پرچم کردستان، یا پرچم عشیره‌ی بارزانی؟

 

پرچم کردستان، یا پرچم عشیره‌ی بارزانی؟

 


دانلود نسخه پی دی اف 

https://drive.google.com/file/d/1masFYxfCeN5Tr-b5Pu5_HdFNKzHHCeks/view?usp=drive_link


ملا مصطفی بارزانی در سال ۱۹۶۱ با حمایت شاه ایران، آمریکا و انگلستان در رأس رهبری شورش فئودال‌ها و سران عشایر علیه اصلاحات ارضی عبدالکریم قاسم قرار گرفت. برای اطلاعات بیشتر در این خصوص به ضمیمه‌ی شماره‌ی یک تحت عنوان «شورش فئودال-عشیره‌ای ملا مصطفی بارزانی در آیینه‌ی خاطرات فعالین سیاسی» مراجعه فرمائید.

تا اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰، ملا مصطفی بارزانی، با پیشینه شرکت فعال در جمهوری مهاباد ۱۹۴۶، پناهندگی و اقامت یازده‌ساله در شوروی، انتساب به طریقت شیوخ قادری، مرجعیت فئودالی-عشیره‌ای، و حمایت خارجی، جایگاه خود را به‌عنوان رهبر بلامنازع جنبش کردی در عراق تثبیت کرد — میراثی که پسرش، مسعود بارزانی، مستقیماً از او به ارث برده و اکنون به نوادگان ملا(نیچیر+ مسرور بارزانی) و حتی پسران این نوادگان نیز سرایت یافته است.

خاندان بارزانی از آن زمان سودای سلطه بر کردستان عراق را در سر می‌پروراند و برای رسیدن به این هدف، برنامه‌ها و پروژه‌های مشخصی را در پیش گرفته‌اند.

این عشیره پس از جنگ چهار ساله قدرت با اتحادیه‌ی میهنی کردستان عراق (۱۹۹8-۱۹۹4) با حمایت مستقیم دولت‌های ایران، ترکیه و عراق به پیروزی نسبی رسید.

در سال نخست این جنگ، دولت ایران از حزب دموکرات حمایت می‌کرد؛ اما از سال دوم به بعد، پس از توافق اتحادیه‌ی میهنی با ایران — مبنی بر عدم حمایت از گروه‌های مسلح کرد ایرانی مستقر در قلمرو تحت کنترل اتحادیه و جلوگیری از حمله‌ی آن‌ها به خاک ایران — این حمایت قطع شد.

از آن پس، حزب دموکرات بارزانی به حمایت نظامی، سیاسی و اقتصادی ترکیه و عراق (تحت فرمان صدام حسین) روی آورد و با تکیه بر همین حمایت، سرانجام در سال ۱۹۹۸ اتحادیه‌ی میهنی را ناچار به پذیرش نقش یک شریک درجه‌دو و دنباله‌رو کرد.

مسعود بارزانی در جهت تحکیم جایگاه خانواده خود به اقدامات مهمی دست یازید. از جمله کنترل و حاکمیت بر اقتصاد نفتی کردستان را به انحصار خود درآورد و اتحادیه‌ی میهنی را تنها در حدود بیست درصد از اقتصاد و رانت‌های اقتصادی شریک کرد — سهمی نمادین در برابر هشتاد درصدی که از آن خود کرد.

خیز بعدی، مقبولیت و ارتقاء جایگاه این خاندان به‌عنوان رهبر ملی در اذهان عمومی مردم کردستان بود. یکی از مهم‌ترین راه‌های وصول این مقصود، طراحی پرچمی جدید بود که نقش و نفوذ معنوی و تاریخی خاندان بارزانی را در آن، به‌عنوان پرچم‌داران رهایی ملی، به خورد اذهان عمومی مردم کردستان بدهد.

 سال‌ها پیش از آن، بارزانی‌ها از طریق عوامل خویش در جامعه‌ی کردستان روایتی را ترویج می‌کردند: «هنگامی که جمهوری مهاباد در سال ۱۹۴۶ سقوط کرد، قاضی محمد پرچم جمهوری مهاباد را به امانت به ملا مصطفی سپرد تا در زمانی دیگر، هرگاه شرایط رهایی ملی کردستان فراهم آید، دوباره آن را برافرازد.»

بر پایه‌ی این روایت، مسعود بارزانی در سال ۱۹۹۸ تصمیم گرفت پرچم جدید حزب و اقلیم کردستان را به‌گونه‌ای طراحی کند که وانمود شود ادامه‌دهنده‌ی همان میراث است.

پرچم امانتی قاضی محمد به بارانی؛ روایتی ساختگی

 دلایل جعلی بودن این روایت به شرح ذیل است:

۱- ملا مصطفی بارزانی یازده سال (۱۹۵۸-۱۹47) را در تبعید شوروی، سپس نزدیک به هفده سال (۱۹۷۵-۱۹58) را در کردستان عراق، و سرانجام دوران پایانی عمرش (۱۹۷9-۱۹۷5) را در تبعید در ایران و آمریکا گذراند.

۲- نگارنده در جست‌وجوی آرشیوهای عمومی و رسانه‌ای در دسترس، هیچ عکس یا فیلم منتشرشده‌ای که پرچم موردادعا را در طول بیش از نیم‌قرن (از ۱۹۴۷ تا ۱۹۹۹) نشان دهد، نیافت — در حالی که طی این زمان طولانی، خودِ این خانواده هزاران عکس دیگر از خود بر جای گذاشته‌اند که امروز در دسترس‌اند. چرا این پرچم در گوشه‌ی هیچ‌یک از این عکس‌ها دیده نمی‌شود؟ غیبت آن، طی بیش از نیم‌قرن، در میان صدها عکس و فیلم دیگر از همین خانواده، نشانه‌ای است از نبودِ این پرچم نزد خاندان بارزانی.

۳- اگر این پرچم واقعاً نزد خاندان بارزانی نگهداری می‌شود، چرا هرگز برای اعتبارسنجی مستقل — تعیین سن پارچه از طریق روش‌های علمی، تحلیل کارشناسی نساجی، یا ثبت در یک مرجع موزه‌ای بی‌طرف — به نهادی مستقل از خودشان ارائه نشده است؟

4- چرا بارزانیها این پرچم را در تلویزیون و سایر رسانه‌های خویش در معرض دید عمومی قرار نمی‌دهند؟

تا زمانی که این ابهامات برطرف نشوند، «امانت قاضی محمد» چیزی بیش از یک روایت ساختگی در خدمت مشروعیت‌بخشی به سلطه‌ی این خاندان نیست.

مسعود بارزانی در سال 1998 دستور داد پرچم جدید از نمادهای مردمی و تمدنی پاکسازی شود و تنها یک خورشید در وسط آن باقی بماند؛ خورشیدی با شانزده پرتو، به نشانه‌ی ۱۶ اوت — روزی که به‌عنوان زادروز مسعود بارزانی و نیز سالروز تأسیس حزب دموکرات کردستان عراق معرفی شده است. (لازم به ذکر است که نه مسعود بارزانی در این تاریخ متولد شده، نه حزب دموکرات کردستان عراق در چنین روزی تأسیس شده، و نه حتی حزب دموکرات کردستان ایران در چنین روزی تأسیس شده است. این روز در واقع سالروز تأسیس کومه‌له‌ی ژ.کاف در مهاباد، ۲۵ مرداد ۱۳۲۱ برابر با ۱۶ اوت ۱۹۴۲، بوده است — موضوعی که در انتهای این مقاله با سند و مدرک روشن شده است.)

انتخاب شانزده پرتو با مخالفت اتحادیه‌ی میهنی کردستان عراق به رهبری جلال طالبانی مواجه شد و در نتیجه، مسعود بارزانی رضایت داد به‌جای شانزده پرتو، بیست‌ویک پرتو به نشانه‌ی نوروز باستانی در طرح گنجانده شود. پس از این توافق، احزاب دنباله‌رو بارزانی — از جمله حزب دموکرات کردستان ایران، دو شاخه‌ی کومه‌له‌ی کردستان ایران، حزب آزادی کردستان ایران به رهبری حسین یزدان‌پناه، و انجمن میهنی کردستان سوریه — نیز این پرچم را به‌عنوان نماد کردستان پذیرفتند.

طرح فنی پرچم کنونی اقلیم کردستان عراق — با خورشید بیست‌ویک‌پرتو در مرکز — در سال ۱۹۹۸ تدوین و در سال ۱۹۹۹ توسط پارلمان اقلیم کردستان، تحت رهبری حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی، با قانون شماره‌ی ۱۴ به‌عنوان پرچم رسمی تصویب شد. [1]  



اما مهم‌ترین تغییر این نیست که خورشید چند پرتو دارد؛ نکته‌ی اصلی این است که مسعود بارزانی، با حذف کامل عناصر اجتماعی-تمدنی — قلم، خوشه‌ی گندم و روبان قرمز — و باقی‌گذاشتن تنها خورشیدی ساده و بی‌محتوا در جای آن‌ها، پرچم کردستان را در خدمت ابزاری برای مشروعیت‌بخشی خاندانی و سلطه‌گری قرار داد.

مبلغان خاندان بارزانی برای تقویت جایگاه تاریخی این پرچم، در کنار روایت «امانت قاضی محمد»، روایت دیگری را نیز به افکار عمومی عرضه کردند: زنی به نام فاطمه اسد شاهین طی یک مصاحبه‌ مدعی شد که خودش در سال ۱۹۴۵ این پرچم را دوخته است.[2] — گویی در آن سال‌ها تنها یک پرچم تولید شده بود، و آن هم ساخته‌ی دست فاطمه اسد شاهین!

این زن ادعا کرده در سن 14 سالگی این پرچم را دوخته و قاضی محمد در 22 ژانویه 1946 هنگام اعلام جمهوری آن را در میدان چهار چراغ مهاباد به اهتزاز درآوده است.  پرچمی با 16 پرتو. از قدیم گفته اند دروغگو فراموشکار است. آنها روز تولد مسعود بارزانی را 16 اوت 1946 اعلام کرده اند (که آن هم ساختگی است). پافشاری بارزانی ها هم روی 16 اوت بخاطر همین سالروز تولد مسعود است. اما پرچم در ژانویه 1946 به اهتزاز درآمده در صورتی که به قول خودشان مسعود در 16 اوت 1946 به دنیا آمده! (هشت ماه بعد از اعلام جمهوری مهاباد)

در اینجا تناقضی دیگر نیر دیده میشود: پرچم ادعایی فاطمه اسد اختلاف فاحشی با پرچم جمهوری مهاباد دارد. پرچم فاطمه دارای 16 پرتو بدون نمادهای تمدنی است.

در عکسی واقعی از روز اعلام جمهوری مهاباد در 22 ژانویه 1946 که اکنون موجود است هیچ اثری از پرچم کذایی فاطمه اسد شاهین با 16 پرتو دیده نمی شود. در حالی که عکس پرچم اصلی جمهوری مهاباد با نمادهای قلم، گل گندم، خورشید و روبان سرخ در وسط آن عکس تاریخی دیده می شود و مورد اجتماع همگانی است. بنگرید عکس روز اعلام جمهوری:

جاعلان بارزانی، در کنار روایتهای دروغین «امانت قاضی محمد» و «پرچم 16 پرتوی فاطمه»، ریشه‌ی دیگری نیز برای پرچم کنونی کردستان عراق تراشیدند: پیوند آن با میراث «پرچم آرارات» (۱۹۲۷).

 در سال 1997 دست‌کم سه نسخه‌ی متفاوت از پرچم جمهوری آرارات وارد بازار مکاره کورایتی شدند:1- پرچمی با دو کوه در وسط؛ 2- پرچمی با شانزده پرتو در وسط؛ و پرچمی با شمار بسیار زیادی پرتوهای باریک در وسط. به دنبال تحقیقات میدانی نگارنده واقعی بودن نسخه سوم به اثبات رسید.[3]

جاعلان تاریخ باز هم دچار تناقض شدند. پرچم واقعی جنبش آرارات دارای خورشیدی در وسط با تعداد زیادی پرتو نازک بوده است. پرچمی که در آن هیچ اثری از 16 پرتو کذایی دیده نمی‌شود.  بنگرید پرچم آرارات در زیر:

پرچم واقعی جمهوری «پرچم آرارات» (۱۹۲۷)

عوامل تبلیغاتی بارزانی  50 سال بعد از جنبش آرارات در سال 1997 برای تقدیس روز تولد مسعود بارزانی و به کرسی نشاندن ادعاهای خود پرچم زیر را تحت عنوان پرچم جنبش آرارات بدون هیچ منبع مستندی وارد بازار سیاست کردند.

پرچم ساختگی عواملِ بارزانی منسوب به پرچم آرارات

به‌کارگیری هم‌زمان سه روایت خاستگاهِ متفاوت و هر سه غیرمستند — داستان جعلی پرچم امانتی قاضی به ملا مصطفی، سناریوی مصاحبه‌ی با زنی سالخورده که مدعی دوختن این پرچم شد، و پرچم آراراتی که در تعداد پرتوهایش با پرچم بارزانی هم‌خوانی ندارد — این پرسش را مطرح می‌کند که آیا هدف واقعی، بازسازی دقیق یک تبار تاریخی مشخص است، یا انباشتن هر روایتی که بتواند مشروعیت بیشتری برای پرچم و رهبری کنونی فراهم کند؟

بارزانیها هنوز برای مردم روشن نکرده اند که قاضی محمد کدام پرچم را امانتی به ملا مصطفی سپرده است؟ پرچم جمهوری مهاباد یا پرچم کذایی فاطمه اسد شاهین را؟

از سوی دیگر چرا هیچیک از این دو پرچم متفاوت را برای اعتبارسنجی، تعیین سن پارچه و الیاف از طریق روش‌های علمی، به نهادی مستقل از خودشان ارائه نمیکنند؟

نشان‌شناسی پرچم جمهوری مهاباد: تلفیق دانایی، تولید و عدالت

پرچم جمهوری مهاباد (۱۹۴۶) — با قلم، خوشه‌ی گندم، خورشید و روبان پارچه‌ای سرخ.

آنچه به‌عنوان پرچم جمهوری مهاباد پدید آمد، تنها یک نشان سیاسی نبود، بلکه سندی هویتی و بیانیه‌ای بصری از آرمان‌های یک جامعه‌ی مدرن کردی به شمار می‌رفت. این پرچم با ترکیب هوشمندانه‌ی چهار عنصر اصلی — قلم، خوشه‌ی گندم، خورشید و روبان پارچه‌ای سرخ — تصویری ماندگار از کردستانی ترسیم می‌کرد که در آن دانایی و تولید، دو بال پیشرفت جامعه بودند.

یک پرسش: چگونه حزبی سنتی و پایبند مناسبات فئودالی چنین پرچمی ساخت؟ همان‌طور که در انتهای این مقاله با سند نشان داده شده، حزب دموکرات کردستان ایران با به‌حاشیه‌راندن بنیان‌گذاران روشنفکر کومه‌له‌ی ژ.کاف و به‌دست زمین‌داران و رؤسای عشایر شکل گرفت. با این‌همه، پرچمی که این حزب برافراشت، سرشار از نمادهای مترقی و انسانی بود — تناقضی که ریشه در دو نیروی بیرونی دارد. نخست، شوروی بود که با آرمان سوسیالیستی خود می‌کوشید حزب دموکرات کردستان را از مناسبات فئودالی به‌سوی عدالت اجتماعی و آرمان‌های تمدنی سوق دهد. دوم، جمهوری خودمختار آذربایجان بود که ماهیتاً حزبی پیشرو و سوسیالیستی بود و در همان سال نخست خود، اصلاحات ارضی و دستاوردهای مهمی در مسیر عدالت و دموکراسی به ثمر رساند. حزب دموکرات کردستان ایران، هرچند از طبقه‌ی ممتاز فئودال‌ها تشکیل شده بود، به‌شدت زیر تأثیر این دو نیروی بیرونی قرار داشت — و نتیجه‌ی این تأثیرپذیری، پرچمی بود که با آرمان‌های انسانی و تمدنی همگونی داشت، فراتر از آنچه ماهیت طبقاتی رهبران آن اقتضا می‌کرد.

قلم: نماد دانش و روشنگری

قلم در نشان جمهوری مهاباد، نمادی بی‌بدیل از دانش، روشنگری، فرهنگ و تعلیم و تربیت بود. این عنصر، کردستان را به‌عنوان جامعه‌ای معرفی می‌کرد که پیشرفت خود را در گرو گسترش آگاهی، کتابت و خرد جمعی می‌دانست. انتخاب قلم به‌عنوان نماد اصلی فرهنگ و دانش، پیامی روشن و بلند داشت: تأکید بر ساختن جامعه‌ای آگاه، باسواد و روشنفکر.

خوشه‌ی گندم: نماد تولید و پیوند با میهن

خوشه‌ی گندم نماد کشاورزی، حاصلخیزی، برکت و پیوند ناگسستنی با میهن بود. این عنصر بر اقتصاد مولد، کشاورزی و خودکفایی تأکید داشت و کردستان را به‌عنوان سرزمینی با اصالت کشاورزی و پیوند عمیق با زمین معرفی می‌کرد.

انتخاب گندم به‌عنوان نماد مرکزی این پرچم، بسیار هوشمندانه بود. زاگرس، در قلب کردستان، نخستین زادگاه کشاورزی جهان بود؛ از جارمو در سلیمانیه تا گنج‌دره و چغاگلان در ایلام، باستان‌شناسان رد پای اهلی‌سازی گندم را از ۱۲ هزار سال پیش در همین سرزمین یافته‌اند.[4] طراحان پرچم مهاباد با نشاندن خوشه‌ی گندم در دل نشان ملی، این افتخار کهن کردستان — نخستین خاستگاه کشاورزی در کل تاریخ بشریت — را در برجسته‌ترین جایگاه ممکن به نمایش گذاشتند.

روبان قرمز: نماد آرمان عدالت اجتماعی

روبان پارچه‌ای سرخ، نماد آرمان سوسیالیستی و عدالت اجتماعی بود. این عنصر به آرمان برابری و عدالت در جامعه‌ی کردی اشاره داشت و نشان می‌داد که پروژه‌ی جمهوری مهاباد نه صرفاً یک حرکت ملی، بلکه دارای ابعاد اجتماعی و عدالت‌خواهانه نیز بوده است.

خورشید: نماد روشنایی و آینده

خورشید در مرکز نشان، نماد روشنایی، زندگی، آینده و سرزندگی بود. این عنصر در کنار سه عنصر دیگر، پیامی چندلایه داشت: جامعه‌ای مستقل که هم از نظر مادی (گندم)، هم از نظر معنوی و فکری (قلم) و هم از نظر عدالت اجتماعی (روبان قرمز) می‌تواند روی پای خود بایستد و آینده‌ی خود را بسازد.

خاستگاه مشترک: پرچمی کپی‌شده از جمهوری خودمختار آذربایجان و ایران

سمت راست: پرچم جمهوری کردستان (مهاباد) — سمت چپ: پرچم جمهوری خودمختار آذربایجان. پرچم جمهوری کردستان از پرچم جمهوری آذربایجان کپی‌برداری شده است.

جمهوری ملی-سوسیالیستی آذربایجان به رهبری جعفر پیشه‌وری، حدود چهل روز پیش از جمهوری مهاباد اعلام موجودیت کرد و هر دو با پشتیبانی شوروی شکل گرفتند. هیچ‌کدام از این دو جمهوری مدعی استقلال کامل نبودند؛ همان‌طور که از نامشان پیداست، هر دو خود را «جمهوری خودمختار» در داخل کشور ایران معرفی می‌کردند. به همین دلیل، هر دو در طراحی پرچم خویش پرچم سه‌رنگ ایران را مبنا قرار دادند — با این تفاوت که جمهوری خودمختار آذربایجان همان ترتیب رنگ‌ها را مستقیماً به کار برد، و جمهوری کردستان، برای تفکیک دو پرچم از یکدیگر، ترتیب رنگ‌ها را معکوس کرد.

همان‌طور که تصویر بالا نشان می‌دهد، شباهت میان دو نشان به رنگ‌ها ختم نمی‌شود: هر دو نشان، خوشه‌های گندم را در قالب یک تاج گل بیضی‌شکل، بسته با روبانی سرخ، در کانون خود جای داده‌اند. این شباهت ساختاری، به‌همراه فاصله‌ی زمانی حدود پنجاه روزه‌ی میان تأسیس حزب دموکرات آذربایجان (۱۲ شهریور ۱۳۲۴) و حزب دموکرات کردستان (ابتدای آبان ۱۳۲۴)، و نیز فاصله ی زمانی 40 روزه میان اعلام جمهوری آذربایجان(21 آذر 1324) و جمهوری مهاباد (2 بهمن 1324) نشان می‌دهد طراحی هر دو نشان از یک خاستگاه مشترک — کادرهای آذری فرقه‌ی دموکرات آذربایجان — نشئت گرفته و پرچم جمهوری مهاباد از روی پرچم آذربایجان و ایران کپی‌برداری شده است.

پرچم کنونی کردستان عراق: از تغییر نمادها تا تغییر هویت

پرچم کنونی اقلیم کردستان عراق

کودتا بر آرمان‌های تمدنی مهاباد

این تغییر به‌ظاهر ساده، در واقع کودتایی است بر آرمان‌های بزرگ انسانیِ دوره‌ی جمهوری مهاباد — کودتایی فرهنگی و آرمانی، از هویت آینده‌نگر و توسعه‌محور به هویتی عشیره‌ای و خانواده‌محور. پرچم مهاباد با تأکید بر قلم (دانش)، گندم (تولید) و روبان قرمز (عدالت اجتماعی)، هویت کردی را «دانش‌پرور، تولیدکننده و عدالت‌خواه» تعریف می‌کرد؛ پرچم کنونی با حذف این عناصر و تکیه‌ی صرف بر خورشید، این هویت را به‌شکلی خانوادگی و عشیره‌ای بازتعریف می‌کند.

این تهی‌سازی معنایی را باید در چارچوب اهداف و سیاست‌های حزب خانواده‌ی بارزانی (پارت دموکرات کردستان عراق) دید که نماینده‌ی «ناسیونالیسم نوفئودالی» هستند: خاندان بارزانی، با کنار گذاشتن نمادهای توسعه، خرد جمعی و عدالت اجتماعی و تمرکز بر نمادهای قومی و خانوادگی، در پی مشروعیت‌بخشی به قدرت و حفظ ساختارهای سنتی خود برآمده است.

 پرچم جدید از یک نماد تمدنی-اجتماعی به یک نماد عشیره‌ای-قبیله‌ای و خانوادگی تبدیل شده که بیش از آنکه الهام‌بخش پیشرفت باشد، حافظ منافع یک خانواده و عشیره‌ی خاص و وضع موجود است — نشانه‌ی انحراف و خیانتی در پروژه‌ی نوسازی کردی، جایی که به‌جای «جامعه‌ای باسواد، مولد و عادل»، بر «قومی با وفاداری به خاندان‌های خاص» تأکید می‌شود.

حذف خوشه‌ی گندم نشانگر بیگانگی با تاریخ، فرهنگ، تمدن و میهن کردستان

کردستان مبدأ اولین انقلاب عظیم انسانی بود؛ گندم در این سرزمین اهلی شد و انقلاب کشاورزی در آن رخ داد. اهمیت این انقلاب حتی از انقلاب صنعتی که در قرن هجدهم در انگلستان روی داد نیز بیشتر است، زیرا برای نخستین‌بار در جهان، به‌واسطه‌ی گندم، امکان تولید و ذخیره‌ی مواد غذایی، یکجانشینی، شکل‌گیری اولین دهکده‌ها و سپس شهرها و سرانجام تمدن کشاورزی فراهم شد. گواه این ادعا محوطه‌ی باستانی چغاگلان در شهرستان مهران از توابع استان ایلام است؛ جایی که باستان‌شناسان دهکده‌هایی با قدمت نزدیک به ۱۲ هزار سال و بقایای گندم همان دوران را یافته‌اند و آن را نخستین کانون‌ کشاورزی و یکجانشینی در جهان می‌دانند.

زدودن گل گندم از پرچم کردستان، بزرگ‌ترین خیانت به تاریخ، فرهنگ و تمدن کرد و کردستان است. حذف این عنصر و بسنده‌کردن به خورشید (که مفهومی سیال و فراگیر دارد)، به‌طور نمادین بیانگر گذار از آرمان «مدرنیسم، مدنیت، پیشرفت، علم و تمدن» — که در جمهوری مهاباد دنبال می‌شد — به واقعیت نظام فئودالی-عشیره‌ای حاکمان کردستان عراق است. این تغییر نشانه‌ی خانواده‌گرایی و عشیره‌گرایی‌ای است که بر مردم کردستان تحمیل کرده‌اند و نشان می‌دهد این حاکمان، جز سواری‌گرفتن از مردم کردستان و غارت آنان، هیچ پروژه‌ی انسانی و مترقی‌ای برای مردم کرد ندارند.

 

رازِ موفقیت استراتژی خاندانِ بارزانی

«همکاری با دولت‌های منطقه جهت سرکوبِ آزادی‌خواهانِ چهار بخشِ کُردستان به منظور کسبِ حمایت و کمک‌های مالی، نظامی و سیاسی برای سلطه بر بخشی از کُردستانِ عراق»

این استراتژی ثابت خاندان بارزانی است که در کُردستان بیش از هزار سال قدمت دارد. طی هزاره‌ی اخیر، خاندان‌های حکومتگر محلی، امیرنشین‌ها، رؤسای عشایر، شیوخ و فئودال‌ها با این استراتژی سلطه و سروری خود را بر مردم کُردستان تحمیل و تداوم بخشیده‌اند.

در قرون گذشته، راهبرد همزیستی اشراف و فئودال‌های کُرد با دولت‌های حاکم (صفوی، عثمانی و...) چنین بود: خاندان‌های حکومتگر محلی، سران عشایر و امرای کُرد در نقش نماینده و خدمتگزار دولت، درآمدهای قلمرو خود را با مرکز تقسیم می‌کردند، مخالفان دولت را سرکوب کرده و در مواقع جنگ‌های داخلی یا خارجی، جنگجویان خود را به خدمت دولت اعزام می‌نمودند.

تز دکترین ملا مصطفی بی‌سواد نسخه‌ای از این راهبرد حکومتگران محلی و سران عشایر گذشته بود که پس از خودش توسط پسران و نواده‌هایش با موفقیت اجرا شده و می‌شود.

در این سیستم، همزیستی دوسویه وجود دارد که هر دو طرف از آن سود می‌برند — درست مثل همزیستی کلاغ‌ها و گرگ‌ها.

خاندان بارزانی، از سال ۱۹۶۱ تاکنون و بنا بر ماهیت شیخ‌گونه و فئودالی-عشیره‌ای خود، در جایگاه مرجع و رهبر جریان راست سنتی کردستان، الگویی راهبردی را دنبال کرده که می‌توان آن را «راهبرد کلاغ و گرگ» نامید: دولت‌ها و قدرت‌های مسلط منطقه — ترکیه، ایران (چه در دوران پهلوی و چه در جمهوری اسلامی)، و عراق— را همچون قدرت‌هایی می‌بیند که همزیستی و همیاری با آن‌ها می‌تواند سلطه‌ی اقتصادی و سیاسی این خاندان را بر بخشی از کردستان تضمین کند. کلاغ‌ها طعمه را از میان همنوعان خود برنمی‌گزینند؛ اما خاندان بارزانی طعمه‌های خود را همواره از میان کردهای چهار بخش کردستان برگزیده است.

این الگو صرفاً یک ادعای کلی نیست؛ دست‌کم در پنج برهه‌ی مجزای تاریخی، با قدرتهای متفاوت منطقه‌ای، به‌طور مستند تکرار شده است:

  در سال ۱۹۶۷، ملا مصطفی بارزانی به سازمان امنیت خویش(پاراستان) دستور داد فعالان برجسته حزب دمکرات کردستان ایران که در کردستان عراق پناهنده بودند، را ترور و یا به ساواک ایران مسترد کنند؛ نتیجه، کشته‌شدن بیش از چهل عضو این حزب و تحویل اجساد آن‌ها به مقامات دولت شاه بود.. از جمله این قربانیان عبارت بودند از زنده یادان: صدیق انجیری، سلیمان معینی، خلیل شوباش، قادر شریف، کاوه مرغانی، دلشاد رسولی، ملا رحیم وردی، اسعد خدایاری و نیز دستگیری و استرداد گروه 9 نفره صالح لاجانی به ایران در سال ۱۹۶۸ که همگی در پادگان جلدیان پیرانشهر اعدام شدند.

• در سال 1971 سازمان اطلاعات بارزانی(پاراستن) یکی از دو رهبر پارت دمکرات کردستان ترکیه به نام «سعید آلچی» را ترور کردند و «دکتر شوان» رهبر دیگر این پارت را به عنوان عامل این ترور معرفی کرده و سپس او و سه تن از همراهانش را به این گناه ناکرده اعدام کردند. ملا مصطفی بدین وسیله توانست نظر مثبت ترکیه را به سوی خویش جلب کند. این رویه نامبارک در دوره مسعود بارزانی با کشتار هزاران عضو پ ک ک در اربیل، دهوک و قندیل در سالهای 1990 تکرار شد

•  در نخستین سال‌های جمهوری اسلامی (به‌ویژه۱۹۸۳-۱۹79)، پیشمرگه‌های حزب دموکرات کردستان عراق، به رهبری پسران ملا مصطفی، به سپاهیان جمهوری اسلامی در اخراج نیروهای حزب دموکرات کردستان ایران و کومه‌له از مناطق راهبردی کردستان ایران کمک کردند.[5] و در این راه، به گفته‌ی نوشیروان مصطفی، ۶۰۰ شهید دادند.[6]

•  در سال ۱۹۹۶، مسعود بارزانی رسماً از ارتش عراق تحت فرمان صدام حسین درخواست کمک کرد تا اتحادیه‌ی میهنی کردستان به رهبری جلال طالبانی را از شهرهای بزرگ اقلیم کردستان از جمله اربیل بیرون براند؛ این درخواست در 31 اوت 1996 با حمله گارد ریاست جمهوری صدام حسین به اربیل، اشغال آن شهر و سایر شهرهای کردستان عراق به انجام رسید.[7]

•  در سال ۱۹۹۷، حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی، در دو عملیات مشترک با ارتش ترکیه («چکش» و «سپیده‌دم») علیه حزب کارگران کردستان ترکیه (پ‌ک‌ک) شرکت کرد؛ این درگیری‌ها به کشته‌شدن دست‌کم دویست نیروی حزب دموکرات و صدها تن از نیروی پ‌ک‌ک انجامید.[8]  همزمان با این عملیات در شانزدهم مه ١٩٩٧ (٢۶ اردیبهشت ١٣٧۶)، نیروهای حزب دمکرات کوردستان(پ.د.ک) با حمله به یک مرکز درمانی هلال احمر و چند مکان دیگر، دست به کشتار 80 تن از روزنامه نگاران، کادر درمانی و گریلاهای زخمی حزب کارگران کوردستان زدند.[9]

پنج رخداد، در برابر چهار قدرت متفاوت و در طول بیش از شصت سال — این الگو را از یک اتفاق تاریخی به یک راهبرد قابل‌پیش‌بینی و پایدار بدل می‌کند. به تعبیر نگارنده، این تداوم نشان می‌دهد که این همکاری‌ها نه تاکتیکی و موقتی، بلکه راهبردی پایدار برای کسب حمایت مالی، نظامی و سیاسی به‌منظور تثبیت سلطه بر بخشی از کردستان بوده است.

نتیجه‌گیری

پرچم جمهوری مهاباد پرچمی برای «ساختن» بود؛ پرچم کنونی کردستان عراق، در عمل، پرچمی برای «بزرگداشت عشیره و خاندان‌های حاکم» شده است. این تغییر — که در آغاز ممکن است ساده‌سازی بصری بی‌ضرری به نظر برسد — در واقع، بر اساس شواهدی که در این مقاله گرد آمد (حذف مستند قلم، گندم و روبان از طرح ۱۹۹۹؛ روایت‌سازی مشروعیت‌بخشِ «امانت قاضی محمد» بدون هیچ اعتبارسنجی مستقل؛ و تناقض میان دو روایت خاستگاهِ آرارات و مهاباد)، تحریف معنایی و تهی‌سازی تمدنی است.

خاندان بارزانی با این اقدام، نه‌تنها میراث‌دار واقعی قاضی محمد و یارانش نیست، بلکه با زدودن وجوه مدنی و مترقی از نماد ملی کردی، در جایگاه دشمن آشتی‌ناپذیر آرمان‌های جمهوری مهاباد قرار گرفته است. این خاندان پرچم را به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به نظامی نوفئودالی و غیرانتقادی تبدیل کرده است. بازگشت به روح پرچم مهاباد، بازگشت به دانش، تولید، عدالت اجتماعی و آینده‌نگری است؛ عناصری که کردستان امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.

ضمیمه‌ی ۱: شورش فئودال-عشیره‌ای ملا مصطفی بارزانی در آیینه‌ی خاطرات فعالین سیاسی

برخلاف باور رایج، شورش ملا مصطفی بارزانی نه یک جنبش رهایی‌بخش ملی، بلکه شورشی علیه اصلاحات ارضی عبدالکریم قاسم در سال ۱۹۶۱ بود.

خاطرات فعالان سیاسی و شاهدان عینی رویدادها از منابع مهم تاریخ‌نگاری به‌شمار می‌روند. در ادامه، پنج مورد از خاطرات شخصیت‌های فعال آن دوره را مرور می‌کنیم.

۱- ملا رسول پیش‌نماز:

پس از روی کار آمدن عبدالکریم قاسم و بازگشت بارزانی، به‌دلیل قدرت‌یابی حزب کمونیست و پشتیبانی آن از کشاورزان، ارباب‌ها در تنگنا قرار گرفتند. کار به جایی رسید که املاک اربابان را با طناب میان کشاورزان تقسیم می‌کردند؛ به‌ویژه در مناطق پشدَر، رانیه، دوکان و بیتوین.

چند تن از اربابان (میراودلی‌ها، شیخ حسین بوسکین، کاک عباس مامند آقای سرکپکان و مام کویخا اسماعیل تلان) تصمیم گرفتند به بغداد بروند و با قاسم دیدار کنند.

تلاش‌هایشان برای دیدار با قاسم بی‌نتیجه ماند. سپس عباس آقا — که دوستی دیرینه با بارزانی داشت — پیشنهاد کرد به دیدار او بروند.

آغاها به دیدار بارزانی رفتند و از او خواستند بیش از این نظاره‌گر نماند و برای «حقوق ملی کُردها» به کوهستان روی آورد.[10]

۲- جلال طالبانی در کتاب «دیداری ته‌مه‌ن»:

سران عشایر کُرد — همه کسانی که از اصلاحات ارضی زیان دیده بودند — پیش ملا مصطفی می‌آمدند و شکایت می‌کردند. متأسفانه ملا اهمیت زیادی به سران عشایر، ارباب‌ها و شیوخ می‌داد.

یادم هست وقتی سران عشایر جمع شده بودند — از شیخ تحسین ایزدی تا شیخ‌ها و آغاهای خوشناوتی، دزه‌یی، پشدَر و دیگران — همگی به ملا پناه برده و می‌گفتند: «شما بزرگ ما هستید و از ما حمایت کنید.» ملا این‌ها را دور خود جمع کرد و از آنان دفاع نمود.

آغاها هیئتی به بغداد فرستادند تا با قاسم دیدار کنند، در حالی که قاسم تحت فشار کمپانی‌های نفتی غربی برای ملی‌کردن نفت بود.[11]

جلال طالبانی می‌گوید: «در حقیقت این آغاها علیه اصلاحات ارضی قیام کرده بودند. اکثریت سیاسی حزب موافق اصلاحات بود، اما ملا مصطفی دشمن قانون اصلاحات ارضی بود و از ارباب‌ها پشتیبانی می‌کرد. ملا اصلاحات زراعی را خلاف شرع می‌دانست.»[12]

او همچنین می‌افزاید: «مدتی پیش از شروع شورش ایلول ۱۹۶۱، بسیاری از عشایر و زمین‌داران کُرد به تحریک ملا مصطفی علیه دولتِ اصلاحات‌طلب یاغیگری کردند. پیشاهنگان شورش ضد اصلاحات ارضی عبارت بودند از حاجی قادر اسماعیل عوزیری، حاجی ابراهیم چرمه‌گا، شیخ طیفور سرگلو، کوخا اسماعیل تلان، شیخ محمود کاریزه و رؤسای عشایر جاف، سورداش، بازیان، هه‌مه‌وند، شارباژیر، خوشناوتی و صفین.»[13]

۳- عیسی پژمان در کتاب «تندباد حوادث»:

ایران و انگلیس در سال ۱۹۶۱ از طریق سفارت‌خانه‌هایشان در بغداد با ملا مصطفی ارتباط برقرار کردند و او را برای رهبری شورش سران عشایر و ارباب‌های ناراضی از اصلاحات قاسم به منطقه‌ی بارزان فرستادند. آنان به ملا قول حمایت دادند.[14]

۴- عبدالله حسن‌زاده و دکتر عبدالرحمان قاسملو در کتاب «خیانت‌های قیاده‌ی موقت به ملت کرد»:

در سال ۱۹۶۱ برخی از فئودال‌های کردستان عراق که از برنامه‌ی اصلاحات ارضی رژیم عبدالکریم قاسم ناراضی بودند، دست به اسلحه بردند و به کوه‌ها رفتند. پس از مدتی، حزب دموکرات کردستان رهبری این جنبش مسلحانه را به دست گرفت و شعار ملی خودمختاری برای کردستان را مطرح کرد. از آن تاریخ، یعنی از سپتامبر ۱۹۶۱، این جنبش رنگی ملی به خود گرفت و به‌تدریج اقشار و اقوام مختلف مردم کُرد در کردستان عراق را حول خود گرد آورد.[15]

۵- حازم علی کوتک در کتاب «۵۷ سال خولانه‌وه له ژیر وه‌همی شورش دا»:

کشورهای همسایه از جمله عربستان سعودی، اردن و ایران، به رهبری انگلیس که خود را حافظ نظام فئودالی می‌دانست، برای سرنگونی شورش علیه قاسم تلاش کردند.

آغاهای کردستان پس از چند ماه از آغاز شورش توانستند از تجربه‌ی نظامی ملا مصطفی بارزانی بهره‌مند شوند. ملا مصطفی پذیرفت که رهبری آنان را بر عهده گیرد.

شاه ایران با اشاره‌ی انگلیس، آمریکا و امپریالیسم جهانی از این جنبش مسلحانه پشتیبانی کرد؛ جنبشی که از ابتدا علیه اصلاحات ارضی شکل گرفته بود[16]

سند نشریه‌ی «کردستان»، ارگان حزب دموکرات کردستان ایران، فهرست مؤسسان کنگره‌ی اول به تفکیک منطقه.

ضمیمه‌ی ۲: تاریخ تأسیس حزب دموکرات کردستان ایران

تذکر لازم: حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا) نهادی جداگانه از حزب دموکرات کردستان عراق (موضوع اصلی این مقاله) است. آنچه در ادامه می‌آید، نه اتهامی به حزب بارزانی، بلکه نمونه‌ای موازی از همان روش‌شناسی بازنویسی تاریخ رسمی برای مشروعیت‌بخشی به روایت‌های سلطه‌محور در جنبش کردی است.

رهبری کنونی حزب دموکرات کردستان ایران، ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ را تاریخ تأسیس خود اعلام می‌کند. اما بر اساس سند رسمی منتشرشده در نشریه‌ی «کردستان» (ارگان همین حزب)، تأسیس آن در اول آبان ۱۳۲۴ رخ داد، کنگره‌ی اول در دوم آبان برگزار شد و بیانیه‌ی تأسیس در سوم آبان منتشر شد.[17]  فهرست اعضای مؤسس این کنگره — عمدتاً آغایان و ریش‌سفیدان مناطقی چون پیران، بوکان، منگور، لاهیجان، شنو و تعدادی بازرگان و متنفذ مهاباد — نشان می‌دهد غلبه‌ی ساختار عشیره‌ای و فئودالی بر این کنگره از همان ابتدا محرز بوده، در حالی که اکثریت قریب به اتفاق بنیان‌گذاران اصلی کومه‌له‌ی ژ.ک.ا (که در ۲۵ مرداد ۱۳۲۱ تأسیس شده بود) در این فهرست غایب‌اند.

از تطبیق روایت‌های موجود با متن اعلامیه، سه رویداد و سه تاریخ متفاوت — نه یک تاریخ واحد — استخراج می‌شود: گردهمایی مؤسسان (آغایان و متنفذین) در یکم آبان؛ برگزاری کنگره‌ی اول در دوم آبان؛ و انتشار اعلامیه‌ی تأسیس در سوم آبان.

استاد هیمن مکریانی متولد(1300ه-1921م) از اعضای نخستین کومه‌له‌ی ژ.کاف، یکی از معتبرترین شاهدان زنده‌ی آن دوران به شمار می‌رود — تأسیس حزب دموکرات کردستان ایران را در ابتدای آبان ۱۳۲۴ ثبت کرده است.[18]

ادعای رسمی ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ به‌عنوان سالروز تشکیل حزب دموکرات کردستان ایران، یک ساخته‌کاری است که از ادغام روز و ماه تأسیس کومله با سال تأسیس حزب صورت گرفته است — ادغامی که سه سال و ۶۹ روز اختلاف تاریخی را در پس خود پنهان می‌کند [۶]. این نمونه نشان می‌دهد که بازنویسی تاریخ رسمی برای مشروعیت‌بخشی به روایت‌های عشیره‌محور، پدیده‌ای فراگیرتر از یک حزب یا یک پرچم است.

در این حزب، بنیان‌گذاران کومله‌ی ژ.ک.ا — که از روشنفکران و اقشار پایین و متوسط بودند — به حاشیه رانده شدند و زمین‌داران، اشراف، شیوخ، رؤسای عشایر و تعدادی بازرگان و ثروتمند شهری مقامات حزبی و حکومتی را در انحصار گرفتند. مقایسه‌ی فهرست بنیان‌گذاران کومله با کابینه‌ی قاضی محمد، گویای کودتای آرام و خزنده‌ی طبقه‌ی فرادست علیه طبقه‌ی متوسط و روشنفکران است.

فهرست بنیان‌گذاران کومه‌له ژ.ک.ا (به نقل از کتاب تاریخ مهاباد):

۱- عبدالرحمان ذبیحی   ۲- حسین فروهر   ۳- عبدالرحمان امامی   ۴- عبدالقادر مدرسی   ۵- نجم‌الدین توحیدی   ۶- محمد نانواز‌اده   ۷- علی محمودی   ۸- محمد اصحابی   ۹- عبدالرحمان کیانی   ۱۰- صدیق حیدری   ۱۱- قاسم قادری   ۱۲- محمد یاهو   ۱۳- محمد شاه‌پسندی   ۱۴- حامد مازوچی   ۱۵- محمد سلیمی   ۱۶- ملا عبدالله داوودی

فهرست کابینه‌ی جمهوری خودمختار مهاباد:

۱- نخست‌وزیر: حاجی‌بابا شیخ   ۲- وزیر جنگ: محمدحسین سیف قاضی   ۳- وزیر داخله: محمدامین معینی   ۴- وزیر بهداشت و سلامت: محمد ایوبیان   ۵- وزیر مشاور: عبدالرحمان ایلخانی‌زاده   ۶- وزیر راه و ترابری: اسماعیل ایلخانی‌زاده   ۷- وزیر اقتصاد: احمد الهی   ۸- وزیر پست و تلگراف: کریم احمدی   ۹- وزیر بازرگانی: مصطفی داوودی   ۱۰- وزیر فرهنگ: مناف کریمی   ۱۱- وزیر کشاورزی: محمود ولی‌زاده   ۱۲- وزیر تبلیغات: صدیق حیدری   ۱۳- وزیر کار: خلیل خسروی   ۱۴- وزیر دادگستری: ملاحسین مجدی

در فهرست کابینه، تنها نام یکی از بنیان‌گذاران کومله دیده می‌شود — و او نیز خان‌زاده بود (صدیق حیدری).[19]

بنیان‌گذاران کومله‌ی ژ.ک.ا، در دوره‌ی یازده‌ماهه‌ی جمهوری خودمختار مهاباد، علی‌رغم نارضایتی از سیستم حاکم، به امید تحقق رؤیاهای بزرگ، خدمت در جمهوری را ادامه دادند.

ضمیمه‌ی ۳: پرچم + مسجد؛ ابزار مشروعیت بارزانی

در ابتدای این پژوهش خواندیم که: مسعود بارزانی در سال ۱۹۹۸، با کمک دولت‌های ایران، ترکیه و عراق، هژمونی خود را بر کردستان عراق تحکیم کرد و هشتاد درصد ثروت این دیار را در انحصار خانواده‌اش درآورد. اما این کافی نبود؛ او می‌خواست به‌عنوان قطب رهایی‌بخش ملت کرد شناخته شود. برای همین، در سال ۱۹۹۹ پرچمی برای کردستان طراحی کرد که بیش از آنکه نماد ملت باشد، بازتاب رویاهای خاندانی او بود.

اکنون، در سال ۲۰۲۶، بارزانی همان راه را با ابزاری تازه ادامه می‌دهد: ساخت بزرگترین   مسجد بزرگ جهان با مساحت 2میلیون متر مربع در اربیل.[20] اگر پرچم کردستان قرار بود مشروعیت قومی به او ببخشد، مسجد بارزانی قرار است مشروعیت مذهبی بیافریند. مسجدی که فراتر از کارکرد عبادی‌اش، نمادِ نظام قدرتی است که با پشتیبانی ترکیه و در سایه‌ی سیاست غرب بر مردم کردستان عراق تحمیل شده است.

این بنای عظیم صرفاً یک مکان مذهبی نیست؛ نماد معماریِ یک پروژه‌ی سیاسی است برای مشروعیت‌بخشیدن به نظامی خاندانی، عشیره‌ای و مرتجع.

نظامی که تنها بر پیشمرگه و حمایت دولت‌های منطقه استوار نیست، دستگاهی ایدئولوژیک هم نیاز دارد؛ دستگاهی که فساد و شکاف طبقاتی را پنهان کند و نظم موجود را مقدس جلوه دهد. رشد جریان‌های اسلام سیاسی—اخوانی، سلفی، تکفیری—در کردستان عراق تحت حاکمیت بارزانی  نیز تصادفی نیست. خاندان بارزانی با تکیه بر همین جریان‌ها، روح رعیت‌منشی را در جامعه دمیده و «بهشتِ الیگارشی عشیره‌ای » را به بهای جهنمی‌شدن زندگی نودوپنج درصد مردم ساخته است.

مسجد بارزانی نه برای خدا، بلکه برای بازتولید همین نظام است. سیستمهای ارتجاعی در سایه‌ی جهل دوام می‌آورند. اما در جامعه‌ای آگاه محکوم به زوال هستند. از این رو غارتگران ثروت ملی، همیشه به پرده‌ای از قداست نیاز دارند.

در نکوهشِ تقدس‌گرایی

«تقدس‌گرایی سرمنشأ دیکتاتوری و استبداد است. هر چیزی که مقدس نامیده شد، یعنی اینکه شما دیگر حق ندارید به‌راحتی درباره آن اظهارنظر کنید و کوچک‌ترین انتقاد و مخالفتی با آن هزینه سنگینی به دنبال خواهد داشت. این مقدس می‌تواند هر چیزی باشد: یک کتاب، یک ایدئولوژی، یک انسان، یک بنا و.... هیچ‌کس و هیچ‌چیز آن‌قدر مقدس نیست که نتوان آن را به‌نقد کشید. حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش» (نیچه)

 

پانوشتها

[1] - مرکز فرهنگی کردهای ایلینوی (Kurdistanica)، سند تصویب پرچم توسط پارلمان اقلیم کردستان با قانون شماره‌ی ۱۴ (۱۹۹۹). گزارش‌های مربوط به استانداردسازی پرچم کردستان توسط مهرداد ایزدی و بیژن الیاسی (۱۹۹۸)

[2] - مصاحبه‌ی تاریخ شفاهی با فاطمه اسد شاهین؛ و پوشش خبری روداو و کردستان۲۴ درباره‌ی مراسم روز پرچم کردستان — لازم به تذکر است این رسانه‌ها وابسته به حزب دموکرات کردستان عراق‌اند و نباید منبع مستقل تلقی شوند.

https://kurdistanmemoryprogramme.com/index/fatima-assad-shahin/

https://kurdistanone.com/pages/kurdistan-flag?utm_source=chatgpt.com

https://kurdistanflag.com/history/?utm_source=chatgpt.com

 

[3] - این پرچم تا سال 1976 در تهران در خانه زنده یاد احسان نوری پاشا رهبر جنبش آرارات نگهداری می شد. بنا به وصیت احسان نوری پاشا این پرچم بعد از مرگ وی به آقای ایوب بارزانی عموزاده و منتقد مسعود بارزانی سپرده شد. پرچمی با تعداد بسیار زیاد پرتوهای ریز خورشید.

[4] - پژوهش‌های باستان‌شناسی درباره‌ی محوطه‌های نوسنگی زاگرس (گنج‌دره، تپه‌ی آسیاب و شیخ‌ای‌آباد در کرمانشاه؛ چغاگلان در ایلام؛ جارمو و بستان‌سور در سلیمانیه) به‌عنوان یکی از نخستین کانون‌های مستقل اهلی‌سازی گندم و انقلاب کشاورزی نوسنگی؛ از جمله فهرست موقت میراث جهانی یونسکو برای محوطه‌ی بستان‌سور و مقالات تخصصی باستان‌شناسی (ScienceDirect, ResearchGate).

[5] - گزارش مستقل درباره‌ی همکاری نظامی حزب دموکرات کردستان عراق با ارتش جمهوری اسلامی در سال‌های ۱۹۸۲-۱۹۸۳. «The Kurds Between Iran and Iraq», Middle East Report (MERIP), 1986؛

[6] - نوشیروان مصطفی ؛ رقم تلفات حزب دموکرات کردستان عراق در همکاری نظامی با ارتش جمهوری اسلامی علیه حزب دموکرات کردستان ایران (۱۹۷۹-۱۹۸۳).

[7] - درخواست کمک مسعود بارزانی از ارتش عراق تحت فرمان صدام حسین در ۳۱ اوت ۱۹۹۶ علیه اتحادیه‌ی میهنی کردستان، و اخراج نیروهای این اتحادیه از شهرهای بزرگ اقلیم کردستان با کمک ارتش عراق.

[8] - مستندات عملیات «چکش» (Hammer) و «سپیده‌دم» (Dawn)، ۱۹۹۷؛ و گزارش هم‌زمان روزنامه‌ی The Washington Post (۱۶ مه ۱۹۹۷) درباره‌ی عملیات مشترک ترکیه و حزب دموکرات کردستان عراق علیه حزب کارگران کردستان ترکیه.

[9] - شانزدهم مه ١٩٩٧ (٢۶ اردیبهشت ١٣٧۶)، نیروهای حزب دمکرات کوردستان(پ.د.ک) با حمله به یک مرکز درمانی هلال احمر و چند مکان دیگر، دست به کشتار جمعی ده‌ها تن از گریلاهای زخمی حزب کارگران کوردستان و روزنامه‌نگاران زدند. https://farsi.anf-news.com/54235

[10] - بخشی از خاطرات ملا رسول پیش‌نماز درباره‌ی چگونگی آغاز شورش ایلول ۱۹۶۱ باشور کردستان (کتاب «سه‌ربرده‌ی ژیانم»).

[11] - دیداری ته‌مه‌ن — جلال طالبانی — جلد اول — ص ۱۵۸

[12] - دیداری ته‌مه‌ن — جلال طالبانی — جلد اول — ص ۱۵۸

[13] - دیداری ته‌مه‌ن — جلال طالبانی — جلد اول — ص ۱۷۶

[14] - کتاب تندباد حوادث — گفت‌وگو با سرهنگ ستاد «عیسی پژمان»، نماینده‌ی شاه و مأمور ساواک در کردستان عراق (ص ۱۶۰ از دیداری ته‌مه‌ن — جلال طالبانی).

[15] - کتاب «خیانه‌ته‌کانی قیاده‌ی مووقه‌ت به نه‌ته‌وه‌ی کورد»: عبدالله حسن‌زاده — دکتر قاسملو — صفحه ۷ — انتشارات و تبلیغاتی کمیته‌ی ناوه‌ندی حزبی دیموکراتی کوردستانی ئێران — ۱۳۶۰/۶/۲۵ — ۱۹۸۱/۹/۱۶

[16] -حازم علی کوتک — «۵۷ سال خولانه‌وه له ژیر وه‌همی شورش دا» یادداشت و خاطرات — چاپ اول ۲۰۲۰ — نسخه‌ی پی‌دی‌اف — صفحه ۳۵

[17] - سند نشریه‌ی «کردستان»، ارگان حزب دموکرات کردستان ایران، اول آبان ۱۳۲۴.

[18] - استاد هیمن مکریانی، مجموعه آثار (سه‌رجه‌م و کوی شیعر و په‌خشانی ماموستا هیمن مکریانی)، انتشارات کردستان، سنندج، چاپ دوم، ۱۳۹۵، ص ۴۲. اختلاف جزئی یک تا دو روزه‌ی این روایت با تاریخ دقیق هر یک از آن سه رویداد، امری طبیعی در ثبت خاطرات چند دهه پس از وقوع است و به‌هیچ‌وجه اصل ماجرا — یعنی تأسیس حزب در آغاز آبان ۱۳۲۴، نه در مرداد آن سال — را خدشه‌دار نمی‌کند.

[19] - کتاب تاریخ مهاباد؛ فهرست مؤسسان کومه‌له‌ی ژ.ک.ا و کابینه‌ی جمهوری خودمختار مهاباد، به نقل از سند نشریه‌ی «کردستان»

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

حزبی دیموکراتی کوردستانی ئێران** یەک بان و دوو ھەوا

آسیب شناسی کردستان ایران