ستمگری فئودالها در منطقه موکریان مهاباد: روایتی از جامعه پیشااصلاحات ارضی
ستمگری فئودالها در منطقه موکریان مهاباد:
روایتی
از جامعه پیشااصلاحات ارضی
👈دانلود نسخه PDF
چکیده
این مقاله به بررسی نمونههایی از
ستمگری فئودالها در منطقه مکریان (با تأکید بر مهاباد و بوکان) در دوره پیش از
اصلاحات ارضی ایران (۱۳۴۲ خورشیدی) میپردازد. اصلاحات ارضی اگرچه دیرهنگام انجام شد،
اما نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران و تحول ساختار سنتی جامعه روستایی به شمار میرود.
در این پژوهش، با تمرکز بر اسناد شفاهی و روایتهای محلی، ابعاد ناشناختهای از
سلطه اربابها بر رعایا، بهویژه در حوزه نقض حقوق زنان و کرامت انسانی، واکاوی
شده است.
واژگان کلیدی
#اصلاحات
ارضی، #فئودالیسم، #مکریان، #مهاباد، #حقوق زنان، #رعایا
مقدمه
پیش از اصلاحات ارضی سال ۱۳۴۲ خورشیدی، حدود ۷۰ درصد از
جمعیت ایران در روستاها سکونت داشتند و «رعایا» خوانده میشدند. این قشر گسترده از
جامعه، مالک زمین و خانه خود نبودند و هر زمان که ارباب اراده میکرد، میتوانست
آنها را از روستا بیرون کند. در چنین ساختار اجتماعی‑اقتصادی، مفاهیمی چون ملت،
حقوق شهروندی و آزادی برای توده مردم معنا و کاربردی نداشت.
منطقه مکریان (واقع در جنوب استان آذربایجان غربی و شرق کردستان عراق) با مرکزیت مهاباد، از جمله مناطقی است که ساختار فئودالی تا پیش از اصلاحات ارضی با شدت تمام حاکم بود. این مقاله با بهرهگیری از روایتهای شفاهی و خاطرات بازماندگان، به بازسازی چند نمونه از ستمگری فئودالها در این منطقه میپردازد تا از رهگذر آن، درک عمیقتری از مناسبات قدرت و زندگی روزمره در جامعه پیشا‑اصلاحات به دست دهد.
رسم «شب اول» و کارکردهای اجتماعی «فرار عاشقانه»
یکی از تاریکترین جلوههای سلطه اربابها
بر رعایا در منطقه مکریان، رسم موسوم به «شب اول» بود. در برخی روستاهای این
منطقه، عروس خانواده رعیت ـ بهویژه اگر زیبا و مورد پسند ارباب قرار میگرفت ـ
مجبور میشد نخستین شب زفاف را در خانه ارباب بگذراند.
رسم چنین بود که روز موعود، بنا به
دستور ارباب، عروس از خانه پدری به خانه ارباب منتقل میشد. پس از شام، یکی از
کلفتهای ارباب به عروس نزدیک میشد و میگفت: «بیا برویم پیش خانمبزرگ که میخواهد
برای زندگی جدیدت راهنمایی و نصیحت کند» (به کردی: "وەرە با بچین بۆ لای
ئاغاژن تا ئامۆژگاریت بکات") و بدینترتیب او را به خوابگاه ارباب هدایت میکردند.
فردای آن شب، بستگان عروس میتوانستند او را از خانه ارباب به خانه شوهر منتقل
کنند.
در مقابل این رسم شوم، نهاد سنتی «ژن هەڵگرتن و ڕەدوو کەوتن» (فرار دو دلداده با هدف ازدواج) کارکردی رهاییبخش و مقاومتی یافته بود. این رسم دیرینه در کردستان، علاوه بر گریز از ازدواجهای اجباری و قوانین مردسالارانه عشیرهای و مذهبی، به عنوان راهی مؤثر برای فرار از رسم شب اول نیز عمل میکرد. دختر و پسر جوان، با ترک مخفیانه روستا و پناه بردن به منطقهای دیگر، پس از چند هفته یا چند ماه، با میانجیگری ریشسفیدان و برقراری صلح میان خانوادهها (و گاه پرداخت جریمه یا خونبها برای جلوگیری از درگیری)، میتوانستند به روستا بازگردند. در این صورت، عروس از اجرای رسم شب اول معاف میشد و ازدواجشان به رسمیت شناخته میشد.
روایتهای تلخ از ستم اربابی
۱. قحطی ۱۹۱۶ و مجازات وحشیانه
در سال ۱۹۱۶ میلادی (۱۲۹۵
خورشیدی)، قحطی فراگیر در منطقه مهاباد جان هزاران نفر را گرفت. مردم ناگزیر به
خوردن گوشت و خون حیوانات مختلف از جمله سگ، گربه، موش، خر و لاکپشت شدند. در
روستای قرهقشلاق در شمال مهاباد کنونی، مردی از سر ناچاری یکی از تولهسگهای
ارباب را دزدید و با آن شکم خانواده خود را سیر کرد. ارباب وقتی ماجرا را دریافت،
دستور داد آن مرد را دستگیر کردند. در میان روستا گودالی کندند و مرد نگونبخت را
زنده به گور کردند.
۲. مقاومت در برابر سنت اربابی؛ دفاع از ناموس در روستای سرا و رحیمخان
در دهه ۱۳۳۰ خورشیدی، خانوادهای تازهوارد در روستای سرای رحیمخان ساکن
شدند. مرد خانواده برای امرار معاش هفتهای یک بار دام قصابی میکرد. روزی کدخدای
روستا به خانه او رفت و گفت: «رسم این روستا این است که هر زنی که مورد پسند ارباب
قرار گیرد، باید هر وقت ارباب بخواهد شب را در خانه او بماند. اکنون لازم است
همسرت خود را بشوید و به خانه ارباب برود.» مرد پاسخ داد: «حاضرم کشته شوم اما این
ننگ را تحمل نکنم.» دو چاقوی قصابی برداشت و یکی را به همسرش داد. کدخدا که با
مقاومت سخت آنها روبهرو شد، برای جلوگیری از خونریزی، ارباب را راضی کرد که آن
خانواده را صرفاً از روستا بیرون کند. مرد با همسر و فرزند پنجسالهاش به بوکان
کوچید و با کارگری روزگار گذراند.
۳. تراژدی «بارهسیو» در روستای ملالر بوکان
قادر آقای قهرمانی، ارباب روستای ملالر
بوکان، افزون بر داشتن چند همسر، بهرهکشی جنسی از زنان رعایا را نیز برای خود
جایز میدانست. «بارهسیو» (به معنای «بار سیب»)، زن جوان و زیبایی بود که تازه
ازدواج کرده بود و توجه ارباب را جلب کرد. ارباب یکی از نوکران را مأمور کرد تا او
را راضی کند، اما بارهسیو که عاشق شوهر خود بود، نپذیرفت.
فردای آن روز، ارباب شوهر بارهسیو را
به بهانه رساندن نامه به روستایی دیگر فرستاد. ظهر همان روز، دو نوکر به خانه او
ریختند و زن را به زور به خانه ارباب بردند. قادرآقا به نوکران دستور داد در روستا
شایع کنند که بارهسیو از شوهرش ناراضی بوده و داوطلبانه به خانه ارباب آمده است.
بارهسیو سه ماه در خانه ارباب زندانی بود و مکرراً مورد تجاوز قرار گرفت. سرانجام
ارباب او را در حالی که باردار بود، بیرون کرد.
بارهسیو به خانه پسرعمویش در روستای
قارنجه بوکان پناه برد. اما مردم روستا پسرعمو را به پناه دادن زنی «بدنام» سرزنش
میکردند. سرانجام روزی پسرعمو که از ملامتها به تنگ آمده بود، با چاقو به سراغ
بارهسیو رفت که مشغول پختن نان بود و ضربهای به پهلوی او زد. جنین چندماهه از
پهلوی زن بیرون افتاد. بارهسیو در دم جان باخت، اما پیش از مرگ فریاد زد: «ای
پسرعمو، چرا مرا کشتی؟ به خدا قسم نوکران قادرآقا مرا به زور به خانه ارباب بردند
و در آن مدت محبوس و مورد تجاوز بودم. من عاشق شوهرم بودم.»
زیبایی بارهسیو چنان افسانهای شد که در وصفش سرودهاند:
له نجه گیان به له نجه
ئوخهی به لار له نجه
بارهسیو باری کردوه
له قهلا و له قارنجه
سهرگۆنهی بهلیو دهگرم
مهمکۆڵانی به پهنجه
هنرمند نامدار، ناصر رزازی، بعدها ترانه معروف خود را با
اقتباس از این بیتها ساخت:
له نجه گیان به له نجه
ئوخهی به لار و له نجه
بارهسیو باری کردوه
له شارهکهی ههڵهبجه
سهرگۆنهی بهلیو دهگرم
مهمکۆڵانی به پهنجه
۴. عشق ممنوع و مجازاتی هولناک در قمقلعه مهاباد
در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، در روستای قمقلعه مهاباد، جوانی خوشسیما و شجاع
از خانواده رعیت با دختر ارباب دلبسته شد و قصد ازدواج داشت. ارباب چون از این
ارتباط آگاه شد، دستور داد جوان را دستگیر کنند. نخست او را مورد تجاوز جنسی قرار
دادند، سپس بینی و یک دستش را قطع کردند تا عبرت دیگر رعایا باشد. این جوان تا
حدود سال ۱۴۰۰ خورشیدی زنده بود و این روایت را برای بازماندگان نقل کرده
است.
نتیجهگیری
روایتهای فوق، تنها چند نمونه از انبوه
ستمهایی است که در نظام فئودالی منطقه مکریان بر رعایا، به ویژه زنان، رفته است.
این نظام، نه تنها مالکیت و معیشت، که کرامت انسانی و تمامیت جسمی و روانی افراد
را نیز هدف قرار داده بود. رسم شب اول، زندهبهگوری، قطع عضو، تجاوز جنسی، و
آوارگی، بخشی از سازوکارهای سلطه بود که برای تحقیر و مطیعسازی رعایا به کار میرفت.
در چنین بستری، مفاهیم مدرنی چون حقوق شهروندی و آزادی، نه تنها غریب که ناممکن مینمود.
اصلاحات ارضی، با همه کاستیهایش، دستکم این امکان را فراهم آورد که رعایا از قید
سلطه مطلق اربابان رهایی یابند و افقهای تازهای برای تحقق حقوق انسانی و شهروندی
گشوده شود.
منابع
- مصاحبههای شفاهی با ساکنان منطقه مهاباد و بوکان (۱۳۹۸-۱۴۰۰)
- خاطرات
بازماندگان از جمله فرد مثلهشده در روستای قمقلعه (تا ۱۴۰۰ شمسی در قید
حیات)
نظرات
ارسال یک نظر