هشت جبهه جنگ راستِ سنتیِ کردستان علیه جنبشِ "زن، زندگی، آزادی"

 


هشت جبهه جنگ راستِ سنتیِ کردستان علیه جنبشِ "زن، زندگی، آزادی"


                                                                      امین سحربین

 

فایل PDF با عکسها، نمودارهای و اسناد کاملتر است برای چاپ یا خواندن متن کامل آن را دانلود کنید

  👈کلیک کنید برای دریافت فایلPDF


   


                                                           

فهرست

طلوعِ  «زن، زندگی، آزادی». 2

کارزار جریان راست سنتی کُردایَتی نوفئودالی در جهتِ انحراف، تخریب و مصادره شعار «زن، زندگی، آزادی». 5

1.     ۱. شعار انحرافی و تفرقه‌افکنانه"اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای مایی". 5

2.     ۲. تخریب شعار" زن زندگی آزادی". 8

3.     ۳. تخریب و تخطئه خالقانِ شعارِ "زن زندگی آزادی". 12

4.     4- مصادره شعار"زن زندگی آزادی". 13

5.     ۵. پرچم تفرقه. 15

6.     ۶- اتحاد با اسلام‌گرایان سیاسی سُنی. 16

7.     ۷. به خشونت کشاندن جنبش"زن زندگی آزادی". 17

8.     8- تزریق شعار "داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی" (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی) 21

9.     پانترکیسم و راستِ سُنَّتی کوردایَتی، دو تیغه یک قیچی. 23

10.  ارتزاق از چِرک و تَعَفُّنِ زخم‌های اختلاف و انشقاق. 25

11.  راست سنَّتی کردستان و بازگشت به تنظیمات اولیه کارخانه. 26

12.  خشونت افسارگسیخته رویکردی مسبوق به سابقه راست سنتی کُردایَتی. 30

13.  آیا کُردها در جنبش "زن، زندگی، آزادی" تنها ماندند؟ 32

14.  کرونولوژی (خط زمان) جنبش "زن زندگی آزادی". 33

15.  ملی‌گرایان راست افراطی تُرک (پانتورک‌ها) 49

16.  تفاوت ناسیونالیسم ایرانی و پان‌تورکیسم. 53

17.  الیگارشی کوردایَتی"دَفعِ اَفسَد به فاسِد" یا "دفعِ اِصلاح به اَفسَد؟. 67

18.  آیا بدترین حکومتِ کُردی بهتر از بهترین دولتِ بیگانه است؟ 68

19.  کوردایَتی ایدئولوژی نوفئودالیسم 70

20.  تفاوت ثروتمند و سرمایه‌دار. 74

21.  "راست سنّتی کوردایَتی" راهِ حل یا معضلِ جامعه کردستان؟ 77

22.  روانشناسی جریان راست سُنّتی کُردایَتی (آدمِ اَنگی) 81

23.  دو راهی کُردهای ایران،همزیستی با کُردهای عراق یا ایرانیان؟ 87

24.  روایت شلاق خوردن "رؤیا حشمتی" زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم می‌زد. (به قلم خودش) 89

25.  سرگذشتِ کاشی‌کارانِ مهاباد در اربیلِ کردستانِ عراق. 91

26.  اتحادیه ملی کردستان، رؤیایی نازا 93

27.  کُردها و فارس‌ها از دیدگاه اساتید، مورخین و مترجمین سرشناس. 121

28.  تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر. 127

29.  افغانستانی کوچک در غرب ایران، رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کُردی.. 129

30.  جغرافیایِ اتنیکیِ کردستان بستری خطرناک برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان. 131

31.  زمان طلایی (Golden time) پان‌تورکیسم در ایران. 133

32.  پانوشت‌ها و ارجاعات:. 136

 



طلوعِ  «زن، زندگی، آزادی»

اگر تمامی تاریخ ایران را به دو دوره قبل و بعد از انقلاب مشروطه (۱۲۸۵) تقسیم می‌کنند، می‌توان تاریخِ صدساله اخیر ایرانیان را نیز به دو دوره قبل و بعد از جنبشِ"زن، زندگی، آزادی" تقسیم کرد.

مترقی‌ترین و فراگیرترین حرکتِ نیم قرنِ اخیرِ ایرانیان جنبشِ "زن زندگی آزادی" است. جنبشی که با شعاری پُرشور و شعور به‌سرعت مرزهای قومی، منطقه‌ای، حزبی و ناسیونالیستی را درنوردید.[1]

دستاوردهای پایدار این جنبش بسیار بیشتر است از مجموع دستاوردهای جنبش‌های عمومی، منطقه‌ای، گروهی و اتنیکی بعد از انقلاب مشروطه تاکنون.

در این جنبش دشمنی‌ها و واگرایی‌هایِ صدساله ایرانیان به‌سرعت جای خود را به همگرایی و برادریِ ملت‌ها، زبان‌ها و فرهنگ‌ها داد. کیفیت و پرباری این شعارِ ایجابی، ایرانیان را در مسیر رشد عظیم فرهنگی، سیاسی، اجتماعی قرار داد.[2]

شعار " زن، زندگی، آزادی" در محتوی و اثرگذاری برابری می‌کند با شعار "آزادی، برادری، برابری" انقلاب کبیر فرانسه در ۱۷۸۹ میلادی.

این جنبش برخلاف تصور بسیاری از سیاستمداران به‌هیچ‌وجه شکست نخورده و همچون رودی خروشان در بسترهای فرهنگی،اجتماعی و سیاسی جامعه جریان دارد.

کافی است سیمای امروزی شهرهای ایران درزمینهٔ پوشش اختیاری، فضای فرهنگی و روابط اجتماعی را با وضعیت قبل از جنبش مقایسه کنیم.

تداوم اعتراضات طی چند ماه، آن را به یکی از طولانی‌ترین خیزش‌های خیابانی بدل کرد که همچون جنبش ماه مه ۱۹۶۸ فرانسه تأثیرات درازمدت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در پی داشت و تحسین و حمایت جهانیان را برانگیخت.

ایده و گفتمانِ «زن، زندگی، آزادی» ماحصل فلسفه «ژنولوژی» است که قدمت آن به دهه ۱۹۹۰ میلادی می‌رسد.[3]

 این شعار برای اولین بار توسط زنانِ کُردِ ترکیه و سایر زنان همفکر آن‌ها در شهرهای کردستان ترکیه در دهه ۲۰۰۰ میلادی فریاد زده شد.[4]

 دختران کوبانی[5] در سال ۲۰۱۴ با این شعار داعش را شکست داده و تحسین جهانیان را برانگیختند.[6] نیروهای "سوریه دموکراتیک" در سال ۲۰۱۷ به فرماندهی یک زن[7] (روژدا فِلات) و به سخنگویی زنی دیگر (جیهان شیخ احمد[8]) و با همین شعارِ "زن زندگی آزادی" پایتختِ داعش (رقه) را آزاد کردند.

آزادی شنگال از سلطه داعش توسط همین جریان صورت گرفت.[9] صدها عکس، مقاله، سند و فیلم از این دوره بر جای مانده است.

فیلم سینمایی "دختران خورشید"[10] با بازی گلشیفته فراهانی در سال ۲۰۱۸ و فیلم سینمایی  «کوبانی»[11] به کارگردانی "اوزلم یاشار" در سال ۲۰۲۱ از محصولات این خط فکری و فلسفی است.

شهرستان سقز در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ با "شعار زن، زندگی، آزادی" یک انقلاب بزرگ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را در ایران استارت زد.

"ژن، ژیان، آزادی" از طریق سنندج به دانشگاه تهران رسید و ازآنجا در تمام ایران و سپس جهان فراگیر گردید. برای آشنایی بیشتر و نیز کسب آمارها، عکسها و اسناد معتبر به لینک ذیل مراجعه فرمائید: https://enqelab.info

اما در کردستان زادگاه این شعار، پس از یک ماه اوضاع به شیوه‌ای دیگر رقم خورد.

کارزار جریان راست سنتی کُردایَتی نوفئودالی در جهتِ انحراف، تخریب و مصادره شعار «زن، زندگی، آزادی»

سران احزاب کمپ نشین مستقر در کردستان عراق رؤیاهای خود را با این جنبش مترقی و عدالت‌خواهانه برباد رفته می‌دیدند.[12]

هراس آن‌ها، باری، همه از این بود که همچون انجمن میهنی کردستان سوریه (ا ن ک س) در نظام سیاسی آینده کردستان ایران به حاشیه رانده شوند؛ و نتوانند همچون همتایانشان در کردستان عراق؛ در جایگاه ارباب و سرور و حاکم مردم کُردستانِ ایران قرار گیرند.[13]

جریانِ راستِ سنتی کردستان با تمام قوا به جنگِ جنبشِ" زن، زندگی، آزادی" شتافت. این جنگ هنوز هم در میدان‌های مختلف و به اشکال گوناگون ادامه داشته؛ و هیچ‌گاه به پایان نخواهد رسید.

 در ادامه هشت جبهه جنگ راست سنتی علیه جنبش " زن، زندگی، آزادی" را مرور می‌کنیم:

۱. شعار انحرافی و تفرقه‌افکنانه"اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای مایی"

در کردستان برادری کوته فکر،انحصارگر، واپسگرا و خشونت‌طلب همزادِ این جنبش بود.این همزاد روز ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ در گورستان آیچی سقز، نه‌تنها در تکرارِ شعارِ "زن زندگی آزادی" هم‌صدای مردم نشد، بلکه در مقابل آن شعار انحرافی و تفرقه‌انداز زیر را سر داد.

 "داگیرکه‌ری ئیرانی، قاتلی ژینامانی" (اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای مایی) بنگرید این فیلم دکومنتاری.[14]

https://youtu.be/MlGhuPdrqD8?si=GhuzO9VZ9WmclTGG

از بخت نیکِ مردمِ کردستان بود که اکثریت رسانه‌های نوشتاری و دیداری از انتشار این شعار انحرافی خودداری کردند. بعدها بسیاری از مردمان ایران که فعالانه در جنبش شرکت کردند، از چنین شعاری بی‌خبر ماندند.

"کردستان، چشم و چراغ ایران"

برخلافِ تخریبات و سمپاشیهای جریان راست سنتی کردستان، ایرانیان با شعار زیبای"کردستان، چشم و چراغ ایران" برادری و خواهری خویش را در عمل به کردستانیان اثبات کردند. در ادامه بنگرید به دو مورد از فیلمهای مردمان تهران و مشهد:

شعار حمایتی معترضان در شهرک چیتگر، «مهاباد، کردستان، چشم و چراغ ایران»؛ ۲۹ آبان 1401 [15]

حمایت معترضان در مشهد با شعار: «مهاباد، کردستان، چشم و چراغ ایران»؛ ۳۰ آبان.[16]

کرونولوژی (خط زمان) جنبش "زن زندگی آزادی" حاکی از این است که اساساً بدون حضور فعال ملت‌های ایرانی این جنبش نمی‌توانست از سقز و حداکثر سنندج فراتر رود.

اگر دولتمردان ایران شعارهای پر از نفرت پراکنی و دشمنی‌های قومی آقایان کوردایَتی را در تلویزیون و سایر رسانه‌ها به سمع و نظر ایرانیان می‌رساندند، این جنبش همچون سایر خیزشهای منطقه‌ای گذشته در کردستان ایزوله و عقیم مانده و به سایر مناطق ایران سرایت نمی‌کرد.

۲. تخریب شعار" زن زندگی آزادی"

 از طریق برخی رسانه‌ها و صفحات سایه خود سعی کردند با تزریق شعارهای جهت‌دار آن را بی‌ارزش و تخریب کنند. شعارهای آن‌ها هدفمند و در جهتِ انحرافِ این جنبش بود. در ادامه بنگرید به دو اسکرین­شات از تلگرام "کوردانه" وابسته به جریانِ راستِ سنتیِ کردستان:

ترجمه اسکرین­شات تلگرام "کوردانه" وابسته به جریان راست سنتی کوردایَتی در روزهای اول جنبش:

«زن زندگی آزادی شعاری است در جهت برده کردن کُردها از طرف اشغالگران برای انحراف و دور کردن کُردها از خواست واقعی که آن‌هم آزادی خاک و میهن ما از زیر دست اشغالگران است... لطفاً شعارهایتان کُردانه باشد و دوری‌کنید از شعار اشغالگران»

ترجمه اسکرین­شاتِ دوم تلگرام "کوردانه" شعارهای پیشنهادی به معترضین کُرد:

۱-اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای مایی

۲- تا دولت نداشته باشیم، سهم ما تنها کشته شدن است

۳- ژینا فرزند کردستان است، کشته دست فارسهاست (تهران)

۴- بیرون شو ایرانی، روی خاک کردهایی

۵- مسئله کورد حجاب نیست، خاکش آزاد نیست

۶- کُردستان استقلال می‌خواهد، بس است دورویی

۷- ژینا کُردستانی است، کُرد هم ایرانی نیست

۸- زن زندگی آزادی، برو بیرون ایرانی

۹- اشغالگر ایرانی، کُردم، هنوز هستم، میدانی؟

هدفِ جریان راست سنتی کوردایَتی از تولید و ترویج این شعارها این بود تا راه کُردها را از دیگر ملت‌های ایران جدا کنند. زیرا نان و نوایی که به دنبالش هستند در جدایی، انشقاق و دشمنی حاصل می‌شود نه در برادری ملت‌ها.

اما مردم ایران در عمل برادری و خواهری خود را به کُردها ثابت کردند و توطئه دشمنی میان ملت‌ها ناکام ماند. [17]

 

شایعه‌پراکنی حامد گوهری گروهبان رکن دوم ارتش شاه سابق و گماشته بارزنی در نشریه باسنیوز وابسته به دستگاه اطلاعاتی بارزانی (پاراستن)

۳. تخریب و تخطئه خالقانِ شعارِ "زن زندگی آزادی"

 پس از شکست در انکار، انحراف، تخریب و حذف شعار "زن زندگی آزادی" به تخریب و تخطئه خالقان آن پرداختند. در این راستا با رویکرد لمپنیسم سیاسی وارد گودِ زورخانه شدند.

جمعی کهنه ساواکی و گماشته بارزانی ازجمله حامد گوهری و علی جوانمردی را روانه بازار شایعه‌سازی و دروغ‌پراکنی کردند. تا به توده‌های ناآگاه کردستان تلقین کنند که خالقان فلسفه "زن زندگی آزادی" برای سرکوب جنبش "زن زندگی آزادی" نیروهای خود را به ایران اعزام کرده، تا در کنار نیروهای ضد شورشِ ایران معترضین را سرکوب کنند! [18]

واعظان گماشته بارزانی مُخاطَبان خود را در میان سفیهانِ کردستان یافته‌اند. زیرا فقط ابلهان و عقب‌ماندگان ذهنی استعداد این را دارند تا باور کنند که خالقان اندیشه "زن زندگی آزادی" به جنگ جنبش"زن زندگی آزادی" بروند.

4- مصادره شعار"زن زندگی آزادی"

 پس از شکست‌های پیاپی در انحراف و تخریب شعار"زن زندگی آزادی" و نیز ناکامی در تخریب خالقانِ آن به مصادره این شعار روی آوردند.

رهبران این احزاب از طریق تلویزیون وارد صحنه شده و ادعای مالکیت این شعار را کردند. اما تلاش‌های ناشیانه آن‌ها جهت مصادره و تملکِ شعار "زن زندگی، آزادی" با شکست مفتضحانه‌ای روبرو شد.

آقایان بر این گمان بودند که شعار "زن زندگی آزادی" همچون هر کالای مادی قابل مصادره و تملک است. خیال می‌کردند "زن زندگی آزادی" مثل یک آفتابه است که بدزدند و با آن طهارت کنند.

دیدند که با چنین آفتابه‌ای نمی‌توان طهارت کرد. پس با آن سُرنا زدند. اما مثلِ هر آدمِ ناشی از سرِ گشادش در آن دمیدند.[19]

تمامی آرشیو نشریات و رسانه‌های هفتادساله خویش را گشتند. اما نتوانستند اثری از این شعار را در سوابق خویش بیابند.

به‌ناچار دو بیت از یک شعر طولانی استاد هیمن که در سال ١٩٤٦ تحت تأثیر اندیشه‌های چپ سروده بود را به‌عنوان سند عرضه کردند. اعلام نمودند که سه واژه "زن، زندگی، آزادی" در شعر مذکور وجود دارند. درنتیجه خالق اندیشه زن زندگی آزادی خودشان هستند!

از بختِ بدِ آقایان، مردم کردستان هنوز فراموش نکرده بودند که استاد هیمن به خاطر همین اندیشه‌های چپ و برابری خواهانه از سوی راستِ سنتیِ کوردایَتی در روستای دولتوی سردشت زندانی و ملقب به پیره جاش و جاش ملی شده بود.

جریان راستِ سنتی کوردایَتی با پرچم مافیای ارتجاعی کردستانِ عراق در نقش نفاق و دشمنی بین ملت‌ها و ستیز با شعار "زن، زندگی، آزادی"

۵. پرچم تفرقه

در گرماگرم "جنبش زن زندگی آزادی" پرچم مافیای کوردایَتی شیخ آغاهای کردستان عراق را به‌عنوان پرچم کردستان در میان تظاهرکنندگان عَلَم کردند.

پرچمِ قاضی محمد دربردارنده نمادهای گل گندم و قلم بود. ولی مافیای کوردایَتی عراق که میانه‌ای با گندم به‌مثابه تولید ملی و قلم به مفهوم اندیشه و آگاهی نداشتند، در سال ١٩٩٩ این نمادها را از پرچم زدوده بودند. [20] بجای این نمادها یک خورشید که شباهت عجیبی به نیمرو (بە کوردی هێلکە و ڕۆن) دارد در وسط آن قرار دادند.

آن‌ها در داخل و خارج ایران همواره تعدادی از این پرچم‌های کذائی را در گردهمایی‌ها و تظاهرات ایرانیان علم می‌کردند؛ که موجب نگرانی فارس‌ها و سایر ایرانیان وفادار به یکپارچگی کشور می‌شد.

بدین گونه آقایان کوردایَتی با تمامِ توانِ خویش تیشه به ریشه درخت دوستی زده و بسی نهال دشمنی کاشتند. [21]

 هرچند که این اعمال ضربه سختی بر قامت "ستبر زن زندگی آزادی» وارد کرد، اما همگرایی ایرانیان قدرتمندتر از پرچم تفرقه آقایان بود.

اتحاد دو جریانِ راستِ سنتیِ کُردستان (کوردایَتی سُنتی و اسلام سیاسی سُنی) در برابر جنبشِ "زن، زندگی، آزادی"

۶- اتحاد با اسلام‌گرایان سیاسی سُنی

احزاب راست سنتی کردستان ایران با اسلام‌گرایان سُنّیِ شهرهای سُنّی نشین کردستان ایران متحد شده و تریبون را به آن‌ها سپردند تا کفه ترازو را به نفع خود سنگین کنند. در این راستا تجمعات و سخنرانی‌های آن‌ها را در تلویزیون و رسانه‌های خویش به صورتی بسیار گسترده منتشر نمودند.

۷. به خشونت کشاندن جنبش"زن زندگی آزادی"

جنبشِ "زن زندگی آزادی" ذاتاً یک جنبش مدنی و ضد خشونت است. جریانِ راستِ سُنّتی کردستان در رقابت با نیروهای مترقی، چپ و عدالت‌خواه که شعار آن‌ها به شناسنامه جنبش تبدیل‌شده بود، مبارزات مدنی خیابانی را به آشوب و خشونت عریان سوق داد.

از طریق رسانه‌های مختلف اینترنتی هواداران و نیروهای میدانی خود را تشویق به خشونت، آتش زدن خانه‌های بسیجیان محلی، آتش زدن بانک‌ها، علم کردن جامانه قرمز و پرچم مافیای مرتجع و دزد سالار کردستان عراق می‌کردند.

این جریان؛که بنابر ماهیت نوفئودالی خویش در ادبیات فئودالی و قرون وستایی تبحر خاصی داشت؛ وصله بسیار زشت ذیل را ضمیمه "زن زندگی آزادی" کرد: "ژن، ژیان، آزادی" +"جاش به‌سه گه‌وادی"

درحالی‌که جنبش "زن زندگی آزادی" ماهیتاً مدنی، بدون خشونت، تساوی طلب و مدرن بود، وصله آقایان کوردایَتی سرشار از کهنه‌پرستی، خشونت کلامی و زن‌ستیزی بود. این شعار حتی از وصله سلطنت‌طلبان (مرد، میهن آبادی) هم ارتجاعی‌تر بود. [22]

از منظر جوهر و ماهیت، شعارِ "زن زندگی آزادی" محصولِ قرنِ ۲۱ و شعارِ "مرد، میهن آبادی" متعلق به قرن ۲۰ است. اما "جاش به‌سه گه‌وادی" به قرن ۱۹ و ماقبل آن تعلق دارد.

شعار "زن زندگی آزادی" سراسر ایجابی است که حتی در حد یک ویرگول هم خشونت، نفی، تحقیر و تخریب در آن دیده نمی‌شود.

آقایان کوردایَتی؛ فرومانده در قعر قرون گذشته؛ هیچ ایده جدید و ایجابی نداشتند تا عرضه کنند. درنتیجه این وصله زشت را ضمیمه جنبش کردند. نیروهای نظامی محلی را همچون بزرگ‌ترین دشمنان کُرد و کردستان و سرچشمه تمامی معضلات جامعه به اذهان جمعیت ناآگاه القاء کردند.

در بعضی از شهرهای کردستان؛ جوانانِ سرشار از شورِ کوردایَتی و خالی از شعورِ سیاسی؛ طوطی‌وار این وصله شرم‌آور را بر سر نیروهای نظامی بومی و خانواده‌هایشان فریاد زدند.

درحالی‌که اکثریت نیروهای نظامی محلی در ماه اولِ جنبش بی‌طرف مانده بودند؛ آقایان کوردایَتی جمعیت را به درِ خانه‌های آن‌ها سوق داده و ده‌ها منزل مسکونی را به آتش کشیدند.

سرگذشت خانواده یکی از این بسیجیان به نام "علی محمدی" بسیار عبرت‌انگیز است. خانواده وی مشتمل بر مادر، همسر و فرزندی خردسال در یک‌خانه استیجاری واقع در خیابان منبع آب مهاباد زندگی می‌کردند.[23] آقای علی محمدی در آن هنگام در خانه خویش حضور نداشت.

لیدرهای کوردایَتی راستِ سنتی تظاهرکنندگان را به‌سوی این منزل هدایت کرده و از جلوی دربِ ورودی، خانه را به آتش کشیدند. اعضای خانواده در میان شعله‌های آتش و دود گرفتار شدند. خانوادهِ همسایه بغلی در اقدامی انسانی و شجاعانه، با استفاده از نردبان زن و بچه‌های گرفتار را به پشت‌بام هدایت کرده و در خانه خویش اسکان دادند.

تصور کنید اگر این زن و بچه‌ها در آتش کُردایَتی می‌سوختند، سرنوشت جنبش "زن زندگی آزادی" و حتی آبروی ملت کُرد به کجا ختم می‌شد؟ در آن زمان سیاست دولت مرکزی ایران در مقابلِ جنبش این بود که با کمترین تلفات آن را متوقف کند. حاکمیت پس از گذشت حدود چهل روز از شروع جنبش؛ در واکنش به خشونت‌های افسارگسیخته خیابانی کوردایَتی راستِ سنتی؛ وارد فاز خشونت عریان شد.

برای مثال در شهرستان مهاباد که احزاب کوردایَتی سنتی از بیشترین هوادار برخوردار بودند، تا روزهای چهار و پنجم آبان ماه ۱۴۰۱ کسی کشته نشد. برای اثبات این ادعا می‌توان به مزار قربانیانِ جنبش در مهاباد، بوکان و جوانرود مراجعه کرد. زیرا تاریخ فوت بر روی سنگ مزار آن‌ها نوشته‌شده است.

رویکرد خشونت و تخریب به عکس‌العمل خشونت‌بار دولت جمهوری اسلامی محدود نمانده؛ و هراس ایرانیان طرفدار یکپارچگی ایران، نیروهای سکولار و چپ و ملی‌گرایان مترقی را نیز به دنبال داشت.

 هراس آن‌ها این بود که جنبش کردستان از ماهیت مترقی، آزادی‌خواهانه و سکولار خود خارج‌شده و سیستم ارتجاعی کردستان عراق را الگوی خود قرار داده است. ازاین‌روی آن‌ها نیز دچار ناامیدی و انفعال شدند.

8- تزریق شعار "داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی" (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی)            

در تاریخ ۲ مرداد ۱۴۰۴ (۲۴ ژوئیه ۲۰۲۵)، سه تن از فعالین محیط زیست در جریان خاموش کردن آتش‌سوزی کوه آبیدر سنندج به نامهای خبات امینی، حمید مرادی و چیاکو یوسفی‌نژاد جان باختند.

تعدادی از هواداران حزب دمکرات-بارزانی در مراسم خاکسپاری این فعالین شعار سه سال قبل خویش را با اندکی تغییر به میان جمعیت تزریق کردند: "داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی" (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی)[24]

https://youtube.com/shorts/i5Ru6f6cLrk?si=_fWmSmZBy0B66_R5

خوشبختانه این بار هم اکثریت مردم فرهیخته سنندج از تکرار این شعار خودداری کردند. با مراجعه به فیلمهای موجود میبینیم که در هیچیک از این مراسم نتوانسته اند بیش از صد تن از مردم را با خود همنوا سازند.

پانتورکها با پخش وسیع این فیلمها تبلیغات وسیعی علیه ملت کُرد به جریان انداختند. در حالی که یک ماه از جنگ دوازده روزه اسرائیل و ایران گذشته بود، کُردها را به ابزار صهیونیستها منتسب کردند:[25] تا فارسها و سایر ایرانیان را در مقابل کردها قرار دهند.

https://www.instagram.com/reel/DNYgPZjuttc/?igsh=MXNuOTJ0cGx6c3V2

در اینجا می بینیم که جریان راست سنتی کردستان با پانتورکیسم همچون دو تیغه یک قیچی علیه ملت کُرد، برادری ملتها و فلسفه "زن، زندگی، آزادی" در تعامل و داد و ستد هستند.

 

پانترکیسم و راستِ سُنَّتی کوردایَتی، دو تیغه یک قیچی 

در ایران، پانترکیسم با حمایت‌های پنهان و آشکار جمهوری آذربایجان و ترکیه، حول محور «حفاظت از هویت ترک‌ها» به‌عنوان یک ایدئولوژی قوم‌محور شکل گرفته است. این جریان، همزیستی با هویت‌های دیگر را برنمی‌تابد.

در مقابل، جریان راستِ سنتی کوردایَتی، که از آرمان‌های بزرگ انسانی مانند عدالت اجتماعی و برادری ملت‌ها تهی است، رویای بازتولید نظام ارتجاعی کردستان عراق را در کردستان ایران در سر می‌پروراند. این جریان با بازنمایی روایتی رمانتیک از «ملت مظلوم» و «سرزمین ازدست‌رفته»، پاسخ خود را نه در گفتمان دموکراتیک و همزیستی، بلکه در تقابل هویتی جست‌وجو می‌کند.

در سطح نظری و عملی، این دو گفتمان اگرچه خود را دشمن یکدیگر جلوه می‌دهند، در واقع به‌صورت ساختاری یکدیگر را تقویت و تغذیه می‌کنند. هر دو جریان، نیروهای مستقل، دموکراسی‌خواه، باورمندانِ عدالت اجتماعی و حامی همزیستی را به حاشیه می‌رانند. این دوگانگی مکمل با دو نمونه زیر قابل تأیید است:

میتینگ مسلحانه حزب دموکرات کردستان ایران در شهرستان نقده (31 فروردین 1358): این رویداد، که بیشتر به مانور قدرت شباهت داشت، در منطقه ترک‌نشین نقده برگزار شد و واکنش تند پانترکیسم را برانگیخت. نتیجه، جنگی خونین بود که شهروندان کرد و ترک را به قربانیان خود تبدیل کرد؛ جنگی که زخم‌هایش هنوز التیام نیافته است.

 مراسم نوروز 1404 در ارومیه: کردها با رقص و آواز مراسمی باشکوه برگزار کردند، اما در پایان، گروهی از هواداران حزب دموکرات کردستان ایران با برافراشتن پرچم‌های مافیای ارتجاعی کردستان عراق و سردادن شعار «ارومیه کردستان است»، زمینه‌ساز اردوکشی خیابانی پانترک‌ها شدند.

در ارومیه و دیگر مناطقِ دو ملیتی کرد و آذری، دو جریان «پانترکیسم» و «کوردایَتی سنتی» همچون دو تیغه یک قیچی همواره مکمل یکدیگر بوده، هستند و خواهند بود. تنها با خنثی‌سازی این دو جریان خشونت‌گرا و ارتجاعی می‌توان مسیر صلح، عدالت و توسعه پایدار را هموار کرد.

اتحاد و همزیستی کرد و آذری نه‌تنها یک پروژه نظری، بلکه ضرورتی عملی برای نجات ارومیه و سایر مناطق دونژادی از چرخه خشونت و انکار متقابل است.

ارومیه و دیگر مناطقِ دو ملیتیِ ایران نیازمند میدان‌دادن به نیروی سوم هستند: آزادی‌خواهان، کنشگران عدالت اجتماعی و برابری حقوقی زن و مرد، باورمندان به همزیستی ملت‌ها، دوستداران محیط زیست، فعالان صلح، هنرمندان، معلمان، زنان و جوانان. این نیروها می‌توانند به‌جای قیچی تفرقه، پل‌های همدلی بسازند.

ارتزاق از چِرک و تَعَفُّنِ زخم‌های اختلاف و انشقاق

چرا منادیانِ برادری ملت‌ها، شایسته‌سالاری و عدالت اجتماعی موردتنفر شدید جریان راست سنتی کُوردایَتی قرار دارند؟

"جریاناتِ راستِ سنّتی" همواره از چِرک و تَعَفُّنِ زخم‌های اختلاف و انشقاق ارتزاق می‌کنند، اما از برادری ملت‌ها، شایسته‌سالاری، برابری و عدالت اجتماعی هرگز.[26]

این یک قانون طبیعت است که "هیچ موجود زنده‌ای موانعِ دسترسی به رزق و روزی خود را تحمل نمی‌کند" بنا بر همین قانونِ طبیعت، سخنانِ نگارنده این کتاب نیز به مذاقِ رهروانِ جریان راستِ سنتی کُردایَتی خوش ناید؛ و به دلیل افشای رازهایِ شرک‌آلود موردِ تکفیر، تخطئه، تخریب و ترورِ شخصیتی قرار می‌گیرد.

 

راست سنَّتی کردستان و بازگشت به تنظیمات اولیه کارخانه

آبان‌ماه ۲۰۲۲ آقایان کُردایَتی در هنگامه حمله، غارت و آتش زدن خانه‌های بسیجیان محلی، زیر جامه زنان آن‌ها را به خیابان آورده و همچون پرچم عَلَم کردند؛ تا غیرت خود و ناتوانی خصم را به نمایش بگذارند.

احزابِ راستِ سنتی کوردایَتی در دوره فئودالیته شکل‌گرفته‌اند و بیشتر رهبران آن‌ها فئودال و فئودال زاده بودند. این احزاب در مواجهه با جنبشِ مُدرن و مدنیِ "زن زندگی آزادی" فیلشان یاد هندوستان کرده؛ و به تنظیمات اولیه کارخانه بازگشتند.

جایگاهِ زن در سیستم فئودالی مادون انسان و هم‌تراز با حیوانات اهلی است. در فرهنگِ گذشتهِ فئودالی به غنیمت گرفتنِ زیر جامه زنِ رقیب و نمایشِ عمومی آن بزرگ‌ترین شجاعت محسوب می‌شد.

این اعمالِ شنیع یادآورِ عملکردِ این جریان در روستاهای مهاباد بود؛ که در سال ۱۳۵۸ لباس زنان و تارای عروسی را بر تنِ ریش سپیدان خاندان‌های منگور کرده؛ و سوار بر خر و تراکتور بین روستاها می‌گرداندند.

سرانجام تحرکات خشونت‌آمیز و واپسگرایانه خیابانی کوردایَتی سنتی، بسیجیان محلی را از موضع بی‌طرفی خارج ساخت. از سوی دیگر روشنفکران و بخش فرهیخته کُردها در این بخش از شهرها دچار انفعال و ناامیدی شده و از جنبش فاصله گرفتند.

"زن، زندگی، آزادی" در ادعا و عملکردِ راستِ سنتی کُردایَتی

در پاییز ۱۴۰۱(۲۰۲۲) درحالی‌که هواداران و عوامل خیابانی کوردایَتی سنتی در خیابان‌ها مشغول رفتارهای شرم‌آور زن‌ستیزانِ بودند، رهبران آن‌ها خود را صاحب اصلی و بنیان‌گذار شعار "زن، زندگی، آزادی" معرفی می‌کردند!

لازم نیست مبتکر و مفسر شعار زن زندگی آزادی باشیم، اگر آدمی بویی از انسانیت برده باشد، محال است در حق هیچ زنی مرتکب این توحش قرون وستایی شود.

 از دیدگاهِ انسانِ آزاده، زن سرچشمه زاینده زندگی، شور، شعور، عشق و مهربانی است. چنین انسانی تفاوتی در ارج و منزلت مادرِ یک نیرویِ انتظامی یا مادرِ یک فعال سیاسی اپوزیسیون نمی‌بیند.

رهبرانِ خودشیفتهِ کوردایَتی، تاکنون هیچ تحلیلِ علمی از جوهر و فلسفه "زن زندگی آزادی" ارائه نکرده‌اند. اگر روزی ناچار شوند در این خصوص صفحه‌ای بنویسند، از بضاعت ناچیز علمی و تاریخی خویش متوسل به تقلب یا سفسطه شده و در نگارش آن مرتکب اشتباهاتی فاحش خواهند شد.

آقایان کوردایَتی به خاطر ماهیت ماقبل مدرنیته خویش ناتوان از درک این حقیقت هستند که شعارِ "زن، زندگی، آزادی" آلترناتیوِ مثلث «سِکس، مرگ و برده‌داری» است. [27]

آلترناتیوی که زن را نه همچون یک کالای سکسی؛ بلکه سرچشمه زاینده زندگی و آزادی می‌بینید.

به گفته اسلاوی ژیژک، این شعار تقلیدی صِرف از فمینیسم غربی یا «جنبش من هم» نیست. [28] مایکل هارت، شعار «زن، زندگی، آزادی» را با شعار انقلاب فرانسه، «آزادی، برابری، برادری» مقایسه می‌کند.

زبانِ حال و همیشگی جریان راستِ سنتیِ کوردایَتی چنین است: "دیگی که واسه من نجوشه، سر سگ توش بجوشه"

خودآگاهی، سکولاریسم، روشنگری، نواندیشی، آزادی، برابری، دمکراسی و مردم‌سالاری که حاصل جنبش‌های مدنی هستند؛ می‌توانند رؤیای سلطه گری را نقش بر آب کنند.

 نهایت رؤیای جریانات و احزابی که تحت عنوان ملی‌گرای کردستان فعالیت می‌کنند، این است که به‌جای فارس‌ها، عرب‌ها و تُرک‌ها، بر گُردهِ کُردهای منطقه خودشان سوار شوند.

این آقایان وارث رؤیاهای امیرنشین‌های محلی کُردها در دوره امپراتوری‌های عثمانی و ایران، ارباب‌ها و رؤسای عشایر و شیوخ محلی گذشته هستند و این میراث فکری٬ فرهنگی را با روکشی از مدرنیسم آراسته‌اند.

این‌ها با نظام‌هایِ ستمگرِ قدرت‌هایِ حاکم بر کردستان دشمنی ساختاری ندارند. فقط رقیب این دولت‌ها هستند در مسئلهِ سلطه و ستمگری بر مردم کُرد.

به عبارتی دقیق‌تر هدف آن‌ها رفع ستمگری نیست. بلکه تغییر ستمگر و ارباب از غیر کُرد به کُرد است. (کپی سیستم کوردایَتی کردستان عراق به بخش سنی نشین کردستان ایران)

خشونت افسارگسیخته رویکردی مسبوق به سابقه راست سنتی کُردایَتی

رویکرد جریانِ راستِ سنتیِ کوردایَتی در به انحراف کشاندن جنبش‌های مدنی و مترقی کردستان مسبوق به سابقه است. ازجمله در زمستان ۱۳۷۷(۱۹۹۹ م) به دنبال دستگیری عبدالله اوجالان از طریق عوامل اسرائیل و ناتو و استرداد وی به ترکیه، جنبشی عظیم شهرهای مختلف کردستان ایران را فراگرفت.

 دولت مرکزی ایران که لبه تیز این جنبش را علیه ترکیه، ناتو و اسرائیل می‌دید، با آن در تساهل و تسامح بود. حتی در تهران و سنندج اجازه برگزاری تجمعات مسالمت‌آمیز داده شد. [29] دولت خاتمی نسبت به تجمعات بدون خشونت سایر شهرهای کردستان که بدون مجوز قانونی برگزار شده بودند؛ عکس‌العمل خشونت‌باری نشان نداد. ادامه این جنبش باعث تقویت روزافزون جریان چپ، مدرن و عدالت‌خواه می‌شد. این امر به‌هیچ‌وجه از طرف راست سنتی کردستان قابل‌تحمل نبود. ازاین‌روی انحراف آن را در دستور کار خود قرار دادند.

در راستای این سیاست، عواملِ راستِ سنتیِ کردستان روز سوم اسفند ۱۳۷۷ تظاهرات مسالمت‌آمیزِ مردم سنندج را به‌سوی خشونتی افسارگسیخته سوق دادند. درنتیجه نیروهای ضدشورش این حرکت را به شکلی بسیار خونین سرکوب کردند. جریانِ راستِ سنتیِ کوردایَتی با این رویکرد پایان جنبش سرتاسری کردستان ایران را رقم زد. در آن زمان تلویزیون کُردی مِد تی وی (MED TV)[30] به شیوه‌ای شفاف خبر چگونگی انحراف، خشونت و سرکوب تظاهرات را پخش نمود.

آقایان کوردایَتی فرصت را غنیمت شمرده و باکمال وقاحت تبلیغات وسیعی علیه گردانندگان آن به راه انداختند. اعلام کردند که این تلویزیون بجای مأموران ضد شورش، تظاهرکنندگان را محکوم و آشوب‌طلب نامیده است. در حقیقت که این تلویزیون اعلام کرده بود عده‌ای آشوب‌طلب به میان تظاهرکنندگان نفوذ کرده و آن‌ها را به‌سوی خشونت سوق داده‌اند.

درنتیجه تحقیق میدانی نگارنده این سطور کاشف به عمل آمد که خبر تلویزیون حقیقت داشته است. آن عده‌ای که تظاهرات را به خشونت کشانده بودند از اعضا و هواداران جریان راستِ سنتی کوردایَتی بودند. عموم افرادِ این گروهِ خشونت‌گرا بعدازاینکه تظاهرات را به خشونت کشیدند، از مهلکه گریخته و جوانان و مردمِ دیگر را برای سرکوب و سلاخی تنها گذاشتند. خواننده گرامی اکنون پیدا کنید پرتقال فروش را. [31]

آیا کُردها در جنبش "زن، زندگی، آزادی" تنها ماندند؟

در برخی مناطق مثل کردستان طول عمر بخش خیابانی و اعتصابات جنبش "زن، زندگی، آزادی" بیشتر بود. همین موضوع دستاویزی شد تا جریان سیاسی راست سنتی کردستان به محوریت حزب دمکرات کردستان ایران اعلام کند که فارس‌ها و سایر ایرانی‌ها کُردها را تنها گذاشتند.

برخی از کردهای فاقد دانش و بینش سیاسی در دام این تبلیغات جهت‌دار افتاده و باور کردند که کُردها تنها مانده‌اند.

درواقع این جنبش بدون همراهی و همگامی سایر ایرانیان همچون سایر جنبش‌های منطقه‌ای کُردها محدود و بدون دستاورد باقی می‌ماند. [32]

با مرور وقایع اولیه شروع جنبش می‌توانیم تصویری کامل و جامع از آن را به دست آوریم. در این راستا با ارائه کرونولوژی (خط زمان) جنبش "زن زندگی آزادی" سخن را ادامه می‌دهیم.

کرونولوژی (خط زمان) جنبش "زن زندگی آزادی"

کرونولوژی یا «گاه‌شماری»، علمی است که به مطالعه و تنظیم رویدادها بر اساس ترتیب زمانی آنها می‌پردازد. این دانش نه‌تنها به‌عنوان ابزاری برای درک تاریخ، بلکه به‌عنوان پایه‌ای برای تحلیل علّی رویدادها شناخته می‌شود. از کرونولوژی برای ایجاد ساختاری منسجم از وقایع استفاده می‌شود تا محققان بتوانند روابط علت‌ومعلولی، تحولات فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی را درک کنند.

دو روزنامه‌نگار مرکز نشین (نیلوفر حامدی و الهه محمدی) بیشترین نقش را در شروع جنبش ایفا نمودند. هزینه این دو خانم پیشکسوتِ جنبش تا کنون تحمل 16 ماه زندان بوده است.

۱. تهران - ژینا در اغماء

 مأموران گشت ارشاد ژینا امینی اهلِ سقز را که به همراه برادرش به تهران سفرکرده بود، روز سه‌شنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، در نزدیکی ایستگاه متروی حقانی، بازداشت کردند. [33] ژینا ساعاتی بعد در یکی از مراکز گشت ارشاد به حالت اغما فرورفت و روانه بیمارستان کسری گردید.

۲. تهران - نیلوفر حامدی بر بالین ژینا

روز ۲۴ شهریور نیلوفر حامدی خبرنگار اجتماعی روزنامه شرق، همچون غزلِ حافظ به بالین ژینا آمد. [34] وی اولین خبرنگاری بود که با مشقت و سرسختی زیاد خود را به ژینای در اغماء رساند، عکسی باشکوه از او تهیه کرد و همراه با خبر درگذشت وی منتشر کرد. [35] این عکس به‌سرعت جهانی شد و همدلی و همنوایی بی‌نظیری در جامعه ایرانیان ایجاد کرد.

چند روز بعد نیلوفر حامدی بازداشت شد. پس از وی جمع کثیری از روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی ازجمله زهرا توحیدی و هدی توحیدی، علیرضا خوشبخت، روح‌الله نخعی، یلدا معیری، مجید توکلی، هانیه دائمی و فاطمه رجبی بازداشت شدند. [36]

۳. تهران- انتشار اولین مصاحبه با بستگان ژینا

 روز ۲۴ شهریور ۱۴۰۱ الهه محمدی خبرنگار روزنامه هم‌میهن ساعتی قبل از مرگ ژینا گفتگویی با دایی و مادربزرگ ژینا به انجام رساند که فردای آن روز در روزنامه هم‌میهن منتشر نمود. [37] این مصاحبه همدردی بسیار گسترده‌ای در سراسر ایران را به دنبال داشت.

۴. تهران- خشم و التهاب

 روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ مرکز اطلاع‌رسانی پلیس تهران در اطلاعیه‌ای، ادعا کرد که این دختر جوان «به‌صورت ناگهانی» دچار عارضه قلبی شده است. [38] صحت این اطلاعیه دولتی برای اکثریت مردم ایران غیرقابل‌باور بود و عموماً ضرب و شتم پلیس را عامل این مرگ دانستند. خشم و التهاب جامعه را فراگرفت.

۵. تهران - ابراز نارضایتی شخصیت‌های علمی، سیاسی، حقوقی، ورزشی و هنری

 هم‌زمان با اعلام مرگ ژینا امینی ده‌ها شخصیت سیاسی، فرهنگی، علمی، ورزشی و هنری در تهران و سایر نقاط ایران اعلام نارضایتی کردند.

فهرست اسامی شخصیت‌های معترض به مرگ ژینا برای درج در تاریخ:

۱. نمایندگان پیشین مجلس- دکتر مسعود پزشکیان، محمود صادقی، پروانه سلحشوری و طیبه سیاوشی.

۲. مقام‌های پیشین جمهوری اسلامی- سید محمد خاتمی، محمدرضا عارف و محمدجواد آذری جهرمی، زهرا رهنورد از رهبران جنبش سبز.

۳- اسدالله بیات زنجانی از مراجع تقلید شیعه، جلیل رحیمی جهان‌آباد، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس.

۴. وکلا و حقوقدانان- سعید دهقان، علی مجتهد زاده.

۵. ستارگان فوتبال ایران: علی دایی و علی کریمی که اعلام کرد «کاوه آینده ایران‌زمین زن است"

۶. پزشکان و اساتید دانشگاه - دکتر محمدرضا فاضلی، دکتر مازیار اشرفیان بناب[39]

۷. هنرمندان، سینماگران - ترانه علیدوستی، گلشیفته فراهانی و اصغر فرهادی، مسعود کیمیایی، نازنین بنیادی، رضا کیانیان، مهدی یراحی، مونا برزویی و فاطمه اختصاری، پانته‌آ بهرام، احسان کرمی، پرستو صالحی و مهران مدیری.

۸. تشکل‌های سیاسی و مدنی- حزب اتحاد ملت ایران، حزب ندای ایرانیان، کمپین حقوق بشر ایران.

۶. تهران- اولین اعتراض خیابانی

 عصر روز جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ زنان روشنفکر، فعالان مدنی و آزادی‌خواهان تهران در جلو بیمارستان کسری و خیابان‌های اطراف آن گردآمده و علیه آمران و عاملان این قتل به اعتراض پرداختند. [40] معترضین متحمل باطوم و کتک‌کاری شده و عده‌ای نیز بازداشت شدند. بدین‌گونه اولین جرقه جنبش زده شد. [41]

۷. الهه در سقز

الهه محمدی خبرنگار روزنامه هم‌میهن صبح روز ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ با امکانات خبرنگاری در مراسم تشییع‌جنازه ژینا در سقز حضور یافت.

 وی صحنه‌های مترقی جنبش مردم و خصوصاً شعار "ژن ژیان آزادی" را پوشش وسیع خبری داد؛ و از انعکاس شعارهای تنگ‌نظرانه، قومی و تفرقه‌افکنانه هواداران جریان راست سنتی کوردایَتی خودداری کرد.

8- سقز- شروع جنبش عمومی "زن زندگی آزادی"

روز ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ شعار «ژن ژیان ئازادی» برای نخستین بار در مراسم خاک‌سپاری ژینا امینی، در آرامگاه آیچی سقز (زادگاه ژینا) سر داده شد.

این شعار محوری از دل سنت مبارزاتی مدنی زنان در کردستان ترکیه و روژآوا (کردستان سوریه) بیرون آمد و سپس به کردستان ایران سرایت کرد. [42]

وقتی ژینا به خاک سپرده شد و مادرش برای آخرین بار با او وداع کرد، زنانی با پوشش مشخص شعار «ژن ژیان ئازادی» را سر دادند و در این حین مردی بر سنگ‌قبر او نوشت «ژینا جان تو نمی‌میری، نام تو رمز می‌شود»؛ و چنین شد.

بعد از خاک‌سپاری ژینا ابتدا مردانی با گرایش دینی، ملی‌گرایی و فعالین کارگری از منظر خود زبان به انتقاد گشودند. سپس زنان خشمگین خواستند تریبون را به زنان واگذار کنند و در ازدحام جمعیت فضا را برای زنی باز کردند و روسری‌هایشان را بالا انداختند و گفتند «نه رودسری نه توسری تا به کی خاک‌برسری». [43]

زنی بدون روسری بالا رفت و بر مزار ژینا سخنرانی کرد. بعد از او، زنی دیگر و مردانی دیگر لب به اعتراض گشودند.

پس‌ازآن به نشانه اعتراض به سمت فرمانداری شهرستان حرکت کرده و در آنجا با ماشین‌های آب‌پاش و نیروهای ویژه روبرو شدند.

معترضین به‌سوی خیابان‌ها و کوچه‌های شهر عقب‌نشینی کردند. تعداد زیادی از مردم به کوی سازمانی خانواده‌های نظامیان پناه بردند. این خانواده‌ها با شجاعتی بی‌نظیر از مردم حمایت کرده و مانع دستگیری آن‌ها شدند.

این اعتماد و پشتیبانی متقابل، نشانه بلوغ فرهنگی و سیاسی اخیرِ ایرانیان است که با همدردی و همگرایی دیوارهای انفصال و دشمنی را از میان برداشته‌اند.

در این روز شعارهای دو جریان سیاسی چپِ نوگرا و راستِ سنتی کردستان کاملاً متضاد و در مقابل هم بود. شعارهای راستِ سنتیِ کوردایَتی عبارت بودند از:

"داگیرکه ری ئیرانی، تو قاتلی ژینامانی" (اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای مایی) [44] کوردستان گورستانی فاشیستان" [45]

شعارهای راست سنتی دو لبه و دوپهلو بودند. زیرا هم‌زمان علیه دولت مرکزی، کشور ایران و سایر ایرانیان خصوصاً فارس‌ها بودند. [46] درنتیجه چنین شعاری می‌توانست عامل بیزاری ایرانیان و مخالفت با این جنبش شود. [47]

جریانِ چپِ نوگرا متشکل از فعالین حقوق بشر، فعالین حقوق زنان، آرمان‌خواهان معتقد به عدالت اجتماعی و برادری ملت‌ها با الگوبرداری از مبارزان روژآوا (کردستان سوریه) شعارهای "ژن ژیان آزادی" "مقاومت زندگی است" و "شهید نمی‌میرد" را فریاد زدند.

الهه محمدی خبرنگار اعزامی هم‌میهن و سایر شهروند خبرنگاران حاضر درصحنه، شعارهای تنگ‌نظرانه و انحرافی هواداران راستِ سنتیِ کوردایَتی را پوشش نداده و سانسور کردند. ولی شعارهای "ژن ژیان آزادی" و نیز سخنرانی لیلا عنایت زاده[48] فعال حقوق زنان و عضو انجمن ژیانَوَی سقز را به تمام جهان مخابره کردند.

شعار «ژن، ژیان، آزادی» به‌سرعت سایر مناطق استان کردستان خصوصاً سنندج، دیواندره و کامیاران را فراگرفت.

۹- تهران- انتشار گزارش الهه از شروع جنبش "زن زندگی آزادی"

 الهه محمدی در ۲۷ شهریور گزارش مبسوطی از رویدادهای ۲۶ شهریور سقز تحت عنوان "یک وطن اندوه" در روزنامه هم‌میهن منتشر کرد. [49] این گزارش بر محور شعار «ژن، ژیان، آزادی» (زن، زندگی، آزادی) متمرکز بود. الهه محمدی که در نقش الهه "زن زندگی آزادی" ظاهر شده بود، پس از انتشار این گزارش روان زندان گردید.

 ۱۰- دانشگاه تهران - پژواک آوای "ژن ژیان آزادی" به زبان فارسی

صعود و فراز اصلی جنبش در ۲۷ شهریور ۱۴۰۱ در محوطه دانشگاه تهران اتفاق افتاد. [50]

 در این روز دانشجویان کُرد و غیر کُرد که عموماً چپ، سکولار و یا تحت تأثیر جنبش روژاوای کردستان سوریه بودند شعار "ژن ژیان آزادی" را برای اولین بار در تاریخ به زبان فارسی سر دادند. [51]

پوشش وسیع خبری این حرکت باعث شد که شعار "زن، زندگی، آزادی" در جایگاه رهبر، قطب‌نما و شناسنامه قیام سرتاسری ایرانیان نمایان شود.

سادگی، شیوایی، شورانگیزی و زایندگی این شعار پُرشور و پُرشعور هنوز هم نیروی محرکه اصلی این جنبش است.

پویایی و غنای ذاتی این شعار باعث شد سریعاً دیوارهای قومی، خونی، نژادی، زبانی، مذهبی و آپارتاید جنسی فروبریزند. پس از ۴۴ سال همگرایی ایرانیان جایگزین واگرایی شد. شناسنامه و عنوان "زن زندگی آزادی" کاملاً برازنده این جنبش بود.

11. زنان ایرانی- کارزار مبارزه با حجاب اجباری

 از اولین روزهای جنبش، زنان ایرانی به‌صورت گسترده‌ای اقدام به کنارگذاشتن حجاب اجباری و به آتش انداختن روسری‌ها کردند. این رویه به مهم‌ترین نماد جنبش "زن زندگی آزادی" بدل شد.

در همراهی و پیشکسوتی زنان ایرانی، برخی زنان سینماگر ازجمله گلاب آدینه، فاطمه معتمدآریا، کتایون ریاحی، افسانه بایگان، هنگامه قاضیانی، شقایق دهقان، ترانه علیدوستی، باران کوثری، بهاره ارجمند، لاله مرزبان، آزاده صمدی با برداشتن حجاب اجباری در مراسم عمومی از این جنبش حمایت کردند. اعتراضی که هزینه‌های قضایی برای آن‌ها به دنبال داشت.

 

۱۲. تهران - ویدئو ترانه برای...

در اولین روزهای مهرماه ۱۴۰۱ شروین حاجی‌پور خواننده جوان با خلق به‌موقع ویدئو ترانه "برای... "[52] توانست روحی تازه بر جنبش بدمد. به‌گونه‌ای این اثر به‌سرعت به یکی دیگر از نمادهای مهم اعتراضات سرتاسری تبدیل شد. شروین روز هفتم مهر ۱۴۰۱ حدود ۴۸ ساعت بعد از انتشار اثر خویش بازداشت شد.

واکنش به بازداشت شروین حاجی‌پور در توییتر و اینستاگرام بسیار گسترده بود و حتی باعث شد از آن روز به بعد کلیپ‌های بیشتری بر اساس این ترانه ساخته شود. مونا برزویی ترانه‌سرای ساکن ایران هم در این روز بازداشت شد. [53]

 

۱۳. دانشگاه پیشرو در جنبش زن زندگی آزادی

بعد از شکل‌گیری «جنبش زن، زندگی، آزادی»، جنبش دانشجویی ایران بعد از یک دوره فترت طولانی، ظهوری دوباره یافت و در یک دوره چندماهه رکورد کنش‌های نقادانه در تاریخ جنبش دانشجویی را ازلحاظ گستره و عمق شکست. سرتاسر دانشگاه‌های ایران به این جنبش پیوستند.

حتی در شهرهای ترک‌زبان که پانتورک‌ها از پیوستن مردم به جنبش پیشگیری می‌کردند، در بخش دانشجویی ناکام ماندند و دانشگاه‌های این مناطق و حتی دانش آموزان بسیاری به جنبش پیوستند.

بسیاری از استادان دانشگاه‌های گوناگون کشور با شور و حرارت بی‌سابقه‌ای از این جنبش حمایت کردند و متحمل هزینه‌های زیادی شدند. به‌گونه‌ای که بنا بر آمار روزنامه اعتماد طی یک سال پس از شروع جنبش دست‌کم ۱۱۰ استاد دانشگاه اخراج شده‌اند. [54]

هزینه‌های جنبش زن زندگی آزادی

هزینه‌ها همواره مساوی دستاوردها نیستند. در بسیاری موارد هزینه‌های کمتر به دستاوردهای بیشتر و هزینه‌های بیشتر به دستاوردهای کمتر منجر شده‌اند.

برای نمونه بلوچستان در این جنبش متحمل بیشترین هزینه‌ها بوده و کمترین دستاورد را داشته است. هنوز زنان زیر چادر و چاقچور هستند و مردمان آن دیار از دیوار سنی‌گری فراتر نرفته و هیچ‌گونه رنسانسی در ایده‌های خود ایجاد نکرده‌اند.

در مقابل دیدیم و می‌بینیم در مناطقی که مبارزه به شیوه مدنی و با پرهیز از خشونت جریان داشت، مردم بیشترین دستاوردها را کسب کردند. اگر دیدگاه مطلق اندیشی و سیاه‌سفیدی را کنار گذاشته و پدیده‌ها را با دیدگاه نسبیت بررسی کنیم، می‌توانیم بگوییم که انقلاب زن زندگی آزادی به پیروزی رسیده است.

تاکنون هزینه جانی هویت ۳۷۳ تن به شرح ذیل مشخص‌شده است:

 بلوچستان ۱۰۸ نفر از آمار را به خود اختصاص داده است. واقعیت این است که جنبش "زن زندگی آزادی" به بلوچستان نرسید. به دنبال انتشار خبری مبنی بر تجاوز فرمانده انتظامی به دختری بلوچ، در روز هشتم مهر ۱۴۰۱ نمازگزاران بلوچ بعد از نمازجمعه به درگیری با نیروهای انتظامی پرداختند. این درگیری منجر به کشته‌شدن حدود ۱۰۸ تن گردید. آن‌ها بجای شعار "زن زندگی آزادی" شعارهای مذهبی سر می‌دادند.

در سایر مناطق ایران از مجموع جان‌باختگان جنبش "زن زندگی آزادی" هویت ۲۶۵ تن در ۲۵ استان به شرح ذیل شناسایی شده است. [55]

۱- استان آذربایجان غربی ۴۷

۲- استان تهران با ۴۵

۳- استان کردستان ۳۸

۴- استان مازندران ۲۲

۵- استان کرمانشاه ۲۱

۶- استان گیلان ۱۹

7- استان البرز ۱۷

۸- استان خوزستان ۱۲

۹- استان فارس ۹

۱۰- استان اصفهان ۶

۱۱- استان خراسان رضوی ۵

۱۲ استان کهگیلویه و به ویر احمد ۴

۱۳- استان‌های ایلام و مرکزی ۳

۱۴- در هر یک از استان‌های آذربایجان شرقی، قزوین، زنجان، و هرمزگان، دو نفر کشته‌شده‌اند.

۱۵- در هر یک از استان‌های اردبیل، همدان، لرستان، بوشهر، سمنان، و خراسان شمالی هرکدام یک نفر کشته‌شده‌اند.

در میان تمامی استان‌های کشور، آذربایجان غربی بیشترین هزینه جانی را متحمل شده است. اما بیشترین کشته‌های این استان مربوط به‌روزهای ۴ و ۵ آبان‌ماه ۱۴۰۱ است. در آن تاریخ جریانِ راستِ سنتیِ کوردایَتی با حداکثر توان خود وارد گود زورخانه شده بود. صدالبته در انحراف، به خشونت کشاندن، افزایش تلفات انسانی و درنهایت خاموش‌شدن بخش خیابانی جنبش موفقیتی بی‌نظیر کسب کردند.

برای آشنایی عمیقتر با انقلاب "زن، زندگی، آزادی" به لینک ذیل مراجعه فرمائید. این بستر به علت دارا بودن عکسها، نمودارها و اسناد مهم چشم انداز وسیعتری را در اختیار ما قرار میدهد: https://enqelab.info

ملی‌گرایان راست افراطی تُرک (پانتورک‌ها)

اکثریت تُرک‌زبانان ایرانی مردمانی فهیم و انسان‌دوست هستند و ارتباطی با بیماری پان‌تورکیسم وارداتی ترکیه و باکو ندارند. این هم‌وطنان شریف نه‌تنها دشمن کُردها نیستند، بلکه همچون دوره مشروطه می‌توانند یار و یاور کُردها و سایر ایرانیان باشند.

ترکان عثمانی تا اوایل قرن ۱۶ با تملکِ جایگاهِ خلافتِ اسلامی و تکیه بر ایدئولوژی اسلامِ سنی به بهانه گسترش دین، بیشتر خاورمیانه، بالکان و شمال آفریقا را تصرف کردند. [56]

تُرک‌های ایران با تشکیل دولت صفوی و رایج کردن مذهبِ تشیع، قدرت جدیدی را بنیان نهادند. آن‌ها با تکیه بر این ایدئولوژیِ جدید، ترک‌های آناتولی را به مدت پنج سده پشت مرزهایِ کنونیِ غربِ ایران متوقف کرده و از بلعیده‌شدن ایران توسط امپراتوری عثمانی و سپس ترکیه جدید جلوگیری کردند. [57]

مذهب شیعه برای صفویان نقش ایدئولوژی ناسیونالیسم امروزی بورژوازی را ایفا کرد. این ایدئولوژی حتی پس از صفویان در دوره‌های مختلف تا ابتدای قرن ۲۱ توانسته است ویژگی اصلی خود (تداوم حکومتی ماهیتاً ایرانی حتی با حاکمیت عناصر غیر آریایی) را حفظ کند.

تضعیفِ ایدئولوژیِ تشیعِ حافظِ تمامیتِ ارضیِ ایران در مقابل پان‌تورکیسم تجزیه‌طلب وابسته به باکو و آنکارا

طی سه دهه اخیر، درنتیجه تحولات جهانی و نیز رواج فنّاوری اطلاع‌رسانی ازجمله تلویزیون‌های ماهواره‌ای، اینترنت و خصوصاً گوشی‌های هوشمند تغییرات عمیقی در جامعه ایران پدیدار شده است. [58]

یکی از پیامدهای این دگرگونی‌ها، کم‌رنگ شدن نقش مذهب و جایگزینی آن با ناسیونالیسم بوده است. این ناسیونالیسم در میان ملیت‌های ایرانی به یک‌شکل و محتوا پیش نرفته است.

اکنون پان‌تورکیسم در میان اقشار مختلف ترک‌ها ریشه دوانده است. ایدئولوژی پان‌تورکیسم امتداد جهان‌بینی ترک‌های جوانِ اواخر امپراتوری عثمانی است.

این ایدئولوژی بقای خود را نه در کنار دیگران، بلکه در نفی غیرخودی‌ها می‌بیند. کشتار یک و نیم میلیون ارمنی در شمال شرقی ترکیه کنونی (۱۹۱۵) و بیش از یک‌میلیون یونانی، آشوری، کرد و ... پیامد این اندیشه بود.

شعارهای فارس، کورد، ارمنی- آذربایجان دشمنی (فارس، کرد، ارمنی دشمن آذربایجانی هستند) مرگ بر فارس، مرگ بر کُرد، مرگ بر ارمنی از چارچوب ورزشگاه‌ها به خیابان‌ها راه یافته‌اند. [59]

کردهای ایران اولین قربانیان استراتژی پان‌تورکیسم باکو-آنکارا

اکنون پانتورک‌ها به رهبری باکو و ترکیه چشم طمع به آب‌وخاک حاصلخیز کردستانِ ایران دوخته‌اند. هدف آن‌ها اشغال این بخش از کردستان و بیرون راندن کُردها از سرزمین آبا و اجدادی خودشان است.

پانتورک‌ها حتی یک روستا را هم با کردها تقسیم نخواهند کرد. با پشتیبانی ترکیه، باکو و ... پروژه ارمنستان غربی را در این مناطق و کلیه شهرستان‌ها و مناطق دوملیتی با کردها و ... تکرار خواهند کرد. نقشه آن‌ها تحمیل سرنوشت ارمنی‌ها، آشوری‌ها و یونانی‌های رانده‌شده بر کُردهای ساکن کردستان ایران است.

آرزوی بزرگ آن‌ها تکرار تاریخ ارمنستان غربی، (۱۹۱۵)، قبرس شمالی، (۱۹۷۴)، عفرین، سری کانی و گره سپی شمال سوریه، (۲۰۱۸) و قره‌باغ (۲۰۲۰) است. پانتورک‌های ایران از دهه اول ۲۰۰۰ میلادی تاکنون به استراتژی پیوند با باکو و آنکارا روی آورده‌اند. آن‌ها به بهانه دشمنی با فارس‌ها و کُردها تبلیغات وسیعی در میان توده مردم ترک‌زبان به راه انداختند و باعث شدند که مناطق ترک‌نشین حضوری کمرنگ‌تر در جنبش زن زندگی آزادی داشته باشند.

البته اکثریت مردم ترک‌زبان طرفدار جنبش بودند. زنان، جوانان و اقشار دانشجویی و روشنفکری علی‌رغم مخالفت پانتورک‌ها به جنبش پیوستند. به‌گونه‌ای که شعار (آذربایجان اُیاق دی، کردستانا دایاق دی (آذربایجان بیدار است، پناه کردستان است) در تبریز و شهرهای بزرگ ترک‌زبان طنین‌انداز شد.

تفاوت ناسیونالیسم ایرانی و پان‌تورکیسم

جریان راستِ سنتیِ کوردایَتی مبتلا به بیماری کوررنگی است. درنتیجه هر پدیده‌ای را سیاهِ مطلق یا سفیدِ مطلق می‌بیند. یکی از عوارض این بیماری عدم توانایی در فهم و درکِ تفاوتِ ناسیونالیسم ایرانی و پان‌تورکیسم است.

ناسیونالیسم ایرانی با پان‌تورکیسم بسیار متفاوت است. ناسیونالیسم فارس طی سده اخیر علی‌رغم سیاست‌های یکسان‌سازی فرهنگی و زبانی، همواره کُردها را آریایی و ایرانی اصیل دانسته و حق آن‌ها را بر مالکیت خانه و کاشانه خود و زیستن در کردستان و یا هر شهر دیگر ایران به رسمیت شناخته است.

اما پان‌تورکیسم حیات خود را نه در هم‌نشینی، بلکه در حذف و اخراج ملل دیگر و بلعیدن سرزمین آن‌ها؛ و در بهترین حالت در آسمیلاسیون (استحاله) و امحای فرهنگی و زبانی ملت تحت سلطه می‌بیند.

 تاریخ صدساله اخیر حاکمیت پانتورک‌های ترکیه و انکار هویت ملی ۳۰ میلیون کُرد و حتی ممنوع کردن گفتگو به زبان کُردی مؤید این ادعاست.

گرچه تُرکهای ایران پیشتاز انقلاب مشروطه، سوسیالیسم، دموکراسی و اندیشه‌های جدید بودند. ولی اکنون این اندیشه‌ها در مقابل رشد سرطانی پان‌تورکیسم ناچار به عقب‌نشینی شده‌اند. این روند به‌گونه‌ای نگران‌کننده ادامه دارد...

جهت آشنایی بیشتر با پان‌تورکیسم توصیف و تحلیل آقای خالد رسول‌پور تحت عنوانِ «تفاوت پان‌تُرکیسم با دیگر گرایش‌های ناسیونالیستی» را با اندکی تلخیص ضمیمه این بخش می‌کنم.

تفاوت پان‌تُرکیسم با دیگر گرایش‌های ناسیونالیستی:  

1- پان‌ترکیسم از اساس با دیگر گرایش‌های ناسیونالیستی متفاوت است، تا جایی که آن را کاملاً از دایره‌ی شمول تعریف‌های معمول ناسیونالیسم، قوم‌گرایی و حتی نژادپرستی خارج می‌کند!

2- اساس پان‌ترکیسم ایرانی (که دیگر گرایش‌‌های ملی و قومی فاقد آن هستند) بر «انکار مطلق» وجود حتی یک «نفر» غیر تُرک در سرزمینی است که آن را «آزربایجان» نامیده و بنا به میل خود تعریف کرده‌است.

 پان‌ترک‌ها می‌گویند این سرزمین از روز ازل کاملاً و مطلقاً سرزمین ترک‌ها (و حداکثر «پیشا-تُرک‌ها»!) بوده و هر غیرتُرک ساکن آن، مهاجر یا مهاجم یا اشغالگر یا مهمان است! پان‌ترک‌ها برای هیچ غیرتُرکی در «آذربایجان» حق «حیات مدنی» قائل نیستند.

«حیات مدنی» یعنی حیات برابر با دیگر شهروندان در امور اجتماعی، فرهنگی، ‌ سیاسی و اقتصادی. پان‌تُرک‌ها تمامی اسناد و مدارکی را که بر وجود غیرتر‌ک‌های بومی در تمام تاریخ آذربایجان دلالت می‌کنند جعلی دانسته و تمام اسناد و مدارکی را که حضور ترک‌ها در آذربایجان را همیشگی ندانسته یا از تاریخ و دوران مشخصی قبول داشته رد می‌کنند.

 چنین وضعیتی «تقریباً به طور کامل و رسمی» در کشور «جمهوری آذربایجان» حاکم است: یعنی در آن کشور، غیر از ترک‌ها هیچ قوم و ملیّت دیگری حق حیات مدنی و مشارکت سیاسی و فرهنگی ندارد. در «کشور ترکیه» نیز تا چند سال پیش چنین بود، اما مبارزات و مقاومت هولناک و پُرتلفات «پ‌ک‌ک» باعث شد که در یکی دو دهة اخیر برخی حقوق کُردها به رسمیت شناخته شود.

3- سایر گرایش‌های ناسیونالیستی و قومی ایرانی (از قبیل ایرانی-فارسی، کُردی، عربی، بلوچی و...) حتی در افراطی‌ترین وضعیت‌هایشان، هرگز در طرد و بی‌حقوق‌کردن و اخراج دیگر اقوام و ملیّت‌ها گفتاری و کرداری از خود نشان نداده‌اند. آن‌ها البته سرزمین خاص خود (ایران یا کردستان یا عربستان یا بلوچستان یا...) را از آن «خود» می‌دانند و برخی حتا تا خواست جدایی و استقلال هم پیش می‌روند اما حقوق مدنی دیگر اقوام و ملیت‌های ایرانی را در این سرزمین خاص، انکار نمی کنند و در مورد آن‌ها اصطلاحاتی چون مهاجر یا مهاجم یا اشغالگر یا مهمان!‌ به کار نمی‌برند.

4- پان‌ترکیسم از بسیار جهات شبیه صهیونیسم است، اما صهیونیسم اولاً در هر حال ارجاع می‌دهد به یک تاریخ طولانی چهار پنج هزار ساله و هزاران سند و مدرک که حداقل سه دین ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) بر آن‌ها گواهی می‌دهند، و ثانیاً صهیونیسم حق حیات مدنی برای ساکنان غیریهودی ساکن و بومی اسرائیل را به رسمیت شناخته‌است. در کشور اسرائیل بیش از دو میلیون عرب مسلمان (تقریباً یک پنجم جمعیت کشور) زندگی می‌کنند که از حقوق فرهنگی و سیاسی و زبانی خود برخوردارند و زبان عربی زبان دوم رسمی کشور است.

5- امروزه شرایط منطقه بسیار تغییر کرده‌است. دخالت‌های امپریالیستی به سرنگونی تدریجی حاکمیت‌های استبداد سنتی انجامیده و ظاهرا سیاست کلی امپریالیسم بر تجزیه‌ی کشورهای بزرگی چون لیبی، عراق، سوریه، ایران و... بنیان گرفته است.

 ابزارها و نتایج این سیاست، در پیوند مستقیم با جریان‌های قومی و مذهبی منطقه قرار دارد. به همین دلیل هر آن ممکن است که در ایران نیز همچون کشورهای بالا تنش‌های عظیمی ایجاد شود و به‌سرعت گسترش پیدا کند.

6- در چنان وضعیتی، پان‌ترکیسم یک ابزار قوی و دم دست برای دخالت‌های امپریالیستی می‌تواند باشد، به ویژه آن‌که حاکمیت ترکیه (در ادامه‌ی سیاست‌های شبه-امپریالیستی اخیر برای نجات خود و دورکردن فتنه‌ی تجزیه و فروپاشی از خود) مدتی است شعار پان‌ترکیسم سراسری علم کرده و از قبرس تا ایران و آسیای میانه و روسیه را یک‌پارچه می‌خواهد.

7- در این نقشه‌، فارس‌ها و کردها و ارمنی‌ها و روس‌ها و یونانی‌ها باید همچون دشمنان شیطانی، اشغالگر، متجاوز و شریر وانمود شوند تا بتوان به پشتوانه‌ی سلاح و پول خارجی و به دست خیل عظیم جوانان بی‌خبر و تهییج‌شده‌ی استادیومی و خیابانی، آن قوم‌ها و ملت‌ها را نسل‌کشی، اخراج و نابود کرد.

 8- با توجه به نحوه‌ی شکل‌گیری و اهداف مشخص این جریان و جعلیات و تحریفات عمدی آشکار، گفتگوکردن با آن‌ها هیچ سودی ندارد و تنها راه، افشاء و شناساندن و برائت از آن‌هاست. این وظیفه بر دوش روشنفکران و روشنگران و جریان‌ها و افراد اصیل، مستقل، صلح‌طلب و عدالت‌خواه تُرک است.»[60]

دو مثال از تفاوت پان‌تورکیسم با ناسیونالیسم ایرانی و حتی عربی:

۱- واکنشِ پوشیدن لباس کُردی در پایتخت‌های ایران، عراق، سوریه و ترکیه

 کُردها در هر یک از شهرهای تهران، بغداد و دمشق می‌توانند با لباس کردی در خیابان‌ها ظاهر شده و بسیاری از مظاهر فرهنگی و تمدنی خویش را به نمایش بگذارند.

اما عوارض ارتکاب چنین گناهی در آنکارا و سایر شهرهای ترکیه برای کُردها کدم‌اند؟

باتوجه‌به سابقه صدساله فاشیسم نژادی ترکیه می‌توان پیش‌بینی کرد که؛ قبل از آنکه پلیس و نیروهای امنیتی رسمی دولت ترکیه از راه برسند؛ اُمت همیشه در صحنه پانتورک، مرتکبین این گناه کبیره را گوشمالی و حتی مورد حذف فیزیکی قرار می‌دهند.

۲- کاربرد اسامی کُردی در میان فارس‌ها و سایر ایرانیان

نه‌تنها سیستم سیاسی حاکم بر ترکیه، بلکه اکثریت جمعیتِ تُرک‌زبانان آن کشور، تمامی مظاهر فرهنگی و شناسه‌ای کُردی را به دیده نفرت می‌نگرند. به همین دلیل برای نام‌گذاری فرزندان خویش از اسامی کُردی استفاده نمی‌کنند.

اعراب عراق و سوریه هرچند که چنین دشمنی هیستریکی با هویت کُردی ندارند، ولی در سطح کمی از اسامی کُردی برای نام‌گذاری فرزندان خویش استفاده می‌کنند.

اما فارس‌ها و سایر ایرانیان با شوروشوق فراوان فرزندانِ خویش را با اسامی کُردی نام‌گذاری می‌کنند.[61]

اکنون در تهران و سایر مراکز جمعیتی ایران صدها هزار نامِ زیبای کُردی را در میان فارس‌ها و سایر ایرانیان (خصوصاً نسل) جدید می‌بینیم. [62] تعدادی از اسامی پُرکاربُرد کُردی در میان ایرانیان:

ڕوناک، ڕۆژین، ژینا، ڕۆژمان، شیلان، ژین، هانا، چنور، آوین، روژین، دلنیا، کەژاڵ، باران، هانا، زانیار، سیروان، اردلان، هورامان، هیوا، چیا، ژیان، ئاسۆ...

فدرالیسم قبیله‌ای کردستان عراق به کام سنّی گری افراطی وابسته به خارج

ائتلاف اسلام گرایان کردستان و جریان راست سنتی کُوردایَتی

اسلام‌گرایان در ائتلاف با ناسیونالیست‌های ابتدایی و نوفئودال کردستان (حزب دمکرات کردستان ایران و حزب آزادی کردستان و عوامل بارزانی) می‌توانند حاکمیت بیشترِ شهرها و مناطق سنی نشین کردستان ایران را به انحصار خویش درآورده و کردستان ایران را ۱۰۰ سال به عقب بازگردانند. (البته اگر تا آن زمان شهرستان و یا روستایی کردنشین و سنی‌مذهب از اشغالگری پان‌تورکیسم اردوغانی در امان مانده باشد.)

دو جریان راست سنتی کردستان (اسلامی و قومی) با ائتلاف و اتحاد مقدس خویش و کمک کشورهای طمع‌کار ازجمله ترکیه و قطر به‌آسانی می‌توانند سیستمی با ویژگی‌های مافیاگری کردستان عراق و توحش طالبانی افغانستان بر مردم کردستان ایران تحمیل کنند.

هر دو جریان راست سنتی کردستان سال ۱۴۰۱ از رشد جنبش رادیکال و مترقی "زن زندگی آزادی" به هراس افتاده و سریعاً اتحادی بین آن‌ها شکل گرفت. [63] حزب دمکرات و اسلامیان سنی تلاش کردند تا با خالی کردن جنبش از ماهیت سکولار، دمکراتیک و فمینیستی آن، کفه ترازو را در کردستان به نفع خود سنگین کنند. یکی از مظاهر این اتحاد گردهمایی آن‌ها در مساجد اصلی شهرهای کردستان به بهانه حمایت از خواسته‌های مردم و جنبش "زن زندگی آزادی" بود. [64]

اسلام‌گرایان راستِ سُنّتی کردستان؛ پس از ۴۴ سال بهره‌مندی از انواع رانتِ دین و مذهب؛ در ۳۰ آبان ۱۴۰۱ در جایگاهِ اپوزیسیون ظاهر شده و خود را برای مصادره جنبش "زن زندگی آزادی" آماده می‌کنند. [65]

فراخوان جریانِ راستِ سُنّتیِ اسلام سیاسی سُنیِ وابسته در جهت سوارشدن بر امواج جنبشِ "زن، زندگی، آزادی" (آذرماه ۱۴۰۱) ناشر: جریان راستِ سنتی کوردایَتی AVATODAY آواتودی. [66] (اتحاد دو جریانِ راست سنَّتی کُردایَتی و اسلامِ سیاسی وابسته)

فدرالیسم قبیله‌ای کردستانِ عراق به کام مافیای سنّی‌گری وابسته

سیستم فدرالی کردستانِ عراق نه‌تنها آزادی، رفاه و پیشرفت را برای کُردها به ارمغان نیاورد، بلکه مغزها هم توسط ارتجاع قبیله‌ای، تعصب مذهبی، مافیای قدرت و وابستگی خارجی به بند کشیده شدند. از هم‌اکنون در میان اکثریت عوام‌الناس آن دیار زمینه ذهنی ایجاد یک امارت اسلامی از نوع داعش و طالبان فراهم شده است. (هیچ گام به‌پیش، صد گام به پس)

الیگارشی کوردایَتی

افلاطون و ارسطو واژه الیگارشی (Oligarchey) را در توصیف حکمرانی یک گروه کوچک و فاسد به‌کار برده‌اند.

این فیلسوفان حکومت خوب را در خدمت تحقق عدالت و فضیلت می‌دانستند و حکومت بد را هم نافی فضیلت و عدالت. حکومت خوب از یک‌سو مبتنی بر فضیلت است، از سوی دیگر فضیلت‌پرور است. حکومت بد هم مبتنی رذیلت است و طبیعتاً رذیلت‌پرور. افلاطون در مقام نقد الیگارشی و تبیین عیب‌های آن، به موارد زیر اشاره می‌کند: مسدودشدن راه ورود به حکومت برای اقشار نابرخوردار؛ تشدید منازعه طبقاتی و تکوین تخاصم در جامعه میان تنگدستان و ثروتمندان؛ افزایش فاصله زمامدار از جامعه و هراس وی از شهروندان تهیدست و کم‌بضاعت؛ و سر برکشیدن دزد و جنایتکار از میان فقرا، متأثر از شکاف طبقاتی و فقر. [67]

این حکومت در زمان جنگ توان دفاع از کشور را ندارد. انسان هم‌ارز این حکومت کسی است که به تقلید پدر به جمع‌آوری مال می‌پردازد. [68]

در حکومت الیگارشی گروهی اندک به سود خویش، فرمانروایی اکثریت مردم را بر عهده دارند و دولت به‌صورت متمرکز در تعدادی از خانواده‌ها و قبایل اصلی حفظ می‌گردد. افلاطون معتقد است در این نوع حکومت اتحاد اجتماعی از دست خواهد رفت زیرا اجتماع به دو دسته ثروتمند و تهیدست تقسیم می‌شود. [69]

الیگارشی حکومتِ بدِ یک گروهِ کوچک است. در حکومت الیگارشیک، حاکمان فاسد جامعه را به سمت فساد و تباهی سوق می‌دهند. [70]

ارسطو الیگارشی را به‌مثابه حکومتی فاسد مورد بررسی قرار می‌دهد و آن را آریستوکراسی (اشراف‌سالاری و نخبه‌سالاری) فاسدشده توصیف می‌کند.

به باور ارسطو، در الیگارشی به‌جای تأمین منافع جامعه، تنها تحقق مصالح اقلیتی محدود و حکومت مورد توجه و در اولویت است. وی همچنین به عوارض و خطر تشدید سوءاستفاده از قدرت برای ثروت و افراطی‌تر شدن الیگارشی اشاره می‌کند و به نارضایتی‌های گسترده مترتب بر آن و اعتراض و شورش می‌پردازد. [71]

در تمامی اشکال الیگارشی رهبران و مقامات دولتی به دزدی و سرقت از منابع عمومی می‌پردازند.[72] هر الیگارشی بر مبنای یک یا چند پایه ذیل شکل می‌گیرد: خاندانی، عشیره‌ای، قبیله‌ای، موروثی، حزبی، دینی، اشرافی، زمین‌داری، نظامی و مالی. [73] حکومت کردستان عراق ویژگی‌های تمامی این الیگارشی‌ها را دارد.

نظام اقتصادی حکومت کردستان عراق مبتنی بر هیچ‌یک از مدل‌های شناخته‌شده سرمایه‌داری و یا سوسیالیستی نیست. در این خطه حاکمیت در دست الیگارشهای کوردایتی است.

الیگارشی کوردایَتی هم‌زمان دشمن عدالت اجتماعی و سرمایه‌داری مولد، ملی و مترقی است. این سیستم در جهل و تاریکی توان زیستن داشته و در یک جامعه روشنفکر، مترقی و آگاه محکوم به زوال است. ازاین‌رو زیستگاه خاص خود را شکل بخشیده و جامعه را به قهقرا سوق داده است.

رشد غول‌آسای انواع اسلام سیاسی اخوانی، سلفی، تکفیری و جهادی تحت حاکمیت آقایانِ کوردایَتی به‌هیچ‌وجه تصادفی نیست. زیرا این جریان‌ها در جامعه بذرهای کینه‌توزی، خشونت، زن‌ستیزی، دگراندیش کشی و شیعه کشی می‌کارند که در نتیجه آن فرهنگ و ایده‌های آزاداندیشی، حقوق بشری، حقوق شهروندی، برابری زن و مرد، عدالت اجتماعی، رشد علمی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی به محاق فراموشی سپرده می‌شوند.

حکامِ کردستان عراق با دستیاری این جریان‌های واپس‌گرا روح بردگی و رعیتی را در کالبد اجتماع دمیده‌اند. در نتیجه زمینه‌های فکری و فرهنگی بنیان‌گذاری بهشت الیگارشها به قیمت جهنمی کردن زندگی 95% آحاد جامعه فراهم شده است.

با این تحلیل می‌توانیم از اصطلاح "الیگارشی کوردایَتی" برای نام بردن و توصیفِ شکل و ماهیتِ حکومت کردستانِ عراق استفاده کنیم؛ که عنوانی کاملاً با مُسَمّی است.

الیگارشی کوردایَتی"دَفعِ اَفسَد به فاسِد" یا "دفعِ اِصلاح به اَفسَد؟

الیگارشی کوردایَتی نه‌تنها دارویی از نوعِ «دفع اَفسَد به فاسِد» نیست، حتی زیانبارتر از «دفعِ فاسِد به اَفسد» است. تاریخ ۱۰۰ساله اخیرِ کردستان عراق حاکی از این است که کوردایَتی نوفئودالی سمی است از نوع «دفع اِصلاح به اَفسَد»

کوردایَتی کردستانِ عراق مصداقِ کاملِ «دفع اِصلاح به اَفسَد» بوده است. نمونه بارز آن شورش ۱۴ساله عشایر و فئودال‌های کردستان عراق علیه اصلاحات ارضی و اجتماعی عبدالکریم قاسم است. (۱۹۶۱-۱۹۷۵)

شورشی که کُردها و سایر ملل عراق را از نعمت بزرگ‌ترین فرصت آزادی، عدالت اجتماعی، رشد و توسعه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی محروم کرد و یک‌صد سال به گذشته بازگردانید. نمونه مشابه آن اسلام‌گرایی مجاهدین افغان بود که طی شورش ۱۴ساله (۱۹۹۲-۱۹۸۸) حکومت مصلح و مترقی افغانستان را ساقط کرده و افغانستان را "افغانستان" کردند. هردوی این‌ها ساخته‌وپرداخته آمریکا، اسرائیل و ناتو بودند.

آیا بدترین حکومتِ کُردی بهتر از بهترین دولتِ بیگانه است؟

اسماعیل بشیکچی با مقالات و کتاب‌هایش خدمات ارزشمندی در حقِ کُردها به انجام رساند، که جای تقدیر و تشکر فراوان دارد. اما بعداً با جمله معروفِ خویش ماحَصَلِ رنج‌ها و خدماتش را در پای قشرِ مرتجع و غارتگر نوفئودال و اُلیگارشی کُردی قربانی کرد، هنگامی‌که گفت: «بدترین حکومت کُردی بهتر از بهترین دولت بیگانه است»

این نسخه بشیکچی، علاج فاسد است به افسد. مانند این است که لباس آلوده به ادرارِ کودک را با مدفوعِ انسان بشوییم! با معیار این نسخه، حاکمیت فئودالی و ارتجاعی ملامصطفی بارزانی و خانواده‌اش بهتر از سیستم پیشرو و عدالت‌خواه عبدالکریم قاسم بوده است!

با مرورِ کارنامهِ هفتادساله اخیرِ کوردایَتی و ۳۵ سال حاکمیت شیخ آغاهای کردستانِ عراق و مقایسه این‌ها با سیستمِ حکومت‌های منطقه؛ نتیجه‌ای کاملاً متضاد با نظریه اسماعیل بشیکچی حاصل می‌شود. نتیجهِ حاصله این است که حکومتِ ایده‌آلِ کُردایَتی از بدترین حکومت‌های منطقه به‌مراتب بدتر است. زیرا که سیستم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این حکومت‌ها باوجود دیکتاتوری و استبدادِ سیاسی مبتنی بر مُدرنیسم و روبه‌جلو است. درحالی‌که سیستمِ کوردایَتی مبتنی بر نوفئودالیسم و بازگشت به دوره قرون وسطاست.

 سیستم‌های نوفئودال و اُلیگارشی در جوامعِ روشنفکر و سالم محکوم به زوال هستند. رِجعَت وجُمودِ فکری و فَرهَنگی توده‌های کردستان عراق و رشدِ غول‌آسای ارتجاعِ سلفی، وهابی، اخوانی و داعشی در خلأ اتفاق نیفتاده است. این انحطاط محصولِ ۳۵ سال حاکمیت سیستمِ کُردایَتی نوفئودالی است.

افزون بر انحطاطِ فکری، فرهنگی و اجتماعی؛ حکام نوفئودال و اُلیگارش کُردی بنا بر ماهیت خویش همواره مزدور بدترین حکومت‌های بیگانه بوده، هستند و خواهند بود. تاریخِ هفتادساله خاندانِ بارزانی؛ به‌مثابه قطب و مرجع تقلید احزاب کُردایَتی چهار بخش کردستان؛ در مزدوری ساواکِ شاه، میت ترکیه، ایران و عراق در دوره‌های مختلف گویای این حقیقت است.

کوردایَتی ایدئولوژی نوفئودالیسم

آیا شناسنامه ناسیونالیستی[74] احزاب سنتی کُردی پایه و اساس واقعی دارد؟ امروزه در صنعت ساختمان‌سازی آجرها را با سیمان به هم می‌چسبانند. ایدئولوژی نقش سیمان دارد در پیوند افراد یک جامعه. قبل از مدرنیته، ایدئولوژی‌های جوامع مبتنی بر مضامین هم‌قبیله‌ای، هم‌زبانی و هم دینی بودند.

نظام سرمایه‌داری جدید برای تشکل و توسعه خود به ایدئولوژی جدیدی نیاز داشت. سرمایه‌داران برای رشد کارخانه‌ها و افزایش تولید داخلی، به ایدئولوژی جدیدی نیاز داشتند که همه افراد جامعه را مانند سیمان به هم پیوند دهد. در این صورت همه آحاد جامعه همچون یک‌تن واحد در خدمت اقتصاد کشور قرار می‌گیرند. با نهایت وفاداری، کالاهای داخلی می‌خرند، درراه حفاظت از کشور و تصرف بازار کشورهای دیگر آماده فداکاری هستند.

سرمایه‌داری مولد داخلی اروپا در قرن هیجدهم میلادی درنتیجه نیازهای فوق ایدئولوژی ناسیونالیسم را ابداع کرد. سپس این ایدئولوژی در همه جهان به شکل بومی و به نسبت‌های متفاوت گسترش یافت. قاعدتاً ابتدا لازم است سرمایه‌داری شکل بگیرد و سپس ناسیونالیسم به‌مثابه نرم‌افزار آن ظاهر شود. ممکن نیست اول دختر تولد یافته و سپس آن دختر از زهدان خویش مادرش را بزاید.

جامعه کردستان طی صدسال گذشته، از نظام فئودالی قدیمی عبور کرده است، اما سرمایه‌داری مولد و مترقی جایگزین فئودالیسم نشده است. بورژوازی کردستان (سرمایه‌داری مولد داخلی) فضایی برای رشد و توسعه نداشته است. درنتیجه بورژوازی ملی ایجاد نگردید تا در تحولات اجتماعی نقش انقلابی خود را ایفا کند. در چنین شوره زاری؛ بجای سرمایه‌دارِ مولد، کارآفرین، اندیشه‌ورز و نوگرا؛ گیاهی سمی نشو و نما کرده و در مقام طبقه فرادست کردستان قرار گرفت به نامِ "نوفئودال"

نوفئودال‌ها نیز برای رشد و تداوم حیاتِ انگلی خود نیازمندِ ایدئولوژی خاصِ خود بودند. این نیاز منجر به زایشِ ایدئولوژی جدیدی گردید که امروزه به نامِ "کوردایَتی" شناخته‌شده است. این ایدئولوژی بنا به خاستگاه و ماهیت خاصِ خود، هیچ وجه مشترکی با ناسیونالیسم و ملی‌گرایی حقیقی ندارد.

ایدئولوژی "کوردایَتی" در دوره اقتدارِ شیخ محمود برزنجی (۱۹۲۲-۱۹۱۹) به صورتی ناقص‌الخلقه تولد یافت؛ این غول "بی‌شاخ‌ودم"[75] طی سده اخیر در دیوان‌خانه فئودال‌ها، رؤسای عشایر، شیوخ و احزاب راستِ سنتی کردستان تحکیم و قوام یافته است.

«طبقه نوفئودال و اُلیگارش تشکیل‌شده از کلیه قشرهای طبقه فرادست جامعه، که درزمینهٔ تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند؛ و نتیجه عملکرد اقتصادی آن‌ها در رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است.» قشرهای مختلف این طبقه حدود پنج درصد جامعه کردستان را تشکیل می‌دهند. حدود نود درصد ثروت، درآمد و حاکمیت سیاسی را در انحصار خود دارند. دارای جهان‌بینی و گرایش سیاسی راست سنتی بوده و همواره رهبری احزاب و جریانات راست سنتی کردستان را در انحصار خود داشته‌اند.

لازمه شکل‌گیری اندیشه، حزب و سیستمِ دولت-ملت؛ تقویت موقعیت بورژوازی (سرمایه‌داری مولد داخلی) است. سرمایه‌داری مولد داخلی نیازمند بازار، لغو محدودیت‌های قدیمی فئودالی و استقرار جامعه‌ای توسعه‌یافته، حاکمیت قانون، علم محور و شایسته‌سالار است. طبقه نوظهور نوفئودال نه‌تنها در تولید اقتصادی کردستان نقشی ندارد، بلکه بار سنگینی بر دوش طبقات متوسط و فرودست جامعه است. حیات اقتصادی آن انگلی و عموماً مبتنی بر زمین‌خواری، دلالی و سپردگی به قدرت‌های خارجی است. این طبقه ماهیتاً راست‌گرا، سنتی، محافظه‌کار، مرتجع و عاری از رؤیاهای بزرگ انسانی از نوع عدالت اجتماعی، مدرنیسم، برابری حقوقی شهروندان و برابری جنسیتی است. نوفئودالیسم کردستان به‌درستی تشخیص داده است که در صورت برقراری یک سیستم مدرن، مترقی و شایسته‌سالار محکوم به زوال است.

به همین دلیل است که نوفئودال کُرداز بدو تولد کمر به نابودی روشنفکران و دگراندیشان کردستان بسته است. [76] از سوی دیگر همچون اسلافِ خویش (رؤسای عشایر، فئودال‌ها و امارت‌های گذشته) همواره در برابر دولت‌های منطقه حقیر و نوکر صفت عرض‌اندام کرده است. تضادِ نوفئودالیسم کُردستان با دولت-ملتِ حاکم؛ نه به خاطر رشد و شکوفایی و رهایی ملی؛ بلکه رقابت بر سر سلطه و ستمگری بر طبقات متوسط و فرودستِ جامعه کردستان است (حدود %95 باشندگان) [77]    

   

 

                  

حوزه‌های فعالیت نوفئودال کوردایَتی

نوفئودال کوردایَتی در جامه‌های مختلفی ظاهر می‌شود. گاهی در نقش رهبر ملی، زمانی در کسوت شیخ، وقتی در قبای زهد و مذهب؛ و یا هر پوششی که وی را سزاوار رهبری و سواری بر دیگران نشان دهد.

 در همه این احوال، همچون یک نیروی داخلی (ستون پنجم دشمن) آماده اجرای نقشه‌های قدرت‌های بزرگ و یا دولت‌های حریص همسایه است

نوفئودالیسم در هر زمینه‌ای که برایش تولید ثروت کند و یا آن را برایش محفوظ نگه دارد، فعال است.

سیاست، کودتا، حکومت، زمین‌خواری، احتکار، مافیاگری، قاچاقچیگری، صادرات و واردات، سرسپردگی به قدرت‌های خارجی، به راه انداختن جنگ‌های منطقه‌ای، تشکیل گروه‌های جهادی، تشکیل امارت اسلامی، ملی‌گرایی قلابی، ایجاد خانقاه، تولیت امام‌زاده و زیارتگاه، نمایندگی پارلمان جهت اعمال‌نفوذ بر وزارتخانه‌ها و شرکت در انواع رانت‌خواری دولتی، عضویت در شورای شهر جهت شرکت در زمین‌خواری و شهر فروشی، ایجاد دولت - قبیله تحت نام استقلال و هویت ملی، رهبری و یا فرماندهی میلیشیاهای حزبی و منطقه‌ای، شرکت در رانت‌خواری حاصل از فروش نفت و گاز، شرکت در رانت‌خواری خریدهای مؤسسات، ادارات و وزارتخانه‌های دولتی. تصاحب اموال ملی تحت عنوان خصوصی‌سازی، دریافت دلار دولتی با استفاده از «رشوه و روابط» و فروش مستقیم و غیرمستقیم آن در بازار.

سرانجام بیشتر این افراد از طریق هدایت این ثروت‌ها به زمین و املاک گران‌قیمت، پول‌شویی خود را به انجام می‌رسانند. عده‌ای هم برای همیشه همراه دلارهای غنیمتی به کشورهای غربی مهاجرت می‌کنند. در سیستم‌های نوفئودال و الیگارشی حتی مردمانی که از طریق فعالیت‌های مفید تولیدی و خدماتی کسب درآمد می‌کنند نیز، سرمایه اضافی خود را به‌سوی خرید ملک، خانه، پاساژ، مغازه و... جهت اجاره و یا فروش به هنگام تورم، هدایت می‌کنند؛ و بدین‌گونه آن‌ها هم جای پایی در نوفئودالیسم کسب کرده و یا به‌طور کامل عضوی از این طبقه می‌شوند. در اینجا یک اصل جامعه‌شناختی آشکار می‌شود که تا سیستم‌ها به‌صورت بنیادی اصلاح نشوند هیچ کوششی مثمرثمر نخواهد بود.

تفاوت ثروتمند و سرمایه‌دار

برای شناختِ عمیقِ طبقه فرادستِ کردستان لازم است تفاوتِ نامرئی ثروتمند و سرمایه‌دار را کشف، بازشناسی و تعریف کیتم.

نه‌تنها توده مردم، بلکه اکثریت روشنفکران نیز تاکنون متوجه تفاوت بین ماهیت و کارکردِ ثروت و سرمایه نشده‌اند.

 مترادف‌های واژه بورژوازی (Bourgeoisie) عبارت‌اند از: طبقه متوسط، سرمایه‌داری، طبقه کاسب و دکاندار، طبقه سوداگر، حکومت طبقه دوم. می‌بینیم که هیچ‌یک از معانی "بورژوازی" برابر با واژه "ثروتمند" نیست.

 معنی لغوی «ثروتمند» در زبان انگلیسی Wealthy, Rich)) است؛ اما معنی لغوی «سرمایه‌دار» واژهِ "Capitalist" است.

تفاوت ماهوی بورژوازی (سرمایه‌داری) با نظام ماقبل خود (فئودالیسم) این است که: سرمایه‌داری، سرمایه (capital) را از ثروت (wealth) متمایز کرده[78] و در مسیر پویش و زایش قرار می‌دهد.

سرمایه (capital) عبارت است از پول، کالا و ابزار تولید که در بستر مناسب منجر به رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی، ایجاد فرصت‌های شغلی، افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه می‌شود.

 دیگر دستاوردهای سرمایه تولیدی در بازار آزاد و رقابتی، عبارت‌اند از: تحرک اجتماعی، حاکمیت قانون، رشد علمی، خردگرایی و عقل نقاد، دمکراسی، تضعیف خرافه و کلیه ساختارهای فکری، فرهنگی فئودالی؛ و درنهایت نابودی مناسبات فئودالی و ایجاد بنیادهای مدرنیته.

در کُردستان ثروتمندانِ زیادی وجود دارند. اما در این سرزمین سرمایه‌دار مولد بسیار کمیاب است.

ثروتِ نازا و سرمایه زاینده

ثروت (wealth) برعکس "سرمایه" در زمین دفن می‌شود یا پای فعالیت‌های بی‌ثمر هدر می‌رود[79]. ویژگی ذاتی آن نازایی است و نقشی در رشد اقتصادی، صنعت، فنّاوری، رفاه اجتماعی و ...ندارد.

 ثروتِ راکد مهم‌ترین عامل بیکاری، هرز شدن سرمایه مادی و نیروی کار، تداوم استبداد، بازتولید جهل، عقب‌ماندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است.

ویژگیِ اصلی سرمایه، برخلافِ ثروتِ راکد، پویایی و زایندگی است. به‌گونه‌ای که مهم‌ترین اصل سرمایه‌داری این است: «سود حاصل از تولید باید مجدداً در افزایش تولید سرمایه‌گذاری شود» جهت روشن شدن موضوع، به‌عنوان نمونه پایگاه و ماهیت دو قشر، یکی سرمایه‌دار و دیگری ثروتمند را بررسی می‌کنیم:

الف- کارگاه تولیدی کفش (سرمایه مولد)

شخصی مدیر یک کارگاه کوچک تولیدی کفش است و چند کارگر را استخدام کرده است. اگر سود او بیش از نیازهای تأمین زندگی خود و خانواده‌اش باشد، از مازاد سرمایه‌اش برای استخدام کارکنان بیشتری استفاده می‌کند. کارگاه را بزرگ‌تر کرده و تکنولوژی‌های پیشرفته‌تری مورداستفاده قرار می‌دهد. چنین شخصی سرمایه‌دار محسوب شده و می‌تواند در رشد اقتصادی، فنّاوری و رفاه اجتماعی کشور سهیم باشد. [80]

ب- مالک ساختمان مسکونی اجاره‌ای (ثروت راکد)

شخصی مالک ده‌ها ساختمان مسکونی اجاره‌ای است. (در اینجا موضوع بحث ما این نیست که این ثروت چگونه حاصل‌شده است؛ ارث، رانت‌خواری، کار تولیدی و یا خدمات اجتماعی و ...)

این شخص ثروتمند است اما سرمایه‌دار نیست. ثروت او نه‌تنها در رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی و ایجاد فرصت‌های شغلی مولد نقشی ندارد، بلکه سرمایه ملی را از گردش و تولید خارج کرده و به سمت رکود و نازایی سوق داده است. افزایش قیمت زمین و خانه مسکونی، تورم، بالا رفتن هزینه زندگی طبقه متوسط و فقیر از دیگر عوارض این نوع ثروتمندی است.

شناسایی چنین قشری به‌عنوان سرمایه‌دار، مثل این است که انگل‌های بیماری‌زای دستگاه گوارش را بخشی از ارگانیسم[81] انسانی محسوب کنیم.

در کردستان بیشتر درآمدها از هر طریقی که حاصل شوند، بلافاصله با خرید ملک؛ خانه و... به زمین فرو می‌روند.

روزانه شاهد ورشکست شدن سرمایه‌دارانِ مولد هستیم ولی در مورد صاحبان ثروت‌های راکد در ملک، خانه و ... معمولاً چنین اتفاقی نمی‌افتد. داستان ذیل با اندکی تفاوت، به شکل‌های مختلف مرتب تکرار می‌شود:

«سرمایه‌دار فرضی، مواد اولیه کارخانه را از رانت‌خوار درجه سه دولت یا دلال بازار سیاه می‌خرد. محصولات تولیدی وی، با قیمتی بیش از بازارهای جهانی و ملی به دست مشتری می‌رسد. اگر بخواهد محصول را صادر کند، به‌جای آسان‌کاری، با موانع دست و پاگیر دولتی مواجه خواهد شد. از دست دادن سود و سرمایه، ناتوانی در بازپرداخت وام بانکی، بدهکاری و ورشکستگی نتیجه سرمایه‌گذاری در چنین محیطی است»

مردم می‌بینند که کارخانه‌دار ورشکست می‌شود، اما کسی که در ملک، خانه، مغازه، پاساژ، ویلا سرمایه‌گذاری کرده، دارایی وی چند برابر شده است. در چنین فضایی عقل سلیم حکم می‌کند که به‌جای تولید و صنعت، سرمایه را باید به‌سوی خرید خانه و زمین سرازیر کرد. ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کردستان به‌گونه‌ای است که طبقه نوفئودالیسم مدام به قیمت تضعیف جامعه فربه‌تر می‌شود.

 

"راست سنّتی کوردایَتی" راهِ حل یا معضلِ جامعه کردستان؟

ناسیونالیسم ایدئولوژی سرمایه‌داری ملی است. نقشی مانند سیمان در ساختمان‌سازی دارد تا بتوان با آن افراد جامعه را همچون آجر در خدمت ساختمان دولت-ملت به همدیگر پیوند داد.

 در کردستان تحت سلطه، زیرساخت‌های اقتصاد سرمایه‌داری ملی شکل نگرفته است. بجای سرمایه‌داری ملی طبقه‌ای فرادست متشکل از اقشارِ اُلیگارشِ کوردایَتی، نوفئودال و لمپن بورژوازی پدید آمده است. (دلالان، واسطه گران، فروشندگان کالاهای دولت- ملت مرکزی، رانت‌خواران کُرد که با دول منطقه همیاری متقابل دارند، شیوخ و رؤسای عشایر و ...)

 این طبقه اشتراک منافع بیشتری با دولت مرکزی و سایر قدرت‌های منطقه دارد تا طبقه متوسط و فرودست جامعه کُردستان. اختلاف این‌ها با دولت مرکزی استراتژیک نیست. مشکل آن‌ها سهم خواهی بیشتر از قدرت و ثروت است.

"راست سنّتی کُردایَتی" نماینده منافع طبقه فرادست و الیگارشی غیر مولد کردستان است. این جریان ماهیتاً ناسیونالیست نیست و نمی‌تواند رسالت یک جریان ناسیونالیستی را به انجام رساند. به همین دلیل است که طی سده اخیر هیچگاه نتوانسته برنامه و پلتفُرمی انسانی و منطقی جهت حل مسئله کردستان تولید و عرضه کند. 

این جریان همچون اسلافِ خویش (خاندان‌های حکومتگر محلی، رؤسای عشایر و فئودال‌ها) راهِ حل مسئله کردستان را در انواع و اقسام جدایی‌ها می‌بیند. در این جدایی‌ها می تواتد به قیمت جهنمی کردن زندگی اکثریتِ مردمِ بومی، خود و الیگارشی کُردستان را فربه‌تر نماید.

ایران کشوری است با تنوع فرهنگی، زبانی و اتنیکی. ولی این تنوع به شکل موزاییکی نیست. در چنین جغرافیایی هر نوع تقسیمات سیاسی بر اساس تفاوت خون٬ نژاد، زبان، مذهب و... در اَشکالِ فدرالیسم، خودمختاری و استقلال سرآغاز زنجیره‌ای پایان‌ناپذیر از خشونت‌ها و فجایع خواهد شد. زیرا تنوع زبانی، مذهبی و اتنیکی سیمای واقعی بیش از نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران است.

 برای نمونه از هفده شهرستانِ آذربایجان غربی دوازده شهر ذیل متشکل از دو گروه زبانی تُرک و کُرد هستند: ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط٬چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب، شاهین‌دژ.

 هزاران روستای تابعه این شهرها باده‌ها هزار مزرعه، کوه، مرتع، دره، دشت، رودخانه و جاده چنان درهم‌تنیده‌اند که بهترین مهندسان جهان نمی‌توانند مرزی بین این دو ملت ترسیم کنند. هرگونه اقدام نسنجیده‌ای برای مرزبندی اتنیکی٬ باعث می‌شود که فرصت‌طلبان و بازرگانان خون و نژادپرستی کُرد و تُرک و... با حمایت بیگانگان سریعاً این جغرافیا را به جهنم جنگ‌های بی‌پایان قومی تبدیل کنند. منادیان فدرالیسم و استقلال در هر شهر، محله و روستای دو یا سه ملیتی بر سر تسلط بر هر کوی، کوچه، خیابان، پارک، رودخانه، تپه، کوه، کوهپایه، چراگاه و... مردمان را به جان هم می‌اندازند.

لازم است که گذشته را چراغ فرا راه آینده قرار دهیم. در شهر هم‌زیستی زیبای دوملیتی نقده که کردها و ترک‌ها باهم دایی٬خاله و خواهرزاده شده بودند٬ در بهار 1358 پان‌ترک‌ها و پان‌کوردها این دو گروه اتنیکی را به جان هم انداختند که زخم آن پس از ده‌ها سال هنوز التیام نیافته است. در چنین جغرافیایی بسیار بعید است که گروهی بتواند بخشی از کشور را جدا کند. اگر چنین امری هم اتفاق افتد، مثل کردستان عراق تنها قادر خواهند بود کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا را جدا کنند.

افزون بر موارد فوق‌الذکر، جدایی و کسب استقلال نه‌تنها منجر به آزادی رفاه و عدالت اجتماعی نمی‌شود، بلکه هجرت از چاله به چاه است. زیرا در این مناطق زمینه قدرت‌گیری دیکتاتورهای بومی، خانوادگی و استقرار سیستم‌هایی سرکوبگر، ارتجاعی و ضد مردمی فراهم می‌شود.

فدرالیسم یا استقلال و تشکیل دولت - ملت کردستان ایران یک رؤیای نازا بیش نیست. چنین رؤیایی؛ حتی اگر امکان‌پذیر هم باشد؛ نه‌تنها چاره‌ساز دردهای اجتماعی نیست، بلکه این دردها را تشدید، تعمیق و لاینحل می‌کند. این مافیاهای کوردایتی برای بقای خویش مناطق تحت کنترل خود را تبدیل به مستعمره قدرتی دیگر مثل ترکیه، باکو و یا دولت‌های دیگر منطقه می‌کنند. همچون نمونه اقلیم کردستان عراق (بازگشت به وضعیتی اسف‌بارتر از ایرانِ قبل از ملی‌شدن صنعت نفت در 80 سال قبل). [82]

لازم است این باور غلط را اصلاح کنیم که فدرالیسم یا استقلال و تشکیل دولت - ملت چاره‌ساز تمامی دردهای اجتماعی است. اگر جدایی ملت‌ها حل‌المسائل همه دردها بود، اکنون می‌بایست افغانی‌ها، سومالی‌ها، کردهای کردستان عراق، پاکستانی‌ها، سودانی‌ها و... بسیار خوشبخت‌تر از ملیت‌های ایران بودند. تجربه این کشورها حاکی از این است که آزاد کردن مغزها بسیار مهم‌تر از آزاد کردن خاک است.

مسئله کردها پیچیده و چندلایه است و حل آن نیازمند بصیرت و واقع‌بینی است. کپی‌برداری از ملل دیگر می‌تواند عواقب تلخی به دنبال داشته باشد. نمونه آن ماجراجویی رهبران فئودال-عشیره‌ای کردستان عراق در سال ۲۰۱۷ بود که در دام سیاست اشغالگرانه ترکیه قرار گرفتند و با وعده مخفیانه اردوغان و سازمان امنیت ترکیه (میت) رفراندوم استقلال برگزار کردند. درنتیجه آن به‌جای استقلال، ۵۱% منطقه تحت کنترل خود را هم از دست دادند.

 کم‌هزینه‌ترین و پرفایده‌ترین راه‌حل مسئله تکثر ملی و فرهنگی ایران همگرایی بر اساس انسان‌محوری است. اتحاد بر اساس انسان‌محوری منجر به برقراری توازن و تناسب ساختارِ سیاسی با ساختارِهای اجتماعی٬اقتصادی و جغرافیای اتنیکی کشور می‌شود.

صورت مسئله کُردستان به‌گونه‌ای نیست که یک ملت همگن، یک سرزمین با مرزهای معین و راه‌حلی مشابه بعضی ملل دیگر داشته باشد.  هیچ رودخانه، دریا، کوه و یا مانع طبیعی بین کردها و همسایه‌هایش وجود ندارد. سیمای بیش از نیمی از جغرافیایش شهرها، روستاها و حتی محله‌های درهم‌تنیده با اقوام و ملل دیگر است. بجای سیر و سیاحت در عالم هَپَروت راهِ کردستان در رئالیسم و عمل‌گرایی است.

 

 

 

روانشناسی جریان راست سُنّتی کُردایَتی (آدمِ اَنگی)

روانشناسی جریان "راست سنتی کُردایَتی" با نظریه "آدمِ انگی" قابل توصیف است. [83] مطابق این نظریه ویژگی‌های آدم انگی به شرح ذیل است:

1- آدم ِ اَنگی کسی است که بدون «انگ‌زدن» یا ««مارک‌گذاشتن» روی آدم‌ها قادر به فهم ِ آن‌ها نیست. به همین دلیل به‌محض خواندن یک نوشته یا شنیدن یک سخن، بر روی نویسنده یا گوینده «انگ» می‌گذارد (یا می‌چسباند).

2- آدم انگی در نقدِ یک شخص، وی را مستقل و زنده نمی‌بیند. لذا مکتب، ایدئولوژی یا تعلّق ِ اجتماعی ِ او را می‌کوبد و یا ستایش می‌کند.

3- دنیای آدم ِ انگی دنیای «خودی/غیرخودی» است. به نظر او هر انسانی یا خودی است، یا غیرخودی، منحرف و گمراه.

4- آدم ِ انگی یک «مؤمن» است، امّا نه صرفاً به معنای مذهبی‌اش: یعنی او «فکر نمی‌کند» بلکه «ایمان می‌آورد». «ایمان‌آوردن» نقطهٔ مقابل ِ «اندیشیدن» است، چراکه اندیشیدن همواره ممکن است ما را به نتیجه‌ای خلاف ِ ایمانمان بکشاند و در صورت پذیرش ِ این نتیجه، ما دیگر «مؤمن» نخواهیم بود.

5- آدم انگی ناتوان از تفکر مستقل، جستجو و کشفِ راه‌های تازه و فکرهای تازه است. به دلیل این ناتوانی با یافتن ِ «نشانه» های مشخص در دیگران به آن‌ها انگ می‌زنند و به‌جای روبرو شدن با آن‌ها در میدان ِ اندیشه و گفتگو و نقد، با چند فحش یا تعریف تکلیف ِ آن‌ها را مشخص می‌کند.

6- آدم ِ انگی جز در دایرهٔ منافع ِ کوچک و محلّی خود نمی‌تواند بیندیشد و عمل کند؛ درنتیجه برای رسیدن به منافع ِ خود یا دیگرانی که مأمورش کرده‌اند، راه ِ تحریف و دروغ در پیش می‌گیرد.

7- دنیای آدم انگی مثل افسانه‌هاست. در «افسانه» هیچ «آدم ِ مشخص» ی وجود ندارد بلکه همهٔ آدم‌های افسانه تنها «تیپ» ها و «الگو» هایی هستند که به نمایندگی از مجموعه‌های بزرگ‌تر ِ اجتماعی ایفای نقش می‌کنند. اما دنیای آدم ِ مدرن شبیه دنیای «رُمان» است: همهٔ آدم‌های «رمان» دارای شخصیت‌ها و هویت‌های جداگانه و مستقل هستند بدون اینکه در گروهی حل شده باشند.

روش‌های فعالیتِ و مبارزهِ آدم انگی استعمال ملغمه‌ای است از اقسام مغالطه و سفسطه؛ ازجمله: نقد گوینده به‌جای نقد گفته او، به بی‌راهه کشاندنِ بحث، کلی‌گویی، تقلیل‌گرایی، تعمیم ناروا، ابهام مرجع ضمیر، دوپهلو گویی، ایجاد شبهه، جوسازی، مهملات، مبهمات، تخریب و تخطئه گوینده، توهین، توهم، تحریف، تناقض، شایعه، افترا، بُهتان، بزرگ‌نمایی، کوچک نمایی، رَجَزخوانی و ....

در میان تمامی اقسام سفسطه اصل «تخریب و تخطئه طرف مقابل» بیشترین کاربرد را دارد. زیرا که آسان‌ترین واحدِ این رشته بوده؛ نیازمند هوش و ذکاوت زیادی نیست؛ و برای تحمیق توده‌های ناآگاه مؤثر است. راحت‌ترین راه این است بگویند که فلانی جاش است.

سیستم "کلپتوکراسی" (یغماسالاری) نتیجه 70 سال کودتاها، جنگ‌های منطقه‌ای، شورش‌های فئودالی، قبیله‌ای و نژادپرستی، با رهبری و دخالت بشردوستانه! آمریکا در عراق

دزد سالاری، یغما سالاری، کلِپتوکراسی در لباس دموکراسی

کلپتوکراسی نوعی از حکومت است که بر پایهٔ غارت اموال عمومی و تاراج منابع ملی بنا شده است. همسنگ فارسی مناسب و رسا برای این مفهوم، «دزد سالاری» یا «یغما سالاری» است. [84]دزد سالاری بیشتر در کشورهای جهان سوم رخ می‌دهد؛ کشورهایی که اقتصادشان بیشتر بر پایه استخراج منابع و اقتصاد رانتی می‌چرخد. تجربه کردستان عراق تحت حاکمیت ناسیونالیسم فئودال- قبیله‌ای بعد از ۱۹۹۱ نشان داد که منافع طبقات فرادست (%5 باشندگان) به‌هیچ‌وجه با منافع اکثریت مردم کرد همخوانی ندارد.

 اکنون کردستان عراق بهشت اقلیتی از رهبران احزاب فئودال-عشیره‌ای، خانواده‌های بانفوذ، مطربان، مداحان شاعر، شیوخ و روحانیون درباری و زیستگاهی بسیار مساعد برای رشد جریانات مختلف اسلام تکفیری، سلفی، اخوانی، القاعده و داعش است. اکثریت مردم حتی از خدماتی که در دوره حکومت صدام موجود بود، بی‌بهره مانده‌اند. زیرساخت‌های اقتصادی همچون آب، برق، گاز، سیستم بانکی، بزرگراه، کارگاه و کارخانه در سطحی پایین‌تر از دوره حکومت صدام قرار دارد. حتی تولیدات ابتدایی کشاورزی و دامی نیز به بوته فراموشی سپرده‌شده و کردستان جنوبی به بهترین بازار ترکیه و ایران برای فروش سیب‌زمینی، پیاز، گوجه‌فرنگی، سیب و تخم‌مرغ تبدیل‌شده است.

 در وسط و جنوب عراق نیز منافع طبقات فرودست و متوسط شیعیان با تصاحب اکثریت قدرت و ثروت این کشور توسط رهبران احزاب شیعه تأمین نشد؛ و بعد از حکومت صدام قشری از آن‌ها با استفاده از رانت‌خواری و شرکت در فساد اداری- مالی حاکمیت جدید به طبقه ممتاز تبدیل شدند و سهم اکثریت شیعیان عراق بعد از سقوط رژیم قبلی به آزاد شدن زیارت اماکن متبرکه و برپایی عزاداری‌های میلیونی به مناسبت شهادت امامان محدود ماند. نتیجه سقوط رژیم بعث برای اکثریت کردها عبارت بود از خود ارضایی روانی با پای‌کوبی، خوانش سرود کەس نەڵێ کورد مردوە (کسی نگوید کرد مرده است...) و برای اکثریت توده‌های شیعه نیز تخلیه روانی با انواع پیشرفته عزاداری و مراسم مذهبی بود. سرنگونی دیکتاتوری صدام و حزب بعث نه‌تنها به ایجاد سیستمی جدید مبتنی بر عدالت اجتماعی، برابری و دموکراسی ختم نشد، بلکه مافیای کوردایتی سنتی  و بازرگان سیاسی شیعه و الیت ملی و مذهبی سنی (طبقه فرادست کردها و اعراب شیعی و سنی) با تصاحب ثروت‌های ملی برای خود در همین دنیا بهشتی ساختند با قیمت جهنمی کردن زندگی اکثریت مردم عراق.

 

قبل از خواندن ادامه مطلب، کامنتهای متفاوت این دو تصویر را بخوانید. [85]

دو راهی کُردهای ایران،همزیستی با کُردهای عراق یا ایرانیان؟

یکی از عواقبِ شورشهایِ فئودال-عشیره‌ایِ شصت سالهِ کردستانِ عراق، واپسگرایی و رجعت فرهنگی است. به گونه ای که در زمینهِ سطحِ فرهنگ و تمدن فاصله ای صد ساله بینِ کُردهای ایران و کُردهای عراق پدید آمده است.

با تامل در این تابلو متوجه می شویم که کُردهای ایران با سایر ایرانیان در یک سطح فرهنگی و تمدنی قرار دارند. 

تصویر سمتِ راست اسکرین­شاتِ صفحهِ فیس‌بوک یک کانالِ فارسی‌زبان ایرانی است. تصویرِ سمتِ چپ صفحه فیس‌بوک یک کانال کُردی وابسته به بارزانی در کردستان عراق است.

موضوعِ هر دو کانال درباره شلاق زدن دخترِ شجاع و آزادیخواهِ کردِ ساکنِ تهران است. در زیر هر یک از این دو تصویر نظرات برخی از خوانندگان آن‌ها قرار درج شده است که بیانگر سطح فرهنگ، روشنفکری و عواطف انسانی در هر یک از این دو جامعه است. اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق کُردهای کردستان عراق از شلاق زدن این دختر شجاع حمایت کرده‌اند. برخلاف کُردهای کردستانِ عراق، اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق ایرانیان انزجار خود را از ابراز داشته و با دختر کُرد همدردی کرده‌اند.

سؤال از خوانندهِ کُردزبانِ کردستانِ ایراناز این دو جامعه انسانی کدامین را برای زندگی و همزیستی انتخاب می‌کنی؟

1- کُردزبانانی با مغزهای کپک‌زده خواننده "باسنیوز" وابسته به بارزانی در کردستان عراق

2- مردمانِ متمدن، روشنفکر و همدردِ خواهر تازیانه خورده‌ات در ایران

«نه این و نه آن» ممکن است جواب برخی از خوانندگان باشد. اما خودفریبی روا نیست. واقعیت این است که کُردایَتی دیوان‌خانه در هرکجا سوار بر خرِ مُراد شود، فرهنگِ مردمان آن دیار را تا سطح خویش پایین می‌کشد.

زیرا اینان فقط در یک جامعه عقب‌مانده و متحجر می‌توانند سلطه خود را تداوم بخشند. تجربه سلطه 35 ساله احزابِ راستِ سنتی کوردایَتی کردستان عراق مؤید این حقیقت تلخ است. "تجربه را تجربه کردن خطاست" سرنوشت زنان کردستان عراق تحت سیستم کُردایَتی نو فئودالی بسیار وخیم‌تر از زنان ایران بوده است. طبق آمارهای موثق در تمام ایران 90 میلیونی طی سه دهه گذشته تعداد قتل‌های ناموسی زنان حدود 12000 تن برآورد شده است. [86] درصورتی‌که طی مدت مشابه در کردستان عراق 6 میلیونی تحت حاکمیت بازرگانان کوردایَتی بیش از 20000 زن توسط خانواده‌هایشان به قتل رسیده‌اند. [87]  در بیشتر شهرهای کردستان عراق گورستانی مخصوص به این قربانیان اختصاص‌یافته است. البته در حدود ٪۹۰ موارد جهت حفظ آبروی خانواده‌ها این مرگ‌ها تحت عناوین خودکشی٬ خفگی با گاز٬ ایست قلبی، سکته مغزی و تصادف اعلام‌شده‌اند.

یکی از گورستان‌های زنان قربانی سیستم فئودال - عشیره‌ای کردستان عراق

روایت شلاق خوردن "رؤیا حشمتی" زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم می‌زد. (به قلم خودش)

«امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتن برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و باهم رفتیم دادسرای ناحیه هفت.

از گیت ورودی که رد شدیم حجابم رو برداشتم. وارد سالن شدیم. صدای فریاد و ضجهٔ زنی از راه‌پله می‌اومد که داشتن می‌بردنش پایین. شاید داشتن می‌بردنش برای اجرای حکم...

وکیلم گفت رؤیا جان دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق میذاره تا مدت‌ها می‌مونه باهات.

رفتیم شعبهٔ ۱ اجرای احکام. کارمند شعبه گفت روسریت رو سرت کن که دردسر نشه. آروم و محترمانه بهش گفتم اومدم بابت همین شلاقم رو بزنید، سر نمی‌کنم.

تماس گرفتن و مأمور اجرای حکم اومد بالا. گفت حجابت رو سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمی‌کنم. گفت نمی‌کنی؟! جوری شلاقت رو بزنم که بفهمی کجایی. برات یه پروندهٔ جدید هم باز می‌کنم هفتاد و چهارتای دیگه‌م مهمونمون باشی. باز سر نکردم.

رفتیم پایین چند تا پسر رو بابت شرب خمر آورده بودن. مرد با تحکم تکرار کرد مگه نمیگم سر کن؟ نکردم. دو تا زن چادری اومدن و روسری رو کشیدن رو سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. به هم از پشت دستبند زدن و روسری رو کشیدن رو سرم.

از همون پله‌هایی که زن رو برده بودن رفتیم طبقهٔ زیر همکف. یه اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مأمور اجرای حکم و زن چادری کنارم وایساده بودن. زن خیلی واضح متأثر بود. چند باری آه کشید و گفت میدونم. میدونم.

قاضی معمم به روم خندید. یاد مرد خنزر پنزری بوف کور افتادم. روم رو ازش برگردوندم.

در آهنی رو باز کردن. دیوارای اتاق سیمانی بود. یه تخت ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یه وسیلهٔ آهنی شبیه پایهٔ بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنیِ زنگ‌زده وسط اتاق، و یه صندلی و میز کوچیک، که روی میز پر از شلاق بود هم پشت در بود. یه اتاق شکنجهٔ قرون‌وسطاییِ تمام‌عیار.

قاضی پرسید خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود نداره. جوابش رو ندادم. گفت خانم با شمام! باز جواب ندادم. مرد مأمور اجرای حکم گفت پالتوت رو در به یار و رو تخت دراز بکش. پالتو و روسریم رو از پایهٔ بوم شکنجه آویزون کردم. گفت روسریت رو سر کن! گفتم نمی‌کنم. قرآنت رو بذار زیر بغلت و بزن. و روی تخت دراز کشیدم. زن اومد و گفت خواهش می‌کنم لجبازی نکن. شال رو آورد و کشید رو سرم.

مرد از بین دستهٔ شلاق‌هایی که پشت در بود یه شلاق چرم مشکی رو برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و اومد سمت تخت.

قاضی گفت خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن. شونه‌هام. کتفم. پشتم. باسنم. رونم. ساق پام. باز از نو. تعداد ضربه‌ها رو نشمردم.

زیر لب میخوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانه‌ها تبر شود...

تموم شد. اومدیم بیرون. نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده. حقیرتر از این حرفان. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مأمور زن پشت سرم می‌اومد و مراقب بود روسری از سرم نیفته. دم درِ شعبه روسریم رو انداختم. زن گفت خواهش می‌کنم سرت کن. سرم نکردم و باز کشید رو سرم. توی اتاق قاضی، قاضی گفت ما خودمون خوشحال نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا به شه. جوابش رو ندادم. گفت اگر میخواید طور دیگه‌ای زندگی کنید میتونید خارج از کشور باشید. گفتم این کشور برای همه‌ست. گفت بله ولی باید قانون رو رعایت کرد. گفتم قانون کار خودش رو به کنه، ما به مقاومتمون ادامه میدیم. از اتاق اومدیم بیرون و روسریم رو درآوردم.» [88] (رؤیا حشمتی)

سرگذشتِ کاشی‌کارانِ مهاباد در اربیلِ کردستانِ عراق

در سال 2017 بعد از رفراندوم استقلال کردستانِ عراق، مردمِ مهاباد در خیابان‌ها به جشن و پای‌کوبی پرداختند. متعاقب آن تعدادی از جوانان پرشور این شهر دستگیر و روانه زندان شدند. پدر یکی از این زندانیان که استادکار کاشی‌کاری و نمای ساختمان بود، پس از یک ماه تلاش توانست حکم آزادی پسرش را بگیرد.

استادکار برای پیشگیری از بروز چنین وقایعی همراه پسرش و سه استادکار دیگر به کردستان عراق رفتند. هر پنج نفر از اینکه به پایتختِ آرزوهای کُردایتی رسیده‌اند، سر از پا نمی‌شناختند. آن‌ها در بخشِ کاشی‌کاری و نماکاری ساختمان بزرگ و لوکسِ یکی از مسئولین حزب دمکرات کردستان عراق مشغول به کار شدند. روزی مالکِ ساختمان جهت بازدید از راه رسید. این ساختمان پنج حمام داشت که یکی از آن‌ها تکمیل شده بود. مالک از هنر و مهارت استادکاران تشکر کرد. یکی از استادکاران گفت قربان در این‌یکی حمام کردم، خیلی باصفا بود. مبارک باشه انشا الله.

مالک گفت این هِلت (دستگاهِ مخصوص کنده‌کاری و تخریب) را بیاور. هِلت را آوردند. مالک به استادکار گفت مشغول شو. استادکار گفت چکار کنم؟ مالک گفت تمام کاشی‌های این حمام را بِکَن.

 استادکار گفت: قربان حیف است. مالک گفت از جیب شما خرج نمی‌کنم، هزینه‌اش را خودم می‌دهم.

مالک ادامه داد: این حمام دیگر نجس شده؛ چون‌که "ئێرانی حیز" (ایرانی هیز) در آن حمام کرده است.

استادکاران به‌ناچار مشغول کنده‌کاری و تخریب شدند. طبق سفارش مالک همان روز محموله کاشی‌های جدید با رنگ متفاوت از راه رسید. مالک گفت: تا فردا عصر وقت دارید از نو این حمام را کاشی‌کاری کنید.

بعد از رفتن مالک ساختمان، یکی از استادکارها به دوستانش گفت: «سی سال برای کُرد و عجم در ایران کار کردم، کسی مرا نجس نخواند. من دیگر این ننگ را قبول نمی‌کنم و فردا صبح به ایران بازمی‌گردم.» دوستانش سخن وی را تأیید کرده و تصمیم گرفتند سریعاً به ایران بازگردند.

کاشی‌کاران زخم‌خورده، فردای آن روز قبل از طلوع آفتاب درحالی‌که دستمزد یک هفته کاری از ارباب طلب داشتند؛ بدون اطلاع ارباب و مباشرش؛ عازم مرز حاجی عمران شدند. بعدازآنکه به این‌سوی مرز رسیدند، مطابق تصمیم قبلی همگی به‌طرف آن‌سوی مرز تُف کردند.

یکی از استادکاران گفت: می‌خواهم رازی را به شما بگویم. امروز صبح تو اتاق‌خوابِ مالک ریدم. برای اینکه تا زمانی که ما به ایران می‌رسیم کسی متوجه نشود، یک کارتن کاشی روی آن گذاشتم.

پسر استادکار گفت: بگذار من هم یک راز را به شما بگویم. دیگر هرگز به خاطر کوردایَتی به زندان نمی‌روم. چون‌که من هم برای همیشه ری...م به این کوردایَتی.

اتحادیه ملی کردستان، رؤیایی نازا

 

اگر اتحادیه ملی را به اتحاد احزاب و جریانات سیاسی کردستان تعبیر و تفسیر کنیم، ناچاریم این واقعیت را قبول کنیم که چنین اتحادی هرگز تحقق نخواهد یافت.

این اتحاد هیچ‌گونه زمینه عینی در میان احزاب و جریانات سیاسی کردستان نداشته و دورنمای ایجاد بسترهای اقتصادی، اجتماعی، طبقاتی و سیاسی آن همچنان تیره‌وتار است.

به همین دلیل تلاش‌های فراوانی که دراین‌خصوص انجام‌گرفته؛ ازجمله تشکیل کنگره ملی کردستان؛ [89] بی‌حاصل مانده است.

احزاب و جریانات سیاسی کردستان برآیند نیازها و منافع اقشار و طبقات متفاوت و متضاد کردستان هستند. احزاب و جریانات سیاسی راست سنتی؛ که محافظِ منافعِ طبقه فرادست و غیر مولد کردستان هستند؛ نمی‌توانند منافع حزبی، خانوادگی و طبقاتی خویش را در اتحاد با نیروهای چپ، مترقی و اکثریت باشندگانِ کردستان قربانی کنند.

منافع این‌ها در اتحاد با دولت‌های منطقه تأمین می‌شود؛ اما در اتحاد با جریان چپ و مُدرن هرگز. تاریخ 70 ساله مافیای کوردایَتی کردستان عراق (خصوصاً خاندان بارزانی و زیرمجموعه‌هایش) حاکی از این است که جریان راست سنتی کوردایَتی دشمن اشغالگران نیست. این جریان فقط رقیبِ آن‌هاست در سلطه و سروری و استثمار و غارت ملت کُرد.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که وحدت ملی بین دو جریانِ متضادِ "راست سنتی" و "چپ مدرن و ترقی‌خواه" هرگز رؤیایی بیش نبوده است.

مگر اینکه نیروهای "چپ و مترقی" با آرمان‌های خود وداع کرده و به زیر بیرق جریانِ "راست سنتی" بروند. مثل کمونیست‌های کردستان عراق (شیوعی) که بیش از چهل سال است در نقش دُمِ خاندان بارزانی ایفای وظیفه کرده و از پس‌مانده خوراک دیوان‌خانه کوردایَتی ارتزاق می‌کنند. (صَد قدم به عقب، صفر قدم به جلو)

اتحادیه‌هایی بر مبنای اشتراکاتِ پوچ

1. مامه ریشه با تحسین شاویس

2. سلیمان معینی و خلیل شوباش با قاله تگرانی، صدیق افندی و عبدالوهاب اتروشی

3. اسماعیل شریف‌زاده با کویخا شریف

4. سردشت عثمان، سوران مامه حمه، ویداد حسین، جیهان طه با مسرور بارزانی و دستگاه پاراستن (دستگاه جاسوسی و ترور خاندان بارزانی)

5. علی عسکری، دکتر خالید، حسین باباشخ با ادریس، مسعود بارزانی، سامی عبدالرحمان، فاضل می‌رانی و کریم سنجاری

6. دکتر شوان و سعید آلچی با ملا مصطفی و دستگاه پاراستن

7. عیسی سوار[90] با 11 دانشجوی شیوعی بازگشته از شوروی[91]

8- دیار غریب و زکی شنگالی با جی‌پی‌اس گذارانِ حزب دمکراتِ کردستان عراق

هر کُرد آزاده‌ای صدها درد و آرمانِ مشترک با روشنفکران، جریاناتِ دمکرات و آزادیخواهِ ایران دارد. اما چنین کُردی؛ فراتر از تریاکِ کوردایَتی؛ حتی یک وجه مشترک هم با مافیای کوردایَتی و ارتجاع محلی ندارد.

 این قاعده در خصوص اشتراکاتِ کُردهای عراق، سوریه و ترکیه با عرب‌ها و ترکهای انسان‌دوست آن کشورها نیز صدق می‌کند.

امروزه اکثریت کُردهای عراق؛ پس از 64 سال دست‌وپا زدن در باتلاقِ متعفنِ کوردایَتی فئودالی؛ دریافته‌اند که در سال 1961 با عبدالکریم قاسم؛ معمار اصلاحات ارضی، حقوق شهروندی و برادری ملت‌ها؛ هزاران اشتراکِ منافع داشته‌اند. در حالیکه با ملامصطفی، رؤسای عشایر و فئودال‌های مخالف اصلاحات ارضی به‌غیراز تریاک کوردایَتی هیچ وجهِ مشترکی نداشته‌اند.

هر کُردِ فهیمی با احمد شاملو، دکتر غلامحسین ساعدی، سید علی صالحی، صمد بهرنگی، نسرین ستوده، نرگس محمدی، ترانه علی دوستی، سپیده قلیان، محمد نوری زاد، محمود دولت‌آبادی، فرج سرکوهی، داریوش فروهر، علی دایی، مهران مدیری و میلیون‌ها ایرانی آزاده هزاران سخن برای گفتن دارد؛ اما با مافیای کوردایَتی فئودالی از نوع قاله تگرانی، تحسین شاویس، قاسم آقای کویه، پاسبانان و خادمانِ شیخ‌زاده‌های کردستانِ عراق هیچ سخنی برای گفتن ندارد. اگر یک کُردِ روژهلات بخواهد با این‌ها بابِ گفتگو باز کند، با القابِ ئیرانی هیز و سۆرەی "ق. و.ن. د.ر" موردِ عنایت قرار می‌گیرد.

در کدام ولایت اتحادیه‌های خون و زالو، شلاق و پشت، طناب و گردن، درخت و تَبَر، موش و جَوال، تیغ و مو امکان‌پذیر است؟[92]

ارتزاق از چِرک و تَعَفُّنِ زخم‌های اختلاف و انشقاق

چرا منادیانِ برادری ملت‌ها، شایسته‌سالاری و عدالت اجتماعی موردتنفر شدید جریان راست سنتی کُوردایَتی قرار دارند؟

"جریاناتِ راستِ سنّتی" همواره از چِرک و تَعَفُّنِ زخم‌های اختلاف و انشقاق ارتزاق می‌کنند، اما از برادری ملت‌ها، شایسته‌سالاری، برابری و عدالت اجتماعی هرگز. [93]

این یک قانون طبیعت است که "هیچ موجود زنده‌ای موانعِ دسترسی به رزق و روزی خود را تحمل نمی‌کند" بنا بر همین قانونِ طبیعت، سخنانِ نگارنده این کتاب نیز به مذاقِ رهروانِ جریان راستِ سنتی کُردایَتی خوش ناید؛ و به دلیل افشای رازهایِ شرک‌آلود موردِ تکفیر، تخطئه، تخریب و ترورِ شخصیتی قرار می‌گیرد.

ملی‌گرایان اصیل و آزاده ایرانی در مقابل ملی‌گرایان وابسته و مستبد  ایرانی 

ناسیونالیسم ابتدایی کُردی، با دیدگاهِ سیاه‌وسفید خود، تمام ملی‌گرایان ایرانی را دشمن تلقی کرده و با برچسب اصطلاح عاریتی عربی «عجم»،در مقابل آنها موضع می‌گیرد. واقعیت تاریخی حاکی از این است که اعراب پس از فروپاشی ساسانیان همه ایرانیان اعم از کُرد، فارس و...را «عجم» می‌نامیدند. 

آنچه که ناسیونالیسم نوفئودال کُردی-موکریانی از درک آن ناتوان است، این است: ناسیونالیسم اصیل و آزاده‌ی ایرانی نه همسو با ناسیونالیسم وابسته و مستبد، بلکه در تقابلِ سرسختانه با آن ایستاده است. این جریانِ اصیل، همچون کُردها و دیگر مردمان ایران، همواره هدف حذف و سرکوب بوده است.[94] 

در تاریخ معاصر ایران، تنها در دو برهه‌ی کوتاه، ناسیونالیسم آزاده‌ی ایرانی به حاکمیتی نسبی دست یافته است: 

۱. دوره‌ی مشروطه (۱۲۸۵ تا ۱۲۹۳ خورشیدی / ۱۹۰۶۱۹۱۴ میلادی): در این ۸ سال، «قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی» به تصویب رسید که ضامن دموکراسی محلی و حامی حقوق زبانی و فرهنگی کُردها و دیگر اقوام ایران بود. 

۲. دولت مصدق (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ خورشیدی): در این دوره تحت رهبری جبهه‌ی ملی ایران، ایرانیان از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی برخوردار شدند. در سایه‌ی این آزادی‌ها، جنبش انقلابی دهقانان موکریان شکل گرفت جنبشی که متأسفانه با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سرکوب شد. 

ایرانیان، انشقاق یا اتحاد؟

سرزمینِ ایران مجمع‌الجزایری از ملیت‌های ناهمگون نیست. ایران کشتی بزرگی است با 90 میلیون سرنشینِ همدرد و هم سرنوشت بر اقیانوس طوفان‌زده خاورمیانه. تقسیم ایران‌زمین به چندتکه کوچک‌تر مهلک‌ترین و ابلهانه‌ترین فکری است که حتی تخیل آن‌هم گناهی نابخشودنی برای سرنشینانش است. بقای سرنشینان کشتی ایران درگرو یکپارچگی آن است. در این کشور راهِ کردها در جهت اهداف بزرگ انسانی (آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی) از سایر مردم ایران جدا نیست. [95]

واقعیت‌های مستقل از اذهان و باورهای ملی‌گرایان کُرد و دولت‌های حاکم و جریانات مختلفِ اپوزیسیون؛ حاکی از این است که کردها، فارس‌ها و نیز اکثریت نزدیک به‌اتفاق ساکنان ایران‌زمین ریشه‌های نژادی، زبانی، فرهنگی و تاریخی مشترکی دارند.

ریشه‌های مشترک، باعثِ ایجاد منافع مشترک شده و این منافعِ مشترک اتحادِ ایرانیان را به ضرورتی حیاتی تبدیل کرده است.

در ادامه ریشه‌ها و منافع مشترک کُردها با سایر ایرانیان در زمینه‌های زبان، نژاد، فرهنگ، اقتصاد، جغرافیای اتنیکی، جبر جغرافیایی و سیستم سیاسی مورد تجزیه‌وتحلیل قرار داده؛ تا بتوانیم در مسیر کشف و تئوریزه کردن رهیافتِ رئالیستی حل مسئله کُرد گام برداریم.

الف- زبان مشترک

کسی که با دو زبان فارسی و کُردی آشنایی کافی داشته و دارای هوشی متوسط و فارغ از باورها و دیدگاه‌های کلیشه‌ای و تقلیدی باشد٬ واقعیتی را کشف می‌کند که می‌تواند منجر به وقوع انقلابی بزرگ در جهان‌بینی و موضع‌گیری سیاسی وی شود.

 یگانگی ساختاری این دو زبان از نوعی نیست که بین دو زبان متفاوت در اثر همسایگی٬ دادوستدهای فرهنگی٬ سیاسی و اقتصادی در طول زمان پدید آمده باشد.

پس از یک مقایسه تطبیقی گویی که نه با دو زبان٬ بلکه با دو گویش یک خانواده مشترک زبانی طرف هستیم.

بزرگ‌ترین اساتید و مترجمان ایران ازجمله زنده‌یادان محمد قاضی و ابراهیم یونسی ده‌ها سال پیش این یگانگی و هم‌ریشه بودن را کشف کرده‌اند.

واقعیت این است که برخلاف باورهای دو گروه خودشیفته پان فارس‌ها و پانکوردها هیچ‌کدام از دو زبان فارسی و کردی لهجه یا زیرمجموعه دیگری نیست. بلکه یک خانواده زبانی هستند که گردوغبار هزاران ساله نتوانسته است پیوستگی ساختاری آن‌ها را کم‌رنگ کند.

ریشه‌های مشترک در ساختار زبان‌های فارسی و کردی

پیدایش و تکوین زبان‌ها بر اساس نیازهای اساسی جوامع اولیه انسانی پدید آمده‌اند. مهم‌ترین این نیازها در زمینه‌های ذیل دسته‌بندی می‌شوند:

۱- شمارش

۲- اندام‌های بدن

۳- محیط و طبیعت

4-درختان و گیاهان

6- خوراکی‌ها

7- طعم‌ها

7- اسامی حیوانات

8 - اندازه‌ها، نسبت‌ها و صفات

9- افعال

10- رنگ‌ها

11-گاهشماری

در ادامه پیوستگی ساختاری این دو زبان را در موارد فوق بررسی می‌کنیم:

توضیح: برای اینکه بیشترین افراد بتوانند از این مقاله استفاده کنند٬ ناچار بودم تا واژه‌های هر دو زبان را با یک رسم‌الخط (فارسی) بنویسم و از رسم‌الخط کُردی صرف‌نظر کردم. زیرا نه‌تنها فارس‌ها٬ بلکه بیش از نیمی از کُردهای ایران هم با رسم‌الخط کُردی ناآشنا هستند هدف این است که متن برای تمامی کُردها و فارس‌ها قابل‌استفاده باشد. در جمع‌آوری نمونه‌ها سعی کرده‌ام صرفاً از واژه‌های کهن باریشه‌های مشترک استفاده کنم.

وجود این اشتراکات زبانی؛ علاوه بر فارسی و کردی؛ در سایر زبان‌های ایرانی ازجمله لری، لکی، گیلکی، مازنی، تاتی، بلوچی و... واقعیتی انکارناپذیر است. درنتیجه با کمی سعه‌صدر (تساهل و تسامح، شکیبایی و مدارا) می‌توان پژوهش زبانشناسی تطبیقی مرا به این زبان‌ها نیز تعمیم داد و به نتیجه یکسانی برسیم.

 امیدوارم علاقه‌مندان و متخصصین این زبان‌ها با پژوهشی گسترده‌تر و عمیق‌تر کتابی مستقل در این حوزه به گنجینه ادبیات و زبانه‌ای مشترکِ ایرانیان بیفزایند.

ممکن است به علت بضاعت کم در این رشته ندانسته واژه‌های عربی و... را نیز وارد کرده باشم. امیدوارم این ضعف را بر من نبخشایید و خود دست‌به‌کار شده و این متن را کامل‌تر کنید که همه چیز را همگان دانند.

1-شمارش

فارسی

کُردی

یک

یک

دو

دو

سه

سه

چهار

چوار

پنج

پِنج

شش

شَش

هفت

حَوت

هشت

هشت

نُه

نُه

ده

ده

یازده

یازده

بیست

بیست

سی

سی

چهل

چل

پنجاه

پنجا

شصت

شصت

هفتاد

حَفتا

هشتاد

هَشتا

نود

نود

صد

صد

هزار

هزار

ده‌هزار

ده‌هزار

صدهزار

صدهزار

 

2- اندام‌های بدن انسان

فارسی

کردی

سر

سر

گردن

گردن

سینه

سینه - سینگ

دست

دست

آرنج

آرنج

کمر

کمر

ران

ران

پا

پِ-پا

پاشنه

پانیه

دندان

دَدَان، دیان، ددان

پوست

پِست

چشم

چاو

گوش

گوِ

ابرو

برُ

مژه

مژُل

مو

مو

چانه

چَنَه

رگ

رگ

گلو

گَرو

زبان

زبان

پنجه

پنجه

مُشت

مشت

استخوان

اِسک

لب

لِو

ریش

ریش

پُشت

پشت

عَرَق

آرَق

خون

خوِن

ناف

نِوک

 

۳- محیط و طبیعت

فارسی

کردی

کوه

کِو

دشت

دشت

خاک

خاک

مزرعه

مَزرا

چمن

چیمَن

آب

آو

باد

با

برف

بَفر

باران

باران

تگرگ

تَرزَ

آفتاب

هَتاو- تاو

ابر

هَور

دیوار

دیوار

آسمان

آسمان

زمین

زَوی

سرچشمه

سَرچاوَ

بوستان

بِستان

گلستان

گولستان

راه

رِگا- رِ

جوی آب

جوُگَی ئاو

آتش

آگر- آور

تنور

تنور- تَندور

خرمن

خرمان

شهر

شار

دِه

دِه

آبادی

آوایی

راه

رِ- رِگا

در - دروازه - درگاه

در - دروازه - درگا

پُل

پرد

سَر  (سرزمین)

سَر (سَرزَوی)

زیر

ژِر

 

4- درختان و گیاهان

فارسی

کردی

درخت

دار - درخت

جنگل

جنگل

سپیدار

سپیدار

گردو- گردکان

گوِز- در کرمانشاه گردکان

بید

بی

بلوط

بَرو

انار

هَنار

گیاه

گیاه

گندم

گندم

جو

جوُ

ماش

ماش

برنج

برینج

ارزن

هَرزن

سیب (درخت سیب)

 سِو (درخت - داری سِو)

گل

گول

ریحان

ریحانه

5- خوراکی‌ها

شیر

شیر

ماست

ماست

پنیر

پنیر

کره

کره

نان

نان

روغن

رُن

کنگر

کنگر

ریواس

رِواس

سبزی

سبزی - سَوزه

پیاز

پیواز

نخود

نُک

گوشت

گُشت

انجیر

هَنجیر

مویز

مِوژ

خرما

خورما

کشک

کشک

دوغ

دوُ

 

6- طعم‌ها

فارسی

کردی

شیرین

شیرن- شیرین

تلخ

تال

شور

سوِر

ترش

ترش

تُند

تیژ - توند

 

7- اسامی حیوانات:

فارسی

کردی

مار

مار

گرگ

گورگ

گاو

گا- مانگا

شیر

شِر

روباه

رِوی

پلنگ

پلینگ

گراز

بَراز

اسب

اسب

خَر

کَر

مرغ

مریشک

غاز

قاز

خرگوش

کروِشک

کبوتر

کوُتر

لک لک

لک لک

مورچه

مِرو- مِروله

مارمولک

مارمِلکه

کَک

کِچ

مرغابی

مراوی

سگ

سگ

کِرم

کرم

 

8- اندازه‌ها، نسبت‌ها و صفات

فارسی

کردی

دراز

درِژ

کوتاه

کورت

پهنا

پانایی

بلند

بلیند

کوچک

چوک- بچوک

خراب

خراپ

تَنگ

تَنگ

راست

راست

چپ

چپ

درازا

درِژایی

گرما

گرما

سرما

سرما

گَرم

گَرم

سرد

سارد

نَرم

نَرم

دروست

دروست

تازه

تازَه

کهنه

کُنَه

سخت

سخت

کال- نارس

کال-نارس

زرنگ-زرنگی

زیرَک- زیرَکی

ماده

مِی

نَر

نِر

پیش

پِش

 

9- افعال

رفتن

رُییشتن

رفت

رُیی

نشستن

دانیشتن

ایستادن

راوَستان

ایستاد

راوَستا

خوردن

خواردن

مکیدن

مژین

مُردَن- مُرد

مردن-مرد

گرفتن

گرتن

لیسیدن

لِستنَوَ

خوابیدن- خوابید

خَوتن-خَوت

سیر – سیری

تِر - تِری

کُشتن

کوشتن

سَواری

سواری

شکست

شکست

شکستن

شکاندن

دیدن

دیتن

شُستن

شتن

خشک‌کردن

وشک کردن

گریه

گریه-گریان

سوختن-سوخت

سوتان- سوتا

 

10- رنگ‌ها

فارسی

کردی

سرخ

سور

زرد

زرد

سبز

سبز - سَوز

سفید

سپی

قهوه‌ای

قاوَیی

نارنجی

نارنجی

شیری

شیری

 

11-گاهشماری

فارسی

کردی

روز

رُژ

شب

شَو

هفته

حَوتو

ماه

مانگ

سال

سال

سَده

سَدَ

نیمروز

نیوَرُ

نیمه شب

نیوَشَو

 

می‌توانیم این لیست را در سایر زمینه‌ها ازجمله فصول سال، روزهای هفته و... ادامه دهیم. برای جلوگیری از طولانی شدن، از درج آن‌ها صرف‌نظر شده است.

بعضی از واژه‌های فارسی تحت تأثیر زبان عربی فراموش شده‌اند. می‌توان این واژه‌ها را از طریق زبانِ کُردی بازیافت کرد. مثل صبح= بَیانی/ ظهر= نیوَرُ یا نیمروز/ عصر= اِوارَ یا ایوارِ/ طلوع= روژهَلات/ غروب= روژآوا/ غذا= چِشت / خیر= خوش (مثل شب خوش- ئیواره خوش- روز خوش بجای شب‌به‌خیر- عصربه‌خیر- روزبه‌خیر)

 در این دنیای بزرگ کدام دو زبان زنده بیگانه وجود دارند که حدود 99% واژه‌های اساسی قدیمی آن‌ها ریشه مشترک داشته باشند؟

همه زبان‌های ایرانی خصوصاً فارسی و کُردی از چنین ویژگی برخوردار هستند. هرچند که هریک از این دو زبان دارای ده‌ها گویش محلی متفاوت هستند٬ ولی باوجوداین می‌بینیم که تفاوت بین دو گویش کردی بیش از تفاوت هرکدام از آن‌ها با زبان فارسی مرسوم کنونی است.

مثلاً یک کُرد سورانی فاقد تحصیلات ساکن روستایی دورافتاده که فرصت آشنایی با زبان فارسی نداشته است، در گفتگو با یک کُرد هورامی و یا شکاک با مشکلات بیشتری مواجه می‌شود تا با یک فارس زبانِ فاقد تحصیلاتِ اهل روستایی دورافتاده اصفهانی، کرمانی و اراکی.

ب- نژاد مشترک

(نژادشناسی را با نژادپرستی اشتباه نگیریم)

شباهت ژنتیکی میان هر دو انسان (از هر نژاد و تباری که باشند) بیش از ۹/۹9 درصد (9/%99) است. برجسته کردن تفاوت یک‌دهم درصدی میان انسان‌ها؛ یا به زبان ارقام نادیده گرفتن 999 وجه مشترک و عَلَم کردن 1 تفاوت؛ جنایت علیه بشریت است.

 در خصوصِ یک‌هزارم (001/0) باقیماندهِ تفاوتِ میانِ نژادهایِ مختلف بشری، یافته‌های علمی حاکی از این هستند که کُردها، فارس‌ها، آذری‌ها و سایر ایرانیان ازنظر ساختار ژنتیکی، [96] اسکلت، جمجمه، صورت، پیشانی، چشم‌ها و... از یک ریشه مشترک نژادی هستند. [97] تعلق ایرانیان به یک استخر ژنتیکی (یک نژاد) مشترک[98] نظر و استنتاج شخصی نیست. علم ناب و خالص است که جای هیچ‌گونه شکی باقی نمی‌گذارد. [99]

حتی بررسی‌های میدانی دی‌ان‌ای (DNA)  تُرکزبانان ترکیه نشان می‌دهد که این‌ها نوادگان مردمان مختلف ساکن آناتولی مانند یونانی، ارمنی، قفقازی (آسیایی) و کُرد هستند که در سده‌های معاصر ترک‌زبان شده‌اند و ازلحاظ ژن از نژاد ترک (زردپوست) بهره بسیار کمی برده‌اند. [100] 

این قضیه در مورد ترک‌زبانان آذربایجانی بیشتر صادق است. آذری‌های ایران ازلحاظ ژن همسان سایر ایرانیان هستند[101]. اگر آذری‌های عزیز خویشتن را در آینه بنگرند، متوجه می‌شوند که تشابه نژادی آن‌ها با کُردها، فارس‌ها و سایر ایرانیان بسیار بیشتر از تاتارها و تُرکهای آسیای میانه است.

لازم است مسائل علمی را به دانشمندان رشته موردنظر واگذار کرده و دستاوردهای علمی را مبنای قضاوت سیاسی قرار دهیم. [102] رویه سیاست‌بازان و بازرگانان خون و نژادپرستی برعکس این متد علمی است و سعی می‌کنند علم را در خدمت اهداف خود تفسیر و تعبیر کنند.

واقعیت‌های تاریخی حاکی از این هستند که حمله و مهاجرت یونانیان، اعراب، ترک‌های آسیای میانه و... به ایران موجب تغییراتی در حاکمیت، دین، مذهب و حتی زبان مناطق مختلف ایران شده است.

 ولی به علت در اقلیت قرار داشتن مهاجرانِ حاکم نسبت به ایرانیانِ ساکن تغییر اساسی در ساختار نژادی ایرانیان صورت نگرفته است. [103] این سخن"الناس علی دین ملوکهم" (مردم بر دین حاکمانشان زندگی می‌کنند) واقعیتی است که در تاریخ پارها به اثبات رسیده است.

چرا مردمانِ کشور 212 میلیونی برزیل پرتقالی زبان هستند؛ درحالی‌که خاستگاه نژاد و زبانِ پرتقالی کشور کوچک یازده‌میلیونی پرتقال در جنوب غرب قاره اروپاست. قبل از اکتشافات جغرافیایی (1492) هیچ ارتباطی بین دو سوی اقیانوس اطلس وجود نداشته است.

 چرا سایر کشورهای آمریکای لاتین اسپانیولی زبان هستند؟ چرا بیشتر مردم شمال آفریقا عرب‌زبان هستند؟ چرا بسیاری از کشورهای آفریقایی که سابقاً مستعمره فرانسه بوده‌اند، اکنون فرانسوی‌زبان[104] هستند؟

کسی که جواب صحیح پرسش‌های فوق را بداند، بی‌شک به این واقعیت پی خواهد برد که چرا زبان بسیاری از مردم ایران‌زمین ترکی و یا عربی است. [105] (ازنظر نگارنده تمامی زبان‌های جهان ازجمله این دو زبان زیبا، باشکوه، دوست‌داشتنی و جزو میراث گران‌بهای بشری هستند. موضوع موردبحث این مقاله مسائل انحرافی از نوع برتری‌های زبانی و نژادی نیست) حاکمیت اعراب و نیز حکام ترک‌زبان بر ایران طی هزار سال باعث آن شد تا بسیاری از مردم بومی زبانِ حاکمان را جایگزین زبانِ مادری خود کنند. [106]

اولیای چلبی سیاح مشهور عثمانی قرن 17 میلادی در خاطرات خود نوشته است: «... زنان مراغه اکثراً به زبان پهلوی صحبت می‌کنند». [107]

این نشان می‌دهد که آذربایجان قرن 17 م در حال دوره گذار زبان پهلوی آریایی به زبان حکام صفوی (ترکی) بوده است. دوره‌ای که مردها به علت نیاز و ارتباطات با حکام تُرک، زبان خود را ازدست‌داده‌اند، ولی زن‌ها به علت انزوای خود هنوز به زبان پهلوی سخن می‌گفته‌اند.

نتایج تحقیقات علمی جدید در خصوص ویژگی‌های وراثتی میتوکندری[108] که منحصراً از مادران به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود، اشتراکات نژادی کردها با ترک‌های ایران (آذری‌ها) را به‌وضوح نشان می‌دهد. [109]

باورها و تعصبات پان‌ترک‌ها، پانکوردها، پان عرب‌ها و پان فارس‌ها مسئله‌ای ایدئولوژیک است و کاربردهای سیاسی دارند که در زمان خود می‌توانند برای سربازگیری از میان مردمان ناآگاه، افروختن آتش جنگ‌های داخلی و دخالت‌های دولت‌های همسایه مورداستفاده قرار دهند. [110] تاجران این ایدئولوژی‌ها در عرصه نقد و متدولوژی علمی حرفی برای گفتن ندارند. به همین دلیل در میادین افسانه، تاریخ‌سازی جعلی، شارلاتانیسم سیاسی و عوام‌فریبی جولان می‌دهند. [111]

ج- فرهنگ مشترک

افزون برریشه‌های مشترک زبانی، نژادی و تاریخی، طی سده اخیر در فرهنگ مردمان ایران و خاورمیانه تغییرات بزرگی حادث شده است.

 به‌گونه‌ای که می‌بینیم امروزه کُردهای ایران در تعامل و مراوده خود با فارس‌ها، ترک‌ها و سایر ایرانیان احساس یگانگی و راحتی بیشتری می‌کنند تا با هم‌زبانان کُرد ذوب‌شده در تعصب مذهبی، زَن‌کُشی، عشیره گرایی، و تُندخویی سرایت یافته عربی ساکن در اربیل کردستان عراق. از سوی دیگر اکثریت ترک‌زبانان ایران با سایر ایرانیان احساس یگانگی و خویشاوندی بیشتری می‌کنند تا با ترک‌های آسیای میانه و ترکیه. اکنون سطح فرهنگ و تمدن کُردهای ایران با سایر ایرانیان بسیار نزدیک‌تر است تا کُردهای عراق. مثال ذیل مؤید این ادعاست.

خالقان اندیشه «زن، زندگی، آزادی» طی مدت 35 سال در کردستان عراق نه‌تنها نتوانستند این فلسفه را ترویج کنند، بلکه در توقف روند قتل‌های ناموسی کردهای عراق ناکام ماندند. [112]

ولی همین شعار طی هفته آخر شهریور 1401 از سقز و سنندج به دانشگاه تهران رسید و سراسر ایران را فراگرفت که منجر به رشد سیاسی و رنسانس عظیمی در حد یک انقلاب فرهنگی، اجتماعی شد.

 این رویداد تاریخی نشان داد که کُردهای ایران و سایر ملل ایران‌زمین در یک سطح تمدنی، آگاهی و شعور سیاسی قرار داشته و جایگاهی رفیع‌تر از کُردهای عراق و... را کسب کرده‌اند. [113]

د- اقتصاد مشترک

امروزه تمامی اتنیکهای ایران درزمینهٔ زیرساخت‌های اقتصادی و تأمین معیشت، کاملاً وابسته و مکمل همدیگر هستند. به‌گونه‌ای که بخش مهمی از آب تبریز از کردستان و آب مرکز ایران از خوزستان و غرب ایران تأمین می‌شود.

تمامی ایرانیان وابسته به نفت و گاز جنوب غرب کشور هستند. کشاورزی، دامداری، صنایع و بازار تمامی مناطق مختلفت ایران همدیگر را تغذیه و تقویت می‌کنند. شبکه‌های عظیم و به‌هم‌پیوسته جاده‌های مواصلاتی، برق‌رسانی و گازرسانی اتحاد اتنیکها و تمامیت ارضی ایران را به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل کرده‌اند.

ه- جبر جغرافیایی

جغرافیای بیشتر اتنیکهای[114] ایرانی محصور در خشکی و هم‌جوار با دولت‌های طمع‌کار است و به دریا راه ندارد.

 در چنین جغرافیایی بسیار بعید است که گروهی بتواند بخشی از کشور را جدا کند. اگر چنین امری هم اتفاق افتد، مثل کردستان عراق تنها قادر خواهند بود کمتر از نیمی از مناطق موردادعا را جدا کنند.

جدایی و کسب استقلال نه‌تنها منجر به آزادی رفاه و عدالت اجتماعی نمی‌شود، بلکه هجرت از چاله از چاله به چاه است.

زیرا در این مناطق زمینه قدرت‌گیری دیکتاتورهای بومی، خانوادگی و استقرار سیستم‌هایی سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم می‌شود. چنین نظام‌هایی برای بقای خود تبدیل به مستعمره قدرتی دیگر مثل ترکیه، باکو، مافیاهای مرتجع کُرد، شیعه و سنی عراق می‌شوند. مثل نمونه اقلیم کردستان عراق (بازگشت به وضعیتی اسف‌بارتر از ایرانِ قبل از ملی‌شدن صنعت نفت در 80 سال قبل). [115]

مزایا و منافع مشترک ایرانیان در حفظِ یکپارچگی کشور

واقعیت انکارناپذیر این است جغرافیای اتنیکی ایران بدترین بستر برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان است. اما یکپارچگی ایران امتیازات ذیل را برای تمامی شهروندان، اتنیکها و ملیت‌های ایرانی تأمین می‌کند:

1- دسترسی به آب‌های آزاد خلیج‌فارس، دریای عمان و دریای مازندران.

2- سهام‌داری در منابع عظیم نفت و گاز ایران.

3- امنیت و پیشگیری از جنگ‌های داخلی و تجاوز خارجی.

 4- زیرساخت‌های اقتصادی شامل ده‌ها هزار کیلومتر اتوبان، بزرگراه، راه‌آهن، برق و گاز سرتاسری، مخابرات و اینترنت برای همه ملیت‌ها.

5- بازار بزرگ سرمایه و کار 90 میلیونی.

6- جغرافیایی ثروتمند، چهارفصل و بسیار پهناور به وسعت یک‌میلیون و شش‌صد و چهل‌وهشت هزار کیلومترمربع.

 7- منابع مالی و انسانی ازجمله انرژی جوانان و زنان بومی صرف تقویت جنگ‌سالاران، مستبدان محلی، مرتجعین و جنگ‌های منطقه‌ای بر سر هر کوی و برزن دوملیتی نمی‌شود.

 این سرمایه‌های عظیم در جهت رشد اقتصادی، کسب حقوق شهروندی، استقرار دمکراسی و عدالت اجتماعی کانالیزه و متحد می‌شود. [116] در ماه‌های اولیه جنبش «زن، زندگی، آزادی» شاهد این اتحاد باشکوه بودیم.

دستاوردهای پایدار این جنبش بسیار بیشتر است از مجموع دستاوردهای جنبش‌های منطقه‌ای، گروهی و اتنیکی نیم قرن اخیر ایرانیان. در این جنبش، نژادپرستانِ تُرک، کُرد و فارس که ماهیتاً ضد روح، فلسفه و آرمان‌های انقلاب «زن، زندگی، آزادی» بودند، تبدیل به پاشنه آشیل جنبش شدند. [117]

کُردها، یک گام به پس دو گام به‌پیش

تحلیل اشتباهات، انحرافات و دردها نیمی از سخن است. نیمه دیگر با «چه باید کرد؟» کامل می‌شود. ادامه نوشتار به ارائه آلترناتیو مناسب ایرانیان در خصوص حل مسئله ملی اختصاص دارد.

ملت کرد به‌جای آویزان شدن به طناب پوسیده ناسیونالیسم فئودالی و دنباله‌روی از احزاب سنتی طبقه فرادست، لازم است با ملل هم‌جوار خود بر اساس اصول برابری و عدالت اجتماعی که با روشنی و صراحت مکتوب شده باشد، متحد شده و همراه با آن‌ها انرژی خود را صرف ایجاد جامعه‌ای سالم، انسان‌محور و پیشرفته نماید.

در این صورت به‌جای تفرقه و جنگ‌های بی‌پایان ملل علیه همدیگر، شاهد اتحاد و آزاد شدن پتانسیل عظیم قدرت مردم خواهیم بود که نه برای تغییر چهره، زبان، مذهب و ملیت حاکمان و اربابان ستمگر، بلکه در جهت گسستن زنجیرهای پیدا و پنهان بردگی فکری، اقتصادی و سیاسی و بنیان نهادن دنیای جدید انسانی خواهد بود.

این جهان انسان‌محور قابل حصول است. سازوکار آن‌هم کشف‌شده است. کافی است بر اساس نظریات اندیشمندانِ انسان‌گرا، تجربیات و دستاوردهای جوامع پیشرفته زمینه‌های وجودی سلسله‌مراتب قدرت و ثروت را خشکاند و با سازمان‌دهی جدید اجتماعی و سیاسی جامعه را در مسیر مردم‌سالاری، عدالت اجتماعی، شایسته‌سالاری و آزادی واقعی قرار داد.

عده‌ای می‌گویند سرِ ما کردها بی‌کلاه دولت- ملت مانده است و با فارس‌ها، ترک‌ها و عرب‌ها نمی‌توانیم همدرد و همراه باشیم.

واقعیت این است که اگر با نگاهی ژرف‌تر بنگریم صرف‌نظر از امتیازات سطحی و شکلی از نوع زبان مادری و ... اکثریت مردمان فارس، عرب و ترک همچون کردها در سلسله‌مراتب قدرت و ثروت جزو طبقه فرودست جامعه هستند؛ و در میان آن‌ها هم اقلیتی ۱۰ درصدی بر ۹۰ درصد ثروت جامعه چنگ انداخته است. کارگران، کشاورزان، دست‌فروشان و بیکاران آن‌ها از هم‌صنفان کرد خود مرفه‌تر نیستند. زنان آن‌ها از حقوق بیشتری نسبت به زنان کرد برخوردار نیستند. روشنفکران و نویسندگان آن‌ها هم خوشبخت‌تر از همتایان کرد نیستند.

در اینجا منظور از اتحادِ کُردها با ملل دیگر ایرانی به معنی اتحاد با پانتورک‌ها، پان فارس‌ها و سایر نژادپرستان و تمامیت خواهان غیر کُرد نیست. زیرا ماهیت و منافع این‌ها در تداوم انواع نابرابری و ستمگری ازجمله ستم ملی و دشمنی میان اقوام و ملل است.

طبقه متوسط و فرودست کردها می‌توانند با اکثریت فرودست جوامع فارس، ترک، عرب و ... یک مسیر و یک هدف مشترک داشته باشند. از منظر فکری و سازمانی نیز روشنفکران، آنارشیست‌ها، سوسیالیست‌ها، فعالین حقوق زنان، آزادیخواهان و احزاب چپ و دمکراتیک آن‌ها متحدان طبیعی کردهای مترقی هستند.

اربابِ کُردیگوی و کُردی‌پوش، مهربان‌تر از نوع فارسی، تُرکی و عربی نیست. بجای تغییر حاکم ستمگر، لازم است سیستم ستمگری را برانداخت.

سیاست صدساله یکسانسازی اجباری به آزادی و رفاه مردم ایران منجر نشده است. از سوی دیگر تجربیات منطقه‌ای و جهانی نشان می‌دهند که نتیجه دیوارکشی اتنیکی هم یک گام به‌پیش و دو گام به پس است. بنابراین به قول حکیم خیام «راه نه آنست و نه این» [118]

راه سوم برادری ملیت‌هاست. تجربیات تاریخی جهان حاکی از این است که تکثر ملی، زبانی و فرهنگی اگر درست مدیریت شود موجبات رشد و شکوفایی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را فراهم می‌آورد.

 پس لازم است نه‌تنها سیاست انکار٬ ذوب و ادغام ملیت‌ها کنار گذاشته شود٬ بلکه ضروری است از نابودی این ثروت انسانی پیشگیری شده و تسهیلات و امکانات لازم جهت احیا و رشد آن فراهم شود. (وحدت در حین کثرت، کثرت در حین وحدت)

 در این صورت زمینه بروز اختلافات ملی، قومی و فرهنگی خشکیده و بازرگانان سیاست و فرصت‌طلبان نمی‌توانند ملت‌ها را در مقابل هم قرار دهند. در این بستری دیگر «انسان گرگ انسان» [119] نخواهد بود. بجای آن همواره «انسان یاورِ انسان» خواهد ماند.

کم‌هزینه‌ترین و پرفایده‌ترین راه‌حل مسئله تکثر ملی و فرهنگی ایران همگرایی بر اساس راهبرد «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» است. این استراتژی در عمل منجر به برقراری توازن و تناسب ساختارِ سیاسی با ساختارِهای اجتماعی٬اقتصادی و جغرافیای اتنیکی کشور می‌شود.

سیستم جدیدی برای بقا و رشد همه‌جانبه ایرانیان ضرورت دارد. این سیستم باید متناسب با ساختار اجتماعی، اتنیکی و فرهنگی ایران باشد و مرزبندی کاملی با ایدئولوژی‌ها و گرایش‌های نژادپرستی، مردسالاری، واپس‌گرایی، قبیله‌گرایی، وابستگی به دولت‌های خارجی داشته باشد. [120]

استراتژی "وحدت در حین کثرت، کثرت در حین وحدت"

حتی اگر باشندگان ایران از ملیت‌ها، نژادها و زبان‌های کاملاً بیگانه تشکیل شده باشند، بازهم رسیدن به اهداف بزرگ انسانی ازجمله مردم‌سالاری، عدالت اجتماعی، برابری حقوق ملیت‌ها و زبان‌ها، رشد اقتصادی، تکنولوژیکی، رنسانس، برابری جنسیتی، گذار از مناسبات بازمانده قرون‌وسطایی، دفاع ملی در مقابل تجاوز خارجی و... از راه جدایی و انفصال حاصل نمی‌شود. بلکه از راه اتحاد میسر می‌شود.

واقعیت این است که ملیت‌های ایرانی مثل انگشتانِ یک دست هستند که به‌تنهایی می‌شکنند؛ ولی باهم یک‌مشت می‌شوند و قدرت این مشت فقط برابر پنج‌انگشت نیست. قدرت چنین مشتی بیش از صدها انگشت است.

 در اینجاست که تئوری گشتالت از روان‌شناسی در علوم سیاسی و اجتماعی نیز مصداق و کاربرد پیدا می‌کند. در علوم سیاسی و اجتماعی نیز مصداق و کاربرد پیدا می‌کند.

گشتالت یک کلمة آلمانی معادل کل، انگاره و الگو است.

منظور از گشتالت این است که کل هر چیز از مجموع اجزای تشکیل‌دهنده آن فراتر است.

مثلاً کل یک درخت، چیزی بیش از مجموع شاخه‌ها، برگ‌ها، تنه و ریشه‌های آن دارد و آن ساخت و سازمان درخت است.

یعنی اگر تمامی اجزای یک درخت را از یکدیگر جدا کنیم و در کنار هم قرار دهیم، درختی وجود نخواهد داشت درصورتی‌که اجزا فرقی نکرده‌اند. [121]

 

آزادی، عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی و فرهنگی در اتحاد فراهم می‌شود نه در انفصال. اگر نهال دشمنی برکنیم و درخت دوستی بنشانیم ایران برای همه ایرانیان خانه‌ای باشکوه خواهد شد. [122]

 باید فروریخت، دیوارهایی که بر مبنای باورها و اختلافات عقیدتی بین انسان‌ها ایجادشده‌اند؛ زیرا که «آنچه مردم را مشخص می‌سازد بیشتر سرشت آن‌هاست تا عقایدشان» [123]

چه‌بسا آن‌هایی که دیروز رودرروی همدیگر جنگیدند، یک آرمان انسانی داشتند با دو نشان؛ و اعتقاد آن‌ها را به چنین سنگری پرتاب کرده بود.  به قول سهراب: «چشم‌ها را باید شستطور دیگر باید دید»

باید کلیه دیوارهای زبانی، نژادی، حزبی، ملی، فرهنگی، ایدئولوژی و حتی دیوار بین پوزیسیون و اپوزیسیون را نیز فروریخت.

چه‌بسا هستند اپوزیسیون‌هایی که نماینده قشری از لومپن‌بورژوازی[124] هستند و از سهم کنونی خود ناراضی بوده و به‌غیراز سهم بیشتر از سفره مملکت، رؤیای بزرگ‌تری برای آینده جامعه در سر ندارند. مثل احزاب نژادپرست (پانفارس، پان‌عرب، پانترک، پان‌کورد و...)

 در مقابل چنین اپوزیسیون‌هایی می‌بینیم که بخشی از بدنه و مدیران کشورها دارای رؤیای رشد اقتصادی، فرهنگی و عدالت اجتماعی بوده و هستند. [125]

بیایید تا گام‌هایمان را نه در کوره‌راه دشمنی و انفصال، بلکه در بزرگراه انسان‌محوری، هم‌زیستی و برادری ملیت‌ها به‌سوی اهداف زیر هماهنگ کنیم:

1- تبدیل وضعیت ایرانیان از رعیت به شهروند.

2-گذار از مناسبات بازمانده فئودالی و قرون‌وسطایی به مدرنیته دمکراتیک

3-برابری جنسیتی

4-عدالت اجتماعی

5-رشد اقتصادی، علمی و تکنولوژیکی

6-برادری ملت‌ها و فرهنگ‌ها

7-شایسته‌سالاری

8-رنسانس، نواندیشی و پلورالیسم

کُردها و فارس‌ها از دیدگاه اساتید، مورخین و مترجمین سرشناس

واسیلی نیکیتن:

«اگر زبان فارسی به‌یک‌باره محو و نابود شود، می‌توان آن را از روی واژه‌های ایرانی خالص؛ که همان زبان کردی است؛ دوباره زنده کرد». [126]

واسیلی نیکیتین یکی از برجسته‌ترین مورخین و محققین قرن بیستم، عضو انجمن آسیایی و نژادشناسی پاریس و انجمن بین‌المللی مردم‌شناسی و کنسول روسیه طی سال‌های 1917-1915 در ارومیه بوده است. [127]

دکتر ابراهیم یونسی:

زنده‌یاد ابراهیم یونسی نویسنده و مترجم پرآوازه کُرد نظریه فوق را چنین بسط و گسترش داده است:

«راستی، هیچ از خود پرسیده‌اید علی‌محمد افغانی، نویسنده شوهر آهو خانم- احمد محمود، نویسنده همسایه‌ها- داستان یک شهر و زمین سوخته، نصرت‌الله نویدی- نویسنده نمایشنامه‌های سگی در خرمن جای و تام آرزوها- استاد هژار- علی‌اشرف درویشیان- شهرام ناظری- خانم معتمدی- محمد قاضی ... لاهوتی و عشقی و یاسمی کیستند و از چه تبارند؟[128] ... راستی چه کسی از شاعران کُرد، کسانی چون نالی، مولویِ تاوه گویزی، شیخ رضا کرکوکی و دیگران خواسته یا مجبورشان کرده بود به فارسی شعر بگویند؟ چه کسی فارسی را به آن‌ها آموخته بود؟[129] ... کمک به شکوفندگی و بالندگی زبان و فرهنگ تیره‌های قومی در معنا کمک به رفع جدایی‌ها و سردی‌ها نیز هست، چراکه با درمان این درد در حقیقت زمینه سردی و جدایی از بین می‌رود و زمینه جدید برای پیوستگی و نزدیکی بیشتر فراهم می‌شود». [130]

زنده‌یاد محمد قاضی از برجسته‌ترین مترجمان ایران:

 «من خود یکی از کسانی هستم که به پیروی از این نظر [واسیلی نیکیتین] معتقدم دو قسمت کردستان عراق و ترکیه هر دو باید به ایران ملحق شوند و بدین ترتیب کردستان بزرگ جزو خاک ایران گردد.

 زیرا ملت کرد ملتی است که هیچ‌گونه پیوند نژادی، زبانی و فرهنگی با ترک و عرب ندارد و حال‌آنکه هم‌نژادش با ایرانیان یکی است؛ و هم زبان کردی شباهت و خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان فارسی دارد؛ و به گمانم بسیاری از همشهریان دیگرم نیز با این عقیده موافق باشند. به‌ویژه که در عهد باستان هر سه قسمت کردستان جزو خاک ایران و تابع امپراتوری‌های هخامنشی و ساسانی بوده است». [131]

ولادیمیر مینورسکی خاورشناس و ایران‌شناس:

«این خود شاید یکی از تراژدی‌های بزرگ و اسف‌انگیز تاریخ کُرد است که فارس‌ها و کُردها بااینکه از یک نژادند و پیرو یک دین؛ و از میراث اجتماعی و فرهنگی واحدی بهره‌مندند؛ هنوز نتوانسته‌اند خندق اختلافات پوچ و بی‌معنایی را که ازلحاظ جدایی طریقت مذهبی در بینشان وجود دارد پُر کنند. [132]

«علی‌اشرف درویشیان» نویسنده سرشناسِ کُرد:

چرا باید ایران را دوست داشت؟

ایران را دوست دارم چون‌که مزرعه‌های سرسبز و معطر برنج شمال را دوست دارم. چون جنگل‌های انبوه مازندران و رشت را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامه‌اش را دوست دارم. چون رستم و سهراب و گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم. حافظ و سعدی را دوست دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی شاعر نامدار کرمانشاهی را دوست دارم. باغ‌های کرمانشاه و درخت‌های آلوچه و انگور و سیب و گلابی‌اش را دوست دارم. چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم. چون لاله‌های واژگون لرستان را دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق, خسرو روزبه, خسرو گل‌سرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و سعید سلطانپور و محمد مختاری و جعفر پوینده و همهٔ جان‌باختگان راه آزادی را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون سرزمین پدری و اجدادی من است و مزار عزیزانم در آن است. پدر, مادر, مادربزرگ و همهٔ کسانم در آن خوابیده‌اند. ایران را دوست دارم چون مقام‌های سه‌گاه و چهارگاه و شور و دشتی و همایون و افشاری و درنهایت شجریان و آوازش را دوست دارم. و سه‌تار و کمانچه و دف و تنبور را دوست دارم. ایران را و باباکرم را دوست دارم. این‌ها تکه‌هایی از پازل شخصیت و هویت مرا تشکیل می‌دهند. بدون این‌ها که گفتم من بی‌هویت خواهم بود.

 ایران را دوست دارم و آبگوشت و کوفتهٔ ایرانی را و آش‌های مختلف و ترید و شله‌زرد و شله‌قلمکار و انواع شربت‌ها را دوست دارم. و بوی عطر گلاب قمصر کاشان را دوست دارم. بوی چادر مادربزرگم را و جهان‌پهلوان تختی و پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی را و نامجو را و همهٔ کسانی که برای اعتلای نام ایران کوشیده‌اند.

ایران را دوست دارم و صادق هدایت و بوف کورش را و داش آکل را و شنگول‌ومنگول را و بزرگ علوی را و استاد محمدباقر مؤمنی و جلال آل احمد و استادم دکتر سیمین دانشور را و دکتر امیرحسین آریانپور را.

این‌ها همه بخشی از هویت من هستند و اگر این‌ها نبودند من پادرهوا و ول بودم اما این‌ها همه, آن گل, آن آش, آن شعر و آن تصنیف‌ها همه شخصیت مرا ساخته‌اند و من شدم آنچه امروز هستم.

 ایران را و فرش کاشان و شله‌زرد روز اربعین و همهٔ این‌ها را دوست دارم و روی همهٔ این‌ها ایران را دوست دارم و سرزمین دلیر پرور کردستان را و کردها و شاعران و نویسندگان و مبارزان کرد را دوست دارم. کوچه‌های بچگی‌ام را که در ایران است دوست دارم. معلم‌های گذشته‌ام را, استادانم را, همه و همه را دوست دارم و ایران را که جایگاه ستارخان و باقرخان و یار محمدخان کرمانشاهی و صفر خان و صمد بهرنگی است دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا شعرهای شاملو و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی را دوست دارم. [133]

و اما؛ تا زمانی که زمزمه زلال زیباترین نوای انسانی شاملو به گوشِ جان می‌رسد؛ گوش سپردن به سورنای کوردایتَی فئودالی روا نیست.

«من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح می‌دهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارس‌زبان ترک، یک آفریقایی اروپایی استرالیایی امریکاییِ آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم که نه‌تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم»

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر

 

«چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید»

 

«عمق استراتژیک» به مجموعه عواملی اشاره دارد که به یک جامعه یا گروه امکان می‌دهد در برابر تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تاب‌آوری نشان دهد و هویت و انسجام خود را حفظ کند. این عوامل شامل ارزش‌ها و باورهای مشترک، تاریخ و فرهنگ غنی، نهادهای اجتماعی قوی و سرمایه اجتماعی بالا در علوم اجتماعی؛ قدرت نظامی، اقتصادی، موقعیت جغرافیایی، ثبات سیاسی و نفوذ فرهنگی در علوم سیاسی؛ و افزایش قدرت بازدارندگی، دفاع و کاهش خسارات در علوم نظامی است.

در همین راستا، «ژئواستراتژی» علمی است که به بررسی نقش عوامل جغرافیایی در تدوین استراتژی‌ها، به‌ویژه استراتژی‌های نظامی، برای کنترل صحنه‌های عملیاتی می‌پردازد. عناصر ثابت جغرافیای طبیعی، مانند کوه‌ها، رودها و منابع طبیعی، شالوده ژئواستراتژی را تشکیل می‌دهند، زیرا این عناصر بر انتخاب ابزار و امکانات استراتژیک تأثیر عمیقی دارند. ویژگی‌های جغرافیایی هر منطقه به‌طور مستقیم سیاست‌های حاکم بر آن را شکل می‌دهند.

کردستان ایران، با موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد خود در سلسله‌کوه‌های زاگرس، نمونه‌ای بارز از این پیوند استراتژیک است. زاگرس نه‌تنها دیواری طبیعی و تاریخی برای حفاظت از ایران در برابر تهدیدات خارجی است، بلکه تأمین‌کننده بخش اعظم آب ایران نیز محسوب می‌شود. تهران، بنا به جبر ژئواستراتژیک، هرگز نمی‌تواند از زاگرس چشم‌پوشی کند، زیرا بدون این سپر طبیعی، ایران به‌شدت آسیب‌پذیر خواهد شد.

در غیابِ قدرت تهران، کردستان ایران در درجه اول لقمه آسانی برای پان‌تورکیسم اردوغانی؛ و در درجه دوم برای سلطه مافیایی راستِ سنّتی کوردایتی و سنّی گری افراطی وابسته است.

هر سیستم سیاسی حاکم بر تهران، اعم از دینی یا سکولار، دموکراتیک یا دیکتاتور، سوسیالیستی یا سرمایه‌داری، به‌طور طبیعی ضامن بقای کردها در خانه و کاشانه خود در کردستان است.

 به همان اندازه که تهران عمق استراتژیک کردستان است، کردستان و زاگرس نیز عمق استراتژیک ایران هستند. این رابطه دوسویه، نیازمند همکاری و هارمونی بین کردها و ایرانیان است.

کردهای ایران در مقابله با اشغالگری پانتورکیسم برای حفظ خانه و کاشانه خود به تهرانی قوی نیاز دارند و تهران نیز برای حفاظت از مرزهای غربی ایران به کردهایی آگاه و آزاده وابسته است.

تاریخ 500 ساله از جنگ چالدران (1514) تا امروز نشان می‌دهد که شنا کردن برخلاف جریان قدرتمند جغرافیا و واقعیت‌های سیاسی به زیان کردها بوده است. بر اساس اصول رئالیسم و پراگماتیسم در سیاست، روشنفکران و دلسوزان کرد باید برای ایجاد همگرایی بین کردها و ایرانیان تلاش کنند. این همگرایی  به نفع اکثریت ایرانیان است، زیرا از یک سو مافیاهای زر، زور و تزویر را در میان کردها و دیگر اقوام ایرانی تضعیف کرده و از سوی دیگر زمینه های رشد، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سراسری را فراهم می آورد.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونه‌ای باشکوه از این هارمونی بود. علی‌رغم تلاش‌های پان‌کردها، پان‌ترک‌ها، سلطنت‌طلبان و دیگر گروه‌های انحصارطلب برای ایجاد تفرقه، دستاوردهای این جنبش، که فراتر از انقلاب مشروطه 1285 بود، نشان‌دهنده ظرفیت عظیم همبستگی ایرانیان است. برای درک عمیق‌تر نقش جغرافیا در سیاست، مطالعه کتاب «زندانیان جغرافیا» نوشته تیم مارشال، که در ایران نیز منتشر شده، توصیه می‌شود.

پیوند کردستان و ایران، ریشه در جغرافیا، تاریخ و ضرورت‌های استراتژیک دارد. این پیوند نه‌تنها ضامن بقای هر دو طرف است، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز آینده‌ای روشن‌تر برای همه ایرانیان باشد.

افغانستانی کوچک در غرب ایران، رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کُردی

حیاتی‌ترین نیاز هر ملتی، حفظ میهن و سرزمین مادری است. تاریخ سده اخیر نشان می‌دهد ملت‌ها می‌توانند بدون دولت مستقل ادامه حیات دهند، اما بدون خاک و میهن، طی دو تا سه نسل (50 تا 75 سال) محکوم به زوال‌اند. تجربه آشوری‌ها، لازها و چرکس‌ها در ترکیه کنونی این حقیقت را تأیید می‌کند.

برخلاف تبلیغات ناسیونالیست‌های کُرد، تشکیل «دولت کُردی» نیاز اصلی کُردها نیست. نیاز سرنوشت‌ساز کردها، حفظ سرزمینِ مادری است؛ از دورافتاده ترین  روستای کردنشین ماکو تا آخرین روستای استانِ ایلام.

احزاب ناسیونالیستی کرد، با ظاهری مدرن، ادامه ‌دهنده ساختارهای کهن محلی‌اند و تفاوت «میهن» (سرزمین مادری) و «استقلال» (دولت‌ملت جداگانه) را درک نکرده‌اند.[134]

آنها از درکِ تفاوتِ این دو مقوله ناتوان بوده و عموما «کسبِ استقلال» را مساوی «حفظِ میهن» معنی میکنند. حتی اگر کسب استقلال به قیمت از دست رفتن ابدی اکثریت مناطق کُردنشین انجام گیرد. آقایان یک گام به پیش به قیمتِ پنج گام به پس را پیشرفت تفسیر می‌کنند.

ناسیونالیست‌های کرد، با این کوته فکری در درکِ تفاوت و تمایز بین «میهن» و «استقلال»، مهمترین خطرِ بالقوه از دست دادن میهنِ کردستان(نیشتمان) هستند.

میهن کردی، به‌ویژه در مناطق دو ملیتی مانند آذربایجانِ غربی، در معرض اشغالگری پان‌ترکیسمِ باکو و آنکارا قرار دارد. اخراج ارمنی‌ها از قره‌باغ در 2023 هشداری جدی است. استقلال‌طلبی کردها می‌تواند به اشغال کردستان و آوارگی کردها منجر شود.[135]

بهترین راهِ حفظ میهنِ کُردی، اتحاد استراتژیک با ایرانیان، به‌ویژه فارس‌هاست. این اتحاد؛ شامل همه ایرانیان پایبند به تمامیت ارضی ایران؛ تضمین بقای کردها در میهنشان را فراهم می‌کند. حفظ کردستان ایران در راستای منافع تهران نیز هست، زیرا زاگرس عمق استراتژیک ایران در غرب است.

استقلال مورد نظرِ الیگارشیِ کوردایَتی در بهترین حالت ممکن در 20% مناطقِ کردنشینِ ایران امکانپذیر است. حد اقلِ بهای این استقلال بذل و بخشش 80% باقیمانده سرزمین مادریِ کُردهاست. 

در این صورت، در بخشی کوچک از غربِ ایران سیستمی ارتجاعی و مافیایی شبیه افغانستانِ محصور در خشکی تولد خواهد یافت. سیستمی محروم از زیرساختهای اقتصادی(گاز، برق، سوختهای فسیلی و کارخانه) که مردمانش همچون افغانیهای امروز برایِ امرارِ معاش به صورت قاچاقی به ایران مهاجرت کرده تا در کوره پزخانه‎ها، مرغداری‌ها، معادن و... با نصفِ دستمزد به خدمت گمارده شوند.  

در سال 2017 مافیای کُردایَتی در قُمارِ استقلال؛ جهت سلطه بر نیمی از خاک کردستان عراق؛ نیم دیگر آن را به اعراب واگذار کرد. اما در ایران مافیای کُردایَتی به بهای سلطه ارتجاعی خویش بر 20% از سرزمین مادری حاضر به باختن 80% از باقیمانده آن است.

اتحادِ مردمِ کردستانِ ایران با سایرِ ایرانیان سه نتیجه بسیار مهم به شرح ذیل به دنبال دارد:

1- طرح‌های پان‌تُرک‌های باکو و آنکارا در جهت اخراج کُردها از سرزمین مادری را خنثی میکند.

2- رویای الیگارشی کوردایتی برای سلطه ارتجاعی و مافیایی بر کردستان را ناکام می گذارد.

3- بهره مندی کُردها از مزایای شهروندی ایرانی وسیع، با زیرساختهای اقتصادی نسبتاً پیشرفته، دومین منبعِ گاز و سومین منبع نفتِ جهان، یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب، همزیستی با مردمانی با ریشه‌های تاریخی، نژادی، زبانی و فرهنگی مشترک  و رویاهای همسان در جهت ایجاد میهنی آباد، آزاد و برپایی عدالت اجتماعی.

جغرافیایِ اتنیکیِ کردستان بستری خطرناک برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان

"جغرافیایِ اتنیکیِ کردستان" مهم‌ترین چالش ناسیونالیسمِ سُنَّتی کُردی است. ایران گرچه دارای تنوع فرهنگی، زبانی و اتنیکی است، ولی این تنوع به شکل موزاییکی نیست.

این سرزمین به دلیل تنوع زبانی، مذهبی و قومی، بستری خطرناک برای فدرالیسم، استقلال یا هرگونه تقسیم‌بندی سیاسی مبتنی بر خون، نژاد یا زبان است. چنین تقسیم‌بندی‌هایی، در هر یک از اَشکالِ فدرالیسم، خودمختاری یا استقلال، آغازگر زنجیره‌ای پایان‌ناپذیر از خشونت‌ها و فجایع خواهد بود.

تنوع قومی و زبانی ویژگی بارز بیش از نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران است. برای مثال، در استان آذربایجان غربی، از هفده شهرستان، دوازده شهرستان شامل ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب و شاهین‌دژ، ترکیبی از دو گروه زبانی ترک و کرد هستند. هزاران روستا، مزرعه، کوه، مرتع، دره، دشت، رودخانه و جاده در این مناطق چنان درهم‌تنیده‌اند که ترسیم مرز قومی یا زبانی، حتی برای بهترین مهندسان جهان، غیرممکن است.

هرگونه اقدام نسنجیده برای مرزبندی اتنیکی در کردستان ایران، فرصت را برای سودجویان و نژادپرستان فراهم می‌کند تا با حمایت قدرت‌های خارجی، این جغرافیا را به صحنه جنگ‌های قومی بی‌پایان تبدیل کنند. منادیان جدایی در شهرها، محله‌ها و روستاهای چندقومیتی، مردم را بر سر هر کوچه، خیابان، پارک، رودخانه، تپه یا چراگاه به جان یکدیگر می‌اندازند. به جای رهایی ملی، جنگ ملت‌ها رخ خواهد داد و فرصت‌طلبان منطقه‌ای و دولت‌های خارجی از این آشوب سود خواهند برد.

از سوی دیگر جغرافیای بسیاری از گروه‌های قومی ایران محصور در خشکی و هم‌جوار با دولت‌های زیاده‌خواه است و دسترسی به دریا ندارد. در چنین شرایطی، جدایی بخشی از کشور، حتی در صورت امکان، تنها به جدایی کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا منجر می‌شود.

 کردستان عراق یکی از این نمونه هاست که در سال 2017 طی قمار فدرالیسم نیمی از این دیار تحت سلطه مافیاهای ثروت و قدرت محلی قرار گرفت و نیمی دیگر به صورت مناطق مورد مناقشه بین کُردها و اعراب باقی ماند.

 افزون بر این، جدایی نه‌تنها به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی نمی‌انجامد، بلکه از چاله به چاه افتادن است. در این مناطق، زمینه برای قدرت‌گیری دیکتاتورهای بومی و خانوادگی و شکل‌گیری سیستم‌های سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم می‌شود. این گروه‌ها برای بقای خود، مناطق تحت کنترل را به مستعمره قدرت‌های خارجی مانند ترکیه یا باکو تبدیل می‌کنند.

تاریخ 35 ساله فدرالیسم کردستان عراق حاوی درسهای بسیار ارزشمندی برای کُردهای ایران است.این سیستم بستری شد برای سلطه ارتجاعی مافیاهای ثروت و قدرت محلی. این مافیاها برای تداوم عُمرِ ننگینِ خود جامعه کردستان را صد سال به قهقرا بُردند.افزایش شکاف طبقاتی، رشد بنیادگرایی مذهبی و رجعت فرهنگی جامعه به سده های گذشته نتیجه حاکمیت مافیاهای محلی است.

فدرالیسم یا استقلالِ کردستان ایران، رویایی ناکام و فاجعه بار است. همچنانکه در کردستان عراق دیدیم، حتی اگر چنین رویایی محقق شود، نه‌تنها دردی از مشکلات اجتماعی را درمان نمی‌کند، بلکه این دردها را عمیق‌تر و حل‌ناشدنی‌تر می‌سازد.

اگر جدایی ملت‌ها راه‌حل همه مشکلات بود، امروز کشورهای مانند افغانستان، سومالی، کردستان عراق، پاکستان و سودان می‌بایست از ملیت‌های ایران خوشبخت‌تر باشند. تجربه این کشورها نشان می‌دهد که آزادسازی مغزها بسیار مهم‌تر از ایجاد مرزهای جدید بین انسانهاست.

ایران مجمع‌الجزایر ملیت‌های ناهمگون نیست، بلکه کشتی بزرگی است که ۹۰ میلیون انسان را در اقیانوسی پرتلاطم حمل می‌کند. تقسیم این کشتی به کشتی‌های کوچک‌تر، تصوری مهلک و نابخردانه است که حتی خیال آن نیز برای سرنشینانش گناهی نابخشودنی است. بقای سرنشینان در گرو یکپارچگی این کشتی است.

زمان طلایی (Golden time) پان‌تورکیسم در ایران

پانتورک‌های باکو و آنکارا منتظر فرارسیدن زمان طلایی هستند. زمانی که قدرت مرکزی ایران توان حفاظت از مرزهای کشور را از دست بدهد. در این صورت تکرارِ سرنوشت ارمنی‌های شمال شرقی ترکیه کنونی، (1915) یونانیانِ قبرس، (1974) کُردهای عفرین، [136] (2018) و ارمنی‌های قره‌باغ (2020) برای کُردهای ایران بسیار محتمل است. پانتورک‌ها حتی یک روستای آذربایجان غربی را با کُردها تقسیم نخواهند کرد. استان کردستان نیز در معرض این خطر قرار دارد.

 جریانات راست سنتی کُردایَتی فئودالی و بنیادگرایان سُنی کردستانِ ایران نیز بنا به ماهیت خویش نه‌تنها آلترناتیو پانتورک‌ها نیستند، بلکه خود به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم می‌توانند در خدمتِ اجرای توطئه‌های آن‌ها قرار گیرند. همچنانکه همتایانِ آن‌ها (بارزانی، ا ن ک س، اخوانی‌های کُردستانِ عراق، و جهادی‌های کُردِ چهار بخش کردستان) در کردستانِ عراق، ترکیه و سوریه مجری سیاست‌های ترکیه بوده و هستند.

جریانات راست سنتی کردستان ایران (اعم از ملی‌گرای نوفئودال و اسلام‌گرای وابسته به خارج) غیر از ویرانی، جنگ‌های بی‌پایان داخلی و خارجی، فساد مالی، واپس‌گرایی و افغانیزه کردن چیزی برای کُردها به ارمغان نخواهند آورد.

با ایرانیان می‌توان زیست حتی تحت حاکمیت‌های استبدادی تا زمانی که زنانش برای ژینا موهای سر قیچی می‌کنند، شاعرانش سرود زن زندگی آزادی می‌سرایند و هنرمندانش در وصف دختران کوبانی غزل‌خوانی می‌کنند. [137]

اما با آنکارا و عُمالِ تُرک و کُردش نتوان زیست حتی تحت حاکمیتی دمکراتیک؛ تا زمانی که مُلاهایش در کُردستیزی از فاحشه‌هایش سبقت‌گرفته و برای اشغال عفرین سوره فتح می‌خوانند (با عرض معذرت از تعداد معدودی روشنفکران آن دیار که از بیماری پان‌تورکیسم مصون مانده‌اند) صد البته با اُلیگارشی محلی و مافیای کوردایَتی نوفئودالی هرگز.

اولویت‌بندی نیازهایِ مردمِ کردستانِ ایران در هرم مازلو

هرم مازلو یک مدل پنج لایه از نیازهای انسانی است. این هرم از پایین به بالا شامل نیازهایی با عنوان فیزیولوژیک (غذا، پوشاک، مسکن و…)، ایمنی (امنیت شغلی و…)، عشق و تعلق (دوستی)، احترام و عزت و شکوفایی است. [138]

امروزه مسئله اصلی کُردهای ایران حفظ و تضمین نیازهای اولیه است. ازجمله این نیازها عبارت‌اند از حفظ جغرافیای زیستی، مسکن و سرپناه، اشتغال، امنیت، تأمین اجتماعی، ثبات اجتماعی، دارایی، سلامت و رفاه. طبق قانونِ هِرَمِ مازلو تأمین نیازهای اولیه مقدم بر تأمین نیازهای ثانویه است. بدین معنی انسان‌ها تا زمانی که نیازهای اولیه خود را تأمین نکرده‌اند، نباید توانِ خویش را در مسیر نیازهای ثانویه هزینه کنند.

در این برهه زمانی کُردهای کردستانِ ایران همچون ارمنی‌های تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی[139] و ارمنی‌های قره‌باغ (2020)، آشوری‌های دوره جنگ جهانی اول، [140] یونانی‌های شمال قبرس (1974) و کردهای عفرین (1918) در معرض قتل‌عام و یا اخراج از سرزمین‌های آباء و اجدادی خویش هستند. درحالی‌که خانه و کاشانه هزاران ساله کُردهای ایران در معرض تطاول و اشغالِ پان‌تورکیسم باکو- آنکارا قرار دارد، آیا سخن از ایجاد دیوار بین کُرد و ایرانی جنایت نیست؟

آیا بهتر نیست بجای آویزان شدن به طناب پوسیده کوردایَتی فئودالی و غلتیدن در چاهِ باکو و آنکارا، [141] با ایرانیانِ همدرد و هم سرنوشت دست در دست هم دهیم به مهر خانه‌ای بزرگ به مساحت 1648000 کیلومترمربع با یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب و دومین ذخیره گاز جهان[142] و سومین ذخیره نفت جهان و جغرافیایی چهارفصل را آباد کنیم؟

 

پانوشت‌ها و ارجاعات:

 



[2] - طبقات متوسط و فرودست ایران ستون فقرات جنبش "زن زندگی آزادی" را تشکیل داده و ماهیت سیاسی آن چپ، سکولار و دمکراتیک بود.

جریانات راست‌گرای کُرد و ایرانی داخل و خارج نشین در آن شرکت کردند. اما حضور آن‌ها موجب تقویت این جنبش نشد. زیرا هدف جریانات راست‌گرا مصادره و انحراف جنبش بود.

نژادپرستانِ تُرک، کُرد و فارس ماهیتاً ضد روح، فلسفه و آرمان‌های انقلاب «زن، زندگی، آزادی» هستند:

الف- پان‌ترک‌ها که ترک‌زبانان را از شرکت در جنبش منع کرده و قبله را به آستان علی‌اف و اردوغان کج کردند.

 ب- پان‌کُردها به رهبری حزب دمکرات کردستان ایران با به میان کشیدن شعارهای قومی، عَلَم کردن پرچم سیستم ارتجاعی کردستان عراق و روسری بارزانی، عکس یادگاری با لباس غارت شده زنان بسیجیان و آتش‌زدن خانه آنها، بسیج‌کردن ملایان سنی اخوانی جنبش مدنی در کردستان را مبتلا به بیماری‌های واپس‌گرایی، تفرقه، جداکردن جنبش کردستان از سایر ایرانیان، خشونت و... مبتلا کردند.

ج- پان‌فارس‌ها هم به رهبری رضا پهلوی با تمامیت‌خواهی و تفرعن پادشاهی ملیت‌های ایرانی را دچار یاس و ناامیدی کردند.

[3] - فراتر از فمینیسم؟ ژنولوژی و جنبش آزادی زنان کورد نوشتهٔ: نادیه العلی و ایزابل کیسر – ترجمهٔ: فرزانه جلالی https://rahkargar.com/?p=9954

اوجالان در اواخر دهه نود "ایدئولوژی زن آزاد" را مطرح کرد. او این ایدئولوژی را در این جمله خلاصه می‌کرد: تا زن آزاد نشود، جامعه آزاد نمی‌شود. او می‌نویسد «زن، زندگی، آزادی یعنی زن آزاد، سرزمین آزاد و حتی مرد آزاد».

اوجالان معتقد بود که زنان تحت ستم نظام پدرسالارانه، سرمایه‌داری و دولت-ملت هستند. او زنان را "اولین ملت به اسارت رفته تاریخ" می‌خواند و می‌گوید «با خودم فکر می‌کردم که زن سرزمینیست در اسارت که باید آزاد شود».

او تا جایی پیش رفت که در اواسط دهه نود از مردان جامعه خواست که به ستم خود علیه زنان پایان دهند و به استعاره گفت «مردانگی را در خود بکشید».

https://www.bbc.com/persian/articles/cqq6yev5kxwo

[4] -https://asranarshism.com/fa/1401/12/16/history-woman-life-freedom/

[5] - سروده *تهمینه میلانی* کارگردان تبریزی برای دختران کوبانی که با فریاد «ژن ژیان آزادی» داعش را شکست دادند

🌹 کوبانی پر است از/ دخترانی که زن را معنایی دیگر می‌آغازند/ دخترانی که موهایشان پیداست/حجاب ندارند/انگشتانشان لاک ندارد/لبهایشان پروتز ندارد/رژ غلیظ ندارد/اما پر است از سرود نجابت ... /دختران کوبانی/هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند/اما تا زنده‌اند هر شب موهایشان را شانه می‌کنند/و هر صبح می‌بافند/دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را تاب می‌آورد/با اینهمه/دختران کوبانی آنقدر زن هستند/که همه مردان دنیا عاشقشان باشند ... /کوبانی دارد به همهٔ ما درس می‌دهد/تا بدانیم/هیچ دختری نصف یک مرد نیست/هیچ بی حجابی فاحشه نیست/و هستند هنوز دخترانی که/تنشان را به کنیزی مردان هوسران نمی‌سپارند ... /کوبانی خانه به خانه سقوط می‌کند/و دختران کرد یکی پس از دیگری/با آخرین نرمی گلوله‌هایشان/عروس خاک می‌شوند/تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن پاکشان را/بر دل‌های کثیفشان حک نمایند/آری ... تن دختر کوبانی، تنها در آغوش خاک کوبانی/تا ابد دلبری خواهد کرد/ از اینکه کرد نیستم خجالت می‌کشم ...

[6] -https://www.bbc.com/persian/articles/cqq6yev5kxwo

[9] - https://www.youtube.com/watch?v=2OoOVyI0Qcw

[12] - احزاب راست سنتی کردستان در تمام این سال‌ها حتی در گوشه‌ای از نشریات، روزنامه‌ها، ماهنامه‌ها و یا رادیو و تلویزیون‌های خود به این شعار اشاره‌ای نکرده و با پیام و محتوای آن شدیداً مخالفت کرده، می‌کنند و خواهند کرد.

[13] - جریان راستِ سنتی کردستان ایران بیش از آنکە در فکر فعالیت مؤثر سیاسی باشند، نگران باختن نفوذ توده‌ای بە جریان چپ و مدرن بودند. از این روی در نقش مهره شطرنج خاندان بارزانی جهت انحراف و تضعیف جنبش زن زندگی آزادی ظاهر شدند.

[14] - https://youtu.be/MlGhuPdrqD8?si=GhuzO9VZ9WmclTGG

[15] - https://youtu.be/AbXBlotUFZU?si=5exAft2JSBlzfnRe

[16] - https://youtu.be/DIDXr4pbGeI?si=guAG2rUq4HLjD51t

[18] - حامید گەوهەری: هێزێکی پەکەکە بۆ سەرکوتکردنی خۆپیشاندەران چوونەتە ڕۆژهەڵاتی کوردستان https://www.basnews.com/so/babat/776621

[19] - معنی ضرب المثل آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند چیست؟ یعنی آدم تازه کار و کم تجربه‌ای که اطلاعاتش کم است، نمی‌تواند کار را به درستی و بدون اشتباه انجام دهد. آدم ناشی را می‌توان از عملکردش شناخت؛ چرا که باید سرنا را از سمت باریک آن بزند ولی از سر گشاد آن را می‌نوازد!

[21] - درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد* نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد (حافظ)

[22] - علیه شعار «مرد، میهن، آبادی»

در حالیکه شعار «زن، زندگی، آزادی» همبستگی بی‌نظیری بین تمام گروههای اجتماعی ایجاد کرده است و مرزهای جنسیت، ملیت/قومیت و نیز مرزبندی‌های مذهبی را پشت سر گذاشته است، شعار «مرد، میهن، آبادی» نه تنها هیچ ظرفیت اعتراضی‌ای ندارد و باعث پس زده شدن بخش زیادی از معترضین -و به‌ویژه زنان که گرانیگاه جنبش کنونی هستند- خواهد شد، بلکه هریک از این سه واژه گفتمان‌های شکست خورده و به شدت مساله‌داری را با خود حمل می‌کنند.

این جنبش نه علیه مرد است و نه مردستیز است. و نیز باید بدانیم که مساله زنان، فقط مربوط به زنان نیست.

حل شدن مسالهٔ زنان و پس زده شدن مردسالاری برای بخش عظیمی از مردان هم رهایی بخش خواهد بود، به‌جز دیکتاتوری و نخبگان حاکم. این بسیار ارتجاعی و زننده است که فکر کنیم جنبش «زن، زندگی، آزادی» علیه مردان است

از این سه شاید «میهن» از همه کمتر مساله دار باشد، ولی آن هم بی‌مساله نیست.

مهین می‌تواند ناظر به زندگی باشد، ولی به سرعت توسط ناسیونالیست‌های افراطی و دیگری‌هراس مصادره می‌شود و تبدیل می‌شود به نمادی برای دیگری ستیزی، شووینیسم و نژادپرستی.

و اما «آبادی» چه چیزی را می‌تواند نمایندگی بکند؟ این شعارمانند هر کلمهٔ دیگری می‌تواند بار سیاسی ویژه‌ای را با خود حمل نکند.

 این شعار در حال حاضر و در متن گفتمان‌های کنونی، چیزی فراتر از «توسعه» و در واقعیت سرمایه‌داری دورهٔ جنگ سرد را نمی‌تواند با به ذهن بیاورد؛

 «آبادی» در این معنا نه تنها معیار «زندگی بهتر» نیست، بلکه ناظر به ویران‌سازی زندگی بخشی از مردم و آواره کردن و کوچ‌دادن اجباری آنها در راستای سود و ثروت برای الیت و نخبگان حاکمی است که «طرح‌های توسعه» را تدوین می‌کنند.

«آبادی» نمی‌تواند همان معادل «زندگی» باشد، اما «زندگی» در دل خودش ناظر به آبادانی، زایش و پویایی است.

«تکرار بدون تفکر» یکی از خصلت‌های روزهای انقلابی است. ریتمیک و موزون بودن یک شعار، گاهی باعث می‌شوند که به سر زبان‌های بیافتد بدون اینکه کسانی که آن را تکرار می‌کنند الزاماً خود شعار یا سیاست پس پشت آن را باور داشته باشند. (برگرفته از مراد روحی)

[23] - سرپرست خانواده (علی محمدی) سابقاً اهل روستاهای قشقنه و باگردان بود. وی در ساختمان مسکونی علی عثمانی جانداران واقع در خیابان منبع آب مستأجر بود.

[24] - https://youtube.com/shorts/i5Ru6f6cLrk?si=_fWmSmZBy0B66_R5

https://drive.google.com/file/d/1QBqpkfk_mitoTHQONZnMHLpJx-9QRxwR/view?usp=sharing 

 

[25] - متن تبلیغات ضد کُردی پانتورکها در یکی از پیجهای انستاگرام:

«اگر این اتفاق در تبریز یا اهواز اتفاق میفتاد شاهد سکوت ویرانشهری ها بودیم؟ #پزشکیان #تراکتور #نود_ارومیه #تورک #اورمیه_قلب_آذربایجان_است #تبریز #ارومیه #تهران #زنجان #اردبیل #قشقایی #همدان #قزوین #کرج #اورمیه #اکسپلور #کردستان #کورد #سنندج #bakı #tabriz #ankara #tehran #azərbaycan #iran #türkiye»

https://www.instagram.com/reel/DNYgPZjuttc/?igsh=MXNuOTJ0cGx6c3V2

 

 

[26] - در طول تاریخ همواره تشنگان قدرت و ثروت محلی به بهانه تفاوت نژاد و خون بر گُردِه هم‌زبانان خویش سوار و موجب جنگ‌افروزی و ویرانگری شده‌اند.

[27] - آزادی زندگی بدون انقلابی رادیکال و زنانه ناممکن است، انقلابی که ذهنیت و زندگی مرد را تغییر می‌دهد. اگر نتوانیم میان مرد و زندگی، و زندگی و زن آشتی برقرار کنیم، شادیْ تنها امیدی بیهوده خواهد بود. انقلاب جنسیتی صرفاً به زن مربوط نیست. این انقلاب به تمدن پنج‌هزارسالهٔ جامعهٔ طبقاتی مرتبط است که وضعیت مرد را از زن نیز بدتر کرده. بنابراین، این انقلاب جنسیتی همزمان به معنای رهایی مرد نیز هست.

دربارهٔ «طلاق کامل» بسیار نوشته‌ام، به‌عبارتی توانایی طلاق‌دادن پنج‌هزارسال فرهنگ کهنهٔ سلطه‌گری مردانه. هویت جنسی زنانه و مردانه‌ای که امروزه می‌شناسیم مفاهیمی ساختگی هستند که بسیار بعدتر از زن و مرد زیست‌شناختی درست شده‌اند. بر اساس این هویت ساختگی، زن برای هزاران سال استثمار شده است؛ از او هرگز به خاطر زحماتش قدردانی نشده است. مرد باید بر این مسئله چیره شود که زن را همواره در جایگاه همسر، خواهر یا معشوقه می‌بیند – کلیشه‌هایی که سنت و مدرنیته جعل کرده‌اند.

این ادعا که نخست باید به مسئلهٔ دولت بپردازیم و سپس مسئلهٔ خانواده، درست نیست. هیچ مشکل اجتماعی مهمی را نمی‌توان در انزوا فهمید. روش کارآمدتر این است که به همه‌چیز درون یک کلیت نگاه کنیم و هر مسئله‌ای را در رابطه با دیگر مشکلات معنا کنیم. این روش حتی وقتی می‌خواهیم مشکلات را حل کنیم نیز کارآمد است. تحلیل ذهنیت اجتماعی بدون تحلیل دولت، تحلیل دولت بدون تحلیل خانواده، و تحلیل زن بدون تحلیل مرد نتایجی نارسا در بر خواهد داشت. باید این پدیده‌های اجتماعی را به‌عنوان کلیتی درهم‌تنیده تحلیل کنیم؛ در غیر این صورت، راه‌حل‌هایی که به دست می‌آوریم ناکافی خواهند بود. https://www.akhbar-rooz.com/192856/1401/11/24/

https://roarmag.org/essays/jineology-kurdish-women-movement

[28] -https://www.akhbar-rooz.com/172521/1401/07/16/

[29] - https://rojpress.wordpress.com/2015/06/23/1-388/

[30] - مدتی وی (MED TV) نخستین شبکه خبری به زبان کردی است که درابتدا شش ساعت به زبان‌های کردی، سریانی، عربی و ترکی فعالیت می‌کرد و مقران در انگلستان می‌باشد. مخاطبان برنامه‌های این شبکه در اروپا، افریقا و خاورمیانه می‌باشند. مدتی وی در سال ۱۹۹۵ تبدیل به نخستین شبکه پخش برنامه‌های خبری به زبان کردی در اروپا وخاورمیانه شد.

[31] - داستان از این قرار است: معلم ریاضی‌ای سر کلاس یه مساله طرح کرد تا بچه‌ها حل کنن و گفت: میوه فروشی ۱۵۰ عدد پرتقال خرید دانه‌ای ۲ ریال و فروخت دانه‌ای ۳ ریال و ۱۵۰ ریال سود برد. معلوم کنید …(بعد یه کم مکث کرد و فهمید که خودش جواب مساله رو گفته. واسه این که به قول معروف خیت نشه گفت:). حال پیدا کنید پرتقال فروش را.

[34] - آرایه تضمین از غزل 26 حافظ:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست/ پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست/ نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان/ نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

[35] -https://eslahatnews.com/8419

[36] - https://www.bbc.com/persian/iran-63398898

[37] - https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1060

[38] - khabaronline.ir/xjfkg

[40] - https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062

[41] - https://www.youtube.com/watch?v=vRseu7P7IIM

[42] - وقتی خواستند بر جنازه ژینا نماز میّت بخوانند، زنی فریاد زد: «ژینا شهید است، بر شهید نماز نخوانید» و رسایی صدای او دیگر زنان و مردان را با خود همصدا کرد که بر شهید نماز نخوانید و درنهایت اجازه ندادند. https://www.radiozamaneh.com/833889

[43] - https://www.radiozamaneh.com/833889

[46] - داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ژینامانی (شلر درویشی گوینده تلویزیون حزب دمکرات) https://www.youtube.com/watch?v=AjKjcZZ7te4

[47] - داگیرکەری یٔێرانی قاتڵی ژینامانی/ دروشمی خۆپێشاندەرانی سەقزی، ۲۶ ی خەرمانانی ۱۴۰۱ https://www.youtube.com/watch?app=desktop&v=MlGhuPdrqD8

[48]- https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062

[49] - گزارش خبرنگار اعزامی هم‌میهن از سقز محل زندگی و خاکسپاری مهسا امینی/ یک وطن اندوه

https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062

[51] - https://youtube.com/shorts/ERVL_74-C-s?si=N4pmivsbmbW4MZ4u

[53] - https://www.bbc.com/persian/iran-63398898

[55] - https://www.radiofarda.com/a/investigative-report-on-those-who-got-killed-during-recent-protests-in-iran/32124711.html

[56] - ایدئولوژی‌های ناسیونالیستی بازتاب اهداف و آمالِ یک ملت نیستند. پان‌ترکیسم نیز از این قاعده مستثنا نیست. درنتیجه حساب ملت تُرک خصوصاً آذری‌های هم‌میهن ما از بیماری پانتورکیسم جداست.

انسان آگاه و شرافتمند هیچ‌گاه با زهر نژادپرستی و تنفر قومی و زبانی خود را مسموم نمی‌کند.

هدف نگارنده این سطور شناسایی واقع‌بینانه ماهیت و اهدافِ پانتورکیسم است که توسط باکو و آنکارا رهبری و هدایت می‌شود.

[57] - تأسیس دولت صفویه در آذربایجان نخستین بازآفرینی دولت ایرانی پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی محسوب می‌شود. ایدئولوژی یکی از مهم‌ترین اختراعات بشر است. برای ایجاد یک بنا به آجر، سنگ و... نیاز هست، این مصالح نیز برای همجوشی به ملاط نیازمندند.

 ایجاد و نگهداری یک واحد سیاسی، اجتماعی نیز همچون آجر نیازمند سیمان است تا به‌وسیله آن بتوان آحاد جامعه را به هم پیوند داد و درنتیجه همجوشی میلیون‌ها انسان بر محور ایدئولوژی می‌توان قدرتی بزرگ و پایدار ایجاد کرد که قرن‌ها در برابر تهدیدات بیرونی و آسیب‌های درونی مقاومت کند.

[58] - پس از فروپاشی شوروی و تشکیل جمهوری آذربایجان به تدریج نقش مذهب در سیاست ترکهای ایران کمرنگ گردید و ایدئولوژی پانتورکیسم بی وقفه در حال رشد بوده است.

مرزهای طولانی با آذربایجان و ترکیه و نیز گسترش ارتباطات موجب شد پانتورکهای ایران به استراتژی پیوند با باکو و آنکارا روی آورند.

 آن‌ها در جریان جنبش "زن زندگی آزادی" به بهانه دشمنی با فارس‌ها و کردها تبلیغات وسیعی در میان توده مردم ترک‌زبان به راه انداختند و باعث شدند که مناطق ترک‌نشین حضوری کمرنگ‌تر در این جنبش داشته باشند.

[59] - برای شناخت پانتورک‌ها باید بدانیم که آن‌ها وارث کدام فرهنگ و تاریخی هستند. آغاز ضعف اقوام ایرانی در خاورمیانه با ورود قبایل ترک اتفاق افتاد.

برای نمونه بنگرید به نام برخی از حاکمیت‌های کُردی که طی هزار سال گذشته توسط دولت‌های تُرک نابودشده‌اند:

دولت‌ها و امیرنشین‌های ایوبیان، روادی، شدادی، حسنوی، مروانی، هزبانی، بدرخان، موکری، بابان، سوران، کردستان سرخ

[60] - https://www.facebook.com/share/p/19LFpGBzUs/

[61] - https://nameniko.com/names/gender-girl/base-kurdi

[63] - در کردستان این اپوزیسیون ارتجاعی در جهت تضمین منافع خود با حزب دمکرات کردستان ایران متحد شد. حزب دمکرات نیز در رقابت با رقیب تازه‌نفس چپ و سکولار با این گروه عقد اخوت بست.

[64] - خیز اسلامگرایان سُنّی کردستان در جهتِ مصادره جنبش"زن، زندگی، آزادی" (آبان ماه 1401)

[65] -https://www.radiofarda.com/a/32141214.html

 https://youtu.be/7OoZ7oJowLU?si=0uNVMFfQMdhLVSXp

[66]- https://x.com/avatoday_news/status/1595901114733543426

[67] https://www.radiofarda.com/a/f3-oligarchy-islamic-republic/28401865.html

[68] https://www.asriran.com/fa/news/857732

[69]- افلاطون معتقد است در این نوع حکومت اتحاد اجتماعی از دست خواهد رفت زیرا اجتماع به دو دسته ثروتمند و تهیدست تبدیل می‌شود و در هر جامعه‌ای که صنف گدایان وجود داشته باشد به طور حتم سارق و جیب بر ایجاد می‌شود.- https://www.asriran.com/fa/news/857732/

[70] - اُلیگارشی در نظر افلاطون شکل منحطّ حکومت، یعنی حالت فاسدشده اشراف‌سالاری (حکومت نخبگان) است، همان‌گونه که جبّاریّت (طاغوت) صورت فاسدشده پادشاهی و آنارشی (حکومت توده بَلواگر) صورت فاسدشده دموکراسی است.

[71] https://www.radiofarda.com/a/f3-oligarchy-islamic-republic/28401865.html

[72] - کلپتوکراسی (Kleptocracy)

[73] - هر یک از این انواع الیگارشی‌ها می‌تواند در شرایط مختلف تاریخی و جغرافیایی ظاهر شود و تأثیرات متفاوتی بر جامعه داشته باشد.

[74] - ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم (به فرانسوی: Nationalisme) یک ایده و جنبش است که هدف آن ترقی بخشیدن منافع یک ملت است. ملی‌گرایی به صورت کلی به جریان اجتماعی-سیاسیِ راست‌گرایی گفته می‌شود که می‌کوشد با نفوذ در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلاء و ارتقای اساسی باورها، آرمان‌ها، تاریخ، هویت، حقوق و منافع ملت گام بردارد.

[75] - صفت مرد قوی هیکل بد قواره، صفت غول، مردی ضخم اندام و بیقواره

[76] - حذف فیزیکی دگر اندیشان همواره بخشی از رویکرد حاکمیتهای راست سنتی کوردایَتی بوده است.

 سال 1922 در دوره حکومت فئودالی "شیخ محمود حفید" نیز دو تن از روشنفکران دگر اندیش سلیمانیه به نامهای جمال عرفان و عارف صائب به همین شکل توسط افراد مسلح شیخ ترور شدند.

استاد توفیق وهبی (تاریخ نویسِ کُرد) نوشته‌اند که در دوره حاکمیت شیخ محمود لیستی از روشنفکران و دگر اندیشان تهیه شده بود به نام فَرمَسون یا کراوات به گردنها (نام توفیق وهبی نیز در این لیست قرار داشت). این روشنفکران را به دیده ملحد و بی دین نگریسته و قرار بود همگی کشته شوند. اما حکومت شیخ محمود مستعجل بود و دیری نپایید. در نتیجه سایر روشنفکران از جمله توفیق وهبی از این مهلکه جانِ سالم به در بردند.

خاندان بارزانی در این خصوص گوی سبقت را از همه احزاب کوردایَتی ربوده‌اند. به گونه‌ای که به تنهایی شمار روشنفکران و مبارزینِ کردستانِ ایران که در دوره ملا مصطفی ترور شدند، بالغ بر 70 تن است.

 طی 65 سال اخیر شمار دگر اندیشان مقتول توسط ملا مصطفی، پسران و نوه‌هایش از هزاران تن فراتر رفته است.

[77] - این تضاد چندان عمیق نیست. زیرا این طبقه می‌تواند با شراکت در دولت- ملتِ حاکمِ کردستان از رانت‌های مختلف قدرت و ثروت بهره‌مند شود.

[78] - نوع هراری. یووال- پول- مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول. 1398- ص 50

[79] - یووال. نوح هراری- پول- مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول. 1398- ص 50

[80] - آدام اسمیت در سال 1776 در فصل هستم جلد اول کتاب ثروت ملل این استدلال نوین را چینین پایه گذاری کرد: «وقتی صاحبخانه، نساج یا کفاش سودی بیش از آنچه برای گذران زندگی و تأمین خانواده‌اش نیاز دارد به دست آورد، از مازاد سرمایه‌اش برای استخدام کارکنان بیشتری استفاده می‌کند. تا سودش را بیش از پیش افزایش دهد. هرچه سود بیشتری داشته باشد، می‌تواند کارکنان بیشتری استخدام کند. در نتیجه، افزایش سود کارآفرینان بخش خصوصی مبنای افزایش سعادت، ثروت و رفاه همگانی است.»

[81] - مجموع اجزا یا اعضایی که جسم یک موجود زنده را تشکیل می‌دهد. (فرهنگ فارسی عمید.)

[82] - جدایی هریک از ملیتها اگر هم امکانپذیر باشد، ناقص و نصف ونیمه خواهد بود و تقریباً تمامی امتیازات و مزایای فوق الذکر را از دست خواهند داد و برای بقای خود به ناچار تن به گدایی و سرسپردگی همسایگانی از نوع اردوغان، علی اوف، مافیاهای عراق، پاکستان و افغانستان و ... خواهند داد. (نمونه زنده کردستان عراق)

[83] - اقتباس و تلخیص نویسنده از نظریه آقای خالد رسول پور

[84] - کلِپتوکراسی”Kleptocracy” ترکیبی از “Klepto + Cracy” یا “Rule of Thieves” است که می‌توان آنرا “حکومت دزد سالاری” معنی کرد.

در سیستمهای کلپتوکراسی فساد از سطوح مدیریتی کلان به خُرد گسترش می‌یابد.

در این جوامع فساد، دزدی، رشوه‌خواری و رانت‌بازی رواج می‌یابد و نیز طبقه‌ای ناراضی به‌وجود می‌آید که همان عامهٔ مردمند.

این طبقه به راین باورند که حقوقشان ضایع شده و عده‌ای در کشور حقشان را می‌خورند و به ایشان ظلم می‌کنند.

بنابراین، این گروه هم در هر جا که بتوانند دست به تلافی زده و با تخریب کردن، دزدی، درست کار نکردن، کوتاهی در انجام وظایف، کم‌فروشی و احتکار خشم خود را فرو می‌نشانند و با این توجیه که «حق ماست، همه می‌خورند چرا ما نخوریم» خود و دیگران را قانع می‌کنند. اینگونه است که اقتصاد یک کشور به سراشیب سقوط و تباهی می‌غلتد و دچار رکود می‌شود.

بدین‌ترتیب فساد اقتصادی و سیاسی در این جوامع تبدیل به فرهنگ غالب شده و جزئی جدانشدنی از زندگی روزمرهٔ مردم می‌شود و فرهنگ و اخلاقیات از آن رخت می‌بندد.

 https://narengesabz.blogsky.com/1397/09/20/post-128/

[86] - در آذر ۱۳۹۸ خبرگزاری ایسنا در طی گزارشی به استناد تحقیقات دانشگاهی نوشت که «بین ۳۷۵ تا ۴۵۰ مورد قتل ناموسی سالانه» در ایران رخ می‌دهد و «قتل‌های ناموسی» حدود ۲۰ درصد از کل قتل‌ها و ۵۰ درصد از قتل‌های خانوادگی در ایران را تشکیل می‌دهد. این نوع قتل در استان‌هایی با بافت فرهنگی قبیله و عشیره‌ای بالاتر از دیگر نقاط کشور است؛ خوزستان، کردستان، ایلام و سیستان و بلوچستان در رده‌های بالای رتبه‌بندی قتل‌های ناموسی قرار دارند. https://fa.wikipedia.org/wiki

https://www.tribunezamaneh.com/archives/234718

[87] - از زمان قیام سال ۱۹۹۱ منطقه کردنشین عراق، بیش از ۲۰، ۰۰۰ زن کُرد در «جنایات ناموسی» کشته شده‌اند. https://www.ikhrw.com/report

https://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-105894.html

[88] - https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/

[89] - کنگره ملی کرد در تاریخ ۱۴ آوریل ۱۹۸۵ تأسیس شد که یکی از اهداف ان منافع کل کردها در تمام بخش‌ها بود و امید بر این بود که یک موسسه فراحزبی باشد و بیشتر نقشی همگرا و پویا در مسائل کردها نقش بگیرد. اما افتتاح رسمی کنگره در تاریخ ۲۴ مه ۱۹۹۹ با شرکت ۷۰۰ نفر متشکل از نمایندگان سازمان‌ها و احزاب کرد و نیز اعضای ناظر غیرکُرد، به پیشاهنگی (پ.ک.ک) در شهر بروکسل بلژیک انجام شد. کنگره ملّی کردستان در سال 1999 به عنوان خلف مجلس در تبعید کردستان با شرکت کردهای در تبعید، سیاستمداران سوری، وکلا و فعالین کرد تشکیل گردید. این نهاد ائتلافی از نهادهای مستقر در اروپا و کردستان است که به منظور لابی‌گری و یافتن یک راه‌حلّ سیاسی مسالمت‌آمیز برای مساله کرد فعالیت می‌کند. اداره مرکزی کنگره ملّی کردستان در بروکسل می‌باشد و دارای دفاتری در شهرهای بزرگ اروپاست.

. https://paaradoxe.com/problematic/4276/

[90] - عیسی سوار یکی از فرماندهان ملا مصطفی در شورش ایلول (1975-1961) بود.

[91] - ئەحمەد بانیخێڵانی لە بئرەوەرییەکانیدا، باسلەوە دەکات کە لەو ساڵانەدا، لەسنوری زاخۆ لە لایەن " عیسا سوار" لێپرسراوی یەکەمی پارتی لە بادینان، یازدە هاوڕێی ئەوان کە لە بولگاریاو ڕووسیا گەڕابوونەوە دەسگیرکراون و گوللەباران کراون.

کەریم ئەحمەدیش، دەربارەی گووللەبارانکردنی ئەو یازدە کادیرەی حیزبی شیوعی دەڵێت:" عیسا سوار یازدە هاوڕێمانی کوشت، لەو لاوانە بوون کە حیزب ناردبوونی بۆ یەکێتی سۆڤیەت بۆ خوێندن، لەڕێگەی سوریاوە گەڕابوونەوەو لە کوردستانەوە هاتبوونە عێراق و عیسا سوار گرتبوونی و بەخوێنساردی هەموویانی کوشتبوو، ئەمەش هەر لەبەر ئەوەی ژنە ڕووسییە کە لێی جودابووبوویەوەو گەڕابوویەوە بۆ یەکێتی سۆڤیەت، ئەوەش دوای ئەوەی کە ژنە ڕووسییەکە زانیبووی عیسا سوار ژنێکیتری هەیە، بۆ تۆڵە سەندنەوە ئەو هاوڕێیانەی ئێمەی کوشتبوو".

کەریم ئەحمەد باسلەوە دەکات کە پاش بەیاننامەی ۱۱ ی ئازاری نێوان پارتی و بەعس، فشاری پارتی بۆسەر شیوعییەکان زیاتر بووەو ئەو دەڵێت:" لەدوای ڕێکەوتنی ۱۱ ی ئازارەوە، ئاڵۆزی نێوان پارتی و بەعس گۆڕا بۆ ئاڵۆزی نێوان پارتی و شیوعی، پارتی لە هەموولایەکی کوردستانەوە شاڵاوی بۆ سەر شیوعییەکان دەستپێکردو چەندان ئەندامی شیوعیان گرت و کوشت". https://diplomaticmagazine.net/detail/4243

[92] - تضمین بخشی از یک شعر بلند عبدالله په شیو:

قەحپەن ئەوانەی پێم دەڵێن: خوێن و زێروو براییەکن / قەحپەن ئەوانەی پێم دەڵێن: ماسی و چەنگاڵ، مشک و جەواڵ، دەست و چزوو براییەکن.

[93] - در طول تاریخ همواره تشنگان قدرت و ثروت محلی به بهانه تفاوت نژاد و خون بر گُردِه هم‌زبانان خویش سوار و موجب جنگ‌افروزی و ویرانگری شده‌اند.

[94] - در تاریخ معاصرِ ایران رضاشاه، محمد رضاشاه و رضا پهلوی نماینده ملی گرایان وابسته و مستبد بوده اند.

[95] - هرچند که ترک‌ها، عرب‌ها و فارس‌ها دارای حکومت هستند، ولی تضاد اصلی جامعه آن‌ها هم مثل کردستان تقسیم به دو قطب اقلیت مفت‌خورِ فرادست و اکثریت محروم فرودست است.

 اکثریت مردم اربیل و سلیمانیه از همان دردهایی رنج می‌برند که اکثریت مردمان بغداد، بصره و موصل.

 در کردستان عراق مافیای قدرت تحت عنوان کوردایتی ثروت جامعه را می‌بلعد و در مناطق عربی هم همان ثروت‌ها چپاول می‌شود، اما توسط دولتمردان، رهبران و فعالین احزاب عرب شیعه و یا سنی و نیز وابستگان قدرت و جنگ‌سالاران و...

[96] - در پروژه تنوع ژنوم انسانی (HGDP) تلاش می‌شود تا نقشه DNA انسان‌های مختلف تهیه شود و اختلافات موجود میان این نقشه‌ها که در حدود ۱ درصد است مشخص گردد. این داده‌ها می‌تواند حقایقی را از منشأ گروه‌های قومی مختلف آشکار سازند.

[97] - https://www.isw.ir/45407

مقایسه علمی جمجمه نژاد ترک و آریایی

جمجمه ترکان و اریاییان دارای تفاوت‌های فراوانی هستند که این تفاوت‌ها عبارتند از

1- استخوان بینی ترکان کوچکتر از استخوان بینی اریاییان است

2- گودی کاسه چشم در اریاییان بیشتر از ترکان است که این به خاطر جلو امدگی پیشانی اریاییان است در نتیجه در نژاد ترک چشم‌ها جلوتر از چشم‌های گود افتاده اریاییان قرار دارد

3- طول و عرض و ارتفاع جمجمه در اریاییان خیلی بیشتر از ارقام به دست آمده از جمجمه ترکان است

4- قوس سقف جمجمه ترکان خیلی بیشتر از قوس سقف جمجمه در اریاییان است

[98] - آذری‌ها و کردها اشتراکات ژنتیکی فراوانی دارند.
بین آنها و دیگر ایرانی‌ها تفاوت ژنتیکی و نژادی دیده نمی‌شود.
آذربایجانی‌ها با مردمان ترکیه و آسیای میانه هیچ شباهت ژنتیکی ندارند.
منبع:
مرکز ملی اطلاعات بیوتکنولوژی ایالات متحده آمریکا
...........................................................................................
متن اصلی:
The genetic relationship between Kurds and Azeris of Iran was investigated based on human leukocyte antigen (HLA) class II profiles
HLA typing was performed using polymerase chain reaction/restriction fragment-length polymorphism (PCR/RFLP) and PCR/sequence-specific primer (PCR/SSP) methods in 100 Kurds and 100 Azeris
DRB1*1103/04, DQA1*0501 and DQB1*0301 were the most common alleles and DRB1*1103/04-DQA1*0501-DQB1*0301 was the most frequent haplotype in both populations
No significant difference was observed in HLA class II allele distribution between these populations except for DQB1*0503 which showed a higher frequency in Kurds
Neighbor-joining tree based on Nei's genetic distances and correspondence analysis according to DRB1, DQA1 and DQB1 allele frequencies showed a strong genetic tie between Kurds and Azeris of Iran
The results of amova revealed no significant difference between these populations and other major ethnic groups of Iran
No close genetic relationship was observed between Azeris of Iran and the people of Turkey or Central Asians. According to the current results, present-day Kurds and Azeris of Iran seem to belong to a common genetic pool
..........................................................................................
ترجمه:
شباهت بین کردها و آذری‌ها در ایران.
ارتباط ژنتیکی میان کردها و آذری‌ها بر اساس آنتیژن لکوسیتی انسان کلاس 2 (HLA class II) مورد بررسی قرار گرفت.
نوع HLA با استفاده از واکنش زنجیره‌ای پلیمراز / محدودیت پلی مورفیسم قطعه, بر روی 100 کرد و 100 آذری انجام شد.
آیتم‌های DRB1*1103/04 و DQA1*0501 و DQB1*0301 شایع‌ترین مشخصه‌ها بود.
آیتم‌های DRB1*1103/04 و DQA1*0501 و DQB1*0301 به صورت مکرر در هر دو گروه وجود داشت.
تفاوت خاصی در آنتیژن لکوستیکی انسان کلاس 2 (HLA class II) این دو گروه مشاهده نشد به غیر از آیتم DQB1*0503 که در کردها کمی بیشتر مشاهده می‌شد.
تجزیه و تحلیل داده‌ها و بررسی اطلاعات به دست آمده با توجه به فاکتورهای DRB1 و DQA1 و DQB1 یک شباهت قوی ژنتیکی بین کردها و آذری‌ها را در ایران نشان می‌داد.
نتایج AMOVA نشان داد که بین این دو دسته و دیگر گروه‌های بزرگ قومی ایران تفاوت نژادی و ژنتیکی وجود ندارد.
در جریان این تحقیقات هیچ ارتباط یا شباهت ژنتیکی بین آذری‌های ایران و مردمان ترکیه و مردمان آسیای میانه دیده نشد.
با توجه به اطلاعات ژنتیکی و علمی به دست آمده, کردها و آذری‌ها در ایران از یک استخر ژنتیکی (از یک نژاد) مشترک هستند.
لینک:
http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/18001303 

[100] - به اصالت چند تن از بازیگران اصلی پانتورک بنگرید و قضاوت با شما:

بنا بر اعتراف شخص اردوغان والدین ایشان از گرجی‌های مهاجر باتومی می‌باشند. اصالت خانواده علیف از کردهای کرمانج نخجوان است. والدین رقیب اردوغان (کمال قلیچ دار) به اعتراف خود ایشان اهل خراسان هستند و در حقیقت بازیگران اصلی جهان ترک هیچکدام ریشه ترک نداشته و فقط و فقط این مطالب آنها یک نمایش جهت سوء استفاده‌های ژئو پلتیکی است.https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85_%D8%AA%D8%B1%DA%A9#cite_note-43

[102] - بسیاری از اقوام ترک‌زبان، زبان ترکی را بر اثر ارتباط و آمیزش با ترک‌زبانان اخذ کرده‌اند (گومیلیوف، ص 33)، ازینرو اصطلاحاتی چون «خلق‌های ترک» و «ترکان» به مفهوم قوم ترک نیستند (بریتانیکا) و نام ترک نیز فقط جنبة زبانی دارد و از هرگونه معنای نژادی عاری است (د. فارسی، ذیل «ترکها») https://rch.ac.ir/article/Details?id=10812

[103] - نگاره‌های زیر در این جستار از جنسیت  و سن و سال و طبقات اجتماعی مختلف گرد آوری شده‌اند تا در حد امکان و با توجه به فرصت کم موجود قابلیت استناد داشته باشند: http://azerbaijanturkish.blogspot.com/2012/03/blog-post.html

[104] - فرانسوی‌زبان‌ها بیش از هر قارهٔ دیگری در آفریقا سکونت دارند. هرچند فرانسوی غالباً زبان دوم بیشتر این گویشوران به شمار می‌رود، مناطقی مانند آبیجان در ساحل عاج وجود دارد که این زبان در آن‌ها جایگزین زبان‌های محلی شده است. در بسیار از موارد، فرانسوی‌ای که در کشورهای فرانسوی زبان آفریقا تکلم می‌شود، به دلیل تماس با زبان‌های محلی آفریقایی، از فرانسوی استاندارد انشعاب یافته و در نتیجه، اشکال جدیدی از زبان‌های محلی ایجاد شده است.

در جمهوری دموکراتیک کنگو – که زمانی مستعمره بلژیک بود – 28 میلیون فرانسوی‌زبان وجود دارد.

[105] -تحقیقات جدید و برجسته ژنتیکی و زبان شناسی نشان می‌دهند که زبان یک جمعیت به‌راحتی و حتی با حضور فقط ده در صد از مردان مهاجم یا مهاجر که مزیت و برتری نسبی نسبت به جمعیت بومی داشته‌اند تغییر می‌کرده است.

عموم اقوام و گروه‌های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران) ساکن هستند، علیرغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم تکلم می‌کنند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می‌گردد.

 https://www.bbc.com/persian/science/2012/05/120515_l10_ashrafian_clarification

[106] -https://www.weare.ir/interesting/

[108] - روش میتوکندری- در این روش می‌توان قرابت از طرف مادر یا زنان فامیل را مشخص کرد. میتوکندری دیگر اندامک داخل سلولی است که دارای ماده ژنتیکی می‌باشد ولی ماده ژنتیکی آن توارث مادری دارد و از مادر به فرزندان (چه دختر و چه پسر) به ارث می‌رسد. پس اگر افراد دارای مادر مشترک یا جد مادری مشترک باشند دارای علایم یکسانی بر روی میتوکندری خود خواهند بود.

- روش دیگر استفاده از ‌STR‌ های کروموزوم ‌Y‌ می‌باشد.

کروموزوم ‌Y‌ در مردان وجود دارد و فقط از پدر به پسران منتقل می‌شود.

 لذا از این روش می‌توان قرابت افراد ذکور یا مردان خانواده را مشخص کرد.

مثلاً رابطه عموزادگی و امثالهم. https://www.niloulab.com/ArticleDetail/277

[109] - https://journals.plos.org/plosgenetics/article?id=10.1371/journal.pgen.1008385

HLA alleles and haplotypes in Iran Tabriz Azeris population: genes and languages do not correlate

بررسی آلل HLA و هیپلوتیپ در آذری‌های تبریز

(در این مقاله نیز به شباهت ژنتیک تبریز و کوردهااشاره کرده و تاکید کرده که با ترک‌ها و آناتولی شباهت ندارند)

Author links open overlay panelAntonio Arnaiz-Villena a 1, José Palacio-Gruber a 1, Ali Amirzargar b, Christian Vaquero-Yuste a, Marta Molina-Alejandre a, Alejandro Sánchez-Orta a, Alba Heras a, Behrouz Nikbin b, Fabio Suarez-Trujillo a

https://doi.org/10.1016/j.humimm.2022.04.002Get rights and content (https://s100.copyright.com/AppDispatchServlet?publisherName=ELS&contentID=S0198885922000726&orderBeanReset=true)

Under a Creative Commons license (http://creativecommons.org/licenses/by-nc-nd/4.0/)

open access

Abstract

Azeri people are at present day mainly living in an area which comprises North (Azerbaijan) and South (Azeri Iran provinces) parts, living the biggest population in Azeri Iran provinces with about 17–20 million people. They were studied HLA-A, -B, -DRB1 and -DQB1 allele and extended haplotype frequencies in unrelated Iranian Tabriz Azeris from a rural area close to Tabriz City. The HLA extended haplotypes with highest frequencies are: 1) HLA- A*24:02-B*35:01-DRB1*11:01-DQB1*03:01, shared with Mediterraneans and southern Russians (Chuvash, which also show Mediterranean characters); and 2) HLA-A*01:02-B*08:01-DRB1*03:01-DQB1*02:01, found also in Chuvash and other Azeri samples from Tabriz. Neí’s DA HLA-DRB1 genetic distances, HLA-DRB1 Neighbour-Joining dendrogram and Vista analyses show that population with closest distance is Kurdish, followed by Iranian Gorgan and Southern Russia/ North Caucasus Chuvash; probably these latter groups and Azeris were populating North Mesopotamia/ Caucasus Mts. since prehistoric times. Kurds (in Iraq and Iran) do not speak Turk while Azeris do: they are both genetically close, but they are not genetically close to present day Anatolia (Turkey) Turks who also speak Turk language and show a typical Mediterranean HLA profile. In summary, Azeri population studies show examples that genes and languages do not correlate, contradicting the postulate asserted by others.

https://onlinelibrary.wiley.com/doi/10.1111/j.1744-313X.2007.00723.x

https://www.researchgate.net/publication/312646069_Genetic_HLA_Study_of_Kurds_in_Iraq_Iran_and_Tbilisi_Caucasus_Georgia_Relatedness_and_Medical_Implications

 

[110] - ویژگی‌های ظاهری نژاد ترک و تفاوت آن با نژاد اریایی (نژاد شناسی را با نژاد پرستی اشتباه نگیریم)

فرم چشمها

از آنجا که نژاد ترک زیر شاخه زرد پوست است اولین و مهمترین ویژگی آنان داشتن چشم بادامیست که حتی بعد از چند نسل آمیزش با نژاد اریایی فرم بادامی خود را حفظ می‌کند. (برای مثال برخی از ساکنان افغانستان و تاجیکستان)

از ویژگی‌های چشم‌های بادامی هم راستا نبودن زاویه‌های درونی و بیرونی چشم است این در حالیست که زاویه دو طرف چشم آریایی‌ها تقریباً در یک راستا قرار دارد همچنین در تصاویر زیر انواع چشم‌های بادامی با هم مقایسه شده است به فرم مردمک یکپارچه و یک رنک انها توجه کنید که این مردمک در اریاییان به صورت دورنگ و کاملاً از هم جداست

زاویه داخلی و بیرونی و همچنین انحنایی کمان بالایی چشمان که در اریاییان به صورت مورب و رو به داخل است اما در ترکان این انحنا به صورت نیم دایره و رو به بیرون است.

فاصله بین دو چشم در نژاد ترک بیشتر از این فاصله در نژاد اریایی است.

جنس موی خشن

موی موج دار در این نژاد دیده نمی‌شود و انهاد دارای موهای رو به جلو و خشن متمایل به لخت دارند موی این نژاد اگر چه کم پشت‌تر از نژاد اریاییست اما در هنگام رشد بالای ۲۰ سانتیمتر کاملاً به صورت لخت و براق و روغنی در می اید.

فرم بینی غیر برجسته و پهن

نقطه شروع بینی در این نژاد کمی پاینتر از ابروست و استخوان بینی انقدر کوچک است که به چشم نمی اید پهنای بینی از نیم رخ کم ولی از روبرو زیاد است در تصویر زیر بینی یک مغول با یک اریایی مقایسه شده است به استخوان بینی کوچک و نقطه شروع بینی که با فلش مشخص شده است توجه کنید

گونه‌های برجسته و بیرون زده

گونه‌ها در این نژاد برجسته و بیرون زده می‌باشد به‌طوری که لب‌ها عقب‌تر از گونه قرار دارد

صورت‌های گرد و پهن

این نژاد دارای صورتی تقریباً گرد و پهن می‌باشد به‌طوری که عرض صورت با ارتفاع صورت تقریباً برابر است

فاصله زیاد ابروها

ابروها در نژاد ترک کوچک و غیر کشیده است و همچنین فاصله ابروها در این نژاد گاهی به ۴ سانتیمتر هم می‌رسد

قد و قامت کوچک

بیشتر افراد این نژاد دارای قد و قامت کوچک هستند همچنین استخوان‌های ترقوه و کتف ضعیفی دارند. معمولاً رشد قد در این نژاد آر ۱۷۰ سانتیمتر در مردان تجاوز نمی‌کند

موی صورت کم و دارای رشد کند

مو های صورت در این نژاد کم و پراکنده است مخصوصاً سبیل که دارای رشدی کم و هر چه قدر هم رشد کند نمی‌تواند پشت لب را پر کند

مو های کم در بدن

رشد مو در اندام این نژاد تقریباً صفر است و بر خلاف نژاد اریایی که اندام نسبتاً پر مویی دارند در این نژاد رشد موی بدن خیلی کم است.

https://artiyas1986.blogsky.com/01324

[111] - استراتژی سوداگران نژادپرستی بر این اساس استوار است که سوار بر احساسات توده‌ها شده تا اسباب سلطه، سروری و سواری بر هم‌زبانان خود را فراهم سازند. (مثل طبقه فرادست و انگل‌صفت کردستان عراق به رهبری خانواده‌های بارزانی و طالبانی)

[112] - شعار «زن، زندگی، آزادی» نخستین بار توسط زنان مبارز کُرد، در کردستان ترکیه و سپس در جنگ علیه داعش استفاده شد و به سایر تجمعات اعتراضی در سطح جهان نیز راه یافت، به‌گونه‌ای که در 25 نوامبر 2015 در تجمعاتی که به مناسبت روز بین‌المللی «مبارزه با خشونت علیه زنان» در چند کشور اروپایی برگزار شد از این شعار استفاده کردند.

[113] - همه گیر شدن گوشی هوشمند انقلابی بزرگ را رقم زده است. خصوصاً طی ده سال گذشته نسل جدید ملیت‌های ایرانی نزدیکی و تفاهم بیشتری با همدیگر داشته باشند تا با هم‌نژادهایشان در آن‌سوی مرزها.

[114] - از کلمه انگلیسی ethnic به معنای قومیت و قومیتی، وابسته به قوم. قومیت (=ethnicity) یا گروه قومی (=ethnic group) گروهی از انسان‌هاست که اعضای آن دارای ویژگی‌های نیایی و اصل و نسبی یکسان هستند. هم‌چنین گروه‌های قومی اغلب دارای مشترکات فرهنگی، زبانی، رفتاری و مذهبی هستند که ممکن است به نسل‌های قبل‌تر برگردد یا بر اساس عوامل دیگری به وجود آمده‌باشد؛ بنابراین یک گروه قومی می‌تواند که یک جامعه فرهنگی باشند. https://fa.wikipedia.org/wiki

[115] - جدایی هریک از ملیتها اگر هم امکانپذیر باشد، ناقص و نصف ونیمه خواهد بود و تقریباً تمامی امتیازات و مزایای فوق الذکر را از دست خواهند داد و برای بقای خود به ناچار تن به گدایی و سرسپردگی همسایگانی از نوع اردوغان، علی اوف، مافیاهای عراق، پاکستان و افغانستان و ... خواهند داد. (نمونه زنده کردستان عراق)

[116] - سیستم سیاسی موردنظر منادیان جدایی خون و نژاد

طبقه‌ای غیرمولد، فرصت‌طلب، مرتجع و وابسته به قدرت‌های منطقه‌ای منادیان جدایی خون و نژادپرستی هستند. به‌غیراز سلطه و سروری بر هم‌زبانان خود فاقد هرگونه رؤیای انسانی هستند.

 شاهد زنده اقلیم کردستان عراق است. تجربه تلخ سیستم فدرالی کردستان عراق برای ملیت‌های ایرانی بسیار عبرت‌آموز است.

سیستم فدرالی کردستان عراق نه‌تنها آزادی، رفاه و پیشرفت را برای کُردها به ارمغان نیاورد، بلکه مغزها هم توسط ارتجاع قبیله‌ای، تعصب مذهبی، مافیای قدرت و وابستگی خارجی به بند کشیده شدند. تاحدی‌که از هم اکنون در میان اکثریت عوام‌الناس آن دیار زمینه ذهنی ایجاد یک امارت اسلامی از نوع طالبان فراهم شده است. (سقوط)

لازم است این باور غلط را اصلاح کنیم که فدرالیسم یا استقلال و تشکیل دولت - ملت چاره‌ساز تمامی دردهای اجتماعی است.

اگر جدایی ملت‌ها حل‌المسائل همه دردها بود، اکنون می‌بایست افغانی‌ها، سومالی‌ها، کردهای کردستان عراق، پاکستانی‌ها، سودانی‌ها و... بسیار خوشبخت‌تر از ملیت‌های ایران بودند.

 تجربه این کشورها حاکی از این است که آزادکردن مغزها بسیار مهم‌تر از آزادکردن خاک است.

[117] - - پان‌ترک‌ها که ترک‌زبانان را از شرکت در جنبش منع کرده و قبله را به آستان علی‌اف و اردوغان کج کردند.

2- پان‌کُردها به رهبری حزب دمکرات کردستان ایران با به میان کشیدن شعارهای قومی، عَلَم کردن پرچم سیستم ارتجاعی کردستان عراق و روسری بارزانی، عکس یادگاری با لباس غارت شده زنان بسیجیان و آتش‌زدن خانه آنها، بسیج‌کردن ملایان سنی اخوانی جنبش مدنی در کردستان را مبتلا به بیماری‌های واپس‌گرایی، تفرقه، جداکردن جنبش کردستان از سایر ایرانیان، خشونت و... مبتلا کردند.

3- پان‌فارس‌ها به رهبری رضا پهلوی با تمامیت‌خواهی و تفرعن پادشاهی ملیت‌های ایرانی را دچار یاس و ناامیدی کردند.

[118] - تلمیح به رباعیات خیام

 قومی متفکرند اندر ره دین --- - قومی به گمان فتاده در راه یقین

می‌ترسم از آن که بانگ آید روزی --- کای بی‌خبران راه نه آنست و نه این

[119] - تلمیح به توماس هابز انگلیسی در خصوص نظریه (انسان گرگ انسان)

[120] - شوراهای شهر و روستا که بازمانده اصلاحات ناکام خاتمی هستند، با تغییر و تکامل اساسی توانند پایه و اساس این سیستم را شکل دهند. در هیچ شورایی نباید نسبت زنان به مردان از 40% کمتر باشد. بهره‌گیری از تجربیات شوراهای کشورهای اسکاندیناوی و شمال شرق سوریه و تطبیق آن با ویژگی‌های کشور می‌تواند بسیار مفید واقع شود.

باتوجه‌به سابقه تاریخی و نقش زبان فارسی در تسهیل ارتباطات کشوری لازم است آموزش رسمی همچنان به زبان فارسی باشد. در خصوص زبان و ادبیات اتنیک‌های ایرانی لازم است در دانشگاه‌های کشور رشته‌های تحصیلی زبان و ادبیات ملل ایران دایر گردد.

از سال ششم ابتدایی به بعد دانش‌آموز به انتخاب مادرش (اگر مادر نداشت به انتخاب پدر و...) زبان اختیاری دوم را انتخاب کند. زبان دوم می‌تواند زبان مادری و یا هر زبان دیگری از ملیت‌های ایران باشد.

[121] - https://public-psychology.ir/1392/11

[122] - حافظ: «درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد. نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد.»

[123] - رولان، رومن- جان شیفته

[124] - مهم‌ترین عامل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تداوم عقب‌ماندگی و استبداد قرون‌وسطایی ایران و خاورمیانه طبقه قدرتمند لومپن‌بورژوازی است.

«لومپن‌بورژوازی عبارت است از کلیه اقشار طبقه فرادست جامعه که درزمینهٔ تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آن‌ها در رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است»

[125] - ساختار سیاسی روبنای زیرساخت اجتماعی است و ساختار اجتماعی نیز روبنای زیرساخت اقتصادی است.

برای ایجاد دنیایی زیباتر لازم است مردم همه توان خود را در جهت تغییر ساختارهای اقتصادی و اجتماعی متمرکز کنند.

انقلاب ناتمام سیاسی مشروطه 1385 و انقلاب ناتمام اقتصادی ارضی 1342 با پیوند انقلاب سوم اجتماعی (خلعید لومپن‌بورژوازی) به مرحله باروری و ثمردهی می‌رسند.

با برافتادن لومپن‌بورژوازی زنجیرهای مرئی و نامرئی دنیای کهن پاره شده و جامعه در مسیر ایجاد دنیای نوین، عدالت اجتماعی و مدرنیته دمکراتیک قرار می‌گیرد.

[126] - نیکیتین. واسیلی- "کرد و کردستان" - ترجمه محمد قاضی - انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم 1366-ص 533

[127] - خاورشناس روسی. تحصیلاتش را در روسیه به‌پایان برد. در جنگ جهانی اول کنسول روسیه در ارومیه بود. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به فرانسه کوچید. علاقهٔ فراوان به زبان فارسی داشت. مقالات گوناگونی از وی دربارهٔ ایران و زبان فارسی در مجلات اروپایی و چندین مقاله نیز به زبان فارسی در مجلّهٔ راهنمای کتاب چاپ شده است. از آثارش: کردها، پژوهش‌های اجتماعی و تاریخی که با نام کرد و کردستان که به فارسی ترجمه شده است (تهران، ۱۳۳۶ ش)؛ ایرانی که من شناخته‌ام که به فارسی ترجمه شده است (تهران، ۱۳۳۹ ش)؛ ساختمان اقتصادی ایران (۱۹۳۱)؛ مباحث اقتصادی در ادبیات جدید ایران (۱۹۵۴).

[129] - یونسی. ابراهیم- "کردها" انتشارات روزبهان- چاپ سوم 1379- ص 19

[130] - یونسی. ابراهیم- "کردها" انتشارات روزبهان- چاپ سوم 1379- ص 20

[132] - نیکیتین. واسیلی- "کرد و کردستان" - ترجمه محمد قاضی - انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم 1366- ص 404

[133] - علی اشرف درویشیان معلم و نویسنده پرشوری بود که بهبود وضعیت جامعه و طبقه فرودست جزو آمال و آرزوهایش بود. وقتی صمد بهرنگی در رود ارس غرق شد، علی اشرف درویشیان با خودش عهد بست که راه صمد را ادامه دهد. وی چند مجموعه داستان کوتاه و بلند و رمان چهار جلدی " سالهای ابری" را در بیان زندگی محرومان به رشته تحریر در آورد و همچون صمد بهرنگی در نقاط دور افتاده کشور به تدریس پرداخت.

کتاب‌های او بارها توقیف شدند و چند بار بابت نوشته‌ها و افکارش به زندان افتاد.

بعد از انقلاب تا مدت‌ها کتاب‌هایش اجازهٔ انتشار نداشتند ولی سرانجام به او امکان انتشار نوشته‌هایش داده شد.

او معلم و نویسنده‌ای درد آشنا بود که خواهان سر بلندی جامعه‌اش بود و ستم‌هایی را که بر مردم و بخصوص اقشار تهیدست وارد می‌آمد برملا می‌کرد، از این بابت چه قبل و چه بعد از انقلاب از طرف حاکمیت تحت فشار بود.

سرانجام وی در چهارم آبان سال ۱۳۹۶ بر اثر سکته مغزی در سن ۷۶ سالگی درگذشت.

https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=pfbid02N3e3yDoUDPTqA9DZsywGjZs4cjjCXxU8PDbNkLmuRZoUMECQxkEWXzduPLubqxP9l&id=167579736638359&locale=fa_IR

[134] - این کاستی ریشه در تاریخ چهارصدساله کردستان، از جنگ چالدران (1514) تا جنگ جهانی اول (1918) دارد، زمانی که تعصبات مذهبی و تبلیغات عثمانی، کردها را علیه ایران می‌شوراند

[135] - استقلال کردستان ایران، حتی در صورت موفقیت، بیش از سه‌چهارم مناطق کردنشین را به خطر می‌اندازد و حکومتی محاصره‌شده، مافیایی و ارتجاعی، فاقد دسترسی به آب‌های آزاد ایجاد می‌کند.

[136] - https://www.kurdpress.com/news/2774676

[137] - تهمینه میلانی:

کوبانی پر است از دخترانی که زن را معنایی دیگر می‌آغازند دخترانی که موهایشان پیداست حجاب ندارند انگشتانشان لاک ندارد لبهایشان پروتز ندارد رژ غلیظ ندارد اما پر است از سرود نجابت ... دختران کوبانی هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند اما تا زنده‌اند هر شب موهایشان را شانه می‌کنند و هر صبح می‌بافند دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را تاب می‌آورد با اینهمه دختران کوبانی آنقدر زن هستند که همه مردان دنیا عاشقشان باشند ... کوبانی دارد به همهٔ ما درس می‌دهد تا بدانیم هیچ دختری نصف یک مرد نیست هیچ بی حجابی فاحشه نیست و هستند هنوز دخترانی که تنشان را به کنیزی مردان هوسران نمی‌سپارند ... کوبانی خانه به خانه سقوط می‌کند و دختران کرد یکی پس از دیگری با آخرین نرمی گلوله‌هایشان عروس خاک می‌شوند تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن پاکشان را بر دل‌های کثیفشان حک نمایند آری ... تن دختر کوبانی، تنها در آغوش خاک کوبانی تا ابد دلبری خواهد کرد.

[138] -1 نیاز فیزیولوژیک: این سطج نیاز هرم مازلو شامل اساسی‌ترین نیازهای بیولوژیک انسان می‌شود که شامل هوا، غذا، آب، سرپناه، لباس، گرما، رابطه جنسی و خواب است. اگر این نیازها ارضا نشوند، بدن انسان نمی‌تواند عملکرد مطلوبی داشته باشد. مازلو نیازهای فیزیولوژیکی را مهم‌ترین نیازها می‌دانست زیرا تا زمانی که این نیازها برآورده نشوند، سایر نیازها ثانویه هستند.

2 نیاز به امنیت:

هنگامی که نیازهای فیزیولوژیکی یک فرد ارضا شد، نیاز به امنیت و ایمنی برجسته می‌شود، مردم می‌خواهند نظم، قابلیت پیش بینی و داشتن کنترل را در زندگی خود تجربه کنند. این نیازها می‌تواند توسط خانواده و جامعه برآورده شود، مانند پلیس، مدارس، کسب و کار و مراقبت‌های پزشکی. این نیازها مثل امنیت عاطفی، امنیت مالی (مانند اشتغال، رفاه اجتماعی)، نظم و قانون، رهایی از ترس، ثبات اجتماعی، دارایی، سلامت و رفاه (مانند ایمنی در برابر حوادث و صدمات) است.

۳ نیاز به عشق و تعلق خاطر:

سطح سوم هرم نیازهای مازلو نیاز به تعامل انسانی و دوست داشته شدن است، مثل روابط دوستی یا خانوادگی، هم با خانواده بیولوژیکی (والدین، خواهر و برادر، فرزندان) و هم خانواده منتخب (همسر و شریک زندگی). صمیمیت فیزیکی و عاطفی از روابط جنسی تا پیوندهای عاطفی صمیمی برای دستیابی به احساس والاتر خویشاوندی مهم هستند. علاوه بر این، عضویت در گروه‌های اجتماعی به رفع این نیاز کمک می‌کند، از تعلق به تیمی از همکاران، باشگاه یا گروهی از علاقه‌مندان می‌توان این سطح از نیازها را رفع کرد.

۴ نیاز به احترام:

سطح چهارم در هرم مازلو نیاز به احترام است که شامل عزت نفس، احترام و موفقیت می‌باشد. از دیدگاه مازلو این دسته به دو قسمت تقسیم شده است، یکی احترام به خود بوده که اعتماد به نفس و استقلال از این نوع دوم از عزت نفس ناشی می‌شود. و دیگری نسبت به شهرت و یا احترام از سوی دیگران مثل حفظ موقعیت و اعتبار است.

۵ خودشکوفایی:

بالاترین سطح هرم نیازهای مازلو سطح خودشکوفایی است که به تحقق توانایی‌های بالقوه، خودشکوفایی، جستجوی رشد شخصی و اوج تجربه اشاره دارد. مازلو این سطح را به عنوان میل به انجام هر چیزی که می‌تواند، برای تبدیل شدن به بیشترین چیزی که می‌تواند باشد، توصیف می‌کند.

افراد معمولاً روی این نیاز تمرکز خاصی کرده و برای مثال، یک فرد ممکن است تمایل زیادی برای تبدیل شدن به یک والد ایده آل داشته باشد. در دیگری، این میل ممکن است از نظر اقتصادی، تحصیلی یا ورزشی بیان شود. برای دیگران، ممکن است به صورت خلاقیت در نقاشی‌ها، تصاویر یا اختراعات ظاهر شود. https://www.mosahab.com/web/articles/view/999/.html

 https://ravandarman.com/blog/what-is-maslows-hierarchy-of-needs/

[139] - در فاصله سال‌های ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۸ بین ۶۰۰ تا یک میلیون و پانصد هزار ارمنی در امپراتوری عثمانی به قتل رسیدند. نیروهای عثمانی در چارچوب سیاست به‌اصطلاح “حل مسئله ارامنه“ صدها هزار ارمنی را با پای پیاده روانه صحرای سوریه کردند، هزاران ارمنی را از سراسر مناطق عثمانی گرد آورده، اعدام کردند.

https://www.dw.com/fa-ir/world/a-3165559

[140] - در شرایط چشم پوشی مقصرانه دول بزرگ و با سوء استفاده از وضعیتی که متعاقب شروع جنگ جهانی اول ایجاد شده بود ترکیه مرتکب سنگین‌ترین جرم بر علیه بشریت یعنی نسل کشی می‌شود و شمار آشوریان قتل عام شده در طی آن، در سال‌های جنگ ۱۹۱۸-۱۹۱۴ به ۲۵۰، ۰۰۰ نفر می‌رسد.

[141] - داستان ضرب المثل با طناب کسی توی چاه رفتن

شبی هنگام خواب، صاحب خانه متوجه دزدی شد که وارد خانه شده است. صاحب خانه با زیرکی و به دروغ، به همسرش گفت مقداری پول در چاه داخل حیاط پنهان کرده‌ام تا از دست دزدان در امان باشد، دزد که صدای صاحب خانه را شنید فریب حرف صاحب خانه را خورد و خوشحال به داخل چاه رفت، سپس صاحب خانه به زنش گفت خانم چون هوا خیلی گرم است امشب رختخواب را در حیاط روی در چاه پهن کن، دزد که در پی یافتن پول به داخل چاه رفته بود هنگامی که از یافتن پول نا امید شد خواست که از چاه بیرون بیاید، اما دید که صاحب خانه روی در چاه خوابیده و به همسرش وعده خرید طلا می‌دهد و می‌گوید برای تو چنین و چنان می‌کنم، دزد از داخل چاه بلند فریاد زد، آهای زن صاحب خانه، من با طناب شوهرت به چاه رفتم، اما تو مواظب باش با طناب او در چاه نروی. بدین ترتیب دزد به دام افتاد. https://www.beytoote.com/fun/proverb/saying-going1-well.html

[142] - https://www.naftema.com/news/152338

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر