تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر

 

 

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر


عمق استراتژیک و ژئواستراتژی: پیوند کردستان و ایران


                                                                                                                                                                                                                                   امین سحربین

 

 

 

👈نسخه PDF حاوی نمودارها، عکسها و اسناد است. برای خواندنِ کامل و یا چاپ آن را دانلود کنید.


 👈هشت دقیقه خلاصه ویدئویی


👈22 دقیقه خلاصه صوتی


 

فهرست

1.     عمق استراتژیک و ژئواستراتژی: پیوند کردستان و ایران. 2

2.     افغانستانی کوچک در غرب ایران، رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کُردی.. 4

3.     جغرافیایِ اتنیکیِ کردستانِ ایران بستری خطرناک برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان. 6

4.     زمان طلایی (Golden time) پان‌تورکیسم در ایران. 8

5.     اولویت‌بندی نیازهایِ مردمِ کردستانِ ایران در هِرَمِ مازلو. 10

6.     تاریخ کردها: فرودهای بی‌فراز. 11

7.     نقش رهبران کُرد در تداوم ناکامی‌ها 12

8.     ملی‌گرایان راست افراطی مناطق ترک‌زبان (پانتورک‌ها) 14

9.     تفاوت ناسیونالیسم ایرانی و پان‌تورکیسم. 17

10.  پانترکیسم و راستِ سُنَّتی کوردایَتی، دو تیغه یک قیچی. 23

11.  ملی‌گرایان راست سنتی بخش‌های سنینشین کردستان. 24

اسلام‌گرایان راست سنتی بخش‌های سنی نشین کردستان. 27

12.  پیش‌بینی دو پلان اسلام‌گرایان افراطی سُنّیِ کردستانِ ایران در شرایط خلأ قدرتِ حکومتِ مرکزی ایران. 27

13.  فدرالیسم قبیله‌ای کردستانِ عراق به کام مافیای سنّی‌گری وابسته. 31

14.  نقشِ خاندان‌های حکومتگر محلیِ کُرد، شیوخ و سران عشایر و طوایف و نوفئودالها در تاریخ کُردستان. 32

15.  خود ارضایی سیاسی کوردایَتی نوفئودالی. 37

16.  احزاب ملی گرای کُردستان امتداد خاندانهای حکومتگر کُرد، شیوخ و روسای عشایر، فئودالها و نئوفئودالها 37

17.  جمعیت احیای کرد(کومله ژیانوی کورد) درسی ناتمام از تاریخ. 38

18.  کردستان، یک بستر و دو رؤیا 39

19.  ضرورت حیاتی اتحاد ایرانیان. 42

20.  ضرورت اتحاد کُردها و فارس‌ها از دیدگاه اساتید، مورخین و مترجمین سرشناس. 54

21.  دو راهی کُردهای ایران،همزیستی با کُردهای عراق یا ایرانیان؟ 61

22.  روایت شلاق خوردن "رؤیا حشمتی" زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم می‌زد. (به قلم خودش) 63

23.  سرگذشتِ کاشی‌کارانِ مهاباد در اربیلِ کردستانِ عراق. 65

اتحادیه ملی کردستان، رؤیایی نازا 67

24.  ملی‌گرایان اصیل و آزاده ایرانی در مقابل ملی‌گرایان وابسته و مستبد  ایرانی. 71

25.  انقلاب مستمر گوشی هوشمند 74

26.  از پلتفرم‌های دنیای صنعت، تکنولوژی و دیجیتال به تولید پِلَتفُرم «راه رشد سوسیال سرمایه‌داری دولتی». 79

27.  نه به همه‌پرسی. 80

28.  پانوشت‌ها و منابع. 81

 

«چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید»

 

 

عمق استراتژیک و ژئواستراتژی: پیوند کردستان و ایران

 

«عمق استراتژیک» به مجموعه عواملی اشاره دارد که به یک جامعه یا گروه امکان می‌دهد در برابر تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تاب‌آوری نشان دهد و هویت و انسجام خود را حفظ کند. این عوامل شامل ارزش‌ها و باورهای مشترک، تاریخ و فرهنگ غنی، نهادهای اجتماعی قوی و سرمایه اجتماعی بالا در علوم اجتماعی؛ قدرت نظامی، اقتصادی، موقعیت جغرافیایی، ثبات سیاسی و نفوذ فرهنگی در علوم سیاسی؛ و افزایش قدرت بازدارندگی، دفاع و کاهش خسارات در علوم نظامی است.

در همین راستا، «ژئواستراتژی» علمی است که به بررسی نقش عوامل جغرافیایی در تدوین استراتژی‌ها، به‌ویژه استراتژی‌های نظامی، برای کنترل صحنه‌های عملیاتی می‌پردازد. عناصر ثابت جغرافیای طبیعی، مانند کوه‌ها، رودها و منابع طبیعی، شالوده ژئواستراتژی را تشکیل می‌دهند، زیرا این عناصر بر انتخاب ابزار و امکانات استراتژیک تأثیر عمیقی دارند. ویژگی‌های جغرافیایی هر منطقه به‌طور مستقیم سیاست‌های حاکم بر آن را شکل می‌دهند.

کردستان ایران، با موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد خود در سلسله‌کوه‌های زاگرس، نمونه‌ای بارز از این پیوند استراتژیک است. زاگرس نه‌تنها دیواری طبیعی و تاریخی برای حفاظت از ایران در برابر تهدیدات خارجی است، بلکه تأمین‌کننده بخش اعظم آب ایران نیز محسوب می‌شود. تهران، بنا به جبر ژئواستراتژیک، هرگز نمی‌تواند از زاگرس چشم‌پوشی کند، زیرا بدون این سپر طبیعی، ایران به‌شدت آسیب‌پذیر خواهد شد.

در غیابِ قدرت تهران، کردستان ایران در درجه اول لقمه آسانی برای پان‌تورکیسم اردوغانی؛ و در درجه دوم برای سلطه مافیایی راستِ سنّتی کوردایتی و سنّی گری افراطی وابسته است.

هر سیستم سیاسی حاکم بر تهران، اعم از دینی یا سکولار، دموکراتیک یا دیکتاتور، سوسیالیستی یا سرمایه‌داری، به‌طور طبیعی ضامن بقای کردها در خانه و کاشانه خود در کردستان است.

 به همان اندازه که تهران عمق استراتژیک کردستان است، کردستان و زاگرس نیز عمق استراتژیک ایران هستند. این رابطه دوسویه، نیازمند همکاری و هارمونی بین کردها و ایرانیان است.

کردهای ایران در مقابله با اشغالگری پانتورکیسم برای حفظ خانه و کاشانه خود به تهرانی قوی نیاز دارند و تهران نیز برای حفاظت از مرزهای غربی ایران به کردهایی آگاه و آزاده وابسته است.

تاریخ 500 ساله از جنگ چالدران (1514) تا امروز نشان می‌دهد که شنا کردن برخلاف جریان قدرتمند جغرافیا و واقعیت‌های سیاسی به زیان کردها بوده است. بر اساس اصول رئالیسم و پراگماتیسم در سیاست، روشنفکران و دلسوزان کرد باید برای ایجاد همگرایی بین کردها و ایرانیان تلاش کنند. این همگرایی  به نفع اکثریت ایرانیان است، زیرا از یک سو مافیاهای زر، زور و تزویر را در میان کردها و دیگر اقوام ایرانی تضعیف کرده و از سوی دیگر زمینه های رشد، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سراسری را فراهم می آورد.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونه‌ای باشکوه از این هارمونی بود. علی‌رغم تلاش‌های پان‌کردها، پان‌ترک‌ها، سلطنت‌طلبان و دیگر گروه‌های انحصارطلب برای ایجاد تفرقه، دستاوردهای این جنبش، که فراتر از انقلاب مشروطه 1285 بود، نشان‌دهنده ظرفیت عظیم همبستگی ایرانیان است. برای درک عمیق‌تر نقش جغرافیا در سیاست، مطالعه کتاب «زندانیان جغرافیا» نوشته تیم مارشال، که در ایران نیز منتشر شده، توصیه می‌شود.

پیوند کردستان و ایران، ریشه در جغرافیا، تاریخ و ضرورت‌های استراتژیک دارد. این پیوند نه‌تنها ضامن بقای هر دو طرف است، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز آینده‌ای روشن‌تر برای همه ایرانیان باشد.

 

افغانستانی کوچک در غرب ایران، رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کُردی

حیاتی‌ترین نیاز هر ملتی، حفظ میهن و سرزمین مادری است. تاریخ سده اخیر نشان می‌دهد ملت‌ها می‌توانند بدون دولت مستقل ادامه حیات دهند، اما بدون خاک و میهن، طی دو تا سه نسل (50 تا 75 سال) محکوم به زوال‌اند. تجربه آشوری‌ها، لازها و چرکس‌ها در ترکیه کنونی این حقیقت را تأیید می‌کند.

برخلاف تبلیغات ناسیونالیست‌های کُرد، تشکیل «دولت کُردی» نیاز اصلی کُردها نیست. نیاز سرنوشت‌ساز کردها، حفظ سرزمینِ مادری است؛ از دورافتاده ترین  روستای کردنشین ماکو تا آخرین روستای استانِ ایلام.

احزاب ناسیونالیستی کرد، با ظاهری مدرن، ادامه ‌دهنده ساختارهای کهن محلی‌اند و تفاوت «میهن» (سرزمین مادری) و «استقلال» (دولت‌ملت جداگانه) را درک نکرده‌اند.[1]

آنها از درکِ تفاوتِ این دو مقوله ناتوان بوده و عموما «کسبِ استقلال» را مساوی «حفظِ میهن» معنی میکنند. حتی اگر کسب استقلال به قیمت از دست رفتن ابدی اکثریت مناطق کُردنشین انجام گیرد. آقایان یک گام به پیش به قیمتِ پنج گام به پس را پیشرفت تفسیر می‌کنند.

ناسیونالیست‌های کرد، با این کوته فکری در درکِ تفاوت و تمایز بین «میهن» و «استقلال»، مهمترین خطرِ بالقوه از دست دادن میهنِ کردستان(نیشتمان) هستند.

میهن کردی، به‌ویژه در مناطق دو ملیتی مانند آذربایجانِ غربی، در معرض اشغالگری پان‌ترکیسمِ باکو و آنکارا قرار دارد. اخراج ارمنی‌ها از قره‌باغ در 2023 هشداری جدی است. استقلال‌طلبی کردها می‌تواند به اشغال کردستان و آوارگی کردها منجر شود.[2]

بهترین راهِ حفظ میهنِ کُردی، اتحاد استراتژیک با ایرانیان، به‌ویژه فارس‌هاست. این اتحاد؛ شامل همه ایرانیان پایبند به تمامیت ارضی ایران؛ تضمین بقای کردها در میهنشان را فراهم می‌کند. حفظ کردستان ایران در راستای منافع تهران نیز هست، زیرا زاگرس عمق استراتژیک ایران در غرب است.

استقلال مورد نظرِ الیگارشیِ کوردایَتی در بهترین حالت ممکن در 20% مناطقِ کردنشینِ ایران امکانپذیر است. حد اقلِ بهای این استقلال بذل و بخشش 80% باقیمانده سرزمین مادریِ کُردهاست. 

در این صورت، در بخشی کوچک از غربِ ایران سیستمی ارتجاعی و مافیایی شبیه افغانستانِ محصور در خشکی تولد خواهد یافت. سیستمی محروم از زیرساختهای اقتصادی(گاز، برق، سوختهای فسیلی و کارخانه) که مردمانش همچون افغانیهای امروز برایِ امرارِ معاش به صورت قاچاقی به ایران مهاجرت کرده تا در کوره پزخانه‎ها، مرغداری‌ها، معادن و... با نصفِ دستمزد به خدمت گمارده شوند.  

در سال 2017 مافیای کُردایَتی در قُمارِ استقلال؛ جهت سلطه بر نیمی از خاک کردستان عراق؛ نیم دیگر آن را به اعراب واگذار کرد. اما در ایران مافیای کُردایَتی به بهای سلطه ارتجاعی خویش بر 20% از سرزمین مادری حاضر به باختن 80% از باقیمانده آن است.

اتحادِ مردمِ کردستانِ ایران با سایرِ ایرانیان سه نتیجه بسیار مهم به شرح ذیل به دنبال دارد:

1- طرح‌های پان‌تُرک‌های باکو و آنکارا در جهت اخراج کُردها از سرزمین مادری را خنثی میکند.

2- رویای الیگارشی کوردایتی برای سلطه ارتجاعی و مافیایی بر کردستان را ناکام می گذارد.

3- بهره مندی کُردها از مزایای شهروندی ایرانی وسیع، با زیرساختهای اقتصادی نسبتاً پیشرفته، دومین منبعِ گاز و سومین منبع نفتِ جهان، یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب، همزیستی با مردمانی با ریشه‌های تاریخی، نژادی، زبانی و فرهنگی مشترک  و رویاهای همسان در جهت ایجاد میهنی آباد، آزاد و برپایی عدالت اجتماعی.

 

جغرافیایِ اتنیکیِ کردستانِ ایران بستری خطرناک برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان

"جغرافیایِ اتنیکیِ کردستان" مهم‌ترین چالش ناسیونالیسمِ سُنَّتی کُردی است. ایران گرچه دارای تنوع فرهنگی، زبانی و اتنیکی است، ولی این تنوع به شکل موزاییکی نیست.

این سرزمین به دلیل تنوع زبانی، مذهبی و قومی، بستری خطرناک برای فدرالیسم، استقلال یا هرگونه تقسیم‌بندی سیاسی مبتنی بر خون، نژاد یا زبان است. چنین تقسیم‌بندی‌هایی، در هر یک از اَشکالِ فدرالیسم، خودمختاری یا استقلال، آغازگر زنجیره‌ای پایان‌ناپذیر از خشونت‌ها و فجایع خواهد بود.

تنوع قومی و زبانی ویژگی بارز بیش از نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران است. برای مثال، در استان آذربایجان غربی، از هفده شهرستان، دوازده شهرستان شامل ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب و شاهین‌دژ، ترکیبی از دو گروه زبانی ترک و کرد هستند. هزاران روستا، مزرعه، کوه، مرتع، دره، دشت، رودخانه و جاده در این مناطق چنان درهم‌تنیده‌اند که ترسیم مرز قومی یا زبانی، حتی برای بهترین مهندسان جهان، غیرممکن است.

هرگونه اقدام نسنجیده برای مرزبندی اتنیکی در کردستان ایران، فرصت را برای سودجویان و نژادپرستان فراهم می‌کند تا با حمایت قدرت‌های خارجی، این جغرافیا را به صحنه جنگ‌های قومی بی‌پایان تبدیل کنند. منادیان جدایی در شهرها، محله‌ها و روستاهای چندقومیتی، مردم را بر سر هر کوچه، خیابان، پارک، رودخانه، تپه یا چراگاه به جان یکدیگر می‌اندازند. به جای رهایی ملی، جنگ ملت‌ها رخ خواهد داد و فرصت‌طلبان منطقه‌ای و دولت‌های خارجی از این آشوب سود خواهند برد.

از سوی دیگر جغرافیای بسیاری از گروه‌های قومی ایران محصور در خشکی و هم‌جوار با دولت‌های زیاده‌خواه است و دسترسی به دریا ندارد. در چنین شرایطی، جدایی بخشی از کشور، حتی در صورت امکان، تنها به جدایی کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا منجر می‌شود.

 کردستان عراق یکی از این نمونه هاست که در سال 2017 طی قمار فدرالیسم نیمی از این دیار تحت سلطه مافیاهای ثروت و قدرت محلی قرار گرفت و نیمی دیگر به صورت مناطق مورد مناقشه بین کُردها و اعراب باقی ماند.

 افزون بر این، جدایی نه‌تنها به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی نمی‌انجامد، بلکه از چاله به چاه افتادن است. در این مناطق، زمینه برای قدرت‌گیری دیکتاتورهای بومی و خانوادگی و شکل‌گیری سیستم‌های سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم می‌شود. این گروه‌ها برای بقای خود، مناطق تحت کنترل را به مستعمره قدرت‌های خارجی مانند ترکیه یا باکو تبدیل می‌کنند.

تاریخ 35 ساله فدرالیسم کردستان عراق حاوی درسهای بسیار ارزشمندی برای کُردهای ایران است.این سیستم بستری شد برای سلطه ارتجاعی مافیاهای ثروت و قدرت محلی. این مافیاها برای تداوم عُمرِ ننگینِ خود جامعه کردستان را صد سال به قهقرا بُردند.افزایش شکاف طبقاتی، رشد بنیادگرایی مذهبی و رجعت فرهنگی جامعه به سده های گذشته نتیجه حاکمیت مافیاهای محلی است.

فدرالیسم یا استقلالِ کردستان ایران، رویایی ناکام و فاجعه بار است. همچنانکه در کردستان عراق دیدیم، حتی اگر چنین رویایی محقق شود، نه‌تنها دردی از مشکلات اجتماعی را درمان نمی‌کند، بلکه این دردها را عمیق‌تر و حل‌ناشدنی‌تر می‌سازد.

اگر جدایی ملت‌ها راه‌حل همه مشکلات بود، امروز کشورهای مانند افغانستان، سومالی، کردستان عراق، پاکستان و سودان می‌بایست از ملیت‌های ایران خوشبخت‌تر باشند. تجربه این کشورها نشان می‌دهد که آزادسازی مغزها بسیار مهم‌تر از تقسیم خاک است.

ایران مجمع‌الجزایر ملیت‌های ناهمگون نیست، بلکه کشتی بزرگی است که ۹۰ میلیون انسان را در اقیانوسی پرتلاطم حمل می‌کند. تقسیم این کشتی به کشتی‌های کوچک‌تر، تصوری مهلک و نابخردانه است که حتی خیال آن نیز برای سرنشینانش گناهی نابخشودنی است. بقای سرنشینان در گرو یکپارچگی این کشتی است.

زمان طلایی (Golden time) پان‌تورکیسم در ایران

پانتورک‌های باکو و آنکارا منتظر فرارسیدن زمان طلایی هستند. زمانی که قدرت مرکزی ایران توان حفاظت از مرزهای کشور را از دست بدهد. در این صورت تکرارِ سرنوشت ارمنی‌های شمال شرقی ترکیه کنونی، (1915) یونانیانِ قبرس، (1974) کُردهای عفرین، [3] (2018) و ارمنی‌های قره‌باغ (2020) برای کُردهای ایران بسیار محتمل است. پانتورک‌ها حتی یک روستای آذربایجان غربی را با کُردها تقسیم نخواهند کرد. استان کردستان نیز در معرض این خطر قرار دارد.

 جریانات راست سنتی کُردایَتی فئودالی و بنیادگرایان سُنی کردستانِ ایران نیز بنا به ماهیت خویش نه‌تنها آلترناتیو پانتورک‌ها نیستند، بلکه خود به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم می‌توانند در خدمتِ اجرای توطئه‌های آن‌ها قرار گیرند. همچنانکه همتایانِ آن‌ها (بارزانی، ا ن ک س، اخوانی‌های کُردستانِ عراق، و جهادی‌های کُردِ چهار بخش کردستان) در کردستانِ عراق، ترکیه و سوریه مجری سیاست‌های ترکیه بوده و هستند.

جریانات راست سنتی کردستان ایران (اعم از ملی‌گرای نوفئودال و اسلام‌گرای وابسته به خارج) غیر از ویرانی، جنگ‌های بی‌پایان داخلی و خارجی، فساد مالی، واپس‌گرایی و افغانیزه کردن چیزی برای کُردها به ارمغان نخواهند آورد.

با ایرانیان می‌توان زیست حتی تحت حاکمیت‌های استبدادی تا زمانی که زنانش برای ژینا موهای سر قیچی می‌کنند، شاعرانش سرود زن زندگی آزادی می‌سرایند و هنرمندانش در وصف دختران کوبانی غزل‌خوانی می‌کنند. [4]

اما با آنکارا و عُمالِ تُرک و کُردش نتوان زیست حتی تحت حاکمیتی دمکراتیک؛ تا زمانی که مُلاهایش در کُردستیزی از فاحشه‌هایش سبقت‌گرفته و برای اشغال عفرین سوره فتح می‌خوانند (با عرض معذرت از تعداد معدودی روشنفکران آن دیار که از بیماری پان‌تورکیسم مصون مانده‌اند) صد البته با اُلیگارشی محلی و مافیای کوردایَتی نوفئودالی هرگز.

اولویت‌بندی نیازهایِ مردمِ کردستانِ ایران در هِرَمِ مازلو

هرم مازلو یک مدل پنج لایه از نیازهای انسانی است. این هرم از پایین به بالا شامل نیازهایی با عنوان فیزیولوژیک (غذا، پوشاک، مسکن و)، ایمنی (امنیت شغلی و)، عشق و تعلق (دوستی)، احترام و عزت و شکوفایی است. [5]

امروزه مسئله اصلی کُردهای ایران حفظ و تضمین نیازهای اولیه است. ازجمله این نیازها عبارت‌اند از حفظ جغرافیای زیستی، مسکن و سرپناه، اشتغال، امنیت، تأمین اجتماعی، ثبات اجتماعی، دارایی، سلامت و رفاه. طبق قانونِ هِرَمِ مازلو تأمین نیازهای اولیه مقدم بر تأمین نیازهای ثانویه است. بدین معنی انسان‌ها تا زمانی که نیازهای اولیه خود را تأمین نکرده‌اند، نباید توانِ خویش را در مسیر نیازهای ثانویه هزینه کنند.

در این برهه زمانی کُردهای کردستانِ ایران همچون ارمنی‌های تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی[6] و ارمنی‌های قره‌باغ (2020)، آشوری‌های دوره جنگ جهانی اول، [7] یونانی‌های شمال قبرس (1974) و کردهای عفرین (1918) در معرض قتل‌عام و یا اخراج از سرزمین‌های آباء و اجدادی خویش هستند. درحالی‌که خانه و کاشانه هزاران ساله کُردهای ایران در معرض تطاول و اشغالِ پان‌تورکیسم باکو- آنکارا قرار دارد، آیا سخن از ایجاد دیوار بین کُرد و ایرانی جنایت نیست؟

آیا بهتر نیست بجای آویزان شدن به طناب پوسیده کوردایَتی فئودالی و غلتیدن در چاهِ باکو و آنکارا، [8] با ایرانیانِ همدرد و هم سرنوشت دست در دست هم دهیم به مهر خانه‌ای بزرگ به مساحت 1648000 کیلومترمربع با یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب و دومین ذخیره گاز جهان[9] و سومین ذخیره نفت جهان و جغرافیایی چهارفصل را آباد کنیم؟

تاریخ کردها: فرودهای بی‌فراز

تاریخ بسیاری از ملت‌ها مانند منحنی سینوسی، فرازها و فرودهایی متناوب دارد. اما تاریخ کردها پس از دوره مادها، به‌جز چند استثنای محدود و گذرا، عمدتاً گذار از یک فرود به فرودی دیگر بوده است. نبود استراتژی مبتنی بر واقع‌بینی و عمل‌گرایی، ویژگی مشترک جنبش‌های کرد در سده‌های گذشته بوده و این نقیصه، عامل اصلی تداوم فرودهای بی‌فراز است. نتیجه این فقدان، هزینه‌های سنگین و دستاوردهای ناچیز بوده است. تا زمانی که کردها این ضعف را برطرف نکنند، چرخه ناکامی‌ها ادامه خواهد یافت.

نقش رهبران کُرد در تداوم ناکامی‌ها

در گذشته، رهبران کرد شامل خاندان‌های حاکم وابسته به دولت‌های ایران و عثمانی، روسای عشایر، شیوخ و فئودال‌ها بودند و در دوره معاصر، احزاب ناسیونالیست مانند احزاب دموکرات فعال در چهار بخش کردستان. این رهبران نه‌تنها توانایی تدوین استراتژی نداشته‌اند، بلکه خود عامل حرکت‌های بدون برنامه بوده‌اند و سرنوشت کردها را به استراتژی قدرت‌های خارجی، به‌ویژه ترکان عثمانی و ترکیه کنونی، گره زده‌اند.

برای نمونه، در جنگ جهانی اول، کردها به‌عنوان مجاهد رکاب سلطان عثمانی عمل کردند و بیش از نیم میلیون کرد قربانی تصمیمات رهبران خود شدند. در سال ۱۹۱۶، حدود ۷,۰۰۰ نفر از مردم مهاباد در انتقام‌جویی روس‌ها قتل‌عام شدند، زیرا قاضی فتاح مهابادی و دیگر شیوخ و علمای کردستان به نفع عثمانی‌ها علیه روس‌ها اعلام جهاد کرده بودند. شورش ۱۹۶۱ ملا مصطفی بارزانی نیز نمونه دیگری است که با حمایت سیا، موساد و اسرائیل علیه دولت مترقی عبدالکریم قاسم آغاز شد و کردها را برای چهارده سال به بخشی از استراتژی قدرت‌های خارجی تبدیل کرد.

رسالت روشنفکران کُرد

مهم‌ترین وظیفه روشنفکران کرد، ارائه طرحی نو به‌جای پیروی کورکورانه از رهبران و احزاب سنتی است. آن‌ها باید با روش‌شناسی علمی و بر پایه واقع‌بینی و عمل‌گرایی، استراتژی‌ای تدوین کنند که حافظ منافع اکثریت مردم باشد و به‌عنوان قطب‌نما و میثاق ملی عمل کند.

مراحلِ تدوینِ یک استراتژی ملی موفق:

1-تعیین اهداف میان‌مدت و بلندمدت ملی: شناسایی و تبیین اهداف مشترک با اولویت‌  منافع مردم.

2-شناسایی نقاط ضعف و تهدیدات: تحلیل تهدیدات بالفعل و بالقوه که مانع پیشرفت هستند.

3-شناسایی نقاط قوت و فرصت‌ها: شناخت ظرفیت‌ها و فرصت‌های موجود برای بهره‌برداری.

4- تدوین استراتژی:  طراحی راهبردی مبتنی بر واقع‌بینی و عمل‌گرایی.

اهداف میان‌مدت و بلندمدت کردها

پس از حفظ زیستگاه تاریخی به‌عنوان نیاز اولیه، مهم‌ترین اهداف کردها شامل رشد و توسعه اقتصادی، عدالت اجتماعی، آزادی و مردم‌سالاری است. این اهداف با دیگر مردمان ایران مشترک است. همچنین، کردها خواستار حقوق فرهنگی و زبانی هستند که در این زمینه نیز با سایر ملیتهای کشور اشتراک دارند.

نقاط ضعف و تهدیدات پیش روی کردها

1-جغرافیای نامناسب اتنیکی:  تنوع قومی و زبانی در کردستان ایران، مرزبندی‌های قومی را دشوار و پرهزینه می‌کند.

2-ناسیونالیست‌های افراطی ترک‌- پان‌ترکیسم: فعالیت‌های این گروه‌ها تهدیدی برای همزیستی مسالمت‌آمیز است.

3-ناسیونالیست‌های سنتی کرد: احزاب سنتی کرد با رویکردهای غیرواقع‌بینانه می توانند کُردستان را به جهنم جنگهای قومی تبدیل کنند.

4-اسلام‌گرایان سنتی در مناطق سنی‌نشین:  این گروه‌ها با وابستگی خارجی و دیدگاه‌های ارتجاعی می توانند همچون کردستان عراق جامعه را صدها سال به قهقرا ببرند.  

در ادامه سه مورد از خطرناکترینِ این تهدیدات(پانتورکیسم، کوردایَتی نوفئودالی و اسلام‌گرایی راست سنتی وابسته) را مورد تحلیل قرار می‌دهیم.

 

ملی‌گرایان راست افراطی مناطق ترک‌زبان (پانتورک‌ها)

ترکهای ایران از ابتدای تشکیل دولت صفویه پیشاهنگ گرویدن به تشیع شدند. این شیعی گری آنها را همچون دیواری نفوذ ناپذیر در مقابل امپراتوری سنی عثمانی قرار داد و بیش از چهار سده ( از 1501 تا پایان جنگ جهانی اول) حافظ مرزهای کنونی غرب ایران بوده اند. طی صد ساله اخیر نیز در برابر ترکیه اتاتورکی و عراق کنونی نیز همین نقش را حفظ کردند.

پس از فروپاشی شوروی و تشکیل جمهوری آذربایجان به تدریج  نقش مذهب در سیاست ترکهای ایران کمرنگ گردید و ایدئولوژی پانتورکیسم بی وقفه در حال رشد بوده است.

مرزهای طولانی با آذربایجان و ترکیه و نیز گسترش ارتباطات موجب شد پانتورکهای ایران به استراتژی پیوند با باکو و آنکارا روی آورند.

 آن‌ها در جریان جنبش "زن زندگی آزادی" به بهانه دشمنی با فارس‌ها و کردها تبلیغات وسیعی در میان توده مردم ترک‌زبان به راه انداختند و باعث شدند که مناطق ترک‌نشین حضوری کمرنگ‌تر در این جنبش داشته باشند.[10]

پانتورکیسم برخلاف ناسیونالیسم دوره پیشه‌وری همزیستی با ملل دیگر را برنمی‌تابد و ایدئولوژی آن‌ها امتداد تُرک­های جوان در امپراتوری عثمانی است که ژنوساید یک و نیم میلیون ارمنی و تغییر بافت جمعیتی شمال شرق ترکیه عثمانی از ارمنی به ترک‌زبان را در کارنامه خود دارد.[11]

 کردهای ایران اولین قربانیان استراتژی پانتورکیسم خواهند بود. پانتورک‌ها حتی یک روستا را هم با کردها تقسیم نخواهند کرد. با پشتیبانی ترکیه، باکو و ... پروژه ارمنستان غربی را در این مناطق و کلیه شهرستان‌ها و مناطق دوملیتی با کردها و ... تکرار خواهند کرد.

 

 اکنون بعد از یک سده از ارمنستان بزرگ واقع در شمال شرق ترکیه کنونی اثری باقی نمانده است و قره‌باغ با جمعیت 76% ارمنی نیز در سال 2020 نیز به‌سوی چنین سرنوشتی رهسپار شد. 

تمامی آذربایجان غربی و مناطق وسیعی از استانهای کردستان، همدان، زنجان، قزوین، اردبیل،گیلان و... نیز قره‌باغ‌های بالقوه دیگری هستند که می‌توانند توسط پان‌ترکیسم تقویت‌شده از سوی اسرائیل، ترکیه، آذربایجان، اخوان‌المسلمین جهانی، جهادی‌ها و ناتو، بلعیده شده و ساکنان این نواحی آواره شوند. 

حتی اگر گستره پایگاه اجتماعی پانتورک‌ها در حدود پنج درصد جمعیت ترکهای ایران باشد، آن‌ها می‌توانند در زمان طلایی (ضعف و یا سقوط دولت مرکزی ایران) با کمک بی‌دریغ ترکیه، آذربایجان، پیمان ناتو، اخوانالمسلمین و اسرائیل مراکز ترک‌نشین به انضمام استان‌ها و شهرهای مختلطِ تُرک و کُرد، تُرک و فارس، تُرک و تالشی، تُرک و گیلکی و ... را بلعیده و مردمان غیرتُرک آن مناطق را آواره کنند.[12]

اولین لقمه مورد نظر پانتورکها تمامی دوازده شهر دوملیتی استان آذربایجان غربی به انضمام پنج شهر کردنشین جنوب آن است.

در استراتژی پانتورکها آذربایجان غربی بخش بی چون و چرای آذربایجان بزرگ است. پان‌ترک‌ها پس از موفقیت در قره‌باغ دعاوی ارضی خود را گسترش داده و فراتر از شهرهای دوملیتی، شهرها و استان‌های غیر ترک را هم به نقشه جغرافیای موردادعای خود افزوده‌اند. نگاهی به تویت‌ها و نقشه‌های جدید پان‌ترک‌ها درک موضوع را آسان‌تر می‌کند

تفاوت ناسیونالیسم ایرانی و پان‌تورکیسم

جریان راستِ سنتیِ کوردایَتی مبتلا به بیماری کوررنگی است. درنتیجه هر پدیده‌ای را سیاهِ مطلق یا سفیدِ مطلق می‌بیند. یکی از عوارض این بیماری عدم توانایی در فهم و درکِ تفاوتِ ناسیونالیسم ایرانی و پان‌تورکیسم است.

ناسیونالیسم ایرانی با پان‌تورکیسم بسیار متفاوت است. ناسیونالیسم فارس طی سده اخیر علی‌رغم سیاست‌های یکسان‌سازی فرهنگی و زبانی، همواره کُردها را آریایی و ایرانی اصیل دانسته و حق آن‌ها را بر مالکیت خانه و کاشانه خود و زیستن در کردستان و یا هر شهر دیگر ایران به رسمیت شناخته است.

اما پان‌تورکیسم حیات خود را نه در هم‌نشینی، بلکه در حذف و اخراج ملل دیگر و بلعیدن سرزمین آن‌ها؛ و در بهترین حالت در آسمیلاسیون (استحاله) و امحای فرهنگی و زبانی ملت تحت سلطه می‌بیند.

 تاریخ صدساله اخیر حاکمیت پانتورک‌های ترکیه و انکار هویت ملی ۳۰ میلیون کُرد و حتی ممنوع کردن گفتگو به زبان کُردی مؤید این ادعاست.

گرچه تُرکهای ایران پیشتاز انقلاب مشروطه، سوسیالیسم، دموکراسی و اندیشه‌های جدید بودند. ولی اکنون این اندیشه‌ها در مقابل رشد سرطانی پان‌تورکیسم ناچار به عقب‌نشینی شده‌اند. این روند به‌گونه‌ای نگران‌کننده ادامه دارد...

جهت آشنایی بیشتر با پان‌تورکیسم توصیف و تحلیل آقای خالد رسول‌پور را با اندکی تلخیص در دو صفحه ضمیمه این بخش می‌کنم.

تفاوت پان‌تُرکیسم با دیگر گرایش‌های ناسیونالیستی  

1- پان‌ترکیسم از اساس با دیگر گرایش‌های ناسیونالیستی متفاوت است، تا جایی که آن را کاملاً از دایره‌ی شمول تعریف‌های معمول ناسیونالیسم، قوم‌گرایی و حتی نژادپرستی خارج می‌کند!

2- اساس پان‌ترکیسم ایرانی (که دیگر گرایش‌‌های ملی و قومی فاقد آن هستند) بر «انکار مطلق» وجود حتی یک «نفر» غیر تُرک در سرزمینی است که آن را «آزربایجان» نامیده و بنا به میل خود تعریف کرده‌است.

 پان‌ترک‌ها می‌گویند این سرزمین از روز ازل کاملاً و مطلقاً سرزمین ترک‌ها (و حداکثر «پیشا-تُرک‌ها»!) بوده و هر غیرتُرک ساکن آن، مهاجر یا مهاجم یا اشغالگر یا مهمان است! پان‌ترک‌ها برای هیچ غیرتُرکی در «آذربایجان» حق «حیات مدنی» قائل نیستند.

«حیات مدنی» یعنی حیات برابر با دیگر شهروندان در امور اجتماعی، فرهنگی، ‌ سیاسی و اقتصادی. پان‌تُرک‌ها تمامی اسناد و مدارکی را که بر وجود غیرتر‌ک‌های بومی در تمام تاریخ آذربایجان دلالت می‌کنند جعلی دانسته و تمام اسناد و مدارکی را که حضور ترک‌ها در آذربایجان را همیشگی ندانسته یا از تاریخ و دوران مشخصی قبول داشته رد می‌کنند.

 چنین وضعیتی «تقریباً به طور کامل و رسمی» در کشور «جمهوری آذربایجان» حاکم است: یعنی در آن کشور، غیر از ترک‌ها هیچ قوم و ملیّت دیگری حق حیات مدنی و مشارکت سیاسی و فرهنگی ندارد. در «کشور ترکیه» نیز تا چند سال پیش چنین بود، اما مبارزات و مقاومت هولناک و پُرتلفات «پ‌ک‌ک» باعث شد که در یکی دو دهة اخیر برخی حقوق کُردها به رسمیت شناخته شود.

3- سایر گرایش‌های ناسیونالیستی و قومی ایرانی (از قبیل ایرانی-فارسی، کُردی، عربی، بلوچی و...) حتی در افراطی‌ترین وضعیت‌هایشان، هرگز در طرد و بی‌حقوق‌کردن و اخراج دیگر اقوام و ملیّت‌ها گفتاری و کرداری از خود نشان نداده‌اند. آن‌ها البته سرزمین خاص خود (ایران یا کردستان یا عربستان یا بلوچستان یا...) را از آن «خود» می‌دانند و برخی حتا تا خواست جدایی و استقلال هم پیش می‌روند اما حقوق مدنی دیگر اقوام و ملیت‌های ایرانی را در این سرزمین خاص، انکار نمی کنند و در مورد آن‌ها اصطلاحاتی چون مهاجر یا مهاجم یا اشغالگر یا مهمان!‌ به کار نمی‌برند.

4- پان‌ترکیسم از بسیار جهات شبیه صهیونیسم است، اما صهیونیسم اولاً در هر حال ارجاع می‌دهد به یک تاریخ طولانی چهار پنج هزار ساله و هزاران سند و مدرک که حداقل سه دین ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) بر آن‌ها گواهی می‌دهند، و ثانیاً صهیونیسم حق حیات مدنی برای ساکنان غیریهودی ساکن و بومی اسرائیل را به رسمیت شناخته‌است. در کشور اسرائیل بیش از دو میلیون عرب مسلمان (تقریباً یک پنجم جمعیت کشور) زندگی می‌کنند که از حقوق فرهنگی و سیاسی و زبانی خود برخوردارند و زبان عربی زبان دوم رسمی کشور است.

5- امروزه شرایط منطقه بسیار تغییر کرده‌است. دخالت‌های امپریالیستی به سرنگونی تدریجی حاکمیت‌های استبداد سنتی انجامیده و ظاهرا سیاست کلی امپریالیسم بر تجزیه‌ی کشورهای بزرگی چون لیبی، عراق، سوریه، ایران و... بنیان گرفته است.

 ابزارها و نتایج این سیاست، در پیوند مستقیم با جریان‌های قومی و مذهبی منطقه قرار دارد. به همین دلیل هر آن ممکن است که در ایران نیز همچون کشورهای بالا تنش‌های عظیمی ایجاد شود و به‌سرعت گسترش پیدا کند.

6- در چنان وضعیتی، پان‌ترکیسم یک ابزار قوی و دم دست برای دخالت‌های امپریالیستی می‌تواند باشد، به ویژه آن‌که حاکمیت ترکیه (در ادامه‌ی سیاست‌های شبه-امپریالیستی اخیر برای نجات خود و دورکردن فتنه‌ی تجزیه و فروپاشی از خود) مدتی است شعار پان‌ترکیسم سراسری علم کرده و از قبرس تا ایران و آسیای میانه و روسیه را یک‌پارچه می‌خواهد.

7- در این نقشه‌، فارس‌ها و کردها و ارمنی‌ها و روس‌ها و یونانی‌ها باید همچون دشمنان شیطانی، اشغالگر، متجاوز و شریر وانمود شوند تا بتوان به پشتوانه‌ی سلاح و پول خارجی و به دست خیل عظیم جوانان بی‌خبر و تهییج‌شده‌ی استادیومی و خیابانی، آن قوم‌ها و ملت‌ها را نسل‌کشی، اخراج و نابود کرد.

 8- با توجه به نحوه‌ی شکل‌گیری و اهداف مشخص این جریان و جعلیات و تحریفات عمدی آشکار، گفتگوکردن با آن‌ها هیچ سودی ندارد و تنها راه، افشاء و شناساندن و برائت از آن‌هاست. این وظیفه بر دوش روشنفکران و روشنگران و جریان‌ها و افراد اصیل، مستقل، صلح‌طلب و عدالت‌خواه تُرک است.»[13]

دو مثال از تفاوت پان‌تورکیسم با ناسیونالیسم ایرانی و حتی عربی

۱- واکنشِ پوشیدن لباس کُردی در پایتخت‌های ایران، عراق، سوریه و ترکیه

 کُردها در هر یک از شهرهای تهران، بغداد و دمشق می‌توانند با لباس کردی در خیابان‌ها ظاهر شده و بسیاری از مظاهر فرهنگی و تمدنی خویش را به نمایش بگذارند.

اما عوارض ارتکاب چنین گناهی در آنکارا و سایر شهرهای ترکیه برای کُردها کدم‌اند؟

باتوجه‌به سابقه صدساله فاشیسم نژادی ترکیه می‌توان پیش‌بینی کرد که؛ قبل از آنکه پلیس و نیروهای امنیتی رسمی دولت ترکیه از راه برسند؛ اُمت همیشه در صحنه پانتورک، مرتکبین این گناه کبیره را گوشمالی و حتی مورد حذف فیزیکی قرار می‌دهند.

۲- کاربرد اسامی کُردی در میان فارس‌ها و سایر ایرانیان

نه‌تنها سیستم سیاسی حاکم بر ترکیه، بلکه اکثریت جمعیتِ تُرک‌زبانان آن کشور، تمامی مظاهر فرهنگی و شناسه‌ای کُردی را به دیده نفرت می‌نگرند. به همین دلیل برای نام‌گذاری فرزندان خویش از اسامی کُردی استفاده نمی‌کنند.

اعراب عراق و سوریه هرچند که چنین دشمنی هیستریکی با هویت کُردی ندارند، ولی در سطح کمی از اسامی کُردی برای نام‌گذاری فرزندان خویش استفاده می‌کنند.

اما فارس‌ها و سایر ایرانیان با شوروشوق فراوان فرزندانِ خویش را با اسامی کُردی نام‌گذاری می‌کنند.[14]

اکنون در تهران و سایر مراکز جمعیتی ایران صدها هزار نامِ زیبای کُردی را در میان فارس‌ها و سایر ایرانیان (خصوصاً نسل) جدید می‌بینیم. [15] تعدادی از اسامی پُرکاربُرد کُردی در میان ایرانیان:

ڕوناک، ڕۆژین، ژینا، ڕۆژمان، شیلان، ژین، هانا، چنور، آوین، روژین، دلنیا، کەژاڵ، باران، هانا، زانیار، سیروان، اردلان، هورامان، هیوا، چیا، ژیان، ئاسۆ...

 

ماهیتِ پان‌تورکیسم در آیینه قره‌باغ

سرنوشت قره‌باغ می‌تواند چشم‌انداز وسیع‌تری برای شناخت وضعیت کنونی و پیش‌بینی آینده کردستان ایران به روی ما بگشاید.

قره‌باغ ازنظر جغرافیای اتنیکی شباهت زیادی به آذربایجانِ غربی دارد. تا سال ۱۹۸۹ ارمنی‌ها اکثریتِ جمعیت قره‌باغ را تشکیل می‌دادند. این سرزمین از دیرباز منطقه‌ای ارمنی‌نشین بوده است. ترک‌ها و کُردها در این منطقه مهاجر بوده و کمتر از ۱۰% جمعیت آن را تشکیل می‌دادند. [16]

لنین در سال ۱۹۲۳ دستور تشکیل جمهوری نیمه‌خودمختار "کردستان سرخ" به مرکزیت لاچین را صادر کرد. استالین در سال ۱۹۲۶ این منطقه را ازنظر اداری تنزل داده و در سال ۱۹۲۹ آن را منحل کرد. وی سرانجام در سال ۱۹۳۷ بیشتر کردهای آن دیار را ناچار به کوچ اجباری به آذربایجان، ارمنستان و جمهوری‌های آسیای مرکزی کرد. وی برای جلبِ رضایت آتاتورک تمام منطقه قره‌باغ را با جمعیت ۹۰% ی ارمنی (با حفظ خودمختاری داخلی) ضمیمه جمهوری آذربایجان کرد. [17]

پس از فروپاشی شوروی جهت جلوگیری از جنگ‌های بی‌پایان بین جمهوری‌های استقلال‌یافته، توافقی صورت گرفت مبنی بر اینکه  مرزهای دوره شوروی بین جمهوری‌ها بدون تغییر باقی بمانند.

 در سال ۱۹۸۹ هنوز ۷۷% ساکنان قره‌باغ را ارمنی‌ها تشکیل می‌دادند. آن‌ها اعلام استقلال کردند. ولی هیچ کشوری آن را به رسمیت نشناخت. زیرا مطابق توافق جمهوری‌ها و نیز نظم نوین جهانی حق تعیین سرنوشت ملل قربانی جغرافیای سیاسی شده بود.

طی سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ م اتحادیه مقدس اخوان‌المسلمین جهانی، پان‌تورکیسم، اسرائیل و جهادی‌های مسلمان با سلاح‌های مدرن و چراغ‌سبز ناتو توانست قره‌باغ که ازنظر عرف بین‌الملل جزو خاک آذربایجان محسوب می‌شده؛ را اشغال کنند. اکنون نیز چشم طمع به کریدور زنگزور بسته‌اند تا رؤیای اتحادیه پیوسته تورانی از استانبول تا سین کیانگ چین را تحقق بخشند.

طنز تلخ عصر ما: مردمانی با سابقه هزاران سال سکونت در سرزمین آباء و اجدادی خویش، چون خواستند از سلطه دولت - ملتی دیگر که با زور به آن ضمیمه‌شده بودند (آذربایجان) آزاد شوند، اشغالگر نامیده شدند و ناچار شدند خانه و کاشانه خود را آتش زده و تن به آوارگی دهند.

هرچند که اکثریت مردمان تُرک‌زبان خصوصاً آذری‌های ایران، انسان‌دوست و فرهیخته هستند و نسبتی با بیماری پان‌تورکیسم ندارند٬ ولی تاریخ نشان داده است که یک اقلیت منسجم با پشتوانه قدرت خارجی می‌تواند در زمان ضعف دولت مرکزی اراده خود را بر اکثریت تحمیل کند.   

پانترکیسم و راستِ سُنَّتی کوردایَتی، دو تیغه یک قیچی 

در ایران، پانترکیسم با حمایت‌های پنهان و آشکار جمهوری آذربایجان و ترکیه، حول محور «حفاظت از هویت ترک‌ها» به‌عنوان یک ایدئولوژی قوم‌محور شکل گرفته است. این جریان، همزیستی با هویت‌های دیگر را برنمی‌تابد.

در مقابل، جریان راستِ سنتی کوردایَتی، که از آرمان‌های بزرگ انسانی مانند عدالت اجتماعی و برادری ملت‌ها تهی است، رویای بازتولید نظام ارتجاعی کردستان عراق را در کردستان ایران در سر می‌پروراند. این جریان با بازنمایی روایتی رمانتیک از «ملت مظلوم» و «سرزمین ازدست‌رفته»، پاسخ خود را نه در گفتمان دموکراتیک و همزیستی، بلکه در تقابل هویتی با ایران و ایرانیان جست‌وجو می‌کند.

در سطح نظری و عملی، این دو گفتمان اگرچه خود را دشمن یکدیگر جلوه می‌دهند، در واقع به‌صورت ساختاری یکدیگر را تقویت و تغذیه می‌کنند. هر دو جریان، نیروهای مستقل، دموکراسی‌خواه، باورمندانِ عدالت اجتماعی و حامی همزیستی را به حاشیه می‌رانند.

این دوگانگی مکمل با دو نمونه زیر قابل تأیید است:

میتینگ مسلحانه حزب دموکرات کردستان ایران در شهرستان نقده (31 فروردین 1358): این رویداد، که بیشتر به مانور قدرت شباهت داشت، در منطقه ترک‌نشین نقده برگزار شد و واکنش تند پانترکیسم را برانگیخت. نتیجه، جنگی خونین بود که شهروندان کرد و ترک را به قربانیان خود تبدیل کرد؛ جنگی که زخم‌هایش هنوز التیام نیافته است.

 مراسم نوروز 1404 در ارومیه: کردها با رقص و آواز مراسمی باشکوه برگزار کردند، اما در پایان، گروهی از هواداران حزب دموکرات کردستان ایران با برافراشتن پرچم‌های مافیای ارتجاعی کردستان عراق و سردادن شعار «ارومیه کردستان است»، زمینه‌ساز اردوکشی خیابانی پانترک‌ها شدند.

در ارومیه و دیگر مناطقِ دو ملیتی کرد و آذری، دو جریان «پانترکیسم» و «کوردایَتی سنتی» همچون دو تیغه یک قیچی همواره مکمل یکدیگر بوده، هستند و خواهند بود. تنها با خنثی‌سازی این دو جریان خشونت‌گرا و ارتجاعی می‌توان مسیر صلح، عدالت و توسعه پایدار را هموار کرد. اتحاد و همزیستی کرد و آذری نه‌تنها یک پروژه نظری، بلکه ضرورتی عملی برای نجات ارومیه و سایر مناطق دونژادی از چرخه خشونت و انکار متقابل است.

ارومیه و دیگر مناطقِ دو ملیتیِ ایران نیازمند میدان‌دادن به نیروی سوم هستند: آزادی‌خواهان، کنشگران عدالت اجتماعی و برابری حقوقی زن و مرد، باورمندان به همزیستی ملت‌ها، دوستداران محیط زیست، فعالان صلح، هنرمندان، معلمان، زنان و جوانان. این نیروها می‌توانند به‌جای قیچی تفرقه، پل‌های همدلی بسازند.

ملی‌گرایان راست سنتی بخش‌های سنی­نشین کردستان

هدف اصلی جریانات و احزابی که تحت عنوان ملی‌گرای کردستان فعالیت می‌کنند، این است که به‌جای فارس‌ها، عرب‌ها و تُرک‌ها بر کُردهای منطقه خودشان سلطه و سروری داشته باشند.

رویای این جریان با محوریت حزب دمکرات کردستان ایران کپی کردن سیستم ارتجاعی، مافیایی و دزد سالار کردستان عراق به مناطق سنی نشین کردستان ایران است. در مبانی فکری‌شان هیچ نوع رنسانس، رِفُرم، مدرنیسم و روشنگری مشاهده نمی‌شود.

در جریان جنبش "زن زندگی آزادی" راست‌گراهای کردستان ایران تا آنجا که در توان داشتند در جهت قبیله گرایی، منطقه‌گرایی، حزب گرایی، بارزانی گرایی، اسلام سنی اخوانی گرایی، شیعه ستیزی، فارس ستیزی و دشمنی هیستریک با فلسفه "زن زندگی آزادی" و برادری ملت‌ها کوشیدند.[18]

 ملی گرایان راست سنتی بنا به ماهیت طبقاتی خویش به‌هیچ‌وجه ناسیونالیست به معنی واقعی کلمه نیستند. این جریان نماینده طبقه غیر مولد و فرادست کردستان است. این طبقه از اقشار ذیل تشکیل شده است:

بازماندگان شیوخ، فئودالها، سران عشایر، ملاکین، دلالها، طبقات نوفئودال و لومپن‌بورژوا.

حزب دمکرات کردستان ایران و جریانات همسویش همچون احزاب برادر در کردستان عراق(پارت دمکرات کردستان عراق، اتحادیه میهنی، حزب سوسیالیست) دارای عقبه فکری و تعلق اقتصادی فئودالی و نوفئودالی هستند. افق دید آن‌ها بسیار محدود است و توان گذار از چارچوب‌های فکری فئودالی و دلالی ندارند.

رشد خودآگاهی، سکولاریسم، روشنگری، نواندیشی، دمکراسی و مردم‌سالاری می‌توانند رویای سلطه گری آنها را نقش بر آب کنند.

این آقایان وارث رؤیاهای امیرنشین‌های محلی کردها در دوره امپراتوری‌های عثمانی و ایران، ارباب‌ها و رؤسای عشایر و شیوخ محلی گذشته هستند و این میراث فکری، فرهنگی را با روکشی از مدرنیسم آراسته‌اند. اینان دشمن حُکام فارس، تُرک و عرب نیستند. بلکه رقیب آن‌ها هستند در سروری و سلطه بر کردهای ناحیه خودشان. به عبارتی دقیق‌تر هدفِ آن‌ها رفعِ ستمگری نیست. بلکه تغییر ستمگر و ارباب از غیرِ کُرد به کُرد است. (کپی سیستم کوردایتی کردستان عراق به بخش سنی نشین کردستان ایران)

این جریان به برادری ملتها هیچ اعتقادی ندارد. اما سابقه افروختن آتش دشمنی ملتها را در تاریخ خود دارد. تجربه تلخ جنگ کرد و ترک در نقده بسیار عبرت انگیز است.[19]

در 31 فروردین ۱۳۵۸ طول عمر جمهوری اسلامی به 68 روز رسیده بود. حزب دموکرات با بسیج هزاران نیروی مسلح از سراسر کردستان میتینگی بزرگ در شهر دوملیتی نقده برگزار کرد. این شهر همچون چهارراهی است میان ارومیه، مهاباد، اشنویه و پیرانشهر. در چنین موقعیت استراتژیکی حدود 15000 ترک و 5000 کرد زندگی می‌کردند.[20] محل برگزاری میتینگ ورزشگاه شهر واقع در بخش ترک‌نشین نقده بود.

نیروهای حزب دمکرات قبل از شروع میتینگ به ترتیب نوع سلاح‌هایی که حمل می‌کردند در خیابان‌های اصلی شهر رژه مسلحانه انجام دادند. به قول زنده‌یاد سعید کویستانی این حرکت مثل یک مانور قدرت بود در مقابل ترک‌ها. [21]

شلیک یک تیر هوایی از طرف افراد ناشناس محله ترک‌ها آتش جنگی تمام‌عیار بین دو ملت را برافروخت.[22] دو ملتی که سابقه صدها سال هم‌زیستی مسالمت‌آمیز داشته، ازدواج‌کرده و دوست فامیل شده بودند در عرض چند دقیقه تبدیل به دشمن خونی همدیگر شدند. صدها نفر از دو طرف کشته شدند، غارتگری و توحش دوطرفه همه مرزهای انسانی و اخلاقی را درنوردید.

مردم کرد از آن زمان به جایگاه شهروند درجه‌دو تنزل یافتند. این سقوط تاکنون به مدت 47 سال تداوم داشته است. [23] ترک‌های نقده در این جنگ چنان مستأصل و ناامید شدند که برای حفظ جان و مال خویش به ملاحسنی پناه برده و او را منجی خود قرار دادند. این فرود آذری‌ها پس از فرازی صدساله از پیشگامی مشروطه‌خواهی، سوسیالیسم و استبداد ستیزی اتفاق افتاد.[24]

تا آن زمان پیشوایان تُرکها کسانی از نوعِ ستارخان، باقرخان، احسان الله خان، دکتر تقی ارانی، حیدرخان عمواغلی، احمد کسروی، سید جعفر پیشه‌وری، صمد بهرنگی، صفر قهرمانیان، غلامحسین ساعدی، بهروز و اشرف دهقان بودند.

این‌چنین بود که آذری‌ها هم به طریقی دیگر قربانی ماجراجویی و قدرت‌پرستی قاسملو+حسنی شده و قامت بلند میراث روشنفکری و آزادیخواهی صدساله خویش را در پای منبر ملاحسنی‌ها فرود آوردند.

فدرالیسم قبیله‌ای کردستان عراق به کام سنّی گری افراطی وابسته به خارج

اسلام‌گرایان راست سنتی بخش‌های سنی نشین کردستان

آمریکا با کمک نیروهای واپس‌گرای داخلی کشورهای اسلامی را کلنگی کرده و از مسیر اصلاح و پیشرفت منحرف و در مسیر ارتجاع، توحش قرون‌وسطایی، غارتگری و پخمه سالاری قرار داده‌اند. اسلام‌گرایان افراطی سُنّی با فاصله زیاد تاکنون مقام اول این ماراتون را در انحصار خود نگاه داشته‌اند.

پیش‌بینی دو پلان اسلام‌گرایان افراطی سُنّیِ کردستانِ ایران در شرایط خلأ قدرتِ حکومتِ مرکزی ایران

اسلام‌گرایان سنی کردستان ایران طی ۴۵ سال گذشته در خلأ فعالیت نیروهای چپ، سکولار و مترقی و بهره‌مندی از رانتِ دین و مذهب پایگاه وسیع اجتماعی کسب کرده‌اند. این جریان برای زمان طلایی (خلأ قدرت ناشی از ضعف یا سقوط دولت مرکزی ایران) دو پلان به شرح ذیل آماده اجرا دارد:

پلان  A- برقراری امارت اسلامی کردستان ایران

با کمک‌های مالی، تسلیحاتی، جاسوسی و مستشاری اخوان‌المسلمین جهانی، ترکیه، قطر، آمریکا، ناتو و احزاب اسلام‌گرای کردستان عراق در کمترین زمان ممکن (حدود یک هفته) هزاران تن از هواداران خویش را سازمان‌دهی و مسلح کرده و با استفاده از تجربیات هم‌کیشان خود در سوریه، عراق، مصر، تونس، لیبی، سودان، سومالی و افغانستان امارتی از نوع داعش، جبهه النصره، القاعده، طالبان و بوکوحرام در مناطق سنی نشین کردستان ایران برقرار کنند.

در این صورت اصطلاحات جهاد، دارالکفر، دارالحرب، غزا، ملک الیمین، جاریه، کنیز، غلام، غلمان، سنگسار، روبند، چادر، بَرقَع، کُفر، تکفیر، حدودِ شرعی و... سکهِ رایجِ کُردستان ایران خواهند شد. از سوی دیگر واژه‌های ذیل به محاق فراموشی سپرده خواهند شد: تکنولوژی، صنعت، اقتصاد، حقوق بشر، حقوق کودکان، برابری زن و مرد، تأمین اجتماعی، عدالت اجتماعی، آزادی اندیشه و عقیده، تحصیل دختران در دبیرستان و دانشگاه، پوشش اختیاری... اسلام‌گرایان اگر در اجرای پلان A ناکام بمانند، بلافاصله پلان B را به اجرا می‌گذارند.

پلان B- ائتلاف با جریان راست سنتی کُوردایَتی

اسلام‌گرایان در ائتلاف با ناسیونالیست‌های ابتدایی و نوفئودال کردستان (حزب دمکرات کردستان ایران و حزب آزادی کردستان و عوامل بارزانی) می‌توانند حاکمیت تمامی شهرها و مناطق سنی نشین کردستان ایران را به انحصار خویش درآورده و کردستان ایران را ۱۰۰ سال به عقب بازگردانند. (البته اگر تا آن زمان شهرستان و یا روستایی کردنشین و سنی‌مذهب از اشغالگری پان‌تورکیسم اردوغانی در امان مانده باشد.)

دو جریان راست سنتی کردستان (اسلامی و قومی) با ائتلاف و اتحاد مقدس خویش و کمک کشورهای طمع‌کار ازجمله ترکیه و قطر به‌آسانی می‌توانند سیستمی با ویژگی‌های مافیاگری کردستان عراق و توحش طالبانی افغانستان بر مردم کردستان ایران تحمیل کنند.

هر دو جریان راست سنتی کردستان سال ۱۴۰۱ از رشد جنبش رادیکال و مترقی "زن زندگی آزادی" به هراس افتاده و سریعاً اتحادی بین آن‌ها شکل گرفت. [25] حزب دمکرات و اسلامیان سنی تلاش کردند تا با خالی کردن جنبش از ماهیت سکولار، دمکراتیک و فمینیستی آن، کفه ترازو را در کردستان به نفع خود سنگین کنند. یکی از مظاهر این اتحاد گردهمایی آن‌ها در مساجد اصلی شهرهای کردستان به بهانه حمایت از خواسته‌های مردم و جنبش "زن زندگی آزادی" بود. [26]

اسلام‌گرایان راستِ سُنّتی کردستان؛ پس از ۴۴ سال بهره‌مندی از انواع رانتِ دین و مذهب؛ در ۳۰ آبان ۱۴۰۱ در جایگاهِ اپوزیسیون ظاهر شده و خود را برای مصادره جنبش "زن زندگی آزادی" آماده می‌کنند. [27]

فراخوان جریانِ راستِ سُنّتیِ اسلام سیاسی سُنیِ وابسته در جهت سوارشدن بر امواج جنبشِ "زن، زندگی، آزادی" (آذرماه ۱۴۰۱) ناشر: جریان راستِ سنتی کوردایَتی AVATODAY آواتودی. [28] (اتحاد دو جریانِ راست سنَّتی کُردایَتی و اسلامِ سیاسی سُنّی وابسته)

فدرالیسم قبیله‌ای کردستانِ عراق به کام مافیای سنّی‌گری وابسته

سیستم فدرالی کردستانِ عراق نه‌تنها آزادی، رفاه و پیشرفت را برای کُردها به ارمغان نیاورد، بلکه مغزها هم توسط ارتجاع قبیله‌ای، تعصب مذهبی، مافیای قدرت و وابستگی خارجی به بند کشیده شدند. از هم‌اکنون در میان اکثریت عوام‌الناس آن دیار زمینه ذهنی ایجاد یک امارت اسلامی از نوع داعش و طالبان فراهم شده است. (هیچ گام به‌پیش، صد گام به پس)

«تا مغزها تکان نخورند، هیچ‌چیز تکان نخواهد خورد» [29]

 

نقشِ خاندان‌های حکومتگر محلیِ کُرد، شیوخ و سران عشایر و طوایف و نوفئودالها در تاریخ کُردستان

 

تاریخ روایت داستان‌های گذشتگان نیست، بلکه علمی است برای شناخت گذشته، کشف قوانین حاکم بر تحولات اجتماعی، درک زمان حال و پیش‌بینی آینده

به استناد حقایق تاریخی طبقه فرادست کُردستان همواره بانی و باعث بیشترین ستمکاری بر اکثریت قریب به اتفاق مردم کُرد بوده اند. این ستمکاری در سه بخش قابل به شرح ذیل قابل دسته بندی است:

1- در حالت صلح و آرامش ستمکاری آنها به حدی بود که در بسیاری موارد مردم آرزو می کردند که نیرویی خارجی جانشین آنها شود. بیگاری، بهره مالکانه بسیار سنگین، اخراج خانوارها حتی در زمستان، تجاوز جنسی به زنان رعایا به گونه ای که در بعضی مناطق هر دختری که ازدواج میکرد، قبل از رفتن به خانه بخت! ناچار بود شب اول زفاف را در خدمت ارباب سپری کند.

عروسهای جذابتر مجبور بودند بعد از حجله اول نیز گاهگاهی به ارباب سرویس بدهند. نارضایتی رعیت برابر بود با انواع تنبیهات از جمله اخراج از روستا در زمستان.

حکام محلی، فئودالها، روسای عشایر و شیوخ کُرد در طول تاریخ اکثریت مردم را که رعیت می نامیدند، مادون انسان و در رده حیوانات محسوب میکردند.

٢- در حالت جنگهای بی پایان داخلی- حکام هر روستا، عشیره و یا قبیله رعایای خویش را بسیج کرده و قلمرو فئودال رقیب را مورد تاخ و تاز قرار داده و رعایای او را کشته و اموال آنها را غارت می کردند. گاو و گوسفند به غارت می رفتند و خانه های رعایای رعایا طعمه حریق میشد.[30]

3- در حالت شورش علیه حکومت مرکزی-  شورش امارتها و حکام کُرد در غرب ایران عموما بنا به تحریک عوامل سلطان عثمانی به بهانه سنی گری صورت می گرفت. عوامل سلطان عثمانی ابتدا امیر شورشی را ملقب به پاشا کرده و وعده هایی مبنی بر اعطای  مقام و امارت و اعزام لشکر کمکی عثمانی میدادند.پس از شعله ور شدن آتش جنگ میان امیر محلی با دولت مرکزی سلطان عثمانی کلیه وعده های خود را فراموش کرده و خوشحال از این بودند که از هر طرف کشته شود به نفع سلطان است.   

چند نمونه از زخمهایی که این طبقه بر پیکر مردمان کرد وارد آورده است:

1- محمد خان پنجه طلا در رویداد قلعه دم دم

محمد خان پنجه طلا از طرف دولت صفوی والی ولایت ارومیه بود. ترکان عثمانی با وعده‌های دروغین توانستند وی را فریب داده و علیه مقتدرترین فرمانروای ایران "شاه عباس اول" وارد یک شورش بدفرجام کنند.[31]

نتیجه این شورش قتل عام گسترده کردها و اخراج اجباری آنها از مناطقی وسیع و حاصلخیز از امارت ارومیه و مناطقی از آذربایجان شرقی کنونی (از میاندوآب تا مراغه) که آن زمان کردنشین بودند. (۱۰۱۷ ه.ق ۱۶۰۸ م)

شاه عباس برای پیشگیری از تکرار شورش کردها بافت جمعیتی ایالت ارومیه(آذربایجان غربی کنونی) را به شرح ذیل ذیل تغییر داد:

وی 10000 خانوار کُرد را از ولایت ارومیه به خراسان تبعید کرد. همزمان 12000 خانوار تُرک را به این ولایت کوچ داد. شاه عباس از این تعداد  10000 خانوار  را در ارومیه سکنی داد و 1000 خانوار را در تکاب و 1000 خانوار را در شاهین دژ مستقر کرد.

بدینگونه ولایت ارومیه دچار تغییر بافت جمعیتی گردید و حاکمیت آن تا کنون از کنترل و اراده کردها خارج شده است.

2- اسماعیل آقا سمکو

اسماعیل آقا به تحریک ترکان عثمانی مارشیمون آشوری و صد تن از همراهانش را طی یک مهمانی ناجوانمردانه به قتل رساند.[32] کشتار و غارتگری این آقا از ملل ترک، آسوری و ارمنی فراتر رفت و دامن کُردهای مهاباد را نیز گرفت.

 به گونه‌ای که در سال 1300 بعد از تسخیر هنگ ژاندارمری مهاباد و کشتن 25 تن از مردم بی‌دفاع دستور داد تا خانه‌های مردم کُرد این شهر را نیز غارت کنند.[33]

 

3- رهبری مهلک قاضی فتاح ساوجبلاغی(مهاباد)، شیوخ و سران عشایر در جنگ جهانی اول

در جریان جنگ جهانی اول تمامی بخشهای کردستان به میدان جنگ قدرت‌های درگیر؛خصوصا روس و عثمانی؛ تبدیل شده بودند.

سیاست امپراتوری عثمانی در خصوص کردهای ایران این بود تا با استفاده از تعصب مذهبی آنها را علیه نیروهای روس، انگلیس و ارامنه بشوراند.

 دولت ایران در این جنگ بی‌طرفی خود را اعلام کرد و عملاً به نفع هیچ‌یک از طرف‌های درگیر وارد جنگ نشد.

در منطقه مکریان(مهاباد کنونی و شهرهای پیرامون) رهبران کرد ؛ که روحانیون، شیخ‌ها و سران قبایل و عشایر بودند؛ به دو گروه تقسیم شدند. گروه اقلیت که آگاه‌تر بودند همچون شیخ بابا سعید برزنجی (شیخ غوس آباد) مخالف سرسپردگی کردها به امپراتوری عثمانی بودند. 

گروه دوم ؛که مرجع و پیشوای اکثریت عوام الناس کردستان بودند؛ تحت تأثیر تعصبات مذهبی، پول و مقام و منصبی که از عثمانی‌ها دریافت کرده بودند، این جنگ را جنگ اسلام و کفر اعلام کرده و به نفع عثمانی و دولت‌های محور فتوای جهاد صادر کردند.

سرانجام گروه دوم(قاضی فتاح سابلاغی(مهاباد) به همراه شیوخ و مراجع دینی) موفق شدند مردم را علیه روس‌ها که در منطقه بودند، بشورانند و با همراهی سپاهیان عثمانی، سران کرد مخالف جنگ از جمله شیخ بابا، محمدحسین خان سردار حاکم ساوجبلاغ و سیف‌الدین خان حاکم سقز را دستگیر و اعدام کردند.

عده‌ای از روس‌ها از جمله کنسول آن‌ها (کلنل یاس) که دارای صفات نیکی بوده را کشته و سپس مثله کردند.[34]

سپاه عثمانی در پاییز 1916 به کمک رهبران و جهادیهای خشک مغزِ کُرد توانست تمامی ساوجبلاغ و ولایت مکری را تصرف کند.

روسها با تقویت قوای خود در زمستان 1916 به منطقه بازگشتند و لشکریان عثمانی و  مجاهدین کُردِ تحت امر خلیفه عثمانی را دچار شکستی سخت نمودند.  آنها ساوجلاغ را تصرف و حدود هفت هزار تن از مردم را قتل عام کردند.[35]

روس‌ها به این عملیات اکتفا نکردند و برای آنکه قدرت تحرکات بعدی کردها را فلج کنند، محدوده وسیعی از ارومیه؛ اشنویه، سردشت تا عمق مناطق کنونی کردستان عراق را درنوردیدند و قتل‌عام‌های وحشتناکی به راه انداختند و هرکجا و در هر خانه‌ای که اندک ذخیره غله و مواد غذایی یافتند، مصادره کردند. این تهاجم سیستماتیک باعث ایجاد بزرگ‌ترین قحطی مواد خوراکی شد و بیش از صد هزار تن از مرمانِ کُرد از گرسنگی جان باختند. کُردها  تا یک نسل بعد از این تراژدی نتوانستند کمر راست کنند.

تراژدی 1916 مهاباد تنها بخش کوچکی از سلسله فجایعی بود که توسط امپراتوری عثمانی و رهبران کُرد  بر مردمان سراسر کردستان بزرگ نازل شد. وسعت و عمق تراژدی کردها در جنگ جهانی اول با این گفته رابرت اولسون انگلیسی بهتر آشکار می‌شود:

«گفته می‌شد که احتمالاً بیش از پانصد هزار(500000) کُرد طی جنگ در خاک اصلی ترکیه [کنونی] مرده‌اند. وقتی شمار مرگ و میر کُردان را طی همین دوره در عراق، سوریه، ایران و روسیه بر این رقم بیفزاییم، آنگاه شمار مرگ و میر کردها رقمی نزدیک به یک میلیون نفر خواهد بود.[36]

رهبران نادان و مرتجع، کُردها را تبدیل به مزدور بزرگ‌ترین دشمن تاریخی خودشان (ترکان عثمانی) کردند. دشمنی که بعداً با تغییر نظام از امپراتوری اسلامی به حکومتی نوین و پان ترکی بعد از 100 سال همچنان در ردیف بزرگ‌ترین دشمنان کردهای چهار بخش کردستان قرار دارد.

اگر رهبران کُرد(روحانیون، شیوخ و سران عشایر) در جریان جنگ جهانی اول همچون رهبران اعراب به استراتژی اتحاد با دشمنان امپراتوری عثمانی روی می آوردند، می توانستند همچون عرب‌ها و سایر ملت‌های تحت ستمِ تُرکان بزرگ‌ترین بخش میهنشان(مناطق کُردنشین ترکیه، سوریه و عراق کنونی) را آزاد کنند.

اما رهبران نادان بدترین گزینه ممکن(جهاد در رکاب سلطان عثمانی) را انتخاب و بزرگترین فرصت تاریخی را تبدیل به بزرگترین فرود و سقوط کُردها کردند.[37]

رهبران اعراب و ثمره استراتژی درست در زمان درست

در جریان جنگ جهانی اول رهبران اعراب(خاندنهای هاشمی و آل سعود) استراتژی اتحاد  با کفار انگلیسی علیه اشغالگران مسلمان خلیفه عثمانی را در پیش گرفتند.

 در نتیجه این استراتژی درست توانستند بعد از 400 سال از زیر یوغ ستمکاران مسلمان ترک رهایی یابند. به این ترتیب کشورهای متعدد عربی از جمله عربستان، عراق، اردن، یمن، عمان، کویت، قطر، امارات متحده عربی و ... تولد یافتند.

 

4- ملا مصطفی بارزانی در سال 1961 با همکاری دستگاههای اطلاعاتی سیا، ساواک و موساد علیه اصلاحات ارضی عبدالکریم قاسم شورش کرده و عنوان رهبر ملی را کسب کرد.

اشتغال دو ساله قاسم به جنگِ کردستان  باعث شد تا وی از سرکوب نژادپرستان عرب و بعثیها غافل بماند.

 سرانجام دولت مردمی قاسم در سال 1963 طی یک کودتای خونین سرنگون شد.  بدینگونه روند مدرنیزاسیون و اصلاحات قاسم متوقف شد.کشور عراق از آن زمان تا کنون در آتش کینه توزیهای ملی، قومی و مذهبی میسوزد و منابع غنی آنها توسط کشورهای غربی غارت میشود.

با گذشت بیش از شش دهه از شورش ارتجاعی ملا مصطفی ، مردم کردستان عراق هنوز نتوانسته اند از زیر کابوس شوم حاکمیت ارتجاعی و  قبیله‌ای پسران، نوادگان و گماشتگان خاندان بارزانی رهایی یابند.[38]

استراتژی خاندان بارزانی برگرفته از امیرنشین‌های کُرد سده‌های میانه تابع ایران و عثمانی به شرح ذیل است:

 «تأمین منافع دولت‌های منطقه به قیمت حمایت و تضمین سلطه خود بر بخشی از مردم کُردستان.»

در راستای این استراتژی است که طی این دوره طولانی به حیات سیاسی، اقتصادی و نظامی خود ادامه دهند. همواره مجری یکی از دولتهای دیکتاتور و اشغالگر کردستان بوده اند.[39]

 در این راه بسیاری از رهبران و کادرهای احزاب کُردِ اپوزیسیون این دول را به قتل رسانده اند. از جمله سلیمان معینی، ملا رحیم وردی، خلیل شوباش از رهبران و کادرهای کلیدی حزب دمکرات کردستان ایران در (1968). دکتر شوان و سعید آلچی از رهبران حزب دمکرات کردستان ترکیه(1971).  دکتر خالد، حسین باباشیخ ایزدی و علی عسکری از رهبران اتحادیه میهنی کردستان عراق(1978)

خود ارضایی سیاسی کوردایَتی نوفئودالی

با این تاریخ پر از شرمساری، اکنون میرزا بنویس های کردستان تحت عنوان تاریخ نویس و تحلیلگر سیاسی به خود ارضایی سیاسی و ملی روی آورده اند.

آقایان فرودهای متوالی تاریخی را همچون فراز تاریخی به مغز نسل جدید کردستان فرود کرده و محمد خان پنجه طلا، میر محمد رواندوز(انفالچی کُردهای ایزدی) قاضی فتاح ها، سمکوها و ملا مصطفی‌ها را شهید و قهرمان استقلال کردستان معرفی می کنند.[40]

احزاب ملی گرای کُردستان امتداد خاندانهای حکومتگر کُرد، شیوخ و روسای عشایر، فئودالها و نئوفئودالها

بعد از اصلاحات ارضی ایران زمینه حاکمیت خانواده‌های قدرتمند کرد در کردستان ایران از میان رفته است. اما احزاب ملی گرای ابتدایی کردی از نوع حزب دمکرات و حزب حسین یزدانپناه و ... با وابستگی به خاندان بارزانی رویای تحمیل سیستم ارتجاعی کردستان عراق بر بخشهای سنی نشین کردستان ایران را در سر میپرورانند.

جمعیت احیای کرد(کومله ژیانوی کورد) درسی ناتمام از تاریخ

در سال 1321 جوانان و روشنفکران مهاباد و موکریان به کمک حزب هیوای کردستان عراق جمعیت احیای کردستان (کومله ژیانوی کوردستان) را بنیانگذاری کردند. آن‌ها تجربیات تلخ تاریخی حاکمیت و رهبری خاندانهای بانفوذ و قدرتمند کرد را آموزه یک درس تاریخی به این شرح قرار دادند:

 عدم پذیرش عضو از طبقه فرادست کردستان(شیوخ، سادات، سران عشایر، فئودالها و روحانیون پرنفوذ)

در بهار 1324 سه تن از مهمترین رهبران کومله ژ.کاف به نامهای عبدالرحمان ذبیحی، قاسم قادری و دلشاد رسولی در بالانیش ارومیه توسط نیروهای حکومت مرکزی ایران این بازدداشت شدند.

در غیاب این سه تن فیلتر کومله از کار افتاد و قاضی محمد و بسیاری از سران عشایر و فئودالها جذب آن شده و رهبری را به انحصار خود درآورده و اعضای باقیمانده اصلی را به حاشیه راندند. اینچنین بود که خاندانهای حکومتگر و قدرتمندان محلی این بار در پوشش حزب دمکرات به رأس سیاست و رهبری بازگشتند.[41]

کردستان، یک بستر و دو رؤیا

در قرن نوزده کارل مارکس ریشه تمامی جنبش‌های انسانی را به مبارزه طبقاتی نسبت داد.[42] این تئوری ماحصل تحقیقات و مطالعات دقیق و عمیق تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی وی بوده است.

 به‌احتمال قریب‌به‌یقین اگر خود مارکس اکنون زنده بود، تئوری خویش را آپدیت می‌کرد. امروزه حدودِ 180 سال از انتشار مانیفست کمونیست گذشته است.

تحولاتی که بعد از مارکس تاکنون به وقوع پیوسته‌اند به‌مراتب بیش از تمامی تحولات جوامع بشری از ابتدای پیدایش انسان و جوامع بشری تا زمان حیات مارکس بوده است.

برای انقلابیون هیچ روش و متدی مطمئن‌تر از رئالیسم (واقع‌بینی) و پراگماتیسم (عمل‌گرایی) نیست. بر این اساس لازم است دستاوردهای مارکس و سایر اندیشمندان را ارج نهاده و با واقعیات زمانه به‌روز کنیم.

واقعیت این است که تضادهای طبقاتی موردنظر مارکس هنوز هم در همه جوامع وجود دارند. اما این تضادها پیچیده‌تر شده‌اند. اکنون تضاد بین مدرنیته و سنت به تضاد طبقاتی اضافه‌شده است. خود مدرنیته نیز در دو قطب متضاد "مدرنیته سرمایه‌داری" و "مدرنیته دمکراتیک" قابل‌تفکیک هستند.

شیفتگان عدالت و آزادی رویای خویش را در "مدرنیته دمکراتیک و عدالت محور" جستجو می‌کنند.

مدرنیته سرمایه‌داری (راست مدرن) با مدرنیته دمکراتیک و عدالت محور (چپ مدرن) تضادی آشتی‌ناپذیر دارد. ازاین‌رو جریان سیاسی راست مدرن جهت تأمین منافع خویش در ضدیت با جریان سیاسی چپ مدرن ظرفیت این را دارد تا با جریان سیاسی راست سنتی متحد شود.

 از دهه 1960 تاکنون آمریکا و اقمارش در تخاصم با چپ‌گرایان و نیروهای مترقی و عدالت‌خواه، انواع سنت‌گرایان را از پستوهای تاریک تاریخ بیرون کشیده و روحی تازه بر کالبد نیمه‌جان آن‌ها دمیده و در قالب مجاهدین اسلام، طالبان، داعش، جبهه النصره، اخوان‌المسلمین، بوکو حرام، سلفی، وهابی و ... راهی جهاد فی سبیل سود سرمایه‌داری انحصاری کرده‌اند.

تضاد اصلی جامعه امروز ایران در دو جبهه متضاد به شرح ذیل است:

1- چپ‌گرایان، جریانات پیرو آرمان‌های عدالت اجتماعی، مدرنیته دمکراتیک، سکولاریسم که شامل اصلاح‌طلبان و ... نیز می‌شوند.

2- راست‌گرایان، قوم‌گرایان، وابستگان کشورهای خارجی، رانت خواهان دین، زبان، نژاد و ...

اپوزیسیون راست اعم از مدرن و سنتی آن هیچ تناسبی با جنبش "زن زندگی آزادی" نداشته و ندارند.

این‌ها نگاه ابزاری به جنبش داشتند تا با پوپولیسم، عوام‌فریبی و غوغا سالاری و پشتیبانی غرب بتوانند بر امواج آن سوار شده و قدرت سیاسی را کسب کرده و سپس به سرکوب رقبا ازجمله چپ مدرن و پایگاه طبقاتی آن که ستون فقرات جنبش بودند بپردازند. هدف همه راست‌گراها؛ علیرغم تضادهایشان با همدیگر؛ تکرار تاریخ درزمینهٔ شکست انقلابات از درون بود.

 راست‌گراهای مرکز (سلطنت‌طلبان) می‌خواستند در تهران با کراوات و تجدد سوار بر انقلاب شوند.

 راست‌گراهای تُرک (پانتورک‌ها) در جنبش شرکت نکردند، اما مترصد فرصت بودند تا در صورت ضعف حکومت مرکزی با حمایت باکو و ترکیه بیشتر مناطق ترک‌زبان به انضمام بخش‌های کردنشین استان آذربایجان غربی را ضمیمه باکو کنند.

 راست‌گراهای کردستان (حزب دمکرات کردستان و هم‌پیمانانش) درصدد کپی-پیست کردن سیستم ارتجاعی و مافیاگری کردستان عراق به بخش‌های سنی نشین کردستان ایران بودند.

راستگرهای سنتی بلوچستان تحت رهبری ملا عبدالحمید مدینه فاضله خود را در افغانیزه کردن بلوچستان و بعضی مناطق سنی نشین ایران می‌دیدند.

آلترناتیو طیف‌های مختلف اپوزیسیون راست‌گرا بسیار واپس‌گراتر از سیستم حاکم کنونی ایران هستند.

اگر جنبش 1401 منجر به سقوط زودرس حاکمیت می‌شد. تجربه پیروزی زودهنگام انقلاب 1979 ایران در ابعادی بسیار فاجعه‌بارتر تکرار می‌شد. در این صورت بجای بهار آزادی، عصر یخبندانی از نوع لیبی، یمن، لیبی، عراق، سوریه و افغانستان فرا می‌رسید.

ضرورت حیاتی اتحاد ایرانیان

شباهت ژنتیکی میان هر دو انسان (از هر نژاد و تباری که باشند) بیش از ۹/٩٩ درصد است.(٩/٩٩٪)

 برجسته کردن تفاوت یک‌دهم درصدی میان انسان‌ها و یا به زبان ارقام نادیده گرفتن 999 وجه مشترک و عَلَم کردن 1 تفاوت جنایت علیه بشریت است.

تشنگان قدرت و ثروت همواره به بهانه تفاوت نژاد و خون بر گرده هم‌زبانان خود سوار شده و موجب جنگ‌افروزی و ویرانگری شده‌اند.

واقعیت‌های مستقل و خارج از اذهان و باورهای ملی‌گرایان کُرد و دولت‌های حاکم و جریانات اپوزیسیون حاکی از این است که کردها، فارس‌ها و نیز اکثریت نزدیک به‌اتفاق ساکنان ایران‌زمین ریشه‌های نژادی، زبانی، فرهنگی و تاریخی مشترکی دارند. [43]

ضرورت اتحاد و انسجام ایرانیان ناشی از منافع مشترکی است که در زمینه‌های زبان، نژاد، فرهنگ، اقتصاد، جغرافیای سیاسی و سیستم سیاسی مورد بررسی قرار می‌دهیم.

الف- زبان مشترک

 در این دنیای بزرگ کدام دو زبان زنده بیگانه وجود دارند که حدود 99% واژه‌های اساسی قدیمی آن‌ها ریشه مشترک داشته باشند؟

زبان‌های فارسی و کُردی از چنین ویژگی برخوردار هستند. این ویژگی در مورد بیشتر زبان‌های ایرانیان صادق است.

هرچند که هریک از این دو زبان دارای ده‌ها گویش محلی متفاوت هستند، ولی باوجوداین می‌بینیم که تفاوت بین دو گویش کردی بیش از تفاوت هرکدام از آن‌ها با زبان فارسی مرسوم کنونی است.

مثلاً یک فرد روستایی کُرد سورانی فاقد تحصیلات که فرصت آشنایی با زبان فارسی نداشته است، در گفتگو با یک کُرد هورامی و یا شکاک با مشکلات بیشتری مواجه می‌شود تا با یک فارس زبان. [44]

ب- نژاد مشترک

(نژادشناسی را با نژادپرستی اشتباه نگیریم)

 حقایق میدانی نشان می‌دهند که کُردها، فارس‌ها، آذری‌ها و سایر ایرانیان ازنظر ساختار ژنتیکی، [45] اسکلت، جمجمه، صورت، پیشانی، چشم‌ها و... از یک ریشه مشترک نژادی هستند. [46]

تعلق ایرانیان به یک استخر ژنتیکی (یک نژاد) مشترک[47] نظر و استنتاج شخصی نیست. علم ناب و خالص است که جای هیچ‌گونه شکی باقی نمی‌گذارد. [48]

حتی بررسی‌های میدانی دی‌ان‌ای تُرکزبانان ترکیه نشان می‌دهد که این‌ها نوادگان مردمان مختلف ساکن آناتولی مانند یونانی، ارمنی، قفقازی (آسیایی) و کُرد هستند که در سده‌های معاصر ترک‌زبان شده‌اند و ازلحاظ ژن از نژاد ترک (زردپوست) بهره بسیار کمی برده‌اند. [49] 

این قضیه در مورد ترک‌زبانان آذربایجانی بیشتر صادق است. آذری‌های ایران ازلحاظ ژن همسان سایر ایرانیان هستند[50].

اگر آذری‌های عزیز خویشتن را در آینه بنگرند، متوجه می‌شوند که تشابه نژادی آن‌ها با کُردها، فارس‌ها و سایر ایرانیان بسیار بیشتر از تُرکهای آسیای میانه و ترکمن‌هاست.

 سیاستمداران ایدئولوژی و اغراض سیاسی خود را بجای حقیقت علمی به مردم تزریق و القا می‌کنند. باید مسائل علمی را به دانشمندان رشته موردنظر واگذار کرد و دستاوردهای علمی را مبنای قضاوت سیاسی قرار داد. [51]

رویه سیاست‌بازان و بازرگانان خون و نژادپرستی برعکس این متد علمی است و سعی می‌کنند علم را در خدمت اهداف خود تفسیر و تعبیر کنند.

واقعیت‌های تاریخی حاکی از این هستند که حمله و مهاجرت یونانیان، اعراب، ترک‌های آسیای میانه و... به ایران موجب تغییراتی در حاکمیت، دین، مذهب و حتی زبان مناطق مختلف ایران شده است.

 ولی به علت در اقلیت قرارداشتن مهاجرانِ حاکم نسبت به ایرانیانِ ساکن تغییر اساسی در ساختار نژادی ایرانیان صورت نگرفته است. [52]

این سخن"الناس علی دین ملوکهم" (مردم بر دین حاکمانشان زندگی می‌کنند) واقعیتی است که در تاریخ بارها به اثبات رسیده است.

چرا مردمانِ کشور 212 میلیونی برزیل پرتقالی زبان هستند؛ درحالی‌که خاستگاه نژاد و زبانِ پرتقالی کشور کوچک یازده‌میلیونی پرتقال در جنوب غرب قاره اروپاست. قبل از اکتشافات جغرافیایی (1492) هیچ ارتباطی بین دو سوی اقیانوس اطلس وجود نداشته است.

 چرا سایر کشورهای آمریکای لاتین اسپانیولی زبان هستند؟ چرا بیشتر مردم شمال آفریقا عرب‌زبان هستند؟ و....

کسی که جواب صحیح پرسش‌های فوق را بداند، بی‌شک به این واقعیت پی خواهد برد که چرا زبان بسیاری از مردم ایران‌زمین ترکی و یا عربی است. [53] (ازنظر نگارنده تمامی زبان‌های جهان ازجمله این دو زبان زیبا، باشکوه، دوست‌داشتنی و جزو میراث گران‌بهای بشری هستند. موضوع موردبحث این مقاله مسائل انحرافی از نوع برتری‌های زبانی و نژادی نیست)

حاکمیت اعراب و نیز حکام ترک‌زبان بر ایران طی هزار سال باعث آن شد تا بسیاری از مردم بومی زبانِ حاکمان را جایگزین زبانِ مادری خود کنند. [54]

اولیای چلبی سیاح مشهور عثمانی قرن 17 میلادی در خاطرات خود نوشته است: «... زنان مراغه اکثراً به زبان پهلوی صحبت می‌کنند». [55]

این نشان می‌دهد که آذربایجان قرن 17 م در حال دوره گذار زبان پهلوی آریایی به زبان حکام صفوی (ترکی) بوده است.

 دوره‌ای که مردها به علت نیاز و ارتباطات با حکام تُرک، زبان خود را ازدست‌داده‌اند، ولی زن‌ها به علت انزوای اجتماعی خود هنوز به زبان پهلوی سخن می‌گفته‌اند.

نتایج تحقیقات علمی جدید در خصوص ویژگی‌های وراثتی میتوکندری[56] که منحصراً از مادران به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود، اشتراکات نژادی کردها و فارس‌ها با ترک‌های ایران (آذری‌ها) را به‌وضوح نشان می‌دهد. [57]

باورها و تعصبات پان‌ترک‌ها، پانکوردها، پانعرب‌ها و پانفارس‌ها مسئله‌ای ایدئولوژیک است و کاربردهای سیاسی دارند که در زمان خود می‌توانند برای سربازگیری از میان مردمان ناآگاه، افروختن آتش جنگ‌های داخلی و دخالت‌های دولت‌های همسایه مورداستفاده قرار دهند. [58]

تاجران این ایدئولوژی‌ها در عرصه نقد و متدولوژی علمی حرفی برای گفتن ندارند. به همین دلیل در میدان‌های افسانه، تاریخ‌سازی جعلی، شارلاتانیسم سیاسی و عوام‌فریبی جولان می‌دهند. [59]

ج- فرهنگ مشترک

افزون بر ریشه‌های مشترک زبانی، نژادی و تاریخی، طی سده اخیر در فرهنگ مردمان ایران و خاورمیانه تغییرات بزرگی حادث شده است.

 به‌گونه‌ای که می‌بینیم امروزه کُردهای ایران در تعامل و مراوده خود با فارس‌ها، ترک‌ها و سایر ایرانیان احساس یگانگی و راحتی بیشتری می‌کنند تا با هم‌زبانان کُرد ذوب‌شده در تعصب مذهبی، زَن‌کُشی، عشیره گرایی، و تُندخویی سرایت یافته عربی ساکن در اربیل کردستان عراق.

از سوی دیگر اکثریت ترک‌زبانان ایران با سایر ایرانیان احساس یگانگی و خویشاوندی بیشتری می‌کنند تا با ترک‌های آسیای میانه و ترکیه.

دو مثال زنده و ملموس در زمینه اشتراک فرهنگی ایرانیان:

1- خالقان اندیشه «زن، زندگی، آزادی» طی مدتی بیش از سه دهه در کردستان عراق نه‌تنها نتوانستند این فلسفه را ترویج کنند، بلکه در توقف روند قتل‌های ناموسی کردهای عراق ناکام ماندند. [60]

ولی همین شعار طی هفته آخر شهریور 1401 از سقز و سنندج به دانشگاه تهران رسید و سراسر ایران را فراگرفت که منجر به رشد سیاسی و رنسانس عظیمی در حد یک انقلاب‌فرهنگی، اجتماعی شد.

 این رویداد تاریخی نشان داد که کُردهای ایران و سایر ملل ایران‌زمین در یک سطح تمدنی، آگاهی و شعور سیاسی قرار داشته و جایگاهی بسیار رفیع‌تر از کُردهای عراق و... را کسب کرده‌اند. [61]

 2- مقایسه آمار قتل‌های ناموسی

در تمام ایران 90 میلیونی طی سه دهه گذشته تعداد قتل‌های ناموسی زنان حدود 12000 تن برآورد شده است. [62]

 درصورتی‌که طی مدت مشابه در کردستان عراق پنج‌میلیونی تحت حاکمیت بازرگانان ملی‌گرایی و فدرالیسم کُردی بیش از 20000 زن توسط خانواده‌هایشان به قتل رسیده‌اند. [63]

 در بیشتر شهرهای کردستان عراق گورستانی مخصوص به این قربانیان اختصاص‌یافته است. البته در حدود ٪۹۰ موارد جهت حفظ آبروی خانواده‌ها این مرگ‌ها تحت عناوین خودکشی، خفگی با گاز، ایست قلبی، سکته مغزی و تصادف اعلام‌شده‌اند.

یکی از گورستان‌های زنان قربانی سیستم فئودال - عشیره‌ای کردستان عراق

د- اقتصاد مشترک

امروزه تمامی اتنیکهای ایران در زمینه زیرساخت‌های اقتصادی و تأمین معیشت، کاملاً وابسته و مکمل همدیگر هستند.

 به‌گونه‌ای که بخش مهمی از آب تبریز از کردستان و آب مرکز ایران از خوزستان و غرب ایران تأمین می‌شود. تمامی ایرانیان وابسته به نفت و گاز جنوب غرب کشور هستند.

کشاورزی، دامداری، صنایع و بازار تمامی مناطق مختلفت ایران همدیگر را تغذیه و تقویت می‌کنند.

شبکه‌های عظیم و به‌هم‌پیوسته جاده‌های مواصلاتی، برق‌رسانی و گازرسانی اتحاد اتنیکها و تمامیت ارضی ایران را به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل کرده‌اند.

مزایای یکپارچگی کشور و اتحاد ایرانیان

واقعیت انکارناپذیر این است جغرافیای اتنیکی ایران بدترین بستر برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان است. اما یکپارچگی ایران امتیازات ذیل را برای تمامی شهروندان، اتنیکها و ملیت‌های ایرانی تأمین می‌کند:

1- دسترسی به آب‌های آزاد خلیج‌فارس، دریای عمان و دریای مازندران.

2- سهام‌داری در منابع عظیم نفت و گاز ایران.

3- امنیت و پیشگیری از جنگ‌های داخلی و تجاوز خارجی.

 4- زیرساخت‌های اقتصادی شامل ده‌ها هزار کیلومتر اتوبان، بزرگراه، راه‌آهن، برق و گاز سرتاسری، مخابرات و اینترنت برای همه ملیت‌ها.

5- بازار بزرگ سرمایه و کار 90 میلیونی.

6- جغرافیایی ثروتمند، چهارفصل و بسیار پهناور به وسعت یک‌میلیون و ششصد و چهل‌وهشت هزار کیلومترمربع.

 7- منابع مالی و انسانی ازجمله انرژی جوانان و زنان بومی صرف تقویت جنگ‌سالاران، مستبدان محلی، مرتجعین و جنگ‌های منطقه‌ای بر سر هر کوی و برزن دوملیتی نمی‌شود.

 این سرمایه‌های عظیم در جهت رشد اقتصادی، کسب حقوق شهروندی، استقرار دمکراسی و عدالت اجتماعی کانالیزه و متحد می‌شود. [64]

در ماه‌های اولیه جنبش «زن، زندگی، آزادی» شاهد این اتحاد باشکوه بودیم. دستاوردهای پایدار این جنبش بسیار بیشتر است از مجموع دستاوردهای جنبش‌های منطقه‌ای، گروهی و اتنیکی نیم قرنِ اخیر ایرانیان.

راه سوم- استراتژی وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت

قومی متفکرند اندر ره دین --- - قومی به گمان فتاده در راه یقین

می‌ترسم از آن که بانگ آید روزی --- کای بی‌خبران راه نه آنست و نه این[65]

سیاست صدساله یکسانسازی اجباری به آزادی و رفاه مردم ایران منجر نشده است. از سوی دیگر تجربیات منطقه‌ای و جهانی نشان می‌دهند که نتیجه دیوارکشی اتنیکی هم یک گام به‌پیش و دو گام به پس است. پس راه نه آن باشد و نه این.

راه سوم برادری ملیت‌هاست. تجربیات تاریخی جهان حاکی از این است که تکثر ملی، زبانی و فرهنگی اگر درست مدیریت شود موجبات رشد و شکوفایی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را فراهم می‌آورد.

 پس لازم است نه‌تنها سیاست انکار، ذوب و ادغام ملیت‌ها کنار گذاشته شود، بلکه ضروری است از نابودی این ثروت انسانی پیشگیری شده و تسهیلات و امکانات لازم جهت احیا و رشد آن فراهم شود. (وحدت در حین کثرت، کثرت در حین وحدت)

 در این صورت زمینه بروز اختلافات ملی، قومی و فرهنگی خشکیده و بازرگانان سیاست و فرصت‌طلبان نمی‌توانند ملت‌ها را در مقابل هم قرار دهند.

اندیشه «انسان گرگِ انسان» برای همیشه جای خود را به «انسان یاورِ انسان» خواهد داد.

کم‌هزینه‌ترین و پرفایده‌ترین راه‌حل مسئله تکثر ملی و فرهنگی ایران همگرایی بر اساس راهبرد «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» است.

این استراتژی در عمل منجر به برقراری توازن و تناسب ساختارِ سیاسی با ساختارِهای اجتماعی،اقتصادی و جغرافیای اتنیکی کشور می‌شود.

سیستم جدیدی برای بقا و رشد همه‌جانبه ایرانیان ضرورت دارد.

این سیستم باید متناسب با ساختار اجتماعی، اتنیکی و فرهنگی ایران باشد و مرزبندی کاملی با ایدئولوژی‌ها و گرایش‌های نژادپرستی، مردسالاری، واپس‌گرایی، قبیله‌گرایی، وابستگی به دولت‌های خارجی داشته باشد.

شوراهای شهر و روستا که بازمانده اصلاحات ناکام خاتمی هستند، با تغییر و تکامل اساسی توانند پایه و اساس این سیستم را شکل دهند. در هیچ شورایی نباید نسبت زنان به مردان از 40% کمتر باشد. بهره‌گیری از تجربیات شوراهای کشورهای اسکاندیناوی و شمال شرق سوریه و تطبیق آن با ویژگی‌های کشور می‌تواند بسیار مفید واقع شود.

زبان‌های ایرانیان

در خصوص زبان و ادبیات اتنیک‌های ایرانی لازم است در دانشگاه‌های کشور رشته‌های تحصیلی زبان و ادبیات ملل ایران دایر گردد.

از سال ششم ابتدایی به بعد دانش‌آموز به انتخاب مادرش (اگر مادر نداشت به انتخاب پدر و...) زبان اختیاری دوم را انتخاب کند. زبان دوم می‌تواند زبان مادری و یا هر زبان دیگری از ملیت‌های ایران باشد.

باتوجه‌به سابقه تاریخی و نقش زبان فارسی در تسهیل ارتباطات کشوری لازم است آموزش رسمی همچنان به زبان فارسی باشد.

 

 

ایران مجمع‌الجزایر ملیت‌های ناهمگون نیست. ایران کشتی بزرگی حامل 90 میلیون انسان بر روی اقیانوس خروشان است. تقسیم این کشتی به چند کشتی کوچک‌تر مهلک‌ترین و ابلهانه‌ترین فکری است که حتی تخیل آن‌هم گناهی نابخشودنی برای سرنشینانش است. بقای سرنشینان کشتی ایران درگرو یکپارچگی این کشتی است.

حتی اگر باشندگان ایران از ملیت‌ها، نژادها و زبان‌های کاملاً بیگانه تشکیل شده باشند، بازهم رسیدن به اهداف بزرگ انسانی از جمله مردم‌سالاری، عدالت اجتماعی، برابری حقوق ملیت‌ها و زبان‌ها، رشد اقتصادی، تکنولوژیکی، رنسانس، برابری جنسیتی، گذار از مناسبات بازمانده قرون‌وسطایی، دفاع ملی در مقابل تجاوز خارجی و... از راه جدایی و انفصال حاصل نمی‌شود. بلکه از راه اتحاد میسر می‌شود.

واقعیت این است که ملیت‌های ایرانی مثل انگشتانِ یک دست هستند که به‌تنهایی می‌شکنند؛ ولی با هم یک‌مشت می‌شوند و قدرت این مشت فقط برابر پنج‌انگشت نیست. بلکه بیش از صدها انگشت است. در اینجاست که تئوری گشتالت از روان‌شناسی در علوم سیاسی و اجتماعی نیز مصداق و کاربرد پیدا می‌کند.

 گشتالت یک کلمه آلمانی معادل کل، انگاره و الگو است.

منظور از گشتالت این است که کل هر چیز از مجموع اجزای تشکیل‌دهندة آن فراتر است.

مثلاً کل یک درخت، چیزی بیش از مجموع شاخه‌ها، برگ‌ها، تنه و ریشه‌های آن دارد و آن ساخت و سازمان درخت است.

یعنی اگر تمامی اجزای یک درخت را از یکدیگر جدا کنیم و در کنار هم قرار دهیم، درختی وجود نخواهد داشت درصورتی‌که اجزا فرقی نکرده‌اند. [66]

آزادی، عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی و فرهنگی در اتحاد فراهم می‌شود نه در انفصال. اگر نهال دشمنی برکنیم و درخت دوستی بنشانیم ایران برای همه ایرانیان خانه‌ای باشکوه خواهد شد. [67]

 باید فروریخت، دیوارهایی که بر مبنای باورها و اختلافات عقیدتی بین انسان‌ها ایجادشده‌اند؛ زیرا که «آنچه مردم را مشخص می‌سازد بیشتر سرشت آن‌هاست تا عقایدشان» [68]

چه‌بسا آن‌هایی که دیروز رودرروی همدیگر جنگیدند، یک آرمان انسانی داشتند با دو نشان؛ و اعتقاد آن‌ها را به چنین سنگری پرتاب کرده بود.

 به قول سهراب: «چشم‌ها را باید شست***طور دیگر باید دید»

باید کلیه دیوارهای زبانی، نژادی، حزبی، ملی، فرهنگی، ایدئولوژی و حتی دیوار بین پوزیسیون و اپوزیسیون را نیز فروریخت.

چه‌بسا هستند اپوزیسیون‌هایی که نماینده قشری از لومپن‌بورژوازی[69] هستند و از سهم کنونی خود ناراضی بوده و به‌غیراز سهم بیشتر از سفره مملکت، رؤیای بزرگ‌تری برای آینده جامعه در سر ندارند. مثل احزاب نژادپرست (پانفارس، پان‌عرب، پانترک، پان‌کورد و...)

 در مقابل چنین اپوزیسیون‌هایی می‌بینیم که بخشی از بدنه و مدیران کشورها دارای رؤیای رشد اقتصادی، فرهنگی و عدالت اجتماعی بوده و هستند.

بیایید تا گام‌هایمان را نه در کوره‌راه دشمنی و انفصال، بلکه در بزرگراه انسان‌محوری، هم‌زیستی و برادری ملیت‌ها به‌سوی اهداف زیر هماهنگ کنیم:

1- تبدیل وضعیت حقوقی مردم از رعیتی به شهروندی

2-گذار از مناسبات بازمانده فئودالی و قرون‌وسطایی به مدرنیته دمکراتیک

3-برابری جنسیتی

4-عدالت اجتماعی

5-رشد اقتصادی، علمی و تکنولوژیکی

6-برادری ملت‌ها و فرهنگ‌ها

7-شایسته‌سالاری

8-رنسانس، نواندیشی و پلورالیسم

 

ضرورت اتحاد کُردها و فارس‌ها از دیدگاه اساتید، مورخین و مترجمین سرشناس

واسیلی نیکیتن:

«اگر زبان فارسی به‌یک‌باره محو و نابود شود، می‌توان آن را از روی واژه‌های ایرانی خالص؛ که همان زبان کردی است؛ دوباره زنده کرد». [70]

واسیلی نیکیتین یکی از برجسته‌ترین مورخین و محققین قرن بیستم، عضو انجمن آسیایی و نژادشناسی پاریس و انجمن بین‌المللی مردم‌شناسی و کنسول روسیه طی سال‌های 1917-1915 در ارومیه بوده است. [71]

دکتر ابراهیم یونسی:

زنده‌یاد ابراهیم یونسی نویسنده و مترجم پرآوازه کُرد نظریه فوق را چنین بسط و گسترش داده است:

«راستی، هیچ از خود پرسیده‌اید علی‌محمد افغانی، نویسنده شوهر آهو خانم- احمد محمود، نویسنده همسایه‌ها- داستان یک شهر و زمین سوخته، نصرت‌الله نویدی- نویسنده نمایشنامه‌های سگی در خرمن جای و تام آرزوها- استاد هژار- علی‌اشرف درویشیان- شهرام ناظری- خانم معتمدی- محمد قاضی ... لاهوتی و عشقی و یاسمی کیستند و از چه تبارند؟[72] ... راستی چه کسی از شاعران کُرد، کسانی چون نالی، مولویِ تاوه گویزی، شیخ رضا کرکوکی و دیگران خواسته یا مجبورشان کرده بود به فارسی شعر بگویند؟ چه کسی فارسی را به آن‌ها آموخته بود؟[73] ... کمک به شکوفندگی و بالندگی زبان و فرهنگ تیره‌های قومی در معنا کمک به رفع جدایی‌ها و سردی‌ها نیز هست، چراکه با درمان این درد در حقیقت زمینه سردی و جدایی از بین می‌رود و زمینه جدید برای پیوستگی و نزدیکی بیشتر فراهم می‌شود». [74]

زنده‌یاد محمد قاضی از برجسته‌ترین مترجمان ایران:

 «من خود یکی از کسانی هستم که به پیروی از این نظر [واسیلی نیکیتین] معتقدم دو قسمت کردستان عراق و ترکیه هر دو باید به ایران ملحق شوند و بدین ترتیب کردستان بزرگ جزو خاک ایران گردد.

 زیرا ملت کرد ملتی است که هیچ‌گونه پیوند نژادی، زبانی و فرهنگی با ترک و عرب ندارد و حال‌آنکه هم‌نژادش با ایرانیان یکی است؛ و هم زبان کردی شباهت و خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان فارسی دارد؛ و به گمانم بسیاری از همشهریان دیگرم نیز با این عقیده موافق باشند. به‌ویژه که در عهد باستان هر سه قسمت کردستان جزو خاک ایران و تابع امپراتوری‌های هخامنشی و ساسانی بوده است». [75]

ولادیمیر مینورسکی خاورشناس و ایران‌شناس:

«این خود شاید یکی از تراژدی‌های بزرگ و اسف‌انگیز تاریخ کُرد است که فارس‌ها و کُردها بااینکه از یک نژادند و پیرو یک دین؛ و از میراث اجتماعی و فرهنگی واحدی بهره‌مندند؛ هنوز نتوانسته‌اند خندق اختلافات پوچ و بی‌معنایی را که ازلحاظ جدایی طریقت مذهبی در بینشان وجود دارد پُر کنند. [76]

«علی‌اشرف درویشیان» نویسنده سرشناسِ کُرد:

چرا باید ایران را دوست داشت؟

ایران را دوست دارم چون‌که مزرعه‌های سرسبز و معطر برنج شمال را دوست دارم. چون جنگل‌های انبوه مازندران و رشت را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامه‌اش را دوست دارم. چون رستم و سهراب و گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم. حافظ و سعدی را دوست دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی شاعر نامدار کرمانشاهی را دوست دارم. باغ‌های کرمانشاه و درخت‌های آلوچه و انگور و سیب و گلابی‌اش را دوست دارم. چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم. چون لاله‌های واژگون لرستان را دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق, خسرو روزبه, خسرو گل‌سرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و سعید سلطانپور و محمد مختاری و جعفر پوینده و همهٔ جان‌باختگان راه آزادی را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون سرزمین پدری و اجدادی من است و مزار عزیزانم در آن است. پدر, مادر, مادربزرگ و همهٔ کسانم در آن خوابیده‌اند. ایران را دوست دارم چون مقام‌های سه‌گاه و چهارگاه و شور و دشتی و همایون و افشاری و درنهایت شجریان و آوازش را دوست دارم. و سه‌تار و کمانچه و دف و تنبور را دوست دارم. ایران را و باباکرم را دوست دارم. این‌ها تکه‌هایی از پازل شخصیت و هویت مرا تشکیل می‌دهند. بدون این‌ها که گفتم من بی‌هویت خواهم بود.

 ایران را دوست دارم و آبگوشت و کوفتهٔ ایرانی را و آش‌های مختلف و ترید و شله‌زرد و شله‌قلمکار و انواع شربت‌ها را دوست دارم. و بوی عطر گلاب قمصر کاشان را دوست دارم. بوی چادر مادربزرگم را و جهان‌پهلوان تختی و پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی را و نامجو را و همهٔ کسانی که برای اعتلای نام ایران کوشیده‌اند.

ایران را دوست دارم و صادق هدایت و بوف کورش را و داش آکل را و شنگول‌ومنگول را و بزرگ علوی را و استاد محمدباقر مؤمنی و جلال آل احمد و استادم دکتر سیمین دانشور را و دکتر امیرحسین آریانپور را.

این‌ها همه بخشی از هویت من هستند و اگر این‌ها نبودند من پادرهوا و ول بودم اما این‌ها همه, آن گل, آن آش, آن شعر و آن تصنیف‌ها همه شخصیت مرا ساخته‌اند و من شدم آنچه امروز هستم.

 ایران را و فرش کاشان و شله‌زرد روز اربعین و همهٔ این‌ها را دوست دارم و روی همهٔ این‌ها ایران را دوست دارم و سرزمین دلیر پرور کردستان را و کردها و شاعران و نویسندگان و مبارزان کرد را دوست دارم. کوچه‌های بچگی‌ام را که در ایران است دوست دارم. معلم‌های گذشته‌ام را, استادانم را, همه و همه را دوست دارم و ایران را که جایگاه ستارخان و باقرخان و یار محمدخان کرمانشاهی و صفر خان و صمد بهرنگی است دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا شعرهای شاملو و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی را دوست دارم. [77]

و اما؛ تا زمانی که زمزمه زلال زیباترین نوای انسانی شاملو به گوشِ جان می‌رسد؛ گوش سپردن به سورنای کوردایتَی فئودالی روا نیست.

«من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح می‌دهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارس‌زبان ترک، یک آفریقایی اروپایی استرالیایی امریکاییِ آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم که نه‌تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم»

قبل از خواندن ادامه مطلب، کامنتهای متفاوت این دو تصویر را بخوانید. [78]

دو راهی کُردهای ایران،همزیستی با کُردهای عراق یا ایرانیان؟

یکی از عواقبِ شورشهایِ فئودال-عشیره‌ایِ شصت سالهِ کردستانِ عراق، واپسگرایی و رجعت فرهنگی است. به گونه ای که در زمینهِ سطحِ فرهنگ و تمدن فاصله‌ای صد ساله بینِ کُردهای ایران و کُردهای عراق پدید آمده است.

با تامل در این تابلو متوجه می شویم که کُردهای ایران؛برخلافِ کُردهای عراق؛با سایر ایرانیان در یک سطح فرهنگی و تمدنی قرار دارند. 

تصویر سمتِ راست اسکرین­شاتِ صفحهِ فیس‌بوک یک کانالِ فارسی‌زبان ایرانی است. تصویرِ سمتِ چپ صفحه فیس‌بوک یک کانال کُردی وابسته به بارزانی در کردستان عراق است.

موضوعِ هر دو کانال درباره شلاق زدن دخترِ شجاع و آزادیخواهِ کردِ ساکنِ تهران است. در زیر هر یک از این دو تصویر نظرات برخی از خوانندگان آن‌ها قرار درج شده است که بیانگر سطح فرهنگ، روشنفکری و عواطف انسانی در هر یک از این دو جامعه است. اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق کُردهای کردستان عراق از شلاق زدن این دختر شجاع حمایت کرده‌اند. برخلاف کُردهای کردستانِ عراق، اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق ایرانیان انزجار خود را از ابراز داشته و با دختر کُرد همدردی کرده‌اند.

سؤال از خوانندهِ کُردزبانِ کردستانِ ایران:

از این دو جامعه انسانی کدامین را برای زندگی و همزیستی انتخاب می‌کنی؟

1- کُردزبانانی با مغزهای کپک‌زده خواننده "باسنیوز" وابسته به بارزانی در کردستان عراق

2- مردمانِ متمدن، روشنفکر و همدردِ خواهر تازیانه خورده‌ات در ایران

«نه این و نه آن» ممکن است جواب برخی از خوانندگان باشد. اما خودفریبی روا نیست. واقعیت این است که اُلیگارشی کُردایَتی در هرکجا سوار بر خرِ مُراد شود، فرهنگِ مردمان آن دیار را تا سطح خویش پایین می‌کشد.

زیرا اینان فقط در یک جامعه عقب‌مانده و متحجر می‌توانند سلطه خود را تداوم بخشند. تجربه سلطه 35 ساله احزابِ راستِ سنتی کوردایَتی کردستان عراق مؤید این حقیقت تلخ است.

 "تجربه را تجربه کردن خطاست" سرنوشت زنان کردستان عراق تحت سیستم کُردایَتی نو فئودالی بسیار وخیم‌تر از زنان ایران بوده است. طبق آمارهای موثق در تمام ایران 90 میلیونی طی سه دهه گذشته تعداد قتل‌های ناموسی زنان حدود 12000 تن برآورد شده است. [79] درصورتی‌که طی مدت مشابه در کردستان عراق 6 میلیونی تحت حاکمیت بازرگانان کوردایَتی بیش از 20000 زن توسط خانواده‌هایشان به قتل رسیده‌اند. [80]  در بیشتر شهرهای کردستان عراق گورستانی مخصوص به این قربانیان اختصاص‌یافته است. البته در حدود ٪۹۰ موارد جهت حفظ آبروی خانواده‌ها این مرگ‌ها تحت عناوین خودکشی٬ خفگی با گاز٬ ایست قلبی، سکته مغزی و تصادف اعلام‌شده‌اند.

یکی از گورستان‌های زنان قربانی سیستم فئودال - عشیره‌ای کردستان عراق

 

روایت شلاق خوردن "رؤیا حشمتی" زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم می‌زد. (به قلم خودش)

«امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتن برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و باهم رفتیم دادسرای ناحیه هفت.

از گیت ورودی که رد شدیم حجابم رو برداشتم. وارد سالن شدیم. صدای فریاد و ضجهٔ زنی از راه‌پله می‌اومد که داشتن می‌بردنش پایین. شاید داشتن می‌بردنش برای اجرای حکم...

وکیلم گفت رؤیا جان دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق میذاره تا مدت‌ها می‌مونه باهات.

رفتیم شعبهٔ ۱ اجرای احکام. کارمند شعبه گفت روسریت رو سرت کن که دردسر نشه. آروم و محترمانه بهش گفتم اومدم بابت همین شلاقم رو بزنید، سر نمی‌کنم.

تماس گرفتن و مأمور اجرای حکم اومد بالا. گفت حجابت رو سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمی‌کنم. گفت نمی‌کنی؟! جوری شلاقت رو بزنم که بفهمی کجایی. برات یه پروندهٔ جدید هم باز می‌کنم هفتاد و چهارتای دیگه‌م مهمونمون باشی. باز سر نکردم.

رفتیم پایین چند تا پسر رو بابت شرب خمر آورده بودن. مرد با تحکم تکرار کرد مگه نمیگم سر کن؟ نکردم. دو تا زن چادری اومدن و روسری رو کشیدن رو سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. به هم از پشت دستبند زدن و روسری رو کشیدن رو سرم.

از همون پله‌هایی که زن رو برده بودن رفتیم طبقهٔ زیر همکف. یه اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مأمور اجرای حکم و زن چادری کنارم وایساده بودن. زن خیلی واضح متأثر بود. چند باری آه کشید و گفت میدونم. میدونم.

قاضی معمم به روم خندید. یاد مرد خنزر پنزری بوف کور افتادم. روم رو ازش برگردوندم.

در آهنی رو باز کردن. دیوارای اتاق سیمانی بود. یه تخت ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یه وسیلهٔ آهنی شبیه پایهٔ بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنیِ زنگ‌زده وسط اتاق، و یه صندلی و میز کوچیک، که روی میز پر از شلاق بود هم پشت در بود. یه اتاق شکنجهٔ قرون‌وسطاییِ تمام‌عیار.

قاضی پرسید خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود نداره. جوابش رو ندادم. گفت خانم با شمام! باز جواب ندادم. مرد مأمور اجرای حکم گفت پالتوت رو در به یار و رو تخت دراز بکش. پالتو و روسریم رو از پایهٔ بوم شکنجه آویزون کردم. گفت روسریت رو سر کن! گفتم نمی‌کنم. قرآنت رو بذار زیر بغلت و بزن. و روی تخت دراز کشیدم. زن اومد و گفت خواهش می‌کنم لجبازی نکن. شال رو آورد و کشید رو سرم.

مرد از بین دستهٔ شلاق‌هایی که پشت در بود یه شلاق چرم مشکی رو برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و اومد سمت تخت.

قاضی گفت خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن. شونه‌هام. کتفم. پشتم. باسنم. رونم. ساق پام. باز از نو. تعداد ضربه‌ها رو نشمردم.

زیر لب میخوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانه‌ها تبر شود...

تموم شد. اومدیم بیرون. نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده. حقیرتر از این حرفان. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مأمور زن پشت سرم می‌اومد و مراقب بود روسری از سرم نیفته. دم درِ شعبه روسریم رو انداختم. زن گفت خواهش می‌کنم سرت کن. سرم نکردم و باز کشید رو سرم. توی اتاق قاضی، قاضی گفت ما خودمون خوشحال نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا به شه. جوابش رو ندادم. گفت اگر میخواید طور دیگه‌ای زندگی کنید میتونید خارج از کشور باشید. گفتم این کشور برای همه‌ست. گفت بله ولی باید قانون رو رعایت کرد. گفتم قانون کار خودش رو به کنه، ما به مقاومتمون ادامه میدیم. از اتاق اومدیم بیرون و روسریم رو درآوردم.» [81] (رؤیا حشمتی)

سرگذشتِ کاشی‌کارانِ مهاباد در اربیلِ کردستانِ عراق

در سال 2017 بعد از رفراندوم استقلال کردستانِ عراق، مردمِ مهاباد در خیابان‌ها به جشن و پای‌کوبی پرداختند. متعاقب آن تعدادی از جوانان پرشور این شهر دستگیر و روانه زندان شدند. پدر یکی از این زندانیان که استادکار کاشی‌کاری و نمای ساختمان بود، پس از یک ماه تلاش توانست حکم آزادی پسرش را بگیرد.

استادکار برای پیشگیری از بروز چنین وقایعی همراه پسرش و سه استادکار دیگر به کردستان عراق رفتند. هر پنج نفر از اینکه به پایتختِ آرزوهای کُردایتی رسیده‌اند، سر از پا نمی‌شناختند. آن‌ها در بخشِ کاشی‌کاری و نماکاری ساختمان بزرگ و لوکسِ یکی از مسئولین حزب دمکرات کردستان عراق مشغول به کار شدند. روزی مالکِ ساختمان جهت بازدید از راه رسید. این ساختمان پنج حمام داشت که یکی از آن‌ها تکمیل شده بود. مالک از هنر و مهارت استادکاران تشکر کرد. یکی از استادکاران گفت قربان در این‌یکی حمام کردم، خیلی باصفا بود. مبارک باشه انشا الله.

مالک گفت این هِلت (دستگاهِ مخصوص کنده‌کاری و تخریب) را بیاور. هِلت را آوردند. مالک به استادکار گفت مشغول شو. استادکار گفت چکار کنم؟ مالک گفت تمام کاشی‌های این حمام را بِکَن.

 استادکار گفت: قربان حیف است. مالک گفت از جیب شما خرج نمی‌کنم، هزینه‌اش را خودم می‌دهم.

مالک ادامه داد: این حمام دیگر نجس شده؛ چون‌که "ئێرانی حیز" (ایرانی هیز) در آن حمام کرده است.

استادکاران به‌ناچار مشغول کنده‌کاری و تخریب شدند. طبق سفارش مالک همان روز محموله کاشی‌های جدید با رنگ متفاوت از راه رسید. مالک گفت: تا فردا عصر وقت دارید از نو این حمام را کاشی‌کاری کنید.

بعد از رفتن مالک ساختمان، یکی از استادکارها به دوستانش گفت: «سی سال برای کُرد و عجم در ایران کار کردم، کسی مرا نجس نخواند. من دیگر این ننگ را قبول نمی‌کنم و فردا صبح به ایران بازمی‌گردم.» دوستانش سخن وی را تأیید کرده و تصمیم گرفتند سریعاً به ایران بازگردند.

کاشی‌کاران زخم‌خورده، فردای آن روز قبل از طلوع آفتاب درحالی‌که دستمزد یک هفته کاری از ارباب طلب داشتند؛ بدون اطلاع ارباب و مباشرش؛ عازم مرز حاجی عمران شدند. بعدازآنکه به این‌سوی مرز رسیدند، مطابق تصمیم قبلی همگی به‌طرف آن‌سوی مرز تُف کردند.

یکی از استادکاران گفت: می‌خواهم رازی را به شما بگویم. امروز صبح تو اتاق‌خوابِ مالک ریدم. برای اینکه تا زمانی که ما به ایران می‌رسیم کسی متوجه نشود، یک کارتن کاشی روی آن گذاشتم.

پسر استادکار گفت: بگذار من هم یک راز را به شما بگویم. دیگر هرگز به خاطر کوردایَتی به زندان نمی‌روم. چون‌که من هم برای همیشه ریدم به این کوردایَتی.

اتحادیه ملی کردستان، رؤیایی نازا

 

اگر اتحادیه ملی را به اتحاد احزاب و جریانات سیاسی کردستان تعبیر و تفسیر کنیم، ناچاریم این واقعیت را قبول کنیم که چنین اتحادی هرگز تحقق نخواهد یافت.

این اتحاد هیچ‌گونه زمینه عینی در میان احزاب و جریانات سیاسی کردستان نداشته و دورنمای ایجاد بسترهای اقتصادی، اجتماعی، طبقاتی و سیاسی آن همچنان تیره‌وتار است.

به همین دلیل تلاش‌های فراوانی که دراین‌خصوص انجام‌گرفته؛ ازجمله تشکیل کنگره ملی کردستان؛ [82] بی‌حاصل مانده است.

احزاب و جریانات سیاسی کردستان برآیند نیازها و منافع اقشار و طبقات متفاوت و متضاد کردستان هستند. احزاب و جریانات سیاسی راست سنتی؛ که محافظِ منافعِ طبقه فرادست و غیر مولد کردستان هستند؛ نمی‌توانند منافع حزبی، خانوادگی و طبقاتی خویش را در اتحاد با نیروهای چپ، مترقی و اکثریت باشندگانِ کردستان قربانی کنند.

منافع این‌ها در اتحاد با دولت‌های منطقه تأمین می‌شود؛ اما در اتحاد با جریان چپ و مُدرن هرگز. تاریخ 70 ساله مافیای کوردایَتی کردستان عراق (خصوصاً خاندان بارزانی و زیرمجموعه‌هایش) حاکی از این است که جریان راست سنتی کوردایَتی دشمن اشغالگران نیست. این جریان فقط رقیبِ آن‌هاست در سلطه و سروری و استثمار و غارت ملت کُرد.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که وحدت ملی بین دو جریانِ متضادِ "راست سنتی" و "چپ مدرن و ترقی‌خواه" هرگز رؤیایی بیش نبوده است.

مگر اینکه نیروهای "چپ و مترقی" با آرمان‌های خود وداع کرده و به زیر بیرق جریانِ "راست سنتی" بروند. مثل کمونیست‌های کردستان عراق (شیوعی) که بیش از چهل سال است در نقش دُمِ خاندان بارزانی ایفای وظیفه کرده و از پس‌مانده خوراک دیوان‌خانه کوردایَتی ارتزاق می‌کنند. (صَد قدم به عقب، صفر قدم به جلو)

اتحادیه‌هایی بر مبنای اشتراکاتِ پوچ

1. مامه ریشه با تحسین شاویس

2. سلیمان معینی و خلیل شوباش با قاله تگرانی، صدیق افندی و عبدالوهاب اتروشی

3. اسماعیل شریف‌زاده با کویخا شریف

4. سردشت عثمان، سوران مامه حمه، ویداد حسین، جیهان طه با مسرور بارزانی و دستگاه پاراستن (دستگاه جاسوسی و ترور خاندان بارزانی)

5. علی عسکری، دکتر خالید، حسین باباشخ با ادریس، مسعود بارزانی، سامی عبدالرحمان، فاضل می‌رانی و کریم سنجاری

6. دکتر شوان و سعید آلچی با ملا مصطفی و دستگاه پاراستن

7. عیسی سوار[83] با 11 دانشجوی شیوعی بازگشته از شوروی[84]

8- دیار غریب و زکی شنگالی با جی‌پی‌اس گذارانِ حزب دمکراتِ کردستان عراق

هر کُرد آزاده‌ای صدها درد و آرمانِ مشترک با روشنفکران، جریاناتِ دمکرات و آزادیخواهِ ایران دارد. اما چنین کُردی؛ فراتر از تریاکِ کوردایَتی؛ حتی یک وجه مشترک هم با مافیای کوردایَتی و ارتجاع محلی ندارد.

 این قاعده در خصوص اشتراکاتِ کُردهای عراق، سوریه و ترکیه با عرب‌ها و ترکهای انسان‌دوست آن کشورها نیز صدق می‌کند.

امروزه اکثریت کُردهای عراق؛ پس از 64 سال دست‌وپا زدن در باتلاقِ متعفنِ کوردایَتی فئودالی؛ دریافته‌اند که در سال 1961 با عبدالکریم قاسم؛ معمار اصلاحات ارضی، حقوق شهروندی و برادری ملت‌ها؛ هزاران اشتراکِ منافع داشته‌اند. در حالیکه با ملامصطفی، رؤسای عشایر و فئودال‌های مخالف اصلاحات ارضی به‌غیراز تریاک کوردایَتی هیچ وجهِ مشترکی نداشته‌اند.

هر کُردِ فهیمی با احمد شاملو، دکتر غلامحسین ساعدی، سید علی صالحی، صمد بهرنگی، نسرین ستوده، نرگس محمدی، ترانه علی دوستی، سپیده قلیان، محمد نوری زاد، محمود دولت‌آبادی، فرج سرکوهی، داریوش فروهر، علی دایی، مهران مدیری و میلیون‌ها ایرانی آزاده هزاران سخن برای گفتن دارد؛ اما با مافیای کوردایَتی فئودالی از نوع قاله تگرانی، تحسین شاویس، قاسم آقای کویه، پاسبانان و خادمانِ شیخ‌زاده‌های کردستانِ عراق هیچ سخنی برای گفتن ندارد. اگر یک کُردِ روژهلات بخواهد با این‌ها بابِ گفتگو باز کند، با القابِ ئیرانی هیز و سۆرەی "ق. و.ن. د.ر" موردِ عنایت قرار می‌گیرد.

در کدام ولایت اتحادیه‌های خون و زالو، شلاق و پشت، طناب و گردن، درخت و تَبَر، موش و جَوال، تیغ و مو امکان‌پذیر است؟[85]

ارتزاق از چِرک و تَعَفُّنِ زخم‌های اختلاف و انشقاق

چرا منادیانِ برادری ملت‌ها، شایسته‌سالاری و عدالت اجتماعی موردتنفر شدید جریان راست سنتی کُوردایَتی قرار دارند؟

"جریاناتِ راستِ سنّتی" همواره از چِرک و تَعَفُّنِ زخم‌های اختلاف و انشقاق ارتزاق می‌کنند، اما از برادری ملت‌ها، شایسته‌سالاری، برابری و عدالت اجتماعی هرگز. [86]

این یک قانون طبیعت است که "هیچ موجود زنده‌ای موانعِ دسترسی به رزق و روزی خود را تحمل نمی‌کند" بنا بر همین قانونِ طبیعت، سخنانِ نگارنده این کتاب نیز به مذاقِ رهروانِ جریان راستِ سنتی کُردایَتی خوش ناید؛ و به دلیل افشای رازهایِ شرک‌آلود موردِ تکفیر، تخطئه، تخریب و ترورِ شخصیتی قرار می‌گیرد.

 

ملی‌گرایان اصیل و آزاده ایرانی در مقابل ملی‌گرایان وابسته و مستبد  ایرانی 

ناسیونالیسم ابتدایی کُردی، با نگرش سیاه‌وسفید خود، تمام ملی‌گرایان ایرانی را دشمن تلقی کرده و با به‌کارگیری اصطلاح عاریتی عربی «عجم»، آنان را تحقیر می‌کند. حال آنکه اعراب پس از فروپاشی ساسانیان که ریشه‌های نژادی کُردی داشتند همه ایرانیان اعم از کُرد، فارس و دیگر اقوام را «عجم» می‌نامیدند. 

واقعیتی که ناسیونالیسم نوفئودال کُردی-موکریانی از درک آن ناتوان است، این است: ناسیونالیسم اصیل و آزاده‌ی ایرانی نه همسو با ناسیونالیسم وابسته و مستبد، بلکه در تقابلِ سرسختانه با آن ایستاده است. این جریانِ اصیل، همچون کُردها و دیگر مردمان ایران، همواره هدف حذف و سرکوب بوده است. 

در تاریخ معاصر ایران، تنها در دو برهه‌ی کوتاه، ناسیونالیسم آزاده‌ی ایرانی به حاکمیتی نسبی دست یافته است: 

۱. دوره‌ی مشروطه (۱۲۸۵ تا ۱۲۹۳ خورشیدی / ۱۹۰۶۱۹۱۴ میلادی): در این ۸ سال، «قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی» به تصویب رسید که ضامن دموکراسی محلی و حامی حقوق زبانی و فرهنگی کُردها و دیگر اقوام ایران بود. 

۲. دولت مصدق (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ خورشیدی): در این دوره تحت رهبری جبهه‌ی ملی ایران، ایرانیان از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی برخوردار شدند. در سایه‌ی این آزادی‌ها، جنبش انقلابی دهقانان موکریان شکل گرفت جنبشی که متأسفانه با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سرکوب شد. 

در تاریخ معاصرِ ایران رضاشاه، محمد رضاشاه و رضا پهلوی نماینده ملی گرایان وابسته و مستبد بوده اند.

 

چه باید کرد؟

تاریخ 150 سال گذشته روایتگر تجربیات تلخ ازجمله دو جنگ جهانی اول و دوم، جنگ سرد، کودتاهای متعدد دیکتاتورها و حامیانشان، نژادپرستی، بنیادگرایی مذهبی، تروریسم دولتی، شکست انقلاباتی از نوع کمون پاریس، انقلاب اکتبر شوروی و بلوک شرق است.

 اما باوجوداین در همین دوره نسبتاً کوتاه شاهد فروپاشی فئودالیسم و اشرافیت زمین‌داری بوده‌ایم. بورژوازی غرب مکرراً در برابر مبارزات زنان، جوانان، نیروها و جریانات چپ، آنارشیست‌ها، طبقات کارگر و متوسط ناچار به عقب‌نشینی شده است.

 ساعات کار از 12 به 7 ساعت تقلیل پیدا کرده است. دو روز تعطیلی در هفته به دستاوردی غیرقابل‌بازگشت تبدیل‌شده است.

ابزارها و مناسبات تولیدی به مرحله‌ای از رشد و تکامل رسیده‌اند که می‌توان پنج روز کار در هفته را به سه روز تقلیل داد. امید به زندگی از 40 سال به 80 سال[87] رسیده است که می‌تواند در آینده‌ای نزدیک به 100 سال افزایش یابد.

در دل سرمایه‌داری غرب جوانه‌هایی از سوسیالیسم روییده است. آموزش و بهداشت همگانی، برابری حقوق زن و مرد، حقوق بشر، حقوق کودکان، یارانه‌های دولتی به شهروندان درزمینهٔ‌های مختلف، تأمین اجتماعی و نظام سوسیال در کشورهای غرب حاکی از این دگردیسی انقلابی است.

پدیده‌ها و دستاوردهای جدید ازجمله اقتصاد جهانی، فرهنگ جهانی، حقوق بشر جهانی، تکنولوژی جهانی، ارتباطات جهانی و ... پیش‌بینی‌های مک لوهان[88] درزمینهٔ دهکده جهانی را تحقق بخشیده‌اند.

آموزش عالی بر اساس دانش و بینش علمی به‌صورت بی‌سابقه‌ای در جوامع انسانی گسترش‌یافته است. آگاهی‌های تاریخی و دانش اجتماعی بسیار فراگیر شده است. پلتفرم‌های اطلاع‌رسانی از انحصار غرب خارج‌شده است. درنتیجه زمینه تغییرات بنیادین در جوامع جهان ازجمله ایران فراهم شده است.

هم‌اکنون بسترهای لازم برای بنیاد دنیایی زیبا و انسانی‌تری عاری از ستمگری و نابرابری فراهم‌شده است.

اما فراهم شدن زمینه‌های تغییر به‌تنهایی کافی نیست. همچنانکه یک زایمان موفق مستلزم یاری ماما و متخصص زایمان است، تولد نوزاد سالم و شاداب دنیای جدید نیز نیازمند ایده‌های خلاق و نقش فعال اندیشمندان انسان‌دوست است.

در غیر این صورت همچنانکه در نیمه اول قرن بیستم دیدیم آلمان و ایتالیا به‌عنوان پیشرفته‌ترین و فرهیخته‌ترین جوامع اروپا بجای آنکه طبق پیش‌بینی مارکس تبدیل به خانه سوسیالیسم و برابری و رفاه همگانی شوند، هیولاهایی از نوع فاشیسم و نازیسم را زائیدند.

آنتونیو گرامشی[89] پیشگو و جادوگر نبود. وی اندیشمندی بود که با اتکا به دانش و بینش علمی و درک عمیق تاریخی خود توانست زایش فاشیسم و نازیسم را از زهدان این جوامع پیش‌بینی کند. به همین دلیل گفته بود:

 "کهنه در حال احتضار است و نو ناتوان از زاده شدن؛ در این میان بسیار هیولاها ظهور خواهند کرد"

کارل مارکس در قرن نوزده موضوع رهایی انسان و پایان دادن به استثمار، نابرابری و ستمگری را به‌عنوان رسالت تاریخی طبقه کارگر تئوریزه کرد. اما طبقه کارگر در انجام این رسالت ناکام ماند.

انقلاب مستمر گوشی هوشمند

استیو جابر در 2007 با شعار «اختراع دوباره تلفن همراه» اولین گوشی آیفون را به رسانه‌ها معرفی کرد. وی اعلام کرد که این دستگاه عملکرد سه دستگاه را یکجا در خود دارد. (یک گوشی، یک آی‌پاد و یک ابزار برای ارتباطات اینترنتی)

گوشی‌های هوشمند در دست اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق مردمان جهان بزرگ‌ترین دستاورد تاریخ بشری است. این تکنولوژی بسترهای لازم در جهت بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین انقلابان اجتماعی را فراهم ساخته است.

در حال حاضر تلفن همراه ما بیش از تمام تجهیزات ناسا در سال 1969 میلادی، قدرت محاسباتی دارد. یک گوشی هوشمند ماحصل تمامی اکتشافات و اختراعات بشری از ابتدا تاکنون است.

دارنده این گوشی می‌تواند به‌تمامی علوم بشری دسترسی داشته باشد. نقش محقق و کنشگری از یک روزنامه‌نویس تا مخترع و ایده پرداز در سطحی جهانی را ایفا کند.

میلیون‌ها و حتی میلیاردها انسان با استفاده از پلتفرم‌های گوشی هوشمند می‌توانند توان خویش را در جهت اهداف مشترک هماهنگ سازند. چنین هارمونی اجتماعی در طول تاریخ بشر بی‌سابقه بوده است.[90]

به مدد همگانی شدن اینترنت و گوشی هوشمند بسترهای لازم برای گذار از وضعیت موجود به‌سوی رشد اقتصادی، مدرنیته انسانی، عدالت اجتماعی، برقراری صلح جهانی، حفاظت از محیط‌زیست و به‌طورکلی بنیان جهانی انسانی فراهم‌شده‌اند. این امر از طریق تدوین و اجرای یک پِلَتفُرم رئالیستی امکان‌پذیر است.

 پِلَتفُرم (Platform) چیست؟

این گفتار بدون روشن کردن و انکشاف معنی و مفهوم واژه پِلَتفُرم نمی‌تواند جواب «چه باید کرد» را به مقصد برساند.

 پِلَتفُرم (Platform) ازنظر لغوی به معنای «سکو» است. یک برآمدگی یا جای بلندی که قرار است چیزی روی آن نمایش داده شود. همچنین به معنای «بستر یا بنیاد» نیز هست.[91] به زبان ساده پِلَتفُرم به معنای بستری برای ایجاد و اجرای تمامی اجزای یک سیستم است.[92]

کار اصلی پِلَتفُرم فراهم کردن زیرساخت است.[93] زیرساختی که دسترسی باز و راحت برای همهٔ طرف‌ها ایجاد کرده و آن‌ها را به مشارکت ترغیب کند. درعین‌حال، تعیین چارچوب و قواعد حاکم بر مبادله‌ها و تعامل‌ها هم بر عهدهٔ پِلَتفُرم است.»[94]

فهرست تعدادی از پلتفرم‌های موفق و شناخته‌شده جهان:[95]

- شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، فیس بوک، تردز، گودریدز، تیک تاک و توییتر (ایکس)

- پلتفرم‌های تجارت الکترونیک مانند آمازون، دیجی کالا، باما، دیوار و شیپور

- پلتفرم‌های معامله خدمات مانند اوبر، اسنپ، تپسی، علی بابا، فلایتیو، جاباما و خدمت از ما

- پلتفرم‌های پیام‌رسان مانند واتس اپ و تلگرام

- پلتفرم‌های انتشار محتوا مانند یوتیوب، آپارات، ویرگول و شنوتو

- پلتفرم‌های توزیع دیجیتال محصول مانند اپ استور، گوگل پلی، کافه بازار، طاقچه و فیدیبو

- پلتفرم‌های استریم مانند نت فلیکس، یوتیوب تی‌وی، نماوا و فیلیمو

- پلتفرم‌های آموزشی مانند کورسرا، یودمی، فرادرس و مکتبخونه

می‌توان نتیجه گرفت پِلَتفُرم عبارت است از مجموعه‌ای از سخت‌افزار، نرم‌افزار و سیستم‌عامل که همچون اعضای یک ارکستر موسیقی در هارمونی و هماهنگی کامل قرار داشته و امکان اجرای موسیقی زنده را فراهم می‌آورند.

«هرگز نمی‌توان از طریق ستیز با واقعیت موجود، تغییر ایجاد کرد، بلکه باید الگوی جدیدی ساخت که بتواند الگوی موجود را منسوخ سازد» (ریچارد باکمینستر فولر)

 چگونگی تدوین و انتخاب پِلَتفُرم (Platform) " راه رشد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بر اساس سیستم‌محوری

بنیان‌گذاری یک سیستمِ جدیدِ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بدونِ نقشه، پلان و مُدِلِ مُدَوّن مثل ساختنِ یک بُرجِ مسکونیِ صد طبقه بدونِ نقشه و پِلَتفُرم است که نهایتاً بر سر سازندگانش آوار می‌شود.

در اولین قدم لازم است با استفاده از تجربیات تاریخی، الگوبرداری از سیستم‌های موفق کنونی و تطبیق آن با ویژگی‌های بومی و منطقه‌ای یک پِلَتفُرم[96] جامع و کامل درزمینهٔ "راه رشد" تدوین شود.

اندیشمندان ایران سال 1285 جهت تدوین قانون اساسی مشروطه قوانین اساسی کشورهای اروپایی (فرانسه و سویس) را ترجمه کردند.

 آن‌ها با اقتباس این قوانین و تطبیق با شرایط خاص کشور قانون اساسی مشروطه را تدوین کردند که برای آن زمان ایران بسیار مترقی و مناسب بود.

اگر دخالت کشورهای خارجی خصوصاً انگلیسی‌ها و خرابکاری ارتجاع و لومپن‌بورژوازی خنثی می‌شد، ایران کنونی در لیست کشورهای صنعتی، پیشرفته، مرفه و دمکراتیک جهان قرار می‌گرفت.

اکنون نیز می‌توان پِلَتفُرم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تعدادی از کشورهای جهان که طی نیم‌قرن اخیر رشدی موفق را تجربه کرده‌اند الگوبرداری کرده و با شرایط و امکانات و مقتضیات زمان کنونی تطبیق دهیم.

 تاریخ نیم‌قرن اخیر حاکی از برتری الگوی چینی است. توصیف و تحلیل این الگو را در پانوشت بخوانید.[97]

 نمونه‌هایی از نوع کره جنوبی، تایوان، سنگاپور و ... نمی‌توانند الگوی مناسبی برای ایران باشند.

 زیرا این کشورها از طرف آمریکا به صورتی دوپینگی و در رقابت با چین و شوروی به چنین جایگاهی سوق داده شده‌اند. بحران مالی و سقوط بورس 1997 حاکی از پایه‌های ضعیف و آسیب‌پذیری چنین سیستم‌هایی است.

آمریکا و غرب هیچ‌گاه در خاورمیانه و خصوصاً ایران این سیاست را پیروی نمی‌کنند و همچون یک سده گذشته استراتژی پیشگیری از رشد صنعتی و اقتصادی و سیاسی این جوامع را ادامه خواهند داد.

 زیرا زمینه‌هایی که موجب اتخاذ این سیاست غرب گردید هنوز در خاورمیانه موجود هستند. ازجمله وجود نفت و گاز و موقعیت استراتژیک جهانی که ازنظر غرب لازم است این کشورها همچنان در قرون‌وسطای خویش باقی‌مانده و نقش سنتی صادرکننده محصولات خام را ادامه دهند.

پس از یک فراخوان عمومی، اشخاص حقیقی و حقوقی، سازمان‌ها و جریانات سیاسی هرکدام پِلَتفُرم موردنظر خود را تدوین و طی یک کتابچه ارائه می‌کنند. (مقاله پیش رو می‌تواند نقش استارت این فراخوان را ایفا کند)

در این راستا طی مدت کوتاهی صدها پِلَتفُرم مختلف تدوین و در فضای عمومی و مجازی منتشر خواهند شد.

 هر یک از این پِلَتفُرمها همچون مانیفست‌های[98] حزبی در فضایی سالم به رقابت، همیاری و بده بستان می‌پردازند. نویسندگان تا مدت مشخصی می‌توانند پِلَتفُرم خود را ویرایش و به‌روز کنند.

درنهایت، یک متن با بیشترین مزایا و کمترین معایب تولد خواهد یافت که خواهد توانست بیشترین شانس مقبولیت از جانب اکثریت مردم را کسب کند. این متن تبدیل به پِلَتفُرم نهایی خواهد شد.

بدین گونه برای اولین بار در تاریخ، استراتژی جدیدی از مبارزه رهایی‌بخش مردمی تولد خواهد یافت.

این پِلَتفُرم در جایگاه میثاق اجتماعی و قانون اساسی قرار می‌گیرد. همچون قطب‌نما و چراغ‌راهنما، حرکت در مسیر درست را تضمین کرده و سنگ محک شناسایی افراد، احزاب، جریانات سیاسی و مدعیان خدمتگزاری و رهایی ملی خواهد بود[99].

مردم بجای اینکه از یک رهبر یا یک حزب و جریان سیاسی دنباله‌روی کنند، به محوریت یک پِلَتفُرم مشترک متحد شده و مبارزه خود را در جهت جایگزین کردن روح و محتوای آن با نظم قبلی به‌پیش می‌برند[100].

 به گفته هاول: «می‌شود با زندگیِ بهترْ حکومتِ بهتر را بر سر کار آورد»

لازم است صدها شخصیت و جریان سیاسی مختلف، پِلَتفُرم[101] (مانیفست، مواضع‌نامه) موردنظر خود را طی کتابچه‌ای تدوین کرده با شفافیت کامل در معرض دید و قضاوت مردم قرار دهند.

پرسش دیروز این بود که «حاکمیت حق چه کسی است؟» اما مسئله اصلی امروز چنین است: از بین هر یک از پِلَتفُرم‌هایی که از طرف اشخاص حقیقی و یا جریانات سیاسی، به‌صورت مُدوّن و شفاف معرفی می‌شوند، کدام‌یک بهترین گزینه ممکن جهت تبدیل‌شدن به میثاق اجتماعی است؟

از پلتفرم‌های دنیای صنعت، تکنولوژی و دیجیتال به تولید پِلَتفُرم «راه رشد سوسیال سرمایه‌داری دولتی»

مقایسه راه‌های رشد سه کشور چین، هندوستان و پاکستان حاکی از این است که "راه رشد سوسیال سرمایه‌داری دولتی" می‌تواند الگوی مناسبی در جهت تدوین پلتفرم راه رشد کشورهای جهان سوم باشد.

ظاهراً با توجه به قانون «غیرممکن بودن وحدت ضدین» ایجاد چنین سیستمی محال است. اما در دنیای فیزیک می‌بینیم یک آهن‌ربا از دو قطب مخالف مثبت و منفی تشکیل شده است. «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت»

جنگ اضداد است عمر این جهان ---صلح اضداد است عمر جاودان (مولوی)

چینی‌ها با ترکیب سوسیالیسم و سرمایه‌داری مولد توانسته‌اند وحدت ضدین را تحقق بخشیده و راه دشوار سیصدساله غرب را در مدت 45 سال طی کرده و فقر را ریشه‌کن و درآمد سرانه را از 200 دلار به 12600 دلار برسانند.[102]

با توجه به قابلیت‌ها و امتیازات خاص کشور ایران ازجمله منابع عظیم نفت و انرژی، وسعت خاک، آب‌وهوای چهارفصل، جغرافیای استراتژیک، دسترسی به دریاهای آزاد و جمعیت میلیونی جوان و تحصیل‌کرده می‌توان راه سیصدساله اروپا را طی مدت بیست سال پیمود.

در همین زمین و دنیای واقعی با الهام از مدل‌های راه رشد سوسیال سرمایه‌داری دولتی و نیز پلتفرم‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری موجود در جهان، می‌توان "پِلَتفُرم راه رشد سوسیال سرمایه‌داری دولتی" برای ایران یا هر کشور جهان‌سومی را تدوین کرد.[103]

 این پِلَتفُرم می‌تواند موجب تحول انقلابی کمی و کیفی در کارکرد دولت و سیستم مدیریت اجتماعی گشته و بستر مناسب در جهت رشد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی یک جامعه را فراهم سازد.[104]

تاریخ نیم‌قرن اخیر، درستی این گفته دنگ شیائوپینگ (معمار چین نو) را به اثبات رسانید: «گربه باید موش بگیرد. حالا چه فرق می‌کند که سیاه باشد یا سفید»

نه به همه‌پرسی

تاریخ انقلابات جهان بیانگر این است که "مردم می‌دانند که چه چیزی نمی‌خواهند، اما نمی‌دانند چه می‌خواهند"

نتایج شورش‌ها و انقلاب‌های مردمان جهان از انقلاب کبیر فرانسه 1789 تا بهار عربی 2011 تاییدگر این حقیقت تلخ است.

لازم است یک‌بار برای همیشه اندیشمندان و شیفتگان عدالت و آزادی با این راهبرد شکست‌خورده انجام رفراندوم جهت تعیین نظام سیاسی آینده مرزبندی کنند.

کمتر کسی به ضرورت تدوین میثاقِ اجتماعی به‌عنوان پیش‌نیاز انقلاب واقف شده است. عموماً آن را به آینده، رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان موکول می‌کنند.

همچنانکه تاریخ ملل جهان نشان داده است در آینده کذایی وعده داده‌شده، پس از فرازوفرودهای زیاد و گذار از انواع انتخابات، رفراندوم، تقلب، کودتا، شبه کودتا، تحمیل رأی اکثریت بر اقلیت، فریبکاری، پوپولیسم، جنگ‌های داخلی، دخالت کشورهای خارجی و ... سرانجام نظامی دیکتاتور، واپس‌گرا و حافظ منافع طبقه لومپن‌بورژوازی[105] و بیگانگان در جامه‌ای دیگر به سریر قدرت بازمی‌گردد.[106]

باید هم‌اکنون قانون اساسی آینده را به‌مثابه قرارداد اجتماعی و میثاق ملی تدوین و انتخاب کرده و آن را محور و مبنای اتحاد و ساختن خانه‌ای آباد و آزاد برای همه ایرانیان قرار داد.

 

پانوشت‌ها و منابع



[1] - این کاستی ریشه در تاریخ چهارصدساله کردستان، از جنگ چالدران (1514) تا جنگ جهانی اول (1918) دارد، زمانی که تعصبات مذهبی و تبلیغات عثمانی، کردها را علیه ایران می‌شوراند

[2] - استقلال کردستان ایران، حتی در صورت موفقیت، بیش از سه‌چهارم مناطق کردنشین را به خطر می‌اندازد و حکومتی محاصره‌شده، مافیایی و ارتجاعی، فاقد دسترسی به آب‌های آزاد ایجاد می‌کند.

[3] - https://www.kurdpress.com/news/2774676

[4] - تهمینه میلانی:

کوبانی پر است از دخترانی که زن را معنایی دیگر می‌آغازند دخترانی که موهایشان پیداست حجاب ندارند انگشتانشان لاک ندارد لبهایشان پروتز ندارد رژ غلیظ ندارد اما پر است از سرود نجابت ... دختران کوبانی هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند اما تا زنده‌اند هر شب موهایشان را شانه می‌کنند و هر صبح می‌بافند دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را تاب می‌آورد با اینهمه دختران کوبانی آنقدر زن هستند که همه مردان دنیا عاشقشان باشند ... کوبانی دارد به همهٔ ما درس می‌دهد تا بدانیم هیچ دختری نصف یک مرد نیست هیچ بی حجابی فاحشه نیست و هستند هنوز دخترانی که تنشان را به کنیزی مردان هوسران نمی‌سپارند ... کوبانی خانه به خانه سقوط می‌کند و دختران کرد یکی پس از دیگری با آخرین نرمی گلوله‌هایشان عروس خاک می‌شوند تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن پاکشان را بر دل‌های کثیفشان حک نمایند آری ... تن دختر کوبانی، تنها در آغوش خاک کوبانی تا ابد دلبری خواهد کرد.

[5] -1 نیاز فیزیولوژیک: این سطج نیاز هرم مازلو شامل اساسی‌ترین نیازهای بیولوژیک انسان می‌شود که شامل هوا، غذا، آب، سرپناه، لباس، گرما، رابطه جنسی و خواب است. اگر این نیازها ارضا نشوند، بدن انسان نمی‌تواند عملکرد مطلوبی داشته باشد. مازلو نیازهای فیزیولوژیکی را مهم‌ترین نیازها می‌دانست زیرا تا زمانی که این نیازها برآورده نشوند، سایر نیازها ثانویه هستند.

2 نیاز به امنیت:

هنگامی که نیازهای فیزیولوژیکی یک فرد ارضا شد، نیاز به امنیت و ایمنی برجسته می‌شود، مردم می‌خواهند نظم، قابلیت پیش بینی و داشتن کنترل را در زندگی خود تجربه کنند. این نیازها می‌تواند توسط خانواده و جامعه برآورده شود، مانند پلیس، مدارس، کسب و کار و مراقبت‌های پزشکی. این نیازها مثل امنیت عاطفی، امنیت مالی (مانند اشتغال، رفاه اجتماعی)، نظم و قانون، رهایی از ترس، ثبات اجتماعی، دارایی، سلامت و رفاه (مانند ایمنی در برابر حوادث و صدمات) است.

۳ نیاز به عشق و تعلق خاطر:

سطح سوم هرم نیازهای مازلو نیاز به تعامل انسانی و دوست داشته شدن است، مثل روابط دوستی یا خانوادگی، هم با خانواده بیولوژیکی (والدین، خواهر و برادر، فرزندان) و هم خانواده منتخب (همسر و شریک زندگی). صمیمیت فیزیکی و عاطفی از روابط جنسی تا پیوندهای عاطفی صمیمی برای دستیابی به احساس والاتر خویشاوندی مهم هستند. علاوه بر این، عضویت در گروه‌های اجتماعی به رفع این نیاز کمک می‌کند، از تعلق به تیمی از همکاران، باشگاه یا گروهی از علاقه‌مندان می‌توان این سطح از نیازها را رفع کرد.

۴ نیاز به احترام:

سطح چهارم در هرم مازلو نیاز به احترام است که شامل عزت نفس، احترام و موفقیت می‌باشد. از دیدگاه مازلو این دسته به دو قسمت تقسیم شده است، یکی احترام به خود بوده که اعتماد به نفس و استقلال از این نوع دوم از عزت نفس ناشی می‌شود. و دیگری نسبت به شهرت و یا احترام از سوی دیگران مثل حفظ موقعیت و اعتبار است.

۵ خودشکوفایی:

بالاترین سطح هرم نیازهای مازلو سطح خودشکوفایی است که به تحقق توانایی‌های بالقوه، خودشکوفایی، جستجوی رشد شخصی و اوج تجربه اشاره دارد. مازلو این سطح را به عنوان میل به انجام هر چیزی که می‌تواند، برای تبدیل شدن به بیشترین چیزی که می‌تواند باشد، توصیف می‌کند.

افراد معمولاً روی این نیاز تمرکز خاصی کرده و برای مثال، یک فرد ممکن است تمایل زیادی برای تبدیل شدن به یک والد ایده آل داشته باشد. در دیگری، این میل ممکن است از نظر اقتصادی، تحصیلی یا ورزشی بیان شود. برای دیگران، ممکن است به صورت خلاقیت در نقاشی‌ها، تصاویر یا اختراعات ظاهر شود. https://www.mosahab.com/web/articles/view/999/.html

 https://ravandarman.com/blog/what-is-maslows-hierarchy-of-needs/

[6] - در فاصله سال‌های ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۸ بین ۶۰۰ تا یک میلیون و پانصد هزار ارمنی در امپراتوری عثمانی به قتل رسیدند. نیروهای عثمانی در چارچوب سیاست به‌اصطلاح “حل مسئله ارامنه“ صدها هزار ارمنی را با پای پیاده روانه صحرای سوریه کردند، هزاران ارمنی را از سراسر مناطق عثمانی گرد آورده، اعدام کردند.

https://www.dw.com/fa-ir/world/a-3165559

[7] - در شرایط چشم پوشی مقصرانه دول بزرگ و با سوء استفاده از وضعیتی که متعاقب شروع جنگ جهانی اول ایجاد شده بود ترکیه مرتکب سنگین‌ترین جرم بر علیه بشریت یعنی نسل کشی می‌شود و شمار آشوریان قتل عام شده در طی آن، در سال‌های جنگ ۱۹۱۸-۱۹۱۴ به ۲۵۰، ۰۰۰ نفر می‌رسد.

[8] - داستان ضرب المثل با طناب کسی توی چاه رفتن

شبی هنگام خواب، صاحب خانه متوجه دزدی شد که وارد خانه شده است. صاحب خانه با زیرکی و به دروغ، به همسرش گفت مقداری پول در چاه داخل حیاط پنهان کرده‌ام تا از دست دزدان در امان باشد، دزد که صدای صاحب خانه را شنید فریب حرف صاحب خانه را خورد و خوشحال به داخل چاه رفت، سپس صاحب خانه به زنش گفت خانم چون هوا خیلی گرم است امشب رختخواب را در حیاط روی در چاه پهن کن، دزد که در پی یافتن پول به داخل چاه رفته بود هنگامی که از یافتن پول نا امید شد خواست که از چاه بیرون بیاید، اما دید که صاحب خانه روی در چاه خوابیده و به همسرش وعده خرید طلا می‌دهد و می‌گوید برای تو چنین و چنان می‌کنم، دزد از داخل چاه بلند فریاد زد، آهای زن صاحب خانه، من با طناب شوهرت به چاه رفتم، اما تو مواظب باش با طناب او در چاه نروی. بدین ترتیب دزد به دام افتاد. https://www.beytoote.com/fun/proverb/saying-going1-well.html

[9] - https://www.naftema.com/news/152338

[10] - البته اکثریت مردم ترک‌زبان طرفدار جنبش بودند. زنان، جوانان و اقشار دانشجویی و روشنفکری علی‌رغم مخالفت پانتورک‌ها به جنبش پیوستند. به‌گونه‌ای که شعار (آذربایجان اُیاق دی، کردستانا دایاق دی (آذربایجان بیدار است، پناه کردستان است) در تبریز و شهرهای بزرگ ترک زبان طنین‌انداز شد.

 

[11] - از سوی خالق ترکیه‌ای هستند که حتی عنوان آن‌هم فاشیستی و دگر ستیزی است.

بیش از نیمی از ساکنان ترکیه کنونی تعلقی به نژاد ترک ندارند و با خشونت‌های متمادی ترک‌زبان شده‌اند و یا مثل کردها تحت انواع سیاست‌های سرکوب و حذف فیزیکی و فرهنگی قرار داشته‌اند.

پانتورکیسم در ایران از طرف ترکیه، باکو و اسرائیل و به‌تبع آن‌ها از طرف ناتو نیز حمایت می‌شوند.

[12] - پانتورک‌ها منتظر لحظه طلایی هستند تا استان‌های آذربایجان غربی، شرقی، اردبیل، زنجان، همدان، کردستان، قزوین، گلستان و شمال خراسان را از ملیت‌های دیگر پاک‌سازی کرده و پروژه ارمنستان غربی (شمال شرقی ترکیه کنونی) در این مناطق پیاده کنند.

[13] - https://www.facebook.com/share/p/19LFpGBzUs/

[14] - https://nameniko.com/names/gender-girl/base-kurdi

[17] - رهبران این منطقه (خانات) ارمنی نشین در جنگ نخست ایران و روس به ارتش ایران پشت کردند و زمینه شکست ایرانیان را پدید آوردند. با این همه نگاهی گذرا به گذشته این سرزمین پس از جدائی آن از ایران در پیمان گلستان، بی گمان بکار نوشتار پیش رو خواهد آمد:

پس از پیروزی کمونیستها در روسیه تزاری، ارمنستان و آذربایجان هردو قره باغ را از آن خود دانستند. در پی درگیریهایی چند کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی در جولای ۱۹۲۱ آنرا "بخش خودگردان ناگورنی کاراباخ" نامید و در سال ۱۹۲۳ به جمهوری آذربایجان داد. از آن پس قره باغ تا دهه شصت میلادی در آرامش بسر می‌برد، ارمنی‌ها از نابرابری برپا شده به دست دولت آذربایجان ناخشنود بودند، به‌ویژه که بهره جمعیتی آنان در روندی آهسته ولی پیوسته رو به کاهش بود و در همین راستا شمار آذربایجانیها (از ترکزبان گرفته تا تالش و لزگی و کُرد) افزایش می‌یافت و بافت جمعیتی قره باغ را به زیان ارمنیان دگرگون می‌کرد. (از %۹۳ در سال ۱۹۲۶ به %۷۷ در سال ۱۹۸۹) ناخرسندی ارمنیان درگیریهای پراکنده‌ای را در پی داشت که به‌زودی به آرامش گرایید. در سالها پایانی دهه هشتاد، زخم کهنه بار دیگر سرباز کرد. در آذربایجان، که بخشی از مردم آن ارمنی و یا ارمنی تبار بودند، نیروهای تندروی پان ترکیست رفته رفته از نهانگاههای خود بیرون می‌آمدند و در پناه گلاسنوست و پروسترویکای گورباچف چهره می‌نمودند، یکی از این چهره‌ها "ابوالفضل قدیرقولو اوغلو علیف" بود که ما او را بنام ابوالفضل ائلچی بی (ایلچی بیگ) می‌شناسیم. ائلچی بی در سال هشتاد و هشت به رهبری "جنبش خلق آذربایجان" رسید که در سال هشتاد و نُه نام "جبهه خلق آذربایجان" (۱) را بر خود نهاد. از ترکیه چهره‌های تندروی پان ترکیست و به‌ویژه گرگهای خاکستری به جمهوری آذربایجان سرازیر شدند، تا به همنژادان خود یاری برسانند. درگیری میان پان ترکیستها (که درست مانند قبیله‌گرایان ما ارمنی را دشمن ترک می‌دانند) و شهروندان ارمنی آذربایجان آغاز شد. این درگیریها که نخست در بیرون از مرزهای قره باغ رخ می‌دادند و پراکنده بودند، در شبهای بیست و هشتم و بیست و نهم فوریه سال ۱۹۸۸ گسترش، یا بهتر بگوییم ژرفای دیگری یافتند: شهر سومقائیت در سی کیلومتری باکو از ارمنیان "پاکسازی" شد، بسیاری کشته شدند و بسیاری نیز به ارمنستان و قره باغ گریختند. پاکسازیها رفته رفته گسترده‌تر شدند، به گونه‌ای که گاری کاسپاروف، قهرمان شطرنج جهان که از مادری ارمنی (کلارا شاگِنوونا کاسپاریان) و پدری یهودی (کیم موئیسیه ویچ واین اشتاین) در قره باغ زاده شده بود و در باکو می‌زیست، به سال ۱۹۹۰ این شهر را برای همیشه بدرود گفت

https://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/14043/

[18] - حزب دمکرات کردستان ایران، سایر جریانات راست‌گرای کردستان از ماهیت چپ، سکولار و مترقی جنبش "زن زندگی آزادی" در هراس بودند.

 باری ترس آن‌ها همه از این بود که مبادا در مقابل هژمونی روزافزون جریان چپ مدرن به حاشیه رانده شوند. مانند ا.ن.ک.س کردستان سوریه، روی‌ای صدساله‌شان در جهت سلطه، سروری و ستمگری بر مردم کردستان ایران بر آب شود.

قوم‌گرایان کُرد ایرانی وابسته به بارزانی (حزب دمکرات کردستان ایران و اخوان‌المسلمین کردستان) از همان ابتدا در جنبش "زن زندگی آزادی" حضوری فعال داشتند. اما در نقش ترمز و انحراف به راست آن!

[19] - جنگ کُرد و تُرک در نقده

در 31 فروردین ۱۳۵۸ طول عمر جمهوری اسلامی به 68 روز رسیده بود. حزب دموکرات با بسیج هزاران نیروی مسلح از سراسر کردستان میتینگی بزرگ در شهر دوملیتی نقده برگزار کرد.

این شهر همچون چهارراهی است میان ارومیه، مهاباد، اشنویه و پیرانشهر. در چنین موقعیت استراتژیکی حدود 15000 ترک و 5000 کرد زندگی می‌کردند. محل برگزاری میتینگ ورزشگاه شهر واقع در بخش ترک‌نشین نقده بود.

 نیروهای حزب دمکرات قبل از شروع میتینگ به ترتیب نوع سلاح‌هایی که حمل می‌کردند در خیابان‌های اصلی شهر رژه مسلحانه انجام دادند. به قول زنده‌یاد سعید کویستانی این حرکت مثل یک مانور قدرت بود در مقابل ترک‌ها.

شلیک چند تیر هوایی از طرف افراد ناشناس محله ترک‌ها منجر به جنگی تمام‌عیار بین دو ملت شد.

دو ملتی که سابقه صدها سال هم‌زیستی مسالمت‌آمیز داشته، ازدواج‌کرده و دوست فامیل شده بودند در عرض چند دقیقه تبدیل به دشمن خونی همدیگر شدند. صدها نفر از دو طرف کشته شدند، غارتگری و توحش دوطرفه همه مرزهای انسانی و اخلاقی را درنوردید.

مردم کرد از آن زمان به جایگاه شهروند درجه‌دو تنزل یافتند. این سقوط تاکنون به مدت 45 سال تداوم داشته است.

 ترک‌های نقده در این جنگ چنان مستأصل و ناامید شدند که برای حفظ جان و مال خویش به ملاحسنی پسرکُش پناه برده و او را منجی خود قرار دادند.

 این فرود آذری‌ها پس از فرازی صدساله از پیشگامی مشروطه‌خواهی، سوسیالیسم و استبداد ستیزی اتفاق افتاد.

تا آن زمان پیشوایان تُرکها کسانی از نوعِ ستارخان، باقرخان، حیدرخان عمواغلی، احمد کسروی، سید جعفر پیشه‌وری، صمد بهرنگی، صفر قهرمانی، محمدعلی عمویی، غلامحسین ساعدی، بهروز و اشرف دهقان بودند.

این‌چنین بود که آذری‌ها هم به طریقی دیگر قربانی ماجراجویی و قدرت‌پرستی قاسملو+حسنی شده و قامت بلند میراث روشنفکری و آزادیخواهی صدساله خویش را در پای منبر ملاحسنی‌ها فرود آوردند.

برندگان این جنگ عبارت بودند از ملاحسنی، دولت جمهوری اسلامی و پانتورک‌ها.

قبل از برگزاری این میتینگ کمیته انقلاب ترکهای نقده و بسیاری از ساکنان تُرک و کُرد و نیز برخی شخصیت‌های سرشناس ازجمله معبودی، ابراهیم محرر، آقای مقدسی امام‌جمعه تُرک‌ها و نیز آقای ملا صالح رحیمی امام‌جمعه کُردها خطرات آن را به حزب دموکرات و شخص دکتر قاسملو تذکر داده بودند. خواسته آن‌ها این بود که حزب دمکرات از انجام تظاهرات مسلحانه و نیز میتینگ در منطقه ترک‌نشین نقده خودداری کرده و آن را در منطقه کردنشین برگزار کند.

در سطح کمیته مرکزی حزب دمکرات کسانی چون محمدامین سراجی و کریم حسامی مخالفت خود را با برگزاری این میتینگ اعلام می‌کنند. اما همگی از طرف شخص دکتر قاسملو جواب رد گرفتند.

 تاکنون کسی در حزب دمکرات در خصوص این اشتباه مهلک نقدی جدی ارائه نکرده است؛ و عموماً ملاحسنی، معبودی و تیمسار ظهیرنژاد را عامل اصلی معرفی می‌کنند.

 این رویکرد فرافکنی و فرار از مسئولیت عوارض سیاست‌های اشتباه است. ماهیت ملاحسنی و... معلوم بود و منافع این‌ها نه در هم‌زیستی و برادری، بلکه در دشمنی ملت‌ها تأمین می‌شود؛ صدالبته که شد.

 سوءاستفاده امثال ملاحسنی از اشتباه مهلک حزب دمکرات امری بدیهی و قابل پیش‌بینی بوده است.

مسئولیت دکتر قاسملو در چنین اقدامی با اهریمن کردن ملاحسنی تمام نمی‌شود. چرا رژه مسلحانه در خیابان‌های اصلی شهر؟ چرا میتینگ یک حزب ملی‌گرای کُرد در محله ترک‌ها؟

هر عقل متوسطی می‌تواند پیش‌بینی کند که مانور قدرت در شهری دوملیتی فضا را سریعاً به نفع جنگ و کشتار تغییر می‌دهد.

 بر اساس روایت آقای سلیمان کاشانی فعال سیاسی نقده، روز اول جنگ حدود ۱۰ نفر از طرفین کشته شدند.

تعداد اندک مقتولین در روز اول نشانگر آن است هیچ‌کدام از طرف‌های متخاصم برنامه‌ای از قبل طراحی‌شده جهت جنگ و کشتار نداشته‌اند.

میتینگ حزب دمکرات در منطقه ترک‌ها برگزار شده بود، و ترک‌ها از پشت‌بام ساختمان‌هایشان بر میدان مسلط بودند. اگر تُرک‌های مسلح از قبل برنامه‌ای برای شروع جنگی تمام‌عیار داشتند، در همان دقایق اول می‌توانستند صدها تن از نیروهای حزب دمکرات را بکشند.

در حقیقت این جنگ نتیجه واکنش عصبی و نارضایتی تُرک‌ها از مانور و میتینگ مسلحانه یک حزب ملی‌گرای کُرد در منطقه ترک‌نشین نقده بود.

عده‌ای دیگر از رهروان حزب دمکرات برای تبرئه دکتر قاسملو مسئولیت این عمل را حواله آقای رحمان حاجی احمدی می‌کنند. این هم عذری بدتر از گناه است.

آقای حاجی احمدی در آن زمان نه‌تنها رهبر حزب بلکه عضو کمیته مرکزی هم نبوده است. حتی اگر ایشان یکی از طرفداران انجام میتینگ هم بوده باشد، بازهم از مسئولیت رهبر و کمیته مرکزی کاسته نمی‌شود.

[20] - دکتر چمران در کتاب کردستان خود علت برگزاری این میتینگ در سولدوز را اینگونه بیان می‌دارد:

“احزاب چپ در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۵۸ نیروهای مسلح خود را به نقده می‌برند، شهری که از بیست هزار نفر جمعیت آن، تقریباً ۱۵ هزار نفر تورک زبانند، و معلوم است که از قدیم بین کرد و تورک حساسیت وجود دارد. در وسط این شهر تورک‌نشین، بیست هزار کرد از نقاط مختلف جمع شده و دست به تظاهرات می‌زنند که ده هزار نفر آنها مسلح بودند. چه کسی می‌تواند چنین عملی ر ا توجیه کند؟ راستی چه دلیلی داشت که احزاب در نقده تورک زبان، زور و بازو نشان دهند و همه قدرت نظامی خود را در آنجا تجهیز کنند؟ جواب برای ما روشن است و آن اینکه می‌خواستند مسلحانه بر نقده نیز مسلط شوند.

زیرا نقده دروازه آزربایجان است و برای وصول به اُشنویه و جلدیان و پیرانشهر (خانا) حیاتی است و برای نفوذ به آزربایجان سیطره بر نقده ضروری بود، لذا مسلحانه وارد نقده شدند و قدرت نمایی کردند، می‌خواستند هر نفس کشی را خفه کنند و خلاصه نقده ر ا مثل شهرهای دیگر زیر سلطه خود درآورند”.

 

[21] - روایت سعید کویستانی مسئول تشکیلات حزب دموکرات آن مقطع زمانی در نقده:

 «بعد از جنگ نقده معلوم شد کسانی مثل ملا حسنی و سرهنگ ظهیرنژاد برای ایجاد چنین جنگی برنامه ریزی کرده بودند و از طرفی دیگر برادران کمیته شهرستان نقده [حزب دموکرات] تا روزی که سیل نیروهای مسلح [کرد] روانه شهر نقده شدند، نمی‌دانستند نیروهای مسلح کردستان بسیج شده و روانه شهر می‌شوند. از صبح تا نزدیکی‌های ظهر ورود افراد مسلح کرد به شهر ادامه داشت و به ترتیب نوع سلاحی که داشتند صف آرایی می‌کردند.» کاوه. سعید (کویستانی) ئاوریک (نگاهی) چاپ سوئد- ص 187 و 188

[22] - سلیمان کاشانی می‌گوید اواخر فروردین ماه ۱۳۵۸ خبر برگزاری میتینگ وسیع سیاسی حزب دموکرات در استادیوم فوتبال در شهر نقده، که در منطقه ترک‌ها واقع بود، در سطح شهر پیچید: «برخی از نمایندگان ترک‌ها به ما گفتند که بهتر است میتینگ در منطقه ترک‌ها برگزار نشود، چون احتمال دارد "معبودی" و افراد تحت امر او برخی جوانان ترک را تحریک و فضا را متشنج کنند. بنابراین، توصیه می‌کنیم که میتینگ در منطقه کردها برگزار شود.»

...«در نهایت میتینگ در استادیوم منطقه ترک‌ها برگزار شد. در همان دقایق آغازین میتینگ چند هزار نفره، فردی به نام "سلیمان" که پدرش دوچرخه‌ساز و از همان قماش دور و بر معبودی بود، از پشت‌بام یکی از خانه‌های همجوار استادیوم شلیک هوایی کرد. گردهمایی به هم خورد، فضا متشنج و درگیری آغاز شد.»

بر اساس روایت این فعال سیاسی، روز اول حدوداً ۱۰ نفر کشته شدند و شورای شهر تلاش کرد تا اوضاع را آرام کند: «من و دو آخوند ترک و دو نفر از شورای شهر سوار بر ماشین جیپ و با بلندگو به هر دو زبان کردی و ترکی از مردم می‌خواستیم که تیراندازی نکنند. حدود یک ساعت ما در تمام مسیرها تردد کردیم اما فایده نداشت، دیگر کار از کار گذشته بود. اما نکته قابل توجه این بود که در این بلبشو حتی یک گلوله به سمت ما شلیک نشد.»

«جنگ سه روز ادامه داشت. هزاران خانواده از ترس ادامه جنگ فرار کردند و متاسفانه حدوداً ۳۰۰ نفر از دو طرف در این جنگ سه روزه کشته شدند. روز سوم حزب دموکرات شهر را ترک کرد و ارتش وارد شهر شد.»

[23] - با سفر به نقده آفریقای جنوبی دوره آپارتاید در ذهن مسافر تداعی می‌شود. استخدام و امکانات و مدیریت و رانت فقط برای ترکها و محرومیت برای کردهاست.

[24] - فرقه دمکرات آذربایجان به‌مدت یک‌سال، یعنی تا آذر 1325 بر سر کار بود. در این‌مدت کوتاه، تغییر و تحولات عظیمی در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در آذربایجان صورت گرفت.

 

حکومت محلی و دمکراتیک فرقه دموکرات آذربایجان، آن‌هم در همسایگی شوروی، منافع دول امپریالیستی و ارتجاعی را در ایران انداخته بود، به خصوص فعالین آذرباجانی سعی داشتند جنبش دموکراتیک خود را به سراسر ایران و در همبستگی با سایر خلق‌های تحت ستم کشور گسترش دهند تا زمینه‌های ساختن ایرانی آزاد و پیشرفته و متمدن و مستقل فراهم گردد. رهبران و مقامات و نهادهای فرقه دموکرات آذربایجان، در مدت کوتاهی که مسئولیت داشتند با رفرم و اصلاحات انقلابی خود، سیمای تبریز و سایر شهرهای آذربایجان را به نفع توده‌های مردم تغییر دادند.

 

در این شهر تاریخی بزرگ که دورانی پایتخت سلاطین ایلخانی بود، در دوران حاکمیت رضا خانی، بیکاری و فقر و گرسنگی، بیداد می‌کرد. اما فرقه دمکرات در دوارن حاکمیت کوتاه خود، با تمام قدرت دست به اقدامات سریع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را در شهر تبریز زد. در مدت یک‌سال، ده‌ها مدرسه جدید تأسیس گردید؛ بسیاری از خیابان‌ها اسفالت شد؛ آب لوله‌کشی راه‌اندازی شد؛ رادیو آغاز به کار کرد؛ دانشگاه تأسیس گردید؛ و در همه زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی دامنه آموزش عمومی، اقدامات چشم‌گیری به‌عمل آمد. فرقه در راستای آزادی زنان و حقوق برابر آنان با مردان، گام‌های بلندی برداشت شد. برای نخستین بار در تاریخ ایران، زنان آذربایجان دارای حق رأی شدند. مدارس تحصیل و سواد آموزی و اکابر برای زنان دایر گردید. در عرصه مبارزه با بیکاری و فقر و فلاکت عمومی، فرقه با ایجاد کارخانه‌های جدید و بازسازی کارخانه‌های تعطیل شده، به اقدامات اساسی پرداخت. ویرانی‌های شهرترمیم گردید و بهبود وضع زندگی اهالی آن، در اولویت فرقه قرار گرفت. در مدت زمان کوتاهی، در بسیاری از نقاط متروک و ویران شهر، مدارس و باغ‌های ملی و درمانگاه‌ها ساخته شد.

 

در تبریز و نقاط دیگر آذربایجان، در زمینه بهداشت عمومی نیر گام‌های مؤثر برداشته شد و بیمارستان‌ها و درمانگاه‌های رایگان برای خدمت به مردم، تأسیس گردیدند. فرقه دمکرات، دهات دولتی و املاک مالکینی که صاحبان آن‌ها از ترس جنبش‌های دهقانی، به تهران فرار کرده بودند، به‌طور مجانی بین دهقانان تقسیم کرد. اراضی بزرگی که طی سال‌ها در دست مشتی ارباب و ژاندارم مهار شده بودند. بدین ترتیب، بیش از یک ملیون تن از دهقانان فقیر آذربایجان، صاحب زمین شدند.

 

یکی دیگر از کارهای مهم فرقه دمکرات، ایجاد دانشگاه تبریز بود که شامل دانشکده طب می‌شد.

هم‌چنین در طول کوتاه مدیریت فرقه دمکرات، چاپ و انتشار روزنامه‌ها، مجلات و مجموعه اشعار آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه به زبان ترکی، در ارتقاء سطح آگاهی سیاسی توده‌های آذربایجان به‌ویژه ستم‌دیدگان و محرومان، نقش ارزنده‌ای ایفا کرد.

 

یکی دیگر از اقدامات مهم فرقه در زمینه فرهنگ و ادبیات، ایجاد ارکستر ملی آذربایجان و تشکیل گروه‌های عاشق‌ها بود. تأسیس رادیو تبریز، پائین آوردن قیمت اجناس مورد نیاز عمومی، تصویب و اجرای قانون مترقی کار و برقرار ساختن بیمه کارگران و کوشش ویژه در جهت تأمین رفاه حال زنان کارگر، ایجاد خانه مدنیت (مدنیت ائوی) در باغ گلستان تبریز، ایجاد سازمان‌های زنان و جوانان و برگزاری باشکوه کنکره دهقانان و دیگر اقدامات ترقی‌خواهانه، اقدامات مترقی و مثبتی بودند در جهت بیداری افکار و بهبود وضع زندگی روزمره عموم مردم.

اقدامات مثبت و مردمی و سازندگی که فرقه دمکرات در طول یک سال انجام داد کم‌ترین آثاری از آن‌ها در تهران پایتخت ایران، دیده نمی‌شد.

https://ufp-iran.org/9380/

 

[25] - در کردستان این اپوزیسیون ارتجاعی در جهت تضمین منافع خود با حزب دمکرات کردستان ایران متحد شد. حزب دمکرات نیز در رقابت با رقیب تازه‌نفس چپ و سکولار با این گروه عقد اخوت بست.

[26] - خیز اسلامگرایان سُنّی کردستان در جهتِ مصادره جنبش"زن، زندگی، آزادی" (آبان ماه 1401)

[27] -https://www.radiofarda.com/a/32141214.html

 https://youtu.be/7OoZ7oJowLU?si=0uNVMFfQMdhLVSXp

[28]- https://x.com/avatoday_news/status/1595901114733543426

[29] - از دکتر شریعتی.  در همین رابطه شیخ رضا طالبانی به زبان طنز و هجو چنین سروده است:   یا خوا شێخ نەمرێ بۆ دین زەرەرە***دەبا دەروێش بمرێ حەو پشتی کەرە

[30] - این توحش و غارتگریها  حتی  در  ادبیات شاعران نیز بازتاب  داشته است.  نمونه  شیخ رضا طالبانی :

آنچه بلباس به خوشناو و به آکو کرده‌است

نشنیدم که به بغداد «هلاکو» کرده است

ئەوەی بلباس کردی بە خۆشناو و بە ئاکۆ

نەمبیستووە کە ئەنجامی بدات لە بەغدا هۆلاکۆ

 

[31] - در دوره صفویه  امرا و رؤسای کرد در مناطق خود در رأس کارها بودند و مقام و منزلتی داشتند. امیر خان برادوست خانی) له پ زیرین / خان پنجه طلایی در جنگ قفقاز همراه شاه صفوی بود که در آن جنگ شمشیری خورد و دستش قطع گردید شاه دستور داد به پاس فداکاریهایش دستی از طلا برایش بسازند عالم آرای عباسی) و به همین دلیل بود که به خان دست طلایی مشهور شد یا صارم بیگ که نخست قدر و منزلت و احترام داشت. این‌ها به دلیل فریب خوردن از کلمه مذهب تسنن از دولت ایران روی گردانیدند و جانب عثمانیها را گرفتند و این پیوستن آنان به عثمانیها نتیجه‌اش این شد که امیر خان کشته شود و خیانت به ساکنان قلعه دمدم انجام گیرد آن قتل عام کلی ویران شدن و از میان رفتن دریاز شهر مرکز مکریان به دست قزلباشان به اسارت گرفته شدن هزاران زن و کودک، تبعید و ... در حالیکه دولت عثمانی مشغول جهانگشایی خود بود و نه کاری به مذهب تسنن داشت و نه کاری به اکراد. فایده اشان برای اکراد جز به کشته دادن و از بین بردن این همه انسان چه بود؟ به تاریخ‌های عالم آرای عباسی و شرف نامه امیر شرفخان بدلیسی بنگرید. چه مصائب

و بدبختی‌ها که این ملت کشیده آنهم تنها از دست چند نفر رئیس و بزرگ عشیره که خود این رؤسا یقیناً در روز خطر فرار را بر قرار ترجیح داده‌اند.

صمدی. سید محمد- نگاهی به تاریخ مهاباد- انتشارات رهرو- 1373 صفحه 123

kurdpress.com/x3VF

 

[32] - کشتن مارشیمون رهبر) روحانی مسیحیان (نسطوری بدست اسماعیل آقا سمکو که به تفصیل در کتب مختلف نوشته شده است نتایجی بسیار بد و اسفناکی برای همه به بار آورد و در نهایت کار اشتباهی بود. اخیراً شنیده می‌شود که کسانی به دفاع از آن بر می‌خیزند و در استدلالهای عجیب و غریب و من درآوردی میگویند که اسماعیل آقا با کشتن مارشیمون دست به یک عمل انقلابی زد و نقشه‌های بریتانیا را برای ایجاد یک ارمنستان نقش بر آب کرد! و از این نوع افضات.

... عباس فرزند محمود آقا گفت: من خودم چندین بار از زبان اسماعیل آقا (سمکو) شنیداهم که می‌گفت ایکاش مارشیمون را نمی‌کشتم، بسیار پشیمانم جواد پاشای ترک مرا وادار به انجام این عمل نمود. او گفت اگر مارشیمون را بکشم هم فرزندم را آزاد خواهد کرد هم غنایمی که از ما گرفته‌اند به ما پس خواهند داد، و هم از حرکت من در ایران پشتیبانی خواهند نمود .... بدین ترتیب مشاهده می‌شود که حتی خود اسماعیل آقا هم این اقدام خود را کاری درست ندانسته و انگیزه انجام آن را تحریکات جواد پاشای عثمانی گفته است.

صمدی. سید محمد- نگاهی به تاریخ مهاباد- انتشارات رهرو- 1373 مهاباد- صفحه 87

 

[33] - وقتی در مهاباد گفته می‌شود سال شکاک) اشاره به سال ۱۳۰۰ شمسی است که اسماعیل آقا به مهاباد آمد و قوای ژاندارمری مستقر در شهر را متلاشی نمود. همزمان با این اقدام توسط لشکریان او خود شهر مهاباد نیز به کلی غارت و تاراج گردید و مردم زبانهای مالی فراوان و خسارات جانی نیز دیدند و اگر چه به عناوین مختلف سعی در تفسیر و توجیه مسأله شده است و حتی گفته می‌شود خود اسماعیل آقا مخالف غارت کردن اموال مردم شهر بوده و بعد از اعتراض ریش سفیدان و روحانیون و بزرگان شهر، گفته‌اند اموال غارت شده در دامنه کوه خزایی است و مردم می‌توانند بیایند و هر کس اموال خود را باز شناخت آنرا پس بگیرد باز هم در میان توده مردم ذهنیت بسیار بد و خاطرهٔ ناخوشایندی از سال شکاک وجود دارد. لطیفه‌هایی هم درباره همین رویداد هست که به برخی اشاره می‌کنم. گویا وقتی که پادگان ژاندارمری کلاً از میان می‌رود و اسماعیل آقا بر شهر مهاباد تسلط کامل می‌یابد، عده‌ای از آقاهای دهبکری به منظور اینکه در آینده از مزاحمت‌های او محفوظ باشند و اسماعیل آقا به آنان نگوید که چرا در موقع لزوم نزد من نیامدید، در بالای تپه تابانی (محمودکان) به دیدار او می‌روند و میگویند که هر امری داشته باشید ما حاضر به اجرای آن می‌باشیم. اساعیل آقا نگاه معنی داری به آنان می‌کند و می‌گوید: ضرب المثل ترکی که می‌گوید ) توی دان سوره نقاره؟ واقعاً مناسب حال شماست.

توی دان سوره نقاره؟ یعنی بعد از خاتمه جشن عروسی ساز و دهل؟

سید محمد- نگاهی به تاریخ مهاباد- انتشارات رهرو- 1373 صفحه 86

[34] - صمدی. سید محمد- تاریخ مهاباد-ص 79 چاپ اول-رهرو مهاباد

[35] - پیشوایان مذهبی همچون شیخ جلال زینوی - شیخ بیاره - ملا محمد صادق - و رؤسای تمام عشایر به جنگ با روسیه برخاستند که نتیجه این جهاد این شد که فقط در مهاباد و حومه در حدود هفت هزار نفر کشته شوند و شهر آتش زده شد و صدها هزار نفر از گرسنگی مردند و رؤسای بزرگ کرد مانند سردار مکری - میر سیف الدین خان سقز - حمه خان بانه، شیخ بابا سعید برزنجی (صدر السادات) به تحریک اشخاص مفسده جو بدست ترک‌های عثمانی اعدام شدند نتیجه چه بود؟ دولت ایران که در این جنگ اعلام بی طرفی کرده بود. ضمناً خلیل پاشا عثمانی که اکراد به زیارت و دست بوسی او می‌رفته‌اند در کتاب تألیف خودش می‌نویسد بزرگترین خدمتی که به ملت ترک کرده‌ام این است که در حدود دو میلیون کرد را در تمام خاک کردستان به دست روسها به کشتن داده‌ام و اکراد بیشتر و بدتر از ارامنه دشمن ما بوده‌اند.

صمدی. سید محمد- نگاهی به تاریخ مهاباد- انتشارات رهرو- 1373 مهاباد- صفحه 123

[36] - اولسن. رابرت- قیام شیخ سعید پیران- مترجم ابراهیم یونسی- انتشارات نگاه- چاپ اول 1377-ص 46

[37] - صمدی. سید محمد- تاریخ مهاباد- چاپ اول-رهرو مهاباد- 1373- ص 80 و 81

[38] - ماهیت قطب سیاسی راست سنتی کردستان به رهبری حزب موروثی خانواده بارزانی

پژوهش‌های تاریخ معاصر کردستان بدون شناخت ماهیت خاندان بارزانی، احزاب، جریانات و شخصیت‌های وابسته آن‌ها همواره ناقص و ناتمام انجام می‌گیرد. به همین دلیل نوری بر تاریکخانه بارزانی و زیرمجموعه‌هایش می‌تابانیم:

خاستگاه تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این جریان به امیرنشین‌های سده‌های میانه کردستان، فئودال‌ها و سران عشایر بازمی‌گردد.

در سده‌های گذشته طبقات فرادست کردستان با تأمین منافع یکی از حکومت‌های منطقه مثل عثمانی یا صفوی حق سروری بر بخشی از کردستان را کسب می‌کردند.

 تأمین حاکمیت دولت مرکزی، سرکوب شورش‌های محلی، گردآوری مالیات، فراهم‌سازی نیروی جنگی و مرزداری از وظایف آن‌ها بود.

بارزنی‌ها با استفاده از این استراتژی امارت موروثی خود را تحت عنوان ملی‌گرایی بر بخشی از مردم کردستان عراق تحمیل کرده‌اند.

پایگاه اجتماعی کنونی آن‌ها عبارت است از: طبقات فرادست کردستان اعم از فئودال‌ها، سران عشایر، مزدوران حکومت‌های قبلی، قشر سرمایه‌داری دلالی، فرصت‌طلبان، قلم فروشان و تمامی کسان و جریاناتی که کاسب‌کاری آسان را بر کار و تلاش پرزحمت ترجیح می‌دهند؛ و نیز عوام‌الناس و کردهای کم‌سواد و فاقد دانش و بینش سیاسی.

 این‌ها ملی‌گرایی را همچون کالایی قابل تجارت نگریسته و جامعه کُرد را به‌مثابه رعایا دیده و با حقوق شهروندی و اندیشه آزاد و عدالت اجتماعی تضادی ماهوی دارند. استراتژی آن‌ها برگرفته از امیرنشین‌های کُرد سده‌های میانه به شرح ذیل است:

 «تأمین منافع دولت‌های منطقه به قیمت حمایت و تضمین سلطه خود بر بخشی از مردم کُردستان.»

این جریان نماینده ملی‌گرایی اقشار انگلی جامعه کردی است که منافع خود را نه در رهایی ملی بلکه سهیم شدن با اشغالگران در چپاول جامعه کردستان تعقیب می‌کند.

 همیاری خانواده بارزانی با دولت‌های اشغالگر کردستان در سرکوب خونین احزاب کرد ایران، عراق و ترکیه و اخیراً سوریه به‌هیچ‌وجه تصادفی و یا تاکتیکی نیست، بلکه اقتضای استراتژی آن‌ها چنین طلب کرده، می‌کند و خواهد کرد.

ملل همسایه را به دیده دشمن می‌نگرند، ولی هر زمان که منافع آن‌ها ایجاب کند آماده اتحاد با حکام ستمکار این ملل هستند.

بارزنی‌ها طی 70 سال گذشته در رقابت با احزاب و جریانات سیاسی دیگر همواره حمایت یکی از دولت‌های ترکیه، ایران و عراق را بر سر خویش داشته‌اند.

در این راه حتی از قربانی کردن احزاب متحد برادرِ خود در ایران و ترکیه فروگذاری نکرده‌اند. چنان‌که به دستور میت ترکیه رهبران حزب دمکرات کردستان ترکیه سعید آلچی، دکتر شوان و همراهانشان که درواقع مهمان و همکار بارزانی بودند، به قتل رساندند. (1971)

رهبران حزب دمکرات کردستان ایران (سلیمان معینی، اسعد خدایاری، صدیق انجیری، ملا رحیم ویردی، قادر شریف) نیز در دهه 1960 میلادی قربانی این استراتژی ملامصطفی بارزانی شدند.

بارزانی‌ها در سال 1978 سه تن از رهبران اتحادیه میهنی کردستان عراق (دکتر خالد، حسین بابا شیخ ایزدی و علی عسکری) را به همراه 700 پیشمرگ دیگر به قتل رساندند و موجبات رضایت و خشنودی میت ترکیه، ساواک ایران و دولت عراق را فراهم ساختند.

 در دوره قیاده موقت صدها تن از پیشمرگان دمکرات و کومله را به قتل رسانده و بخش وسیعی از کردستان ایران را برای دولت جمهوری اسلامی پاک‌سازی کردند.

هیچ‌یک از آمال و ارزش‌های انسانی ازجمله برابری زن و مرد٬ عدالت اجتماعی٬ رشد اقتصادی٬ علمی٬ صنعتی٬ فرهنگی٬ شایسته‌سالاری٬ مردم‌سالاری و دمکراسی در رؤیاهای آن‌ها جایگاهی ندارند.

 

[39] - کرونولوژی( خط زمان) همزیستی خاندان بارزانی و دولتهای اشغالگر کردستان:

خشتەی هاوژیانی بنەماڵەی بارزانی و داگیرکەرانی کوردستان و...

ساڵەکان

دەوڵەتی پشتیوانی بارزانی

ئامانجی دەوڵەتی پشتیوان

ئاکامەکان

١٩٧٩-١٩٦١

محەمەد ڕەزاشای ئێران

ڕووخاندنی حکومەتی عەبدولکەریم قاسم- سەرکوتی شۆڕشگێڕانی کوردستانی ئێران(حیزی دێموکڕات)

عەبدولکەریم قاسم لە کوردستان مەشغوڵی شەڕی مەلا مستەفا و ساواک بو، کە قەومی و بەعسیەکان هەلەکەیان قۆستەوە و دەوڵەتی قاسمیان ڕوخاند. + لە لایەن مەلا مستەفا سەدیق ئەنجیری، ئەسعەد خودایاری، سلێمان موعینی، خەلیل شەوباش و مەلاڕەحیمی وەرتێ، قادر شەریف، دڵشاد ڕەسوڵی لە ڕێبەرانی حیزبی دێموکڕاتی کوردستانی ئێران بە شێوازی جۆراوخۆر وەک تیرۆر و ئیعدام قوڕبانی کران؛ و دەیان شۆڕشگێڕی دیکە بە زیندویی ڕادەستی ساواکی ئێران کرانەوە کە زۆربەیان ئیعدام کران

١٩٧٩ تا ئێستا

کۆماری ئیسلامی ئێران

پاکسازی ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە کۆمەڵە و دێموکڕات.

پاکسازی ڕۆژهەڵات بە کوژرانی ٦٠٠ چەکداری قیادە موەقەت لە ماوەی شەش ساڵ(تا ١٩٨٥) بە ئاکام گەییشت. ئێستاش دێموکڕات و کۆمەڵە لە باشور ئۆردوگانشین کراون و  لە ژێر کۆنتڕۆڵی بارزانی دان.

١٩٦١ تا ٢٠٠٢

تورکیای سێکۆلار

هاوکاری بۆ بنبڕکردنی پارتی دێموکڕاتی کوردستانی تورکیا+  شەڕ دژی پ ک ک

کوشتنی هەر دوو ڕێبەری پارتی دێموکڕاتی کوردستانی تورکیا(سەعید ئاڵچی و دوکتور شوان١٩٧٢) بە کوشت­دانی ٣٠٠٠ پێشمەرگە لە شەڕێ هاوبەش تورکیا دژی پ ک ک + کۆمەڵکوژی ٨٠ گریلای بریندار و هەڵسوڕاوی سیاسی و کادری دەرمانی و ڕۆژنامەوانی پ ک ک لە هەولێر(١٩٩٧)

٢٠٠٢ تا ئێستا

تورکیای ئیسلامی ئەردۆغان

هاوکاری سەربازی، ئیستخباراتی ئەرتەش و میتی تورکیا بۆ لێدانی پ ک ک ، دوشمنایەتی کوردانی ڕۆژئاوا.

پەلکێشی سپای تورکیا بۆ زۆنی زەرد و دانانی ٨٠ پایگا. هاوکاری ئیستخباراتی بۆ تیرۆری ڕێبەرانی پ ک ک بە دانانی جی پی ئیس،جاسوسی و هاوکاری ئاشکرا و نادیاری سەربازی تا ئێستا درێژەی هەیە.

١٩٧٨ تا ئێستا

دەوڵەتەکانی ئێراق

هاوکاری لە کوشتار و سەرکوتی هێزە ئۆپۆزیسیۆنە کوردەکانی دیکەی باشور.

کوشتاری ٧٥٠ پێشمەرگەی یەکیەتی نیشتمانی لە ١٩٧٨+ داسەپاندنی شەڕی ناوخۆیی دژی یەکیەتی. کارەساتی ٣١ی ئابی ١٩٩٦ + پیلانی هاوبەش لە گەڵ دەوڵەتی کازمی دژی خۆبەڕێوەبەری شەنگالیەکان(٢٠٢٠)

١٩٦١ تا ئێستا

دەوڵەتی ئیسڕائیل

هەڵگیرسانی شەڕ دژی عەبدولکەریم قاسم و درێژەدانی شەڕ لە دژی حاکمانی دژە ئیسڕائیلی  دوای قاسم

ڕوخانی دەوڵەتی قاسم +  مەشغوڵ بونی دەوڵەتانی دژی ئیسڕائیلی ئێراق بە شەڕ و ئاژاوەی ناوخۆ.

٢٠١٤

داعش

هاوکاری داعش بۆ داگیرکردنی پارێزگای موسڵ

هاوکاری تیجاڕی و لۆجستیکی و سەربازی و ڕادەست کردنی شەنگال، زومار، ڕەبیعە بە داعش(٢٠١٤)

 

 

[40] - تاریخ مهاباد – نوشته سید محمد صمدی – انتشارات رهرو مهاباد- چاپ 1373 ص ۱۴۷-۱۴۸)

شورش اسماعیل آقا (سمکو)  « هنوز مصیبت[جهاد کردها در خدمت سلطان عثمانی و قتل عام مردم مهاباد و موکریان۱۹۱۶] تمام نشده بود که بلایی بزرگتر بر سرا اهالی آمد و آن هم یورش اسماعیل آقا(سمکو) و سید طه افندی بود. 

با پنج-شش هزار سوار عشایر شکاک/هرکی/مامش و ... به مهاباد حمله ور شده و پس از تار و مار کردن هنگ ژاندارمری به فرماندهی سرهنگ ملک زاده و تیرباران کردن تمامی ژاندارم ها٬ مهاباد را ایلات و عشایر غارت کردند. حتی لباس و شلوار زنها را نیز از تنشان در آورده و شهر را تبدیل به ویرانهای کردند و عده ای هم بخاطر دفاع از مال و دارائیشان کشته شدند.

این هم مصیبت برادران دینی و ملی؛ و راستی باید آنهائی که این مسئله را یکی از جنبشهای اجتماعی و تاریخی اکراد می دانند٬ جواب دهند که به چه دلیل چنین ادعایی دارند؟ مبارزه نبود. بلکه ننگ بود.

این مرتبه هم چندین بار مهاباد بین قوای دولتی و شکاک ها دست به دست گشت و اهالی همه آواره و سرگردان در دهات و شهرها بیکار و تیره روز می گشتند و علاوه بر غارت شدن٬ مجبور بودند هر یک از از ۱۵ تا ۲۰ نفر سوار ناتراشیده پذیرایی کنند.

 در حالی که آه در بساط نداشتند٬ لازم بود شام و ناهار به اینها بدهد. آنچه که من به چشم خود دیدم که چهها کردند٬ قلم از بیان آن شرم دارد...

"قیام ملا خلیل گور اومر   پاییز سال ۱۳۰۷ غفلتاً شهر مهاباد در روزهای پر برف و سرما به محاصره عشیره منگور به ریاست ملا خلیل و چند نفر دیگر در آمد.

قضیه از این قرار بود که رضا شاه قانون نظام وظیفه و لباس یکنواخت را به تصویب رسانده بود.

چند نفر روحانی٬ منجمله ملا خلیل به عنوان مساله مذهبی پوشیدن لباس متحد الشکل و کلاه پهلوی را حرام کرده و گفته بودند که پوشنده آنها کافر و مهدور الدم است.

هر پسری که به مدارس نوین برود کافر و ملحد و هر دختری که به مدرسه برود جاریه! محسوب است.

خلاصه شهر را به محاصره در آورده ٫ اگر فداکاری کلبعلیخان و توپخانه او نبود٫ مصیبت سمکو تجدید می شد.

چون این بار هم بیش از سه هزار نفر رجاله با داس و تبر و ... برای غارت و جاریه! گرفتن به مهاباد آمده بودند.

آتش توپخانه عده ای را کشت و بقیه  فرار کردند.

لشکر ملا خلیل چند دسته بودند و هر دسته پرچم سبز رنگ در دست داشته و روی پرچم عده ای نوشته شده بود لشکر خالد ابن ولید٬ یک ملا علمدار و دسته سعدبن ابی وقاص بود٬ دسته ای به نام لشکر عمر ابن خطاب و... 

هر دسته با ۵ یا ۶ قبظه تفنگ سه تیر و مقداری فشنگ و آذوقه که عبارت بود از کمی نان و مقداری پنیر و کشک.

خیال ملا خلیل پس از تسخیر مهابد تبریز بود؛ که برود و علمای شیعه را نجات دهد.

خلاصه کلام پس از عقب نشینی٬ دولت برای پامال نشدن افراد در روستاها دست از تعقیب او برداشت و چند نفر نماینده هم برای دلجویی نزد ملا خلیل فرستاد.

ملا در پاسخ گفته بود که به شاه ایران بگویید قانون نظام وظیفه و لباس یک شکل باید ملغی شود٫ مدارس که مراکز فسق و فجور هستند بسته شوند و سیم تلفن که از میان مناطق منگور به جانب سردشت کشیده شده٬ از میان بروند و از منطقه ما عبود داده نشوند و چند پیشنهاد دیگر از این دست.

در فصل بهار با یک حمله برق آسای دولت همگی تار و مار شدند. 

 تاریخ مهاباد – نوشته سید محمد صمدی – انتشارات رهرو مهاباد- چاپ 1373 ص ۱۴۷-۱۴۸) رونویسی شده توسط مولف از یادداشتهای ملا قادر مدرسی از بناینگذاران کومله ژ کاف ص ۱۴۷-۱۴۸)

[41] - تشکیل حزب دمکرات کردستان ایران در سال ۱۹۴۵ به‌هیچ‌وجه نتیجه تکامل طبیعی کومله ژ.کاف نبود.

نوعی کودتای طبقه فرادست جامعه متشکل از ملاکین، سران عشایر و روحانیون و شیوخ بلندمرتبه علیه سازمانی بود که توسط طبقه فرودست و روشنفکران طبقه متوسط شهری ایجادشده بود. دلایل آن به این شرح است:

الف- حدود دو ماه قبل از انحلال کومله ژ.کاف سه تن از بنیان‌گذاران کومله (رحمان ذبیحی، دلشاد رسولی و قاسم قادری) به طرز مشکوکی در بالانیش ارومیه توسط حکومت وقت ایران دستگیر می‌شوند و تا هشت ماه در زندان نگهداری می‌شوند و زمانی آزاد می‌شوند که در این فاصله کومله ژ.کاف منحل و حزب دمکرات تشکیل و جمهوری مهاباد اعلام‌شده بود.

ب- مقایسه‌ای بین یازده تن از بنیان‌گذاران کومله با سیزده تن از چهره‌های کابینه جمهوری مهاباد برای هر ذهن متوسطی مشخص می‌کند که مسئله اصلی نه‌تنها تکامل و پیشرفت کومله ژ.کاف به حزبی فراگیر نبوده است، بلکه تغییر رهبری سیاسی و قدرت سازمان‌دهی از روشنفکران شهری و طبقه فرودست به طبقات فرادست جامعه بوده است.

 در میان سیزده نفر کابینه قاضی محمد تنها نام یک نفر به نام صدیق حیدری از یازده نفر بنیان‌گذار کومله ژ. کاف دیده می‌شود. بقیه آن‌ها کاملاً به حاشیه رانده شدند. در ادامه نام 11 تن بنیان‌گذار کومله ژ.کاف را ببینید و مقایسه کنید با اسامی کابینه قاضی محمد:

مؤسسین کومله ژ.کاف این یازده نفر بودند:

۱- حسین فروهر

۲- عبدالرحمن ذبیحی

۳- عبدالرحمن امامی

۴- عبدالقادر مدرسی

۵- نجم‌الدین توحیدی

۶- محمد نانوا زاده

۷- علی محمودی

8- محمد اصحابی

۹- عبدالرحمن کیانی

10- صدیق حیدری

11- قاسم قادری. (۱۶)

 لیست کابینه وزیران جمهوری خودمختار مهاباد که عموماً از طبقه فرادست (شامل اقشار فئودال، ملاک، بازرگان، شیخ، روحانی بانفوذ و...) بودند:

۱- نخست‌وزیر: حاجی‌بابا شیخ

۲- وزیر جنگ: محمدحسین سیف قاضی

۳- وزیر داخلِ: محمدامین معینی

۴- وزیر بهداشت و سلامت: محمد ایوبیان

۵- وزیر مشاور: عبدالرحمن ایلخانی زاده

۶- وزیر راه و ترابری: اسماعیل ایلخانی زاده

۷- وزیر اقتصاد: احمد الهی

۸- وزیر پست و تلگراف: کریم احمدی

۹- وزیر بازرگانی: مصطفی داوودی

۱۰- وزیر فرهنگ: مناف کریمی

۱۱- وزیر کشاورزی: محمود ولی زاده

۱۲- وزیر تبلیغات: صدیق حیدری

۱۳- وزیر کار: خلیل خسروی

۱۴- وزیر دادگستری: ملا حسین مجدی

 مقایسه این دو لیست هر صاحب‌نظر منصفی را به این نتیجه می‌رساند که قدرت سازمانی از روشنفکران و طبقه فرودست به طبقه فرادست انتقال‌یافته است.

ج- بنیان‌گذاران کومله ژ.کاف برای جلوگیری از تسلط طبقات فرادست و انحراف‌به‌راست سازمان در نحوه جذب اعضا تدبیر مهمی اتخاذ کرده بودند، به‌گونه‌ای که رؤسای عشایر، ملاکین و شیوخ را به عضویت سازمان قبول نمی‌کردند. با زندانی‌شدن سه تن از رهبران مؤثر کومله ژ.کاف راه برای ورود و تسلط ملاکین، روحانیان بلندمرتبه، شیوخ و رؤسای عشایر هموار شد. درنتیجه آن طبقات فرادست جامعه به‌آسانی توانستند کومله ژ.کاف را تصرف کنند.

**بعد از سقوط جمهوری مهاباد زمینه برای بازپس‌گیری سازمان از دست طبقات مرفه جامعه فراهم شد؛ زیرا در این دوره هزینه مبارزه بسیار سنگین شده بود، به‌جای پست و مقام، زندان، شکنجه، اعدام و یا آوارگی در انتظار مبارزان بود. با روحیه تسلیم طلبی و عافیت خواهی که در میان طبقات مرفه جامعه وجود دارد، تنها زمانی به گود مبارزه ملی داخل می‌شوند که بدون هزینه و در دیوان‌خانه با خدم‌وحشم و رفاه قابل‌انجام باشد. مبارزان طبقه متوسط هرچند کومله ژ.کاف را احیا نکردند، (عبدالرحمان ذبیحی رهبر معنوی ژ. کاف تلاش‌های فراوانی برای احیای آن در تبعید انجام داد که ناکام ماند. ولی تا حدود زیادی ارزش‌ها و آرمان‌های آن را زنده کردند. ولی در طی دهه‌های بعد عموماً توسط دستگاه سرکوبگر شاهنشاهی و ملا مصطفی بارزانی با سرکوب، مرگ و زندان... درگیر بودند که مهم‌ترین فراز آن را در مبارزات پرشور کمیته انقلابی حزب دمکرات (۱۹۶۸-۱۹۶۷) شاهد بودیم. بعد از بهمن ۵۷ مجدداً هزینه مبارزه افت کرد. خلأ قدرت ناشی از سقوط شاه برای چندین سال فضای مناسبی را جهت فعالیت‌های سیاسی در کردستان ایجاد کرد؛ و این باعث شد که طبقات فرادست به صفوف مبارزه درون حزب دمکرات روی‌آورند؛ و نیز افراد فرصت‌طلب بسیاری جذب شدند. این‌ها توانستند نیروهای مبارز، صادق و انقلابی را به حاشیه رانده و حزب را به انحصار خود درآوردند.

 

[42] - مانیفیت کمونیست- مارکس و انگلس

[43] - زبان‌های کُردی و فارسی - افتراق یا اشتراک؟

کسی که با دو زبان فارسی و کُردی آشنایی کافی داشته و دارای هوشی متوسط و فارغ از باورها و دیدگاه‌های کلیشه‌ای و اکتسابی باشد٬ واقعیتی را کشف می‌کند می‌تواند منجر به وقوع انقلابی بزرگ در تغییر نگرش‌ها و رفتارهای فرهنگی و سیاسی آینده وی شود.

 یگانگی ساختاری این دو زبان از نوعی نیست که بین دو زبان متفاوت در اثر همسایگی٬ دادوستدهای فرهنگی٬ سیاسی و اقتصادی در طول زمان پدیدآمده باشد.

پس از یک مقایسه تطبیقی گویی که نه با دو زبان٬ بلکه با دو گویش یک‌زبان مشترک طرف هستیم.

بزرگ‌ترین مترجمان ایران از جمله زنده‌یادان محمد قاضی و ابراهیم یونسی ده‌ها سال پیش این یگانگی و هم‌ریشه‌بودن را کشف کرده‌اند.

واقعیت این است که برخلاف باورهای دو گروه خودشیفته پانفارس‌ها و پانکوردها هیچ‌کدام از دو زبان فارسی و کردی لهجه یا زیر مجموعه دیگری نیست. بلکه یک خانواده زبانی هستند که گردوغبار هزاران ساله نتوانسته است پیوستگی ساختاری آنها را کم‌رنگ کند.

ریشه‌های مشترک در ساختار زبان‌های فارسی و کردی

پیدایش و تکوین زبان‌ها بر اساس نیازهای اساسی جوامع اولیه انسانی پدیدآمده‌اند. مهم‌ترین این نیازها در زمینه‌های ذیل دسته‌بندی می‌شوند:

۱- شمارش

۲- اندام‌های بدن

۳- محیط و طبیعت

4-درختان و گیاهان

6- خوراکی‌ها

7- طعم‌ها

7- اسامی حیوانات

8 - اندازه‌ها، نسبت‌ها و صفات

9- افعال

10- رنگ‌ها

اکنون پیوستگی ساختاری این دو را در موارد فوق بررسی می‌کنیم:

توضیح: برای اینکه بیشترین افراد بتوانند از این مقاله استفاده کنند٬ ناچار بودم تا واژه‌های هر دو زبان را با یک رسم‌الخط (فارسی) بنویسم و از رسم‌الخط کُردی صرف‌نظر کردم. زیرا نه‌تنها فارس‌ها٬ بلکه بیش از نیمی از کُردهای ایران هم با رسم‌الخط کُردی ناآشنا هستند هدف این است که متن برای تمامی کُردها و فارس‌ها قابل‌استفاده باشد.

در جمع‌آوری نمونه‌ها سعی کرده‌ام صرفاً از واژه‌های کهن با ریشه‌های مشترک استفاده کنم.

وجود این اشتراکات زبانی علاوه بر فارسی و کردی در سایر گویش‌های ایرانی از جمله لری، لکی، گیلکی، مازنی، تاتی، بلوچی و... واقعیتی انکارناپذیر است.

 جهت پیشگیری از تطویل کلام و آشنایی ناقص نویسنده از پرداختن به آن صرف‌نظر شده است.

ممکن است به علت بضاعت کم در این رشته ندانسته واژه‌های عربی و... را نیز وارد کرده باشم. امیدوارم این ضعف را بر من نبخشایید و خود دست‌به‌کار شده و این متن را کامل‌تر کنید که همه چیز را همگان دانند.

 

1-شمارش

فارسی

کُردی

یک

یک

دو

دو

سه

سه

چهار

چوار

پنج

پِنج

شش

شَش

هفت

حَوت

هشت

هشت

نُه

نُه

ده

ده

یازده

یازده

بیست

بیست

سی

سی

چهل

چل

پنجاه

پنجا

شصت

شصت

هفتاد

حَفتا

هشتاد

هَشتا

نود

نود

صد

صد

هزار

هزار

ده‌هزار

ده‌هزار

صدهزار

صدهزار

 

2- اندام‌های بدن انسان

فارسی

کردی

سر

سر

گردن

گردن

سینه

سینه - سینگ

دست

دست

آرنج

آرنج

کمر

کمر

ران

ران

پا

پِ-پا

پاشنه

پانیه

دندان

دَدَان، دیان، ددان

پوست

پِست

چشم

چاو

گوش

گوِ

ابرو

برُ

مژه

مژُل

مو

مو

چانه

چَنَه

رگ

رگ

گلو

گَرو

زبان

زبان

پنجه

پنجه

مُشت

مشت

استخوان

اِسک

لب

لِو

ریش

ریش

پُشت

پشت

عَرَق

آرَق

خون

خوِن

ناف

نِوک

 

۳- محیط و طبیعت

فارسی

کردی

کوه

کِو

دشت

دشت

خاک

خاک

مزرعه

مَزرا

چمن

چیمَن

آب

آو

باد

با

برف

بَفر

باران

باران

تگرگ

تَرزَ

آفتاب

هَتاو- تاو

ابر

هَور

دیوار

دیوار

آسمان

آسمان

زمین

زَوی

روز

رُژ

شب

شَو

راه

رِگا-رِ

ماه

مانگ

جوی آب

جوُگَی ئاو

آتش

آگر- آور

تنور

تنور- تَندور

خرمن

خرمان

شهر

شار

دِه

دِه

آبادی

آوایی

راه

رِ- رِگا

در - دروازه - درگاه

در - دروازه - درگا

پُل

پرد

سرچشمه

سَرچاوَه

زیر

ژِر

 

4- درختان و گیاهان

فارسی

کردی

درخت

دار - درخت

جنگل

جنگل

سپیدار

سپیدار

گردو

گردو

بید

بی

بلوط

بَرو

انار

هَنار

گیاه

گیاه

گندم

گندم

جو

جوُ

ماش

ماش

برنج

برینج

ارزن

هَرزن

سیب (درخت سیب)

 سِو (درخت - داری سِو)

گل

گول

ریحان

ریحانه

 

5- خوراکی‌ها

شیر

شیر

ماست

ماست

پنیر

پنیر

کره

کره

نان

نان

روغن

رُن

کنگر

کنگر

ریواس

رِواس

سبزی

سبزی - سَوزه

پیاز

پیواز

نخود

نُک

گوشت

گُشت

انجیر

هَنجیر

مویز

مِوژ

خرما

خورما

کشک

کشک

دوغ

دوُ

 

6- طعم‌ها

فارسی

کردی

شیرین

شیرن- شیرین

تلخ

تال

شور

سوِر

ترش

ترش

تُند

تیژ - توند

 

7- اسامی حیوانات:

فارسی

کردی

مار

مار

گرگ

گورگ

گاو

گا- مانگا

شیر

شِر

روباه

رِوی

پلنگ

پلینگ

گراز

بَراز

اسب

اسب

خَر

کَر

مرغ

مریشک

غاز

قاز

خرگوش

کروِشک

کبوتر

کوُتر

لک لک

لک لک

مورچه

مِرو- مِروله

مارمولک

مارمِلکه

کَک

کِچ

مرغابی

مراوی

سگ

سگ

کِرم

کرم

 

8- اندازه‌ها، نسبت‌ها و صفات

فارسی

کردی

دراز

درِژ

کوتاه

کورت

پهنا

پانایی

بلند

بلیند

کوچک

چوک- بچوک

خراب

خراپ

تَنگ

تَنگ

راست

راست

چپ

چپ

درازا

درِژایی

گرما

گرما

سرما

سرما

گَرم

گَرم

سرد

سارد

نَرم

نَرم

دروست

دروست

تازه

تازَه

کهنه

کُنَه

سخت

سخت

کال- نارس

کال-نارس

زرنگ-زرنگی

زیرَک- زیرَکی

ماده

مِی

نَر

نِر

پیش

پِش

 

9- افعال

رفتن

رُییشتن

رفت

رُیی

نشستن

دانیشتن

ایستادن

راوَستان

ایستاد

راوَستا

خوردن

خواردن

مکیدن

مژین

مُردَن- مُرد

مردن-مرد

گرفتن

گرتن

لیسیدن

لِستنَوَ

خوابیدن- خوابید

خَوتن-خَوت

سیر - سیری

تِر - تِری

کُشتن

کوشتن

سَواری

سواری

شکست

شکست

شکستن

شکاندن

دیدن

دیتن

شُستن

شتن

خشک‌کردن

وشک کردن

گریه

گریه-گریان

سوختن-سوخت

سوتان- سوتا

 

10- رنگ‌ها

فارسی

کردی

سرخ

سور

زرد

زرد

سبز

سبز - سَوز

سفید

سپی

قهوه‌ای

قاوَیی

نارنجی

نارنجی

شیری

شیری

 

می‌توانیم این لیست را در سایر زمینه‌ها از جمله فصول سال، روزهای هفته و... ادامه دهیم. جهت پیشگیری از تطویل کلام از درج آنها صرف‌نظر شد.

 

 اهمیت حیاتی همگرایی ایرانیان

رضاشاه جهت ایجاد دولت - ملت یکپارچه ایران سیاست انکار و استحاله زبان کردی و سایر زبان‌های ایرانیان در زبان فارسی را در پیش گرفت.

این سیاست پس از وی نیز به اشکال مختلف تداوم‌یافته است. چنین پیداست که مشاوران او شناخت کاملی از خانواده زبان‌های آریایی و خصوصاً پیوستگی ساختاری زبان کردی و فارسی نداشته‌اند.

 زیرا این رویه نه‌تنها موجب رشد طبیعی زبان فارسی نشد، بلکه این زبان را از پتانسیل بازیابی واژه‌های فراموش شده که در زبان‌های آریایی باقی‌مانده بودند، محروم کرد. فرهنگستان زبان فارسی به‌ناچار واژه‌های نامأنوس و نادرستی تراشیده و به زبان فارسی تزریق کردند.

برای نمونه بهتر است بجای واژه‌های ناقص «آشپزخانه»، «فرودگاه» و «بیمارستان» واژه‌های کردی و دری «چیشتخانه»، «فروکه خانه» و «شفاخانه» را به استخدام گرفت.

دادوستد و گفتمان مشترک این دو زبان به همراه سایر زبان‌های آریایی می‌توانست منجر به زایش و تکامل یکی از زنده‌ترین و طبیعی‌ترین زبان‌های جهان شود. (هنوز هم این فرصت باقی است)

از سوی دیگر بعضی از رهبران کرُدها هم افسانه بیگانگی زبان و نژاد کُردی را باور کردند و در دوره‌های ضعف و خلأ قدرت دولت مرکزی از جمله هنگامه جنگ جهانی دوم و نیز پس از انقلاب 1979 حرکت سیاسی خود را جدا از ایرانیان سازمان دادند که موجب ایزوله شدن قیام می‌شد و دولت مرکزی با جلب احساسات سایر ایرانیان به‌راحتی موفق به سرکوب خونین کُردها می‌شد.

هنوز هم بیشتر رهبران ملی‌گرای کرد، کشورِ ایران را دولتِ فارس‌ها دانسته و نقش و جایگاه آن را همچون دولت‌های ترکیه، عراق و سوریه دشمن هویت و بقای مردم کرد می‌پندارند.

تا جایی که ناسیونالیست‌های کُرد در گفتگو با رهبران اپوزیسیون دولت حاکم پیششرط تمامیت ارضی ایران را توهین به خود تلقی کرده و از آنها می‌خواهند از همین اکنون حق جدایی کُردها را از جغرافیای سیاسی کنونی ایران به رسمیت بشناسند.

[44] - در شرایط و محیطی یکسان٬ کردهای سورانی کردستان عراق فارسی را خیلی سریع‌تر فرامی‌گیرند تا گویش‌های زازایی و هورامی...

[45] - در پروژه تنوع ژنوم انسانی (HGDP) تلاش می‌شود تا نقشه DNA انسان‌های مختلف تهیه شود و اختلافات موجود میان این نقشه‌ها که در حدود ۱ درصد است مشخص گردد. این داده‌ها می‌تواند حقایقی را از منشأ گروه‌های قومی مختلف آشکار سازند.

[46] - https://www.isw.ir/45407

مقایسه علمی جمجمه نژاد ترک و آریایی

جمجمه ترکان و اریاییان دارای تفاوت‌های فراوانی هستند که این تفاوت‌ها عبارتند از

1- استخوان بینی ترکان کوچکتر از استخوان بینی اریاییان است

2- گودی کاسه چشم در اریاییان بیشتر از ترکان است که این به خاطر جلو امدگی پیشانی اریاییان است در نتیجه در نژاد ترک چشم‌ها جلوتر از چشم‌های گود افتاده اریاییان قرار دارد

3- طول و عرض و ارتفاع جمجمه در اریاییان خیلی بیشتر از ارقام بدست آمده از جمجمه ترکان است

4- قوس سقف جمجمه ترکان خیلی بیشتر از قوس سقف جمجمه در اریاییان است

 

[47] - آذری‌ها و کردها اشتراکات ژنتیکی فراوانی دارند.
بین آنها و دیگر ایرانی‌ها تفاوت ژنتیکی و نژادی دیده نمی‌شود.
آذربایجانی‌ها با مردمان ترکیه و آسیای میانه هیچ شباهت ژنتیکی ندارند.

منبع:
مرکز ملی اطلاعات بیوتکنولوژی ایالات متحده آمریکا

...........................................................................................

متن اصلی:

The genetic relationship between Kurds and Azeris of Iran was investigated based on human leukocyte antigen (HLA) class II profiles

HLA typing was performed using polymerase chain reaction/restriction fragment-length polymorphism (PCR/RFLP) and PCR/sequence-specific primer (PCR/SSP) methods in 100 Kurds and 100 Azeris

DRB1*1103/04, DQA1*0501 and DQB1*0301 were the most common alleles and DRB1*1103/04-DQA1*0501-DQB1*0301 was the most frequent haplotype in both populations

No significant difference was observed in HLA class II allele distribution between these populations except for DQB1*0503 which showed a higher frequency in Kurds

Neighbor-joining tree based on Nei's genetic distances and correspondence analysis according to DRB1, DQA1 and DQB1 allele frequencies showed a strong genetic tie between Kurds and Azeris of Iran

The results of amova revealed no significant difference between these populations and other major ethnic groups of Iran

No close genetic relationship was observed between Azeris of Iran and the people of Turkey or Central Asians. According to the current results, present-day Kurds and Azeris of Iran seem to belong to a common genetic pool

...........................................................................................

ترجمه:

شباهت بین کردها و آذری‌ها در ایران.

ارتباط ژنتیکی میان کردها و آذری‌ها بر اساس آنتیژن لکوسیتی انسان کلاس 2 (HLA class II) مورد بررسی قرار گرفت.

نوع HLA با استفاده از واکنش زنجیره‌ای پلیمراز / محدودیت پلی مورفیسم قطعه, بر روی 100 کرد و 100 آذری انجام شد.

آیتم‌های DRB1*1103/04 و DQA1*0501 و DQB1*0301 شایع‌ترین مشخصه‌ها بود.

آیتم‌های DRB1*1103/04 و DQA1*0501 و DQB1*0301 به صورت مکرر در هر دو گروه وجود داشت.

تفاوت خاصی در آنتیژن لکوستیکی انسان کلاس 2 (HLA class II) این دو گروه مشاهده نشد به غیر از آیتم DQB1*0503 که در کردها کمی بیشتر مشاهده می‌شد.

تجزیه و تحلیل داده‌ها و بررسی اطلاعات به دست آمده با توجه به فاکتورهای DRB1 و DQA1 و DQB1 یک شباهت قوی ژنتیکی بین کردها و آذری‌ها را در ایران نشان می‌داد.

نتایج AMOVA نشان داد که بین این دو دسته و دیگر گروه‌های بزرگ قومی ایران تفاوت نژادی و ژنتیکی وجود ندارد.

در جریان این تحقیقات هیچ ارتباط یا شباهت ژنتیکی بین آذری‌های ایران و مردمان ترکیه و مردمان آسیای میانه دیده نشد.

با توجه به اطلاعات ژنتیکی و علمی به دست آمده, کردها و آذری‌ها در ایران از یک استخر ژنتیکی (از یک نژاد) مشترک هستند.

لینک:
http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/18001303 

 

[49] - https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85_%D8%AA%D8%B1%DA%A9#cite_note-43

به اصالت چند تن از بازیگران اصلی پانتورک بنگرید و قضاوت با شما:

بنا بر اعتراف شخص اردوغان والدین ایشان از گرجی‌های مهاجر باتومی می‌باشند. اصالت خانواده علیف از کردهای کرمانج نخجوان است. والدین رقیب اردوغان (کمال قلیچ دار) به اعتراف خود ایشان اهل خراسان هستند و در حقیقت بازیگران اصلی جهان ترک هیچکدام ریشه ترک نداشته و فقط و فقط این مطالب آنها یک نمایش جهت سوء استفاده‌های ژئو پلتیکی است.

 

[51] - بسیاری از اقوام ترک‌زبان، زبان ترکی را بر اثر ارتباط و آمیزش با ترک‌زبانان اخذ کرده‌اند (گومیلیوف، ص 33)، ازینرو اصطلاحاتی چون «خلق‌های ترک» و «ترکان» به مفهوم قوم ترک نیستند (بریتانیکا) و نام ترک نیز فقط جنبة زبانی دارد و از هرگونه معنای نژادی عاری است (د. فارسی، ذیل «ترکها») https://rch.ac.ir/article/Details?id=10812

[52] - نگاره‌های زیر در این جستار از جنسیت  و سن و سال و طبقات اجتماعی مختلف گرد آوری شده‌اند تا در حد امکان و با توجه به فرصت کم موجود قابلیت استناد داشته باشند: http://azerbaijanturkish.blogspot.com/2012/03/blog-post.html

 

 

[53] -تحقیقات جدید و برجسته ژنتیکی و زبان شناسی نشان می‌دهند که زبان یک جمعیت براحتی و حتی با حضور فقط ده در صد از مردان مهاجم یا مهاجر که مزیت و برتری نسبی نسبت به جمعیت بومی داشته‌اند تغییر می‌کرده است.

عموم اقوام و گروه‌های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران) ساکن هستند، علیرغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم تکلم می‌کنند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می‌گردد.

 https://www.bbc.com/persian/science/2012/05/120515_l10_ashrafian_clarification

[54] -https://www.weare.ir/interesting/

[56] - روش میتوکندری

در این روش می‌توان قرابت از طرف مادر یا زنان فامیل را مشخص کرد.

میتوکندری دیگر اندامک داخل سلولی است که دارای ماده ژنتیکی می‌باشد ولی ماده ژنتیکی آن توارث مادری دارد و از مادر به فرزندان (چه دختر و چه پسر) به ارث می‌رسد.

پس اگر افراد دارای مادر مشترک یا جد مادری مشترک باشند دارای علایم یکسانی بر روی میتوکندری خود خواهند بود.

- روش دیگر استفاده از STR های کروموزوم Y می‌باشد.

کروموزوم Y در مردان وجود دارد و فقط از پدر به پسران منتقل می‌شود.

 لذا از این روش می‌توان قرابت افراد ذکور یا مردان خانواده را مشخص کرد.

مثلاً رابطه عموزادگی و امثالهم. https://www.niloulab.com/ArticleDetail/277

[57] - https://journals.plos.org/plosgenetics/article?id=10.1371/journal.pgen.1008385

HLA alleles and haplotypes in Iran Tabriz Azeris population: genes and languages do not correlate

بررسی آلل HLA و هیپلوتیپ در آذری‌های تبریز

(در این مقاله نیز به شباهت ژنتیک تبریز و کوردهااشاره کرده و تاکید کرده که با ترک‌ها و آناتولی شباهت ندارند)

Author links open overlay panelAntonio Arnaiz-Villena a 1, José Palacio-Gruber a 1, Ali Amirzargar b, Christian Vaquero-Yuste a, Marta Molina-Alejandre a, Alejandro Sánchez-Orta a, Alba Heras a, Behrouz Nikbin b, Fabio Suarez-Trujillo a

Show more

Share

Cite

https://doi.org/10.1016/j.humimm.2022.04.002Get rights and content (https://s100.copyright.com/AppDispatchServlet?publisherName=ELS&contentID=S0198885922000726&orderBeanReset=true)

Under a Creative Commons license (http://creativecommons.org/licenses/by-nc-nd/4.0/)

open access

Abstract

Azeri people are at present day mainly living in an area which comprises North (Azerbaijan) and South (Azeri Iran provinces) parts, living the biggest population in Azeri Iran provinces with about 17–20 million people. They were studied HLA-A, -B, -DRB1 and -DQB1 allele and extended haplotype frequencies in unrelated Iranian Tabriz Azeris from a rural area close to Tabriz City. The HLA extended haplotypes with highest frequencies are: 1) HLA- A*24:02-B*35:01-DRB1*11:01-DQB1*03:01, shared with Mediterraneans and southern Russians (Chuvash, which also show Mediterranean characters); and 2) HLA-A*01:02-B*08:01-DRB1*03:01-DQB1*02:01, found also in Chuvash and other Azeri samples from Tabriz. Neí’s DA HLA-DRB1 genetic distances, HLA-DRB1 Neighbour-Joining dendrogram and Vista analyses show that population with closest distance is Kurdish, followed by Iranian Gorgan and Southern Russia/ North Caucasus Chuvash; probably these latter groups and Azeris were populating North Mesopotamia/ Caucasus Mts. since prehistoric times. Kurds (in Iraq and Iran) do not speak Turk while Azeris do: they are both genetically close, but they are not genetically close to present day Anatolia (Turkey) Turks who also speak Turk language and show a typical Mediterranean HLA profile. In summary, Azeri population studies show examples that genes and languages do not correlate, contradicting the postulate asserted by others.

https://onlinelibrary.wiley.com/doi/10.1111/j.1744-313X.2007.00723.x

 

https://www.researchgate.net/publication/312646069_Genetic_HLA_Study_of_Kurds_in_Iraq_Iran_and_Tbilisi_Caucasus_Georgia_Relatedness_and_Medical_Implications

 

 

[58] - ویژگی‌های ظاهری نژاد ترک و تفاوت آن با نژاد اریایی (نژاد شناسی را با نژاد پرستی اشتباه نگیریم)

فرم چشمها

از آنجا که نژاد ترک زیر شاخه زرد پوست است اولین و مهمترین ویژگی آنان داشتن چشم بادامیست که حتی بعد از چند نسل آمیزش با نژاد اریایی فرم بادامی خود را حفظ می‌کند. (برای مثال برخی از ساکنان افغانستان و تاجیکستان)

از ویژگی‌های چشم‌های بادامی هم راستا نبودن زاویه‌های درونی و بیرونی چشم است این در حالیست که زاویه دو طرف چشم آریایی‌ها تقریباً در یک راستا قرار دارد همچنین در تصاویر زیر انواع چشم‌های بادامی با هم مقایسه شده است به فرم مردمک یکپارچه و یک رنک انها توجه کنید که این مردمک در اریاییان به صورت دورنگ و کاملاً از هم جداست

زاویه داخلی و بیرونی و همچنین انحنایی کمان بالایی چشمان که در اریاییان به صورت مورب و رو به داخل است اما در ترکان این انحنا به صورت نیم دایره و رو به بیرون است.

فاصله بین دو چشم در نژاد ترک بیشتر از این فاصله در نژاد اریایی است.

جنس موی خشن

موی موج دار در این نژاد دیده نمی‌شود و انهاد دارای موهای رو به جلو و خشن متمایل به لخت دارند موی این نژاد اگر چه کم پشت‌تر از نژاد اریاییست اما در هنگام رشد بالای ۲۰ سانتیمتر کاملاً به صورت لخت و براق و روغنی در می اید.

 

فرم بینی غیر برجسته و پهن

نقطه شروع بینی در این نژاد کمی پاینتر از ابروست و استخوان بینی انقدر کوچک است که به چشم نمی اید پهنای بینی از نیم رخ کم ولی از روبرو زیاد است در تصویر زیر بینی یک مغول با یک اریایی مقایسه شده است به استخوان بینی کوچک و نقطه شروع بینی که با فلش مشخص شده است توجه کنید

گونه‌های برجسته و بیرون زده

گونه‌ها در این نژاد برجسته و بیرون زده می‌باشد بطوری که لب‌ها عقب‌تر از گونه قرار دارد

صورت‌های گرد و پهن

این نژاد دارای صورتی تقریباً گرد و پهن می‌باشد بطوری که عرض صورت با ارتفاع صورت تقریباً برابر است

فاصله زیاد ابروها

ابروها در نژاد ترک کوچک و غیر کشیده است و همچنین فاصله ابروها در این نژاد گاهی به ۴ سانتیمتر هم می‌رسد

قد و قامت کوچک

بیشتر افراد این نژاد دارای قد و قامت کوچک هستند همچنین استخوان‌های ترقوه و کتف ضعیفی دارند. معمولاً رشد قد در این نژاد آر ۱۷۰ سانتیمتر در مردان تجاوز نمی‌کند

موی صورت کم و دارای رشد کند

مو های صورت در این نژاد کم و پراکنده است مخصوصاً سبیل که دارای رشدی کم و هر چه قدر هم رشد کند نمی‌تواند پشت لب را پر کند

مو های کم در بدن

رشد مو در اندام این نژاد تقریباً صفر است و بر خلاف نژاد اریایی که اندام نسبتاً پر مویی دارند در این نژاد رشد موی بدن خیلی کم است.

https://artiyas1986.blogsky.com/01324

[59] - استراتژی سوداگران نژادپرستی بر این اساس استوار است که سوار بر احساسات توده‌ها شده تا اسباب سلطه، سروری و سواری بر هم‌زبانان خود را فراهم سازند. (مثل طبقه فرادست و انگل‌صفت کردستان عراق به رهبری خانواده‌های بارزانی و طالبانی)

[60] - شعار «زن، زندگی، آزادی» نخستین بار توسط زنان مبارز کُرد، در کردستان ترکیه و سپس در جنگ علیه داعش استفاده شد و به سایر تجمعات اعتراضی در سطح جهان نیز راه یافت، به‌گونه‌ای که در 25 نوامبر 2015 در تجمعاتی که به مناسبت روز بین‌المللی «مبارزه با خشونت علیه زنان» در چند کشور اروپایی برگزار شد از این شعار استفاده کردند.

[61] - همه گیر شدن گوشی هوشمند انقلابی بزرگ را رقم زده است. خصوصاً طی ده سال گذشته نسل جدید ملیت‌های ایرانی نزدیکی و تفاهم بیشتری با همدیگر داشته باشند تا با هم‌نژادهایشان در آن‌سوی مرزها.

[62] - در آذر ۱۳۹۸ خبرگزاری ایسنا در طی گزارشی به استناد تحقیقات دانشگاهی نوشت که «بین ۳۷۵ تا ۴۵۰ مورد قتل ناموسی سالانه» در ایران رخ می‌دهد و «قتل‌های ناموسی» حدود ۲۰ درصد از کل قتل‌ها و ۵۰ درصد از قتل‌های خانوادگی در ایران را تشکیل می‌دهد. این نوع قتل در استان‌هایی با بافت فرهنگی قبیله و عشیره‌ای بالاتر از دیگر نقاط کشور است؛ خوزستان، کردستان، ایلام و سیستان و بلوچستان در رده‌های بالای رتبه‌بندی قتل‌های ناموسی قرار دارند. https://fa.wikipedia.org/wiki

https://www.tribunezamaneh.com/archives/234718

[63] - از زمان قیام سال ۱۹۹۱ منطقه کردنشین عراق، بیش از ۲۰، ۰۰۰ زن کُرد در «جنایات ناموسی» کشته شده‌اند. https://www.ikhrw.com/report

https://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-105894.html

[64] - سیستم سیاسی موردنظر منادیان جدایی خون و نژاد

طبقه‌ای غیرمولد، فرصت‌طلب، مرتجع و وابسته به قدرت‌های منطقه‌ای منادیان جدایی خون و نژادپرستی هستند. به‌غیراز سلطه و سروری بر هم‌زبانان خود فاقد هرگونه رؤیای انسانی هستند.

 شاهد زنده اقلیم کردستان عراق است. تجربه تلخ سیستم فدرالی کردستان عراق برای ملیت‌های ایرانی بسیار عبرت‌آموز است.

سیستم فدرالی کردستان عراق نه‌تنها آزادی، رفاه و پیشرفت را برای کُردها به ارمغان نیاورد، بلکه مغزها هم توسط ارتجاع قبیله‌ای، تعصب مذهبی، مافیای قدرت و وابستگی خارجی به بند کشیده شدند. تاحدی‌که از هم اکنون در میان اکثریت عوام‌الناس آن دیار زمینه ذهنی ایجاد یک امارت اسلامی از نوع طالبان فراهم شده است. (سقوط)

لازم است این باور غلط را اصلاح کنیم که فدرالیسم یا استقلال و تشکیل دولت - ملت چاره‌ساز تمامی دردهای اجتماعی است.

اگر جدایی ملت‌ها حل‌المسائل همه دردها بود، اکنون می‌بایست افغانی‌ها، سومالی‌ها، کردهای کردستان عراق، پاکستانی‌ها، سودانی‌ها و... بسیار خوشبخت‌تر از ملیت‌های ایران بودند.

 تجربه این کشورها حاکی از این است که آزادکردن مغزها بسیار مهم‌تر از آزادکردن خاک است.

 

[65] -(حکیم عمر خیام)

 

[66] - https://public-psychology.ir/1392/11

[67] - به قول حافظ: «درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد. نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد.»

[68] - رولان، رومن- جان شیفته

[69] - مهم‌ترین عامل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تداوم عقب‌ماندگی و استبداد قرون‌وسطایی ایران و خاورمیانه طبقه قدرتمند لومپن‌بورژوازی است.

«لومپن‌بورژوازی عبارت است از کلیه اقشار طبقه فرادست جامعه که درزمینهٔ تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آن‌ها در رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است»

[70] - نیکیتین. واسیلی- "کرد و کردستان" - ترجمه محمد قاضی - انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم 1366-ص 533

[71] - خاورشناس روسی. تحصیلاتش را در روسیه به‌پایان برد. در جنگ جهانی اول کنسول روسیه در ارومیه بود. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به فرانسه کوچید. علاقهٔ فراوان به زبان فارسی داشت. مقالات گوناگونی از وی دربارهٔ ایران و زبان فارسی در مجلات اروپایی و چندین مقاله نیز به زبان فارسی در مجلّهٔ راهنمای کتاب چاپ شده است. از آثارش: کردها، پژوهش‌های اجتماعی و تاریخی که با نام کرد و کردستان که به فارسی ترجمه شده است (تهران، ۱۳۳۶ ش)؛ ایرانی که من شناخته‌ام که به فارسی ترجمه شده است (تهران، ۱۳۳۹ ش)؛ ساختمان اقتصادی ایران (۱۹۳۱)؛ مباحث اقتصادی در ادبیات جدید ایران (۱۹۵۴).

[73] - یونسی. ابراهیم- "کردها" انتشارات روزبهان- چاپ سوم 1379- ص 19

[74] - یونسی. ابراهیم- "کردها" انتشارات روزبهان- چاپ سوم 1379- ص 20

[76] - نیکیتین. واسیلی- "کرد و کردستان" - ترجمه محمد قاضی - انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم 1366- ص 404

[77] - علی اشرف درویشیان معلم و نویسنده پرشوری بود که بهبود وضعیت جامعه و طبقه فرودست جزو آمال و آرزوهایش بود. وقتی صمد بهرنگی در رود ارس غرق شد، علی اشرف درویشیان با خودش عهد بست که راه صمد را ادامه دهد. وی چند مجموعه داستان کوتاه و بلند و رمان چهار جلدی " سالهای ابری" را در بیان زندگی محرومان به رشته تحریر در آورد و همچون صمد بهرنگی در نقاط دور افتاده کشور به تدریس پرداخت.

کتاب‌های او بارها توقیف شدند و چند بار بابت نوشته‌ها و افکارش به زندان افتاد.

بعد از انقلاب تا مدت‌ها کتاب‌هایش اجازهٔ انتشار نداشتند ولی سرانجام به او امکان انتشار نوشته‌هایش داده شد.

او معلم و نویسنده‌ای درد آشنا بود که خواهان سر بلندی جامعه‌اش بود و ستم‌هایی را که بر مردم و بخصوص اقشار تهیدست وارد می‌آمد برملا می‌کرد، از این بابت چه قبل و چه بعد از انقلاب از طرف حاکمیت تحت فشار بود.

سرانجام وی در چهارم آبان سال ۱۳۹۶ بر اثر سکته مغزی در سن ۷۶ سالگی درگذشت.

https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=pfbid02N3e3yDoUDPTqA9DZsywGjZs4cjjCXxU8PDbNkLmuRZoUMECQxkEWXzduPLubqxP9l&id=167579736638359&locale=fa_IR

[79] - در آذر ۱۳۹۸ خبرگزاری ایسنا در طی گزارشی به استناد تحقیقات دانشگاهی نوشت که «بین ۳۷۵ تا ۴۵۰ مورد قتل ناموسی سالانه» در ایران رخ می‌دهد و «قتل‌های ناموسی» حدود ۲۰ درصد از کل قتل‌ها و ۵۰ درصد از قتل‌های خانوادگی در ایران را تشکیل می‌دهد. این نوع قتل در استان‌هایی با بافت فرهنگی قبیله و عشیره‌ای بالاتر از دیگر نقاط کشور است؛ خوزستان، کردستان، ایلام و سیستان و بلوچستان در رده‌های بالای رتبه‌بندی قتل‌های ناموسی قرار دارند. https://fa.wikipedia.org/wiki

https://www.tribunezamaneh.com/archives/234718

[80] - از زمان قیام سال ۱۹۹۱ منطقه کردنشین عراق، بیش از ۲۰، ۰۰۰ زن کُرد در «جنایات ناموسی» کشته شده‌اند. https://www.ikhrw.com/report

https://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-105894.html

[81] - https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/

[82] - کنگره ملی کرد در تاریخ ۱۴ آوریل ۱۹۸۵ تأسیس شد که یکی از اهداف ان منافع کل کردها در تمام بخش‌ها بود و امید بر این بود که یک موسسه فراحزبی باشد و بیشتر نقشی همگرا و پویا در مسائل کردها نقش بگیرد. اما افتتاح رسمی کنگره در تاریخ ۲۴ مه ۱۹۹۹ با شرکت ۷۰۰ نفر متشکل از نمایندگان سازمان‌ها و احزاب کرد و نیز اعضای ناظر غیرکُرد، به پیشاهنگی (پ.ک.ک) در شهر بروکسل بلژیک انجام شد. کنگره ملّی کردستان در سال 1999 به عنوان خلف مجلس در تبعید کردستان با شرکت کردهای در تبعید، سیاستمداران سوری، وکلا و فعالین کرد تشکیل گردید. این نهاد ائتلافی از نهادهای مستقر در اروپا و کردستان است که به منظور لابی‌گری و یافتن یک راه‌حلّ سیاسی مسالمت‌آمیز برای مساله کرد فعالیت می‌کند. اداره مرکزی کنگره ملّی کردستان در بروکسل می‌باشد و دارای دفاتری در شهرهای بزرگ اروپاست.

. https://paaradoxe.com/problematic/4276/

[83] - عیسی سوار یکی از فرماندهان ملا مصطفی در شورش ایلول (1975-1961) بود.

[84] - ئەحمەد بانیخێڵانی لە بئرەوەرییەکانیدا، باسلەوە دەکات کە لەو ساڵانەدا، لەسنوری زاخۆ لە لایەن " عیسا سوار" لێپرسراوی یەکەمی پارتی لە بادینان، یازدە هاوڕێی ئەوان کە لە بولگاریاو ڕووسیا گەڕابوونەوە دەسگیرکراون و گوللەباران کراون.

کەریم ئەحمەدیش، دەربارەی گووللەبارانکردنی ئەو یازدە کادیرەی حیزبی شیوعی دەڵێت:" عیسا سوار یازدە هاوڕێمانی کوشت، لەو لاوانە بوون کە حیزب ناردبوونی بۆ یەکێتی سۆڤیەت بۆ خوێندن، لەڕێگەی سوریاوە گەڕابوونەوەو لە کوردستانەوە هاتبوونە عێراق و عیسا سوار گرتبوونی و بەخوێنساردی هەموویانی کوشتبوو، ئەمەش هەر لەبەر ئەوەی ژنە ڕووسییە کە لێی جودابووبوویەوەو گەڕابوویەوە بۆ یەکێتی سۆڤیەت، ئەوەش دوای ئەوەی کە ژنە ڕووسییەکە زانیبووی عیسا سوار ژنێکیتری هەیە، بۆ تۆڵە سەندنەوە ئەو هاوڕێیانەی ئێمەی کوشتبوو".

کەریم ئەحمەد باسلەوە دەکات کە پاش بەیاننامەی ۱۱ ی ئازاری نێوان پارتی و بەعس، فشاری پارتی بۆسەر شیوعییەکان زیاتر بووەو ئەو دەڵێت:" لەدوای ڕێکەوتنی ۱۱ ی ئازارەوە، ئاڵۆزی نێوان پارتی و بەعس گۆڕا بۆ ئاڵۆزی نێوان پارتی و شیوعی، پارتی لە هەموولایەکی کوردستانەوە شاڵاوی بۆ سەر شیوعییەکان دەستپێکردو چەندان ئەندامی شیوعیان گرت و کوشت". https://diplomaticmagazine.net/detail/4243

[85] - تضمین بخشی از یک شعر بلند عبدالله په شیو:

قەحپەن ئەوانەی پێم دەڵێن: خوێن و زێروو براییەکن / قەحپەن ئەوانەی پێم دەڵێن: ماسی و چەنگاڵ، مشک و جەواڵ، دەست و چزوو براییەکن.

[86] - در طول تاریخ همواره تشنگان قدرت و ثروت محلی به بهانه تفاوت نژاد و خون بر گُردِه هم‌زبانان خویش سوار و موجب جنگ‌افروزی و ویرانگری شده‌اند.

[88] - دهکده جهانی (Global Village)

واژهٔ دهکده جهانی از نام یکی از کتاب‌های "هربرت مارشال مک‌لوهان" (1980-1911Herbert Marshal McLuhan:) به‌نام "جنگ و صلح در دهکدهٔ جهانی" (War and Peace in The Global Village) گرفته شده، که در سال 1968 منتشر شد. این کتاب دربردارندهٔ یک نظریه اجتماعی تازه بودمک‌لوهان تا پایان حیاتش یعنی 15 سال بعد همواره به دهکدهٔ جهانی اشاره می‌کرد و می‌گفت «اکنون دیگر کرهٔ زمین، به‌وسیلهٔ رسانه‌های جدید، آن‌قدر کوچک شده که ابعاد یک دهکده را یافته است».

 مک‌لوهان با مقایسهٔ دهکدهٔ فرضی خود، با دهکدهٔ سنّتی می‌گفت: «همان‌گونه که در این دهکده سنّتی، روابط انسان‌ها بیش‌تر حالت بین‌فردی دارد، در دهکدهٔ جهانی نیز با وجود رسانه‌های جدید، روابط بین انسان‌ها در همه‌جا حالت رابطه‌ای بین‌فردی خواهد یافت و در حدّ روابط افراد یک دهکده کوچک خواهد بود.»

مک‌لوهان معتقد بود که رسانه‌های جدید باعث به‌وجود آمدن پدیدهٔ جهش اطلاعات خواهند شد. او می‌گفت: اطلاعاتی که انسان‌ها نیاز خواهند داشت، از چهار گوشهٔ جهان و با سرعت فراوان در اختیارشان قرار خواهد گرفت (به این ترتیب) جهان بزرگ،‌ روزبه‌روز کوچک‌تر می‌شود و انسان‌ها چه بخواهند و چه نخواهند،‌ گویی در یک قبیلهٔ جهانی یا یک "دهکدهٔ جهانی" زندگی می‌کنند. چنین وضعیتی را امکانات الکترونیک فراهم خواهند کرد. http://jafarhashemlou.blogfa.com/post/2688

 

[89] - آنتونیو گرامشی (۱۸۹۱-۱۹۳۷) نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی ست که بیش از هر چیز به خاطر تبیین مفهوم "هژمونی"(۱) شهرت یافته است. https://www.hamshahrionline.ir/news/45294/

زمانی که مارتین کوپر در سال 1973 نخستین تلفن همراه جهان را ساخت، هیچ گاه فکر نمی‌کرد که اختراعش روزی تمام جهان را به تسخیر دربیاورد. اما نقطه عطف این صنعت، ورود صفحه نمایش لمسی به تلفن‌های همراه بود.

[90] - پلتفرم‌های اطلاع رسانی اجتماعی از نوع اینستاگرام، فیس بوک، تلگرام، تویتر، یوتیوب، آپارات و ... زمینه‌های لازم برای آگاهی و اتحاد طبقات متوسط و فرودست جوامع را فراهم آورده‌اند تا رسالت ناتمام کارگران را به انجام رسانند.

[92] - در واقع پِلَتفُرم بستری است که برنامه‌های نرم‌افزاری نوشته شده برای یک وسیله، در آن قابل اجرا و استفاده است که این بستر شامل ملزومات سخت‌افزاری و هم نرم‌افزاری است. به عبارت دیگر یک پِلَتفُرم در واقع معرف ملزومات سخت افزاری مانند سرور و همچنین ملزومات نرم‌افزاری مانند سیستم عامل مورد نیاز برای اجرای یک برنامه کاربردی است.

[93] - در علوم کامپیوتر و دیجیتال پِلَتفُرم پایه‌ای است که اپلیکیشنها روی آن اجرا می‌شوند... می‌شود گفت که همه گوشی‌های هوشمند یک پِلَتفُرم به‌حساب می‌آیند، چون هم سخت‌افزار دارند، هم سیستم‌عامل و هم اینکه می‌توانند به سیستم‌های دیگر نیز متصل شوند. جهت اطلاع بیشتر ویدیوی کوتاه زیر را ببینید: https://www.aparat.com/v/MhB03

[94] - پِلَتفُرم‌ها آن‌قدر جای خود را در زندگی و زبان ما باز کرده‌اند که بسیاری از افراد حتی بدون این که بدانند پِلَتفُرم یعنی چه، کلمه پِلَتفُرم را در حرف‌ها و گفتگوهای روزمرهٔ خود به‌کار می‌برند.

[96] - کلمه پلتفرم (به انگلیسی: Platform) به معنای سکو است. این کلمهٔ قدیمی بیش از پنج قرن است که در زبان انگلیسی برای توصیف سکوهایی که ارتفاع‌شان از بقیهٔ زمین یا سالن بلندتر است به کار می‌رود.

کاربرد پلتفرم معمولاً این بوده که افراد روی آن می‌رفتند و می‌ایستاده‌اند تا بهتر دیده شوند یا راحت‌تر بتوانند برای جمع سخنرانی کنند و صدایشان بهتر به گوش مخاطبان برسد. در زبان عربی برای پلتفرم از کلمهٔ «منصه» استفاده می‌شود. مثلاً منصه تویتر، منصه فیسبوک، منصه ردیت.

بهتر دیده شدن (برای آن‌هایی که می‌خواهند چیزی را نمایش دهند) و بهتر دیدن (برای کسانی که در پی دیدن و یافتن چیزی هستند) کمک می‌کنند. کار اصلی پلتفرم فراهم کردن زیرساخت است. زیرساختی که دسترسی باز و راحت برای همهٔ طرف‌ها ایجاد کرده و آن‌ها را به مشارکت ترغیب کند. در عین حال، تعیین چارچوب و قواعد حاکم بر مبادله‌ها و تعامل‌ها هم بر عهدهٔ پلتفرم است.» https://motamem.org/

 

پلتفرم گروهی از تکنولوژی‌هایی است که به عنوان یک پایه و بیس در کنار اپلیکیشن ها، فرایندها و تکنولوژی‌های دیگر کار می‌کند. پلتفرم در کامپیوتر و لپتاپ، یک سخت افزار پایه، نرم افزار یا همان سیستم اجرایی محسوب می‌شود که در آن برنامه‌های نرم افزاری می‌توانند اجرا شوند و در واقع پلتفرم تعیین می‌کند که کدام برنامه یا نرم افزار قابل اجرا خواهد بود. تعریف تئوری پلتفرم

به مجموعه‌ای از سخت افزار، نرم افزار و سیستم عامل در تعریف تئوری،platform می گویند. سیستم عامل هم یک قسمت از پلتفرم است. تفاوت پلتفرم و سیستم عامل

سیستم عامل یک قسمت از مجموعهٔ نرم افزاری سیستم است و وظیفه آن کنترل و مدیریت منابع سخت افزاری سیستم است اما platform هم نرم افزار و هم سخت افزار را شامل می‌شود. https://namnak.com/what-is-the-platform-about.p77168

 

[97] - سه راهِ رشد (چینی، هندی و خاورمیانه‌ای)

هفتادسال قبل زیرساخت‌های اقتصادی چین، هند و پاکستان در یک سطح قرار داشتند (همگی عقب‌مانده، ویران، به‌تازگی از جنگ‌های داخلی، استعمار و اشغال خارجی رهاشده). هریک از این کشورها راهِ رشدِ مخصوص به خود را در پیش گرفت و درنهایت سه نتیجه متفاوت به شرح ذیل حاصل شد:

جدول تطبیقی درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی [97] چین، هند و پاکستان در سال 2022 میلادی[97]

تولید ناخالص ملی (میلیارد دلار)

درآمد سرانه (دلار)

نام کشور

۱8۰۰۰

12600

چین

3385

هندوستان

 377

1600

پاکستان

 

استراتژی هرکدام از این کشورها درزمینه های سیستم سیاسی، سیاست اقتصادی و سیاست فرهنگی به شرح ذیل بوده است:

 1- پاکستان

سیاست- حدود نود درصد حاکمیت سیاسی در انحصار لومپن‌بورژوازی بوده است.

اقتصاد- سیاست اقتصادی در خدمت منافع ثروتمندان بوده و حامی سرمایه‌داری تولیدی نبوده است.

فرهنگ- سیاست فرهنگی در خدمت حفظ ساختارهای ماقبل مدرنیته، تداوم فرهنگ قرون‌وسطایی فئودالی، پدرسالاری، قبیله و مذهب سالاری بوده است. مدرنیته فضای بسیار محدودی برای رشد داشته است.

2- هندوستان

 سیاست- لومپن‌بورژوازی حدود هفتاد درصد قدرت سیاسی را اختیار داشته است.

اقتصاد- سیاست اقتصادی بیشتر در خدمت ثروتمندان بوده است و کمتر حامی سرمایه‌داری تولیدی.

فرهنگ- تحت حاکمیت دولت دمکراتیک، آزادی‌های فردی از حمایت قانونی برخوردار بوده است؛ اما در جهت تغییر بنیادی مناسبات قرون‌وسطایی و فئودالی، اقدامی جدی صورت نگرفته است.

3- چین

سیاست- از همان ابتدای انقلاب 1949، لومپن‌بورژوازی به‌مثابه یک طبقه انگل از صحنه جامعه حذف گردید و اعضای آن ناچار شدند به طبقات و اقشار دیگر جامعه ملحق شوند تا درزمینهٔ تولید فعالیت کنند.

اقتصاد- در دوره اول انقلاب چین (تحت دکترین مائو 1977- 1949) سیاست اقتصادی در خدمت "سوسیالیسمِ دولتی" بوده است و از دوره دومِ انقلاب (تحت دکترین دُن‌شیائوپینگ (2023- 1977) سیستم "سوسیال سرمایه‌داریِ دولتی" با تکیه بر بازار آزاد برقرار بوده است. (در هر دو دوره کنترل و مدیریت هوشمندانه دولت جاری بوده است)

فرهنگ- بعد از انقلاب 1949 تاکنون فرهنگ قرون‌وسطایی با نرم‌افزارهای ایدئولوژیک مارکسیسم، مائوئیسم و مدرنیته سرکوب و تضعیف شده است. (استثنائا با توجه ماهیت سازندگی و پویایی فرهنگ کنفوسیوسی، آن را حفظ و در جهت ساخت چین جدید مورداستفاده قرار داده‌اند.

اشرافیت و فئودالیسم قرون‌وسطایی به شیوه‌ای قهری و آمرانه در هم کوبیده شد، بدون آنکه لومپن‌بورژوازی بتواند جانشین سیستم گذشته شود.

سه درس از استراتژی‌های سه‌گانه

1- نسبت معکوس قدرت لومپن‌بورژوازی با رشد اقتصادی و رفاه عمومی

به هراندازه که لومپن‌بورژوازی در کشوری قدرتمند بوده است، به همان اندازه درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی در سطحی نازل باقی‌مانده است. به‌عبارت‌دیگر اندازه قدرت لومپن‌بورژوازی با میزان رشد اقتصادی نسبتی معکوس داشته است.

لومپن‌بورژوازی در پاکستان بیشترین قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در انحصار خود داشته است. بعد از هفتادسال درآمد سرانه آن 1600 دلار است.

این طبقه در هندوستان از قدرت کمتری به نسبت پاکستان برخوردار بوده است. درنتیجه درآمد سرانه آن به ۲389 دلار رسیده است.

 در چین، لومپن‌بورژوازی به‌طور کامل از صحنه سیاست، اقتصاد و فرهنگ حذف‌شده است. درنتیجه درآمد سرانه به 12600 دلار افزایش پیداکرده است.

2- اولویت زنگار زدایی مغزها و انقلاب در اندیشه

 «تا مغزها تکان نخورند، هیچ‌چیز تکان نخواهد خورد» تاریخ سده اخیر درستی این قانون جامعه‌شناختی را به اثبات رسانید.[97]

در چین مغزهای کپک‌زده قرون‌وسطایی با سخت‌افزار آمرانه حزب حاکم و نرم‌افزارهای ایده‌های چپ و نوگرایی به چالش کشیده شدند. درنتیجه زنگار زدایی و کپک زدایی از مغزها به نتیجه رسید و بستر مناسب برای نوزایی، رنسانس، رشد علمی و عقلی فراهم شد.

در هندوستان نسیم آزادی و لیبرالیسم تا حدودی مغزهای پوسیده را تکان داد. ولی رشد همه‌جانبه و سریع به وقوع نپیوست.

 در پاکستان مغزها کماکان اسیر خودشیفتگی قرون‌وسطایی خود هستند. این جامعه نتوانست نوزایی فکری خود را به انجام رساند. طی نیم‌قرن اخیر نه‌تنها در پوسیدگی خود گرفتار مانده است، بلکه بستری برای بازسازی بنیادهای کهن بوده. تا جایی که تبدیل به بزرگ‌ترین پرورشگاه جهادی‌های «از قعر قرون آمده» شده تا خود و خاورمیانه را در شوره‌زار گذشته نگه دارد.[97]

3- پیوند کار و سرمایه عامل رشد اقتصادی و رفاه عمومی است

بر مبنای قوانین علم اقتصاد، تعامل درست کار و سرمایه تحت یک سیستم کارآمد، روزآمد و اصلاح‌طلب، منجر به زایش، پویایی و رشد اقتصادی می‌شود.

 سیستم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی پاکستان مانند بیشتر کشورهای خاورمیانه، باعث شده که حدود نیمی از نیروی کار در رشد تولید ناخالص ملی، بی‌تأثیر و یا نقشی بسیار اندک داشته باشند. به علت عدم سرمایه‌گذاری کافی در فنّاوری و صنعت، بهره‌وری نیروی کار بسیار کمتر از متوسط جهانی است. بیشتر سرمایه مملکت به‌صورت ثروت در زمین راکد مانده است.

چینی‌ها زمینی برای قارچ‌های سَمی لومپن‌بورژوازی و لومپن‌پرولتاریا باقی نگذاشته‌اند تا در آن به قیمت تضعیف جامعه و اقتصاد ملی روییده و رشد کنند؛ اما برای بورژوازی مولد چنان آسان‌کاری شده است که سرمایه‌داران بیگانه هم کارخانه و سرمایه خویش را به این کشور انتقال داده و در مسیر گردش قرار داده‌اند.

تاریخ نیم‌قرن اخیر، درستی این گفته دنگ شیائوپینگ (معمار چین نو) را به اثبات رسانید: «گربه باید موش بگیرد. حالا چه فرق می‌کند که سیاه باشد یا سفید»

[98] -بیانیه یا مانْیْفِسْتْ، یک متن که یک گروه از آن برای بیان اصول، عقاید و اهداف خود خطاب به مردم استفاده می‌کند (وجهه مالی و ثروت در پورداوود) آرین سیده (به نقل از ویکی پدیای فارسی)

[99] -این امکان برای مردم فراهم خواهد شد تا به صورتی هوشمندانه و شفاف مبارزات خود را در جهت هدف مشخص (استقرار سیستمی جدید بر اساس یک میثاقِ اجتماعی مدون) سازمان دهند.

زمینه مناسب برای کانالیزه کردن تمامی انرژیهای انقلاب در جهت استقرار مفاد این میثاقِ اجتماعی فراهم می‌شود. این استراتژی حرکت انقلاب در مسیر درست را تضمین کرده و از هرگونه انحراف و مصادره توسط فرصتطلبان و عوامل خارجی مصون نگه می‌دارد.

[100]- اتحاد هوشمند و شفاف بر محور میثاقِ اجتماعی

تاریخ ایران و جهان نشان داده است که اتحاد کور منجر به انحراف و تبدیل قیام به ضدانقلاب شود.

اتحاد باید بر محور میثاقِ اجتماعی مدون انجام گیرد. (یکی از میثاق‌های ملی مدون که طی پروسه‌ای میدانی موردپذیرش حداکثری مردم ایران قرارگرفته باشد)

[101] - مواضع نامه، در علوم سیاسی به مواضع یا سیاست‌های یک حزب یا نامزد سیاسی دربارهٔ موضوعات مهم ملی و بین‌المللی که معمولاً در آستانهٔ برگزاری انتخابات برای جذب آرای عمومی اعلام می‌شود، مواضع‌نامه گفته می‌شود. نمونه برجسته تاریخ مانیفست حزب کمونیست 1848 (ویکی پدیای فارسی)

[103] - چه کسانی این پروژه را عملی می‌کنند؟

اکنون مسئله اصلی این نیست که نظریه کارل مارکس را باور کنیم یا ماکس وبر.

 اولی می‌گوید: «...نظام سرمایه‌داری جای خود را به‌نظام سوسیالیستی می‌دهد» و دومی معتقد است که: ... نظام سرمایه‌داری صنعتی پایدار و پابرجا باقی خواهد ماند.

هیچ‌کس صاحب حقیقت مطلق نیست. نظریات این دو و سایر متفکران می‌توانند بیان‌کننده بخشی از حقیقت باشد.

 باید فروریخت، دیوارهایی که بر مبنای اختلاف عقیدتی بین انسان‌ها ایجادشده‌اند؛ زیرا که «آنچه مردم را مشخص می‌سازد بیشتر سرشت آن‌هاست تا عقایدشان»

چه‌بسا آن‌هایی که رودرروی همدیگر جنگیدند، یک آرمان انسانی داشتند با دو نشان؛ و اعتقاد آن‌ها را به چنین سنگری پرتاب کرده بود.

تمامی افراد علاقه‌مند به ایجاد دنیای نوین انسانی و جریانات ترقی‌خواه اعم از چپ، لیبرال، روشنفکران مستقل، شیفتگان رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی لازم است کلیه دعواهایی که علیه همدیگر داشته‌اند را به کناری نهاده و تئوری‌های غیر مرتبط با وضعیت کشور همچون «تضاد کار و سرمایه»، «تضاد لیبرال آزاداندیش و چپ دیکتاتور»، «تضاد دین‌دار و لائیک» را به آرشیو تاریخ بسپارند.

به قول سهراب: «چشم‌ها را باید شست، طور دیگر باید دید»

باید کلیه دیوارهای حزبی، ملی، فرهنگی، ایدئولوژی و حتی دیوار بین پوزیسیون و اپوزیسیون را نیز فروریخت.

چه‌بسا هستند اپوزیسیونهایی که نماینده قشری از لومپن‌بورژوازی هستند و از سهم کنونی خود ناراضی بوده و به‌غیراز سهم بیشتر از سفره مملکت، رؤیای بزرگ‌تری برای آینده جامعه در سر ندارند. مثل احزاب نژادپرست (پان‌ایرانیست، پان‌عربیست، پانتورک، پان‌کورد و...) و یا جریانات سیاسی اسلامی از نوع اخوان‌المسلمین و... .

 در مقابل چنین اپوزیسیون‌هایی می‌بینیم که بخشی از بدنه و مدیران کشورها دارای رؤیای رشد اقتصادی، فرهنگی و عدالت اجتماعی بوده و هستند.

در کشور ما تضاد اصلی تضاد کار و سرمایه (تضاد کارگر و سرمایه‌دار) نیست. تضاد واقعی جامعه ما تضاد اکثریت مردم ایران (95%) اعم از کارگر، طبقه متوسط و سرمایه‌دار مولد در برابر لومپن‌بورژوازی است

قطب‌بندی این تضاد به شرح ذیل است:

 ۱- کلیه نیروهای نواندیش و مدرن که دل درگرو ساختن جامعه‌ای مدرن، اقتصادی پویا و شکوفا، ایجاد عدالت اجتماعی و برچیدن ساختارهای هزاران ساله سلسله‌مراتب قدرت و ثروت (هیرارشی) دارند.

۲- طبقه‌ای مرکب از بقایای فئودالیسم و ثروتمندان نوظهور غیر مولد در شکل لومپن‌بورژوازی که بقای خود را در حفظ ساختارهای کهنه و هیرارشی می‌بینند.

راه گذار از ماقبل مدرنیته به مدرنیته انسانی تدوین و اجرایی کردن سیستم جدیدی تحت عنوان پِلَتفُرم اجتماعی است.

اتحاد بر محور پِلَتفُرم اجتماعی ضامن تحقق آرمانهای بزرگ مردم ایران است که جامعه را در مسیر تغییرات ساختاری ذیل قرار می‌دهد:

1- تبدیل رعیت به شهروند

2-گذار از مناسبات بازمانده فئودالی و قرون‌وسطایی به مدرنیته دمکراتیک

3-برابری جنسیتی

4-عدالت اجتماعی

5-رشد اقتصادی، علمی و تکنولوژیکی

6-برادری ملت‌ها و فرهنگ‌ها

7-شایسته‌سالاری

8-رنسانس، نواندیشی و پلورالیسم

[104]- واکاوی ویژگی‌های دولت به مثابه پلتفرم با استفاده از مرور نظام مند و فراترکیب

هدف: ایده دولت به مثابه پلتفرم با الهام از کسب و کارهای پلتفرمی اینترنتی، مدعی است که می‌تواند موجب تحول در رویکرد دولت به خدمات عمومی و در نتیجه بهبود کیفیت خدمات دولتی و در عین حال کاهش هزینه شود. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی ویژگی‌های دولت به مثابه پلتفرم و ارائه چارچوبی مفهومی از ویژگی‌ها و برداشت‌های مختلف از آن است.

 روش: این پژوهش از نوع کیفی بوده و روش انجام آن، مرور نظام مند ادبیات با استفاده از رویکرد فراترکیب برای تحلیل داده‌های مستخرج از منابع منتخب است. در نهایت، در فرایند مرور نظام مند، 38 منبع برای تحلیل کیفی و کدگذاری انتخاب و استفاده شدند. یافته‌ها: در نتیجه تجمیع و دسته بندی کدهای احصاشده، تعداد 29 مفهوم (ویژگی) شکل گرفت که با توجه به جنس، در سه مقوله ویژگی‌های ذاتی، فنی و اجرایی دسته بندی شدند. به این ترتیب، برخی ویژگی‌های دولت به مثابه پلتفرم عبارت‌اند از: باز بودن، داده محوری، استفاده از منابع مشترک، خاصیت شبکه‌ای، توانمندسازی، شهروندمحوری، پودمانی (ماژولار) بودن، تعامل پذیری، سادگی، شکل گیری تدریجی، استفاده از بهترین‌های موجود و... .

 نتیجه گیری: بر اساس این پژوهش، برداشت‌های مختلف از این مفهوم به معنای تفاوت و تمایز کامل برداشت‌ها از این مفهوم نیست، بلکه از کنار هم قرار گرفتن برخی ویژگی‌های ذاتی، فنی و اجرایی، سه نوع زاویه نگاه به مفهوم دولت به مثابه پلتفرم شکل گرفته است که عبارت‌اند از: دولت به مثابه پلتفرم فناوری، دولت به مثابه پلتفرم داده و دولت به مثابه اکوسیستم نوآوری. در این پژوهش تلاش شده تا ضمن احصای ویژگی‌های مشترک، تفاوت این برداشت‌ها در قالب چارچوب مفهومی جامعی نیز مشخص شود. http://ensani.ir/fa/article/471433/

 

105- لومپن بورژوازی مهمترین عامل عقب ماندگی کشورهای جهان خصوصاً خاورمیانه است. به همین دلیل لازم است در مورد آن اطلاع رسانی شود.

مهم‌ترین عامل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تداوم عقب‌ماندگی و استبداد قرون‌وسطایی ایران و خاورمیانه طبقه قدرتمند لومپن‌بورژوازی است.

«لومپن‌بورژوازی عبارت است از کلیه اقشار طبقه فرادست جامعه که درزمینهٔ تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آن‌ها در رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است»

***

تاریخچه ظهور لومپن‌بورژوازی

 در قرن گذشته مدرنیته خاورمیانه‌ای به‌صورت طبیعی از درون نجوشید. بلکه نهالی از استعمار (عموماً انگلیسی) بود که با استبداد بومی پیوند زده شد. محصول اتحاد مقدسِ استعمار با فئودالیسم و استبداد قرون‌وسطایی، ایجاد و نهادینه شدن سیستم لومپن‌بورژوازی بود.

تاریخصدسالهخاورمیانه نشان داده است که بدون خشکاندن زمینه‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی طبقه نوخاسته لومپن‌بورژوازی هر حرکت رهایی‌بخشی محکوم به شکست است.

این طبقه حافظ ساختارهای فئودالی و ماقبل مدرنیته است و پیوندهای عمیقی با استعمارگران دارد. هیچ نقش مثبتی در تولید ناخالص داخلی ندارد.

قشرهای مختلف این طبقه حدود پنج درصد جوامع خاورمیانه را تشکیل می‌دهند. حدود نود درصد ثروت، درآمد و حاکمیت سیاسی را در انحصار خود دارند. حتی رهبری بیشتر احزاب و جریان‌های سیاسی اپوزیسیون هم در دست آن‌هاست. غالباً دارای جهان‌بینی و گرایش سیاسی راست سنتی هستند. مالکیت برای آن‌ها مقدس است. مخصوصاً مالکیت املاک و ساختمان.

برخلاف بورژوازی مولد و مترقی، حوزه فعالیت اقتصادی لومپن‌بورژوازی سرمایه‌گذاری نیست، بلکه ثروت‌اندوزی است.

 

تفاوت سرمایه و ثروت (سرمایه‌دار و ثروتمند)

سرمایه عبارت است از پول، کالا و ابزار تولید که در بستر مناسب منجر به رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی، ایجاد فرصت‌های شغلی، افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه می‌شود.

 ثروت برخلاف سرمایه در زمین دفن می‌شود یا پای فعالیت‌های بی‌ثمر هدر می‌رود. ویژگی ذاتی آن نازایی است و نقشی در رشد اقتصادی، صنعت، فنّاوری، رفاه اجتماعی و ...ندارد. ثروتِ راکد مهم‌ترین عامل بیکاری، هرز شدن سرمایه مادی و نیروی کار، تداوم استبداد، بازتولید جهل، عقب‌ماندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است.

جهت روشن شدن موضوع، به‌عنوان نمونه پایگاه و ماهیت دو قشر، یکی سرمایه‌دار و دیگری ثروتمند را بررسی می‌کنیم

دو قشر متفاوت سرمایه‌دار و ثروتمند

الف- مالک کارگاه تولیدی کفش (سرمایه مولد)

شخصی مالک یک کارگاه کوچک تولیدی کفش است و چند کارگر را استخدام کرده است. اگر سود او بیش از نیازهای تأمین زندگی خود و خانواده‌اش باشد، از مازاد سرمایه‌اش برای استخدام کارکنان بیشتری استفاده می‌کند. کارگاه را بزرگ‌تر کرده و تکنولوژیهای پیشرفته‌تری مورداستفاده قرار می‌دهد. چنین شخصی سرمایه‌دار محسوب شده و می‌تواند در رشد اقتصادی، فنّاوری و رفاه اجتماعی کشور سهیم باشد.

ب- مالک ساختمان مسکونی اجاره‌ای (ثروت راکد)

شخصی مالک چندین ساختمان مسکونی اجاره‌ای است. این فرد ثروتمند است اما سرمایه‌دار نیست. حتی اگر مالک هزاران ساختمان اجاره‌ای باشد. ثروت او نه‌تنها در رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی و ایجاد فرصت‌های شغلی مولد نقشی ندارد، بلکه سرمایه ملی را از گردش و تولید خارج کرده و به سمت رکود و نازایی سوق داده است. افزایش قیمت زمین و خانه مسکونی، تورم، بالا رفتن هزینه زندگی طبقه متوسط و فقیر از دیگر عوارض این نوع ثروتمندی است.

شناسایی چنین قشری به‌عنوان سرمایه‌دار، مثل این است که انگل‌های بیماری‌زای دستگاه گوارش را بخشی از ارگانیسم انسانی محسوب کنیم

[106] - نمونه تاریخی برگزاری رفراندوم تعیین نظام سیاسی ایران در اردیبهشت ۱۳۵۸ است. در آن زمان مردم فقط به یک نام رأی دادند. محتوا به تدریج طی سالهای بعد معلوم شد.

 



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)