دو راهی تاریخی آپوئیسم در کردستان ایران: همزیستی دموکراتیک یا غرق در مرداب ناسیونالیسم سنتی؟
دو راهی تاریخی آپوئیسم در کردستان ایران: همزیستی
دموکراتیک یا غرق در مرداب ناسیونالیسم سنتی؟
https://drive.google.com/file/d/11s4NDhBc9pkxyHKTU-M9A0uUau0v8o_t/view?usp=drive_link
مقدمه:
ملت دموکراتیک یا ناسیونالیسم سنتی مبتنی بر خون و خاک؟
جریان
آپویی با تکیه بر اندیشههای متأخر عبدالله اوجالان و نقد بنیادین ساختار
«دولت–ملت»، با ارائه مفاهیم نوینی چون «ملت دموکراتیک»، «کنفدرالیسم دموکراتیک» و
فلسفه «زن، زندگی، آزادی» ادبیات سیاسی خاورمیانه را غنای خاصی بخشید. تجربه
روژاوا (۲۰۱۲ تا ۲۰۲۵) تا پیش از
توطئههای امپریالیستی و ارتجاع منطقهای، نمونهای عینی از کارکرد شوراهای محلی، همزیستی
چندقومیتی و عدالت اجتماعی را بهعنوان بدیلی برای دولتهای مرکزی و تمرکزگرا
ارائه داد.
اکنون
پرسشی حیاتی پیش روی ماست: آیا شاخه ایرانی این جریان (پژاک) همچنان با مبانی نظری
اولیهاش سازگار است، یا بهتدریج از «ملت دموکراتیک» فاصله گرفته و به سمت
ناسیونالیسم سنتی و ائتلاف با نیروهای هویتمحور قومی سوق یافته است؟
دولت–ملت
در برابر ملت دموکراتیک
در منظومه
فکری اوجالان، «دولت–ملت» ابزاری برای یکسانسازی قهری، تمرکز قدرت و حذف
تکثرهاست. در مقابل، «ملت دموکراتیک» بر پایه مشارکت داوطلبانه، خودگردانی محلی،
برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی استوار است. اگر جریانی با ادعای عبور از منطق
دولت–ملت، به سمت مرزبندیهای سخت هویتی و تقابلهای اتنیکی حرکت کند، عملاً از
بنیادهای نظری خود گسسته است. در چنین وضعیتی، تفاوت این جریان با احزاب
ناسیونالیست کلاسیک، صرفاً در پوستهی نمادها خواهد بود، نه در مغزِ منطق سیاسی.
دوگانگی
راهبردی؛ تناقض رفتاری در قبال آنکارا و تهران
از ابتدای
سال ۲۰۲۵، تغییری معنادار در رویکرد پ.ک.ک در ترکیه مشاهده میشود؛
حرکتی به سوی «انتگراسیون (همپیوستگی) هوشمندانه» با جامعه کل و فاصلهگیری از
ناسیونالیسم کلاسیک کردی. اما پژاک در ایران با رویآوری به «هویتمحوری کُردی» و
اتحاد با احزاب راستگرای ناسیونالیست کردستان، گفتمان خود را بر پایه «ائتلاف
ملیتهای غیرفارس علیه فارسها» بنا کرده است؛ رویکردی که کپیبرداری ناشیانهای
از احزاب سنتی مانند حزب دمکرات کردستان (PDKI) بهنظر میرسد. این دوگانگی نشاندهنده یک بحران هویتی است:
این جریان یا درک درستی از «ملت دموکراتیک» ندارد، یا آگاهانه به سمت هویتمحوری
قومی منحرف شده است.
عدالت
اجتماعی در مسلخ الیگارشی بومی
ائتلاف و
تشکیل جبهه واحد با احزاب راستگرای کردستان در ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ (۴ اسفند ۱۴۰۴) فراتر از یک تاکتیک سیاسی، نشاندهنده یک گسست عمیق پارادایمی
است. در حالی که جریان آپویی مدعی پارادایم چپ و پروژههای عدالت اجتماعی است،
شرکای جدید او در طیف راست، فاقد هرگونه برنامه انسانی برای تحول ساختاری بوده و
صرفاً در پی کسب سهم از قدرت و ثروت، مشابه مدل الیگارشی کردستان عراق هستند. این
احزاب راستگرا که شعار «زن، زندگی، آزادی» را صرفاً برای مصارف رسانهای وام
گرفتهاند، در واقعیت به دنبال جایگزینی استبداد مرکزی با یک سلطه قومی بومی تحت
حمایت غرب هستند.
زیرساختهای
اقتصادی دارایی مشاع خلقها
آنچه
اصالت ادعاهای چپگرایانه «پژاک» را در این ائتلاف بیش از پیش با تردید جدی مواجه
کرد، سکوت تأملبرانگیز این جریان در قبال بمباران زیرساختهای حیاتی ایران
(پالایشگاهها، پتروشیمیها، صنایع سنگین و مراکز دارویی) توسط قدرتهای خارجی در
نیمه اول سال ۲۰۲۶ بود. از منظر تفکر «انسانمحور» و «اکولوژی اجتماعی»،
زیرساختهای یک کشور متعلق به دولتهای مستقر نیست، بلکه ثروت مشاع ۹۰ میلیون انسانی است که زیستِ اجتماعی و معیشتشان به آن
وابسته است. بیتفاوتی در قبال تخریب این داراییهای عمومی به بهای تضعیف یا
سرنگونی دولت حاکم، نشاندهنده تقدم «رادیکالیسم قومی» بر «حیات اجتماعی خلقها» و
نقض آشکار اصول بنیادین آپوئیسم است.
جایگاه
کردها در ایران؛ نیروی نیابتی امپریالیسم یا پیامآوران فلسفه «زن، زندگی، آزادی»؟
پژاک در
قبال توطئه خطرناکِ استفاده ابزاری از جریانات راستگرای کردستان و تبدیل آنها به
«نیروی نیابتی» در جریان تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران در اسفند ۱۴۰۴، فاقد موضعگیری شفاف و انقلابی بود. در حالی که بر اساس
ماهیت «چپگرا» و استراتژی «خط سوم»، انتظار میرفت این جریان با حساسیتِ لازم به
افشای این طرحهای مصیبتبار برخیزد و مرزهای سیاسی خود را با نیابتیهای محلی
امپریالیسم و کارگزاران فرومایه قدرتهای فرامنطقهای با قاطعیت ترسیم کند.
اشتباه
محاسباتی در شناخت بستر اجتماعی ایران
تحلیل
پژاک از جامعه ایران دچار خطای استراتژیک است:
1.
تفاوت بنیادین بسترها: ناسیونالیسم
در ترکیه بر پایه «حذف» و «کردستیزی» بنا شده، اما در ایران، پیوندهای زبانی،
تاریخی و فرهنگی میان کردها و سایر ایرانیان چنان درهمتنیده است که «مدلهای
تفکیک قومی» بجای رهایی به فاجعه ختم میشوند.
2.
میراث «زن، زندگی، آزادی»: خیزش ۱۴۰۱ به
جهانیان نشان داد که مطالبات جامعه ایران از سنندج تا تهران، حول یک «همافق
سیاسی» مشترک میچرخد که مرزهای اتنیکی را درنوردیده است.
3.
دشمنی با متحد طبیعی: ناسیونالیسم
دموکراتیک و آزادیخواه ایرانی (با ریشههای چپ، دموکراتیک، مشروطه و مصدقی) که
همواره حامی حقوق اقوام و تمرکززدایی بوده، متحد طبیعی کردهای آزادیخواه است.
دشمنی با این متحد طبیعی، به سود ناسیونالیسم راستگرای سلطنتطلب و سایر جریانهای
استبدادی و مرکزگرا تمام خواهد شد. «ایران» یک زندان نیست، بلکه یک «چتر تمدنی»
است که کردها خود از اصلیترین معماران و صاحبان آن هستند، نه مهمانِ آن. شاهد
بارز این ادعا پیشتازی کردها در جنبش عظیم زن، زندگی، آزادی است.
از عدالت
اجتماعی تا هویتمحوری قومی
در مکتب
آپویی مسئله اصلی، جابجایی قدرت میان هویتها نیست؛ بلکه تغییر ساختارهای تبعیض و
تمرکزگرایی است. اوجالان سیاست را با اخلاق، محیط زیست و رهایی زنان (ژنولوژی) گره
میزند. اگر این لایههای عمیق دگرگونساز به حاشیه رانده شوند و سیاست به رقابتهای
هویتمحورِ قومی تقلیل یابد، پروژهای که داعیه «تغییر تمدنی» داشت، به یک ابزار
سیاسی منطقهای فروکاسته میشود.
درهمتنیدگی اتنیکی؛ بنبستِ جغرافیایی ناسیونالیسم سنتی
جغرافیای
اتنیکی کُردستان مهمترین چالش ناسیونالیسم سنتی کُردی است. تنوعِ زبانی، مذهبی و
اتنیکی سیمای واقعی بیش از نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران است. اما بسترِ این
تنوع یک جغرافیای موزائیکی نیست. در جغرافیایی چنین مختلط، مغشوش و درهم تنیدهِ
قومی، هر نوع تقسیمات سیاسی بر اساس تفاوت خون، نژاد، زبان، مذهب و... – در اَشکال
فدرالیسم، خودمختاری و استقلال – سرآغاز زنجیرهای پایانناپذیر از خشونتها و
فجایع خواهد شد.
مصداق بارز این وضعیت، استان آذربایجان غربی است؛ جایی که
از ۱۷ شهرستان، دستکم ۱۲ شهرستان (ارومیه،
خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب و شاهیندژ) ترکیبی ناگسستنی از دو گروه زبانی
تُرک و کُرد هستند. فاجعه بهار ۱۳۵۸ در نقده
—
شهری که پیوندهای خویشاوندی میان کُرد و
تُرک در آن نهادینه بود — یک زنگ خطر تاریخی است. آنجا که افراطگرایی پانتُرک و
پانکُرد، همزیستی کهن را به مسلخ بردند و زخمی ایجاد کردند که پس از دههها هنوز
التیام نیافته است.
افزون بر
این، پراکندگی ۱۶ میلیون کرد ایرانی از ماکو تا ایلام،
لرستان، تهران و خراسان، هرگونه طرح جداسازی را به بنبست میکشاند. در این
بستر، طرحهای استقلالطلبانه در خوشبینانه ترین حالت تنها شامل ۳ میلیون نفر (در نوار مرزی
اشنویه تا اورامانات) میشود. در
نتیجه، اکثریت جمعیت کردی بیرون از مرزهای فرضی، در وضعیتی متزلزل و در معرض
پاکسازی قومی رها میشوند.
پرسش اساسی اینجاست: چرا جریان آپویی در ایران، بهجای ارائه پروژهای
متمایز و صلحمحور برای حل مسئله کُردستان، در یک «اتحاد نامیمون» با احزاب راستگرا،
به دنبالهروی از همان الگوهای مصیبتبار ناسیونالیسم سنتی روی آورده است؟ این
دنبالهروی، نه تنها خیانت به اصول «ملت دموکراتیک» است، بلکه قمار بر سر امنیت و
جان میلیونها انسانی است که در جغرافیای مشترک ایران ریشه دارند.
ایران:
زندان ملتها یا میدان مشترک رهایی؟
آیا ایران
صرفاً یک «سازه سلطهگر» است یا میدانی تاریخی برای مبارزه با استبداد و بنیان
دنیای نوین انسانی؟ اگر ایران تنها بهعنوان یک «زندان» فهم شود، نتیجهای جز گسست
و ویرانی نخواهد داشت. اما اگر ایران فضایی تمدنی و مشترک دیده شود که در آن اقوام
گوناگون برای بازتعریف قدرت تلاش میکنند، افق «بازسازی مشترک» گشوده میشود. در
این نگاه، مسئله کرد نه در تقابل با «ایرانیت»، بلکه در ستیز با «استبداد و
تمرکزگرایی» تعریف میگردد.
بازگشت به
اصول: سیاست بهمثابه اخلاق
تفاوت
بنیادین اندیشه اوجالان در پیوند سیاست با اخلاق اجتماعی است. او به جای
«دولت–ملت» مبتنی بر خون و نژاد، «ملت دموکراتیک» مبتنی بر ارزشهای مشترک و زیست
داوطلبانه را پیشنهاد میدهد. راهحل در انفصال نیست؛ بلکه در «وحدت در عین کثرت»
است. سیستم از پایین به بالا، دموکراسی مستقیم و عدالتمحوری، تنها مسیر رهایی است.
نتیجهگیری:
دوراهی تاریخی
جریان
آپویی در ایران بر سر یک دوراهی سرنوشتساز ایستاده است: بازگشت به اصول
(خودمدیریتی، رهایی زنان، همزیستی دموکراتیک خلقها و عدالت اجتماعی) یا غرق شدن
در مرداب ناسیونالیسم کلاسیک و واگرایی قومی. شواهد کنونی نشاندهنده یک انحراف
نگرانکننده است. خطر آن وجود دارد که پروژهای که با نام رهایی آغاز شد، بهتدریج
در، هویتمحوری قومی و الیگارشی بومی ذوب شود.
یکی از
دستاوردهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» برای کُردها کشف راه رهایی است: کردها نه
بیرون از ایران، بلکه در دل یک چتر تمدنی مشترک برای بازتعریف قدرت، عدالت و آزادی
مبارزه کنند.
اگر این
افق گم شود، هم ژنولوژی تهی میشود، هم اکولوژی اجتماعی، و هم خودِ ایدهی ملت
دموکراتیک. برترین گزینه برای کُردها، اتحاد با نیروهای مترقی، طبقه متوسط و
فرودست، و روشنفکران تمام اقوام ایرانی است. تنها از طریق «همبستگی میانملتی»
(Inter-national Solidarity) و
دموکراتیک است که کردها میتوانند هم میهن و جغرافیای خود را حفظ کنند و هم به
آزادی و عدالت دست یابند. آویزان شدن به طناب پوسیده ناسیونالیسم قومی، تنها تکرار
تراژدیهای گذشته خواهد بود.
نظرات
ارسال یک نظر