کردستان مستقل: راهی به آزادی یا افغانستانی کوچک در غرب ایران؟
کردستان مستقل:
راهی به آزادی یا افغانستانی کوچک در غرب ایران؟
دانلود نسخه پی دی اف
چکیده
این مقاله با رویکردی واقعگرایانه به این پرسش محوری میپردازد: آیا
استقلال کردستان ایران راهی به آزادی است یا سقوطی به چاه فقر و تباهی؟ تحلیل
جغرافیای درهمتنیده، وابستگی اقتصادی و زیرساختی به ایران، تهدید پانتورکیسم
همسایگان، و تجربیات تلخ اقلیم کردستان عراق و قرهباغ، همگی نشان میدهند که
استقلال کردستان نه آزادی، بلکه تولد یک «افغانستان کوچک در غرب ایران» خواهد بود.
راهرهای واقعی از مسیر مبارزه برای دموکراسی و حقوق برابر در چارچوب یک ایران
یکپارچه میگذرد.
مقدمه: چشمها
را باید شست، جور دیگر باید دید
در دهههای اخیر، بحث استقلال یا فدرالیسم اتنیکی(قومیتی) در کردستان ایران
به یکی از موضوعات چالشبرانگیز در گفتمان سیاسی بدل شده است. این مقاله با نگاهی
واقعگرایانه به جغرافیای قومی، تاریخ معاصر و تجربیات منطقهای، به بررسی این
پرسش محوری میپردازد: آیا استقلال یا فدرالیسم اتنیکی، راهحلی برای رهایی کردهای
ایران است یا خطری مهلک برای تمامیت سرزمینی و خودِ جامعهی کرد؟
برای روشنشدن ابعاد بحث، در ابتدا باید سه مفهوم محوری را از یکدیگر تفکیک
کرد:
- استقلال: به معنای تشکیل دولتی جداگانه با
حاکمیت کامل و مرزهای بینالمللیِ مستقل است.
- فدرالیسم
قومی: به معنای تقسیم قدرت سیاسی
در واحدهای یک کشور، بر اساس تفاوتهای نژادی، زبانی یا مذهبی است.
- سرزمین
مادری: به مجموعهمناطقی اطلاق میشود
که جمعیت کرد در آنها سکونت دارند؛ فارغ از مرزهای سیاسی کنونی.
خلط و آمیختن این سه مفهوم، یکی از ریشهایترین خطاهای تحلیلی در گفتمان
سیاسی کردی است. این مقاله نشان میدهد که جغرافیای اتنیکی کردستان ایران، هرگونه
مرزکشی بر پایه خون، نژاد و زبان را نهتنها ناممکن، بلکه بسیار خطرناک میسازد.
بخش اول: چرا
استقلال یا فدرالیسم قومی زیانبار است؟
۱. درهمتنیدگی قومی: مانع اصلی هرگونه مرزکشی
واقعیت میدانی کردستان ایران، با تصویر یک «ملتِ کاملاً همگن» فاصله زیادی
دارد. بیش از نیمی از جغرافیای این منطقه، از نظر زبانی، مذهبی و قومی ترکیبی و
درهمتنیده است. ما با موزاییکی از قطعات مجزا روبهرو نیستیم؛ بلکه با بافتی
پیچیده مواجهیم که در آن هویتهای مختلف در سطح محله، روستا و حتی خانواده با
یکدیگر آمیختهاند.
برای نمونه، در استان آذربایجان غربی، از میان ۱۷ شهرستان، ۱۲ مورد (شامل ارومیه،
خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب و شاهیندژ)
دارای ترکیب جمعیتیِ مختلط از ترکها و کردها هستند. در چنین بستری، هرگونه تلاش
برای ترسیم مرز قومی، صرفاً کشیدن یک خط روی نقشه نیست؛ بلکه ایجاد شکافی خونین در
میان جوامع انسانی است.
در چنین شرایطی، فرصتطلبان سیاسی با پشتیبانی دولتهای خارجی میتوانند این
تنوع را به جنگهای قومیِ بیپایان بدل کنند؛ نمونهی بارز و دردناک آن در تاریخ
معاصر، درگیریهای نقده در بهار ۱۳۵۸ است. تجربیات تاریخی ثابت کرده است که مرزکشی قومی در بافتهای مختلط،
همیشه به خونریزی میانجامد.
۲. خطر توسعهطلبی و اشغالگری پانتورکیسم
در غیاب حمایت و اقتدار دولت مرکزی ایران، کردستان ایران در برابر توسعهطلبیِ
پانتورکیسمِ باکو و آنکارا بهشدت آسیبپذیر خواهد شد. این ارزیابی بر شواهد
تاریخیِ متأخری تکیه دارد؛ از جمله پاکسازی قومی و اخراج کامل ارمنیها از قرهباغ
در سال ۲۰۲۳، که نشان داد اقلیتها بدون پشتوانهی سیاسی و نظامیِ قدرتمند، تا چه حد بیدفاعاند.
تاریخ توسعهطلبی عثمانی و ترکیه در منطقه سیاهبخش است: نسلکشی ارمنیها
در ۱۹۱۵، اشغال قبرس شمالی در ۱۹۷۴، عملیات عفرین در ۲۰۱۸. نقشههای ایدئولوژیک پانتورکیسم از آذربایجان تا دریای
خزر را در بر میگیرد. موقعیت استراتژیک آذربایجان غربی به عنوان گذرگاه
اروپا-آسیا، آن را به هدفی آسان برای توسعهطلبی تبدیل میکند.
مناطق دوملیتیِ آذربایجان غربی که هماکنون در کانون رقابت ناسیونالیسم کردی
و پانتورکیسم قرار دارند، در صورت فروپاشی اقتدار مرکزی، آسانترین هدف برای
اشغال یا تغییرات دموگرافیک خواهند بود. در این سناریو، استقلالطلبی برای کردها
نهتنها آزادی به ارمغان نمیآورد، بلکه به آوارگی و بیخانمانی منجر میشود. بدون
ایران، کردستان غرب ایران قرهباغ بعدی خواهد بود.
در حالی که خانه و کاشانهی هزارانسالهی کردهای ایران در معرض تطاول و
تهدیداتِ اشغالگرانهی پانتورکیسم (باکو و آنکارا) قرار دارد، آیا سخن گفتن از
ایجاد دیوار میان «کرد» و «ایرانی» خطایی مهلک و جبرانناپذیر نیست؟
جریانات ملیگرایِ راستِ سنتی و بنیادگرایان سنی در کردستان ایران، بنا به
ماهیت خود نهتنها جایگزین و سدی در برابر این تهدید نیستند، بلکه ممکن است بهطور
مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت توطئههای خارجی قرار گیرند؛ همانگونه که همتایان آنها
در کردستان عراق، ترکیه و سوریه، بارها مجری سیاستهای منطقهایِ ترکیه و... بودهاند.
نمونهی بارز این ماجراجویی، اقدام رهبران اقلیم کردستان در سال ۲۰۱۷ بود که با طناب
سیاستهای پنهان آنکارا به چاه رفراندوم استقلال رفتند و در نتیجهی آن، ۵۱٪ از مناطق تحت کنترل
خود را از دست دادند.
۳. تناقض بنیادی: استقلال، به بهای از دست دادن بخش اعظم میهن
احزاب کلاسیک کردستان غالباً میان دو هدفِ «حفظ سرزمین مادری» و «تشکیل
دولت مستقل» خلط میکنند. این دو هدف نهتنها یکسان نیستند، بلکه در شرایط
کنونیِ ایران کاملاً در تضاد با یکدیگرند.
آمارها در این زمینه روشن است: جمعیت کردهای ایران حدود ۱۶ میلیون نفر تخمین
زده میشود و پراکندگی جغرافیایی آنها از خوی و ماکو تا ایلام، لرستان و چهارمحال
و بختیاری، تهران، خراسان شمالی و بخشهای مهمی از کناره های دریای مازندران گسترده
است. بر اساس برآوردهای واقعبینانه، یک استقلالِ قابلتحقق نهایتاً میتواند حدود
۲۰٪ از مناطق کردنشین ایران (محدودهی اشنویه تا اورامانات) با جمعیتی در حدودِ
۲ میلیون نفر را در بر بگیرد. این یعنی ۸۰٪ باقیماندهی سرزمینها،
که حدود ۱۴ میلیون کرد را در خود جای دادهاند، بیرون از مرزهای این دولت فرضی قرار میگیرند.
استقلال کردستان ایران یعنی رها کردن کردهای میانی و شمالی استان آذربایجان
غربی، کردهای کرمانشاه، کردهای ایلام، کردهای همدان، کردهای خراسان، کردهای تهران.
کسب استقلال در محدودهی ۲۰٪ عملاً به معنای رها کردن و چشمپوشی از ۸۰٪ دیگر است؛ این نه
رهایی، بلکه سقوطی فاجعهبار است. مقایسه با اقلیم کردستان عراق نیز جالب است:
آنجا کردها اکثریت جغرافیایی نسبی دارند، اینجا نه.
۴. چشمانداز اقتصادی: تولد یک «افغانستانِ کوچک» در غرب ایران
بخش مستعدِ استقلال در کردستان ایران(از اشنویه تا اورامانات با جمعیتی حدود
دو میلیون نفر) هماکنون از نظر اقتصادی اتکای سنگینی به تهران و شبکهی سراسری
دارد. نیازهای حیاتی این مناطق نظیر برق، گاز، بنزین و گازوئیل از سایر استانهای
ایران تأمین میشود و درآمدهای محلی، بههیچوجه پاسخگوی هزینههای جاریِ جمعیتِ
ساکن نیست.
وابستگی به زیرساختهای ملی:
- برق:
بیش از 95% وابسته به شبکه سراسری
- گاز:
وابستگی به میزان 100% به خطوط
انتقال جنوب و مرکز
- بنزین/گازوئیل:
وابستگی به میزان 100% به واردات از پالایشگاههای دیگر استانها
- درآمد
استانی: حدود 80% وابسته به بودجه دولت مرکزی
با جدایی، این مناطق از منابع ملی انرژی و زیرساختهای اقتصاد کلان محروم
خواهند شد. نتیجهی محتمل چنین گسستی، شکلگیری کشوری محصور در خشکی، فاقد صنعت
مادر و بدون دسترسی به آبهای آزاد است که با اقتصادی ورشکسته دستبهگریبان خواهد
بود (یک افغانستان کوچک در غرب ایران). بدون دسترسی به آبهای آزاد = بدون تجارت
بینالمللی مستقل = بدون اقتصاد پایدار.
چنین موجودیتی برای ادامهی حیات، چارهای جز تن دادن به وابستگیِ مطلق به
یک قدرت خارجی (احتمالاً ترکیه) نخواهد داشت. سناریوی محتمل: ۲ میلیون نفر در
محاصره زمینی با اقتصاد ورشکسته.
درآمد سرانهی فعلی ایران بر پایهی شاخص برابری قدرت خرید (PPP) حدود ۱۴۰۰۰ دلار برآورد میشود.
اگر رانتها، زیرساختها و یارانههای دولتیِ اقتصاد ملی را از استانهای کردنشین
حذف کنیم، درآمد سرانهی واقعیِ این مناطق به حدود ۳۰۰۰ دلار (PPP) سقوط خواهد کرد. به بیان دیگر، ۷۸٪ از سطح رفاه کنونی
در این مناطق، مرهون پیوند با اقتصاد ملی ایران است. البته اگر درآمد سرانه
کردستان جداشونده را بر پایه شاخص تولید ناخالص داخلی حساب کنیم، این رقم به حدود ۱۰۰۰ دلار سقوط خواهد کرد.( سازمان برنامه و بودجه کشور ۱۴۰۲، مرکز آمار ایران ۱۴۰۱، IMF 2023.)
آنچه در عمل ظهور خواهد یافت، زایش افغانستانی کوچک در غرب ایران تحت
عنوان کردستان مستقل است. مستقل از شبکه برق، گاز، سوختهای فسیلی، زیرساختها
و یارانههای دولتی ایران بزرگ. کردستانِ مستقلی که از یکسو بهشت الیگارشی کردایتی
خواهد شد و از سوی دیگر جهنم ۹۰٪ شهروندان کرد که برای تأمین معاشِ خود همچون افغانها بهصورت قاچاقی به
مناطق مرکزی ایران مهاجرت کرده تا در مرغداریها، معادن و کورهپزخانهها با نصف
قیمت کارگر ایرانی به کار گمارده شوند.
۵. خطر سلطهی الیگارشی بومی
«الیگارشی
کردایتی» به گروههای رهبریِ سنتی در احزاب کلاسیک کردستان اشاره دارد که منافع
سازمانی و باندیِ آنها، لزوماً با منافع تودهی مردم کرد همسو نیست. تجربهی
اقلیم کردستان عراق بهخوبی نشان میدهد که استقلال یا خودمختاریِ قومی، الزاماً
معادل دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی نیست.
در آن تجربه، قدرت در انحصار چند خانوادهی محدود (بارزانی، طالبانی) درآمد،
نهادهای دموکراتیک تضعیف شدند، تعصبات مذهبی و قبیلهای پررنگتر گشت، رجعتِ
فرهنگی و تمدنی اتفاق افتاد و وابستگی به قدرتهای منطقهای تعمیق یافت. گزارشهای
بینالمللی فساد مالی در اقلیم کردستان عراق مستند است. رشد چشمگیر جریانات سلفی و
اخوانی تحت حاکمیت این الیگارشی تصادفی نیست؛ چراکه ترویج بنیادگرایی، زنستیزی و
دگراندیشکشی، بهترین ابزار برای به محاق بردن گفتمانهای دموکراتیک، حقوق شهروندی
و برابریطلبانه است.
استقلال در چنین شرایطی، پناه بردن از چاله به چاه است. آیا کردهای ایران میخواهند
بارزانیهای ایرانی داشته باشند؟ تسلط جریانات راست سنتی و اسلامگرایان وابسته،
جز فساد مالی، واپسگرایی، جنگهای داخلی و «افغانیزه کردن» جامعه، دستاوردی برای
کردستان نخواهد داشت. استقلال کردستان ایران = تولد دیکتاتوری محلی بدون
پاسخگویی.
۶. تناقض با اولویتبندی نیازهای جامعه بر اساس هرم مازلو
هرم مازلو مدلی شامل پنج لایه از نیازهای انسانی است که از پایین به بالا عبارتاند
از: نیازهای فیزیولوژیک (آب، غذا، پوشاک، مسکن و...)، ایمنی (امنیت جانی، شغلی،
سلامت و...)، عشق و تعلقخاطر (روابط اجتماعی و دوستی)، احترام و عزتنفس، و در
بالاترین سطح، خودشکوفایی.
بر اساس منطق این هرم، تأمین نیازهای پایه همواره بر نیازهای ثانویه مقدم
است؛ به این معنا که تا زمانی که پایههای نخستینِ بقا و امنیت انسانها تضمین
نشده باشد، صرفِ توان و انرژی برای تحقق نیازهای سطوح بالاتر، غیرمنطقی و محکوم به
شکست است.
امروزه مسئلهی اصلی و حیاتی کردهای ایران، تضمین همین نیازهای اولیهی هرم
مازلو است؛ مواردی بنیادین همچون حفظ جغرافیای زیستی، مسکن و سرپناه، اشتغال،
امنیت جانی و روانی، تأمین اجتماعی، ثبات جامعه، حفظ داراییها، سلامت و رفاه
عمومی. استقلال در شرایط فعلی = قمار با جان مردم. حق حیات مقدم بر حق خودمختاری
است.
در چنین شرایطی، کشیدن یک دیوارِ جدایی به قیمت قربانی کردن نیازهای اولیهی
مردم، در واقع «افغانیزه کردن» کردستان است، نه استقلالبخشیدن به آن.
بخش دوم: چرا
همبستگی با ایران به نفع کردهاست؟
۱. ایران؛ سپر حفاظتی در برابر توسعهطلبی همسایگان
نیروهای پانتورکیست در باکو و آنکارا، در انتظار فرصتی طلاییاند تا در
صورت تضعیف قدرت مرکزی ایران، وارد عمل شوند. در چنان روزی، تکرار سرنوشت تلخ
ارمنیهای ترکیه (۱۹۱۵)، یونانیان شمال قبرس (۱۹۷۴)، کردهای عفرین (۲۰۱۸) و ارمنیهای قرهباغ
(۲۰۲۳) برای کردهای ایران بسیار محتمل خواهد بود. در صورت فقدان سپر دفاعیِ ایران،
استان آذربایجان غربی و بخشهای ترکنشین استان کردستان و سایر مناطق غربی، طعمهای
بیدفاع در برابر این توسعهطلبی خواهند بود.
رشتهکوه زاگرس به عنوان سپر طبیعی غرب ایران عمل میکند. ایران بدون
کردستان = مرزهای نفوذپذیر. کردستان بدون ایران = هدف آسان برای توسعهطلبی.
رابطهی کردهای ایران و تهران، رابطهای دوجانبه و درهمتنیده است. کردها
برای حفظ خانه و هویت خود در برابر تهدیدات خارجی، به پشتوانهی قدرتمندِ تمامیت
ارضی ایران نیاز دارند. متقابلاً، تهران نیز برای حفاظت از مرزهای غربی خود (رشتهکوه
زاگرس بهعنوان عمق استراتژیک غرب کشور)، به حضور هویتی و جمعیتی کردها وابسته
است. این درهمتنیدگیِ ژئواستراتژیک، واقعیتی ساختاری است که فراتر از نوعِ حکومتها
تعریف میشود.
۲. امنیت اقتصادی و بهرهمندی از زیرساختهای ملی
ایران با در اختیار داشتن دومین ذخایر گاز و چهارمین ذخایر نفت جهان، و
دسترسی استراتژیک به دریای خزر در شمال و خلیج فارس در جنوب، یک قدرت اقتصادیِ
بالقوه است. شهروندان کرد، در چارچوب همین جغرافیای ملی، از زیرساختهای حملونقل،
بازارهای بزرگ داخلی و شبکهی توزیع انرژی بهرهمندند.
در حال حاضر، حدود 80% هزینههای عمومی استانهای کردنشین از محل بودجهی
دولت مرکزی تأمین میشود. همچنین، با توجه به سرمای شدید مناطق کوهستانی، وابستگی
به شبکهی سراسری گاز و برق، مسئلهای حیاتی است که اختلال در آن میتواند به یک
فاجعهی زیستی و معیشتی بینجامد.
بر اساس آمارها، درآمد سرانهی ایران بر پایهی شاخص برابری قدرت خرید (PPP) حدود ۱۴۰۰۰ دلار برآورد میشود.
اگر رانتها، زیرساختها و یارانههای دولتیِ اقتصاد ملی را از استانهای کردنشین
حذف کنیم، درآمد سرانهی واقعیِ این مناطق به حدود ۳۰۰۰ دلار (PPP) سقوط خواهد کرد. به بیان دیگر، 80% از سطح رفاه کنونی
در این مناطق، مرهون پیوند با اقتصاد ملی ایران است.
جدایی = فقر مطلق = مهاجرت انبوه = از دست دادن نسل جوان.
۳. ظرفیت عظیم همبستگی ملی ایرانیان
جنبش «زن، زندگی، آزادی» اثبات کرد که ظرفیت همبستگیِ فرامنطقهای و فراقومی
در میان مردم ایران، حقیقتی زنده و تپنده است. این جنبش که جرقهی آن در کردستان
زده شد و سراسر ایران را فراگرفت، نشان داد که دردهای مشترک جامعهی ایرانی (نظیر
فقر، بیعدالتی و استبداد) مرز قومی نمیشناسد.
ژینا امینی تبدیل به نماد همبستگی ملی ایرانیان گشت. شعارهای سراسری
«کردستان تنها نیست» طنینانداز شد. حضور فارسها، آذریها، بلوچها در خیابانها
برای کردستان تاریخساز بود. صدها شهید غیر کرد (نیکا شاکرمی، سارینا
اسماعیلزاده) ثابت کردند که این جنبش فراتر از مرزهای قومی بود.
این دستاورد بزرگ، بستر مناسبی برای همکاریهای سیاسیِ فراقومی فراهم آورده
است؛ همکاریهایی که میتواند مطالبات برحق مردم کردستان را در چارچوب یک ایرانِ
دموکراتیک، سکولار و توسعهیافته محقق سازد.
تجربه نشان داده است که با هموطنان ایرانی میتوان به سوی فردایی بهتر حرکت
کرد؛ جامعهای که در آن همبستگی ملی تا آنجا پیش میرود که در سوگ دختری کرد،
سراسر کشور بهپا میخیزد و هنرمندانش در وصف مقاومت زنان کوبانی غزلخوانی میکنند.
اما بقا در سایهی تهدیدات خارجیِ کشورهایی که در کردستیزی کارنامهای تاریک
دارند، ناممکن است. ایران همچون کشتیِ بزرگی است که ۹۰ میلیون انسان را در
اقیانوسی پرتلاطم حمل میکند. بقا و رستگاریِ سرنشینان، در گرو ترمیم و بهسازیِ
این کشتی است، نه شکستن آن به قطعات کوچک و غرقشدنی.
تاریخ مشترک: امپراطوری ماد، هخامنشی، ساسانی. اشتراکات نژادی: ایرانیان
آریایی. اشتراکات زبانی: کردی شاخهای از زبانهای ایرانی. اشتراکات فرهنگی:
موسیقی، ادبیات، آیینها. کردها ایرانیترین غیرفارسها و فارسها کردیترین
غیرکردها هستند.
بخش سوم: مرور
تجربیات - چرا قابل تعمیم نیستند
تجربه اقلیم کردستان عراق
اقلیم کردستان عراق تجربهای است که اغلب به عنوان الگو به کردهای ایران
ارائه میشود. اما این تجربه به کردستان ایران قابل تعمیم نیست:
- منابع
نفتی مستقل: اقلیم کردستان دارای ذخایر
نفتی قابل توجه و درآمد مستقل است. کردستان ایران چنین منابعی ندارد.
- محاصره
زمینی: اقلیم کردستان از سه طرف
محاصره است و به شدت به ترکیه وابسته. کردستان ایران در صورت استقلال، وضعیتی
مشابه یا بدتر خواهد داشت.
- فساد
ساختاری: حکومت اقلیم نمونه بارز
الیگارشی خاندانی است.
- نبود
دسترسی به آبهای آزاد: اقلیم کردستان عراق حداقل
از طریق عراق به آبهای آزاد دسترسی غیرمستقیم دارد. کردستان مستقل ایران حتی
این را هم نخواهد داشت.
تجربه کاتالونیا
کاتالونیا تجربهای است در قلب اتحادیه اروپا:
- عضو
اتحادیه اروپا با اقتصاد صنعتی پیشرفته
- نبود
تهدید خارجی نظامی
- دسترسی
به آبهای آزاد
- حمایتهای
قانونی اروپایی
هیچیک از این شرایط در کردستان ایران وجود ندارد.
تجربه سودان جنوبی
سودان جنوبی با منابع نفتی مستقل و حمایت بینالمللی استقلال یافت. نتیجه:
جنگ داخلی، فقر مطلق، و نسلکشی.
نتیجه
کردستان ایران هیچیک از مزایای اقلیم کردستان (نفت)، کاتالونیا (اتحادیه
اروپا)، یا حتی سودان جنوبی (حمایت بینالمللی) را ندارد. استقلال در این شرایط =
خودکشی جمعی.
بخش چهارم:
پاسخ به شایعات استقلالطلبانه
شایعه: «کردستان ثروتمند است»
پاسخ: بدون زیرساخت ملی، ثروت بالقوه = فقر
مطلق. کردستان ایران فاقد منابع نفتی مستقل، دسترسی به آب آزاد، و زیرساختهای
صنعتی است.
شایعه: «جهان از ما حمایت خواهد کرد»
پاسخ: تجربه قرهباغ، سودان جنوبی، کاتالونیا
و از همه مهمتر کردستان سوریه نشان دادند جهان فقط منافع خود را میبیند. وقتی
منافعشان تأمین شد، اقلیتها را رها میکنند.
شایعه: «ما میتوانیم مانند اقلیم کردستان شویم»
پاسخ: اقلیم نفت دارد، ما نداریم. اقلیم
محاصره نیست (حداقل از طریق عراق به دریا دسترسی دارد)، ما در محاصره کامل خواهیم
بود.
شایعه: «فدرالیسم راهحل است»
پاسخ: فدرالیسم قومی در بافت درهمتنیده
کردستان = مرزکشی درون خانوادگی = جنگ داخلی.
بخش پنجم: چشمانداز - ایران دموکراتیک با
کردستان آزاد
تصور کنید ایرانی که در آن:
- زبان
و ادبیات کردی در کنار زبان فارسی مورد حمایت قانون است
- رشته
های دانشگاهی کردی داریم
- کردستان
قطب گردشگری و کشاورزی است
- کردها
در بالاترین مقامات سیاسی حضور دارند
- هیچ
تبعیضی بر اساس زبان و قومیت نیست
- بودجه
ملی عادلانه توزیع شده
- توسعه
متوازن در همه مناطق
این ایران ممکن است. این ایران را میتوان ساخت. اما نه با جدایی، بلکه با
مبارزه مشترک.
نتیجهگیری:
راه رهایی کجاست؟
مسئله کردستان ایران مسئلهای ایرانی است نه کردی. راهحل آن نه در جدایی که در تجدید عهد ملی است. تجدید عهدی که
در آن:
- حقوق
فرهنگی کردها به رسمیت شناخته شود
- توسعه
اقتصادی منطقهای تضمین شود
- مشارکت
سیاسی برابر تحقق یابد
- امنیت
جمعی در برابر تهدیدات خارجی حفظ شود
کردستان ایران ستون فقرات غرب ایران است. حفظ این ستون،
حفظ ایران است و حفظ ایران، حفظ کردستان است. این رابطه نه انتخابی سیاسی، بلکه سرنوشتی ژئواستراتژیک است.
مسئلهی کردها در ایران دارای پیچیدگیهای خاص خود است و کپیبرداریِ چشمبسته
از تجربیات ملل دیگر، میتواند عواقب جبرانناپذیری در پی داشته باشد. گزارههای
بنیادینِ این مقاله را میتوان در شش محور زیر خلاصه کرد:
۱.
جغرافیای قومی و درهمتنیدهی
کردستان ایران، هرگونه مرزکشیِ نژادی و زبانی را بهجای ابزاری برای صلح، به منشأ
تولید خشونت بدل خواهد کرد.
۲.
کسب استقلال در ۲۰٪ از سرزمین مادری به
بهای رها کردن ۸۰٪ دیگرِ جمعیت کردها، نه یک دستاورد، بلکه فاجعهای ملی است.
۳.
درآمد سرانهی فعلی
مناطق کردنشین به پشتوانهی اقتصاد ملی ایران؛ بر پایهی شاخص برابری قدرت خرید (PPP) حدود ۱۴۰۰۰ دلار است؛ که در
صورت جدایی، به مرز ۳۰۰۰ دلار سقوط خواهد کرد.
۴.
حیاتِ اقتصادی و
زیرساختهای انرژیِ کردستان (برق، گاز و سوخت) بهشدت به پیکرهی اصلی ایران
وابسته است و گسستِ این پیوند، میتواند به فجایع زیستی و موجهای بزرگ مهاجرت
بینجامد.
۵.
کردهای ایران، برخلاف
اعراب عراق و سوریه یا ترکهای ترکیه، با سایر ایرانیان دارای اشتراکات عمیق
تباری، تاریخی، تمدنی و فرهنگی هستند؛ حقیقتی که در همبستگیِ بینظیر جنبش «زن،
زندگی، آزادی» بار دیگر متجلی شد. بنابر این جدایی از هم تباران ایرانی خلافِ
منافعِ ملی کردهاست.
۶.
راه رهاییِ واقعی
برای مردم کردستان، از مسیر مبارزه برای آزادی سیاسی، عدالت اجتماعی، حقوق برابر
شهروندی و استقرار دموکراسی در چارچوب یک ایران یکپارچه میگذرد، نه از مسیر
تجزیه و تکهتکه کردن آن.
پیشنهادات
سیاستی: راه رهایی در چارچوب ایران
۱.
دموکراسی غیرمتمرکز: تمرکززدایی اداری بدون تقسیم قومی.
۲.
خودمختاری فرهنگی-زبانی: آموزش کردی، رسانههای کردی، احیای نامهای
جغرافیایی.
۳.
توسعه متوازن: سرمایهگذاری در زیرساختهای کردستان.
۴.
مشارکت سیاسی برابر: سهمیهبندی عادلانه در قدرت سیاسی.
۵.
عدالت اقتصادی: اختصاص درآمدهای ملی به مناطق محروم.
پانوشتها:
۱- در ۳۱ فروردین ۱۳۵۸، تنها ۶۸ روز پس از پیروزی انقلاب و در اوج شور عمومی، حادثهای تلخ، کردستان ایران
را در بحرانی عمیق فرو برد. در این روز، حزب دمکرات کردستان ایران با بسیج نیروهای
مسلح، میتینگی در شهر دوملیتیِ نقده برگزار کرد. نقده بهعنوان چهارراهی استراتژیک
میان ارومیه، مهاباد، اشنویه و پیرانشهر، میزبان حدود ۱۵ هزار ترک و ۸ هزار کرد بود که قرنها
با صلح و روابط خویشاوندی در کنار هم میزیستند. از صبح تا ظهر آن روز، حدود ۵ هزار نیروی مسلح کرد
وارد شهر شدند. سعید کویستانی در کتاب «ئاورێک» در این باره مینویسد که حتی اعضای
کمیته محلی حزب در نقده از این گسیلِ نیرو بیخبر بودند. رژهی این نیروهای مسلح
با انواع سلاحها در محلات ترکنشین، فضایی بهشدت ملتهب ایجاد کرد. در دقایق
اولیهی میتینگ، شلیک یک تیر هوایی همچون جرقهای در انبار باروت، به جنگی خانمانسوز
میان دو ملتی انجامید که تا روز قبل با هم خویشاوند بودند. در این درگیریها صدها
نفر کشته شدند. ترکهای نقده برای نجات خود به ملاحسنی در ارومیه متوسل شدند و او
از این فرصت برای تثبیت قدرت خود بهره برد؛ رویدادی که به سقوط جایگاه پیشگامی
آذریها در جنبشهای مترقی (که یادآور چهرههایی چون ستارخان، کسروی، پیشهوری و
صمد بهرنگی بود) سرعت بخشید.
۲- سرنوشت قرهباغ، آینهای برای پیشبینی آیندهی مناطق مختلط قومی است. قرهباغ
تا سال ۱۹۸۹ اکثریتی ارمنی داشت. با وجود فراز و نشیبهای دوران شوروی (از تشکیل
«کردستان سرخ» در ۱۹۲۳ تا انحلال آن در ۱۹۲۹ و تبعید کردها در ۱۹۳۷، و الحاق قرهباغِ ارمنینشین به
آذربایجان با ۹۰٪ جمعیت ارمنی برای جلب رضایت آتاتورک)، در سال ۱۹۸۹ هنوز ۷۷٪ جمعیت این منطقه
ارمنی بودند. با فروپاشی شوروی، اعلام استقلال قرهباغ توسط جهان به رسمیت شناخته
نشد. در نهایت، طی سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، ائتلافی از پانتورکیسم،
نیروهای جهادی و حمایتهای خارجی، موفق به اشغال کامل این منطقه و پاکسازی قومی
آن شدند.
۳- نمونهی بارز این ماجراجویی، اقدام رهبران اقلیم کردستان در سال ۲۰۱۷ بود که با طناب
سیاستهای پنهان آنکارا به چاه رفراندوم استقلال رفتند و در نتیجهی آن، ۵۱٪ از مناطق تحت کنترل
خود را از دست دادند.
۴- اقلیم کردستان عراق، نمونهی بارز حاکمیت «الیگارشی کوردایتی» است؛ سیستمی
که ملغمهای از الیگارشیهای خاندانی، عشیرهای، حزبی و مالی است. این ساختار، نهتنها
نسبتی با اقتصاد مولد و عدالت اجتماعی ندارد، بلکه حیاتش در گرو تضعیف آگاهی عمومی
است. رشد چشمگیر جریانات سلفی و اخوانی تحت حاکمیت این الیگارشی تصادفی نیست؛
چراکه ترویج بنیادگرایی، زنستیزی و دگراندیشکشی، بهترین ابزار برای به محاق بردن
گفتمانهای دموکراتیک، حقوق شهروندی و برابریطلبانه است. این حاکمیت، بهشت را
برای اقلیتی خاص و جهنم را برای ۹۵٪ از آحاد جامعه رقم زده است.
۵- سازمان برنامه و
بودجه کشور، گزارش آماری بودجه استانی، ۱۴۰۲. صفحات ۴۵-۵۲. جدول بودجه استانهای
کردنشین: کردستان، کرمانشاه، آذربایجان غربی، ایلام.
۶- صندوق بینالمللی پول (IMF)،
گزارش چشمانداز اقتصاد جهانی، ۲۰۲۳.
۷- مرکز آمار ایران، حسابهای منطقهای، ۱۴۰۱. روش محاسبه: تفکیک
درآمد استانی از درآمد ملی، محاسبه سهم زیرساختها و یارانهها.
۸- اشاره به یادداشت تهمینه میلانی: «کوبانی پر است از دخترانی که زن را معنایی
دیگر میآغازند... دخترانی که موهایشان پیداست... اما پر است از سرود نجابت...
دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را تاب میآورد... کوبانی دارد به همهی ما درس میدهد
تا بدانیم هیچ دختری نصف یک مرد نیست... تن دختر کوبانی، تنها در آغوش خاک کوبانی
تا ابد دلبری خواهد کرد.» (منبع: خبرگزاری کردپرس).
[۹]: گزارشهای بینالمللی درباره فساد در
اقلیم کردستان عراق: شفافیت بینالملل (Transparency International)، گزارش ۲۰۲۳. مهاجرت از اقلیم کردستان: گزارش سازمان ملل، ۲۰۲۲.
نظرات
ارسال یک نظر