ضرورت گذار از ناسیونالیسم نوفئودالی کردستان
ضرورت گذار از ناسیونالیسم
نوفئودالی کردستان
https://drive.google.com/file/d/1UIHJ-ZFbD13Tb4JXb8bbAHrKufiqQlMF/view?usp=sharing
مردم ترجیح میدهند دروغی را بپذیرند که باورهای قبلی آنها را تایید
کند، تا واقعیتی که امنیت ذهنی را از آنان بگیرد
اگر ملتی بهنقد علمی تاریخ خود نپردازد، گذشته نهتنها
چراغ فرا راه آیندهاش نیست، بلکه با تقدیس رهبران، شخصیتها و احزاب، در راستای
تکرار اشتباهات پیشین قرار میگیرد.
کردها نیازمند نقد علمی تاریخ بر محور منافع طبقه
فرودست جامعه هستند. متأسفانه تاکنون جریانات چپ و نواندیش نتوانستهاند
درزمینه آسیبشناسی تاریخ کردستان کاری اساسی انجام دهند و ادبیات سیاسی کردی
از فقر شدیدی در این خصوص رنج میبرد و بهغیراز تعدادی کتاب خاطرات و مقالات
پراکنده کار تحقیقی جدی صورت نگرفته است.
در این مقاله سعی شده است نوری بر تاریکیهای جنبش کرد
تابانده شود تا با ایجاد شفافیت و آگاهی، مسیر آزادی و عدالت اجتماعی هموار گردد.
درنهایت رهیافت پیشنهادی حل مسائل کردستان و خاورمیانه ارائه شده است.
کردها و پیدایش عقده دولت کردی
پس از جنگ جهانی اول دوره امپراتوریها به پایان رسید و کردها از وضعیت
رعایای عثمانی و ایرانی به مستعمره داخلی دولت-ملتهای ترکیه، ایران، عراق و سوریه
سقوط کردند؛ و این در حالی بود که دول نامبرده خود ماهیتی نیمه مستعمره و نیمه
فئودالی داشتند.
اکنون وضعیت کردها شبیه مرد میانسالی است که سالهای کودکی ناظر دوچرخهسواری
دیگران بوده و در حسرت داشتن یک دوچرخه بسر برده است و حال که موهای سرش به مرحله
ماش و برنجی رسیده است، میخواهد به هر قیمتی صاحب دوچرخه دولت-ملت شود. بدین گونه
عقده دولت کردی پدید آمد.
ساختار طبقاتی جامعه کردستان
کردها مانند سایر ملل از اقشار و طبقات مختلف تشکیلشدهاند. در یک تقسیمبندی
کلی میتوان آنها را در دوطبقه فرادست و فرودست به شرح ذیل شناسایی کرد:
الف- طبقه فرادست شامل بازماندگان فئودالها،
سران عشایر، خانوادههای مرفه سنتی، دلالان، فروشندگان کالاهای ساختهشده دولت
حاکم بر کردستان و صادرکنندگان مواد اولیه و تولیدات سنتی، دامی، کشاورزی و معدنی
به کارخانههای دولت- ملت مرکزی و نیز کارمندان عالیرتبه، روسای ادارات و رانتخواران
محلی که در غارت مردمان بومی با دولت همسفره هستند. (حدود ۱۰% جمعیت)
ب- طبقه فرودست شامل کارگران، کشاورزان،
کارگران فصلی، کولبران، فروشندگان متوسط و خردهپا، دستفروشان، حقوقبگیران متوسط
و بیکاران است (حدود ۹۰% جمعیت)
این دوطبقه هرچند در مسئله بیدولتی همدرد هستند، ولی تضاد منافع آنها چنان
ریشهدار و عمیق است که اتحاد تاکتیکی و موقتی آنها عملاً امکانپذیر نبوده است؛
مگر با قربانی کردن فرودستان در پای منافع طبقه فرادست.
ساختار سیاسی جامعه کردستان
گذشت زمان نشان داده است که برخلاف نگرش چپ مکانیکی تمامی تضادها و درگیریهای
جامعه لزوماً ریشه در تضاد طبقاتی ندارند؛ درعینحال نمیتوان واقعیت تضاد طبقاتی
و اهمیت مبارزه درراه عدالت اجتماعی را نادیده گرفت.
در طول تاریخ بسیاری از تحصیلکردگان و روشنفکران طبقه فرادست جامعه به یاری
فرودستان شتافته و حتی در رهبری مبارزه آنها نیز نقشی پررنگ داشتهاند. از طرفی
دیگر همواره لشکری از فقرا و زحمتکشان از طرف طبقه فرادست علیه منافع فرودستان
بکار گرفتهشدهاند.
البته در اینجا یک تفاوت اساسی وجود دارد؛ بیشتر این روشنفکران و مبارزان بعد از مدتی پشت فرودستان را خالی
کرده و به آغوش طبقه خود بازگشتهاند. ولی اکثریت زحمتکشان تا آخر تحت فرمان طبقه
فرادست در جهت تداوم سیستم پابرجا ماندهاند. بسیارند کسانی که پدرانشان لگد خور
فئودالها و سرمایهداران بوده، ولی خود در خدمت سیستم فئودالی، سرمایه سالاری،
استثمارگران و رانتخواران روزگار میگذرانند.
در صدساله اخیر سازمانها و احزاب کردی زیادی در چهار بخش کردستان تشکیلشدهاند
و هریک از این جریانات منافع اقشار و طبقات خاصی از جامعه نمایندگی کردهاند.
باکمی تساهل میتوان این احزاب را برآمده از ساختار اجتماعی و در ردیف نماینده
طبقه فرادست و یا فرودست جامعه کردستان طبقهبندی کرد.
احزاب ملیگرای سنتی کرد که عموماً نام دمکرات کردستان ایران، عراق، سوریه و
ترکیه را یدک میکشند، حافظ منافع طبقه فرادست هستند. همچنان که تجربه حاکمیت آنها
در کردستان عراق نشان داد، نهایت
رؤیای آنها این است که خودشان ارباب و حاکم کردها باشند. با سلسلهمراتب قدرت و
ثروت، نابرابری اجتماعی و جنسیتی تضادی ندارند، بلکه این سیستم را در ورژن و لباس
کوردی و تحت فرمان خود میخواهند.
این احزاب از فقر بیفرازی تاریخ کردستان شورشهای فئودالی و قبیلهای را
همچون دورههایی باشکوه به خورد خود و اذهان بیخبر از تاریخ میدهند. کسانی چون اسماعیل
اقای شکاک، شیخ محمود حفید، قاضی محمد، ملا مصطفی بارزانی، قاسملو و ... را همچون
اسطورههای رهایی ملی معرفی میکنند و از مردم و نسلهای آینده انتظار دارند که
راه آنها را ادامه دهند؛ و این در حالی است که کردها اکنون بیش از هرزمانی
نیازمند نقد تاریخ گذشته خود و ترسیم کردن نقشه راهی جدید هستند تا بتوانند آیندهای
متفاوت و باشکوه برای آیندگان خود بسازند.
میراث قاضی محمد
تمامی احزاب دمکرات در چهار بخش کردستان و حتی بعضی از سازمانهای
دیگر قاضی محمد را همچون سلف خویش پنداشته و خود را خلف واقعی او معرفی
میکنند. طی سی سال گذشته میراث فرهنگی و سیاسی قاضی با فرهنگ بدوی و غارتگرانه و
ارتجاعی خاندان بارزانی ترکیب شده و حاصل آن معجونی مهلک است. این معجون در سیما و
روح و روان احزاب کردی جاری است.
ابتدا دوره جمهوری مهاباد را در پنج محور بررسی میکنیم و سپس واقعیت مسئله
کرد به سبک رئالیستی تحلیل کرده و رهیافت پیشنهادی را ارائه میدهیم:
الف- ماهیت طبقاتی حزب دمکرات و کابینه قاضی محمد
ب- ترکیب فرماندهی نیروهای نظامی جمهوری مهاباد
ج- نظام طبقاتی حاکم
د- برابری جنسیتی
ه- دموکراسی با محوریت رعایت حقوق دگراندیشان.
الف- ماهیت طبقاتی حزب دمکرات و کابینه قاضی محمد
در سال ۱۹۴2 گروهی یازدهنفره از تحصیلکردگان طبقه متوسط و فرودست مهاباد با همکاری چهار افسر کرد عراقی
سازمانی را بانام کۆمەڵەی ژیانەوەی کورد (جمعیت احیای
کرد) در مهاباد بنیان نهادند.
این گروه هدف خود را رهایی کردها و تشکیل کردستان بزرگ اعلام نمودند. از
همان ابتدا برای عضوگیری شرایطی تعیین کردند تا از ورود افراد طبقه فرادست جامعه و
درنهایت تسلط آنها بر این سازمان پیشگیری کنند. ازجمله عدم پذیرش سران عشایر، شیوخ، فئودالها و ملاکین بود؛
زیرا بهدرستی پیشبینی کرده بودند که در صورت پذیرش افراد طبقات فرادست احتمال
دارد آنها سکان رهبری را به دست گرفته و با توجه به منافع خود سازمان را به
بیراهه بکشانند.
در تابستان ۱۹۴۵ عبدالرحمان ذبیحی شخص اول کومه له ژ.کاف به همراه دو تن از بنیانگذاران این
سازمان (قاسم قادری و دلشاد رسولی) به طرزی مشکوک توسط نیروهای دولتی ایران در
بالانیش ارومیه دستگیر شدند.[1] آنها در تهران به مدت
هشت ماه زندانی بودند. بعد از آزادی و بازگشت به مهاباد با وضعیتی کاملاً متفاوت
روبرو شدند. در غیاب این سه تن، قاضی محمد که بزرگترین ملاک، قاضی، روحانی و بانفوذترین فرد طبقه فرادست شهر بود و شرایط
پذیرش در کومله ژ.کاف را نداشت، در این سازمان پذیرفته شد. به دنبال آن فیلترینگ
پذیرش کومله از کار افتاد و افراد بانفوذ زیادی از طبقه فرادست جامعه جذب این
تشکیلات شدند.
مطابق قرارداد سران متفقین در کنفرانس تهران قرار بود شش ماه بعد از اتمام
جنگ جهانی، کشورهای انگلیس، آمریکا و شوروی نیروهای خود را از ایران خارج کنند.
اجرای این قرارداد عملاً به نفع آمریکا و انگلیس بود؛ زیرا محمدرضا شاه دستنشانده
دو کشور نامبرده و مجری سیاستهای آنها بود. نقشه اتحاد شوروی این بود که با
ایجاد دولتهای محلی وابسته به خود در آذربایجان و کردستان عمق استراتژیک خود را
در ایران و منطقه خاورمیانه گسترش دهد. در آذربایجان نیروهای چپ و کمونیست حضوری
فعال داشتند و همین نیروها عامل اجرای نقشه شوروی شدند.
وضعیت کردستان متفاوت بود. جنوب کردستان ایران تحت سلطه انگلیس بود و شمال
آن ظاهراً بیطرف و حد واسط بین انگلیس و شوروی بود ولی عملاً تحت نفوذ روسها
بود. در این منطقه هم نیروهای چپ از وزنه سنگینی برخوردار نبودند. کومله ژ. کاف که
ماهیتی چپ و رادیکال داشت نیز در جامعه عموماً روستایی، عشایری و سنتی منطقه که
فئودالها و سران عشایر یکهتاز میدان بودند، توان قبضه قدرت و اجرای سیاستهای
شوروی را نداشت.
شورویها با توجه به واقعیت هژمونی سیستم عشایری و فئودالی در کردستان میخواستند
که امر دولت سازی را با ترکیب قدرت آماده سازمانی جمعیت احیای کرد (ک.ژ.کاف) و
شخصیتهای بانفوذ و قدرتمند منطقه بهپیش ببرند؛ که از میان چندین گزینه سرانجام
با قاضی محمد به توافق رسیدند.
به توصیه باقروف رئیسجمهوری آذربایجان شوروی کومله ژ.کاف به حزب دمکرات
کردستان ایران تغییر نام و ماهیت داد. بدین ترتیب تشکیلاتی که توسط روشنفکران طبقه متوسط و فرودست ایجادشده
بود به تصرف طبقه فرادست درآمد.
رحمان ذبیحی و دوستان همبندش پس از آزادی که خود را در مقابل عمل انجامشده
میبینند، علیرغم نارضایتی نسبت به انحلال سازمان و تسلط طبقه ممتاز بر حزب جدید
دمکرات کردستان ایران، به علت امیدواری بزرگی که نسبت به رهایی ملی با تشکیل
جمهوری مهاباد ایجادشده بود، به همکاری دلسوزانه و صادقانه با قاضی و تشکیلات جدید
ادامه دادند. باوجوداین بنیانگذاران کومله ژ.کاف هیچگاه نتوانستند موقعیت مناسبی
در سلسلهمراتب حزب و جمهوری پیدا کنند. آنها اگرچه به حاشیه راندهشده بودند،
ولی با شورونشاط فراوانی آرمانهای رهایی ملی و عدالت اجتماعی خود را پیگیری میکردند.[2]
برای معلوم شدن گستره و عمق تغییراتی که طی این هشت ماه ایجادشده بود کافی
است دو لیست بنیانگذاران کومله ژ.کاف و کابینه حکومتی قاضی محمد را در کنار هم
قرار دهیم و آنگاه متوجه میشویم که از میان بنیانگذاران کومله ژ.کاف تنها یک نفر
در میان اعضای کابینه دیده میشود:
مؤسسین کومله ژ.کاف این یازده نفر بودند:
۱-عبدالرحمن ذبیحی
۲- حسین فروهـر
۳- عبـدالرحمن امامی
۴- عبدالقادر مدرسی
۵-نجم الدین توحیـدی
۶- محمـد نانوا زاده
۷- علـی محمـودی
۸- محمـد اصـحابی
۹- عبدالرحمن کیانی
۱۰- صدیق حیدری
۱۱-قاسم قادری[3]
لیست کابینه وزیران جمهوری خودمختار مهاباد که عموماً از طبقه فرادست (شامل
اقشار فئودال، ملاک، بازرگان، شیخ، روحانی بانفوذ و...) بودند:
۱- نخستوزیر: حاجیبابا شیخ
۲- وزیر جنگ: محمدحسین سیف
قاضی
۳- وزیر داخلِ: محمدامین
معینی
۴- وزیر بهداشت و سلامت:
محمد ایوبیان
۵- وزیر مشاور: عبدالرحمن
ایلخانی زاده
۶- وزیر راه و ترابری:
اسماعیل ایلخانی زاده
۷- وزیر اقتصاد: احمد الهی
۸- وزیر پست و تلگراف: کریم
احمدی
۹- وزیر بازرگانی: مصطفی
داوودی
۱۰- وزیر فرهنگ: مناف کریمی
۱۱- وزیر کشاورزی: محمود ولی زاده
۱۲- وزیر تبلیغات: صدیق حیدری
۱۳- وزیر کار: خلیل خسروی
۱۴- وزیر دادگستری: ملا حسین مجدی[4]
مقایسه این دو لیست هر صاحبنظر منصفی را به این نتیجه میرساند که قدرت
سازمانی از روشنفکران و طبقه فرودست به طبقه فرادست انتقالیافته است.
ب- ترکیب فرماندهی نیروهای نظامی جمهوری مهاباد
فرماندهان نیروهای جمهوری مهاباد از روسای عشایر، فئودالها و ملاکین بزرگ
با درجه اعطایی ژنرالی به شرح ذیل بودند:
۱- محمدحسین خان سیف قاضـی
۲- عمر خان شـکاک
۳-محمد رشید خـان بانـه
۴- زیـروخان بهـادری
۵- ملا مصطفی بارزانی
ج- نظام طبقاتی حاکم
چهل روز قبل از تشکیل جمهوری مهاباد، حزب دمکرات آذربایجان به رهبری سید
جعفر پیشهوری جمهوری خودمختار آذربایجان را در تبریز بنیان نهاد. حکام جدید
آذربایجانی اقدام به خلع مالکیت از فئودالهای بزرگ کرده و زمینها را به دهقانان
واگذار نمودند. جمهوری مهاباد نهتنها تن به تقسیم اراضی نداد، بلکه خود حامی نظام
فئودالی بود. فشار بر ملاکین آذربایجانی بهگونهای بود که در سال ۱۹۴۶ عدهای از بزرگ مالکان
ترک ارومیه با قاضی محمد دیدار کردند و خواستار الحاق ارومیه به جمهوری مهاباد
شدند. انگیزه آنها این بود تا از مصادره زمینهایشان توسط جمهوری آذربایجان به
نفع دهقانان جلوگیری شود. البته قاضی محمد باوجود اشتیاق الحاق این منطقه به
کردستان، به خاطر نرنجاندن جمهوری خودمختار آذربایجان و نیز دولت شوروی از قبول
این درخواست خودداری کرد.[5]
د- برابری جنسیتی
پس از تسلط اعراب بر کردستان، فرهنگ هزاران ساله مادر
سالاری زاگرس-نشینها در چارچوب قوانین عرفی و سنتی در اشکال مختلف تداوم داشته
است. یکی از نمونههای این نوع حیات، فرار کردن دو دلداده باهم به روستا یا شهری
دیگر است (ڕەدوکەوتن، ژن هەڵگرتن) تا بدینوسیله قوانین خشک پدرسالاری و بیابانی را دور
زده و خانوادهها در مقابل عمل انجامشده قرارگرفته و بهناچار تن بهحق انتخاب
آزادانه زوجین میدادند و رویداد به صلح و آشتی و
پیوند خانوادگی ختم میشد.
اولین قانونی که در هیئتوزیران قاضی محمد تصویب شد ممنوع کردن این سنت مادر
سالاری و حتی تعیین حکم اعدام برای بعضی از موارد خاص آن بود.
میبینیم که برابری جنسیتی سنتی هزاران ساله در سایه حکومت قاضی محمد بجای
پیشرفت چندین درجه پسرفت میکند. شاید اگر این حکومت شانس طول عمر بیشتری داشت،
همچون دوره حاکمیت چهاردهساله ملا مصطفی بارزانی رقص کردی مختلط هم ممنوع میشد.[6]
ه- دموکراسی با محوریت رعایت حقوق دگراندیشان.
ولتر جامعهشناس و فیلسوف عصر روشنگری فرانسه میگوید:
من با عقاید تو مخالفم، ولی حاضرم تا پای جان از ابراز عقاید تو دفاع کنم
دموکراسی با تحمل نظر مخالف سنجیده میشود. طی حکومت یازدهماهه قاضی محمد،
شخصی به نام غفور محمودیان ترور شد. وی یکی از برجستهترین روشنفکران آن شهر بود و
سالها در تهران اقامت داشته و تحصیلکرده بود.
* یکی از اصول علمی کارآگاهی در شناسایی آمر و عامل جرم چنین است:
«اگر قتلی اتفاق افتاد و قاتل شناسایی نشد، حاکم وقت در پشت آن
قرار دارد»
آقای محمودیان حکومت قاضی محمد را فئودالی و عقبمانده میدانست. ولی اقدامی
علیه آن به عمل نیاورده بود. تا پایان عمر جمهوری مهاباد هیچکسی بهعنوان عامل
این قتل معرفی نشد.
* آقای یوسف رضوانی در کتاب زندگی و سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی نوشته علی کریمی
درباره این رویداد چنین نگاشته است: «به دستور شخص قاضی محمد در کوچه یهودیان
مهاباد ترور شد... آقای کردستانی[محمد
رسول کردپور پدر آقایان جعفر، مسعود و خسرو کردپور فعالین حقوق بشر و روزنامه
نگار] اهل بوکان رئیس اطلاعات شهربانی جمهوری مهاباد بود. از خودش محمد رسول کردپور شنیدهام که میگفت برایم
دستور آمد که مخفیانه محمودیان را بکشم. من آدمکش نبودم. دستور را اجرا نکردم و
رفتم پیش قاضی محمد و گفتم این کار نا شرعی است و چگونه میشود که بدون سؤال و
محاکمه وی را بکشم؟ فرمود دستور را باید اجرا کنی. من هم با عصبانیت رفتم بیرون و
گفتم هرگز چنین کاری انجام نمیدهم. هرچه بادا باد... محمودیان ترور شد. قاتلان
قادر باغچه بان و هاشم سعید محمد مولود چرچ بودند. بعد از شکست جمهوری مهاباد به
عراق مهاجرت کردند. محمد مولود چرچ ابتدا در عراق اقامت گزید و سپس به شوروی
مهاجرت کرد. قادر در کویه و رانیه و هاشم در اربیل اقامت گزیدند[7]
سه فرد نامبرده از پیشمرگان بسیار قابلاعتماد قاضی بودند. محمد مولود چرچ
تا سال 1979 در قید حیات بود. قادر و هاشم و تا دهه اول سال ۲۰۰۰ میلادی در قید حیات بودند
و اولاد زیادی از خود در عراق بر جای گذاشتهاند[8]
* آقای سید محمد صمدی در خصوص ترور غفور محمودیان چنین
نگاشته است: مرحوم ملا قادر مدرسی این چنین برایم تعریف کرد... غروب روز ۲۳ بهمن ۱۳۲۴ بود که من در محل
چاپخانه کردستان نشسته بودم . که دیدم س.ح.ق(سعید حمه قاله بیستانچی وارد چاپخانه
شد.
گفت امروز دستم به جنایتی آلوده شد که فکر می کنم بدتر از آن وجود نداشته
باشد. دیشب من و دو نفر پیشمرگ دیگر را به محل دفتر حزب فرا خواندند... تصمیم به
ترور غفور محمودیان قطعی شد. امروز نزدیکی نماز عصر من و هاشم سعید و محمد مولود
چرچ به منزل غفور محمودیان رفتیم... در کوچه یهودیها هر سه نفر از پشت به
محمودیان شلیک کردیم...(کتاب تاریخ مهاباد- صفحات ۱۸۷ تا ۱۸۹- چاپ ۱۳۷۳- انتشارات رهرو مهاباد)
* در صبح
دهم فروردین ۱۳۲۶ ابراهیم محمودیان برادر
میانسال آقای غفور محمودیان که از یکپا لنگ بود، پس از اعدام قاضیها در پای دار قاضی محمد میایستد
و در مقابل چشمان بهتزده مردم مهاباد در حال ملامت کردن و دشنام دادن به خاطر قتل
برادرش تا زمانی که خسته میشود با عصای دستش جنازه قاضی را کتک میزند.[9]
* بعد از جوانمرگ شدن جمهوری مهاباد، سه پیشمرگ قاتل محمودیان ( محمد مولود
چرچ، سعید حمه قاله بوستانچی و هاشم سعید ) به کردستان عراق مهاجرت میکنند.
این در حالی بود که وزرا و مقامهای مهم حکومتی قاضی شامل بخشودگی شده و
ناچار به مهاجرت نشدند و زندگی عادی خود را تحت حاکمیت رژیم پهلوی ادامه دادند.
* کدام عقل سلیمی قبول میکند درحالیکه وزرا، افسران و بلندپایگان جمهوری
مهاباد بعد از سقوط جمهوری از امنیت خود اطمینان دارند ولی این سه پیشمرگ بدون
ارتکاب چنین جرمی راهی بهغیراز دیار غربت نمییابند؟
بدین گونه به دستور قاضی محمد حذف فیزیکی اولین دگراندیش به اجرا درآمد.
این سنت نامبارک پس از وی به فرهنگ حزبی تبدیل شد و هنوز هم در داخل و خارج
حزب دمکرات ادامه دارد. از آن زمان صدها نفر قربانی تصفیه درون و بیرون حزبی شدهاند.
این روش مبارزاتی! در حزب دمکرات کردستان عراق نیز کپی شد؛ و در سطح بسیار وسیعتری
به اجرا درآمد و هنوز هم بهوسیله دستگاه امنیت بارزانی (پاراستن) برای حذف فیزیکی
رقیبان داخلی و خارجی پارت دمکرات کردستان عراق انجام میگیرد. نام تعدادی از
قربانیان حذف فیزیکی احزاب دمکرات به شرح ذیل است:
روانشاد صلاح شمس برهان
۱- صلاح شمس برهان، روشنفکر برجسته و از رهبران اتحادیه کمونیستهای ایران که در تیرماه سال ۱۳۵۹ ه.ش (۱۹۸۰ م) به دستور علی قاضی (کوری رش) پسر قاضی محمد در محله تپه قاضی مهاباد توسط
شخصی به نام عثمان خضرپور و با همکاری سه تن از پیشمرگان حزب دمکرات (جمشید حسنی،
اسماعیل خات زارا و ...) ترور شد. علت و چگونگی ترور صلاح شمس برهان
علی قاضی (پسر قاضی محمد) و صلاحالدین شمس برهان هر دو افزون بر پانزده سال
در آلمان اقامت داشتند.
علی قاضی در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شمسی، تحت عنوان وابسته بازرگانی سفارت ایران در برلین، از کارمندان ساواک
رژیم شاهنشاهی بود. یکی از مأموریتهای او مدیریت برگزاری مراسم استقبال از محمد
رضا شاه در سفر به آلمان و برهمزدن تظاهرات ایرانیان مخالف شاه بود.
در مقابل، شمس برهان از رهبران فعال کنفدراسیون دانشجویان ایرانی بود و
مبارزات و تظاهرات ضد شاه را رهبری میکرد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، علی قاضی قصد داشت با استفاده از سرمایه سیاسی پدرش (قاضی محمد) به مهاباد
بازگردد و کرسی دبیرکلی حزب دمکرات کردستان ایران را تصاحب کند.
کاک صلاح شمس برهان در چند سخنرانی و تجمع در مهاباد، علیه علی قاضی افشاگری
کرد تا مردم از کارنامه او آگاه شوند.
علی قاضی در سال ۱۳۵۸ از آلمان به عراق مهاجرت کرد و منتظر فرصت مناسب برای بازگشت به مهاباد
بود. اما در راه رسیدن به اهداف خود، با دو مانع بزرگ روبرو شد: کاک صلاح شمس
برهان و دکتر عبدالرحمان قاسملو.
دکتر قاسملو از بلندپروازیهای علی قاضی آگاه بود و پیشاپیش فرصت عضویت در
حزب، پیشرفت و تبدیل شدن به رقیبی خطرناک را از او سلب کرده بود.
علی قاضی برای غلبه بر این دو مانع، نقشههای مختلفی طراحی کرد. برای کنار
زدن دکتر قاسملو، طرحهای زیر را به طور موازی پیش برد:
۱. او دو مهره مهم (عموزادههایش
عمر و منتقم قاضی) را در سطح رهبری حزب دمکرات داشت. عمر و منتقم وظیفه داشتند در
سطح کادرها و کمیته مرکزی، شرایط تشکیلاتی حزب را برای تضعیف دکتر قاسملو و
جانشینی علی قاضی فراهم کنند.
۲. در مهاباد، عمر و منتقم
قاضی شخصی به نام عثمان خضرپور را برای مدیریت اجرایی امور و ارتباط اصلی با علی
قاضی استخدام کردند. عمر و منتقم از طریق عثمان خضرپور، دهها تن از جوانان مهاباد
را اجیر کرده و به آنها پول و اسلحه دادند. مأموریت این مزدوران این بود که به
صورت فردی با اسلحه اهدایی به نیروی پیشمرگان حزب دمکرات مهاباد(پیشوا) بپیوندند و
ادعا کنند خودشان سلاح خریدهاند تا در صف پیشمرگان خدمت کنند. به آنها توصیه شده
بود منتظر دستورات علی قاضی بمانند تا در زمان مناسب، به عنوان بازوی نظامی نفوذی
داخل حزب، برای جایگزینی علی قاضی به جای دکتر قاسملو اقدام کنند.
۳. علی قاضی در مناطق مرزی،
به ویژه سردشت، افراد بانفوذ اجتماعی را جذب کرد و به آنها پول، اسلحه و مهمات داد
تا در میان خویشاوندان خود تقسیم کنند و پایههای یک نیروی نظامی مستقل از احزاب
دمکرات، کومله و غیره را بنیان بگذارند. برای مثال، به هر یک از محمد کاکهرش در
میرآباد سردشت و ملا قادر اهل زوران سردشت، چهل قبضه تفنگ داد.
علی قاضی مأموریت حذف فیزیکی شمس برهان را نیز به عثمان خضرپور سپرد. عثمان
دو بار اقدام به ترور کرد:
۱. در اوایل تیرماه ۱۳۵۹، عثمان خودرو کاک صلاح را
که در کوچه مقابل خانه اجارهای مهمانان او در تپه قاضی مهاباد پارک شده بود، بمبگذاری
کرد. دقایقی پیش از سوار شدن کاک صلاح ، بمب منفجر شد و او جان سالم به در برد.
۲. عثمان با همکاری منتقم و
عمر قاضی، دومین نقشه ترور را طرحریزی و اجرا کرد. او سه تن از پیشمرگان نفوذی
علی قاضی در داخل پیشمرگان حزب دمکرات را وارد نقشه کرد:
- جمشید
حسنی (شخصی لومپن و بدنام از محله سهآشان مهاباد؛ پس از خروج نیروهای حزب
دمکرات و تسلط دولت بر مهاباد، تسلیم جمهوری اسلامی شد و در سالهای بعد
معتاد و علیل شد و درگذشت).
- اسماعیل
احمدی (فرزند وستا احمد و زهرا؛ او نیز تواب شد و شغل رانندگی اتوبوس درونشهری
را برگزید؛ تا سال ۲۰۲۳ در
قید حیات بود).
- شخصی
با نام خانوادگی مجیدی (او نیز تواب شد و تا سالهای اخیر (۲۰۲۳) در ترمینال سواریهای
مهاباد به مسافرکشی به ارومیه مشغول بود).
در دوازدهم تیرماه ۱۳۵۹، دو تن از مارکسیستهای ترکیهای که از زندان ترکیه فرار کرده بودند، مهمان
کاک صلاح شمس برهان بودند. او به همراه این دو نفر و دو مهمان خویشاوند به نامهای
ح.ش و ع.س، تا ساعت یک شب در خانه اجارهای مخصوص مهمانان تشکیلات پیشمرگان
زحمتکشان در تپه قاضی ماندند.
ساختمان
اجارهای مخصوص مهمانهای کاک صلاح واقع در تپه قاضی مهاباد که تا زمان نگارش این مقاله (2025) هنوز پابرجاست
(محل ترور کاک صلاح شمس برهان)
خانه برادر عثمان احمدی به نام استاد رشید گچکار، در صد متری این خانه
اجارهای قرار داشت. عمر قاضی روز قبل، یک تفنگ کلاشینکف را به عثمان داد و او آن
را به امانت به خانواده برادرش سپرد.
آن شب، سه تن از معاونان عثمان در یک سواری سبز متعلق به اسماعیل احمدی
بودند. عثمان با مشروب و خوراکی از آنها در پارک مجاور هتل کوهستان پذیرایی کرد.
حدود ساعت یک و نیم شب، عثمان و سه همکارش با این سواری به نزدیکی خانه
مهمانان شمس برهان رفتند. عثمان پیاده شد و سه همکارش در خودرو منتظر ماندند تا پس
از عملیات، او را دور کنند.
عثمان از بالای دیوار حیاط وارد خانه برادرش شد، اسلحه را گرفت و بیرون آمد.
او مخفیانه به مقابل در خانه اجارهای صلاح شمس برهان رسید. یکی از مهمانان ترکیهای
او را از پشت پنجره دید، مشکوک شد و به کاک صلاح اطلاع داد.
هر پنج نفر (کاک صلاح شمس برهان، دو مهمان ترکیهای و دو خویشاوند) بیرون
آمدند و در کوچههای تنگ و تاریک اطراف به تعقیب عثمان پرداختند، غافل از اینکه او
مسلح به کلاشینکف در گوشه ای تاریک، مجاور آن خانه به کمین نشسته بود.
دو تن از یاران شمس برهان، سواری با سه سرنشین را در ۵۰ متری خانه دیدند و مشکوک
شدند. آنها سرنشینان را مورد پرسوجو قرار دادند. سرنشینان خود را پیشمرگان حزب
دمکرات معرفی کردند: جمشید حسنی، اسماعیل احمدی و مجیدی.
عثمان در گوشه تاریکی کمین کرده بود. وقتی کاک صلاح بیرون آمد، او را
شناسایی کرد و از فاصله چند متری یک رگبار گلوله کلاشینکف شلیک کرد. کاک صلاح از
ناحیه گردن مجروح شد و در بیمارستان درگذشت.
سرنشینان سواری ادعا کردند ارتباطی با تیراندازی ندارند. به دلیل حضور دو
مهمان کاک صلاح در کنار سواری، عثمان نتوانست به آنها بپیوندد و به تنهایی با پای
پیاده فرار کرد.
سرنشینان سواری برای رفع شبهه، اعلام آمادگی کردند تا مجروح را به بیمارستان
برسانند. آنها با همکاری مهمانان کاک
صلاح، او را سوار خودرو کردند (راننده اسماعیل احمدی بود). یکی از مهمانان (ع.س)
همراه شد و او را به بیمارستان مهاباد رساندند. سپس سه مهمان دیگر نیز به
بیمارستان رفتند.
همان شب، عثمان خود را به خانه منتقم قاضی رساند. منتقم او را مخفی کرد و پس
از چند روز، با کمک منتقم به عراق رفت و به علی قاضی پیوست.
علی قاضی مزد عثمان را پرداخت و او را به تهران فرستاد تا در امان بماند
(بعدها مشخص شد خانه او در خیابان مولوی تهران بود و برادرش رشید خضرپور از مهاباد
به دیدارش میرفت). عثمان خضرپور تا سال ۲۰۲۵ نتوانسته به مهاباد
بازگردد.
سه سرنشین سواری توسط حزب دمکرات دستگیر شدند، اما مسئولان حزب (فتاح کاویان
و حامد گوهری) پس از چند روز بدون قید و شرط آنها را آزاد کردند. دمکراتها از حذف
شمس برهان خوشحال بودند، زیرا او را رقیبی جدی میدیدند. کمیته تحقیق
برای رسیدگی به ترور تشکیل شد، اما به دلیل کارشکنیهای حزب دمکرات، ناکام ماند.
مصطفی، منتقم و علی قاضی در این عکس دیده میشوند (1359)
سرنوشت علی قاضی پس از ترور کاک صلاح
تحقیقات کمیته تحقیق و پیشمرگان زحمتکشان شمس برهان، سرنخهایی از دیگر نقشههای
علی قاضی برای کنار زدن یا حذف دکتر قاسملو آشکار کرد.
چند ماه بعد، با آشکار شدن بیشتر توطئهها، دکتر قاسملو اقدامات زیر را
انجام داد:
۱. دهها نفوذی علی قاضی در
نیروی پیشوای پیشمرگان حزب دمکرات را
شناسایی و اخراج کرد (از جمله سه معاون در قتل کاک صلاح شمس برهان).
۲. کسانی که از علی قاضی
اسلحه و پول گرفته و نیروی مسلح تشکیل داده بودند (مانند محمد کاکهرش و ابراهیم
حاجی) را بازخواست، خلع سلاح و نیروهایشان را منحل کرد.
۳. علی قاضی را بازداشت و در
زندان دولتوی سردشت (مرز عراق) زندانی کرد. در بمباران این زندان توسط حکومت بعث
عراق (خرداد ۱۳۶۰)، علی قاضی آسیبی ندید.
مینا خانم (همسر قاضی محمد و مادر علی قاضی) که در تهران اقامت داشت، در سال
۱۳۶۰ به روستای پاراستان
سردشت رفت و مهمان خانواده کاک اللهآغا محمدی شد. سپس به روستای نوآباد رفت و با
دکتر قاسملو دیدار کرد.
در نتیجه این دیدار، دکتر قاسملو به صورت مشروط با آزادی علی قاضی موافقت
کرد: علی قاضی پس از آزادی به آلمان بازگردد و هرگز به عراق یا کردستان ایران و
عراق برنگردد.
علی قاضی و پارت آزادی کردستان (پاک)
در سال ۱۳۷۱ (۱۹۹۲ میلادی)، شخصی به نام سعید یزدانپناه تشکلی به نام «یهکیەتی شۆڕشگێڕان»
(اتحادیه انقلابیون) را در کردستان عراق بنیان نهاد.
پس از مدتی، سعید یزدانپناه به دلیل مسائل اجتماعی مورد سوءقصد قرار گرفت و
کشته شد. برادرانش حسین و سمکو کاندید جانشینی او بودند.
حسین و سمکو یزدانپناه در ابتدای انقلاب اسلامی از فعالان سازمان چریکهای
فدایی خلق ایران بودند، اما پس از انشعاب سازمان، تسلیم جمهوری اسلامی شدند و تواب
گردیدند. حسین پس از مرگ سعید، به
کردستان عراق مهاجرت کرد و جانشین او شد.
اتحادیه انقلابیون ابتدا با نظارت حزب دمکرات کردستان ایران و شخص دکتر صادق
شرفکندی تشکیل شد، اما پس از مرگ شرفکندی در سال ۱۳۷۱، به یکی از زیرمجموعههای
دستگاه جاسوسی پارت دمکرات کردستان عراق (پاراستن) تبدیل گردید.
این سازمان در اواسط دهه ۱۳۷۰، در اجرای دستورات پاراستن و میت ترکیه، گروههایی را برای شناسایی و
ردیابی گریلاهای پ.ک.ک مأمور کرد که منجر به کشته شدن تعدادی از آنها شد.
در سال ۱۳۷۷ (۱۹۹۸)، نیروهای این سازمان یکی از گریلاهای پ.ک.ک را به طرز فجیعی به قتل
رساندند. در نهایت، گریلاهای پ.ک.ک به آنها حمله کردند، تعدادی را کشتند، تعدادی
به داخل مرزهای ایران رفته و توسط نیروهای نظامی ایران بازداشت شدند و باقیمانده
به منطقه تحت حاکمیت بارزانی فرار کردند.
در سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱)، این گروه با سرپرستی پارت دمکرات کردستان عراق (بارزانی) به پارت آزادی
کردستان (پاک) تغییر نام داد. علی قاضی به رهبری افتخاری آن رسید، حسین یزدانپناه
معاون اول و رهبر اجرایی شد.
بعدها علی قاضی به دلیل کهولت سن کنارهگیری کرد و مسعود بارزانی رهبری مطلق
را به حسین یزدانپناه سپرد.
تا زمان نگارش این متن (۲۰۲۵)، پارت دمکرات کردستان عراق و میت ترکیه تأمین مالی، تدارکاتی و نظامی
سازمان پاک را برعهده دارند.[10]
۲- روانشاد اسعد خدایاری وی در سال 1964 در منطقه تحت حاکمیت ملا مصطفی بارزانی ترور شد.
روانشاد صدیق انجیری آذر
۳- صدیق انجیری آذر در اجرای
درخواست ساواک به دستور ملا مصطفی بارزانی توسط زکی کامل آکره ای از اعضای رهبری
پارت دمکرات کردستان ترور شد. 1966
۴- دکتر شوان و سعید آلچی از
رهبران پارت دمکرات کردستان ترکیه به دستور ملا مصطفی بارزانی و طی اجابت دستور
میت ترک به قتل رسیدند. در دهه ۱۹۶۰ م
۵- دستگیری و اعدام سلیمان
معینی و خلیل شوباش در کردستان عراق توسط عوامل ملا مصطفی بارزانی (1968
سه تن از همشهریهای سلیمان معینی (عبدالرحمن شرفکندی معروف به هژار، خالد
حسامی معروف به هیدی و امیر قاضی) که تا سطح شاعر و مداح دیوانخانه بارزانی سقوط
کرده بودند؛ در جریان لحظهبهلحظه دستگیری، زندان، اعدام و تحویل جنازه وی به
سازمان جاسوسی ایران بودند. اینها نهتنها برای رهایی او وساطتی نکردند، بلکه به
امر ملا مصطفی در زندان با وی ملاقات کرده و سعی کردند او را قانع کنند تا توبه
کرده و به آغوش دولت ایران که حامی بارزانی بود، بازگردد.
سلیمان معینی به قیمت جانش خفت و خواری تسلیم را رد کرد. نیروهای امنیتی
ایران یک هلیکوپتر به کردستان عراق اعزام کرده و جنازه اعدامشده کاک سلیمان را
تحویل گرفته و بر روی نردبانی بسته و در شهرهای پیرانشهر و نقده و مهاباد برای
ارعاب مردم به نمایش عموم گذاشتند.
بعداً هژار در کتاب خاطرات خود تحت عنوان چیشتی مجیور (شلمشوربا) پنج صفحه
را به تخریب شخصیت سلیمان معینی اختصاص داد تا با توسل به سفسطه بازی، دروغ و
بهتان، ارباب خود ملا مصطفی را در نظر مردم تبرئه کند.[11] بدین گونه مقتول را بجای
قاتل محکوم کرد.
عکس تعدادی از جانباختگان کومه له که در سال 1985 به دستور مستقیم
دکتر قاسلمو مورد حمله غافلگیرانه قرار گرفتند. سیزده تن از این افراد زخمی و اسیر
بودند که بعدا در همان مکان اعدام صحرایی شدند.
در میان این جانباختگان عکس پیشمرگان دختر(خدیجه احمدی٬ منیره مدرسی٬ نصرین
حسن خالی)که جنازه آنها بارها از طرف
قهرمانان دمکرات! مورد تجاوز جنسی قرار گرفت ٬دیده می شود.
۶-
در 11 مرداد 1363 ملا حسن ابراهیمی (شیوه سل) با یک نیروی 100 نفره به مقر
کومله در روستای برده سور سردشت حمله کرد. پیشمرگان کومله بدون مقاومت تسلیم شدند.
به دستور ملا حسن که عضو کمیته مرکزی حزب دمکرات بود پنج تن از پیشمرگان کومله که همگی قبلا معلم آموزش و پرورش بودند، به نامهای حسین عبدالی، عزیز بایزیدی، قادر
بوکانی، عطا برزنجی و عبدالله شاهینی اعدام شدند.
7- اعدام ده تن از پیشمرگان اسیر
کومه له در هورامان پاییز ۱۹۸۴
8- اعدام سیزده تن از اسرای زخمی کومله در مرگور ارومیه توسط پیشمرگان حزب
دمکرات کردستان ایران ۱۹۸۵
این نوع کوردایتی عکسالعمل کومله و در مواردی مقابلهبهمثل (اعدام اسرای
طرف مقابل) را به دنبال داشت.[12]
9- تحمیل جنگ و کشتار دهها
تن از پیشمرگان انشعابی حزب دمکرات تحت نام رهبری انقلابی طی سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۰ توسط حزب دمکرات کردستان
ایران به رهبری دکتر قاسملو و شرفکندی.
10- اعدام سه تن از پیشمرگان سازمان پیکار داخل مقر خودشان از طرف
نیروهای حزب دمکرات کردستان ایران. بوکان زمستان ۱۹۸۱
11- اقدام حزب دمکرات کردستان ایران به ترور چندین تن از انشعابیان موسوم به
طرفداران کنگره چهارم حزب دمکرات ازجمله جعفر و علی کروبی در خانه خودشان واقع در محله باغ سیسه مهاباد. ۱۹۸۰
12- کشتار و اعدام ۷۵۰ تن از پیشمرگان و رهبران اتحادیه میهنی کردستان عراق توسط پارت دمکرات
کردستان (قیاده موقت) در منطقه حکاری ازجمله دکتر خالد، علی عسکری و حسین بابا شیخ
ایزدی. ۱۹۷۸
13- قتل و اعدام هفتاد تن از فعالین، روزنامهنگاران، پرستاران و
زخمیهای حزب کارگران کردستان در اربیل توسط پارت دمکرات کردستان عراق ۱۹۹۷
14- دستگیری و استرداد چهلوپنج تن از فعالین و پیشمرگان
حزب دمکرات کردستان ایران توسط ملا مصطفی بارزانی به دولت شاهنشاهی در دهه ۱۹۶۰
میلادی، ازجمله گروه نهنفره صالح لاجانی که همگی اعدام شدند.[13]
15- طی نیمه اول دهه هشتاد میلادی دهها تن از اعضای
سازمانهای پیکار، خبات، کوملهٔ یکسانی ژیان، چریکهای فدایی ، حزب توده و ... توسط
حزب دمکرات کردستان ایران به جرم دگراندیشی دستگیر، زخمی و یا کشته شدند. حتی شاعر
ملی کرد استاد هیمن نیز بهزحمت توانست از حذف فیزیکی نجات پیدا کند و طعم زندان و
تحقیر و تهمتهای حزب دمکرات را بهخوبی چشید و از طرف دکتر قاسملو به پیره جاش(
مزدور پیر) ملقب شد. ۱۹۸۳
16- فلک الدین کاکه ای نویسنده واقعی جلد اول و دوم کتاب
خاطرات مسعود بارزانی که به نام مسعود بارزانی منتشرشده است. عوامل دستگاه امنیت
پارت دمکرات کردستان عراق (پاراستن) با روشی خاص، وی را دچار سکته منجر به مرگ
کردند. او را با رازهای سربهمهرش به خاک سپرده و تجلیل فراوانی از وی به عمل
آوردند. (دهه اول ۲۰۰۰ میلادی)
17- جوهر نامق سالم از اعضای رهبری پارت دمکرات کردستان
عراق بعد از عمری خدمات صادقانه به خاندان بارزانی به علت زاویه پیدا کردن و آگاهی
بر بسیاری از رازهای بارزانی ها و احتمال افشاگری، به همان روش فلک الدین کاکه ای
مقتول و تکریم شد. (دهه اول ۲۰۰۰ میلادی)
18- فریدون جوانرویی از فرماندهان پارت دمکرات کردستان
عراق نیز بعد از عمری خدمت و جانفشانی، برای پیشگیری از برملا شدن رازهای خاندان
بارزانی به روش تصادف ساختگی کشته و در لیست فرماندهان شهید آن حزب جای گرفت. دهه
دوم ۲۰۰۰ میلادی
19- زرتشت (زردشت) عثمان دانشجو، روزنامهنگار و فعال
سیاسی پس از انتشار مقاله طنز سیاسی تحت عنوان «من عاشق دختر بارزانی هستم» توسط
دستگاه پاراستن بارزانی در اربیل ربوده میشود و سپس جنازهاش در موصل پیدا میشود.
دستگاه خبررسانی بارزانی برای انحراف افکار عمومی در تلویزیون و رسانههای خود
مقتول را وابسته به تروریستهای اسلامی منتسب میکند. (۲۰۱۰ میلادی)
20- پارت دمکرات کردستان عراق طی توطئهای در جریان جنگ
داخلی یکی از رهبران مهم اتحادیه میهنی به نام حسن کویستانی را به بهانه مذاکره و
آتشبس به کمینگاه کشانده و پس از دستگیری او را به همراه شش تن از همراهانش اعدام
میکنند.۱۹۹۴
خود ارضایی سیاسی ناسیونالیسم نوفئودالی کردستان
ناسیونالیسم نوفئودالی کورد که طی هزار سال گذشته هیچ
دستاورد و فرازی را تجربه نکرده است، به خود ارضایی سیاسی روی آورده و به جعل
تاریخ میپردازد و از رهبران فئودالی و عشیرهای قهرمان ملی میسازد.
در این راه امیرنشینهای کردی سرسپرده به اشغالگران ترکی، عربی و
ایرانی از نوع بابان، اردلان، سوران، موکریان، شکاک، بدلیس و... را بهعنوان حکومتهای
کوردی به خورد اذهان خود و عوامالناس کرد دادهاند. درصورتیکه اینها امتداد حاکمیت قدرتهای اشغالگر
ترک، عرب و ایرانی در کردستان بودهاند. همزیستی آنها از نوع همیاری متقابل بوده است. ارتباطی که هر دو موجود زنده شریک سود میبرند.
امیرنشینان واسطه حاکمیت اشغالگر بر کردستان بودند؛ و اشغالگران هم حاکمیت فئودالی
آنها بر مردم کرد را بهشرط تداوم سرسپردگی تأمین میکردند؛ و هردوی اینها
مشترکاً از جان و مال مردمان کرد ارتزاق میکردند.
- میر محمد رواندوز که ۱۸۰ سال قبل از داعش به قتلعام کردهای ایزدی اقدام
کرد و زنان و دختران آنها را به بردگی جنسی گرفت را در لیست قهرمانان رهایی ملی
قرار میگیرد. غارت و قتلعام تمامی کردهای نالوس اشنویه نیز یکی دیگر از افتخارات
این رهبر ملی است! [14]
- شیخ محمود حفید را قهرمان ناکام استقلال کردستان قلمداد کردهاند.
همان شیخی که در هنگامه ضعف و زوال امپراتوری عثمانی ۱۹۱۸ هیچ گامی برای استقلال
برنداشت و در دهه ۱۹۲۰ که داعیه پادشاهی جنوب کردستان را داشت از مغازله با بزرگترین
دشمن کرد (مصطفی کمال آتاتورک) دمی غافل نشد.
- سپس مدال قهرمان ملی را به شانه اسماعیل آقا شکاک نصب میکند که در سال ۱۹۲۱ مهاباد را غارت کرد و
مارشیمون رئیس آسوریهای ارومیه به همراه صد تن از نیروهایش طی مهمانی
ناجوانمردانه به قتل رساند.
- نوبت که به قاضی محمد میرسد کار به اسطورهسازی میرسد و نویسندگانی هم
اجیر میشوند تا به جعل وقیحانه تاریخ بپردازند. برای نمونه نگاه کنید به کتاب
کردی
سەرۆک کۆماری کوردستان لە بەر دەم دادگای ئێران دا(رئیسجمهور کردستان در برابر دادگاه ایران)
که در سال ۲۰۰۱ توسط بدرالدین صالح (یکی از وابستگان
دستگاه امنیتی پارت دمکرات کردستان عراق) به نقل از ماهنامه ارتش ایران تحت عنوان
گزارش کیومرث صالح منتشر شد. اساساً چنین نوشتهای به زبان فارسی در
این ماهنامه موجود نیست. نویسنده واقعی این جعنامه حامد گوهری گروهبان رکن دوم
ارتش شاهنشاهی، ساواکی قبلی و مداح و تاریخ نویس! بعدی خاندان بارزانی است.
داستان تراژدی-کمدی تاریخ کردها زمانی قابلفهم میشود
که بدانیم بسیاری از بهاصطلاح محققین و نویسندگان کرد این کتاب جعلی را بهعنوان
منبع نوشتههای خود مورداستفاده قرار دادهاند!
همچنان که از متن کتاب برمیآید این نوشته سفارشی است
از دستگاه تاریخسازی خانواده بارزانی، افتخارات بیشماری را به شهید پیشوا قاضی
محمد منتصب کند و سپس تمامی این افتخارات را همراه با پرچم کردستان یکجا به دست
ملا مصطفی سپرده تا درزمانی دیگر اخلاف و نوادههای ملا با تمسک به این جعلیات
ریاست مادامالعمر کوردایتی را یدک بکشند. برای اطلاعات بیشتر به این آدرس مراجعه
کنید.بارزانیhttp://ruwange.blogspot.com/2011/03/blog-post_28.htm
- عبدالرحمان قاسملو را تنها یک درجه پایینتر از خود خدا قرار میدهند و
مدال پیامبر آشتی را به گردن وی آویزان میکنند.
آن حضرت هنگامیکه در سر میز مذاکره پنهانی با
نمایندگان امنیتی جمهوری اسلامی شهید میشود (۱۹۸۹) هنوز دو جنگ برادرکشی نیمهکاره
را با خود یدک میکشید. جنگ با کومه له از ۱۹۸۴ و نیز جنگ داخلی با انشعابیون حزب
دمکرات کردستان (رهبری انقلابی) ۱۹۸۸.
از عجایب روزگار این است که به فاصله کوتاهی بعد از
مرگ این پیامبر آشتی! شعله آتش این دو جنگ داخلی فروکشید و صلح برقرار شد. برای
آشنایی با کارنامه دکتر قاسملو به مقاله قاسملو در فراسوی اسطوره مراجعه کنید.
https://globalgovernment2012.blogspot.com/2017/07/blog-post.html
- ملا مصطفی بارزانی را به سطح قهرمان، رهبر و اسطوره ملی ارتقاء میدهند.
کسی که با توطئه موساد اسرائیل و ساواک شاه علیه اصلاحات ارضی و اجتماعی عبدالکریم
قاسم، شورشی ارتجاعی و ضدانقلابی تحت عنوان کوردایتی به راه انداخت؛ که نتیجه آن
عقیم ماندن اصلاحات و کودتای بعثیها بود. سرانجام دولت عراق ناچار شد در سال ۱۹۷۵
نیمی از شط العرب را به ایران واگذار نماید تا شاه ایران به حمایت خود از این شورش
پایان دهد. ملا مصطفی در خصوص حقوق زنها گفته مشهوری دارد که ماهیت و پایگاه فکری
او را بهخوبی نشان میدهد «ژن دەبێ قاپێ خۆ بشوا، شێوێ خۆ لێنێ، نانێ خۆ بکا، گانێ خۆ بدا» (زن باید ظرف بشوید، غذا درست کند، نان بپزد و س... به
شوهرش بدهد)
تاریخ عموم ملل جهان تناوبی از فرود و فراز بوده است.
ولی واقعیت تلخ این است که بعد از دوره مادها (۲۶۰۰ سال قبل) کردها هیچ فرازی را
تجربه نکردهاند. سراسر تاریخ کردها مملو از تهاجمات ملل دیگر، تحت سلطه قرار
گرفتن، آوارگی و انقیاد بوده است.
واقعیت تلخ جامعه کردستان
مسئله کردها پیچیده و چندلایه است. حل آن نیازمند
بصیرت و واقعبینی است. کپیبرداری از ملل دیگر میتواند عواقب تلخی به دنبال
داشته باشد. نمونه آن ماجراجویی رهبران فئودال-عشیره ای کردستان عراق در سال ۲۰۱۷
بود که در دام سیاست اشغالگرانه ترکیه قرار گرفتند و با وعده مخفیانه اردوغان و
سازمان امنیت ترکیه (میت) رفراندوم استقلال برگزار کردند. درنتیجه آن بهجای
استقلال، ۵۱% منطقه تحت کنترل خود را هم از دست دادند.
این مسئله بهگونهای نیست که یک ملت همگن، یک سرزمین با مرزهای معین و راهحلی
مشابه بعضی ملل دیگر داشته باشد.
هیچ رودخانه، دریا، کوه و یا مانع طبیعی بین کردها و
همسایههایش وجود ندارد. سیمای بیش از نیمی از جغرافیایش شهرها، روستاها و حتی
محلههای درهمتنیده با اقوام و ملل دیگر است.
مسئله ملی کردستان در سطحی پایینتر از ناسیونالیسم
حقیقی قرار دارد. زیرا کردستان مستعمره داخلی چهار دولت منطقهای است. ناسیونالیسم
ایدئولوژی سرمایهداری ملی است. نقشی مانند سیمان در ساختمانسازی دارد تا بتوان
با آن افراد جامعه را همچون آجر در خدمت ساختمان دولت-ملت به همدیگر پیوند داد.
در کردستان تحت سلطه، زیرساختهای اقتصاد سرمایهداری
ملی شکل نگرفته است. بجای سرمایهداری ملی مجموعهای ناهمگون از اقشار طبقه فرادست
وجود دارد (دلالان، واسطه گران، فروشندگان کالاهای دولت- ملت مرکزی، رانتخواران
کرد که با دولت حاکم همیاری متقابل دارند، صاحبان کارگاه و کارخانههای صنایع
مونتاژ، شیوخ و روسای عشایر ...)
این طبقه اشتراک منافع بیشتری با دولت مرکزی و سایر
قدرتهای منطقه دارد تا طبقه متوسط و فرودست جامعه کرد. اختلاف اینها با دولت
مرکزی استراتژیک نیست. مشکل آنها سهم خواهی بیشتر از قدرت و ثروت است.
تاریخ شصتساله همکاری پارت دمکرات کردستان عراق
(خانواده بارزانی) با دولتهای ترکیه، ایران و عراق در سرکوب جنبشهای چپ، مترقی،
سوسیالیستی و دمکراتیک کردها در چهار بخش کردستان نشان میدهد که حکام و طبقات
فرادست این کشورها با طبقه فرادست کردها اشتراک منافع ابدی دارند.
استمرار همکاری بارزانی ها با دولتهای منطقه علیه
جریانات و جنبشهای کردی حکایت از این دارد که این اتحاد تاکتیکی و موقتی نیست،
بلکه استراتژیک است. همچنان که اتحاد امیرنشینهای کردی با امپراتوریهای عثمانی و
ایرانی پایدار و مبتنی بر منافع مشترک بوده است. اگر گاهی جنگی بین یکی از این
امیرنشینها با دولت حاکم رویداده است، علت آن را باید در تغییر ارباب از ترکی به
ایرانی و بلعکس جستجو کرد.
تجربه کردستان عراق تحت حاکمیت ناسیونالیسم فئودال-
قبیلهای بعد از ۱۹۹۱ نشان داد که منافع طبقات فرادست (۱۰%) بههیچوجه با منافع
اکثریت مردم کرد همخوانی ندارد.
اکنون کردستان عراق بهشت اقلیتی از رهبران احزاب
فئودال-عشیره ای، خانوادههای بانفوذ، مطربان، مداحان شاعر، شیوخ و روحانیون
درباری و زیستگاهی بسیار مساعد برای رشد جریانات مختلف اسلام تکفیری، سلفی،
اخوانی، القاعده و داعش است. اکثریت مردم حتی از خدماتی که در دوره حکومت صدام
موجود بود، بیبهره ماندهاند. زیرساختهای اقتصادی همچون آب، برق، گاز، سیستم
بانکی، بزرگراه، کارگاه و کارخانه در سطحی پایینتر از دوره حکومت صدام قرار دارد.
حتی تولیدات ابتدایی کشاورزی و دامی نیز به بوته فراموشی سپردهشده و کردستان
جنوبی به بهترین بازار ترکیه و ایران برای فروش سیبزمینی، پیاز، گوجهفرنگی، سیب
و تخممرغ تبدیلشده است.
نتیجه سقوط رژیم بعث برای اکثریت کردها عبارت بود از
خود ارضایی روانی با پایکوبی، خوانش سرود کەس نەڵێ کورد مردوە (کسی نگوید
کرد مرده است...)
سرنگونی دیکتاتوری صدام و حزب بعث نهتنها به ایجاد
سیستمی جدید مبتنی بر عدالت اجتماعی، برابری و دموکراسی ختم نشد، بلکه مافیای
کوردایتی سنتی و بازرگان سیاسی با تصاحب ثروتهای ملی برای خود در همین دنیا بهشتی
ساختند با قیمت جهنمی کردن زندگی اکثریت مردم عراق.
راه رهایی کردها از سایر ملل خاورمیانه، خصوصاً آنهایی
که جبر تاریخ و جغرافیا باعث شده است با آنها زندگی کند، جدا نیست. هرچند که ترکها،
عربها و فارسها دارای حکومت هستند، ولی تضاد اصلی جامعه آنها هم مثل کردستان
تقسیم به دو قطب اقلیت مفتخور فرادست و اکثریت محروم فرودست است.
اکثریت مردم اربیل و سلیمانیه از همان دردهایی رنج میبرند
که اکثریت مردمان بغداد، بصره و موصل.
در کردستان عراق مافیای قدرت تحت عنوان کوردایتی ثروت
جامعه را میبلعد و در مناطق عربی هم همان ثروتها چپاول میشود، اما توسط
دولتمردان، رهبران و فعالین احزاب عرب شیعه و یا سنی و نیز وابستگان قدرت و جنگسالاران
و...
در ترکیه و ایران و سوریه هم باکمی تفاوتهای شکلی
وضعیت به همین منوال است.
رهیافت پیشنهادی:
هرگز نمیتوان از طریق ستیز با واقعیت موجود، تغییر ایجاد کرد، بلکه باید
الگوی جدیدی ساخت که بتواند الگوی موجود را منسوخ سازد
(ریچارد بولر)
ملت کرد بهجای آویزان شدن به طناب پوسیده ناسیونالیسم
فئودالی و دنبالهروی از احزاب سنتی طبقه فرادست، لازم است با ملل همجوار خود بر
اساس اصول برابری و عدالت اجتماعی که با روشنی و صراحت مکتوب شده باشد، متحد شده و
همراه با آنها انرژی خود را صرف ایجاد جامعهای سالم، انسانمحور و پیشرفته نماید.
در این صورت بهجای تفرقه و جنگهای بیپایان ملل علیه
همدیگر شاهد اتحاد و آزاد شدن پتانسیل عظیم قدرت مردم خواهیم بود که نه برای تغییر
چهره، زبان، مذهب و ملیت حاکمان و اربابان ستمگر، بلکه در جهت گسستن زنجیرهای پیدا
و پنهان بردگی فکری، اقتصادی و سیاسی و بنیان نهادن دنیای جدید انسانی خواهد بود.
این جهان انسانمحور قابل حصول است. سازوکار آنهم کشفشده
است. کافی است بر اساس نظریات اندیشمندان آنارشیست، سوسیالیست و انسانگرا زمینههای
وجودی سلسلهمراتب قدرت و ثروت را خشکاند و با سازماندهی جدید اجتماعی و سیاسی به
روش دموکراسی شورایی جامعه را در مسیر مردمسالاری، عدالت اجتماعی و آزادی واقعی
قرار داد.
عدهای میگویند ما کردها سرمان بیکلاه دولت- ملت
مانده است و با فارسها، ترکها و عربها نمیتوانیم همدرد و همراه باشیم.
واقعیت این است که اگر با نگاهی ژرفتر بنگریم صرفنظر
از امتیازات سطحی و شکلی از نوع زبان مادری و ... اکثریت مردمان فارس، عرب و ترک
همچون کردها در سلسلهمراتب قدرت و ثروت جزو طبقه فرودست جامعه هستند؛ و در میان
آنها هم اقلیتی ۱۰ درصدی بر ۹۰ درصد ثروت جامعه چنگ انداخته است. کارگران،
کشاورزان، دستفروشان و بیکاران آنها از همصنفان کرد خود مرفهتر نیستند. زنان
آنها از حقوق بیشتری نسبت به زنان کرد برخوردار نیستند. روشنفکران و نویسندگان آنها
هم خوشبختتر از همتایان کرد نیستند.
راهبرد این نیست که کردها با پانترکها، پان ایرانیستها
و نژادپرستان عرب متحد شوند. زیرا ماهیت و منافع اینها در تداوم انواع نابرابری و
ستمگری ازجمله ستم ملی و دشمنی میان اقوام و ملل است.
طبقه متوسط و فرودست کردها میتوانند با اکثریت فرودست
جوامع فارس، ترک، عرب و ... این کشورها یک مسیر و یک هدف مشترک داشته باشند. از
منظر فکری و سازمانی نیز روشنفکران، آنارشیستها، سوسیالیستها، فعالین حقوق زنان،
آزادیخواهان و احزاب چپ و دمکراتیک آنها متحدان طبیعی کردهای مترقی هستند.
ارباب کردیگوی
و کردیپوش، مهربانتر از نوع فارسی، ترکی و عربی نیست. بجای تغییر حاکم ستمگر،
لازم است سیستم ستمگری را برانداخت.
ضمائم:
1- وصیتنامه قاضی محمد در شب قبل از اعدام
2- دستخط نامه دکتر قاسملو در جهت تداوم جنگ
علیه کومله
مسعود بارزانی رهبر پارت دمکرات کردستان عراق و جعفر صحرا
رودی قاتل د.قاسملو
4- تصویر دو شاعر کرد مهابادی از ماهیت ملا مصطفی بارزانی
الف. هژار، سقوط تا سطح مداح بارزانی.
ب. هیمن، پایبند به اصول انقلابی و انسانی
دوره جمعیت احیای کرد
5- تبریکات احزاب
دمکرات به اردوغان بمناسبت پیروزی در انتخابات:
6- قاتل و
مقتول ملا مصطفی بارزانی ، دکتر شوان
در جریان عملیات نظامی ترکیه علیه پکک (عملیات چکش یا بلیوز در مه ۱۹۹۷)، نیروهای KDP به دفاتر و مؤسسات وابسته به پکک و گروههای مرتبط در
اربیل حمله کردند. در این حمله حدود 80 تن از کادر درمان درمانگاه هلال احمر و
گریلاهای زخمی و روزنامه نگاران فعالین
سیاسی دستگیر و اعدام شدند.
فهرست منابع:
1-کریمی. علی -زندگی و سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی به زبان کردی. چاپ
دوم، سلیمانیه 2005
[2] - کریمی. علی- همان
2- قاسملو. ع. چهل سال مبارزه درراه آزادی – چاپ 1392
[4]- قاسملو. ع. چهل سال
مبارزه در راه آزادی
[5]- قاسملو. ع- چهل سال
مبارزه در راه آزادی
[6]-
در دوره حاکمیت ملا مصطفی بارزانی در کردستان عراق رقص کردی مختلط (رهش به له ک)
منوع شده بود و برای فرار داوطلبانه دو دلداده جهت زندگی مشترک ((ڕەدوکەوتن، ژن هەڵگرتن))
حکم اعدام تعیین شد.
[7] - کریمی. علی- ژیان و به سه رهاتی عه بدوره حمانی زه
بیحی – چاپ 2005- سلیمانیه کردستان عراق- ص 396
[8]- میرزا مصطفی خلیل
پور آذر (بازنشسته اداره ثبتاسناد) که آن زمان از افسران جمهوری مهاباد بوده،
واقعه را چنین تعریف کرده است:
«سعید حمه قاله بوستانچی و هاشم سعید و محمد مولود چرچ به من گفتند
برو خانه آقای محمودیان به او بگو قاضی محمد میخواهد شمارا ببیند. بدین وسیله از
حضور وی در خانه خویش اطمینان حاصل کرده سپس وارد خانه وی شده و او را دستگیر به
کوچه یهودیان برده واز پشت هدف قرار دادند.
قاضی محمد برای رد گم کردن، خود در مراسم ختم محمودیان شرکت کرد؛ و خانواده
محمودیان مرا [مصطفی خلیل پور آذر] بهعنوان شریک این جرم میشناختند. سرانجام روزی یک قرآن را در بغل
گرفته به خانه محمودیان وارد شدم و قرآن را در مقابل آنها بر زمین نهاده و روی آن
دست گذاشته و سه بار قسم یادکردم که من از هیچچیزی اطلاع نداشتهام و شرح واقعه و
نام آن سه پیشمرگ که مرا برای به دام انداختن مقتول واسطه کرده بودند به آنها
گفتم. به این صورت من در نزد بازماندگان وی تبرئه شدم.»خاطره شفاهی آقای میرزا
مصطفی خلیل پور آذر در سال 1990
[9]- بسیاری از کهنسالان
مهاباد تا دوره اخیر این واقعه را بیاد داشتند.
[10] - سایت سربداران- اتحادیه کمونیستهای
ایران.
[11]- چێشتی مجێور. هژار.
شرفکندی. عبدالرحمن. صفحه 499-96
[12] - سیار. محمد – رقابت کور- نسخه پی دی اف- چاپ اول-
فوریه 2017
[13]- پژمان. عیسی. در دامگه
حوادث
[14] - مجله زانکو- شماره 1 – 1398- ص 22

نظرات
ارسال یک نظر