کردستان ایران بر سر دو راهی: از بیراهه چالدران تا آزاد‌راه «زن، زندگی، آزادی»

 

کردستان ایران بر سر دو راهی:   از بیراهه چالدران تا آزاد‌راه «زن، زندگی، آزادی»

امین سحربین


نسخه پی دی اف

https://drive.google.com/file/d/1clvBzqCMfpfNc_nnO5zwo11yzip9UKGy/view?usp=sharing


تاریخ پانصدساله اخیر کردهای ایران، روایتگر دو تقدیر متضاد است: مسیری که به بن‌بستِ شکست، خونریزی و انزوای تاریخی انجامید، و مسیری که به سوی اعتلا، شکوفایی و آزادی گشوده شده است. ما امروز در یکی از حساس‌ترین پیچ‌های تاریخی ایستاده‌ایم؛ لحظه‌ای که باید میان «تکرار فاجعه» و «خلق آینده» دست به انتخاب بزنیم.

مسیر اول: گسست و شکست؛ میراث تلخ چالدران

۱. چالدران ۱۵۱۴: اشتباه استراتژیک سران عشایر

شکست سپاه ایران در جنگ چالدران تنها یک حادثه نظامی نبود؛ یک گسل تاریخی بود. عامل اصلی این شکست، واگرایی اکثریت سران عشایر کُرد و پیوستن آنان به سلطان سلیم عثمانی بود. در حالی که شاه اسماعیل در غرور و بی‌تجربگی از جذب امرا ناتوان ماند، ملا ادریس بدلیسی با ابزار مذهب و هدیه، بیست امیر کُرد را به سوی عثمانی کوچاند. آنچه سران عشایری از درک آن ناتوان بودند، این بود که مسئلۀ اصلی مردم کُردستان فراتر از انتخاب میان دو ستمگر شیعه و سنی است.

این رهبران کوته‌بین، با جدا کردن کردستان باختری (ترکیه، عراق و سوریه کنونی) از ایران، کردها را از ریشه‌های هزارساله نژادی، زبانی و فرهنگی خود در فلات ایران جدا کرده و به زیر سلطه امپراتوری عثمانی کشاندند. پیامد این انتخاب برای ملت کُرد مهلک بود:

  • فروپاشی روانی شخصیت کُرد: ایجاد روحیۀ وابستگی به قدرت‌های همسایه، و تفرقه و دشمنی‌های داخلی پایان‌ناپذیر که تاکنون ادامه دارد.
  • سقوط جایگاه رهبران کُرد به مزدوری: سرسپردگی به یکی از دول ایران و عثمانی که تاکنون استمرار یافته است. وابستگی سران کردستان عراق نمونه زنده این امر است.
  • جدایی سرنوشت اکثریت مردم کُرد از پارسیان و ایرانیان: قطع پیوند با ملتی که هزاران سال در کنار آن‌ها زیسته و ریشه‌های زبانی، نژادی، فرهنگی و تاریخی مشترکی داشته‌اند.
  • آسیب‌های بزرگ انسانی و اقتصادی: تقسیم کُردستان میان دو دولت متخاصم ایران و عثمانی و تداوم جنگ‌های چهارصدسالۀ در این سرزمین.

عمق فاجعه تا جایی است که اکنون، پس از گذشت ۵۰۰ سال از این واقعه، هنوز هم میان کُردهای آریایی و صحراگردان مهاجر آسیای میانه در ترکیۀ کنونی همجوشی ایجاد نشده است.

۲. نبردِ چالدران آغاز دوره پیشا‌ ناسیونالیسم کُردی: از خان «پنجه‌طلا» تا احزاب کلاسیک

از جنگ چالدران (۱۵۱۴ میلادی) تا پایان جنگ جهانی اول (۱۹۱۸) را می‌توان دوره پیشاناسیونالیسم کُردی نامید.

پس از جنگ چالدران، خاندان‌ها و رؤسای عشایر موکریان اغلب به دلیل تعصبات مذهبی (سنی در برابر شیعه) در راستای منافع سلاطین عثمانی علیه حاکمان ایرانی شورش می‌کردند. این شورش‌ها – که معمولاً با سرکوب شدید نیروهای ایرانی روبه‌رو می‌شدند – در نهایت به سود خلفای عثمانی تمام می‌شد؛ زیرا از درگیری دو دشمن آریایی در شرق مرزهای خود بهره می‌بردند.

این جهت‌گیری مذهبی-سیاسی حتی پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی نیز دچار تغییر بنیادین نشد. ولایت مکری (موکریان)با این پیش زمینه مذهبی، خاستگاه تاریخی ناسیونالیسم کلاسیک کُردی است.

در نیمه اول قرن بیستم، ناسیونالیسم پیشامدرن در قالب جنبش‌های فئودال و عشیرتی (سمکو، شیخ محمود و شیوخ بارزانی) با همان ماهیت سُنّی‌محورِ گذشته در جایگاهِ رهبری ناسیونالیسم مدرن نشست.

در میانهِ قرن بیستم،این ناسیونالیسم ناقص‌الخلقه به احزاب کلاسیک راست سنتی پیوند زده شد. این احزاب با ظاهری مدرن، ادامه‌دهنده ساختارهای کهن محلی‌اند. لذا با این عقبه تاریخی، فرهنگی نتوانستند از هژمونی سنگین سنی‌گری رهایی یابند.  تا جایی که امروزه این احزاب، جریان آپویی را به شیعه‌گری متهم می‌کنند و شیعه بودن را انحرافی از کوردایتی اصیل می‌بینند. طی سده اخیر، ناسیونالیسم سنی‌محور موجب جدایی و انشقاق مناطق شیعه‌نشین کُردستان – از جمله کرمانشاه، ایلام، بختیاری، لرستان و لکستان – از جنبش‌های ناسیونالیستی مناطق سنی‌نشین شده است.

این جریان با شعار «کردایتی» اما با ماهیت نوفئودالی، همواره جامعه را به بن‌بست کشانده است. نهایت رویایش، جایگزین کردن «ستمگر کُرد سنی» به جای «ستمگر غیرکُرد» است.

۳. آینه عبرت: اقلیم کردستان عراق

تجربۀ تلخ «اقلیم کردستان عراق» آینۀ عبرت ماست. سیستمی که پس از ۳۵ سال حاکمیت مطلق، به فسادی سیستماتیک (رتبه ۱۵۴ از ۱۸۰ کشور در شاخص فساد ۲۰۲۴ سازمان شفافیت بین‌المللی)، ناتوانی در پرداخت حقوق کارمندان به مدت ۶ تا ۸ ماه، رشد تفکرات داعشی، قتل‌های ناموسی، و مافیایی‌گری رسیده است. جوان کُرد عراقی یا باید نوکر خاندان‌های بارزانی و طالبانی باشد یا مهاجرت کند. دانشگاه‌های بی‌اعتبار، قبیله‌گرایی عمیق، تحجر و تعصب، قتلهای ناموسی و فساد گسترده رؤیای استقلال را به کابوسی هولناک تبدیل کرده‌اند.

مسیر دوم: انتگراسیون هوشمندانه و افق «زن، زندگی، آزادی»

۱. نقطه‌عطف تاریخی: پیشتازی در قلب ایران

مترقی‌ترین و فراگیرترین خیزش سدۀ اخیر ایرانیان، جنبش «زن، زندگی، آزادی» است که تمامی مرزهای قومی، مذهبی، حزبی و منطقه‌ای را درنوردید. دستاوردهای پایدار این جنبش بسیار بیشتر از مجموع دستاوردهای جنبش‌های عمومی، منطقه‌ای، گروهی و اتنیکی پس از انقلاب مشروطه تاکنون است.

کردستان در این جنبش پیشتاز بود، اما به‌جای واگرایی، از آزادی و برابری برای کل ایران سخن گفت. این جنبش فراتر از مشروطه، ثابت کرد که حتی در سخت‌ترین شرایط، می‌توان با ملتی زیست که شاعرانش برای «ژینا» غزل می‌سرایند و زنانش برای همبستگی مو قیچی می‌کنند. این تجربه نشان داد که همگرایی ایرانی نه یک آرمان دور، بلکه یک واقعیت زیستۀ امروز است.

در این جنبش، دشمنی‌ها و واگرایی‌های صدسالۀ ایرانیان به سرعت جای خود را به همگرایی و برادری ملت‌ها، زبان‌ها و فرهنگ‌ها دادند. کیفیت و پرباری این شعار ایجابی، ایرانیان را در مسیر رشد عظیم فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قرار داد. این جنبش با شعار پرشور و شعور، مرزهای قومی، منطقه‌ای، حزبی و ناسیونالیستی را پشت سر گذاشت.

شعار «زن، زندگی، آزادی» در محتوا و اثرگذاری، برابری می‌کند با شعار «آزادی، برادری، برابری» انقلاب کبیر فرانسه ۱۷۸۹. این جنبش برخلاف تصور بسیاری از سیاستمداران، به هیچ وجه شکست نخورده و در زمینه‌های متعدد فرهنگی و زندگی اجتماعی به اهداف خود دست یافته است. کافی است سیمای امروزی شهرهای ایران در پوشش اختیاری، فضای فرهنگی و روابط اجتماعی را با وضعیت پیش از جنبش مقایسه کنیم.

۲. انتگراسیون: پیوستن برابر، نه انحلال هویت

«انتگراسیون» به معنای ذوب شدن نیست؛ بلکه پیوستن هوشمندانه و داوطلبانه به پیکره ملتی است که کُردبودن را «فصلی زرین از ایرانی‌بودن» می‌داند. میهن کُردها از ماکو تا خوزستان، از لرستان و بختیاری تا همدان و مازندران و از شمال خراسان تا تهران گسترده است. ناسیونالیسم ابتدایی، میهن کُردی را در نوار باریک مرزی اشنویه تا اورامانات محدود می‌کند، اما انتگراسیون، تمام ایران را خانه مشترک کُرد و ایرانی می‌سازد.

۳. جغرافیا و امنیت: زنجیره واحد بقا

کردستان و تهران عمق استراتژیک یکدیگرند. در غیاب قدرتِ مرکز (تهران)، کردستان لقمۀ آسانی برای توسعه‌طلبی «پان‌تورکیسم» باکو و آنکارا خواهد بود. فجایع عفرین و قره‌باغ هشدارهایی جدی هستند؛ جغرافیای ما تاب مرزبندی‌های خونی را ندارد. کردستان و تهران، زنجیره واحد امنیت و بقا هستند.

۴. مسیر عقلانی: توسعه پایدار در ایران ثروتمند

راه کُردها ایجاد یک افغانستان گرسنه و محصور در بخشی از نوار مرزی غرب ایران نیست. آزاد‌راه رهایی همپیوستگی با ایران ثروتمند ۹۰ میلیونی است. ایرانی با وسعت 1648000 کیلومتر مربع، شبکه سراسری راه‌آهن، منابع عظیم انرژی و بنادر آزاد است. انتگراسیون یعنی دسترسی به سرمایه‌گذاری ملی و تکنولوژی، بدون از دست دادن هویت.

نتیجه‌گیری: انتخاب میان بیراهه چالدران و آزاد‌راه «زن، زندگی، آزادی»

ما در برابر دو راه ایستاده‌ایم:

  • بیراهه چالدران: مسیر گسست، جنگ، فقر، فساد، وابستگی، و انحطاط
  • آزاد راهِ  «زن، زندگی، آزادی»: مسیر همگرایی، آزادی، توسعه، اعتبار و شکوفایی

ما باید از سنت فئودالی و ناسیونالیسم قبیله‌ای که محصول رهبری‌های فاجعه‌بار گذشته است، گسست کنیم. انتخاب امروز ما، حرکت به سوی «شهروندی آگاه و کثرت‌گرا» بر پایه کرامت انسانی در افق ایرانِ دموکراتیک است.

ایران مجمع‌الجزایرِ ملیت‌های ناهمگون نیست؛ یک کشتی واحد است. سرنوشت تمام سرنشینان این کشتی به هم گره خورده است. اگر این کشتی غرق شود، همه با هم غرق خواهیم شد و اگر به ساحل آزادی برسد، شکوفایی از آنِ همگان خواهد بود.

پنج قرن درس تلخ کافی است؛ تاریخ از ما خواهد پرسید که آیا باز هم به بیراهه چالدران رفتیم، یا بزرگراه «زن، زندگی، آزادی» را برای میهنی آباد را برگزیدیم؟

منابع جهت مطالعه بیشتر:

  • عباس ولی، کردها و دولت ایران
  • تیم مارشال، زندانیان جغرافیا
  • دیوید مک‌داول، تاریخ معاصر کردها
  • https://enqelab.info

نظرات