمیق نیست.
ایدئولوژیهای نژادپرستانه و باورهای قوممحور افراطی،
در واقع تلههای سیاسی طراحیشدهای هستند که هدف اصلیشان بهرهبرداری از ناآگاهی
و احساسات مردم است. این ایدئولوژیها (چه پانترکیسم، پانعربیسم، پانکوردیسم یا
پانفارسیسم) معمولاً با تحریف تاریخ، جعل اسناد و بزرگنمایی تفاوتهای جزئی،
تلاش میکنند:
١.از میان افراد ناآگاه و
جوانان سربازگیری ایدئولوژیک کنند،
٢. با ایجاد
تنفر و بیاعتمادی قومی، زمینه جنگهای داخلی و ناآرامی را فراهم آورند،
٣. راه را
برای دخالت دولتهای همسایه و قدرتهای خارجی باز کنند.
ایدئولوژیهای قوممحور و نژادپرستانه نه تنها با یافتههای
علمی ناسازگارند، بلکه ابزارهای خطرناکی به شمار میروند که برای برانگیختن جنگهای
قومی، قتلعامهای گسترده، اشغال سرزمینها و آوارگی میلیونها انسان به کار گرفته
میشوند – همه در راستای منافع فرصتطلبان داخلی و دشمنان خارجی که از شکاف و
ناآرامی سود میبرند.
تاجران و مروجان این ایدئولوژیها در عرصه نقد علمی و
متدولوژی ژنتیکی عملاً حرفی برای گفتن ندارند؛ از این رو، برای جبران این ضعف
بنیادین، به افسانهپردازی، تاریخسازی جعلی، شارلاتانیسم سیاسی و عوامفریبی
گسترده روی میآورند و در این میادین جولان میدهند.
شناخت دقیق این تلههای سیاسی و تکیه بر شواهد علمی
معتبر (مانند مطالعات ژنتیکی genome-wide ) و منابع تاریخی مستند،
بهترین و مؤثرترین راه برای خنثیسازی آنهاست.
ترکها، کُردها، کشورهای ترکیه و ایران: چهار طرف
برنده یک دادوستد
چنانکه در سطور پیشین اشاره شد، تا زمان نگارش این
کتاب، اکثریت قاطع آذریها و ترکزبانان ایران همچنان گرایشی به پانترکیسم وابسته
به آنکارا نشان ندادهاند.
اما اگر در آینده پانترکها بتوانند معادلات را دگرگون
سازند، پایگاه تودهای گستردهتری به دست آورند و به موضع قدرت برسند، با توجه به
سابقه پانترکیسم در ارمنستان غربی، قبرس، قرهباغ، شمال عراق و سوریه، استراتژی
بعدی آنها قابل پیشبینی است:
با حمایت
آمریکا، اسرائیل، ترکیه، جمهوری آذربایجان، پاکستان، افغانستان، اخوانالمسلمین و
گروههای جهادی، بخشهایی از خاک ایران را اشغال کنند و ساکنان غیرترکزبان را از
خانه و کاشانهشان آواره سازند.
اکنون صورت مسئله به شرح ذیل است:
الف) در دهههای اخیر، پانترکیسم در میان ترکزبانان
ایران رشد چشمگیری داشته است. اگر این روند ادامه یابد، پانترکها با پشتوانه
قدرتهای خارجی میتوانند در مناطق ترکنشین و نیز مناطق چندقومیتی (ترک-کُرد یا
ترک-فارس) بزرگترین بحران سیاسی-امنیتی را پدید آورند.
ب) مسئله کُرد در ترکیه تحت حاکمیت نئوعثمانی اردوغان
خونینتر شده و حتی خطر نسلکشی نیز مطرح است.
ج) هیچکدام از دولتهای ترکیه و ایران تجزیه سرزمین خود
را به هیچ قیمتی نمیپذیرند.
در این وضعیت، به جای چرخیدن در دایره بسته انکار و
خشونت، میتوان تهدید را با یک راهحل مسالمتآمیز و انسانی به فرصت تبدیل کرد.(علاج واقعه قبل از وقوع)
فرمول پیشنهادی:
مبادله جمعیتی داوطلبانه و سازمانیافته: کُردهای ترکیه
در مناطق ترکنشین ایران اسکان یابند و ترکهای ایران (بهویژه آنهایی که گرایش
پانترکی دارند) در مناطق کُردنشین ترکیه ساکن شوند.
مزایای این مبادله:
۱. برای ترکیه: با خروج کُردها و جذب ترکهای ایران، رؤیای «ترکیهای
یکپارچه با یک ملت، یک پرچم و یک زبان» محقق میشود. جنگ چهلساله با کُردهای هویتخواه
پایان مییابد و با حل مسئله کُرد، شانس پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا بهطور
قابلتوجهی افزایش مییابد.
۲. برای ایران: بحران بالقوه پانترکیسم
بدون خونریزی و درگیری خنثی میشود. همزمان، ایران نیازی به نگرانی از استقلالطلبی
کُردها نخواهد داشت؛ زیرا ناسیونالیسم سنتی و فئودالی کُردها رو به زوال است و جای
خود را به ایدئولوژیای مبتنی بر برابری ملتها، دموکراسی، عدالت اجتماعی و
همزیستی انسانی داده است. تجربه موفق روژاوا – علیرغم تلاش اردوغان، ترامپ و
نیروهای مرتجع برای نابودی آن – گواه این تحول است.
کُردها با کسب پختگی سیاسی و با توجه به موقعیت
جغرافیایی محصور در خشکی، الحاق داوطلبانه به یک ایران چندقومیتی و عمدتاً آریایینشین
را بر گزینههای دیگر ترجیح میدهند.
۳. برای کُردهای ترکیه: با مهاجرت به ایران و همنشینی با کُردهای ایران و فارسها،
فرصتی برای ایجاد سنتزی پویا و خلاق به دست میآورند که میتواند به جامعهای
دموکراتیکتر و فراگیرتر منجر شود. قرابت زبانی، فرهنگی و نژادی آریایی میان کُردها
و فارسها این ادغام را تسهیل خواهد کرد.
۴. برای تُرکهای ایران با گرایش پانترک: آرمانِ الحاقِ حداکثری
(شامل مناطق مختلط ترک-کُرد و ترک-فارس)به باکو یا ترکیه دستنیافتنی است. اما با
مهاجرت به ترکیه، این آرزو بهراحتی قابل دستیابی خواهد بود.
اجرای این پروژه با موانع فراوانی روبهرو خواهد بود،
اما در مقایسه با جنگهای قومی و کشتارهای نژادی، کمترین هزینه و بیشترین منفعت را
دارد و مسئله را بهصورت ریشهای حل میکند.
آرزوهای نویسنده بسی فراتر از این مبادله تحمیلی است:
اتحاد و همزیستی آزادانه همه ساکنانِ کنونی ایران از
جمله آذریهای عزیز؛ پیوندِ دوباره کُردهای ترکیه، سوریه و عراق با ایران در جهتِ
التیام زخمهای کهن جنگ چالدران (۱۵۱۴)؛ بازگشت خلیج اسکندرون
و شرق مدیترانه بهعنوان مرز غربی کشور و گسترش مرزهای شرقی به آنسوی جیحون، سمرقند،
بخارا، دوشنبه و خُجَند در جهت بازآفرینی ایرانِ بزرگِ فرهنگی و تاریخی.
و در چنین بستری شکلگیری یک نظام انسانی، عدالتمحور،
دمکراتیک و مترقی که این منطقه – گاهواره تمدن بشری به روایت ویل دورانت – را بار
دیگر به جایگاه شایستهاش برساند و الگویی برای جهان در همگرایی، همزیستی، عدالت
اجتماعی و شکوفایی همهجانبه شود.
اماآرمان نهایی نگارنده مثلِ هر انسانِ آزادهای، برچیده
شدنِ بساطِ همهِ سیستمهایِ مبتنی بر سلطهگری و سلسله مراتبِ ثروت و قدرت است.
چنین رؤیایی بااز
میان برداشتن همه مرزها و دیوارهایِ قومی، نژادی، جنسی، طبقاتی و عقیدتی از مسیرِ انحلالِ
همه "دولتها" و بنیانگذاری "دولتِ واحدِ جهانی" بر محورِ "انسانگرایی"
در این "کرهِ زیبای آبی" امکانپذیر است.
چنانکه در سطور پیشین اشاره شد، تا زمان نگارش این
کتاب، اکثریت قاطع آذریها و ترکزبانان ایران همچنان گرایشی به پانترکیسم وابسته
به آنکارا نشان ندادهاند.
اما اگر در آینده پانترکها بتوانند معادلات را دگرگون
سازند، پایگاه تودهای گستردهتری به دست آورند و به موضع قدرت برسند، با توجه به
سابقه پانترکیسم در ارمنستان غربی، قبرس، قرهباغ، شمال عراق و سوریه، استراتژی
بعدی آنها قابل پیشبینی است:
با حمایت
آمریکا، اسرائیل، ترکیه، جمهوری آذربایجان، پاکستان، افغانستان، اخوانالمسلمین و
گروههای جهادی، بخشهایی از خاک ایران را اشغال کنند و ساکنان غیرترکزبان را از
خانه و کاشانهشان آواره سازند.
اکنون صورت مسئله به شرح ذیل است:
الف) در دهههای اخیر، پانترکیسم در میان ترکزبانان
ایران رشد چشمگیری داشته است. اگر این روند ادامه یابد، پانترکها با پشتوانه
قدرتهای خارجی میتوانند در مناطق ترکنشین و نیز مناطق چندقومیتی (ترک-کُرد یا
ترک-فارس) بزرگترین بحران سیاسی-امنیتی را پدید آورند.
ب) مسئله کُرد در ترکیه تحت حاکمیت نئوعثمانی اردوغان
خونینتر شده و حتی خطر نسلکشی نیز مطرح است.
ج) هیچکدام از دولتهای ترکیه و ایران تجزیه سرزمین خود
را به هیچ قیمتی نمیپذیرند.
در این وضعیت، به جای چرخیدن در دایره بسته انکار و
خشونت، میتوان تهدید را با یک راهحل مسالمتآمیز و انسانی به فرصت تبدیل کرد.(علاج واقعه قبل از وقوع)
فرمول پیشنهادی:
مبادله جمعیتی داوطلبانه و سازمانیافته: کُردهای ترکیه
در مناطق ترکنشین ایران اسکان یابند و ترکهای ایران (بهویژه آنهایی که گرایش
پانترکی دارند) در مناطق کُردنشین ترکیه ساکن شوند.
مزایای این مبادله:
۱. برای ترکیه: با خروج کُردها و جذب ترکهای ایران، رؤیای «ترکیهای
یکپارچه با یک ملت، یک پرچم و یک زبان» محقق میشود. جنگ چهلساله با کُردهای هویتخواه
پایان مییابد و با حل مسئله کُرد، شانس پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا بهطور
قابلتوجهی افزایش مییابد.
۲. برای ایران: بحران بالقوه پانترکیسم
بدون خونریزی و درگیری خنثی میشود. همزمان، ایران نیازی به نگرانی از استقلالطلبی
کُردها نخواهد داشت؛ زیرا ناسیونالیسم سنتی و فئودالی کُردها رو به زوال است و جای
خود را به ایدئولوژیای مبتنی بر برابری ملتها، دموکراسی، عدالت اجتماعی و
همزیستی انسانی داده است. تجربه موفق روژاوا – علیرغم تلاش اردوغان، ترامپ و
نیروهای مرتجع برای نابودی آن – گواه این تحول است.
کُردها با کسب پختگی سیاسی و با توجه به موقعیت
جغرافیایی محصور در خشکی، الحاق داوطلبانه به یک ایران چندقومیتی و عمدتاً آریایینشین
را بر گزینههای دیگر ترجیح میدهند.
۳. برای کُردهای ترکیه: با مهاجرت به ایران و همنشینی با کُردهای ایران و فارسها،
فرصتی برای ایجاد سنتزی پویا و خلاق به دست میآورند که میتواند به جامعهای
دموکراتیکتر و فراگیرتر منجر شود. قرابت زبانی، فرهنگی و نژادی آریایی میان کُردها
و فارسها این ادغام را تسهیل خواهد کرد.
۴. برای تُرکهای ایران با گرایش پانترک: آرمانِ الحاقِ حداکثری
(شامل مناطق مختلط ترک-کُرد و ترک-فارس)به باکو یا ترکیه دستنیافتنی است. اما با
مهاجرت به ترکیه، این آرزو بهراحتی قابل دستیابی خواهد بود.
اجرای این پروژه با موانع فراوانی روبهرو خواهد بود،
اما در مقایسه با جنگهای قومی و کشتارهای نژادی، کمترین هزینه و بیشترین منفعت را
دارد و مسئله را بهصورت ریشهای حل میکند.
آرزوهای نویسنده بسی فراتر از این مبادله تحمیلی است:
اتحاد و همزیستی آزادانه همه ساکنانِ کنونی ایران از
جمله آذریهای عزیز؛ پیوندِ دوباره کُردهای ترکیه، سوریه و عراق با ایران در جهتِ
التیام زخمهای کهن جنگ چالدران (۱۵۱۴)؛ بازگشت خلیج اسکندرون
و شرق مدیترانه بهعنوان مرز غربی کشور و گسترش مرزهای شرقی به آنسوی جیحون، سمرقند،
بخارا، دوشنبه و خُجَند در جهت بازآفرینی ایرانِ بزرگِ فرهنگی و تاریخی.
و در چنین بستری شکلگیری یک نظام انسانی، عدالتمحور،
دمکراتیک و مترقی که این منطقه – گاهواره تمدن بشری به روایت ویل دورانت – را بار
دیگر به جایگاه شایستهاش برساند و الگویی برای جهان در همگرایی، همزیستی، عدالت
اجتماعی و شکوفایی همهجانبه شود.
اماآرمان نهایی نگارنده مثلِ هر انسانِ آزادهای، برچیده
شدنِ بساطِ همهِ سیستمهایِ مبتنی بر سلطهگری و سلسله مراتبِ ثروت و قدرت است.
چنین رؤیایی بااز
میان برداشتن همه مرزها و دیوارهایِ قومی، نژادی، جنسی، طبقاتی و عقیدتی از مسیرِ انحلالِ
همه "دولتها" و بنیانگذاری "دولتِ واحدِ جهانی" بر محورِ "انسانگرایی"
در این "کرهِ زیبای آبی" امکانپذیر است.
پانترکیسم و راست سنتی کوردایتی: دو تیغه یک
قیچی
در ایران، پانترکیسم با حمایتهای پنهان و آشکار جمهوری
آذربایجان و ترکیه، حول محور «حفاظت از هویت ترکها» به عنوان ایدئولوژی قوممحور
شکل گرفته است. این جریان همزیستی با هویتهای دیگر را برنمیتابد.
در مقابل، جریان راست سنتی کوردایتی – که از آرمانهای
بزرگ انسانی مانند عدالت اجتماعی و برادری ملتها تهی است – رویای بازتولید نظام
ارتجاعی کُردستان عراق را در کُردستان ایران در سر میپروراند. این جریان با
روایتی رمانتیک از «ملت مظلوم» و «سرزمین ازدسترفته»، پاسخ خود را نه در گفتمان
دموکراتیک و همزیستی، بلکه در تقابل هویتی جستوجو میکند.
در سطح نظری و عملی، این دو گفتمان – اگرچه خود را دشمن
یکدیگر جلوه میدهند – به صورتِ ساختاری یکدیگر را تقویت و تغذیه میکنند. هر دو جریان،
دُشمَنِ نیروهایِ مستقل، دموکراسیخواه و عدالتطلب هستند. این دوگانگی مکمل با دو نمونه زیر تأیید میشود:
۱- میتینگ مسلحانه حزب
دموکرات کُردستان ایران در نقده (۳۱ فروردین ۱۳۵۸) این رویداد – که بیشتر مانور قدرت بود – در منطقه ترکنشین
نقده برگزار شد و واکنش تند پانترکیسم را برانگیخت. نتیجه، جنگی خونین بود که
شهروندان کُرد و ترک را قربانی کرد؛ زخمهایش هنوز التیام نیافته است.
۲- مراسم نوروز ۱۴۰۴ در ارومیه کُردها با رقص و آواز مراسمی باشکوه برگزار
کردند، اما در پایان، گروهی از هواداران حزب دموکرات کُردستان ایران با برافراشتن
پرچمهای مافیای ارتجاعی کُردستان عراق و شعار «ارومیه کُردستان است»، زمینه
اردوکشی خیابانی پانترکها را فراهم کردند.
در ارومیه و دیگر مناطق دوملیتی کُرد و آذری، پانترکیسم
و کوردایتی سنتی همچون دو تیغه یک قیچی همواره مکمل یکدیگر بوده، هستند و خواهند
بود.
تنها با خنثیسازی این دو جریان خشونتگرا و ارتجاعی میتوان
مسیر صلح، عدالت و توسعه پایدار را هموار کرد.
اتحاد و همزیستی کُرد و آذری نه تنها پروژهای نظری،
بلکه ضرورتی عملی برای نجات ارومیه و سایر مناطق دونژادی از چرخه خشونت و انکار
متقابل است.
ارومیه و دیگر مناطق دوملیتی ایران نیازمند میداندادن
به نیروی سوماند: آزادیخواهان، کنشگران عدالت اجتماعی و برابری زن و مرد،
باورمندان همزیستی ملتها، دوستداران محیط زیست، فعالان صلح، هنرمندان، معلمان،
زنان و جوانان. این نیروها میتوانند به جای قیچی تفرقه، پلهای همدلی بسازند.
بنابر این برخلافِ دو جریانِ ارتجاعیِ پانتورک و پانکورد
که اولی ارومیه را ترکستان و دومی کردستان می نامد؛ شعارِ مُشترکِ آزادیخواهانِ
کُرد و آذری این است:
ارومیه نه کُردستان است و نه تُرکستان
ارومیه شهرِ همزیستیِ کُرد و آذَری است
فدرالیسم قبیلهای کُردستان عراق به کام سنّی گری افراطی
وابسته به ترکیه و کشورهای حوزه خلیج فارس
در ایران، پانترکیسم با حمایتهای پنهان و آشکار جمهوری
آذربایجان و ترکیه، حول محور «حفاظت از هویت ترکها» به عنوان ایدئولوژی قوممحور
شکل گرفته است. این جریان همزیستی با هویتهای دیگر را برنمیتابد.
در مقابل، جریان راست سنتی کوردایتی – که از آرمانهای
بزرگ انسانی مانند عدالت اجتماعی و برادری ملتها تهی است – رویای بازتولید نظام
ارتجاعی کُردستان عراق را در کُردستان ایران در سر میپروراند. این جریان با
روایتی رمانتیک از «ملت مظلوم» و «سرزمین ازدسترفته»، پاسخ خود را نه در گفتمان
دموکراتیک و همزیستی، بلکه در تقابل هویتی جستوجو میکند.
در سطح نظری و عملی، این دو گفتمان – اگرچه خود را دشمن
یکدیگر جلوه میدهند – به صورتِ ساختاری یکدیگر را تقویت و تغذیه میکنند. هر دو جریان،
دُشمَنِ نیروهایِ مستقل، دموکراسیخواه و عدالتطلب هستند. این دوگانگی مکمل با دو نمونه زیر تأیید میشود:
۱- میتینگ مسلحانه حزب
دموکرات کُردستان ایران در نقده (۳۱ فروردین ۱۳۵۸) این رویداد – که بیشتر مانور قدرت بود – در منطقه ترکنشین
نقده برگزار شد و واکنش تند پانترکیسم را برانگیخت. نتیجه، جنگی خونین بود که
شهروندان کُرد و ترک را قربانی کرد؛ زخمهایش هنوز التیام نیافته است.
۲- مراسم نوروز ۱۴۰۴ در ارومیه کُردها با رقص و آواز مراسمی باشکوه برگزار
کردند، اما در پایان، گروهی از هواداران حزب دموکرات کُردستان ایران با برافراشتن
پرچمهای مافیای ارتجاعی کُردستان عراق و شعار «ارومیه کُردستان است»، زمینه
اردوکشی خیابانی پانترکها را فراهم کردند.
در ارومیه و دیگر مناطق دوملیتی کُرد و آذری، پانترکیسم
و کوردایتی سنتی همچون دو تیغه یک قیچی همواره مکمل یکدیگر بوده، هستند و خواهند
بود.
تنها با خنثیسازی این دو جریان خشونتگرا و ارتجاعی میتوان
مسیر صلح، عدالت و توسعه پایدار را هموار کرد.
اتحاد و همزیستی کُرد و آذری نه تنها پروژهای نظری،
بلکه ضرورتی عملی برای نجات ارومیه و سایر مناطق دونژادی از چرخه خشونت و انکار
متقابل است.
ارومیه و دیگر مناطق دوملیتی ایران نیازمند میداندادن
به نیروی سوماند: آزادیخواهان، کنشگران عدالت اجتماعی و برابری زن و مرد،
باورمندان همزیستی ملتها، دوستداران محیط زیست، فعالان صلح، هنرمندان، معلمان،
زنان و جوانان. این نیروها میتوانند به جای قیچی تفرقه، پلهای همدلی بسازند.
بنابر این برخلافِ دو جریانِ ارتجاعیِ پانتورک و پانکورد
که اولی ارومیه را ترکستان و دومی کردستان می نامد؛ شعارِ مُشترکِ آزادیخواهانِ
کُرد و آذری این است:
ارومیه نه کُردستان است و نه تُرکستان
ارومیه شهرِ همزیستیِ کُرد و آذَری است
فدرالیسم قبیلهای کُردستان عراق به کام سنّی گری افراطی
وابسته به ترکیه و کشورهای حوزه خلیج فارس
ب- جریان اسلامگرای راست افراطی سنی وابسته
در این فصل، «جریان راست افراطی سنی وابسته» به عنوان
یکی از تهدیدات بالقوه پیش روی مردم کُردستان ایران تحلیل میشود.
اکثریت مسلمانان و جریانات اسلامی خارج از دایره این
گفتارند؛ از جمله جریانات میانهرو اخلاقمدار، عرفانی، صوفیه و تمامی مسلمانان
مستقل و آزاده جهان که با افراطگرایان – به ویژه رهبر جهانیشان (اردوغان) –
مرزبندی مشخصی دارند. از این رو، لازم است با همه مسلمانان جهان (منهای جهادگران
رنگارنگ ناتو و اردوغان) در همزیستی، اتحاد و یاوری بود.
در این فصل، «جریان راست افراطی سنی وابسته» به عنوان
یکی از تهدیدات بالقوه پیش روی مردم کُردستان ایران تحلیل میشود.
اکثریت مسلمانان و جریانات اسلامی خارج از دایره این
گفتارند؛ از جمله جریانات میانهرو اخلاقمدار، عرفانی، صوفیه و تمامی مسلمانان
مستقل و آزاده جهان که با افراطگرایان – به ویژه رهبر جهانیشان (اردوغان) –
مرزبندی مشخصی دارند. از این رو، لازم است با همه مسلمانان جهان (منهای جهادگران
رنگارنگ ناتو و اردوغان) در همزیستی، اتحاد و یاوری بود.
خویشاوندی جریان اسلامگرای راست افراطی سُنی با
امپریالیسم
گویی اسلامگرایی راست افراطی سنی حامل ژنی خاص است که
سریع و آسان با امپریالیسم وصلت میکند. حاصل این وصلت همواره کودکی شرور، بوگندو
و خونخوار است؛ تا دمار از روزگار سرزمین مادری خود درآورد.
مروری بر سقوط ساختار فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی
کشورهای جهان سوم اسلامی حاصلِ وصلت آمریکا و «اسلامگرایی راست افراطی سنی»:
۱- سال ۱۹۶۵: ژنرال
سوهارتو (مهره آمریکا) با دو بازوی ارتش و اسلامگرایان راست سنی افراطی، حکومت
مردمی و مترقی احمد سوکارنو را سرنگون کرد و بیش از یک میلیون انسان بیگناه
دگراندیش را تیرباران نمود – رکورد خونینترین کودتای جهان را شکست.
۲- سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۲: آمریکا و اسلامگرایان راست افراطی افغانستان طی جنگی ۱۴ ساله فرسایشی، دولت مترقی و اصلاحگرای افغانستان را
ساقط کرده و کشور را به دوره سیاه قرون وسطی بازگرداندند.
۳- سال ۱۹۷۸: آمریکا طی کودتا ژنرال
محمد ضیاءالحق را بر سر کار آورد و حکومت ملی و مترقی علی بوتو را سرنگون کرد. از
آن تاریخ، پاکستان به پرورشگاه اسلامگرایان تندرو سنی سراسر جهان تبدیل شد.
۴- سال ۲۰۰۳: آمریکا با کمک اسلامگرایان، حکومت صدام حسین را ساقط و
سیستمی دزدسالار، ارتجاعی و وابسته ایجاد کرد؛ در این بستر، «شبنهادان از قعر
قرون آمده» مانند داعش سر برآوردند.
۵- سال ۲۰۱۱: آمریکا از سراسر جهان مجاهدین اسلامی را به لیبی گسیل
داشت و با کمک نیروی هوایی اروپا، دولت لیبی را سرنگون کرد؛ فروپاشی اقتصادی،
اجتماعی و فرهنگی را به مردم نگونبخت لیبی هدیه داد و سرنوشتشان را به اسلامگرایانِ
وابسته به اردوغان و قطر سپرد.
۶- سال ۲۰۱۱: آمریکا و ناتو با کمک
اسلامگرایان، فروپاشی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یمن را رقم زدند.
۷- آخرین ماه سال ۲۰۲۴: سوریه نیز از این
زایمان فارغ شد؛ کودکی که سال ۲۰۱۱ در بهار عربی از
امپریالیسم حامله شده بود، با مامایی ترکیه و قطر به دنیا آمد. بسیاری از مردمانش
فروپاشی اقتصادی، امنیتی و اجتماعی کشور خود را با هلهله و جفتکزنی جشن گرفتند.
۸- فتنهگریهای آمریکا در
چچن، گروزنی، بوسنی، سینکیانگ چین توسط ترکان اویغوری، و نیز در آفریقا بوکوحرام،
الشباب سومالی و اسلامگرایان سودان و... را از قلم انداختم. لطفاً خودتان کامل
کنید.
آمریکا با کمک نیروهای واپسگرای داخلی، کشورهای اسلامی
را کلنگی کرده و از مسیر اصلاح و پیشرفت منحرف نموده و در مسیر ارتجاع، توحش قرون
وسطایی، غارتگری و پخمهسالاری قرار داده است.
تراژدی همچنان ادامه دارد زیرا که «این رشته سر دراز
دارد»
گویی اسلامگرایی راست افراطی سنی حامل ژنی خاص است که
سریع و آسان با امپریالیسم وصلت میکند. حاصل این وصلت همواره کودکی شرور، بوگندو
و خونخوار است؛ تا دمار از روزگار سرزمین مادری خود درآورد.
مروری بر سقوط ساختار فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی
کشورهای جهان سوم اسلامی حاصلِ وصلت آمریکا و «اسلامگرایی راست افراطی سنی»:
۱- سال ۱۹۶۵: ژنرال
سوهارتو (مهره آمریکا) با دو بازوی ارتش و اسلامگرایان راست سنی افراطی، حکومت
مردمی و مترقی احمد سوکارنو را سرنگون کرد و بیش از یک میلیون انسان بیگناه
دگراندیش را تیرباران نمود – رکورد خونینترین کودتای جهان را شکست.
۲- سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۲: آمریکا و اسلامگرایان راست افراطی افغانستان طی جنگی ۱۴ ساله فرسایشی، دولت مترقی و اصلاحگرای افغانستان را
ساقط کرده و کشور را به دوره سیاه قرون وسطی بازگرداندند.
۳- سال ۱۹۷۸: آمریکا طی کودتا ژنرال
محمد ضیاءالحق را بر سر کار آورد و حکومت ملی و مترقی علی بوتو را سرنگون کرد. از
آن تاریخ، پاکستان به پرورشگاه اسلامگرایان تندرو سنی سراسر جهان تبدیل شد.
۴- سال ۲۰۰۳: آمریکا با کمک اسلامگرایان، حکومت صدام حسین را ساقط و
سیستمی دزدسالار، ارتجاعی و وابسته ایجاد کرد؛ در این بستر، «شبنهادان از قعر
قرون آمده» مانند داعش سر برآوردند.
۵- سال ۲۰۱۱: آمریکا از سراسر جهان مجاهدین اسلامی را به لیبی گسیل
داشت و با کمک نیروی هوایی اروپا، دولت لیبی را سرنگون کرد؛ فروپاشی اقتصادی،
اجتماعی و فرهنگی را به مردم نگونبخت لیبی هدیه داد و سرنوشتشان را به اسلامگرایانِ
وابسته به اردوغان و قطر سپرد.
۶- سال ۲۰۱۱: آمریکا و ناتو با کمک
اسلامگرایان، فروپاشی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یمن را رقم زدند.
۷- آخرین ماه سال ۲۰۲۴: سوریه نیز از این
زایمان فارغ شد؛ کودکی که سال ۲۰۱۱ در بهار عربی از
امپریالیسم حامله شده بود، با مامایی ترکیه و قطر به دنیا آمد. بسیاری از مردمانش
فروپاشی اقتصادی، امنیتی و اجتماعی کشور خود را با هلهله و جفتکزنی جشن گرفتند.
۸- فتنهگریهای آمریکا در
چچن، گروزنی، بوسنی، سینکیانگ چین توسط ترکان اویغوری، و نیز در آفریقا بوکوحرام،
الشباب سومالی و اسلامگرایان سودان و... را از قلم انداختم. لطفاً خودتان کامل
کنید.
آمریکا با کمک نیروهای واپسگرای داخلی، کشورهای اسلامی
را کلنگی کرده و از مسیر اصلاح و پیشرفت منحرف نموده و در مسیر ارتجاع، توحش قرون
وسطایی، غارتگری و پخمهسالاری قرار داده است.
تراژدی همچنان ادامه دارد زیرا که «این رشته سر دراز
دارد»
پیشبینی دو پلان اسلامگرایان افراطی سنی کُردستان
ایران در شرایط خلأ قدرت حکومت مرکزی
اسلامگرایان سنی کُردستان ایران طی نیم قرن اخیر، در خلأ فعالیت نیروهای چپ، سکولار و مترقی و بهرهمندی
از رانتِ دین و مذهب، پایگاه وسیع اجتماعی کسب کردهاند. این جریان برای زمان
طلایی (خلأ قدرت ناشی از ضعف یا سقوط دولت مرکزی ایران) دو پلان آماده اجرا دارد:
پلان A: ایجادِ امارتِ اسلامی کُردستانِ
ایران
برقراری امارت
اسلامی کُردستانِ ایران با کمکهای مالی، تسلیحاتی، جاسوسی و مستشاری اخوانالمسلمین
جهانی، ترکیه، قطر، آمریکا، ناتو و احزاب اسلامگرای کُردستان عراق.
این جریان میتواند در کمترین زمان (حدود یک هفته)
هزاران هوادارِ خود را سازماندهی و مسلح کرده و با تجربیات همکیشان در سوریه،
عراق، مصر، تونس، لیبی، سودان، سومالی و افغانستان، امارتی از نوع داعش، جبهه
النصره، القاعده، طالبان و بوکوحرام در مناطق سنینشین کُردستان ایران برقرار کند.
در این صورت، اصطلاحاتی مانند جهاد، دارالکفر، دارالحرب،
غزا، ملک الیمین، جاریه، کنیز، غلام، غلمان، سنگسار، روبند، چادر، برقع، کفر،
تکفیر و حدود شرعی سکه رایج کُردستان ایران خواهند شد. از سوی دیگر، واژههایی
مانند تکنولوژی، صنعت، اقتصاد، حقوق بشر، حقوق کودکان، برابری زن و مرد، تأمین
اجتماعی، عدالت اجتماعی، آزادی اندیشه و عقیده، تحصیل دختران در دبیرستان و
دانشگاه، پوشش اختیاری... به محاق فراموشی سپرده خواهند شد.
شایان ذکر است که
سالِ ٢٠٠١(سیزده سال پیش از تولدِ داعش) امارتِ اسلامیِ
کردستان به رهبری ملا کریکار و ملا علی باپیر در بیاره اورامانِ عراق تاسیس شد.
این امارت پس از دو سال حاکمیتِ قرون وسطایی در سالِ ٢٠٠٣ سرنگون شد.
اسلامگرایانِ سُنی کُردستان ایران اگر در اجرای پلان A ناکام بمانند، بلافاصله پلان B را اجرا میکنند.
اسلامگرایان سنی کُردستان ایران طی نیم قرن اخیر، در خلأ فعالیت نیروهای چپ، سکولار و مترقی و بهرهمندی
از رانتِ دین و مذهب، پایگاه وسیع اجتماعی کسب کردهاند. این جریان برای زمان
طلایی (خلأ قدرت ناشی از ضعف یا سقوط دولت مرکزی ایران) دو پلان آماده اجرا دارد:
پلان A: ایجادِ امارتِ اسلامی کُردستانِ
ایران
برقراری امارت
اسلامی کُردستانِ ایران با کمکهای مالی، تسلیحاتی، جاسوسی و مستشاری اخوانالمسلمین
جهانی، ترکیه، قطر، آمریکا، ناتو و احزاب اسلامگرای کُردستان عراق.
این جریان میتواند در کمترین زمان (حدود یک هفته)
هزاران هوادارِ خود را سازماندهی و مسلح کرده و با تجربیات همکیشان در سوریه،
عراق، مصر، تونس، لیبی، سودان، سومالی و افغانستان، امارتی از نوع داعش، جبهه
النصره، القاعده، طالبان و بوکوحرام در مناطق سنینشین کُردستان ایران برقرار کند.
در این صورت، اصطلاحاتی مانند جهاد، دارالکفر، دارالحرب،
غزا، ملک الیمین، جاریه، کنیز، غلام، غلمان، سنگسار، روبند، چادر، برقع، کفر،
تکفیر و حدود شرعی سکه رایج کُردستان ایران خواهند شد. از سوی دیگر، واژههایی
مانند تکنولوژی، صنعت، اقتصاد، حقوق بشر، حقوق کودکان، برابری زن و مرد، تأمین
اجتماعی، عدالت اجتماعی، آزادی اندیشه و عقیده، تحصیل دختران در دبیرستان و
دانشگاه، پوشش اختیاری... به محاق فراموشی سپرده خواهند شد.
شایان ذکر است که
سالِ ٢٠٠١(سیزده سال پیش از تولدِ داعش) امارتِ اسلامیِ
کردستان به رهبری ملا کریکار و ملا علی باپیر در بیاره اورامانِ عراق تاسیس شد.
این امارت پس از دو سال حاکمیتِ قرون وسطایی در سالِ ٢٠٠٣ سرنگون شد.
اسلامگرایانِ سُنی کُردستان ایران اگر در اجرای پلان A ناکام بمانند، بلافاصله پلان B را اجرا میکنند.
پلان B: ائتلاف با جریان راستِ سنتیِ کوردایتی
اسلامگرایان در
ائتلاف با ناسیونالیستهای ابتدایی و نوفئودالِ کُردستان (حزب دمکرات کُردستان
ایران، حزب آزادی کُردستان و عوامل بارزانی) میتوانند حاکمیت تمامی شهرها و مناطق
سُنینشین کُردستان ایران را به انحصار درآورند و کُردستان ایران را ۱۰۰ سال به عقب بازگردانند (البته اگر تا آن زمان شهرستان
یا روستایی کردنشین و سنیمذهب از اشغالگری پانتورکیسم اردوغانی در امان مانده
باشد).
دو جریان راست سُنَّتی کُردستان (سُنّی و قومی) با
ائتلاف و اتحاد مقدس خود و کمک کشورهای طمعکار مانند ترکیه، عربستان و قطر، به
آسانی میتوانند سیستمی با ویژگیهای مافیایی کُردستان عراق و توحش طالبانی
افغانستان بر مردم کُردستان ایران تحمیل کنند.
هر دو جریان در سال ۱۴۰۱ از رشد جنبش رادیکال و
مترقی «زن، زندگی، آزادی» به هراس افتادند و سریعاً اتحادی بینشان شکل گرفت. حزب
دمکرات و اسلامیان سُنی تلاش کردند تا با خالی کردن جنبش از ماهیت سکولار،
دموکراتیک و فمینیستی آن، کفه ترازو را در کُردستان به نفع خود سنگین کنند. یکی از
مظاهر این اتحاد، گردهمایی آنها در مساجد اصلی شهرهای کُردستان به بهانه حمایت از
خواستههای مردم و جنبش «زن، زندگی، آزادی» بود.
اسلامگرایان راستِ سُنّتی کُردستان؛ پس از حدودِ نیم قرن بهرهمندی از انواع رانتِ دین و مذهب؛ در ۳۰ آبان ۱۴۰۱ در جایگاهِ اپوزیسیون
ظاهر شده و خود را برای مصادره جنبش "زن زندگی آزادی" آماده میکنند.[210]
فراخوانِ سیاسی در جهت سوارشدن بر امواج جنبشِ "زن،
زندگی، آزادی" (آذرماه ۱۴۰۱) ناشر: جریان راستِ سنتی
کوردایَتی AVATODAY آواتودی. (اتحاد دو
جریانِ راست سنَّتی کُردایَتی و اسلامِ سیاسی سُنّی وابسته)
اسلامگرایان در
ائتلاف با ناسیونالیستهای ابتدایی و نوفئودالِ کُردستان (حزب دمکرات کُردستان
ایران، حزب آزادی کُردستان و عوامل بارزانی) میتوانند حاکمیت تمامی شهرها و مناطق
سُنینشین کُردستان ایران را به انحصار درآورند و کُردستان ایران را ۱۰۰ سال به عقب بازگردانند (البته اگر تا آن زمان شهرستان
یا روستایی کردنشین و سنیمذهب از اشغالگری پانتورکیسم اردوغانی در امان مانده
باشد).
دو جریان راست سُنَّتی کُردستان (سُنّی و قومی) با
ائتلاف و اتحاد مقدس خود و کمک کشورهای طمعکار مانند ترکیه، عربستان و قطر، به
آسانی میتوانند سیستمی با ویژگیهای مافیایی کُردستان عراق و توحش طالبانی
افغانستان بر مردم کُردستان ایران تحمیل کنند.
هر دو جریان در سال ۱۴۰۱ از رشد جنبش رادیکال و
مترقی «زن، زندگی، آزادی» به هراس افتادند و سریعاً اتحادی بینشان شکل گرفت. حزب
دمکرات و اسلامیان سُنی تلاش کردند تا با خالی کردن جنبش از ماهیت سکولار،
دموکراتیک و فمینیستی آن، کفه ترازو را در کُردستان به نفع خود سنگین کنند. یکی از
مظاهر این اتحاد، گردهمایی آنها در مساجد اصلی شهرهای کُردستان به بهانه حمایت از
خواستههای مردم و جنبش «زن، زندگی، آزادی» بود.
اسلامگرایان راستِ سُنّتی کُردستان؛ پس از حدودِ نیم قرن بهرهمندی از انواع رانتِ دین و مذهب؛ در ۳۰ آبان ۱۴۰۱ در جایگاهِ اپوزیسیون
ظاهر شده و خود را برای مصادره جنبش "زن زندگی آزادی" آماده میکنند.[210]
فراخوانِ سیاسی در جهت سوارشدن بر امواج جنبشِ "زن،
زندگی، آزادی" (آذرماه ۱۴۰۱) ناشر: جریان راستِ سنتی
کوردایَتی AVATODAY آواتودی. (اتحاد دو
جریانِ راست سنَّتی کُردایَتی و اسلامِ سیاسی سُنّی وابسته)
سیستم فدرالی کُردستان عراق: یک گام به پیش، دو
گام به پس
سیستم فدرالی اقلیم کُردستان عراق نه تنها آزادی، رفاه
پایدار و پیشرفت همهجانبه را برای کُردها به ارمغان نیاورده، بلکه مغزها و
استعدادهای این دیار را با زنجیرهای ارتجاع قبیلهای، تعصب مذهبی، مافیای قدرت و
وابستگی سنگین به قدرتهای خارجی به بند کشیده است.
از هماکنون، در میان بخش قابلتوجهی از عوامالناس آن
دیار، زمینه ذهنی برای پذیرش ایدئولوژیهای افراطی و ایجاد امارتی اسلامی از نوع
داعش یا طالبان فراهم شده است.
در صورتِ تضعیف یا سقوط مافیای نوفئودال-عشیرهای شیخزادههای
بارزانی و طالبانی، پیشبینی میشود که اسلامگرایان راست سنی وابسته، حاکمیت آن
دیار را قبضه کنند.
این تجربه نشان میدهد
که خودمختاری
قومی بدونِ زیرساختها و نهادهای دموکراتیک واقعی، شفافیت مالی و توزیع عادلانه
قدرت، میتواند به دام جدیدی برای ملت کُرد تبدیل شود – دام ارتجاع داخلی و
وابستگی خارجی که پیشرفت واقعی را عقیم میگذارد.
سیستم فدرالی اقلیم کُردستان عراق نه تنها آزادی، رفاه
پایدار و پیشرفت همهجانبه را برای کُردها به ارمغان نیاورده، بلکه مغزها و
استعدادهای این دیار را با زنجیرهای ارتجاع قبیلهای، تعصب مذهبی، مافیای قدرت و
وابستگی سنگین به قدرتهای خارجی به بند کشیده است.
از هماکنون، در میان بخش قابلتوجهی از عوامالناس آن
دیار، زمینه ذهنی برای پذیرش ایدئولوژیهای افراطی و ایجاد امارتی اسلامی از نوع
داعش یا طالبان فراهم شده است.
در صورتِ تضعیف یا سقوط مافیای نوفئودال-عشیرهای شیخزادههای
بارزانی و طالبانی، پیشبینی میشود که اسلامگرایان راست سنی وابسته، حاکمیت آن
دیار را قبضه کنند.
این تجربه نشان میدهد
که خودمختاری
قومی بدونِ زیرساختها و نهادهای دموکراتیک واقعی، شفافیت مالی و توزیع عادلانه
قدرت، میتواند به دام جدیدی برای ملت کُرد تبدیل شود – دام ارتجاع داخلی و
وابستگی خارجی که پیشرفت واقعی را عقیم میگذارد.
ج- جریانِ راستِ سُنّتی کُردایَتی(احزابِ
کلاسیکِ کُردستان)
نبردِ چالدران: آغاز دوره پیشا ناسیونالیسم
کُردی
از جنگ چالدران (۱۵۱۴ میلادی) تا پایان جنگ
جهانی اول (۱۹۱۸) را میتوان دوره
پیشاناسیونالیسم کُردی نامید.
پس از جنگ چالدران، خاندانها و رؤسای عشایر موکریان
اغلب به دلیل تعصبات مذهبی (سنی در برابر شیعه) در راستای منافع سلاطین عثمانی
علیه حاکمان ایرانی شورش میکردند. این شورشها – که معمولاً با سرکوب شدید
نیروهای ایرانی روبهرو میشدند – در نهایت به سود خلفای عثمانی تمام میشد؛ زیرا
از درگیری دو دشمن آریایی در شرق مرزهای خود بهره میبردند.[211]
این جهتگیری مذهبی-سیاسی حتی پس از فروپاشی امپراتوری
عثمانی نیز دچار تغییر بنیادین نشد.[212]
ولایت مکری (موکریان)با این پیش زمینه مذهبی، خاستگاه
تاریخی ناسیونالیسم کلاسیک کُردی است.
در نیمه اول قرن بیستم، ناسیونالیسم پیشامدرن در قالب
جنبشهای فئودال و عشیرتی (سمکو، شیخ محمود و شیوخ بارزانی) با همان ماهیت سُنّیمحورِ
گذشته در جایگاهِ رهبری ناسیونالیسم مدرن نشست.
در میانهِ قرن بیستم،این ناسیونالیسم ناقصالخلقه به
احزاب کلاسیک راست سنتی پیوند زده شد. این احزاب با این عقبه تاریخی، فرهنگی
نتوانستند از هژمونی سنگین سنیگری رهایی یابند. تا جایی که امروزه این احزاب، جریان آپویی را به
شیعهگری متهم میکنند و شیعه بودن را انحرافی از کوردایتی اصیل میبینند.
طی سده اخیر، ناسیونالیسم سنیمحور موجب جدایی و انشقاق
مناطق شیعهنشین کُردستان – از جمله کرمانشاه، ایلام، بختیاری، لرستان و لکستان –
از جنبشهای ناسیونالیستی مناطق سنینشین شده است.
خاطراتِ سردار مقتدر سنجابی
یادداشتهای علیاکبرخان سردار مقتدر سنجابی(عموی دکتر
کریم سنجابی[213])
از مهمانی خاندان حاج محمدآقا ایلخانیزاده بوکانی در سال ۱۹۱۸، سندی ارزشمند برای شناختِ ریشههای تاریخی و ماهیتِ
ناسیونالیسمِ کلاسیکِ کردستان است.
این یادداشتها
نشان میدهند آرمان، استراتژی و رویکردهای فئودالها و رؤسای عشایرِ آن دوره با
احزاب ناسیونالیست کنونی کُردستان تفاوت بنیادینی نداشته است. بنا بر این احزاب کلاسیک کنونی کُردستان امتداد همان سیستم هستند
در جامهای امروزی.
علیاکبرخان مینویسد:
«خاندان حاجی ایلخانی از
برجستهترین و روشنفکرترین خاندانهای کُرد ایران بود. به ویژه حاج بایزیدآقا –
پسر این خاندان – مردی بافضیلت، مسلط به زبان عربی، ادیب و فقیه بود. او به مسلک
دموکراسی پایبند بود و آرمانش استقلال ملت و دولت کُرد. معتقد بود انگلیسها به
ملل دنیا آزادی خواهند داد و به وعدههایی که به نمایندگان کُرد در بغداد دادهاند،
وفادار خواهند ماند.
من با این عقیده مخالفت کردم و گفتم: نخست، انگلیسها در
خارج از کشور خود آزادیخواه نیستند و آزادیخواهان و وطنپرستان کشورهای مستعمره
را سرکوب میکنند. دوم، پیشوایان و مردم غیرتمند کُرد باید برای پیوستن به ریشه و
هویت ایرانی خود مبارزه کنند، نه برای استقلال.
حاج بایزیدآقا از این سخنان ناراحت شد و گفت برای کُردها،
عجم با عرب و ترک تفاوتی ندارد. در پاسخ گفتم اگر افرادی بیسواد مانند سوارآقا و
رسولآقا – که ما را عجم و واجبالقتل میدانستند – چنین سخنانی بگویند، قابل درک
است؛ اما از شخصی فاضل و تاریخدان مانند شما بعید است. او از این سخنان برآشفت و
کلماتی توهینآمیز علیه ایران و ایرانیان به کار برد. من نیز خشمگین شدم و گفتم
این دیدگاه شما میراث چند سده تبلیغات سلاطین عثمانی و تعصبات مذهبی سنی و شیعی
است که ایرانیان مسلمان را عجم و رافضی میخوانید. آیا درست است مرا و صدها هزار کُرد
ایرانی را صرفاً به دلیل تفاوت مذهبی عجم بخوانید و خود را – که به لحاظ لغوی عجم
هستید – غیرایرانی بدانید؟
نزدیک نیمهشب، بحث ما به جدال و سخنان تند کشید. حاج
بایزیدآقا گفت اگر مهمان خانهام نبودید، با شما به گونهای دیگر رفتار میکردم و
اگر توان کشتن شما را نداشتم، خود را به کشتن میدادم. با دخالت حاضران، بحث پایان
یافت، اما حاج بایزیدآقا به شدت از من رنجید. من نیز آن شب تا صبح نخوابیدم. از یک
سو از آزردن چنین میزبان والایی ناراحت بودم و از سوی دیگر با خود میاندیشیدم چه
سرگشتگی و گمراهیای دامنگیر مردم کُرد شده که اصل و تبار خود را فراموش کرده و
نسبت به خویش بیگانه شدهاند؛ در بند نظام عشیرتی، خانخانی، چوپانی و تعصبات
مذهبی گرفتاریم و عجم و... را عامل بدبختی خود میدانیم»[214]
نتیجهگیری:
ریشههای تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و
سیاسی احزاب ناسیونالیست کُردستان عمدتاً به خاندانهای حاکم محلی، شیوخ دینی و
رؤسای عشایر بازمیگردد؛ نیروهایی که عموماً سنیمذهب بوده و در ساختار قدرت
پیشامدرن کُردستان نقش محوری داشتهاند.
از این منظر، ناسیونالیسم کلاسیک کُردی را میتوان نه
گسستی رادیکال، بلکه امتداد تاریخی رهبری همان شیوخ، رؤسا و حکام محلی گذشته دانست
که در قالبی نو و با زبانی مدرن بازتولید شده است.
این جریان امتداد تاریخی نخبگان محلی و امیرنشینهای
سُنّیمذهب سدههای گذشته است. بنا بر ماهیتِ نوفئودالیِ خویش به دنبال کسبِ قدرت
و منابع در میان نخبگان همقوم هستند به قیمتِ قربانیکردنِ رفاه، آزادی و عدالتِ
اجتماعی.
بزرگترین رویای احزابِ کلاسیکِ کُردستان ایران کپی
سیستمِ الیگارشی مافیای کُردایَتی کُردستان عراق به بخشِ سنّینشین کُردستان ایران
(از اشنویه تا اورامانات) است. مابقی سرزمینِ کُردستان را بهمثابه صدقه و
بلاگردان این بخش به دیگران میسپارند.
آرمانِ ناسیونالیسمِ کلاسیکِ کُردی رفع ستمگری نیست؛
بلکه تغییر ستمگر و ارباب از غیرکُرد به کُرد است.
هدفِ نهایی این است که به جای فارسها، عربها و ترکها،
بر گرده کُردهای منطقه خود سوار شوند.
احزابِ کلاسیکِ کُردستان وارث رؤیاهای امیرنشینهای محلی
کُردها در دوره امپراتوریهای عثمانی و ایران، اربابها، رؤسای عشایر و شیوخ محلی
گذشتهاند و این میراث فکری و فرهنگی را با روکشی از مدرنیسم آراستهاند.
حاصل سیستم نوفئودال کُردی تحت عنوان فدرالیسم در اقلیم
کُردستان عراق فاجعهبار بود؛ به گونهای که اکنون مردم عادی و محروم کُردستان
عراق حاکمیت دیکتاتور پیشین (صدام) را بر جهنم کوردایتی ترجیح میدهند:
جنگهای داخلی، دخالت بیگانگان، رشد بنیادگرایی مذهبی،[215] هزاران قتل ناموسی
زنان، رشد فاصله طبقاتی، غارت منابع طبیعی، فروش ثروتهای ملی با قیمتی کمتر از
نصف قیمت جهانی به ترکیه،[216] استبداد و خودکامگی،
ترور روزنامهنگاران و روشنفکران مستقل، فرار مغزها، کوچ بیسابقه جوانان به غرب و
به قهقرا رفتن جامعه کُردستان از نتایج این سیستم هستند.
نمونه اقلیم کُردستان
عراق، اثری عبرتآموز برای کُردستان ایران است.
تجربه کُردستان عراق حاکی از این است که منادیان جدایی
خون، نژاد و زبان کوردایتی طبقهای غیرمولد، فرصتطلب، واپسگرا و مردسالار هستند.
این طبقه به غیر از سلطه و سروری بر همزبانان خود، فاقد هرگونه رؤیای انسانی است. خودآگاهی ملی، سکولاریسم، روشنگری، نواندیشی، آزادی،
برابری، دموکراسی و مردمسالاری و جنبشهای مدنی میتوانند رؤیای سلطهگری در جامه
کُردایَتی را نقش بر آب کنند.
مقایسه رشد زیر ساختهای
اقتصادی و خدمات اجتماعی ایران و کُردستان عراق(٢٠٢٦-٢٠٠٣)
جهت قضاوتِ منصفانه، منطقه فدرالی کُردستان عراق را نه
با کشورهای طراز اول یا متوسط جهان، بلکه با ایران مقایسه کردهام. ایران در جدول
سالانه فساد در رتبه ۱۵۰ از ۱۸۰ کشور جهان قرار دارد.[217]
ایران در این مدت عموماً تحت تحریمهای آمریکا و اروپا
بوده است. سیاستهای دولتی در لبنان، سوریه، یمن، آفریقا و نیز سوءمدیریت، فساد
مالی و هزینههای غیرمتعارف ایدئولوژیک فشار زیادی به بودجه ملی وارد کرده است.
طی این مدت، متوسط درآمد سرانه ایرانیان ۳۵۰۰ دلار و متوسط درآمد سرانه کُردهای منطقه خودمختار کُردستان
عراق ۷۰۰۰ دلار بوده است.[218]
با وجود فشارهای بینالمللی، تحریمها و فسادِ مدیریتی،
ایران توانسته است در زمینه زیرساختها و خدمات اجتماعی رشد نسبی داشته باشد، از
جمله:
-توسعه راهها
و راهآهن
-برقرسانی،
گازرسانی و آبرسانی
-توسعه
مخابرات، تولید صنعتی و کشاورزی
-ارائه
تسهیلات ملی در حوزه مسکن، تولید و ازدواج
-پوشش بیمهای
در حوزه تأمین اجتماعی، سلامت و حوادث
در مقابل، حاکمان کُردستان عراق در بیشتر زمینهها یا
عملکردی نداشتهاند (مانند گازرسانی) یا عملکرد بسیار ناقص ارائه کردهاند (برقرسانی، راهها، آبرسانی).
در کردستانِ عراق، تولیدکنندگان صنعتی با
محدودیتها و موانع ساختاری مواجه بودهاند و بسیاری از سرمایهگذاران داخلی و
خارجی یا مجبور شدهاند برای ادامه فعالیت با نخبگان حاکم و خانوادههای قدرتمند
شراکت کنند، یا فعالیت اقتصادی خود را متوقف و منطقه را ترک نمایند. مردم نیز از پوشش بیمهای، خدمات بانکی و ابزارهای مالی مدرن
محروم هستند.
در عصرِ "دهکده جهانی"[219]، آیا مردم کُردستان
ایران اجازه میدهند تشنگان قدرت و ثروت محلی به بهانه حق تعیین سرنوشت، تحت عنوان
فدرالیسم و... سیستم ارتجاعی کُردستان عراق را به بخشی از کُردستان ایران کپی-پیست
کنند؟
ببینیم تا چه زاید زمان...
از جنگ چالدران (۱۵۱۴ میلادی) تا پایان جنگ
جهانی اول (۱۹۱۸) را میتوان دوره
پیشاناسیونالیسم کُردی نامید.
پس از جنگ چالدران، خاندانها و رؤسای عشایر موکریان
اغلب به دلیل تعصبات مذهبی (سنی در برابر شیعه) در راستای منافع سلاطین عثمانی
علیه حاکمان ایرانی شورش میکردند. این شورشها – که معمولاً با سرکوب شدید
نیروهای ایرانی روبهرو میشدند – در نهایت به سود خلفای عثمانی تمام میشد؛ زیرا
از درگیری دو دشمن آریایی در شرق مرزهای خود بهره میبردند.[211]
این جهتگیری مذهبی-سیاسی حتی پس از فروپاشی امپراتوری
عثمانی نیز دچار تغییر بنیادین نشد.[212]
ولایت مکری (موکریان)با این پیش زمینه مذهبی، خاستگاه
تاریخی ناسیونالیسم کلاسیک کُردی است.
در نیمه اول قرن بیستم، ناسیونالیسم پیشامدرن در قالب
جنبشهای فئودال و عشیرتی (سمکو، شیخ محمود و شیوخ بارزانی) با همان ماهیت سُنّیمحورِ
گذشته در جایگاهِ رهبری ناسیونالیسم مدرن نشست.
در میانهِ قرن بیستم،این ناسیونالیسم ناقصالخلقه به
احزاب کلاسیک راست سنتی پیوند زده شد. این احزاب با این عقبه تاریخی، فرهنگی
نتوانستند از هژمونی سنگین سنیگری رهایی یابند. تا جایی که امروزه این احزاب، جریان آپویی را به
شیعهگری متهم میکنند و شیعه بودن را انحرافی از کوردایتی اصیل میبینند.
طی سده اخیر، ناسیونالیسم سنیمحور موجب جدایی و انشقاق
مناطق شیعهنشین کُردستان – از جمله کرمانشاه، ایلام، بختیاری، لرستان و لکستان –
از جنبشهای ناسیونالیستی مناطق سنینشین شده است.
خاطراتِ سردار مقتدر سنجابی
یادداشتهای علیاکبرخان سردار مقتدر سنجابی(عموی دکتر
کریم سنجابی[213])
از مهمانی خاندان حاج محمدآقا ایلخانیزاده بوکانی در سال ۱۹۱۸، سندی ارزشمند برای شناختِ ریشههای تاریخی و ماهیتِ
ناسیونالیسمِ کلاسیکِ کردستان است.
این یادداشتها
نشان میدهند آرمان، استراتژی و رویکردهای فئودالها و رؤسای عشایرِ آن دوره با
احزاب ناسیونالیست کنونی کُردستان تفاوت بنیادینی نداشته است. بنا بر این احزاب کلاسیک کنونی کُردستان امتداد همان سیستم هستند
در جامهای امروزی.
علیاکبرخان مینویسد:
«خاندان حاجی ایلخانی از
برجستهترین و روشنفکرترین خاندانهای کُرد ایران بود. به ویژه حاج بایزیدآقا –
پسر این خاندان – مردی بافضیلت، مسلط به زبان عربی، ادیب و فقیه بود. او به مسلک
دموکراسی پایبند بود و آرمانش استقلال ملت و دولت کُرد. معتقد بود انگلیسها به
ملل دنیا آزادی خواهند داد و به وعدههایی که به نمایندگان کُرد در بغداد دادهاند،
وفادار خواهند ماند.
من با این عقیده مخالفت کردم و گفتم: نخست، انگلیسها در
خارج از کشور خود آزادیخواه نیستند و آزادیخواهان و وطنپرستان کشورهای مستعمره
را سرکوب میکنند. دوم، پیشوایان و مردم غیرتمند کُرد باید برای پیوستن به ریشه و
هویت ایرانی خود مبارزه کنند، نه برای استقلال.
حاج بایزیدآقا از این سخنان ناراحت شد و گفت برای کُردها،
عجم با عرب و ترک تفاوتی ندارد. در پاسخ گفتم اگر افرادی بیسواد مانند سوارآقا و
رسولآقا – که ما را عجم و واجبالقتل میدانستند – چنین سخنانی بگویند، قابل درک
است؛ اما از شخصی فاضل و تاریخدان مانند شما بعید است. او از این سخنان برآشفت و
کلماتی توهینآمیز علیه ایران و ایرانیان به کار برد. من نیز خشمگین شدم و گفتم
این دیدگاه شما میراث چند سده تبلیغات سلاطین عثمانی و تعصبات مذهبی سنی و شیعی
است که ایرانیان مسلمان را عجم و رافضی میخوانید. آیا درست است مرا و صدها هزار کُرد
ایرانی را صرفاً به دلیل تفاوت مذهبی عجم بخوانید و خود را – که به لحاظ لغوی عجم
هستید – غیرایرانی بدانید؟
نزدیک نیمهشب، بحث ما به جدال و سخنان تند کشید. حاج
بایزیدآقا گفت اگر مهمان خانهام نبودید، با شما به گونهای دیگر رفتار میکردم و
اگر توان کشتن شما را نداشتم، خود را به کشتن میدادم. با دخالت حاضران، بحث پایان
یافت، اما حاج بایزیدآقا به شدت از من رنجید. من نیز آن شب تا صبح نخوابیدم. از یک
سو از آزردن چنین میزبان والایی ناراحت بودم و از سوی دیگر با خود میاندیشیدم چه
سرگشتگی و گمراهیای دامنگیر مردم کُرد شده که اصل و تبار خود را فراموش کرده و
نسبت به خویش بیگانه شدهاند؛ در بند نظام عشیرتی، خانخانی، چوپانی و تعصبات
مذهبی گرفتاریم و عجم و... را عامل بدبختی خود میدانیم»[214]
نتیجهگیری:
ریشههای تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و
سیاسی احزاب ناسیونالیست کُردستان عمدتاً به خاندانهای حاکم محلی، شیوخ دینی و
رؤسای عشایر بازمیگردد؛ نیروهایی که عموماً سنیمذهب بوده و در ساختار قدرت
پیشامدرن کُردستان نقش محوری داشتهاند.
از این منظر، ناسیونالیسم کلاسیک کُردی را میتوان نه
گسستی رادیکال، بلکه امتداد تاریخی رهبری همان شیوخ، رؤسا و حکام محلی گذشته دانست
که در قالبی نو و با زبانی مدرن بازتولید شده است.
این جریان امتداد تاریخی نخبگان محلی و امیرنشینهای
سُنّیمذهب سدههای گذشته است. بنا بر ماهیتِ نوفئودالیِ خویش به دنبال کسبِ قدرت
و منابع در میان نخبگان همقوم هستند به قیمتِ قربانیکردنِ رفاه، آزادی و عدالتِ
اجتماعی.
بزرگترین رویای احزابِ کلاسیکِ کُردستان ایران کپی
سیستمِ الیگارشی مافیای کُردایَتی کُردستان عراق به بخشِ سنّینشین کُردستان ایران
(از اشنویه تا اورامانات) است. مابقی سرزمینِ کُردستان را بهمثابه صدقه و
بلاگردان این بخش به دیگران میسپارند.
آرمانِ ناسیونالیسمِ کلاسیکِ کُردی رفع ستمگری نیست؛
بلکه تغییر ستمگر و ارباب از غیرکُرد به کُرد است.
هدفِ نهایی این است که به جای فارسها، عربها و ترکها،
بر گرده کُردهای منطقه خود سوار شوند.
احزابِ کلاسیکِ کُردستان وارث رؤیاهای امیرنشینهای محلی
کُردها در دوره امپراتوریهای عثمانی و ایران، اربابها، رؤسای عشایر و شیوخ محلی
گذشتهاند و این میراث فکری و فرهنگی را با روکشی از مدرنیسم آراستهاند.
حاصل سیستم نوفئودال کُردی تحت عنوان فدرالیسم در اقلیم
کُردستان عراق فاجعهبار بود؛ به گونهای که اکنون مردم عادی و محروم کُردستان
عراق حاکمیت دیکتاتور پیشین (صدام) را بر جهنم کوردایتی ترجیح میدهند:
جنگهای داخلی، دخالت بیگانگان، رشد بنیادگرایی مذهبی،[215] هزاران قتل ناموسی
زنان، رشد فاصله طبقاتی، غارت منابع طبیعی، فروش ثروتهای ملی با قیمتی کمتر از
نصف قیمت جهانی به ترکیه،[216] استبداد و خودکامگی،
ترور روزنامهنگاران و روشنفکران مستقل، فرار مغزها، کوچ بیسابقه جوانان به غرب و
به قهقرا رفتن جامعه کُردستان از نتایج این سیستم هستند.
نمونه اقلیم کُردستان
عراق، اثری عبرتآموز برای کُردستان ایران است.
تجربه کُردستان عراق حاکی از این است که منادیان جدایی
خون، نژاد و زبان کوردایتی طبقهای غیرمولد، فرصتطلب، واپسگرا و مردسالار هستند.
این طبقه به غیر از سلطه و سروری بر همزبانان خود، فاقد هرگونه رؤیای انسانی است. خودآگاهی ملی، سکولاریسم، روشنگری، نواندیشی، آزادی،
برابری، دموکراسی و مردمسالاری و جنبشهای مدنی میتوانند رؤیای سلطهگری در جامه
کُردایَتی را نقش بر آب کنند.
مقایسه رشد زیر ساختهای
اقتصادی و خدمات اجتماعی ایران و کُردستان عراق(٢٠٢٦-٢٠٠٣)
جهت قضاوتِ منصفانه، منطقه فدرالی کُردستان عراق را نه
با کشورهای طراز اول یا متوسط جهان، بلکه با ایران مقایسه کردهام. ایران در جدول
سالانه فساد در رتبه ۱۵۰ از ۱۸۰ کشور جهان قرار دارد.[217]
ایران در این مدت عموماً تحت تحریمهای آمریکا و اروپا
بوده است. سیاستهای دولتی در لبنان، سوریه، یمن، آفریقا و نیز سوءمدیریت، فساد
مالی و هزینههای غیرمتعارف ایدئولوژیک فشار زیادی به بودجه ملی وارد کرده است.
طی این مدت، متوسط درآمد سرانه ایرانیان ۳۵۰۰ دلار و متوسط درآمد سرانه کُردهای منطقه خودمختار کُردستان
عراق ۷۰۰۰ دلار بوده است.[218]
با وجود فشارهای بینالمللی، تحریمها و فسادِ مدیریتی،
ایران توانسته است در زمینه زیرساختها و خدمات اجتماعی رشد نسبی داشته باشد، از
جمله:
-توسعه راهها
و راهآهن
-برقرسانی،
گازرسانی و آبرسانی
-توسعه
مخابرات، تولید صنعتی و کشاورزی
-ارائه
تسهیلات ملی در حوزه مسکن، تولید و ازدواج
-پوشش بیمهای
در حوزه تأمین اجتماعی، سلامت و حوادث
در مقابل، حاکمان کُردستان عراق در بیشتر زمینهها یا
عملکردی نداشتهاند (مانند گازرسانی) یا عملکرد بسیار ناقص ارائه کردهاند (برقرسانی، راهها، آبرسانی).
در کردستانِ عراق، تولیدکنندگان صنعتی با
محدودیتها و موانع ساختاری مواجه بودهاند و بسیاری از سرمایهگذاران داخلی و
خارجی یا مجبور شدهاند برای ادامه فعالیت با نخبگان حاکم و خانوادههای قدرتمند
شراکت کنند، یا فعالیت اقتصادی خود را متوقف و منطقه را ترک نمایند. مردم نیز از پوشش بیمهای، خدمات بانکی و ابزارهای مالی مدرن
محروم هستند.
در عصرِ "دهکده جهانی"[219]، آیا مردم کُردستان
ایران اجازه میدهند تشنگان قدرت و ثروت محلی به بهانه حق تعیین سرنوشت، تحت عنوان
فدرالیسم و... سیستم ارتجاعی کُردستان عراق را به بخشی از کُردستان ایران کپی-پیست
کنند؟
ببینیم تا چه زاید زمان...
رازِ موفقیت استراتژی خاندانِ بارزانی
«همکاری با دولتهای
منطقه جهت سرکوبِ آزادیخواهانِ چهار بخشِ کُردستان به منظور کسبِ حمایت و کمکهای
مالی، نظامی و سیاسی برای سلطه بر بخشی از کُردستانِ عراق»
خاندان بارزانی از سال ۱۹۶۱ تاکنون، بنا بر ماهیت شیخ،فئودال-
عشیرهای خود، پیرو این استراتژی بودهاند.
این خاندان، در جایگاهِ مرجَع و رهبرِ جریانِ راستِ
سُنّتی کُردستان، دولتها و قدرتهای منطقه – از جمله ترکیه، ایران، عراق، سوریه و
حتی اسرائیل – را همچون گرگهایی میبیند که با همزیستی و همیاری آنها میتوانَد
سُلطه اقتصادی و سیاسی خود را بر بخشی از کُردستانِ عراق تحمیل کند.
این استراتژی در کُردستان بیش از هزار سال قدمت دارد. طی
هزاره اخیر، خاندانهای حکومتگر محلی، امیرنشینها، رؤسای عشایر، شیوخ و فئودالها
با این استراتژی سلطه و سروری خود را بر مردم کُردستان تحمیل و تداوم بخشیدهاند.
در قرون گذشته، راهبرد همزیستی اشراف و فئودالهای کُرد
با دولتهای حاکم (صفوی، عثمانی و...) چنین بود: خاندانهای حکومتگر محلی، سران
عشایر و امرای کُرد در نقش نماینده و خدمتگزار دولت، درآمدهای قلمرو خود را با
مرکز تقسیم میکردند، مخالفان دولت را سرکوب کرده و در مواقع جنگهای داخلی یا
خارجی، جنگجویان خود را به خدمت دولت اعزام مینمودند.
تز دکترین ملا مصطفی بیسواد نسخهای از این راهبرد
حکومتگران محلی و سران عشایر گذشته بود که پس از خودش توسط پسران و نوادههایش با
موفقیت اجرا شده و میشود.
در این سیستم، همزیستی دوسویه وجود دارد که هر دو طرف از
آن سود میبرند – درست مثل همزیستی کلاغها و گرگها.[220]
کلاغها طعمهها را نه
از همنوعان خود، بلکه از میان حیوانات دیگر انتخاب میکنند. اما خاندان بارزانی در
این زمینه روسیاهتر از کلاغها ظاهر شدند؛ طعمهها را همواره از میان همنوعان خود
در چهار بخش کُردستان برگزیدند. البته گرگهای همزیستِ این خاندان در کُردستان
علاقهای به طعمههای دیگر نداشته و ندارند.
تاریخ هفتاد سالهِ همکاری حزب دموکرات کُردستان عراق
(خانواده بارزانی) با دولتهای ترکیه، ایران و عراق در سرکوبِ جنبشهای چپ، مترقی،
سوسیالیستی و دموکراتیک کُردها در چهار بخش کُردستان نشان میدهد حکام و طبقات
فرادست این کشورها با طبقه فرادست کُردها اشتراک منافع ابدی دارند.
استمرار همکاری بارزانیها با دولتهای منطقه علیه
جریانات و جنبشهای کُردی حکایت از این دارد که این اتحاد تاکتیکی و موقتی نیست،
بلکه استراتژی ابدی است؛ همچنان که اتحاد امیرنشینهای کُردی با امپراتوریهای
عثمانی و ایرانی پایدار و مبتنی بر منافع مشترک بوده است. اگر گاهی جنگی بین یکی
از این امیرنشینها با دولت حاکم روی داده، علت آن را باید در تغییر ارباب از ترکی
به ایرانی و بلعکس جستجو کرد.
«همکاری با دولتهای
منطقه جهت سرکوبِ آزادیخواهانِ چهار بخشِ کُردستان به منظور کسبِ حمایت و کمکهای
مالی، نظامی و سیاسی برای سلطه بر بخشی از کُردستانِ عراق»
خاندان بارزانی از سال ۱۹۶۱ تاکنون، بنا بر ماهیت شیخ،فئودال-
عشیرهای خود، پیرو این استراتژی بودهاند.
این خاندان، در جایگاهِ مرجَع و رهبرِ جریانِ راستِ
سُنّتی کُردستان، دولتها و قدرتهای منطقه – از جمله ترکیه، ایران، عراق، سوریه و
حتی اسرائیل – را همچون گرگهایی میبیند که با همزیستی و همیاری آنها میتوانَد
سُلطه اقتصادی و سیاسی خود را بر بخشی از کُردستانِ عراق تحمیل کند.
این استراتژی در کُردستان بیش از هزار سال قدمت دارد. طی
هزاره اخیر، خاندانهای حکومتگر محلی، امیرنشینها، رؤسای عشایر، شیوخ و فئودالها
با این استراتژی سلطه و سروری خود را بر مردم کُردستان تحمیل و تداوم بخشیدهاند.
در قرون گذشته، راهبرد همزیستی اشراف و فئودالهای کُرد
با دولتهای حاکم (صفوی، عثمانی و...) چنین بود: خاندانهای حکومتگر محلی، سران
عشایر و امرای کُرد در نقش نماینده و خدمتگزار دولت، درآمدهای قلمرو خود را با
مرکز تقسیم میکردند، مخالفان دولت را سرکوب کرده و در مواقع جنگهای داخلی یا
خارجی، جنگجویان خود را به خدمت دولت اعزام مینمودند.
تز دکترین ملا مصطفی بیسواد نسخهای از این راهبرد
حکومتگران محلی و سران عشایر گذشته بود که پس از خودش توسط پسران و نوادههایش با
موفقیت اجرا شده و میشود.
در این سیستم، همزیستی دوسویه وجود دارد که هر دو طرف از
آن سود میبرند – درست مثل همزیستی کلاغها و گرگها.[220]
کلاغها طعمهها را نه
از همنوعان خود، بلکه از میان حیوانات دیگر انتخاب میکنند. اما خاندان بارزانی در
این زمینه روسیاهتر از کلاغها ظاهر شدند؛ طعمهها را همواره از میان همنوعان خود
در چهار بخش کُردستان برگزیدند. البته گرگهای همزیستِ این خاندان در کُردستان
علاقهای به طعمههای دیگر نداشته و ندارند.
تاریخ هفتاد سالهِ همکاری حزب دموکرات کُردستان عراق
(خانواده بارزانی) با دولتهای ترکیه، ایران و عراق در سرکوبِ جنبشهای چپ، مترقی،
سوسیالیستی و دموکراتیک کُردها در چهار بخش کُردستان نشان میدهد حکام و طبقات
فرادست این کشورها با طبقه فرادست کُردها اشتراک منافع ابدی دارند.
استمرار همکاری بارزانیها با دولتهای منطقه علیه
جریانات و جنبشهای کُردی حکایت از این دارد که این اتحاد تاکتیکی و موقتی نیست،
بلکه استراتژی ابدی است؛ همچنان که اتحاد امیرنشینهای کُردی با امپراتوریهای
عثمانی و ایرانی پایدار و مبتنی بر منافع مشترک بوده است. اگر گاهی جنگی بین یکی
از این امیرنشینها با دولت حاکم روی داده، علت آن را باید در تغییر ارباب از ترکی
به ایرانی و بلعکس جستجو کرد.
استراتژی گرگها و کلاغها
در طبیعت، اتحادی هزاران ساله بین دو موجود به ظاهر
متفاوت وجود دارد: کلاغ (ضعیفالجثه، بیرحم و حیلهگر) و گرگ (شکارچی نیرومند و
جسور). این همزیستی بر پایه منافع متقابل است. کلاغها با پرواز بر فراز زمین،
شکار را پیدا کرده و گرگها را به سوی طعمه سوق میدهند. پس از شکار توسط گرگ،
کلاغها بخشی از پسمانده لاشه را میخورند.
برای کلاغها، همسویی با گرگها دسترسی به منابع غذایی
است. برای گرگها، چشمانداز هوایی کلاغها و تواناییشان در ایجاد انحراف و
سردرگمی طعمه، شکار را کمخطر و آسانتر میکند.
گاهی کلاغها لاشه حیوانی بزرگ را کشف میکنند اما نمیتوانند
پوست کلفت آن را پاره کنند؛ بنابراین گرگها را هدایت میکنند. گرگها لاشه را
پاره کرده و سهم کلاغها را باقی میگذارند. این همزیستی تنها برای شکار نیست؛
کلاغها به گرگها در لانهسازی کمک میکنند و گرگها از لانههای کلاغها در
مقابل شکارچیان محافظت مینمایند.[221]همکاری گرگها و کلاغها
چنان عمیق است که کلاغها حتی مراقبت از توله گرگها را هنگام شکار بر عهده میگیرند.[222]
در طبیعت، اتحادی هزاران ساله بین دو موجود به ظاهر
متفاوت وجود دارد: کلاغ (ضعیفالجثه، بیرحم و حیلهگر) و گرگ (شکارچی نیرومند و
جسور). این همزیستی بر پایه منافع متقابل است. کلاغها با پرواز بر فراز زمین،
شکار را پیدا کرده و گرگها را به سوی طعمه سوق میدهند. پس از شکار توسط گرگ،
کلاغها بخشی از پسمانده لاشه را میخورند.
برای کلاغها، همسویی با گرگها دسترسی به منابع غذایی
است. برای گرگها، چشمانداز هوایی کلاغها و تواناییشان در ایجاد انحراف و
سردرگمی طعمه، شکار را کمخطر و آسانتر میکند.
گاهی کلاغها لاشه حیوانی بزرگ را کشف میکنند اما نمیتوانند
پوست کلفت آن را پاره کنند؛ بنابراین گرگها را هدایت میکنند. گرگها لاشه را
پاره کرده و سهم کلاغها را باقی میگذارند. این همزیستی تنها برای شکار نیست؛
کلاغها به گرگها در لانهسازی کمک میکنند و گرگها از لانههای کلاغها در
مقابل شکارچیان محافظت مینمایند.[221]همکاری گرگها و کلاغها
چنان عمیق است که کلاغها حتی مراقبت از توله گرگها را هنگام شکار بر عهده میگیرند.[222]
بارزانی و انتخاب لوگوی عقاب به جای کلاغ
یکی از عجایب روزگار این است که رهبری جریان راست سنتی
کوردایتی (خاندان بارزانی) به جای کلاغ، لوگوی «عقاب» را به عنوان نماد سازمانی
خود برگزیده است.
این انتخاب با ماهیت و هویت این جریان همخوانی ندارد.
عقاب – برخلاف کلاغ – در رأس هرم غذایی قرار دارد و به صورت طبیعی از پسماندخوری
یا لاشهخواری تغذیه نمیکند.
تمثیل معروف الکساندر پوشکین – که به صورت شعر در
شاهکارهای ادبیات جهانی نقش بسته – گویای دو گونه کاملاً متفاوت سبک زندگی است.
این شعر را دکتر خانلری به زبان فارسی و سواره ایلخانیزاده.[223]و هژار موکریانی.[224] به کُردی ترجمه کردهاند.
افسوس
که هژار در نیمه دوم عمرش با سبک زندگی عقاب فاصله گرفت و از الگوی دیگری تبعیت
کرد.
وی از
سال ١٩٦١ شاعرِ شورشِ فئودال-عشیرهای بارزانی شد و در
نتیجه تا آخر عمر به مدت ٣٠ سال
با عزت و احترام از مزایایِ دیوانخانه بارزانی در گلاله و کرج بهرهمند گردید.
تا
مغزها تکان نخورند، هیچ چیز تکان نخواهد خورد
یکی از عجایب روزگار این است که رهبری جریان راست سنتی
کوردایتی (خاندان بارزانی) به جای کلاغ، لوگوی «عقاب» را به عنوان نماد سازمانی
خود برگزیده است.
این انتخاب با ماهیت و هویت این جریان همخوانی ندارد.
عقاب – برخلاف کلاغ – در رأس هرم غذایی قرار دارد و به صورت طبیعی از پسماندخوری
یا لاشهخواری تغذیه نمیکند.
تمثیل معروف الکساندر پوشکین – که به صورت شعر در
شاهکارهای ادبیات جهانی نقش بسته – گویای دو گونه کاملاً متفاوت سبک زندگی است.
این شعر را دکتر خانلری به زبان فارسی و سواره ایلخانیزاده.[223]و هژار موکریانی.[224] به کُردی ترجمه کردهاند.
افسوس
که هژار در نیمه دوم عمرش با سبک زندگی عقاب فاصله گرفت و از الگوی دیگری تبعیت
کرد.
وی از
سال ١٩٦١ شاعرِ شورشِ فئودال-عشیرهای بارزانی شد و در
نتیجه تا آخر عمر به مدت ٣٠ سال
با عزت و احترام از مزایایِ دیوانخانه بارزانی در گلاله و کرج بهرهمند گردید.
تا
مغزها تکان نخورند، هیچ چیز تکان نخواهد خورد
بخش کوچکی از کارنامه شیخ محمد بارزانی-پدر ملا
مصطفی– به قلم واسیلی
نیکیتن در کتاب "کُرد و کُردستان":
«شیخ محمد [جانشین
عبدالسلام[225]] چیزی جز یک ملای کمسواد
نبود؛ یا آنگونه که در کُردستان به اینگونه کسان میگویند، «نیمچه ملا». این مرد
آخوند نبود و الکن هم بود؛ با این حال شروع به تدریس کرد و شاگردان زیادی داشت.
هر سهشنبه و جمعه، زن و مرد در بارزان جمع میشدند و
شیخ به آنها موعظه میکرد. این رسم دینی در میان کُردها چنین است که شیخ در میان
شاگردان خود مینشیند و نسب شیوخ طریقت خود را بیان میکند.
آنگاه شاگردان سروصدا میکنند؛ مثل سگ پارس میکنند یا
مثل الاغ ناله میکنند. این رسم خلاف تمدن و مغایر با راه و رسم نیکو، عقل و منطق
است.
شیخ نامبرده همچون بسیاری از مشایخ دیگر توانست کُردهای
وابسته به حلقه خود را با همین رویههای زشت، خشن و در عین حال سازگار با طرز تفکر
پامنبریهایش بازیچه خود قرار دهد.
در واقع، پس از تبعید شیخ عبیدالله [شمزینان] توسط
رومیان [ترکان عثمانی] به حجاز، بر نفوذ و اقتدار شیخ محمد افزوده شد. اکثر آقایان
عشایر آن دوروبر پیشوایی شیخ را پذیرفتند.
در آن هنگام بود که مریدان شیخ بار دیگر نام «مهدی» را
علم کردند و شیخ را مهدی خواندند؛ به بهانه اینکه بر طبق احادیث نبوی، نام دیگر
مهدی باید محمد باشد. با این تمهید، شیخ محمد ما مهدی واقعی از آب درآمد و به پاس
این موهبت تصمیم گرفته شد در جهاد و جنگ با موصل شرکت کنند.
مخالفانِ این تصمیم را کشتند... از جمله مخالفان، ملا "پریسهای"
بود که مردی دانشمند و فهمیده بود و در میان عشیره زیباری ارج و قرب زیادی داشت؛
به ویژه که با بسیاری از بزرگان آن قوم پیوندهای خویشاوندی پیدا کرده بود. مریدان
شیخ محمد در قلع و قمع مخالفان جهاد از او شروع کردند.
بدین ترتیب که بدن ملا را تکهتکه بریدند، آن تکهها را
در لای تنه خالیشده درخت گردوی کهنسالی گذاشتند و آن را آتش زدند. پس از آن،
قاتلان از جلو آن درخت رژه رفتند، با چماق ضربههایی بر آن میزدند و گروهی چنین
میخواندند: «اینک جهاد مقدس برای لاشه حاجی» و دیگران جواب میدادند: «آری، این
هیچ فرقی با جهاد واقعی ندارد و خداوند عمل تو را به حسابت نوشته است»[226]
«شیخ محمد [جانشین
عبدالسلام[225]] چیزی جز یک ملای کمسواد
نبود؛ یا آنگونه که در کُردستان به اینگونه کسان میگویند، «نیمچه ملا». این مرد
آخوند نبود و الکن هم بود؛ با این حال شروع به تدریس کرد و شاگردان زیادی داشت.
هر سهشنبه و جمعه، زن و مرد در بارزان جمع میشدند و
شیخ به آنها موعظه میکرد. این رسم دینی در میان کُردها چنین است که شیخ در میان
شاگردان خود مینشیند و نسب شیوخ طریقت خود را بیان میکند.
آنگاه شاگردان سروصدا میکنند؛ مثل سگ پارس میکنند یا
مثل الاغ ناله میکنند. این رسم خلاف تمدن و مغایر با راه و رسم نیکو، عقل و منطق
است.
شیخ نامبرده همچون بسیاری از مشایخ دیگر توانست کُردهای
وابسته به حلقه خود را با همین رویههای زشت، خشن و در عین حال سازگار با طرز تفکر
پامنبریهایش بازیچه خود قرار دهد.
در واقع، پس از تبعید شیخ عبیدالله [شمزینان] توسط
رومیان [ترکان عثمانی] به حجاز، بر نفوذ و اقتدار شیخ محمد افزوده شد. اکثر آقایان
عشایر آن دوروبر پیشوایی شیخ را پذیرفتند.
در آن هنگام بود که مریدان شیخ بار دیگر نام «مهدی» را
علم کردند و شیخ را مهدی خواندند؛ به بهانه اینکه بر طبق احادیث نبوی، نام دیگر
مهدی باید محمد باشد. با این تمهید، شیخ محمد ما مهدی واقعی از آب درآمد و به پاس
این موهبت تصمیم گرفته شد در جهاد و جنگ با موصل شرکت کنند.
مخالفانِ این تصمیم را کشتند... از جمله مخالفان، ملا "پریسهای"
بود که مردی دانشمند و فهمیده بود و در میان عشیره زیباری ارج و قرب زیادی داشت؛
به ویژه که با بسیاری از بزرگان آن قوم پیوندهای خویشاوندی پیدا کرده بود. مریدان
شیخ محمد در قلع و قمع مخالفان جهاد از او شروع کردند.
بدین ترتیب که بدن ملا را تکهتکه بریدند، آن تکهها را
در لای تنه خالیشده درخت گردوی کهنسالی گذاشتند و آن را آتش زدند. پس از آن،
قاتلان از جلو آن درخت رژه رفتند، با چماق ضربههایی بر آن میزدند و گروهی چنین
میخواندند: «اینک جهاد مقدس برای لاشه حاجی» و دیگران جواب میدادند: «آری، این
هیچ فرقی با جهاد واقعی ندارد و خداوند عمل تو را به حسابت نوشته است»[226]
الیگارشی
کوردایتی
افلاطون و ارسطو واژه الیگارشی (Oligarchy)
را
برای توصیف حکمرانی گروهی کوچک و فاسد به کار بردند.
این فیلسوفان حکومت خوب را در خدمت تحقق عدالت و فضیلت
میدانستند و حکومت بد را نافی آن. حکومت خوب مبتنی بر فضیلت است و فضیلتپرور؛
حکومت بد مبتنی بر رذیلت و رذیلتپرور.
افلاطون در نقد الیگارشی به موارد زیر اشاره میکند:
مسدود شدن راه ورود به حکومت برای اقشار نابرخوردار؛ تشدید منازعه طبقاتی و تخاصم
میان تنگدستان و ثروتمندان؛ افزایش فاصله زمامداران از جامعه و هراس آنان از
شهروندان تهیدست؛ و سر برکشیدن دزد و جنایتکار از میان فقرا، متأثر از شکاف طبقاتی
و فقر.[227]
این حکومت در زمان جنگ توان دفاع از کشور را ندارد.[228]
در حکومت الیگارشی، گروهی اندک به سود خود فرمانروایی
اکثریت را بر عهده دارند و دولت به صورت متمرکز در تعدادی از خانوادهها و قبایل
اصلی حفظ میشود. افلاطون معتقد است در این نوع حکومت، اتحاد اجتماعی از دست میرود؛
زیرا جامعه به دو دسته ثروتمند و تهیدست تقسیم میشود.[229]
الیگارشی حکومت بد یک گروه کوچک است. در حکومت
الیگارشیک، حاکمان فاسد جامعه را به سمت فساد و تباهی سوق میدهند.[230]
ارسطو الیگارشی را حکومتی فاسد میداند و آن را
آریستوکراسی (اشرافسالاری و نخبهسالاری) فاسدشده توصیف میکند.
به باور ارسطو، در الیگارشی به جای تأمین منافع جامعه،
تنها مصالح اقلیتی محدود و حکومت در اولویت است. وی به عوارض سوءاستفاده از قدرت
برای ثروت، افراطیتر شدن الیگارشی، نارضایتیهای گسترده و اعتراض و شورش اشاره میکند.[231]
در تمامی اشکال الیگارشی، رهبران و مقامات دولتی به دزدی
و سرقت از منابع عمومی میپردازند.(کلپتوکراسی،
یغماسالاری، دزسالاری) (Kleptocracy)
هر الیگارشی بر مبنای یک یا چند پایه زیر شکل میگیرد:
خاندانی، عشیرهای، قبیلهای، موروثی، حزبی، دینی، اشرافی، زمینداری، نظامی و
مالی.حکومت کُردستان عراق ویژگیهای تمامی این الیگارشیها را
دارد.
نظام اقتصادی حکومت کُردستان عراق مبتنی بر هیچیک از
مدلهای شناختهشده سرمایهداری یا سوسیالیستی نیست. در این خطه، حاکمیت در دست
الیگارشهای کوردایتی است.
الیگارشی کوردایتی همزمان دشمن عدالت اجتماعی و سرمایهداری
مولد، ملی و مترقی است. این سیستم در جهل و تاریکی توان زیستن دارد و در جامعه
روشنفکر، مترقی و آگاه محکوم به زوال است. از این رو، زیستگاه خاص خود را شکل
بخشیده و جامعه را به قهقرا سوق داده است.
رشد غولآسای انواع اسلام سیاسی اخوانی، سلفی، تکفیری و
جهادی تحت حاکمیت آقایان کوردایتی به هیچ وجه تصادفی نیست؛ زیرا این جریانها بذر
کینهتوزی، خشونت، زنستیزی، دگراندیشکشی و شیعهکشی میکارند تا فرهنگ و ایدههای
آزاداندیشی، حقوق بشری، حقوق شهروندی، برابری زن و مرد، عدالت اجتماعی، رشد علمی،
فرهنگی، اقتصادی و سیاسی به محاق فراموشی سپرده شوند.
حکام کُردستان عراق با دستیاری این جریانهای واپسگرا،
روح بردگی و رعیتی را در کالبد اجتماع دمیدهاند. در نتیجه، زمینههای فکری و
فرهنگی بنیانگذاری بهشت الیگارشها به قیمت جهنمی کردن زندگی ۹۵ درصد آحاد جامعه فراهم شده است.
با این تحلیل، میتوان از اصطلاح «الیگارشی کوردایتی»
برایِ توصیفِ شکل و ماهیت حکومت کُردستان عراق استفاده کرد؛ عنوانی کاملاً بامسما.
افلاطون و ارسطو واژه الیگارشی (Oligarchy)
را
برای توصیف حکمرانی گروهی کوچک و فاسد به کار بردند.
این فیلسوفان حکومت خوب را در خدمت تحقق عدالت و فضیلت
میدانستند و حکومت بد را نافی آن. حکومت خوب مبتنی بر فضیلت است و فضیلتپرور؛
حکومت بد مبتنی بر رذیلت و رذیلتپرور.
افلاطون در نقد الیگارشی به موارد زیر اشاره میکند:
مسدود شدن راه ورود به حکومت برای اقشار نابرخوردار؛ تشدید منازعه طبقاتی و تخاصم
میان تنگدستان و ثروتمندان؛ افزایش فاصله زمامداران از جامعه و هراس آنان از
شهروندان تهیدست؛ و سر برکشیدن دزد و جنایتکار از میان فقرا، متأثر از شکاف طبقاتی
و فقر.[227]
این حکومت در زمان جنگ توان دفاع از کشور را ندارد.[228]
در حکومت الیگارشی، گروهی اندک به سود خود فرمانروایی
اکثریت را بر عهده دارند و دولت به صورت متمرکز در تعدادی از خانوادهها و قبایل
اصلی حفظ میشود. افلاطون معتقد است در این نوع حکومت، اتحاد اجتماعی از دست میرود؛
زیرا جامعه به دو دسته ثروتمند و تهیدست تقسیم میشود.[229]
الیگارشی حکومت بد یک گروه کوچک است. در حکومت
الیگارشیک، حاکمان فاسد جامعه را به سمت فساد و تباهی سوق میدهند.[230]
ارسطو الیگارشی را حکومتی فاسد میداند و آن را
آریستوکراسی (اشرافسالاری و نخبهسالاری) فاسدشده توصیف میکند.
به باور ارسطو، در الیگارشی به جای تأمین منافع جامعه،
تنها مصالح اقلیتی محدود و حکومت در اولویت است. وی به عوارض سوءاستفاده از قدرت
برای ثروت، افراطیتر شدن الیگارشی، نارضایتیهای گسترده و اعتراض و شورش اشاره میکند.[231]
در تمامی اشکال الیگارشی، رهبران و مقامات دولتی به دزدی
و سرقت از منابع عمومی میپردازند.(کلپتوکراسی،
یغماسالاری، دزسالاری) (Kleptocracy)
هر الیگارشی بر مبنای یک یا چند پایه زیر شکل میگیرد:
خاندانی، عشیرهای، قبیلهای، موروثی، حزبی، دینی، اشرافی، زمینداری، نظامی و
مالی.حکومت کُردستان عراق ویژگیهای تمامی این الیگارشیها را
دارد.
نظام اقتصادی حکومت کُردستان عراق مبتنی بر هیچیک از
مدلهای شناختهشده سرمایهداری یا سوسیالیستی نیست. در این خطه، حاکمیت در دست
الیگارشهای کوردایتی است.
الیگارشی کوردایتی همزمان دشمن عدالت اجتماعی و سرمایهداری
مولد، ملی و مترقی است. این سیستم در جهل و تاریکی توان زیستن دارد و در جامعه
روشنفکر، مترقی و آگاه محکوم به زوال است. از این رو، زیستگاه خاص خود را شکل
بخشیده و جامعه را به قهقرا سوق داده است.
رشد غولآسای انواع اسلام سیاسی اخوانی، سلفی، تکفیری و
جهادی تحت حاکمیت آقایان کوردایتی به هیچ وجه تصادفی نیست؛ زیرا این جریانها بذر
کینهتوزی، خشونت، زنستیزی، دگراندیشکشی و شیعهکشی میکارند تا فرهنگ و ایدههای
آزاداندیشی، حقوق بشری، حقوق شهروندی، برابری زن و مرد، عدالت اجتماعی، رشد علمی،
فرهنگی، اقتصادی و سیاسی به محاق فراموشی سپرده شوند.
حکام کُردستان عراق با دستیاری این جریانهای واپسگرا،
روح بردگی و رعیتی را در کالبد اجتماع دمیدهاند. در نتیجه، زمینههای فکری و
فرهنگی بنیانگذاری بهشت الیگارشها به قیمت جهنمی کردن زندگی ۹۵ درصد آحاد جامعه فراهم شده است.
با این تحلیل، میتوان از اصطلاح «الیگارشی کوردایتی»
برایِ توصیفِ شکل و ماهیت حکومت کُردستان عراق استفاده کرد؛ عنوانی کاملاً بامسما.
الیگارشی کوردایتی: «دفع افسد به فاسد» یا «دفع
اصلاح به افسد»
برخلافِ باورِ عمومی، الیگارشی کوردایتی دارویی از نوع
«دفعِ اَفسَد به فاسِد» نیست. این سیستم حتی زیانبارتر از «دفع فاسِد به اَفسَد»
است. سَمّی است از نوع «دفعِ اِصلاح به اَفسَد»
کوردایتی کُردستان عراق مصداق کامل «دفع اصلاح به افسد»
است. نمونه بارز آن، شورش ۱۴ ساله عشایر و فئودالهای
کُردستان عراق علیه اصلاحات ارضی و اجتماعی عبدالکریم قاسم.(۱۹۶۱-۱۹۷۵)
شورشی که کُردها و سایر ملل عراق را از نعمت بزرگترین
فرصت آزادی، عدالت اجتماعی، رشد و توسعه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی محروم کرد و یک
صد سال به گذشته بازگردانید.
نمونه مشابه،
شورشِ مجاهدینِ افغان بود که طی جنگِ ۱۴ ساله (۱۹۷۸-۱۹۹۲) حکومت مترقی و بانی اصلاحات ارضی افغانستان را ساقط و این
جامعه را در منجلابِ قرون وسطی غرق کردند. هر دوی اینها ساخته و پرداخته آمریکا،
اسرائیل و ناتو بودند.
برخلافِ باورِ عمومی، الیگارشی کوردایتی دارویی از نوع
«دفعِ اَفسَد به فاسِد» نیست. این سیستم حتی زیانبارتر از «دفع فاسِد به اَفسَد»
است. سَمّی است از نوع «دفعِ اِصلاح به اَفسَد»
کوردایتی کُردستان عراق مصداق کامل «دفع اصلاح به افسد»
است. نمونه بارز آن، شورش ۱۴ ساله عشایر و فئودالهای
کُردستان عراق علیه اصلاحات ارضی و اجتماعی عبدالکریم قاسم.(۱۹۶۱-۱۹۷۵)
شورشی که کُردها و سایر ملل عراق را از نعمت بزرگترین
فرصت آزادی، عدالت اجتماعی، رشد و توسعه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی محروم کرد و یک
صد سال به گذشته بازگردانید.
نمونه مشابه،
شورشِ مجاهدینِ افغان بود که طی جنگِ ۱۴ ساله (۱۹۷۸-۱۹۹۲) حکومت مترقی و بانی اصلاحات ارضی افغانستان را ساقط و این
جامعه را در منجلابِ قرون وسطی غرق کردند. هر دوی اینها ساخته و پرداخته آمریکا،
اسرائیل و ناتو بودند.
الیگارشی کوردایتی در آیینه شنگال (۳ اوت ۲۰۱۴)
در سوم اوت ۲۰۱۴، حدود ۵۰۰ تروریست داعش به شنگال حمله کردند. حدود ۱۵ هزار پیشمرگ حزب دموکرات بارزانی – مستقر در این ناحیه
– بدون شلیک حتی یک گلوله به سوی اربیل فرار کردند. در نتیجه، هزاران ایزدی کُرد
بیدفاع قتلعام شدند و ۶۴۰۰ زن و دخترشان به بردگی
جنسی جلادان داعش و اردوغان درآمدند.
چند روز پیش از این فاجعه، ۱۲ گریلای پکک به صورت
مخفیانه عازم شنگال شده بودند. چهار تن از آنها توسط پیشمرگان بارزانی شناسایی و
زندانی شدند. هشت گریلای باقیمانده به مقصد رسیدند و مخفیانه در شنگال ماندند.
روز اول حمله داعش، این هشت گریلا در بخشی استراتژیک از
کوه شنگال – مسلط بر مسیر یک جاده نظامی – مستقر شدند.
با کمک گروهی از جوانان ایزدی، حمله داعش به این کوه را
در هم شکستند. اگر این مقاومت نبود، ١٠٠هزار ایزدی فراری به کوهستان نیز انفال میشدند.[232]
روز بعد (چهارم اوت)، نیروهای دموکراتیک سوریه (شامل
یگانهای ی.پ.گ و ی.پ.ژ) خود را به کوه شنگال رساندند و با تقویت جبهه مقاومت،
تمامی تلاشهای داعش برای اشغال آن را ناکام گذاشتند.
در روزهای پس از آن، این نیروها با ایجاد کریدور
بشردوستانه ۵۰ کیلومتری به مرز
سوریه، امکان انتقال پناهندگان را فراهم کردند. از این راه، بیشتر آوارگان ایزدی
از محاصره داعش نجات یافته و به مناطق امن سوریه و سپس عراق منتقل شدند.[233]
در سوم اوت ۲۰۱۴، حدود ۵۰۰ تروریست داعش به شنگال حمله کردند. حدود ۱۵ هزار پیشمرگ حزب دموکرات بارزانی – مستقر در این ناحیه
– بدون شلیک حتی یک گلوله به سوی اربیل فرار کردند. در نتیجه، هزاران ایزدی کُرد
بیدفاع قتلعام شدند و ۶۴۰۰ زن و دخترشان به بردگی
جنسی جلادان داعش و اردوغان درآمدند.
چند روز پیش از این فاجعه، ۱۲ گریلای پکک به صورت
مخفیانه عازم شنگال شده بودند. چهار تن از آنها توسط پیشمرگان بارزانی شناسایی و
زندانی شدند. هشت گریلای باقیمانده به مقصد رسیدند و مخفیانه در شنگال ماندند.
روز اول حمله داعش، این هشت گریلا در بخشی استراتژیک از
کوه شنگال – مسلط بر مسیر یک جاده نظامی – مستقر شدند.
با کمک گروهی از جوانان ایزدی، حمله داعش به این کوه را
در هم شکستند. اگر این مقاومت نبود، ١٠٠هزار ایزدی فراری به کوهستان نیز انفال میشدند.[232]
روز بعد (چهارم اوت)، نیروهای دموکراتیک سوریه (شامل
یگانهای ی.پ.گ و ی.پ.ژ) خود را به کوه شنگال رساندند و با تقویت جبهه مقاومت،
تمامی تلاشهای داعش برای اشغال آن را ناکام گذاشتند.
در روزهای پس از آن، این نیروها با ایجاد کریدور
بشردوستانه ۵۰ کیلومتری به مرز
سوریه، امکان انتقال پناهندگان را فراهم کردند. از این راه، بیشتر آوارگان ایزدی
از محاصره داعش نجات یافته و به مناطق امن سوریه و سپس عراق منتقل شدند.[233]
تراژدی شنگال: معیار سنجش بهره هوشی کُردها
بهترین معیار برای سنجش ضریب هوشی (IQ) هر کُرد این است که ببینیم چند پرسش درباره فاجعه شنگال ۲۰۱۴ برایش مطرح شده است؟ اگر هیچ پرسشی ایجاد نشده، با
اطمینان میتوان گفت ضریب هوشی وی از عموزادههای شامپانزه آفریقایی بالاتر نیست.
اگر ضریب هوشی کسی به مرز متوسط (۸۰) رسیده باشد، پرسشهایی مانند زیر برایش مطرح میشود:
۱- اگر مسعود بارزانی – به
عنوان رئیس و مسئول اول اقلیم کُردستان عراق – دستور عقبنشینی سریع و بدون مقاومت
را به نیروها داده، چرا فرماندهان پیشمرگ از این فرمان ضدبشری و ضدملی سرپیچی
نکردند تا از کشتار هزاران انسان بیپناه و بردهگیری ۶۴۰۰ دختر و زن کُرد جلوگیری کنند؟
آیا برای این فرماندهان اجرای دستور بارزانی مهمتر از
منافع ملی، وجدان و عواطف انسانی بوده است؟
۲-اگر فرماندهان بدون
دستور بارزانی مردم بیدفاع شنگال را به گرگهای درنده داعش سپردند، چرا هیچ
فرماندهای محاکمه و مجازات نشد؟
۳-اگر بارزانی و فرماندهان پیشمرگ شنگال دستور تحویل شنگال
و ایزدیها به داعش دادهاند، چرا حداقل ۱ درصد پیشمرگها (۱۵۰ نفر) از این دستور ضدبشری تمرد نکردند؟
مگر این جنگجویان پیش از پیشمرگ و مزدور حزب بودن، انسان
نبودند؟ اگر انسان هم نبودند، خود را صاحب شرف و غیرت کُردی و کوردایتی میدانستند.
با کدام غیرت و شرافت، هزاران دختر و زن کُرد را به بوگندوهای داعش سپردند؟
انسان دارای وجدان و هوش متوسط به خود میگوید: اگر این ۱ درصد پیشمرگها به خاطر عواطف انسانی، شرافت، غرور
کوردایتی و ملیگرایی حتی یک روز یا چند ساعت مقاومت میکردند، قطعاً برای همه
ایزدیها فرصت فرار فراهم میشد. مردم میتوانستند به غرب کُردستان – که تنها ۵۰ کیلومتر فاصله دارد – برسند یا حداقل فرصت فرار همه به
کوه شنگال ایجاد شود.
اگر پیشمرگها پیش از فرار، ۱ درصد سلاحهای خود را برای مردم باقی میگذاشتند، ایزدیها
میتوانستند حداقل یک روز مقاومت کنند و فرصت فرار برای زنان و کودکانشان فراهم
شود.
پیشمرگها نه تنها این کار را نکردند، بلکه گروهی از
جوانان ایزدی که برای دفاع تقاضای سلاح کرده بودند را مورد شلیک مستقیم قرار دادند
و سه تن از آنها را کشتند. در آن روز سیاه، تنها تیراندازی و مقاومت پیشمرگهای
قهرمانِ بارزانی منحصر به همین مورد بود!
اکنون اگر کسی به یکی از این ۱۵ هزار پیشمرگ بگوید «بیغیرت و بیشرف بودی که از جان و
ناموسِ این مردم دفاع نکردی»، واکنش او چه خواهد بود؟
این پیشمرگ قطعاً یک خشاب کامل – از فشنگهایی که آن روز
در برابر داعش شلیک نکرده بود – را در بدن پرسشگر خالی کرده و غیرت و شرافت خود را
به جهانیان نشان خواهد داد!
انسانِ کُرد یا باید بسیار بیشرف باشد؛ یا ضریب هوشی
مادون میمون؛ که فرار ۱۵ هزار پیشمرگ حزب
دموکرات کُردستان عراق – بدون آگاهسازی ایزدیها و بدون شلیک حتی یک فشنگ در
برابر ۵۰۰ وحشی داعش – را طبیعی
بداند. (این پیشمرگان مطابق فیلمها و گزارشهای خبری آن زمان، سوار بر اتومبیل با
آخرین سرعت روانه اربیل شدند.)
فرض کنیم تعداد نیروهای داعش بیش از ۵۰۰ تن بوده (مثلاً ۱۰۰۰ یا حتی ۱۵ هزار نفر – برابری عددی دو طرف). مگر ۱۵ هزار پیشمرگ مسلح چه مرگشان بوده که نتوانند چند ساعت
مقاومت کنند؟
پس چرا در همان روز، هشت گریلای پکک با همکاری تعدادی
جوان ایزدی توانستند داعشیان را در دامنه کوه شنگال متوقف کنند و دهها تن از آنها
را به دوزخ بفرستند؟
اگر این مقاومت نبود، ابعاد فاجعه بسیار وسیعتر میشد.
در این صورت، ریشوهای متعفن داعش تمامی مردهای ایزدی فراری به کوه شنگال را گردن
میزدند و زنان و دختران را به کنیز، جاریه و «ملک الیمین» تبدیل میکردند (بیش از ١٠٠ هزار نفر). [234]
به
استنادِ فیلمهای بازمانده آن تاریخ، نیروهای پیشمرگ افزون بر سلاحهای سبک، دارای انواع سلاح
سنگین، تیربار، تانک و خودرو زرهی بودند. در توانشان بود حداقل یک روز مقاومت
کنند تا فرصتی یکروزه برای فرار مردم ایجاد شود و ایزدیها بتوانند از شهرها و
روستاهایشان به مناطق امن فرار کنند. اما چرا این وظیفه انسانی و ملی را انجام
ندادند؟
آیا این پرسشهای بیپاسخ، نظریه توطئه نشست چهارجانبه
ترکیه، داعش، اردن و حزب دموکرات بارزانی (سه روز پیش از فاجعه) در امان پایتخت
اردن برای تحویل شنگال استراتژیک به داعش و ترکیه را تأیید نمیکند؟
فاجعه شنگال چندین رخسار کمدی هم داشت. یکی از آنها این
بود که در آن روزهای شوم، اکثریت تودههای کُرد برای آگاهی از سرنوشت ایزدیها چشم
به تلویزیون روداو دوختند!
روداو حقایق را به این شکل تحریف و در مغز مردم سادهلوح
فرو کرد: نمایش بخشی از واقعیت، جابهجایی علت و معلول، بزرگنمایی کمک به
آوارگان، پنهان کردن فرار پیشمرگها بدون شلیک یک گلوله، قول دروغین محاکمه
فرماندهان پیشمرگهای فراری و...
یکی دیگر از نمایههای کمدی تراژدی شنگال این بود که
هواداران حزب دموکرات کُردستان عراق و سایر احزاب اقماری آنها (راست سنتی
کوردایتی) این رسوایی را به حکمت و دانایی مسعود بارزانی تعبیر کردند. گوسفندان
ذوب در ولایت مسعود بارزانی میگفتند هدف کاک مسعود این بوده تا با نشان دادن این
فاجعه، توجه جهانیان را به حل مسئله کُردستان جلب کند!
شنگال و پرسشی از بارزانی
تو که ۳۰۰۰ پیشمرگ را در جنگ
قندیل برای ترکیه قربانی کردی، چرا ۳ پیشمرگ را برای نجات ۶۴۰۰ دختر و زن ایزدی فدا نکردی؟
شنگال و پرسشی از خویش
خواننده محترم: آیا تاکنون پرسشهایی از این نوع درباره
شنگال برایتان مطرح شده است؟
اگر پاسخ «آری» است، بدانید که تکاملی هفت میلیونساله
شما را برای همیشه از عموزادههای باستانی انسان (شامپانزه) متمایز ساخته است.
اما اگر پاسخ «نه» است، در بسیاری از باورهایت شک کن.
اما هرگز شک نکن که از تفکر نقادانه، شعور انسانی و عواطف بشری بهرهای نبردهای.
انسانی که با چشمان خود میبیند و با مغز خود میاندیشد،
هرگز قربانی تبلیغات سمی شبکههایی مانند روداو، ک۲۴ و آژانسهای تحمیق و
تخریب اندیشهها نخواهد شد.
انسانی که گوسفندوار تسلیم نمیشود، میتواند حقایق
پنهان را حتی در لابهلای سطرهای نانوشته اخبار و رسانههای دروغپرداز کشف کند.
شرط این است:
- گوشی بسته به تبلیغات مسموم،
- چشمی تیزبین برای دیدن واقعیتها،
- و ذهنی پرسشگر با توانایی تحلیل رویدادها و اندیشهها.
یک کُرد اندیشمند در پس نمادهای دروغین کوردایتی – مانند
پرچم، جامانه، استقلال و قداست کُردستان – نه چشمانداز روشنی از رهایی، بلکه بینهایت
تعفن و تاریکی میبیند.
فروید میگوید: «حقیقت انسان به آنچه اظهار میدارد
نیست، بلکه حقیقت او در آن چیزی نهفته است که از اظهار آن عاجز است؛ بنابراین اگر
خواستی او را بشناسی، نه به گفتههایش، بلکه به ناگفتههایش گوش کن.»
الیگارشی کوردایتی هر آنچه برایش به کالای مادی تبدیل
شود، در بازار سیاست میفروشد – حتی اگر در این راه ۶٤۰۰ زن و دختر ایزدی کُرد به برده جنسی تبدیل شوند؛ مشروط
بر اینکه خریداران (اردوغان، قطر، ناتو و...) تداوم عمرِ عاری از شرف و انسانیت
آقایان را تمدید کنند.
بهترین معیار برای سنجش ضریب هوشی (IQ) هر کُرد این است که ببینیم چند پرسش درباره فاجعه شنگال ۲۰۱۴ برایش مطرح شده است؟ اگر هیچ پرسشی ایجاد نشده، با
اطمینان میتوان گفت ضریب هوشی وی از عموزادههای شامپانزه آفریقایی بالاتر نیست.
اگر ضریب هوشی کسی به مرز متوسط (۸۰) رسیده باشد، پرسشهایی مانند زیر برایش مطرح میشود:
۱- اگر مسعود بارزانی – به
عنوان رئیس و مسئول اول اقلیم کُردستان عراق – دستور عقبنشینی سریع و بدون مقاومت
را به نیروها داده، چرا فرماندهان پیشمرگ از این فرمان ضدبشری و ضدملی سرپیچی
نکردند تا از کشتار هزاران انسان بیپناه و بردهگیری ۶۴۰۰ دختر و زن کُرد جلوگیری کنند؟
آیا برای این فرماندهان اجرای دستور بارزانی مهمتر از
منافع ملی، وجدان و عواطف انسانی بوده است؟
۲-اگر فرماندهان بدون
دستور بارزانی مردم بیدفاع شنگال را به گرگهای درنده داعش سپردند، چرا هیچ
فرماندهای محاکمه و مجازات نشد؟
۳-اگر بارزانی و فرماندهان پیشمرگ شنگال دستور تحویل شنگال
و ایزدیها به داعش دادهاند، چرا حداقل ۱ درصد پیشمرگها (۱۵۰ نفر) از این دستور ضدبشری تمرد نکردند؟
مگر این جنگجویان پیش از پیشمرگ و مزدور حزب بودن، انسان
نبودند؟ اگر انسان هم نبودند، خود را صاحب شرف و غیرت کُردی و کوردایتی میدانستند.
با کدام غیرت و شرافت، هزاران دختر و زن کُرد را به بوگندوهای داعش سپردند؟
انسان دارای وجدان و هوش متوسط به خود میگوید: اگر این ۱ درصد پیشمرگها به خاطر عواطف انسانی، شرافت، غرور
کوردایتی و ملیگرایی حتی یک روز یا چند ساعت مقاومت میکردند، قطعاً برای همه
ایزدیها فرصت فرار فراهم میشد. مردم میتوانستند به غرب کُردستان – که تنها ۵۰ کیلومتر فاصله دارد – برسند یا حداقل فرصت فرار همه به
کوه شنگال ایجاد شود.
اگر پیشمرگها پیش از فرار، ۱ درصد سلاحهای خود را برای مردم باقی میگذاشتند، ایزدیها
میتوانستند حداقل یک روز مقاومت کنند و فرصت فرار برای زنان و کودکانشان فراهم
شود.
پیشمرگها نه تنها این کار را نکردند، بلکه گروهی از
جوانان ایزدی که برای دفاع تقاضای سلاح کرده بودند را مورد شلیک مستقیم قرار دادند
و سه تن از آنها را کشتند. در آن روز سیاه، تنها تیراندازی و مقاومت پیشمرگهای
قهرمانِ بارزانی منحصر به همین مورد بود!
اکنون اگر کسی به یکی از این ۱۵ هزار پیشمرگ بگوید «بیغیرت و بیشرف بودی که از جان و
ناموسِ این مردم دفاع نکردی»، واکنش او چه خواهد بود؟
این پیشمرگ قطعاً یک خشاب کامل – از فشنگهایی که آن روز
در برابر داعش شلیک نکرده بود – را در بدن پرسشگر خالی کرده و غیرت و شرافت خود را
به جهانیان نشان خواهد داد!
انسانِ کُرد یا باید بسیار بیشرف باشد؛ یا ضریب هوشی
مادون میمون؛ که فرار ۱۵ هزار پیشمرگ حزب
دموکرات کُردستان عراق – بدون آگاهسازی ایزدیها و بدون شلیک حتی یک فشنگ در
برابر ۵۰۰ وحشی داعش – را طبیعی
بداند. (این پیشمرگان مطابق فیلمها و گزارشهای خبری آن زمان، سوار بر اتومبیل با
آخرین سرعت روانه اربیل شدند.)
فرض کنیم تعداد نیروهای داعش بیش از ۵۰۰ تن بوده (مثلاً ۱۰۰۰ یا حتی ۱۵ هزار نفر – برابری عددی دو طرف). مگر ۱۵ هزار پیشمرگ مسلح چه مرگشان بوده که نتوانند چند ساعت
مقاومت کنند؟
پس چرا در همان روز، هشت گریلای پکک با همکاری تعدادی
جوان ایزدی توانستند داعشیان را در دامنه کوه شنگال متوقف کنند و دهها تن از آنها
را به دوزخ بفرستند؟
اگر این مقاومت نبود، ابعاد فاجعه بسیار وسیعتر میشد.
در این صورت، ریشوهای متعفن داعش تمامی مردهای ایزدی فراری به کوه شنگال را گردن
میزدند و زنان و دختران را به کنیز، جاریه و «ملک الیمین» تبدیل میکردند (بیش از ١٠٠ هزار نفر). [234]
به
استنادِ فیلمهای بازمانده آن تاریخ، نیروهای پیشمرگ افزون بر سلاحهای سبک، دارای انواع سلاح
سنگین، تیربار، تانک و خودرو زرهی بودند. در توانشان بود حداقل یک روز مقاومت
کنند تا فرصتی یکروزه برای فرار مردم ایجاد شود و ایزدیها بتوانند از شهرها و
روستاهایشان به مناطق امن فرار کنند. اما چرا این وظیفه انسانی و ملی را انجام
ندادند؟
آیا این پرسشهای بیپاسخ، نظریه توطئه نشست چهارجانبه
ترکیه، داعش، اردن و حزب دموکرات بارزانی (سه روز پیش از فاجعه) در امان پایتخت
اردن برای تحویل شنگال استراتژیک به داعش و ترکیه را تأیید نمیکند؟
فاجعه شنگال چندین رخسار کمدی هم داشت. یکی از آنها این
بود که در آن روزهای شوم، اکثریت تودههای کُرد برای آگاهی از سرنوشت ایزدیها چشم
به تلویزیون روداو دوختند!
روداو حقایق را به این شکل تحریف و در مغز مردم سادهلوح
فرو کرد: نمایش بخشی از واقعیت، جابهجایی علت و معلول، بزرگنمایی کمک به
آوارگان، پنهان کردن فرار پیشمرگها بدون شلیک یک گلوله، قول دروغین محاکمه
فرماندهان پیشمرگهای فراری و...
یکی دیگر از نمایههای کمدی تراژدی شنگال این بود که
هواداران حزب دموکرات کُردستان عراق و سایر احزاب اقماری آنها (راست سنتی
کوردایتی) این رسوایی را به حکمت و دانایی مسعود بارزانی تعبیر کردند. گوسفندان
ذوب در ولایت مسعود بارزانی میگفتند هدف کاک مسعود این بوده تا با نشان دادن این
فاجعه، توجه جهانیان را به حل مسئله کُردستان جلب کند!
شنگال و پرسشی از بارزانی
تو که ۳۰۰۰ پیشمرگ را در جنگ
قندیل برای ترکیه قربانی کردی، چرا ۳ پیشمرگ را برای نجات ۶۴۰۰ دختر و زن ایزدی فدا نکردی؟
شنگال و پرسشی از خویش
خواننده محترم: آیا تاکنون پرسشهایی از این نوع درباره
شنگال برایتان مطرح شده است؟
اگر پاسخ «آری» است، بدانید که تکاملی هفت میلیونساله
شما را برای همیشه از عموزادههای باستانی انسان (شامپانزه) متمایز ساخته است.
اما اگر پاسخ «نه» است، در بسیاری از باورهایت شک کن.
اما هرگز شک نکن که از تفکر نقادانه، شعور انسانی و عواطف بشری بهرهای نبردهای.
انسانی که با چشمان خود میبیند و با مغز خود میاندیشد،
هرگز قربانی تبلیغات سمی شبکههایی مانند روداو، ک۲۴ و آژانسهای تحمیق و
تخریب اندیشهها نخواهد شد.
انسانی که گوسفندوار تسلیم نمیشود، میتواند حقایق
پنهان را حتی در لابهلای سطرهای نانوشته اخبار و رسانههای دروغپرداز کشف کند.
شرط این است:
- گوشی بسته به تبلیغات مسموم،
- چشمی تیزبین برای دیدن واقعیتها،
- و ذهنی پرسشگر با توانایی تحلیل رویدادها و اندیشهها.
یک کُرد اندیشمند در پس نمادهای دروغین کوردایتی – مانند
پرچم، جامانه، استقلال و قداست کُردستان – نه چشمانداز روشنی از رهایی، بلکه بینهایت
تعفن و تاریکی میبیند.
فروید میگوید: «حقیقت انسان به آنچه اظهار میدارد
نیست، بلکه حقیقت او در آن چیزی نهفته است که از اظهار آن عاجز است؛ بنابراین اگر
خواستی او را بشناسی، نه به گفتههایش، بلکه به ناگفتههایش گوش کن.»
الیگارشی کوردایتی هر آنچه برایش به کالای مادی تبدیل
شود، در بازار سیاست میفروشد – حتی اگر در این راه ۶٤۰۰ زن و دختر ایزدی کُرد به برده جنسی تبدیل شوند؛ مشروط
بر اینکه خریداران (اردوغان، قطر، ناتو و...) تداوم عمرِ عاری از شرف و انسانیت
آقایان را تمدید کنند.
"استاد هیمن" و "راست سنتی
کوردایتی" در دادگاه تاریخ
قاضی محمد در سال ۱۹۴۶ در دوره جمهوری
مهاباد، لقب شاعر ملی را به «هژار» و «هیمن» اعطا کرد.
پس از ۱۵ سال، «هژار» – این عقاب بلندپرواز ادبیات کُردی – به
مصداق شعر «عقاب پوشکین و خانلری» که خودش به کُردی ترجمه کرده بود، برای
برخورداری از زندگی مرفهتر به شاعر دیوانخانه بارزانی بدل شد[235]. در نتیجه، ۳۰ سال آخر عمر خود را با
عزت، احترام و ثروت فراوان در بارزان و عظیمیه کرج بزیست. [236]
استاد هیمن – شاعر شیون انسانی[237]هرچند «در رنج و حسرت و
درد» بسوخت، اما «هرگز در برابر این چرخ سفله تسلیم نشد»[238] استقلال رأی، وفاداری
و مدایح بیصله او در وصف ملتش، خشم نوفئودالیسم کوردایتی را برانگیخت.
از این رو، در سال ۱۹۸۰ از طرف رهبران حزب
دموکرات با برچسب جاشِ ملی در روستای دولتوی گورک سردشت زندانی گردید.
«استاد هیمن» در سال ۱۹۸۵ مجوز انتشار مجله کُردی
«سروه» را دریافت کرد. در دوران تاریک دهه ۸۰ میلادی، سروه به بزرگترین
مدرسه آموزش زبان و ادبیات کُردی تبدیل شد. هزاران کُرد شرق کُردستان (ایران) از
طریق سروه مهارت خواندن و نوشتن زبان کُردی کسب کردند. صدها نویسنده، پژوهشگر،
ادیب و شاعر از مکتب سروه برخاستند و به سرمایه ملی تبدیل شدند.
رهبران حزب دموکرات کُردستانِ ایران این خدمت را نیز به
«جاشایتی» تعبیر کرده و برای تخریب شخصیت استاد، واژههایی مانند «جاش ملی»، «پیره
جاش» و «سر قافله جاشان» را به سوی او نشانه گرفتند. از سوی دیگر، بسیاری
دوستداران استاد هیمن به جرم نوشتن مقاله در مجله سروه، با برچسب «جاش» مورد خشم و
غضب آقایان کوردایتی قرار گرفتند.
برادران «راست سنتی کوردایتی» پس از مرگ استاد هیمن،
کینه و خشم خود را اینگونه بر پیکر او ریختند:
«در زمان تشییع جنازه استاد هیمن در گورستان بوداق سلطان
مهاباد، هواداران دموکرات با شعارهای «زندهباد قاسملو، زندهباد دموکرات، هیمن
جاش نباید در گورستان شهر دفن شود» به حاملان جنازه حمله کردند و در نهایت، جنازه
استاد از روی دوش مردم به زمین افتاد»[239]
در آن زمان، حتی یک گور در گورستان مهاباد به هیمن روا
نمیدیدند. اما در انقلاب «ژن، ژیان، ئازادی» (زن، زندگی، آزادی)، برای مقابله با
فلسفه این شعار، به یکی از اشعار استاد متوسل شدند. اینها بیش از حکام ایران از فلسفهِ
«ژن، ژیان، ئازادی» واهمه داشتند.
اکنون پس از گذشتِ نیم سده، هر انسان دارای معرفت و
وجدان میداند که تمامی جبهه راست سنتی کوردایتی نصف استاد هیمن به مردم و میهنِ کُرد
خدمت نکردهاند.
با وجود این بیمهریها، استاد هیمن برای همیشه شاعر ملی
باقی ماند و محبوبیت او موجب شد آقایان کوردایتی ۱۵ سال پس از مرگش از او
اعاده حیثیت کنند!
قاضی محمد در سال ۱۹۴۶ در دوره جمهوری
مهاباد، لقب شاعر ملی را به «هژار» و «هیمن» اعطا کرد.
پس از ۱۵ سال، «هژار» – این عقاب بلندپرواز ادبیات کُردی – به
مصداق شعر «عقاب پوشکین و خانلری» که خودش به کُردی ترجمه کرده بود، برای
برخورداری از زندگی مرفهتر به شاعر دیوانخانه بارزانی بدل شد[235]. در نتیجه، ۳۰ سال آخر عمر خود را با
عزت، احترام و ثروت فراوان در بارزان و عظیمیه کرج بزیست. [236]
استاد هیمن – شاعر شیون انسانی[237]هرچند «در رنج و حسرت و
درد» بسوخت، اما «هرگز در برابر این چرخ سفله تسلیم نشد»[238] استقلال رأی، وفاداری
و مدایح بیصله او در وصف ملتش، خشم نوفئودالیسم کوردایتی را برانگیخت.
از این رو، در سال ۱۹۸۰ از طرف رهبران حزب
دموکرات با برچسب جاشِ ملی در روستای دولتوی گورک سردشت زندانی گردید.
«استاد هیمن» در سال ۱۹۸۵ مجوز انتشار مجله کُردی
«سروه» را دریافت کرد. در دوران تاریک دهه ۸۰ میلادی، سروه به بزرگترین
مدرسه آموزش زبان و ادبیات کُردی تبدیل شد. هزاران کُرد شرق کُردستان (ایران) از
طریق سروه مهارت خواندن و نوشتن زبان کُردی کسب کردند. صدها نویسنده، پژوهشگر،
ادیب و شاعر از مکتب سروه برخاستند و به سرمایه ملی تبدیل شدند.
رهبران حزب دموکرات کُردستانِ ایران این خدمت را نیز به
«جاشایتی» تعبیر کرده و برای تخریب شخصیت استاد، واژههایی مانند «جاش ملی»، «پیره
جاش» و «سر قافله جاشان» را به سوی او نشانه گرفتند. از سوی دیگر، بسیاری
دوستداران استاد هیمن به جرم نوشتن مقاله در مجله سروه، با برچسب «جاش» مورد خشم و
غضب آقایان کوردایتی قرار گرفتند.
برادران «راست سنتی کوردایتی» پس از مرگ استاد هیمن،
کینه و خشم خود را اینگونه بر پیکر او ریختند:
«در زمان تشییع جنازه استاد هیمن در گورستان بوداق سلطان
مهاباد، هواداران دموکرات با شعارهای «زندهباد قاسملو، زندهباد دموکرات، هیمن
جاش نباید در گورستان شهر دفن شود» به حاملان جنازه حمله کردند و در نهایت، جنازه
استاد از روی دوش مردم به زمین افتاد»[239]
در آن زمان، حتی یک گور در گورستان مهاباد به هیمن روا
نمیدیدند. اما در انقلاب «ژن، ژیان، ئازادی» (زن، زندگی، آزادی)، برای مقابله با
فلسفه این شعار، به یکی از اشعار استاد متوسل شدند. اینها بیش از حکام ایران از فلسفهِ
«ژن، ژیان، ئازادی» واهمه داشتند.
اکنون پس از گذشتِ نیم سده، هر انسان دارای معرفت و
وجدان میداند که تمامی جبهه راست سنتی کوردایتی نصف استاد هیمن به مردم و میهنِ کُرد
خدمت نکردهاند.
با وجود این بیمهریها، استاد هیمن برای همیشه شاعر ملی
باقی ماند و محبوبیت او موجب شد آقایان کوردایتی ۱۵ سال پس از مرگش از او
اعاده حیثیت کنند!
نمونهای از طنز و شوخطبعی استاد هیمن در زندان
دولتو
در سالهای اولیه دهه ۱۹۸۰، آقای حسن ایوبزاده با
نامِ مستعارِ «ماموستا گوران» قاضی حزب دموکرات و مسئول زندان دولتوی گورک سردشت
بود. وی ارادت خاصی به استاد هیمن داشت و مخالف زندانی شدن او بود. به همین دلیل،
استاد را آزاد گذاشته بود تا روزها از بازداشتگاه خارج شود و با نام مستعار با
مردم روستا مراوده و معاشرت کند.
یکی از ساکنان روستا به نام «کدخدا وسمان» روابط گرمی با
استاد هیمن برقرار کرده و بارها در خانه خود به صرف ناهار از وی پذیرایی کرده بود.
روزی کدخدا وسمان از استاد میپرسد: شما را به چه گناهی
زندانی کردهاند؟ استاد در جواب میگوید: من یکی از رهبران دیرین حزب دموکرات
بودم. در روستای "آشی پشکاوی"[240] با وعده دروغین
ازدواج، دختر یکی از رعایای این روستا را فریب دادم تا یار من باشد. روابط ما منجر
به بارداری دختر شد. دختر در خانه پدری زایمان کرد، اما من زیر بار ازدواج نرفتم.
جرم من همین است.[241]
کدخدا وسمان بسیار ناراحت شد و در اولین فرصت به ماموستا
گوران مراجعه کرد و وی را سرزنش نمود که چرا این متجاوز بیناموس را قبلاً معرفی
نکرده است؟ یک ماه است که مرتب او را به خانه خود دعوت کرده و این همه شوربای مرغ
به خوردش دادهام.
قاضی حزب استاد هیمن را احضار کرد و در حضور کدخدا وسمان
حقیقت ماجرا را از استاد پرسید. استاد در جواب گفت عمداً گناه آقای «ا. ق» را به
خود نسبت داده تا دکتر قاسملو مرا نیز به اروپا اعزام کند.
در آن زمان، قاضی حزب (گوران) از ماجرای «ا. ق» یکی از
اعضای کمیته مرکزی حرب دمکرات مطلع بود و میدانست در حالی که مرتکب چنین جرمی شده
بود، او را به جای زندان به اروپا فرستاده بودند.
گوران از سخنان سرشار از طنز، انتقاد و سخندانی استاد
هیمن به وجد آمد و قاهقاه خندید. کدخدا وسمان عصبانی شد و گفت: تو هم مرا مسخره
میکنی؟!
گوران رو به استاد هیمن کرد و گفت: حال که این دستهگل
را به آب دادهای، خودت تمامی ماجرا را برای کدخدا تعریف کن. استاد هیمن نیز با
همان ظرافت و شوخطبعی خاص خود ماجرای «ا. ق» را به تفصیل بازگو کرد و گفت: اکنون
این گناه کبیره را گردن گرفتهام؛ انتظار دارم از زندان آزاد و سریعاً به اروپا
اعزام شوم.
این بار کدخدا وسمان – که به همه ماجرا واقف شد – آنچنان
خندید که اشک از چشمانش سرازیر گردید. سپس گفت: انشاالله که آزاد نمیشوی؛ زیرا
کسی خوشسخنتر از تو را پیدا نمیکنم. تا من زنده هستم، از امروز به بعد صبحانه،
ناهار و شام مهمان خودم هستی.
قاضی (گوران) گفت: این راز را به کسی نگو؛ این زندانی
گرانقدر استاد هیمن است. با شنیدن این سخن، کدخدا "استاد هیمن" را در
آغوش گرفت، بوسید و گفت: بیا برادرِ من شو، نصف ثروتم مال تو.
در سالهای اولیه دهه ۱۹۸۰، آقای حسن ایوبزاده با
نامِ مستعارِ «ماموستا گوران» قاضی حزب دموکرات و مسئول زندان دولتوی گورک سردشت
بود. وی ارادت خاصی به استاد هیمن داشت و مخالف زندانی شدن او بود. به همین دلیل،
استاد را آزاد گذاشته بود تا روزها از بازداشتگاه خارج شود و با نام مستعار با
مردم روستا مراوده و معاشرت کند.
یکی از ساکنان روستا به نام «کدخدا وسمان» روابط گرمی با
استاد هیمن برقرار کرده و بارها در خانه خود به صرف ناهار از وی پذیرایی کرده بود.
روزی کدخدا وسمان از استاد میپرسد: شما را به چه گناهی
زندانی کردهاند؟ استاد در جواب میگوید: من یکی از رهبران دیرین حزب دموکرات
بودم. در روستای "آشی پشکاوی"[240] با وعده دروغین
ازدواج، دختر یکی از رعایای این روستا را فریب دادم تا یار من باشد. روابط ما منجر
به بارداری دختر شد. دختر در خانه پدری زایمان کرد، اما من زیر بار ازدواج نرفتم.
جرم من همین است.[241]
کدخدا وسمان بسیار ناراحت شد و در اولین فرصت به ماموستا
گوران مراجعه کرد و وی را سرزنش نمود که چرا این متجاوز بیناموس را قبلاً معرفی
نکرده است؟ یک ماه است که مرتب او را به خانه خود دعوت کرده و این همه شوربای مرغ
به خوردش دادهام.
قاضی حزب استاد هیمن را احضار کرد و در حضور کدخدا وسمان
حقیقت ماجرا را از استاد پرسید. استاد در جواب گفت عمداً گناه آقای «ا. ق» را به
خود نسبت داده تا دکتر قاسملو مرا نیز به اروپا اعزام کند.
در آن زمان، قاضی حزب (گوران) از ماجرای «ا. ق» یکی از
اعضای کمیته مرکزی حرب دمکرات مطلع بود و میدانست در حالی که مرتکب چنین جرمی شده
بود، او را به جای زندان به اروپا فرستاده بودند.
گوران از سخنان سرشار از طنز، انتقاد و سخندانی استاد
هیمن به وجد آمد و قاهقاه خندید. کدخدا وسمان عصبانی شد و گفت: تو هم مرا مسخره
میکنی؟!
گوران رو به استاد هیمن کرد و گفت: حال که این دستهگل
را به آب دادهای، خودت تمامی ماجرا را برای کدخدا تعریف کن. استاد هیمن نیز با
همان ظرافت و شوخطبعی خاص خود ماجرای «ا. ق» را به تفصیل بازگو کرد و گفت: اکنون
این گناه کبیره را گردن گرفتهام؛ انتظار دارم از زندان آزاد و سریعاً به اروپا
اعزام شوم.
این بار کدخدا وسمان – که به همه ماجرا واقف شد – آنچنان
خندید که اشک از چشمانش سرازیر گردید. سپس گفت: انشاالله که آزاد نمیشوی؛ زیرا
کسی خوشسخنتر از تو را پیدا نمیکنم. تا من زنده هستم، از امروز به بعد صبحانه،
ناهار و شام مهمان خودم هستی.
قاضی (گوران) گفت: این راز را به کسی نگو؛ این زندانی
گرانقدر استاد هیمن است. با شنیدن این سخن، کدخدا "استاد هیمن" را در
آغوش گرفت، بوسید و گفت: بیا برادرِ من شو، نصف ثروتم مال تو.
ریشهشناسی واژه «جاش»
آقایان «راست سنتی کوردایتی» از سال ۱۹۶۱ تاکنون از این چماق برای سرکوب، تخریب، تحقیر و ترور
شخصیتی مخالفان و دگراندیشان بیوقفه استفاده کردهاند. از استاد ابراهیم احمد تا
غنی بلوریان، از استاد هیمن و پیروان کنگره چهارم تا حزب دموکرات کُردستان (رهبری
انقلابی)، از اتحادیه میهنی کُردستان عراق تا صدها شخصیت مستقل و آزاده کُردستان،
این برچسب را تجربه کردهاند. با این «چماق»، هزاران انسان دگراندیش یا بریده از
کوردایتی سنتی را با کتککاری، جریمه، بیگاری، آوارگی، زندان و حتی ترور فیزیکی
مورد عنایت قرار دادهاند.[242]
آقایان کوردایتی اگر این واژه را از رجزخوانیهای خود
حذف کنند، دچار بزرگترین خلأ گفتمانی در ادبیات سیاسی خویش میشوند. در این
رابطه، با ریشهیابی واژه «جاش»، نوری به تاریکیهای تاریخ معاصر کُردستان میتابانیم.
سال ۱۹۶۱ میلادی، این واژه در
جریان شورش ارتجاعی ملا مصطفی بارزانی علیه عبدالکریم قاسم وارد ادبیات سیاسی کُردی
شد. عبدالکریم قاسم زمینهای کشاورزی را بین کشاورزان تقسیم کرد. خانها، شیوخ،
فئودالها و سران عشایر ناراضی کُرد علیه اصلاحات ارضی شورش کردند. ساواک ایران،
سیا (CIA) آمریکا و موساد
اسرائیل، ملا مصطفی را به رهبری این شورش منصوب کردند.
"جیش" واژهای عربی
است که به صورت عام به معنی ارتش و نیروی نظامی است. در فرهنگ المعانی چنین معنی
شده: ارتش، لشگر، سپاه، گروه، دسته، جمعیت، صف، نظامی، سربازی، نظام، جنگی، ارتشی.[243]
از اصطلاح «جیش الشعب» برای نامیدن نیروهای مسلح محلی
استفاده میشد. در سال ۱۹۶۱، جیش و جیش الشعب برای
دفاع از دستاوردهای مردم عراق میجنگیدند، اما ملا مصطفی و سران عشایر کُرد برای
نابودی این دستاوردها میجنگیدند.
ملا مصطفی برای تحقیر و تخریب شخصیت کُردهایی که در جیش
الشعب عراق عضویت داشتند، واژه «جاش» – که در زبان کُردی به معنی «کرهخر» است –
را به جای واژه «جیش» به کار برد. جاعل اولیه این واژه، هژار مکریانی بود که در
این رابطه هجویات گزندهای حواله کُردهای طرفدار دولت مترقی، دادگر و انساندوست
عبدالکریم قاسم نمود. الحق و الانصاف، این ابیات سخیف نه شایسته حامیان عبدالکریم
قاسم، بلکه مصداق واقعی ماهیت شورشیان کوردایتی فئودال عشیرهای بود:
ئێمە جاشین کوڕی کەر
بۆ پارەدەر بارەبەر
جاشی کەریم قاسم بووین
بۆ ئەو لە ناڵ و سم بووین
تۆپی ئەو بابی چاکمان
تۆ خۆت بکە بە داکمان
جاشی خۆتین ئەم هەلە
جاش قاسم نا، جاش فەلە
خواننده عزیز، خودت قضاوت کن: آیا کسانی که از اصلاحات
ارضی، تبدیل وضعیتِ حقوقی رعیت به شهروند، عدالت اجتماعی، برابری حقوقی زن و مرد،
برابری و برادری ملتها دفاع میکردند، مصداقِ واژه «جاش» بودند یا کسانی که با
هدایت ساواک، موساد و سیا تحت عنوان کوردایتی کمر به نابودی این سیستم و تمامی
دستاوردهای آن بسته بودند؟
آقایان «راست سنتی کوردایتی» از سال ۱۹۶۱ تاکنون از این چماق برای سرکوب، تخریب، تحقیر و ترور
شخصیتی مخالفان و دگراندیشان بیوقفه استفاده کردهاند. از استاد ابراهیم احمد تا
غنی بلوریان، از استاد هیمن و پیروان کنگره چهارم تا حزب دموکرات کُردستان (رهبری
انقلابی)، از اتحادیه میهنی کُردستان عراق تا صدها شخصیت مستقل و آزاده کُردستان،
این برچسب را تجربه کردهاند. با این «چماق»، هزاران انسان دگراندیش یا بریده از
کوردایتی سنتی را با کتککاری، جریمه، بیگاری، آوارگی، زندان و حتی ترور فیزیکی
مورد عنایت قرار دادهاند.[242]
آقایان کوردایتی اگر این واژه را از رجزخوانیهای خود
حذف کنند، دچار بزرگترین خلأ گفتمانی در ادبیات سیاسی خویش میشوند. در این
رابطه، با ریشهیابی واژه «جاش»، نوری به تاریکیهای تاریخ معاصر کُردستان میتابانیم.
سال ۱۹۶۱ میلادی، این واژه در
جریان شورش ارتجاعی ملا مصطفی بارزانی علیه عبدالکریم قاسم وارد ادبیات سیاسی کُردی
شد. عبدالکریم قاسم زمینهای کشاورزی را بین کشاورزان تقسیم کرد. خانها، شیوخ،
فئودالها و سران عشایر ناراضی کُرد علیه اصلاحات ارضی شورش کردند. ساواک ایران،
سیا (CIA) آمریکا و موساد
اسرائیل، ملا مصطفی را به رهبری این شورش منصوب کردند.
"جیش" واژهای عربی
است که به صورت عام به معنی ارتش و نیروی نظامی است. در فرهنگ المعانی چنین معنی
شده: ارتش، لشگر، سپاه، گروه، دسته، جمعیت، صف، نظامی، سربازی، نظام، جنگی، ارتشی.[243]
از اصطلاح «جیش الشعب» برای نامیدن نیروهای مسلح محلی
استفاده میشد. در سال ۱۹۶۱، جیش و جیش الشعب برای
دفاع از دستاوردهای مردم عراق میجنگیدند، اما ملا مصطفی و سران عشایر کُرد برای
نابودی این دستاوردها میجنگیدند.
ملا مصطفی برای تحقیر و تخریب شخصیت کُردهایی که در جیش
الشعب عراق عضویت داشتند، واژه «جاش» – که در زبان کُردی به معنی «کرهخر» است –
را به جای واژه «جیش» به کار برد. جاعل اولیه این واژه، هژار مکریانی بود که در
این رابطه هجویات گزندهای حواله کُردهای طرفدار دولت مترقی، دادگر و انساندوست
عبدالکریم قاسم نمود. الحق و الانصاف، این ابیات سخیف نه شایسته حامیان عبدالکریم
قاسم، بلکه مصداق واقعی ماهیت شورشیان کوردایتی فئودال عشیرهای بود:
ئێمە جاشین کوڕی کەر
بۆ پارەدەر بارەبەر
جاشی کەریم قاسم بووین
بۆ ئەو لە ناڵ و سم بووین
تۆپی ئەو بابی چاکمان
تۆ خۆت بکە بە داکمان
جاشی خۆتین ئەم هەلە
جاش قاسم نا، جاش فەلە
خواننده عزیز، خودت قضاوت کن: آیا کسانی که از اصلاحات
ارضی، تبدیل وضعیتِ حقوقی رعیت به شهروند، عدالت اجتماعی، برابری حقوقی زن و مرد،
برابری و برادری ملتها دفاع میکردند، مصداقِ واژه «جاش» بودند یا کسانی که با
هدایت ساواک، موساد و سیا تحت عنوان کوردایتی کمر به نابودی این سیستم و تمامی
دستاوردهای آن بسته بودند؟
آیا بدترین حکومت کُردی بهتر از بهترین دولت
بیگانه است؟
اسماعیل بشیکچی با مقالات و کتابهایش خدمات ارزشمندی به
کُردها ارائه داد که جای تقدیر فراوان دارد. اما بعداً با جمله معروف خود –
«بدترین حکومت کُردی بهتر از بهترین دولت بیگانه است» – ماحصل رنجها و خدماتش را
در پای قشر مرتجع و غارتگر نوفئودال و الیگارشی کُردی قربانی کرد.
این نسخه بشیکچی علاج فاسد به افسد است؛ مانند شستن لباس
آلوده به ادرار کودک با مدفوع انسان! با معیار این نسخه، حاکمیت فئودالی و ارتجاعی
ملا مصطفی بارزانی و خانوادهاش بهتر از سیستم پیشرو و عدالتخواه عبدالکریم قاسم
بوده است!
با مرور کارنامه هفتادساله اخیر کوردایتی و ۳۵ سال حاکمیت شیخآغاهای کُردستان عراق و مقایسه آنها با
سیستم حکومتهای منطقه، نتیجهای کاملاً متضاد با نظریه اسماعیل بشیکچی حاصل میشود:
حکومت ایدهآل کوردایتی از بدترین حکومتهای منطقه به مراتب بدتر است. زیرا سیستم
اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این حکومتها – با وجود دیکتاتوری و استبداد سیاسی –
مبتنی بر مدرنیسم و رو به جلو است؛ در حالی که سیستم کوردایتی مبتنی بر
نوفئودالیسم و بازگشت به دوره قرون وسطاست.
سیستمهای نوفئودال و الیگارشی در جوامع روشنفکر و سالم
محکوم به زوالاند. به همین دلیل حکامِ کردستانِ عراق این جامعه را به قهقرا
رهنمون کرده اند.
رجعت و جمود فکری و فرهنگی تودههای کُردستان عراق و رشد
غولآسای ارتجاعِ سلفی، وهابی، اخوانی و داعشی در خلأ اتفاق نیفتاده است. این
انحطاط محصولِ ۳۵ سال حاکمیتِ سیستم
کوردایتیِ نوفئودالی است.
حکامِ نوفئودال و الیگارش کُردی – بنا بر ماهیت خود –
همواره مزدور بدترین حکومتهای بیگانه بوده، هستند و خواهند بود. تاریخ هفتادساله
خاندان بارزانی – به مثابه قطب و مرجع تقلید احزاب کوردایتی چهار بخش کُردستان –
در مزدوری ساواک شاه، میت ترکیه، ایران و عراق در دورههای مختلف، گویای این حقیقت
است.
اسماعیل بشیکچی با مقالات و کتابهایش خدمات ارزشمندی به
کُردها ارائه داد که جای تقدیر فراوان دارد. اما بعداً با جمله معروف خود –
«بدترین حکومت کُردی بهتر از بهترین دولت بیگانه است» – ماحصل رنجها و خدماتش را
در پای قشر مرتجع و غارتگر نوفئودال و الیگارشی کُردی قربانی کرد.
این نسخه بشیکچی علاج فاسد به افسد است؛ مانند شستن لباس
آلوده به ادرار کودک با مدفوع انسان! با معیار این نسخه، حاکمیت فئودالی و ارتجاعی
ملا مصطفی بارزانی و خانوادهاش بهتر از سیستم پیشرو و عدالتخواه عبدالکریم قاسم
بوده است!
با مرور کارنامه هفتادساله اخیر کوردایتی و ۳۵ سال حاکمیت شیخآغاهای کُردستان عراق و مقایسه آنها با
سیستم حکومتهای منطقه، نتیجهای کاملاً متضاد با نظریه اسماعیل بشیکچی حاصل میشود:
حکومت ایدهآل کوردایتی از بدترین حکومتهای منطقه به مراتب بدتر است. زیرا سیستم
اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این حکومتها – با وجود دیکتاتوری و استبداد سیاسی –
مبتنی بر مدرنیسم و رو به جلو است؛ در حالی که سیستم کوردایتی مبتنی بر
نوفئودالیسم و بازگشت به دوره قرون وسطاست.
سیستمهای نوفئودال و الیگارشی در جوامع روشنفکر و سالم
محکوم به زوالاند. به همین دلیل حکامِ کردستانِ عراق این جامعه را به قهقرا
رهنمون کرده اند.
رجعت و جمود فکری و فرهنگی تودههای کُردستان عراق و رشد
غولآسای ارتجاعِ سلفی، وهابی، اخوانی و داعشی در خلأ اتفاق نیفتاده است. این
انحطاط محصولِ ۳۵ سال حاکمیتِ سیستم
کوردایتیِ نوفئودالی است.
حکامِ نوفئودال و الیگارش کُردی – بنا بر ماهیت خود –
همواره مزدور بدترین حکومتهای بیگانه بوده، هستند و خواهند بود. تاریخ هفتادساله
خاندان بارزانی – به مثابه قطب و مرجع تقلید احزاب کوردایتی چهار بخش کُردستان –
در مزدوری ساواک شاه، میت ترکیه، ایران و عراق در دورههای مختلف، گویای این حقیقت
است.
کوردایتی:
ایدئولوژی نوفئودالیسم محلی کُردستان
آیا شناسنامه ناسیونالیستی[244] احزاب سنتی کُردی پایه
و اساس واقعی دارد؟
امروزه در صنعت ساختمانسازی، آجرها را با سیمان به هم
میچسبانند. ایدئولوژی نقش سیمان را در پیوند افراد یک جامعه ایفا میکند. پیش از
مدرنیته، ایدئولوژیهای جوامع مبتنی بر مضامین همقبیلهای، همزبانی و همدینی
بودند.
نظام سرمایهداری جدید برای تشکل و توسعه خود به
ایدئولوژی جدیدی نیاز داشت. سرمایهداران برای رشد کارخانهها و افزایش تولید
داخلی، به ایدئولوژی نیازمند بودند که همه افراد جامعه را مانند سیمان به هم پیوند
دهد تا همچون یک تن واحد در خدمت اقتصاد کشور قرار گیرند؛ با نهایت وفاداری
کالاهای داخلی بخرند و در راه حفاظت از کشور و تصرف بازار کشورهای دیگر آماده
فداکاری باشند.
سرمایهداری مولد داخلی اروپا در قرن هجدهم میلادی، در
نتیجه نیازهای فوق، ایدئولوژی ناسیونالیسم را ابداع کرد. سپس این ایدئولوژی در همه
جهان به شکل بومی و به نسبتهای متفاوت گسترش یافت. قاعدتاً ابتدا لازم است سرمایهداری
شکل بگیرد و سپس ناسیونالیسم به مثابه نرمافزار آن ظاهر شود. ممکن نیست اول دختر
تولد یابد و سپس آن دختر از زهدان خود مادرش را بزاید.
جامعه کُردستان طی صد سال گذشته از نظام فئودالی قدیمی
عبور کرده، اما سرمایهداری مولد و مترقی جایگزین فئودالیسم نشده است. بورژوازی کُردستان
(سرمایهداری مولد داخلی) فضایی برای رشد و توسعه نداشته؛ در نتیجه بورژوازی ملی
ایجاد نگردید تا در تحولات اجتماعی نقش انقلابی خود را ایفا کند.
در چنین شورهزاری، به جای سرمایهدار مولد، کارآفرین،
اندیشهورز و نوگرا، گیاهی سمی نشو و نما کرد و در مقام طبقه فرادست کُردستان قرار
گرفت: «نوفئودال».
نوفئودالها نیز برای رشد و تداوم حیات انگلی خود
نیازمند ایدئولوژی خاص بودند. این نیاز منجر به زایش ایدئولوژی جدیدی گردید که
امروزه به نام «کوردایتی» شناخته میشود. این ایدئولوژی – بنا به خاستگاه و ماهیت
خاص خود – هیچ وجه مشترکی با ناسیونالیسم و ملیگرایی حقیقی ندارد.
ایدئولوژی «کوردایتی» در دوره اقتدار شیخ محمود برزنجی (۱۹۱۹-۱۹۲۲) به صورتی ناقصالخلقه تولد یافت. این غول «بیشاخ و دم»[245] طی سده اخیر در دیوانخانه فئودالها، رؤسای
عشایر، شیوخ و احزاب راست سنتی کُردستان تحکیم و قوام یافته است.
طبقه نوفئودال و
الیگارش تشکیلشده از کلیه قشرهای طبقه فرادست جامعه که در زمینه تولید کالا یا
ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آنها در رشد تولید
ناخالص ملی و درآمد سرانه منفی است.
قشرهای مختلف این طبقه حدود ۵ درصد جامعه کُردستان را تشکیل میدهند، اما حدود ۹۰ درصد ثروت، درآمد و حاکمیت سیاسی را در انحصار خود
دارند. دارای جهانبینی و گرایش سیاسی راست سنتی بوده و همواره رهبری احزاب و
جریانات راست سنتی کُردستان را در انحصار خود داشتهاند.
لازمه شکلگیری اندیشه، حزب و سیستم دولت-ملت، تقویت
موقعیت بورژوازی (سرمایهداری مولد داخلی) است. سرمایهداری مولد داخلی نیازمند
بازار، لغو محدودیتهای قدیمی فئودالی و استقرار جامعهای توسعهیافته، حاکمیت
قانون، علممحور و شایستهسالار است.
طبقه نوظهور نوفئودال نه تنها در تولید اقتصادی کُردستان
نقشی ندارد، بلکه بار سنگینی بر دوش طبقات متوسط و فرودست جامعه است. حیات اقتصادی
آن انگلی و عموماً مبتنی بر زمینخواری، دلالی و سرسپردگی به قدرتهای خارجی است.
این طبقه ماهیتاً راستگرا، سنتی، محافظهکار، مرتجع و عاری از رؤیاهای بزرگ
انسانی – مانند عدالت اجتماعی، مدرنیسم، برابری حقوقی شهروندان و برابری جنسیتی –
است.
نوفئودالیسم کُردستان به درستی تشخیص داده که در صورت
برقراری سیستم مدرن، مترقی و شایستهسالار محکوم به زوال است. به همین دلیل، از
بدو تولد کمر به نابودی روشنفکران و دگراندیشان کُردستان بسته است.[246]
از سوی دیگر، همچون
اسلاف خود (رؤسای عشایر، فئودالها و امارتهای گذشته) همواره در برابر دولتهای
منطقه حقیر و نوکرصفت عرضاندام کرده است.
تضاد نوفئودالیسم کُردستان با دولت-ملت حاکم نه به خاطر
رشد، شکوفایی و رهایی ملی، بلکه رقابت بر سر سلطه و ستمگری بر طبقات متوسط و
فرودست جامعه کُردستان (حدود ۹۵ درصد باشندگان) است.[247]
نوفئودال کوردایتی در جامههای مختلفی ظاهر میشود: گاهی
رهبر ملی، زمانی شیخ، وقتی در قبای زهد و مذهب؛ یا هر پوششی که وی را سزاوار رهبری
و سواری بر دیگران نشان دهد.
در همه این احوال، همچون نیروی داخلی (ستون پنجم دشمن)
آماده اجرای نقشههای قدرتهای بزرگ یا دولتهای حریص همسایه است.
نوفئودالیسم در هر زمینهای که برایش تولید ثروت کند یا
آن را محفوظ نگه دارد، فعال است: سیاست، کودتا، حکومت، زمینخواری، احتکار،
مافیاگری، قاچاقچیگری، صادرات و واردات، سرسپردگی به قدرتهای خارجی، به راه
انداختن جنگهای منطقهای، تشکیل گروههای جهادی، تشکیل امارت اسلامی، ملیگرایی
قلابی، ایجاد خانقاه، تولیت امامزاده و زیارتگاه، نمایندگی پارلمان برای اعمال
نفوذ بر وزارتخانهها و شرکت در انواع رانتخواری دولتی، عضویت در شورای شهر برای
زمینخواری و شهر فروشی، ایجاد دولت-قبیله تحت نام استقلال و هویت ملی، رهبری یا
فرماندهی میلیشیاهای حزبی و منطقهای، شرکت در رانتخواری حاصل از فروش نفت و گاز،
شرکت در رانتخواری خریدهای مؤسسات، ادارات و وزارتخانههای دولتی، تصاحب اموال
ملی تحت عنوان خصوصیسازی، دریافت دلار دولتی با استفاده از رشوه و روابط و فروش
مستقیم و غیرمستقیم آن در بازار.
سرانجام، بیشتر این افراد از طریق هدایت این ثروتها به
زمین و املاک گرانقیمت، پولشویی خود را انجام میرسانند. عدهای هم برای همیشه
همراه دلارهای غنیمتی به کشورهای غربی مهاجرت میکنند.
در سیستمهای نوفئودال و الیگارشی، حتی مردمانی که از
طریق فعالیتهای مفید تولیدی و خدماتی درآمد کسب میکنند، سرمایه اضافی خود را به
سوی خرید ملک، خانه، پاساژ، مغازه و... برای اجاره یا فروش به هنگام تورم هدایت میکنند؛
بدین گونه جای پایی در نوفئودالیسم کسب کرده یا به طور کامل عضوی از این طبقه میشوند[248].
آیا شناسنامه ناسیونالیستی[244] احزاب سنتی کُردی پایه
و اساس واقعی دارد؟
امروزه در صنعت ساختمانسازی، آجرها را با سیمان به هم
میچسبانند. ایدئولوژی نقش سیمان را در پیوند افراد یک جامعه ایفا میکند. پیش از
مدرنیته، ایدئولوژیهای جوامع مبتنی بر مضامین همقبیلهای، همزبانی و همدینی
بودند.
نظام سرمایهداری جدید برای تشکل و توسعه خود به
ایدئولوژی جدیدی نیاز داشت. سرمایهداران برای رشد کارخانهها و افزایش تولید
داخلی، به ایدئولوژی نیازمند بودند که همه افراد جامعه را مانند سیمان به هم پیوند
دهد تا همچون یک تن واحد در خدمت اقتصاد کشور قرار گیرند؛ با نهایت وفاداری
کالاهای داخلی بخرند و در راه حفاظت از کشور و تصرف بازار کشورهای دیگر آماده
فداکاری باشند.
سرمایهداری مولد داخلی اروپا در قرن هجدهم میلادی، در
نتیجه نیازهای فوق، ایدئولوژی ناسیونالیسم را ابداع کرد. سپس این ایدئولوژی در همه
جهان به شکل بومی و به نسبتهای متفاوت گسترش یافت. قاعدتاً ابتدا لازم است سرمایهداری
شکل بگیرد و سپس ناسیونالیسم به مثابه نرمافزار آن ظاهر شود. ممکن نیست اول دختر
تولد یابد و سپس آن دختر از زهدان خود مادرش را بزاید.
جامعه کُردستان طی صد سال گذشته از نظام فئودالی قدیمی
عبور کرده، اما سرمایهداری مولد و مترقی جایگزین فئودالیسم نشده است. بورژوازی کُردستان
(سرمایهداری مولد داخلی) فضایی برای رشد و توسعه نداشته؛ در نتیجه بورژوازی ملی
ایجاد نگردید تا در تحولات اجتماعی نقش انقلابی خود را ایفا کند.
در چنین شورهزاری، به جای سرمایهدار مولد، کارآفرین،
اندیشهورز و نوگرا، گیاهی سمی نشو و نما کرد و در مقام طبقه فرادست کُردستان قرار
گرفت: «نوفئودال».
نوفئودالها نیز برای رشد و تداوم حیات انگلی خود
نیازمند ایدئولوژی خاص بودند. این نیاز منجر به زایش ایدئولوژی جدیدی گردید که
امروزه به نام «کوردایتی» شناخته میشود. این ایدئولوژی – بنا به خاستگاه و ماهیت
خاص خود – هیچ وجه مشترکی با ناسیونالیسم و ملیگرایی حقیقی ندارد.
ایدئولوژی «کوردایتی» در دوره اقتدار شیخ محمود برزنجی (۱۹۱۹-۱۹۲۲) به صورتی ناقصالخلقه تولد یافت. این غول «بیشاخ و دم»[245] طی سده اخیر در دیوانخانه فئودالها، رؤسای
عشایر، شیوخ و احزاب راست سنتی کُردستان تحکیم و قوام یافته است.
طبقه نوفئودال و
الیگارش تشکیلشده از کلیه قشرهای طبقه فرادست جامعه که در زمینه تولید کالا یا
ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آنها در رشد تولید
ناخالص ملی و درآمد سرانه منفی است.
قشرهای مختلف این طبقه حدود ۵ درصد جامعه کُردستان را تشکیل میدهند، اما حدود ۹۰ درصد ثروت، درآمد و حاکمیت سیاسی را در انحصار خود
دارند. دارای جهانبینی و گرایش سیاسی راست سنتی بوده و همواره رهبری احزاب و
جریانات راست سنتی کُردستان را در انحصار خود داشتهاند.
لازمه شکلگیری اندیشه، حزب و سیستم دولت-ملت، تقویت
موقعیت بورژوازی (سرمایهداری مولد داخلی) است. سرمایهداری مولد داخلی نیازمند
بازار، لغو محدودیتهای قدیمی فئودالی و استقرار جامعهای توسعهیافته، حاکمیت
قانون، علممحور و شایستهسالار است.
طبقه نوظهور نوفئودال نه تنها در تولید اقتصادی کُردستان
نقشی ندارد، بلکه بار سنگینی بر دوش طبقات متوسط و فرودست جامعه است. حیات اقتصادی
آن انگلی و عموماً مبتنی بر زمینخواری، دلالی و سرسپردگی به قدرتهای خارجی است.
این طبقه ماهیتاً راستگرا، سنتی، محافظهکار، مرتجع و عاری از رؤیاهای بزرگ
انسانی – مانند عدالت اجتماعی، مدرنیسم، برابری حقوقی شهروندان و برابری جنسیتی –
است.
نوفئودالیسم کُردستان به درستی تشخیص داده که در صورت
برقراری سیستم مدرن، مترقی و شایستهسالار محکوم به زوال است. به همین دلیل، از
بدو تولد کمر به نابودی روشنفکران و دگراندیشان کُردستان بسته است.[246]
از سوی دیگر، همچون
اسلاف خود (رؤسای عشایر، فئودالها و امارتهای گذشته) همواره در برابر دولتهای
منطقه حقیر و نوکرصفت عرضاندام کرده است.
تضاد نوفئودالیسم کُردستان با دولت-ملت حاکم نه به خاطر
رشد، شکوفایی و رهایی ملی، بلکه رقابت بر سر سلطه و ستمگری بر طبقات متوسط و
فرودست جامعه کُردستان (حدود ۹۵ درصد باشندگان) است.[247]
نوفئودال کوردایتی در جامههای مختلفی ظاهر میشود: گاهی
رهبر ملی، زمانی شیخ، وقتی در قبای زهد و مذهب؛ یا هر پوششی که وی را سزاوار رهبری
و سواری بر دیگران نشان دهد.
در همه این احوال، همچون نیروی داخلی (ستون پنجم دشمن)
آماده اجرای نقشههای قدرتهای بزرگ یا دولتهای حریص همسایه است.
نوفئودالیسم در هر زمینهای که برایش تولید ثروت کند یا
آن را محفوظ نگه دارد، فعال است: سیاست، کودتا، حکومت، زمینخواری، احتکار،
مافیاگری، قاچاقچیگری، صادرات و واردات، سرسپردگی به قدرتهای خارجی، به راه
انداختن جنگهای منطقهای، تشکیل گروههای جهادی، تشکیل امارت اسلامی، ملیگرایی
قلابی، ایجاد خانقاه، تولیت امامزاده و زیارتگاه، نمایندگی پارلمان برای اعمال
نفوذ بر وزارتخانهها و شرکت در انواع رانتخواری دولتی، عضویت در شورای شهر برای
زمینخواری و شهر فروشی، ایجاد دولت-قبیله تحت نام استقلال و هویت ملی، رهبری یا
فرماندهی میلیشیاهای حزبی و منطقهای، شرکت در رانتخواری حاصل از فروش نفت و گاز،
شرکت در رانتخواری خریدهای مؤسسات، ادارات و وزارتخانههای دولتی، تصاحب اموال
ملی تحت عنوان خصوصیسازی، دریافت دلار دولتی با استفاده از رشوه و روابط و فروش
مستقیم و غیرمستقیم آن در بازار.
سرانجام، بیشتر این افراد از طریق هدایت این ثروتها به
زمین و املاک گرانقیمت، پولشویی خود را انجام میرسانند. عدهای هم برای همیشه
همراه دلارهای غنیمتی به کشورهای غربی مهاجرت میکنند.
در سیستمهای نوفئودال و الیگارشی، حتی مردمانی که از
طریق فعالیتهای مفید تولیدی و خدماتی درآمد کسب میکنند، سرمایه اضافی خود را به
سوی خرید ملک، خانه، پاساژ، مغازه و... برای اجاره یا فروش به هنگام تورم هدایت میکنند؛
بدین گونه جای پایی در نوفئودالیسم کسب کرده یا به طور کامل عضوی از این طبقه میشوند[248].
تفاوت ثروتمند و سرمایهدار
برای شناختِ عمیقِ طبقهِ فرادستِ کُردستان(نوفئودالیسم)،لازم
است تفاوت نامرئی ثروتمند و سرمایهدار را کشف، بازشناسی و تعریف کنیم.
نه تنها توده مردم، بلکه اکثریت روشنفکران نیز تاکنون
متوجه تفاوت ماهیت و کارکردِ ثروت و سرمایه نشدهاند.
مترادفهای واژه بورژوازی
(Bourgeoisie) عبارتاند از: طبقه متوسط، سرمایهداری، طبقه کاسب و
دکاندار، طبقه سوداگر، حکومت طبقه دوم. هیچیک از معانی «بورژوازی» برابر با واژه
«ثروتمند» نیست.
معنی لغوی «ثروتمند» در انگلیسی Wealthy یا Rich است؛ اما معنی لغوی
«سرمایهدار» Capitalist است.
تفاوت بورژوازی (سرمایهداری)
با نظام ماقبل خود (فئودالیسم) این است: بورژوازی سرمایه (capital) را از ثروت (wealth) متمایز کرده و در مسیر پویش و زایش قرار میدهد.[249]
سرمایه عبارت است از پول، کالا و ابزار تولید که در بستر
مناسب منجر به رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی، ایجاد فرصتهای شغلی، افزایش تولید
ناخالص داخلی و درآمد سرانه میشود. [250]
دیگر دستاوردهای سرمایه تولیدی در بازار آزاد و رقابتی
عبارتاند از: تحرک اجتماعی، حاکمیت قانون، رشد علمی، خردگرایی و عقل نقاد،
دموکراسی، تضعیف خرافه و کلیه ساختارهای فکری و فرهنگی فئودالی؛ و در نهایت نابودی
مناسبات فئودالی و ایجاد بنیادهای مدرنیته.
در کُردستان ثروتمندان زیادی وجود دارند، اما سرمایهدار
مولد بسیار کمیاب است.
ثروت نازا و سرمایه زاینده
ثروت (wealth) برعکس سرمایه، در زمین دفن میشود یا پای فعالیتهای بیثمر
هدر میرود.[251] ویژگی ذاتی آن نازایی
است و نقشی در رشد اقتصادی، صنعت، فناوری، رفاه اجتماعی و... ندارد.
ثروتِ راکِد مهمترین عاملِ بیکاری، هرز شدن سرمایه مادی
و نیروی کار، تداوم استبداد، بازتولید جهل و عقبماندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی
است.
ویژگی اصلی سرمایه – برخلاف ثروتِ راکد – پویایی و
زایندگی است؛ به گونهای که مهمترین اصل سرمایهداری این است: «سود حاصل از تولید
باید مجدداً در افزایش تولید سرمایهگذاری شود»
جهت روشن شدن موضوع، پایگاه و ماهیت دو قشر را بررسی میکنیم:
الف- کارگاه تولیدی کفش (سرمایه مولد) شخصی مدیر یک
کارگاه کوچک تولیدی کفش است و چند کارگر استخدام کرده. اگر سود او بیش از نیازهای
تأمین زندگی خود و خانوادهاش باشد، از مازاد سرمایه برای استخدام کارکنان بیشتر
استفاده میکند؛ کارگاه را بزرگتر کرده و تکنولوژیهای پیشرفتهتری به کار میگیرد.
چنین شخصی سرمایهدار محسوب میشود و میتواند در رشد اقتصادی، فناوری و رفاه
اجتماعی کشور سهیم باشد.[252]
ب- مالک ساختمان مسکونی اجارهای (ثروت راکد) شخصی مالک
دهها ساختمان مسکونی اجارهای است (در اینجا موضوع بحث ما چگونگی حاصل شدن این
ثروت نیست؛ ارث، رانتخواری، کار تولیدی یا خدمات اجتماعی و...). این شخص ثروتمند
است اما سرمایهدار نیست. ثروت او نه تنها در رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی و
ایجاد فرصتهای شغلی مولد نقشی ندارد، بلکه سرمایه ملی را از گردش و تولید خارج
کرده و به سمت رکود و نازایی سوق داده است. افزایش قیمت زمین و خانه مسکونی، تورم
و بالا رفتن هزینه زندگی طبقه متوسط و فقیر از دیگر عوارض این نوع ثروتمندی است.
شناسایی چنین قشری به عنوان سرمایهدار مانند این است که
انگلهای بیماریزای دستگاه گوارش را بخشی از ارگانیسم[253] انسانی محسوب کنیم.
در کُردستان، بیشتر درآمدها – از هر طریقی که حاصل شوند
– بلافاصله با خرید ملک، خانه و... به زمین فرو میروند.
روزانه شاهد ورشکست شدن سرمایهداران مولد هستیم، اما در
مورد صاحبان ثروتهای راکد در ملک، خانه و... معمولاً چنین اتفاقی نمیافتد.
داستان زیر با اندکی تفاوت به شکلهای مختلف مرتب تکرار میشود:
«سرمایهدار فرضی مواد
اولیه کارخانه را از رانتخوار درجه سه دولت یا دلال بازار سیاه میخرد. محصولات
تولیدی وی با قیمتی بیش از بازارهای جهانی و ملی به دست مشتری میرسد. اگر بخواهد
محصول را صادر کند، به جای آسانکاری با موانع دست و پاگیر دولتی مواجه میشود. از
دست دادن سود و سرمایه، ناتوانی در بازپرداخت وام بانکی، بدهکاری و ورشکستگی نتیجه
سرمایهگذاری در چنین محیطی است»
مردم میبینند که کارخانهدار ورشکست میشود، اما سرمایهگذار
در ملک، خانه، مغازه و پاساژ داراییاش چند برابر شده است. در چنین فضایی، عقل
سلیم حکم میکند سرمایه را از تولید به سوی خرید زمین و مسکن هدایت کرد. ساختار
سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کُردستان نیز به گونهای است که طبقه نوفئودال مدام به
قیمت تضعیف جامعه فربهتر میشود.
برای شناختِ عمیقِ طبقهِ فرادستِ کُردستان(نوفئودالیسم)،لازم
است تفاوت نامرئی ثروتمند و سرمایهدار را کشف، بازشناسی و تعریف کنیم.
نه تنها توده مردم، بلکه اکثریت روشنفکران نیز تاکنون
متوجه تفاوت ماهیت و کارکردِ ثروت و سرمایه نشدهاند.
مترادفهای واژه بورژوازی
(Bourgeoisie) عبارتاند از: طبقه متوسط، سرمایهداری، طبقه کاسب و
دکاندار، طبقه سوداگر، حکومت طبقه دوم. هیچیک از معانی «بورژوازی» برابر با واژه
«ثروتمند» نیست.
معنی لغوی «ثروتمند» در انگلیسی Wealthy یا Rich است؛ اما معنی لغوی
«سرمایهدار» Capitalist است.
تفاوت بورژوازی (سرمایهداری)
با نظام ماقبل خود (فئودالیسم) این است: بورژوازی سرمایه (capital) را از ثروت (wealth) متمایز کرده و در مسیر پویش و زایش قرار میدهد.[249]
سرمایه عبارت است از پول، کالا و ابزار تولید که در بستر
مناسب منجر به رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی، ایجاد فرصتهای شغلی، افزایش تولید
ناخالص داخلی و درآمد سرانه میشود. [250]
دیگر دستاوردهای سرمایه تولیدی در بازار آزاد و رقابتی
عبارتاند از: تحرک اجتماعی، حاکمیت قانون، رشد علمی، خردگرایی و عقل نقاد،
دموکراسی، تضعیف خرافه و کلیه ساختارهای فکری و فرهنگی فئودالی؛ و در نهایت نابودی
مناسبات فئودالی و ایجاد بنیادهای مدرنیته.
در کُردستان ثروتمندان زیادی وجود دارند، اما سرمایهدار
مولد بسیار کمیاب است.
ثروت نازا و سرمایه زاینده
ثروت (wealth) برعکس سرمایه، در زمین دفن میشود یا پای فعالیتهای بیثمر
هدر میرود.[251] ویژگی ذاتی آن نازایی
است و نقشی در رشد اقتصادی، صنعت، فناوری، رفاه اجتماعی و... ندارد.
ثروتِ راکِد مهمترین عاملِ بیکاری، هرز شدن سرمایه مادی
و نیروی کار، تداوم استبداد، بازتولید جهل و عقبماندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی
است.
ویژگی اصلی سرمایه – برخلاف ثروتِ راکد – پویایی و
زایندگی است؛ به گونهای که مهمترین اصل سرمایهداری این است: «سود حاصل از تولید
باید مجدداً در افزایش تولید سرمایهگذاری شود»
جهت روشن شدن موضوع، پایگاه و ماهیت دو قشر را بررسی میکنیم:
الف- کارگاه تولیدی کفش (سرمایه مولد) شخصی مدیر یک
کارگاه کوچک تولیدی کفش است و چند کارگر استخدام کرده. اگر سود او بیش از نیازهای
تأمین زندگی خود و خانوادهاش باشد، از مازاد سرمایه برای استخدام کارکنان بیشتر
استفاده میکند؛ کارگاه را بزرگتر کرده و تکنولوژیهای پیشرفتهتری به کار میگیرد.
چنین شخصی سرمایهدار محسوب میشود و میتواند در رشد اقتصادی، فناوری و رفاه
اجتماعی کشور سهیم باشد.[252]
ب- مالک ساختمان مسکونی اجارهای (ثروت راکد) شخصی مالک
دهها ساختمان مسکونی اجارهای است (در اینجا موضوع بحث ما چگونگی حاصل شدن این
ثروت نیست؛ ارث، رانتخواری، کار تولیدی یا خدمات اجتماعی و...). این شخص ثروتمند
است اما سرمایهدار نیست. ثروت او نه تنها در رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی و
ایجاد فرصتهای شغلی مولد نقشی ندارد، بلکه سرمایه ملی را از گردش و تولید خارج
کرده و به سمت رکود و نازایی سوق داده است. افزایش قیمت زمین و خانه مسکونی، تورم
و بالا رفتن هزینه زندگی طبقه متوسط و فقیر از دیگر عوارض این نوع ثروتمندی است.
شناسایی چنین قشری به عنوان سرمایهدار مانند این است که
انگلهای بیماریزای دستگاه گوارش را بخشی از ارگانیسم[253] انسانی محسوب کنیم.
در کُردستان، بیشتر درآمدها – از هر طریقی که حاصل شوند
– بلافاصله با خرید ملک، خانه و... به زمین فرو میروند.
روزانه شاهد ورشکست شدن سرمایهداران مولد هستیم، اما در
مورد صاحبان ثروتهای راکد در ملک، خانه و... معمولاً چنین اتفاقی نمیافتد.
داستان زیر با اندکی تفاوت به شکلهای مختلف مرتب تکرار میشود:
«سرمایهدار فرضی مواد
اولیه کارخانه را از رانتخوار درجه سه دولت یا دلال بازار سیاه میخرد. محصولات
تولیدی وی با قیمتی بیش از بازارهای جهانی و ملی به دست مشتری میرسد. اگر بخواهد
محصول را صادر کند، به جای آسانکاری با موانع دست و پاگیر دولتی مواجه میشود. از
دست دادن سود و سرمایه، ناتوانی در بازپرداخت وام بانکی، بدهکاری و ورشکستگی نتیجه
سرمایهگذاری در چنین محیطی است»
مردم میبینند که کارخانهدار ورشکست میشود، اما سرمایهگذار
در ملک، خانه، مغازه و پاساژ داراییاش چند برابر شده است. در چنین فضایی، عقل
سلیم حکم میکند سرمایه را از تولید به سوی خرید زمین و مسکن هدایت کرد. ساختار
سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کُردستان نیز به گونهای است که طبقه نوفئودال مدام به
قیمت تضعیف جامعه فربهتر میشود.
"راست سنتی کوردایتی": راه حل یا معضل جامعه کُردستان؟
ناسیونالیسم ایدئولوژی سرمایهداری ملی است؛ نقشی مانند
سیمان در ساختمانسازی دارد تا افراد جامعه را همچون آجر در خدمت ساختمان دولت-ملت
به هم پیوند دهد.
در کُردستان، زیرساختهای اقتصاد سرمایهداری ملی شکل
نگرفته است. به جای سرمایهداری ملی، طبقهای فرادست متشکل از اقشار الیگارش
کوردایتی، نوفئودال و لمپن بورژوازی پدید آمده است (دلالان، واسطهگران، فروشندگان
کالاهای دولت-ملت مرکزی، رانتخواران کُرد که با دول منطقه همیاری متقابل دارند،
شیوخ، رؤسای عشایر و...).
این طبقه اشتراک منافع بیشتری با دولت مرکزی و سایر قدرتهای
منطقه دارد تا با طبقه متوسط و فرودست جامعه کُردستان. اختلاف آنها با دولت مرکزی
استراتژیک نیست؛ مشکلشان سهمخواهی بیشتر از قدرت و ثروت است.
"راست سنتی کوردایتی" نماینده
منافع طبقه فرادست و الیگارشی غیرمولد کُردستان است. این جریان ماهیتاً
ناسیونالیست نیست و نمیتواند رسالت یک جریان ناسیونالیستی را به انجام رساند. به
همین دلیل، طی سده اخیر هیچگاه نتوانسته برنامه و پلتفرمی انسانی و منطقی برای حل
مسئله کُردستان تولید و عرضه کند.
این جریان – همچون اسلاف خود (خاندانهای حکومتگر محلی،
رؤسای عشایر و فئودالها) – راه حل مسئله کُردستان را در انواع جداییها میبیند؛
جداییهایی که میتواند به قیمت جهنمی کردن زندگی اکثریت مردم بومی، خود و
الیگارشی کُردستان را فربهتر نماید.
تاریخ ۳۵ ساله فدرالیسم کُردستان
عراق حاوی درسهای ارزشمند برای کُردهای ایران است. این سیستم بستری برای سلطه
ارتجاعی مافیاهای ثروت و قدرت محلی شد. این مافیاها برای تداوم عمر ننگین خود
جامعه کُردستان را صد سال به قهقرا بردند. افزایش شکاف طبقاتی، رشد بنیادگرایی
مذهبی و رجعت فرهنگی جامعه به سدههای گذشته نتیجه حاکمیتِ الیگارشی کوردایَتی است.
ناسیونالیسم ایدئولوژی سرمایهداری ملی است؛ نقشی مانند
سیمان در ساختمانسازی دارد تا افراد جامعه را همچون آجر در خدمت ساختمان دولت-ملت
به هم پیوند دهد.
در کُردستان، زیرساختهای اقتصاد سرمایهداری ملی شکل
نگرفته است. به جای سرمایهداری ملی، طبقهای فرادست متشکل از اقشار الیگارش
کوردایتی، نوفئودال و لمپن بورژوازی پدید آمده است (دلالان، واسطهگران، فروشندگان
کالاهای دولت-ملت مرکزی، رانتخواران کُرد که با دول منطقه همیاری متقابل دارند،
شیوخ، رؤسای عشایر و...).
این طبقه اشتراک منافع بیشتری با دولت مرکزی و سایر قدرتهای
منطقه دارد تا با طبقه متوسط و فرودست جامعه کُردستان. اختلاف آنها با دولت مرکزی
استراتژیک نیست؛ مشکلشان سهمخواهی بیشتر از قدرت و ثروت است.
"راست سنتی کوردایتی" نماینده
منافع طبقه فرادست و الیگارشی غیرمولد کُردستان است. این جریان ماهیتاً
ناسیونالیست نیست و نمیتواند رسالت یک جریان ناسیونالیستی را به انجام رساند. به
همین دلیل، طی سده اخیر هیچگاه نتوانسته برنامه و پلتفرمی انسانی و منطقی برای حل
مسئله کُردستان تولید و عرضه کند.
این جریان – همچون اسلاف خود (خاندانهای حکومتگر محلی،
رؤسای عشایر و فئودالها) – راه حل مسئله کُردستان را در انواع جداییها میبیند؛
جداییهایی که میتواند به قیمت جهنمی کردن زندگی اکثریت مردم بومی، خود و
الیگارشی کُردستان را فربهتر نماید.
تاریخ ۳۵ ساله فدرالیسم کُردستان
عراق حاوی درسهای ارزشمند برای کُردهای ایران است. این سیستم بستری برای سلطه
ارتجاعی مافیاهای ثروت و قدرت محلی شد. این مافیاها برای تداوم عمر ننگین خود
جامعه کُردستان را صد سال به قهقرا بردند. افزایش شکاف طبقاتی، رشد بنیادگرایی
مذهبی و رجعت فرهنگی جامعه به سدههای گذشته نتیجه حاکمیتِ الیگارشی کوردایَتی است.
روانشناسی جریان راست سنتی کوردایتی (آدم انگی)
روانشناسی جریان «راست سنتی کوردایتی» با نظریه «آدم
انگی» قابل توصیف است.[254]
مطابق این نظریه، ویژگیهای آدم انگی به شرح زیر است:
۱- آدم انگی کسی است که
بدون «انگزدن» یا «مارکگذاشتن» روی آدمها قادر به فهم آنها نیست. به همین
دلیل، به محض خواندن یک نوشته یا شنیدن یک سخن، بر نویسنده یا گوینده «انگ» میزند.
۲- آدم انگی در نقد یک
شخص، وی را مستقل و زنده نمیبیند؛ لذا مکتب، ایدئولوژی یا تعلق اجتماعی او را میکوبد
یا ستایش میکند.
۳- دنیای آدم انگی دنیای
«خودی/غیرخودی» است. به نظر او، هر انسانی یا خودی است یا غیرخودی، منحرف و گمراه.
۴- آدم انگی یک «مؤمن» است، اما نه صرفاً به معنای مذهبی:
یعنی «فکر نمیکند» بلکه «ایمان میآورد». ایمان آوردن نقطه مقابل اندیشیدن است؛
زیرا اندیشیدن ممکن است ما را به نتیجهای خلاف ایمانمان بکشاند و در صورت پذیرش
آن، دیگر «مؤمن» نخواهیم بود.
۵- آدم انگی ناتوان از تفکر مستقل، جستجو و کشف راهها و
فکرهای تازه است. به دلیل این ناتوانی، با یافتن «نشانه»های مشخص در دیگران به آنها
انگ میزند و به جای روبهرو شدن با آنها در میدان اندیشه، گفتگو و نقد، با چند
فحش یا تعریف تکلیفشان را مشخص میکند.
۶- آدم انگی جز در دایره
منافع کوچک و محلی خود نمیتواند بیندیشد و عمل کند؛ در نتیجه برای رسیدن به منافع
خود یا دیگرانی که مأمورش کردهاند، راه تحریف و دروغ در پیش میگیرد.
۷- دنیای آدم انگی مثل
افسانههاست. در «افسانه» هیچ «آدم مشخص»ی وجود ندارد؛ بلکه همه آدمهای افسانه
تنها «تیپ»ها و «الگو»هایی هستند که به نمایندگی از مجموعههای بزرگتر اجتماعی
ایفای نقش میکنند. اما دنیای آدم مدرن شبیه دنیای «رمان» است: همه آدمهای «رمان»
دارای شخصیتها و هویتهای جداگانه و مستقلاند بدون اینکه در گروهی حل شده باشند.
روشهای فعالیت و مبارزه آدم انگی، استعمال ملغمهای از
اقسام مغالطه و سفسطه است؛ از جمله: نقد گوینده به جای نقد گفته او، به بیراهه
کشاندن بحث، کلیگویی، تقلیلگرایی، تعمیم ناروا، ابهام مرجع ضمیر، دوپهلوگویی،
ایجاد شبهه، جوسازی، مهملات، مبهمات، تخریب و تخطئه گوینده، توهین، توهم، تحریف،
تناقض، شایعه، افترا، بهتان، بزرگنمایی، کوچکنمایی، فرافکنی، درونفکنی،
مصادره به مطلوب، رجزخوانی و...
در میان تمامی اقسام سفسطه، اصل «تخریب و تخطئه طرف
مقابل» بیشترین کاربرد را دارد؛ زیرا آسانترین واحد این رشته است، نیازمند هوش و
ذکاوت زیادی نیست و برای تحمیق تودههای ناآگاه مؤثر است. راحتترین راه این است
بگویند فلانی جاش است.
سیستم
"کلپتوکراسی" (یغماسالاری) نتیجه 70 سال کودتاها، جنگهای منطقهای،
شورشهای فئودالی، قبیلهای و نژادپرستی، با رهبری و دخالت بشردوستانه! آمریکا در
عراق
روانشناسی جریان «راست سنتی کوردایتی» با نظریه «آدم
انگی» قابل توصیف است.[254]
مطابق این نظریه، ویژگیهای آدم انگی به شرح زیر است:
۱- آدم انگی کسی است که
بدون «انگزدن» یا «مارکگذاشتن» روی آدمها قادر به فهم آنها نیست. به همین
دلیل، به محض خواندن یک نوشته یا شنیدن یک سخن، بر نویسنده یا گوینده «انگ» میزند.
۲- آدم انگی در نقد یک
شخص، وی را مستقل و زنده نمیبیند؛ لذا مکتب، ایدئولوژی یا تعلق اجتماعی او را میکوبد
یا ستایش میکند.
۳- دنیای آدم انگی دنیای
«خودی/غیرخودی» است. به نظر او، هر انسانی یا خودی است یا غیرخودی، منحرف و گمراه.
۴- آدم انگی یک «مؤمن» است، اما نه صرفاً به معنای مذهبی:
یعنی «فکر نمیکند» بلکه «ایمان میآورد». ایمان آوردن نقطه مقابل اندیشیدن است؛
زیرا اندیشیدن ممکن است ما را به نتیجهای خلاف ایمانمان بکشاند و در صورت پذیرش
آن، دیگر «مؤمن» نخواهیم بود.
۵- آدم انگی ناتوان از تفکر مستقل، جستجو و کشف راهها و
فکرهای تازه است. به دلیل این ناتوانی، با یافتن «نشانه»های مشخص در دیگران به آنها
انگ میزند و به جای روبهرو شدن با آنها در میدان اندیشه، گفتگو و نقد، با چند
فحش یا تعریف تکلیفشان را مشخص میکند.
۶- آدم انگی جز در دایره
منافع کوچک و محلی خود نمیتواند بیندیشد و عمل کند؛ در نتیجه برای رسیدن به منافع
خود یا دیگرانی که مأمورش کردهاند، راه تحریف و دروغ در پیش میگیرد.
۷- دنیای آدم انگی مثل
افسانههاست. در «افسانه» هیچ «آدم مشخص»ی وجود ندارد؛ بلکه همه آدمهای افسانه
تنها «تیپ»ها و «الگو»هایی هستند که به نمایندگی از مجموعههای بزرگتر اجتماعی
ایفای نقش میکنند. اما دنیای آدم مدرن شبیه دنیای «رمان» است: همه آدمهای «رمان»
دارای شخصیتها و هویتهای جداگانه و مستقلاند بدون اینکه در گروهی حل شده باشند.
روشهای فعالیت و مبارزه آدم انگی، استعمال ملغمهای از
اقسام مغالطه و سفسطه است؛ از جمله: نقد گوینده به جای نقد گفته او، به بیراهه
کشاندن بحث، کلیگویی، تقلیلگرایی، تعمیم ناروا، ابهام مرجع ضمیر، دوپهلوگویی،
ایجاد شبهه، جوسازی، مهملات، مبهمات، تخریب و تخطئه گوینده، توهین، توهم، تحریف،
تناقض، شایعه، افترا، بهتان، بزرگنمایی، کوچکنمایی، فرافکنی، درونفکنی،
مصادره به مطلوب، رجزخوانی و...
در میان تمامی اقسام سفسطه، اصل «تخریب و تخطئه طرف
مقابل» بیشترین کاربرد را دارد؛ زیرا آسانترین واحد این رشته است، نیازمند هوش و
ذکاوت زیادی نیست و برای تحمیق تودههای ناآگاه مؤثر است. راحتترین راه این است
بگویند فلانی جاش است.
سیستم
"کلپتوکراسی" (یغماسالاری) نتیجه 70 سال کودتاها، جنگهای منطقهای،
شورشهای فئودالی، قبیلهای و نژادپرستی، با رهبری و دخالت بشردوستانه! آمریکا در
عراق
دزدسالاری، یغماسالاری، کلپتوکراسی در جامهِ
دموکراسی
کلپتوکراسی[255] نوعی حکومت است که بر
پایه غارت اموال عمومی و تاراج منابع ملی بنا شده. همسنگ فارسی مناسب و رسا برای
این مفهوم، «دزدسالاری» یا «یغماسالاری» است. دزدسالاری بیشتر در کشورهای جهان سوم
رخ میدهد؛ کشورهایی که اقتصادشان عمدتاً بر پایه استخراج منابع و اقتصاد رانتی میچرخد.
تجربه کُردستان عراق تحت حاکمیت ناسیونالیسم
فئودال-قبیلهای پس از ۱۹۹۱ نشان داد که منافع طبقات فرادست (۵ درصد باشندگان) به
هیچ وجه با منافع اکثریت مردم کُرد همخوانی ندارد.
اکنون کُردستان عراق بهشت اقلیتی از رهبران احزاب
فئودال-عشیرهای، خانوادههای بانفوذ، مطربان، مداحان شاعر، شیوخ و روحانیون
درباری است؛ و زیستگاهی بسیار مساعد برای رشد جریانات اسلام تکفیری، سلفی، اخوانی،
القاعده و داعش.
اکثریت مردم حتی از خدماتی که در دوره حکومت صدام موجود
بود، بیبهره ماندهاند. زیرساختهای اقتصادی مانند آب، برق، گاز، سیستم بانکی،
بزرگراه، کارگاه و کارخانه در سطحی پایینتر از دوره صدام قرار دارد. حتی تولیدات
ابتدایی کشاورزی و دامی به بوته فراموشی سپرده شده و کُردستان جنوبی به بهترین
بازار ترکیه و ایران برای فروش سیبزمینی، پیاز، گوجهفرنگی، سیب و تخممرغ تبدیل
شده است.
در وسط و جنوب عراق نیز منافع طبقات فرودست و متوسط
شیعیان با تصاحب اکثریت قدرت و ثروت توسط رهبران احزاب شیعه تأمین نشد. پس از
حکومت صدام، قشری از آنها با استفاده از رانتخواری و فساد اداری-مالی به طبقه
ممتاز تبدیل شدند و سهم اکثریت شیعیان عراق به آزاد شدن زیارت اماکن متبرکه و
برپایی عزاداریهای میلیونی محدود ماند.
سرنگونی دیکتاتوری صدام و حزب بعث نه تنها به ایجاد
سیستمی جدید مبتنی بر عدالت اجتماعی، برابری و دموکراسی ختم نشد، بلکه مافیای
کوردایتی سنتی، بازرگانان سیاسی شیعه و الیت ملی و مذهبی سنی (طبقه فرادست کُردها
و اعراب شیعی و سنی) با تصاحب ثروتهای ملی، برای خود در همین دنیا بهشتی ساختند –
به قیمت جهنمی کردن زندگی اکثریت مردم عراق.
نتیجه سقوط رژیم بعث برای اکثریت کُردها، تخلیه روانی با
پایکوبی و خوانش سرود «کەس نەڵێ کورد مردوە» (کسی نگوید کُرد مرده است...) بود؛ و
برای اکثریت تودههای شیعه، تخلیه روانی با انواع پیشرفته عزاداری و مراسم مذهبی
بود. اعرابِ سنّی بخاطر پیدایش و رشدِ گروههای تکفیری و
داعش، حتی تخلیهِ روانی را نیز تجربه نکردند.
قبل از خواندن ادامه مطلب، کامنتهای متفاوت این دو تصویر
را بخوانید. [256] ↑
کلپتوکراسی[255] نوعی حکومت است که بر
پایه غارت اموال عمومی و تاراج منابع ملی بنا شده. همسنگ فارسی مناسب و رسا برای
این مفهوم، «دزدسالاری» یا «یغماسالاری» است. دزدسالاری بیشتر در کشورهای جهان سوم
رخ میدهد؛ کشورهایی که اقتصادشان عمدتاً بر پایه استخراج منابع و اقتصاد رانتی میچرخد.
تجربه کُردستان عراق تحت حاکمیت ناسیونالیسم
فئودال-قبیلهای پس از ۱۹۹۱ نشان داد که منافع طبقات فرادست (۵ درصد باشندگان) به
هیچ وجه با منافع اکثریت مردم کُرد همخوانی ندارد.
اکنون کُردستان عراق بهشت اقلیتی از رهبران احزاب
فئودال-عشیرهای، خانوادههای بانفوذ، مطربان، مداحان شاعر، شیوخ و روحانیون
درباری است؛ و زیستگاهی بسیار مساعد برای رشد جریانات اسلام تکفیری، سلفی، اخوانی،
القاعده و داعش.
اکثریت مردم حتی از خدماتی که در دوره حکومت صدام موجود
بود، بیبهره ماندهاند. زیرساختهای اقتصادی مانند آب، برق، گاز، سیستم بانکی،
بزرگراه، کارگاه و کارخانه در سطحی پایینتر از دوره صدام قرار دارد. حتی تولیدات
ابتدایی کشاورزی و دامی به بوته فراموشی سپرده شده و کُردستان جنوبی به بهترین
بازار ترکیه و ایران برای فروش سیبزمینی، پیاز، گوجهفرنگی، سیب و تخممرغ تبدیل
شده است.
در وسط و جنوب عراق نیز منافع طبقات فرودست و متوسط
شیعیان با تصاحب اکثریت قدرت و ثروت توسط رهبران احزاب شیعه تأمین نشد. پس از
حکومت صدام، قشری از آنها با استفاده از رانتخواری و فساد اداری-مالی به طبقه
ممتاز تبدیل شدند و سهم اکثریت شیعیان عراق به آزاد شدن زیارت اماکن متبرکه و
برپایی عزاداریهای میلیونی محدود ماند.
سرنگونی دیکتاتوری صدام و حزب بعث نه تنها به ایجاد
سیستمی جدید مبتنی بر عدالت اجتماعی، برابری و دموکراسی ختم نشد، بلکه مافیای
کوردایتی سنتی، بازرگانان سیاسی شیعه و الیت ملی و مذهبی سنی (طبقه فرادست کُردها
و اعراب شیعی و سنی) با تصاحب ثروتهای ملی، برای خود در همین دنیا بهشتی ساختند –
به قیمت جهنمی کردن زندگی اکثریت مردم عراق.
نتیجه سقوط رژیم بعث برای اکثریت کُردها، تخلیه روانی با
پایکوبی و خوانش سرود «کەس نەڵێ کورد مردوە» (کسی نگوید کُرد مرده است...) بود؛ و
برای اکثریت تودههای شیعه، تخلیه روانی با انواع پیشرفته عزاداری و مراسم مذهبی
بود. اعرابِ سنّی بخاطر پیدایش و رشدِ گروههای تکفیری و
داعش، حتی تخلیهِ روانی را نیز تجربه نکردند.
قبل از خواندن ادامه مطلب، کامنتهای متفاوت این دو تصویر
را بخوانید. [256] ↑
دو راهی کُردهای ایران: همزیستی با کُردهای عراق
یا ایرانیان؟
یکی از عواقب شورشهای فئودال-عشیرهای هفتاد ساله کُردستان
عراق، واپسگرایی و رجعت فرهنگی است؛ به گونهای که فاصلهای صد ساله در سطح فرهنگ
و تمدن بین کُردهای ایران و کُردهای عراق پدید آمده است.
با تأمل در این تابلو متوجه میشویم کُردهای ایران با
سایر ایرانیان در یک سطح فرهنگی و تمدنی قرار دارند.
تصویر سمت راست اسکرینشات صفحه فیسبوک یک کانال فارسیزبان
ایرانی است. تصویر سمت چپ، صفحه فیسبوک یک کانال کُردی وابسته به بارزانی در کُردستان
عراق.
موضوع هر دو کانال درباره شلاق زدن دختر شجاع و آزادیخواه
کُرد ساکن تهران است.[257]
در زیر هر تصویر، نظرات برخی خوانندگان درج شده که
بیانگر سطح فرهنگ، روشنفکری و عواطف انسانی در هر جامعه است. اکثریت قریب به اتفاق
کُردهای کُردستان عراق از شلاق زدن این دختر حمایت کردهاند؛ برخلاف کُردهای کُردستان
عراق، اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان انزجار خود را ابراز داشته و با دختر کُرد
همدردی کردهاند.
سؤال از خواننده کُردزبان کُردستان ایران: از این دو
جامعه انسانی، کدام را برای زندگی و همزیستی انتخاب میکنی؟
۱- کُردزبانانِ خوانندهِ
«باسنیوز» با مغزهای کپکزده، زن ستیز، ذوب در ولایتِ شیوخِ بارزانی کُردستان
عراق ۲- مردمان متمدن، روشنفکر
و همدرد خواهر تازیانهخوردهات در ایران.
«نه این و نه آن» ممکن
است جواب برخی خوانندگان باشد، اما خودفریبی روا نیست. واقعیت این است که کوردایتی
دیوانخانه در هر کجا سوار بر خر مراد شود، فرهنگ مردمان آن دیار را تا سطح خود
پایین میکشد.
زیرا اینان فقط در جامعه عقبمانده و متحجر میتوانند
سلطه خود را تداوم بخشند. تجربه سلطه ۳۵ ساله احزاب راست سنتی
کوردایتی کُردستان عراق مؤید این حقیقت تلخ است. «تجربه را تجربه کردن خطاست»
سرنوشت زنان کُردستان عراق تحت سیستم کوردایتی نوفئودالی
بسیار وخیمتر از زنان ایران بوده است. طبق آمارهای موثق، در تمام ایران ۹۰ میلیونی طی سه دهه گذشته، تعداد قتلهای ناموسی زنان
حدود ۱۲ هزار تن برآورد شده
است. در حالی که طی مدت
مشابه در کُردستان عراق ۶ میلیونی تحت حاکمیت
بازرگانان کوردایتی، بیش از ۲۰ هزار زن توسط خانوادههایشان
به قتل رسیدهاند.[258]
در بعضی شهرهای کُردستان عراق، گورستانی مخصوص این
قربانیان اختصاص یافته است. البته در حدود ۹۰ درصد موارد – جهت حفظ
آبروی خانوادهها – این مرگها تحت عناوینی مانند خودکشی، خفگی با گاز، ایست قلبی،
سکته مغزی و تصادف اعلام شدهاند.
یکی از گورستانهای زنان قربانی سیستم فئودال - عشیرهای
کُردستان عراق
روایت شلاق خوردن
رؤیا حشمتی: زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم میزد (به قلم خودش)
امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتند برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای
ناحیه هفت.
از گیت ورودی که رد شدیم، حجابم را برداشتم. وارد سالن
شدیم. صدای فریاد و ضجه زنی از راهپله میآمد که داشتند میبردنش پایین. شاید
داشتند میبردنش برای اجرای حکم...
وکیلم گفت: رؤیا جان، دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق
میگذارد تا مدتها با تو میماند.
رفتیم شعبه ۱ اجرای احکام. کارمند
شعبه گفت روسریت را سرت کن که دردسر نشود. آرام و محترمانه گفتم: آمدهام بابت
همین شلاقم را بزنید؛ سر نمیکنم.
تماس گرفتند و مأمور اجرای حکم آمد بالا. گفت حجابت را
سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمیکنم. گفت: نمیکنی؟! جوری شلاقت را بزنم که
بفهمی کجایی. برایت یک پرونده جدید هم باز میکنم؛ هفتاد و چهار تای دیگر هم مهمان
ما باشی. باز سر نکردم.
رفتیم پایین؛ چند تا پسر را بابت شرب خمر آورده بودند.
مرد با تحکم تکرار کرد: مگر نمیگویم سر کن؟ نکردم. دو تا زن چادری آمدند و روسری
را کشیدند روی سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. به هم از پشت
دستبند زدند و روسری را کشیدند روی سرم.
از همان پلههایی که زن را برده بودند، رفتیم طبقه زیر
همکف. یک اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مأمور اجرای حکم و زن چادری کنارم ایستاده
بودند. زن خیلی واضح متأثر بود؛ چند بار آه کشید و گفت: میدانم. میدانم.
قاضی معمم به رویم خندید. یاد مرد خنزرپنزری بوف کور
افتادم. رویم را ازش برگرداندم.
در آهنی را باز کردند. دیوارهای اتاق سیمانی بود. یک تخت
ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یک وسیله آهنی
شبیه پایه بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنی زنگزده وسط اتاق، و یک
صندلی و میز کوچک که روی میز پر از شلاق بود، هم پشت در بود. یک اتاق شکنجه قرونوسطایی
تمامعیار.
قاضی پرسید: خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود
ندارم. جوابش را ندادم. گفت: خانم با شمام! باز جواب ندادم. مرد مأمور اجرای حکم
گفت پالتوت را دربیاور و روی تخت دراز بکش. پالتو و روسریم را از پایه بوم شکنجه
آویزان کردم. گفت روسریت را سر کن! گفتم نمیکنم. قرآنت را بگذار زیر بغلت و بزن.
و روی تخت دراز کشیدم. زن آمد و گفت: خواهش میکنم لجبازی نکن. شال را آورد و کشید
روی سرم.
مرد از بین دسته شلاقهایی که پشت در بود، یک شلاق چرم
مشکی برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و آمد سمت تخت.
قاضی گفت: خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن: شانههایم،
کتفم، پشتم، باسنم، رونم، ساق پام. باز از نو. تعداد ضربهها را نشمردم.
زیر لب میخواندم: به نام زن، به نام زندگی، دریده شد
لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانهها تبر شود...
تموم شد. آمدیم بیرون. نذاشتم فکر کنند حتی دردم آمده.
حقیرتر از این حرفاند. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مأمور زن پشت سرم میآمد و
مراقب بود روسری از سرم نیفتد. دم در شعبه، روسریم را انداختم. زن گفت: خواهش میکنم
سرت کن. سرم نکردم و باز کشید روی سرم. توی اتاق قاضی، قاضی گفت: ما خودمان خوشحال
نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا بشه. جوابش را ندادم. گفت: اگر میخواهید
طور دیگری زندگی کنید، میتوانید خارج از کشور باشید. گفتم: این کشور برای همه
است. گفت: بله، ولی باید قانون را رعایت کرد. گفتم: قانون کار خودش را بکند؛ ما به
مقاومتمون ادامه میدهیم. از اتاق آمدیم بیرون و روسریم را درآوردم. [259]
یکی از عواقب شورشهای فئودال-عشیرهای هفتاد ساله کُردستان
عراق، واپسگرایی و رجعت فرهنگی است؛ به گونهای که فاصلهای صد ساله در سطح فرهنگ
و تمدن بین کُردهای ایران و کُردهای عراق پدید آمده است.
با تأمل در این تابلو متوجه میشویم کُردهای ایران با
سایر ایرانیان در یک سطح فرهنگی و تمدنی قرار دارند.
تصویر سمت راست اسکرینشات صفحه فیسبوک یک کانال فارسیزبان
ایرانی است. تصویر سمت چپ، صفحه فیسبوک یک کانال کُردی وابسته به بارزانی در کُردستان
عراق.
موضوع هر دو کانال درباره شلاق زدن دختر شجاع و آزادیخواه
کُرد ساکن تهران است.[257]
در زیر هر تصویر، نظرات برخی خوانندگان درج شده که
بیانگر سطح فرهنگ، روشنفکری و عواطف انسانی در هر جامعه است. اکثریت قریب به اتفاق
کُردهای کُردستان عراق از شلاق زدن این دختر حمایت کردهاند؛ برخلاف کُردهای کُردستان
عراق، اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان انزجار خود را ابراز داشته و با دختر کُرد
همدردی کردهاند.
سؤال از خواننده کُردزبان کُردستان ایران: از این دو
جامعه انسانی، کدام را برای زندگی و همزیستی انتخاب میکنی؟
۱- کُردزبانانِ خوانندهِ
«باسنیوز» با مغزهای کپکزده، زن ستیز، ذوب در ولایتِ شیوخِ بارزانی کُردستان
عراق ۲- مردمان متمدن، روشنفکر
و همدرد خواهر تازیانهخوردهات در ایران.
«نه این و نه آن» ممکن
است جواب برخی خوانندگان باشد، اما خودفریبی روا نیست. واقعیت این است که کوردایتی
دیوانخانه در هر کجا سوار بر خر مراد شود، فرهنگ مردمان آن دیار را تا سطح خود
پایین میکشد.
زیرا اینان فقط در جامعه عقبمانده و متحجر میتوانند
سلطه خود را تداوم بخشند. تجربه سلطه ۳۵ ساله احزاب راست سنتی
کوردایتی کُردستان عراق مؤید این حقیقت تلخ است. «تجربه را تجربه کردن خطاست»
سرنوشت زنان کُردستان عراق تحت سیستم کوردایتی نوفئودالی
بسیار وخیمتر از زنان ایران بوده است. طبق آمارهای موثق، در تمام ایران ۹۰ میلیونی طی سه دهه گذشته، تعداد قتلهای ناموسی زنان
حدود ۱۲ هزار تن برآورد شده
است. در حالی که طی مدت
مشابه در کُردستان عراق ۶ میلیونی تحت حاکمیت
بازرگانان کوردایتی، بیش از ۲۰ هزار زن توسط خانوادههایشان
به قتل رسیدهاند.[258]
در بعضی شهرهای کُردستان عراق، گورستانی مخصوص این
قربانیان اختصاص یافته است. البته در حدود ۹۰ درصد موارد – جهت حفظ
آبروی خانوادهها – این مرگها تحت عناوینی مانند خودکشی، خفگی با گاز، ایست قلبی،
سکته مغزی و تصادف اعلام شدهاند.
یکی از گورستانهای زنان قربانی سیستم فئودال - عشیرهای
کُردستان عراق
روایت شلاق خوردن
رؤیا حشمتی: زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم میزد (به قلم خودش)
امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتند برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای
ناحیه هفت.
از گیت ورودی که رد شدیم، حجابم را برداشتم. وارد سالن
شدیم. صدای فریاد و ضجه زنی از راهپله میآمد که داشتند میبردنش پایین. شاید
داشتند میبردنش برای اجرای حکم...
وکیلم گفت: رؤیا جان، دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق
میگذارد تا مدتها با تو میماند.
رفتیم شعبه ۱ اجرای احکام. کارمند
شعبه گفت روسریت را سرت کن که دردسر نشود. آرام و محترمانه گفتم: آمدهام بابت
همین شلاقم را بزنید؛ سر نمیکنم.
تماس گرفتند و مأمور اجرای حکم آمد بالا. گفت حجابت را
سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمیکنم. گفت: نمیکنی؟! جوری شلاقت را بزنم که
بفهمی کجایی. برایت یک پرونده جدید هم باز میکنم؛ هفتاد و چهار تای دیگر هم مهمان
ما باشی. باز سر نکردم.
رفتیم پایین؛ چند تا پسر را بابت شرب خمر آورده بودند.
مرد با تحکم تکرار کرد: مگر نمیگویم سر کن؟ نکردم. دو تا زن چادری آمدند و روسری
را کشیدند روی سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. به هم از پشت
دستبند زدند و روسری را کشیدند روی سرم.
از همان پلههایی که زن را برده بودند، رفتیم طبقه زیر
همکف. یک اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مأمور اجرای حکم و زن چادری کنارم ایستاده
بودند. زن خیلی واضح متأثر بود؛ چند بار آه کشید و گفت: میدانم. میدانم.
قاضی معمم به رویم خندید. یاد مرد خنزرپنزری بوف کور
افتادم. رویم را ازش برگرداندم.
در آهنی را باز کردند. دیوارهای اتاق سیمانی بود. یک تخت
ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یک وسیله آهنی
شبیه پایه بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنی زنگزده وسط اتاق، و یک
صندلی و میز کوچک که روی میز پر از شلاق بود، هم پشت در بود. یک اتاق شکنجه قرونوسطایی
تمامعیار.
قاضی پرسید: خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود
ندارم. جوابش را ندادم. گفت: خانم با شمام! باز جواب ندادم. مرد مأمور اجرای حکم
گفت پالتوت را دربیاور و روی تخت دراز بکش. پالتو و روسریم را از پایه بوم شکنجه
آویزان کردم. گفت روسریت را سر کن! گفتم نمیکنم. قرآنت را بگذار زیر بغلت و بزن.
و روی تخت دراز کشیدم. زن آمد و گفت: خواهش میکنم لجبازی نکن. شال را آورد و کشید
روی سرم.
مرد از بین دسته شلاقهایی که پشت در بود، یک شلاق چرم
مشکی برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و آمد سمت تخت.
قاضی گفت: خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن: شانههایم،
کتفم، پشتم، باسنم، رونم، ساق پام. باز از نو. تعداد ضربهها را نشمردم.
زیر لب میخواندم: به نام زن، به نام زندگی، دریده شد
لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانهها تبر شود...
تموم شد. آمدیم بیرون. نذاشتم فکر کنند حتی دردم آمده.
حقیرتر از این حرفاند. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مأمور زن پشت سرم میآمد و
مراقب بود روسری از سرم نیفتد. دم در شعبه، روسریم را انداختم. زن گفت: خواهش میکنم
سرت کن. سرم نکردم و باز کشید روی سرم. توی اتاق قاضی، قاضی گفت: ما خودمان خوشحال
نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا بشه. جوابش را ندادم. گفت: اگر میخواهید
طور دیگری زندگی کنید، میتوانید خارج از کشور باشید. گفتم: این کشور برای همه
است. گفت: بله، ولی باید قانون را رعایت کرد. گفتم: قانون کار خودش را بکند؛ ما به
مقاومتمون ادامه میدهیم. از اتاق آمدیم بیرون و روسریم را درآوردم. [259]
سرگذشت کاشیکاران مهاباد در اربیل کُردستان عراق
در سال ۲۰۱۷، پس از رفراندوم
استقلال کُردستان عراق، مردم مهاباد در خیابانها به جشن و پایکوبی پرداختند.
متعاقب آن، تعدادی از جوانان پرشور این شهر دستگیر و روانه زندان شدند. پدر یکی از
این زندانیان – که استادکار کاشیکاری و نمای ساختمان بود – پس از یک ماه تلاش،
توانست حکم آزادی پسرش را بگیرد.
استادکار برای پیشگیری از تکرار چنین وقایعی، همراه پسرش
و سه استادکار دیگر به کُردستان عراق رفتند. هر پنج نفر از رسیدن به پایتخت
آرزوهای کوردایتی سر از پا نمیشناختند. آنها در بخش کاشیکاری و نماکاری ساختمان
بزرگ و لوکس یکی از مسئولان حزب دموکرات کُردستان عراق مشغول به کار شدند.
روزی مالک ساختمان برای بازدید آمد. ساختمان پنج حمام
داشت که یکی از آنها تکمیل شده بود. مالک از هنر و مهارت استادکاران تشکر کرد.
یکی از استادکاران گفت: قربان، در این یکی حمام کردم؛ خیلی باصفا بود. مبارک باشد
انشاالله.
مالک گفت: هِلت (دستگاه مخصوص کندهکاری و تخریب) را
بیاورید. هِلت را آوردند. مالک به استادکار گفت: مشغول شو. استادکار گفت: چه کار
کنم؟ مالک گفت: تمام کاشیهای این حمام را بِکَن.
استادکار گفت: قربان، حیف است. مالک گفت: از جیب شما خرج
نمیکنم؛ هزینهاش را خودم میدهم.
مالک ادامه داد: این حمام دیگر نجس شده؛ چون «ئێرانی
حیز» (ایرانی هیز) در آن حمام کرده است.
استادکاران به ناچار مشغول کندهکاری و تخریب شدند. طبق
سفارش مالک، همان روز محموله کاشیهای جدید با رنگ متفاوت رسید. مالک گفت: تا فردا
عصر وقت دارید از نو این حمام را کاشیکاری کنید.
پس از رفتن مالک، یکی از استادکاران به دوستانش گفت: «سی
سال برای کُرد و عجم در ایران کار کردم؛ کسی مرا نجس نخواند. من دیگر این ننگ را
قبول نمیکنم و فردا صبح به ایران بازمیگردم.» دوستانش سخن او را تأیید کردند و
تصمیم گرفتند سریعاً به ایران بازگردند.
کاشیکاران زخمخورده، فردای آن روز پیش از طلوع آفتاب –
در حالی که دستمزد یک هفته کاری از ارباب طلب داشتند – بدون اطلاع ارباب و مباشرش
عازم مرز حاجی عمران شدند. پس از رسیدن به این سوی مرز، مطابق تصمیم قبلی همگی به
آن سوی مرز تف کردند.
یکی از استادکاران گفت: میخواهم رازی را به شما بگویم.
امروز صبح در اتاق خواب مالک ریدم. برای اینکه تا زمانی که ما به ایران میرسیم
کسی متوجه نشود، یک کارتن کاشی روی آن گذاشتم.
پسر استادکار گفت: بگذار من هم رازی را بگویم. دیگر هرگز
به خاطر کوردایتی به زندان نمیروم؛ چون من هم برای همیشه ری...م به کوردایتی.
در سال ۲۰۱۷، پس از رفراندوم
استقلال کُردستان عراق، مردم مهاباد در خیابانها به جشن و پایکوبی پرداختند.
متعاقب آن، تعدادی از جوانان پرشور این شهر دستگیر و روانه زندان شدند. پدر یکی از
این زندانیان – که استادکار کاشیکاری و نمای ساختمان بود – پس از یک ماه تلاش،
توانست حکم آزادی پسرش را بگیرد.
استادکار برای پیشگیری از تکرار چنین وقایعی، همراه پسرش
و سه استادکار دیگر به کُردستان عراق رفتند. هر پنج نفر از رسیدن به پایتخت
آرزوهای کوردایتی سر از پا نمیشناختند. آنها در بخش کاشیکاری و نماکاری ساختمان
بزرگ و لوکس یکی از مسئولان حزب دموکرات کُردستان عراق مشغول به کار شدند.
روزی مالک ساختمان برای بازدید آمد. ساختمان پنج حمام
داشت که یکی از آنها تکمیل شده بود. مالک از هنر و مهارت استادکاران تشکر کرد.
یکی از استادکاران گفت: قربان، در این یکی حمام کردم؛ خیلی باصفا بود. مبارک باشد
انشاالله.
مالک گفت: هِلت (دستگاه مخصوص کندهکاری و تخریب) را
بیاورید. هِلت را آوردند. مالک به استادکار گفت: مشغول شو. استادکار گفت: چه کار
کنم؟ مالک گفت: تمام کاشیهای این حمام را بِکَن.
استادکار گفت: قربان، حیف است. مالک گفت: از جیب شما خرج
نمیکنم؛ هزینهاش را خودم میدهم.
مالک ادامه داد: این حمام دیگر نجس شده؛ چون «ئێرانی
حیز» (ایرانی هیز) در آن حمام کرده است.
استادکاران به ناچار مشغول کندهکاری و تخریب شدند. طبق
سفارش مالک، همان روز محموله کاشیهای جدید با رنگ متفاوت رسید. مالک گفت: تا فردا
عصر وقت دارید از نو این حمام را کاشیکاری کنید.
پس از رفتن مالک، یکی از استادکاران به دوستانش گفت: «سی
سال برای کُرد و عجم در ایران کار کردم؛ کسی مرا نجس نخواند. من دیگر این ننگ را
قبول نمیکنم و فردا صبح به ایران بازمیگردم.» دوستانش سخن او را تأیید کردند و
تصمیم گرفتند سریعاً به ایران بازگردند.
کاشیکاران زخمخورده، فردای آن روز پیش از طلوع آفتاب –
در حالی که دستمزد یک هفته کاری از ارباب طلب داشتند – بدون اطلاع ارباب و مباشرش
عازم مرز حاجی عمران شدند. پس از رسیدن به این سوی مرز، مطابق تصمیم قبلی همگی به
آن سوی مرز تف کردند.
یکی از استادکاران گفت: میخواهم رازی را به شما بگویم.
امروز صبح در اتاق خواب مالک ریدم. برای اینکه تا زمانی که ما به ایران میرسیم
کسی متوجه نشود، یک کارتن کاشی روی آن گذاشتم.
پسر استادکار گفت: بگذار من هم رازی را بگویم. دیگر هرگز
به خاطر کوردایتی به زندان نمیروم؛ چون من هم برای همیشه ری...م به کوردایتی.
اتحادیه ملی کُردستان: رؤیایی نازا
اگر اتحادیه ملی را به اتحاد احزاب و جریانات سیاسی کُردستان
تعبیر کنیم، ناچاریم بپذیریم که چنین اتحادی هرگز تحقق نخواهد یافت.
این اتحاد هیچ زمینه عینی در میان احزاب و جریانات سیاسی
کُردستان ندارد و دورنمای ایجاد بسترهای اقتصادی، اجتماعی، طبقاتی و سیاسی آن
همچنان تیره و تار است.
به همین دلیل، تلاشهای فراوان در این خصوص – از جمله
تشکیل کنگره ملی کُرد[260] – بیحاصل مانده است.
احزاب و جریانات سیاسی کُردستان برآیند نیازها و منافع
اقشار و طبقات متفاوت و متضاد کُردستاناند. احزاب و جریانات راست سنتی – محافظ
منافع طبقه فرادست و غیرمولد کُردستان – نمیتوانند منافع حزبی، خانوادگی و طبقاتی
خود را در اتحاد با نیروهای چپ، مترقی و اکثریت باشندگان کُردستان قربانی کنند.
منافع اینها در اتحاد با دولتهای منطقه تأمین میشود،
اما در اتحاد با جریان چپ و مدرن هرگز. تاریخ ۷۰ ساله مافیای کوردایتی کُردستان
عراق (به ویژه خاندان بارزانی و زیرمجموعههایش) حاکی از آن است که جریان راست
سنتی کوردایتی دشمن اشغالگران نیست؛ فقط رقیب آنهاست در سلطه، سروری، استثمار و
غارت ملت کُرد.
این واقعیتها نشان میدهد وحدت ملی بین دو جریان متضاد
«راست سنتی» و «چپ مُدرن و ترقیخواه» رؤیایی بیش نبوده است.
مگر اینکه نیروهای «چپ و مترقی» با آرمانهای خود وداع
کنند و به زیر بیرق جریان «راست سنتی» بروند؛ مانند کمونیستهای کُردستان عراق
(شیوعی) که بیش از چهل سال در نقش دُمِ خاندان بارزانی ایفای وظیفه کرده و از پسمانده
خوراک دیوانخانه کوردایتیِ نوفتودالی ارتزاق میکنند. (صد قدم به عقب، صفر قدم به
جلو)
اگر اتحادیه ملی را به اتحاد احزاب و جریانات سیاسی کُردستان
تعبیر کنیم، ناچاریم بپذیریم که چنین اتحادی هرگز تحقق نخواهد یافت.
این اتحاد هیچ زمینه عینی در میان احزاب و جریانات سیاسی
کُردستان ندارد و دورنمای ایجاد بسترهای اقتصادی، اجتماعی، طبقاتی و سیاسی آن
همچنان تیره و تار است.
به همین دلیل، تلاشهای فراوان در این خصوص – از جمله
تشکیل کنگره ملی کُرد[260] – بیحاصل مانده است.
احزاب و جریانات سیاسی کُردستان برآیند نیازها و منافع
اقشار و طبقات متفاوت و متضاد کُردستاناند. احزاب و جریانات راست سنتی – محافظ
منافع طبقه فرادست و غیرمولد کُردستان – نمیتوانند منافع حزبی، خانوادگی و طبقاتی
خود را در اتحاد با نیروهای چپ، مترقی و اکثریت باشندگان کُردستان قربانی کنند.
منافع اینها در اتحاد با دولتهای منطقه تأمین میشود،
اما در اتحاد با جریان چپ و مدرن هرگز. تاریخ ۷۰ ساله مافیای کوردایتی کُردستان
عراق (به ویژه خاندان بارزانی و زیرمجموعههایش) حاکی از آن است که جریان راست
سنتی کوردایتی دشمن اشغالگران نیست؛ فقط رقیب آنهاست در سلطه، سروری، استثمار و
غارت ملت کُرد.
این واقعیتها نشان میدهد وحدت ملی بین دو جریان متضاد
«راست سنتی» و «چپ مُدرن و ترقیخواه» رؤیایی بیش نبوده است.
مگر اینکه نیروهای «چپ و مترقی» با آرمانهای خود وداع
کنند و به زیر بیرق جریان «راست سنتی» بروند؛ مانند کمونیستهای کُردستان عراق
(شیوعی) که بیش از چهل سال در نقش دُمِ خاندان بارزانی ایفای وظیفه کرده و از پسمانده
خوراک دیوانخانه کوردایتیِ نوفتودالی ارتزاق میکنند. (صد قدم به عقب، صفر قدم به
جلو)
دو راهی کُردهای ایران: تریاکِ کُردایَتی
نوفئودالی یا همزیستی با روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی
کُردهای آزاده ایران صدها درد، آرمان و اشتراک با
روشنفکران، جریانهای دموکرات و آزادیخواه ایران دارند. اما این کُردها – فراتر
از تریاک کُردایتی – حتی یک وجه مشترک با
مافیای کُردایتی و ارتجاع محلی ندارند.[261]
اکثریت کُردهای عراق پس از هفت دهه غوطهوری در باتلاق کُردایتی
نوفئودالی دریافتهاند که در سال ۱۹۶۱ با عبدالکریم قاسم
(معمار اصلاحات ارضی، حقوق شهروندی و برادری ملتها) هزاران اشتراک منافع داشتهاند؛
در حالی که با ملا مصطفی، رؤسای عشایر و فئودالهای مخالف اصلاحات ارضی – جز تریاک
کُردایتی – هیچ وجه مشترکی نداشتهاند.
هر کُرد فهیم با احمد شاملو، دکتر غلامحسین ساعدی، سید
علی صالحی، صمد بهرنگی، نسرین ستوده، نرگس محمدی، ترانه علیدوستی، سپیده قلیان،
محمد نوریزاد، محمود دولتآبادی، فرج سرکوهی، داریوش فروهر، علی دایی، مهران
مدیری و میلیونها ایرانی آزاده هزاران سخن برای گفتن دارد؛ اما با مافیای کُردایتی
فئودالی – از نوع قاله تگرانی، تحسین شاویس، قاسم آقای کویه، پاسبانان و خادمان
شیخزادههای کُردستان عراق – هیچ سخنی ندارد.
حتی بعضی از کُردهای
روژهلات که در نقشِ مداح و مریدِ بارزانی ظاهر شدهاند، از طرفِ مُرادِ خویش با القابِ «ئێرانی حیز» یا «سۆرەی ق.
و.ن. د.ر» مورد الطاف ملوکانه قرار گرفتهاند.
اتحادیههای پوچ و مثالهای تاریخی:
1. مامه
ریشه با تحسین شاویس(مزدورِ صدام-بارزانی و قاتلِ مامه ریشه)
2. سلیمان
معینی و خلیل شوباش با قاله تگرانی، صدیق افندی و عبدالوهاب اتروشی (قاتلان کاک
سلیمان معینی و یارانش)
3. اسماعیل
شریفزاده با «کویخا شریف» (کُرد جاسوس که باعث شهادت کاک اسماعیل شد)
4. سردشت
عثمان، سوران مامه حمه، ویداد حسین و جیهان طه با مسرور بارزانی و دستگاه پاراستن
(دستگاه جاسوسی و ترور خاندان بارزانی)
5. علی
عسکری، دکتر خالید و حسین باباشخ با ادریس و مسعود بارزانی، سامی عبدالرحمان، فاضل
میرانی و کریم سنجاری
6. دکتر
شوان و سعید آلچی با ملا مصطفی و دستگاه پاراستن (قاتلان دکتر شوان و سعید آلچی)
7. عیسی
سوار (یکی از فرماندهان ملا مصطفی در شورش ایلول ۱۹۶۱-۱۹۷۵
با ۱۱ دانشجوی کمونیست بازگشته از شوروی (این ۱۱ نفر توسط عیسی سوار کشته شدند)
8. دیار
غریب و زکی شنگالی با GPSگذاران حزب دموکرات کُردستان
عراق (این دو از دهها روشنفکر و فعال سیاسی بودند که در دو دهه اخیر قربانی
همکاری برخی کُردهای عراقی با پهپادهای ترکیه شدند)
این مثالها نشان میدهند که اتحاد با ساختارهای
نوفئودالی و مافیایی کُردایتی نه تنها پیشرفت نمیآورد، بلکه به سرکوب، ترور و
خیانت منجر میشود.
در کدام ولایت اتحادیههای
خون و زالو، شلاق و پشت، طناب و گردن، درخت و تبر، موش و جوال، تیغ و مو امکانپذیر
است؟[262]
کُردهای آزاده ایران صدها درد، آرمان و اشتراک با
روشنفکران، جریانهای دموکرات و آزادیخواه ایران دارند. اما این کُردها – فراتر
از تریاک کُردایتی – حتی یک وجه مشترک با
مافیای کُردایتی و ارتجاع محلی ندارند.[261]
اکثریت کُردهای عراق پس از هفت دهه غوطهوری در باتلاق کُردایتی
نوفئودالی دریافتهاند که در سال ۱۹۶۱ با عبدالکریم قاسم
(معمار اصلاحات ارضی، حقوق شهروندی و برادری ملتها) هزاران اشتراک منافع داشتهاند؛
در حالی که با ملا مصطفی، رؤسای عشایر و فئودالهای مخالف اصلاحات ارضی – جز تریاک
کُردایتی – هیچ وجه مشترکی نداشتهاند.
هر کُرد فهیم با احمد شاملو، دکتر غلامحسین ساعدی، سید
علی صالحی، صمد بهرنگی، نسرین ستوده، نرگس محمدی، ترانه علیدوستی، سپیده قلیان،
محمد نوریزاد، محمود دولتآبادی، فرج سرکوهی، داریوش فروهر، علی دایی، مهران
مدیری و میلیونها ایرانی آزاده هزاران سخن برای گفتن دارد؛ اما با مافیای کُردایتی
فئودالی – از نوع قاله تگرانی، تحسین شاویس، قاسم آقای کویه، پاسبانان و خادمان
شیخزادههای کُردستان عراق – هیچ سخنی ندارد.
حتی بعضی از کُردهای
روژهلات که در نقشِ مداح و مریدِ بارزانی ظاهر شدهاند، از طرفِ مُرادِ خویش با القابِ «ئێرانی حیز» یا «سۆرەی ق.
و.ن. د.ر» مورد الطاف ملوکانه قرار گرفتهاند.
اتحادیههای پوچ و مثالهای تاریخی:
1. مامه
ریشه با تحسین شاویس(مزدورِ صدام-بارزانی و قاتلِ مامه ریشه)
2. سلیمان
معینی و خلیل شوباش با قاله تگرانی، صدیق افندی و عبدالوهاب اتروشی (قاتلان کاک
سلیمان معینی و یارانش)
3. اسماعیل
شریفزاده با «کویخا شریف» (کُرد جاسوس که باعث شهادت کاک اسماعیل شد)
4. سردشت
عثمان، سوران مامه حمه، ویداد حسین و جیهان طه با مسرور بارزانی و دستگاه پاراستن
(دستگاه جاسوسی و ترور خاندان بارزانی)
5. علی
عسکری، دکتر خالید و حسین باباشخ با ادریس و مسعود بارزانی، سامی عبدالرحمان، فاضل
میرانی و کریم سنجاری
6. دکتر
شوان و سعید آلچی با ملا مصطفی و دستگاه پاراستن (قاتلان دکتر شوان و سعید آلچی)
7. عیسی
سوار (یکی از فرماندهان ملا مصطفی در شورش ایلول ۱۹۶۱-۱۹۷۵
با ۱۱ دانشجوی کمونیست بازگشته از شوروی (این ۱۱ نفر توسط عیسی سوار کشته شدند)
8. دیار
غریب و زکی شنگالی با GPSگذاران حزب دموکرات کُردستان
عراق (این دو از دهها روشنفکر و فعال سیاسی بودند که در دو دهه اخیر قربانی
همکاری برخی کُردهای عراقی با پهپادهای ترکیه شدند)
این مثالها نشان میدهند که اتحاد با ساختارهای
نوفئودالی و مافیایی کُردایتی نه تنها پیشرفت نمیآورد، بلکه به سرکوب، ترور و
خیانت منجر میشود.
در کدام ولایت اتحادیههای
خون و زالو، شلاق و پشت، طناب و گردن، درخت و تبر، موش و جوال، تیغ و مو امکانپذیر
است؟[262]
دشمنی هیستریک با ملیگرایی ایرانی: اشتباهِ
استراتژیک ناسیونالیسم کُردی در ایران
یکی از بزرگترین خطاهای استراتژیک ناسیونالیسم کُردی در
کُردستان ایران، مطلقاندیشی است.
راست سنتی و نوفئودال کُردایتی، با دیدگاهی سیاهوسفید،
همه ملیگرایان ایرانی را یککاسه میکند و با برچسب تحقیرآمیز «عجم» با آنها
دشمنی هیستریک میورزد.
اما ناسیونالیسم اصیل و آزاده ایرانی نه دشمن کُردها،
بلکه همدرد، همفرهنگ و همسرنوشت آنهاست. این جریان – برخلاف ناسیونالیسم
وابسته و مستبد (نمادهایش رضاشاه، محمدرضاشاه و امروز رضا پهلوی) – همیشه در برابر
قدرت مرکزی سرکوبگر ایستاده و خود نیز قربانی سرکوب شده است.
کُردها و ملیگرایان آزاده ایرانی، هر دو زخمخورده یک
دشمن مشترک بودهاند: استبداد داخلی و استعمار خارجی.
در تاریخ معاصر، این ناسیونالیسم آزاده تنها در دو برهه
کوتاه فرصت بروز یافت و فوراً حمایت خود از حقوق اقوام و دموکراسی محلی را نشان
داد:
۱. دوره مشروطه (۱۲۸۵–۱۲۹۳ خورشیدی): تصویب «قانون انجمنهای
ایالتی و ولایتی» که تضمینکننده خودگردانی، دموکراسی محلی و حقوق زبانی-فرهنگی
همه اقوام – از جمله کُردها – بود؛ چارچوبی که میتوانست کُردستان را در ایران
متحد و آزاد نگه دارد.
۲. دولت دکتر مصدق (۱۳۳٢–۱۳۳٠ خورشیدی): در پناه آزادیهای جبهه ملی، جنبش انقلابی دهقانان
موکریان شکوفا شد. اما کودتای ۲۸ مرداد همزمان هر دو
جریان – ملیگرایان آزاده ایرانی و مبارزان عدالتخواه کُرد – را سرکوب کَرد.[263]
دشمنی کور راست سنتی کُردایتی با ملیگرایی ایرانی، کُردها
را از همپیمانان طبیعیشان جدا میکند و به دام اتحادهای کاذب با جریانهای
ارتجاعی منطقهای میاندازد.
ایرانیان آریایی همدرد و همسرنوشت کُردها، فاصلهای
نجومی با نژادپرستان منطقه – بهویژه ترکیه کنونی و پانترکیسم – دارند.
کُردها و آزادیخواهان ایران در طول تاریخ نه دشمن، بلکه
قربانیان مشترک سرکوب سیستماتیک بودهاند.
این آگاهی، فرصتی تاریخی است تا کُردستان ایران از مسیر
انحرافی ناسیونالیسم نوفئودال رهایی یابد و به سوی اتحادی واقعی و دموکراتیک با
ایرانیان آزاده گام بردارد.
رسالت روشنفکران کُرد، ترویج این آگاهی است تا فرصتهای
ازدسترفته تاریخ تکرار نشود.
یکی از بزرگترین خطاهای استراتژیک ناسیونالیسم کُردی در
کُردستان ایران، مطلقاندیشی است.
راست سنتی و نوفئودال کُردایتی، با دیدگاهی سیاهوسفید،
همه ملیگرایان ایرانی را یککاسه میکند و با برچسب تحقیرآمیز «عجم» با آنها
دشمنی هیستریک میورزد.
اما ناسیونالیسم اصیل و آزاده ایرانی نه دشمن کُردها،
بلکه همدرد، همفرهنگ و همسرنوشت آنهاست. این جریان – برخلاف ناسیونالیسم
وابسته و مستبد (نمادهایش رضاشاه، محمدرضاشاه و امروز رضا پهلوی) – همیشه در برابر
قدرت مرکزی سرکوبگر ایستاده و خود نیز قربانی سرکوب شده است.
کُردها و ملیگرایان آزاده ایرانی، هر دو زخمخورده یک
دشمن مشترک بودهاند: استبداد داخلی و استعمار خارجی.
در تاریخ معاصر، این ناسیونالیسم آزاده تنها در دو برهه
کوتاه فرصت بروز یافت و فوراً حمایت خود از حقوق اقوام و دموکراسی محلی را نشان
داد:
۱. دوره مشروطه (۱۲۸۵–۱۲۹۳ خورشیدی): تصویب «قانون انجمنهای
ایالتی و ولایتی» که تضمینکننده خودگردانی، دموکراسی محلی و حقوق زبانی-فرهنگی
همه اقوام – از جمله کُردها – بود؛ چارچوبی که میتوانست کُردستان را در ایران
متحد و آزاد نگه دارد.
۲. دولت دکتر مصدق (۱۳۳٢–۱۳۳٠ خورشیدی): در پناه آزادیهای جبهه ملی، جنبش انقلابی دهقانان
موکریان شکوفا شد. اما کودتای ۲۸ مرداد همزمان هر دو
جریان – ملیگرایان آزاده ایرانی و مبارزان عدالتخواه کُرد – را سرکوب کَرد.[263]
دشمنی کور راست سنتی کُردایتی با ملیگرایی ایرانی، کُردها
را از همپیمانان طبیعیشان جدا میکند و به دام اتحادهای کاذب با جریانهای
ارتجاعی منطقهای میاندازد.
ایرانیان آریایی همدرد و همسرنوشت کُردها، فاصلهای
نجومی با نژادپرستان منطقه – بهویژه ترکیه کنونی و پانترکیسم – دارند.
کُردها و آزادیخواهان ایران در طول تاریخ نه دشمن، بلکه
قربانیان مشترک سرکوب سیستماتیک بودهاند.
این آگاهی، فرصتی تاریخی است تا کُردستان ایران از مسیر
انحرافی ناسیونالیسم نوفئودال رهایی یابد و به سوی اتحادی واقعی و دموکراتیک با
ایرانیان آزاده گام بردارد.
رسالت روشنفکران کُرد، ترویج این آگاهی است تا فرصتهای
ازدسترفته تاریخ تکرار نشود.
کُردایتی و ارتزاق از چرک و تعفن زخمهای اختلاف
و انشقاق
چرا منادیان برادری ملتها، شایستهسالاری و عدالت
اجتماعی مورد تنفر شدید جریان راست سنتی کُردایتی قرار میگیرند؟
پاسخ ساده است: جریانات راست سنتی همواره از چرک و تعفن
زخمهای اختلاف، انشقاق و دشمنی ارتزاق میکنند، اما از برادری ملتها، شایستهسالاری،
برابری و عدالت اجتماعی هرگز سودی نمیبرند.
این قانون طبیعت است که هیچ موجود زندهای موانع دسترسی
به رزق و روزی خود را تحمل نمیکند.
بنا بر همین
قانون، سخنان نگارنده این کتاب نیز به مذاق رهروان جریان راست سنتی کُردایتی خوش
نمیآید؛ زیرا با افشای رازهای شرکآلود و منافع پنهان این جریان، مستقیماً منبع
ارتزاق آنها را تهدید میکند. در نتیجه، این سخنان با تکفیر، تخطئه، تخریب و ترور
شخصیتی روبهرو میشوند. [264]
چرا منادیان برادری ملتها، شایستهسالاری و عدالت
اجتماعی مورد تنفر شدید جریان راست سنتی کُردایتی قرار میگیرند؟
پاسخ ساده است: جریانات راست سنتی همواره از چرک و تعفن
زخمهای اختلاف، انشقاق و دشمنی ارتزاق میکنند، اما از برادری ملتها، شایستهسالاری،
برابری و عدالت اجتماعی هرگز سودی نمیبرند.
این قانون طبیعت است که هیچ موجود زندهای موانع دسترسی
به رزق و روزی خود را تحمل نمیکند.
بنا بر همین
قانون، سخنان نگارنده این کتاب نیز به مذاق رهروان جریان راست سنتی کُردایتی خوش
نمیآید؛ زیرا با افشای رازهای شرکآلود و منافع پنهان این جریان، مستقیماً منبع
ارتزاق آنها را تهدید میکند. در نتیجه، این سخنان با تکفیر، تخطئه، تخریب و ترور
شخصیتی روبهرو میشوند. [264]
کُردها و سایرِ
ایرانیان:
انشقاق یا اتحاد؟
سرزمین ایران مجمعالجزایری از ملیتهای ناهمگون نیست؛
ایران کشتی بزرگی است با ۹۰ میلیون سرنشین همدرد و همسرنوشت بر اقیانوس طوفانزده
خاورمیانه.
تقسیم ایرانزمین
به چند تکه کوچکتر، مهلکترین و ابلهانهترین فکر است که حتی تخیل آن هم گناهی
نابخشودنی برای سرنشینانش محسوب میشود. بقای سرنشینان کشتی ایران در گرو یکپارچگی
آن است. در این کشور، راه کُردها در جهت اهداف بزرگ انسانی (آزادی، رفاه و عدالت
اجتماعی) از سایر مردم ایران جدا نیست. [265]
واقعیتهای مستقل از اذهان و باورهای ملیگرایان کُرد،
دولتهای حاکم و جریانات مختلف اپوزیسیون حاکی از آن است که کُردها، فارسها و
اکثریت نزدیک به اتفاق ساکنان ایرانزمین ریشههای نژادی، زبانی، فرهنگی و تاریخی
مشترکی دارند.
ریشههای مشترک، منافع مشترک ایجاد کرده و این منافع
مشترک، اتحاد ایرانیان را به ضرورتی حیاتی تبدیل نموده است.
در ادامه، ریشهها و منافع مشترک کُردها با سایر
ایرانیان در زمینههای زبان، نژاد، فرهنگ، اقتصاد، جغرافیای اتنیکی، جبر جغرافیایی
و سیستم سیاسی بررسی میشود تا در مسیر کشف و تئوریزه کردن رهیافت رئالیستی حل
مسئله کُرد گام برداریم.
سرزمین ایران مجمعالجزایری از ملیتهای ناهمگون نیست؛
ایران کشتی بزرگی است با ۹۰ میلیون سرنشین همدرد و همسرنوشت بر اقیانوس طوفانزده
خاورمیانه.
تقسیم ایرانزمین
به چند تکه کوچکتر، مهلکترین و ابلهانهترین فکر است که حتی تخیل آن هم گناهی
نابخشودنی برای سرنشینانش محسوب میشود. بقای سرنشینان کشتی ایران در گرو یکپارچگی
آن است. در این کشور، راه کُردها در جهت اهداف بزرگ انسانی (آزادی، رفاه و عدالت
اجتماعی) از سایر مردم ایران جدا نیست. [265]
واقعیتهای مستقل از اذهان و باورهای ملیگرایان کُرد،
دولتهای حاکم و جریانات مختلف اپوزیسیون حاکی از آن است که کُردها، فارسها و
اکثریت نزدیک به اتفاق ساکنان ایرانزمین ریشههای نژادی، زبانی، فرهنگی و تاریخی
مشترکی دارند.
ریشههای مشترک، منافع مشترک ایجاد کرده و این منافع
مشترک، اتحاد ایرانیان را به ضرورتی حیاتی تبدیل نموده است.
در ادامه، ریشهها و منافع مشترک کُردها با سایر
ایرانیان در زمینههای زبان، نژاد، فرهنگ، اقتصاد، جغرافیای اتنیکی، جبر جغرافیایی
و سیستم سیاسی بررسی میشود تا در مسیر کشف و تئوریزه کردن رهیافت رئالیستی حل
مسئله کُرد گام برداریم.
الف- زبان مشترک
دیدگاهِ نگارنده: تمامی زبانهای جهان ازجمله
زبانهای گویشوران ایرانی، باشکوه، دوستداشتنی و جزو میراث گرانبهای بشری هستند.
موضوع موردبحث این مقاله مسائل انحرافی از نوع برتریهای زبانی و نژادی نیست.
کسی که با دو زبان فارسی و کُردی آشنایی کافی داشته و
دارای هوشی متوسط و فارغ از باورها و دیدگاههای کلیشهای و تقلیدی باشد، واقعیتی
را کشف میکند که میتواند منجر به وقوع انقلابی بزرگ در جهانبینی و موضعگیری
سیاسی وی شود.
یگانگی ساختاری این دو زبان از نوعی نیست که بین دو زبان
متفاوت در اثر همسایگی، دادوستدهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در طول زمان پدید آمده
باشد.
پس از یک مقایسه تطبیقی گویی که نه با دو زبان، بلکه با
دو گویش یک خانواده مشترک زبانی طرف هستیم.
بزرگترین اساتید و مترجمان ایران ازجمله زندهیادان
محمد قاضی و ابراهیم یونسی دهها سال پیش این یگانگی و همریشه بودن را کشف کردهاند.
واقعیت این است که برخلاف باورهای دو گروه خودشیفته پانفارس
و پانکورد هیچکدام از دو زبان فارسی و کُردی لهجه یا زیرمجموعه دیگری نیست. بلکه
یک خانواده زبانی هستند که گردوغبار هزاران ساله نتوانسته است پیوستگی ساختاری آنها
را کمرنگ کند.
ریشههای مشترک در ساختار زبانهای فارسی و کُردی
پیدایش و تکوین زبانها بر اساس نیازهای اساسی جوامع
اولیه انسانی پدید آمدهاند. مهمترین این نیازها در زمینههای ذیل دستهبندی میشوند:
۱-شمارش ۲-اندامهای بدن ۳-محیط و طبیعت ۴-درختان و گیاهان ۵-خوراکیها ۶-طعمها ۷-اسامی حیوانات ۸-اندازهها و نسبتها ۹-افعال ۱۰-رنگها ۱۱-گاهشماری ١٢-ضمایرِ شخصی ١٣-صفات و جنسیت
در ادامه پیوستگی ساختاری این دو زبان را در موارد فوق
بررسی میکنیم.
توضیح: برای
اینکه بیشترین افراد بتوانند از این مقاله استفاده کنند، ناچار بودم تا واژههای
هر دو زبان را با یک رسمالخط (فارسی) بنویسم و از رسمالخط کُردی صرفنظر کردم.
زیرا نهتنها فارسها، بلکه بیش از نیمی از کُردهای ایران هم با رسمالخط کُردی
ناآشنا هستند. هدف این است که متن برای تمامی کُردها و فارسها قابلاستفاده باشد.
در جمعآوری نمونهها سعی کردهام صرفاً از واژههای کهن با ریشههای مشترک
استفاده کنم.
به علت دانشِ اندَکِ نویسنده در زبانشناسی تطبیقی، این
پژوهش ناقص است؛ امیدوارم متخصصان و علاقهمندان این ضعف را نادیده نگیرند و با
پژوهشی گستردهتر، متن را کامل کنند و کتابی مستقل تألیف نمایند تا به گنجینه زبانها
و ادبیات مشترک ایرانیان بیفزایند؛ زیرا همه چیز را همگان دانند.
1-شمارش
فارسی
کُردی
یک
یک
دو
دو
سه
سه
چهار
چوار
پنج
پِنج
شش
شَش
هفت
حَوت
هشت
هشت
نُه
نُه
ده
ده
یازده
یازده
بیست
بیست
سی
سی
چهل
چل
پنجاه
پنجا
شصت
شصت
هفتاد
حَفتا
هشتاد
هَشتا
نود
نود
صد
صد
هزار
هزار
دههزار
دههزار
صدهزار
صدهزار
2- اندامهای بدن انسان
فارسی
کُردی
سر
سر
گردن
گردن
سینه
سینه - سینگ
دست
دست
آرنج
آرنج
کمر
کمر
ران
ران
پا
پِ-پا
پاشنه
پانیه
دندان
دَدَان، دیان، ددان
پوست
پِست
چشم
چاو
گوش
گوِ
ابرو
برُ
مژه
مژُل
مو
مو
چانه
چَنَه
رگ
رگ
گلو
گَرو
زبان
زبان
پنجه
پنجه
مُشت
مشت
استخوان
اِسک
لب
لِو
ریش
ریش
پُشت
پشت
عَرَق
آرَق
خون
خوِن
ناف
نِوک
۳- محیط و طبیعت
فارسی
کُردی
کوه
کِو
دشت
دشت
خاک
خاک
مزرعه
مَزرا
چمن
چیمَن
آب
آو
باد
با
برف
بَفر
باران
باران
تگرگ
تَرزَ
آفتاب
هَتاو- تاو
ابر
هَور
دیوار
دیوار
آسمان
آسمان
زمین
زَوی
سرچشمه
سَرچاوَ
بوستان
بِستان
گلستان
گولستان
راه
رِگا- رِ
جوی آب
جوُگَی ئاو
آتش
آگر- آور
تنور
تنور- تَندور
خرمن
خرمان
شهر
شار
دِه
دِه
آبادی
آوایی
راه
رِ- رِگا
در - دروازه - درگاه
در - دروازه - درگا
پُل
پرد
سَر (سرزمین)
سَر (سَرزَوی)
زیر
ژِر
4- درختان و گیاهان
فارسی
کُردی
درخت
دار - درخت
جنگل
جنگل
سپیدار
سپیدار
گردو- گردکان
گوِز- در کرمانشاه گردکان
بید
بی
بلوط
بَرو
انار
هَنار
گیاه
گیاه
گندم
گندم
جو
جوُ
ماش
ماش
برنج
برینج
ارزن
هَرزن
سیب (درخت سیب)
سِو (درخت - داری سِو)
گل
گول
ریحان
ریحانه
5- خوراکیها
شیر
شیر
ماست
ماست
پنیر
پنیر
کره
کره
نان
نان
روغن
رُن
کنگر
کنگر
ریواس
رِواس
سبزی
سبزی - سَوزه
پیاز
پیواز
نخود
نُک
گوشت
گُشت
انجیر
هَنجیر
مویز
مِوژ
خرما
خورما
کشک
کشک
دوغ
دوُ
6- طعمها
فارسی
کُردی
شیرین
شیرن- شیرین
تلخ
تال
شور
سوِر
ترش
ترش
تُند
تیژ - توند
7- اسامی حیوانات:
فارسی
کُردی
مار
مار
گرگ
گورگ
گاو
گا- مانگا
شیر
شِر
روباه
رِوی
پلنگ
پلینگ
گراز
بَراز
اسب
اسب
خَر
کَر
مرغ
مریشک
غاز
قاز
خرگوش
کروِشک
کبوتر
کوُتر
لک لک
لک لک
مورچه
مِرو- مِروله
مارمولک
مارمِلکه
کَک
کِچ
مرغابی
مراوی
سگ
سگ
کِرم
کرم
8- اندازهها، نسبتها
فارسی
کُردی
دراز
درِژ
کوتاه
کورت
پهنا
پانایی
بلند
بلیند
کوچک
چوک- بچوک
خراب
خراپ
تَنگ
تَنگ
راست
راست
چپ
چپ
درازا
درِژایی
گرما
گرما
سرما
سرما
گَرم
گَرم
سرد
سارد
نَرم
نَرم
دروست
دروست
تازه
تازَه
کهنه
کُنَه
سخت
سخت
کال( نارس)
کاڵ
زرنگ-زرنگی
زیرَک- زیرَکی
پیش
پِش(پێش)
پشت
پُشت
زیر
ژِر(ژێر)
9- افعال
رفتن
رُییشتن
رفت
رُیی
نشستن
دانیشتن
ایستادن
راوَستان
ایستاد
راوَستا
خوردن
خواردن
مکیدن
مژین
مُردَن- مُرد
مردن-مُرد
گرفتن
گرتن
لیسیدن
لِستنَوَ
خوابیدن- خوابید
خَوتن-خَوت
سیر – سیری
تِر - تِری
کُشتن
کوشتن
سَواری
سواری
شکست
شکست
شکستن
شکاندن
دیدن
دیتن
شُستن
شتن
خشککردن
وشک کردن
گریه
گریه-گریان
سوختن-سوخت
سوتان- سوتا
10- رنگها
کُردی
سرخ
سور
زرد
زرد
سبز
سبز - سَوز
سفید
سپی
قهوهای
قاوَیی
نارنجی
نارنجی
شیری
شیری
فارسی
کُردی
روز
رُژ
شب
شَو
هفته
حَوتو
ماه
مانگ
سال
سال
سَده
سَدَ
نیمروز
نیوَرُ
نیمه شب
نیوَشَو
12- ضمایرِ شخصی
فارسی
کُردی
مَن
من
تو
تو
او
اَو
ما
ئِمه(ئێمە)
شما
ئِوه(ئێوە)
آنها
ئَوان (ئەوان)
13- صفات و جنسیت
فارسی
کُردی
جَوان
جَوان
زنده
زیندو
مُرده
مردو
مَرد
مَرد
زن
ژن
پیر
پیر
پیرِمرد
پیرَمِرد
پیرِزن
پیرِژن
ماده
مِی
نَر
نِر
سعدی شیرازی حدود هشت قرن پیش، در بوستان
خود، بیت زیبایی را با ستایش از فردوسی (که بیش از هزار سال پیش میزیست) تضمین
کرده و چنین سروده است:
مِیازار موری
کِه دانِهکَش اَست
کِه جان دارد و جانِ شیرینِ خُوش اَست
جدول
اشتراکات واژگانی بیت سعدی در فارسی و کُردی:
توضیح اشتراک (ریشه مشترک ایرانی)
گویش اصلی
معادل در گویشهای کُردی (سورانی/جنوبی)
واژه فارسی
پیشوند نهی + آزار؛ بسیار نزدیک به
فارسی
سورانی مرکزی/کرمانشاهی
مەئازار مەدە / me'êzar mede
میازار
بیشترین شباهت با "مورچه"
فارسی؛ ریشه *mauraka-
سورانی مرکزی (مێروو)/لکی (مورچە)
مێروو / mêrû یا مورچە / mûrçe
موری
کاملاً مشترک؛ ذره نسبتدهنده ایرانی
همه گویشها
کە / ke
که
دانه + کش؛ کاملاً مشابه فارسی
سورانی/کلهوری
دانەکێش / dane-kêş
دانهکش
بسیار نزدیک به "است"؛
ریشه
*asti
سنندجی/سورانی (هەسە)/کرمانشاهی
(هەیە)
هەسە / hese یا هەیە / heye
است
بیشترین شباهت با "جان"
فارسی؛ ریشه *jān-
سورانی مرکزی (گیان)/لکی (جان)
گیان / giyan یا جان / jân
جان
بسیار نزدیک؛ ریشه *dar- مشترک (دیرد نزدیکتر)
سورانی (هەیە)/کرمانشاهی (دیرد)
هەیە / heye یا دیرد / dîrd
دارد
مشترک؛ حرف ربط ایرانی
همه گویشها
و / û
و
دقیقاً همان؛ بدون تغییر اساسی
همه گویشها
شیرین / şîrîn
شیرین
بسیار نزدیک؛ ریشه *xwaş- کهن
سورانی/لکی
خۆش / xwoş
خوش
فعل بودن؛ نزدیک به "است"
فارسی
سنندجی/سورانی (هەسە)/کرمانشاهی
(هەیە)
هەسە / hese یا هەیە / heye
است
بابا طاهر همدانی هزار سال قبل چنین
سروده است:
دلم بی وَصلِ تِه شادی مبیناد
زِ دَرد و
مِحنَت آزادی مبیناد
جدول
اشتراکات واژگانی دوبیتی بابا طاهر در فارسی و کُردی
توضیح اشتراک
گویش اصلی
معادل در گویشهای کُردی جنوبی
واژه فارسی/لری
دقیقاً مشترک؛ ریشه *dil- (دل/قلب)
کرمانشاهی/لکی
دلم / dilim
دلم
کاملاً مشترک؛ حرف نفی ایرانی
همه گویشها
بی / bî
بی
نزدیک به "وصل" فارسی (وامواژه
عربی مشترک)
سنندجی/کرمانشاهی
وەسل / wesl
وصل
دقیقاً همان "ته"
(تو/یار)؛ در کُردی به معنای "تو"
لکی/کرمانشاهی
تە / te
ته
بسیار نزدیک؛ ریشه *şad- (شاد)
همه گویشها
شادی / şadî
شادی
نزدیک به "مبیناد" (نمیبیند)؛
ریشه
*bîn- (دیدن)
سنندجی/کلهوری
مەبینە / mebîne
مبیناد
مشترک؛ حرف اضافه "از"
ایرانی
کرمانشاهی/لکی
ز / ji (یا z در گویشهای جنوبی)
ز
دقیقاً مشترک؛ ریشه *dard- (درد)
همه گویشها
دەرد / derd
درد
مشترک؛ حرف ربط ایرانی
همه گویشها
و / û
و
نزدیک به "محنت" (رنج)؛
ریشه
*mehnet- (زحمت/آزار)
سنندجی/کرمانشاهی
مەحنەت / mehnet
محنت
دقیقاً مشترک؛ ریشه *azad- (آزاد)
همه گویشها
ئازادی / azadî
آزادی
تکرار؛ نزدیک به "مبیناد"؛
ریشه مشترک دیدن
سنندجی/کلهوری
مەبینە / mebîne
مبیناد
این جدولها بهخوبی نشان میدهند که بیش از ۹۵٪ واژههای ابیات مورد بررسی از فردوسی، سعدی و بابا طاهر
همدانی با کُردی ریشه مشترک ایرانی دارند و تفاوتهای موجود عمدتاً به تغییرات
آوایی و تلفظی محدود میشود. این اشتراکات گسترده واژگانی و دستوری، گواهی روشن و
انکارناپذیر بر سرچشمه مشترک فارسی و کُردی است.
وجود چنین اشتراکات عمیق زبانی نه تنها میان فارسی و کُردی،
بلکه در سایر زبانهای ایرانی مانند گیلکی، مازندرانی، تاتی، بلوچی، تالشی نیز به
همین صورت مشاهده میشود.
بنابراین، با کمی سعهصدر و شکیبایی میتوان یافتههای
این پژوهش زبانشناسی تطبیقی را به این زبانها نیز تعمیم داد و به نتایجی یکسان و
همسان دست یافت.[266]
زبانهای کُردی و فارسی رقیب یکدیگر نیستند؛ دو بال یک
پرنده کهن ایرانیاند که هزاران سال است با هم پرواز میکنند.
این پرواز را میتوان باشکوهتر و هماهنگتر کرد؛ یکی از
زیباترین راهها، بازیافت واژههای اصیل ایرانی فراموششده فارسی از گنجینه زندهِ زبانِ
کُردی است.
بسیاری از واژههای اصیل ایرانی که در فارسی زیر لایه
سنگین عربی مدفون شدهاند، در کُردی هنوز زنده، جاری و ساری هستند و میتوانند به
فارسی بازگردند تا زبان مشترکمان غنیتر شود.[267]
چند نمونه ساده و دلنشین:
واژه فارسی امروز
واژهٔ عربی رایج
واژهٔ اصیل کُردی
توضیح کوتاه
صبح
صباح
بَیانی
بَیانی ریشه در ایران باستان دارد
ظهر
ظهر
نیوَرُ
دقیقاً همان نیمروز فارسی قدیم
عصر
عصر
ئِواره
بسیار زیباتر و ایرانیتر
طلوع
طُلُوعٌ
خورهَلات -روژهَلات
خور و روژ هر دو ریشه آریایی دارند.
غروب
غروب
خورآوا- روژآوا
پسوند "آوا" در کُردی به معنی رفتن و خداحافظی
غذا
طعام
چِشت
چشت در شاهنامه هست
تشکر
شُکراً
سپاس/ دَست خوش
"دەست خۆش" بسیار گرمتر است
خیر: صبح بخیر/ روز بخیر/عصر بخیر/شب بخیر
خَیْر: صَباحُ الْخَیْر/ یَوْمُک سَعید/ مَساءُ الْخَیْر/ تَصْبِحُ عَلَی
الْخَیْر
خوُش: بەیانی خۆش/ ڕۆژ خۆش/ ئێوارە خۆش/ شەو خۆش
ریشه در ایران باستان و بسیار خوش آهنگ تر
در این دنیای پهناور، یافتن دو زبان زنده و مستقل که بیش
از ۹۵ درصد واژههای اساسی،
کهن و روزمرهشان ریشه مشترک داشته باشد، پدیدهای بسیار نادر و استثنایی است.
در میان زبانهای
بزرگ جهان، چنین سطح بالایی از اشتراک واژگانی معمولاً تنها میان گویشهای یک زبان
واحد مشاهده میشود (مانند گویشهای مختلف انگلیسی، عربی یا چینی).
با این حال، فارسی و کُردی یکی از نادرترین و زیباترین
نمونههای این پدیده به شمار میروند. این دو زبان، هرچند در طبقهبندی رسمی
جداگانه شناخته میشوند، از دیدگاه زبانشناسی تطبیقی در یک پیوستار زبانی (continuum) قرار دارند و واژههای پایه، دستوری و کهنشان بیش از ۹۵ درصد اشتراک ریشهای ایرانی دارند.
هر یک از زبانهای فارسی و کُردی دارای دهها گویش محلی
و گاه بسیار متفاوت هستند. نکته جالب توجه آنکه در بسیاری موارد، فاصله واژگانی و
دستوری میان دو گویش دورافتاده کُردی (مانند سورانی مرکزی با هورامی یا شکاکی)
بیشتر از فاصله هر یک از آنها با فارسی رایجِ کنونی است.
به عنوان مثال، یک کُرد سورانیزبان از روستایی
دورافتاده در سلیمانیه یا سنندج که هیچ آشنایی با فارسی معیار نداشته باشد، در
گفتگو با یک کُرد هورامی (در مناطق اورامانات) یا یک کُرد شکاکی (در مناطق شمال
غربی) با مشکلات جدیتری در درک متقابل مواجه میشود تا با یک فارسیزبان روستایی
از اصفهان، کرمان، مشهد، شیراز یا اراک.
شناخت علمی و بیطرفانه این اشتراکات عمیق واژگانی،
دستوری و تاریخی میتواند پلی استوار برای درک متقابل، همدلی و وحدت واقعی میان
همه اقوام ایرانی بسازد و راه را بر سوءاستفاده کسانی که از تفرقه و افتراق ارتزاق
میکنند، ببندد.
نژادشناسی را با
نژادپرستی اشتباه نگیریم
شباهت ژنتیکی میان هر دو انسان (از هر نژاد و تباری) بیش
از ۹۹.۹ درصد است. برجسته کردن تفاوت یکد
هم درصدی، نه تنها غیرعلمی، بلکه میتواند به تبعیض و
جنایت علیه بشریت منجر شود.
یافتههای علمی معاصر نشان میدهد که کُردها، فارسها،
آذریها و سایر گروههای ایرانی از نظر ساختار ژنتیکی،[268]
عمدتاً متعلق به یک استخر ژنتیکی مشترک معروف به "خوشه ژنتیکی مرکزی ایرانی" (Central Iranian Cluster) هستند.[269]
این تعلق مشترک، نه نظر شخصی، بلکه علمِ خالص و نتیجه
مطالعات genome-wide و haplogroup است و جای شکی باقی نمیگذارد.
آذریها و تُرکزبانانِ ایران از نظر ژنتیکی همسان با
کُردها، فارسها و سایرِ گروههای قومی ایران هستند و در خوشه ژنتیکی مرکزی ایرانی (CIC) قرار میگیرند.[270]
آنها با ایرانیان از ساختارِ بَدَنی همسانی برخوردار هستند. این تشابهات را میتوان
در اسکلت، صورت، پیشانی، چشمها، جمجمه و موها مشاهده
کرد.[271]
اگر آذریهای عزیز به ویژگیهای ظاهری خود بنگرند، میبینند
که تشابهشان با کُردها، فارسها و سایر ایرانیان بسیار بیشتر از ترکهای آسیای
میانه یا تاتارهای چشم بادامی و کَممواست.[272]
نتایج تحقیقات علمی جدید در خصوص ویژگیهای وراثتی
میتوکندری[273] (که منحصراً از مادران
به نسلهای بعدی منتقل میشود)اشتراکات نژادی کُردها با آذریها و سایر ایرانیان
را به وضوح نشان میدهد.[274]
حتی بررسیهای DNA ترکزبانان ترکیه نشان
میدهد که آنها عمدتاً نوادگان مردمان بومی آناتولی (یونانی، ارمنی، کُردی، رومی
و قفقازی) هستند که در سدههای اخیر ترکزبان شدهاند و سهم ژنتیکی از نژادهای
آسیای مرکزی (مانند ترکهای زردپوست) محدود (حدود ۹-۱۵ درصد) است.[275]
دیدگاهِ نگارنده: تمامی زبانهای جهان ازجمله
زبانهای گویشوران ایرانی، باشکوه، دوستداشتنی و جزو میراث گرانبهای بشری هستند.
موضوع موردبحث این مقاله مسائل انحرافی از نوع برتریهای زبانی و نژادی نیست.
کسی که با دو زبان فارسی و کُردی آشنایی کافی داشته و
دارای هوشی متوسط و فارغ از باورها و دیدگاههای کلیشهای و تقلیدی باشد، واقعیتی
را کشف میکند که میتواند منجر به وقوع انقلابی بزرگ در جهانبینی و موضعگیری
سیاسی وی شود.
یگانگی ساختاری این دو زبان از نوعی نیست که بین دو زبان
متفاوت در اثر همسایگی، دادوستدهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در طول زمان پدید آمده
باشد.
پس از یک مقایسه تطبیقی گویی که نه با دو زبان، بلکه با
دو گویش یک خانواده مشترک زبانی طرف هستیم.
بزرگترین اساتید و مترجمان ایران ازجمله زندهیادان
محمد قاضی و ابراهیم یونسی دهها سال پیش این یگانگی و همریشه بودن را کشف کردهاند.
واقعیت این است که برخلاف باورهای دو گروه خودشیفته پانفارس
و پانکورد هیچکدام از دو زبان فارسی و کُردی لهجه یا زیرمجموعه دیگری نیست. بلکه
یک خانواده زبانی هستند که گردوغبار هزاران ساله نتوانسته است پیوستگی ساختاری آنها
را کمرنگ کند.
ریشههای مشترک در ساختار زبانهای فارسی و کُردی
پیدایش و تکوین زبانها بر اساس نیازهای اساسی جوامع
اولیه انسانی پدید آمدهاند. مهمترین این نیازها در زمینههای ذیل دستهبندی میشوند:
۱-شمارش ۲-اندامهای بدن ۳-محیط و طبیعت ۴-درختان و گیاهان ۵-خوراکیها ۶-طعمها ۷-اسامی حیوانات ۸-اندازهها و نسبتها ۹-افعال ۱۰-رنگها ۱۱-گاهشماری ١٢-ضمایرِ شخصی ١٣-صفات و جنسیت
در ادامه پیوستگی ساختاری این دو زبان را در موارد فوق
بررسی میکنیم.
توضیح: برای
اینکه بیشترین افراد بتوانند از این مقاله استفاده کنند، ناچار بودم تا واژههای
هر دو زبان را با یک رسمالخط (فارسی) بنویسم و از رسمالخط کُردی صرفنظر کردم.
زیرا نهتنها فارسها، بلکه بیش از نیمی از کُردهای ایران هم با رسمالخط کُردی
ناآشنا هستند. هدف این است که متن برای تمامی کُردها و فارسها قابلاستفاده باشد.
در جمعآوری نمونهها سعی کردهام صرفاً از واژههای کهن با ریشههای مشترک
استفاده کنم.
به علت دانشِ اندَکِ نویسنده در زبانشناسی تطبیقی، این
پژوهش ناقص است؛ امیدوارم متخصصان و علاقهمندان این ضعف را نادیده نگیرند و با
پژوهشی گستردهتر، متن را کامل کنند و کتابی مستقل تألیف نمایند تا به گنجینه زبانها
و ادبیات مشترک ایرانیان بیفزایند؛ زیرا همه چیز را همگان دانند.
1-شمارش
|
فارسی |
کُردی |
|
یک |
یک |
|
دو |
دو |
|
سه |
سه |
|
چهار |
چوار |
|
پنج |
پِنج |
|
شش |
شَش |
|
هفت |
حَوت |
|
هشت |
هشت |
|
نُه |
نُه |
|
ده |
ده |
|
یازده |
یازده |
|
بیست |
بیست |
|
سی |
سی |
|
چهل |
چل |
|
پنجاه |
پنجا |
|
شصت |
شصت |
|
هفتاد |
حَفتا |
|
هشتاد |
هَشتا |
|
نود |
نود |
|
صد |
صد |
|
هزار |
هزار |
|
دههزار |
دههزار |
|
صدهزار |
صدهزار |
2- اندامهای بدن انسان
|
فارسی |
کُردی |
|
سر |
سر |
|
گردن |
گردن |
|
سینه |
سینه - سینگ |
|
دست |
دست |
|
آرنج |
آرنج |
|
کمر |
کمر |
|
ران |
ران |
|
پا |
پِ-پا |
|
پاشنه |
پانیه |
|
دندان |
دَدَان، دیان، ددان |
|
پوست |
پِست |
|
چشم |
چاو |
|
گوش |
گوِ |
|
ابرو |
برُ |
|
مژه |
مژُل |
|
مو |
مو |
|
چانه |
چَنَه |
|
رگ |
رگ |
|
گلو |
گَرو |
|
زبان |
زبان |
|
پنجه |
پنجه |
|
مُشت |
مشت |
|
استخوان |
اِسک |
|
لب |
لِو |
|
ریش |
ریش |
|
پُشت |
پشت |
|
عَرَق |
آرَق |
|
خون |
خوِن |
|
ناف |
نِوک |
۳- محیط و طبیعت
|
فارسی |
کُردی |
|
کوه |
کِو |
|
دشت |
دشت |
|
خاک |
خاک |
|
مزرعه |
مَزرا |
|
چمن |
چیمَن |
|
آب |
آو |
|
باد |
با |
|
برف |
بَفر |
|
باران |
باران |
|
تگرگ |
تَرزَ |
|
آفتاب |
هَتاو- تاو |
|
ابر |
هَور |
|
دیوار |
دیوار |
|
آسمان |
آسمان |
|
زمین |
زَوی |
|
سرچشمه |
سَرچاوَ |
|
بوستان |
بِستان |
|
گلستان |
گولستان |
|
راه |
رِگا- رِ |
|
جوی آب |
جوُگَی ئاو |
|
آتش |
آگر- آور |
|
تنور |
تنور- تَندور |
|
خرمن |
خرمان |
|
شهر |
شار |
|
دِه |
دِه |
|
آبادی |
آوایی |
|
راه |
رِ- رِگا |
|
در - دروازه - درگاه |
در - دروازه - درگا |
|
پُل |
پرد |
|
سَر (سرزمین) |
سَر (سَرزَوی) |
|
زیر |
ژِر |
4- درختان و گیاهان
|
فارسی |
کُردی |
|
درخت |
دار - درخت |
|
جنگل |
جنگل |
|
سپیدار |
سپیدار |
|
گردو- گردکان |
گوِز- در کرمانشاه گردکان |
|
بید |
بی |
|
بلوط |
بَرو |
|
انار |
هَنار |
|
گیاه |
گیاه |
|
گندم |
گندم |
|
جو |
جوُ |
|
ماش |
ماش |
|
برنج |
برینج |
|
ارزن |
هَرزن |
|
سیب (درخت سیب) |
سِو (درخت - داری سِو) |
|
گل |
گول |
|
ریحان |
ریحانه |
5- خوراکیها
|
شیر |
شیر |
|
ماست |
ماست |
|
پنیر |
پنیر |
|
کره |
کره |
|
نان |
نان |
|
روغن |
رُن |
|
کنگر |
کنگر |
|
ریواس |
رِواس |
|
سبزی |
سبزی - سَوزه |
|
پیاز |
پیواز |
|
نخود |
نُک |
|
گوشت |
گُشت |
|
انجیر |
هَنجیر |
|
مویز |
مِوژ |
|
خرما |
خورما |
|
کشک |
کشک |
|
دوغ |
دوُ |
6- طعمها
|
فارسی |
کُردی |
|
شیرین |
شیرن- شیرین |
|
تلخ |
تال |
|
شور |
سوِر |
|
ترش |
ترش |
|
تُند |
تیژ - توند |
7- اسامی حیوانات:
|
فارسی |
کُردی |
|
مار |
مار |
|
گرگ |
گورگ |
|
گاو |
گا- مانگا |
|
شیر |
شِر |
|
روباه |
رِوی |
|
پلنگ |
پلینگ |
|
گراز |
بَراز |
|
اسب |
اسب |
|
خَر |
کَر |
|
مرغ |
مریشک |
|
غاز |
قاز |
|
خرگوش |
کروِشک |
|
کبوتر |
کوُتر |
|
لک لک |
لک لک |
|
مورچه |
مِرو- مِروله |
|
مارمولک |
مارمِلکه |
|
کَک |
کِچ |
|
مرغابی |
مراوی |
|
سگ |
سگ |
|
کِرم |
کرم |
8- اندازهها، نسبتها
|
فارسی |
کُردی |
|
دراز |
درِژ |
|
کوتاه |
کورت |
|
پهنا |
پانایی |
|
بلند |
بلیند |
|
کوچک |
چوک- بچوک |
|
خراب |
خراپ |
|
تَنگ |
تَنگ |
|
راست |
راست |
|
چپ |
چپ |
|
درازا |
درِژایی |
|
گرما |
گرما |
|
سرما |
سرما |
|
گَرم |
گَرم |
|
سرد |
سارد |
|
نَرم |
نَرم |
|
دروست |
دروست |
|
تازه |
تازَه |
|
کهنه |
کُنَه |
|
سخت |
سخت |
|
کال( نارس) |
کاڵ |
|
زرنگ-زرنگی |
زیرَک- زیرَکی |
|
پیش |
پِش(پێش) |
|
پشت |
پُشت |
|
زیر |
ژِر(ژێر) |
9- افعال
|
رفتن |
رُییشتن |
|
رفت |
رُیی |
|
نشستن |
دانیشتن |
|
ایستادن |
راوَستان |
|
ایستاد |
راوَستا |
|
خوردن |
خواردن |
|
مکیدن |
مژین |
|
مُردَن- مُرد |
مردن-مُرد |
|
گرفتن |
گرتن |
|
لیسیدن |
لِستنَوَ |
|
خوابیدن- خوابید |
خَوتن-خَوت |
|
سیر – سیری |
تِر - تِری |
|
کُشتن |
کوشتن |
|
سَواری |
سواری |
|
شکست |
شکست |
|
شکستن |
شکاندن |
|
دیدن |
دیتن |
|
شُستن |
شتن |
|
خشککردن |
وشک کردن |
|
گریه |
گریه-گریان |
|
سوختن-سوخت |
سوتان- سوتا |
10- رنگها
|
کُردی |
|
|
سرخ |
سور |
|
زرد |
زرد |
|
سبز |
سبز - سَوز |
|
سفید |
سپی |
|
قهوهای |
قاوَیی |
|
نارنجی |
نارنجی |
|
شیری |
شیری |
|
فارسی |
کُردی |
|
روز |
رُژ |
|
شب |
شَو |
|
هفته |
حَوتو |
|
ماه |
مانگ |
|
سال |
سال |
|
سَده |
سَدَ |
|
نیمروز |
نیوَرُ |
|
نیمه شب |
نیوَشَو |
12- ضمایرِ شخصی
|
فارسی |
کُردی |
|
مَن |
من |
|
تو |
تو |
|
او |
اَو |
|
ما |
ئِمه(ئێمە) |
|
شما |
ئِوه(ئێوە) |
|
آنها |
ئَوان (ئەوان) |
13- صفات و جنسیت
|
فارسی |
کُردی |
|
جَوان |
جَوان |
|
زنده |
زیندو |
|
مُرده |
مردو |
|
مَرد |
مَرد |
|
زن |
ژن |
|
پیر |
پیر |
|
پیرِمرد |
پیرَمِرد |
|
پیرِزن |
پیرِژن |
|
ماده |
مِی |
|
نَر |
نِر |
سعدی شیرازی حدود هشت قرن پیش، در بوستان
خود، بیت زیبایی را با ستایش از فردوسی (که بیش از هزار سال پیش میزیست) تضمین
کرده و چنین سروده است:
مِیازار موری
کِه دانِهکَش اَست
کِه جان دارد و جانِ شیرینِ خُوش اَست
جدول
اشتراکات واژگانی بیت سعدی در فارسی و کُردی:
|
توضیح اشتراک (ریشه مشترک ایرانی) |
گویش اصلی |
معادل در گویشهای کُردی (سورانی/جنوبی) |
واژه فارسی |
|
پیشوند نهی + آزار؛ بسیار نزدیک به
فارسی |
سورانی مرکزی/کرمانشاهی |
مەئازار مەدە / me'êzar mede |
میازار |
|
بیشترین شباهت با "مورچه"
فارسی؛ ریشه *mauraka- |
سورانی مرکزی (مێروو)/لکی (مورچە) |
مێروو / mêrû یا مورچە / mûrçe |
موری |
|
کاملاً مشترک؛ ذره نسبتدهنده ایرانی |
همه گویشها |
کە / ke |
که |
|
دانه + کش؛ کاملاً مشابه فارسی |
سورانی/کلهوری |
دانەکێش / dane-kêş |
دانهکش |
|
بسیار نزدیک به "است"؛
ریشه
*asti |
سنندجی/سورانی (هەسە)/کرمانشاهی
(هەیە) |
هەسە / hese یا هەیە / heye |
است |
|
بیشترین شباهت با "جان"
فارسی؛ ریشه *jān- |
سورانی مرکزی (گیان)/لکی (جان) |
گیان / giyan یا جان / jân |
جان |
|
بسیار نزدیک؛ ریشه *dar- مشترک (دیرد نزدیکتر) |
سورانی (هەیە)/کرمانشاهی (دیرد) |
هەیە / heye یا دیرد / dîrd |
دارد |
|
مشترک؛ حرف ربط ایرانی |
همه گویشها |
و / û |
و |
|
دقیقاً همان؛ بدون تغییر اساسی |
همه گویشها |
شیرین / şîrîn |
شیرین |
|
بسیار نزدیک؛ ریشه *xwaş- کهن |
سورانی/لکی |
خۆش / xwoş |
خوش |
|
فعل بودن؛ نزدیک به "است"
فارسی |
سنندجی/سورانی (هەسە)/کرمانشاهی
(هەیە) |
هەسە / hese یا هەیە / heye |
است |
بابا طاهر همدانی هزار سال قبل چنین
سروده است:
دلم بی وَصلِ تِه شادی مبیناد
زِ دَرد و
مِحنَت آزادی مبیناد
جدول
اشتراکات واژگانی دوبیتی بابا طاهر در فارسی و کُردی
|
توضیح اشتراک |
گویش اصلی |
معادل در گویشهای کُردی جنوبی |
واژه فارسی/لری |
|
دقیقاً مشترک؛ ریشه *dil- (دل/قلب) |
کرمانشاهی/لکی |
دلم / dilim |
دلم |
|
کاملاً مشترک؛ حرف نفی ایرانی |
همه گویشها |
بی / bî |
بی |
|
نزدیک به "وصل" فارسی (وامواژه
عربی مشترک) |
سنندجی/کرمانشاهی |
وەسل / wesl |
وصل |
|
دقیقاً همان "ته"
(تو/یار)؛ در کُردی به معنای "تو" |
لکی/کرمانشاهی |
تە / te |
ته |
|
بسیار نزدیک؛ ریشه *şad- (شاد) |
همه گویشها |
شادی / şadî |
شادی |
|
نزدیک به "مبیناد" (نمیبیند)؛
ریشه
*bîn- (دیدن) |
سنندجی/کلهوری |
مەبینە / mebîne |
مبیناد |
|
مشترک؛ حرف اضافه "از"
ایرانی |
کرمانشاهی/لکی |
ز / ji (یا z در گویشهای جنوبی) |
ز |
|
دقیقاً مشترک؛ ریشه *dard- (درد) |
همه گویشها |
دەرد / derd |
درد |
|
مشترک؛ حرف ربط ایرانی |
همه گویشها |
و / û |
و |
|
نزدیک به "محنت" (رنج)؛
ریشه
*mehnet- (زحمت/آزار) |
سنندجی/کرمانشاهی |
مەحنەت / mehnet |
محنت |
|
دقیقاً مشترک؛ ریشه *azad- (آزاد) |
همه گویشها |
ئازادی / azadî |
آزادی |
|
تکرار؛ نزدیک به "مبیناد"؛
ریشه مشترک دیدن |
سنندجی/کلهوری |
مەبینە / mebîne |
مبیناد |
این جدولها بهخوبی نشان میدهند که بیش از ۹۵٪ واژههای ابیات مورد بررسی از فردوسی، سعدی و بابا طاهر
همدانی با کُردی ریشه مشترک ایرانی دارند و تفاوتهای موجود عمدتاً به تغییرات
آوایی و تلفظی محدود میشود. این اشتراکات گسترده واژگانی و دستوری، گواهی روشن و
انکارناپذیر بر سرچشمه مشترک فارسی و کُردی است.
وجود چنین اشتراکات عمیق زبانی نه تنها میان فارسی و کُردی،
بلکه در سایر زبانهای ایرانی مانند گیلکی، مازندرانی، تاتی، بلوچی، تالشی نیز به
همین صورت مشاهده میشود.
بنابراین، با کمی سعهصدر و شکیبایی میتوان یافتههای
این پژوهش زبانشناسی تطبیقی را به این زبانها نیز تعمیم داد و به نتایجی یکسان و
همسان دست یافت.[266]
زبانهای کُردی و فارسی رقیب یکدیگر نیستند؛ دو بال یک
پرنده کهن ایرانیاند که هزاران سال است با هم پرواز میکنند.
این پرواز را میتوان باشکوهتر و هماهنگتر کرد؛ یکی از
زیباترین راهها، بازیافت واژههای اصیل ایرانی فراموششده فارسی از گنجینه زندهِ زبانِ
کُردی است.
بسیاری از واژههای اصیل ایرانی که در فارسی زیر لایه
سنگین عربی مدفون شدهاند، در کُردی هنوز زنده، جاری و ساری هستند و میتوانند به
فارسی بازگردند تا زبان مشترکمان غنیتر شود.[267]
چند نمونه ساده و دلنشین:
|
واژه فارسی امروز |
واژهٔ عربی رایج |
واژهٔ اصیل کُردی |
توضیح کوتاه |
|
صبح |
صباح |
بَیانی |
بَیانی ریشه در ایران باستان دارد |
|
ظهر |
ظهر |
نیوَرُ |
دقیقاً همان نیمروز فارسی قدیم |
|
عصر |
عصر |
ئِواره |
بسیار زیباتر و ایرانیتر |
|
طلوع |
طُلُوعٌ |
خورهَلات -روژهَلات |
خور و روژ هر دو ریشه آریایی دارند. |
|
غروب |
غروب |
خورآوا- روژآوا |
پسوند "آوا" در کُردی به معنی رفتن و خداحافظی |
|
غذا |
طعام |
چِشت |
چشت در شاهنامه هست |
|
تشکر |
شُکراً |
سپاس/ دَست خوش |
"دەست خۆش" بسیار گرمتر است |
|
خیر: صبح بخیر/ روز بخیر/عصر بخیر/شب بخیر |
خَیْر: صَباحُ الْخَیْر/ یَوْمُک سَعید/ مَساءُ الْخَیْر/ تَصْبِحُ عَلَی
الْخَیْر |
خوُش: بەیانی خۆش/ ڕۆژ خۆش/ ئێوارە خۆش/ شەو خۆش |
ریشه در ایران باستان و بسیار خوش آهنگ تر |
در این دنیای پهناور، یافتن دو زبان زنده و مستقل که بیش
از ۹۵ درصد واژههای اساسی،
کهن و روزمرهشان ریشه مشترک داشته باشد، پدیدهای بسیار نادر و استثنایی است.
در میان زبانهای
بزرگ جهان، چنین سطح بالایی از اشتراک واژگانی معمولاً تنها میان گویشهای یک زبان
واحد مشاهده میشود (مانند گویشهای مختلف انگلیسی، عربی یا چینی).
با این حال، فارسی و کُردی یکی از نادرترین و زیباترین
نمونههای این پدیده به شمار میروند. این دو زبان، هرچند در طبقهبندی رسمی
جداگانه شناخته میشوند، از دیدگاه زبانشناسی تطبیقی در یک پیوستار زبانی (continuum) قرار دارند و واژههای پایه، دستوری و کهنشان بیش از ۹۵ درصد اشتراک ریشهای ایرانی دارند.
هر یک از زبانهای فارسی و کُردی دارای دهها گویش محلی
و گاه بسیار متفاوت هستند. نکته جالب توجه آنکه در بسیاری موارد، فاصله واژگانی و
دستوری میان دو گویش دورافتاده کُردی (مانند سورانی مرکزی با هورامی یا شکاکی)
بیشتر از فاصله هر یک از آنها با فارسی رایجِ کنونی است.
به عنوان مثال، یک کُرد سورانیزبان از روستایی
دورافتاده در سلیمانیه یا سنندج که هیچ آشنایی با فارسی معیار نداشته باشد، در
گفتگو با یک کُرد هورامی (در مناطق اورامانات) یا یک کُرد شکاکی (در مناطق شمال
غربی) با مشکلات جدیتری در درک متقابل مواجه میشود تا با یک فارسیزبان روستایی
از اصفهان، کرمان، مشهد، شیراز یا اراک.
شناخت علمی و بیطرفانه این اشتراکات عمیق واژگانی،
دستوری و تاریخی میتواند پلی استوار برای درک متقابل، همدلی و وحدت واقعی میان
همه اقوام ایرانی بسازد و راه را بر سوءاستفاده کسانی که از تفرقه و افتراق ارتزاق
میکنند، ببندد.
نژادشناسی را با
نژادپرستی اشتباه نگیریم
شباهت ژنتیکی میان هر دو انسان (از هر نژاد و تباری) بیش
از ۹۹.۹ درصد است. برجسته کردن تفاوت یکد
هم درصدی، نه تنها غیرعلمی، بلکه میتواند به تبعیض و
جنایت علیه بشریت منجر شود.
یافتههای علمی معاصر نشان میدهد که کُردها، فارسها،
آذریها و سایر گروههای ایرانی از نظر ساختار ژنتیکی،[268]
عمدتاً متعلق به یک استخر ژنتیکی مشترک معروف به "خوشه ژنتیکی مرکزی ایرانی" (Central Iranian Cluster) هستند.[269]
این تعلق مشترک، نه نظر شخصی، بلکه علمِ خالص و نتیجه
مطالعات genome-wide و haplogroup است و جای شکی باقی نمیگذارد.
آذریها و تُرکزبانانِ ایران از نظر ژنتیکی همسان با
کُردها، فارسها و سایرِ گروههای قومی ایران هستند و در خوشه ژنتیکی مرکزی ایرانی (CIC) قرار میگیرند.[270]
آنها با ایرانیان از ساختارِ بَدَنی همسانی برخوردار هستند. این تشابهات را میتوان
در اسکلت، صورت، پیشانی، چشمها، جمجمه و موها مشاهده
کرد.[271]
اگر آذریهای عزیز به ویژگیهای ظاهری خود بنگرند، میبینند
که تشابهشان با کُردها، فارسها و سایر ایرانیان بسیار بیشتر از ترکهای آسیای
میانه یا تاتارهای چشم بادامی و کَممواست.[272]
نتایج تحقیقات علمی جدید در خصوص ویژگیهای وراثتی
میتوکندری[273] (که منحصراً از مادران
به نسلهای بعدی منتقل میشود)اشتراکات نژادی کُردها با آذریها و سایر ایرانیان
را به وضوح نشان میدهد.[274]
حتی بررسیهای DNA ترکزبانان ترکیه نشان
میدهد که آنها عمدتاً نوادگان مردمان بومی آناتولی (یونانی، ارمنی، کُردی، رومی
و قفقازی) هستند که در سدههای اخیر ترکزبان شدهاند و سهم ژنتیکی از نژادهای
آسیای مرکزی (مانند ترکهای زردپوست) محدود (حدود ۹-۱۵ درصد) است.[275]
ج- فرهنگ مشترک
افزون بر ریشههای مشترک زبانی، نژادی و تاریخی، طی سده
اخیر تغییرات بزرگی در فرهنگ مردمان ایران و خاورمیانه حادث شده است.
امروزه کُردهای ایران در تعامل با فارسها، ترکها و
سایر ایرانیان احساس یگانگی و راحتی بیشتری میکنند تا با همزبانان کُرد ذوبشده
در تعصب مذهبی، زنکشی، عشیرهگرایی و تندخویی سرایتیافته عربی ساکن اربیل کُردستان
عراق. از سوی دیگر، اکثریت ترکزبانان ایران با سایر ایرانیان احساس یگانگی و
خویشاوندی بیشتری دارند تا با ترکهای آسیای میانه و ترکیه.
اکنون سطح فرهنگ و تمدن کُردهای ایران با سایر ایرانیان
بسیار نزدیکتر است تا کُردهای عراق. نمونه ذیل
موید این ادعاست:
خالقان اندیشه «زن، زندگی، آزادی» طی ۳۵ سال در کُردستان عراق نه تنها نتوانستند این فلسفه را رواج
دهند، بلکه در توقف قتلهای ناموسی ناکام ماندند. اما همین شعار طی هفته آخر
شهریور ۱۴۰۱ از سقز و سنندج به
دانشگاه تهران رسید و سراسر ایران را فراگرفت؛ منجر به رشد سیاسی و رنسانس عظیمی
در حد انقلاب فرهنگی و اجتماعی شد. [276]
این رویداد تاریخی نشان داد کُردهای ایران و سایر ملل
ایرانزمین در یک سطح تمدنی، آگاهی و شعور سیاسی قرار دارند و جایگاهی رفیعتر از کُردهای
عراق کسب کردهاند.[277]
افزون بر ریشههای مشترک زبانی، نژادی و تاریخی، طی سده
اخیر تغییرات بزرگی در فرهنگ مردمان ایران و خاورمیانه حادث شده است.
امروزه کُردهای ایران در تعامل با فارسها، ترکها و
سایر ایرانیان احساس یگانگی و راحتی بیشتری میکنند تا با همزبانان کُرد ذوبشده
در تعصب مذهبی، زنکشی، عشیرهگرایی و تندخویی سرایتیافته عربی ساکن اربیل کُردستان
عراق. از سوی دیگر، اکثریت ترکزبانان ایران با سایر ایرانیان احساس یگانگی و
خویشاوندی بیشتری دارند تا با ترکهای آسیای میانه و ترکیه.
اکنون سطح فرهنگ و تمدن کُردهای ایران با سایر ایرانیان
بسیار نزدیکتر است تا کُردهای عراق. نمونه ذیل
موید این ادعاست:
خالقان اندیشه «زن، زندگی، آزادی» طی ۳۵ سال در کُردستان عراق نه تنها نتوانستند این فلسفه را رواج
دهند، بلکه در توقف قتلهای ناموسی ناکام ماندند. اما همین شعار طی هفته آخر
شهریور ۱۴۰۱ از سقز و سنندج به
دانشگاه تهران رسید و سراسر ایران را فراگرفت؛ منجر به رشد سیاسی و رنسانس عظیمی
در حد انقلاب فرهنگی و اجتماعی شد. [276]
این رویداد تاریخی نشان داد کُردهای ایران و سایر ملل
ایرانزمین در یک سطح تمدنی، آگاهی و شعور سیاسی قرار دارند و جایگاهی رفیعتر از کُردهای
عراق کسب کردهاند.[277]
د- اقتصاد مشترک
امروزه تمامی اتنیکهای ایران در زیرساختهای اقتصادی و
تأمین معیشت کاملاً وابسته و مکمل هماند. بخش مهمی از آب تبریز از کُردستان و آب
مرکز ایران از زاگرس و خوزستان تأمین میشود.
تمامی ایرانیان وابسته به نفت و گاز جنوب غرباند.
کشاورزی، دامداری، صنایع و بازار مناطق مختلف ایران همدیگر را تغذیه و تقویت میکنند.
شبکههای عظیم جادههای مواصلاتی، برقرسانی و گازرسانی، اتحاد اتنیکها و تمامیت
ارضی ایران را به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل کرده است.
امروزه تمامی اتنیکهای ایران در زیرساختهای اقتصادی و
تأمین معیشت کاملاً وابسته و مکمل هماند. بخش مهمی از آب تبریز از کُردستان و آب
مرکز ایران از زاگرس و خوزستان تأمین میشود.
تمامی ایرانیان وابسته به نفت و گاز جنوب غرباند.
کشاورزی، دامداری، صنایع و بازار مناطق مختلف ایران همدیگر را تغذیه و تقویت میکنند.
شبکههای عظیم جادههای مواصلاتی، برقرسانی و گازرسانی، اتحاد اتنیکها و تمامیت
ارضی ایران را به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل کرده است.
ه- جبر جغرافیایی
جغرافیای بیشتر اتنیکهای[278] ایرانی محصور در خشکی
و همجوار با دولتهای طمعکار است و به دریا راه ندارد.
در چنین جغرافیایی، بسیار بعید است گروهی بتواند بخشی از
کشور را جدا کند. اگر چنین امری اتفاق افتد – مثل کُردستان عراق – تنها قادر
خواهند بود کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا را جدا کنند.
تجربه اقلیمِ کردستانِ عراق حاکی از این است که: جدایی و
کسب استقلال نه تنها به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی منجر نمیشود، بلکه هجرت از
چاله به چاه است؛ زیرا زمینه قدرتگیری دیکتاتورهای بومی، خانوادگی و سیستمهای
سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم میشود.
جغرافیای بیشتر اتنیکهای[278] ایرانی محصور در خشکی
و همجوار با دولتهای طمعکار است و به دریا راه ندارد.
در چنین جغرافیایی، بسیار بعید است گروهی بتواند بخشی از
کشور را جدا کند. اگر چنین امری اتفاق افتد – مثل کُردستان عراق – تنها قادر
خواهند بود کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا را جدا کنند.
تجربه اقلیمِ کردستانِ عراق حاکی از این است که: جدایی و
کسب استقلال نه تنها به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی منجر نمیشود، بلکه هجرت از
چاله به چاه است؛ زیرا زمینه قدرتگیری دیکتاتورهای بومی، خانوادگی و سیستمهای
سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم میشود.
مزایا و منافع مشترک ایرانیان در همزیستی
دمکراتیک
واقعیت انکارناپذیر این است که جغرافیای اتنیکی ایران
بدترین بستر برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان
است. اما یکپارچگی ایران امتیازات زیر را برای تمامی شهروندان، اتنیکها و ملیتهای
ایرانی از جمله کُردها تأمین میکند:
۱- دسترسی به آبهای آزاد
خلیج فارس، دریای عمان و دریای مازندران.
۲- سهامداری در منابع
عظیم نفت و گاز ایران.
۳- امنیت و پیشگیری از جنگهای
داخلی و تجاوز خارجی.
۴- زیرساختهای اقتصادی شامل دهها هزار کیلومتر اتوبان،
بزرگراه، راهآهن، برق و گاز سرتاسری، مخابرات و اینترنت برای همه ملیتها.
۵- بازار بزرگ سرمایه و
کار ۹۰ میلیونی.
۶- جغرافیایی ثروتمند،
چهارفصل و پهناور به وسعت ۱,۶۴۸,۰۰۰ کیلومتر مربع.
۷- منابع مالی و انسانی – از جمله انرژی جوانان و زنان بومی
– صرف تقویت جنگسالاران، مستبدان محلی، مرتجعین و جنگهای منطقهای بر سر هر کوی
و برزن دوملیتی نمیشود؛ بلکه در جهت رشد اقتصادی، حقوق شهروندی، دموکراسی و عدالت
اجتماعی کانالیزه و متحد میشود.
در ماههای اولیه جنبش «زن، زندگی، آزادی» شاهدِ اتحادِ
باشکوهِ همه گروههای قومی ایران بودیم. دستاوردهای پایدار این جنبش بسیار بیشتر از
مجموع دستاوردهای جنبشهای منطقهای، گروهی و اتنیکی نیم قرن اخیر ایرانیان است.
در این جنبش، نژادپرستان ترک، کُرد و فارس – که ماهیتاً ضد روح، فلسفه و آرمانهای
انقلاب «زن، زندگی، آزادی» بودند – تبدیل به پاشنه آشیل جنبش شدند. [279]
کُردها: یک گام
به پس، دو گام به پیش
تحلیل اشتباهات، انحرافات و دردها نیمی از سخن است؛ نیمه
دیگر با «چه باید کرد؟» کامل میشود. ادامه نوشتار به ارائه آلترناتیو مناسب برای
ایرانیان در حل مسئله ملی اختصاص دارد.
ملت کُرد به جای آویزان شدن به طناب پوسیده ناسیونالیسم
فئودالی و دنبالهروی از احزاب سنتی طبقه فرادست، باید با ملل همجوار بر اساس
اصول برابری و عدالت اجتماعی – که با روشنی و صراحت مکتوب شده باشد – متحد شود و
همراه آنها انرژی خود را صرف ایجاد جامعهای سالم، انسانمحور و پیشرفته نماید.
در این صورت، به جای تفرقه و جنگهای بیپایان ملل علیه
یکدیگر، شاهد اتحاد و آزاد شدن پتانسیل عظیم قدرت مردم خواهیم بود؛ نه برای تغییر
چهره، زبان، مذهب و ملیت حاکمان و اربابان ستمگر، بلکه برای گسستن زنجیرهای پیدا و
پنهان بردگی فکری، اقتصادی و سیاسی و بنیان نهادن دنیای جدید انسانی.
این جهان انسانمحور قابل حصول است. سازوکار آن نیز کشف
شده: کافی است بر اساس نظریات اندیشمندان انسانگرا، تجربیات و دستاوردهای جوامع
پیشرفته، زمینههای وجودی سلسلهمراتب قدرت و ثروت را خشکاند و با سازماندهی جدید
اجتماعی و سیاسی، جامعه را در مسیر مردمسالاری، عدالت اجتماعی، شایستهسالاری و
آزادی واقعی قرار داد.
عدهای میگویند سر ما کُردها بیکلاه دولت-ملت مانده و
با فارسها، ترکها و عربها نمیتوانیم همدرد و همراه باشیم.
اگر ژرفتر بنگریم – صرفنظر از امتیازات سطحی مانند
زبان مادری – اکثریت مردمان فارس، عرب و ترک همچون کُردها در سلسلهمراتب قدرت و
ثروت جزو طبقه فرودست هستند. کارگران، کشاورزان،
دستفروشان و بیکاران آنها مرفهتر از همصنفان کُرد خود نیستند؛ زنانشان از
حقوق بیشتری برخوردار نیستند؛ روشنفکران و نویسندگانشان خوشبختتر از همتایان کُرد
نیستند.
در این نوشتار منظور از اتحادِ کُردها با ملل دیگر
ایرانی، اتحاد با پانترکها، پانفارسها و سایر نژادپرستان و تمامیتخواهان غیرکُرد
نیست؛ زیرا ماهیت و منافع اینها در تداوم نابرابری و ستمگری – از جمله ستم ملی و
دشمنی میان اقوام – است.
طبقه متوسط و فرودست کُردها میتوانند با اکثریت فرودست
جوامع فارس، ترک، عرب و... مسیر و هدف مشترکی داشته باشند. از منظر فکری و سازمانی
نیز روشنفکران، آنارشیستها، سوسیالیستها، فعالان حقوق زنان، آزادیخواهان و
احزاب چپ و دموکراتیک آنها، متحدان طبیعی کُردهای مترقیاند.
اربابِ کُردیگوی و کُردیپوش
مهربانتر از نوعِ فارسی، ترکی و عربی نیست. به جای تغییرِ حاکمِ ستمگر، باید
سیستمِ ستمگری را برانداخت.
وحدت در عین کثرت، کثرت
در عین وحدت
سیاست صدساله یکسانسازی اجباری به آزادی و رفاه مردم
ایران منجر نشده است. از سوی دیگر، تجربیات منطقهای و جهانی نشان میدهند نتیجه
دیوارکشی اتنیکی یک گام به پیش و دو گام به پس است. بنابراین به قول حکیم خیام:
«راه نه آن است و نه این»[280]
راه سوم، خواهری و برادری ملیتهاست. تجربیات تاریخی
جهان حاکی از آن است که تکثر ملی، زبانی و فرهنگی – اگر درست مدیریت شود – موجب
رشد و شکوفایی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی میگردد.
لازم است نه تنها سیاست انکار، ذوب و ادغام ملیتها کنار
گذاشته شود، بلکه از نابودی این ثروت انسانی پیشگیری کرده و تسهیلات و امکانات
لازم برای احیا و رشد آن فراهم آید.
در این صورت، زمینه بروز اختلافات ملی، قومی و فرهنگی
خشکیده و بازرگانان سیاست و فرصتطلبان نمیتوانند ملتها را در مقابل هم قرار
دهند. در این بستر، دیگر «انسان گرگ انسان»[281] نخواهد بود؛ بلکه
همواره «انسان یاور انسان» خواهد ماند.
کمهزینهترین و پرفایدهترین راه حل مسئله تکثر ملی و
فرهنگی ایران، همگرایی بر اساس راهبرد «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» است.
این استراتژی در عمل منجر به برقراری توازن و تناسب ساختار سیاسی با ساختارهای
اجتماعی، اقتصادی و جغرافیای اتنیکی کشور میشود.
سیستم جدیدی برای بقا و رشد همهجانبه ایرانیان ضرورت
دارد؛ سیستمی متناسب با ساختار اجتماعی، اتنیکی و فرهنگی ایران که مرزبندی کاملی
با ایدئولوژیها و گرایشهای نژادپرستی، مردسالاری، واپسگرایی، قبیلهگرایی و
وابستگی به دولتهای خارجی داشته باشد. [282]
حتی اگر باشندگان ایران از ملیتها، نژادها و زبانهای
کاملاً بیگانه تشکیل شده باشند، باز هم رسیدن به اهداف بزرگ انسانی – مانند مردمسالاری،
عدالت اجتماعی، برابری حقوق ملیتها و زبانها، رشد اقتصادی و تکنولوژیکی، رنسانس،
برابری جنسیتی، گذار از مناسبات قرونوسطایی، دفاع ملی در مقابل تجاوز خارجی و...
– از راه جدایی و انفصال حاصل نمیشود؛ بلکه از راه اتحاد میسر است.
واقعیت انکارناپذیر این است که جغرافیای اتنیکی ایران
بدترین بستر برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان
است. اما یکپارچگی ایران امتیازات زیر را برای تمامی شهروندان، اتنیکها و ملیتهای
ایرانی از جمله کُردها تأمین میکند:
۱- دسترسی به آبهای آزاد
خلیج فارس، دریای عمان و دریای مازندران.
۲- سهامداری در منابع
عظیم نفت و گاز ایران.
۳- امنیت و پیشگیری از جنگهای
داخلی و تجاوز خارجی.
۴- زیرساختهای اقتصادی شامل دهها هزار کیلومتر اتوبان،
بزرگراه، راهآهن، برق و گاز سرتاسری، مخابرات و اینترنت برای همه ملیتها.
۵- بازار بزرگ سرمایه و
کار ۹۰ میلیونی.
۶- جغرافیایی ثروتمند،
چهارفصل و پهناور به وسعت ۱,۶۴۸,۰۰۰ کیلومتر مربع.
۷- منابع مالی و انسانی – از جمله انرژی جوانان و زنان بومی
– صرف تقویت جنگسالاران، مستبدان محلی، مرتجعین و جنگهای منطقهای بر سر هر کوی
و برزن دوملیتی نمیشود؛ بلکه در جهت رشد اقتصادی، حقوق شهروندی، دموکراسی و عدالت
اجتماعی کانالیزه و متحد میشود.
در ماههای اولیه جنبش «زن، زندگی، آزادی» شاهدِ اتحادِ
باشکوهِ همه گروههای قومی ایران بودیم. دستاوردهای پایدار این جنبش بسیار بیشتر از
مجموع دستاوردهای جنبشهای منطقهای، گروهی و اتنیکی نیم قرن اخیر ایرانیان است.
در این جنبش، نژادپرستان ترک، کُرد و فارس – که ماهیتاً ضد روح، فلسفه و آرمانهای
انقلاب «زن، زندگی، آزادی» بودند – تبدیل به پاشنه آشیل جنبش شدند. [279]
کُردها: یک گام
به پس، دو گام به پیش
تحلیل اشتباهات، انحرافات و دردها نیمی از سخن است؛ نیمه
دیگر با «چه باید کرد؟» کامل میشود. ادامه نوشتار به ارائه آلترناتیو مناسب برای
ایرانیان در حل مسئله ملی اختصاص دارد.
ملت کُرد به جای آویزان شدن به طناب پوسیده ناسیونالیسم
فئودالی و دنبالهروی از احزاب سنتی طبقه فرادست، باید با ملل همجوار بر اساس
اصول برابری و عدالت اجتماعی – که با روشنی و صراحت مکتوب شده باشد – متحد شود و
همراه آنها انرژی خود را صرف ایجاد جامعهای سالم، انسانمحور و پیشرفته نماید.
در این صورت، به جای تفرقه و جنگهای بیپایان ملل علیه
یکدیگر، شاهد اتحاد و آزاد شدن پتانسیل عظیم قدرت مردم خواهیم بود؛ نه برای تغییر
چهره، زبان، مذهب و ملیت حاکمان و اربابان ستمگر، بلکه برای گسستن زنجیرهای پیدا و
پنهان بردگی فکری، اقتصادی و سیاسی و بنیان نهادن دنیای جدید انسانی.
این جهان انسانمحور قابل حصول است. سازوکار آن نیز کشف
شده: کافی است بر اساس نظریات اندیشمندان انسانگرا، تجربیات و دستاوردهای جوامع
پیشرفته، زمینههای وجودی سلسلهمراتب قدرت و ثروت را خشکاند و با سازماندهی جدید
اجتماعی و سیاسی، جامعه را در مسیر مردمسالاری، عدالت اجتماعی، شایستهسالاری و
آزادی واقعی قرار داد.
عدهای میگویند سر ما کُردها بیکلاه دولت-ملت مانده و
با فارسها، ترکها و عربها نمیتوانیم همدرد و همراه باشیم.
اگر ژرفتر بنگریم – صرفنظر از امتیازات سطحی مانند
زبان مادری – اکثریت مردمان فارس، عرب و ترک همچون کُردها در سلسلهمراتب قدرت و
ثروت جزو طبقه فرودست هستند. کارگران، کشاورزان،
دستفروشان و بیکاران آنها مرفهتر از همصنفان کُرد خود نیستند؛ زنانشان از
حقوق بیشتری برخوردار نیستند؛ روشنفکران و نویسندگانشان خوشبختتر از همتایان کُرد
نیستند.
در این نوشتار منظور از اتحادِ کُردها با ملل دیگر
ایرانی، اتحاد با پانترکها، پانفارسها و سایر نژادپرستان و تمامیتخواهان غیرکُرد
نیست؛ زیرا ماهیت و منافع اینها در تداوم نابرابری و ستمگری – از جمله ستم ملی و
دشمنی میان اقوام – است.
طبقه متوسط و فرودست کُردها میتوانند با اکثریت فرودست
جوامع فارس، ترک، عرب و... مسیر و هدف مشترکی داشته باشند. از منظر فکری و سازمانی
نیز روشنفکران، آنارشیستها، سوسیالیستها، فعالان حقوق زنان، آزادیخواهان و
احزاب چپ و دموکراتیک آنها، متحدان طبیعی کُردهای مترقیاند.
اربابِ کُردیگوی و کُردیپوش
مهربانتر از نوعِ فارسی، ترکی و عربی نیست. به جای تغییرِ حاکمِ ستمگر، باید
سیستمِ ستمگری را برانداخت.
وحدت در عین کثرت، کثرت
در عین وحدت
سیاست صدساله یکسانسازی اجباری به آزادی و رفاه مردم
ایران منجر نشده است. از سوی دیگر، تجربیات منطقهای و جهانی نشان میدهند نتیجه
دیوارکشی اتنیکی یک گام به پیش و دو گام به پس است. بنابراین به قول حکیم خیام:
«راه نه آن است و نه این»[280]
راه سوم، خواهری و برادری ملیتهاست. تجربیات تاریخی
جهان حاکی از آن است که تکثر ملی، زبانی و فرهنگی – اگر درست مدیریت شود – موجب
رشد و شکوفایی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی میگردد.
لازم است نه تنها سیاست انکار، ذوب و ادغام ملیتها کنار
گذاشته شود، بلکه از نابودی این ثروت انسانی پیشگیری کرده و تسهیلات و امکانات
لازم برای احیا و رشد آن فراهم آید.
در این صورت، زمینه بروز اختلافات ملی، قومی و فرهنگی
خشکیده و بازرگانان سیاست و فرصتطلبان نمیتوانند ملتها را در مقابل هم قرار
دهند. در این بستر، دیگر «انسان گرگ انسان»[281] نخواهد بود؛ بلکه
همواره «انسان یاور انسان» خواهد ماند.
کمهزینهترین و پرفایدهترین راه حل مسئله تکثر ملی و
فرهنگی ایران، همگرایی بر اساس راهبرد «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» است.
این استراتژی در عمل منجر به برقراری توازن و تناسب ساختار سیاسی با ساختارهای
اجتماعی، اقتصادی و جغرافیای اتنیکی کشور میشود.
سیستم جدیدی برای بقا و رشد همهجانبه ایرانیان ضرورت
دارد؛ سیستمی متناسب با ساختار اجتماعی، اتنیکی و فرهنگی ایران که مرزبندی کاملی
با ایدئولوژیها و گرایشهای نژادپرستی، مردسالاری، واپسگرایی، قبیلهگرایی و
وابستگی به دولتهای خارجی داشته باشد. [282]
حتی اگر باشندگان ایران از ملیتها، نژادها و زبانهای
کاملاً بیگانه تشکیل شده باشند، باز هم رسیدن به اهداف بزرگ انسانی – مانند مردمسالاری،
عدالت اجتماعی، برابری حقوق ملیتها و زبانها، رشد اقتصادی و تکنولوژیکی، رنسانس،
برابری جنسیتی، گذار از مناسبات قرونوسطایی، دفاع ملی در مقابل تجاوز خارجی و...
– از راه جدایی و انفصال حاصل نمیشود؛ بلکه از راه اتحاد میسر است.
تئوری گشتالت در تایید اتحاد ملیتهای ایرانی
واقعیت این است که ملیتهای ایرانی مانند انگشتان یک دستاند
که به تنهایی میشکنند، اما با هم یک مشت میشوند؛ و قدرت چنین مشتی بیش از صدها
انگشت است.
در اینجا "تئوری گشتالت" از روانشناسی در
علوم سیاسی و اجتماعی نیز مصداق پیدا میکند: کل هر چیز از مجموع اجزای تشکیلدهنده آن فراتر است.
مثلاً کل یک درخت چیزی بیش از مجموع شاخهها، برگها،
تنه و ریشههای آن است؛ و آن ساخت و سازمان درخت است. اگر تمامی اجزای درخت را جدا
کنیم و کنار هم قرار دهیم، درختی وجود نخواهد داشت – در حالی که اجزا فرقی نکردهاند. [283]
آزادی، عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی و فرهنگی در اتحاد
فراهم میشود نه در انفصال. اگر نهال دشمنی برکنیم و درخت دوستی بنشانیم،[284] ایران برای همه
ایرانیان خانهای باشکوه خواهد شد.
باید دیوارهایی را فروریخت که بر مبنای باورها و
اختلافات عقیدتی بین انسانها ایجاد شدهاند؛ زیرا «آنچه مردم را مشخص میسازد
بیشتر سرشت آنهاست تا عقایدشان»[285]
چه بسا آنهایی که دیروز رودرروی هم جنگیدند، یک آرمان
انسانی داشتند با دو نشان؛ و اعتقاد آنها را به چنین سنگری پرتاب کرده بود. به
قول سهراب: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید»
باید کلیه دیوارهای زبانی، نژادی، حزبی، ملی، فرهنگی،
ایدئولوژیک و حتی بین پوزیسیون و اپوزیسیون را فروریخت.
چه بسا اپوزیسیونهایی نماینده قشری از لومپنبورژوازی[286] هستند که از سهم کنونی
خود ناراضی بوده و به غیر از سهم بیشتر از سفره مملکت، رؤیای بزرگتری برای آینده
جامعه ندارند – مانند احزاب نژادپرست (پانفارس، پانعرب، پانترک، پانکُرد و...).
در مقابل چنین اپوزیسیونهایی، بخشی از بدنه و مدیران
کشورها دارای رؤیای رشد اقتصادی، فرهنگی و عدالت اجتماعی بوده و هستند. [287]
بیایید گامهایمان را نه در کورهراه دشمنی و انفصال،
بلکه در بزرگراهِ انسانمحوری، همزیستی، خواهری و برادری ملیتها به سوی اهداف زیر
هماهنگ کنیم:
۱- تبدیل وضعیت حقوقی
ایرانیان از رعیت به شهروند.
۲- گذار از مناسبات
بازمانده فئودالی و قرونوسطایی به مدرنیته دموکراتیک.
۳- برابری جنسیتی.
۴- عدالت اجتماعی.
۵- رشد اقتصادی، علمی و
تکنولوژیکی.
۶- برادری ملتها و فرهنگها.
۷- شایستهسالاری.
۸- رنسانس، نواندیشی و
پلورالیسم.
ضرورت همزیستی کُردها
و فارسها از دیدگاه اساتید، مورخین و مترجمین سرشناس
واسیلی نیکیتین
«اگر زبان فارسی به یکباره
محو و نابود شود، میتوان آن را از روی واژههای ایرانی خالص – که همان زبان کُردی
است – دوباره زنده کرد» [288]
واسیلی نیکیتین یکی از برجستهترین مورخین و محققین قرن
بیستم، عضو انجمن آسیایی و نژادشناسی پاریس و کنسول روسیه طی سالهای ۱۹۱۵-۱۹۱۷ در ارومیه بود. [289]
دکتر ابراهیم یونسی
زندهیاد ابراهیم یونسی – نویسنده و مترجم پرآوازه کرد –
این نظریه را چنین بسط داد:
«راستی، هیچ از خود
پرسیدهاید علیمحمد افغانی (نویسنده شوهر آهو خانم)، احمد محمود (نویسنده همسایهها،
داستان یک شهر و زمین سوخته)، نصرتالله نویدی (نویسنده نمایشنامههای سگی در خرمنجا
و تام آرزوها)، استاد هژار، علیاشرف درویشیان، شهرام ناظری، خانم معتمدی، محمد
قاضی... لاهوتی، عشقی و یاسمی کیستند و از چه تبارند؟ راستی چه کسی از شاعران کُرد
– کسانی چون نالی، مولوی تاوهگوزی، شیخ رضا کرکوکی و دیگران – خواسته یا مجبورشان
کرده بود به فارسی شعر بگویند؟ چه کسی فارسی را به آنها آموخته بود؟ ... کمک به شکوفندگی و بالندگی زبان و فرهنگ تیرههای قومی،
در معنا کمک به رفع جداییها و سردیها نیز هست؛ چراکه با درمان این درد، زمینه
سردی و جدایی از بین میرود و زمینه جدیدی برای پیوستگی و نزدیکی بیشتر فراهم میشود» [290]
زندهیاد محمد قاضی
از برجستهترین مترجمان ایران:
«من خود یکی از کسانی
هستم که به پیروی از این نظر [واسیلی نیکیتین] معتقدم دو قسمت کُردستان عراق و
ترکیه هر دو باید به ایران ملحق شوند و بدین ترتیب کُردستان بزرگ جزو خاک ایران
گردد.
زیرا ملت کُرد ملتی است که هیچگونه پیوند نژادی، زبانی
و فرهنگی با ترک و عرب ندارد؛ حال آنکه همنژادش با ایرانیان یکی است و زبان کُردی
شباهت و خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان فارسی دارد. به گمانم بسیاری از همشهریان
دیگرم نیز با این عقیده موافق باشند؛ به ویژه که در عهد باستان هر سه قسمت کُردستان
جزو خاک ایران و تابع امپراتوریهای هخامنشی و ساسانی بوده است.» [291]
ولادیمیر مینورسکی
(خاورشناس و ایرانشناس)
«این خود شاید یکی از
تراژدیهای بزرگ و اسفانگیز تاریخ کُرد است که فارسها و کُردها – با اینکه از یک
نژادند و پیرو یک دین و از میراث اجتماعی و فرهنگی واحدی بهرهمندند – هنوز
نتوانستهاند خندق اختلافات پوچ و بیمعنایی را که از لحاظ جدایی طریقت مذهبی در
بینشان وجود دارد پر کنند.» [292]
علیاشرف درویشیان
(نویسنده سرشناس کُرد)
چرا باید ایران را دوست داشت؟
«ایران را دوست دارم چون مزرعههای سرسبز و
معطر برنج شمال را دوست دارم؛ چون جنگلهای انبوه مازندران و رشت را دوست دارم.
ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامهاش را دوست دارم؛ چون رستم و سهراب و
گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم؛ حافظ و سعدی را دوست
دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی شاعر نامدار کرمانشاهی را
دوست دارم؛ باغهای کرمانشاه و درختهای آلوچه و انگور و سیب و گلابیاش را دوست
دارم؛ چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم؛ چون لالههای واژگون لرستان را
دوست دارم.
ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق، خسرو روزبه،
خسرو گلسرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و سعید سلطانپور و محمد مختاری و جعفر
پوینده و همه جانباختگان راه آزادی را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون سرزمین
پدری و اجدادی من است و مزار عزیزانم در آن است؛ پدر، مادر، مادربزرگ و همه کسانم
در آن خوابیدهاند.
ایران را دوست دارم چون مقامهای سهگاه و چهارگاه و شور
و دشتی و همایون و افشاری و در نهایت شجریان و آوازش را دوست دارم؛ و سهتار و
کمانچه و دف و تنبور را دوست دارم. ایران را و باباکرم را دوست دارم. اینها تکههایی
از پازل شخصیت و هویت مرا تشکیل میدهند. بدون اینها که گفتم، من بیهویت خواهم
بود.
ایران را دوست دارم و آبگوشت و کوفته ایرانی را و آشهای
مختلف و ترید و شلهزرد و شلهقلمکار و انواع شربتها را دوست دارم؛ و بوی عطر
گلاب قمصر کاشان را دوست دارم؛ بوی چادر مادربزرگم را و جهانپهلوان تختی و پهلوان
حسین گلزار کرمانشاهی را و نامجو را و همه کسانی که برای اعتلای نام ایران کوشیدهاند.
ایران را دوست دارم و صادق هدایت و بوف کورش را و داش
آکل را و شنگول و منگول را و بزرگ علوی را و استاد محمدباقر مؤمنی و جلال آل احمد
و استادم دکتر سیمین دانشور را و دکتر امیرحسین آریانپور را.
اینها همه بخشی از هویت من هستند و اگر اینها نبودند،
من پادرهوا و ول بودم؛ اما اینها همه – آن گل، آن آش، آن شعر و آن تصنیفها – همه
شخصیت مرا ساختهاند و من شدم آنچه امروز هستم.
ایران را دوست دارم و فرش کاشان و شلهزرد روز اربعین و
همه اینها را دوست دارم و روی همه اینها ایران را دوست دارم و سرزمین دلیرپرور کُردستان
را و کُردها و شاعران و نویسندگان و مبارزان کُرد را دوست دارم. کوچههای بچگیام
را که در ایران است دوست دارم؛ معلمهای گذشتهام را، استادانم را، همه و همه را
دوست دارم و ایران را – که جایگاه ستارخان و باقرخان و یار محمدخان کرمانشاهی و
صفر خان و صمد بهرنگی است – دوست دارم.
ایران را دوست دارم زیرا شعرهای شاملو و فروغ فرخزاد و
سیمین بهبهانی را دوست دارم.»[293]
ریشههای مشترک زبانهای
کُردی و فارسی از دیدگاه علیاکبر دهخدا
دهخدا با رویکردی تاریخی-تطبیقی، هر دو زبان کُردی و
فارسی را شاخههایی از زبانهای ایرانی غربی میداند که نیای مشترکشان به پارسی
میانه و پارتی بازمیگردد.
به باور دهخدا، مطالعه زبان کُردی برای درک تحولات
تاریخی فارسی ضروری است؛ زیرا کُردی در بسیاری موارد ویژگیهای کهنتری حفظ کرده
که میتواند معماهای ریشهشناختی فارسی را حل کند.
از این منظر، زبانهای کُردی و فارسی دو شاخه بههمپیوسته
از درخت کهنسال زبانهای ایرانیاند که با وجود تفاوتهای آوایی و گویشی، از
گذشتهای مشترک و میراثی یگانه سربرآوردهاند.
دهخدا با ریشهیابی واژگان، تبار مشترک این دو زبان را
به روشنی نشان میدهد و تأکید میکند بسیاری از واژگان بنیادی در کُردی و فارسی همریشهاند
و تفاوتهای آواییشان از الگوهای منظمی پیروی میکند. برای نمونه:
- واژه کُردی «ئاو» (āw) با فارسی «آب» همریشه است و تحول آوایی āb > āw در چارچوب قواعد
زبانی قابل تبیین است.
- واژه کُردی «دڵ» (dil) مستقیماً با «دل» در فارسی مرتبط است و
ریشه هر دو به
hṛd-/zṛd- در زبانهای آریایی میرسد.
- واژه کُردی «چاو» (çāw) با «چشم» در فارسی همخانواده بوده و
ریشه آن به
čakšman- در ایرانی باستان بازمیگردد.
[294]
بر اساس پژوهشهای دهخدا، خویشاوندی زبانهای کُردی و
فارسی تنها به سطح واژگان محدود نمیشود؛ بلکه در لایههای عمیق تاریخی و فرهنگی
نیز ریشه دوانده است.
دهخدا علاوه بر وجوه واژگانی، به شباهتهای دستوری و
صرفی نیز توجه دارد و زبان کُردی را نه خویشاوندی دوردست، بلکه جزیی جداییناپذیر
از میراث زبانی و فرهنگی ایران میداند. او با گنجاندن گسترده واژگان، اصطلاحات و
ضربالمثلهای کُردی در لغتنامهاش، این زبان را در کانون مطالعات ایرانشناسی
قرار داد. [295]
و اما؛ تا زمانی که زمزمه زلال زیباترین نوای انسانی
شاملو به گوش جان میرسد، گوش سپردن به سورنای کوردایتی نوفئودالی روا نیست:
«من خویشاوند هر انسانی
هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند. نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز
به حق نان و سایهبان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح میدهم نه
ایرانی را به ایرانی. من یک لر بلوچ کُرد فارسم، یک فارسزبان ترک، یک آفریقایی
اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیاییام، یک سیاهپوست زردپوست سرخپوست سفیدم که
نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را
زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم میان انسانهای دیگر بر سیاره مقدس زمین،
که بدون حضور دیگران معنایی ندارم»[296]
واقعیت این است که ملیتهای ایرانی مانند انگشتان یک دستاند
که به تنهایی میشکنند، اما با هم یک مشت میشوند؛ و قدرت چنین مشتی بیش از صدها
انگشت است.
در اینجا "تئوری گشتالت" از روانشناسی در
علوم سیاسی و اجتماعی نیز مصداق پیدا میکند: کل هر چیز از مجموع اجزای تشکیلدهنده آن فراتر است.
مثلاً کل یک درخت چیزی بیش از مجموع شاخهها، برگها،
تنه و ریشههای آن است؛ و آن ساخت و سازمان درخت است. اگر تمامی اجزای درخت را جدا
کنیم و کنار هم قرار دهیم، درختی وجود نخواهد داشت – در حالی که اجزا فرقی نکردهاند. [283]
آزادی، عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی و فرهنگی در اتحاد
فراهم میشود نه در انفصال. اگر نهال دشمنی برکنیم و درخت دوستی بنشانیم،[284] ایران برای همه
ایرانیان خانهای باشکوه خواهد شد.
باید دیوارهایی را فروریخت که بر مبنای باورها و
اختلافات عقیدتی بین انسانها ایجاد شدهاند؛ زیرا «آنچه مردم را مشخص میسازد
بیشتر سرشت آنهاست تا عقایدشان»[285]
چه بسا آنهایی که دیروز رودرروی هم جنگیدند، یک آرمان
انسانی داشتند با دو نشان؛ و اعتقاد آنها را به چنین سنگری پرتاب کرده بود. به
قول سهراب: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید»
باید کلیه دیوارهای زبانی، نژادی، حزبی، ملی، فرهنگی،
ایدئولوژیک و حتی بین پوزیسیون و اپوزیسیون را فروریخت.
چه بسا اپوزیسیونهایی نماینده قشری از لومپنبورژوازی[286] هستند که از سهم کنونی
خود ناراضی بوده و به غیر از سهم بیشتر از سفره مملکت، رؤیای بزرگتری برای آینده
جامعه ندارند – مانند احزاب نژادپرست (پانفارس، پانعرب، پانترک، پانکُرد و...).
در مقابل چنین اپوزیسیونهایی، بخشی از بدنه و مدیران
کشورها دارای رؤیای رشد اقتصادی، فرهنگی و عدالت اجتماعی بوده و هستند. [287]
بیایید گامهایمان را نه در کورهراه دشمنی و انفصال،
بلکه در بزرگراهِ انسانمحوری، همزیستی، خواهری و برادری ملیتها به سوی اهداف زیر
هماهنگ کنیم:
۱- تبدیل وضعیت حقوقی
ایرانیان از رعیت به شهروند.
۲- گذار از مناسبات
بازمانده فئودالی و قرونوسطایی به مدرنیته دموکراتیک.
۳- برابری جنسیتی.
۴- عدالت اجتماعی.
۵- رشد اقتصادی، علمی و
تکنولوژیکی.
۶- برادری ملتها و فرهنگها.
۷- شایستهسالاری.
۸- رنسانس، نواندیشی و
پلورالیسم.
ضرورت همزیستی کُردها
و فارسها از دیدگاه اساتید، مورخین و مترجمین سرشناس
واسیلی نیکیتین
«اگر زبان فارسی به یکباره
محو و نابود شود، میتوان آن را از روی واژههای ایرانی خالص – که همان زبان کُردی
است – دوباره زنده کرد» [288]
واسیلی نیکیتین یکی از برجستهترین مورخین و محققین قرن
بیستم، عضو انجمن آسیایی و نژادشناسی پاریس و کنسول روسیه طی سالهای ۱۹۱۵-۱۹۱۷ در ارومیه بود. [289]
دکتر ابراهیم یونسی
زندهیاد ابراهیم یونسی – نویسنده و مترجم پرآوازه کرد –
این نظریه را چنین بسط داد:
«راستی، هیچ از خود
پرسیدهاید علیمحمد افغانی (نویسنده شوهر آهو خانم)، احمد محمود (نویسنده همسایهها،
داستان یک شهر و زمین سوخته)، نصرتالله نویدی (نویسنده نمایشنامههای سگی در خرمنجا
و تام آرزوها)، استاد هژار، علیاشرف درویشیان، شهرام ناظری، خانم معتمدی، محمد
قاضی... لاهوتی، عشقی و یاسمی کیستند و از چه تبارند؟ راستی چه کسی از شاعران کُرد
– کسانی چون نالی، مولوی تاوهگوزی، شیخ رضا کرکوکی و دیگران – خواسته یا مجبورشان
کرده بود به فارسی شعر بگویند؟ چه کسی فارسی را به آنها آموخته بود؟ ... کمک به شکوفندگی و بالندگی زبان و فرهنگ تیرههای قومی،
در معنا کمک به رفع جداییها و سردیها نیز هست؛ چراکه با درمان این درد، زمینه
سردی و جدایی از بین میرود و زمینه جدیدی برای پیوستگی و نزدیکی بیشتر فراهم میشود» [290]
زندهیاد محمد قاضی
از برجستهترین مترجمان ایران:
«من خود یکی از کسانی
هستم که به پیروی از این نظر [واسیلی نیکیتین] معتقدم دو قسمت کُردستان عراق و
ترکیه هر دو باید به ایران ملحق شوند و بدین ترتیب کُردستان بزرگ جزو خاک ایران
گردد.
زیرا ملت کُرد ملتی است که هیچگونه پیوند نژادی، زبانی
و فرهنگی با ترک و عرب ندارد؛ حال آنکه همنژادش با ایرانیان یکی است و زبان کُردی
شباهت و خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان فارسی دارد. به گمانم بسیاری از همشهریان
دیگرم نیز با این عقیده موافق باشند؛ به ویژه که در عهد باستان هر سه قسمت کُردستان
جزو خاک ایران و تابع امپراتوریهای هخامنشی و ساسانی بوده است.» [291]
ولادیمیر مینورسکی
(خاورشناس و ایرانشناس)
«این خود شاید یکی از
تراژدیهای بزرگ و اسفانگیز تاریخ کُرد است که فارسها و کُردها – با اینکه از یک
نژادند و پیرو یک دین و از میراث اجتماعی و فرهنگی واحدی بهرهمندند – هنوز
نتوانستهاند خندق اختلافات پوچ و بیمعنایی را که از لحاظ جدایی طریقت مذهبی در
بینشان وجود دارد پر کنند.» [292]
علیاشرف درویشیان
(نویسنده سرشناس کُرد)
چرا باید ایران را دوست داشت؟
«ایران را دوست دارم چون مزرعههای سرسبز و
معطر برنج شمال را دوست دارم؛ چون جنگلهای انبوه مازندران و رشت را دوست دارم.
ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامهاش را دوست دارم؛ چون رستم و سهراب و
گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم؛ حافظ و سعدی را دوست
دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی شاعر نامدار کرمانشاهی را
دوست دارم؛ باغهای کرمانشاه و درختهای آلوچه و انگور و سیب و گلابیاش را دوست
دارم؛ چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم؛ چون لالههای واژگون لرستان را
دوست دارم.
ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق، خسرو روزبه،
خسرو گلسرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و سعید سلطانپور و محمد مختاری و جعفر
پوینده و همه جانباختگان راه آزادی را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون سرزمین
پدری و اجدادی من است و مزار عزیزانم در آن است؛ پدر، مادر، مادربزرگ و همه کسانم
در آن خوابیدهاند.
ایران را دوست دارم چون مقامهای سهگاه و چهارگاه و شور
و دشتی و همایون و افشاری و در نهایت شجریان و آوازش را دوست دارم؛ و سهتار و
کمانچه و دف و تنبور را دوست دارم. ایران را و باباکرم را دوست دارم. اینها تکههایی
از پازل شخصیت و هویت مرا تشکیل میدهند. بدون اینها که گفتم، من بیهویت خواهم
بود.
ایران را دوست دارم و آبگوشت و کوفته ایرانی را و آشهای
مختلف و ترید و شلهزرد و شلهقلمکار و انواع شربتها را دوست دارم؛ و بوی عطر
گلاب قمصر کاشان را دوست دارم؛ بوی چادر مادربزرگم را و جهانپهلوان تختی و پهلوان
حسین گلزار کرمانشاهی را و نامجو را و همه کسانی که برای اعتلای نام ایران کوشیدهاند.
ایران را دوست دارم و صادق هدایت و بوف کورش را و داش
آکل را و شنگول و منگول را و بزرگ علوی را و استاد محمدباقر مؤمنی و جلال آل احمد
و استادم دکتر سیمین دانشور را و دکتر امیرحسین آریانپور را.
اینها همه بخشی از هویت من هستند و اگر اینها نبودند،
من پادرهوا و ول بودم؛ اما اینها همه – آن گل، آن آش، آن شعر و آن تصنیفها – همه
شخصیت مرا ساختهاند و من شدم آنچه امروز هستم.
ایران را دوست دارم و فرش کاشان و شلهزرد روز اربعین و
همه اینها را دوست دارم و روی همه اینها ایران را دوست دارم و سرزمین دلیرپرور کُردستان
را و کُردها و شاعران و نویسندگان و مبارزان کُرد را دوست دارم. کوچههای بچگیام
را که در ایران است دوست دارم؛ معلمهای گذشتهام را، استادانم را، همه و همه را
دوست دارم و ایران را – که جایگاه ستارخان و باقرخان و یار محمدخان کرمانشاهی و
صفر خان و صمد بهرنگی است – دوست دارم.
ایران را دوست دارم زیرا شعرهای شاملو و فروغ فرخزاد و
سیمین بهبهانی را دوست دارم.»[293]
ریشههای مشترک زبانهای
کُردی و فارسی از دیدگاه علیاکبر دهخدا
دهخدا با رویکردی تاریخی-تطبیقی، هر دو زبان کُردی و
فارسی را شاخههایی از زبانهای ایرانی غربی میداند که نیای مشترکشان به پارسی
میانه و پارتی بازمیگردد.
به باور دهخدا، مطالعه زبان کُردی برای درک تحولات
تاریخی فارسی ضروری است؛ زیرا کُردی در بسیاری موارد ویژگیهای کهنتری حفظ کرده
که میتواند معماهای ریشهشناختی فارسی را حل کند.
از این منظر، زبانهای کُردی و فارسی دو شاخه بههمپیوسته
از درخت کهنسال زبانهای ایرانیاند که با وجود تفاوتهای آوایی و گویشی، از
گذشتهای مشترک و میراثی یگانه سربرآوردهاند.
دهخدا با ریشهیابی واژگان، تبار مشترک این دو زبان را
به روشنی نشان میدهد و تأکید میکند بسیاری از واژگان بنیادی در کُردی و فارسی همریشهاند
و تفاوتهای آواییشان از الگوهای منظمی پیروی میکند. برای نمونه:
- واژه کُردی «ئاو» (āw) با فارسی «آب» همریشه است و تحول آوایی āb > āw در چارچوب قواعد
زبانی قابل تبیین است.
- واژه کُردی «دڵ» (dil) مستقیماً با «دل» در فارسی مرتبط است و
ریشه هر دو به
hṛd-/zṛd- در زبانهای آریایی میرسد.
- واژه کُردی «چاو» (çāw) با «چشم» در فارسی همخانواده بوده و
ریشه آن به
čakšman- در ایرانی باستان بازمیگردد.
[294]
بر اساس پژوهشهای دهخدا، خویشاوندی زبانهای کُردی و
فارسی تنها به سطح واژگان محدود نمیشود؛ بلکه در لایههای عمیق تاریخی و فرهنگی
نیز ریشه دوانده است.
دهخدا علاوه بر وجوه واژگانی، به شباهتهای دستوری و
صرفی نیز توجه دارد و زبان کُردی را نه خویشاوندی دوردست، بلکه جزیی جداییناپذیر
از میراث زبانی و فرهنگی ایران میداند. او با گنجاندن گسترده واژگان، اصطلاحات و
ضربالمثلهای کُردی در لغتنامهاش، این زبان را در کانون مطالعات ایرانشناسی
قرار داد. [295]
و اما؛ تا زمانی که زمزمه زلال زیباترین نوای انسانی
شاملو به گوش جان میرسد، گوش سپردن به سورنای کوردایتی نوفئودالی روا نیست:
«من خویشاوند هر انسانی
هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند. نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز
به حق نان و سایهبان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح میدهم نه
ایرانی را به ایرانی. من یک لر بلوچ کُرد فارسم، یک فارسزبان ترک، یک آفریقایی
اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیاییام، یک سیاهپوست زردپوست سرخپوست سفیدم که
نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را
زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم میان انسانهای دیگر بر سیاره مقدس زمین،
که بدون حضور دیگران معنایی ندارم»[296]
تهران و کُردستان: عمق
استراتژیک یکدیگر
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید
"عمق استراتژیک" به مجموعه عواملی
اشاره دارد که به یک جامعه یا گروه امکان تابآوری در برابر تحولات اجتماعی،
اقتصادی و سیاسی میدهد و هویت و انسجام آن را حفظ میکند. این عوامل در علوم
اجتماعی شامل ارزشها و باورهای مشترک، تاریخ و فرهنگ غنی، نهادهای اجتماعی قوی و
سرمایه اجتماعی بالا؛ در علوم سیاسی شامل قدرت نظامی، اقتصادی، موقعیت جغرافیایی،
ثبات سیاسی و نفوذ فرهنگی؛ و در علوم نظامی شامل افزایش قدرت بازدارندگی، دفاع و
کاهش خسارات است.
"ژئواستراتژی" نیز علمی است که نقش
عوامل جغرافیایی را در تدوین استراتژیها – به ویژه نظامی – برای کنترل صحنههای
عملیاتی بررسی میکند. عناصر ثابت جغرافیای طبیعی مانند کوهها، رودها و منابع
طبیعی، شالوده ژئواستراتژی را تشکیل میدهند؛ زیرا بر انتخاب ابزار و امکانات
استراتژیک تأثیر عمیق دارند. ویژگیهای جغرافیایی هر منطقه مستقیماً سیاستهای
حاکم بر آن را شکل میدهد.
کُردستان ایران با موقعیت منحصربهفرد خود در سلسلهکوههای
زاگرس، نمونهای بارز از این پیوند استراتژیک است. زاگرس نه تنها دیواری طبیعی و
تاریخی برای حفاظت از ایران در برابر تهدیدات خارجی است، بلکه تأمینکننده بخش
اعظم آب ایران نیز محسوب میشود. تهران بنا به جبر ژئواستراتژیک هرگز نمیتواند از
زاگرس چشمپوشی کند؛ زیرا بدون این سپر طبیعی، ایران به شدت آسیبپذیر خواهد شد.
در غیاب قدرت تهران، کُردستان ایران ابتدا لقمه آسانی
برای پانتورکیسم اردوغانی و سپس برای سلطه مافیایی راست سنتی کوردایتی و سنیگری
افراطی وابسته خواهد بود.
هر سیستم سیاسی حاکم بر تهران – اعم از دینی یا سکولار،
دموکراتیک یا دیکتاتور، سوسیالیستی یا سرمایهداری – به طور طبیعی ضامن بقای کُردها
در خانه و کاشانه خود در کُردستان است.
به همان اندازه که تهران عمق استراتژیک کُردستان است، کُردستان
و زاگرس نیز عمق استراتژیک ایراناند. این رابطه دوسویه نیازمند همکاری و هارمونی
بین کُردها و ایرانیان است.
کُردهای ایران برای مقابله با اشغالگری پانتورکیسم و
حفظ خانه و کاشانه خود به تهرانی قوی نیاز دارند و تهران برای حفاظت از مرزهای
غربی ایران به کُردهایی آگاه و آزاده وابسته است.
تاریخ ۵۰۰ ساله از جنگ چالدران (۱۵۱۴) تا امروز نشان میدهد شنا کردن برخلاف جریان قدرتمند
جغرافیا و واقعیتهای سیاسی به زیان کُردها بوده است. بر اساس اصول رئالیسم و
پراگماتیسم در سیاست، روشنفکران و دلسوزان کُرد باید برای ایجاد همگرایی بین کُردها
و ایرانیان تلاش کنند. این همگرایی به نفع اکثریت ایرانیان است؛ زیرا از یک سو
مافیاهای زر، زور و تزویر را در میان کُردها و دیگر اقوام تضعیف میکند و از سوی
دیگر زمینههای رشد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سراسری را فراهم میآورد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونهای باشکوه از این هارمونی
بود. علیرغم تلاشهای پانکُردها، پانترکها، سلطنتطلبان و دیگر گروههای
انحصارطلب برای ایجاد تفرقه، دستاوردهای این جنبش – فراتر از انقلاب مشروطه ۱۲۸۵ – نشاندهنده ظرفیت عظیم همبستگی ایرانیان است.
برای درک عمیقتر
نقش جغرافیا در سیاست، مطالعه کتاب «زندانیان جغرافیا» نوشته تیم مارشال (منتشرشده
در ایران) توصیه میشود.
پیوند کُردستان و ایران ریشه در جغرافیا، تاریخ و ضرورتهای
استراتژیک دارد. این پیوند نه تنها ضامن بقای هر دو طرف است، بلکه میتواند زمینهساز
آیندهای روشنتر برای همه ایرانیان باشد.
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید
"عمق استراتژیک" به مجموعه عواملی
اشاره دارد که به یک جامعه یا گروه امکان تابآوری در برابر تحولات اجتماعی،
اقتصادی و سیاسی میدهد و هویت و انسجام آن را حفظ میکند. این عوامل در علوم
اجتماعی شامل ارزشها و باورهای مشترک، تاریخ و فرهنگ غنی، نهادهای اجتماعی قوی و
سرمایه اجتماعی بالا؛ در علوم سیاسی شامل قدرت نظامی، اقتصادی، موقعیت جغرافیایی،
ثبات سیاسی و نفوذ فرهنگی؛ و در علوم نظامی شامل افزایش قدرت بازدارندگی، دفاع و
کاهش خسارات است.
"ژئواستراتژی" نیز علمی است که نقش
عوامل جغرافیایی را در تدوین استراتژیها – به ویژه نظامی – برای کنترل صحنههای
عملیاتی بررسی میکند. عناصر ثابت جغرافیای طبیعی مانند کوهها، رودها و منابع
طبیعی، شالوده ژئواستراتژی را تشکیل میدهند؛ زیرا بر انتخاب ابزار و امکانات
استراتژیک تأثیر عمیق دارند. ویژگیهای جغرافیایی هر منطقه مستقیماً سیاستهای
حاکم بر آن را شکل میدهد.
کُردستان ایران با موقعیت منحصربهفرد خود در سلسلهکوههای
زاگرس، نمونهای بارز از این پیوند استراتژیک است. زاگرس نه تنها دیواری طبیعی و
تاریخی برای حفاظت از ایران در برابر تهدیدات خارجی است، بلکه تأمینکننده بخش
اعظم آب ایران نیز محسوب میشود. تهران بنا به جبر ژئواستراتژیک هرگز نمیتواند از
زاگرس چشمپوشی کند؛ زیرا بدون این سپر طبیعی، ایران به شدت آسیبپذیر خواهد شد.
در غیاب قدرت تهران، کُردستان ایران ابتدا لقمه آسانی
برای پانتورکیسم اردوغانی و سپس برای سلطه مافیایی راست سنتی کوردایتی و سنیگری
افراطی وابسته خواهد بود.
هر سیستم سیاسی حاکم بر تهران – اعم از دینی یا سکولار،
دموکراتیک یا دیکتاتور، سوسیالیستی یا سرمایهداری – به طور طبیعی ضامن بقای کُردها
در خانه و کاشانه خود در کُردستان است.
به همان اندازه که تهران عمق استراتژیک کُردستان است، کُردستان
و زاگرس نیز عمق استراتژیک ایراناند. این رابطه دوسویه نیازمند همکاری و هارمونی
بین کُردها و ایرانیان است.
کُردهای ایران برای مقابله با اشغالگری پانتورکیسم و
حفظ خانه و کاشانه خود به تهرانی قوی نیاز دارند و تهران برای حفاظت از مرزهای
غربی ایران به کُردهایی آگاه و آزاده وابسته است.
تاریخ ۵۰۰ ساله از جنگ چالدران (۱۵۱۴) تا امروز نشان میدهد شنا کردن برخلاف جریان قدرتمند
جغرافیا و واقعیتهای سیاسی به زیان کُردها بوده است. بر اساس اصول رئالیسم و
پراگماتیسم در سیاست، روشنفکران و دلسوزان کُرد باید برای ایجاد همگرایی بین کُردها
و ایرانیان تلاش کنند. این همگرایی به نفع اکثریت ایرانیان است؛ زیرا از یک سو
مافیاهای زر، زور و تزویر را در میان کُردها و دیگر اقوام تضعیف میکند و از سوی
دیگر زمینههای رشد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سراسری را فراهم میآورد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونهای باشکوه از این هارمونی
بود. علیرغم تلاشهای پانکُردها، پانترکها، سلطنتطلبان و دیگر گروههای
انحصارطلب برای ایجاد تفرقه، دستاوردهای این جنبش – فراتر از انقلاب مشروطه ۱۲۸۵ – نشاندهنده ظرفیت عظیم همبستگی ایرانیان است.
برای درک عمیقتر
نقش جغرافیا در سیاست، مطالعه کتاب «زندانیان جغرافیا» نوشته تیم مارشال (منتشرشده
در ایران) توصیه میشود.
پیوند کُردستان و ایران ریشه در جغرافیا، تاریخ و ضرورتهای
استراتژیک دارد. این پیوند نه تنها ضامن بقای هر دو طرف است، بلکه میتواند زمینهساز
آیندهای روشنتر برای همه ایرانیان باشد.
واگذاری ٨٠٪ میهنِ کُردها(نیشتمان) به قیمت استقلالِ ٢٠٪ باقیمانده
احزاب کلاسیکِ کُردستان تفاوت «میهن» (سرزمین مادری) و
«استقلال» (دولت-ملت جداگانه) را درک نکردهاند.
آنها از درک تفاوت این دو مقوله ناتوان بوده و عموماً
«کسب استقلال» را مساوی «حفظ میهن» میدانند – حتی اگر کسب استقلال به قیمت از دست
رفتن ابدی اکثریت مناطق کُردنشین تمام شود.
آقایان با ظاهری
مدرن، ادامهدهنده ساختارهای کهن محلیاند. یک گام به پیش به قیمت دَه گام به پس
را پیشرفت تفسیر میکنند.
آنان با این کوتهفکری در درک تفاوت «میهن» و «استقلال»،
مهمترین خطر بالقوه از دست دادن میهن کُردستان (نیشتمان) هستند.
حیاتیترین نیاز هر ملتی حفظ میهن و سرزمین مادری است.
تاریخ سده اخیر نشان میدهد ملتها میتوانند بدون دولت مستقل ادامه حیات دهند،
اما بدون خاک و میهن طی دو تا سه نسل (۵۰ تا ۷۵ سال) محکوم به زوالاند. تجربه آشوریها، لازها و چرکسها
در ترکیه کنونی این حقیقت را تأیید میکند.
برخلاف تبلیغات ناسیونالیستهای کُرد، تشکیل «دولت کُردی»
نیاز اصلی کُردها نیست. نیاز سرنوشتسازِ کُردها حفظ سرزمین مادری است؛ از
دورافتادهترین روستای کُردنشینِ خوی و ماکو تا آخرین روستاهای ایلام، چهار محال
بختیاری، لرستان و... که جمعیتی بالغ بر ١٥میلون
نفر را در خود جای داده است.
میهن کُردی – به ویژه در مناطق دوملیتی مانند آذربایجان
غربی – در معرض اشغالگری پانتورکیسم باکو و آنکارا قرار دارد. اخراج ارمنیها از
قرهباغ در ۲۰۲۳ هشداری جدی است.
استقلالطلبی کُردها میتواند به اشغال کُردستان و آوارگی کُردها منجر شود. [297]
در سال ۲۰۱۷، مافیای کوردایتی در
قمار استقلال نیمی از خاک کُردستان عراق را به اعراب واگذار کرد. اما در ایران،
مافیای کوردایتی به بهای سلطه ارتجاعی خود بر ۲۰ درصد سرزمین مادری،
حاضر به باختن ۸۰ درصد باقیمانده است.
بهترین راه حفظ میهن کُردی، اتحاد استراتژیک با ایرانیان
– به ویژه فارسها – است. این اتحاد شامل همه ایرانیان پایبند به تمامیت ارضی
ایران، تضمین بقای کُردها در میهنشان را فراهم میکند. حفظ کُردستان ایران در
راستای منافع تهران نیز هست؛ زیرا زاگرس عمق استراتژیک ایران در غرب است.
احزاب کلاسیکِ کُردستان تفاوت «میهن» (سرزمین مادری) و
«استقلال» (دولت-ملت جداگانه) را درک نکردهاند.
آنها از درک تفاوت این دو مقوله ناتوان بوده و عموماً
«کسب استقلال» را مساوی «حفظ میهن» میدانند – حتی اگر کسب استقلال به قیمت از دست
رفتن ابدی اکثریت مناطق کُردنشین تمام شود.
آقایان با ظاهری
مدرن، ادامهدهنده ساختارهای کهن محلیاند. یک گام به پیش به قیمت دَه گام به پس
را پیشرفت تفسیر میکنند.
آنان با این کوتهفکری در درک تفاوت «میهن» و «استقلال»،
مهمترین خطر بالقوه از دست دادن میهن کُردستان (نیشتمان) هستند.
حیاتیترین نیاز هر ملتی حفظ میهن و سرزمین مادری است.
تاریخ سده اخیر نشان میدهد ملتها میتوانند بدون دولت مستقل ادامه حیات دهند،
اما بدون خاک و میهن طی دو تا سه نسل (۵۰ تا ۷۵ سال) محکوم به زوالاند. تجربه آشوریها، لازها و چرکسها
در ترکیه کنونی این حقیقت را تأیید میکند.
برخلاف تبلیغات ناسیونالیستهای کُرد، تشکیل «دولت کُردی»
نیاز اصلی کُردها نیست. نیاز سرنوشتسازِ کُردها حفظ سرزمین مادری است؛ از
دورافتادهترین روستای کُردنشینِ خوی و ماکو تا آخرین روستاهای ایلام، چهار محال
بختیاری، لرستان و... که جمعیتی بالغ بر ١٥میلون
نفر را در خود جای داده است.
میهن کُردی – به ویژه در مناطق دوملیتی مانند آذربایجان
غربی – در معرض اشغالگری پانتورکیسم باکو و آنکارا قرار دارد. اخراج ارمنیها از
قرهباغ در ۲۰۲۳ هشداری جدی است.
استقلالطلبی کُردها میتواند به اشغال کُردستان و آوارگی کُردها منجر شود. [297]
در سال ۲۰۱۷، مافیای کوردایتی در
قمار استقلال نیمی از خاک کُردستان عراق را به اعراب واگذار کرد. اما در ایران،
مافیای کوردایتی به بهای سلطه ارتجاعی خود بر ۲۰ درصد سرزمین مادری،
حاضر به باختن ۸۰ درصد باقیمانده است.
بهترین راه حفظ میهن کُردی، اتحاد استراتژیک با ایرانیان
– به ویژه فارسها – است. این اتحاد شامل همه ایرانیان پایبند به تمامیت ارضی
ایران، تضمین بقای کُردها در میهنشان را فراهم میکند. حفظ کُردستان ایران در
راستای منافع تهران نیز هست؛ زیرا زاگرس عمق استراتژیک ایران در غرب است.
افغانستانی کوچک در غرب ایران: رویای ناسیونالیسم
نوفئودالی کُردی
استقلالِ موردِ نظرِ الیگارشیِ کوردایتی در بهترین حالت
در ۲۰ درصد مناطق کُردنشین
ایران با جمعیتی نزدیک به ٢ میلیون نفر امکانپذیر است. حداقل بهای این استقلال،
بذل و بخشش ۸۰ درصد باقیمانده سرزمین
مادری کُردهاست.
در این صورت، در بخشی کوچک از غرب ایران سیستمی ارتجاعی
و مافیایی شبیه افغانستان محصور در خشکی تولد خواهد یافت.
سیستمی محروم از
زیرساختهای اقتصادی (گاز، برق، سوختهای فسیلی و کارخانه) که مردمانش همچون
افغانیهای امروز برای امرار معاش به صورت قاچاقی به ایران مهاجرت کنند تا در کورهپزخانهها،
مرغداریها، معادن و... با نصف دستمزد به خدمت گمارده شوند.
اتحاد مردم کُردستان ایران با سایر ایرانیان سه نتیجه
مهم به دنبال دارد:
۱- طرحهای پانترکهای
باکو و آنکارا برای اخراج کُردها از سرزمین مادری را خنثی میکند. ۲- رویای الیگارشی
کوردایتی برای سلطه ارتجاعی و مافیایی بر کُردستان را ناکام میگذارد.
۳- بهرهمندی کُردها از
مزایای شهروندی ایرانی وسیع با زیرساختهای اقتصادی نسبتاً پیشرفته، دومین منبع
گاز جهان، سومین منبع نفت جهان، یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب، همزیستی با
مردمانی با ریشههای تاریخی، نژادی، زبانی و فرهنگی مشترک و رویاهای همسان در جهت
ایجاد میهنی آباد، آزاد و برپایی عدالت اجتماعی.
استقلالِ موردِ نظرِ الیگارشیِ کوردایتی در بهترین حالت
در ۲۰ درصد مناطق کُردنشین
ایران با جمعیتی نزدیک به ٢ میلیون نفر امکانپذیر است. حداقل بهای این استقلال،
بذل و بخشش ۸۰ درصد باقیمانده سرزمین
مادری کُردهاست.
در این صورت، در بخشی کوچک از غرب ایران سیستمی ارتجاعی
و مافیایی شبیه افغانستان محصور در خشکی تولد خواهد یافت.
سیستمی محروم از
زیرساختهای اقتصادی (گاز، برق، سوختهای فسیلی و کارخانه) که مردمانش همچون
افغانیهای امروز برای امرار معاش به صورت قاچاقی به ایران مهاجرت کنند تا در کورهپزخانهها،
مرغداریها، معادن و... با نصف دستمزد به خدمت گمارده شوند.
اتحاد مردم کُردستان ایران با سایر ایرانیان سه نتیجه
مهم به دنبال دارد:
۱- طرحهای پانترکهای
باکو و آنکارا برای اخراج کُردها از سرزمین مادری را خنثی میکند. ۲- رویای الیگارشی
کوردایتی برای سلطه ارتجاعی و مافیایی بر کُردستان را ناکام میگذارد.
۳- بهرهمندی کُردها از
مزایای شهروندی ایرانی وسیع با زیرساختهای اقتصادی نسبتاً پیشرفته، دومین منبع
گاز جهان، سومین منبع نفت جهان، یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب، همزیستی با
مردمانی با ریشههای تاریخی، نژادی، زبانی و فرهنگی مشترک و رویاهای همسان در جهت
ایجاد میهنی آباد، آزاد و برپایی عدالت اجتماعی.
جغرافیای اتنیکی کُردستان ایران: بستری خطرناک
برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان
جغرافیای اتنیکی کُردستان مهمترین چالش ناسیونالیسم
سنتی کُردی است.
تنوعِ زبانی، مذهبی و اتنیکی سیمای واقعی بیش از نیمی از
شهرها و مراکز جمعیتی ایران است. اما بسترِ
این تنوع یک جغرافیای موزائیکی نیست.
در جغرافیایی چنین مختلط، مغشوش و درهم تنیدهِ قومی، هر
نوع تقسیمات سیاسی بر اساس تفاوت خون، نژاد، زبان، مذهب و... – در اَشکال
فدرالیسم، خودمختاری و استقلال – سرآغاز زنجیرهای پایانناپذیر از خشونتها و
فجایع خواهد شد.
برای مثال، در استان آذربایجان غربی از هفده شهرستان،
دوازده شهرستان – شامل ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره،
نقده، میاندوآب، تکاب و شاهیندژ – ترکیبی از دو گروه زبانی تُرک و کُرد هستند.
هرگونه اقدام نسنجیده برای مرزبندی اتنیکی، باعث میشود
فرصتطلبان و بازرگانان خون و نژادپرستی کُرد و تُرک و... با حمایت بیگانگان،
سریعاً این جغرافیا را به جهنم جنگهای بیپایانِ قومی تبدیل کنند.
منادیان فدرالیسم و استقلال در هر شهر، محله و روستای دو
یا سه ملیتی بر سر تسلط بر هر کوی، کوچه، خیابان، پارک، رودخانه، تپه، کوه،
کوهپایه، چراگاه و... مردمان را به جان هم میاندازند.
به جای رهایی ملی، جنگ ملتها رخ خواهد داد و فرصتطلبان
منطقهای و دولتهای خارجی از این آشوب سود خواهند برد.
در چنین جغرافیایی، بسیار بعید است گروهی بتواند بخشی از
کشور را جدا کند. اگر چنین امری هم اتفاق افتد – مثل کُردستان عراق – تنها قادر
خواهند بود کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا را جدا کنند.
افزون بر موارد فوق، جدایی و کسب استقلال نه تنها منجر
به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی نمیشود، بلکه هجرت از چاله به چاه است.
از سوی دیگر، جغرافیای بسیاری از گروههای قومی ایران
محصور در خشکی و همجوار با دولتهای زیادهخواه است و دسترسی به دریا ندارد.
در چنین وضعیتی
اگر بخشی از کردستانِ ایران بتواند جدا شود، الیگارشیِ کوردایتی؛ برای بقای خود؛
مناطق تحت کنترل را تبدیل به مستعمره ترکیه میکند؛ تکرارِ تجربه خفتبارِ اقلیم کُردستان
عراق.
فدرالیسم یا استقلال و تشکیل دولت-ملت کُردستان ایران
رؤیایی نازا، ناکام و فاجعهبار است.
چنین رؤیایی –
حتی اگر امکانپذیر هم باشد – نه تنها چارهساز دردهای اجتماعی نیست، بلکه این
دردها را تشدید، تعمیق و لاینحل میکند. زیرا زمینه را برای قدرتگیری دیکتاتورهای
بومی و خانوادگی و شکلگیری سیستمهای سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم میسازد.
لازم است باور غلط را اصلاح کنیم که فدرالیسم یا استقلال
و تشکیل دولت-ملت چارهساز تمامی دردهای اجتماعی است.
اگر جدایی ملتها راهحل همه مشکلات بود، امروز مردمانِ کشورهای
مانند افغانستان، کُردستان عراق، پاکستان، سومالی و سودان پناهنده کشورهای دیگر
نمی شدند.
تجربه این کشورها نشان میدهد آزادسازی مغزها بسیار مهمتر
از ایجاد مرزهای جدید بین انسانهاست.
ایران مجمعالجزایر ملیتهای ناهمگون نیست؛ بلکه کشتی
بزرگی است که ۹۰ میلیون انسان را در
اقیانوسی پرتلاطم حمل میکند. تقسیم این کشتی به کشتیهای کوچکتر تصوری مهلک و
نابخردانه است که حتی خیال آن نیز برای سرنشینانش گناهی نابخشودنی است. بقای
سرنشینان در گرو یکپارچگی این کشتی است.
لازم است گذشته را چراغ راه آینده قرار دهیم. در شهر
همزیستی زیبای دوملیتی نقده – که کُردها و ترکها با هم دایی، خاله و خواهرزاده
شده بودند – در بهار ۱۳۵۸ پانترکها و پانکُردها
این دو گروه اتنیکی را به جان هم انداختند؛ زخم آن پس از دهها سال هنوز التیام
نیافته است.
مسئله کُردها پیچیده و چندلایه است و حل آن نیازمند
بصیرت و واقعبینی. کپیبرداری از ملل دیگر میتواند عواقب تلخی به دنبال داشته
باشد.[298]
صورت مسئله کُردستان به گونهای نیست که یک ملت همگن، یک
سرزمین با مرزهای معین و راه حلی مشابه بعضی ملل دیگر داشته باشد. هیچ رودخانه،
دریا، کوه یا مانع طبیعی بین کُردها و همسایگانشان وجود ندارد. ویژگی بیش از نیمی
از جغرافیایش شهرها، روستاها و حتی محلههای درهمتنیده با اقوام و ملل دیگر است.
دنبالهروی از الیگارشی کُردایَتی مُهلِک است. راهِ
رهایی مردمانِ کردستانِ ایران در واقعبینی، انسانمحوری، حقوقِ شهروندی، آزادی،
دمکراسی، عدالتِ اجتماعی و برادری و خواهر ملتهاست.
جغرافیای اتنیکی کُردستان مهمترین چالش ناسیونالیسم
سنتی کُردی است.
تنوعِ زبانی، مذهبی و اتنیکی سیمای واقعی بیش از نیمی از
شهرها و مراکز جمعیتی ایران است. اما بسترِ
این تنوع یک جغرافیای موزائیکی نیست.
در جغرافیایی چنین مختلط، مغشوش و درهم تنیدهِ قومی، هر
نوع تقسیمات سیاسی بر اساس تفاوت خون، نژاد، زبان، مذهب و... – در اَشکال
فدرالیسم، خودمختاری و استقلال – سرآغاز زنجیرهای پایانناپذیر از خشونتها و
فجایع خواهد شد.
برای مثال، در استان آذربایجان غربی از هفده شهرستان،
دوازده شهرستان – شامل ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره،
نقده، میاندوآب، تکاب و شاهیندژ – ترکیبی از دو گروه زبانی تُرک و کُرد هستند.
هرگونه اقدام نسنجیده برای مرزبندی اتنیکی، باعث میشود
فرصتطلبان و بازرگانان خون و نژادپرستی کُرد و تُرک و... با حمایت بیگانگان،
سریعاً این جغرافیا را به جهنم جنگهای بیپایانِ قومی تبدیل کنند.
منادیان فدرالیسم و استقلال در هر شهر، محله و روستای دو
یا سه ملیتی بر سر تسلط بر هر کوی، کوچه، خیابان، پارک، رودخانه، تپه، کوه،
کوهپایه، چراگاه و... مردمان را به جان هم میاندازند.
به جای رهایی ملی، جنگ ملتها رخ خواهد داد و فرصتطلبان
منطقهای و دولتهای خارجی از این آشوب سود خواهند برد.
در چنین جغرافیایی، بسیار بعید است گروهی بتواند بخشی از
کشور را جدا کند. اگر چنین امری هم اتفاق افتد – مثل کُردستان عراق – تنها قادر
خواهند بود کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا را جدا کنند.
افزون بر موارد فوق، جدایی و کسب استقلال نه تنها منجر
به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی نمیشود، بلکه هجرت از چاله به چاه است.
از سوی دیگر، جغرافیای بسیاری از گروههای قومی ایران
محصور در خشکی و همجوار با دولتهای زیادهخواه است و دسترسی به دریا ندارد.
در چنین وضعیتی
اگر بخشی از کردستانِ ایران بتواند جدا شود، الیگارشیِ کوردایتی؛ برای بقای خود؛
مناطق تحت کنترل را تبدیل به مستعمره ترکیه میکند؛ تکرارِ تجربه خفتبارِ اقلیم کُردستان
عراق.
فدرالیسم یا استقلال و تشکیل دولت-ملت کُردستان ایران
رؤیایی نازا، ناکام و فاجعهبار است.
چنین رؤیایی –
حتی اگر امکانپذیر هم باشد – نه تنها چارهساز دردهای اجتماعی نیست، بلکه این
دردها را تشدید، تعمیق و لاینحل میکند. زیرا زمینه را برای قدرتگیری دیکتاتورهای
بومی و خانوادگی و شکلگیری سیستمهای سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم میسازد.
لازم است باور غلط را اصلاح کنیم که فدرالیسم یا استقلال
و تشکیل دولت-ملت چارهساز تمامی دردهای اجتماعی است.
اگر جدایی ملتها راهحل همه مشکلات بود، امروز مردمانِ کشورهای
مانند افغانستان، کُردستان عراق، پاکستان، سومالی و سودان پناهنده کشورهای دیگر
نمی شدند.
تجربه این کشورها نشان میدهد آزادسازی مغزها بسیار مهمتر
از ایجاد مرزهای جدید بین انسانهاست.
ایران مجمعالجزایر ملیتهای ناهمگون نیست؛ بلکه کشتی
بزرگی است که ۹۰ میلیون انسان را در
اقیانوسی پرتلاطم حمل میکند. تقسیم این کشتی به کشتیهای کوچکتر تصوری مهلک و
نابخردانه است که حتی خیال آن نیز برای سرنشینانش گناهی نابخشودنی است. بقای
سرنشینان در گرو یکپارچگی این کشتی است.
لازم است گذشته را چراغ راه آینده قرار دهیم. در شهر
همزیستی زیبای دوملیتی نقده – که کُردها و ترکها با هم دایی، خاله و خواهرزاده
شده بودند – در بهار ۱۳۵۸ پانترکها و پانکُردها
این دو گروه اتنیکی را به جان هم انداختند؛ زخم آن پس از دهها سال هنوز التیام
نیافته است.
مسئله کُردها پیچیده و چندلایه است و حل آن نیازمند
بصیرت و واقعبینی. کپیبرداری از ملل دیگر میتواند عواقب تلخی به دنبال داشته
باشد.[298]
صورت مسئله کُردستان به گونهای نیست که یک ملت همگن، یک
سرزمین با مرزهای معین و راه حلی مشابه بعضی ملل دیگر داشته باشد. هیچ رودخانه،
دریا، کوه یا مانع طبیعی بین کُردها و همسایگانشان وجود ندارد. ویژگی بیش از نیمی
از جغرافیایش شهرها، روستاها و حتی محلههای درهمتنیده با اقوام و ملل دیگر است.
دنبالهروی از الیگارشی کُردایَتی مُهلِک است. راهِ
رهایی مردمانِ کردستانِ ایران در واقعبینی، انسانمحوری، حقوقِ شهروندی، آزادی،
دمکراسی، عدالتِ اجتماعی و برادری و خواهر ملتهاست.
زمان طلایی
(Golden Time) پانتورکیسم در
ایران
پانترکهای باکو و آنکارا منتظر فرارسیدن زمان طلایی
هستند؛ زمانی که قدرت مرکزی ایران توان حفاظت از مرزهای کشور را از دست بدهد. در
این صورت تکرار سرنوشت ارمنیهای شمال شرقی ترکیه کنونی (۱۹۱۵)، یونانیان شمال قبرس (۱۹۷۴)، کُردهای عفرین[299] (۲۰۱۸) و ارمنیهای قرهباغ (۲۰۲۰) برای کُردهای ایران
بسیار محتمل است. پانترکها حتی یک روستای آذربایجان غربی را با کُردها تقسیم
نخواهند کرد. استان کُردستان نیز در معرض این خطر قرار دارد.
جریانات راست سنتی کوردایتی فئودالی و بنیادگرایان سنی کُردستان
ایران نیز بنا به ماهیت خود نه تنها آلترناتیو پانترکها نیستند، بلکه خود به
صورت مستقیم یا غیرمستقیم میتوانند در خدمت اجرای توطئههای آنها قرار گیرند؛
همچنان که همتایانشان (بارزانی، ا ن ک س، اخوانیهای کُردستان عراق و جهادیهای کُرد
چهار بخش کُردستان) در کُردستان عراق، ترکیه و سوریه مجری سیاستهای ترکیه بوده و
هستند.
جریانات راست سنتی کُردستان ایران (اعم از ملیگرای
نوفئودال و اسلامگرای وابسته به خارج) غیر از ویرانی، جنگهای بیپایان داخلی و
خارجی، فساد مالی، واپسگرایی و افغانیزه کردن چیزی برای کُردها به ارمغان نخواهند
آورد.
با ایرانیان میتوان زیست حتی تحت حاکمیتهای استبدادی؛
تا زمانی که زنانشان برای ژینا موهای سر قیچی میکنند، شاعرانشان سرود زن زندگی
آزادی میسرایند و هنرمندانشان در وصف دختران کوبانی غزلخوانی میکنند. [300]
اما با آنکارا و عمال ترک و کُردش نتوان زیست حتی تحت
حاکمیتی دموکراتیک؛ تا زمانی که ملاهایشان در کُردستیزی از فاحشههایشان سبقت
گرفته و برای اشغال عفرین سوره فتح میخوانند (با عرض معذرت از تعداد معدودی
روشنفکران آن دیار که از بیماری پانتورکیسم مصون ماندهاند). صد البته با
الیگارشی محلی و مافیای کوردایتی نوفئودالی هرگز.
پانترکهای باکو و آنکارا منتظر فرارسیدن زمان طلایی
هستند؛ زمانی که قدرت مرکزی ایران توان حفاظت از مرزهای کشور را از دست بدهد. در
این صورت تکرار سرنوشت ارمنیهای شمال شرقی ترکیه کنونی (۱۹۱۵)، یونانیان شمال قبرس (۱۹۷۴)، کُردهای عفرین[299] (۲۰۱۸) و ارمنیهای قرهباغ (۲۰۲۰) برای کُردهای ایران
بسیار محتمل است. پانترکها حتی یک روستای آذربایجان غربی را با کُردها تقسیم
نخواهند کرد. استان کُردستان نیز در معرض این خطر قرار دارد.
جریانات راست سنتی کوردایتی فئودالی و بنیادگرایان سنی کُردستان
ایران نیز بنا به ماهیت خود نه تنها آلترناتیو پانترکها نیستند، بلکه خود به
صورت مستقیم یا غیرمستقیم میتوانند در خدمت اجرای توطئههای آنها قرار گیرند؛
همچنان که همتایانشان (بارزانی، ا ن ک س، اخوانیهای کُردستان عراق و جهادیهای کُرد
چهار بخش کُردستان) در کُردستان عراق، ترکیه و سوریه مجری سیاستهای ترکیه بوده و
هستند.
جریانات راست سنتی کُردستان ایران (اعم از ملیگرای
نوفئودال و اسلامگرای وابسته به خارج) غیر از ویرانی، جنگهای بیپایان داخلی و
خارجی، فساد مالی، واپسگرایی و افغانیزه کردن چیزی برای کُردها به ارمغان نخواهند
آورد.
با ایرانیان میتوان زیست حتی تحت حاکمیتهای استبدادی؛
تا زمانی که زنانشان برای ژینا موهای سر قیچی میکنند، شاعرانشان سرود زن زندگی
آزادی میسرایند و هنرمندانشان در وصف دختران کوبانی غزلخوانی میکنند. [300]
اما با آنکارا و عمال ترک و کُردش نتوان زیست حتی تحت
حاکمیتی دموکراتیک؛ تا زمانی که ملاهایشان در کُردستیزی از فاحشههایشان سبقت
گرفته و برای اشغال عفرین سوره فتح میخوانند (با عرض معذرت از تعداد معدودی
روشنفکران آن دیار که از بیماری پانتورکیسم مصون ماندهاند). صد البته با
الیگارشی محلی و مافیای کوردایتی نوفئودالی هرگز.
اولویتبندی نیازهای مردم کُردستان ایران در هرم
مازلو
هرم مازلو مدل پنج لایه نیازهای انسانی است: از پایین به
بالا شامل نیازهای فیزیولوژیک (غذا، پوشاک، مسکن و...)، ایمنی (امنیت شغلی و...)،
عشق و تعلق (دوستی)، احترام و عزت، و خودشکوفایی. [301]
طبق قانون هرم مازلو، تأمین نیازهای اولیه مقدم بر
نیازهای ثانویه است؛ یعنی انسانها تا نیازهای اولیه را تأمین نکردهاند، نباید
توان خود را در مسیر نیازهای ثانویه هزینه کنند.
امروزه مسئله اصلی کُردهای ایران تضمین نیازهای اولیه
است؛ از جمله حفظ جغرافیای زیستی، مسکن و سرپناه، اشتغال، امنیت، تأمین اجتماعی،
ثبات اجتماعی، دارایی، سلامت و رفاه.
در این برهه زمانی، کُردهای کُردستان ایران همچون ارمنیهای
تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی[302] و ارمنیهای قرهباغ (۲۰۲۰)، آشوریهای دوره جنگ جهانی اول،[303] یونانیان شمال قبرس (۱۹۷۴) و کُردهای عفرین (۲۰۱۸) در معرض قتلعام یا
اخراج از سرزمینهای آبا و اجدادی خود هستند.
در حالی که خانه و کاشانه هزاران ساله کُردهای ایران در
معرض تطاول و اشغال پانتورکیسم باکو-آنکارا قرار دارد، آیا سخن از ایجاد دیوار
بین کُرد و ایرانی جنایت نیست؟
آیا بهتر نیست به جای آویزان شدن به طناب پوسیده[304] کوردایتی نوفئودالی و
غلتیدن در چاه باکو و آنکارا، با ایرانیان همدرد و همسرنوشت دست در دست هم دهیم
به مهر، خانهای بزرگ به مساحت ۱,۶۴۸,۰۰۰ کیلومتر مربع با یک
دریا در شمال و دو دریا در جنوب و دومین ذخیره گاز جهان[305] و سومین ذخیره نفت
جهان و جغرافیایی چهارفصل را آباد کنیم؟
هرم مازلو مدل پنج لایه نیازهای انسانی است: از پایین به
بالا شامل نیازهای فیزیولوژیک (غذا، پوشاک، مسکن و...)، ایمنی (امنیت شغلی و...)،
عشق و تعلق (دوستی)، احترام و عزت، و خودشکوفایی. [301]
طبق قانون هرم مازلو، تأمین نیازهای اولیه مقدم بر
نیازهای ثانویه است؛ یعنی انسانها تا نیازهای اولیه را تأمین نکردهاند، نباید
توان خود را در مسیر نیازهای ثانویه هزینه کنند.
امروزه مسئله اصلی کُردهای ایران تضمین نیازهای اولیه
است؛ از جمله حفظ جغرافیای زیستی، مسکن و سرپناه، اشتغال، امنیت، تأمین اجتماعی،
ثبات اجتماعی، دارایی، سلامت و رفاه.
در این برهه زمانی، کُردهای کُردستان ایران همچون ارمنیهای
تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی[302] و ارمنیهای قرهباغ (۲۰۲۰)، آشوریهای دوره جنگ جهانی اول،[303] یونانیان شمال قبرس (۱۹۷۴) و کُردهای عفرین (۲۰۱۸) در معرض قتلعام یا
اخراج از سرزمینهای آبا و اجدادی خود هستند.
در حالی که خانه و کاشانه هزاران ساله کُردهای ایران در
معرض تطاول و اشغال پانتورکیسم باکو-آنکارا قرار دارد، آیا سخن از ایجاد دیوار
بین کُرد و ایرانی جنایت نیست؟
آیا بهتر نیست به جای آویزان شدن به طناب پوسیده[304] کوردایتی نوفئودالی و
غلتیدن در چاه باکو و آنکارا، با ایرانیان همدرد و همسرنوشت دست در دست هم دهیم
به مهر، خانهای بزرگ به مساحت ۱,۶۴۸,۰۰۰ کیلومتر مربع با یک
دریا در شمال و دو دریا در جنوب و دومین ذخیره گاز جهان[305] و سومین ذخیره نفت
جهان و جغرافیایی چهارفصل را آباد کنیم؟
واقعیتهای
امروز رؤیاهای دیروز؛ رؤیاهای امروز واقعیتهای فردا
«بزرگترین فاجعه آن
روزی به سراغ بشریت میآید که خیالپردازان ناپدید گردند» (نیچه)[306]
اگر نیک بنگریم، بسیاری از واقعیتهای امروز رؤیاهای
دیروز بودهاند. پس چرا رؤیاهای امروز نتوانند واقعیتهای فردا شوند؟
بخش کوچکی از رؤیاهای گذشته که به واقعیت تبدیل شدهاند:
مسافرت با اتومبیل شخصی، پرواز با هواپیما، تحصیل و بهداشت همگانی، بیمه و تأمین
اجتماعی، اضمحلال فئودالیسم، قانون هشت ساعت کار، اوقات فراغت، تحرک اجتماعی
طبقات، راههای آسفالت و بزرگراهها، شبکه برق سرتاسری، لولهکشی آب و گازرسانی به
اکثر منازل؛ و اخیراً گذار وضعیت حقوقی و فرهنگی مردم از رعیت به شهروندی.
پس تا میتوانیم رؤیاپردازی کنیم: رؤیا برای مسکن هر
خانواده ایرانی؛ رؤیا برای رشد اقتصادی، علمی و صنعتی؛ رؤیا برای برابری حقوقی،
شایستهسالاری و انسانمحوری؛ رؤیا برای عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی؛ رؤیا برای آرمانهایِ
جنبشِ زن، زندگی، آزادی...
«بزرگترین فاجعه آن
روزی به سراغ بشریت میآید که خیالپردازان ناپدید گردند» (نیچه)[306]
اگر نیک بنگریم، بسیاری از واقعیتهای امروز رؤیاهای
دیروز بودهاند. پس چرا رؤیاهای امروز نتوانند واقعیتهای فردا شوند؟
بخش کوچکی از رؤیاهای گذشته که به واقعیت تبدیل شدهاند:
مسافرت با اتومبیل شخصی، پرواز با هواپیما، تحصیل و بهداشت همگانی، بیمه و تأمین
اجتماعی، اضمحلال فئودالیسم، قانون هشت ساعت کار، اوقات فراغت، تحرک اجتماعی
طبقات، راههای آسفالت و بزرگراهها، شبکه برق سرتاسری، لولهکشی آب و گازرسانی به
اکثر منازل؛ و اخیراً گذار وضعیت حقوقی و فرهنگی مردم از رعیت به شهروندی.
پس تا میتوانیم رؤیاپردازی کنیم: رؤیا برای مسکن هر
خانواده ایرانی؛ رؤیا برای رشد اقتصادی، علمی و صنعتی؛ رؤیا برای برابری حقوقی،
شایستهسالاری و انسانمحوری؛ رؤیا برای عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی؛ رؤیا برای آرمانهایِ
جنبشِ زن، زندگی، آزادی...
قانون شتاب تحولات اجتماعی: نویدبخش دنیای نوین
انسانی
موضوع این فصل شناسایی یکی از مهمترین قوانین حاکم بر
تحولات اجتماعی است. فرضیه محوری:
روند تحولات اجتماعی
تابع قانونی خاص است که سرعت آن در گذر زمان به صورت تصاعد هندسی افزایش مییابد. این قانون همواره حاکم بر تغییرات اجتماعی بوده و خواهد بود.
با شناخت صحیح آن، مسیر و آینده تحولات اجتماعی قابل پیشبینی
است. همچنین میتوان با بهرهگیری از قواعدش، پلتفرمی برای گذار از وضعیت موجود به
عدالت اجتماعی و دنیای زیباتر تدوین کرد.
قانون افزایش شتاب تحولات اجتماعی در طول زمان- سرعت
تحولات اجتماعی هرگز ثابت نبوده؛ بیوقفه در حال افزایش است. [307]
از این ویژگی تاریخی میتوان قانون جامعهشناختی استخراج
کرد:
شتابِ
تحولات اجتماعی در گذر زمان همواره تابع روندی افزایشی است.
این
افزایش نه بهصورت تصاعد حسابی،[308] بلکه بهصورت تصاعد هندسی
است.[309]
تفاوت
تصاعد حسابی و تصاعد هندسی با زبان اعداد به شرح ذیل است:
ترتیب افزایش تصاعد حسابی اعداد:
(...-٩-٨-٧-٦-٥-٤-٣-٢-١)
ترتیب
افزایش تصاعد هندسی اعداد:
(...١٢٨-٦٤-٣٢-١٦-٨-٤-٢-١)
برای درک عمیقتر، به نمودارهای زیر توجه کنید:
نمودار طول عمر نظامهای
اجتماعی از دوره باستان تا دوره معاصر
نظام اجتماعی
مدتزمان
(سال)
نظام بردهداری
3000 سال
نظام فئودالیسم
2000 سال
نظام سرمایهداری
300 سال
انواع شبه سوسیالیسم،
سوسیالیسم دولتی و سوسیال سرمایهداری دولتی
و...
100 سال
نمودار طول دورههای تاریخی بر اساس دسترسی
و استفاده بشر از مواد اولیه[310]
عصر
اطلاعات (عصر سیلیکون)
عصر
صنعتی (عصر فولاد)
قرونوسطی
یا عصر پرسلان[311] (سفال
و چینی)
عصر
آهن
عصر
برنز
عصر
حجر (سنگ)
74 سال
650
سال
1000
سال
1500
سال
1800
سال
2.5
سال
نمودار طول دورههای تاریخی بر اساس تکنولوژی
عنوان
دوره
طول
دوره
گردآوری
خوراک و شکار[312]
4
میلیون سال
انقلاب
کشاورزی و اهلی کردن حیوانات
12000
سال
انقلاب
صنعتی[313]
300
سال
40
سال
انقلاب
گوشی هوشمند (Smartphone)
18
سال
مطابق
نمودارهای فوق طول هر دوره تاریخی نسبت به دوره ماقبل خود بسیار کوتاهتر بوده
است. بنابراین نتیجه میگیریم که همواره بر سرعت تغییر و گذر دورههای تاریخی
افزوده شده است.
مثال افزایش شتاب قطار فرضی در گذر زمان
در
ادامه برای درک آسانتر قانون "افزایش فزاینده سرعت تحولات اجتماعی در طول
زمان" از مثال افزایش
شتاب قطار در گذر زمان استفاده میکنیم:
یک
قطار را تصور کنیم که سرعت آن در دقیقه اولِ حرکت یک کیلومتر بر ساعت است. در
دقیقه دوم به 2 کیلومتر افزایش مییابد. در دقیقه سوم به 4 کیلومتر، در دقیقه
چهارم به 8 کیلومتر، در دقیقه پنجم به 16 کیلومتر، در دقیقه ششم به 32 کیلومتر و
در دقیقه هفتم به 64 کیلومتر، در دقیقه هشتم به 128 کیلومتر، در دقیقه نهم به 256
کیلومتر و در دقیقه دهم به 1024 کیلومتر افزایش مییابد.
نمودار افزایش سرعت قطار تحولات تاریخی در گذر
زمان:
زمان
(دقیقه)
سرعت
(کیلومتر در ساعت)
دقیقه
اول
1
دقیقه
دوم
2
دقیقه
سوم
4
دقیقه
چهارم
8
دقیقه
پنجم
16
دقیقه
ششم
32
دقیقه
هفتم
64
دقیقه
هشتم
128
دقیقه
نهم
256
دقیقه
دهم
512
دقیقه
یازدهم
1024
در
اینجا میبینیم که سرعت گذشت زمان همواره ثابت و بهصورت تصاعد حسابی[316]
است. در حالیکه روند تحولات اجتماعی بهصورت تصاعد هندسی[317]
است.
شتاب تولید علم در جهان
1-
در ابتدای قرن بیستم آهنگ گسترش علم بهگونهای بود که حجم آن طی 100 سال دو برابر
میشد.
2-
تولید علم طی پنج سال اول قرن 21 دو برابر شده است.
3-
تولید علم در دهه دوم قرن 21 هر سه سال دو برابر شده است.
4-
در دهه سوم قرن 21 آهنگ تولید و گسترش علم به مرز دو برابر شدن طی هرسال رسیده
است.
یک
انسان 25 ساله امروزی در طول حیات خویش بیش از تمامی انسانهای کره زمین که قبل از
وی زیستهاند، شاهد رشد علم، تکنولوژی، گسترش و تکامل رسانههای ارتباطجمعی و ...
بوده است.
نمودار
رشد جمعیت جهان از 70000 سال قبل از میلاد تاکنون: [318]
سال
جمعیت
جهان (میلیون نفر)
70000
ق. م (هفتاد هزار سال قبل از میلاد)
015
/0 میلیون نفر (15000 نفر)
10000
ق.م (ده هزار سال قبل از میلاد)
4 م (چهار
میلیون نفر)
1
میلادی
200
م (دویست میلیون نفر)
1000
میلادی
400
میلیون
1500
م
500
میلیون
1700
700 میلیون
1750
800 میلیون
1800
1000
میلیون (یک میلیارد)
1850
1300
میلیون (یک میلیارد و سیصد)
1900
1600
م (یک میلیارد و ششصد میلیون)
1950
2500
م (دو میلیارد و پانصد میلیون)
1960
3000
م (سه میلیارد نفر)
1975
4000
م (چهار میلیارد)
1985
5000
م (پنج میلیارد)
2000
6000
م (شش میلیارد)
2010
7000
م (هفت میلیارد)
2022
8000
م (هشت میلیارد)
کمیتِ جمعیت انسانی نمایانگر توانایی بهرهبرداری از
امکانات زمین است. انقلاب کشاورزی و صنعتی مهمترین عوامل افزایش جمعیت و حاکمیت
انسان بر زمین بودهاند.
در گذشتههای نهچندان دور (پیش از قرن نوزدهم) جمعیت
جهان کمتر از یک میلیارد بود، اما قحطی و مرگ ناشی از کمبود غذا جداییناپذیر از
حیات انسانی بود. طی دو قرن اخیر جمعیت هشت برابر شده، اما مرگ از گرسنگی بسیار
کمتر رخ داده (و آن هم اغلب ناشی از سوءمدیریت، دیکتاتوری، استعمار و جنگ).
اکنون با دانش و تکنولوژی موجود، میتوان دو برابر جمعیت
کنونی را سیر کرد. از این تحولات میتوان قانون «افزایش تصاعدی سرعت تحولات
اجتماعی در گذر زمان» را اثبات کرد.
تکیهگاهی به من بدهید تا زمین را بلند کنم
ابداعات و تحولات علمی، صنعتی، اقتصادی و اجتماعی بر
اساس کشف و کاربرد قوانین علمی پدید آمدهاند.
ارشمیدس گفت: «اهرمی با طول کافی و جای مناسب به من
بدهید، زمین را حرکت میدهم.»
[319]
قانون افزایش تصاعدی سرعت تحولات اجتماعی همچون اهرم
ارشمیدس میتواند پایه ابداعات، پیشبینیها، انقلابها و مدیریت تحولات اجتماعی
باشد.
تاریخ ۱۵۰ سال گذشته پر از
تجربیات تلخ است: دو جنگ جهانی، جنگ سرد، کودتاها، نژادپرستی، بنیادگرایی مذهبی،
تروریسم دولتی، شکست انقلاباتی مانند کمون پاریس و انقلاب اکتبر.
اما در همین دوره کوتاه شاهد فروپاشی فئودالیسم و
اشرافیت زمینداری بودهایم. بورژوازی غرب مکرراً در برابر مبارزات چپ، آنارشیستها
و طبقات کارگر و متوسط عقبنشینی کرده است.
ساعات کار از ۱۲ به ۷ ساعت کاهش یافته؛ دو روز تعطیلی هفته دستاورد غیرقابل
بازگشت شده. ابزارهای تولیدی به مرحلهای رسیدهاند که میتوان پنج روز کار را به
سه روز تقلیل داد.
امید به زندگی از ۴۰ به ۸۰ سال رسیده و میتواند به ۱۰۰ سال افزایش یابد. [320]
در دل سرمایهداری غرب جوانههای سوسیالیسم روییده:
آموزش و بهداشت همگانی، برابری حقوق زن و مرد، حقوق بشر و کودکان، یارانههای
دولتی، تأمین اجتماعی و نظام سوسیال در کشورهای غربی حاکی از این دگردیسی انقلابی
است.
پدیدههای جدید مانند اقتصاد، فرهنگ، حقوق بشر، تکنولوژی
و ارتباطات جهانی پیشبینیهای مکلوهان در زمینه دهکده جهانی را تحقق بخشیدهاند. [321]
آموزش عالی بر اساس دانش علمی بیسابقه گسترش یافته؛
آگاهیهای تاریخی و دانش اجتماعی فراگیر شده؛ پلتفرمهای اطلاعرسانی از انحصار
غرب خارج شده است.
بر اساس قانون افزایش تصاعدی سرعت تحولات اجتماعی،
بسترهای لازم برای بنیاد دنیایی زیباتر و انسانیتر – عاری از ستمگری و نابرابری –
فراهم شده است.
اما فراهم شدن زمینه کافی نیست. زایمان موفق نیازمند
ماما و متخصص است؛ تولد دنیای جدید نیز نیازمند ایدههای خلاق و نقش فعال
اندیشمندان انساندوست.
در غیر این صورت – مانند نیمه اول قرن بیستم – آلمان و
ایتالیا به جای سوسیالیسم و برابری، هیولاهای فاشیسم و نازیسم زاییدند.
آنتونیو گرامشی[322] پیشگو نبود؛ با دانش
علمی و درک تاریخی عمیق، زایش فاشیسم و نازیسم را پیشبینی کرد. [323]
کارل مارکس در قرن نوزدهم رهایی انسان و پایان استثمار
را رسالت تاریخی طبقه کارگر دانست، اما طبقه کارگر ناکام ماند.
موضوع این فصل شناسایی یکی از مهمترین قوانین حاکم بر
تحولات اجتماعی است. فرضیه محوری:
روند تحولات اجتماعی
تابع قانونی خاص است که سرعت آن در گذر زمان به صورت تصاعد هندسی افزایش مییابد. این قانون همواره حاکم بر تغییرات اجتماعی بوده و خواهد بود.
با شناخت صحیح آن، مسیر و آینده تحولات اجتماعی قابل پیشبینی
است. همچنین میتوان با بهرهگیری از قواعدش، پلتفرمی برای گذار از وضعیت موجود به
عدالت اجتماعی و دنیای زیباتر تدوین کرد.
قانون افزایش شتاب تحولات اجتماعی در طول زمان- سرعت
تحولات اجتماعی هرگز ثابت نبوده؛ بیوقفه در حال افزایش است. [307]
از این ویژگی تاریخی میتوان قانون جامعهشناختی استخراج
کرد:
شتابِ
تحولات اجتماعی در گذر زمان همواره تابع روندی افزایشی است.
این
افزایش نه بهصورت تصاعد حسابی،[308] بلکه بهصورت تصاعد هندسی
است.[309]
تفاوت
تصاعد حسابی و تصاعد هندسی با زبان اعداد به شرح ذیل است:
ترتیب افزایش تصاعد حسابی اعداد:
(...-٩-٨-٧-٦-٥-٤-٣-٢-١)
ترتیب
افزایش تصاعد هندسی اعداد:
(...١٢٨-٦٤-٣٢-١٦-٨-٤-٢-١)
برای درک عمیقتر، به نمودارهای زیر توجه کنید:
نمودار طول عمر نظامهای
اجتماعی از دوره باستان تا دوره معاصر
|
نظام اجتماعی |
مدتزمان
(سال) |
|
نظام بردهداری |
3000 سال |
|
نظام فئودالیسم |
2000 سال |
|
نظام سرمایهداری |
300 سال |
|
انواع شبه سوسیالیسم،
سوسیالیسم دولتی و سوسیال سرمایهداری دولتی
و... |
100 سال |
نمودار طول دورههای تاریخی بر اساس دسترسی
و استفاده بشر از مواد اولیه[310]
|
عصر
اطلاعات (عصر سیلیکون) |
عصر
صنعتی (عصر فولاد) |
قرونوسطی
یا عصر پرسلان[311] (سفال
و چینی) |
عصر
آهن |
عصر
برنز |
عصر
حجر (سنگ) |
|
74 سال |
650
سال |
1000
سال |
1500
سال |
1800
سال |
2.5
سال |
نمودار طول دورههای تاریخی بر اساس تکنولوژی
|
عنوان
دوره |
طول
دوره |
|
گردآوری
خوراک و شکار[312] |
4
میلیون سال |
|
انقلاب
کشاورزی و اهلی کردن حیوانات |
12000
سال |
|
انقلاب
صنعتی[313] |
300
سال |
|
40
سال |
|
|
انقلاب
گوشی هوشمند (Smartphone) |
18
سال |
مطابق
نمودارهای فوق طول هر دوره تاریخی نسبت به دوره ماقبل خود بسیار کوتاهتر بوده
است. بنابراین نتیجه میگیریم که همواره بر سرعت تغییر و گذر دورههای تاریخی
افزوده شده است.
مثال افزایش شتاب قطار فرضی در گذر زمان
در
ادامه برای درک آسانتر قانون "افزایش فزاینده سرعت تحولات اجتماعی در طول
زمان" از مثال افزایش
شتاب قطار در گذر زمان استفاده میکنیم:
یک
قطار را تصور کنیم که سرعت آن در دقیقه اولِ حرکت یک کیلومتر بر ساعت است. در
دقیقه دوم به 2 کیلومتر افزایش مییابد. در دقیقه سوم به 4 کیلومتر، در دقیقه
چهارم به 8 کیلومتر، در دقیقه پنجم به 16 کیلومتر، در دقیقه ششم به 32 کیلومتر و
در دقیقه هفتم به 64 کیلومتر، در دقیقه هشتم به 128 کیلومتر، در دقیقه نهم به 256
کیلومتر و در دقیقه دهم به 1024 کیلومتر افزایش مییابد.
نمودار افزایش سرعت قطار تحولات تاریخی در گذر
زمان:
|
زمان
(دقیقه) |
سرعت
(کیلومتر در ساعت) |
|
دقیقه
اول |
1 |
|
دقیقه
دوم |
2 |
|
دقیقه
سوم |
4 |
|
دقیقه
چهارم |
8 |
|
دقیقه
پنجم |
16 |
|
دقیقه
ششم |
32 |
|
دقیقه
هفتم |
64 |
|
دقیقه
هشتم |
128 |
|
دقیقه
نهم |
256 |
|
دقیقه
دهم |
512 |
|
دقیقه
یازدهم |
1024 |
در
اینجا میبینیم که سرعت گذشت زمان همواره ثابت و بهصورت تصاعد حسابی[316]
است. در حالیکه روند تحولات اجتماعی بهصورت تصاعد هندسی[317]
است.
شتاب تولید علم در جهان
1-
در ابتدای قرن بیستم آهنگ گسترش علم بهگونهای بود که حجم آن طی 100 سال دو برابر
میشد.
2-
تولید علم طی پنج سال اول قرن 21 دو برابر شده است.
3-
تولید علم در دهه دوم قرن 21 هر سه سال دو برابر شده است.
4-
در دهه سوم قرن 21 آهنگ تولید و گسترش علم به مرز دو برابر شدن طی هرسال رسیده
است.
یک
انسان 25 ساله امروزی در طول حیات خویش بیش از تمامی انسانهای کره زمین که قبل از
وی زیستهاند، شاهد رشد علم، تکنولوژی، گسترش و تکامل رسانههای ارتباطجمعی و ...
بوده است.
نمودار
رشد جمعیت جهان از 70000 سال قبل از میلاد تاکنون: [318]
|
سال |
جمعیت
جهان (میلیون نفر) |
|
70000
ق. م (هفتاد هزار سال قبل از میلاد) |
015
/0 میلیون نفر (15000 نفر) |
|
10000
ق.م (ده هزار سال قبل از میلاد) |
4 م (چهار
میلیون نفر) |
|
1
میلادی |
200
م (دویست میلیون نفر) |
|
1000
میلادی |
400
میلیون |
|
1500
م |
500
میلیون |
|
1700 |
700 میلیون |
|
1750 |
800 میلیون |
|
1800 |
1000
میلیون (یک میلیارد) |
|
1850 |
1300
میلیون (یک میلیارد و سیصد) |
|
1900 |
1600
م (یک میلیارد و ششصد میلیون) |
|
1950 |
2500
م (دو میلیارد و پانصد میلیون) |
|
1960 |
3000
م (سه میلیارد نفر) |
|
1975 |
4000
م (چهار میلیارد) |
|
1985 |
5000
م (پنج میلیارد) |
|
2000 |
6000
م (شش میلیارد) |
|
2010 |
7000
م (هفت میلیارد) |
|
2022 |
8000
م (هشت میلیارد) |
کمیتِ جمعیت انسانی نمایانگر توانایی بهرهبرداری از
امکانات زمین است. انقلاب کشاورزی و صنعتی مهمترین عوامل افزایش جمعیت و حاکمیت
انسان بر زمین بودهاند.
در گذشتههای نهچندان دور (پیش از قرن نوزدهم) جمعیت
جهان کمتر از یک میلیارد بود، اما قحطی و مرگ ناشی از کمبود غذا جداییناپذیر از
حیات انسانی بود. طی دو قرن اخیر جمعیت هشت برابر شده، اما مرگ از گرسنگی بسیار
کمتر رخ داده (و آن هم اغلب ناشی از سوءمدیریت، دیکتاتوری، استعمار و جنگ).
اکنون با دانش و تکنولوژی موجود، میتوان دو برابر جمعیت
کنونی را سیر کرد. از این تحولات میتوان قانون «افزایش تصاعدی سرعت تحولات
اجتماعی در گذر زمان» را اثبات کرد.
تکیهگاهی به من بدهید تا زمین را بلند کنم
ابداعات و تحولات علمی، صنعتی، اقتصادی و اجتماعی بر
اساس کشف و کاربرد قوانین علمی پدید آمدهاند.
ارشمیدس گفت: «اهرمی با طول کافی و جای مناسب به من
بدهید، زمین را حرکت میدهم.»
[319]
قانون افزایش تصاعدی سرعت تحولات اجتماعی همچون اهرم
ارشمیدس میتواند پایه ابداعات، پیشبینیها، انقلابها و مدیریت تحولات اجتماعی
باشد.
تاریخ ۱۵۰ سال گذشته پر از
تجربیات تلخ است: دو جنگ جهانی، جنگ سرد، کودتاها، نژادپرستی، بنیادگرایی مذهبی،
تروریسم دولتی، شکست انقلاباتی مانند کمون پاریس و انقلاب اکتبر.
اما در همین دوره کوتاه شاهد فروپاشی فئودالیسم و
اشرافیت زمینداری بودهایم. بورژوازی غرب مکرراً در برابر مبارزات چپ، آنارشیستها
و طبقات کارگر و متوسط عقبنشینی کرده است.
ساعات کار از ۱۲ به ۷ ساعت کاهش یافته؛ دو روز تعطیلی هفته دستاورد غیرقابل
بازگشت شده. ابزارهای تولیدی به مرحلهای رسیدهاند که میتوان پنج روز کار را به
سه روز تقلیل داد.
امید به زندگی از ۴۰ به ۸۰ سال رسیده و میتواند به ۱۰۰ سال افزایش یابد. [320]
در دل سرمایهداری غرب جوانههای سوسیالیسم روییده:
آموزش و بهداشت همگانی، برابری حقوق زن و مرد، حقوق بشر و کودکان، یارانههای
دولتی، تأمین اجتماعی و نظام سوسیال در کشورهای غربی حاکی از این دگردیسی انقلابی
است.
پدیدههای جدید مانند اقتصاد، فرهنگ، حقوق بشر، تکنولوژی
و ارتباطات جهانی پیشبینیهای مکلوهان در زمینه دهکده جهانی را تحقق بخشیدهاند. [321]
آموزش عالی بر اساس دانش علمی بیسابقه گسترش یافته؛
آگاهیهای تاریخی و دانش اجتماعی فراگیر شده؛ پلتفرمهای اطلاعرسانی از انحصار
غرب خارج شده است.
بر اساس قانون افزایش تصاعدی سرعت تحولات اجتماعی،
بسترهای لازم برای بنیاد دنیایی زیباتر و انسانیتر – عاری از ستمگری و نابرابری –
فراهم شده است.
اما فراهم شدن زمینه کافی نیست. زایمان موفق نیازمند
ماما و متخصص است؛ تولد دنیای جدید نیز نیازمند ایدههای خلاق و نقش فعال
اندیشمندان انساندوست.
در غیر این صورت – مانند نیمه اول قرن بیستم – آلمان و
ایتالیا به جای سوسیالیسم و برابری، هیولاهای فاشیسم و نازیسم زاییدند.
آنتونیو گرامشی[322] پیشگو نبود؛ با دانش
علمی و درک تاریخی عمیق، زایش فاشیسم و نازیسم را پیشبینی کرد. [323]
کارل مارکس در قرن نوزدهم رهایی انسان و پایان استثمار
را رسالت تاریخی طبقه کارگر دانست، اما طبقه کارگر ناکام ماند.
انقلاب مستمر گوشی هوشمند
زمانی
که مارتین کوپر در سال 1973 نخستین تلفن همراه جهان را ساخت، هیچ گاه فکر نمیکرد
که اختراعش روزی تمام جهان را به تسخیر دربیاورد.
اما نقطه عطف این صنعت، ورود صفحه نمایش لمسی به
تلفنهای همراه بود.
استیو جابز در ۲۰۰۷ با شعار «اختراع
دوباره تلفن همراه» اولین آیفون را معرفی کرد: دستگاهی که عملکرد گوشی، آیپاد و
ابزار ارتباطات اینترنتی را یکجا داشت.
گوشیهای هوشمند در دست
اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان، بزرگترین دستاورد تاریخ بشری است. این تکنولوژی
بستر بزرگترین و گستردهترین انقلابهای اجتماعی را فراهم ساخته.
تلفن همراه امروز بیش از تمام تجهیزات ناسا در ۱۹۶۹ قدرت محاسباتی دارد؛ ماحصل تمامی اکتشافات و اختراعات
بشری از ابتدا تاکنون.
دارنده آن به تمامی علوم بشری دسترسی دارد و میتواند
نقش محقق، روزنامهنگار، مخترع و ایدهپرداز جهانی ایفا کند.
در این دنیای جدید، مفاهیمی مانند «قدرت اطلاعاتی»،
«دموکراسی الکترونیک» و «شهروند جهانی» وارد عرصه شدهاند که میتوانند ماهیت
اقتصاد، سیاست و اجتماع را تغییر دهند.
میلیاردها انسان با پلتفرمهای گوشی هوشمند میتوانند
توان خود را برای اهداف مشترک هماهنگ کنند؛ هارمونی اجتماعی بیسابقه در تاریخ. [324]
به مدد همگانی شدن اینترنت و گوشی هوشمند، بسترهای لازم
برای گذار از وضعیت موجود به رشد اقتصادی، مدرنیته انسانی، عدالت اجتماعی، صلح
جهانی، حفاظت از محیط زیست و بنیاد جهانی انسانی فراهم شده است – از طریق تدوین و
اجرای یک پلتفرمِ مشترِکِ ملی.[325]
زمانی
که مارتین کوپر در سال 1973 نخستین تلفن همراه جهان را ساخت، هیچ گاه فکر نمیکرد
که اختراعش روزی تمام جهان را به تسخیر دربیاورد.
اما نقطه عطف این صنعت، ورود صفحه نمایش لمسی به
تلفنهای همراه بود.
استیو جابز در ۲۰۰۷ با شعار «اختراع
دوباره تلفن همراه» اولین آیفون را معرفی کرد: دستگاهی که عملکرد گوشی، آیپاد و
ابزار ارتباطات اینترنتی را یکجا داشت.
گوشیهای هوشمند در دست
اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان، بزرگترین دستاورد تاریخ بشری است. این تکنولوژی
بستر بزرگترین و گستردهترین انقلابهای اجتماعی را فراهم ساخته.
تلفن همراه امروز بیش از تمام تجهیزات ناسا در ۱۹۶۹ قدرت محاسباتی دارد؛ ماحصل تمامی اکتشافات و اختراعات
بشری از ابتدا تاکنون.
دارنده آن به تمامی علوم بشری دسترسی دارد و میتواند
نقش محقق، روزنامهنگار، مخترع و ایدهپرداز جهانی ایفا کند.
در این دنیای جدید، مفاهیمی مانند «قدرت اطلاعاتی»،
«دموکراسی الکترونیک» و «شهروند جهانی» وارد عرصه شدهاند که میتوانند ماهیت
اقتصاد، سیاست و اجتماع را تغییر دهند.
میلیاردها انسان با پلتفرمهای گوشی هوشمند میتوانند
توان خود را برای اهداف مشترک هماهنگ کنند؛ هارمونی اجتماعی بیسابقه در تاریخ. [324]
به مدد همگانی شدن اینترنت و گوشی هوشمند، بسترهای لازم
برای گذار از وضعیت موجود به رشد اقتصادی، مدرنیته انسانی، عدالت اجتماعی، صلح
جهانی، حفاظت از محیط زیست و بنیاد جهانی انسانی فراهم شده است – از طریق تدوین و
اجرای یک پلتفرمِ مشترِکِ ملی.[325]
تعریف ملت از دیدگاه سیاسی مدرن
امروزه از دیدگاه سیاسی مدرن، ملت به منزله اجتماعی
سیاسی از شهروندان تعریف میشود که بر پایه تابعیت سیاسی و ارزشهای مشترک شکل
گرفته و در چارچوب یک دولت ملی (Nation-State) زندگی میکنند.
اعضای یک ملت لزوماً دارای زبان، قومیت، مذهب یا ظاهر
یکسان نیستند؛ آنچه آنها را پیوند میدهد، اراده جمعی برای زیست سیاسی مشترک است.
در جهان مدرن، ملت نه قوم است نه زبان؛ بلکه ارادهای
سیاسی برای ساختن آیندهای مشترک است.
بر اساس این تعریف ایرانیان با همه تنوعاتِ زبانی،
فرهنگی، قومی و نژادی یک ملَّت هستند. مردمانِ این سرزمین از طریق یک پِلَتفُرمِ
مشتَرِک در مسیرِ درستِ تاریخ قرار میگیرند.
امروزه از دیدگاه سیاسی مدرن، ملت به منزله اجتماعی
سیاسی از شهروندان تعریف میشود که بر پایه تابعیت سیاسی و ارزشهای مشترک شکل
گرفته و در چارچوب یک دولت ملی (Nation-State) زندگی میکنند.
اعضای یک ملت لزوماً دارای زبان، قومیت، مذهب یا ظاهر
یکسان نیستند؛ آنچه آنها را پیوند میدهد، اراده جمعی برای زیست سیاسی مشترک است.
در جهان مدرن، ملت نه قوم است نه زبان؛ بلکه ارادهای
سیاسی برای ساختن آیندهای مشترک است.
بر اساس این تعریف ایرانیان با همه تنوعاتِ زبانی،
فرهنگی، قومی و نژادی یک ملَّت هستند. مردمانِ این سرزمین از طریق یک پِلَتفُرمِ
مشتَرِک در مسیرِ درستِ تاریخ قرار میگیرند.
رِفراندوم
ابزارِ شَیادان برای سَواری بر مَردم
تاریخ
نشان داده است که تودههای میلیونیِ مردم، شورِ سیاسی دارند اما فاقد شعورِ سیاسیاند؛
در نتیجه،میدانند که چه چیزی نمیخواهند،
اما نمیدانند چه میخواهند"
نتایج شورشهایی از نوعِ بهار عربی
٢٠١١ تاییدگر این حقیقت تلخ است.
تودههای مردم، با محرکهایی
همچون نژادپرستی و تعصبات دینی بسیج شده و پای صندوقهای رأی میروند. خروجی این
صندوقها، برآمدنِ هیتلرها، موسولینیها، ترامپها و اردوغانهاست[326].
ادامه داستان آشناست: این افراد به مقام خدایی میرسند و
سپس با تبدیل «انتخابات» به «انتصابات»، حاکمیتِ مافیای ثروت، قدرت و تزویر را
برقرار میکنند.
فرجامِ سخن این است: دموکراسی تودهای (گلهای) به
دیکتاتوریِ شیادان و دشمنان مردم منجر میشود.
تاریخ
نشان داده است که تودههای میلیونیِ مردم، شورِ سیاسی دارند اما فاقد شعورِ سیاسیاند؛
در نتیجه،میدانند که چه چیزی نمیخواهند،
اما نمیدانند چه میخواهند"
نتایج شورشهایی از نوعِ بهار عربی
٢٠١١ تاییدگر این حقیقت تلخ است.
تودههای مردم، با محرکهایی
همچون نژادپرستی و تعصبات دینی بسیج شده و پای صندوقهای رأی میروند. خروجی این
صندوقها، برآمدنِ هیتلرها، موسولینیها، ترامپها و اردوغانهاست[326].
ادامه داستان آشناست: این افراد به مقام خدایی میرسند و
سپس با تبدیل «انتخابات» به «انتصابات»، حاکمیتِ مافیای ثروت، قدرت و تزویر را
برقرار میکنند.
فرجامِ سخن این است: دموکراسی تودهای (گلهای) به
دیکتاتوریِ شیادان و دشمنان مردم منجر میشود.
نه به همهپرسی
در علم حقوق، انسان نمیتواند برخی از حقوق اساسی و ذاتی
خود را به شخص دیگری (وکیل، شخصیت حقیقی یا حقوقی) واگذار کند. این حقوق، به دلیل
آنکه از ذات و طبیعت انسان سرچشمه میگیرند، غیرقابل انتقال، غیرقابل اسقاط و
غیرقابل واگذاری هستند.
از جمله این حقوق ذاتی عبارتند از: حق حیات، تنفس، خوردن، آشامیدن، خوابیدن، حرکت و مسافرت،
امنیت شخصی، آزادی جسم و روح، عشق ورزیدن، ازدواج، تولید مثل، عقیده و آزادی بیان،
آزادی مذهب و وجدان، عزت نفس، برابری، جستجوی خوشبختی و ایمنی، و حق دفاع از خود و
حفظ کرامتِ انسانی.
میتوان این اصل حقوقی را به علم جامعهشناسی و سیاست
نیز تسری و تعمیم داد. بر مبنای همین حقوق اساسی، مردمان یک جامعه حق ندارند
سرنوشت خود و آیندگانشان را برای همیشه، از طریق یک رفراندوم یا همهپرسی، به شخص
یا جریان سیاسی خاصی واگذار کنند — حتی اگر آن رفراندوم کاملاً سالم، شفاف و بدون
تقلب برگزار شود.
چون چنین واگذاریای، دقیقاً همان کاری است که حقوق ذاتی
و غیرقابل انتقال انسان را — که حتی خود فرد هم حق ندارد آنها را بفروشد یا
واگذار کند — به دیگران بسپارد. و این، مغایر با همان اصل بنیادین حقوق طبیعی است
که در اعلامیههای استقلال و اسناد حقوق بشر نیز مورد تأکید قرار گرفته: «همه
انسانها با حقوق ذاتی و غیرقابل واگذاری متولد میشوند»[327]
در علم حقوق، انسان نمیتواند برخی از حقوق اساسی و ذاتی
خود را به شخص دیگری (وکیل، شخصیت حقیقی یا حقوقی) واگذار کند. این حقوق، به دلیل
آنکه از ذات و طبیعت انسان سرچشمه میگیرند، غیرقابل انتقال، غیرقابل اسقاط و
غیرقابل واگذاری هستند.
از جمله این حقوق ذاتی عبارتند از: حق حیات، تنفس، خوردن، آشامیدن، خوابیدن، حرکت و مسافرت،
امنیت شخصی، آزادی جسم و روح، عشق ورزیدن، ازدواج، تولید مثل، عقیده و آزادی بیان،
آزادی مذهب و وجدان، عزت نفس، برابری، جستجوی خوشبختی و ایمنی، و حق دفاع از خود و
حفظ کرامتِ انسانی.
میتوان این اصل حقوقی را به علم جامعهشناسی و سیاست
نیز تسری و تعمیم داد. بر مبنای همین حقوق اساسی، مردمان یک جامعه حق ندارند
سرنوشت خود و آیندگانشان را برای همیشه، از طریق یک رفراندوم یا همهپرسی، به شخص
یا جریان سیاسی خاصی واگذار کنند — حتی اگر آن رفراندوم کاملاً سالم، شفاف و بدون
تقلب برگزار شود.
چون چنین واگذاریای، دقیقاً همان کاری است که حقوق ذاتی
و غیرقابل انتقال انسان را — که حتی خود فرد هم حق ندارد آنها را بفروشد یا
واگذار کند — به دیگران بسپارد. و این، مغایر با همان اصل بنیادین حقوق طبیعی است
که در اعلامیههای استقلال و اسناد حقوق بشر نیز مورد تأکید قرار گرفته: «همه
انسانها با حقوق ذاتی و غیرقابل واگذاری متولد میشوند»[327]
چه باید کرد؟ (مانیفستِ مردمی به جای انتخاباتِ
بدفرجام)
روشنفکران و اندیشمندان نباید انرژی خود را صرف دفاع از
«حق رأی تودهها برای تعیین سرنوشت خویش» کنند — که اغلب به انتخاب حرفهایترین
شیادان و قدرتطلبان میانجامد.
باید بر تدوین
یک مانیفست جامع و مردمی تمرکز کرد؛ سندی که جامعه انسانی را در شکلی نوین و
پایدار سازماندهی نماید.
این مانیفست باید بر پایه اصول بنیادین بنا شود: عدالت
اجتماعی (مانند توزیع عادلانه ثروت و فرصتها)، آزادی (شامل آزادی بیان، عقیده و
انتخاب سبک زندگی)، و برابریهای جنسیتی و نژادی (از جمله حذف تبعیضهای ساختاری و
تضمین حقوق برابر برای همه، بدون توجه به جنسیت، نژاد یا پیشینه). الهامگرفته از
اسنادی مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسیهای مترقی.
این مانیفست میتواند
به عنوان یک پلتفرم مشترک اجتماعی عمل کند — بستری دیجیتال یا حقوقی که قواعدِ
شفاف، مشارکت همگانی و تصمیمگیری جمعی را فراهم آورد، بدون وابستگی به رهبران
موقت یا جریانهای سیاسی ناپایدار.
با چنین رویکردی، جامعه میتواند از دام انتخابات نمایشی
رها شود و به سمت یک سیستم خودگردان حرکت کند، جایی که انرژی مردم نه پراکنده،
بلکه متمرکز بر ارزشهای مشترک گردد.
تاریخ نشان داده است که این سیستم از صندوق آرای عمومی و
رفراندوم حاصل نمی شود.
چنین سیستمی توسط نخبگانی از روشنفکران، فیلسوفان، و
عاشقانِ عدالت اجتماعی تدوین و ترویج شده و با راهکارهاو رهبردهای ابداعی همین نخبگان مقبول تودهها واقع و مستقر میشود.
بدینگونه؛ایران نوین بر پایه قوانین نو و میثاقی که همه
ایرانیان در آن سهیماند، برمیخیزد.
در گذشته، مسئله اصلی این بود که «چه کسی (who) حکومت کند؟»؛ اما مسئله اصلی امروز و آینده بشریت باید
این باشد که «چه
(what) نوع سیستمی بر جامعه حاکم باشد»؟
روشنفکران و اندیشمندان نباید انرژی خود را صرف دفاع از
«حق رأی تودهها برای تعیین سرنوشت خویش» کنند — که اغلب به انتخاب حرفهایترین
شیادان و قدرتطلبان میانجامد.
باید بر تدوین
یک مانیفست جامع و مردمی تمرکز کرد؛ سندی که جامعه انسانی را در شکلی نوین و
پایدار سازماندهی نماید.
این مانیفست باید بر پایه اصول بنیادین بنا شود: عدالت
اجتماعی (مانند توزیع عادلانه ثروت و فرصتها)، آزادی (شامل آزادی بیان، عقیده و
انتخاب سبک زندگی)، و برابریهای جنسیتی و نژادی (از جمله حذف تبعیضهای ساختاری و
تضمین حقوق برابر برای همه، بدون توجه به جنسیت، نژاد یا پیشینه). الهامگرفته از
اسنادی مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسیهای مترقی.
این مانیفست میتواند
به عنوان یک پلتفرم مشترک اجتماعی عمل کند — بستری دیجیتال یا حقوقی که قواعدِ
شفاف، مشارکت همگانی و تصمیمگیری جمعی را فراهم آورد، بدون وابستگی به رهبران
موقت یا جریانهای سیاسی ناپایدار.
با چنین رویکردی، جامعه میتواند از دام انتخابات نمایشی
رها شود و به سمت یک سیستم خودگردان حرکت کند، جایی که انرژی مردم نه پراکنده،
بلکه متمرکز بر ارزشهای مشترک گردد.
تاریخ نشان داده است که این سیستم از صندوق آرای عمومی و
رفراندوم حاصل نمی شود.
چنین سیستمی توسط نخبگانی از روشنفکران، فیلسوفان، و
عاشقانِ عدالت اجتماعی تدوین و ترویج شده و با راهکارهاو رهبردهای ابداعی همین نخبگان مقبول تودهها واقع و مستقر میشود.
بدینگونه؛ایران نوین بر پایه قوانین نو و میثاقی که همه
ایرانیان در آن سهیماند، برمیخیزد.
در گذشته، مسئله اصلی این بود که «چه کسی (who) حکومت کند؟»؛ اما مسئله اصلی امروز و آینده بشریت باید
این باشد که «چه
(what) نوع سیستمی بر جامعه حاکم باشد»؟
دموکراسی گلهای(تودهای) از دیدگاه سقراط
سقراط دموکراسی را خطرناک میدانست؛ نه از عشق به
استبداد، بلکه از ترس سلطه احساس بر خرد.
او معتقد بود دموکراسی همه نظرها را برابر میشمارد، در
حالی که نظرها برابر نیستند؛ رأی ناآگاه نباید هموزن رأی دانا باشد.
سقراط مردم را نادان نمیخواند؛ میگفت ناآگاهی تصمیمهای
ناآگاهانه میآفریند.
در دموکراسی، محبوبیت ارجح است نه شایستگی. سخنوران
زبردست اما بیخرد با تکیه بر احساسات، ترس، غرور و وعدههای ساده برای مسائل
پیچیده، مردم را مدیریت کرده و حقیقت را به حاشیه میرانند.
سقراط به تخصص ایمان داشت: اگر بیمار شوید، درباره درمان
رأیگیری میکنید یا به پزشک مراجعه میکنید؟
دموکراسی را به کشتیای تشبیه میکرد که سرنشینان ناآگاه
تصمیم میگیرند ناخدا کیست؛ در حالی که هدایت کشتی باید در دست متخصص باشد. [328]
دمکراسی از دیدگاهِ ژان ژاک
روسو:
«دموکراسی
جایی وجود دارد که هیچ کس آنقدر ثروتمند نباشد که بتواند شخص دیگری را بخرد و هیچ
کس آنقدر فقیر نباشد که مجبور شود خود را بفروشد»
سقراط دموکراسی را خطرناک میدانست؛ نه از عشق به
استبداد، بلکه از ترس سلطه احساس بر خرد.
او معتقد بود دموکراسی همه نظرها را برابر میشمارد، در
حالی که نظرها برابر نیستند؛ رأی ناآگاه نباید هموزن رأی دانا باشد.
سقراط مردم را نادان نمیخواند؛ میگفت ناآگاهی تصمیمهای
ناآگاهانه میآفریند.
در دموکراسی، محبوبیت ارجح است نه شایستگی. سخنوران
زبردست اما بیخرد با تکیه بر احساسات، ترس، غرور و وعدههای ساده برای مسائل
پیچیده، مردم را مدیریت کرده و حقیقت را به حاشیه میرانند.
سقراط به تخصص ایمان داشت: اگر بیمار شوید، درباره درمان
رأیگیری میکنید یا به پزشک مراجعه میکنید؟
دموکراسی را به کشتیای تشبیه میکرد که سرنشینان ناآگاه
تصمیم میگیرند ناخدا کیست؛ در حالی که هدایت کشتی باید در دست متخصص باشد. [328]
دمکراسی از دیدگاهِ ژان ژاک
روسو:
«دموکراسی
جایی وجود دارد که هیچ کس آنقدر ثروتمند نباشد که بتواند شخص دیگری را بخرد و هیچ
کس آنقدر فقیر نباشد که مجبور شود خود را بفروشد»
پِلَتفُرمِ
مُشترک در نقشِ رهبر، قطبنما، میثاقِ ملی و قانونِ اساسی
«هرگز نمیتوان از طریق
ستیز با واقعیت موجود، تغییر ایجاد کرد، بلکه باید الگویِ جدیدی ساخت که بتواند
الگویِ موجود را منسوخ سازد»[329]
«هرگز نمیتوان از طریق
ستیز با واقعیت موجود، تغییر ایجاد کرد، بلکه باید الگویِ جدیدی ساخت که بتواند
الگویِ موجود را منسوخ سازد»[329]
پِلَتفُرم
(Platform) چیست؟
در جستجوی پاسخی روشن به پرسش «چه باید کرد؟»، ابتدا
باید مفهوم پلتفرم را بشکافیم.
پلتفرم نه تنها
یک ابزار فنی است، بلکه بستری بنیادین برای سازماندهی تعاملات انسانی، که میتواند
به عنوان میثاقی مشترک اجتماعی عمل کند.
چیزی شبیه به یک
قانون اساسی پویا که رهبری، مدیریت و هماهنگی جامعه را بدون وابستگی به افراد یا
جریانهای گذرا بر عهده گیرد.
پلتفرم از نظر لغوی به معنای «سکو» است: جایی بلند برای
نمایش و برجسته کردن چیزی.[330] همچنین به مفهوم «بستر
یا بنیاد» اشاره دارد، مانند پایهای محکم برای ساختن سیستمها.[331]
به زبان ساده، پلتفرم بستری است که همه اجزای یک سیستم
را ایجاد و اجرا میکند. وظیفه اصلیاش فراهم کردن زیرساختی باز و آسان برای همه
طرفها است، تا آنها را به مشارکت دعوت کند.
[332] همزمان، قواعد و
چارچوبهای تعاملات را نیز تعیین مینماید.
[333]
این ویژگیها پلتفرم را به ابزاری قدرتمند برای ساخت
سیستمهای اجتماعی تبدیل کرده، جایی که افراد بدون واسطههای سنتی، در فضایی مشترک
همکاری میکنند.
برای درک بهتر، نگاهی به پلتفرمهای موفق جهان بیندازیم.[334] — از دیجیتال تا حقوقی
— که نشاندهنده تنوع کاربردشان است:
- شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، فیسبوک، تردز،
گودریدز، تیکتاک و توییتر (ایکس) — برای تعاملات روزمره و ایجاد جوامع.
- پلتفرمهای تجارت الکترونیک مانند آمازون، دیجیکالا،
باما، دیوار و شیپور — برای مبادلات اقتصادی مستقیم.
- پلتفرمهای خدمات مانند اوبر، اسنپ، تپسی، علیبابا،
فلایتیو، جاباما و خدمت از ما — برای اتصال عرضه و تقاضا بدون پیچیدگی.
- پلتفرمهای انتشار محتوا مانند یوتیوب، آپارات،
ویرگول و شنوتو — برای تولید و توزیع دانش آزادانه.
- پلتفرمهای علوم اجتماعی مانند ResearchGate (اشتراک تحقیقات و
همکاری پژوهشگران)،
Academia.edu (انتشار
مقالات و بحثهای آکادمیک) و Reddit
(گفتگوهای جمعی درباره روانشناسی، جامعهشناسی و
فرهنگ).
- پلتفرمهای سیاسی مانند Change.org (کمپینهای مردمی
برای تغییرات اجتماعی)،
Gov.uk (تعامل
شهروندان با دولت بریتانیا) و
manifestoهای احزاب مانند حزب کارگر بریتانیا یا دموکرات
آمریکا (برای اعلام برنامهها و جلب حمایت).
- پلتفرمهای علوم انسانی مانند JSTOR (دسترسی
به منابع تاریخ، ادبیات و فلسفه)، Humanities Commons (همکاری
در زبانشناسی و مطالعات فرهنگی) و Project MUSE (انتشار
کتابها و مجلات انسانی)
- پلتفرمهای صنعتی مانند Siemens MindSphere (مدیریت
دادههای تولید صنعتی)، Autodesk
Fusion 360 (طراحی مهندسی) و GE Predix (تحلیل داده در انرژی و حملونقل)
- پلتفرمهای اقتصادی مانند Bloomberg Terminal (تحلیل
بازار و اخبار مالی)، TradingView
(نمودارهای بورس) و World Bank Open Data (دادههای
توسعه جهانی)
- پلتفرمهای هندسه و ریاضیات مانند GeoGebra (مدلسازی
هندسی و جبر)، Desmos
(گرافینگ دیجیتال) و MATLAB (شبیهسازی مهندسی)
- پلتفرمهای حقوقی مانند قانون اساسی کشورها
(چارچوبی برای توزیع قدرت، حقوق شهروندان و محدودیت دولتها، مانند قانون
اساسی ایالات متحده که پایهای برای تصمیمگیری جمعی فراهم میکند) و اعلامیه
جهانی حقوق بشر (UDHR)
سندی جهانی که استانداردهایی برای حقوق مدنی، سیاسی
و فرهنگی تعریف میکند و به عنوان بستری برای گفتگوی بینالمللی عمل مینماید،
الهامبخش بیش از ۷۰ معاهده حقوق بشر.
میتوان گفت پلتفرم مجموعهای از سختافزار، نرمافزار و
سیستمعامل است که مانند نوازندگان یک ارکستر، در هماهنگی کامل نوایی زنده میآفریند.
اما فراتر از این، پلتفرمها — از دیجیتال مانند Reddit تا حقوقی مانند UDHR میتوانند پایه یک
پلتفرم مشترک اجتماعی باشند:
جایی که جامعه
با ادغام ویژگیهایشان (دسترسی باز، قواعد شفاف و مشارکت همگانی)، میثاقی تدوین
کند. این پلتفرم نقش رهبر را از طریق اصول جمعی ایفا میکند، مانند قانون اساسی
عمل مینماید (با قواعد پویا و بهروزرسانیشده بر اساس اجماع)
همچنین مدیریت اجتماع را هدایت میکند (با ابزارهایی
برای نظارت، اجرا و حل اختلاف بدون تمرکز قدرت).
قانون اساسی و UDHR نمونههای کلاسیک این رویکرد هستند: آنها زیرساختی
اخلاقی و حقوقی فراهم میآورند که حقوق ذاتی انسان را حفظ کرده و همکاری جهانی را
ترغیب میکنند، بدون وابستگی به رهبران موقت.
بنیانگذاری سیستم جدید اقتصادی و اجتماعی بدون چنین
پلتفرمی، مانند ساخت برجی صدطبقه بدون نقشه است — که سرانجام بر سَرِ سازنندگان و
یا ساکنانش آوار میشود.
در عوض، با الهام از این پلتفرمها، میتوان ساختاری
پایدار ساخت که انرژی جامعه را متمرکز کند و از پراکندگی بگریزد.
تجربههای تلخ تاریخ ایران و جهان-خصوصا طی سده اخیر—
نشان میدهد که پیروی کورکورانه از اشخاص، احزاب یا جریانها، جنبشها را به شکست
میکشاند. اما با پلتفرمی مشترک، الهامگرفته از قانون اساسی و UDHR، میتوان از این دامها رها شد و به مدیریتی مردمی و پایدار رسید.
«بلاهت یعنی انجام همان کار
را بارها و بارها و انتظار نتایج متفاوت داشتن»[335]
راهی دیگر:
اتحادِ ملّی بر محور یک
پِلَتفُرمِ مشترک، شفاف و مدون که نقش رهبر فکری، قطبنما، میثاق ملی و قانون
اساسی نظام آینده را همزمان ایفا کند.
پلتفرمِ موردِ نظَرِ این نوشتار بر اساسِ فلسفهِ شعارِ «زن،
زندگی، آزادی» است و از تجربه ۲۵۰ سال اصلاحات، قیامها و
انقلابهای جهان و ایران درس میگیرد.
چگونگی تدوین و انتخاب پلتفرم راهِ رشد اقتصادی، اجتماعی
و سیاسی بر اساس سیستممحوری:
برخلاف تصور غالب، اصلاحات عمیقتر و ماندگارتر از
انقلابهاست. در انقلاب، حکام عوض میشوند، اما ساختارها اغلب همان میمانند. در
اصلاحات واقعی، قوانین و بنیادهای سیستم دگرگون میشوند و این دگرگونی میتواند به
استقرار سیستمی مدرن، انسانمحور و مترقی بینجامد.
در این راستا لازم است، با استفاده از تجربیات تاریخی،
الگوبرداری از سیستمهای موفق کنونی و تطبیق با ویژگیهای بومی و منطقهای،
پلتفرمی جامع برای «راه رشد» تدوین شود.
اجرای این پلتفرم لزوماٌ
مشروط به خشونت و انقلاب نیست. این پلتفرم حتی مختص نیروهای اپوزیسیون نیست؛ همه
ایرانیان ـ از جمله نیروهای داخل سیستم (پوزیسیون) و آن بخش از حکام که دغدغه
واقعی رشد، پیشرفت، رفاه و خدمت به کشور را دارند ـ به شراکت در تدوین، تکمیل و
اجرای آن دعوت هستند. به گفته هاول:
«میشود با زندگیِ بهتر حکومتِ بهتر را بر سر کار آورد»
این پلتفرم:
الف- جایگزینِ رهبریِ
فردی یا حزبی میشود؛
ب- سنگِ محکِ سنجش همه
مُدعیان، شخصیتها، احزاب و جریاناتِ سیاسی است؛
ج- انرژی میلیونها
انسان را در یک جهت کانالیزه میکند؛
د- تضمین میکند که
تغییر به رهایی، عدالت، آزادی، برابری جنسیتی و شکوفایی واقعی منجر شود.
اصول بنیادین پلتفرم (سه پرهیز کلیدی)
۱. پرهیز از واگذاری قدرت؛
زیرا که قدرت
مطلق فساد مطلق میآورد. مردم هرگز نباید قدرت خود را به هیچ شخص، خاندان، حزب یا
جریان واگذار کنند. حاکمیت واقعی باید همیشه در دست مردم و نهادهای مستقیم و
غیرقابل واگذاری آنان باقی بماند.
۲. پرهیز از اعتماد به عنوانها و شعارهای کلی؛
عناوینی چون
«جمهوری»، «دمکراتیک»، «فدرال» یا «مشروطه» تضمینکننده ماهیت نظام نیست. تنها
زمانی میتوان به یک نظام اعتماد کرد که محتوای دقیق، شفاف و مدون آن همراه با
ضمانتهای اجرایی روشن و غیرقابل دور زدن ارائه شده باشد.
۳. پرهیز از به تعویق انداختن تدوین میثاق؛
میثاق باید همین
امروز تدوین و به آرمان ملی تبدیل شود. به تعویق انداختن آن به «آینده» و مجلس
مؤسسان، راه را برای انحراف و تکرار شکستهای گذشته باز میکند. [336]
نوشتارِ پیشِ رو میتواند استارتِ فراخوان، نگارش و
تدوین نهایی میثاقِ ملی باشد. در این راستا لازم است صدها شخصیت و جریان سیاسی
مختلف، پلتفرم (مانیفست، مواضعنامه) مورد نظر خود را در کتابچهای تدوین کرده و
با شفافیت کامل در معرض دید و قضاوت مردم قرار دهند.
سه ستون همگرایی ملی
الف. شعار مشترک «زن، زندگی، آزادی».این شعار همزمان فلسفهِ رهایی، رنسانس، عدالتِ اجتماعی،
برابریِ جنسیتی و آزادی را در در ذاتِ خود دارد.
ب. پرچم همگرایی. پرچم سهرنگ تاریخی ایران با نقشبندی
شعار «زن، زندگی، آزادی» در مرکز آن نماد پیوند تاریخ و آینده.
ج. میثاق اجتماعی مدون
(قانون اساسی نظام آینده) سند حاضر هسته اولیه این میثاق است و از همین امروز از
طریق فرایند مشارکتی زیر تکمیل میشود.
فرایند تدوین و نهاییسازی میثاق ملی
١- فراخوان عمومی و فراگیر: همه ایرانیان ـ اعم از اپوزیسیون، نیروهای داخل سیستم،
روشنفکران، متخصصان و شهروندان عادی ـ دعوت میشوند تا پیشنهادهای خود را برای
پلتفرم/قانون اساسی در قالب کتابچههای شفاف منتشر کنند.
٢- رقابت
سالم و بدهبستان فکری: پیشنهادها در فضای
عمومی در معرض نقد، مقایسه و تکمیل قرار گیرند.
٣- ویرایش و همگرایی آزاد: به تدریج متنی با بیشترین اجماع و همخوانی با فلسفه «زن،
زندگی، آزادی» به عنوان میثاق ملی برگزیده شود.
٤- در نهایت،
متنی با بیشترین مزایا و کمترین معایب تولد مییابد که بیشترین شانس مقبولیت از
سوی اکثریت مردم را دارد؛ این متن به پلتفرم نهایی تبدیل میشود.[337]
٥- این فرایند، مبارزه را از شخصمحوری به
سیستممحوری و پلتفرممحوری ارتقا میدهد و درهای تغییر مسالمتآمیز و عمیق را میگشاید.[338]
تعهد مشترک:
امضاکنندگان و حامیان این پلتفرم، متعهد میشوند:
A- انرژی خود را صرف پیادهسازی و دفاع از این میثاق مشترک کنند؛
B-هیچ فرد، حزب یا جریانی را به عنوان «رهبر مطلق» نپذیرند مگر آنکه
کاملاً در چارچوب این پلتفرم عمل کند؛
C- این سند را قطبنما و سنگ محک همه ادعاها شخصیتها، احزاب و
جریاناتِ سیاسی قرار دهند.
همین امروز زمان آغاز است. با اتحاد بر محور این پلتفرم مشترک ـ چه از مسیر اصلاحات
عمیق و چه از هر مسیر دیگری ـ ایران را به سوی رهایی، عدالت، آزادی و شکوفایی
واقعی هدایت کنیم.[339]
روشنفکران و اندیشمندان ایران در ۱۲۸۵ قوانین اساسی کشورهای اروپایی (فرانسه و سویس) را ترجمه
و با شرایط خاص کشور تطبیق دادند تا قانون اساسی مشروطه را تدوین کنند – قانونی
مترقی برای زمان خود.
اگر دخالت خارجی (به ویژه انگلیس و آمریکا) و خرابکاری
ارتجاع و لومپنبورژوازی خنثی میشد، ایران امروز در لیست کشورهای صنعتی، پیشرفته،
مرفه و دموکراتیک قرار میگرفت.
در جستجوی پاسخی روشن به پرسش «چه باید کرد؟»، ابتدا
باید مفهوم پلتفرم را بشکافیم.
پلتفرم نه تنها
یک ابزار فنی است، بلکه بستری بنیادین برای سازماندهی تعاملات انسانی، که میتواند
به عنوان میثاقی مشترک اجتماعی عمل کند.
چیزی شبیه به یک
قانون اساسی پویا که رهبری، مدیریت و هماهنگی جامعه را بدون وابستگی به افراد یا
جریانهای گذرا بر عهده گیرد.
پلتفرم از نظر لغوی به معنای «سکو» است: جایی بلند برای
نمایش و برجسته کردن چیزی.[330] همچنین به مفهوم «بستر
یا بنیاد» اشاره دارد، مانند پایهای محکم برای ساختن سیستمها.[331]
به زبان ساده، پلتفرم بستری است که همه اجزای یک سیستم
را ایجاد و اجرا میکند. وظیفه اصلیاش فراهم کردن زیرساختی باز و آسان برای همه
طرفها است، تا آنها را به مشارکت دعوت کند.
[332] همزمان، قواعد و
چارچوبهای تعاملات را نیز تعیین مینماید.
[333]
این ویژگیها پلتفرم را به ابزاری قدرتمند برای ساخت
سیستمهای اجتماعی تبدیل کرده، جایی که افراد بدون واسطههای سنتی، در فضایی مشترک
همکاری میکنند.
برای درک بهتر، نگاهی به پلتفرمهای موفق جهان بیندازیم.[334] — از دیجیتال تا حقوقی
— که نشاندهنده تنوع کاربردشان است:
- شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، فیسبوک، تردز،
گودریدز، تیکتاک و توییتر (ایکس) — برای تعاملات روزمره و ایجاد جوامع.
- پلتفرمهای تجارت الکترونیک مانند آمازون، دیجیکالا،
باما، دیوار و شیپور — برای مبادلات اقتصادی مستقیم.
- پلتفرمهای خدمات مانند اوبر، اسنپ، تپسی، علیبابا،
فلایتیو، جاباما و خدمت از ما — برای اتصال عرضه و تقاضا بدون پیچیدگی.
- پلتفرمهای انتشار محتوا مانند یوتیوب، آپارات،
ویرگول و شنوتو — برای تولید و توزیع دانش آزادانه.
- پلتفرمهای علوم اجتماعی مانند ResearchGate (اشتراک تحقیقات و
همکاری پژوهشگران)،
Academia.edu (انتشار
مقالات و بحثهای آکادمیک) و Reddit
(گفتگوهای جمعی درباره روانشناسی، جامعهشناسی و
فرهنگ).
- پلتفرمهای سیاسی مانند Change.org (کمپینهای مردمی
برای تغییرات اجتماعی)،
Gov.uk (تعامل
شهروندان با دولت بریتانیا) و
manifestoهای احزاب مانند حزب کارگر بریتانیا یا دموکرات
آمریکا (برای اعلام برنامهها و جلب حمایت).
- پلتفرمهای علوم انسانی مانند JSTOR (دسترسی
به منابع تاریخ، ادبیات و فلسفه)، Humanities Commons (همکاری
در زبانشناسی و مطالعات فرهنگی) و Project MUSE (انتشار
کتابها و مجلات انسانی)
- پلتفرمهای صنعتی مانند Siemens MindSphere (مدیریت
دادههای تولید صنعتی)، Autodesk
Fusion 360 (طراحی مهندسی) و GE Predix (تحلیل داده در انرژی و حملونقل)
- پلتفرمهای اقتصادی مانند Bloomberg Terminal (تحلیل
بازار و اخبار مالی)، TradingView
(نمودارهای بورس) و World Bank Open Data (دادههای
توسعه جهانی)
- پلتفرمهای هندسه و ریاضیات مانند GeoGebra (مدلسازی
هندسی و جبر)، Desmos
(گرافینگ دیجیتال) و MATLAB (شبیهسازی مهندسی)
- پلتفرمهای حقوقی مانند قانون اساسی کشورها
(چارچوبی برای توزیع قدرت، حقوق شهروندان و محدودیت دولتها، مانند قانون
اساسی ایالات متحده که پایهای برای تصمیمگیری جمعی فراهم میکند) و اعلامیه
جهانی حقوق بشر (UDHR)
سندی جهانی که استانداردهایی برای حقوق مدنی، سیاسی
و فرهنگی تعریف میکند و به عنوان بستری برای گفتگوی بینالمللی عمل مینماید،
الهامبخش بیش از ۷۰ معاهده حقوق بشر.
میتوان گفت پلتفرم مجموعهای از سختافزار، نرمافزار و
سیستمعامل است که مانند نوازندگان یک ارکستر، در هماهنگی کامل نوایی زنده میآفریند.
اما فراتر از این، پلتفرمها — از دیجیتال مانند Reddit تا حقوقی مانند UDHR میتوانند پایه یک
پلتفرم مشترک اجتماعی باشند:
جایی که جامعه
با ادغام ویژگیهایشان (دسترسی باز، قواعد شفاف و مشارکت همگانی)، میثاقی تدوین
کند. این پلتفرم نقش رهبر را از طریق اصول جمعی ایفا میکند، مانند قانون اساسی
عمل مینماید (با قواعد پویا و بهروزرسانیشده بر اساس اجماع)
همچنین مدیریت اجتماع را هدایت میکند (با ابزارهایی
برای نظارت، اجرا و حل اختلاف بدون تمرکز قدرت).
قانون اساسی و UDHR نمونههای کلاسیک این رویکرد هستند: آنها زیرساختی
اخلاقی و حقوقی فراهم میآورند که حقوق ذاتی انسان را حفظ کرده و همکاری جهانی را
ترغیب میکنند، بدون وابستگی به رهبران موقت.
بنیانگذاری سیستم جدید اقتصادی و اجتماعی بدون چنین
پلتفرمی، مانند ساخت برجی صدطبقه بدون نقشه است — که سرانجام بر سَرِ سازنندگان و
یا ساکنانش آوار میشود.
در عوض، با الهام از این پلتفرمها، میتوان ساختاری
پایدار ساخت که انرژی جامعه را متمرکز کند و از پراکندگی بگریزد.
تجربههای تلخ تاریخ ایران و جهان-خصوصا طی سده اخیر—
نشان میدهد که پیروی کورکورانه از اشخاص، احزاب یا جریانها، جنبشها را به شکست
میکشاند. اما با پلتفرمی مشترک، الهامگرفته از قانون اساسی و UDHR، میتوان از این دامها رها شد و به مدیریتی مردمی و پایدار رسید.
«بلاهت یعنی انجام همان کار
را بارها و بارها و انتظار نتایج متفاوت داشتن»[335]
راهی دیگر:
اتحادِ ملّی بر محور یک
پِلَتفُرمِ مشترک، شفاف و مدون که نقش رهبر فکری، قطبنما، میثاق ملی و قانون
اساسی نظام آینده را همزمان ایفا کند.
پلتفرمِ موردِ نظَرِ این نوشتار بر اساسِ فلسفهِ شعارِ «زن،
زندگی، آزادی» است و از تجربه ۲۵۰ سال اصلاحات، قیامها و
انقلابهای جهان و ایران درس میگیرد.
چگونگی تدوین و انتخاب پلتفرم راهِ رشد اقتصادی، اجتماعی
و سیاسی بر اساس سیستممحوری:
برخلاف تصور غالب، اصلاحات عمیقتر و ماندگارتر از
انقلابهاست. در انقلاب، حکام عوض میشوند، اما ساختارها اغلب همان میمانند. در
اصلاحات واقعی، قوانین و بنیادهای سیستم دگرگون میشوند و این دگرگونی میتواند به
استقرار سیستمی مدرن، انسانمحور و مترقی بینجامد.
در این راستا لازم است، با استفاده از تجربیات تاریخی،
الگوبرداری از سیستمهای موفق کنونی و تطبیق با ویژگیهای بومی و منطقهای،
پلتفرمی جامع برای «راه رشد» تدوین شود.
اجرای این پلتفرم لزوماٌ
مشروط به خشونت و انقلاب نیست. این پلتفرم حتی مختص نیروهای اپوزیسیون نیست؛ همه
ایرانیان ـ از جمله نیروهای داخل سیستم (پوزیسیون) و آن بخش از حکام که دغدغه
واقعی رشد، پیشرفت، رفاه و خدمت به کشور را دارند ـ به شراکت در تدوین، تکمیل و
اجرای آن دعوت هستند. به گفته هاول:
«میشود با زندگیِ بهتر حکومتِ بهتر را بر سر کار آورد»
این پلتفرم:
الف- جایگزینِ رهبریِ
فردی یا حزبی میشود؛
ب- سنگِ محکِ سنجش همه
مُدعیان، شخصیتها، احزاب و جریاناتِ سیاسی است؛
ج- انرژی میلیونها
انسان را در یک جهت کانالیزه میکند؛
د- تضمین میکند که
تغییر به رهایی، عدالت، آزادی، برابری جنسیتی و شکوفایی واقعی منجر شود.
اصول بنیادین پلتفرم (سه پرهیز کلیدی)
۱. پرهیز از واگذاری قدرت؛
زیرا که قدرت
مطلق فساد مطلق میآورد. مردم هرگز نباید قدرت خود را به هیچ شخص، خاندان، حزب یا
جریان واگذار کنند. حاکمیت واقعی باید همیشه در دست مردم و نهادهای مستقیم و
غیرقابل واگذاری آنان باقی بماند.
۲. پرهیز از اعتماد به عنوانها و شعارهای کلی؛
عناوینی چون
«جمهوری»، «دمکراتیک»، «فدرال» یا «مشروطه» تضمینکننده ماهیت نظام نیست. تنها
زمانی میتوان به یک نظام اعتماد کرد که محتوای دقیق، شفاف و مدون آن همراه با
ضمانتهای اجرایی روشن و غیرقابل دور زدن ارائه شده باشد.
۳. پرهیز از به تعویق انداختن تدوین میثاق؛
میثاق باید همین
امروز تدوین و به آرمان ملی تبدیل شود. به تعویق انداختن آن به «آینده» و مجلس
مؤسسان، راه را برای انحراف و تکرار شکستهای گذشته باز میکند. [336]
نوشتارِ پیشِ رو میتواند استارتِ فراخوان، نگارش و
تدوین نهایی میثاقِ ملی باشد. در این راستا لازم است صدها شخصیت و جریان سیاسی
مختلف، پلتفرم (مانیفست، مواضعنامه) مورد نظر خود را در کتابچهای تدوین کرده و
با شفافیت کامل در معرض دید و قضاوت مردم قرار دهند.
سه ستون همگرایی ملی
الف. شعار مشترک «زن، زندگی، آزادی».این شعار همزمان فلسفهِ رهایی، رنسانس، عدالتِ اجتماعی،
برابریِ جنسیتی و آزادی را در در ذاتِ خود دارد.
ب. پرچم همگرایی. پرچم سهرنگ تاریخی ایران با نقشبندی
شعار «زن، زندگی، آزادی» در مرکز آن نماد پیوند تاریخ و آینده.
ج. میثاق اجتماعی مدون
(قانون اساسی نظام آینده) سند حاضر هسته اولیه این میثاق است و از همین امروز از
طریق فرایند مشارکتی زیر تکمیل میشود.
فرایند تدوین و نهاییسازی میثاق ملی
١- فراخوان عمومی و فراگیر: همه ایرانیان ـ اعم از اپوزیسیون، نیروهای داخل سیستم،
روشنفکران، متخصصان و شهروندان عادی ـ دعوت میشوند تا پیشنهادهای خود را برای
پلتفرم/قانون اساسی در قالب کتابچههای شفاف منتشر کنند.
٢- رقابت
سالم و بدهبستان فکری: پیشنهادها در فضای
عمومی در معرض نقد، مقایسه و تکمیل قرار گیرند.
٣- ویرایش و همگرایی آزاد: به تدریج متنی با بیشترین اجماع و همخوانی با فلسفه «زن،
زندگی، آزادی» به عنوان میثاق ملی برگزیده شود.
٤- در نهایت،
متنی با بیشترین مزایا و کمترین معایب تولد مییابد که بیشترین شانس مقبولیت از
سوی اکثریت مردم را دارد؛ این متن به پلتفرم نهایی تبدیل میشود.[337]
٥- این فرایند، مبارزه را از شخصمحوری به
سیستممحوری و پلتفرممحوری ارتقا میدهد و درهای تغییر مسالمتآمیز و عمیق را میگشاید.[338]
تعهد مشترک:
امضاکنندگان و حامیان این پلتفرم، متعهد میشوند:
A- انرژی خود را صرف پیادهسازی و دفاع از این میثاق مشترک کنند؛
B-هیچ فرد، حزب یا جریانی را به عنوان «رهبر مطلق» نپذیرند مگر آنکه
کاملاً در چارچوب این پلتفرم عمل کند؛
C- این سند را قطبنما و سنگ محک همه ادعاها شخصیتها، احزاب و
جریاناتِ سیاسی قرار دهند.
همین امروز زمان آغاز است. با اتحاد بر محور این پلتفرم مشترک ـ چه از مسیر اصلاحات
عمیق و چه از هر مسیر دیگری ـ ایران را به سوی رهایی، عدالت، آزادی و شکوفایی
واقعی هدایت کنیم.[339]
روشنفکران و اندیشمندان ایران در ۱۲۸۵ قوانین اساسی کشورهای اروپایی (فرانسه و سویس) را ترجمه
و با شرایط خاص کشور تطبیق دادند تا قانون اساسی مشروطه را تدوین کنند – قانونی
مترقی برای زمان خود.
اگر دخالت خارجی (به ویژه انگلیس و آمریکا) و خرابکاری
ارتجاع و لومپنبورژوازی خنثی میشد، ایران امروز در لیست کشورهای صنعتی، پیشرفته،
مرفه و دموکراتیک قرار میگرفت.
پلتفرم "راه رشد سوسیال سرمایهداری
دولتی"
مقایسه راههای رشد سه کشور چین، هندوستان و پاکستان
نشان میدهد «راه رشد سوسیال سرمایهداری دولتی» میتواند الگوی مناسبی برای تدوین
پلتفرم[340] راه رشد کشورهای
جهان سوم باشد.
ظاهراً با توجه به قانون «غیرممکن بودن وحدت ضدین» ایجاد
چنین سیستمی محال است. اما در دنیای فیزیک میبینیم آهنربا از دو قطب مخالف مثبت
و منفی تشکیل شده: «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت / جنگ اضداد است عمر این
جهان — صلح اضداد است عمر جاودان»(مولوی)
چینیها با ترکیب سوسیالیسم و سرمایهداری مولد، وحدت
ضدین را تحقق بخشیدهاند و راه دشوار سیصدساله غرب را در ۴۵ سال طی کردهاند؛ فقر را ریشهکن کرده و درآمد سرانه را
از ۲۰۰ دلار به ۱۲۶۰۰ دلار رساندهاند. [341]
تاریخ نیمقرن اخیر برتری الگوی چینی را نشان میدهد. [342]
نمونههایی مانند کره جنوبی، تایوان و سنگاپور مناسب
ایران نیستند؛ زیرا این کشورها با حمایت دوپینگی آمریکا در رقابت با چین و شوروی
به این جایگاه رسیدند. بحران مالی ۱۹۹۷ پایههای ضعیف و آسیبپذیرشان
را آشکار کرد.
غرب هیچگاه در خاورمیانه و ایران چنین سیاستی را دنبال
نمیکند؛ استراتژی پیشگیری از رشد صنعتی، اقتصادی و سیاسی این جوامع را ادامه میدهد
– به دلیل نفت، گاز و موقعیت استراتژیک جهانی.
جایگاهی که
آمریکا و غرب برای ایران و سایر کشورهای نفت خیز خاورمیانه تعیین کرده اند، عبارت
است از صادر کننده نفت، گاز و سایر موادِ خامِ معدنی و مصرف کننده کالاهای تولیدی
غرب.
تاریخِ صد سال گذشته حاکی از این است که استقلالِ سیاسی
و رشدِ همه جانبه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی این جوامع خط قرمز غرب است.
با توجه به قابلیتها و امتیازات خاص ایران – از جمله
منابع عظیم نفت و انرژی، وسعت خاک، آبوهوای چهارفصل، جغرافیای استراتژیک، دسترسی
به دریاهای آزاد و جمعیت میلیونی جوان و تحصیلکرده – میتوان راه سیصدساله اروپا
را در مدت ۲۰ سال پیمود.
در همین دنیای واقعی، با الهام از مدلهای راه رشد
سوسیال سرمایهداری دولتی و پلتفرمهای سختافزاری و نرمافزاری موجود، میتوان
«پلتفرم راه رشد سوسیال سرمایهداری دولتی» برای ایران یا هر کشور جهان سومی را
تدوین کرد.
این پلتفرم میتواند تحول انقلابی کمی و کیفی در کارکرد
دولت و مدیریت اجتماعی ایجاد کند و بستر مناسب برای رشد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی
و سیاسی جامعه را فراهم سازد.
تاریخ نیمقرن اخیر
درستی گفته دنگ شیائوپینگ (معمار چین نو) را اثبات کرد: «گربه باید موش بگیرد؛
حالا چه فرق میکند سیاه باشد یا سفید»
مقایسه راههای رشد سه کشور چین، هندوستان و پاکستان
نشان میدهد «راه رشد سوسیال سرمایهداری دولتی» میتواند الگوی مناسبی برای تدوین
پلتفرم[340] راه رشد کشورهای
جهان سوم باشد.
ظاهراً با توجه به قانون «غیرممکن بودن وحدت ضدین» ایجاد
چنین سیستمی محال است. اما در دنیای فیزیک میبینیم آهنربا از دو قطب مخالف مثبت
و منفی تشکیل شده: «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت / جنگ اضداد است عمر این
جهان — صلح اضداد است عمر جاودان»(مولوی)
چینیها با ترکیب سوسیالیسم و سرمایهداری مولد، وحدت
ضدین را تحقق بخشیدهاند و راه دشوار سیصدساله غرب را در ۴۵ سال طی کردهاند؛ فقر را ریشهکن کرده و درآمد سرانه را
از ۲۰۰ دلار به ۱۲۶۰۰ دلار رساندهاند. [341]
تاریخ نیمقرن اخیر برتری الگوی چینی را نشان میدهد. [342]
نمونههایی مانند کره جنوبی، تایوان و سنگاپور مناسب
ایران نیستند؛ زیرا این کشورها با حمایت دوپینگی آمریکا در رقابت با چین و شوروی
به این جایگاه رسیدند. بحران مالی ۱۹۹۷ پایههای ضعیف و آسیبپذیرشان
را آشکار کرد.
غرب هیچگاه در خاورمیانه و ایران چنین سیاستی را دنبال
نمیکند؛ استراتژی پیشگیری از رشد صنعتی، اقتصادی و سیاسی این جوامع را ادامه میدهد
– به دلیل نفت، گاز و موقعیت استراتژیک جهانی.
جایگاهی که
آمریکا و غرب برای ایران و سایر کشورهای نفت خیز خاورمیانه تعیین کرده اند، عبارت
است از صادر کننده نفت، گاز و سایر موادِ خامِ معدنی و مصرف کننده کالاهای تولیدی
غرب.
تاریخِ صد سال گذشته حاکی از این است که استقلالِ سیاسی
و رشدِ همه جانبه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی این جوامع خط قرمز غرب است.
با توجه به قابلیتها و امتیازات خاص ایران – از جمله
منابع عظیم نفت و انرژی، وسعت خاک، آبوهوای چهارفصل، جغرافیای استراتژیک، دسترسی
به دریاهای آزاد و جمعیت میلیونی جوان و تحصیلکرده – میتوان راه سیصدساله اروپا
را در مدت ۲۰ سال پیمود.
در همین دنیای واقعی، با الهام از مدلهای راه رشد
سوسیال سرمایهداری دولتی و پلتفرمهای سختافزاری و نرمافزاری موجود، میتوان
«پلتفرم راه رشد سوسیال سرمایهداری دولتی» برای ایران یا هر کشور جهان سومی را
تدوین کرد.
این پلتفرم میتواند تحول انقلابی کمی و کیفی در کارکرد
دولت و مدیریت اجتماعی ایجاد کند و بستر مناسب برای رشد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی
و سیاسی جامعه را فراهم سازد.
تاریخ نیمقرن اخیر
درستی گفته دنگ شیائوپینگ (معمار چین نو) را اثبات کرد: «گربه باید موش بگیرد؛
حالا چه فرق میکند سیاه باشد یا سفید»
چهار سطح شناخت: متدولوژی کشف حقایق تاریخی
پژوهشگر و مورخ، همچون «کارآگاه تاریخ»، تنها زمانی به
کشف حقیقت نائل میشود که از چهار سطح شناختی زیر عبور کرده و با تجزیه و تحلیل
علمی، دادهها را موشکافی کند:
۱. تصویر کلان (Big Picture)
نگاهی پانورامیک و سراسرنما به موضوع؛ این سطح مستلزم
مشاهدهی مسئله از منظری وسیع و از «بالا به پایین» است تا نسبت پدیده با محیط
پیرامونیاش درک شود.[343]
۲. فرایند یا پویش (Process)
درکِ دنبالهی تغییرات رخداده در یک سیستم یا شیء؛ خواه
این تغییرات طبیعی باشند و خواه طراحیشده. «کرونولوژی» (زمانبندی خطی) یکی از
ابزارهای بنیادین در این سطح برای فهمِ چگونگی تطور پدیدههاست.[344]
۳. بافتار زمانی (Time)
تعیین دقیق لحظهی وقوع رویداد یا تکوین پدیده؛ چرا که
هر حقیقت تاریخی در ظرف زمانیِ خاص خود معنا مییابد.
۴. بافتار مکانی (Place)
تحدید جغرافیایی و محیطیِ رویداد؛ جغرافیا بستری است که
کنشهای تاریخی بر روی آن نقش میبندند.
بازشناسی و بازنویسی تاریخ
شما، خوانندگان این سطور — بهویژه نسل نو کُردستان — میتوانید
با تسلط بر این فرایندهای چهارگانه و مطالعهی روشمند در حوزهی «روش تحقیق در
تاریخ»، عاملیت خود را بازیافته و تاریخ واقعی ملت خویش را بازشناسی و بازنویسی
کنید. در این مسیر، رعایت سه اصل اخلاقی و حرفهای ضروری است:
- رویکردِ مردممحوری: شایسته است هر سطر
و پاراگراف با محوریت منافع اکثریت مردم (طبقات فرودست و بدنهی ۹۵ درصدی جامعه)
نگاشته شود.
- قطبنمای اخلاقی: معیار حرکت
روشنفکران و آزادگان، «منافع عمومی» است. چنین قطبنمایی است که پژوهشگر را
از انحراف و تبدیل شدن به ابزارِ دستِ ستمکاران و شیفتگانِ ثروت و قدرت مصون
میدارد.
- مِتُدولوژی عملی: تفکرِ اِنتِقادی بجایِ
تفکرِ تَقلیدی
این کتاب را به صورت
متنباز (Open
Source) ارائه میکنم تا همه علاقهمندان بتوانند آن را ویرایش، تکمیل
و به نامِ خود منتشر کنند. [345]
پژوهشگر و مورخ، همچون «کارآگاه تاریخ»، تنها زمانی به
کشف حقیقت نائل میشود که از چهار سطح شناختی زیر عبور کرده و با تجزیه و تحلیل
علمی، دادهها را موشکافی کند:
۱. تصویر کلان (Big Picture)
نگاهی پانورامیک و سراسرنما به موضوع؛ این سطح مستلزم
مشاهدهی مسئله از منظری وسیع و از «بالا به پایین» است تا نسبت پدیده با محیط
پیرامونیاش درک شود.[343]
۲. فرایند یا پویش (Process)
درکِ دنبالهی تغییرات رخداده در یک سیستم یا شیء؛ خواه
این تغییرات طبیعی باشند و خواه طراحیشده. «کرونولوژی» (زمانبندی خطی) یکی از
ابزارهای بنیادین در این سطح برای فهمِ چگونگی تطور پدیدههاست.[344]
۳. بافتار زمانی (Time)
تعیین دقیق لحظهی وقوع رویداد یا تکوین پدیده؛ چرا که
هر حقیقت تاریخی در ظرف زمانیِ خاص خود معنا مییابد.
۴. بافتار مکانی (Place)
تحدید جغرافیایی و محیطیِ رویداد؛ جغرافیا بستری است که
کنشهای تاریخی بر روی آن نقش میبندند.
بازشناسی و بازنویسی تاریخ
شما، خوانندگان این سطور — بهویژه نسل نو کُردستان — میتوانید
با تسلط بر این فرایندهای چهارگانه و مطالعهی روشمند در حوزهی «روش تحقیق در
تاریخ»، عاملیت خود را بازیافته و تاریخ واقعی ملت خویش را بازشناسی و بازنویسی
کنید. در این مسیر، رعایت سه اصل اخلاقی و حرفهای ضروری است:
- رویکردِ مردممحوری: شایسته است هر سطر
و پاراگراف با محوریت منافع اکثریت مردم (طبقات فرودست و بدنهی ۹۵ درصدی جامعه)
نگاشته شود.
- قطبنمای اخلاقی: معیار حرکت
روشنفکران و آزادگان، «منافع عمومی» است. چنین قطبنمایی است که پژوهشگر را
از انحراف و تبدیل شدن به ابزارِ دستِ ستمکاران و شیفتگانِ ثروت و قدرت مصون
میدارد.
- مِتُدولوژی عملی: تفکرِ اِنتِقادی بجایِ
تفکرِ تَقلیدی
این کتاب را به صورت
متنباز (Open
Source) ارائه میکنم تا همه علاقهمندان بتوانند آن را ویرایش، تکمیل
و به نامِ خود منتشر کنند. [345]
پانوشتها و ارجاعات:
[1] - در ریشه یونانی کائوس به
معنای شکاف، خلأ بزرگ، پوچ و بی شکل است. این کلمه در زبان هند و اروپایی نخستین،
ریشه دارد و به معنای شکافی است که به صورت گسترده باز شده باشد؛ بی نظمی. بعضی
نویسندگان باستان کائوس را سرچشمه همه چیز میدانستند. در برخی نوشتههای باستانی
هم نوشته شده که کائوس یک توده بی شکل و مغشوش بود که جهان از آن توده بی شکل به
کیهان یا نظام عالم موجود تبدیل شد. همچنین، طبق اسطوره هزیود (شاعر یونانی) و
دیگر اسطورهها، کائوس خلأ تاریک و پهناوری بود که اولین خدا، گایا، از آن پدید
آمد.
[2]- پُتانسیِل (به فرانسوی: Potentiel) یا به فارسی تَوَند بهطور
کلی اشاره به تواناییهایی که در حال حاضر تحقق نیافته دارد. اصطلاح پتانسیل
(بالقوه) در طیف گستردهای از زمینهها از فیزیک تا علوم اجتماعی به کار میرود و
نشان دهنده چیزهای گوناگونی است که در وضعیتی هستند که امکان تغییر در آنها وجود
دارد.
[3] - نارکیسوس (به یونانی: Νάρκισσος) یا نارسیس یا
نَرگِس در اسطورههای یونان، پسر کفیسوس و لیریوپه است.
او مرد جوان بسیار
زیبایی بود و دلبستگان فراوانی از جمله یک پری به نام اخو داشت. اما به همه پاسخ
رد میداد. سرانجام یکی از عاشقان وی به نمسیس شکایت کرد و نمسیس، نارسیس را محکوم
کرد که عاشق تصویر خود شود. او آنقدر در آب استخر به تصویر خود نگریست تا جان داد.
در یونان
باستان، پسر جوان زیبارویی بود که به عشق دلباختگان خود توجّهی نمیکرد و حتّی به
الهههایی که عاشق او بودند بیاعتنایی میکرد. تا اینکه روزی به کنار چشمهای میرود
و در هنگام آب نوشیدن، صورت خود را در آب میبیند و فریفتهٔ خود میشود. برای آنکه
خود را در آغوش بکشد، در آب میپرد و غرق میشود. خدایان به خاطر این ناکامی وی را
به گل نرگس (نارسیسیوم) تبدیل میکنند تا همواره بر لب آب بروید و خود را نظاره
کند.
نارسیسیسم در
روانشناسی به معنی عشق به خود یا تمایلات دورهٔ طفولیت و خودشیفتگی است.
[4] - ویل دورانت، تاریخ تمدن،
جلد سوم: قیصر و مسیح (۱۹۴۴)
[5] - زکی بگ. محمد امین- زبده
تاریخ کردستان
[6] - «بیش از پانصد هزار کرد
در طی جنگ در خاک اصلی ترکیه جان خود را از دست دادهاند. وقتی شمار مرگومیر
کردان را طی همین دوره در عراق، سوریه، ایران و روسیه بر این رقم بیفزاییم، شمار
مرگومیر کردها رقمی نزدیک به یک میلیون نفر خواهد بود.»
رابرت اولسون، قیام
شیخ سعید پیران، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۷۷.
[7] - ادیب الشعرا. میرزا
رشید- تاریخ افشار- پی دی اف- چاپ 1345- ص 25
[8] - ادیب الشعرا. میرزا
رشید- تاریخ افشار- پی دی اف - چاپ 1345- ص 29 و 30
[9] - افشار یکی از ایلهای
تُرکهای آغوز در زمان سلجوقیان و عدهای دیگر در زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با
شش ایل بزرگ از آناتولی عثمانی به ایران آمدند و پایههای دودمان صفوی را بنیاد
گذاردند. ایل افشار یکی از هفت ایل اصلی قزلباش بوده است. این ایل به دو شعبه بزرگ
تقسیم میشد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو یا قرخلو؛ نادرشاه افشار از شعبهٔ اخیر بود.
به گفته رشیدالدین
فضلالله همدانی، پایهگذار این ایل که افشار نام داشت، پسر یولدوزخان، سومین پسر
آغوز خان بود. افشار به معنای کاردان و مطیع است. قوم افشار ظاهر نام خود را از
نام سر دودمان قومی خود اوشر گرفته است.
سرزمین اصلی افشارها دشت قپچاق در
ترکستان بود. بنابر دادههای تاریخی، در اواخر دورة سلجوقی یک دستة بزرگ از
افشارها این سرزمین را ترک کردند و به ایران آمدند. دستهای از افشار به سرکردگی یعقوب
بن ارسلان افشری ظاهراً پیش از 543 ق (دهة 540 ق) به خوزستان مهاجرت کردند (وصاف،
86؛ نیز نک: کسروی، 48، حاشیة 1).
دستة دوم افشارها در زمان استیلای
مغولان بر ترکستان، آنجا را ترک کردند و به غرب ایران رفتند و در آذربایجان سکنی
گزیدند. قاسمسلطان از طایفةایمانلویافشار در زمانشاهعباس اولرهبری دستهای از
افشارهای اورمیه را برعهده داشت. وظیفة او نگهداشتن سپاهی از ایل افشار در مرز غرب
ایران و کرمانشاه و پاسداری از مرز بود (اسکندر بیک، 925؛ نیز نک: کسروی، 50).
قاسمسلطان ایمانلو رئیس و بنیانگذار ایل افشار اورمیه بود (ایرانیکا،. (I/583 شاه عباس او را
به رتبة بلند «خانی» سرافراز گرداند (اسکندربیک، 1007). به سبب دلیریها و جنگاوریهای
او و حرمت و حفظ نامش، اولاد و احفاد و طایفة زیر فرمان و سرپرستی او به طایفة
قاسملو شهرت یافتند I/240), 2؛ EI ایرانیکا، همانجا)
پس از قاسم
سلطان پسرش کلبعلی سلطان سرپرستی طایفه را برعهده گرفت و حکمران اورمیه شد
(اسکندربیک، 1085؛ نیز نک: نیکیتین،. (105 کلبعلیخان پس از بازگشت پیروزمندانه از
جنگ با عشایر کرد متمرد مرزنشین ایران و عثمانی، در توپراق قلعهنشیمن گزید. او
برای سکنی دادن طایفههای افشار، برای هر یک بلوک و ناحیهای مخصوص تعیین کرد و در
اختیار آنها گذاشت
- افشار، نام یک
گروه بزرگ قومی - عشایری از اقوام ترک زبان ایران است. این اسم بر گرفته از نام یکی
از پسران یولدوزخان پسر سوم آغوز به معنای چالاک میباشد. مراکز اصلی سکونت آنان
در ایران استانهای آذربایجان غربی، خراسان، کرمان و فارس است؛ اما تیرههایی از آنان
را در استانهای لرستان، قزوین، زنجان، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد، همدان
(صالح آباد)، خوزستان، استان مرکزی، البرز (شهرستان ساوجبلاغ) و چهارمحال و بختیاری
(شهرکرد و شهرستان بن) میتوان یافت.
سرزمین اصلی
افشارها دشت قپچاق در ترکستان بود. دستهای از آنها در دوره آخر سلجوقیان آنجا
را ترک کردند و در منطقه خوزستان ساکن گردیدند. دسته دوم هنگام حمله مغول به
ترکستان آنجا را ترک گفته به آذربایجان ایران مهاجرت کردند.
قاسمسلطان از
طایفه ایمانلوی افشار در زمان شاه عباس اول رهبری دستهای از افشارهای اورمیه را
برعهده داشت. وظیفه او نگهداشتن سپاهی از ایل افشار در مرز غرب ایران و کرمانشاه و
پاسداری از مرز بود. قاسمسلطان ایمانلو رئیس و بنیانگذار ایل افشار اورمیه بود.
شاه عباس او را به رتبه بلند «خانی» سرافراز گرداند. به سبب دلیریها و جنگاوریهای
او و حرمت و حفظ نامش، اولاد و احفاد و طایفه زیر فرمان و سرپرستی او به طایفه
قاسملو شهرت یافتند. (نک: افشار، 48-49). (استرابادی، 26؛ نیز نک: مینورسکی، 8 -9؛
لاکهارت، نادرشاه،. https://lib.eshia.ir/23022/9/3729
[10] - مروارید. یونس- "
مراغه "افرازه رود" از نظر اوضاع طبیعی ، اجتماعی ، اقتصادی، تاریخی
" - ص748-چاپ دوم1372
[11] - تا آن تاریخ حد فاصل بین
میاندوآب و مراغه کُردنشین بوده و جمعیت آنها ۱۲۰۰۰ خانوار برآورد شده است. صمدی.
سید محمد- تاریخ مهاباد1372
[12] -میر مکری. سیف الدین و منیژه-
سیف الدین نامه- روایت نصرالله فلسفی- 1402- انتشارات آریوحان-چاپ دوم- ص 180-183
[13] - میر مکری. سیف الدین و
منیژه- سیف الدین نامه- 1402- انتشارات آریوحان-چاپ دوم- ص 140- 186- 187
[14] - از کتاب: خولاسەیەکی
تاریخی کورد و کوردستان (خلاصهای از تاریخ کُرد و کُردستان)- جلد اول - محەمەدئەمین
زەکی بەگ (1880-1948)
[15] - مامۆستاهێمن- هەواری
خاڵی-بەسەرهاتی شێخ یوسف شەمسەالدین البرهانی- بۆکان ئینتشاراتی زانکۆ-١٣٩- چاپی
یەکەم- لاپەڕەی ٦٢
[16] - منابع
تاریخی و عرفانی کُردی این روایت را به عنوان افسانهای اخلاقی-تاریخی حفظ کردهاند
که خشونت میر را با تولد یک عارف بزرگ پیوند میزند.
[17] - مقالهای از آقای علی
محمود، روشنفکر و فعال حقوق بشر جنوب کردستان - https://www.speemedia.com/drejaWtar.aspx?NusarID=448&Jmare=12213
[22] - میر مکری. سیف الدین و
منیژه- سیف الدین نامه- 1402- انتشارات آریوحان-چاپ دوم- ص 387
[23] - جرج ن. کرزن انگلیسی-
ایران و قضیه ایران - مترجم: ع. وحید مازندرانی- ناشر: بنگاه ترجمه و نشر کتاب-
تهران 1349- ص 107
[24] - زکی بیگ. محمد امین-
زبده تاریخ کرد و کردستان- جلد دوم
[25] - اولسون. رابرت- قیام
شیخ سعید پیران- مترجم ابراهیم یونسی-تهران. انتشارات نگاه- چاپ اول 1377
[26] - سعیدی. سید مسعود-
زندگی نامه عارف شهید حضرت شیخ بابا سعید برزنجی غوث آباد- انتشارات زانکو- 1396.
چاپ اول- ص 49
[27] - - صمدی. سید محمد-
تاریخ مهاباد-مهاباد. نشر رهرو- 1373 شمسی- ص 78
[28] - از این عده حدود دو تا سه هزار نفر از کردهای تیرهروز عراقی بودند که
با انگیزه جهاد و یا اجبار سپاهیان عثمانی روانه جبهههای جنگ شده بودند. صمدی.
سید محمد- تاریخ مهاباد-مهاباد. نشر رهرو- 1373 شمسی- ص 148
[29] - ولیانی.
عزیز- فاجعهای تاریخی در مهاباد- ترجمه مسعود رشیدی- تهران. انتشارات توکلی- چاپ
دوم 1403 – ص 208 تا 210
[30] - ولیانی. عزیز- فاجعهای
تاریخی در مهاباد- ترجمه مسعود رشیدی- تهران. انتشارات توکلی- چاپ دوم 1403 – ص
211(به نقل از
استاد صالح سلیمی، محله رزگهیان مهاباد)
[31] - کردپرس، بە بهانه سالروز کشتار مردم مهاباد (ساوجبلاغ)
توسط روسها/ اسماعیل شمس-https://www.kurdpress.com/news/25841/
کردستان نامه - اسماعیل شمس، دکترای تاریخ،. https://t.me/kurdistanname
[32] - بحری- احمد- کتاب گه
نجی سه ر به مور https://t.me/genjiserbemor
[34] - میر مکری. سیف الدین و
منیژه- سیف الدین نامه- 1402- چاپ دوم- ص 424
[35] - کسروی. احمد- تاریخ
هیجده ساله آذربایجان- تهران. انتشارات نگاه. تهران. 1386 ص 720
[36] - صمدی. سید محمد- تاریخ
مهاباد-مهاباد. نشر رهرو- 1373 شمسی- ص 147
[38] - روششناسی یا
مِتُدولوژی (به فرانسوی: Méthodologie) وسیله شناخت هر علم است. روششناسی در مفهوم مطلق خود به روشهایی
گفته میشود که برای رسیدن به شناخت علمی از آنها استفاده میشود و روششناسی هر
علم نیز روشهای مناسب و پذیرفته آن علم برای شناخت هنجارها و قواعد آن است.
[39] - تا اواسط دهه ۱۹۵۰ عراق
تحت سلطه بریتانیا قرار داشت و ه به مدت چهل سال پس از تشکیل کشور همچنان در یوغ
دست نشاندگی رنج میبرده و همچنان اوضاع داخلی عراق نابسامان بود ثروت و قدرت در
دست گروه اندکی از چهرههای شاخص و یا زمین دار وابسته به حاکمیت متمرکز شده بود
در حالی که عراقیها به عنوان کشاورزان اجاره دار با روستائیان بی زمین در فقر و
مشقت به سر میبردند ثروت شگفت انگیز نفت عراق در دست خارجیان بود هر چند منابع
دست نخورده و بالقوه معادن و نفت به کسانی تعلق داشت که به طور قانونی میبایست از
آن استفاده میکردند.
عراق کشوری فقیر
و توسعه نیافته بود و هر مخالفتی با سرکوب شدید نیروهای نظامی و امنیتی دولت همراه
بود. در سال ۱۹۵۲ ۵۵ درصد تمامی املاک خصوصی به یک درصد زمین داران با به طور دقیق
به دو هزار و ۴۸۰ خانواده تعلق داشت. در یک استان واقع در مرکز عراق دو خانواده که
یکی از آنها جزو بستگان حاکم بود بیش از پانصد هزار هکتار زمین در اختیار داشت
هشتاد درصد جمعیت عراق در حومه زندگی میکردند. مناطقی که شرایط زیستیاش بسیار نا
مساعد بود. طبقه زمین دار خون روستائیان را میمکید و کشاورزی عراق را اگر از بین
نمیبرد در وضعیت رکود نگه میداشت. بنابراین بسیاری از روستاییان عراقی میکوشیدند
تا به نحوی از این زندگی فلاکت بار رهایی یابند.-به نقل از کتاب پس از شصت سال- زندگی و خاطرات جلال
طالبانی- جلد اول- نشر علم 1388- ص 453
[40] - بەشێک لە بیرەوەریەکانی
بەڕێز مەلا ڕەسوڵی پێشنەماز سەبارەت بە چۆنیەتی هەڵگیرسانی شۆڕشی ئەیلولی ۱۹۶۱ ی
باشوری کوردستان:
"
بەدوای هاتنە سەرکاری زەعیم عەبدولکەریم قاسم
دا و گەرانەوەی بارزانی نەمڕ، دوای نێزیک بە دوازدە ساڵ؛ و پێش هەڵگیرسانی شۆرشی ئەیلول؛
بە هۆی دەسەڵات وپشتیوانی حیزبی شیوعی عیراقی لە وەرزێرەکان، تاقمی ئاغاکان زۆریان
تین بۆ هاتبوو.
کار گەیشتبۆ ئەوەی کە موڵکەکانیان بە گوڕیسی لە نێوو وەرزێڕەکان
دابەش کەن. بە تائبەتی لە دەڤەری پشدەر، ڕانییە، قەزای دووکان و بیتوێن دا.
چەند کەس لە میراودەلیەکان، شێخ حوسێنی بۆسکێن، کاک هەباسی مامەند ئاغای سەرکەپکان
و مام کوێخا سمایلی تەلان، بڕیار دەدەن بچنە بەغدا بۆ ڵای عەبدولکەریم قاسم؛ بۆ ئەوەی
ڕێگا چارەیێک بدۆزنەوە.
کاتێ دەچنە بەغدا، چەند جار داوای دیتنی عەبدولکەریم
قاسم دەکەن؛ ڕێگایان نادا. پاشان هەبأس ئاغا کە دۆستایەتی لەمێژینەی لەگەڵ بارزانی
دەبێ، پێشنیار دەکا سەردانی بارزانی بکەن.
کاتێ بارزانی ڕێگایان دەدا بە هەموویان داوا لە بارزانی
دەکەن چیتر ئاوا دانەنیشێ و بۆ هەقی کورد وەشاخ کەوێ" کتاب
"سه ربرده ی ژیانم"
[41] - دیداری ته مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص
158
[42] - دیداری ته
مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص 158
[43] - دیداری ته
مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص 176- لە ناوچەی سلێمانی عەشایەری جاف، لە ناوچەی
سورداش، بازیان، هەمەوەند، حاجی برایمی چەرمەگا، حاجی قادری سمایل عوزێری، شێخ
تەیفوری سەرگەڵو، کوێخا سمایلی تەلان، شێخ مەحمودی کارێزە، لە
ناوچەی شارباژێڕ و خۆشناوەتی و شاخی سەفین کۆمەڵێک عەشایەریتر هەڵسابون.
[44] - کتاب تند باد
حوادث-موضوع کتاب، گفت وگویی با سرهنگ ستاد «عیسی پژمان»، نمایندة شاه و مأمور
ساوک در کردستان عراق است. در بخشهای اوّل، دوم و سوم کتاب، کردستان موضوع اصلی
گفت وگوی «پژمان» بوده است. از همین رو، مطالب کتاب را به نوعی میتوان تاریخی
شفاهی از رویدادهای کرستان و نیز نقش «پژمان»، به عنوان عنصر اطلاعاتی طرح محرمانه
شاه و ساواک در عملیات نظامی کردهای عراق از سال 1960 تا سال 1975 دانست ب- دیداری ته مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص 160
[45] - رۆژنامەی (تەلەگراف):
(11) هەزار ژن لە هەرێمی کوردستان خۆیان سوتاندووە. ژن ئەم کردەوە تۆقێنەرە
تراژیدیە, بە تاکە رێگا دەزانن بۆ هەڵهاتن لە توندوتیژی ناو ماڵەکان.
http://drawmedia.net/page_detail?smart-id=15092
[46] - شرح تصویر:- یکی از صفحات روزنامه انگلیسی ایندیپندنت را نشان میدهد، یعنی در
روزگاری که اسامه بنلادن، سرکرده شبکه القاعده بهخاطر نبرد با روسها در
افغانستان، برای رسانههای غربی یک قهرمان محسوب میشد. در این تصویر تیتری از
روزنامه مزبور بدین شرح مشخص است: «جنگجوی ضدشوروی، ارتش خود را در مسیر صلح قرار
میدهد.»
[47] - آرایه تلمیح و تضمین
شعری از احمد شاملو در کتاب مدایح بی صله
[48] - دکتر چمران در کتاب
کردستان خود علت برگزاری این میتینگ در سولدوز را اینگونه بیان میدارد:
“احزاب چپ در
تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۵۸ نیروهای مسلح خود را به نقده میبرند، شهری که از بیست هزار
نفر جمعیت آن، تقریباً ۱۵ هزار نفر تورک زبانند، و معلوم است که از قدیم بین کرد و
تورک حساسیت وجود دارد. در وسط این شهر تورکنشین، بیست هزار کرد از نقاط مختلف
جمع شده و دست به تظاهرات میزنند که ده هزار نفر آنها مسلح بودند. چه کسی میتواند
چنین عملی ر ا توجیه کند؟ راستی چه دلیلی داشت که احزاب در نقده تورک زبان، زور و
بازو نشان دهند و همه قدرت نظامی خود را در آنجا تجهیز کنند؟ جواب برای ما روشن
است و آن اینکه میخواستند مسلحانه بر نقده نیز مسلط شوند.
زیرا نقده
دروازه آزربایجان است و برای وصول به اُشنویه و جلدیان و پیرانشهر (خانا) حیاتی
است و برای نفوذ به آزربایجان سیطره بر نقده ضروری بود، لذا مسلحانه وارد نقده
شدند و قدرت نمایی کردند، میخواستند هر نفس کشی را خفه کنند و خلاصه نقده ر ا مثل
شهرهای دیگر زیر سلطه خود درآورند”.
[49] - مدارک کسب شده و قلل
فتح شد: «محمد اوراز» ستون کوهنوردی ایران"
- دیپلم رشته
اقتصاد اجتماعی فارغالتحصیل خرداد 1366— سال 1379 اخذ گواهینامه رشته کارشناسی
تربیت بدنی محض (دانشگاه ادبیات و علوم انسانی دانشگاه ارومیه— سال 1376 کسب مقام
اول آسیا در صعود به قله راکاپوشی— فتح قله اورست در سال 1377 (مقام طلای جهان)
ارتفاع 8878 متر— سال 1379 اخذ گواهینامه دوره مربیگری درجه 2 یخ و برف— سال 1378
کسب مقام اول جهانی در رشته کوهنوردی— سال 1378 صعود به قله چوایو ارتفاع 8201 متر
ـ مدال نقره جهان— کسب مربیگری درجه 1 سال — فتح قله شیشاپانگما به ارتفاع 8012
متر سال 1378— کسب دو دیپلم از فرانسه جولا و اوت 1999— فتح قله ماکالو به سال
1380 بدون ماسک اکسیژن مقام طلای جهان— سال 1381 فتح قله لوتسه بدون استفاده از
ماسک اکسیژن به ارتفاع 8516 متر مدال طلای جهان— سپتامبر 2001 صعود به قله آرارات
در معیت تیم پیشکسوتان— سال 1381 انتخاب به سمت امور اجرایی فدراسیون کوهنوردی—
سال 1382 اخذ گواهینامه مربیگری درجه 2 سنگنوردی— صعود به قله گاشربروم یک تا
ارتفاع 7900 متر - مقام طلای آسیا— مرد سال کوهنوردی در سالهای 78-79-80— مربیگری
تیمهای ملی جوانان و بزرگسالان— دارنده اولین مدال طلای تاریخ ورزش آذربایجان غربی—
فتح قله مون به لان بلندترین قله رشته کوه آلپ در سال 1378
http://haje.ir/newsdetails.aspx?itemid=19278
[50] - "به رادەرانی
کومیتەی شارستانی نەغەدە تا ڕۆژێکی کە ئەو سێڵاوە چەکدارە ڕووی لە شاری نەغەدە
کرد، نەیاندەزانی چەکداری کوردستان دەنگ دراوە و ڕوو لە شاری نەغەدە دەکات.
لە بەیانی تا نزیک نیوەڕۆ هەر چەکدار بوو دەهاتە
سەر ڕێگای باڵەخچی و دەچوو لە ڕیزێک دا ڕادەوەستا. ئەوەی کەڵاشینکۆفی پێ بوو لە
ڕیزێک، ئەوەی بڕنۆی پێ بوو لە ڕیزێکی تر ڕیز دەبوون، بە کورتی هەتتا دەمانچە بە
قەد و تاپڕ لەشانیش لە جێگا و ڕێزی تائبەتی خۆی هەبوو.
بە تەرتیب و بە ڕیز بە شەقامی ئەسڵی شاری نەغەدە
دا بەرەو مەیدانی فوتباڵ لە گەڕەکی حەجەمان هەرەکەتیان کرد. ئەو کارە لە ناتەبایی
و ناکۆکی ئەو کاتە دا بۆ ئازەریەکان دەردێکی یەکجار زۆر گران و ناخۆش بوو"
کوێستانی. سەعید کاوە- ئاوڕێک لە بەسەرهاتی خۆم و ڕووداوەکانی نێو حدکا- پی دی
ئێف- سوێد- لاپەڕە ۱۸۶
[51] - سلیمان کاشانی میگوید
اواخر فروردین ماه ۱۳۵۸ خبر برگزاری میتینگ وسیع سیاسی حزب دموکرات در استادیوم
فوتبال در شهر نقده، که در منطقه ترکها واقع بود، در سطح شهر پیچید: «برخی از
نمایندگان ترکها به ما گفتند که بهتر است میتینگ در منطقه ترکها برگزار نشود،
چون احتمال دارد "معبودی" و افراد تحت امر او برخی جوانان ترک را تحریک
و فضا را متشنج کنند. بنابراین، توصیه میکنیم که میتینگ در منطقه کردها برگزار
شود.»
...«در نهایت
میتینگ در استادیوم منطقه ترکها برگزار شد. در همان دقایق آغازین میتینگ چند هزار
نفره، فردی به نام "سلیمان" که پدرش دوچرخهساز و از همان قماش دور و بر
معبودی بود، از پشتبام یکی از خانههای همجوار استادیوم شلیک هوایی کرد. گردهمایی
به هم خورد، فضا متشنج و درگیری آغاز شد.»
بر اساس روایت
این فعال سیاسی، روز اول حدوداً ۱۰ نفر کشته شدند و شورای شهر تلاش کرد تا اوضاع
را آرام کند: «من و دو آخوند ترک و دو نفر از شورای شهر سوار بر ماشین جیپ و با
بلندگو به هر دو زبان کردی و ترکی از مردم میخواستیم که تیراندازی نکنند. حدود یک
ساعت ما در تمام مسیرها تردد کردیم اما فایده نداشت، دیگر کار از کار گذشته بود.
اما نکته قابل توجه این بود که در این بلبشو حتی یک گلوله به سمت ما شلیک نشد.»
«جنگ سه روز
ادامه داشت. هزاران خانواده از ترس ادامه جنگ فرار کردند و متاسفانه حدوداً ۳۰۰
نفر از دو طرف در این جنگ سه روزه کشته شدند. روز سوم حزب دموکرات شهر را ترک کرد
و ارتش وارد شهر شد.»
[52] - فرقه دمکرات آذربایجان
بهمدت یکسال، یعنی تا آذر 1325 بر سر کار بود. در اینمدت کوتاه، تغییر و تحولات
عظیمی در زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در آذربایجان صورت گرفت.
حکومت محلی و
دمکراتیک فرقه دموکرات آذربایجان، آنهم در همسایگی شوروی، منافع دول امپریالیستی
و ارتجاعی را در ایران انداخته بود، به خصوص فعالین آذرباجانی سعی داشتند جنبش
دموکراتیک خود را به سراسر ایران و در همبستگی با سایر خلقهای تحت ستم کشور گسترش
دهند تا زمینههای ساختن ایرانی آزاد و پیشرفته و متمدن و مستقل فراهم گردد.
رهبران و مقامات و نهادهای فرقه دموکرات آذربایجان، در مدت کوتاهی که مسئولیت
داشتند با رفرم و اصلاحات انقلابی خود، سیمای تبریز و سایر شهرهای آذربایجان را به
نفع تودههای مردم تغییر دادند.
در این شهر
تاریخی بزرگ که دورانی پایتخت سلاطین ایلخانی بود، در دوران حاکمیت رضا خانی،
بیکاری و فقر و گرسنگی، بیداد میکرد. اما فرقه دمکرات در دوارن حاکمیت کوتاه خود،
با تمام قدرت دست به اقدامات سریع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را در شهر تبریز زد.
در مدت یکسال، دهها مدرسه جدید تأسیس گردید؛ بسیاری از خیابانها اسفالت شد؛ آب
لولهکشی راهاندازی شد؛ رادیو آغاز به کار کرد؛ دانشگاه تأسیس گردید؛ و در همه
زمینههای اجتماعی و فرهنگی دامنه آموزش عمومی، اقدامات چشمگیری بهعمل آمد. فرقه
در راستای آزادی زنان و حقوق برابر آنان با مردان، گامهای بلندی برداشت شد. برای
نخستین بار در تاریخ ایران، زنان آذربایجان دارای حق رأی شدند. مدارس تحصیل و سواد
آموزی و اکابر برای زنان دایر گردید. در عرصه مبارزه با بیکاری و فقر و فلاکت
عمومی، فرقه با ایجاد کارخانههای جدید و بازسازی کارخانههای تعطیل شده، به
اقدامات اساسی پرداخت. ویرانیهای شهرترمیم گردید و بهبود وضع زندگی اهالی آن، در
اولویت فرقه قرار گرفت. در مدت زمان کوتاهی، در بسیاری از نقاط متروک و ویران شهر،
مدارس و باغهای ملی و درمانگاهها ساخته شد.
در تبریز و نقاط
دیگر آذربایجان، در زمینه بهداشت عمومی نیر گامهای مؤثر برداشته شد و بیمارستانها
و درمانگاههای رایگان برای خدمت به مردم، تأسیس گردیدند. فرقه دمکرات، دهات دولتی
و املاک مالکینی که صاحبان آنها از ترس جنبشهای دهقانی، به تهران فرار کرده
بودند، بهطور مجانی بین دهقانان تقسیم کرد. اراضی بزرگی که طی سالها در دست مشتی
ارباب و ژاندارم مهار شده بودند. بدین ترتیب، بیش از یک ملیون تن از دهقانان فقیر
آذربایجان، صاحب زمین شدند.
یکی دیگر از
کارهای مهم فرقه دمکرات، ایجاد دانشگاه تبریز بود که شامل دانشکده طب میشد.
همچنین در طول
کوتاه مدیریت فرقه دمکرات، چاپ و انتشار روزنامهها، مجلات و مجموعه اشعار آزادیخواهانه
و برابریطلبانه به زبان ترکی، در ارتقاء سطح آگاهی سیاسی تودههای آذربایجان بهویژه
ستمدیدگان و محرومان، نقش ارزندهای ایفا کرد.
یکی دیگر از
اقدامات مهم فرقه در زمینه فرهنگ و ادبیات، ایجاد ارکستر ملی آذربایجان و تشکیل
گروههای عاشقها بود. تأسیس رادیو تبریز، پائین آوردن قیمت اجناس مورد نیاز
عمومی، تصویب و اجرای قانون مترقی کار و برقرار ساختن بیمه کارگران و کوشش ویژه در
جهت تأمین رفاه حال زنان کارگر، ایجاد خانه مدنیت (مدنیت ائوی) در باغ گلستان
تبریز، ایجاد سازمانهای زنان و جوانان و برگزاری باشکوه کنکره دهقانان و دیگر
اقدامات ترقیخواهانه، اقدامات مترقی و مثبتی بودند در جهت بیداری افکار و بهبود
وضع زندگی روزمره عموم مردم.
اقدامات مثبت و
مردمی و سازندگی که فرقه دمکرات در طول یک سال انجام داد کمترین آثاری از آنها
در تهران پایتخت ایران، دیده نمیشد.
[53] - بر اساس روایت سلیمان
کاشانی، «ملاصالح» و «ملاابراهیم» از برگزاری میتینگ حزب دموکرات در منطقه ترکها
و احتمال درگیری و تشنج به شدت نگران و معتقد بودند که در صورت هر گونه درگیری
کنترل اوضاع از دست خواهد رفت و شهر به آشوب و جنگ کشیده خواهد شد: «شخصاً از سوی
ملاصالح و ملاابراهیم مأمور شدم که نگرانیها و ملاحظات آنها پیرامون مکان
برگزاری میتینگ را به مسئولان کمیته حزب دموکرات برسانم. کمیته حزب دموکرات در
خیابان بالخچی بود. به آنجا رفتم و با مسئولان حزب دموکرات صحبت کردم. آنها هم
در جواب گفتند "ما که نمیخواهیم با مردم وارد جنگ شویم." البته خبر
دارم که افراد دیگری نیز عین همین ملاحظات و نگرانیها را به مسئولان کمیته حزب
دموکرات گوشزد کرده بودند.» https://iranwire.com/fa/features/42243/
[54] - حسامی. کریم- له بیره
وه ریه کانم- جلد ششم- صفحه 60 کتاب پی دی اف
[56] - خاطرات سعید کویستانی –
ئاوریک- نگاهی به پس
[57] - با سفر به نقده آفریقای
جنوبی دوره آپارتاید در ذهن مسافر تداعی میشود. استخدام و امکانات و مدیریت و
رانت فقط برای ترکها و محرومیت برای کردهاست.
[58] - طبق آمار و سرشماری سال
1395 حدود 60% جمعیت استان اذربایجان غربی کرد زبان هستند.
این استان 17
شهرستان دارد از این 17 شهرستان 5 شهرستان (بوکان /مهاباد/پیرانشهر/سردشت/اشنویه)
100 درصد کورد نشین میباشند
وفقظ در دو
شهرستان میاندواب و خوی اذری ها جمعیتی بیشتر از کوردها دارند.
جمعیت 5 شهرستان کورد نشین 820 هزار نفر میباشد
شهرستانهای که جمعیت کورد ترک تقریباً برابر میباشد
(ماکو/شوط/پلدشت/چالدران/چایپاره/سلماس/اورمیه/نقده/تکاب/شاهین دژ)
نکته: جمعیت کلی
حساب شده و شهرو رو ستا با هم حساب شداند
مثال: در خود
شهر ماکو کوردها کمتر از 50 درصد هستند ولی با روستاها وبخش حساب کنید جمعیت اذری
هاو کوردها برابر میباشد
[59] - تلمیح و اشاره به یک از
آثار دکتر علی شریعتی
[60] - یکی از مشهورترین
گفتاوردهای مارکس است که بیان میکند: تاریخ تکرار میشود بار اول به عنوان
تراژدی، سپس نمایش کمدی، که بخش نخست آن به ناپلئون اول و بخش دوم به برادرزادهاش
لویی ناپلئون (ناپلئون سوم) اشاره دارد:
«هگل در جایی
اظهار میکند که تمام وقایع بزرگ و شخصیتهای جهان تاریخی دوبار ظاهر میشوند. او
فراموش میکند اضافه کند که: بار اول بهصورت تراژدی، بار دوم بهصورت نمایش کمدی.
کاسیدیر در مقابل دانتون، لوئی بلانک در برابر روبسپیر … برادرزاده در برابر عمو.
همان کاریکاتور در موقعیت نسخه دوم هیجدهم برومر نیز رخ میدهد»
[61] - قاضی محمد برعکس سمکو،
برادری ملتها را مقدم بر سلطه خویش در مناطق دوملیتی میدانست. در سال 1946
تعدادی از فئودالهای ترک روستاهای ترکنشین ارومیه جهت پیشگیری از اصلاحات ارضی
که در جمهوری آذربایجان در حال اجرا بود، به حضور قاضی محمد آمده و اعلام کردند
خواهان الحاق به جمهوری مهاباد هستند. قاضی محمد تقاضای آنها را نپذیرفت.
[62] - شرفنامه به زبانهای
گوناگون ترجمه شده است، از آن جمله است: ترجمه ترکیِ محمد بن احمدبیک میرزا [۲۹]
ترجمه ترکیِ شمعی همراه با تلخیص اثر [۳۰] ترجمه ترکیِ سلیمان ساوْجی و ترجمه
فرانسویِ فرانسوا برنان شارموا در دو https://youtu.be/IwdGo9UvFHU?si=RdiHQIc360z597Jeجلد (۱۸۶۸ ـ
۱۸۷۵) که در سن پطرزبورگ. [۳۱] (در مجموعه مورخان ارمنی) به چاپ رسیده است [۳۲]
ترجمه عربیِ ملاجمیل روژبیانی (بغداد، ۱۳۷۲)؛ ترجمه عربیِ محمدعلی عونی با مقدمه
یحیی الخشاب درباره کردان ترجمه کردیِ شرفکندی (هه ژار) (تهران، ۱۳۹۱/۱۹۷۲)؛ ترجمه
روسیِ واسیلیوا [۳۳] ترجمه آلمانیِ بارب از بخشهایی از شرفنامه که به صورت
مقالاتی درباره تاریخ کرد و کردستان به چاپ رسیده است. از آنجا که شرفنامه یکی از
منابع سرجان ملکم (۱۷۶۹ ـ ۱۸۳۳) در نگارش تاریخ ایران به شمار میرود، بخشهای
بسیاری از آن به انگلیسی برگردانده شده است.
[63] - دکتر اسماعیل
شمس، - ibna.ir/x4Hg8
[64] - اصل مطلب
از متن فارسی شرفنامه (ویرایش زرنوف، جلد اول، صفحات ۲۹۲-۲۹۵) استخراج شده و به
صورت خلاصه اما وفادار درج شده است. شرفخان این رویداد را در توصیف فتح عثمانیها
و سیاستهای سلطان سلیم اول روایت میکند (ترجمه از فارسی اصلی به فارسی معاصر برای
وضوح)
[65] - ٤٤دقیقه
سخنرانی دکتر نجم الدین جباری استاد دانشگاه سنندج در انجمن آلا در خصوص شرفخان بدلیسی و کتاب شرفنامه https://youtu.be/IwdGo9UvFHU?si=RdiHQIc360z597Je
[66] . دو فصلنامه علمی تاریخ نگاری و تاریخ نگری
دانشگاه الزهرا- مقاله علمی پژوهشی- سال سی ام- دوره جدید- شماره پیاپی 110- بهار
و تابستان 1399 صفحات 295- 269 https://hph.alzahra.ac.ir/article_5321.html
[67] - سازمانهای بینابین و
ظاهراً مستقل نیز هر کدام به یکی از این دو گرایش دارند.
[68] - مجموعه آثار استاد هیمن
موکریانی (سهرجه م و کوی شیعر و پهخشانی ماموستا هیمن موکریانی) انتشارات
کردستان- سنندج- 1395- ص 39
- سازمانی در
مهاباد تشکیل میشود به اسم جمعیت احیای کرد (کومله. ژ.ک). این سازمان بهواقع تحت
تأثیر حزب هیوا که در عراق مستقر بود به وجود میآید. حزب هیوا در سال ۱۹۴۱ میلادی
توسط «رفیق حلمی» و «محمود جودت» تأسیس شد. و دارای طیفهای متعددی بود. که البته
بیشتر حزب بر ناسیونالیسم قومی و از طرفی کمونیسم تأکید میکردند. در مردادماه سال
۱۳۲۱ سه نفر از اعضای حزب هیوا جهت تأسیس شاخهٔ ایرانی آن به مهاباد میآیند. دو
نفر از این افراد شناخته شده بودند. یعنی مصطفی خوشناو و سرهنگ میرحاج. میرحاج از
افراد متمایل به سوسیالیستهای شوروی بود. در ۲۲ همان ماه، اولین جلسه مذاکرات را
برگزار میکنند. از مهمترین افراد منطقه مهاباد که در آن جلسه حضور داشتند میتوانیم
به حسین فروهر، ملاقادر مدرسی، عبدالرحمن ذبیحی و محمد نانوازاده اشاره کنیم. سه
فرد اول، از تاثیرگذارترین افراد در تشکیل و ادامه حیات کومله. ژ.ک بودند. بعد از
چند دیدار در روزهای بعد، سرانجام در ۲۵ مرداد سال ۱۳۲۱ کومله. ژ.ک تأسیس میشود.
در ابتدا قرار بود آنها شاخهای از حزب هیوا باشند، اما در نهایت یک سازمان جدا
را بنیاد نهادند و تقسیم کار کردند. در رابطه با کومله. ژ.ک و جشن سالروز تأسیس
آن، عبدالرحمن شرفکندی (هژار) شاعر برجسته کردزبان که خود بعدها عضوی از آن سازمان
میشود میگوید:
گەلاوێژەکەی
بەختت لەئاسۆ
دەرکەوت چابوو
نەبووی ڕەنجەڕۆ
نرخی ئەم مانگە
پارەی گیانە
جێژنی سەرساڵی
کۆمەڵی ژیانە
بهواقع هدف این
است که بگوییم، این شعر خود تاییدی بر ادعای تأسیس این سازمان در ماه مرداد است و
شاعر به مرداد (گەلاوێژ) و نام سازمان تاکید میکند http://bonyadhomayoun.com/?p=22332
[70] - بیست نفر از عشایر و
افراد معتمد کرد عبارت بودند از: 1 ـ قاضی محمد ۲ ـ حاجی بابا شیخ ۳ ـ علی آقا علییار
(امیراسعد) ۴ ـ قرنی آقا مامش ۵ ـ مجیدخان میرمکری ۶ ـ علی خان نوذری منگور ۷ ـ
بایزید آقای عزیزی گورک ۸ ـ محمدحسین قاضی ۹ ـ رشید بیگ هرکی ۱۰ ـ زیرو بیگ هرکی
۱۱ ـ سرتیپ شکاک ۱۲ ـ حسن تیلو شکاک ۱۳ ـ حمزه قادری مامش ۱۴ ـ عمر علییار (فرزند
علی آقا) ۱۵ ـ حسن عمری شکاک ۱۶ ـ احمدخان فاروقی فیضالله بیگی ۱۷ ـ محمدامین بیگ
فضلالله بیگی ۱۸ ـ محمد آقا وثوق قاسملو (پدر عبدالرحمن قاسملو) ۱۹ ـ قویطاس
نیآمدی ۲۰ ـ محمد صدیق پسر سید طه. http://bonyadhomayoun.com/?p=22332
[71] - کریمی. علی- زندگی و
سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی-چاپ کاربین- سلیمانیه 2005 ص 370
[72] - کریمی. علی- زندگی
و سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی-چاپ کاربین- سلیمانیه 2005 ص 124
استاد هژار موکریانی در شعری این واقعه را توصیف
میکند (قرهٔ قه ل ئیوهٔ خسته زیندانی- ئه وه ش ئینتقام دهردی ده زانی)
[73] - کریمی. علی- زندگی و
سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی-چاپ کاربین- سلیمانیه 2005 ص 29
[74] - استاد هیمن موکریانی-
مجموعه آثار-(سهرجه م و کوی شیعر و پهخشانی ماموستا هیمن موکریانی) انتشارات
کردستان- سنندج- چاپ دوم 1395 – ص 42
[75] - بهنظر مورخان غربی از
نظیر ایگلتون (William Eagleton) و آرچیبالد روزولت (پسر) (Archibald
Roosevelt Jr)، که دربارهٔ جمهوری مهاباد نوشتهاند، حزب دموکرات کردستان، چند
هفته بعد از دوّمین سفر معتمدان کُرد بهباکو، در نوامبر ۱۹۴۵، ایجاد شد.
http://bonyadhomayoun.com/?p=22332-
[76] - چهار تن از افسران لجنه
آزادی (کمیتهٔ آزادی) نیز، به نامهای عزه عبدالعزیز، مصطفی خوشناو، خیراللّه
عبدالکریم و محمد محمود القدسی، به آنان پیوستند (خرسان، ص 51 ـ 53؛ مکدوال،
2004، ص 241، 296؛ میوان عارف، ص 36 ـ 37؛ عثمان علی، ص 699 ـ 700).
[77] - https://www.facebook.com/100086729982152/videos/488211517545809
[78] -وتاری قازی محەمەد لە
دووی ڕێبەدانی ۱۳۲۴ بە بۆنەی ڕاگەیاندنی کۆماری کوردستانەوە.
لە دیواری
هاوڕێی هێژا مامۆستا Hassan Ghazi وەرگیراوە.
"نوتقی جهنابی
پێشهوا و ڕهئیس جمهووری بهرزی کوردستان
به بۆنهٔ دووی
ڕێبهندان
«کوردستان مهوقهعییهتی
جوغرافیاییهکی مهخسووسی ههیه که بێ پسانهوه و بێ ئهوهٔ نهتهوه و میللهتێکی
که له نێویاندا فاسیل و لێکیان بپچڕێتهوه، کورد به سهریهکهوه و پێکهوه سکوونهتیان
تێیدا ههیه و دارای مالیکییهتی میللین دهوێدا. بهسهرهات و سهوابیقی
تاریخییان یهکه و عوموومهن تێیدا شهریکن. خاوهنی ئاداب و عادات و ڕسوومی
میللییهکی وان که هیچ جۆره سهدهمه و حهوادسێک نهیتوانیوه سستییهک لە بناغهٔ
میللییهتی ئهواندا پهیدا بکا.
کورد له قهدیم
ڕا ههزاران پادشا و حوکمدار و تهشکیلاتیان بووه. ههر لهم کوردستانی ئازادی
ئێستا دا بنهماڵهٔ ئومهرای موکری که سهرسلسلهٔ ئهوان ئهمیر سهیفودین بووه تا
(1020 ی کۆچی) بئلئیستیقلال ئهمیر سهیفودین، سارم بهگ، شێخ حهیدهر، ئهمیر بهگ،
ئهمیر پاشا، تا دهگاته قوباد خان به دهستهڵات و قودرهتهوه حکوومهتیان
کردووه.
میللهتی ڕهشید
و به غیرهتی کورد له ههموو دهور و زهمانێکدا ههر کهس خهیاڵی ئیستیلای
نیشتمانی ئهوانی بووبێ بهرهنگاری بوون و بهربهرهکانییان کردووه و له هیچ
فیداکارییهک دهستیان دانهنهواندووه. له پاش له دهستچوونی سهلتهنهت و
حوکمداریشیان بۆ وهگیرخستنهوهٔ ئیستیقلال و ئازادی قوربانیان داوه و له بهر ئهوهٔ
که ههمیشه له موبارهزه و مله دا بوون هیچ جۆره ئهزییهت و ئازارێک نهماوه نهٔ
چێژن و نهٔ بینن.
له گهڵ ئهوهش
ههموو کوێرهوهری و کوشتن و بڕینێکیان تهحهمول کردووه و قهت له ئامانج و ئارهزووی
خۆیان شل نهبوونهوه و له ڕێی وهدهست خستنهوهٔ ئازادیدا ووچانیان نهداوه، به
دڵێکی ئهوهنده بههێز و عهزمێکی هێنده سابیتهوه تێکۆشاون تا ئێستا هێزێکی وا
پهیدا نهبووه بتوانێ تێکڕا خهفهیان بکا، میره کوێرهیان کوشتووه بابان سهریان
ههڵداوه، بابانیان بێدهنگ کردووه ئهردهڵان بڵیند بوون، ئهوانیان له عهرزی
داوه بتلیسی بهرز بوونهوه و ههزاری دیکهٔ وهک ئهوان.
تا لهودواییانه
دا له پاش شهڕی بهینولمیلهلی پێشووهوه که دیکتاتۆری ئێران و تورکیا هاتنه سهر
کار و زمان و عادات و مهزههب و خسووسییاتی میللی کوردیان به جارێک لاواز و کز و
کهنهفت کرد، له هیچ وهحشییهت و دڕندهییهک ڕانهوێستان، خوێندن و نووسینی
زمانی کوردی مهمنووع و پۆشینی لیباسمان قهدهغه بوو.
نهیان دههێشت
له هیچ جۆره مهزایا و حقوقێکی بهشهرییهت بهشمان ببێ، ڕێگای فێر بوونی عیلم و
سهنعهتیان لێ بڕیبووینهوه. ههر رۆژه به بههانهیهک و ههر دهمهٔ به تهشقهڵهیهک
دهسته دهسته و پۆل پۆل کوردی ههژارو بهدبهختیان حهبس و تهبعید دهکرد و دهیان
کوشتن و له بهینیان دهبردن، حاسڵ و دهسڕهنجی ئهو میللهته بێچارهیان دهبرد
بۆخۆیان و ئهوانیشیان برسی و تینوو ڕووت و قووت دههێشتهوه.
تا له شههریوهری
1320 دا فریشتهٔ ئازادی دهزگای دیکتاتۆری و فاشیستی ڕهزاخانی تێک شکاند، کورد سهری
لهو ههموو فشار و ئهزییهته کهمێ فارغ بوو، فهوری ئیحساسی کرد چۆن دهبێ له
فورسهت ئیستیفاده به کات و ڕێگای سهلاح و وهدهست خستنی ئازادیی ئهو میللهته
چییه و چ بکا؟ پیاوانێکی به بئر و هۆش و بهشهرهف که زۆر له مێژ بوو خوێناوی دڵی
خۆیان دهخواردهوه و بۆ زهلیلی ئهو میللهته دووکهڵ له دهروونیان دههاته دهرێ
زۆر زوو تهشخیسیان دا که وهختی کاره و لهو فورسهته دهبێ بههره وهرگیرێ و ئهوه
تهواو ئهو ڕۆژهیه که پشتاوپشتمان چاوهڕوانی بوون. یهکجار و خێرا، بێوچان و
ڕاوێستان، دهستیان به کار کرد، حیزبی دێمۆکڕاتی کوردستانیان تهشکیل دا و به دهستوبرد
خهریکی کاروباری میللی بوون و بهچاوێکی وورد و بهدیققهت ئیحتیاج و پێداویستی
کوردیان تهشخیس و بهدی کرد.
له پێش ههموو
شتێکدا ئیختیلافات و دووبهرهکانی عهشاییری که به دهسیسه و حیلهبازی
ئیستیعمارچی و دیکتاتۆران بۆ ئیستیسمار و خواردن و کڕووساندنهوهٔ ئهو میلهته،
به قهولی خۆیان (تفرقه بیانداز و حکومت کن) دهبهینی خستبوون و تا ئهندازهیهک
ئهو ئاوره بڵێسهٔ ساندبوو برای دایکوبابی له یهک ترازاندبوو به کولی له گۆڕێ ههڵگیرا
و نێوی عهشیرهت و تهوایف و ههرچی ئهسبابی ئهو نیفاق و پڕش و بڵاویه بوو فڕێ
درا و عوموومهن له ژێر ناوی حیزبی دێمۆکڕاتی کوردستان دا کۆبوونهوه و یهک دڵ و
یهک زمان تێکڕا بهرهو ئامانجی ئازادی کهوتنه ڕێ.
زمانی زگ ماکمان
که لهگهڵ شیری دایک تێکهڵی خوێن و گۆشتی ئێمه بووه له زهمانی دیکتاتۆری دا سهخت
قهدهغهکرابوو، زمانی فارسی به زۆر تهحمیلی ئێمه و منداڵهکانمان دهکرا و ئهو
کاره پتر سهبهبی پاشکهوتنی کورد بوو، له مهداریسدا ڕهسمییهتمان پێدا و
خوێندن و تهحسیلمان به سهبک و تهرتیبی دنیا خسته سهرباری کوردی – چهند مهدرهسهٔ
کچان و کوڕانمان کردهوه، مهدرهسهٔ شهوانهمان داییر کرد و کتێب به زمانی کوردی
تهرجومه کران. چهند سهد کوڕ و کچ و پیاوی گهوره له مهداریسی شهوانه و ڕۆژانه
به زمانی کوردی دهخوێنن له جیاتی ئهوهٔ شهش حهوت ساڵ خهریکی خوێندن و فێربوونی
فارسی بن له مانگێک و دوو مانگدا دهبنه خوێندهوار و ههموو شتێک دهخوێننهوه و
دهنووسن. بۆ ناساندنی لیاقهتی میلی و وهدهرخستنی حهیاتی ئهدهبی و فهرههنگی
کورد و بۆ ڕاگهیاندنی هاواری خۆمان به گوێی دنیای بهشهرییهت و عهداڵهت
موحتاجی وهسیلهٔ چاپ و بڵاو کردنهوه بووین. چاپخانهٔ زۆر چاک تهئسیس کرا و دامهزرا،
له شاری خۆماندا، به زمانی خۆمان به چاپخانهٔ خۆمان گۆوار و ڕۆژنامه دهردهچێ و
بئر و فکر و داخوازی ئێمه له دنیا دا بڵاو دهکاتهوه.
حاسڵ و بهروبووی
ئێمه که میقدارێکی زۆر و زهوهند و به قیمهت بوو به فیڕۆیی له دهستیان دهر دههێناین
و دهستی ئیستیعمار سهدێکی له پێش ئێمه و بازاری دنیا دروست کرد بوو، ڕێگای حهلمان
دییهوه و تهجارهت و ئیقتیسادییاتی کوردستان زۆر باش تهئمین کرا.
له زهمانی
دیکتاتۆریدا که ههموو عهوارزێکیان لێ دهساندین کهم و زۆر وهسیلهٔ لهش ساغی و
موعالهجه، نه حهکیم، نه دەرمان، نه مهریزخانهیان بۆ ساز نهکردین، ئێمه
بۆخۆمان مهریزخانهٔ زۆر باش بهو زووانه داییر دهکهین و لهش ساغی ووڵاتمان تهئمین
دهبێ. هێزێکی میللی مان تهشکیل داوه که به شهجاعهتێکی تهواو حازره دیفاع له
نیشتمان بکا.
دیاره موهفهقییهتی
ئێمه سهراسهر له عهینی مهڕامی دێمۆکڕاسی و له نهتیجهٔ فهعالییهتی حیزبی
دێمۆکڕاتی کوردستان و پشتیوانی عالهمی دێمۆکڕاته. له بهر ئهوه به دڵ و بهناو
دهڵێین: بژی موئهسیسینی دێمۆکڕات.
میللهتی کورد
ههزاران سهد و بهرههڵستی سهخت و سهههندهٔ له ڕێدا بوو. دهسته و دایهرهٔ
دیکتاتۆری بێ ووچان کارشکێنی ئێمهیان دهکرد و له هیچ نامهردییهک ڕانهدهوهستان.
ئیجتیلافاتی عهشاییر بۆ داخڵیش ئیشکاڵێکی گهوره بوو بۆ ئێمه. ئهمما ئهوانه هێچ
کامێکیان نهیان توانی پێش به ئێمه بگرن، به دڵێکی بههێز پایهداریمان کرد و
ئیدامهمان به فهعالییهتی خۆمان دا تا ئیستیقلال و ئازادی نهتهوهٔ کوردمان به
دهست هێنا.
دیاره بهقایایهکی
ئهو خهتهراتهش که ماوه چ له داخڵدا و چ له خارجدا میلهتی کورد موبارهزهٔ خۆی
له گهڵیان ئیدامه پێ دهدا و به پشتیوانی خودا موزهفهر و مهنسوور دهبێ.
ئهو ڕۆ له
نمایهندهکانی تهواوی نهواحی و نوقاتی کوردستان بێ ڕعایهتی تهبهقات ئهعهم
له ئاغا و ڕهعێت و گهوره و چووک کۆ بوونهوه و یهک دڵ و یهک زمان هاواری
دێمۆکڕاسی دهکهن و به ڕێی دێمۆکڕات دا دهڕۆن، قودرهت و قوهتی دێمۆکڕات نیشان
دهدا.
*******
پاش تهواو
بوومی نوتقی جهنابی پێشهوا له تریبوون هات بێته خوارێ عهبدول کهرباسی (عهبدول
ئهو کهسهیه که ڕۆژی ههڵکردنی ئاڵا گایهکی به سهد تمهن کڕی و له بهرامبهری
ئاڵا دا کردی به قوربانی) که به ئهسلهحهوه له پشت تریبوون ڕاوهستابوو شانی
دانواند که جهنابی پێشهوا پێ له سهر شانی دانێ و بێته خوارێ بهڵا له بهر خووی
تهوازوع که له ڕهوشتی مومتازی پێشهوای بهرزه قوبووڵی نهفهرموو و بۆخۆی هاته
خوارێ. لهم کاته دا تهواوی عهشاییر و خهڵکی شاری هوروژمیان هێنا و ههموو دهستیان
ماچ کرد و بهیعهتیان دهگهڵ کرد، به جۆرێ خهڵک دهورهیان گرتبوو که ماوهٔ
ساتێک نهدهبیندرا که جهنابی پێشهوا له کوێیه و له ماوهٔ سێ ڕۆژ مهراسیمی بهیعهت
بێ ووچان دهوامی بوو.»
سهرچاوه: جێژنی
سهربهخۆیی و ئیستیقلالی کوردستان یا درهوشینی ئهستێرهٔ خۆشبهختی کوردان
کۆکهرهوه: سهیید
محهمهدی حهمیدی
ڕۆژنامهٔ
کوردستان، ژمارهٔ 10، دووشهمۆ 15 ی ڕێبهندان و ژمارهٔ 11، چوارشهمۆ 17 ی ڕێبهندانی
1324 ی ههتاوی
/ 4 و 6 ی فێورییهٔ 1946 ی زایینی
[79] - قاتلان عبارت بودند از:
1- محمد مولوده چرچ 2- میرزا هاشم(هاشم سعید) 3- محمد عبداله چپه 4- مام قادر
باغچه بان ( این چهار تن پس از سقوط جمهوری مهاباد به عراق پناهنده شده و هرگز به
ایران باز نگشتند)- سه تن از اینها در عراق ابتدا مهمان و پناهنده شیخ علاء الدین
در روستای زینوی شیخی بودند و سپس محمد
عبدالله چپه و هاشم سعید به اربیل کردستان عراق رفته و در آنجا ساکن شدند
بازماندگان آنها در اربیل ساکن هستند. مام قادر باغچه بان نیز در کردستان عراق باغبان زمینداری بزرگ به نام
"کاکه زیاد" شد. فرزندان وی نیز
در آن منطقه ماندگار شدند. کریمی. علی- ژیان و به سه رهای عه بدولره حمانی
زه بیحی- ماملی- وریا- خاطرات محمد مولوده چرچ.
[80] - کریمی.
علی- کتاب زندگینامه عبدالرحمان ذبیحی- بخشِ مصاحبه با یوسف رضوانی- صفحه 395 و
396 چاپ سلیمانیه 2005
[81] - جەماڵ عیرفان،
ڕووناکبیری دژە دەرەبەگی سلێمانی، یەکەم قوڕبانی بو کە ساڵی ۱۹۲۲ لە لە ماڵەکەی
خۆیدا تیرۆر کرا جەمال بەیەکەم تیرۆرکراوی سیاسیی کورد دەناسرێت.
جەمال عەبدوڵلا
عیرفانی مەلا ڕەسولی کاژاوی ناسراو بە جەمال عیرفان (لەدایکبووی ۱۸۸۱-مردووی ۱۲ ی
کانوونی یەکەمی ۱۹۲۲) ئەفسەر و کاربەدەستێکی کورد بوو. لە پاڵ کارە ئیدارییەکانی،
جەمال لە ڕۆژنامەی پێشکەوتن نووسینی بڵاوکردۆتەوە.
جەمال عیرفان
کەسێکی ئەکادیمی و رووناکبیر و بە ئەزموون بوو و چەندین شاری گەورەی دونیای ئەو
سەردەمی بینبیوو خەمی پێشکەوتنی کۆمەڵگەی کوردستان و بە دامەزاروەیکردنی دام و
دەزگاکانی حکومەتی لەو سەردەمەدا هەبوو. هەموو ئەوانە وایانکردبوو لە رۆژنامەکانی
ئەو سەردەمەدا بابەتی دەنووسی و باسی لە پێشکەوتنخوازی دەکرد.
ڕۆژی ۱۲ ی
کانوونی یەکەمی ۱۹۲۲، جەمال عیرفان تیرۆرکرا، ھۆکاری تیرۆرکردنەکەشی بەھۆکاری
پێشکەوتنخوازییەکانی بووە. جەمال لەلایەن پیاوەکانی شێخ مەحموود تیرۆرکراوە.
لەبارەی ڕۆژی
تیرۆری جەمال عیرفانەوە، لە ژمارە ۵ ی ڕۆژنامەی "رۆژی کوردستان"ی ڕۆژی ۲
ی کانونی دووەمی ۱۹۲۳ / ۱۱ ی بەفرانبار نووسراوە "زیاعێکی گەورە: لە ئەزکیا و
مونەوەرانی وەتەن عیرفان زادە جەمال بەگ، شەوی چوارشەممەی ڕابردوو ۱۲ لەسەر ۱۳ ی
کانوونی دووەمی ساڵی ۱۹۲۲، لەتەرەف ئەشخاسی مەجهوولەوە دەست رێژی لێ کراو و دوو
گوللە ئیسابەتی کرد، پاش سێ سعات وەفاتی کرد".
لەو بارودۆخە پڕ لە ململانێ سیاسی و
کۆمەڵایەتیەدا جەمال عیرفان لەماڵەکەی خۆیدا تیرۆر کرا. بەھۆی کەمتەرخەمیی
کاربەدەستانی ئەو کاتەی حکومەتی شێخ مەحمود تیرۆرکردنەکە بە ناڕوونی مایەوە، بەڵام
ڕای ھەرە به او ئەوەیە کە جەمال عیرفان بەدەستی تورکخوازەکان تیرۆر کرابێت کە
ئەوکاتە هەژموون و دەسەڵاتێکی زۆریان ھەبووو و دەوری شێخ مەحمودیان دابوو، تا
ئێستاش بەڕای زۆرێک لە نوسەران و مێژوونوسان، تیرۆری جەمال عیرفان، بە یەکەم
تیرۆری ڕووناکبیران دادەنرێت کە لەژێر دەسەڵاتی کوردی ڕوویدابێت هیچ کەسێکیشی
لەسەر سزا نەدرابێت. نوسینی (دڵشاد خۆشناو)
[82] - لە ۱۹۹۲۱ و کاتێک
حکومەتی دووەمی شێخ مەحمود دروست دەبێت لە سلێمانی، ململانێیەکی زۆر لەنێوان
ڕووناکبیر و ئاغا و شێخ و مەلاکاندا دروست دەبێت، کە زۆربەیان دەستوپێوەندی شێخ
مەحمودی بوون. ئەوانە بەردەوام دژایەتیی خوێندەوار و ڕۆشنبیرەکانی ئەو سەردەمەیان
دەکرد. بە وتەی مێژوونووس تۆفیق وەھبی، شێخ و مەلاکان لیستێکیان دروستکردبوو کە
تۆفیق وەھبیشی تێدابووە، ناویان نابوون (فەرمەسۆن) یان بۆینباخ لەملەکان، وەک
کەسانی بێدین سەیردەکران.
[83] - https://kurdane.com/?p=39372
[84] - در این دوره کشتار
مبارزان کورد روژهلات کوردستان تنها به ترور سلیمان معینی، صدیق انجیری آذر، خلیل
شوباش، دلشاد رسولی، سید رسول بابی گوره، قادر شریف، کاوه مرغانی، صالح لاجانی و
... ختم نشد. تعداد قربانیان بیشتر از ۷۰ تن است.
پ.د.ک با این
اعمال تروریستی خود توانست مدتی مانع از سربرآوردن انقلاب در روژهلات شود. حتی پس
از سقوط رژیم پهلوی، بارزانیها با ریاست مسعود مصطفی بارزانی در زمان قیاده موقت
علیه کوردهای روژهلات جنگیده و چندین منطقه را برای رژیم ایران از دست پیشمرگهای
روژهلات کوردستان خارج کرده و به سپاه پاسداران تحویل دادند. پدیدهٔ خیانت که از
مصطفی بارزانی بجا مانده بود امروز از سوی نوههای او (نچیروان بارزانی) و (مسرور
مسعود بارزانی) در کوردستان خون کوردها را برای منافع اقتصادی این خاندان و رژیمهای
استعمارگر کوردستان بر زمین میریزد. https://kurdane.com/?p=39372
[85] - ترجمه سند مهم قرار
دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی که در تاریخ ششم ژوئیه ۱۹۴۵ (۱۵ تیر
۱۳۲۴) صادر شده است
در سه بند نخست
این سند خطاب به باقروف آمده است:
«۱. در نظر
بگیرید که توصیه میشود به کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت (به روسی
«اوبلاست») خودمختار ملی آذربایجان در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب
اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استانهای گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم
یک جنبش تجزیهطلبانه سازماندهی شود.
۲. در آذربایجان
جنوبی فرقهای به نام «فرقه (حزب) دموکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیهطلبانه
ایجاد شود. ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی
شاخه آذربایجان حزب توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیهطلبانه از تمام طبقات
مردم را به آن جلب کند.
۳. فعالیت مناسب
بین کُردهای شمال ایران برای جلب آنان به جنبش جداییطلبانه و ایجاد یک ولایت خود
مختار ملی کُرد انجام شود.»
https://www.dw.com/fa-ir/a-18912320
[86] - سید جعفر پیشهوری
روستازادهای بود که در خلخال به دنیا آمد و با پیروزی انقلاب بلشویکی، جذب
کمونیسم شد. او در اولین کنگره حزب کمونیست ایران که در 30 خرداد 1299 در
بندرانزلی شکل گرفت، عضو کمیته مرکزی حزب شد. پس از شکست نهضت جنگل به باکو رفت و
وارد فعالیتهای مطبوعاتی شد. در 1304 رابط حزب کمونیست ایران و «کمینترن» شد. در
1306 در کنگره دوم حزب کمونیست ایران که در شهر رستوف در نزدیکی مسکو برگزار شد
دبیر کمیته مرکزی و مسئول تشکیلاتی حزب در تهران شد. او سپس به تهران آمد. اما در
6 دی 1309 دستگیر شد و تا پایان حکومت رضاخان به مدت 11 سال در زندان ماند. در مهر
1320 در جلسه مؤسسان حزب توده شرکت کرد و به همراه ایرج اسکندری اولین مرامنامه
حزب را نوشت. ولی به علت اختلاف با سایر اعضا، از حزب توده فاصله گرفت. او در
انتخابات مجلس چهاردهم از حوزه تبریز انتخاب شد ولی در 23 تیر 1323 اعتبارنامهاش
به دلیل کمونیست بودن وی رد شد. پیشهوری در 12 شهریور 1324 حزب دمکرات آذربایجان
را بنیان نهاد و در 21 آذر این سال حکومت خودمختار آذربایجان را اعلام کرد. در 21
آذر 1325 در برابر حمله قوای ارتش، عقبنشینی کرد و به باکو گریخت و در 20 تیر 1326
در یک سانحه اتومبیل در این شهر کشته شد.
[87] -
https://psri.ir/?page=special&id=278
[88] - اصلاحات ساختاری و
تأسیس دانشگاه تبریز
فرقه در طول
حکومت یکسالهٔ خویش اصلاحات ساختاری چندی را در زمینههای مختلف در آذربایجان شروع
کرد که درمقایسه با آنچه در دیگر استانهای پیرامونی توسط حکومت رضا شاه و ۴ سال
اولیهٔ حکومت محمدرضا پهلوی انجام شده بود، برجسته و چشمگیر بودند. بخشی از این
اقدامات اصلاح ارضی برای تقسیم زمین بین دهقانان و برچیدن نظام ارباب رعیتی بود که
پیش از اصلاحات ارضی محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۴۱، موسوم به انقلاب سفید، انجام
شد. اعطای حق انتخاب کردن و انتخاب شدن به زنان را نیز فرقه در آذربایجان پیش از
شاه در سراسر ایران انجام داد.. https://www.radiozamaneh.com/758461/
از اقدامات سید
جعفر پیشه وری، میتوان به احداث نوانخانهها، خانههای سالخوردگان، بیمارستانها،
بنای تئاتر، نگارش قانون کار و اعطای ابزار کار به کارگران بی بضاعت، مبارزه با
رشوه خواری و فساد، مقابله با ماموران متجاسر به حقوق ملت، ایجاد بنگاههای نشر
برای چاپ کتاب به زبان ترکی آذربایجانی، گردآوری شعرها و فرهنگ عامیانه و ایجاد
بانک ملی، ایجاد دانشگاه به زبان تورکی آذربایجانی اعطای حق رأی به زنان (برای
اولین بار در ایران)، تأسیس رادیو تبریز، اصلاحات ارضی و تقسیم زمین در میان
دهقانان که از جمله اقدامهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حکومت ملی آذربایجان بود
اشاره کرد و یکی از دموکرات ترین اقدامات پیشه وری حق انتخاب نوع پوشش برای زنان
بود. زنان ایران به مدت صد سال گهی با "کشف حجاب اجباری" و گهی با
"حجاب اجبای" تحت خشونت بود.
" جان فورن
(J.Foran) " مؤلف آمریکایی در کتاب " تاریخ تحولات اجتماعی ایران
" مینویسد: کارهایی که حکومت ملی آذربایجان در یکسال انجام داد، رژیم رضا
شاه در مدت ۲۰ سال نتوانست انجام دهد. آن هم به خاطر میهن پرستی آذربایجانیان بود.
هم چنین اطرافیان سید جعفر پیشهوری بیشترشان اهل مبارزه و انسانهای باوقار و
متین بودند. تاریخ تحولات اجتماعی ایران - چاپ دوم، تهران ۱۳۷۸ (مترجم از انگلیسی:
احمد تدین)
[89] - هیئت دولت حکومت خود
مختار آذربایجان روز چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۲۴ به ریاست میرزاعلی شبستری تشکیل گردید. https://psri.ir/?page=special&id=278
[90] - کابینه قاضی محمد که در
روزنامه کردستان به تاریخ یازدهم فوریه 1946 اعلام شد" حاجی باباشیخ، (نخستوزیر)،
سیف قاضی (وزیر جنگ)، مناف کریمی (وزیر آموزش و پرورش)، محمدامین (کاسب، وزیر
داخله)، محمّد ایوبیان (داروساز، وزیر بهداری)، اسماعیل ایلخانیزاده (از مالکان
بزرگ، وزیر راه)، احمد الهی (کاسب، وزیر اقتصاد)، کریم احمدین (وزیر پست)، مصطفی
داودی (تاجر، وزیر بازرگانی)، ملاحسین مجیدی (وزیر دادگستری)، محمود والیزاده
(کاسب، وزیر کشاورزی)، صادق حیدری (وزیر تبلیغات).
پست وزارت
عبدالرحمان ایلخانیزاده (مالک بزرگ) هنوز معلوم نشده بود. این دولت که اکثریت آن
را تجار و کسبه و فئودالها تشکیل میدادند، نمایندهٔ ثروتمندان بود.
[91] - در زبان انگلیسی، Bug (با تلفظ “باگ”) یک اشکال
یا ایراد است. این کلمه عمدتاً در بین برنامه نویسان، تسترها و گیمرها استفاده میشود.
اما به چه معنا است؟ یک نقص ناهماهنگی بین فناوری، هدف برنامه و رفتار واقعی سیستم
است.
[93] - فراتر از فمینیسم؟
ژنولوژی و جنبش آزادی زنان کورد نوشتهٔ: نادیه العلی و ایزابل کیسر – ترجمهٔ:
فرزانه جلالی https://rahkargar.com/?p=9954
اوجالان در
اواخر دهه نود "ایدئولوژی زن آزاد" را مطرح کرد. او این ایدئولوژی را در
این جمله خلاصه میکرد: تا زن آزاد نشود، جامعه آزاد نمیشود. او مینویسد «زن،
زندگی، آزادی یعنی زن آزاد، سرزمین آزاد و حتی مرد آزاد».
اوجالان معتقد
بود که زنان تحت ستم نظام پدرسالارانه، سرمایهداری و دولت-ملت هستند. او زنان را
"اولین ملت به اسارت رفته تاریخ" میخواند و میگوید «با خودم فکر میکردم
که زن سرزمینیست در اسارت که باید آزاد شود».
او تا جایی پیش
رفت که در اواسط دهه نود از مردان جامعه خواست که به ستم خود علیه زنان پایان دهند
و به استعاره گفت «مردانگی را در خود بکشید».
[94] -https://asranarshism.com/fa/1401/12/16/history-woman-life-freedom/
[95] - سروده *تهمینه میلانی*
کارگردان تبریزی برای دختران کوبانی که با فریاد «ژن ژیان آزادی» داعش را شکست
دادند
🌹 کوبانی پر است از/
دخترانی که زن را معنایی دیگر میآغازند/ دخترانی که موهایشان پیداست/حجاب
ندارند/انگشتانشان لاک ندارد/لبهایشان پروتز ندارد/رژ غلیظ ندارد/اما پر است از
سرود نجابت ... /دختران کوبانی/هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند/اما تا زندهاند
هر شب موهایشان را شانه میکنند/و هر صبح میبافند/دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف
را تاب میآورد/با اینهمه/دختران کوبانی آنقدر زن هستند/که همه مردان دنیا عاشقشان
باشند ... /کوبانی دارد به همهٔ ما درس میدهد/تا بدانیم/هیچ دختری نصف یک مرد
نیست/هیچ بی حجابی فاحشه نیست/و هستند هنوز دخترانی که/تنشان را به کنیزی مردان
هوسران نمیسپارند ... /کوبانی خانه به خانه سقوط میکند/و دختران کرد یکی پس از
دیگری/با آخرین نرمی گلولههایشان/عروس خاک میشوند/تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر
تن پاکشان را/بر دلهای کثیفشان حک نمایند/آری ... تن دختر کوبانی، تنها در آغوش
خاک کوبانی/تا ابد دلبری خواهد کرد/ از اینکه کرد نیستم خجالت میکشم ...
[96] -https://www.bbc.com/persian/articles/cqq6yev5kxwo
[98] -
https://www.khabaronline.ir/news/598266
https://www.radiofarda.com/a/f6-syria-operation-raqqa-isil/28099944.html
[99] -
https://www.youtube.com/watch?v=2OoOVyI0Qcw
[101] https://anfpersian.com/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/fylm-synmayy-kwbany-baztab-mqawmt-shkwhmndanhy-kwbanyst-67972
[102] - احزاب راست سنتی
کردستان در تمام این سالها حتی در گوشهای از نشریات، روزنامهها، ماهنامهها و
یا رادیو و تلویزیونهای خود به این شعار اشارهای نکرده و با پیام و محتوای آن
شدیداً مخالفت کرده، میکنند و خواهند کرد.
[103] - جریان راستِ سنتی
کردستان ایران بیش از آنکە در فکر فعالیت مؤثر سیاسی باشند، نگران باختن نفوذ تودهای
بە جریان چپ و مدرن بودند. از این روی در نقش مهره شطرنج خاندان بارزانی جهت
انحراف و تضعیف جنبش زن زندگی آزادی ظاهر شدند.
[104] - https://youtu.be/MlGhuPdrqD8?si=GhuzO9VZ9WmclTGG
[105] - https://youtu.be/AbXBlotUFZU?si=5exAft2JSBlzfnRe
[106] - https://youtu.be/DIDXr4pbGeI?si=guAG2rUq4HLjD51t
[107] - https://ir.voanews.com/a/iran-protest-actress-hijab-woman-life-freedom-mahsa-amini/6828710.html
[108] - حامید گەوهەری: هێزێکی
پەکەکە بۆ سەرکوتکردنی خۆپیشاندەران چوونەتە ڕۆژهەڵاتی کوردستان https://www.basnews.com/so/babat/776621
[109] - حامید گەوهەری: هێزێکی
پەکەکە بۆ سەرکوتکردنی خۆپیشاندەران چوونەتە ڕۆژهەڵاتی کوردستان https://www.basnews.com/so/babat/776621
[110] - معنی ضرب المثل آدم
ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند چیست؟ یعنی آدم تازه کار و کم تجربهای که
اطلاعاتش کم است، نمیتواند کار را به درستی و بدون اشتباه انجام دهد. آدم ناشی را
میتوان از عملکردش شناخت؛ چرا که باید سرنا را از سمت باریک آن بزند ولی از سر
گشاد آن را مینوازد!
[112] - درخت دوستی بنشان که
کام دل به بار آرد* نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد (حافظ)
[113] - علیه شعار «مرد، میهن، آبادی»
در حالیکه شعار
«زن، زندگی، آزادی» همبستگی بینظیری بین تمام گروههای اجتماعی ایجاد کرده است و
مرزهای جنسیت، ملیت/قومیت و نیز مرزبندیهای مذهبی را پشت سر گذاشته است، شعار
«مرد، میهن، آبادی» نه تنها هیچ ظرفیت اعتراضیای ندارد و باعث پس زده شدن بخش
زیادی از معترضین -و بهویژه زنان که گرانیگاه جنبش کنونی هستند- خواهد شد، بلکه
هریک از این سه واژه گفتمانهای شکست خورده و به شدت مسالهداری را با خود حمل میکنند.
این جنبش نه
علیه مرد است و نه مردستیز است. و نیز باید بدانیم که مساله زنان، فقط مربوط به
زنان نیست.
حل شدن مسالهٔ
زنان و پس زده شدن مردسالاری برای بخش عظیمی از مردان هم رهایی بخش خواهد بود، بهجز
دیکتاتوری و نخبگان حاکم. این بسیار ارتجاعی و زننده است که فکر کنیم جنبش «زن،
زندگی، آزادی» علیه مردان است
از این سه شاید
«میهن» از همه کمتر مساله دار باشد، ولی آن هم بیمساله نیست.
مهین میتواند
ناظر به زندگی باشد، ولی به سرعت توسط ناسیونالیستهای افراطی و دیگریهراس مصادره
میشود و تبدیل میشود به نمادی برای دیگری ستیزی، شووینیسم و نژادپرستی.
و اما «آبادی»
چه چیزی را میتواند نمایندگی بکند؟ این شعارمانند هر کلمهٔ دیگری میتواند بار
سیاسی ویژهای را با خود حمل نکند.
این شعار در حال حاضر و در متن گفتمانهای
کنونی، چیزی فراتر از «توسعه» و در واقعیت سرمایهداری دورهٔ جنگ سرد را نمیتواند
با به ذهن بیاورد؛
«آبادی» در این معنا نه تنها معیار «زندگی بهتر»
نیست، بلکه ناظر به ویرانسازی زندگی بخشی از مردم و آواره کردن و کوچدادن اجباری
آنها در راستای سود و ثروت برای الیت و نخبگان حاکمی است که «طرحهای توسعه» را
تدوین میکنند.
«آبادی» نمیتواند
همان معادل «زندگی» باشد، اما «زندگی» در دل خودش ناظر به آبادانی، زایش و پویایی
است.
«تکرار بدون
تفکر» یکی از خصلتهای روزهای انقلابی است. ریتمیک و موزون بودن یک شعار، گاهی
باعث میشوند که به سر زبانهای بیافتد بدون اینکه کسانی که آن را تکرار میکنند
الزاماً خود شعار یا سیاست پس پشت آن را باور داشته باشند. (برگرفته از مراد روحی)
[114] - سرپرست خانواده (علی
محمدی) سابقاً اهل روستاهای قشقنه و باگردان بود. وی در ساختمان مسکونی علی عثمانی
جانداران واقع در خیابان منبع آب مستأجر بود.
[115] - https://youtube.com/shorts/i5Ru6f6cLrk?si=_fWmSmZBy0B66_R5
https://drive.google.com/file/d/1QBqpkfk_mitoTHQONZnMHLpJx-9QRxwR/view?usp=sharing
[116] - تضمین شعر مشهور مولانا
"مثنوی معنوی" دفتر اول -بخش ۱ - سرآغاز:
بشنو این نی چون
شکایت میکند/ از جداییها حکایت میکند/ کز نیستان تا مرا ببریدهاند / در نفیرم
مرد و زن نالیدهاند / سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق/ هر
کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش
[117] - پل پوت (زاده ۱۹ مهٔ
۱۹۲۵ – درگذشته ۱۵ آوریل ۱۹۹۸) سیاستمدار کامبوجی بود که جنبش خمر سرخ به رهبری
او از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ بر کامبوج حکم راند.
[118] - دُن کیشوت یا به
اسپانیایی دُن کیخوته دِ لا مانچا (به اسپانیایی: Don Quijote de
la Mancha) نام رمانی اثر نویسندهٔ اسپانیایی میگِل سِروانتِس ساآوِدرا
(۱۶۱۶–۱۵۴۷) است. این اثر از قدیمیترین رمانها در زبانهای نوین اروپایی است.
بسیاری آن را بهترین کتابِ نوشتهشده به زبان اسپانیایی و از برجستهترین نمونههای
رمان پیکارِسک میدانند.
سروانتس بخش اول
دن کیشوت را در زندان نوشت. این بخش نخستین بار در سال ۱۶۰۵ و بخش دوم در سال ۱۶۱۵
چاپ شد. بخش اولِ رمان دن کیشوت در سال ۱۶۰۵ در مادرید منتشر شد و بخش دوم آن ده
سال بعد، در ۱۶۱۵ به چاپ رسید.
[119] - آزادی زندگی بدون
انقلابی رادیکال و زنانه ناممکن است، انقلابی که ذهنیت و زندگی مرد را تغییر میدهد.
اگر نتوانیم میان مرد و زندگی، و زندگی و زن آشتی برقرار کنیم، شادیْ تنها امیدی
بیهوده خواهد بود. انقلاب جنسیتی صرفاً به زن مربوط نیست. این انقلاب به تمدن پنجهزارسالهٔ
جامعهٔ طبقاتی مرتبط است که وضعیت مرد را از زن نیز بدتر کرده. بنابراین، این
انقلاب جنسیتی همزمان به معنای رهایی مرد نیز هست.
دربارهٔ «طلاق
کامل» بسیار نوشتهام، بهعبارتی توانایی طلاقدادن پنجهزارسال فرهنگ کهنهٔ سلطهگری
مردانه. هویت جنسی زنانه و مردانهای که امروزه میشناسیم مفاهیمی ساختگی هستند که
بسیار بعدتر از زن و مرد زیستشناختی درست شدهاند. بر اساس این هویت ساختگی، زن
برای هزاران سال استثمار شده است؛ از او هرگز به خاطر زحماتش قدردانی نشده است.
مرد باید بر این مسئله چیره شود که زن را همواره در جایگاه همسر، خواهر یا معشوقه
میبیند – کلیشههایی که سنت و مدرنیته جعل کردهاند.
این ادعا که
نخست باید به مسئلهٔ دولت بپردازیم و سپس مسئلهٔ خانواده، درست نیست. هیچ مشکل
اجتماعی مهمی را نمیتوان در انزوا فهمید. روش کارآمدتر این است که به همهچیز
درون یک کلیت نگاه کنیم و هر مسئلهای را در رابطه با دیگر مشکلات معنا کنیم. این
روش حتی وقتی میخواهیم مشکلات را حل کنیم نیز کارآمد است. تحلیل ذهنیت اجتماعی
بدون تحلیل دولت، تحلیل دولت بدون تحلیل خانواده، و تحلیل زن بدون تحلیل مرد
نتایجی نارسا در بر خواهد داشت. باید این پدیدههای اجتماعی را بهعنوان کلیتی
درهمتنیده تحلیل کنیم؛ در غیر این صورت، راهحلهایی که به دست میآوریم ناکافی
خواهند بود. https://www.akhbar-rooz.com/192856/1401/11/24/
https://roarmag.org/essays/jineology-kurdish-women-movement
[120] - مدتی وی (MED TV) نخستین شبکه خبری به
زبان کردی است که درابتدا شش ساعت به زبانهای کردی، سریانی، عربی و ترکی فعالیت
میکرد و مقران در انگلستان میباشد. مخاطبان برنامههای این شبکه در اروپا،
افریقا و خاورمیانه میباشند. مدتی وی در سال ۱۹۹۵ تبدیل به نخستین شبکه پخش
برنامههای خبری به زبان کردی در اروپا وخاورمیانه شد.
[121] - داستان از این قرار
است: معلم ریاضیای سر کلاس یه مساله طرح کرد تا بچهها حل کنن و گفت: میوه فروشی
۱۵۰ عدد پرتقال خرید دانهای ۲ ریال و فروخت دانهای ۳ ریال و ۱۵۰ ریال سود برد.
معلوم کنید …(بعد یه کم مکث کرد و فهمید که خودش جواب مساله رو گفته. واسه این که
به قول معروف خیت نشه گفت:). حال پیدا کنید پرتقال فروش را.
[124] - آرایه تضمین از غزل 26
حافظ:
زلف آشفته و خوی
کرده و خندان لب و مست/ پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست/ نرگسش عربده جوی و
لبش افسوس کنان/ نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
[125] -https://eslahatnews.com/8419
[126] - https://www.bbc.com/persian/iran-63398898
[127] - https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1060
[128] - khabaronline.ir/xjfkg
[130] - https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062
[131] - https://www.youtube.com/watch?v=vRseu7P7IIM
[132] - وقتی خواستند بر جنازه
ژینا نماز میّت بخوانند، زنی فریاد زد: «ژینا شهید است، بر شهید نماز نخوانید» و
رسایی صدای او دیگر زنان و مردان را با خود همصدا کرد که بر شهید نماز نخوانید و
درنهایت اجازه ندادند. https://www.radiozamaneh.com/833889
[133] -
https://www.radiozamaneh.com/833889
[136] - داگیرکەری ئێرانی،
قاتڵی ژینامانی (شلر درویشی گوینده تلویزیون حزب دمکرات) https://www.youtube.com/watch?v=AjKjcZZ7te4
[137] - داگیرکەری یٔێرانی
قاتڵی ژینامانی/ دروشمی خۆپێشاندەرانی سەقزی، ۲۶ ی خەرمانانی ۱۴۰۱ https://www.youtube.com/watch?app=desktop&v=MlGhuPdrqD8
[138]- https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062
[139] - گزارش خبرنگار اعزامی
هممیهن از سقز محل زندگی و خاکسپاری مهسا امینی/ یک وطن اندوه
https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062
[141] - https://youtube.com/shorts/ERVL_74-C-s?si=N4pmivsbmbW4MZ4u
[143] -
https://www.bbc.com/persian/iran-63398898
[144] -
https://parsi.euronews.com/2023/09/12/discussing-irans-one-year-anniversary-women-life-freedom-movement-in-european-parliamen
[145] - https://www.radiofarda.com/a/investigative-report-on-those-who-got-killed-during-recent-protests-in-iran/32124711.html
[146] - نوعی دستار مردانه-
پارچەیەکی
تەنراوی بەدەزووچنراوی گوڵ گوڵییە، جۆرێکیان پیاو دەیبەستێ بەسەریەوە و جۆرێکیشیان
ژنان دەیکەن بەکراس و دەسماڵ
[147] - منابع: - Heller, E. (2004). *روانشناسی رنگ:
اثرات و نمادها*. - Stone, N. J. (2018). *تأثیر رنگهای
خنثی بر عملکرد روانی*. - میراث فرهنگی
ایران: نمادگرایی رنگها در نوروز (سازمان میراث فرهنگی، ۱۳۹۹).
[148] - ارتشهای جهان از رنگ
خاکی برای استتار در بیابان و مناطق کویری و عاری از پوشش گیاهی و جنگلی استفاده
می کنند. در حالی که بیشتر مناطق کردستان و زاگرس سرسبز و جنگلی بوده و رنگ خاکی
نمی تواند استتار لازم را در این طبیعت رنگین ایجاد کند.
در مناطق جنگلی
از رنگهای سبز، قهوه ای؛ مشکی و سبز زیتونی و
برای محیطهای شهری یا کوهستانی از رنگهای خاکستری، سیاه و سفید استفاده می
کنند. رنگهای سبز زیتونی، مشکی و آبی تیره برای محیطهای عمومی کاربرد دارند.
[150] - کهنترین سند از
برگزاری جشن نوروز تاریخی از دوره پادشاهی سومریان در شهر اوروک، مربوط به نیمه
دوم هزاره پنجم پ. م تا دهههای نخست هزاره چهارم پ. م کهنترین سند تاریخی گلدان
پایه داری است ساخته از سنگ مرمر با بلندای ۹۰ سانتیمتر که کلیه سطوح جانبی آن
گلدان آراسته به نقش هائی است نمایانگر و نمودار جشن نوروزی زیرعنوان «جشن بهار»
که دراین نقشها پیشکشهایی چون گاو و سبزیجات با نقش یک مرد روحانی که به صورت
سنت مذهبی عریان و درحال پیشکش سبدی بزرگ پر از انواع میوههای نوبرانه در دست به
سوی ایزدبانو، که احتمالاً ایزدبانوی اینانا باشد، روان است.
پشت سر این مرد
روحانی عریان و نقش پاها و دامان بلند، شخصی دیده میشود و همچنین حمل تنپوش
منگوله دار شخص مورد اشاره به وسیله یک خدمتگزار، مشاهده میگردد که به نظر میرسد
این مرد شاه بابل است و دراین اثر ارزنده تاریخی و هنری، روحانیان عریان دیگری نیز
با سرهای تراشیده درحال آوردن پیشکش ظرفهایی پر از هدایا و کوزههای شراب و
تعدادی بره گوسفند و میش دیده میشوند، درحالی که نقشهایی از گندم و غذا نیز به
عنوان پیشکش به ایزدبانوی اینانا در بدنه این گلدان به تصویر کشانده شدهاند.
در بخش زیرین
این گلدان قوچها و میشهایی درحال گذر از کنار درختان خرما که در دو بازوی رودی
روییده شدهاند، نیز تزیین یافته است و مراسم نوروزی نقش شده دراین گلدان در سدههای
بعد در بابل به عنوان جشن نوروزی آکی تو (akittu) برگزار میشد.
کهنگی این گلدان
از سوی صاحب کتاب بین النهرین و ایران باستان بین ۳۱۰۰ -۳۲۰۰ پ. م تخمین زده شده
است. گلدان نماد جشن نوروزی به نظر میرسد که هر ساله در مراسم جشن نوروزی به
وسیله کاهنان شهر اوروک به معرض نمایش گذاشته میشد. http://www.knowclub.com/paper/?p=547
[151] - سال نو آشوری (سریانی)
برابر با اول ماه نیسان (اول آوریل) برگزار میگردد. حدوداً آغاز سال خورشیدی
برابر با آغاز سال آشوری- سریانی است، نام این عید؛ خاب نیسان، هاب نیسین، هاب
نیسون، آکیتو یا “رشاء د شتا” است. کلمه اکیتو Akitu از ریشه سال نوی سریانی
است. https://safarnevis.com/?p=18878
[152] - مهرپرستی یا آیین مهر
یا میترائیسم، آیینی رازآمیز بود که بر پایه پرستش مهر (میترا) ایزد ایران باستان
و خدای خورشید، عدالت، پیمان و جنگ، در دوران پیش از آیین زرتشت بنیان نهاده شد.
این آیین بعدها دگرگون شده و به سرزمینهای امپراطوری روم برده شد و در طول سدههای
دوم و سوم پس از میلاد، در تمام نواحی تحت فرمانروایی روم، در سرزمین اصلی اروپا،
شمال آفریقا و بریتانیا برپا بود. گرچه پس از پذیرفتن آیین مسیحیت توسط امپراطور
کنستانتین در اوایل سده چهارم میلادی، این دین محو شد، اما تاثیری بهسزا بر
ادیانی چون مسیحیت بر جای گذاشت.
بیشتر رسوم دین
مسیحیت از مهرپرستی (خورشید پرستی) و یا میتراییسم برگرفته شدهاست. مانند تولد
مسیح در یک آغل که به گفته آنها برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب
میلاد مسیح که مصادف با یلدا میباشد, و همچنین درخت سرو و کاج که در آیین مهر با
ستارهای بر فرازش تزیین میشد. (ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی میکند
تا به میترا در غار برسند - درخت سرو را از این روی دوست داشتند که نماد آزادگی و
مقاومت در برابر تاریکی بود که آثارش را در ادبیات فارسی میتوانیم به وفور بیابیم
- درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش
کاج بهتر بود). مورد دیگر شباهت کلاه بابانوئل با کلاهی شبیه کلاه موبدان آیین مهر
است. http://mehrbastan.blogfa.com/post/25
[153] واژه «یلدا» واژه ایست
برگرفته از زبان سریانی (که از لهجههای متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد.
زبان «آرامی» یکی از زبانهای رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد
جدید مسیحیان بوده است. http://mehrbastan.blogfa.com/post/25
[154] - عید پاک در پایان هفتهٔ
مقدسی است که عیسی وارد اورشلیم میشود و توسط سربازان رومی دستگیر و پس از تحمل
مصائب و سختیها بر فراز تپه گلگتا در اورشلیم مصلوب میشود. زمان این عید، برخلاف
سایر اعیاد و مراسم، ثابت نیست و هر سال میان ۲۲ مارس (۲ فروردین) تا ۲۵ آوریل (۵
اردیبهشت) تغییر میکند و به اولین یکشنبه بعد از ماه کامل پس از اعتدال بهاری میافتد.
[155] -در مورد واژهٔ «سوری» در
ترکیبِ نامِ جشنِ سوری / چهارشنبهسوری دو نگر وجود دارد: برخی «سور» را در معنایِ
جشن، شادمانی، نشاط و عیش گرفتهاند و نظرِ دیگر و درست این است که «سوری» را به
معنایِ سرخ میدانند؛ چون در این جشن آتشِ سرخ افروخته میشود واژهٔ سوری پهلوی و SŪR به معنیِ سرخ است. سول به
معنای خورشید sul هم از همین خانواده است در زبانِ فارسی گُلِ سوری به معنیِ گُلِ
سرخ یا سُهروَردی (گل سرخ) ورد به معنی گل است که البته از برگ تغییر آوایی یافتهاست
که در همگی سور از همین ریشه است نظرِ دوم پذیرفتنیتر است؛ زیرا نامِ نخستِ این
مراسم «جشنِ سوری» بودهاست و واژه چهارشنبه بعدها واردِ این نام شدهاست؛ اما با
گذشت زمان برخی شواهد و قراین موجود، مانند رواج تلفظ چارشمبه سُرخی در شهر اصفهان
و استفاده از واژهٔ سور بهجای سرخ در بسیاری از گویشهای رایج در فلات ایران، صحت
دیدگاه دوم را تقویت مینماید؛ شایان ذکر است دو واژهٔ سور و سُهر، که از نظر تلفظ
شباهت زیادی به واژهٔ سرخ دارند، در گویشهای پشتو، لری، بختیاری و زبان کردی به
معنای سرخ به کار میروند.
[156] - شباهتهای میترائیسم و
مسیحیت
– میترائیستها
در میترا خدای نور و ناجی بشریت را دیدند، مسیحیت هم در مسیح همین را مشاهده
کردند. – میترا و مسیح هر دو پسر خدا هستند. – میترا و مسیح هر دو از زن آفریده
شدند. – داستان تولد مسیح همان داستان تولد میتراست. – میترا در غاری تاریک به
دنیا آمد و اولین کسانی که فهمیدند، چوپانها بودند که به عنوان هدیه، طلا و مواد
معطر و خوشبو آوردند. برای مسیح هم چنین بوده است. – میترا و مسیح هر دو واسطه بین
خدا و مردم هستند. – میترا و مسیح هر دو مجری خواستههای پدرند با این تفاوت که
عیسی پسر «یهوه» است و میترا پسر خداست. – مأموریت میترا، مبارزه با اهریمن، شیطان
و بندگان اوست که وقتی در آخرین روز هستی برای داوری بشریت میآید، پیروزی نهایی
نور و خوبی بر تاریکی و ظلم است که این وظیفه عیسی است از نظر مسیحیان. – عروج
میترا به درگاه خدا پس از آخرین مأموریتهایش روی زمین، بسیار شبیه داستان عیسی
است. – صلیب: میترائیستها صلیب را در دایره (سمبول قدیمی خورشید) رسم میکردند و
چهار گوشه صلیب، همان نقطه اساسی و بنیادی راه سالانه خورشید است. دو نقطه: اعتدال
ایام (روز و شب) و دو نقطه انقلاب خورشیدی. در مسیحیت، صلیب نشانه رنج و مقاومت
شد. با اینکه خورشید را در خود حفظ کرد. – جشن مقدس تولد میترا، ۲۱ دسامبر در
تاریکترین شب سال در تاریکترین غار، نشانه تولد نور و پیدایش امید و نشانه زایش
دوباره طبیعت است. جشن مقدس عیسی نیز درست در همین شب در زمان انقلاب خورشیدی
زمستانی است. – نشانههای خورشید، صلیب در دایره را میتوان در صحنههای غذاخوری
مقدس (تغذیه تقدیس) میترا دید. مراسم نان گرد در کنار میترا که به چهار قسمت تقسیم
شد. نان و شراب شیرین، مراسم مقدس میترائیستهاست. نشانه سفره پر برکت میترا و
مددیاران اوست. نشانههای خوشبختی در زندگی آینده و جاودانی در پادشاهی میترا که
در مسیحیت نیز دقیقاً همانگونه است. با این تفاوت که نان، نشان پارههای تن عیسی
است و شراب شیرین نشان خون او و نشانه سفره پر برکت مسیح. بار عاطفی این مراسم،
چون خاطرهای است از آخرین شام عیسی با حواریون. – غسلتعمید که از نظر بندگان کیش
میترا، شستوشوی انسان از گناهان مرتکب شده بود، چون اعتراف به گناهان و بخشش
گناهان گناهکاران در میترائیسم با همان شکل به مسیحیت منتقلشده است. منبع: آیین
مهر میترائیسم، هاشم رضی
[157]- به فاصله کمی از
نوروز، مسیحیان در سراسر دنیا عید پاک را جشن میگیرند. آیین میترائیسم در مسیحیت
زنده ماند. افزون بر مسیحیت جریانهای دیگر دینی در جهان و مسلکهای صوفیمآبانه از
این سرچشمهٔ جوشان تأثیرات بسیاری برداشتند. در اوایل سدهٔ پنجم، آیین میترایی تحت
عنوان آیین مسیح در جهان تجدید حیات کرد.
عید فصح (پاک)
عیسویان اقتباسی است از جشن اعتدال بهاری میترائیسم. به اعتقاد مهرپرستان، در این
زمان بوده است که میترا به آسمان صعود میکند (چنانکه عیسی به آسمان بالا میرود) http://ashour.ir/ContentDetails.aspx?ContentId=10
https://savepasargad.com
[158] -https://daryaftpub.com/
-[159] مسیحیت موارد زیر را از
آیین_مهرپرستی (میترائیسم) اقتباس کرده است:
تثلیث در هر دو
آیین وجود دارد. آیینهای میترایی به طور مخفیانه و در سردابها تشکیل میشد و
مهرابه ها نیز به شکل غار بنا شده و در آن دخمهها مراسم اسرارآمیز آیین، برگزار
میگردید. مراسم_تطهیر و غسل_تعمید نیز در هر دو مذهب مشترک بوده. افروختن شمع در
کلیساها، نواختن ناقوس، وجود حوضچه آب_مقدس در ورودی کلیساها وسرود دستهجمعی به
همراه نواختن موسیقی از شباهتهای مراسم میترائیسم و مسیحیت هستند. مراسم شام_آخر
(عشاء_ربانی یا اوکاریست) و صرف نان_شراب در دو آیین مشترک است؛ دوازده مقام
میترایی و دوازده فلک یاور میترا به حواریون دوازدهگانه عیسی تغییر یافتند.
روزیکشنبه (مهرشید در فارسی) به نام روز_خورشید چنانکه از نام آن پیداست، روز ویژه
مهرپرستان بود که در مسیحیت نیز به همین شکل است؛ رهبانیت و ریاضت در آیین_میترا
وجود داشت و به مسیحیت نیز راه یافت. مسیح و مهر هر دو در رستاخیز ظهور نموده و
اعمال انسانها را داوری میکنند اعتقادبه روح، جاودانگی و قیامت از موارد مشترک
بوده، همانگونه که مهر میانجی میان خداوند و بشر است، مسیح نیز واسطه خدا و انسان
است؛ گفته میشود نشان هلال ماه بالای هفت شاخه شمعدان در برخی از کلیساها موید این
نظر است، از آنرو که ماه در آیین میترا نقش نمادین مهمی دارد؛ مقام هفتم از آیین
میترا مقام پدر پدران است که به دین مسیح راه یافته وکشیشان پدران مقدس و پاپ پدر
پدران نام گرفتند. صلیب آیین مسیح و درخت_کریسمس برگرفته از آیین مهرپرستی است.
مهر در برج حمل،
بره به دوش دارد و عیسی نیز برهای درآغوشش گرفتهاست. سرانجام روز تولد_مهر یا
«خورشیدشکستناپذیر» همان روز انقلاب_زمستانی در روم، بیست وپنج دسامبر بود که در
سده چهارم میلادی روز میلاد_مسیح تعیین شده و به عید_کریسمس شهرت یافتhttps://www.bbc.com/persian/iran/2009/04/090407_mg_ma_nowrooz_easter
https://www.cgie.org.ir/fa/news/84000/
[160] - ر آیین مهر، مهرابهها
محل برگزاری آیینهای مربوط به مهر یا میترا بودهاند. میترا (یا میثره) یکی از
کهنترین ایزدان و اسطورههای ایرانی و هندی است. او با قربانی کردن گاومقدس، زمین
و گیاهان را از خون او بارور میسازد. همچنین او نماد خورشید و گرما و ایزد مهر و
دوستیست. آیین مهر علاوه بر گسترش در ایران، در غرب و به ویِژه در سرزمینهای
امپراتوری روم باستان پیش از مسیحیت و در اوایل ظهور مسیح، رواج فراوان داشته و به
همین دلیل مهرابهها، مجسمهها و نقش برجستههای فراوانی از میترا در اروپا وجود
دارند.
اکثر نیایشگاههای
میترا در اروپا نیز سردابههای غار مانندی است که نقش برجسته میترا در طاقچه یا
مهرابهٔ انتهایی آن قرار داشته است. دلیل این امر آن است که بنابر اسطورهها، مهر
یا میترا در غار به دنیا آمده است و مهرابه با سقف قوسدارش به نوعی تداعی کننده
محل تولد اوست. در برخی مهرابههای میترایی، در اطراف فرورفتگی دیوار آتشدانهایی
نیز قرار داشته است. https://vista.ir/w/a/16/2bpab
[161] - همی گویم و گفتهام
بارها /بود کیشِ من مهرِ دلدارها / پرستش به مستی است در کیشِ مهر/ بروناند زین
جَرگه هشیارها/ به شادی و آسایش و خواب و خَور/ ندارند کاری، دلافگارها/ بهجز
اشک چشم و بهجز داغِ دل/ نباشد به دستِ گرفتارها
https://www.ibna.ir/news/313938
[162] - https://fa.wikifeqh.ir/
[163] - آیین مرگ و رستاخیز
سیاوش (سوگ سیاوش، سووشون و…) در ایران، با نوروز پیوند خورده است؛ به این ترتیب
که چند روز پیش از عید، به سوگ سیاوش مینشستند و با فرارسیدن نوروز، به جشن و
شادی دست میزدند؛ چنانکه گویی سیاوش، زنده شده باشد. اسطورهٔ سیاوش را نمادی از
باورهای خاص فرهنگ کشاورزی جوامع آسیایی دربارهٔ خزان و بهار، خشکسالی و باران و
زندگی گیاه میدانند
[164] سیاوش پاکدامن و جشن سوری
(چهارشنبه سوری)
داستان سیاوش و
سودابه در شاهنامه حاکی از پاکدامنی این جوان زیبای ایرانی است. بی گناهی سیاوش به
اثبات میرسد و این جوان بزرگوار سودابه را میبخشد.
پایان این
داستان با جشن و شادی همراه است و برخی از پژوهشگران معتقدند جشن سوری که امروز با
نام چهارشنبه سوری میشناسیم ریشه در این افسانه دارد.
سووشون و
عزاداری در ماه محرم- بسیاری از آیینهای ماه محرم ریشه در سوگواری برای سیاوش
دارد. چنین مینماید که در دوران دیلمیان (آل بویه) هر سال چندین روز به سوگواری
برای امام حسین (ع) و یارانش اختصاص داشته است و طی این هفته دستههایی در کوچهها
به راه میافتادند. این سوگواریها، بازماندههایی از دوران باستان بود که به یاد
داستان غم انگیز مرگ سیاوش به دست تورانیان، مراسمی با چنین تشریفاتی بر پا میگردید
https://kheradgan.ir/p/2945
[165] - هێمن موکریانی- سەرجەم
و کۆی شیعر و پەخشانی هێمن- پیاچونەوەی ژیلا و ئیلهام قەوامی- بڵاو کەرەوەی
کوردستان سنە- چاپی دوهەم- ۱۳۹۷-لاپەڕەی ۴۴۸ تا ۴۵۰
[166] - خونچە، گوڵ، بولبول،
یار، گوڵنار، دڵدار، دولبەر، نیگار، نەوبەهار، عاشقان، دڵفگار، دڵئەفروز، زوڵف،
ڕوخسار و قامەتی یار.
مەولەوی:
تەشریفی نەوبەھارە کە عالەم دەکا نوێ
دڵ چونکە میسلی
خونچەیە بۆیە دەپشکوێ
ئەماوە وەهار وەهاری شادی
بوی عەترێ نەسیم
خونچەی ئازادی
خێڵخانەی خەفەت
باربەنیش کەردەن
مەینەت روو نیان
وە ماوای مەردەن
نیشانەی نەورۆز
وادەی وەھارەن
یا نەشئەی ئامای
نامەی نیگارەن
وەفایی:: نەسیمی
بای نەورۆزی شەمیمی عەبھەری ھێنا
بەریدی عاشقان
دیسان پەیامی دولبەری ھێنا
نەوید ئەی
عاشقانی دڵفگار یار ھاتە سەر خەندە
سەڵا ئەی
بولبولان دیسان درەختی گوڵ بەری ھێنا
نەسیمی به ای
نەورۆزی شەمیمی عەبھەری ھێنا
موریدی عاشقان
دیسان پەیامی دولبەری ھێنا
نەوید ئەی
عاشقانی دڵفگار یار ھاتە سەر خەندە
سەڵا ئەی
بولبولان دیسان درەختی گوڵ بەری ھێنا
حاجی قادری
کۆیی: ڕۆژتە ئەی بایی نەورۆزی لەبن بەفری گران
کانی پێی سڕ بوو
چناریش دەستی چوو پەنجەی تەزی
سونبولی زوڵف و
گوڵی ڕوخسار و سەروی قامەتی
مانگی نیسان و
گوڵان نەیدی لە نێو باخی وزەوی
حەمدیی
ساحێبقران: نەورۆزە، جەژنە بۆیە چراغانی عالەمە
یا ئاگرە لە
عومری شێتا کوژایەوە
عەرعەر لە
لەنجەدایە، لە ڕەقسایە سەروەکان
بەرگی چەمەن لە
ڕەنگی زومڕەد کرایەوە
حەریق: دەڵێن وا
جەژنی نەورۆزە دڵم پڕ ئاتەش و سۆزە
وەرە بۆ جەژنە
پیرۆزە بدەم ڕۆحم لەبەر ماوم
وەرە سەر چاوەیی
چاوم، دەڵێی دەریای عەممانە
تەماشای ئەشکی
گوڵنارم لە سایەی چاوی خوێناوم
بێسارانی:
نەورۆز گوڵی هەن
نە پای سەراوان
بەرمەیۆ نە سای
ڕێزەی وەفراوان
سەرتاپا کەبوود،
وێ بە خەم ڕەشتە
بۆی موشک و
عەنبەر، بە خاڵدا وەشتە
پەل پەل نوختەی
نوور، ڕێزەی مرواری
بە نوختەی
خاڵان، وێ کەرد دیاری
دەستە بە دەستە
چوون زوڵف وەشبۆ
بەر ئامان،
مدران، کۆ کۆ نەپای کۆ
شێوەی نەورۆز
گوڵ هابەو نەخشەوە
بەو نەخشی خاڵان
وەشبۆی پەخشەوە
نالی: بیلجوملە
دەچوونە دەر ژ مالان
حەتتا دەگەھیشتە
پیر و کالان
ڕۆژا کو دەبوویە
عیدێ نەورۆز
تەعزیم ژ بۆمە
دەما دل ئەفرۆز
تەشریفی
نەوبەھارە کە عالەم دەکا نوێ
دڵ چونکە میسلی
خونچەیە بۆیە دەپشکوێ
ترجمه سورانی
توسط هژار موکریانی:
واتا کە دەبوو
بە ڕۆژی سەر ساڵ
هەر کەس
دەرئەچوون نە دەست و بەر پاڵ
کیژ و کۆڕ و لاو
و کۆنە ساڵان
باپیر و نەنک لە
گەڵ مناڵان
جێژنی هەرە زل
بوو جێژنی نەورۆز
تا پێوە بنووسێ
جێژنی پیرۆز
تاکی نەدەماوەیە
نە ناو ماڵ
دەیدا لە دەر و
لە چۆڵگە به ای باڵ
(دانای کهنسالی
به من گفت که عادت پیشینیان این بود که وقتی جشن نوروز یا جشن سرسال فرا میرسید
هیچ کس در خانه خود نمیماند و همه مردم اعم از پیر و جوان و زن و مرد از خانه و
مسکن خود خارج میشدند و برای بزرگداشت جشن نوروز به کوه و دشت و صحرا و چمن میرفتند.
زنان و مردان و به ویژه جوانان لباسهای زیبا و جدید میپوشیدند و خود را آرایش و
زیبا میکردند و برای عشقورزی و ابراز محبت راه بیرون را در پیش میگرفتند. گروهی
هم عازم باغها و کوهها میشدند و در آنجاها شادی میکردند. جوانان در سر راهها،
کوهها و گردنهها در حال رفت و آمد بودند. مردم شهر از وزیر گرفته تا شبان از صبح
تا غروب در دشت و دمن مشغول شادی بودند. در روز نوروز جوانان عاشق پیشه در جستجوی
یافتن عشق دیگری و دادن عشق خود به او بودند و جشن نوروز را به سنت گذشتگان پیروز
میکردند.) https://www.kurdpress.com/news/6676/
[167] - https://www.youtube.com/watch?v=qdK-JWTmN0M
[168] - ارشمیدس (۲۸۷–۲۱۲ پیش از میلاد)، پس از اینکه پایش را داخل وان حمام
گذاشت و متوجه شد سطح آب بالا آمده، ناگهان به کشف مهمی دست یافت. او دریافت که
حجم آب جابهجا شده دقیقاً برابر با حجم آن بخش از بدنش است که زیر آب فرو رفته.
این درک به او امکان داد تا حجم اجسام نامنظم را بهطور
دقیق اندازهگیری کند؛ مشکلی که پیشتر حلنشده باقی مانده بود. گفته میشود ارشمیدس
آنقدر از این کشف هیجانزده شد که بدون لباس از حمام بیرون دوید و در خیابانهای
سیراکوز برهنه میدوید و فریاد میزد: «یافتم! یافتم!»
[169] - پیرەمێرد در مقالهای به نام «من و نوروز» در شماره ۷۳۷ روزنامهٔ
ژین، مورخ ۲۸ مارس ۱۹۴۴، میگوید:
«کودک بودم و نزد ملاحسین گؤجه درس میخواندم.
هرگاه فصل بهار فرا میرسید، معلم میگفت: بروید و چیزهایی برای نوروز بیاورید.
وقتی هم که به استانبول رفتم، در دوران پادشاهی، روز نهم مارس همه وزرا و مقامات
میآمدند و تبریک میگفتند، به یکدیگر معجون نوروزی میخورانند و شب نوروز نیز همه
منارهها را با قندیل روشن میکردند.
وقتی به اینجا بازگشتم، یک بار فقط خودم! نوروز به یادم
آمد که این یک سنت و آیین نیاکان من است. شب نوروز چند درخت خریدم، پسران دانشآموزم
را برداشتم و به تپهٔ یاره رفتیم و آتش نوروز را روشن کردم. صبح نیز به سیر و
تفریح رفتم و در آن دشت با دهل و سورنا رقصیدیم. نان، غذا و چای فراوان هم پخش کردم.»
[170]- استاد عبدالکریم
هنرمند( فدایی) ۱۳۰۷_۱۳۷۲ه.ش. یکی از شاعران ملی و گرانقدر شهرستان مهاباد است که
در طول حیات پربارش حدود۱۷هزار بیت شعر سروده که شامل ۴ اثر : ۱
) منظومه لاس و خزال در حدود ۴۷۵۰ بیت .
داستان فولکلوریک دوران ناصرالدین شاه قاجار و همزمان با حکومت بابان در منطقه
مابین مهاباد و سردشت و در روستای سویناس و حومه آن رویداده است. استاد فدایی در
طول ده سال تحقیق آن را منظوم نمود
۲) منظومه دم دم نامه ، ماجرای قلعه دمدم و
مقاومت تاریخی امیرخان برادوست و کردان اورمیه و مکری در برابر یورش شاه عباس اول
به آن ایالت . این منظومه بیش از ۷۰۰۰ بیت شعر و بر وزن شاهنامه فردوسی می باشد.
استاد فدایی در نوشتن این منظومه از کتابهای تاریخی مانند عالم آرای عباسی و تاریخ
افشار و کتاب حرکت تاریخی کورد به خراسان و تحفه مظفریه و کتاب دمدم عربی شاملوف و
کتاب شهیدان دمدم و کتاب قلای دمدم عزیز ابراهیمی و بیت شفاهی کردی درباره وقایع
دمدم با صدای محمد ابراهیمی( حه مه دی به یتان) و نوشته های حسن مجدی درباره دمدم
و ... استفاده نموده است
۳) دیوان اشعار بالغ بر ۴۰۰۰ بیت شعر به زبان کردی و فارسی.
۴) کتاب میژووی ژیان/ زندگی نامه استاد فدایی. این کتاب هم حدود۱۰۰۰
بیت شعر می باشد. استاد فدایی در این کتاب تمام زندگی و رویدادهای تاریخی و
اجتماعی معاصر خویش را به زبان شعر بیان نموده است.
نمونەیەک لە
شێعرەکانی فیدایی:
کـه مــردم شین
و گریــانت به مـن چــی؟
کـــه گوڵ چوو،
ئاوی بــارانت به من چـی؟
لـهسهر تـهرمی
منی عـاشـق، بـه قوربان
ئـیـتـر زولـفـی
پـهرێشـانت بـه من چـی؟
[171] - اسامی
این ماموستایان با رسم الخط و و زبان کُردی: ١- مامۆستا کەریم فیدایی ناسراو بە فیردەوسی
کورد ٢- مامۆستا شێخ عێزەدین حوسێنی ٣-مامۆستا شێخ جەلال حوسێنی ٤- مامۆستا مەلا عەبدوڵای
حەسەن¬زادە، ٤- مامۆستا مەلا خضر عەبباسی(سارتکێ) ٥- مامۆستا مەلا ڕەحمان ڕەحمانی
٦- مامۆستا مەلا محەممەدی بەردەڕەشی ٧-مامۆستا مەلا حەسەنی گۆڵێ ٨- مامۆستا مەلا ئەحمەدی
گەنمانێ ٩- مامۆستا مەلا حەسەنی نستانێ ١٠- مامۆستا مەلا ڕەحیمی نەڵۆسە/
[172] - ویل دورانت- تاریخ
تمدن- نقل به مضمون
[173] -
https://alishekarshekan.ir/portfolio/
[174] - اشاره به شعر مشهور
فردوسی است:
بناهای آباد گردد خراب / ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از
نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند
[175] - مدتی
وی (به کردی: MED TV) نخستین شبکه خبری به زبان کردی است که درابتدا شش ساعت به زبانهای
کردی، سریانی، عربی و ترکی فعالیت میکرد و مقران در انگلستان میباشد. مخاطبان
برنامههای این شبکه در اروپا، افریقا و خاورمیانه میباشند. مدتی وی در سال ۱۹۹۵
تبدیل به نخستین شبکه پخش برنامههای خبری به زبان کردی در اروپا وخاورمیانه شد.
این شبکه خبری
در تاریخ ۱۵ مه ۱۹۹۵ کار خود را آغاز کرد.
[176] - جشن نوروز سال ۱۳۹۰ ه. ش (2011) در ربط
[177] - گونههای جامانه و
کوفیه:
شماغ: همان چفیه
سرخ رنگ شطرنجی که در اکثر نقاط کرد نشین و عربی کاربرد دارد.
فلسطینی: بیشتر
در عراق، خوزستان ایران، سوریه، فلسطین و اردن رایج است.
سفید و ساده:
چفیه رایج در بین عربهای منطقهٔ جنوب خلیج فارس.
مصار: نوعی چفیه
طرح دار که بیشتر در عمان، یمن، امارات، عربستان سعودی، قطر و جزایر و سواحل خلیج
فارس و درمیان عربهای خوزستان رایج است.
[178] - https://www.cgie.org.ir/fa/article/240539/%DA%86%D9%81%DB%8C%D9%87
[179] - https://vajehyab.com/wiki پارچهای
نازک از جنس پنبه
[180] - جامه. [م َ / م ِ] (اِ)
پارچه بافته نادوخته را گویند. (برهان). در پهلوی جامک و یامک باشد. ریشه کلمه در
اوستایی به معنی بام خانه و سقف و چتر هم میآید. (فرهنگ لغات شاهنامه ص 98).
پارچه بافته نادوخته. (لغتنامه دهخدا)
[181] - جامدان. [م َ] (اِ
مرکب) مرکب از جامه (رخت) و دان. یعنی جای جامه. لغتنامه دهخدا، جا رختی،
جالباسی، واژه مرکب از دو واژه- جامهدانی دارد آن سیمین زنخ کاندرو گم میشود
کالای من - سعدی.
[182] - شیخ محمود برزنجی در
دهه دوم قرن بیستم میلادی بر روی “شده کُردی” جامانه عربی میبست و این امر در میان اشراف، فئودالها و خانهای
کُردی شیوع پیدا کرد.
[183] - پارچهای ابریشمی برای دستار- هەژار-
هەنبانە بۆرینە.
کوتاڵێکی ئاوریشمی ڕەش یا
سوورەترشییە ژنان لە سەری دەبەستن. ئەگەر هێلی بۆر و ڕەشی پێداهاتبێ لە ناوچەکانیتری
کوردستان پێی دەڵێن مشکی، بەڵام لە موکریان ئەویش هەر بە شەدە دەناسن و زۆر تر
پیاوان لە سەری دەبەستن. هێڵەکان دوو چەشنی پان و باریکیان هەیە کە بۆ پیاوان
چەشنی خەتپان و بۆ ژنان چەشنی خەتباریکی پەسەندە. سێ قەوارەی بچووک و مامناوەندی و
گەورەی هەیە ئەندازەی هەرە گەورەی 5.2 گەزە- خاڵی هاوبەشی هەموو ئەو جیاوازییانەی
لە پۆشاکدا خۆ دەنوێنن، زەماوەندی ڕەنگانە. ڕەنگی گەش و شاد لە جلوبەرگی ژنانەدا
دەوری سەرەکی هەیە. زەوقی ژنی کورد لە ڕەنگی توڵخ و تاریک و بۆر بێزارە. دیارە
سەرچاوەی ئەم زەوقەش دەگەڕێتەوە سەر سروشت و ژینگە. لیباسی کوردی ئاوێنەی سروشتی
کوردستانە. پێکهاتەی ئەو زەماوەندی ڕەنگە لە ئاسمانی شین و پەڵە هەوری سپی و پەڵە
بەفری سەر لووتکە و فەرشی چیمەن و هەزاران گوڵ و پەلەوەری ڕەنگاوڕەنگ.
بەرهەمی: عەبدوڵڵا سەمەدی- خشڵ و پۆشاکی ژنانەی
موکریان ساڵی بڵاوبوونەوە: 2013
[184] - پارچه ابریشمی کلاغی برای روسری زنانه- هه
ژار موکریانی- هه نبانه بورینه.
هەوری کوتاڵێکی دەستکردی زەریف و ناسکی بە وەزن سووک و بە قیمەت گرانە. بە
قەوارەی لاکێشێکی بەرینایی 5.1 میتر و درێژایی دوازدە تا بیست میتر دەتەنرێ. لە
چوار لاوە حاشیە و لە ناوەوەش نەخشی قولاپ و گوڵی لە سەرە. کەمتر دەشۆرێ و لە
شوشتندا شێوەی تائبەتی خۆی هەیە. تەنیا بۆ پشتێندی ژنان کەلکی لێوەردەگیرێ.
ڕەنگەکەی سروشتییە و بە توێکڵی گوێز و پیوازی و هەندێ ڕووەک ڕەنگ دەکرێ، هەر چەند
کاڵ و توندی هەیە، بەڵام هەموو دەچنەوە سەر قاوەیی. هەوری تەنیا کوتاڵێکە دەکێشرێ
و بە مسقاڵ دەفرۆشرێ- بەرهەمی: عەبدوڵڵا سەمەدی- خشڵ و
پۆشاکی ژنانەی موکریان ساڵی بڵاوبوونەوە: 2013
[185] - دەربەند. مەبەست لەدەربەندی بازیانە.
کە دەکەوێتە سەر رێگای گشتی نێوان پارێزگاکانی سلێمانی-کەرکوک لەنزیک
ناحیەی تەکیەی سەر بەقەزای چەمچەماڵ، لەمانگی مایسی ساڵی 1919 دا نەبەردێکی گەورەی
لەدەربەندی بازیان دژی ئینگلیز تۆمارکرد، لەو شەڕەدا شێخ بەبرینداری کەوتە دەست
ئینگلیزو لەدادگایەکی کارتۆنیدا حوکمی لەسێدارەدانی درا و دواتر دوورخرایەوە بۆ
هیندستان.
دەگێڕنەوە کە لەدەربەندی بازیان کە ئەوکات، شوێنێکی گونجاو لەباربووە بۆ
گوڤەند و زەماوەند کردن. زۆربەخەڵکی ئاواییەکانی دەورووبەری لەوێدا کۆدەبوونەوە و
سەیران دەکرد وو ئاهەنگیان دەگێڕا.
زەماوەندێک دەبێ. یەکێک لەدانیشتوانی ئەو ناوچەیە ئەیەوێ بچێت بۆ هەڵپەڕکێ
و بۆ شایی. زۆر تامەزرۆ ئەبێ کەبچێ و لەوێ بەکامی دڵی خۆی هەڵپەڕێ. چونکە دەڵێن
یاریشی بەنیازی چوونی ئەو ئاهەنگە بوو.
ئیدی لای هەموو دانیشتوانی ئاوایی بأس لەوەدەکات لەوێ وام ئەکەم و وا
هەڵئەپەڕم.
ئەنێرێ بۆ سلێمانی هەتا شەدەیەکی بۆ بکڕن.
بەڕێکەوت شەڕ هەڵدەگیرسێ،
پێدەچێ ئەم بەسەڕهاتە دروست لەسەرووبەندی شەڕی ئینگلیز و حکومەتەکەی شێخ
مەحموددا ڕوویدابێ.
لەشکرێکی دوژمن دێت، دەربەند ئەگیرێ. ئیدی زەماوەند ناکرێ.
کابراش شەدەکەی بۆ دێتەوە. بەڵام بێ هیوا ئەبێ، ئەزانی کە دوژمن دەربەندی
گرتووە،
دەگێڕنەوە هەتا ماوەیەکی زۆر هەرگریاوە وغەمی لە نەکردنی ئەو زەماوەندە
خواردووە.
بۆیە هەتا مرد هەر ئەم قسەی ئەکرد بەدەم گریانەوە.
منشەدەم بۆ دەربەند ئەویست. کە دەربەند گیراشەدەم بۆ چییە.
کە لەو ڕۆژەوە ئەم ڕوداوە بۆتە بە پەند و ئیدیۆمێکی ناو کۆمەڵگای کوردی و
ڕۆژانە بەکادەهێنرێت.
[186] - https://www.azadi-b.com/arshiw/?p=53846
https://www.azadi-b.com/M/file/lebas.kordi.SK.pdf
https://dengekan.info/archives/10449
[187] -- راهبُرد strategy واژههای مصوب فرهنگستان
1. فن و علم توسعهٔ نیروها
و منابع نظامی و بهکارگیری آنها در زمان جنگ برای تأمین حداکثر منافع ملی و
افزایش احتمال پیروزی
2. برنامهریزی و مدیریت
منابع ملی اعم از اقتصادی و سیاسی و نظامی برای دستیابی به حداکثر منافع ملی در
زمان صلح و افزایش احتمال پیروزی در زمان جنگ - استراتژی - ریشه واژه «استراتژی»
واژه یونانی «استراتژیا» (Strategia) به معنای «فرماندهی و رهبری» است. اکنون معنای ساده استراتژی
عبارت است از یک طرح عملیاتی به منظور هماهنگی و سازماندهی اقدامات برای دستیابی
به هدف.
[188] - نقشه راه یا road map (ره نگاشت- دستورالعمل-
خط مشی- دستور کار- بیزینس پلان) مهمترین عامل موفقیت است. داشتن نقشه راه برای
راه اندازی یک کار جدید و موفقیت در آن، یک اقدام هوشمندانه و ضروریست. افرادی که
بدون road map شروع به یک کار جدید میکنند و به سوی اهداف مبهم خود پیش میروند
مصداق بارز کسانی هستند که بی گدار به آب میزنند و در نهایت هم چیزی جز شکست نصیب
آنها نمیشود.
[189] - برای
تدوین استراتژی ملی، لازم است چشمانداز دقیقی از جغرافیای سیاسی، جغرافیای
اتنیکی، قدرتهای منطقه، منافع و اهداف جریانات داخلی و خارجی به دست آوریم.
بنابراین باید تهدیدات پیش رو، امتیازات و تواناییهای مردمی را شناسایی کرد.
[190] - ایدئولوژیهای ناسیونالیستی بازتاب اهداف و آمالِ یک ملت
نیستند. پانترکیسم نیز از این قاعده مستثنا نیست. درنتیجه حساب ملت تُرک خصوصاً
آذریهای هممیهن ما از بیماری پانتورکیسم جداست.
انسان آگاه و
شرافتمند هیچگاه با زهر نژادپرستی و تنفر قومی و زبانی خود را مسموم نمیکند.
هدف نگارنده این
سطور شناسایی واقعبینانه ماهیت و اهدافِ پانتورکیسم است که توسط باکو و آنکارا
رهبری و هدایت میشود.
[191] - تأسیس دولت صفویه در
آذربایجان نخستین بازآفرینی دولت ایرانی پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی محسوب میشود.
ایدئولوژی یکی از مهمترین اختراعات بشر است. برای ایجاد یک بنا به آجر، سنگ و...
نیاز هست، این مصالح نیز برای همجوشی به ملاط نیازمندند.
ایجاد و نگهداری یک واحد سیاسی، اجتماعی نیز
همچون آجر نیازمند سیمان است تا بهوسیله آن بتوان آحاد جامعه را به هم پیوند داد
و درنتیجه همجوشی میلیونها انسان بر محور ایدئولوژی میتوان قدرتی بزرگ و پایدار
ایجاد کرد که قرنها در برابر تهدیدات بیرونی و آسیبهای درونی مقاومت کند.
[192] - پس از فروپاشی شوروی و
تشکیل جمهوری آذربایجان به تدریج نقش مذهب در سیاست ترکهای ایران کمرنگ گردید و
ایدئولوژی پانتورکیسم بی وقفه در حال رشد بوده است.
مرزهای طولانی
با آذربایجان و ترکیه و نیز گسترش ارتباطات موجب شد پانتورکهای ایران به استراتژی
پیوند با باکو و آنکارا روی آورند.
آنها در جریان جنبش "زن زندگی آزادی"
به بهانه دشمنی با فارسها و کردها تبلیغات وسیعی در میان توده مردم ترکزبان به
راه انداختند و باعث شدند که مناطق ترکنشین حضوری کمرنگتر در این جنبش داشته
باشند.
[193] - برای شناخت پانتورکها
باید بدانیم که آنها وارث کدام فرهنگ و تاریخی هستند. آغاز ضعف اقوام ایرانی در
خاورمیانه با ورود قبایل ترک اتفاق افتاد.
برای نمونه
بنگرید به نام برخی از حاکمیتهای کُردی که طی هزار سال گذشته توسط دولتهای تُرک
نابودشدهاند:
دولتها و
امیرنشینهای ایوبیان، روادی، شدادی، حسنوی، مروانی، هزبانی، بدرخان، موکری،
بابان، سوران، کردستان سرخ
[194] - https://www.facebook.com/share/p/19LFpGBzUs/
[195] - https://nameniko.com/names/gender-girl/base-kurdi
[196] - https://vista.ir/w/a/34/m9zmw
https://setare.com/fa/news/20828
[197] - پس از پیروزی کمونیستها
در روسیه تزاری، ارمنستان و آذربایجان هردو قره باغ را از آن خود دانستند. در پی
درگیریهایی چند کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی در جولای ۱۹۲۱ آنرا "بخش
خودگردان ناگورنی کاراباخ" نامید و در سال ۱۹۲۳ به جمهوری آذربایجان داد. از آن
پس قره باغ تا دهه شصت میلادی در آرامش بسر میبرد، ارمنیها از نابرابری برپا شده
به دست دولت آذربایجان ناخشنود بودند، بهویژه که بهره جمعیتی آنان در روندی آهسته
ولی پیوسته رو به کاهش بود و در همین راستا شمار آذربایجانیها (از ترکزبان گرفته
تا تالش و لزگی و کُرد) افزایش مییافت و بافت جمعیتی قره باغ را به زیان ارمنیان
دگرگون میکرد. (از %۹۳ در سال ۱۹۲۶ به %۷۷ در سال ۱۹۸۹) ناخرسندی ارمنیان
درگیریهای پراکندهای را در پی داشت که بهزودی به آرامش گرایید. در سالها پایانی
دهه هشتاد، زخم کهنه بار دیگر سرباز کرد. در آذربایجان، که بخشی از مردم آن ارمنی
و یا ارمنی تبار بودند، نیروهای تندروی پان ترکیست رفته رفته از نهانگاههای خود
بیرون میآمدند و در پناه گلاسنوست و پروسترویکای گورباچف چهره مینمودند، یکی از
این چهرهها "ابوالفضل قدیرقولو اوغلو علیف" بود که ما او را بنام
ابوالفضل ائلچی بی (ایلچی بیگ) میشناسیم. ائلچی بی در سال هشتاد و هشت به رهبری
"جنبش خلق آذربایجان" رسید که در سال هشتاد و نُه نام "جبهه خلق
آذربایجان" (۱) را بر خود نهاد. از ترکیه چهرههای تندروی پان ترکیست و بهویژه
گرگهای خاکستری به جمهوری آذربایجان سرازیر شدند، تا به همنژادان خود یاری
برسانند. درگیری میان پان ترکیستها (که درست مانند قبیلهگرایان ما ارمنی را دشمن
ترک میدانند) و شهروندان ارمنی آذربایجان آغاز شد. این درگیریها که نخست در بیرون
از مرزهای قره باغ رخ میدادند و پراکنده بودند، در شبهای بیست و هشتم و بیست و
نهم فوریه سال ۱۹۸۸ گسترش، یا بهتر بگوییم ژرفای دیگری یافتند: شهر سومقائیت در سی
کیلومتری باکو از ارمنیان "پاکسازی" شد، بسیاری کشته شدند و بسیاری نیز
به ارمنستان و قره باغ گریختند. پاکسازیها رفته رفته گستردهتر شدند، به گونهای
که گاری کاسپاروف، قهرمان شطرنج جهان که از مادری ارمنی (کلارا شاگِنوونا
کاسپاریان) و پدری یهودی (کیم موئیسیه ویچ واین اشتاین) در قره باغ زاده شده بود و
در باکو میزیست، به سال ۱۹۹۰ این شهر را برای همیشه بدرود گفت
https://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/14043/
[198] - مردمان
۲۱۲ میلیونی برزیل پرتغالیزبان هستند.در حالی که خاستگاه نژاد و زبان پرتغالی
کشور کوچک ۱۱ میلیونی پرتغال است.
[199] - فرانسویزبانها بیش از
هر قارهٔ دیگری در آفریقا سکونت دارند. هرچند فرانسوی غالباً زبان دوم بیشتر این
گویشوران به شمار میرود، مناطقی مانند آبیجان در ساحل عاج وجود دارد که این زبان
در آنها جایگزین زبانهای محلی شده است. در بسیار از موارد، فرانسویای که در
کشورهای فرانسوی زبان آفریقا تکلم میشود، به دلیل تماس با زبانهای محلی
آفریقایی، از فرانسوی استاندارد انشعاب یافته و در نتیجه، اشکال جدیدی از زبانهای
محلی ایجاد شده است.
در جمهوری
دموکراتیک کنگو – که زمانی مستعمره بلژیک بود – 28 میلیون فرانسویزبان وجود دارد.
[200] - مقاله روزنامه Le Devoir (مارس ۲۰۲۳) که مستقیماً
این رقم را نقل میکند: https://www.ledevoir.com/monde/785172/l-avenir-de-la-francophonie-passe-par-l-afrique
[201] - زبان یکی از عوامل مهم در شکلگیری فرهنگ و
هویت جمعی به شمار میرود، اما نمیتواند معیار انحصاری و تعیینکنندهای برای
تبار یا ملیت باشد.
[202] - نگارههای زیر در این جستار از جنسیت و سن و سال و طبقات
اجتماعی مختلف گرد آوری شدهاند تا در حد امکان و با توجه به فرصت کم موجود قابلیت
استناد داشته باشند: http://azerbaijanturkish.blogspot.com/2012/03/blog-post.html
[203] - بسیاری از اقوام ترکزبان، زبان ترکی را بر اثر ارتباط و آمیزش
با ترکزبانان اخذ کردهاند (گومیلیوف، ص 33)، ازینرو اصطلاحاتی چون «خلقهای ترک»
و «ترکان» به مفهوم قوم ترک نیستند (بریتانیکا) و نام ترک نیز فقط جنبة زبانی دارد
و از هرگونه معنای نژادی عاری است (د. فارسی، ذیل «ترکها») https://rch.ac.ir/article/Details?id=10812
[204] -https://www.weare.ir/interesting/
[206] - فتح
نورمانها در انگلستان (۱۰۶۶ میلادی): نخبگان نورمان
فرانسویزبان پس از پیروزی ویلیام فاتح بر انگلستان حاکم شدند و زبان فرانسوی
نورمانی به زبان دربار، اداره و طبقات بالای جامعه تبدیل گردید. با این حال، طی
چند قرن، زبان انگلیسی بومی (انگلو-ساکسون) با تأثیر واژگانی و ساختاری سنگین از
فرانسوی، دوباره به زبان غالب مردم عادی و در نهایت زبان رسمی کشور بازگشت. این
نمونه کلاسیک نشاندهنده پدیده تسلط زبانی نخبگان است که در آن زبان نخبگان بر
واژگان و ساختار زبان بومی تأثیر عمیق میگذارد، بدون آنکه زبان محلی کاملاً از
بین برود.
[207] - مقاله
دکتر مازیار اشرفیان بناب، نقلشده در BBC فارسی، ۲۰۱۲؛ و
مطالعات ژنتیکی مانند Mehrjoo et al., ۲۰۱۹ در PLOS Genetics) https://www.bbc.com/persian/science/2012/05/120515_l10_ashrafian_clarification
[208] - Lazaridis et
al. ۲۰۲۲، Science) و Hajia et al. (۲۰۱۹، PLOS Genetics))
[209] - مانند
کارهای Colin Renfrew و Peter Bellwood- کتاب کلیدی Renfrew که مدل elite dominance را معرفی کرده: Archaeology and
Language: The Puzzle of Indo-European Origins (1987) https://books.google.com/books/about/Archaeology_and_Language.html?id=R645AAAAIAAJ (در این کتاب، Renfrew مدلهای مختلف
پراکندگی زبانی از جمله elite dominance را بحث میکند
–
[210] -https://www.radiofarda.com/a/32141214.html
[211] - احزاب
ناسیونالیستی کرد، به دلیل ماهیت ماقبلمدرن و فئودال-عشیرهای خود، هیچگاه به
تحلیل جدی و آسیبشناسی آن دوره چهارصدساله (از چالدران تا جنگ جهانی اول)
نپرداختهاند؛ دورهای که به جدایی بخش عمده کردستان از ایران انجامید.
[212] - همچنان
تمایل خود را به سوی وارثان سیاسی آن امپراتوری—بهویژه جمهوری
ترکیه و در مواردی دولتهای عربیِ سنّیمذهب—حفظ کرد.
مجاهدتِ شیخ
محمود حفید در رکابِ واپسین خلیفهِ عثمانی، و سپس همکاری او با مصطفی کمال آتاترک
در اوایل قرن بیستم، و سرسپردگیِ سی سالهِ اخیرِ خاندانِ بارزانی به حکامِ کنونی
ترکیه، نمونههایی روشن از تداوم این رویکرد تاریخی به شمار میآیند.
[213] - دکتر
کریم سنجابی رهبرِ جبهه ملی ایران در سالهای دهه 1970 میلادی بوده است.
[214] -ثنایی.کامران-ولایت
مکری در سفرنامه ها- نشر ماد- سنندج -چاپ اول 1402- ص 614
[215] - خاندانهای حکومتگر
کردستان عراق برای تداوم سلطه خود جامعه را صد سال به قهقرا بردهاند. زیرا این
خاندانها با پس زمینه فئودال_عشیرهای خود نمیتوانستند بر مردمانی آزاد و روشنفکر
حاکمیت خود را تداوم بخشند.
با کمک
بنیادگریان مذهبی، وهابیون وکشورهای مرتجع منطقه جامعه را به مردابی فرهنگ قرون
وسطایی تبدیل کردند.
ولی طی این مدت
جامعه ایران به دلیل پس زمینه مبارزات روشنفکری پس از مشروطه رشد عظیم فرهنگی و
سیاسی را تجربه کرده است.
[216] - این منابع با نصف قیمت به ترکیه فروخته شدهاند و قرارداد مخفی
پنجاه ساله بین بارزانی و ترکیه ادامه این غارت را تضمین میکند. مردم ایران سال
۱۳۲۹ صنعت نفت را ملی کردهاند. ولی کردستان عراق در وضعیت حقوقی پیش از این تاریخ
ایران قرار دارد.
[217] - https://www.dw.com/fa-ir/a-60548246
[218] - بنا به امارهای بانک
جهانی و سازمان ملل طی دو دهه گذشته درآمد سرانه ایران ۳۵۰۰ دلار و درآمد سرانه
کردستان عراق ۷۰۰۰ دلار بوده است.
[219] -اصطلاح «دهکدهٔ جهانی» مارشال مک لوهان کانادایی، در سالهای
(۱۹۶۲) و (۱۹۶۴) متداول گشت.
دهکدهٔ جهانی (Global Village) اصطلاحی است که مارشال
مک لوهان در توصیف آیندهٔ جهان، تحت تأثیر وسایل ارتباط جمعی به کار برد. و پیش
بینی کرد حدود 50 سال بعد شرایط ارتباطی جدیدی در جهان شکل خواهد گرفت که جهان را
مشابه یک دهکده جهانی خواهد کرد. مک لوهان ادوار تاریخی بشر را بر مبنای نوع ارتباط
و تحول ابزار ارتباط بشری طبقه بندی نموده و در این راستا برای تاریخ بشر سه مرحله
را ازهم تفکیک میکند: 1) مرحلهٔ بدوی و بی سوادی 2) مرحلهٔ ارتباط کتبی 3 )
مرحلهٔ ارتباط الکترونیک. https://abadis.ir/fatofa
از دیدگاه مک
لوهان دنیای امروز یک دنیای الکترونیکی است و رسانههای الکترونیکی با گسترش خود
فاصلههای زمانی و مکانی موجود میان انسانها را از بین بردهاند. به عبارتی دقیقتر
وسایل ارتباط جمعی جدید مانند تلویزیون، رادیو، مطبوعات، اینترنت و ... شیوههای
زندگی بشری را تحت تأثیر خود قرار داده و متحول نموده و به گونهای جهان کنونی را
به یک دهکدهٔ کوچک تبدیل کردهاند. مک لوهان این دهکدهٔ کوچک را دهکدهٔ جهانی مینامد
که در آن افکار و اعمال جوامع از یک دیگر پنهان نمیباشند و در عین حال تاریخ شاهد
به منصهٔ ظهور رسیدن یک نوع جدید از فردگرایی انسانی است. ازدیدگاه وی دردهکدهٔ
جهانی هرگونه اتفاقی که دریک نقطه می افتد قابل تسری و تعمیم به دیگر نقاط دهکده
است. چرا که فرایند تبادل اطلاعات، علوم و اندیشه با سرعت قابل ملاحظهای درجریان
است.
[220] - مثال دیگر همزیستی
انسان و باکتریهای مفید رودهاش است. باکتریها در هضم مواد غذایی به انسان کمک
میکنند و در مقابل از مواد غذایی داخل روده برای رشد و تولیدمثل خود استفاده میکنند.
در این مدل دولتِ حاکم در نقش یک انسان و گماشتگان محلی حکومت در نقش باکتریهای
روده او ظاهر میشوند.
[221] - https://www.youtube.com/watch?v=ePvpTbF9Siw
[222] - https://tootya.news/.post/-oydeo-hmkary-baornkrdny-grg-ha-o-klagh-ha-bray-shkar-dosty-ayn-do-ta-hdy-ast-kh-klagh-ha-az-tolh-grg-ha-mragbt-my-knnd-ucl6
[223] -
https://www.aparat.com/v/f64vsfp
[224]-"بە هەڵۆیی کە لە
ژین بێبەش بم// نەک هەزار ساڵە قەلی ڕووڕەش بم"- https://books.vejin.net/fa/text/35622
[225] - شیخ محمد بارزانی پنج
پسر داشته است به نامهای: شیخ عبدالسلام (دوم)؛ شیخ احمد؛ شیخ محمد صدیق؛ شیخ به
ابو و ملا مصطفی بارزانی. https://sorankurdistani.com/2022/03/10/barzani-family-article
[226] - واسیلی نیکیتن در کتاب
"کرد و کردستان" – ترجمه محمد قاضی -انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم- ص
466-464
[227] https://www.radiofarda.com/a/f3-oligarchy-islamic-republic/28401865.html
[228] https://www.asriran.com/fa/news/857732
[229]- افلاطون معتقد است در
این نوع حکومت اتحاد اجتماعی از دست خواهد رفت زیرا اجتماع به دو دسته ثروتمند و
تهیدست تبدیل میشود و در هر جامعهای که صنف گدایان وجود داشته باشد به طور حتم
سارق و جیب بر ایجاد میشود.- https://www.asriran.com/fa/news/857732/
[230] - اُلیگارشی در نظر
افلاطون شکل منحطّ حکومت، یعنی حالت فاسدشده اشرافسالاری (حکومت نخبگان) است،
همانگونه که جبّاریّت (طاغوت) صورت فاسدشده پادشاهی و آنارشی (حکومت توده
بَلواگر) صورت فاسدشده دموکراسی است.
[231] https://www.radiofarda.com/a/f3-oligarchy-islamic-republic/28401865.html
[232] -
در گزارش ۱۳ اوت ۲۰۱۴، سازمان ملل تأیید کرد که حدود ۴۰٬۰۰۰ تا ۵۰٬۰۰۰ ایزدی در
کوه شنگال محاصره شدهاند و جانشان در خطر است. برخی منابع محلی و رسانهها اعداد
بالاتری (تا ۱۵۰٬۰۰۰ نفر) را ذکر کردهاند، اما آمار رسمی سازمانهای بینالمللی
عموماً بین ۵۰٬۰۰۰ تا ۷۰٬۰۰۰ نفر است. https://news.un.org/en/story/2014/08/474992
[233] - https://news.un.org/en/story/2014/08/474992
[234] - در گزارش ۱۳ اوت ۲۰۱۴،
سازمان ملل تأیید کرد که حدود ۴۰٬۰۰۰ تا ۵۰٬۰۰۰ ایزدی در کوه شنگال محاصره شدهاند
و جانشان در خطر است. برخی منابع محلی و رسانهها اعداد بالاتری (تا ۱۵۰٬۰۰۰ نفر)
را ذکر کردهاند، اما آمار رسمی سازمانهای بینالمللی عموماً بین ۵۰٬۰۰۰ تا ۷۰٬۰۰۰
نفر است. https://news.un.org/en/story/2014/08/474992
[235] - آرایه ادبی تضمین شێعری
"هەڵۆ هەر بەرزە" -لە کتێبی بۆ کوردستان بەرهەمی هەژار (1921-1991):
سەر نەوی دای لە
شەقەی شاباڵان
هاتە وێرانەیەکی
جێ ماڵان
بوو بە میوانی
قەلێکی ڕووڕەش
چەپەڵ و ڕژد و
لە مەردی بێبەش
[236] - تضمین شعر هژار
"هەڵۆ هەر بەرزە" -لە کتێبی بۆ کوردستان بەرهەمی هەژار (1921-1991):
یان لەناو بۆگەن و نزماییی ژیان
یان بە
سەربەرزییەوە بسپێرە گیان
[237] - آرایه ادبی تضمین بخشی
از شعر مامۆستا هێمن موکریانی- ناڵەی جودایی
شیوەنی من
شیوەنی ئینسانی یە
بانگی ئازادی و
گرۆی یەکسانی یە
[238] - آرایه ادبی تضمین شعر
مشهور استاد هیمن- کوردم ئەمن- ۱۹۴۲
گەرچی تووشی ڕەنجەڕۆیی و حەسرەت و دەردم ئەمن
قەت لەدەس ئەم
چەرخە سپڵە نابەزم، مەردم ئەمن
[239] - https://www.kurdistanpost.nu/?mod=news&id=91845&authorid=22
[240] - روستای آشی پشکاوی واقع
شده است در مرز سردشت- عراق
[241] - حقیق ماجرا به این شرح
بود: درسال 1980 یکی از رهبران قدیمی حزب دمکرات به نام "ا. ق" در
روستای آشی بشکاوی سردشت با وعده دورغین ازدواج دختر یکی از رعایا را فریب داده و
روابط بین آنها منجر به بارداری دختر شده بود. خانواده دختر از ا. ق خواستند تا
برای حفظ آبروی دختر و خانواده با این دختر ازدواج کند. اما ا. ق از این امر
امتناع کرد. سرانجام این بارداری منجر به تولد کودکی نامشروع شد. رهبری حزب دمکرات
برای سرپوش گذاشتن به این رسوایی آقای ا. ق را به اروپا اعزام کرده و به خانواده
دختر و مردم روستا اعلام کردند که ا. ق را زندانی کرده اند.
[242] - در سال 1360 دو برادر
پیروان کنگره چهارم حزب به نامهای جعفر و علی کروبی به جرم دگر اندیشی و با برچسب
جاش در خانه خویش ترور شدند.
[243] -https://www.almaany.com/fa/dict/ar-fa/%D8%AC%D9%8A%D8%B4/
[244] - ملیگرایی یا
ناسیونالیسم (به فرانسوی: Nationalisme) یک ایده و جنبش است که هدف آن ترقی بخشیدن منافع یک ملت است. ملیگرایی
به صورت کلی به جریان اجتماعی-سیاسیِ راستگرایی گفته میشود که میکوشد با نفوذ
در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلاء و ارتقای اساسی باورها، آرمانها، تاریخ، هویت،
حقوق و منافع ملت گام بردارد.
[245] - صفت مرد قوی هیکل بد
قواره، صفت غول، مردی ضخم اندام و بیقواره
[246] - حذف فیزیکی دگر اندیشان
همواره بخشی از رویکرد حاکمیتهای راست سنتی کوردایَتی بوده است.
سال 1922 در دوره حکومت فئودالی "شیخ محمود
حفید" نیز دو تن از روشنفکران دگر اندیش سلیمانیه به نامهای جمال عرفان و
عارف صائب به همین شکل توسط افراد مسلح شیخ ترور شدند.
استاد توفیق
وهبی (تاریخ نویسِ کُرد) نوشتهاند که در دوره حاکمیت شیخ محمود لیستی از
روشنفکران و دگر اندیشان تهیه شده بود به نام فَرمَسون یا کراوات به گردنها (نام
توفیق وهبی نیز در این لیست قرار داشت). این روشنفکران را به دیده ملحد و بی دین
نگریسته و قرار بود همگی کشته شوند. اما حکومت شیخ محمود مستعجل بود و دیری
نپایید. در نتیجه سایر روشنفکران از جمله توفیق وهبی از این مهلکه جانِ سالم به در
بردند.
خاندان بارزانی
در این خصوص گوی سبقت را از همه احزاب کوردایَتی ربودهاند. به گونهای که به
تنهایی شمار روشنفکران و مبارزینِ کردستانِ ایران که در دوره ملا مصطفی ترور شدند،
بالغ بر 70 تن است.
طی 65 سال اخیر شمار دگر اندیشان مقتول توسط ملا
مصطفی، پسران و نوههایش از هزاران تن فراتر رفته است.
[247] - این تضاد چندان عمیق نیست. زیرا این طبقه میتواند با شراکت در
دولت- ملتِ حاکمِ کردستان از رانتهای مختلف قدرت و ثروت بهرهمند شود.
[248] - در اینجا
اصل جامعهشناختی پدیدار میشود: تا سیستمها به صورت بنیادی اصلاح نشوند، هیچ
کوششی مثمرثمر نخواهد بود.
[249] - نوع هراری. یووال- پول-
مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول. 1398- ص 50
[250] - نوع هراری. یووال- پول-
مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول. 1398- ص 50
[251] - یووال. نوح هراری- پول-
مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول. 1398- ص 50
[252] - آدام اسمیت در سال 1776
در فصل هستم جلد اول کتاب ثروت ملل این استدلال نوین را چینین پایه گذاری کرد:
«وقتی صاحبخانه، نساج یا کفاش سودی بیش از آنچه برای گذران زندگی و تأمین خانوادهاش
نیاز دارد به دست آورد، از مازاد سرمایهاش برای استخدام کارکنان بیشتری استفاده
میکند. تا سودش را بیش از پیش افزایش دهد. هرچه سود بیشتری داشته باشد، میتواند
کارکنان بیشتری استخدام کند. در نتیجه، افزایش سود کارآفرینان بخش خصوصی مبنای
افزایش سعادت، ثروت و رفاه همگانی است.»
[253] - مجموع اجزا یا اعضایی که جسم یک موجود
زنده را تشکیل میدهد. (فرهنگ فارسی عمید.)
[254] - اقتباس و تلخیص نویسنده
از نظریه آقای خالد رسول پور
[255] - کلِپتوکراسی”Kleptocracy” ترکیبی از “Klepto + Cracy” یا “Rule of Thieves” است که میتوان آنرا
“حکومت دزد سالاری” معنی کرد.
در سیستمهای
کلپتوکراسی فساد از سطوح مدیریتی کلان به خُرد گسترش مییابد.
در این جوامع
فساد، دزدی، رشوهخواری و رانتبازی رواج مییابد و نیز طبقهای ناراضی بهوجود میآید
که همان عامهٔ مردمند.
این طبقه به
راین باورند که حقوقشان ضایع شده و عدهای در کشور حقشان را میخورند و به ایشان
ظلم میکنند.
بنابراین، این
گروه هم در هر جا که بتوانند دست به تلافی زده و با تخریب کردن، دزدی، درست کار
نکردن، کوتاهی در انجام وظایف، کمفروشی و احتکار خشم خود را فرو مینشانند و با
این توجیه که «حق ماست، همه میخورند چرا ما نخوریم» خود و دیگران را قانع میکنند.
اینگونه است که اقتصاد یک کشور به سراشیب سقوط و تباهی میغلتد و دچار رکود میشود.
بدینترتیب فساد
اقتصادی و سیاسی در این جوامع تبدیل به فرهنگ غالب شده و جزئی جدانشدنی از زندگی
روزمرهٔ مردم میشود و فرهنگ و اخلاقیات از آن رخت میبندد.
[256] - روایت شلاق خوردن زنی
که با دامن و پیراهن قرمز قدم میزد
https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/
[257] - روایت
شلاق خوردن زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم میزد
https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/
[258] - از زمان قیام سال ۱۹۹۱
منطقه کردنشین عراق، بیش از ۲۰، ۰۰۰ زن کُرد در «جنایات ناموسی» کشته شدهاند. https://www.ikhrw.com/report
[259] - https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/
[260] - کنگره ملی کرد در تاریخ
۱۴ آوریل ۱۹۸۵ تأسیس شد که یکی از اهداف ان منافع کل کردها در تمام بخشها بود و
امید بر این بود که یک موسسه فراحزبی باشد و بیشتر نقشی همگرا و پویا در مسائل
کردها نقش بگیرد. اما افتتاح رسمی کنگره در تاریخ ۲۴ مه ۱۹۹۹ با شرکت ۷۰۰ نفر
متشکل از نمایندگان سازمانها و احزاب کرد و نیز اعضای ناظر غیرکُرد، به پیشاهنگی
(پ.ک.ک) در شهر بروکسل بلژیک انجام شد. کنگره ملّی کردستان در سال 1999 به عنوان
خلف مجلس در تبعید کردستان با شرکت کردهای در تبعید، سیاستمداران سوری، وکلا و
فعالین کرد تشکیل گردید. این نهاد ائتلافی از نهادهای مستقر در اروپا و کردستان
است که به منظور لابیگری و یافتن یک راهحلّ سیاسی مسالمتآمیز برای مساله کرد
فعالیت میکند. اداره مرکزی کنگره ملّی کردستان در بروکسل میباشد و دارای دفاتری
در شهرهای بزرگ اروپاست.
[261] - این قاعده درباره اشتراکات کردهای
عراق، سوریه و ترکیه با انساندوستهای عرب و ترک آن کشورها نیز صدق میکند.
[262] - تضمین بخشی از یک شعر
بلند عبدالله په شیو:
قەحپەن ئەوانەی
پێم دەڵێن: خوێن و زێروو براییەکن / قەحپەن ئەوانەی پێم دەڵێن: ماسی و چەنگاڵ، مشک
و جەواڵ، دەست و چزوو براییەکن.
[263] - دکتر
امیر حسین پور- شورش دهقانانِ مُکریان 1332-1331 – انتشارات کتاب ایران نامک-
تورنتو-1400شمسی-
[264] - هرچند که ترکها، عربها
و فارسها دارای حکومت هستند، ولی تضاد اصلی جامعه آنها هم مثل کردستان تقسیم به
دو قطب اقلیت مفتخورِ فرادست و اکثریت محروم فرودست است.
اکثریت مردم اربیل و سلیمانیه از همان دردهایی
رنج میبرند که اکثریت مردمان بغداد، بصره و موصل.
در کردستان عراق مافیای قدرت تحت عنوان کوردایتی
ثروت جامعه را میبلعد و در مناطق عربی هم همان ثروتها چپاول میشود، اما توسط
دولتمردان، رهبران و فعالین احزاب عرب شیعه و یا سنی و نیز وابستگان قدرت و جنگسالاران
و...
[265] - هرچند که ترکها، عربها
و فارسها دارای حکومت هستند، ولی تضاد اصلی جامعه آنها هم مثل کردستان تقسیم به
دو قطب اقلیت مفتخورِ فرادست و اکثریت محروم فرودست است.
اکثریت مردم اربیل و سلیمانیه از همان دردهایی
رنج میبرند که اکثریت مردمان بغداد، بصره و موصل.
در کردستان عراق مافیای قدرت تحت عنوان کوردایتی
ثروت جامعه را میبلعد و در مناطق عربی هم همان ثروتها چپاول میشود، اما توسط
دولتمردان، رهبران و فعالین احزاب عرب شیعه و یا سنی و نیز وابستگان قدرت و جنگسالاران
و...
[266] -این پیوند
زبانی دیرینه نه تنها نشانهای از خویشاوندی تاریخی و فرهنگی عمیق میان اقوام
ایرانی است، بلکه دعوتی صادقانه به شناخت متقابل، مدارا و پایان دادن به جداییهای
کاذب قومی به شمار میرود.
[267] - واژه های
صبح و ظهر و عصر و غروب از عربی وارد زبان فارسی شده اند. به استنادِ شاهنامه
فردوسی و آثار کلاسیک فارسی، تا هزار سال قبل فارسها برای بیان این مفاهیم از ریشه
مشترک همان واژگان کردی امروزی استفاده می کردند.
[268] - (اتوزومال،
میتوکندریایی و Y-کروموزومی)
[270] - این
مطالعه بر روی بیش از ۱۰۰۰ نمونه از ۱۱ گروه قومی ایران (شامل آذریها، فارسها،
کردها و دیگران) انجام شده و نشان میدهد که آذریهای ایران در خوشه ژنتیکی مرکزی
ایرانی (CIC) قرار میگیرند و با فارسها، کردها و دیگر گروههای اصلی ایرانی همپوشانی
قوی دارند. این نزدیکی ژنتیکی علیرغم تفاوت زبانی (ترکی آذری در مقابل
فارسی/کردی) است و گواه بر ریشه مشترک بومی و عدم جایگزینی جمعیتی عمده توسط
مهاجران ترکزبان است.
Distinct genetic variation and
heterogeneity of the Iranian population | PLOS Genetics
[271] - https://www.isw.ir/45407
مقایسه علمی
جمجمه نژاد ترک و آریایی
جمجمه ترکان و
اریاییان دارای تفاوتهای فراوانی هستند که این تفاوتها عبارتند از
1-
استخوان بینی ترکان کوچکتر از استخوان بینی اریاییان است
2- گودی کاسه چشم در
اریاییان بیشتر از ترکان است که این به خاطر جلو امدگی پیشانی اریاییان است در
نتیجه در نژاد ترک چشمها جلوتر از چشمهای گود افتاده اریاییان قرار دارد
3- طول و عرض و ارتفاع
جمجمه در اریاییان خیلی بیشتر از ارقام به دست آمده از جمجمه ترکان است
4- قوس سقف جمجمه ترکان
خیلی بیشتر از قوس سقف جمجمه در اریاییان است
[272] - https://www.isw.ir/45407
مقایسه علمی
جمجمه نژاد ترک و آریایی
جمجمه ترکان و
اریاییان دارای تفاوتهای فراوانی هستند که این تفاوتها عبارتند از
1-
استخوان بینی ترکان کوچکتر از استخوان بینی اریاییان است
2- گودی کاسه چشم در
اریاییان بیشتر از ترکان است که این به خاطر جلو امدگی پیشانی اریاییان است در
نتیجه در نژاد ترک چشمها جلوتر از چشمهای گود افتاده اریاییان قرار دارد
3- طول و عرض و ارتفاع
جمجمه در اریاییان خیلی بیشتر از ارقام به دست آمده از جمجمه ترکان است
4- قوس سقف جمجمه ترکان
خیلی بیشتر از قوس سقف جمجمه در اریاییان است
[273] - روش میتوکندری- در این روش میتوان قرابت از طرف مادر یا زنان
فامیل را مشخص کرد. میتوکندری دیگر اندامک داخل سلولی است که دارای ماده ژنتیکی میباشد
ولی ماده ژنتیکی آن توارث مادری دارد و از مادر به فرزندان (چه دختر و چه پسر) به
ارث میرسد. پس اگر افراد دارای مادر مشترک یا جد مادری مشترک باشند دارای علایم
یکسانی بر روی میتوکندری خود خواهند بود.
- روش دیگر استفاده از STR های کروموزوم Y میباشد.
کروموزوم Y در مردان وجود دارد و فقط
از پدر به پسران منتقل میشود.
لذا از این روش میتوان قرابت افراد ذکور یا
مردان خانواده را مشخص کرد.
مثلاً رابطه عموزادگی و امثالهم. https://www.niloulab.com/ArticleDetail/277
[274] - آذریها و کردها
اشتراکات ژنتیکی :
بین آنها و دیگر ایرانیها تفاوت ژنتیکی و نژادی دیده نمیشود.
آذربایجانیها با مردمان ترکیه و آسیای میانه هیچ شباهت ژنتیکی ندارند.
منبع:
مرکز ملی اطلاعات بیوتکنولوژی ایالات متحده آمریکا
...........................................................................................
متن اصلی:
The genetic relationship between Kurds and Azeris of Iran was investigated
based on human leukocyte antigen (HLA) class II profiles
HLA typing was performed using polymerase chain reaction/restriction
fragment-length polymorphism (PCR/RFLP) and PCR/sequence-specific primer
(PCR/SSP) methods in 100 Kurds and 100 Azeris
DRB1*1103/04, DQA1*0501 and DQB1*0301 were the most common alleles and
DRB1*1103/04-DQA1*0501-DQB1*0301 was the most frequent haplotype in both
populations
No significant difference was observed in HLA class II allele distribution
between these populations except for DQB1*0503 which showed a higher frequency
in Kurds
Neighbor-joining tree based on Nei's genetic distances and correspondence
analysis according to DRB1, DQA1 and DQB1 allele frequencies showed a strong
genetic tie between Kurds and Azeris of Iran
The results of amova revealed no significant difference between these
populations and other major ethnic groups of Iran
No close genetic relationship was observed between Azeris of Iran and the
people of Turkey or Central Asians. According to the current results,
present-day Kurds and Azeris of Iran seem to belong to a common genetic pool
..........................................................................................
ترجمه:
شباهت بین کردها و آذریها در ایران.
ارتباط ژنتیکی میان کردها و آذریها بر اساس آنتیژن لکوسیتی انسان
کلاس 2 (HLA class II) مورد بررسی قرار گرفت.
نوع HLA با استفاده از واکنش زنجیرهای پلیمراز / محدودیت پلی مورفیسم قطعه,
بر روی 100 کرد و 100 آذری انجام شد.
آیتمهای DRB1*1103/04 و DQA1*0501 و DQB1*0301 شایعترین مشخصهها
بود.
آیتمهای DRB1*1103/04 و DQA1*0501 و DQB1*0301 به صورت مکرر در
هر دو گروه وجود داشت.
تفاوت خاصی در آنتیژن لکوستیکی انسان کلاس 2 (HLA class II) این دو گروه
مشاهده نشد به غیر از آیتم DQB1*0503 که در کردها کمی بیشتر مشاهده میشد.
تجزیه و تحلیل دادهها و بررسی اطلاعات به دست آمده با توجه به
فاکتورهای DRB1 و DQA1 و DQB1 یک شباهت قوی ژنتیکی بین کردها و آذریها را در ایران نشان میداد.
نتایج AMOVA نشان داد که بین این دو دسته و دیگر گروههای بزرگ قومی ایران تفاوت
نژادی و ژنتیکی وجود ندارد.
در جریان این تحقیقات هیچ ارتباط یا شباهت ژنتیکی بین آذریهای ایران
و مردمان ترکیه و مردمان آسیای میانه دیده نشد.
با توجه به اطلاعات ژنتیکی و علمی به دست آمده, کردها و آذریها در
ایران از یک استخر ژنتیکی (از یک نژاد) مشترک هستند.
لینک:
http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/18001303
[275] - مطالعه
۲۰۱۲ (Hodoğlugil and Mahley): در مجله Annals of Human Genetics منتشر شده، بر اساس بیش
از ۵۰۰٬۰۰۰ SNP در نمونههای ترک، سهم آسیای مرکزی را ۹ تا ۱۵ درصد (بسته به مدل K در ADMIXTURE) تخمین زده است. این
مطالعه تأکید میکند که ترکها عمدتاً با جمعیتهای اروپایی جنوبی و خاورمیانهای
همخوشه هستند.
مطالعه ۲۰۲۱ (Kars et al.): در PNAS منتشر شده، بر اساس توالییابی
کامل اگزوم و ژنوم بیش از ۳٬۳۶۲ فرد ترک، سهم اتوزومال آسیای مرکزی را حدود ۱۰
درصد، پدری ۸ تا ۱۵ درصد و مادری حدود ۸ درصد گزارش کرده است.
مطالعه ۲۰۱۵ (Haber et al.): سهم شرق آسیایی (به
عنوان پروکسی برای ترکهای مرکزی آسیا) را ۷.۹ درصد (±۰.۴) تخمین زده که حدود ۸۰۰
سال پیش رخ داده.
مطالعه ۲۰۲۲ (Lazaridis et al.): در Nature منتشر شده، با استفاده از
DNA باستانی، سهم ترکی آسیای مرکزی را حدود ۹ تا ۲۲ درصد (با میانگین
نزدیک به ۹-۱۵ درصد) برآورد کرده و تأکید دارد که ترکهای مدرن عمدتاً ادامهدهنده
ژنتیکی جمعیتهای بومی آناتولی هستند.
این مطالعات به
طور مداوم نشان میدهند که فرآیند ترکیسازی آناتولی بیشتر فرهنگی و زبانی (از طریق
نخبگان حاکم) بوده تا جایگزینی جمعیتی عمده، و جمعیت بومی (یونانیتبار بیزانسی،
ارمنی و دیگران) پایه اصلی ژنتیکی را تشکیل میدهد. درصد دقیق بسته به روش و نمونهها
کمی متفاوت است، اما محدوده ۹-۱۵ درصد یکی از رایجترین تخمینهاست.-در ترکیه پس
از آزمایشهای ژنتیکی بسیاری از باورهای ایدئولوژیکِ نژادپرستی فرو ریخت. زیرا
اثبات شد که اکثریتِ آنها حاملِ ژنهای غیرِ تُرک هستند.
[276] - شعار «زن، زندگی، آزادی» نخستین بار توسط زنان مبارز کُرد، در
کردستان ترکیه و سپس در جنگ علیه داعش استفاده شد و به سایر تجمعات اعتراضی در سطح
جهان نیز راه یافت، بهگونهای که در 25 نوامبر 2015 در تجمعاتی که به مناسبت روز
بینالمللی «مبارزه با خشونت علیه زنان» در چند کشور اروپایی برگزار شد از این
شعار استفاده کردند.
[277] - همه گیر شدن گوشی هوشمند انقلابی بزرگ را رقم زده است. خصوصاً
طی ده سال گذشته نسل جدید ملیتهای ایرانی نزدیکی و تفاهم بیشتری با همدیگر داشته
باشند تا با همنژادهایشان در آنسوی مرزها.
[278] - از کلمه انگلیسی ethnic به معنای قومیت و قومیتی،
وابسته به قوم. قومیت (=ethnicity) یا گروه قومی (=ethnic group) گروهی از انسانهاست که
اعضای آن دارای ویژگیهای نیایی و اصل و نسبی یکسان هستند. همچنین گروههای قومی
اغلب دارای مشترکات فرهنگی، زبانی، رفتاری و مذهبی هستند که ممکن است به نسلهای
قبلتر برگردد یا بر اساس عوامل دیگری به وجود آمدهباشد؛ بنابراین یک گروه قومی
میتواند که یک جامعه فرهنگی باشند.
https://fa.wikipedia.org/wiki
[279] - - پانترکها که ترکزبانان
را از شرکت در جنبش منع کرده و قبله را به آستان علیاف و اردوغان کج کردند.
2- پانکُردها
به رهبری حزب دمکرات کردستان ایران با به میان کشیدن شعارهای قومی، عَلَم کردن
پرچم سیستم ارتجاعی کردستان عراق و روسری بارزانی، عکس یادگاری با لباس غارت شده
زنان بسیجیان و آتشزدن خانه آنها، بسیجکردن ملایان سنی اخوانی جنبش مدنی در
کردستان را مبتلا به بیماریهای واپسگرایی، تفرقه، جداکردن جنبش کردستان از سایر
ایرانیان، خشونت و... مبتلا کردند.
3- پانفارسها
به رهبری رضا پهلوی با تمامیتخواهی و تفرعن پادشاهی ملیتهای ایرانی را دچار یاس
و ناامیدی کردند.
[280] - تلمیح به رباعیات خیام
قومی متفکرند اندر ره دین --- - قومی به گمان
فتاده در راه یقین
میترسم از آن
که بانگ آید روزی --- کای بیخبران راه نه آنست و نه این
[281] - تلمیح به توماس هابز
انگلیسی در خصوص نظریه (انسان گرگ انسان)
[282] - شوراهای شهر و روستا که
بازمانده اصلاحات ناکام خاتمی هستند، با تغییر و تکامل اساسی توانند پایه و اساس
این سیستم را شکل دهند. در هیچ شورایی نباید نسبت زنان به مردان از 40% کمتر باشد.
بهرهگیری از تجربیات شوراهای کشورهای اسکاندیناوی و شمال شرق سوریه و تطبیق آن با
ویژگیهای کشور میتواند بسیار مفید واقع شود.
باتوجهبه سابقه
تاریخی و نقش زبان فارسی در تسهیل ارتباطات کشوری لازم است آموزش رسمی همچنان به
زبان فارسی باشد. در خصوص زبان و ادبیات اتنیکهای ایرانی لازم است در دانشگاههای
کشور رشتههای تحصیلی زبان و ادبیات ملل ایران دایر گردد.
از سال ششم
ابتدایی به بعد دانشآموز به انتخاب مادرش (اگر مادر نداشت به انتخاب پدر و...)
زبان اختیاری دوم را انتخاب کند. زبان دوم میتواند زبان مادری و یا هر زبان دیگری
از ملیتهای ایران باشد.
[283] - https://public-psychology.ir/1392/11
[284] - حافظ: «درختِ دوستی
بنشان که کامِ دل به بار آرد. نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد.»
[285] - رولان، رومن- جان شیفته
[286] - مهمترین عامل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تداوم عقبماندگی
و استبداد قرونوسطایی ایران و خاورمیانه طبقه قدرتمند لومپنبورژوازی است.
«لومپنبورژوازی عبارت است از کلیه اقشار طبقه فرادست جامعه که درزمینهٔ
تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آنها در
رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است»
[287] - نمونه برجسته حکومت
عبدالکریم قاسم در عراق طی سالهای 1958 تا 1963 بود. این حکومت که با کودتا به
قدرت رسیده بود بزرگترین اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از جمله اصلاحات ارضی
را به اجرا درآورد که سرانجام توسط
اپوزیسون وابسته به آمریکا و ناتو ساقط شد. و عراق در گرداب جهل و خشونت و فساد
غرق گردید.
[288] - نیکیتین. واسیلی-
"کرد و کردستان" - ترجمه محمد قاضی - انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم
1366-ص 533
[289] - خاورشناس روسی. تحصیلاتش را در روسیه بهپایان برد. در جنگ
جهانی اول کنسول روسیه در ارومیه بود. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به فرانسه کوچید.
علاقهٔ فراوان به زبان فارسی داشت. مقالات گوناگونی از وی دربارهٔ ایران و زبان
فارسی در مجلات اروپایی و چندین مقاله نیز به زبان فارسی در مجلّهٔ راهنمای کتاب
چاپ شده است. از آثارش: کردها، پژوهشهای اجتماعی و تاریخی که با نام کرد و
کردستان که به فارسی ترجمه شده است (تهران، ۱۳۳۶ ش)؛ ایرانی که من شناختهام که به
فارسی ترجمه شده است (تهران، ۱۳۳۹ ش)؛ ساختمان اقتصادی ایران (۱۹۳۱)؛ مباحث
اقتصادی در ادبیات جدید ایران (۱۹۵۴).
[291] -نیکیتین. واسیلی-
"کرد و کردستان" - ترجمه محمد قاضی- انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم
1366- ص 15
[292] - نیکیتین. واسیلی-
"کرد و کردستان" - ترجمه محمد قاضی - انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم
1366- ص 404
[293] - علی اشرف درویشیان معلم
و نویسنده پرشوری بود که بهبود وضعیت جامعه و طبقه فرودست جزو آمال و آرزوهایش
بود. وقتی صمد بهرنگی در رود ارس غرق شد، علی اشرف درویشیان با خودش عهد بست که
راه صمد را ادامه دهد. وی چند مجموعه داستان کوتاه و بلند و رمان چهار جلدی "
سالهای ابری" را در بیان زندگی محرومان به رشته تحریر در آورد و همچون صمد
بهرنگی در نقاط دور افتاده کشور به تدریس پرداخت.
کتابهای او
بارها توقیف شدند و چند بار بابت نوشتهها و افکارش به زندان افتاد.
بعد از انقلاب
تا مدتها کتابهایش اجازهٔ انتشار نداشتند ولی سرانجام به او امکان انتشار نوشتههایش
داده شد.
او معلم و
نویسندهای درد آشنا بود که خواهان سر بلندی جامعهاش بود و ستمهایی را که بر
مردم و بخصوص اقشار تهیدست وارد میآمد برملا میکرد، از این بابت چه قبل و چه بعد
از انقلاب از طرف حاکمیت تحت فشار بود.
سرانجام وی در
چهارم آبان سال ۱۳۹۶ بر اثر سکته مغزی در سن ۷۶ سالگی درگذشت.
[294] - دهخدا،
علیاکبر. لغتنامه دهخدا، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377. (نسخه دیجیتال:
http://www.loghatnaameh.org، قابل جستوجو با واژه های "آب" "دل" و
"چشم"
[295] - دهخدا،
علیاکبر. (1377). لغتنامهی دهخدا. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
[297] - استقلال
کردستان ایران، حتی در صورت موفقیت، بیش از سهچهارم مناطق کردنشین را به خطر میاندازد
و حکومتی محاصرهشده، مافیایی و ارتجاعی، فاقد دسترسی به آبهای آزاد ایجاد میکند.
[298] - نمونه آن
ماجراجویی رهبران فئودال-عشیرهای کُردستان عراق در سال ۲۰۱۷ بود که در دام سیاست
اشغالگرانه ترکیه قرار گرفتند و با وعده مخفیانه اردوغان و سازمان امنیت ترکیه
(میت)، رفراندوم استقلال برگزار کردند؛ در نتیجه به جای استقلال، ۵۱ درصد منطقه
تحت کنترل خود را هم از دست دادند.
[299] - https://www.kurdpress.com/news/2774676
[300] - تهمینه میلانی:
کوبانی پر است
از دخترانی که زن را معنایی دیگر میآغازند دخترانی که موهایشان پیداست حجاب
ندارند انگشتانشان لاک ندارد لبهایشان پروتز ندارد رژ غلیظ ندارد اما پر است از
سرود نجابت ... دختران کوبانی هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند اما تا زندهاند هر
شب موهایشان را شانه میکنند و هر صبح میبافند دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را
تاب میآورد با اینهمه دختران کوبانی آنقدر زن هستند که همه مردان دنیا عاشقشان
باشند ... کوبانی دارد به همهٔ ما درس میدهد تا بدانیم هیچ دختری نصف یک مرد نیست
هیچ بی حجابی فاحشه نیست و هستند هنوز دخترانی که تنشان را به کنیزی مردان هوسران
نمیسپارند ... کوبانی خانه به خانه سقوط میکند و دختران کرد یکی پس از دیگری با
آخرین نرمی گلولههایشان عروس خاک میشوند تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن
پاکشان را بر دلهای کثیفشان حک نمایند آری ... تن دختر کوبانی، تنها در آغوش خاک
کوبانی تا ابد دلبری خواهد کرد.
[301] -1
نیاز فیزیولوژیک: این سطج نیاز هرم مازلو شامل اساسیترین نیازهای بیولوژیک انسان
میشود که شامل هوا، غذا، آب، سرپناه، لباس، گرما، رابطه جنسی و خواب است. اگر این
نیازها ارضا نشوند، بدن انسان نمیتواند عملکرد مطلوبی داشته باشد. مازلو نیازهای
فیزیولوژیکی را مهمترین نیازها میدانست زیرا تا زمانی که این نیازها برآورده
نشوند، سایر نیازها ثانویه هستند.
2 نیاز به امنیت:
هنگامی که نیازهای فیزیولوژیکی یک فرد ارضا شد، نیاز به امنیت و ایمنی
برجسته میشود، مردم میخواهند نظم، قابلیت پیش بینی و داشتن کنترل را در زندگی
خود تجربه کنند. این نیازها میتواند توسط خانواده و جامعه برآورده شود، مانند
پلیس، مدارس، کسب و کار و مراقبتهای پزشکی. این نیازها مثل امنیت عاطفی، امنیت
مالی (مانند اشتغال، رفاه اجتماعی)، نظم و قانون، رهایی از ترس، ثبات اجتماعی،
دارایی، سلامت و رفاه (مانند ایمنی در برابر حوادث و صدمات) است.
۳ نیاز به عشق و
تعلق خاطر:
سطح سوم هرم
نیازهای مازلو نیاز به تعامل انسانی و دوست داشته شدن است، مثل روابط دوستی یا
خانوادگی، هم با خانواده بیولوژیکی (والدین، خواهر و برادر، فرزندان) و هم خانواده
منتخب (همسر و شریک زندگی). صمیمیت فیزیکی و عاطفی از روابط جنسی تا پیوندهای
عاطفی صمیمی برای دستیابی به احساس والاتر خویشاوندی مهم هستند. علاوه بر این،
عضویت در گروههای اجتماعی به رفع این نیاز کمک میکند، از تعلق به تیمی از
همکاران، باشگاه یا گروهی از علاقهمندان میتوان این سطح از نیازها را رفع کرد.
۴ نیاز به
احترام:
سطح چهارم در
هرم مازلو نیاز به احترام است که شامل عزت نفس، احترام و موفقیت میباشد. از
دیدگاه مازلو این دسته به دو قسمت تقسیم شده است، یکی احترام به خود بوده که
اعتماد به نفس و استقلال از این نوع دوم از عزت نفس ناشی میشود. و دیگری نسبت به
شهرت و یا احترام از سوی دیگران مثل حفظ موقعیت و اعتبار است.
۵ خودشکوفایی:
بالاترین سطح
هرم نیازهای مازلو سطح خودشکوفایی است که به تحقق تواناییهای بالقوه، خودشکوفایی،
جستجوی رشد شخصی و اوج تجربه اشاره دارد. مازلو این سطح را به عنوان میل به انجام
هر چیزی که میتواند، برای تبدیل شدن به بیشترین چیزی که میتواند باشد، توصیف میکند.
افراد معمولاً
روی این نیاز تمرکز خاصی کرده و برای مثال، یک فرد ممکن است تمایل زیادی برای
تبدیل شدن به یک والد ایده آل داشته باشد. در دیگری، این میل ممکن است از نظر
اقتصادی، تحصیلی یا ورزشی بیان شود. برای دیگران، ممکن است به صورت خلاقیت در
نقاشیها، تصاویر یا اختراعات ظاهر شود. https://www.mosahab.com/web/articles/view/999/.html
https://ravandarman.com/blog/what-is-maslows-hierarchy-of-needs/
[302] - در فاصله سالهای ۱۹۱۵
تا ۱۹۱۸ بین ۶۰۰ تا یک میلیون و پانصد هزار ارمنی در امپراتوری عثمانی به قتل
رسیدند. نیروهای عثمانی در چارچوب سیاست بهاصطلاح “حل مسئله ارامنه“ صدها هزار
ارمنی را با پای پیاده روانه صحرای سوریه کردند، هزاران ارمنی را از سراسر مناطق
عثمانی گرد آورده، اعدام کردند.
https://www.dw.com/fa-ir/world/a-3165559
[303] - در شرایط چشم پوشی
مقصرانه دول بزرگ و با سوء استفاده از وضعیتی که متعاقب شروع جنگ جهانی اول ایجاد
شده بود ترکیه مرتکب سنگینترین جرم بر علیه بشریت یعنی نسل کشی میشود و شمار
آشوریان قتل عام شده در طی آن، در سالهای جنگ ۱۹۱۸-۱۹۱۴ به ۲۵۰، ۰۰۰ نفر میرسد.
[304] - داستان ضرب المثل با
طناب کسی توی چاه رفتن
شبی هنگام خواب،
صاحب خانه متوجه دزدی شد که وارد خانه شده است. صاحب خانه با زیرکی و به دروغ، به
همسرش گفت مقداری پول در چاه داخل حیاط پنهان کردهام تا از دست دزدان در امان
باشد، دزد که صدای صاحب خانه را شنید فریب حرف صاحب خانه را خورد و خوشحال به داخل
چاه رفت، سپس صاحب خانه به زنش گفت خانم چون هوا خیلی گرم است امشب رختخواب را در
حیاط روی در چاه پهن کن، دزد که در پی یافتن پول به داخل چاه رفته بود هنگامی که
از یافتن پول نا امید شد خواست که از چاه بیرون بیاید، اما دید که صاحب خانه روی
در چاه خوابیده و به همسرش وعده خرید طلا میدهد و میگوید برای تو چنین و چنان میکنم،
دزد از داخل چاه بلند فریاد زد، آهای زن صاحب خانه، من با طناب شوهرت به چاه رفتم،
اما تو مواظب باش با طناب او در چاه نروی. بدین ترتیب دزد به دام افتاد. https://www.beytoote.com/fun/proverb/saying-going1-well.html
[305] - https://www.naftema.com/news/152338
[306] - "فردریش نیچه میگوید:
بزرگترین فاجعه آن روزی به سراغ بشریت میآید که خیال پردازان ناپدید گردند
" سراسر تکامل انسان به این سبب بوده است که انسان دربارهاش خیال پردازی
کرده است. آن چه دیروز یک رؤیا بود، امروز یک واقعیت است و آن چه امروز یک رویاست،
فردا به واقعیت خواهد پیوست. به یاد میکلآنژ می افتم. او داشت از بازاری که در آن همه نوع سنگ
مرمر یافت میشد، عبور میکرد که چشمش به سنگ زیبایی افتاد. قیمت را جوی شد. صاحب
مغازه گفت: «میتوانی این سنگ را مجانی برداری، چون مدتی است این ج افتاده و فضای
زیادی را اشغال کرده … دوازده سال است که هیچ کس حتی احوالش ر نپرسیده. من هم چشمم
آب نمیخورد این تخته سنگ حتی به درد لای جرز بخورد.»
میکل آنژ سنگ را برداشت و تقریباً یک سال تمام بر روی آن کار کرد و چه
بسا زیباترین مجسمهای را که تا به حال دنیا به خود ندیده است ر ساخت و همین چند
سال پیش دیوانهای سعی کرد آن را نابود کند. این مجسمه که در واتیکان قرار داشت
مجسمهای از عیسی مسیح پس از باز شدن از صلیب بود که بر روی پاهای مادرش، مریم
مقدس، بی جان دراز کشیده بود. من فقط عکس آن را دیدهام، اما این مجسمه چنان طبیعی
و زنده است، که گویی عیسی هر آن قرار است از خواب بیدار شود. و او با چنان هنرمندی
بی نظیری آن مرمر را تراشیده بود که میتوانستی این هر دو را احساس کنی ـ قدرت
مسیح و شکنندگی مسیح. و اشک در چشمان مریم مقدس، مادر عیسی مسیح، حلقه زده …
پس از یک سال که میکل آنژ کار مجسمه را به پایان رساند، از سنگفروش
خواست که به منزلش بیاید تا چیزی را به او نشان دهد. سنگفروش که نمیتوانست آن چه
را میبیند باور کند، گفت «این مرمر زیبا را از کجا آوردهای؟»
و میکل آنژ گفت: «به جا نیاوردی؟ این همان سنگ بدقوارهای است که
دوازده سال آزگار جلوی مغازهات خاک خورد.» و من این واقعه را خوب به خاطر سپردهام
که سنگفروش پرسید: «چی شد فکر کردی که این سنگ بدقواره میتواند به چنین مجسمهٔ
زیبایی تبدیل شود؟»
میکل آنژ گفت: «من در این باره فکر نکردم. من رویای ساختن چنین مجسمهای
را در سر داشتم و وقتی از کنار آن قطعه سنگ میگذشتم، ناگهان مسیح را دیدم که مرا
صدا میزد: «من در این سنگ محبوسم. آزادم کن، کمک کن تا از این سنگ بیرون بیایم.»
و من دقیقاً همان مجسمه را در آن سنگ دیدم. بنابراین من فقط کار ناچیزی انجام
دادم؛ من بخشهای اضافی و غیر ضروری سنگ ر کندم و بیرون ریختم تا مسیح و مادرش هر
دو از اسارت خویش آزاد گردیدند.»
چه خدمت بزرگی برای بشریت بود اگر فردی با قابلیت زیگموند فروید، به
جای روانکاوی بیماران روانی و تحلیل رویاهای آنها، بر روی رویاها و خیالپردازی
های کسانی کار میکرد که از نظر روان شناسی سالم بودند و نه تنها سالم که افرادی
خلاق و آفرینشگر بودند. تحلیل رویاهای این عده نشان خواهد داد که همهٔ رویاها واپس
خورده نیستند، بلکه رویاهایی هستند که از شعوری خلاقتر از مردمان عادی نشأت گرفتهاند.
و رویاهای آنها بیمارگونه نیست، بلکه به طرزی واقعی و اصیل سالم است. سراسر تکامل
انسان و آگاهی او به وجود همین خیال پردازان بستگی داشته است.
https://ka2.blogfa.com/post/1303
[307] - تفاوت سرعت و شتاب
چیست؟ سرعت برابر تغییرات مکان جسم نسبت به زمان است، در حالیکه شتاب به صورت
تغییرات سرعت نسبت به زمان تعریف میشود. جسمی را در مکان A در نظر بگیرید. این جسم
در مدت زمان t، از نقطه A به نقطه B میرود. تغییر مکان این جسم از نقطه A به نقطه B، نسبت به مدت زمان این
تغییر مکان، برابر سرعت حرکت جسم است.
به تغییرات سرعت
در مدت زمان مشخصی، شتاب گفته میشود.
[308] - سرعت افزایش زمان
همواره ثابت است و به روش تصاعد حسابی محاسبه میشود.
[309] - سرعت افزایش زمان
همواره ثابت است و به روش تصاعد حسابی محاسبه میشود.
[310] - https://matec.ir/
[311] - - پرسلان یا به طور
عامیانه چینی طبق تعریف انجمن آزمون و مواد آمریکا به فراوردههای سرامیکی شیشهای
و سفید اعم از لعابدار و بدون لعاب که برای مصارف فنی بکار میرود، گفته میشود.
معمولاً جذب آب قطعات پرسلانی نزدیک به صفر میباشد.
پرسلان محصولی
یکنواخت با رنگ بعد از پخت سفید و متراکم میباشد که از مواد موجود در طبیعت که در
شرایط خاص تحت فشار بالا شکل گرفته و در درجه حرارت بالا تولید میشود. پرسلان
جایگزینی زیبا و ارزنده با برترین خصوصیات یک پوشش مورد استفاده در نما و کف
ساختمانها میباشد. https://www.tileiran.co/fa/articles/146
[312] - انسانهای نخستین،
شیوهای از زندگی را پدید آوردند که بر دوره گردی، شکار جانوران و گردآوری دانه،
میوه، و ریشه گیاهان و درختان برای تأمین خوراک استوار بود. این شیوه از زندگی، تا
چندین میلیون سال دوام آورد و تغییر و تکامل آن بسیار کُند و محدود بود. سالیان
درازی مردان در دستههای کوچک به شکار میرفتند و زنان به جمع آوری بقایای خوردنیِ
گیاهان و میوه درختان میپرداختند.
[313] - انقلاب صنعتی تا امروز
بنا به قول بیشتر پذیرفتهشده، ۴ مرحله داشته که در این آخری، دگرگونی در بهکارگیری
فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، ویرایش ژن تا رباتیک پیشرفته است، تحولی که باعث
شده فناوریها مرز بین دنیای فیزیکی، دیجیتال و بیولوژیکی را از بین ببرند. این
همان وضعیتی است که انتظار برای انقلاب صنعتی پنجم با محوریت تلفیق هوش مصنوعی و
انسان را به وجود آورده نمونهاش هم به قول بعضیها ایلان ماسک که میگوید بهزودی
اولین تراشه نورالینک اش، میزبان انسانی پیدا میکند همانطور که قبلاً توانسته به
میمون برای یادگرفتن پینگپنگ بر روی رایانه کمک کند! https://fanavarihooshmand.ir/
[314] - انقلاب دیجیتال را که
از سال ۱۹۸۰ شروع گردیده و تا به امروز ادامه پیدا کرده، میتوان به راحتی، تغییر
از فناوری الکترونیک آنالوگ، به سمت فناوری دیجیتال نامید. در مرکز این تحوّل،
ترانزیستور و فناوریهای گرفته شده از آن، مثل رایانه، تلفن همراه و دورنگار وجود
دارند. https://www.beytoote.com/art/negah-gozashte/digital-revolution-advantages.html
[315] -بشریت تاکنون شاهد 3
انقلاب مهم صنعتی بوده است: قدرت بخار یا آب، الکتریسیته و سپس محاسبات. اکنون، ما
در میانه چهارمین انقلاب صنعتی با هدایتگری هوش مصنوعی (AI) و کلان دادهها (BigData) هستیم. این انقلابی
خواهد بود که جهان را ما را به سوی جهانی دیگر رهنمون خواهد شد. https://amerandish.com/
[316] -در ریاضیات دنباله حسابی
یا تصاعد حسابی (به انگلیسی: arithmetic progression) به دنبالهای از اعداد
گفته میشود که اختلاف هر دو جمله متوالی آن مقداری ثابت.
برای نمونه
دنبالهٔ ۳، ۵، ۷، ۹، ۱۱، ۱۳، … یک تصاعد حسابی از اعداد با قدر نسبت ۲ میباشد.
[317] - تصاعد هندسی - در
ریاضیات، دنبالهٔ هندسی یا تصاعد هندسی به دنبالهای از اعداد گفته میشود که از
جملهٔ اول به بعد، هر جمله برابر است با حاصلضرب جملهٔ قبلی در یک عدد ثابتِ
مخالف صفر و یک. به این عدد ثابت قدر نسبت تصاعد گفته میشود. برای نمونه دنبالهٔ
۲، ۶، ۱۸، ۵۴، … یک دنباله از اعداد با قدر نسبت ۳ است.
[319] - منظور ارشمیدس استفاده
از قابلیتهای قانون اهرم در جابجایی اشیاء بوده است.
[321] - دهکده جهانی (Global Village)
واژهٔ دهکده
جهانی از نام یکی از کتابهای "هربرت مارشال مکلوهان" (1980-1911Herbert Marshal
McLuhan:) بهنام "جنگ و صلح در دهکدهٔ جهانی" (War and Peace
in The Global Village) گرفته شده، که در سال 1968 منتشر شد. این کتاب دربردارندهٔ یک
نظریه اجتماعی تازه بودمکلوهان تا پایان حیاتش یعنی 15 سال بعد همواره به دهکدهٔ
جهانی اشاره میکرد و میگفت «اکنون دیگر کرهٔ زمین، بهوسیلهٔ رسانههای جدید، آنقدر
کوچک شده که ابعاد یک دهکده را یافته است».
مکلوهان با مقایسهٔ دهکدهٔ فرضی خود، با دهکدهٔ
سنّتی میگفت: «همانگونه که در این دهکده سنّتی، روابط انسانها بیشتر حالت بینفردی
دارد، در دهکدهٔ جهانی نیز با وجود رسانههای جدید، روابط بین انسانها در همهجا
حالت رابطهای بینفردی خواهد یافت و در حدّ روابط افراد یک دهکده کوچک خواهد
بود.»
مکلوهان معتقد
بود که رسانههای جدید باعث بهوجود آمدن پدیدهٔ جهش اطلاعات خواهند شد. او میگفت:
اطلاعاتی که انسانها نیاز خواهند داشت، از چهار گوشهٔ جهان و با سرعت فراوان در
اختیارشان قرار خواهد گرفت (به این ترتیب) جهان بزرگ، روزبهروز کوچکتر میشود و
انسانها چه بخواهند و چه نخواهند، گویی در یک قبیلهٔ جهانی یا یک "دهکدهٔ
جهانی" زندگی میکنند. چنین وضعیتی را امکانات الکترونیک فراهم خواهند کرد.
http://jafarhashemlou.blogfa.com/post/2688
[322] - آنتونیو گرامشی
(۱۸۹۱-۱۹۳۷) نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی ست که بیش از هر چیز به خاطر تبیین
مفهوم "هژمونی"(۱) شهرت یافته است. https://www.hamshahrionline.ir/news/45294/
[323] - به همین دلیل گفته بود:
"کهنه در حال احتضار است و نو ناتوان از
زاده شدن؛ در این میان بسیار هیولاها ظهور خواهند کرد"
[324] - پلتفرمهای اطلاع رسانی
اجتماعی از نوع اینستاگرام، فیس بوک، تلگرام، تویتر، یوتیوب، آپارات و ... زمینههای
لازم برای آگاهی و اتحاد طبقات متوسط و فرودست جوامع را فراهم آوردهاند تا رسالت
ناتمام کارگران را به انجام رسانند.
[325] - کلمه پلتفرم (به
انگلیسی: Platform) به معنای سکو است. این کلمهٔ قدیمی بیش از پنج قرن است که در
زبان انگلیسی برای توصیف سکوهایی که ارتفاعشان از بقیهٔ زمین یا سالن بلندتر است
به کار میرود.
کاربرد پلتفرم
معمولاً این بوده که افراد روی آن میرفتند و میایستادهاند تا بهتر دیده شوند یا
راحتتر بتوانند برای جمع سخنرانی کنند و صدایشان بهتر به گوش مخاطبان برسد. در
زبان عربی برای پلتفرم از کلمهٔ «منصه» استفاده میشود. مثلاً منصه تویتر، منصه
فیسبوک، منصه ردیت.
https://namnak.com/what-is-the-platform-about.p77168
[326] - عموماً نوع نظام سیاسی
را به آینده، رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان موکول میکنند.
همچنانکه
تاریخ ملل جهان نشان داده است در آینده کذایی وعده دادهشده، پس از فرازوفرودهای
زیاد و گذار از انواع انتخابات، رفراندوم، تقلب، کودتا، شبه کودتا، تحمیل رأی
اکثریت بر اقلیت، فریبکاری، پوپولیسم، جنگهای داخلی، دخالت کشورهای خارجی و ...
سرانجام نظامی دیکتاتور، واپسگرا و حافظ منافع طبقه لومپنبورژوازی و بیگانگان در
جامهای دیگر به سریر قدرت بازمیگردد.
[327]
- این عبارت، که به معنای «All humans are born with inherent and
inalienable rights» است، یک ترجمه یا بازنویسی نزدیک از
مفاهیم کلیدی در اسناد تاریخی حقوق طبیعی و بشر است. این مفهوم ریشه در فلسفه حقوق
طبیعی دارد و به طور خاص در موارد زیر برجسته شده:
اعلامیه استقلال ایالات متحده (1776): قانون اساسی پنسیلوانیا (1776):
اعلامیه جهانی حقوق بشر
(1948)
[328]
- https://www.theschooloflife.com/article/why-socrates-hated-democracy/?referrer=grok.com
[329]
-(ریچارد باکمینستر فولر)
[332] - در علوم کامپیوتر و دیجیتال پِلَتفُرم پایهای است که اپلیکیشنها روی
آن اجرا میشوند... میشود گفت که همه گوشیهای هوشمند یک پِلَتفُرم بهحساب میآیند،
چون هم سختافزار دارند، هم سیستمعامل و هم اینکه میتوانند به سیستمهای دیگر نیز
متصل شوند. جهت اطلاع بیشتر ویدیوی کوتاه زیر را ببینید: https://www.aparat.com/v/MhB03
[333] - پِلَتفُرمها آنقدر جای خود را در زندگی و زبان ما باز کردهاند که بسیاری
از افراد حتی بدون این که بدانند پِلَتفُرم یعنی چه، کلمه پِلَتفُرم را در حرفها و
گفتگوهای روزمرهٔ خود بهکار میبرند.
[335] - منسوب به
آلبرت اینشتین
[336] - اتحاد هوشمند و شفاف بر
محور میثاقِ اجتماعی –
تاریخ ایران و
جهان نشان داده است که اتحاد کور منجر به انحراف و تبدیل قیام به ضدانقلاب شود.
اتحاد باید بر محور میثاقِ اجتماعی مدون انجام گیرد. (یکی از میثاقهای ملی مدون
که طی پروسهای میدانی موردپذیرش حداکثری مردم ایران قرارگرفته باشد)
[337] - این
پلتفرم در جایگاه میثاق اجتماعی و قانون اساسی قرار میگیرد؛ همچون قطبنما و چراغ
راهنما، حرکت در مسیر درست را تضمین کرده و سنگ محک شناسایی افراد، احزاب و
جریانات سیاسی خواهد بود
[338] - مردم به
جای دنبالهروی از رهبر یا حزب، به محوریت پلتفرم مشترک متحد شده و مبارزه را برای
جایگزینی روح و محتوای آن با نظم قبلی پیش میبرند
-[339] این امکان برای مردم
فراهم خواهد شد تا به صورتی هوشمندانه و شفاف مبارزات خود را در جهت هدف مشخص
(استقرار سیستمی جدید بر اساس یک میثاقِ اجتماعی مدون) سازمان دهند.
زمینه مناسب
برای کانالیزه کردن تمامی انرژیهای انقلاب در جهت استقرار مفاد این میثاقِ اجتماعی
فراهم میشود. این استراتژی حرکت انقلاب در مسیر درست را تضمین کرده و از هرگونه
انحراف و مصادره توسط فرصتطلبان و عوامل خارجی مصون نگه میدارد. به گفته هاول:
«میشود با زندگیِ بهترْ حکومتِ بهتر را بر سر کار آورد»
[340] - مواضع نامه، در علوم
سیاسی به مواضع یا سیاستهای یک حزب یا نامزد سیاسی
دربارهٔ موضوعات مهم ملی و بینالمللی که معمولاً در آستانهٔ برگزاری انتخابات
برای جذب آرای عمومی اعلام میشود، مواضعنامه گفته میشود. نمونه برجسته تاریخ
مانیفست حزب کمونیست 1848 (ویکی پدیای فارسی)
[342] - سه راهِ رشد (چینی،
هندی و خاورمیانهای)
هفتادسال قبل
زیرساختهای اقتصادی چین، هند و پاکستان در یک سطح قرار داشتند (همگی عقبمانده،
ویران، بهتازگی از جنگهای داخلی، استعمار و اشغال خارجی رهاشده). هریک از این
کشورها راهِ رشدِ مخصوص به خود را در پیش گرفت و درنهایت سه نتیجه متفاوت به شرح
ذیل حاصل شد:
جدول تطبیقی
درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی چین، هند و پاکستان در سال 2022 میلادی
تولید ناخالص
ملی (میلیارد دلار)
درآمد سرانه
(دلار)
نام کشور
۱8۰۰۰
12600
چین
3385
هندوستان
377
1600
پاکستان
استراتژی هرکدام
از این کشورها درزمینه های سیستم سیاسی، سیاست اقتصادی و سیاست فرهنگی به شرح ذیل
بوده است:
1- پاکستان
سیاست- حدود نود
درصد حاکمیت سیاسی در انحصار لومپنبورژوازی بوده است.
اقتصاد- سیاست
اقتصادی در خدمت منافع ثروتمندان بوده و حامی سرمایهداری تولیدی نبوده است.
فرهنگ- سیاست
فرهنگی در خدمت حفظ ساختارهای ماقبل مدرنیته، تداوم فرهنگ قرونوسطایی فئودالی،
پدرسالاری، قبیله و مذهب سالاری بوده است. مدرنیته فضای بسیار محدودی برای رشد
داشته است.
2-
هندوستان
سیاست- لومپنبورژوازی حدود هفتاد
درصد قدرت سیاسی را اختیار داشته است.
اقتصاد- سیاست
اقتصادی بیشتر در خدمت ثروتمندان بوده است و کمتر حامی سرمایهداری تولیدی.
فرهنگ- تحت
حاکمیت دولت دمکراتیک، آزادیهای فردی از حمایت قانونی برخوردار بوده است؛ اما در
جهت تغییر بنیادی مناسبات قرونوسطایی و فئودالی، اقدامی جدی صورت نگرفته است.
3- چین
سیاست- از همان
ابتدای انقلاب 1949، لومپنبورژوازی بهمثابه یک طبقه انگل از صحنه جامعه حذف
گردید و اعضای آن ناچار شدند به طبقات و اقشار دیگر جامعه ملحق شوند تا درزمینهٔ
تولید فعالیت کنند.
اقتصاد- در دوره
اول انقلاب چین (تحت دکترین مائو 1977- 1949) سیاست اقتصادی در خدمت
"سوسیالیسمِ دولتی" بوده است و از دوره دومِ انقلاب (تحت دکترین دُنشیائوپینگ
(2023- 1977) سیستم "سوسیال سرمایهداریِ دولتی" با تکیه بر بازار آزاد
برقرار بوده است. (در هر دو دوره کنترل و مدیریت هوشمندانه دولت جاری بوده است)
فرهنگ- بعد از
انقلاب 1949 تاکنون فرهنگ قرونوسطایی با نرمافزارهای ایدئولوژیک مارکسیسم،
مائوئیسم و مدرنیته سرکوب و تضعیف شده است. (استثنائا با توجه ماهیت سازندگی و
پویایی فرهنگ کنفوسیوسی، آن را حفظ و در جهت ساخت چین جدید مورداستفاده قرار دادهاند.
اشرافیت و
فئودالیسم قرونوسطایی به شیوهای قهری و آمرانه در هم کوبیده شد، بدون آنکه لومپنبورژوازی
بتواند جانشین سیستم گذشته شود.
تاریخ نیمقرن
اخیر، درستی این گفته دنگ شیائوپینگ (معمار چین نو) را به اثبات رسانید: «گربه
باید موش بگیرد. حالا چه فرق میکند که سیاه باشد یا سفید»
[343] - پانوراما - به هر گونه
دورنمای وسیع سراسری از یک فضا، سَراسَرنَما [۱] یا پانوراما گفته میشود. کلمه
پانوراما از معادل انگلیسی آن یعنی Panorama گرفته شدهاست. کلمه Panorama خود از ترکیب Pan (به معنی all = همه) و rama (به معنی sides = اطراف) ساخته شده است؛
پس میتوان آنرا «چیزی که همه اطراف را در بر میگیرد» معنی کرد. به همین دلیل عکسهای
پانوراما را در فارسی عکسهای سراسرنما نیز مینامند. به هر گونه بازنمایی یک
منظره با زاویهای باز چه در نقاشی، عکاسی یا فیلمبرداری نیز سراسرنمایی گفته میشود.
عکسهای سراسرنما عکسهایی هستند که فضای وسیعتری نسبت به عکسهای معمولی را پوشش
میدهند. و نحوهٔ ساخت آنها چنین است که با کنار هم قرار دادن تعدادی عکس معمولی
بهوجود میآیند.
-[344] فرایند یا پروسه (به
انگلیسی: Process) (به فرانسوی: Procédé) در علوم مختلف معانی
مختلفی دارد و در کسب وکارها و سازمانها به مجموعهای از اعمال ساختاریافته و
مرتبط ایجادکننده یک خدمت یا محصول گفته میشود، یا در کاربردهای مربوط به دیگر
علوم به دنبالهای از تغییرات رخ دهنده در ویژگیهای یک سامانه یا شیء گفته میشود.
در صورتی که این تغییرات به طور طبیعی رخ دهند، دنباله تغییرات (فرایند) مدیریت
پذیر نیست و در صورتی که طراحی شده باشند، اطلاق عنوان فرایند بر آن محل اشکال است
و از آن به پروژه یاد میشود که قابل مدیریت است، هرچند در دنباله تغییرات طبیعی
تعریف شده باشد. به پروسه گاه، آمایش می گویند.
این اصطلاح در
روان شناسی نیز معانی گوناگونی دارد. اما تمامِ آنها با ریشهٔ لاتین به معنیِ
«پیش رفتن» هماهنگی دارند و پیشرفت گام به گام به سوی هدفی را میرسانند. به طورِ
خلاصه، اصطلاح «روند» یعنی تغییر مرحله به مرحله به سمتِ یک هدف معین. دانشنامه
عمومی
[345] - متن باز چیست؟ (وام
گرفته از ادبیات دیجیتال و نرم افزاری که در اینجا کاربُرد علوم انسانی مورد نظر
است)
متن باز (Open Source) به نرمافزارهایی اطلاق میشود که کد منبع آنها برای همه قابل
مشاهده و تغییر است. این نوع نرمافزارها به کاربران اجازه میدهند که کد منبع را
مطالعه، تغییر و بهبود بخشند و نسخههای اصلاحشده خود را توزیع کنند. در واقع،
این قابلیت باعث میشود که توسعهدهندگان و کاربران بدون محدودیتهای معمول ناشی
از حق تکثیر (Copyright) بتوانند نرمافزارها را برای نیازهای خود سفارشی کنند و نوآوریهای
جدیدی ایجاد نمایند.
[1] - در ریشه یونانی کائوس به
معنای شکاف، خلأ بزرگ، پوچ و بی شکل است. این کلمه در زبان هند و اروپایی نخستین،
ریشه دارد و به معنای شکافی است که به صورت گسترده باز شده باشد؛ بی نظمی. بعضی
نویسندگان باستان کائوس را سرچشمه همه چیز میدانستند. در برخی نوشتههای باستانی
هم نوشته شده که کائوس یک توده بی شکل و مغشوش بود که جهان از آن توده بی شکل به
کیهان یا نظام عالم موجود تبدیل شد. همچنین، طبق اسطوره هزیود (شاعر یونانی) و
دیگر اسطورهها، کائوس خلأ تاریک و پهناوری بود که اولین خدا، گایا، از آن پدید
آمد.
[2]- پُتانسیِل (به فرانسوی: Potentiel) یا به فارسی تَوَند بهطور
کلی اشاره به تواناییهایی که در حال حاضر تحقق نیافته دارد. اصطلاح پتانسیل
(بالقوه) در طیف گستردهای از زمینهها از فیزیک تا علوم اجتماعی به کار میرود و
نشان دهنده چیزهای گوناگونی است که در وضعیتی هستند که امکان تغییر در آنها وجود
دارد.
[3] - نارکیسوس (به یونانی: Νάρκισσος) یا نارسیس یا
نَرگِس در اسطورههای یونان، پسر کفیسوس و لیریوپه است.
او مرد جوان بسیار
زیبایی بود و دلبستگان فراوانی از جمله یک پری به نام اخو داشت. اما به همه پاسخ
رد میداد. سرانجام یکی از عاشقان وی به نمسیس شکایت کرد و نمسیس، نارسیس را محکوم
کرد که عاشق تصویر خود شود. او آنقدر در آب استخر به تصویر خود نگریست تا جان داد.
در یونان
باستان، پسر جوان زیبارویی بود که به عشق دلباختگان خود توجّهی نمیکرد و حتّی به
الهههایی که عاشق او بودند بیاعتنایی میکرد. تا اینکه روزی به کنار چشمهای میرود
و در هنگام آب نوشیدن، صورت خود را در آب میبیند و فریفتهٔ خود میشود. برای آنکه
خود را در آغوش بکشد، در آب میپرد و غرق میشود. خدایان به خاطر این ناکامی وی را
به گل نرگس (نارسیسیوم) تبدیل میکنند تا همواره بر لب آب بروید و خود را نظاره
کند.
نارسیسیسم در
روانشناسی به معنی عشق به خود یا تمایلات دورهٔ طفولیت و خودشیفتگی است.
[4] - ویل دورانت، تاریخ تمدن،
جلد سوم: قیصر و مسیح (۱۹۴۴)
[5] - زکی بگ. محمد امین- زبده
تاریخ کردستان
[6] - «بیش از پانصد هزار کرد
در طی جنگ در خاک اصلی ترکیه جان خود را از دست دادهاند. وقتی شمار مرگومیر
کردان را طی همین دوره در عراق، سوریه، ایران و روسیه بر این رقم بیفزاییم، شمار
مرگومیر کردها رقمی نزدیک به یک میلیون نفر خواهد بود.»
رابرت اولسون، قیام
شیخ سعید پیران، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۷۷.
[7] - ادیب الشعرا. میرزا
رشید- تاریخ افشار- پی دی اف- چاپ 1345- ص 25
[8] - ادیب الشعرا. میرزا
رشید- تاریخ افشار- پی دی اف - چاپ 1345- ص 29 و 30
[9] - افشار یکی از ایلهای
تُرکهای آغوز در زمان سلجوقیان و عدهای دیگر در زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با
شش ایل بزرگ از آناتولی عثمانی به ایران آمدند و پایههای دودمان صفوی را بنیاد
گذاردند. ایل افشار یکی از هفت ایل اصلی قزلباش بوده است. این ایل به دو شعبه بزرگ
تقسیم میشد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو یا قرخلو؛ نادرشاه افشار از شعبهٔ اخیر بود.
به گفته رشیدالدین
فضلالله همدانی، پایهگذار این ایل که افشار نام داشت، پسر یولدوزخان، سومین پسر
آغوز خان بود. افشار به معنای کاردان و مطیع است. قوم افشار ظاهر نام خود را از
نام سر دودمان قومی خود اوشر گرفته است.
سرزمین اصلی افشارها دشت قپچاق در
ترکستان بود. بنابر دادههای تاریخی، در اواخر دورة سلجوقی یک دستة بزرگ از
افشارها این سرزمین را ترک کردند و به ایران آمدند. دستهای از افشار به سرکردگی یعقوب
بن ارسلان افشری ظاهراً پیش از 543 ق (دهة 540 ق) به خوزستان مهاجرت کردند (وصاف،
86؛ نیز نک: کسروی، 48، حاشیة 1).
دستة دوم افشارها در زمان استیلای
مغولان بر ترکستان، آنجا را ترک کردند و به غرب ایران رفتند و در آذربایجان سکنی
گزیدند. قاسمسلطان از طایفةایمانلویافشار در زمانشاهعباس اولرهبری دستهای از
افشارهای اورمیه را برعهده داشت. وظیفة او نگهداشتن سپاهی از ایل افشار در مرز غرب
ایران و کرمانشاه و پاسداری از مرز بود (اسکندر بیک، 925؛ نیز نک: کسروی، 50).
قاسمسلطان ایمانلو رئیس و بنیانگذار ایل افشار اورمیه بود (ایرانیکا،. (I/583 شاه عباس او را
به رتبة بلند «خانی» سرافراز گرداند (اسکندربیک، 1007). به سبب دلیریها و جنگاوریهای
او و حرمت و حفظ نامش، اولاد و احفاد و طایفة زیر فرمان و سرپرستی او به طایفة
قاسملو شهرت یافتند I/240), 2؛ EI ایرانیکا، همانجا)
پس از قاسم
سلطان پسرش کلبعلی سلطان سرپرستی طایفه را برعهده گرفت و حکمران اورمیه شد
(اسکندربیک، 1085؛ نیز نک: نیکیتین،. (105 کلبعلیخان پس از بازگشت پیروزمندانه از
جنگ با عشایر کرد متمرد مرزنشین ایران و عثمانی، در توپراق قلعهنشیمن گزید. او
برای سکنی دادن طایفههای افشار، برای هر یک بلوک و ناحیهای مخصوص تعیین کرد و در
اختیار آنها گذاشت
- افشار، نام یک
گروه بزرگ قومی - عشایری از اقوام ترک زبان ایران است. این اسم بر گرفته از نام یکی
از پسران یولدوزخان پسر سوم آغوز به معنای چالاک میباشد. مراکز اصلی سکونت آنان
در ایران استانهای آذربایجان غربی، خراسان، کرمان و فارس است؛ اما تیرههایی از آنان
را در استانهای لرستان، قزوین، زنجان، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد، همدان
(صالح آباد)، خوزستان، استان مرکزی، البرز (شهرستان ساوجبلاغ) و چهارمحال و بختیاری
(شهرکرد و شهرستان بن) میتوان یافت.
سرزمین اصلی
افشارها دشت قپچاق در ترکستان بود. دستهای از آنها در دوره آخر سلجوقیان آنجا
را ترک کردند و در منطقه خوزستان ساکن گردیدند. دسته دوم هنگام حمله مغول به
ترکستان آنجا را ترک گفته به آذربایجان ایران مهاجرت کردند.
قاسمسلطان از
طایفه ایمانلوی افشار در زمان شاه عباس اول رهبری دستهای از افشارهای اورمیه را
برعهده داشت. وظیفه او نگهداشتن سپاهی از ایل افشار در مرز غرب ایران و کرمانشاه و
پاسداری از مرز بود. قاسمسلطان ایمانلو رئیس و بنیانگذار ایل افشار اورمیه بود.
شاه عباس او را به رتبه بلند «خانی» سرافراز گرداند. به سبب دلیریها و جنگاوریهای
او و حرمت و حفظ نامش، اولاد و احفاد و طایفه زیر فرمان و سرپرستی او به طایفه
قاسملو شهرت یافتند. (نک: افشار، 48-49). (استرابادی، 26؛ نیز نک: مینورسکی، 8 -9؛
لاکهارت، نادرشاه،. https://lib.eshia.ir/23022/9/3729
[10] - مروارید. یونس- "
مراغه "افرازه رود" از نظر اوضاع طبیعی ، اجتماعی ، اقتصادی، تاریخی
" - ص748-چاپ دوم1372
[11] - تا آن تاریخ حد فاصل بین
میاندوآب و مراغه کُردنشین بوده و جمعیت آنها ۱۲۰۰۰ خانوار برآورد شده است. صمدی.
سید محمد- تاریخ مهاباد1372
[12] -میر مکری. سیف الدین و منیژه-
سیف الدین نامه- روایت نصرالله فلسفی- 1402- انتشارات آریوحان-چاپ دوم- ص 180-183
[13] - میر مکری. سیف الدین و
منیژه- سیف الدین نامه- 1402- انتشارات آریوحان-چاپ دوم- ص 140- 186- 187
[14] - از کتاب: خولاسەیەکی
تاریخی کورد و کوردستان (خلاصهای از تاریخ کُرد و کُردستان)- جلد اول - محەمەدئەمین
زەکی بەگ (1880-1948)
[15] - مامۆستاهێمن- هەواری
خاڵی-بەسەرهاتی شێخ یوسف شەمسەالدین البرهانی- بۆکان ئینتشاراتی زانکۆ-١٣٩- چاپی
یەکەم- لاپەڕەی ٦٢
[16] - منابع
تاریخی و عرفانی کُردی این روایت را به عنوان افسانهای اخلاقی-تاریخی حفظ کردهاند
که خشونت میر را با تولد یک عارف بزرگ پیوند میزند.
[17] - مقالهای از آقای علی
محمود، روشنفکر و فعال حقوق بشر جنوب کردستان - https://www.speemedia.com/drejaWtar.aspx?NusarID=448&Jmare=12213
[22] - میر مکری. سیف الدین و
منیژه- سیف الدین نامه- 1402- انتشارات آریوحان-چاپ دوم- ص 387
[23] - جرج ن. کرزن انگلیسی-
ایران و قضیه ایران - مترجم: ع. وحید مازندرانی- ناشر: بنگاه ترجمه و نشر کتاب-
تهران 1349- ص 107
[24] - زکی بیگ. محمد امین-
زبده تاریخ کرد و کردستان- جلد دوم
[25] - اولسون. رابرت- قیام
شیخ سعید پیران- مترجم ابراهیم یونسی-تهران. انتشارات نگاه- چاپ اول 1377
[26] - سعیدی. سید مسعود-
زندگی نامه عارف شهید حضرت شیخ بابا سعید برزنجی غوث آباد- انتشارات زانکو- 1396.
چاپ اول- ص 49
[27] - - صمدی. سید محمد-
تاریخ مهاباد-مهاباد. نشر رهرو- 1373 شمسی- ص 78
[28] - از این عده حدود دو تا سه هزار نفر از کردهای تیرهروز عراقی بودند که
با انگیزه جهاد و یا اجبار سپاهیان عثمانی روانه جبهههای جنگ شده بودند. صمدی.
سید محمد- تاریخ مهاباد-مهاباد. نشر رهرو- 1373 شمسی- ص 148
[29] - ولیانی.
عزیز- فاجعهای تاریخی در مهاباد- ترجمه مسعود رشیدی- تهران. انتشارات توکلی- چاپ
دوم 1403 – ص 208 تا 210
[30] - ولیانی. عزیز- فاجعهای
تاریخی در مهاباد- ترجمه مسعود رشیدی- تهران. انتشارات توکلی- چاپ دوم 1403 – ص
211(به نقل از
استاد صالح سلیمی، محله رزگهیان مهاباد)
[31] - کردپرس، بە بهانه سالروز کشتار مردم مهاباد (ساوجبلاغ)
توسط روسها/ اسماعیل شمس-https://www.kurdpress.com/news/25841/
کردستان نامه - اسماعیل شمس، دکترای تاریخ،. https://t.me/kurdistanname
[32] - بحری- احمد- کتاب گه
نجی سه ر به مور https://t.me/genjiserbemor
[34] - میر مکری. سیف الدین و
منیژه- سیف الدین نامه- 1402- چاپ دوم- ص 424
[35] - کسروی. احمد- تاریخ
هیجده ساله آذربایجان- تهران. انتشارات نگاه. تهران. 1386 ص 720
[36] - صمدی. سید محمد- تاریخ
مهاباد-مهاباد. نشر رهرو- 1373 شمسی- ص 147
[38] - روششناسی یا
مِتُدولوژی (به فرانسوی: Méthodologie) وسیله شناخت هر علم است. روششناسی در مفهوم مطلق خود به روشهایی
گفته میشود که برای رسیدن به شناخت علمی از آنها استفاده میشود و روششناسی هر
علم نیز روشهای مناسب و پذیرفته آن علم برای شناخت هنجارها و قواعد آن است.
[39] - تا اواسط دهه ۱۹۵۰ عراق
تحت سلطه بریتانیا قرار داشت و ه به مدت چهل سال پس از تشکیل کشور همچنان در یوغ
دست نشاندگی رنج میبرده و همچنان اوضاع داخلی عراق نابسامان بود ثروت و قدرت در
دست گروه اندکی از چهرههای شاخص و یا زمین دار وابسته به حاکمیت متمرکز شده بود
در حالی که عراقیها به عنوان کشاورزان اجاره دار با روستائیان بی زمین در فقر و
مشقت به سر میبردند ثروت شگفت انگیز نفت عراق در دست خارجیان بود هر چند منابع
دست نخورده و بالقوه معادن و نفت به کسانی تعلق داشت که به طور قانونی میبایست از
آن استفاده میکردند.
عراق کشوری فقیر
و توسعه نیافته بود و هر مخالفتی با سرکوب شدید نیروهای نظامی و امنیتی دولت همراه
بود. در سال ۱۹۵۲ ۵۵ درصد تمامی املاک خصوصی به یک درصد زمین داران با به طور دقیق
به دو هزار و ۴۸۰ خانواده تعلق داشت. در یک استان واقع در مرکز عراق دو خانواده که
یکی از آنها جزو بستگان حاکم بود بیش از پانصد هزار هکتار زمین در اختیار داشت
هشتاد درصد جمعیت عراق در حومه زندگی میکردند. مناطقی که شرایط زیستیاش بسیار نا
مساعد بود. طبقه زمین دار خون روستائیان را میمکید و کشاورزی عراق را اگر از بین
نمیبرد در وضعیت رکود نگه میداشت. بنابراین بسیاری از روستاییان عراقی میکوشیدند
تا به نحوی از این زندگی فلاکت بار رهایی یابند.-به نقل از کتاب پس از شصت سال- زندگی و خاطرات جلال
طالبانی- جلد اول- نشر علم 1388- ص 453
[40] - بەشێک لە بیرەوەریەکانی
بەڕێز مەلا ڕەسوڵی پێشنەماز سەبارەت بە چۆنیەتی هەڵگیرسانی شۆڕشی ئەیلولی ۱۹۶۱ ی
باشوری کوردستان:
"
بەدوای هاتنە سەرکاری زەعیم عەبدولکەریم قاسم
دا و گەرانەوەی بارزانی نەمڕ، دوای نێزیک بە دوازدە ساڵ؛ و پێش هەڵگیرسانی شۆرشی ئەیلول؛
بە هۆی دەسەڵات وپشتیوانی حیزبی شیوعی عیراقی لە وەرزێرەکان، تاقمی ئاغاکان زۆریان
تین بۆ هاتبوو.
کار گەیشتبۆ ئەوەی کە موڵکەکانیان بە گوڕیسی لە نێوو وەرزێڕەکان
دابەش کەن. بە تائبەتی لە دەڤەری پشدەر، ڕانییە، قەزای دووکان و بیتوێن دا.
چەند کەس لە میراودەلیەکان، شێخ حوسێنی بۆسکێن، کاک هەباسی مامەند ئاغای سەرکەپکان
و مام کوێخا سمایلی تەلان، بڕیار دەدەن بچنە بەغدا بۆ ڵای عەبدولکەریم قاسم؛ بۆ ئەوەی
ڕێگا چارەیێک بدۆزنەوە.
کاتێ دەچنە بەغدا، چەند جار داوای دیتنی عەبدولکەریم
قاسم دەکەن؛ ڕێگایان نادا. پاشان هەبأس ئاغا کە دۆستایەتی لەمێژینەی لەگەڵ بارزانی
دەبێ، پێشنیار دەکا سەردانی بارزانی بکەن.
کاتێ بارزانی ڕێگایان دەدا بە هەموویان داوا لە بارزانی
دەکەن چیتر ئاوا دانەنیشێ و بۆ هەقی کورد وەشاخ کەوێ" کتاب
"سه ربرده ی ژیانم"
[41] - دیداری ته مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص
158
[42] - دیداری ته
مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص 158
[43] - دیداری ته
مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص 176- لە ناوچەی سلێمانی عەشایەری جاف، لە ناوچەی
سورداش، بازیان، هەمەوەند، حاجی برایمی چەرمەگا، حاجی قادری سمایل عوزێری، شێخ
تەیفوری سەرگەڵو، کوێخا سمایلی تەلان، شێخ مەحمودی کارێزە، لە
ناوچەی شارباژێڕ و خۆشناوەتی و شاخی سەفین کۆمەڵێک عەشایەریتر هەڵسابون.
[44] - کتاب تند باد
حوادث-موضوع کتاب، گفت وگویی با سرهنگ ستاد «عیسی پژمان»، نمایندة شاه و مأمور
ساوک در کردستان عراق است. در بخشهای اوّل، دوم و سوم کتاب، کردستان موضوع اصلی
گفت وگوی «پژمان» بوده است. از همین رو، مطالب کتاب را به نوعی میتوان تاریخی
شفاهی از رویدادهای کرستان و نیز نقش «پژمان»، به عنوان عنصر اطلاعاتی طرح محرمانه
شاه و ساواک در عملیات نظامی کردهای عراق از سال 1960 تا سال 1975 دانست ب- دیداری ته مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص 160
[45] - رۆژنامەی (تەلەگراف):
(11) هەزار ژن لە هەرێمی کوردستان خۆیان سوتاندووە. ژن ئەم کردەوە تۆقێنەرە
تراژیدیە, بە تاکە رێگا دەزانن بۆ هەڵهاتن لە توندوتیژی ناو ماڵەکان.
http://drawmedia.net/page_detail?smart-id=15092
[46] - شرح تصویر:- یکی از صفحات روزنامه انگلیسی ایندیپندنت را نشان میدهد، یعنی در
روزگاری که اسامه بنلادن، سرکرده شبکه القاعده بهخاطر نبرد با روسها در
افغانستان، برای رسانههای غربی یک قهرمان محسوب میشد. در این تصویر تیتری از
روزنامه مزبور بدین شرح مشخص است: «جنگجوی ضدشوروی، ارتش خود را در مسیر صلح قرار
میدهد.»
[47] - آرایه تلمیح و تضمین
شعری از احمد شاملو در کتاب مدایح بی صله
[48] - دکتر چمران در کتاب
کردستان خود علت برگزاری این میتینگ در سولدوز را اینگونه بیان میدارد:
“احزاب چپ در
تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۵۸ نیروهای مسلح خود را به نقده میبرند، شهری که از بیست هزار
نفر جمعیت آن، تقریباً ۱۵ هزار نفر تورک زبانند، و معلوم است که از قدیم بین کرد و
تورک حساسیت وجود دارد. در وسط این شهر تورکنشین، بیست هزار کرد از نقاط مختلف
جمع شده و دست به تظاهرات میزنند که ده هزار نفر آنها مسلح بودند. چه کسی میتواند
چنین عملی ر ا توجیه کند؟ راستی چه دلیلی داشت که احزاب در نقده تورک زبان، زور و
بازو نشان دهند و همه قدرت نظامی خود را در آنجا تجهیز کنند؟ جواب برای ما روشن
است و آن اینکه میخواستند مسلحانه بر نقده نیز مسلط شوند.
زیرا نقده
دروازه آزربایجان است و برای وصول به اُشنویه و جلدیان و پیرانشهر (خانا) حیاتی
است و برای نفوذ به آزربایجان سیطره بر نقده ضروری بود، لذا مسلحانه وارد نقده
شدند و قدرت نمایی کردند، میخواستند هر نفس کشی را خفه کنند و خلاصه نقده ر ا مثل
شهرهای دیگر زیر سلطه خود درآورند”.
[49] - مدارک کسب شده و قلل
فتح شد: «محمد اوراز» ستون کوهنوردی ایران"
- دیپلم رشته
اقتصاد اجتماعی فارغالتحصیل خرداد 1366— سال 1379 اخذ گواهینامه رشته کارشناسی
تربیت بدنی محض (دانشگاه ادبیات و علوم انسانی دانشگاه ارومیه— سال 1376 کسب مقام
اول آسیا در صعود به قله راکاپوشی— فتح قله اورست در سال 1377 (مقام طلای جهان)
ارتفاع 8878 متر— سال 1379 اخذ گواهینامه دوره مربیگری درجه 2 یخ و برف— سال 1378
کسب مقام اول جهانی در رشته کوهنوردی— سال 1378 صعود به قله چوایو ارتفاع 8201 متر
ـ مدال نقره جهان— کسب مربیگری درجه 1 سال — فتح قله شیشاپانگما به ارتفاع 8012
متر سال 1378— کسب دو دیپلم از فرانسه جولا و اوت 1999— فتح قله ماکالو به سال
1380 بدون ماسک اکسیژن مقام طلای جهان— سال 1381 فتح قله لوتسه بدون استفاده از
ماسک اکسیژن به ارتفاع 8516 متر مدال طلای جهان— سپتامبر 2001 صعود به قله آرارات
در معیت تیم پیشکسوتان— سال 1381 انتخاب به سمت امور اجرایی فدراسیون کوهنوردی—
سال 1382 اخذ گواهینامه مربیگری درجه 2 سنگنوردی— صعود به قله گاشربروم یک تا
ارتفاع 7900 متر - مقام طلای آسیا— مرد سال کوهنوردی در سالهای 78-79-80— مربیگری
تیمهای ملی جوانان و بزرگسالان— دارنده اولین مدال طلای تاریخ ورزش آذربایجان غربی—
فتح قله مون به لان بلندترین قله رشته کوه آلپ در سال 1378
http://haje.ir/newsdetails.aspx?itemid=19278
[50] - "به رادەرانی
کومیتەی شارستانی نەغەدە تا ڕۆژێکی کە ئەو سێڵاوە چەکدارە ڕووی لە شاری نەغەدە
کرد، نەیاندەزانی چەکداری کوردستان دەنگ دراوە و ڕوو لە شاری نەغەدە دەکات.
لە بەیانی تا نزیک نیوەڕۆ هەر چەکدار بوو دەهاتە
سەر ڕێگای باڵەخچی و دەچوو لە ڕیزێک دا ڕادەوەستا. ئەوەی کەڵاشینکۆفی پێ بوو لە
ڕیزێک، ئەوەی بڕنۆی پێ بوو لە ڕیزێکی تر ڕیز دەبوون، بە کورتی هەتتا دەمانچە بە
قەد و تاپڕ لەشانیش لە جێگا و ڕێزی تائبەتی خۆی هەبوو.
بە تەرتیب و بە ڕیز بە شەقامی ئەسڵی شاری نەغەدە
دا بەرەو مەیدانی فوتباڵ لە گەڕەکی حەجەمان هەرەکەتیان کرد. ئەو کارە لە ناتەبایی
و ناکۆکی ئەو کاتە دا بۆ ئازەریەکان دەردێکی یەکجار زۆر گران و ناخۆش بوو"
کوێستانی. سەعید کاوە- ئاوڕێک لە بەسەرهاتی خۆم و ڕووداوەکانی نێو حدکا- پی دی
ئێف- سوێد- لاپەڕە ۱۸۶
[51] - سلیمان کاشانی میگوید
اواخر فروردین ماه ۱۳۵۸ خبر برگزاری میتینگ وسیع سیاسی حزب دموکرات در استادیوم
فوتبال در شهر نقده، که در منطقه ترکها واقع بود، در سطح شهر پیچید: «برخی از
نمایندگان ترکها به ما گفتند که بهتر است میتینگ در منطقه ترکها برگزار نشود،
چون احتمال دارد "معبودی" و افراد تحت امر او برخی جوانان ترک را تحریک
و فضا را متشنج کنند. بنابراین، توصیه میکنیم که میتینگ در منطقه کردها برگزار
شود.»
...«در نهایت
میتینگ در استادیوم منطقه ترکها برگزار شد. در همان دقایق آغازین میتینگ چند هزار
نفره، فردی به نام "سلیمان" که پدرش دوچرخهساز و از همان قماش دور و بر
معبودی بود، از پشتبام یکی از خانههای همجوار استادیوم شلیک هوایی کرد. گردهمایی
به هم خورد، فضا متشنج و درگیری آغاز شد.»
بر اساس روایت
این فعال سیاسی، روز اول حدوداً ۱۰ نفر کشته شدند و شورای شهر تلاش کرد تا اوضاع
را آرام کند: «من و دو آخوند ترک و دو نفر از شورای شهر سوار بر ماشین جیپ و با
بلندگو به هر دو زبان کردی و ترکی از مردم میخواستیم که تیراندازی نکنند. حدود یک
ساعت ما در تمام مسیرها تردد کردیم اما فایده نداشت، دیگر کار از کار گذشته بود.
اما نکته قابل توجه این بود که در این بلبشو حتی یک گلوله به سمت ما شلیک نشد.»
«جنگ سه روز
ادامه داشت. هزاران خانواده از ترس ادامه جنگ فرار کردند و متاسفانه حدوداً ۳۰۰
نفر از دو طرف در این جنگ سه روزه کشته شدند. روز سوم حزب دموکرات شهر را ترک کرد
و ارتش وارد شهر شد.»
[52] - فرقه دمکرات آذربایجان
بهمدت یکسال، یعنی تا آذر 1325 بر سر کار بود. در اینمدت کوتاه، تغییر و تحولات
عظیمی در زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در آذربایجان صورت گرفت.
حکومت محلی و
دمکراتیک فرقه دموکرات آذربایجان، آنهم در همسایگی شوروی، منافع دول امپریالیستی
و ارتجاعی را در ایران انداخته بود، به خصوص فعالین آذرباجانی سعی داشتند جنبش
دموکراتیک خود را به سراسر ایران و در همبستگی با سایر خلقهای تحت ستم کشور گسترش
دهند تا زمینههای ساختن ایرانی آزاد و پیشرفته و متمدن و مستقل فراهم گردد.
رهبران و مقامات و نهادهای فرقه دموکرات آذربایجان، در مدت کوتاهی که مسئولیت
داشتند با رفرم و اصلاحات انقلابی خود، سیمای تبریز و سایر شهرهای آذربایجان را به
نفع تودههای مردم تغییر دادند.
در این شهر
تاریخی بزرگ که دورانی پایتخت سلاطین ایلخانی بود، در دوران حاکمیت رضا خانی،
بیکاری و فقر و گرسنگی، بیداد میکرد. اما فرقه دمکرات در دوارن حاکمیت کوتاه خود،
با تمام قدرت دست به اقدامات سریع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را در شهر تبریز زد.
در مدت یکسال، دهها مدرسه جدید تأسیس گردید؛ بسیاری از خیابانها اسفالت شد؛ آب
لولهکشی راهاندازی شد؛ رادیو آغاز به کار کرد؛ دانشگاه تأسیس گردید؛ و در همه
زمینههای اجتماعی و فرهنگی دامنه آموزش عمومی، اقدامات چشمگیری بهعمل آمد. فرقه
در راستای آزادی زنان و حقوق برابر آنان با مردان، گامهای بلندی برداشت شد. برای
نخستین بار در تاریخ ایران، زنان آذربایجان دارای حق رأی شدند. مدارس تحصیل و سواد
آموزی و اکابر برای زنان دایر گردید. در عرصه مبارزه با بیکاری و فقر و فلاکت
عمومی، فرقه با ایجاد کارخانههای جدید و بازسازی کارخانههای تعطیل شده، به
اقدامات اساسی پرداخت. ویرانیهای شهرترمیم گردید و بهبود وضع زندگی اهالی آن، در
اولویت فرقه قرار گرفت. در مدت زمان کوتاهی، در بسیاری از نقاط متروک و ویران شهر،
مدارس و باغهای ملی و درمانگاهها ساخته شد.
در تبریز و نقاط
دیگر آذربایجان، در زمینه بهداشت عمومی نیر گامهای مؤثر برداشته شد و بیمارستانها
و درمانگاههای رایگان برای خدمت به مردم، تأسیس گردیدند. فرقه دمکرات، دهات دولتی
و املاک مالکینی که صاحبان آنها از ترس جنبشهای دهقانی، به تهران فرار کرده
بودند، بهطور مجانی بین دهقانان تقسیم کرد. اراضی بزرگی که طی سالها در دست مشتی
ارباب و ژاندارم مهار شده بودند. بدین ترتیب، بیش از یک ملیون تن از دهقانان فقیر
آذربایجان، صاحب زمین شدند.
یکی دیگر از
کارهای مهم فرقه دمکرات، ایجاد دانشگاه تبریز بود که شامل دانشکده طب میشد.
همچنین در طول
کوتاه مدیریت فرقه دمکرات، چاپ و انتشار روزنامهها، مجلات و مجموعه اشعار آزادیخواهانه
و برابریطلبانه به زبان ترکی، در ارتقاء سطح آگاهی سیاسی تودههای آذربایجان بهویژه
ستمدیدگان و محرومان، نقش ارزندهای ایفا کرد.
یکی دیگر از
اقدامات مهم فرقه در زمینه فرهنگ و ادبیات، ایجاد ارکستر ملی آذربایجان و تشکیل
گروههای عاشقها بود. تأسیس رادیو تبریز، پائین آوردن قیمت اجناس مورد نیاز
عمومی، تصویب و اجرای قانون مترقی کار و برقرار ساختن بیمه کارگران و کوشش ویژه در
جهت تأمین رفاه حال زنان کارگر، ایجاد خانه مدنیت (مدنیت ائوی) در باغ گلستان
تبریز، ایجاد سازمانهای زنان و جوانان و برگزاری باشکوه کنکره دهقانان و دیگر
اقدامات ترقیخواهانه، اقدامات مترقی و مثبتی بودند در جهت بیداری افکار و بهبود
وضع زندگی روزمره عموم مردم.
اقدامات مثبت و
مردمی و سازندگی که فرقه دمکرات در طول یک سال انجام داد کمترین آثاری از آنها
در تهران پایتخت ایران، دیده نمیشد.
[53] - بر اساس روایت سلیمان
کاشانی، «ملاصالح» و «ملاابراهیم» از برگزاری میتینگ حزب دموکرات در منطقه ترکها
و احتمال درگیری و تشنج به شدت نگران و معتقد بودند که در صورت هر گونه درگیری
کنترل اوضاع از دست خواهد رفت و شهر به آشوب و جنگ کشیده خواهد شد: «شخصاً از سوی
ملاصالح و ملاابراهیم مأمور شدم که نگرانیها و ملاحظات آنها پیرامون مکان
برگزاری میتینگ را به مسئولان کمیته حزب دموکرات برسانم. کمیته حزب دموکرات در
خیابان بالخچی بود. به آنجا رفتم و با مسئولان حزب دموکرات صحبت کردم. آنها هم
در جواب گفتند "ما که نمیخواهیم با مردم وارد جنگ شویم." البته خبر
دارم که افراد دیگری نیز عین همین ملاحظات و نگرانیها را به مسئولان کمیته حزب
دموکرات گوشزد کرده بودند.» https://iranwire.com/fa/features/42243/
[54] - حسامی. کریم- له بیره
وه ریه کانم- جلد ششم- صفحه 60 کتاب پی دی اف
[56] - خاطرات سعید کویستانی –
ئاوریک- نگاهی به پس
[57] - با سفر به نقده آفریقای
جنوبی دوره آپارتاید در ذهن مسافر تداعی میشود. استخدام و امکانات و مدیریت و
رانت فقط برای ترکها و محرومیت برای کردهاست.
[58] - طبق آمار و سرشماری سال
1395 حدود 60% جمعیت استان اذربایجان غربی کرد زبان هستند.
این استان 17
شهرستان دارد از این 17 شهرستان 5 شهرستان (بوکان /مهاباد/پیرانشهر/سردشت/اشنویه)
100 درصد کورد نشین میباشند
وفقظ در دو
شهرستان میاندواب و خوی اذری ها جمعیتی بیشتر از کوردها دارند.
جمعیت 5 شهرستان کورد نشین 820 هزار نفر میباشد
شهرستانهای که جمعیت کورد ترک تقریباً برابر میباشد
(ماکو/شوط/پلدشت/چالدران/چایپاره/سلماس/اورمیه/نقده/تکاب/شاهین دژ)
نکته: جمعیت کلی
حساب شده و شهرو رو ستا با هم حساب شداند
مثال: در خود
شهر ماکو کوردها کمتر از 50 درصد هستند ولی با روستاها وبخش حساب کنید جمعیت اذری
هاو کوردها برابر میباشد
[59] - تلمیح و اشاره به یک از
آثار دکتر علی شریعتی
[60] - یکی از مشهورترین
گفتاوردهای مارکس است که بیان میکند: تاریخ تکرار میشود بار اول به عنوان
تراژدی، سپس نمایش کمدی، که بخش نخست آن به ناپلئون اول و بخش دوم به برادرزادهاش
لویی ناپلئون (ناپلئون سوم) اشاره دارد:
«هگل در جایی
اظهار میکند که تمام وقایع بزرگ و شخصیتهای جهان تاریخی دوبار ظاهر میشوند. او
فراموش میکند اضافه کند که: بار اول بهصورت تراژدی، بار دوم بهصورت نمایش کمدی.
کاسیدیر در مقابل دانتون، لوئی بلانک در برابر روبسپیر … برادرزاده در برابر عمو.
همان کاریکاتور در موقعیت نسخه دوم هیجدهم برومر نیز رخ میدهد»
[61] - قاضی محمد برعکس سمکو،
برادری ملتها را مقدم بر سلطه خویش در مناطق دوملیتی میدانست. در سال 1946
تعدادی از فئودالهای ترک روستاهای ترکنشین ارومیه جهت پیشگیری از اصلاحات ارضی
که در جمهوری آذربایجان در حال اجرا بود، به حضور قاضی محمد آمده و اعلام کردند
خواهان الحاق به جمهوری مهاباد هستند. قاضی محمد تقاضای آنها را نپذیرفت.
[62] - شرفنامه به زبانهای
گوناگون ترجمه شده است، از آن جمله است: ترجمه ترکیِ محمد بن احمدبیک میرزا [۲۹]
ترجمه ترکیِ شمعی همراه با تلخیص اثر [۳۰] ترجمه ترکیِ سلیمان ساوْجی و ترجمه
فرانسویِ فرانسوا برنان شارموا در دو https://youtu.be/IwdGo9UvFHU?si=RdiHQIc360z597Jeجلد (۱۸۶۸ ـ
۱۸۷۵) که در سن پطرزبورگ. [۳۱] (در مجموعه مورخان ارمنی) به چاپ رسیده است [۳۲]
ترجمه عربیِ ملاجمیل روژبیانی (بغداد، ۱۳۷۲)؛ ترجمه عربیِ محمدعلی عونی با مقدمه
یحیی الخشاب درباره کردان ترجمه کردیِ شرفکندی (هه ژار) (تهران، ۱۳۹۱/۱۹۷۲)؛ ترجمه
روسیِ واسیلیوا [۳۳] ترجمه آلمانیِ بارب از بخشهایی از شرفنامه که به صورت
مقالاتی درباره تاریخ کرد و کردستان به چاپ رسیده است. از آنجا که شرفنامه یکی از
منابع سرجان ملکم (۱۷۶۹ ـ ۱۸۳۳) در نگارش تاریخ ایران به شمار میرود، بخشهای
بسیاری از آن به انگلیسی برگردانده شده است.
[63] - دکتر اسماعیل
شمس، - ibna.ir/x4Hg8
[64] - اصل مطلب
از متن فارسی شرفنامه (ویرایش زرنوف، جلد اول، صفحات ۲۹۲-۲۹۵) استخراج شده و به
صورت خلاصه اما وفادار درج شده است. شرفخان این رویداد را در توصیف فتح عثمانیها
و سیاستهای سلطان سلیم اول روایت میکند (ترجمه از فارسی اصلی به فارسی معاصر برای
وضوح)
[65] - ٤٤دقیقه
سخنرانی دکتر نجم الدین جباری استاد دانشگاه سنندج در انجمن آلا در خصوص شرفخان بدلیسی و کتاب شرفنامه https://youtu.be/IwdGo9UvFHU?si=RdiHQIc360z597Je
[66] . دو فصلنامه علمی تاریخ نگاری و تاریخ نگری
دانشگاه الزهرا- مقاله علمی پژوهشی- سال سی ام- دوره جدید- شماره پیاپی 110- بهار
و تابستان 1399 صفحات 295- 269 https://hph.alzahra.ac.ir/article_5321.html
[67] - سازمانهای بینابین و
ظاهراً مستقل نیز هر کدام به یکی از این دو گرایش دارند.
[68] - مجموعه آثار استاد هیمن
موکریانی (سهرجه م و کوی شیعر و پهخشانی ماموستا هیمن موکریانی) انتشارات
کردستان- سنندج- 1395- ص 39
- سازمانی در
مهاباد تشکیل میشود به اسم جمعیت احیای کرد (کومله. ژ.ک). این سازمان بهواقع تحت
تأثیر حزب هیوا که در عراق مستقر بود به وجود میآید. حزب هیوا در سال ۱۹۴۱ میلادی
توسط «رفیق حلمی» و «محمود جودت» تأسیس شد. و دارای طیفهای متعددی بود. که البته
بیشتر حزب بر ناسیونالیسم قومی و از طرفی کمونیسم تأکید میکردند. در مردادماه سال
۱۳۲۱ سه نفر از اعضای حزب هیوا جهت تأسیس شاخهٔ ایرانی آن به مهاباد میآیند. دو
نفر از این افراد شناخته شده بودند. یعنی مصطفی خوشناو و سرهنگ میرحاج. میرحاج از
افراد متمایل به سوسیالیستهای شوروی بود. در ۲۲ همان ماه، اولین جلسه مذاکرات را
برگزار میکنند. از مهمترین افراد منطقه مهاباد که در آن جلسه حضور داشتند میتوانیم
به حسین فروهر، ملاقادر مدرسی، عبدالرحمن ذبیحی و محمد نانوازاده اشاره کنیم. سه
فرد اول، از تاثیرگذارترین افراد در تشکیل و ادامه حیات کومله. ژ.ک بودند. بعد از
چند دیدار در روزهای بعد، سرانجام در ۲۵ مرداد سال ۱۳۲۱ کومله. ژ.ک تأسیس میشود.
در ابتدا قرار بود آنها شاخهای از حزب هیوا باشند، اما در نهایت یک سازمان جدا
را بنیاد نهادند و تقسیم کار کردند. در رابطه با کومله. ژ.ک و جشن سالروز تأسیس
آن، عبدالرحمن شرفکندی (هژار) شاعر برجسته کردزبان که خود بعدها عضوی از آن سازمان
میشود میگوید:
گەلاوێژەکەی
بەختت لەئاسۆ
دەرکەوت چابوو
نەبووی ڕەنجەڕۆ
نرخی ئەم مانگە
پارەی گیانە
جێژنی سەرساڵی
کۆمەڵی ژیانە
بهواقع هدف این
است که بگوییم، این شعر خود تاییدی بر ادعای تأسیس این سازمان در ماه مرداد است و
شاعر به مرداد (گەلاوێژ) و نام سازمان تاکید میکند http://bonyadhomayoun.com/?p=22332
[70] - بیست نفر از عشایر و
افراد معتمد کرد عبارت بودند از: 1 ـ قاضی محمد ۲ ـ حاجی بابا شیخ ۳ ـ علی آقا علییار
(امیراسعد) ۴ ـ قرنی آقا مامش ۵ ـ مجیدخان میرمکری ۶ ـ علی خان نوذری منگور ۷ ـ
بایزید آقای عزیزی گورک ۸ ـ محمدحسین قاضی ۹ ـ رشید بیگ هرکی ۱۰ ـ زیرو بیگ هرکی
۱۱ ـ سرتیپ شکاک ۱۲ ـ حسن تیلو شکاک ۱۳ ـ حمزه قادری مامش ۱۴ ـ عمر علییار (فرزند
علی آقا) ۱۵ ـ حسن عمری شکاک ۱۶ ـ احمدخان فاروقی فیضالله بیگی ۱۷ ـ محمدامین بیگ
فضلالله بیگی ۱۸ ـ محمد آقا وثوق قاسملو (پدر عبدالرحمن قاسملو) ۱۹ ـ قویطاس
نیآمدی ۲۰ ـ محمد صدیق پسر سید طه. http://bonyadhomayoun.com/?p=22332
[71] - کریمی. علی- زندگی و
سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی-چاپ کاربین- سلیمانیه 2005 ص 370
[72] - کریمی. علی- زندگی
و سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی-چاپ کاربین- سلیمانیه 2005 ص 124
استاد هژار موکریانی در شعری این واقعه را توصیف
میکند (قرهٔ قه ل ئیوهٔ خسته زیندانی- ئه وه ش ئینتقام دهردی ده زانی)
[73] - کریمی. علی- زندگی و
سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی-چاپ کاربین- سلیمانیه 2005 ص 29
[74] - استاد هیمن موکریانی-
مجموعه آثار-(سهرجه م و کوی شیعر و پهخشانی ماموستا هیمن موکریانی) انتشارات
کردستان- سنندج- چاپ دوم 1395 – ص 42
[75] - بهنظر مورخان غربی از
نظیر ایگلتون (William Eagleton) و آرچیبالد روزولت (پسر) (Archibald
Roosevelt Jr)، که دربارهٔ جمهوری مهاباد نوشتهاند، حزب دموکرات کردستان، چند
هفته بعد از دوّمین سفر معتمدان کُرد بهباکو، در نوامبر ۱۹۴۵، ایجاد شد.
http://bonyadhomayoun.com/?p=22332-
[76] - چهار تن از افسران لجنه
آزادی (کمیتهٔ آزادی) نیز، به نامهای عزه عبدالعزیز، مصطفی خوشناو، خیراللّه
عبدالکریم و محمد محمود القدسی، به آنان پیوستند (خرسان، ص 51 ـ 53؛ مکدوال،
2004، ص 241، 296؛ میوان عارف، ص 36 ـ 37؛ عثمان علی، ص 699 ـ 700).
[77] - https://www.facebook.com/100086729982152/videos/488211517545809
[78] -وتاری قازی محەمەد لە
دووی ڕێبەدانی ۱۳۲۴ بە بۆنەی ڕاگەیاندنی کۆماری کوردستانەوە.
لە دیواری
هاوڕێی هێژا مامۆستا Hassan Ghazi وەرگیراوە.
"نوتقی جهنابی
پێشهوا و ڕهئیس جمهووری بهرزی کوردستان
به بۆنهٔ دووی
ڕێبهندان
«کوردستان مهوقهعییهتی
جوغرافیاییهکی مهخسووسی ههیه که بێ پسانهوه و بێ ئهوهٔ نهتهوه و میللهتێکی
که له نێویاندا فاسیل و لێکیان بپچڕێتهوه، کورد به سهریهکهوه و پێکهوه سکوونهتیان
تێیدا ههیه و دارای مالیکییهتی میللین دهوێدا. بهسهرهات و سهوابیقی
تاریخییان یهکه و عوموومهن تێیدا شهریکن. خاوهنی ئاداب و عادات و ڕسوومی
میللییهکی وان که هیچ جۆره سهدهمه و حهوادسێک نهیتوانیوه سستییهک لە بناغهٔ
میللییهتی ئهواندا پهیدا بکا.
کورد له قهدیم
ڕا ههزاران پادشا و حوکمدار و تهشکیلاتیان بووه. ههر لهم کوردستانی ئازادی
ئێستا دا بنهماڵهٔ ئومهرای موکری که سهرسلسلهٔ ئهوان ئهمیر سهیفودین بووه تا
(1020 ی کۆچی) بئلئیستیقلال ئهمیر سهیفودین، سارم بهگ، شێخ حهیدهر، ئهمیر بهگ،
ئهمیر پاشا، تا دهگاته قوباد خان به دهستهڵات و قودرهتهوه حکوومهتیان
کردووه.
میللهتی ڕهشید
و به غیرهتی کورد له ههموو دهور و زهمانێکدا ههر کهس خهیاڵی ئیستیلای
نیشتمانی ئهوانی بووبێ بهرهنگاری بوون و بهربهرهکانییان کردووه و له هیچ
فیداکارییهک دهستیان دانهنهواندووه. له پاش له دهستچوونی سهلتهنهت و
حوکمداریشیان بۆ وهگیرخستنهوهٔ ئیستیقلال و ئازادی قوربانیان داوه و له بهر ئهوهٔ
که ههمیشه له موبارهزه و مله دا بوون هیچ جۆره ئهزییهت و ئازارێک نهماوه نهٔ
چێژن و نهٔ بینن.
له گهڵ ئهوهش
ههموو کوێرهوهری و کوشتن و بڕینێکیان تهحهمول کردووه و قهت له ئامانج و ئارهزووی
خۆیان شل نهبوونهوه و له ڕێی وهدهست خستنهوهٔ ئازادیدا ووچانیان نهداوه، به
دڵێکی ئهوهنده بههێز و عهزمێکی هێنده سابیتهوه تێکۆشاون تا ئێستا هێزێکی وا
پهیدا نهبووه بتوانێ تێکڕا خهفهیان بکا، میره کوێرهیان کوشتووه بابان سهریان
ههڵداوه، بابانیان بێدهنگ کردووه ئهردهڵان بڵیند بوون، ئهوانیان له عهرزی
داوه بتلیسی بهرز بوونهوه و ههزاری دیکهٔ وهک ئهوان.
تا لهودواییانه
دا له پاش شهڕی بهینولمیلهلی پێشووهوه که دیکتاتۆری ئێران و تورکیا هاتنه سهر
کار و زمان و عادات و مهزههب و خسووسییاتی میللی کوردیان به جارێک لاواز و کز و
کهنهفت کرد، له هیچ وهحشییهت و دڕندهییهک ڕانهوێستان، خوێندن و نووسینی
زمانی کوردی مهمنووع و پۆشینی لیباسمان قهدهغه بوو.
نهیان دههێشت
له هیچ جۆره مهزایا و حقوقێکی بهشهرییهت بهشمان ببێ، ڕێگای فێر بوونی عیلم و
سهنعهتیان لێ بڕیبووینهوه. ههر رۆژه به بههانهیهک و ههر دهمهٔ به تهشقهڵهیهک
دهسته دهسته و پۆل پۆل کوردی ههژارو بهدبهختیان حهبس و تهبعید دهکرد و دهیان
کوشتن و له بهینیان دهبردن، حاسڵ و دهسڕهنجی ئهو میللهته بێچارهیان دهبرد
بۆخۆیان و ئهوانیشیان برسی و تینوو ڕووت و قووت دههێشتهوه.
تا له شههریوهری
1320 دا فریشتهٔ ئازادی دهزگای دیکتاتۆری و فاشیستی ڕهزاخانی تێک شکاند، کورد سهری
لهو ههموو فشار و ئهزییهته کهمێ فارغ بوو، فهوری ئیحساسی کرد چۆن دهبێ له
فورسهت ئیستیفاده به کات و ڕێگای سهلاح و وهدهست خستنی ئازادیی ئهو میللهته
چییه و چ بکا؟ پیاوانێکی به بئر و هۆش و بهشهرهف که زۆر له مێژ بوو خوێناوی دڵی
خۆیان دهخواردهوه و بۆ زهلیلی ئهو میللهته دووکهڵ له دهروونیان دههاته دهرێ
زۆر زوو تهشخیسیان دا که وهختی کاره و لهو فورسهته دهبێ بههره وهرگیرێ و ئهوه
تهواو ئهو ڕۆژهیه که پشتاوپشتمان چاوهڕوانی بوون. یهکجار و خێرا، بێوچان و
ڕاوێستان، دهستیان به کار کرد، حیزبی دێمۆکڕاتی کوردستانیان تهشکیل دا و به دهستوبرد
خهریکی کاروباری میللی بوون و بهچاوێکی وورد و بهدیققهت ئیحتیاج و پێداویستی
کوردیان تهشخیس و بهدی کرد.
له پێش ههموو
شتێکدا ئیختیلافات و دووبهرهکانی عهشاییری که به دهسیسه و حیلهبازی
ئیستیعمارچی و دیکتاتۆران بۆ ئیستیسمار و خواردن و کڕووساندنهوهٔ ئهو میلهته،
به قهولی خۆیان (تفرقه بیانداز و حکومت کن) دهبهینی خستبوون و تا ئهندازهیهک
ئهو ئاوره بڵێسهٔ ساندبوو برای دایکوبابی له یهک ترازاندبوو به کولی له گۆڕێ ههڵگیرا
و نێوی عهشیرهت و تهوایف و ههرچی ئهسبابی ئهو نیفاق و پڕش و بڵاویه بوو فڕێ
درا و عوموومهن له ژێر ناوی حیزبی دێمۆکڕاتی کوردستان دا کۆبوونهوه و یهک دڵ و
یهک زمان تێکڕا بهرهو ئامانجی ئازادی کهوتنه ڕێ.
زمانی زگ ماکمان
که لهگهڵ شیری دایک تێکهڵی خوێن و گۆشتی ئێمه بووه له زهمانی دیکتاتۆری دا سهخت
قهدهغهکرابوو، زمانی فارسی به زۆر تهحمیلی ئێمه و منداڵهکانمان دهکرا و ئهو
کاره پتر سهبهبی پاشکهوتنی کورد بوو، له مهداریسدا ڕهسمییهتمان پێدا و
خوێندن و تهحسیلمان به سهبک و تهرتیبی دنیا خسته سهرباری کوردی – چهند مهدرهسهٔ
کچان و کوڕانمان کردهوه، مهدرهسهٔ شهوانهمان داییر کرد و کتێب به زمانی کوردی
تهرجومه کران. چهند سهد کوڕ و کچ و پیاوی گهوره له مهداریسی شهوانه و ڕۆژانه
به زمانی کوردی دهخوێنن له جیاتی ئهوهٔ شهش حهوت ساڵ خهریکی خوێندن و فێربوونی
فارسی بن له مانگێک و دوو مانگدا دهبنه خوێندهوار و ههموو شتێک دهخوێننهوه و
دهنووسن. بۆ ناساندنی لیاقهتی میلی و وهدهرخستنی حهیاتی ئهدهبی و فهرههنگی
کورد و بۆ ڕاگهیاندنی هاواری خۆمان به گوێی دنیای بهشهرییهت و عهداڵهت
موحتاجی وهسیلهٔ چاپ و بڵاو کردنهوه بووین. چاپخانهٔ زۆر چاک تهئسیس کرا و دامهزرا،
له شاری خۆماندا، به زمانی خۆمان به چاپخانهٔ خۆمان گۆوار و ڕۆژنامه دهردهچێ و
بئر و فکر و داخوازی ئێمه له دنیا دا بڵاو دهکاتهوه.
حاسڵ و بهروبووی
ئێمه که میقدارێکی زۆر و زهوهند و به قیمهت بوو به فیڕۆیی له دهستیان دهر دههێناین
و دهستی ئیستیعمار سهدێکی له پێش ئێمه و بازاری دنیا دروست کرد بوو، ڕێگای حهلمان
دییهوه و تهجارهت و ئیقتیسادییاتی کوردستان زۆر باش تهئمین کرا.
له زهمانی
دیکتاتۆریدا که ههموو عهوارزێکیان لێ دهساندین کهم و زۆر وهسیلهٔ لهش ساغی و
موعالهجه، نه حهکیم، نه دەرمان، نه مهریزخانهیان بۆ ساز نهکردین، ئێمه
بۆخۆمان مهریزخانهٔ زۆر باش بهو زووانه داییر دهکهین و لهش ساغی ووڵاتمان تهئمین
دهبێ. هێزێکی میللی مان تهشکیل داوه که به شهجاعهتێکی تهواو حازره دیفاع له
نیشتمان بکا.
دیاره موهفهقییهتی
ئێمه سهراسهر له عهینی مهڕامی دێمۆکڕاسی و له نهتیجهٔ فهعالییهتی حیزبی
دێمۆکڕاتی کوردستان و پشتیوانی عالهمی دێمۆکڕاته. له بهر ئهوه به دڵ و بهناو
دهڵێین: بژی موئهسیسینی دێمۆکڕات.
میللهتی کورد
ههزاران سهد و بهرههڵستی سهخت و سهههندهٔ له ڕێدا بوو. دهسته و دایهرهٔ
دیکتاتۆری بێ ووچان کارشکێنی ئێمهیان دهکرد و له هیچ نامهردییهک ڕانهدهوهستان.
ئیجتیلافاتی عهشاییر بۆ داخڵیش ئیشکاڵێکی گهوره بوو بۆ ئێمه. ئهمما ئهوانه هێچ
کامێکیان نهیان توانی پێش به ئێمه بگرن، به دڵێکی بههێز پایهداریمان کرد و
ئیدامهمان به فهعالییهتی خۆمان دا تا ئیستیقلال و ئازادی نهتهوهٔ کوردمان به
دهست هێنا.
دیاره بهقایایهکی
ئهو خهتهراتهش که ماوه چ له داخڵدا و چ له خارجدا میلهتی کورد موبارهزهٔ خۆی
له گهڵیان ئیدامه پێ دهدا و به پشتیوانی خودا موزهفهر و مهنسوور دهبێ.
ئهو ڕۆ له
نمایهندهکانی تهواوی نهواحی و نوقاتی کوردستان بێ ڕعایهتی تهبهقات ئهعهم
له ئاغا و ڕهعێت و گهوره و چووک کۆ بوونهوه و یهک دڵ و یهک زمان هاواری
دێمۆکڕاسی دهکهن و به ڕێی دێمۆکڕات دا دهڕۆن، قودرهت و قوهتی دێمۆکڕات نیشان
دهدا.
*******
پاش تهواو
بوومی نوتقی جهنابی پێشهوا له تریبوون هات بێته خوارێ عهبدول کهرباسی (عهبدول
ئهو کهسهیه که ڕۆژی ههڵکردنی ئاڵا گایهکی به سهد تمهن کڕی و له بهرامبهری
ئاڵا دا کردی به قوربانی) که به ئهسلهحهوه له پشت تریبوون ڕاوهستابوو شانی
دانواند که جهنابی پێشهوا پێ له سهر شانی دانێ و بێته خوارێ بهڵا له بهر خووی
تهوازوع که له ڕهوشتی مومتازی پێشهوای بهرزه قوبووڵی نهفهرموو و بۆخۆی هاته
خوارێ. لهم کاته دا تهواوی عهشاییر و خهڵکی شاری هوروژمیان هێنا و ههموو دهستیان
ماچ کرد و بهیعهتیان دهگهڵ کرد، به جۆرێ خهڵک دهورهیان گرتبوو که ماوهٔ
ساتێک نهدهبیندرا که جهنابی پێشهوا له کوێیه و له ماوهٔ سێ ڕۆژ مهراسیمی بهیعهت
بێ ووچان دهوامی بوو.»
سهرچاوه: جێژنی
سهربهخۆیی و ئیستیقلالی کوردستان یا درهوشینی ئهستێرهٔ خۆشبهختی کوردان
کۆکهرهوه: سهیید
محهمهدی حهمیدی
ڕۆژنامهٔ
کوردستان، ژمارهٔ 10، دووشهمۆ 15 ی ڕێبهندان و ژمارهٔ 11، چوارشهمۆ 17 ی ڕێبهندانی
1324 ی ههتاوی
/ 4 و 6 ی فێورییهٔ 1946 ی زایینی
[79] - قاتلان عبارت بودند از:
1- محمد مولوده چرچ 2- میرزا هاشم(هاشم سعید) 3- محمد عبداله چپه 4- مام قادر
باغچه بان ( این چهار تن پس از سقوط جمهوری مهاباد به عراق پناهنده شده و هرگز به
ایران باز نگشتند)- سه تن از اینها در عراق ابتدا مهمان و پناهنده شیخ علاء الدین
در روستای زینوی شیخی بودند و سپس محمد
عبدالله چپه و هاشم سعید به اربیل کردستان عراق رفته و در آنجا ساکن شدند
بازماندگان آنها در اربیل ساکن هستند. مام قادر باغچه بان نیز در کردستان عراق باغبان زمینداری بزرگ به نام
"کاکه زیاد" شد. فرزندان وی نیز
در آن منطقه ماندگار شدند. کریمی. علی- ژیان و به سه رهای عه بدولره حمانی
زه بیحی- ماملی- وریا- خاطرات محمد مولوده چرچ.
[80] - کریمی.
علی- کتاب زندگینامه عبدالرحمان ذبیحی- بخشِ مصاحبه با یوسف رضوانی- صفحه 395 و
396 چاپ سلیمانیه 2005
[81] - جەماڵ عیرفان،
ڕووناکبیری دژە دەرەبەگی سلێمانی، یەکەم قوڕبانی بو کە ساڵی ۱۹۲۲ لە لە ماڵەکەی
خۆیدا تیرۆر کرا جەمال بەیەکەم تیرۆرکراوی سیاسیی کورد دەناسرێت.
جەمال عەبدوڵلا
عیرفانی مەلا ڕەسولی کاژاوی ناسراو بە جەمال عیرفان (لەدایکبووی ۱۸۸۱-مردووی ۱۲ ی
کانوونی یەکەمی ۱۹۲۲) ئەفسەر و کاربەدەستێکی کورد بوو. لە پاڵ کارە ئیدارییەکانی،
جەمال لە ڕۆژنامەی پێشکەوتن نووسینی بڵاوکردۆتەوە.
جەمال عیرفان
کەسێکی ئەکادیمی و رووناکبیر و بە ئەزموون بوو و چەندین شاری گەورەی دونیای ئەو
سەردەمی بینبیوو خەمی پێشکەوتنی کۆمەڵگەی کوردستان و بە دامەزاروەیکردنی دام و
دەزگاکانی حکومەتی لەو سەردەمەدا هەبوو. هەموو ئەوانە وایانکردبوو لە رۆژنامەکانی
ئەو سەردەمەدا بابەتی دەنووسی و باسی لە پێشکەوتنخوازی دەکرد.
ڕۆژی ۱۲ ی
کانوونی یەکەمی ۱۹۲۲، جەمال عیرفان تیرۆرکرا، ھۆکاری تیرۆرکردنەکەشی بەھۆکاری
پێشکەوتنخوازییەکانی بووە. جەمال لەلایەن پیاوەکانی شێخ مەحموود تیرۆرکراوە.
لەبارەی ڕۆژی
تیرۆری جەمال عیرفانەوە، لە ژمارە ۵ ی ڕۆژنامەی "رۆژی کوردستان"ی ڕۆژی ۲
ی کانونی دووەمی ۱۹۲۳ / ۱۱ ی بەفرانبار نووسراوە "زیاعێکی گەورە: لە ئەزکیا و
مونەوەرانی وەتەن عیرفان زادە جەمال بەگ، شەوی چوارشەممەی ڕابردوو ۱۲ لەسەر ۱۳ ی
کانوونی دووەمی ساڵی ۱۹۲۲، لەتەرەف ئەشخاسی مەجهوولەوە دەست رێژی لێ کراو و دوو
گوللە ئیسابەتی کرد، پاش سێ سعات وەفاتی کرد".
لەو بارودۆخە پڕ لە ململانێ سیاسی و
کۆمەڵایەتیەدا جەمال عیرفان لەماڵەکەی خۆیدا تیرۆر کرا. بەھۆی کەمتەرخەمیی
کاربەدەستانی ئەو کاتەی حکومەتی شێخ مەحمود تیرۆرکردنەکە بە ناڕوونی مایەوە، بەڵام
ڕای ھەرە به او ئەوەیە کە جەمال عیرفان بەدەستی تورکخوازەکان تیرۆر کرابێت کە
ئەوکاتە هەژموون و دەسەڵاتێکی زۆریان ھەبووو و دەوری شێخ مەحمودیان دابوو، تا
ئێستاش بەڕای زۆرێک لە نوسەران و مێژوونوسان، تیرۆری جەمال عیرفان، بە یەکەم
تیرۆری ڕووناکبیران دادەنرێت کە لەژێر دەسەڵاتی کوردی ڕوویدابێت هیچ کەسێکیشی
لەسەر سزا نەدرابێت. نوسینی (دڵشاد خۆشناو)
[82] - لە ۱۹۹۲۱ و کاتێک
حکومەتی دووەمی شێخ مەحمود دروست دەبێت لە سلێمانی، ململانێیەکی زۆر لەنێوان
ڕووناکبیر و ئاغا و شێخ و مەلاکاندا دروست دەبێت، کە زۆربەیان دەستوپێوەندی شێخ
مەحمودی بوون. ئەوانە بەردەوام دژایەتیی خوێندەوار و ڕۆشنبیرەکانی ئەو سەردەمەیان
دەکرد. بە وتەی مێژوونووس تۆفیق وەھبی، شێخ و مەلاکان لیستێکیان دروستکردبوو کە
تۆفیق وەھبیشی تێدابووە، ناویان نابوون (فەرمەسۆن) یان بۆینباخ لەملەکان، وەک
کەسانی بێدین سەیردەکران.
[83] - https://kurdane.com/?p=39372
[84] - در این دوره کشتار
مبارزان کورد روژهلات کوردستان تنها به ترور سلیمان معینی، صدیق انجیری آذر، خلیل
شوباش، دلشاد رسولی، سید رسول بابی گوره، قادر شریف، کاوه مرغانی، صالح لاجانی و
... ختم نشد. تعداد قربانیان بیشتر از ۷۰ تن است.
پ.د.ک با این
اعمال تروریستی خود توانست مدتی مانع از سربرآوردن انقلاب در روژهلات شود. حتی پس
از سقوط رژیم پهلوی، بارزانیها با ریاست مسعود مصطفی بارزانی در زمان قیاده موقت
علیه کوردهای روژهلات جنگیده و چندین منطقه را برای رژیم ایران از دست پیشمرگهای
روژهلات کوردستان خارج کرده و به سپاه پاسداران تحویل دادند. پدیدهٔ خیانت که از
مصطفی بارزانی بجا مانده بود امروز از سوی نوههای او (نچیروان بارزانی) و (مسرور
مسعود بارزانی) در کوردستان خون کوردها را برای منافع اقتصادی این خاندان و رژیمهای
استعمارگر کوردستان بر زمین میریزد. https://kurdane.com/?p=39372
[85] - ترجمه سند مهم قرار
دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی که در تاریخ ششم ژوئیه ۱۹۴۵ (۱۵ تیر
۱۳۲۴) صادر شده است
در سه بند نخست
این سند خطاب به باقروف آمده است:
«۱. در نظر
بگیرید که توصیه میشود به کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت (به روسی
«اوبلاست») خودمختار ملی آذربایجان در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب
اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استانهای گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم
یک جنبش تجزیهطلبانه سازماندهی شود.
۲. در آذربایجان
جنوبی فرقهای به نام «فرقه (حزب) دموکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیهطلبانه
ایجاد شود. ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی
شاخه آذربایجان حزب توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیهطلبانه از تمام طبقات
مردم را به آن جلب کند.
۳. فعالیت مناسب
بین کُردهای شمال ایران برای جلب آنان به جنبش جداییطلبانه و ایجاد یک ولایت خود
مختار ملی کُرد انجام شود.»
https://www.dw.com/fa-ir/a-18912320
[86] - سید جعفر پیشهوری
روستازادهای بود که در خلخال به دنیا آمد و با پیروزی انقلاب بلشویکی، جذب
کمونیسم شد. او در اولین کنگره حزب کمونیست ایران که در 30 خرداد 1299 در
بندرانزلی شکل گرفت، عضو کمیته مرکزی حزب شد. پس از شکست نهضت جنگل به باکو رفت و
وارد فعالیتهای مطبوعاتی شد. در 1304 رابط حزب کمونیست ایران و «کمینترن» شد. در
1306 در کنگره دوم حزب کمونیست ایران که در شهر رستوف در نزدیکی مسکو برگزار شد
دبیر کمیته مرکزی و مسئول تشکیلاتی حزب در تهران شد. او سپس به تهران آمد. اما در
6 دی 1309 دستگیر شد و تا پایان حکومت رضاخان به مدت 11 سال در زندان ماند. در مهر
1320 در جلسه مؤسسان حزب توده شرکت کرد و به همراه ایرج اسکندری اولین مرامنامه
حزب را نوشت. ولی به علت اختلاف با سایر اعضا، از حزب توده فاصله گرفت. او در
انتخابات مجلس چهاردهم از حوزه تبریز انتخاب شد ولی در 23 تیر 1323 اعتبارنامهاش
به دلیل کمونیست بودن وی رد شد. پیشهوری در 12 شهریور 1324 حزب دمکرات آذربایجان
را بنیان نهاد و در 21 آذر این سال حکومت خودمختار آذربایجان را اعلام کرد. در 21
آذر 1325 در برابر حمله قوای ارتش، عقبنشینی کرد و به باکو گریخت و در 20 تیر 1326
در یک سانحه اتومبیل در این شهر کشته شد.
[87] -
https://psri.ir/?page=special&id=278
[88] - اصلاحات ساختاری و
تأسیس دانشگاه تبریز
فرقه در طول
حکومت یکسالهٔ خویش اصلاحات ساختاری چندی را در زمینههای مختلف در آذربایجان شروع
کرد که درمقایسه با آنچه در دیگر استانهای پیرامونی توسط حکومت رضا شاه و ۴ سال
اولیهٔ حکومت محمدرضا پهلوی انجام شده بود، برجسته و چشمگیر بودند. بخشی از این
اقدامات اصلاح ارضی برای تقسیم زمین بین دهقانان و برچیدن نظام ارباب رعیتی بود که
پیش از اصلاحات ارضی محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۴۱، موسوم به انقلاب سفید، انجام
شد. اعطای حق انتخاب کردن و انتخاب شدن به زنان را نیز فرقه در آذربایجان پیش از
شاه در سراسر ایران انجام داد.. https://www.radiozamaneh.com/758461/
از اقدامات سید
جعفر پیشه وری، میتوان به احداث نوانخانهها، خانههای سالخوردگان، بیمارستانها،
بنای تئاتر، نگارش قانون کار و اعطای ابزار کار به کارگران بی بضاعت، مبارزه با
رشوه خواری و فساد، مقابله با ماموران متجاسر به حقوق ملت، ایجاد بنگاههای نشر
برای چاپ کتاب به زبان ترکی آذربایجانی، گردآوری شعرها و فرهنگ عامیانه و ایجاد
بانک ملی، ایجاد دانشگاه به زبان تورکی آذربایجانی اعطای حق رأی به زنان (برای
اولین بار در ایران)، تأسیس رادیو تبریز، اصلاحات ارضی و تقسیم زمین در میان
دهقانان که از جمله اقدامهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حکومت ملی آذربایجان بود
اشاره کرد و یکی از دموکرات ترین اقدامات پیشه وری حق انتخاب نوع پوشش برای زنان
بود. زنان ایران به مدت صد سال گهی با "کشف حجاب اجباری" و گهی با
"حجاب اجبای" تحت خشونت بود.
" جان فورن
(J.Foran) " مؤلف آمریکایی در کتاب " تاریخ تحولات اجتماعی ایران
" مینویسد: کارهایی که حکومت ملی آذربایجان در یکسال انجام داد، رژیم رضا
شاه در مدت ۲۰ سال نتوانست انجام دهد. آن هم به خاطر میهن پرستی آذربایجانیان بود.
هم چنین اطرافیان سید جعفر پیشهوری بیشترشان اهل مبارزه و انسانهای باوقار و
متین بودند. تاریخ تحولات اجتماعی ایران - چاپ دوم، تهران ۱۳۷۸ (مترجم از انگلیسی:
احمد تدین)
[89] - هیئت دولت حکومت خود
مختار آذربایجان روز چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۲۴ به ریاست میرزاعلی شبستری تشکیل گردید. https://psri.ir/?page=special&id=278
[90] - کابینه قاضی محمد که در
روزنامه کردستان به تاریخ یازدهم فوریه 1946 اعلام شد" حاجی باباشیخ، (نخستوزیر)،
سیف قاضی (وزیر جنگ)، مناف کریمی (وزیر آموزش و پرورش)، محمدامین (کاسب، وزیر
داخله)، محمّد ایوبیان (داروساز، وزیر بهداری)، اسماعیل ایلخانیزاده (از مالکان
بزرگ، وزیر راه)، احمد الهی (کاسب، وزیر اقتصاد)، کریم احمدین (وزیر پست)، مصطفی
داودی (تاجر، وزیر بازرگانی)، ملاحسین مجیدی (وزیر دادگستری)، محمود والیزاده
(کاسب، وزیر کشاورزی)، صادق حیدری (وزیر تبلیغات).
پست وزارت
عبدالرحمان ایلخانیزاده (مالک بزرگ) هنوز معلوم نشده بود. این دولت که اکثریت آن
را تجار و کسبه و فئودالها تشکیل میدادند، نمایندهٔ ثروتمندان بود.
[91] - در زبان انگلیسی، Bug (با تلفظ “باگ”) یک اشکال
یا ایراد است. این کلمه عمدتاً در بین برنامه نویسان، تسترها و گیمرها استفاده میشود.
اما به چه معنا است؟ یک نقص ناهماهنگی بین فناوری، هدف برنامه و رفتار واقعی سیستم
است.
[93] - فراتر از فمینیسم؟
ژنولوژی و جنبش آزادی زنان کورد نوشتهٔ: نادیه العلی و ایزابل کیسر – ترجمهٔ:
فرزانه جلالی https://rahkargar.com/?p=9954
اوجالان در
اواخر دهه نود "ایدئولوژی زن آزاد" را مطرح کرد. او این ایدئولوژی را در
این جمله خلاصه میکرد: تا زن آزاد نشود، جامعه آزاد نمیشود. او مینویسد «زن،
زندگی، آزادی یعنی زن آزاد، سرزمین آزاد و حتی مرد آزاد».
اوجالان معتقد
بود که زنان تحت ستم نظام پدرسالارانه، سرمایهداری و دولت-ملت هستند. او زنان را
"اولین ملت به اسارت رفته تاریخ" میخواند و میگوید «با خودم فکر میکردم
که زن سرزمینیست در اسارت که باید آزاد شود».
او تا جایی پیش
رفت که در اواسط دهه نود از مردان جامعه خواست که به ستم خود علیه زنان پایان دهند
و به استعاره گفت «مردانگی را در خود بکشید».
[94] -https://asranarshism.com/fa/1401/12/16/history-woman-life-freedom/
[95] - سروده *تهمینه میلانی*
کارگردان تبریزی برای دختران کوبانی که با فریاد «ژن ژیان آزادی» داعش را شکست
دادند
🌹 کوبانی پر است از/
دخترانی که زن را معنایی دیگر میآغازند/ دخترانی که موهایشان پیداست/حجاب
ندارند/انگشتانشان لاک ندارد/لبهایشان پروتز ندارد/رژ غلیظ ندارد/اما پر است از
سرود نجابت ... /دختران کوبانی/هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند/اما تا زندهاند
هر شب موهایشان را شانه میکنند/و هر صبح میبافند/دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف
را تاب میآورد/با اینهمه/دختران کوبانی آنقدر زن هستند/که همه مردان دنیا عاشقشان
باشند ... /کوبانی دارد به همهٔ ما درس میدهد/تا بدانیم/هیچ دختری نصف یک مرد
نیست/هیچ بی حجابی فاحشه نیست/و هستند هنوز دخترانی که/تنشان را به کنیزی مردان
هوسران نمیسپارند ... /کوبانی خانه به خانه سقوط میکند/و دختران کرد یکی پس از
دیگری/با آخرین نرمی گلولههایشان/عروس خاک میشوند/تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر
تن پاکشان را/بر دلهای کثیفشان حک نمایند/آری ... تن دختر کوبانی، تنها در آغوش
خاک کوبانی/تا ابد دلبری خواهد کرد/ از اینکه کرد نیستم خجالت میکشم ...
[96] -https://www.bbc.com/persian/articles/cqq6yev5kxwo
[98] -
https://www.khabaronline.ir/news/598266
https://www.radiofarda.com/a/f6-syria-operation-raqqa-isil/28099944.html
[99] -
https://www.youtube.com/watch?v=2OoOVyI0Qcw
[101] https://anfpersian.com/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/fylm-synmayy-kwbany-baztab-mqawmt-shkwhmndanhy-kwbanyst-67972
[102] - احزاب راست سنتی
کردستان در تمام این سالها حتی در گوشهای از نشریات، روزنامهها، ماهنامهها و
یا رادیو و تلویزیونهای خود به این شعار اشارهای نکرده و با پیام و محتوای آن
شدیداً مخالفت کرده، میکنند و خواهند کرد.
[103] - جریان راستِ سنتی
کردستان ایران بیش از آنکە در فکر فعالیت مؤثر سیاسی باشند، نگران باختن نفوذ تودهای
بە جریان چپ و مدرن بودند. از این روی در نقش مهره شطرنج خاندان بارزانی جهت
انحراف و تضعیف جنبش زن زندگی آزادی ظاهر شدند.
[104] - https://youtu.be/MlGhuPdrqD8?si=GhuzO9VZ9WmclTGG
[105] - https://youtu.be/AbXBlotUFZU?si=5exAft2JSBlzfnRe
[106] - https://youtu.be/DIDXr4pbGeI?si=guAG2rUq4HLjD51t
[107] - https://ir.voanews.com/a/iran-protest-actress-hijab-woman-life-freedom-mahsa-amini/6828710.html
[108] - حامید گەوهەری: هێزێکی
پەکەکە بۆ سەرکوتکردنی خۆپیشاندەران چوونەتە ڕۆژهەڵاتی کوردستان https://www.basnews.com/so/babat/776621
[109] - حامید گەوهەری: هێزێکی
پەکەکە بۆ سەرکوتکردنی خۆپیشاندەران چوونەتە ڕۆژهەڵاتی کوردستان https://www.basnews.com/so/babat/776621
[110] - معنی ضرب المثل آدم
ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند چیست؟ یعنی آدم تازه کار و کم تجربهای که
اطلاعاتش کم است، نمیتواند کار را به درستی و بدون اشتباه انجام دهد. آدم ناشی را
میتوان از عملکردش شناخت؛ چرا که باید سرنا را از سمت باریک آن بزند ولی از سر
گشاد آن را مینوازد!
[112] - درخت دوستی بنشان که
کام دل به بار آرد* نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد (حافظ)
[113] - علیه شعار «مرد، میهن، آبادی»
در حالیکه شعار
«زن، زندگی، آزادی» همبستگی بینظیری بین تمام گروههای اجتماعی ایجاد کرده است و
مرزهای جنسیت، ملیت/قومیت و نیز مرزبندیهای مذهبی را پشت سر گذاشته است، شعار
«مرد، میهن، آبادی» نه تنها هیچ ظرفیت اعتراضیای ندارد و باعث پس زده شدن بخش
زیادی از معترضین -و بهویژه زنان که گرانیگاه جنبش کنونی هستند- خواهد شد، بلکه
هریک از این سه واژه گفتمانهای شکست خورده و به شدت مسالهداری را با خود حمل میکنند.
این جنبش نه
علیه مرد است و نه مردستیز است. و نیز باید بدانیم که مساله زنان، فقط مربوط به
زنان نیست.
حل شدن مسالهٔ
زنان و پس زده شدن مردسالاری برای بخش عظیمی از مردان هم رهایی بخش خواهد بود، بهجز
دیکتاتوری و نخبگان حاکم. این بسیار ارتجاعی و زننده است که فکر کنیم جنبش «زن،
زندگی، آزادی» علیه مردان است
از این سه شاید
«میهن» از همه کمتر مساله دار باشد، ولی آن هم بیمساله نیست.
مهین میتواند
ناظر به زندگی باشد، ولی به سرعت توسط ناسیونالیستهای افراطی و دیگریهراس مصادره
میشود و تبدیل میشود به نمادی برای دیگری ستیزی، شووینیسم و نژادپرستی.
و اما «آبادی»
چه چیزی را میتواند نمایندگی بکند؟ این شعارمانند هر کلمهٔ دیگری میتواند بار
سیاسی ویژهای را با خود حمل نکند.
این شعار در حال حاضر و در متن گفتمانهای
کنونی، چیزی فراتر از «توسعه» و در واقعیت سرمایهداری دورهٔ جنگ سرد را نمیتواند
با به ذهن بیاورد؛
«آبادی» در این معنا نه تنها معیار «زندگی بهتر»
نیست، بلکه ناظر به ویرانسازی زندگی بخشی از مردم و آواره کردن و کوچدادن اجباری
آنها در راستای سود و ثروت برای الیت و نخبگان حاکمی است که «طرحهای توسعه» را
تدوین میکنند.
«آبادی» نمیتواند
همان معادل «زندگی» باشد، اما «زندگی» در دل خودش ناظر به آبادانی، زایش و پویایی
است.
«تکرار بدون
تفکر» یکی از خصلتهای روزهای انقلابی است. ریتمیک و موزون بودن یک شعار، گاهی
باعث میشوند که به سر زبانهای بیافتد بدون اینکه کسانی که آن را تکرار میکنند
الزاماً خود شعار یا سیاست پس پشت آن را باور داشته باشند. (برگرفته از مراد روحی)
[114] - سرپرست خانواده (علی
محمدی) سابقاً اهل روستاهای قشقنه و باگردان بود. وی در ساختمان مسکونی علی عثمانی
جانداران واقع در خیابان منبع آب مستأجر بود.
[115] - https://youtube.com/shorts/i5Ru6f6cLrk?si=_fWmSmZBy0B66_R5
https://drive.google.com/file/d/1QBqpkfk_mitoTHQONZnMHLpJx-9QRxwR/view?usp=sharing
[116] - تضمین شعر مشهور مولانا
"مثنوی معنوی" دفتر اول -بخش ۱ - سرآغاز:
بشنو این نی چون
شکایت میکند/ از جداییها حکایت میکند/ کز نیستان تا مرا ببریدهاند / در نفیرم
مرد و زن نالیدهاند / سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق/ هر
کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش
[117] - پل پوت (زاده ۱۹ مهٔ
۱۹۲۵ – درگذشته ۱۵ آوریل ۱۹۹۸) سیاستمدار کامبوجی بود که جنبش خمر سرخ به رهبری
او از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ بر کامبوج حکم راند.
[118] - دُن کیشوت یا به
اسپانیایی دُن کیخوته دِ لا مانچا (به اسپانیایی: Don Quijote de
la Mancha) نام رمانی اثر نویسندهٔ اسپانیایی میگِل سِروانتِس ساآوِدرا
(۱۶۱۶–۱۵۴۷) است. این اثر از قدیمیترین رمانها در زبانهای نوین اروپایی است.
بسیاری آن را بهترین کتابِ نوشتهشده به زبان اسپانیایی و از برجستهترین نمونههای
رمان پیکارِسک میدانند.
سروانتس بخش اول
دن کیشوت را در زندان نوشت. این بخش نخستین بار در سال ۱۶۰۵ و بخش دوم در سال ۱۶۱۵
چاپ شد. بخش اولِ رمان دن کیشوت در سال ۱۶۰۵ در مادرید منتشر شد و بخش دوم آن ده
سال بعد، در ۱۶۱۵ به چاپ رسید.
[119] - آزادی زندگی بدون
انقلابی رادیکال و زنانه ناممکن است، انقلابی که ذهنیت و زندگی مرد را تغییر میدهد.
اگر نتوانیم میان مرد و زندگی، و زندگی و زن آشتی برقرار کنیم، شادیْ تنها امیدی
بیهوده خواهد بود. انقلاب جنسیتی صرفاً به زن مربوط نیست. این انقلاب به تمدن پنجهزارسالهٔ
جامعهٔ طبقاتی مرتبط است که وضعیت مرد را از زن نیز بدتر کرده. بنابراین، این
انقلاب جنسیتی همزمان به معنای رهایی مرد نیز هست.
دربارهٔ «طلاق
کامل» بسیار نوشتهام، بهعبارتی توانایی طلاقدادن پنجهزارسال فرهنگ کهنهٔ سلطهگری
مردانه. هویت جنسی زنانه و مردانهای که امروزه میشناسیم مفاهیمی ساختگی هستند که
بسیار بعدتر از زن و مرد زیستشناختی درست شدهاند. بر اساس این هویت ساختگی، زن
برای هزاران سال استثمار شده است؛ از او هرگز به خاطر زحماتش قدردانی نشده است.
مرد باید بر این مسئله چیره شود که زن را همواره در جایگاه همسر، خواهر یا معشوقه
میبیند – کلیشههایی که سنت و مدرنیته جعل کردهاند.
این ادعا که
نخست باید به مسئلهٔ دولت بپردازیم و سپس مسئلهٔ خانواده، درست نیست. هیچ مشکل
اجتماعی مهمی را نمیتوان در انزوا فهمید. روش کارآمدتر این است که به همهچیز
درون یک کلیت نگاه کنیم و هر مسئلهای را در رابطه با دیگر مشکلات معنا کنیم. این
روش حتی وقتی میخواهیم مشکلات را حل کنیم نیز کارآمد است. تحلیل ذهنیت اجتماعی
بدون تحلیل دولت، تحلیل دولت بدون تحلیل خانواده، و تحلیل زن بدون تحلیل مرد
نتایجی نارسا در بر خواهد داشت. باید این پدیدههای اجتماعی را بهعنوان کلیتی
درهمتنیده تحلیل کنیم؛ در غیر این صورت، راهحلهایی که به دست میآوریم ناکافی
خواهند بود. https://www.akhbar-rooz.com/192856/1401/11/24/
https://roarmag.org/essays/jineology-kurdish-women-movement
[120] - مدتی وی (MED TV) نخستین شبکه خبری به
زبان کردی است که درابتدا شش ساعت به زبانهای کردی، سریانی، عربی و ترکی فعالیت
میکرد و مقران در انگلستان میباشد. مخاطبان برنامههای این شبکه در اروپا،
افریقا و خاورمیانه میباشند. مدتی وی در سال ۱۹۹۵ تبدیل به نخستین شبکه پخش
برنامههای خبری به زبان کردی در اروپا وخاورمیانه شد.
[121] - داستان از این قرار
است: معلم ریاضیای سر کلاس یه مساله طرح کرد تا بچهها حل کنن و گفت: میوه فروشی
۱۵۰ عدد پرتقال خرید دانهای ۲ ریال و فروخت دانهای ۳ ریال و ۱۵۰ ریال سود برد.
معلوم کنید …(بعد یه کم مکث کرد و فهمید که خودش جواب مساله رو گفته. واسه این که
به قول معروف خیت نشه گفت:). حال پیدا کنید پرتقال فروش را.
[124] - آرایه تضمین از غزل 26
حافظ:
زلف آشفته و خوی
کرده و خندان لب و مست/ پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست/ نرگسش عربده جوی و
لبش افسوس کنان/ نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
[125] -https://eslahatnews.com/8419
[126] - https://www.bbc.com/persian/iran-63398898
[127] - https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1060
[128] - khabaronline.ir/xjfkg
[130] - https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062
[131] - https://www.youtube.com/watch?v=vRseu7P7IIM
[132] - وقتی خواستند بر جنازه
ژینا نماز میّت بخوانند، زنی فریاد زد: «ژینا شهید است، بر شهید نماز نخوانید» و
رسایی صدای او دیگر زنان و مردان را با خود همصدا کرد که بر شهید نماز نخوانید و
درنهایت اجازه ندادند. https://www.radiozamaneh.com/833889
[133] -
https://www.radiozamaneh.com/833889
[136] - داگیرکەری ئێرانی،
قاتڵی ژینامانی (شلر درویشی گوینده تلویزیون حزب دمکرات) https://www.youtube.com/watch?v=AjKjcZZ7te4
[137] - داگیرکەری یٔێرانی
قاتڵی ژینامانی/ دروشمی خۆپێشاندەرانی سەقزی، ۲۶ ی خەرمانانی ۱۴۰۱ https://www.youtube.com/watch?app=desktop&v=MlGhuPdrqD8
[138]- https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062
[139] - گزارش خبرنگار اعزامی
هممیهن از سقز محل زندگی و خاکسپاری مهسا امینی/ یک وطن اندوه
https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062
[141] - https://youtube.com/shorts/ERVL_74-C-s?si=N4pmivsbmbW4MZ4u
[143] -
https://www.bbc.com/persian/iran-63398898
[144] -
https://parsi.euronews.com/2023/09/12/discussing-irans-one-year-anniversary-women-life-freedom-movement-in-european-parliamen
[145] - https://www.radiofarda.com/a/investigative-report-on-those-who-got-killed-during-recent-protests-in-iran/32124711.html
[146] - نوعی دستار مردانه-
پارچەیەکی
تەنراوی بەدەزووچنراوی گوڵ گوڵییە، جۆرێکیان پیاو دەیبەستێ بەسەریەوە و جۆرێکیشیان
ژنان دەیکەن بەکراس و دەسماڵ
[147] - منابع: - Heller, E. (2004). *روانشناسی رنگ:
اثرات و نمادها*. - Stone, N. J. (2018). *تأثیر رنگهای
خنثی بر عملکرد روانی*. - میراث فرهنگی
ایران: نمادگرایی رنگها در نوروز (سازمان میراث فرهنگی، ۱۳۹۹).
[148] - ارتشهای جهان از رنگ
خاکی برای استتار در بیابان و مناطق کویری و عاری از پوشش گیاهی و جنگلی استفاده
می کنند. در حالی که بیشتر مناطق کردستان و زاگرس سرسبز و جنگلی بوده و رنگ خاکی
نمی تواند استتار لازم را در این طبیعت رنگین ایجاد کند.
در مناطق جنگلی
از رنگهای سبز، قهوه ای؛ مشکی و سبز زیتونی و
برای محیطهای شهری یا کوهستانی از رنگهای خاکستری، سیاه و سفید استفاده می
کنند. رنگهای سبز زیتونی، مشکی و آبی تیره برای محیطهای عمومی کاربرد دارند.
[150] - کهنترین سند از
برگزاری جشن نوروز تاریخی از دوره پادشاهی سومریان در شهر اوروک، مربوط به نیمه
دوم هزاره پنجم پ. م تا دهههای نخست هزاره چهارم پ. م کهنترین سند تاریخی گلدان
پایه داری است ساخته از سنگ مرمر با بلندای ۹۰ سانتیمتر که کلیه سطوح جانبی آن
گلدان آراسته به نقش هائی است نمایانگر و نمودار جشن نوروزی زیرعنوان «جشن بهار»
که دراین نقشها پیشکشهایی چون گاو و سبزیجات با نقش یک مرد روحانی که به صورت
سنت مذهبی عریان و درحال پیشکش سبدی بزرگ پر از انواع میوههای نوبرانه در دست به
سوی ایزدبانو، که احتمالاً ایزدبانوی اینانا باشد، روان است.
پشت سر این مرد
روحانی عریان و نقش پاها و دامان بلند، شخصی دیده میشود و همچنین حمل تنپوش
منگوله دار شخص مورد اشاره به وسیله یک خدمتگزار، مشاهده میگردد که به نظر میرسد
این مرد شاه بابل است و دراین اثر ارزنده تاریخی و هنری، روحانیان عریان دیگری نیز
با سرهای تراشیده درحال آوردن پیشکش ظرفهایی پر از هدایا و کوزههای شراب و
تعدادی بره گوسفند و میش دیده میشوند، درحالی که نقشهایی از گندم و غذا نیز به
عنوان پیشکش به ایزدبانوی اینانا در بدنه این گلدان به تصویر کشانده شدهاند.
در بخش زیرین
این گلدان قوچها و میشهایی درحال گذر از کنار درختان خرما که در دو بازوی رودی
روییده شدهاند، نیز تزیین یافته است و مراسم نوروزی نقش شده دراین گلدان در سدههای
بعد در بابل به عنوان جشن نوروزی آکی تو (akittu) برگزار میشد.
کهنگی این گلدان
از سوی صاحب کتاب بین النهرین و ایران باستان بین ۳۱۰۰ -۳۲۰۰ پ. م تخمین زده شده
است. گلدان نماد جشن نوروزی به نظر میرسد که هر ساله در مراسم جشن نوروزی به
وسیله کاهنان شهر اوروک به معرض نمایش گذاشته میشد. http://www.knowclub.com/paper/?p=547
[151] - سال نو آشوری (سریانی)
برابر با اول ماه نیسان (اول آوریل) برگزار میگردد. حدوداً آغاز سال خورشیدی
برابر با آغاز سال آشوری- سریانی است، نام این عید؛ خاب نیسان، هاب نیسین، هاب
نیسون، آکیتو یا “رشاء د شتا” است. کلمه اکیتو Akitu از ریشه سال نوی سریانی
است. https://safarnevis.com/?p=18878
[152] - مهرپرستی یا آیین مهر
یا میترائیسم، آیینی رازآمیز بود که بر پایه پرستش مهر (میترا) ایزد ایران باستان
و خدای خورشید، عدالت، پیمان و جنگ، در دوران پیش از آیین زرتشت بنیان نهاده شد.
این آیین بعدها دگرگون شده و به سرزمینهای امپراطوری روم برده شد و در طول سدههای
دوم و سوم پس از میلاد، در تمام نواحی تحت فرمانروایی روم، در سرزمین اصلی اروپا،
شمال آفریقا و بریتانیا برپا بود. گرچه پس از پذیرفتن آیین مسیحیت توسط امپراطور
کنستانتین در اوایل سده چهارم میلادی، این دین محو شد، اما تاثیری بهسزا بر
ادیانی چون مسیحیت بر جای گذاشت.
بیشتر رسوم دین
مسیحیت از مهرپرستی (خورشید پرستی) و یا میتراییسم برگرفته شدهاست. مانند تولد
مسیح در یک آغل که به گفته آنها برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب
میلاد مسیح که مصادف با یلدا میباشد, و همچنین درخت سرو و کاج که در آیین مهر با
ستارهای بر فرازش تزیین میشد. (ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی میکند
تا به میترا در غار برسند - درخت سرو را از این روی دوست داشتند که نماد آزادگی و
مقاومت در برابر تاریکی بود که آثارش را در ادبیات فارسی میتوانیم به وفور بیابیم
- درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش
کاج بهتر بود). مورد دیگر شباهت کلاه بابانوئل با کلاهی شبیه کلاه موبدان آیین مهر
است. http://mehrbastan.blogfa.com/post/25
[153] واژه «یلدا» واژه ایست
برگرفته از زبان سریانی (که از لهجههای متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد.
زبان «آرامی» یکی از زبانهای رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد
جدید مسیحیان بوده است. http://mehrbastan.blogfa.com/post/25
[154] - عید پاک در پایان هفتهٔ
مقدسی است که عیسی وارد اورشلیم میشود و توسط سربازان رومی دستگیر و پس از تحمل
مصائب و سختیها بر فراز تپه گلگتا در اورشلیم مصلوب میشود. زمان این عید، برخلاف
سایر اعیاد و مراسم، ثابت نیست و هر سال میان ۲۲ مارس (۲ فروردین) تا ۲۵ آوریل (۵
اردیبهشت) تغییر میکند و به اولین یکشنبه بعد از ماه کامل پس از اعتدال بهاری میافتد.
[155] -در مورد واژهٔ «سوری» در
ترکیبِ نامِ جشنِ سوری / چهارشنبهسوری دو نگر وجود دارد: برخی «سور» را در معنایِ
جشن، شادمانی، نشاط و عیش گرفتهاند و نظرِ دیگر و درست این است که «سوری» را به
معنایِ سرخ میدانند؛ چون در این جشن آتشِ سرخ افروخته میشود واژهٔ سوری پهلوی و SŪR به معنیِ سرخ است. سول به
معنای خورشید sul هم از همین خانواده است در زبانِ فارسی گُلِ سوری به معنیِ گُلِ
سرخ یا سُهروَردی (گل سرخ) ورد به معنی گل است که البته از برگ تغییر آوایی یافتهاست
که در همگی سور از همین ریشه است نظرِ دوم پذیرفتنیتر است؛ زیرا نامِ نخستِ این
مراسم «جشنِ سوری» بودهاست و واژه چهارشنبه بعدها واردِ این نام شدهاست؛ اما با
گذشت زمان برخی شواهد و قراین موجود، مانند رواج تلفظ چارشمبه سُرخی در شهر اصفهان
و استفاده از واژهٔ سور بهجای سرخ در بسیاری از گویشهای رایج در فلات ایران، صحت
دیدگاه دوم را تقویت مینماید؛ شایان ذکر است دو واژهٔ سور و سُهر، که از نظر تلفظ
شباهت زیادی به واژهٔ سرخ دارند، در گویشهای پشتو، لری، بختیاری و زبان کردی به
معنای سرخ به کار میروند.
[156] - شباهتهای میترائیسم و
مسیحیت
– میترائیستها
در میترا خدای نور و ناجی بشریت را دیدند، مسیحیت هم در مسیح همین را مشاهده
کردند. – میترا و مسیح هر دو پسر خدا هستند. – میترا و مسیح هر دو از زن آفریده
شدند. – داستان تولد مسیح همان داستان تولد میتراست. – میترا در غاری تاریک به
دنیا آمد و اولین کسانی که فهمیدند، چوپانها بودند که به عنوان هدیه، طلا و مواد
معطر و خوشبو آوردند. برای مسیح هم چنین بوده است. – میترا و مسیح هر دو واسطه بین
خدا و مردم هستند. – میترا و مسیح هر دو مجری خواستههای پدرند با این تفاوت که
عیسی پسر «یهوه» است و میترا پسر خداست. – مأموریت میترا، مبارزه با اهریمن، شیطان
و بندگان اوست که وقتی در آخرین روز هستی برای داوری بشریت میآید، پیروزی نهایی
نور و خوبی بر تاریکی و ظلم است که این وظیفه عیسی است از نظر مسیحیان. – عروج
میترا به درگاه خدا پس از آخرین مأموریتهایش روی زمین، بسیار شبیه داستان عیسی
است. – صلیب: میترائیستها صلیب را در دایره (سمبول قدیمی خورشید) رسم میکردند و
چهار گوشه صلیب، همان نقطه اساسی و بنیادی راه سالانه خورشید است. دو نقطه: اعتدال
ایام (روز و شب) و دو نقطه انقلاب خورشیدی. در مسیحیت، صلیب نشانه رنج و مقاومت
شد. با اینکه خورشید را در خود حفظ کرد. – جشن مقدس تولد میترا، ۲۱ دسامبر در
تاریکترین شب سال در تاریکترین غار، نشانه تولد نور و پیدایش امید و نشانه زایش
دوباره طبیعت است. جشن مقدس عیسی نیز درست در همین شب در زمان انقلاب خورشیدی
زمستانی است. – نشانههای خورشید، صلیب در دایره را میتوان در صحنههای غذاخوری
مقدس (تغذیه تقدیس) میترا دید. مراسم نان گرد در کنار میترا که به چهار قسمت تقسیم
شد. نان و شراب شیرین، مراسم مقدس میترائیستهاست. نشانه سفره پر برکت میترا و
مددیاران اوست. نشانههای خوشبختی در زندگی آینده و جاودانی در پادشاهی میترا که
در مسیحیت نیز دقیقاً همانگونه است. با این تفاوت که نان، نشان پارههای تن عیسی
است و شراب شیرین نشان خون او و نشانه سفره پر برکت مسیح. بار عاطفی این مراسم،
چون خاطرهای است از آخرین شام عیسی با حواریون. – غسلتعمید که از نظر بندگان کیش
میترا، شستوشوی انسان از گناهان مرتکب شده بود، چون اعتراف به گناهان و بخشش
گناهان گناهکاران در میترائیسم با همان شکل به مسیحیت منتقلشده است. منبع: آیین
مهر میترائیسم، هاشم رضی
[157]- به فاصله کمی از
نوروز، مسیحیان در سراسر دنیا عید پاک را جشن میگیرند. آیین میترائیسم در مسیحیت
زنده ماند. افزون بر مسیحیت جریانهای دیگر دینی در جهان و مسلکهای صوفیمآبانه از
این سرچشمهٔ جوشان تأثیرات بسیاری برداشتند. در اوایل سدهٔ پنجم، آیین میترایی تحت
عنوان آیین مسیح در جهان تجدید حیات کرد.
عید فصح (پاک)
عیسویان اقتباسی است از جشن اعتدال بهاری میترائیسم. به اعتقاد مهرپرستان، در این
زمان بوده است که میترا به آسمان صعود میکند (چنانکه عیسی به آسمان بالا میرود) http://ashour.ir/ContentDetails.aspx?ContentId=10
https://savepasargad.com
[158] -https://daryaftpub.com/
-[159] مسیحیت موارد زیر را از
آیین_مهرپرستی (میترائیسم) اقتباس کرده است:
تثلیث در هر دو
آیین وجود دارد. آیینهای میترایی به طور مخفیانه و در سردابها تشکیل میشد و
مهرابه ها نیز به شکل غار بنا شده و در آن دخمهها مراسم اسرارآمیز آیین، برگزار
میگردید. مراسم_تطهیر و غسل_تعمید نیز در هر دو مذهب مشترک بوده. افروختن شمع در
کلیساها، نواختن ناقوس، وجود حوضچه آب_مقدس در ورودی کلیساها وسرود دستهجمعی به
همراه نواختن موسیقی از شباهتهای مراسم میترائیسم و مسیحیت هستند. مراسم شام_آخر
(عشاء_ربانی یا اوکاریست) و صرف نان_شراب در دو آیین مشترک است؛ دوازده مقام
میترایی و دوازده فلک یاور میترا به حواریون دوازدهگانه عیسی تغییر یافتند.
روزیکشنبه (مهرشید در فارسی) به نام روز_خورشید چنانکه از نام آن پیداست، روز ویژه
مهرپرستان بود که در مسیحیت نیز به همین شکل است؛ رهبانیت و ریاضت در آیین_میترا
وجود داشت و به مسیحیت نیز راه یافت. مسیح و مهر هر دو در رستاخیز ظهور نموده و
اعمال انسانها را داوری میکنند اعتقادبه روح، جاودانگی و قیامت از موارد مشترک
بوده، همانگونه که مهر میانجی میان خداوند و بشر است، مسیح نیز واسطه خدا و انسان
است؛ گفته میشود نشان هلال ماه بالای هفت شاخه شمعدان در برخی از کلیساها موید این
نظر است، از آنرو که ماه در آیین میترا نقش نمادین مهمی دارد؛ مقام هفتم از آیین
میترا مقام پدر پدران است که به دین مسیح راه یافته وکشیشان پدران مقدس و پاپ پدر
پدران نام گرفتند. صلیب آیین مسیح و درخت_کریسمس برگرفته از آیین مهرپرستی است.
مهر در برج حمل،
بره به دوش دارد و عیسی نیز برهای درآغوشش گرفتهاست. سرانجام روز تولد_مهر یا
«خورشیدشکستناپذیر» همان روز انقلاب_زمستانی در روم، بیست وپنج دسامبر بود که در
سده چهارم میلادی روز میلاد_مسیح تعیین شده و به عید_کریسمس شهرت یافتhttps://www.bbc.com/persian/iran/2009/04/090407_mg_ma_nowrooz_easter
https://www.cgie.org.ir/fa/news/84000/
[160] - ر آیین مهر، مهرابهها
محل برگزاری آیینهای مربوط به مهر یا میترا بودهاند. میترا (یا میثره) یکی از
کهنترین ایزدان و اسطورههای ایرانی و هندی است. او با قربانی کردن گاومقدس، زمین
و گیاهان را از خون او بارور میسازد. همچنین او نماد خورشید و گرما و ایزد مهر و
دوستیست. آیین مهر علاوه بر گسترش در ایران، در غرب و به ویِژه در سرزمینهای
امپراتوری روم باستان پیش از مسیحیت و در اوایل ظهور مسیح، رواج فراوان داشته و به
همین دلیل مهرابهها، مجسمهها و نقش برجستههای فراوانی از میترا در اروپا وجود
دارند.
اکثر نیایشگاههای
میترا در اروپا نیز سردابههای غار مانندی است که نقش برجسته میترا در طاقچه یا
مهرابهٔ انتهایی آن قرار داشته است. دلیل این امر آن است که بنابر اسطورهها، مهر
یا میترا در غار به دنیا آمده است و مهرابه با سقف قوسدارش به نوعی تداعی کننده
محل تولد اوست. در برخی مهرابههای میترایی، در اطراف فرورفتگی دیوار آتشدانهایی
نیز قرار داشته است. https://vista.ir/w/a/16/2bpab
[161] - همی گویم و گفتهام
بارها /بود کیشِ من مهرِ دلدارها / پرستش به مستی است در کیشِ مهر/ بروناند زین
جَرگه هشیارها/ به شادی و آسایش و خواب و خَور/ ندارند کاری، دلافگارها/ بهجز
اشک چشم و بهجز داغِ دل/ نباشد به دستِ گرفتارها
https://www.ibna.ir/news/313938
[162] - https://fa.wikifeqh.ir/
[163] - آیین مرگ و رستاخیز
سیاوش (سوگ سیاوش، سووشون و…) در ایران، با نوروز پیوند خورده است؛ به این ترتیب
که چند روز پیش از عید، به سوگ سیاوش مینشستند و با فرارسیدن نوروز، به جشن و
شادی دست میزدند؛ چنانکه گویی سیاوش، زنده شده باشد. اسطورهٔ سیاوش را نمادی از
باورهای خاص فرهنگ کشاورزی جوامع آسیایی دربارهٔ خزان و بهار، خشکسالی و باران و
زندگی گیاه میدانند
[164] سیاوش پاکدامن و جشن سوری
(چهارشنبه سوری)
داستان سیاوش و
سودابه در شاهنامه حاکی از پاکدامنی این جوان زیبای ایرانی است. بی گناهی سیاوش به
اثبات میرسد و این جوان بزرگوار سودابه را میبخشد.
پایان این
داستان با جشن و شادی همراه است و برخی از پژوهشگران معتقدند جشن سوری که امروز با
نام چهارشنبه سوری میشناسیم ریشه در این افسانه دارد.
سووشون و
عزاداری در ماه محرم- بسیاری از آیینهای ماه محرم ریشه در سوگواری برای سیاوش
دارد. چنین مینماید که در دوران دیلمیان (آل بویه) هر سال چندین روز به سوگواری
برای امام حسین (ع) و یارانش اختصاص داشته است و طی این هفته دستههایی در کوچهها
به راه میافتادند. این سوگواریها، بازماندههایی از دوران باستان بود که به یاد
داستان غم انگیز مرگ سیاوش به دست تورانیان، مراسمی با چنین تشریفاتی بر پا میگردید
https://kheradgan.ir/p/2945
[165] - هێمن موکریانی- سەرجەم
و کۆی شیعر و پەخشانی هێمن- پیاچونەوەی ژیلا و ئیلهام قەوامی- بڵاو کەرەوەی
کوردستان سنە- چاپی دوهەم- ۱۳۹۷-لاپەڕەی ۴۴۸ تا ۴۵۰
[166] - خونچە، گوڵ، بولبول،
یار، گوڵنار، دڵدار، دولبەر، نیگار، نەوبەهار، عاشقان، دڵفگار، دڵئەفروز، زوڵف،
ڕوخسار و قامەتی یار.
مەولەوی:
تەشریفی نەوبەھارە کە عالەم دەکا نوێ
دڵ چونکە میسلی
خونچەیە بۆیە دەپشکوێ
ئەماوە وەهار وەهاری شادی
بوی عەترێ نەسیم
خونچەی ئازادی
خێڵخانەی خەفەت
باربەنیش کەردەن
مەینەت روو نیان
وە ماوای مەردەن
نیشانەی نەورۆز
وادەی وەھارەن
یا نەشئەی ئامای
نامەی نیگارەن
وەفایی:: نەسیمی
بای نەورۆزی شەمیمی عەبھەری ھێنا
بەریدی عاشقان
دیسان پەیامی دولبەری ھێنا
نەوید ئەی
عاشقانی دڵفگار یار ھاتە سەر خەندە
سەڵا ئەی
بولبولان دیسان درەختی گوڵ بەری ھێنا
نەسیمی به ای
نەورۆزی شەمیمی عەبھەری ھێنا
موریدی عاشقان
دیسان پەیامی دولبەری ھێنا
نەوید ئەی
عاشقانی دڵفگار یار ھاتە سەر خەندە
سەڵا ئەی
بولبولان دیسان درەختی گوڵ بەری ھێنا
حاجی قادری
کۆیی: ڕۆژتە ئەی بایی نەورۆزی لەبن بەفری گران
کانی پێی سڕ بوو
چناریش دەستی چوو پەنجەی تەزی
سونبولی زوڵف و
گوڵی ڕوخسار و سەروی قامەتی
مانگی نیسان و
گوڵان نەیدی لە نێو باخی وزەوی
حەمدیی
ساحێبقران: نەورۆزە، جەژنە بۆیە چراغانی عالەمە
یا ئاگرە لە
عومری شێتا کوژایەوە
عەرعەر لە
لەنجەدایە، لە ڕەقسایە سەروەکان
بەرگی چەمەن لە
ڕەنگی زومڕەد کرایەوە
حەریق: دەڵێن وا
جەژنی نەورۆزە دڵم پڕ ئاتەش و سۆزە
وەرە بۆ جەژنە
پیرۆزە بدەم ڕۆحم لەبەر ماوم
وەرە سەر چاوەیی
چاوم، دەڵێی دەریای عەممانە
تەماشای ئەشکی
گوڵنارم لە سایەی چاوی خوێناوم
بێسارانی:
نەورۆز گوڵی هەن
نە پای سەراوان
بەرمەیۆ نە سای
ڕێزەی وەفراوان
سەرتاپا کەبوود،
وێ بە خەم ڕەشتە
بۆی موشک و
عەنبەر، بە خاڵدا وەشتە
پەل پەل نوختەی
نوور، ڕێزەی مرواری
بە نوختەی
خاڵان، وێ کەرد دیاری
دەستە بە دەستە
چوون زوڵف وەشبۆ
بەر ئامان،
مدران، کۆ کۆ نەپای کۆ
شێوەی نەورۆز
گوڵ هابەو نەخشەوە
بەو نەخشی خاڵان
وەشبۆی پەخشەوە
نالی: بیلجوملە
دەچوونە دەر ژ مالان
حەتتا دەگەھیشتە
پیر و کالان
ڕۆژا کو دەبوویە
عیدێ نەورۆز
تەعزیم ژ بۆمە
دەما دل ئەفرۆز
تەشریفی
نەوبەھارە کە عالەم دەکا نوێ
دڵ چونکە میسلی
خونچەیە بۆیە دەپشکوێ
ترجمه سورانی
توسط هژار موکریانی:
واتا کە دەبوو
بە ڕۆژی سەر ساڵ
هەر کەس
دەرئەچوون نە دەست و بەر پاڵ
کیژ و کۆڕ و لاو
و کۆنە ساڵان
باپیر و نەنک لە
گەڵ مناڵان
جێژنی هەرە زل
بوو جێژنی نەورۆز
تا پێوە بنووسێ
جێژنی پیرۆز
تاکی نەدەماوەیە
نە ناو ماڵ
دەیدا لە دەر و
لە چۆڵگە به ای باڵ
(دانای کهنسالی
به من گفت که عادت پیشینیان این بود که وقتی جشن نوروز یا جشن سرسال فرا میرسید
هیچ کس در خانه خود نمیماند و همه مردم اعم از پیر و جوان و زن و مرد از خانه و
مسکن خود خارج میشدند و برای بزرگداشت جشن نوروز به کوه و دشت و صحرا و چمن میرفتند.
زنان و مردان و به ویژه جوانان لباسهای زیبا و جدید میپوشیدند و خود را آرایش و
زیبا میکردند و برای عشقورزی و ابراز محبت راه بیرون را در پیش میگرفتند. گروهی
هم عازم باغها و کوهها میشدند و در آنجاها شادی میکردند. جوانان در سر راهها،
کوهها و گردنهها در حال رفت و آمد بودند. مردم شهر از وزیر گرفته تا شبان از صبح
تا غروب در دشت و دمن مشغول شادی بودند. در روز نوروز جوانان عاشق پیشه در جستجوی
یافتن عشق دیگری و دادن عشق خود به او بودند و جشن نوروز را به سنت گذشتگان پیروز
میکردند.) https://www.kurdpress.com/news/6676/
[167] - https://www.youtube.com/watch?v=qdK-JWTmN0M
[168] - ارشمیدس (۲۸۷–۲۱۲ پیش از میلاد)، پس از اینکه پایش را داخل وان حمام
گذاشت و متوجه شد سطح آب بالا آمده، ناگهان به کشف مهمی دست یافت. او دریافت که
حجم آب جابهجا شده دقیقاً برابر با حجم آن بخش از بدنش است که زیر آب فرو رفته.
این درک به او امکان داد تا حجم اجسام نامنظم را بهطور
دقیق اندازهگیری کند؛ مشکلی که پیشتر حلنشده باقی مانده بود. گفته میشود ارشمیدس
آنقدر از این کشف هیجانزده شد که بدون لباس از حمام بیرون دوید و در خیابانهای
سیراکوز برهنه میدوید و فریاد میزد: «یافتم! یافتم!»
[169] - پیرەمێرد در مقالهای به نام «من و نوروز» در شماره ۷۳۷ روزنامهٔ
ژین، مورخ ۲۸ مارس ۱۹۴۴، میگوید:
«کودک بودم و نزد ملاحسین گؤجه درس میخواندم.
هرگاه فصل بهار فرا میرسید، معلم میگفت: بروید و چیزهایی برای نوروز بیاورید.
وقتی هم که به استانبول رفتم، در دوران پادشاهی، روز نهم مارس همه وزرا و مقامات
میآمدند و تبریک میگفتند، به یکدیگر معجون نوروزی میخورانند و شب نوروز نیز همه
منارهها را با قندیل روشن میکردند.
وقتی به اینجا بازگشتم، یک بار فقط خودم! نوروز به یادم
آمد که این یک سنت و آیین نیاکان من است. شب نوروز چند درخت خریدم، پسران دانشآموزم
را برداشتم و به تپهٔ یاره رفتیم و آتش نوروز را روشن کردم. صبح نیز به سیر و
تفریح رفتم و در آن دشت با دهل و سورنا رقصیدیم. نان، غذا و چای فراوان هم پخش کردم.»
[170]- استاد عبدالکریم
هنرمند( فدایی) ۱۳۰۷_۱۳۷۲ه.ش. یکی از شاعران ملی و گرانقدر شهرستان مهاباد است که
در طول حیات پربارش حدود۱۷هزار بیت شعر سروده که شامل ۴ اثر : ۱
) منظومه لاس و خزال در حدود ۴۷۵۰ بیت .
داستان فولکلوریک دوران ناصرالدین شاه قاجار و همزمان با حکومت بابان در منطقه
مابین مهاباد و سردشت و در روستای سویناس و حومه آن رویداده است. استاد فدایی در
طول ده سال تحقیق آن را منظوم نمود
۲) منظومه دم دم نامه ، ماجرای قلعه دمدم و
مقاومت تاریخی امیرخان برادوست و کردان اورمیه و مکری در برابر یورش شاه عباس اول
به آن ایالت . این منظومه بیش از ۷۰۰۰ بیت شعر و بر وزن شاهنامه فردوسی می باشد.
استاد فدایی در نوشتن این منظومه از کتابهای تاریخی مانند عالم آرای عباسی و تاریخ
افشار و کتاب حرکت تاریخی کورد به خراسان و تحفه مظفریه و کتاب دمدم عربی شاملوف و
کتاب شهیدان دمدم و کتاب قلای دمدم عزیز ابراهیمی و بیت شفاهی کردی درباره وقایع
دمدم با صدای محمد ابراهیمی( حه مه دی به یتان) و نوشته های حسن مجدی درباره دمدم
و ... استفاده نموده است
۳) دیوان اشعار بالغ بر ۴۰۰۰ بیت شعر به زبان کردی و فارسی.
۴) کتاب میژووی ژیان/ زندگی نامه استاد فدایی. این کتاب هم حدود۱۰۰۰
بیت شعر می باشد. استاد فدایی در این کتاب تمام زندگی و رویدادهای تاریخی و
اجتماعی معاصر خویش را به زبان شعر بیان نموده است.
نمونەیەک لە
شێعرەکانی فیدایی:
کـه مــردم شین
و گریــانت به مـن چــی؟
کـــه گوڵ چوو،
ئاوی بــارانت به من چـی؟
لـهسهر تـهرمی
منی عـاشـق، بـه قوربان
ئـیـتـر زولـفـی
پـهرێشـانت بـه من چـی؟
[171] - اسامی
این ماموستایان با رسم الخط و و زبان کُردی: ١- مامۆستا کەریم فیدایی ناسراو بە فیردەوسی
کورد ٢- مامۆستا شێخ عێزەدین حوسێنی ٣-مامۆستا شێخ جەلال حوسێنی ٤- مامۆستا مەلا عەبدوڵای
حەسەن¬زادە، ٤- مامۆستا مەلا خضر عەبباسی(سارتکێ) ٥- مامۆستا مەلا ڕەحمان ڕەحمانی
٦- مامۆستا مەلا محەممەدی بەردەڕەشی ٧-مامۆستا مەلا حەسەنی گۆڵێ ٨- مامۆستا مەلا ئەحمەدی
گەنمانێ ٩- مامۆستا مەلا حەسەنی نستانێ ١٠- مامۆستا مەلا ڕەحیمی نەڵۆسە/
[172] - ویل دورانت- تاریخ
تمدن- نقل به مضمون
[173] -
https://alishekarshekan.ir/portfolio/
[174] - اشاره به شعر مشهور
فردوسی است:
بناهای آباد گردد خراب / ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از
نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند
[175] - مدتی
وی (به کردی: MED TV) نخستین شبکه خبری به زبان کردی است که درابتدا شش ساعت به زبانهای
کردی، سریانی، عربی و ترکی فعالیت میکرد و مقران در انگلستان میباشد. مخاطبان
برنامههای این شبکه در اروپا، افریقا و خاورمیانه میباشند. مدتی وی در سال ۱۹۹۵
تبدیل به نخستین شبکه پخش برنامههای خبری به زبان کردی در اروپا وخاورمیانه شد.
این شبکه خبری
در تاریخ ۱۵ مه ۱۹۹۵ کار خود را آغاز کرد.
[176] - جشن نوروز سال ۱۳۹۰ ه. ش (2011) در ربط
[177] - گونههای جامانه و
کوفیه:
شماغ: همان چفیه
سرخ رنگ شطرنجی که در اکثر نقاط کرد نشین و عربی کاربرد دارد.
فلسطینی: بیشتر
در عراق، خوزستان ایران، سوریه، فلسطین و اردن رایج است.
سفید و ساده:
چفیه رایج در بین عربهای منطقهٔ جنوب خلیج فارس.
مصار: نوعی چفیه
طرح دار که بیشتر در عمان، یمن، امارات، عربستان سعودی، قطر و جزایر و سواحل خلیج
فارس و درمیان عربهای خوزستان رایج است.
[178] - https://www.cgie.org.ir/fa/article/240539/%DA%86%D9%81%DB%8C%D9%87
[179] - https://vajehyab.com/wiki پارچهای
نازک از جنس پنبه
[180] - جامه. [م َ / م ِ] (اِ)
پارچه بافته نادوخته را گویند. (برهان). در پهلوی جامک و یامک باشد. ریشه کلمه در
اوستایی به معنی بام خانه و سقف و چتر هم میآید. (فرهنگ لغات شاهنامه ص 98).
پارچه بافته نادوخته. (لغتنامه دهخدا)
[181] - جامدان. [م َ] (اِ
مرکب) مرکب از جامه (رخت) و دان. یعنی جای جامه. لغتنامه دهخدا، جا رختی،
جالباسی، واژه مرکب از دو واژه- جامهدانی دارد آن سیمین زنخ کاندرو گم میشود
کالای من - سعدی.
[182] - شیخ محمود برزنجی در
دهه دوم قرن بیستم میلادی بر روی “شده کُردی” جامانه عربی میبست و این امر در میان اشراف، فئودالها و خانهای
کُردی شیوع پیدا کرد.
[183] - پارچهای ابریشمی برای دستار- هەژار-
هەنبانە بۆرینە.
کوتاڵێکی ئاوریشمی ڕەش یا
سوورەترشییە ژنان لە سەری دەبەستن. ئەگەر هێلی بۆر و ڕەشی پێداهاتبێ لە ناوچەکانیتری
کوردستان پێی دەڵێن مشکی، بەڵام لە موکریان ئەویش هەر بە شەدە دەناسن و زۆر تر
پیاوان لە سەری دەبەستن. هێڵەکان دوو چەشنی پان و باریکیان هەیە کە بۆ پیاوان
چەشنی خەتپان و بۆ ژنان چەشنی خەتباریکی پەسەندە. سێ قەوارەی بچووک و مامناوەندی و
گەورەی هەیە ئەندازەی هەرە گەورەی 5.2 گەزە- خاڵی هاوبەشی هەموو ئەو جیاوازییانەی
لە پۆشاکدا خۆ دەنوێنن، زەماوەندی ڕەنگانە. ڕەنگی گەش و شاد لە جلوبەرگی ژنانەدا
دەوری سەرەکی هەیە. زەوقی ژنی کورد لە ڕەنگی توڵخ و تاریک و بۆر بێزارە. دیارە
سەرچاوەی ئەم زەوقەش دەگەڕێتەوە سەر سروشت و ژینگە. لیباسی کوردی ئاوێنەی سروشتی
کوردستانە. پێکهاتەی ئەو زەماوەندی ڕەنگە لە ئاسمانی شین و پەڵە هەوری سپی و پەڵە
بەفری سەر لووتکە و فەرشی چیمەن و هەزاران گوڵ و پەلەوەری ڕەنگاوڕەنگ.
بەرهەمی: عەبدوڵڵا سەمەدی- خشڵ و پۆشاکی ژنانەی
موکریان ساڵی بڵاوبوونەوە: 2013
[184] - پارچه ابریشمی کلاغی برای روسری زنانه- هه
ژار موکریانی- هه نبانه بورینه.
هەوری کوتاڵێکی دەستکردی زەریف و ناسکی بە وەزن سووک و بە قیمەت گرانە. بە
قەوارەی لاکێشێکی بەرینایی 5.1 میتر و درێژایی دوازدە تا بیست میتر دەتەنرێ. لە
چوار لاوە حاشیە و لە ناوەوەش نەخشی قولاپ و گوڵی لە سەرە. کەمتر دەشۆرێ و لە
شوشتندا شێوەی تائبەتی خۆی هەیە. تەنیا بۆ پشتێندی ژنان کەلکی لێوەردەگیرێ.
ڕەنگەکەی سروشتییە و بە توێکڵی گوێز و پیوازی و هەندێ ڕووەک ڕەنگ دەکرێ، هەر چەند
کاڵ و توندی هەیە، بەڵام هەموو دەچنەوە سەر قاوەیی. هەوری تەنیا کوتاڵێکە دەکێشرێ
و بە مسقاڵ دەفرۆشرێ- بەرهەمی: عەبدوڵڵا سەمەدی- خشڵ و
پۆشاکی ژنانەی موکریان ساڵی بڵاوبوونەوە: 2013
[185] - دەربەند. مەبەست لەدەربەندی بازیانە.
کە دەکەوێتە سەر رێگای گشتی نێوان پارێزگاکانی سلێمانی-کەرکوک لەنزیک
ناحیەی تەکیەی سەر بەقەزای چەمچەماڵ، لەمانگی مایسی ساڵی 1919 دا نەبەردێکی گەورەی
لەدەربەندی بازیان دژی ئینگلیز تۆمارکرد، لەو شەڕەدا شێخ بەبرینداری کەوتە دەست
ئینگلیزو لەدادگایەکی کارتۆنیدا حوکمی لەسێدارەدانی درا و دواتر دوورخرایەوە بۆ
هیندستان.
دەگێڕنەوە کە لەدەربەندی بازیان کە ئەوکات، شوێنێکی گونجاو لەباربووە بۆ
گوڤەند و زەماوەند کردن. زۆربەخەڵکی ئاواییەکانی دەورووبەری لەوێدا کۆدەبوونەوە و
سەیران دەکرد وو ئاهەنگیان دەگێڕا.
زەماوەندێک دەبێ. یەکێک لەدانیشتوانی ئەو ناوچەیە ئەیەوێ بچێت بۆ هەڵپەڕکێ
و بۆ شایی. زۆر تامەزرۆ ئەبێ کەبچێ و لەوێ بەکامی دڵی خۆی هەڵپەڕێ. چونکە دەڵێن
یاریشی بەنیازی چوونی ئەو ئاهەنگە بوو.
ئیدی لای هەموو دانیشتوانی ئاوایی بأس لەوەدەکات لەوێ وام ئەکەم و وا
هەڵئەپەڕم.
ئەنێرێ بۆ سلێمانی هەتا شەدەیەکی بۆ بکڕن.
بەڕێکەوت شەڕ هەڵدەگیرسێ،
پێدەچێ ئەم بەسەڕهاتە دروست لەسەرووبەندی شەڕی ئینگلیز و حکومەتەکەی شێخ
مەحموددا ڕوویدابێ.
لەشکرێکی دوژمن دێت، دەربەند ئەگیرێ. ئیدی زەماوەند ناکرێ.
کابراش شەدەکەی بۆ دێتەوە. بەڵام بێ هیوا ئەبێ، ئەزانی کە دوژمن دەربەندی
گرتووە،
دەگێڕنەوە هەتا ماوەیەکی زۆر هەرگریاوە وغەمی لە نەکردنی ئەو زەماوەندە
خواردووە.
بۆیە هەتا مرد هەر ئەم قسەی ئەکرد بەدەم گریانەوە.
منشەدەم بۆ دەربەند ئەویست. کە دەربەند گیراشەدەم بۆ چییە.
کە لەو ڕۆژەوە ئەم ڕوداوە بۆتە بە پەند و ئیدیۆمێکی ناو کۆمەڵگای کوردی و
ڕۆژانە بەکادەهێنرێت.
[186] - https://www.azadi-b.com/arshiw/?p=53846
https://www.azadi-b.com/M/file/lebas.kordi.SK.pdf
https://dengekan.info/archives/10449
[187] -- راهبُرد strategy واژههای مصوب فرهنگستان
1. فن و علم توسعهٔ نیروها
و منابع نظامی و بهکارگیری آنها در زمان جنگ برای تأمین حداکثر منافع ملی و
افزایش احتمال پیروزی
2. برنامهریزی و مدیریت
منابع ملی اعم از اقتصادی و سیاسی و نظامی برای دستیابی به حداکثر منافع ملی در
زمان صلح و افزایش احتمال پیروزی در زمان جنگ - استراتژی - ریشه واژه «استراتژی»
واژه یونانی «استراتژیا» (Strategia) به معنای «فرماندهی و رهبری» است. اکنون معنای ساده استراتژی
عبارت است از یک طرح عملیاتی به منظور هماهنگی و سازماندهی اقدامات برای دستیابی
به هدف.
[188] - نقشه راه یا road map (ره نگاشت- دستورالعمل-
خط مشی- دستور کار- بیزینس پلان) مهمترین عامل موفقیت است. داشتن نقشه راه برای
راه اندازی یک کار جدید و موفقیت در آن، یک اقدام هوشمندانه و ضروریست. افرادی که
بدون road map شروع به یک کار جدید میکنند و به سوی اهداف مبهم خود پیش میروند
مصداق بارز کسانی هستند که بی گدار به آب میزنند و در نهایت هم چیزی جز شکست نصیب
آنها نمیشود.
[189] - برای
تدوین استراتژی ملی، لازم است چشمانداز دقیقی از جغرافیای سیاسی، جغرافیای
اتنیکی، قدرتهای منطقه، منافع و اهداف جریانات داخلی و خارجی به دست آوریم.
بنابراین باید تهدیدات پیش رو، امتیازات و تواناییهای مردمی را شناسایی کرد.
[190] - ایدئولوژیهای ناسیونالیستی بازتاب اهداف و آمالِ یک ملت
نیستند. پانترکیسم نیز از این قاعده مستثنا نیست. درنتیجه حساب ملت تُرک خصوصاً
آذریهای هممیهن ما از بیماری پانتورکیسم جداست.
انسان آگاه و
شرافتمند هیچگاه با زهر نژادپرستی و تنفر قومی و زبانی خود را مسموم نمیکند.
هدف نگارنده این
سطور شناسایی واقعبینانه ماهیت و اهدافِ پانتورکیسم است که توسط باکو و آنکارا
رهبری و هدایت میشود.
[191] - تأسیس دولت صفویه در
آذربایجان نخستین بازآفرینی دولت ایرانی پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی محسوب میشود.
ایدئولوژی یکی از مهمترین اختراعات بشر است. برای ایجاد یک بنا به آجر، سنگ و...
نیاز هست، این مصالح نیز برای همجوشی به ملاط نیازمندند.
ایجاد و نگهداری یک واحد سیاسی، اجتماعی نیز
همچون آجر نیازمند سیمان است تا بهوسیله آن بتوان آحاد جامعه را به هم پیوند داد
و درنتیجه همجوشی میلیونها انسان بر محور ایدئولوژی میتوان قدرتی بزرگ و پایدار
ایجاد کرد که قرنها در برابر تهدیدات بیرونی و آسیبهای درونی مقاومت کند.
[192] - پس از فروپاشی شوروی و
تشکیل جمهوری آذربایجان به تدریج نقش مذهب در سیاست ترکهای ایران کمرنگ گردید و
ایدئولوژی پانتورکیسم بی وقفه در حال رشد بوده است.
مرزهای طولانی
با آذربایجان و ترکیه و نیز گسترش ارتباطات موجب شد پانتورکهای ایران به استراتژی
پیوند با باکو و آنکارا روی آورند.
آنها در جریان جنبش "زن زندگی آزادی"
به بهانه دشمنی با فارسها و کردها تبلیغات وسیعی در میان توده مردم ترکزبان به
راه انداختند و باعث شدند که مناطق ترکنشین حضوری کمرنگتر در این جنبش داشته
باشند.
[193] - برای شناخت پانتورکها
باید بدانیم که آنها وارث کدام فرهنگ و تاریخی هستند. آغاز ضعف اقوام ایرانی در
خاورمیانه با ورود قبایل ترک اتفاق افتاد.
برای نمونه
بنگرید به نام برخی از حاکمیتهای کُردی که طی هزار سال گذشته توسط دولتهای تُرک
نابودشدهاند:
دولتها و
امیرنشینهای ایوبیان، روادی، شدادی، حسنوی، مروانی، هزبانی، بدرخان، موکری،
بابان، سوران، کردستان سرخ
[194] - https://www.facebook.com/share/p/19LFpGBzUs/
[195] - https://nameniko.com/names/gender-girl/base-kurdi
[196] - https://vista.ir/w/a/34/m9zmw
https://setare.com/fa/news/20828
[197] - پس از پیروزی کمونیستها
در روسیه تزاری، ارمنستان و آذربایجان هردو قره باغ را از آن خود دانستند. در پی
درگیریهایی چند کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی در جولای ۱۹۲۱ آنرا "بخش
خودگردان ناگورنی کاراباخ" نامید و در سال ۱۹۲۳ به جمهوری آذربایجان داد. از آن
پس قره باغ تا دهه شصت میلادی در آرامش بسر میبرد، ارمنیها از نابرابری برپا شده
به دست دولت آذربایجان ناخشنود بودند، بهویژه که بهره جمعیتی آنان در روندی آهسته
ولی پیوسته رو به کاهش بود و در همین راستا شمار آذربایجانیها (از ترکزبان گرفته
تا تالش و لزگی و کُرد) افزایش مییافت و بافت جمعیتی قره باغ را به زیان ارمنیان
دگرگون میکرد. (از %۹۳ در سال ۱۹۲۶ به %۷۷ در سال ۱۹۸۹) ناخرسندی ارمنیان
درگیریهای پراکندهای را در پی داشت که بهزودی به آرامش گرایید. در سالها پایانی
دهه هشتاد، زخم کهنه بار دیگر سرباز کرد. در آذربایجان، که بخشی از مردم آن ارمنی
و یا ارمنی تبار بودند، نیروهای تندروی پان ترکیست رفته رفته از نهانگاههای خود
بیرون میآمدند و در پناه گلاسنوست و پروسترویکای گورباچف چهره مینمودند، یکی از
این چهرهها "ابوالفضل قدیرقولو اوغلو علیف" بود که ما او را بنام
ابوالفضل ائلچی بی (ایلچی بیگ) میشناسیم. ائلچی بی در سال هشتاد و هشت به رهبری
"جنبش خلق آذربایجان" رسید که در سال هشتاد و نُه نام "جبهه خلق
آذربایجان" (۱) را بر خود نهاد. از ترکیه چهرههای تندروی پان ترکیست و بهویژه
گرگهای خاکستری به جمهوری آذربایجان سرازیر شدند، تا به همنژادان خود یاری
برسانند. درگیری میان پان ترکیستها (که درست مانند قبیلهگرایان ما ارمنی را دشمن
ترک میدانند) و شهروندان ارمنی آذربایجان آغاز شد. این درگیریها که نخست در بیرون
از مرزهای قره باغ رخ میدادند و پراکنده بودند، در شبهای بیست و هشتم و بیست و
نهم فوریه سال ۱۹۸۸ گسترش، یا بهتر بگوییم ژرفای دیگری یافتند: شهر سومقائیت در سی
کیلومتری باکو از ارمنیان "پاکسازی" شد، بسیاری کشته شدند و بسیاری نیز
به ارمنستان و قره باغ گریختند. پاکسازیها رفته رفته گستردهتر شدند، به گونهای
که گاری کاسپاروف، قهرمان شطرنج جهان که از مادری ارمنی (کلارا شاگِنوونا
کاسپاریان) و پدری یهودی (کیم موئیسیه ویچ واین اشتاین) در قره باغ زاده شده بود و
در باکو میزیست، به سال ۱۹۹۰ این شهر را برای همیشه بدرود گفت
https://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/14043/
[198] - مردمان
۲۱۲ میلیونی برزیل پرتغالیزبان هستند.در حالی که خاستگاه نژاد و زبان پرتغالی
کشور کوچک ۱۱ میلیونی پرتغال است.
[199] - فرانسویزبانها بیش از
هر قارهٔ دیگری در آفریقا سکونت دارند. هرچند فرانسوی غالباً زبان دوم بیشتر این
گویشوران به شمار میرود، مناطقی مانند آبیجان در ساحل عاج وجود دارد که این زبان
در آنها جایگزین زبانهای محلی شده است. در بسیار از موارد، فرانسویای که در
کشورهای فرانسوی زبان آفریقا تکلم میشود، به دلیل تماس با زبانهای محلی
آفریقایی، از فرانسوی استاندارد انشعاب یافته و در نتیجه، اشکال جدیدی از زبانهای
محلی ایجاد شده است.
در جمهوری
دموکراتیک کنگو – که زمانی مستعمره بلژیک بود – 28 میلیون فرانسویزبان وجود دارد.
[200] - مقاله روزنامه Le Devoir (مارس ۲۰۲۳) که مستقیماً
این رقم را نقل میکند: https://www.ledevoir.com/monde/785172/l-avenir-de-la-francophonie-passe-par-l-afrique
[201] - زبان یکی از عوامل مهم در شکلگیری فرهنگ و
هویت جمعی به شمار میرود، اما نمیتواند معیار انحصاری و تعیینکنندهای برای
تبار یا ملیت باشد.
[202] - نگارههای زیر در این جستار از جنسیت و سن و سال و طبقات
اجتماعی مختلف گرد آوری شدهاند تا در حد امکان و با توجه به فرصت کم موجود قابلیت
استناد داشته باشند: http://azerbaijanturkish.blogspot.com/2012/03/blog-post.html
[203] - بسیاری از اقوام ترکزبان، زبان ترکی را بر اثر ارتباط و آمیزش
با ترکزبانان اخذ کردهاند (گومیلیوف، ص 33)، ازینرو اصطلاحاتی چون «خلقهای ترک»
و «ترکان» به مفهوم قوم ترک نیستند (بریتانیکا) و نام ترک نیز فقط جنبة زبانی دارد
و از هرگونه معنای نژادی عاری است (د. فارسی، ذیل «ترکها») https://rch.ac.ir/article/Details?id=10812
[204] -https://www.weare.ir/interesting/
[206] - فتح
نورمانها در انگلستان (۱۰۶۶ میلادی): نخبگان نورمان
فرانسویزبان پس از پیروزی ویلیام فاتح بر انگلستان حاکم شدند و زبان فرانسوی
نورمانی به زبان دربار، اداره و طبقات بالای جامعه تبدیل گردید. با این حال، طی
چند قرن، زبان انگلیسی بومی (انگلو-ساکسون) با تأثیر واژگانی و ساختاری سنگین از
فرانسوی، دوباره به زبان غالب مردم عادی و در نهایت زبان رسمی کشور بازگشت. این
نمونه کلاسیک نشاندهنده پدیده تسلط زبانی نخبگان است که در آن زبان نخبگان بر
واژگان و ساختار زبان بومی تأثیر عمیق میگذارد، بدون آنکه زبان محلی کاملاً از
بین برود.
[207] - مقاله
دکتر مازیار اشرفیان بناب، نقلشده در BBC فارسی، ۲۰۱۲؛ و
مطالعات ژنتیکی مانند Mehrjoo et al., ۲۰۱۹ در PLOS Genetics) https://www.bbc.com/persian/science/2012/05/120515_l10_ashrafian_clarification
[208] - Lazaridis et
al. ۲۰۲۲، Science) و Hajia et al. (۲۰۱۹، PLOS Genetics))
[209] - مانند
کارهای Colin Renfrew و Peter Bellwood- کتاب کلیدی Renfrew که مدل elite dominance را معرفی کرده: Archaeology and
Language: The Puzzle of Indo-European Origins (1987) https://books.google.com/books/about/Archaeology_and_Language.html?id=R645AAAAIAAJ (در این کتاب، Renfrew مدلهای مختلف
پراکندگی زبانی از جمله elite dominance را بحث میکند
–
[210] -https://www.radiofarda.com/a/32141214.html
[211] - احزاب
ناسیونالیستی کرد، به دلیل ماهیت ماقبلمدرن و فئودال-عشیرهای خود، هیچگاه به
تحلیل جدی و آسیبشناسی آن دوره چهارصدساله (از چالدران تا جنگ جهانی اول)
نپرداختهاند؛ دورهای که به جدایی بخش عمده کردستان از ایران انجامید.
[212] - همچنان
تمایل خود را به سوی وارثان سیاسی آن امپراتوری—بهویژه جمهوری
ترکیه و در مواردی دولتهای عربیِ سنّیمذهب—حفظ کرد.
مجاهدتِ شیخ
محمود حفید در رکابِ واپسین خلیفهِ عثمانی، و سپس همکاری او با مصطفی کمال آتاترک
در اوایل قرن بیستم، و سرسپردگیِ سی سالهِ اخیرِ خاندانِ بارزانی به حکامِ کنونی
ترکیه، نمونههایی روشن از تداوم این رویکرد تاریخی به شمار میآیند.
[213] - دکتر
کریم سنجابی رهبرِ جبهه ملی ایران در سالهای دهه 1970 میلادی بوده است.
[214] -ثنایی.کامران-ولایت
مکری در سفرنامه ها- نشر ماد- سنندج -چاپ اول 1402- ص 614
[215] - خاندانهای حکومتگر
کردستان عراق برای تداوم سلطه خود جامعه را صد سال به قهقرا بردهاند. زیرا این
خاندانها با پس زمینه فئودال_عشیرهای خود نمیتوانستند بر مردمانی آزاد و روشنفکر
حاکمیت خود را تداوم بخشند.
با کمک
بنیادگریان مذهبی، وهابیون وکشورهای مرتجع منطقه جامعه را به مردابی فرهنگ قرون
وسطایی تبدیل کردند.
ولی طی این مدت
جامعه ایران به دلیل پس زمینه مبارزات روشنفکری پس از مشروطه رشد عظیم فرهنگی و
سیاسی را تجربه کرده است.
[216] - این منابع با نصف قیمت به ترکیه فروخته شدهاند و قرارداد مخفی
پنجاه ساله بین بارزانی و ترکیه ادامه این غارت را تضمین میکند. مردم ایران سال
۱۳۲۹ صنعت نفت را ملی کردهاند. ولی کردستان عراق در وضعیت حقوقی پیش از این تاریخ
ایران قرار دارد.
[217] - https://www.dw.com/fa-ir/a-60548246
[218] - بنا به امارهای بانک
جهانی و سازمان ملل طی دو دهه گذشته درآمد سرانه ایران ۳۵۰۰ دلار و درآمد سرانه
کردستان عراق ۷۰۰۰ دلار بوده است.
[219] -اصطلاح «دهکدهٔ جهانی» مارشال مک لوهان کانادایی، در سالهای
(۱۹۶۲) و (۱۹۶۴) متداول گشت.
دهکدهٔ جهانی (Global Village) اصطلاحی است که مارشال
مک لوهان در توصیف آیندهٔ جهان، تحت تأثیر وسایل ارتباط جمعی به کار برد. و پیش
بینی کرد حدود 50 سال بعد شرایط ارتباطی جدیدی در جهان شکل خواهد گرفت که جهان را
مشابه یک دهکده جهانی خواهد کرد. مک لوهان ادوار تاریخی بشر را بر مبنای نوع ارتباط
و تحول ابزار ارتباط بشری طبقه بندی نموده و در این راستا برای تاریخ بشر سه مرحله
را ازهم تفکیک میکند: 1) مرحلهٔ بدوی و بی سوادی 2) مرحلهٔ ارتباط کتبی 3 )
مرحلهٔ ارتباط الکترونیک. https://abadis.ir/fatofa
از دیدگاه مک
لوهان دنیای امروز یک دنیای الکترونیکی است و رسانههای الکترونیکی با گسترش خود
فاصلههای زمانی و مکانی موجود میان انسانها را از بین بردهاند. به عبارتی دقیقتر
وسایل ارتباط جمعی جدید مانند تلویزیون، رادیو، مطبوعات، اینترنت و ... شیوههای
زندگی بشری را تحت تأثیر خود قرار داده و متحول نموده و به گونهای جهان کنونی را
به یک دهکدهٔ کوچک تبدیل کردهاند. مک لوهان این دهکدهٔ کوچک را دهکدهٔ جهانی مینامد
که در آن افکار و اعمال جوامع از یک دیگر پنهان نمیباشند و در عین حال تاریخ شاهد
به منصهٔ ظهور رسیدن یک نوع جدید از فردگرایی انسانی است. ازدیدگاه وی دردهکدهٔ
جهانی هرگونه اتفاقی که دریک نقطه می افتد قابل تسری و تعمیم به دیگر نقاط دهکده
است. چرا که فرایند تبادل اطلاعات، علوم و اندیشه با سرعت قابل ملاحظهای درجریان
است.
[220] - مثال دیگر همزیستی
انسان و باکتریهای مفید رودهاش است. باکتریها در هضم مواد غذایی به انسان کمک
میکنند و در مقابل از مواد غذایی داخل روده برای رشد و تولیدمثل خود استفاده میکنند.
در این مدل دولتِ حاکم در نقش یک انسان و گماشتگان محلی حکومت در نقش باکتریهای
روده او ظاهر میشوند.
[221] - https://www.youtube.com/watch?v=ePvpTbF9Siw
[222] - https://tootya.news/.post/-oydeo-hmkary-baornkrdny-grg-ha-o-klagh-ha-bray-shkar-dosty-ayn-do-ta-hdy-ast-kh-klagh-ha-az-tolh-grg-ha-mragbt-my-knnd-ucl6
[223] -
https://www.aparat.com/v/f64vsfp
[224]-"بە هەڵۆیی کە لە
ژین بێبەش بم// نەک هەزار ساڵە قەلی ڕووڕەش بم"- https://books.vejin.net/fa/text/35622
[225] - شیخ محمد بارزانی پنج
پسر داشته است به نامهای: شیخ عبدالسلام (دوم)؛ شیخ احمد؛ شیخ محمد صدیق؛ شیخ به
ابو و ملا مصطفی بارزانی. https://sorankurdistani.com/2022/03/10/barzani-family-article
[226] - واسیلی نیکیتن در کتاب
"کرد و کردستان" – ترجمه محمد قاضی -انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم- ص
466-464
[227] https://www.radiofarda.com/a/f3-oligarchy-islamic-republic/28401865.html
[228] https://www.asriran.com/fa/news/857732
[229]- افلاطون معتقد است در
این نوع حکومت اتحاد اجتماعی از دست خواهد رفت زیرا اجتماع به دو دسته ثروتمند و
تهیدست تبدیل میشود و در هر جامعهای که صنف گدایان وجود داشته باشد به طور حتم
سارق و جیب بر ایجاد میشود.- https://www.asriran.com/fa/news/857732/
[230] - اُلیگارشی در نظر
افلاطون شکل منحطّ حکومت، یعنی حالت فاسدشده اشرافسالاری (حکومت نخبگان) است،
همانگونه که جبّاریّت (طاغوت) صورت فاسدشده پادشاهی و آنارشی (حکومت توده
بَلواگر) صورت فاسدشده دموکراسی است.
[231] https://www.radiofarda.com/a/f3-oligarchy-islamic-republic/28401865.html
[232] -
در گزارش ۱۳ اوت ۲۰۱۴، سازمان ملل تأیید کرد که حدود ۴۰٬۰۰۰ تا ۵۰٬۰۰۰ ایزدی در
کوه شنگال محاصره شدهاند و جانشان در خطر است. برخی منابع محلی و رسانهها اعداد
بالاتری (تا ۱۵۰٬۰۰۰ نفر) را ذکر کردهاند، اما آمار رسمی سازمانهای بینالمللی
عموماً بین ۵۰٬۰۰۰ تا ۷۰٬۰۰۰ نفر است. https://news.un.org/en/story/2014/08/474992
[233] - https://news.un.org/en/story/2014/08/474992
[234] - در گزارش ۱۳ اوت ۲۰۱۴،
سازمان ملل تأیید کرد که حدود ۴۰٬۰۰۰ تا ۵۰٬۰۰۰ ایزدی در کوه شنگال محاصره شدهاند
و جانشان در خطر است. برخی منابع محلی و رسانهها اعداد بالاتری (تا ۱۵۰٬۰۰۰ نفر)
را ذکر کردهاند، اما آمار رسمی سازمانهای بینالمللی عموماً بین ۵۰٬۰۰۰ تا ۷۰٬۰۰۰
نفر است. https://news.un.org/en/story/2014/08/474992
[235] - آرایه ادبی تضمین شێعری
"هەڵۆ هەر بەرزە" -لە کتێبی بۆ کوردستان بەرهەمی هەژار (1921-1991):
سەر نەوی دای لە
شەقەی شاباڵان
هاتە وێرانەیەکی
جێ ماڵان
بوو بە میوانی
قەلێکی ڕووڕەش
چەپەڵ و ڕژد و
لە مەردی بێبەش
[236] - تضمین شعر هژار
"هەڵۆ هەر بەرزە" -لە کتێبی بۆ کوردستان بەرهەمی هەژار (1921-1991):
یان لەناو بۆگەن و نزماییی ژیان
یان بە
سەربەرزییەوە بسپێرە گیان
[237] - آرایه ادبی تضمین بخشی
از شعر مامۆستا هێمن موکریانی- ناڵەی جودایی
شیوەنی من
شیوەنی ئینسانی یە
بانگی ئازادی و
گرۆی یەکسانی یە
[238] - آرایه ادبی تضمین شعر
مشهور استاد هیمن- کوردم ئەمن- ۱۹۴۲
گەرچی تووشی ڕەنجەڕۆیی و حەسرەت و دەردم ئەمن
قەت لەدەس ئەم
چەرخە سپڵە نابەزم، مەردم ئەمن
[239] - https://www.kurdistanpost.nu/?mod=news&id=91845&authorid=22
[240] - روستای آشی پشکاوی واقع
شده است در مرز سردشت- عراق
[241] - حقیق ماجرا به این شرح
بود: درسال 1980 یکی از رهبران قدیمی حزب دمکرات به نام "ا. ق" در
روستای آشی بشکاوی سردشت با وعده دورغین ازدواج دختر یکی از رعایا را فریب داده و
روابط بین آنها منجر به بارداری دختر شده بود. خانواده دختر از ا. ق خواستند تا
برای حفظ آبروی دختر و خانواده با این دختر ازدواج کند. اما ا. ق از این امر
امتناع کرد. سرانجام این بارداری منجر به تولد کودکی نامشروع شد. رهبری حزب دمکرات
برای سرپوش گذاشتن به این رسوایی آقای ا. ق را به اروپا اعزام کرده و به خانواده
دختر و مردم روستا اعلام کردند که ا. ق را زندانی کرده اند.
[242] - در سال 1360 دو برادر
پیروان کنگره چهارم حزب به نامهای جعفر و علی کروبی به جرم دگر اندیشی و با برچسب
جاش در خانه خویش ترور شدند.
[243] -https://www.almaany.com/fa/dict/ar-fa/%D8%AC%D9%8A%D8%B4/
[244] - ملیگرایی یا
ناسیونالیسم (به فرانسوی: Nationalisme) یک ایده و جنبش است که هدف آن ترقی بخشیدن منافع یک ملت است. ملیگرایی
به صورت کلی به جریان اجتماعی-سیاسیِ راستگرایی گفته میشود که میکوشد با نفوذ
در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلاء و ارتقای اساسی باورها، آرمانها، تاریخ، هویت،
حقوق و منافع ملت گام بردارد.
[245] - صفت مرد قوی هیکل بد
قواره، صفت غول، مردی ضخم اندام و بیقواره
[246] - حذف فیزیکی دگر اندیشان
همواره بخشی از رویکرد حاکمیتهای راست سنتی کوردایَتی بوده است.
سال 1922 در دوره حکومت فئودالی "شیخ محمود
حفید" نیز دو تن از روشنفکران دگر اندیش سلیمانیه به نامهای جمال عرفان و
عارف صائب به همین شکل توسط افراد مسلح شیخ ترور شدند.
استاد توفیق
وهبی (تاریخ نویسِ کُرد) نوشتهاند که در دوره حاکمیت شیخ محمود لیستی از
روشنفکران و دگر اندیشان تهیه شده بود به نام فَرمَسون یا کراوات به گردنها (نام
توفیق وهبی نیز در این لیست قرار داشت). این روشنفکران را به دیده ملحد و بی دین
نگریسته و قرار بود همگی کشته شوند. اما حکومت شیخ محمود مستعجل بود و دیری
نپایید. در نتیجه سایر روشنفکران از جمله توفیق وهبی از این مهلکه جانِ سالم به در
بردند.
خاندان بارزانی
در این خصوص گوی سبقت را از همه احزاب کوردایَتی ربودهاند. به گونهای که به
تنهایی شمار روشنفکران و مبارزینِ کردستانِ ایران که در دوره ملا مصطفی ترور شدند،
بالغ بر 70 تن است.
طی 65 سال اخیر شمار دگر اندیشان مقتول توسط ملا
مصطفی، پسران و نوههایش از هزاران تن فراتر رفته است.
[247] - این تضاد چندان عمیق نیست. زیرا این طبقه میتواند با شراکت در
دولت- ملتِ حاکمِ کردستان از رانتهای مختلف قدرت و ثروت بهرهمند شود.
[248] - در اینجا
اصل جامعهشناختی پدیدار میشود: تا سیستمها به صورت بنیادی اصلاح نشوند، هیچ
کوششی مثمرثمر نخواهد بود.
[249] - نوع هراری. یووال- پول-
مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول. 1398- ص 50
[250] - نوع هراری. یووال- پول-
مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول. 1398- ص 50
[251] - یووال. نوح هراری- پول-
مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول. 1398- ص 50
[252] - آدام اسمیت در سال 1776
در فصل هستم جلد اول کتاب ثروت ملل این استدلال نوین را چینین پایه گذاری کرد:
«وقتی صاحبخانه، نساج یا کفاش سودی بیش از آنچه برای گذران زندگی و تأمین خانوادهاش
نیاز دارد به دست آورد، از مازاد سرمایهاش برای استخدام کارکنان بیشتری استفاده
میکند. تا سودش را بیش از پیش افزایش دهد. هرچه سود بیشتری داشته باشد، میتواند
کارکنان بیشتری استخدام کند. در نتیجه، افزایش سود کارآفرینان بخش خصوصی مبنای
افزایش سعادت، ثروت و رفاه همگانی است.»
[253] - مجموع اجزا یا اعضایی که جسم یک موجود
زنده را تشکیل میدهد. (فرهنگ فارسی عمید.)
[254] - اقتباس و تلخیص نویسنده
از نظریه آقای خالد رسول پور
[255] - کلِپتوکراسی”Kleptocracy” ترکیبی از “Klepto + Cracy” یا “Rule of Thieves” است که میتوان آنرا
“حکومت دزد سالاری” معنی کرد.
در سیستمهای
کلپتوکراسی فساد از سطوح مدیریتی کلان به خُرد گسترش مییابد.
در این جوامع
فساد، دزدی، رشوهخواری و رانتبازی رواج مییابد و نیز طبقهای ناراضی بهوجود میآید
که همان عامهٔ مردمند.
این طبقه به
راین باورند که حقوقشان ضایع شده و عدهای در کشور حقشان را میخورند و به ایشان
ظلم میکنند.
بنابراین، این
گروه هم در هر جا که بتوانند دست به تلافی زده و با تخریب کردن، دزدی، درست کار
نکردن، کوتاهی در انجام وظایف، کمفروشی و احتکار خشم خود را فرو مینشانند و با
این توجیه که «حق ماست، همه میخورند چرا ما نخوریم» خود و دیگران را قانع میکنند.
اینگونه است که اقتصاد یک کشور به سراشیب سقوط و تباهی میغلتد و دچار رکود میشود.
بدینترتیب فساد
اقتصادی و سیاسی در این جوامع تبدیل به فرهنگ غالب شده و جزئی جدانشدنی از زندگی
روزمرهٔ مردم میشود و فرهنگ و اخلاقیات از آن رخت میبندد.
[256] - روایت شلاق خوردن زنی
که با دامن و پیراهن قرمز قدم میزد
https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/
[257] - روایت
شلاق خوردن زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم میزد
https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/
[258] - از زمان قیام سال ۱۹۹۱
منطقه کردنشین عراق، بیش از ۲۰، ۰۰۰ زن کُرد در «جنایات ناموسی» کشته شدهاند. https://www.ikhrw.com/report
[259] - https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/
[260] - کنگره ملی کرد در تاریخ
۱۴ آوریل ۱۹۸۵ تأسیس شد که یکی از اهداف ان منافع کل کردها در تمام بخشها بود و
امید بر این بود که یک موسسه فراحزبی باشد و بیشتر نقشی همگرا و پویا در مسائل
کردها نقش بگیرد. اما افتتاح رسمی کنگره در تاریخ ۲۴ مه ۱۹۹۹ با شرکت ۷۰۰ نفر
متشکل از نمایندگان سازمانها و احزاب کرد و نیز اعضای ناظر غیرکُرد، به پیشاهنگی
(پ.ک.ک) در شهر بروکسل بلژیک انجام شد. کنگره ملّی کردستان در سال 1999 به عنوان
خلف مجلس در تبعید کردستان با شرکت کردهای در تبعید، سیاستمداران سوری، وکلا و
فعالین کرد تشکیل گردید. این نهاد ائتلافی از نهادهای مستقر در اروپا و کردستان
است که به منظور لابیگری و یافتن یک راهحلّ سیاسی مسالمتآمیز برای مساله کرد
فعالیت میکند. اداره مرکزی کنگره ملّی کردستان در بروکسل میباشد و دارای دفاتری
در شهرهای بزرگ اروپاست.
[261] - این قاعده درباره اشتراکات کردهای
عراق، سوریه و ترکیه با انساندوستهای عرب و ترک آن کشورها نیز صدق میکند.
[262] - تضمین بخشی از یک شعر
بلند عبدالله په شیو:
قەحپەن ئەوانەی
پێم دەڵێن: خوێن و زێروو براییەکن / قەحپەن ئەوانەی پێم دەڵێن: ماسی و چەنگاڵ، مشک
و جەواڵ، دەست و چزوو براییەکن.
[263] - دکتر
امیر حسین پور- شورش دهقانانِ مُکریان 1332-1331 – انتشارات کتاب ایران نامک-
تورنتو-1400شمسی-
[264] - هرچند که ترکها، عربها
و فارسها دارای حکومت هستند، ولی تضاد اصلی جامعه آنها هم مثل کردستان تقسیم به
دو قطب اقلیت مفتخورِ فرادست و اکثریت محروم فرودست است.
اکثریت مردم اربیل و سلیمانیه از همان دردهایی
رنج میبرند که اکثریت مردمان بغداد، بصره و موصل.
در کردستان عراق مافیای قدرت تحت عنوان کوردایتی
ثروت جامعه را میبلعد و در مناطق عربی هم همان ثروتها چپاول میشود، اما توسط
دولتمردان، رهبران و فعالین احزاب عرب شیعه و یا سنی و نیز وابستگان قدرت و جنگسالاران
و...
[265] - هرچند که ترکها، عربها
و فارسها دارای حکومت هستند، ولی تضاد اصلی جامعه آنها هم مثل کردستان تقسیم به
دو قطب اقلیت مفتخورِ فرادست و اکثریت محروم فرودست است.
اکثریت مردم اربیل و سلیمانیه از همان دردهایی
رنج میبرند که اکثریت مردمان بغداد، بصره و موصل.
در کردستان عراق مافیای قدرت تحت عنوان کوردایتی
ثروت جامعه را میبلعد و در مناطق عربی هم همان ثروتها چپاول میشود، اما توسط
دولتمردان، رهبران و فعالین احزاب عرب شیعه و یا سنی و نیز وابستگان قدرت و جنگسالاران
و...
[266] -این پیوند
زبانی دیرینه نه تنها نشانهای از خویشاوندی تاریخی و فرهنگی عمیق میان اقوام
ایرانی است، بلکه دعوتی صادقانه به شناخت متقابل، مدارا و پایان دادن به جداییهای
کاذب قومی به شمار میرود.
[267] - واژه های
صبح و ظهر و عصر و غروب از عربی وارد زبان فارسی شده اند. به استنادِ شاهنامه
فردوسی و آثار کلاسیک فارسی، تا هزار سال قبل فارسها برای بیان این مفاهیم از ریشه
مشترک همان واژگان کردی امروزی استفاده می کردند.
[268] - (اتوزومال،
میتوکندریایی و Y-کروموزومی)
[270] - این
مطالعه بر روی بیش از ۱۰۰۰ نمونه از ۱۱ گروه قومی ایران (شامل آذریها، فارسها،
کردها و دیگران) انجام شده و نشان میدهد که آذریهای ایران در خوشه ژنتیکی مرکزی
ایرانی (CIC) قرار میگیرند و با فارسها، کردها و دیگر گروههای اصلی ایرانی همپوشانی
قوی دارند. این نزدیکی ژنتیکی علیرغم تفاوت زبانی (ترکی آذری در مقابل
فارسی/کردی) است و گواه بر ریشه مشترک بومی و عدم جایگزینی جمعیتی عمده توسط
مهاجران ترکزبان است.
Distinct genetic variation and
heterogeneity of the Iranian population | PLOS Genetics
[271] - https://www.isw.ir/45407
مقایسه علمی
جمجمه نژاد ترک و آریایی
جمجمه ترکان و
اریاییان دارای تفاوتهای فراوانی هستند که این تفاوتها عبارتند از
1-
استخوان بینی ترکان کوچکتر از استخوان بینی اریاییان است
2- گودی کاسه چشم در
اریاییان بیشتر از ترکان است که این به خاطر جلو امدگی پیشانی اریاییان است در
نتیجه در نژاد ترک چشمها جلوتر از چشمهای گود افتاده اریاییان قرار دارد
3- طول و عرض و ارتفاع
جمجمه در اریاییان خیلی بیشتر از ارقام به دست آمده از جمجمه ترکان است
4- قوس سقف جمجمه ترکان
خیلی بیشتر از قوس سقف جمجمه در اریاییان است
[272] - https://www.isw.ir/45407
مقایسه علمی
جمجمه نژاد ترک و آریایی
جمجمه ترکان و
اریاییان دارای تفاوتهای فراوانی هستند که این تفاوتها عبارتند از
1-
استخوان بینی ترکان کوچکتر از استخوان بینی اریاییان است
2- گودی کاسه چشم در
اریاییان بیشتر از ترکان است که این به خاطر جلو امدگی پیشانی اریاییان است در
نتیجه در نژاد ترک چشمها جلوتر از چشمهای گود افتاده اریاییان قرار دارد
3- طول و عرض و ارتفاع
جمجمه در اریاییان خیلی بیشتر از ارقام به دست آمده از جمجمه ترکان است
4- قوس سقف جمجمه ترکان
خیلی بیشتر از قوس سقف جمجمه در اریاییان است
[273] - روش میتوکندری- در این روش میتوان قرابت از طرف مادر یا زنان
فامیل را مشخص کرد. میتوکندری دیگر اندامک داخل سلولی است که دارای ماده ژنتیکی میباشد
ولی ماده ژنتیکی آن توارث مادری دارد و از مادر به فرزندان (چه دختر و چه پسر) به
ارث میرسد. پس اگر افراد دارای مادر مشترک یا جد مادری مشترک باشند دارای علایم
یکسانی بر روی میتوکندری خود خواهند بود.
- روش دیگر استفاده از STR های کروموزوم Y میباشد.
کروموزوم Y در مردان وجود دارد و فقط
از پدر به پسران منتقل میشود.
لذا از این روش میتوان قرابت افراد ذکور یا
مردان خانواده را مشخص کرد.
مثلاً رابطه عموزادگی و امثالهم. https://www.niloulab.com/ArticleDetail/277
[274] - آذریها و کردها
اشتراکات ژنتیکی :
بین آنها و دیگر ایرانیها تفاوت ژنتیکی و نژادی دیده نمیشود.
آذربایجانیها با مردمان ترکیه و آسیای میانه هیچ شباهت ژنتیکی ندارند.
منبع:
مرکز ملی اطلاعات بیوتکنولوژی ایالات متحده آمریکا
...........................................................................................
متن اصلی:
The genetic relationship between Kurds and Azeris of Iran was investigated
based on human leukocyte antigen (HLA) class II profiles
HLA typing was performed using polymerase chain reaction/restriction
fragment-length polymorphism (PCR/RFLP) and PCR/sequence-specific primer
(PCR/SSP) methods in 100 Kurds and 100 Azeris
DRB1*1103/04, DQA1*0501 and DQB1*0301 were the most common alleles and
DRB1*1103/04-DQA1*0501-DQB1*0301 was the most frequent haplotype in both
populations
No significant difference was observed in HLA class II allele distribution
between these populations except for DQB1*0503 which showed a higher frequency
in Kurds
Neighbor-joining tree based on Nei's genetic distances and correspondence
analysis according to DRB1, DQA1 and DQB1 allele frequencies showed a strong
genetic tie between Kurds and Azeris of Iran
The results of amova revealed no significant difference between these
populations and other major ethnic groups of Iran
No close genetic relationship was observed between Azeris of Iran and the
people of Turkey or Central Asians. According to the current results,
present-day Kurds and Azeris of Iran seem to belong to a common genetic pool
..........................................................................................
ترجمه:
شباهت بین کردها و آذریها در ایران.
ارتباط ژنتیکی میان کردها و آذریها بر اساس آنتیژن لکوسیتی انسان
کلاس 2 (HLA class II) مورد بررسی قرار گرفت.
نوع HLA با استفاده از واکنش زنجیرهای پلیمراز / محدودیت پلی مورفیسم قطعه,
بر روی 100 کرد و 100 آذری انجام شد.
آیتمهای DRB1*1103/04 و DQA1*0501 و DQB1*0301 شایعترین مشخصهها
بود.
آیتمهای DRB1*1103/04 و DQA1*0501 و DQB1*0301 به صورت مکرر در
هر دو گروه وجود داشت.
تفاوت خاصی در آنتیژن لکوستیکی انسان کلاس 2 (HLA class II) این دو گروه
مشاهده نشد به غیر از آیتم DQB1*0503 که در کردها کمی بیشتر مشاهده میشد.
تجزیه و تحلیل دادهها و بررسی اطلاعات به دست آمده با توجه به
فاکتورهای DRB1 و DQA1 و DQB1 یک شباهت قوی ژنتیکی بین کردها و آذریها را در ایران نشان میداد.
نتایج AMOVA نشان داد که بین این دو دسته و دیگر گروههای بزرگ قومی ایران تفاوت
نژادی و ژنتیکی وجود ندارد.
در جریان این تحقیقات هیچ ارتباط یا شباهت ژنتیکی بین آذریهای ایران
و مردمان ترکیه و مردمان آسیای میانه دیده نشد.
با توجه به اطلاعات ژنتیکی و علمی به دست آمده, کردها و آذریها در
ایران از یک استخر ژنتیکی (از یک نژاد) مشترک هستند.
لینک:
http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/18001303
[275] - مطالعه
۲۰۱۲ (Hodoğlugil and Mahley): در مجله Annals of Human Genetics منتشر شده، بر اساس بیش
از ۵۰۰٬۰۰۰ SNP در نمونههای ترک، سهم آسیای مرکزی را ۹ تا ۱۵ درصد (بسته به مدل K در ADMIXTURE) تخمین زده است. این
مطالعه تأکید میکند که ترکها عمدتاً با جمعیتهای اروپایی جنوبی و خاورمیانهای
همخوشه هستند.
مطالعه ۲۰۲۱ (Kars et al.): در PNAS منتشر شده، بر اساس توالییابی
کامل اگزوم و ژنوم بیش از ۳٬۳۶۲ فرد ترک، سهم اتوزومال آسیای مرکزی را حدود ۱۰
درصد، پدری ۸ تا ۱۵ درصد و مادری حدود ۸ درصد گزارش کرده است.
مطالعه ۲۰۱۵ (Haber et al.): سهم شرق آسیایی (به
عنوان پروکسی برای ترکهای مرکزی آسیا) را ۷.۹ درصد (±۰.۴) تخمین زده که حدود ۸۰۰
سال پیش رخ داده.
مطالعه ۲۰۲۲ (Lazaridis et al.): در Nature منتشر شده، با استفاده از
DNA باستانی، سهم ترکی آسیای مرکزی را حدود ۹ تا ۲۲ درصد (با میانگین
نزدیک به ۹-۱۵ درصد) برآورد کرده و تأکید دارد که ترکهای مدرن عمدتاً ادامهدهنده
ژنتیکی جمعیتهای بومی آناتولی هستند.
این مطالعات به
طور مداوم نشان میدهند که فرآیند ترکیسازی آناتولی بیشتر فرهنگی و زبانی (از طریق
نخبگان حاکم) بوده تا جایگزینی جمعیتی عمده، و جمعیت بومی (یونانیتبار بیزانسی،
ارمنی و دیگران) پایه اصلی ژنتیکی را تشکیل میدهد. درصد دقیق بسته به روش و نمونهها
کمی متفاوت است، اما محدوده ۹-۱۵ درصد یکی از رایجترین تخمینهاست.-در ترکیه پس
از آزمایشهای ژنتیکی بسیاری از باورهای ایدئولوژیکِ نژادپرستی فرو ریخت. زیرا
اثبات شد که اکثریتِ آنها حاملِ ژنهای غیرِ تُرک هستند.
[276] - شعار «زن، زندگی، آزادی» نخستین بار توسط زنان مبارز کُرد، در
کردستان ترکیه و سپس در جنگ علیه داعش استفاده شد و به سایر تجمعات اعتراضی در سطح
جهان نیز راه یافت، بهگونهای که در 25 نوامبر 2015 در تجمعاتی که به مناسبت روز
بینالمللی «مبارزه با خشونت علیه زنان» در چند کشور اروپایی برگزار شد از این
شعار استفاده کردند.
[277] - همه گیر شدن گوشی هوشمند انقلابی بزرگ را رقم زده است. خصوصاً
طی ده سال گذشته نسل جدید ملیتهای ایرانی نزدیکی و تفاهم بیشتری با همدیگر داشته
باشند تا با همنژادهایشان در آنسوی مرزها.
[278] - از کلمه انگلیسی ethnic به معنای قومیت و قومیتی،
وابسته به قوم. قومیت (=ethnicity) یا گروه قومی (=ethnic group) گروهی از انسانهاست که
اعضای آن دارای ویژگیهای نیایی و اصل و نسبی یکسان هستند. همچنین گروههای قومی
اغلب دارای مشترکات فرهنگی، زبانی، رفتاری و مذهبی هستند که ممکن است به نسلهای
قبلتر برگردد یا بر اساس عوامل دیگری به وجود آمدهباشد؛ بنابراین یک گروه قومی
میتواند که یک جامعه فرهنگی باشند.
https://fa.wikipedia.org/wiki
[279] - - پانترکها که ترکزبانان
را از شرکت در جنبش منع کرده و قبله را به آستان علیاف و اردوغان کج کردند.
2- پانکُردها
به رهبری حزب دمکرات کردستان ایران با به میان کشیدن شعارهای قومی، عَلَم کردن
پرچم سیستم ارتجاعی کردستان عراق و روسری بارزانی، عکس یادگاری با لباس غارت شده
زنان بسیجیان و آتشزدن خانه آنها، بسیجکردن ملایان سنی اخوانی جنبش مدنی در
کردستان را مبتلا به بیماریهای واپسگرایی، تفرقه، جداکردن جنبش کردستان از سایر
ایرانیان، خشونت و... مبتلا کردند.
3- پانفارسها
به رهبری رضا پهلوی با تمامیتخواهی و تفرعن پادشاهی ملیتهای ایرانی را دچار یاس
و ناامیدی کردند.
[280] - تلمیح به رباعیات خیام
قومی متفکرند اندر ره دین --- - قومی به گمان
فتاده در راه یقین
میترسم از آن
که بانگ آید روزی --- کای بیخبران راه نه آنست و نه این
[281] - تلمیح به توماس هابز
انگلیسی در خصوص نظریه (انسان گرگ انسان)
[282] - شوراهای شهر و روستا که
بازمانده اصلاحات ناکام خاتمی هستند، با تغییر و تکامل اساسی توانند پایه و اساس
این سیستم را شکل دهند. در هیچ شورایی نباید نسبت زنان به مردان از 40% کمتر باشد.
بهرهگیری از تجربیات شوراهای کشورهای اسکاندیناوی و شمال شرق سوریه و تطبیق آن با
ویژگیهای کشور میتواند بسیار مفید واقع شود.
باتوجهبه سابقه
تاریخی و نقش زبان فارسی در تسهیل ارتباطات کشوری لازم است آموزش رسمی همچنان به
زبان فارسی باشد. در خصوص زبان و ادبیات اتنیکهای ایرانی لازم است در دانشگاههای
کشور رشتههای تحصیلی زبان و ادبیات ملل ایران دایر گردد.
از سال ششم
ابتدایی به بعد دانشآموز به انتخاب مادرش (اگر مادر نداشت به انتخاب پدر و...)
زبان اختیاری دوم را انتخاب کند. زبان دوم میتواند زبان مادری و یا هر زبان دیگری
از ملیتهای ایران باشد.
[283] - https://public-psychology.ir/1392/11
[284] - حافظ: «درختِ دوستی
بنشان که کامِ دل به بار آرد. نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد.»
[285] - رولان، رومن- جان شیفته
[286] - مهمترین عامل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تداوم عقبماندگی
و استبداد قرونوسطایی ایران و خاورمیانه طبقه قدرتمند لومپنبورژوازی است.
«لومپنبورژوازی عبارت است از کلیه اقشار طبقه فرادست جامعه که درزمینهٔ
تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آنها در
رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است»
[287] - نمونه برجسته حکومت
عبدالکریم قاسم در عراق طی سالهای 1958 تا 1963 بود. این حکومت که با کودتا به
قدرت رسیده بود بزرگترین اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از جمله اصلاحات ارضی
را به اجرا درآورد که سرانجام توسط
اپوزیسون وابسته به آمریکا و ناتو ساقط شد. و عراق در گرداب جهل و خشونت و فساد
غرق گردید.
[288] - نیکیتین. واسیلی-
"کرد و کردستان" - ترجمه محمد قاضی - انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم
1366-ص 533
[289] - خاورشناس روسی. تحصیلاتش را در روسیه بهپایان برد. در جنگ
جهانی اول کنسول روسیه در ارومیه بود. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به فرانسه کوچید.
علاقهٔ فراوان به زبان فارسی داشت. مقالات گوناگونی از وی دربارهٔ ایران و زبان
فارسی در مجلات اروپایی و چندین مقاله نیز به زبان فارسی در مجلّهٔ راهنمای کتاب
چاپ شده است. از آثارش: کردها، پژوهشهای اجتماعی و تاریخی که با نام کرد و
کردستان که به فارسی ترجمه شده است (تهران، ۱۳۳۶ ش)؛ ایرانی که من شناختهام که به
فارسی ترجمه شده است (تهران، ۱۳۳۹ ش)؛ ساختمان اقتصادی ایران (۱۹۳۱)؛ مباحث
اقتصادی در ادبیات جدید ایران (۱۹۵۴).
[291] -نیکیتین. واسیلی-
"کرد و کردستان" - ترجمه محمد قاضی- انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم
1366- ص 15
[292] - نیکیتین. واسیلی-
"کرد و کردستان" - ترجمه محمد قاضی - انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم
1366- ص 404
[293] - علی اشرف درویشیان معلم
و نویسنده پرشوری بود که بهبود وضعیت جامعه و طبقه فرودست جزو آمال و آرزوهایش
بود. وقتی صمد بهرنگی در رود ارس غرق شد، علی اشرف درویشیان با خودش عهد بست که
راه صمد را ادامه دهد. وی چند مجموعه داستان کوتاه و بلند و رمان چهار جلدی "
سالهای ابری" را در بیان زندگی محرومان به رشته تحریر در آورد و همچون صمد
بهرنگی در نقاط دور افتاده کشور به تدریس پرداخت.
کتابهای او
بارها توقیف شدند و چند بار بابت نوشتهها و افکارش به زندان افتاد.
بعد از انقلاب
تا مدتها کتابهایش اجازهٔ انتشار نداشتند ولی سرانجام به او امکان انتشار نوشتههایش
داده شد.
او معلم و
نویسندهای درد آشنا بود که خواهان سر بلندی جامعهاش بود و ستمهایی را که بر
مردم و بخصوص اقشار تهیدست وارد میآمد برملا میکرد، از این بابت چه قبل و چه بعد
از انقلاب از طرف حاکمیت تحت فشار بود.
سرانجام وی در
چهارم آبان سال ۱۳۹۶ بر اثر سکته مغزی در سن ۷۶ سالگی درگذشت.
[294] - دهخدا،
علیاکبر. لغتنامه دهخدا، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377. (نسخه دیجیتال:
http://www.loghatnaameh.org، قابل جستوجو با واژه های "آب" "دل" و
"چشم"
[295] - دهخدا،
علیاکبر. (1377). لغتنامهی دهخدا. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
[297] - استقلال
کردستان ایران، حتی در صورت موفقیت، بیش از سهچهارم مناطق کردنشین را به خطر میاندازد
و حکومتی محاصرهشده، مافیایی و ارتجاعی، فاقد دسترسی به آبهای آزاد ایجاد میکند.
[298] - نمونه آن
ماجراجویی رهبران فئودال-عشیرهای کُردستان عراق در سال ۲۰۱۷ بود که در دام سیاست
اشغالگرانه ترکیه قرار گرفتند و با وعده مخفیانه اردوغان و سازمان امنیت ترکیه
(میت)، رفراندوم استقلال برگزار کردند؛ در نتیجه به جای استقلال، ۵۱ درصد منطقه
تحت کنترل خود را هم از دست دادند.
[299] - https://www.kurdpress.com/news/2774676
[300] - تهمینه میلانی:
کوبانی پر است
از دخترانی که زن را معنایی دیگر میآغازند دخترانی که موهایشان پیداست حجاب
ندارند انگشتانشان لاک ندارد لبهایشان پروتز ندارد رژ غلیظ ندارد اما پر است از
سرود نجابت ... دختران کوبانی هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند اما تا زندهاند هر
شب موهایشان را شانه میکنند و هر صبح میبافند دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را
تاب میآورد با اینهمه دختران کوبانی آنقدر زن هستند که همه مردان دنیا عاشقشان
باشند ... کوبانی دارد به همهٔ ما درس میدهد تا بدانیم هیچ دختری نصف یک مرد نیست
هیچ بی حجابی فاحشه نیست و هستند هنوز دخترانی که تنشان را به کنیزی مردان هوسران
نمیسپارند ... کوبانی خانه به خانه سقوط میکند و دختران کرد یکی پس از دیگری با
آخرین نرمی گلولههایشان عروس خاک میشوند تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن
پاکشان را بر دلهای کثیفشان حک نمایند آری ... تن دختر کوبانی، تنها در آغوش خاک
کوبانی تا ابد دلبری خواهد کرد.
[301] -1
نیاز فیزیولوژیک: این سطج نیاز هرم مازلو شامل اساسیترین نیازهای بیولوژیک انسان
میشود که شامل هوا، غذا، آب، سرپناه، لباس، گرما، رابطه جنسی و خواب است. اگر این
نیازها ارضا نشوند، بدن انسان نمیتواند عملکرد مطلوبی داشته باشد. مازلو نیازهای
فیزیولوژیکی را مهمترین نیازها میدانست زیرا تا زمانی که این نیازها برآورده
نشوند، سایر نیازها ثانویه هستند.
2 نیاز به امنیت:
هنگامی که نیازهای فیزیولوژیکی یک فرد ارضا شد، نیاز به امنیت و ایمنی
برجسته میشود، مردم میخواهند نظم، قابلیت پیش بینی و داشتن کنترل را در زندگی
خود تجربه کنند. این نیازها میتواند توسط خانواده و جامعه برآورده شود، مانند
پلیس، مدارس، کسب و کار و مراقبتهای پزشکی. این نیازها مثل امنیت عاطفی، امنیت
مالی (مانند اشتغال، رفاه اجتماعی)، نظم و قانون، رهایی از ترس، ثبات اجتماعی،
دارایی، سلامت و رفاه (مانند ایمنی در برابر حوادث و صدمات) است.
۳ نیاز به عشق و
تعلق خاطر:
سطح سوم هرم
نیازهای مازلو نیاز به تعامل انسانی و دوست داشته شدن است، مثل روابط دوستی یا
خانوادگی، هم با خانواده بیولوژیکی (والدین، خواهر و برادر، فرزندان) و هم خانواده
منتخب (همسر و شریک زندگی). صمیمیت فیزیکی و عاطفی از روابط جنسی تا پیوندهای
عاطفی صمیمی برای دستیابی به احساس والاتر خویشاوندی مهم هستند. علاوه بر این،
عضویت در گروههای اجتماعی به رفع این نیاز کمک میکند، از تعلق به تیمی از
همکاران، باشگاه یا گروهی از علاقهمندان میتوان این سطح از نیازها را رفع کرد.
۴ نیاز به
احترام:
سطح چهارم در
هرم مازلو نیاز به احترام است که شامل عزت نفس، احترام و موفقیت میباشد. از
دیدگاه مازلو این دسته به دو قسمت تقسیم شده است، یکی احترام به خود بوده که
اعتماد به نفس و استقلال از این نوع دوم از عزت نفس ناشی میشود. و دیگری نسبت به
شهرت و یا احترام از سوی دیگران مثل حفظ موقعیت و اعتبار است.
۵ خودشکوفایی:
بالاترین سطح
هرم نیازهای مازلو سطح خودشکوفایی است که به تحقق تواناییهای بالقوه، خودشکوفایی،
جستجوی رشد شخصی و اوج تجربه اشاره دارد. مازلو این سطح را به عنوان میل به انجام
هر چیزی که میتواند، برای تبدیل شدن به بیشترین چیزی که میتواند باشد، توصیف میکند.
افراد معمولاً
روی این نیاز تمرکز خاصی کرده و برای مثال، یک فرد ممکن است تمایل زیادی برای
تبدیل شدن به یک والد ایده آل داشته باشد. در دیگری، این میل ممکن است از نظر
اقتصادی، تحصیلی یا ورزشی بیان شود. برای دیگران، ممکن است به صورت خلاقیت در
نقاشیها، تصاویر یا اختراعات ظاهر شود. https://www.mosahab.com/web/articles/view/999/.html
https://ravandarman.com/blog/what-is-maslows-hierarchy-of-needs/
[302] - در فاصله سالهای ۱۹۱۵
تا ۱۹۱۸ بین ۶۰۰ تا یک میلیون و پانصد هزار ارمنی در امپراتوری عثمانی به قتل
رسیدند. نیروهای عثمانی در چارچوب سیاست بهاصطلاح “حل مسئله ارامنه“ صدها هزار
ارمنی را با پای پیاده روانه صحرای سوریه کردند، هزاران ارمنی را از سراسر مناطق
عثمانی گرد آورده، اعدام کردند.
https://www.dw.com/fa-ir/world/a-3165559
[303] - در شرایط چشم پوشی
مقصرانه دول بزرگ و با سوء استفاده از وضعیتی که متعاقب شروع جنگ جهانی اول ایجاد
شده بود ترکیه مرتکب سنگینترین جرم بر علیه بشریت یعنی نسل کشی میشود و شمار
آشوریان قتل عام شده در طی آن، در سالهای جنگ ۱۹۱۸-۱۹۱۴ به ۲۵۰، ۰۰۰ نفر میرسد.
[304] - داستان ضرب المثل با
طناب کسی توی چاه رفتن
شبی هنگام خواب،
صاحب خانه متوجه دزدی شد که وارد خانه شده است. صاحب خانه با زیرکی و به دروغ، به
همسرش گفت مقداری پول در چاه داخل حیاط پنهان کردهام تا از دست دزدان در امان
باشد، دزد که صدای صاحب خانه را شنید فریب حرف صاحب خانه را خورد و خوشحال به داخل
چاه رفت، سپس صاحب خانه به زنش گفت خانم چون هوا خیلی گرم است امشب رختخواب را در
حیاط روی در چاه پهن کن، دزد که در پی یافتن پول به داخل چاه رفته بود هنگامی که
از یافتن پول نا امید شد خواست که از چاه بیرون بیاید، اما دید که صاحب خانه روی
در چاه خوابیده و به همسرش وعده خرید طلا میدهد و میگوید برای تو چنین و چنان میکنم،
دزد از داخل چاه بلند فریاد زد، آهای زن صاحب خانه، من با طناب شوهرت به چاه رفتم،
اما تو مواظب باش با طناب او در چاه نروی. بدین ترتیب دزد به دام افتاد. https://www.beytoote.com/fun/proverb/saying-going1-well.html
[305] - https://www.naftema.com/news/152338
[306] - "فردریش نیچه میگوید:
بزرگترین فاجعه آن روزی به سراغ بشریت میآید که خیال پردازان ناپدید گردند
" سراسر تکامل انسان به این سبب بوده است که انسان دربارهاش خیال پردازی
کرده است. آن چه دیروز یک رؤیا بود، امروز یک واقعیت است و آن چه امروز یک رویاست،
فردا به واقعیت خواهد پیوست. به یاد میکلآنژ می افتم. او داشت از بازاری که در آن همه نوع سنگ
مرمر یافت میشد، عبور میکرد که چشمش به سنگ زیبایی افتاد. قیمت را جوی شد. صاحب
مغازه گفت: «میتوانی این سنگ را مجانی برداری، چون مدتی است این ج افتاده و فضای
زیادی را اشغال کرده … دوازده سال است که هیچ کس حتی احوالش ر نپرسیده. من هم چشمم
آب نمیخورد این تخته سنگ حتی به درد لای جرز بخورد.»
میکل آنژ سنگ را برداشت و تقریباً یک سال تمام بر روی آن کار کرد و چه
بسا زیباترین مجسمهای را که تا به حال دنیا به خود ندیده است ر ساخت و همین چند
سال پیش دیوانهای سعی کرد آن را نابود کند. این مجسمه که در واتیکان قرار داشت
مجسمهای از عیسی مسیح پس از باز شدن از صلیب بود که بر روی پاهای مادرش، مریم
مقدس، بی جان دراز کشیده بود. من فقط عکس آن را دیدهام، اما این مجسمه چنان طبیعی
و زنده است، که گویی عیسی هر آن قرار است از خواب بیدار شود. و او با چنان هنرمندی
بی نظیری آن مرمر را تراشیده بود که میتوانستی این هر دو را احساس کنی ـ قدرت
مسیح و شکنندگی مسیح. و اشک در چشمان مریم مقدس، مادر عیسی مسیح، حلقه زده …
پس از یک سال که میکل آنژ کار مجسمه را به پایان رساند، از سنگفروش
خواست که به منزلش بیاید تا چیزی را به او نشان دهد. سنگفروش که نمیتوانست آن چه
را میبیند باور کند، گفت «این مرمر زیبا را از کجا آوردهای؟»
و میکل آنژ گفت: «به جا نیاوردی؟ این همان سنگ بدقوارهای است که
دوازده سال آزگار جلوی مغازهات خاک خورد.» و من این واقعه را خوب به خاطر سپردهام
که سنگفروش پرسید: «چی شد فکر کردی که این سنگ بدقواره میتواند به چنین مجسمهٔ
زیبایی تبدیل شود؟»
میکل آنژ گفت: «من در این باره فکر نکردم. من رویای ساختن چنین مجسمهای
را در سر داشتم و وقتی از کنار آن قطعه سنگ میگذشتم، ناگهان مسیح را دیدم که مرا
صدا میزد: «من در این سنگ محبوسم. آزادم کن، کمک کن تا از این سنگ بیرون بیایم.»
و من دقیقاً همان مجسمه را در آن سنگ دیدم. بنابراین من فقط کار ناچیزی انجام
دادم؛ من بخشهای اضافی و غیر ضروری سنگ ر کندم و بیرون ریختم تا مسیح و مادرش هر
دو از اسارت خویش آزاد گردیدند.»
چه خدمت بزرگی برای بشریت بود اگر فردی با قابلیت زیگموند فروید، به
جای روانکاوی بیماران روانی و تحلیل رویاهای آنها، بر روی رویاها و خیالپردازی
های کسانی کار میکرد که از نظر روان شناسی سالم بودند و نه تنها سالم که افرادی
خلاق و آفرینشگر بودند. تحلیل رویاهای این عده نشان خواهد داد که همهٔ رویاها واپس
خورده نیستند، بلکه رویاهایی هستند که از شعوری خلاقتر از مردمان عادی نشأت گرفتهاند.
و رویاهای آنها بیمارگونه نیست، بلکه به طرزی واقعی و اصیل سالم است. سراسر تکامل
انسان و آگاهی او به وجود همین خیال پردازان بستگی داشته است.
https://ka2.blogfa.com/post/1303
[307] - تفاوت سرعت و شتاب
چیست؟ سرعت برابر تغییرات مکان جسم نسبت به زمان است، در حالیکه شتاب به صورت
تغییرات سرعت نسبت به زمان تعریف میشود. جسمی را در مکان A در نظر بگیرید. این جسم
در مدت زمان t، از نقطه A به نقطه B میرود. تغییر مکان این جسم از نقطه A به نقطه B، نسبت به مدت زمان این
تغییر مکان، برابر سرعت حرکت جسم است.
به تغییرات سرعت
در مدت زمان مشخصی، شتاب گفته میشود.
[308] - سرعت افزایش زمان
همواره ثابت است و به روش تصاعد حسابی محاسبه میشود.
[309] - سرعت افزایش زمان
همواره ثابت است و به روش تصاعد حسابی محاسبه میشود.
[310] - https://matec.ir/
[311] - - پرسلان یا به طور
عامیانه چینی طبق تعریف انجمن آزمون و مواد آمریکا به فراوردههای سرامیکی شیشهای
و سفید اعم از لعابدار و بدون لعاب که برای مصارف فنی بکار میرود، گفته میشود.
معمولاً جذب آب قطعات پرسلانی نزدیک به صفر میباشد.
پرسلان محصولی
یکنواخت با رنگ بعد از پخت سفید و متراکم میباشد که از مواد موجود در طبیعت که در
شرایط خاص تحت فشار بالا شکل گرفته و در درجه حرارت بالا تولید میشود. پرسلان
جایگزینی زیبا و ارزنده با برترین خصوصیات یک پوشش مورد استفاده در نما و کف
ساختمانها میباشد. https://www.tileiran.co/fa/articles/146
[312] - انسانهای نخستین،
شیوهای از زندگی را پدید آوردند که بر دوره گردی، شکار جانوران و گردآوری دانه،
میوه، و ریشه گیاهان و درختان برای تأمین خوراک استوار بود. این شیوه از زندگی، تا
چندین میلیون سال دوام آورد و تغییر و تکامل آن بسیار کُند و محدود بود. سالیان
درازی مردان در دستههای کوچک به شکار میرفتند و زنان به جمع آوری بقایای خوردنیِ
گیاهان و میوه درختان میپرداختند.
[313] - انقلاب صنعتی تا امروز
بنا به قول بیشتر پذیرفتهشده، ۴ مرحله داشته که در این آخری، دگرگونی در بهکارگیری
فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، ویرایش ژن تا رباتیک پیشرفته است، تحولی که باعث
شده فناوریها مرز بین دنیای فیزیکی، دیجیتال و بیولوژیکی را از بین ببرند. این
همان وضعیتی است که انتظار برای انقلاب صنعتی پنجم با محوریت تلفیق هوش مصنوعی و
انسان را به وجود آورده نمونهاش هم به قول بعضیها ایلان ماسک که میگوید بهزودی
اولین تراشه نورالینک اش، میزبان انسانی پیدا میکند همانطور که قبلاً توانسته به
میمون برای یادگرفتن پینگپنگ بر روی رایانه کمک کند! https://fanavarihooshmand.ir/
[314] - انقلاب دیجیتال را که
از سال ۱۹۸۰ شروع گردیده و تا به امروز ادامه پیدا کرده، میتوان به راحتی، تغییر
از فناوری الکترونیک آنالوگ، به سمت فناوری دیجیتال نامید. در مرکز این تحوّل،
ترانزیستور و فناوریهای گرفته شده از آن، مثل رایانه، تلفن همراه و دورنگار وجود
دارند. https://www.beytoote.com/art/negah-gozashte/digital-revolution-advantages.html
[315] -بشریت تاکنون شاهد 3
انقلاب مهم صنعتی بوده است: قدرت بخار یا آب، الکتریسیته و سپس محاسبات. اکنون، ما
در میانه چهارمین انقلاب صنعتی با هدایتگری هوش مصنوعی (AI) و کلان دادهها (BigData) هستیم. این انقلابی
خواهد بود که جهان را ما را به سوی جهانی دیگر رهنمون خواهد شد. https://amerandish.com/
[316] -در ریاضیات دنباله حسابی
یا تصاعد حسابی (به انگلیسی: arithmetic progression) به دنبالهای از اعداد
گفته میشود که اختلاف هر دو جمله متوالی آن مقداری ثابت.
برای نمونه
دنبالهٔ ۳، ۵، ۷، ۹، ۱۱، ۱۳، … یک تصاعد حسابی از اعداد با قدر نسبت ۲ میباشد.
[317] - تصاعد هندسی - در
ریاضیات، دنبالهٔ هندسی یا تصاعد هندسی به دنبالهای از اعداد گفته میشود که از
جملهٔ اول به بعد، هر جمله برابر است با حاصلضرب جملهٔ قبلی در یک عدد ثابتِ
مخالف صفر و یک. به این عدد ثابت قدر نسبت تصاعد گفته میشود. برای نمونه دنبالهٔ
۲، ۶، ۱۸، ۵۴، … یک دنباله از اعداد با قدر نسبت ۳ است.
[319] - منظور ارشمیدس استفاده
از قابلیتهای قانون اهرم در جابجایی اشیاء بوده است.
[321] - دهکده جهانی (Global Village)
واژهٔ دهکده
جهانی از نام یکی از کتابهای "هربرت مارشال مکلوهان" (1980-1911Herbert Marshal
McLuhan:) بهنام "جنگ و صلح در دهکدهٔ جهانی" (War and Peace
in The Global Village) گرفته شده، که در سال 1968 منتشر شد. این کتاب دربردارندهٔ یک
نظریه اجتماعی تازه بودمکلوهان تا پایان حیاتش یعنی 15 سال بعد همواره به دهکدهٔ
جهانی اشاره میکرد و میگفت «اکنون دیگر کرهٔ زمین، بهوسیلهٔ رسانههای جدید، آنقدر
کوچک شده که ابعاد یک دهکده را یافته است».
مکلوهان با مقایسهٔ دهکدهٔ فرضی خود، با دهکدهٔ
سنّتی میگفت: «همانگونه که در این دهکده سنّتی، روابط انسانها بیشتر حالت بینفردی
دارد، در دهکدهٔ جهانی نیز با وجود رسانههای جدید، روابط بین انسانها در همهجا
حالت رابطهای بینفردی خواهد یافت و در حدّ روابط افراد یک دهکده کوچک خواهد
بود.»
مکلوهان معتقد
بود که رسانههای جدید باعث بهوجود آمدن پدیدهٔ جهش اطلاعات خواهند شد. او میگفت:
اطلاعاتی که انسانها نیاز خواهند داشت، از چهار گوشهٔ جهان و با سرعت فراوان در
اختیارشان قرار خواهد گرفت (به این ترتیب) جهان بزرگ، روزبهروز کوچکتر میشود و
انسانها چه بخواهند و چه نخواهند، گویی در یک قبیلهٔ جهانی یا یک "دهکدهٔ
جهانی" زندگی میکنند. چنین وضعیتی را امکانات الکترونیک فراهم خواهند کرد.
http://jafarhashemlou.blogfa.com/post/2688
[322] - آنتونیو گرامشی
(۱۸۹۱-۱۹۳۷) نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی ست که بیش از هر چیز به خاطر تبیین
مفهوم "هژمونی"(۱) شهرت یافته است. https://www.hamshahrionline.ir/news/45294/
[323] - به همین دلیل گفته بود:
"کهنه در حال احتضار است و نو ناتوان از
زاده شدن؛ در این میان بسیار هیولاها ظهور خواهند کرد"
[324] - پلتفرمهای اطلاع رسانی
اجتماعی از نوع اینستاگرام، فیس بوک، تلگرام، تویتر، یوتیوب، آپارات و ... زمینههای
لازم برای آگاهی و اتحاد طبقات متوسط و فرودست جوامع را فراهم آوردهاند تا رسالت
ناتمام کارگران را به انجام رسانند.
[325] - کلمه پلتفرم (به
انگلیسی: Platform) به معنای سکو است. این کلمهٔ قدیمی بیش از پنج قرن است که در
زبان انگلیسی برای توصیف سکوهایی که ارتفاعشان از بقیهٔ زمین یا سالن بلندتر است
به کار میرود.
کاربرد پلتفرم
معمولاً این بوده که افراد روی آن میرفتند و میایستادهاند تا بهتر دیده شوند یا
راحتتر بتوانند برای جمع سخنرانی کنند و صدایشان بهتر به گوش مخاطبان برسد. در
زبان عربی برای پلتفرم از کلمهٔ «منصه» استفاده میشود. مثلاً منصه تویتر، منصه
فیسبوک، منصه ردیت.
https://namnak.com/what-is-the-platform-about.p77168
[326] - عموماً نوع نظام سیاسی
را به آینده، رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان موکول میکنند.
همچنانکه
تاریخ ملل جهان نشان داده است در آینده کذایی وعده دادهشده، پس از فرازوفرودهای
زیاد و گذار از انواع انتخابات، رفراندوم، تقلب، کودتا، شبه کودتا، تحمیل رأی
اکثریت بر اقلیت، فریبکاری، پوپولیسم، جنگهای داخلی، دخالت کشورهای خارجی و ...
سرانجام نظامی دیکتاتور، واپسگرا و حافظ منافع طبقه لومپنبورژوازی و بیگانگان در
جامهای دیگر به سریر قدرت بازمیگردد.
[327]
- این عبارت، که به معنای «All humans are born with inherent and
inalienable rights» است، یک ترجمه یا بازنویسی نزدیک از
مفاهیم کلیدی در اسناد تاریخی حقوق طبیعی و بشر است. این مفهوم ریشه در فلسفه حقوق
طبیعی دارد و به طور خاص در موارد زیر برجسته شده:
اعلامیه استقلال ایالات متحده (1776): قانون اساسی پنسیلوانیا (1776):
اعلامیه جهانی حقوق بشر
(1948)
[328]
- https://www.theschooloflife.com/article/why-socrates-hated-democracy/?referrer=grok.com
[329]
-(ریچارد باکمینستر فولر)
[332] - در علوم کامپیوتر و دیجیتال پِلَتفُرم پایهای است که اپلیکیشنها روی
آن اجرا میشوند... میشود گفت که همه گوشیهای هوشمند یک پِلَتفُرم بهحساب میآیند،
چون هم سختافزار دارند، هم سیستمعامل و هم اینکه میتوانند به سیستمهای دیگر نیز
متصل شوند. جهت اطلاع بیشتر ویدیوی کوتاه زیر را ببینید: https://www.aparat.com/v/MhB03
[333] - پِلَتفُرمها آنقدر جای خود را در زندگی و زبان ما باز کردهاند که بسیاری
از افراد حتی بدون این که بدانند پِلَتفُرم یعنی چه، کلمه پِلَتفُرم را در حرفها و
گفتگوهای روزمرهٔ خود بهکار میبرند.
[335] - منسوب به
آلبرت اینشتین
[336] - اتحاد هوشمند و شفاف بر
محور میثاقِ اجتماعی –
تاریخ ایران و
جهان نشان داده است که اتحاد کور منجر به انحراف و تبدیل قیام به ضدانقلاب شود.
اتحاد باید بر محور میثاقِ اجتماعی مدون انجام گیرد. (یکی از میثاقهای ملی مدون
که طی پروسهای میدانی موردپذیرش حداکثری مردم ایران قرارگرفته باشد)
[337] - این
پلتفرم در جایگاه میثاق اجتماعی و قانون اساسی قرار میگیرد؛ همچون قطبنما و چراغ
راهنما، حرکت در مسیر درست را تضمین کرده و سنگ محک شناسایی افراد، احزاب و
جریانات سیاسی خواهد بود
[338] - مردم به
جای دنبالهروی از رهبر یا حزب، به محوریت پلتفرم مشترک متحد شده و مبارزه را برای
جایگزینی روح و محتوای آن با نظم قبلی پیش میبرند
-[339] این امکان برای مردم
فراهم خواهد شد تا به صورتی هوشمندانه و شفاف مبارزات خود را در جهت هدف مشخص
(استقرار سیستمی جدید بر اساس یک میثاقِ اجتماعی مدون) سازمان دهند.
زمینه مناسب
برای کانالیزه کردن تمامی انرژیهای انقلاب در جهت استقرار مفاد این میثاقِ اجتماعی
فراهم میشود. این استراتژی حرکت انقلاب در مسیر درست را تضمین کرده و از هرگونه
انحراف و مصادره توسط فرصتطلبان و عوامل خارجی مصون نگه میدارد. به گفته هاول:
«میشود با زندگیِ بهترْ حکومتِ بهتر را بر سر کار آورد»
[340] - مواضع نامه، در علوم
سیاسی به مواضع یا سیاستهای یک حزب یا نامزد سیاسی
دربارهٔ موضوعات مهم ملی و بینالمللی که معمولاً در آستانهٔ برگزاری انتخابات
برای جذب آرای عمومی اعلام میشود، مواضعنامه گفته میشود. نمونه برجسته تاریخ
مانیفست حزب کمونیست 1848 (ویکی پدیای فارسی)
[342] - سه راهِ رشد (چینی،
هندی و خاورمیانهای)
هفتادسال قبل
زیرساختهای اقتصادی چین، هند و پاکستان در یک سطح قرار داشتند (همگی عقبمانده،
ویران، بهتازگی از جنگهای داخلی، استعمار و اشغال خارجی رهاشده). هریک از این
کشورها راهِ رشدِ مخصوص به خود را در پیش گرفت و درنهایت سه نتیجه متفاوت به شرح
ذیل حاصل شد:
جدول تطبیقی
درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی چین، هند و پاکستان در سال 2022 میلادی
|
تولید ناخالص
ملی (میلیارد دلار) |
درآمد سرانه
(دلار) |
نام کشور |
|
۱8۰۰۰ |
12600 |
چین |
|
3385 |
هندوستان |
|
|
377 |
1600 |
پاکستان |
استراتژی هرکدام
از این کشورها درزمینه های سیستم سیاسی، سیاست اقتصادی و سیاست فرهنگی به شرح ذیل
بوده است:
1- پاکستان
سیاست- حدود نود
درصد حاکمیت سیاسی در انحصار لومپنبورژوازی بوده است.
اقتصاد- سیاست
اقتصادی در خدمت منافع ثروتمندان بوده و حامی سرمایهداری تولیدی نبوده است.
فرهنگ- سیاست
فرهنگی در خدمت حفظ ساختارهای ماقبل مدرنیته، تداوم فرهنگ قرونوسطایی فئودالی،
پدرسالاری، قبیله و مذهب سالاری بوده است. مدرنیته فضای بسیار محدودی برای رشد
داشته است.
2-
هندوستان
سیاست- لومپنبورژوازی حدود هفتاد
درصد قدرت سیاسی را اختیار داشته است.
اقتصاد- سیاست
اقتصادی بیشتر در خدمت ثروتمندان بوده است و کمتر حامی سرمایهداری تولیدی.
فرهنگ- تحت
حاکمیت دولت دمکراتیک، آزادیهای فردی از حمایت قانونی برخوردار بوده است؛ اما در
جهت تغییر بنیادی مناسبات قرونوسطایی و فئودالی، اقدامی جدی صورت نگرفته است.
3- چین
سیاست- از همان
ابتدای انقلاب 1949، لومپنبورژوازی بهمثابه یک طبقه انگل از صحنه جامعه حذف
گردید و اعضای آن ناچار شدند به طبقات و اقشار دیگر جامعه ملحق شوند تا درزمینهٔ
تولید فعالیت کنند.
اقتصاد- در دوره
اول انقلاب چین (تحت دکترین مائو 1977- 1949) سیاست اقتصادی در خدمت
"سوسیالیسمِ دولتی" بوده است و از دوره دومِ انقلاب (تحت دکترین دُنشیائوپینگ
(2023- 1977) سیستم "سوسیال سرمایهداریِ دولتی" با تکیه بر بازار آزاد
برقرار بوده است. (در هر دو دوره کنترل و مدیریت هوشمندانه دولت جاری بوده است)
فرهنگ- بعد از
انقلاب 1949 تاکنون فرهنگ قرونوسطایی با نرمافزارهای ایدئولوژیک مارکسیسم،
مائوئیسم و مدرنیته سرکوب و تضعیف شده است. (استثنائا با توجه ماهیت سازندگی و
پویایی فرهنگ کنفوسیوسی، آن را حفظ و در جهت ساخت چین جدید مورداستفاده قرار دادهاند.
اشرافیت و
فئودالیسم قرونوسطایی به شیوهای قهری و آمرانه در هم کوبیده شد، بدون آنکه لومپنبورژوازی
بتواند جانشین سیستم گذشته شود.
تاریخ نیمقرن
اخیر، درستی این گفته دنگ شیائوپینگ (معمار چین نو) را به اثبات رسانید: «گربه
باید موش بگیرد. حالا چه فرق میکند که سیاه باشد یا سفید»
[343] - پانوراما - به هر گونه
دورنمای وسیع سراسری از یک فضا، سَراسَرنَما [۱] یا پانوراما گفته میشود. کلمه
پانوراما از معادل انگلیسی آن یعنی Panorama گرفته شدهاست. کلمه Panorama خود از ترکیب Pan (به معنی all = همه) و rama (به معنی sides = اطراف) ساخته شده است؛
پس میتوان آنرا «چیزی که همه اطراف را در بر میگیرد» معنی کرد. به همین دلیل عکسهای
پانوراما را در فارسی عکسهای سراسرنما نیز مینامند. به هر گونه بازنمایی یک
منظره با زاویهای باز چه در نقاشی، عکاسی یا فیلمبرداری نیز سراسرنمایی گفته میشود.
عکسهای سراسرنما عکسهایی هستند که فضای وسیعتری نسبت به عکسهای معمولی را پوشش
میدهند. و نحوهٔ ساخت آنها چنین است که با کنار هم قرار دادن تعدادی عکس معمولی
بهوجود میآیند.
-[344] فرایند یا پروسه (به
انگلیسی: Process) (به فرانسوی: Procédé) در علوم مختلف معانی
مختلفی دارد و در کسب وکارها و سازمانها به مجموعهای از اعمال ساختاریافته و
مرتبط ایجادکننده یک خدمت یا محصول گفته میشود، یا در کاربردهای مربوط به دیگر
علوم به دنبالهای از تغییرات رخ دهنده در ویژگیهای یک سامانه یا شیء گفته میشود.
در صورتی که این تغییرات به طور طبیعی رخ دهند، دنباله تغییرات (فرایند) مدیریت
پذیر نیست و در صورتی که طراحی شده باشند، اطلاق عنوان فرایند بر آن محل اشکال است
و از آن به پروژه یاد میشود که قابل مدیریت است، هرچند در دنباله تغییرات طبیعی
تعریف شده باشد. به پروسه گاه، آمایش می گویند.
این اصطلاح در
روان شناسی نیز معانی گوناگونی دارد. اما تمامِ آنها با ریشهٔ لاتین به معنیِ
«پیش رفتن» هماهنگی دارند و پیشرفت گام به گام به سوی هدفی را میرسانند. به طورِ
خلاصه، اصطلاح «روند» یعنی تغییر مرحله به مرحله به سمتِ یک هدف معین. دانشنامه
عمومی
[345] - متن باز چیست؟ (وام
گرفته از ادبیات دیجیتال و نرم افزاری که در اینجا کاربُرد علوم انسانی مورد نظر
است)
متن باز (Open Source) به نرمافزارهایی اطلاق میشود که کد منبع آنها برای همه قابل
مشاهده و تغییر است. این نوع نرمافزارها به کاربران اجازه میدهند که کد منبع را
مطالعه، تغییر و بهبود بخشند و نسخههای اصلاحشده خود را توزیع کنند. در واقع،
این قابلیت باعث میشود که توسعهدهندگان و کاربران بدون محدودیتهای معمول ناشی
از حق تکثیر (Copyright) بتوانند نرمافزارها را برای نیازهای خود سفارشی کنند و نوآوریهای
جدیدی ایجاد نمایند.
نظرات
ارسال یک نظر