دو راهی تاریخی آپوئیسم در کردستان ایران: همزیستی دموکراتیک یا غرق در مرداب ناسیونالیسم سنتی؟

 

دو راهی تاریخی آپوئیسم در کردستان ایران:

همزیستی دموکراتیک یا غرق در مرداب ناسیونالیسم سنتی؟



دانلود نسخه پی دی اف

https://drive.google.com/file/d/1soQ4AcbscuCnT7Fq-fxbDCc9Nm2JQ-sa/view?usp=sharing

بخش اول: پرسش بنیادین؛ ایران زندان ملت‌ها یا خانه‌ مشترک انسانها؟

پیش از آنکه از «ملت دموکراتیک» سخن بگوییم، پیش از آنکه از «کنفدرالیسم دموکراتیک» و «زن، زندگی، آزادی» دَم بزنیم، باید یک پرسش بنیادین را صادقانه پاسخ دهیم: ایران در نگاه جریان آپویی چیست؟

اگر ایران یک «زندان ملت‌ها» است — یک سازه سلطه‌گر که باید از هم پاشیده شود — آنگاه منطق تفکیک، جداسازی و ائتلاف با هر نیرویی که این هدف را پیش ببرد، حتی راست‌گراترین احزاب ناسیونالیست، توجیه‌پذیر می‌شود.

اما اگر ایران یک «چتر تمدنی مشترک» است — فضایی که در آن اقوام گوناگون، از جمله کردها به‌عنوان یکی از معماران اصلی آن، برای بازتعریف قدرت و عدالت مبارزه می‌کنند — آنگاه هر ائتلافی با ناسیونالیسم قومی و هر سکوتی در برابر تخریب زیرساخت‌های مشترک، نه یک تاکتیک، بلکه انحراف از اصول است.

جریان آپویی در ایران — پژاک — امروز بر سر این دوراهی ایستاده است. و شواهد نگران‌کننده‌اند. این مقاله آن شواهد را، یک به یک، با معیار اندیشه اوجالان می‌سنجد.

بخش دوم: اوجالان چه گفت؟ — معیار سنجش

دولت–ملت در برابر ملت دموکراتیک

در منظومه فکری اوجالان، «دولت–ملت» ابزاری برای یکسان‌سازی قهری، تمرکز قدرت و حذف تکثرهاست. در مقابل، «ملت دموکراتیک» بر پایه مشارکت داوطلبانه، خودگردانی محلی، برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی استوار است.

تفاوت بنیادین اندیشه اوجالان در پیوند سیاست با اخلاق اجتماعی است. او به جای «دولت–ملت» مبتنی بر خون و نژاد، «ملت دموکراتیک» مبتنی بر ارزش‌های مشترک و زیست داوطلبانه را پیشنهاد می‌دهد. در مکتب آپویی، مسئله اصلی جابجایی قدرت میان هویت‌ها نیست؛ بلکه تغییر ساختارهای تبعیض و تمرکزگرایی است.

اگر جریانی با ادعای عبور از منطق دولت–ملت، به سمت مرزبندی‌های سخت هویتی و تقابل‌های اتنیکی حرکت کند، عملاً از بنیادهای نظری خود گسسته است. در چنین وضعیتی، تفاوت این جریان با احزاب ناسیونالیست کلاسیک، صرفاً در پوسته‌ی نمادها خواهد بود، نه در مغزِ منطق سیاسی.

تجربه روژاوا (۲۰۱۲ تا ۲۰۲۵) تا پیش از توطئه‌های امپریالیستی و ارتجاع منطقه‌ای، نمونه‌ای عینی از کارکرد شوراهای محلی، همزیستی چندقومیتی و عدالت اجتماعی را به‌عنوان بدیلی برای دولت‌های مرکزی ارائه داد. این تجربه، خط‌کش سنجش ماست.

بخش سوم: سه شاهد انحراف پژاک از اصول آپویی

شاهد اول — ائتلاف ۴ اسفند ۱۴۰۴: عدالت اجتماعی در مسلخ الیگارشی بومی

ائتلاف و تشکیل جبهه واحد با احزاب راست‌گرای کردستان در ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ (۴ اسفند ۱۴۰۴) فراتر از یک تاکتیک سیاسی، نشان‌دهنده یک گسست عمیق پارادایمی است. در حالی که جریان آپویی مدعی پارادایم چپ و پروژه‌های عدالت اجتماعی است، شرکای جدید او در طیف راست، فاقد هرگونه برنامه انسانی برای تحول ساختاری بوده و صرفاً در پی کسب سهم از قدرت و ثروت، مشابه مدل الیگارشی کردستان عراق هستند.

این احزاب راست‌گرا که شعار «زن، زندگی، آزادی» را صرفاً برای مصارف رسانه‌ای وام گرفته‌اند، در واقعیت به دنبال جایگزینی استبداد مرکزی با یک سلطه قومی بومی تحت حمایت غرب هستند. پرسشی که پژاک باید پاسخ دهد این است: آیا این ائتلاف یک تاکتیک مرحله‌ای است یا تغییر ایدئولوژیک؟ و اگر تاکتیک است، کدام اصل آپویی این تاکتیک را توجیه می‌کند؟

شاهد دوم — سکوت در برابر بمباران زیرساخت‌ها: دارایی مشاع خلق‌ها

آنچه اصالت ادعاهای چپ‌گرایانه پژاک را بیش از پیش با تردید جدی مواجه کرد، سکوت تأمل‌برانگیز این جریان در قبال بمباران زیرساخت‌های حیاتی ایران —پلها، پالایشگاه‌ها، پتروشیمی‌ها، صنایع سنگین و مراکز دارویی — توسط قدرت‌های خارجی در نیمه اول سال ۲۰۲۶ بود.

از منظر تفکر «انسان‌محور» و «اکولوژی اجتماعی»، زیرساخت‌های یک کشور متعلق به دولت‌های مستقر نیست، بلکه ثروت مشاع ۹۰ میلیون انسانی است که زیستِ اجتماعی و معیشت‌شان به آن وابسته است. بی‌تفاوتی در قبال تخریب این دارایی‌های عمومی، نشان‌دهنده تقدم «رادیکالیسم قومی» بر «حیات اجتماعی خلق‌ها» و نقض آشکار اصول بنیادین آپوئیسم است.

شاهد سوم — دوگانگی آنکارا–تهران: تناقض رفتاری

از ابتدای سال ۲۰۲۵، تغییری معنادار در رویکرد پ.ک.ک در ترکیه مشاهده می‌شود؛ حرکتی به سوی «انتگراسیون هوشمندانه» با جامعه کل و فاصله‌گیری از ناسیونالیسم کلاسیک کردی. اما پژاک در ایران با روی‌آوری به «هویت‌محوری کُردی» و اتحاد با احزاب راست‌گرای ناسیونالیست کردستان، گفتمان خود را بر پایه «ائتلاف ملیت‌های غیرفارس علیه فارس‌ها» بنا کرده است.

این دوگانگی نشان‌دهنده یک بحران هویتی است: این جریان یا درک درستی از «ملت دموکراتیک» ندارد، یا آگاهانه به سمت هویت‌محوری قومی منحرف شده است. در هر دو حالت، پاسخ باید از درون جریان بیاید، نه از سکوت.

پژاک همچنین در قبال توطئه خطرناکِ استفاده ابزاری از جریانات راست‌گرای کردستان و تبدیل آن‌ها به «نیروی نیابتی» در جریان تهاجم به ایران در اسفند ۱۴۰۴، فاقد موضع‌گیری شفاف بود. بر اساس استراتژی «خط سوم»، انتظار می‌رفت این جریان مرزهای سیاسی خود را با نیابتی‌های محلی امپریالیسم با قاطعیت ترسیم کند.

بخش چهارم: چرا این اشتباه در ایران خطرناک‌تر است؟

درهم‌تنیدگی اتنیکی — بن‌بستِ جغرافیایی ناسیونالیسم سنتی

جغرافیای اتنیکی کُردستان مهم‌ترین چالش ناسیونالیسم سنتی کُردی است. تنوعِ زبانی، مذهبی و اتنیکی سیمای واقعی بیش از نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران است. در جغرافیایی چنین مختلط و درهم تنیده، هر نوع تقسیمات سیاسی بر اساس تفاوت خون، نژاد، زبان و مذهب — در اَشکال فدرالیسم، خودمختاری و استقلال — سرآغاز زنجیره‌ای پایان‌ناپذیر از خشونت‌ها و فجایع خواهد شد.

مصداق بارز این وضعیت، استان آذربایجان غربی است؛ جایی که از ۱۷ شهرستان، دست‌کم ۱۲ شهرستان ترکیبی ناگسستنی از دو گروه زبانی تُرک و کُرد هستند: ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب و شاهین‌دژ.

فاجعه بهار ۱۳۵۸ در نقده — شهری که پیوندهای خویشاوندی میان کُرد و تُرک در آن نهادینه بود — یک زنگ خطر تاریخی است. آنجا که افراط‌گرایی پان‌تُرک و پان‌کُرد، همزیستی کهن را به مسلخ بردند و زخمی ایجاد کردند که پس از دهه‌ها هنوز التیام نیافته است.

افزون بر این، پراکندگی ۱۶ میلیون کرد ایرانی از ماکو تا ایلام، لرستان، تهران و خراسان، هرگونه طرح جداسازی را به بن‌بست می‌کشاند. در این بستر، طرح‌های استقلال‌طلبانه در خوشبینانه‌ترین حالت تنها شامل ۳ میلیون نفر (در نوار مرزی اشنویه تا اورامانات) می‌شود. در نتیجه، اکثریت جمعیت کردی بیرون از مرزهای فرضی، در وضعیتی متزلزل و در معرض پاکسازی قومی رها می‌شوند.

اشتباه محاسباتی در شناخت بستر اجتماعی ایران

تحلیل پژاک از جامعه ایران دچار سه خطای استراتژیک است:

1.           تفاوت بنیادین بسترها: ناسیونالیسم در ترکیه بر پایه «حذف» و «کردستیزی» بنا شده و این تفکر فاشیستی در روح و روان اکثریت تُرک‌زبانان این کشور نهادینه شده است. اما در ایران، پیوندهای زبانی، تاریخی و فرهنگی میان کردها و سایر ایرانیان چنان درهم‌تنیده است که «مدل‌های تفکیک قومی» به‌جای رهایی به فاجعه ختم می‌شوند.

2.           نادیده گرفتن میراث «زن، زندگی، آزادی»: خیزش ۱۴۰۱ به جهانیان نشان داد که مطالبات جامعه ایران از سنندج تا تهران، حول یک «هم‌افق سیاسی» مشترک می‌چرخد که مرزهای اتنیکی را درنوردیده است.

3.           دشمنی با متحد طبیعی: ناسیونالیسم دموکراتیک و آزادی‌خواه ایرانی — با ریشه‌های چپ، دموکراتیک، مشروطه و مصدقی — که همواره حامی حقوق اقوام و تمرکززدایی بوده، متحد طبیعی کردهای آزادی‌خواه است. دشمنی با این متحد طبیعی، به سود ناسیونالیسم راست‌گرای سلطنت‌طلب و سایر جریان‌های استبدادی و مرکزگرا تمام خواهد شد.

بخش پنجم: میراث «زن، زندگی، آزادی» — درس فراموش‌شده

یکی از دستاوردهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» برای کُردها کشف راه رهایی است: کردها نه بیرون از ایران، بلکه در دل یک چتر تمدنی مشترک برای بازتعریف قدرت، عدالت و آزادی مبارزه می‌کنند.

خیزش ۱۴۰۱ نشان داد که «ایران» یک زندان نیست، بلکه یک «چتر تمدنی» است که کردها خود از اصلی‌ترین معماران و صاحبان آن هستند، نه مهمانِ آن. پیشتازی کردها در این جنبش عظیم، شاهد بارز این ادعاست.

در این افق، مسئله کرد نه در تقابل با «ایرانیت»، بلکه در ستیز با «استبداد و تمرکزگرایی» تعریف می‌گردد. این بازتعریف، هم از نظر فلسفی با اندیشه اوجالان سازگار است و هم از نظر راهبردی در بستر ایران کارآمد.

برترین گزینه برای کُردها، اتحاد با نیروهای مترقی، طبقه متوسط و فرودست، و روشنفکران تمام اقوام ایرانی است. تنها از طریق «همبستگی میان‌ملتی» (Inter-national Solidarity) و دموکراتیک است که کردها می‌توانند هم میهن و جغرافیای خود را حفظ کنند و هم به آزادی و عدالت دست یابند.

اگر این افق گم شود، هم ژنولوژی تهی می‌شود، هم اکولوژی اجتماعی، و هم خودِ ایده‌ی ملت دموکراتیک. راه‌حل در انفصال نیست؛ بلکه در «وحدت در عین کثرت» است. سیستم از پایین به بالا، دموکراسی مستقیم و عدالت‌محوری، تنها مسیر رهایی است.

بخش ششم: دوراهی و انتخاب — پاسخ به پرسش مقدمه

حال به پرسش آغازین بازمی‌گردیم: ایران زندان است یا میدان مشترک رهایی؟

شواهد سه‌گانه نشان می‌دهند که پژاک عملاً پاسخ اول را انتخاب کرده — حتی اگر در نظریه هنوز زبان آپویی بر زبان براند. ائتلاف با راست‌گرایان، سکوت در برابر تخریب زیرساخت‌های مشترک، و دوگانگی رفتاری در قبال آنکارا و تهران، همه نشانه‌های یک انحراف پارادایمیک هستند.

جریان آپویی در ایران بر سر یک دوراهی سرنوشت‌ساز ایستاده است: بازگشت به اصول — خودمدیریتی، رهایی زنان، همزیستی دموکراتیک خلق‌ها و عدالت اجتماعی — یا غرق شدن در مرداب ناسیونالیسم کلاسیک و واگرایی قومی.

خطر آن وجود دارد که پروژه‌ای که با نام رهایی آغاز شد، به‌تدریج در هویت‌محوری قومی و الیگارشی بومی ذوب شود. آویزان شدن به طناب پوسیده ناسیونالیسم قومی، تنها تکرار تراژدی‌های گذشته خواهد بود.

پرسش پایانی نه به ما، بلکه به پژاک خطاب است: اگر ایران میدان مشترک رهایی است — و هست — پس چرا با کسانی ائتلاف می‌کنید که به دنبال تقسیم این میدان‌اند؟ و اگر واقعاً «ملت دموکراتیک» را باور دارید، چرا در برابر تخریب دارایی‌های مشاع این ملت سکوت کردید؟

پاسخ به این پرسش، سرنوشت یک جریان را تعیین می‌کند.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)