پرچمِ «زن، زندگی، آزادی»؛ آلترناتیوِ سلطنت موروثی و تجزیهطلبی
پرچمِ «زن، زندگی، آزادی»؛
آلترناتیوِ سلطنت موروثی و تجزیهطلبی
👈دانلود نسخهPDF
در دنیای سیاسی امروز، ملت
دیگر مجموعهای از افراد همنژاد، همزبان یا هممذهب نیست؛ بلکه جامعهای سیاسی
است که بر پایه اراده جمعی برای زیست مشترک، ارزشهای پذیرفتهشده و تابعیت واحد
در چارچوب یک دولت ملی شکل میگیرد.
ملت، بیش از آنکه قومیت یا زبان باشد، پروژهای
مشترک برای ساختن آیندهای بهتر است.
ایرانیان، با این تعریف، یک
ملت واحد هستند. این سرزمین پهناور حدود ۹۳ میلیون نفر را در خود جای
داده است: فارسیزبانان، آذریها، کردها، لرها، بلوچها، عربها، ترکمنها و دهها
گروه دیگر؛ با زبانها، گویشها، آداب و رسوم و باورهای متنوع.
این تنوع، نه نقطه ضعف، که سرمایهای گرانبها و
میراث تاریخی چند هزار ساله ایران است؛ از دوران مادها و هخامنشی تا امروز.
آنچه ایرانیان را به هم
پیوند میدهد، نه شباهت ظاهری یا زبانی، بلکه اراده مشترک برای حفظ و آبادانی این
سرزمین است. تاریخ معاصر ایران نیز گواه است: از مشروطه تا امروز، آذریها، کردها،
لرها و دیگران در کنار فارسیزبانان برای آزادی، عدالت و پیشرفت ملی کوشیدهاند.
اما این وحدت شکننده است و
تلههای خطرناکی در کمین آن نشستهاند:
سلطنتطلبان حامی رضا پهلوی یکی از خطرناکترین عوامل انشقاق ملی امروز هستند. این گروه
با استناد به کارنامه رضاشاه و محمدرضاشاه – که آزادیهای مشروطه را سرکوب کردند،
دیکتاتوری مطلقه برقرار ساختند و مخالفان را به شدت سرکوب نمودند – اکنون به دنبال
احیای نظام پادشاهی موروثی هستند. این جریان عملاً به عامل قدرتهای خارجی تبدیل
شده و با وابستگی آشکار به برخی دولتها، اپوزیسیون را تکهتکه کرده و مانع شکلگیری
جبهه متحد برای ایران آزاد و آباد میشود.
علاوه بر این:
- پانتورکیسم، که با حمایت ترکیه و آذربایجان،
هویت ترکی را بر هویت ایرانی ارجح میداند و گاه با شعارهای جداییطلبانه به
سمت الحاق به باکو و آنکارا گرایش دارد.
- پانکوردیسم و پانعربیسم، که به جای تمرکز بر حقوق فرهنگی، گاه به انکار هویت مشترک ایرانی و
ادعاهای تجزیهطلبانه میپردازند و با دخالت خارجی تنشها را شعلهور میسازند.
- اختلافات مذهبی که اگر با سیاستهای تبعیضآمیز
یا رقابتهای خارجی تشدید شود، زخمهای کهنه را تازه میکند.
این تلهها اتحاد را تضعیف و
پیشرفت مشترک را متوقف میکنند. تجربه کشورهای همسایه نشان میدهد افتراق
قومی-مذهبی چگونه به ویرانی و عقبماندگی منجر شده است.
برای غلبه بر این تلهها و
تقویت همگرایی ملی، سه ستون محکم میتواند پایه اتحاد ایرانیان باشد:
الف. شعار مشترک «زن، زندگی، آزادی»- این شعار، که ریشه در مبارزات زنان کرد دارد و در خیزش سراسری ایران به نماد رهایی تبدیل شد، همزمان فلسفه رهایی، رنسانس فرهنگی، عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی و آزادی فراگیر را در ذات خود دارد. این شعار همه ایرانیان را – فارغ از قوم و مذهب – به سوی زندگی بهتر و جامعهای آزاد فرا میخواند.
ب. پرچم همگرایی«زن، زندگی،
آزادی»-پرچم سهرنگ تاریخی ایران، با نقشبندی
شعار «زن، زندگی، آزادی» در مرکز آن، نماد پیوند باشکوه تاریخ کهن با آینده روشن
است.
این پرچم – که در اعتراضات
داخلی و تجمعات جهانی بارها به اهتزاز درآمده – هویت مشترک ایرانی را فراتر از
نمادهای گذشته، با ارزشهای امروزین پیوند میزند.
ج. میثاق اجتماعی مدون
(مانیفست مردمی یا قانون اساسی نظام آینده) به جای
اتکا به انتخابات اغلب نمایشی و پر از تقلب – که به انتخاب حرفهایترین شیادان و
قدرتطلبان میانجامد – روشنفکران، فیلسوفان و عاشقان عدالت باید انرژی خود را صرف
تدوین یک مانیفست جامع و مردمی کنند.
این سند بر پایه اصول
بنیادین بنا شود: عدالت اجتماعی (توزیع عادلانه ثروت و فرصتها)، آزادی (بیان،
عقیده و سبک زندگی)، برابری جنسیتی و نژادی (حذف تبعیضهای ساختاری و حقوق برابر
برای همه). الهامگرفته از اعلامیه جهانی حقوق بشر و اسناد مترقی.
این مانیفست میتواند به عنوان پلتفرم مشترک عمل
کند؛ بستری مشارکتی که قواعد شفاف، تصمیمگیری جمعی و خودگردانی جامعه را فراهم
آورد، بدون وابستگی به رهبران موقت یا دائمی.
تاریخ نشان داده که چنین
تحولاتی اغلب از ابتکار نخبگان آگاه و با حمایت تودهها شکل میگیرد. این میثاق،
هسته اولیه میثاق ملی است و از همین امروز میتواند از طریق فرایند مشارکتی گسترده
تدوین، ویرایش و تکمیل شود تا حقوق همه اقوام، مذاهب و گروهها را تضمین کند و
پایهای محکم برای ایران دموکراتیک و آباد فراهم آورد.
مزایا و منافع مشترک
ایرانیان در همزیستی دموکراتیک
واقعیت انکارناپذیر این است
که جغرافیای اتنیکی ایران بدترین بستر برای فدرالیسم، استقلال یا خطکشی بر مبنای
خون، نژاد و زبان است.
تنوع زبانی، مذهبی و اتنیکی سیمای واقعی بیش از
نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران است و این تنوع درهمتنیده و موزائیکی است. در
چنین جغرافیایی مختلط، هر نوع تقسیمات سیاسی اتنیکی – فدرالیسم، خودمختاری یا
استقلال – سرآغاز زنجیرهای از خشونتها و فجایع خواهد شد.
برای مثال، در استان آذربایجان غربی، از ۱۷ شهرستان،
۱۲ شهرستان (ارومیه، خوی، ماکو، سلماس،
پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب و شاهیندژ) ترکیبی از تُرک و کُرد هستند.
هرگونه اقدام نسنجیده برای مرزبندی
اتنیکی، باعث میشود فرصتطلبان و بازرگانان خون و نژادپرستی کُرد و تُرک و... با
حمایت بیگانگان، سریعاً این جغرافیا را به جهنم جنگهای بیپایانِ قومی تبدیل کنند.
حتی اگر جدایی رخ دهد (مانند کردستان عراق)،
تنها بخش کوچکی از مناطق مورد ادعا جدا میشود و مشکلات اجتماعی تشدید میگردد؛
زمینه برای دیکتاتورهای محلی و سیستمهای سرکوبگر فراهم میآید. تجربه افغانستان،
پاکستان، سومالی و سودان نشان میدهد که ایجاد مرزهای جدید، مشکلات را حل نمیکند؛
آزادسازی مغزها مهمتر از مرزهای جدید است.
ایران مجمعالجزایر ملیتهای
ناهمگون نیست؛ بلکه کشتی بزرگی است که حدود ۹۳ میلیون انسان را در
اقیانوسی پرتلاطم حمل میکند. تقسیم این کشتی به کشتیهای کوچکتر تصوری مهلک است.
بقای سرنشینان در گرو یکپارچگی است. گذشته را چراغ راه آینده قرار دهیم: در نقده –
شهر همزیستی زیبای کرد و ترک – در بهار ۱۳۵۸ پانترکها و پانکردها دو
گروه را به جان هم انداختند؛ زخم آن هنوز التیام نیافته است.
یکپارچگی ایران امتیازات زیر
را برای تمامی شهروندان و اقوام تأمین میکند:
۱- دسترسی به آبهای آزاد خلیج فارس، دریای عمان و دریای
مازندران.
۲- سهامداری در منابع عظیم نفت و گاز.
۳- امنیت و پیشگیری از جنگهای داخلی و تجاوز خارجی.
۴- زیرساختهای گسترده اقتصادی (اتوبان، راهآهن، برق، گاز،
مخابرات و اینترنت سرتاسری).
۵- بازار بزرگ سرمایه و کار
حدود ۹۳ میلیونی.
۶- جغرافیای ثروتمند، چهارفصل و پهناور به وسعت ۱,۶۴۸,۰۰۰ کیلومتر مربع.
۷- کانالیزه کردن انرژی جوانان و زنان به سمت رشد اقتصادی، حقوق
شهروندی، دموکراسی و عدالت اجتماعی، به جای هدررفت در جنگسالاری محلی یا مرتجعین.
در ماههای اولیه جنبش «زن،
زندگی، آزادی» شاهد اتحاد باشکوه همه گروههای قومی ایران بودیم. دستاوردهای
پایدار این جنبش بسیار بیشتر از مجموع جنبشهای منطقهای و اتنیکی نیم قرن اخیر
است.
در این جنبش، نژادپرستان تُرکِ اردوغانطلب، کُردِ
وابسته به قبیله بارزانی و فارسِ سلطنتطلب – که ماهیتاً ضد روح و آرمانهای
انقلاب «زن، زندگی، آزادی» بودند – تبدیل به پاشنه آشیل شدند.
وحدت ملی، برعکس تفرقه، کلید
آبادانی است. وحدت به معنای یکسانسازی نیست؛ به معنای به رسمیت شناختن تنوع در
چارچوب هویت فراگیر ایرانی است.
ایرانیان میتوانند و باید یک ملت باشند؛ نه به
اجبار، بلکه به انتخاب آگاهانه. با پرهیز از دامهای افتراق و تمرکز بر اهداف
مشترک – عدالت، رفاه، آزادی و عزت – زیر پرچم «زن، زندگی، آزادی»، این سرزمین کهن
را میتوان دوباره به اوج شکوه رساند.
بیایید گامهایمان را در
بزرگراه انسانمحوری، همزیستی، خواهری و برادری ملیتها به سوی این اهداف هماهنگ
کنیم:
۱- تبدیل وضعیت حقوقی ایرانیان
از رعیت به شهروند.
۲- گذار از مناسبات فئودالی به مدرنیته دموکراتیک.
۳- برابری جنسیتی.
۴- عدالت اجتماعی.
۵- رشد اقتصادی، علمی و
تکنولوژیکی.
۶- برادری ملتها، فرهنگها و پلورالیسم.
۷- شایستهسالاری.
۸- رنسانسِ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی
آینده ایران نه در مرزبندیهای
قومی و مذهبی، بلکه در همبستگی آگاهانه همه فرزندانش رقم خواهد خورد. این همبستگی،
ضرورتی امروزین برای بقا و شکوفایی است.
نظرات
ارسال یک نظر