مبارزه اکثریت جهانی علیه الیگارشی غربی: دعوت به نظم جهانی نوین و انسانی


مبارزه اکثریت جهانی علیه الیگارشی غربی: دعوت به نظم جهانی نوین و انسانی

 

خلاصه ویرایش شده و گسترش یافته مقاله مایکل هادسون


نسخه PDF

 

مقدمه: یک تقابل وجودی

زمانی که آمریکا چین را "دشمن وجودی" غرب می‌داند، دلیل اصلی آن تهدید نظامی نیست، بلکه این است که چین یک جایگزین موفق برای نظم جهانی نئولیبرال تحت هژمونی غرب ارائه می‌دهد. این تقابل، هسته اصلی درگیری اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک جهان امروز است. مقاله مایکل هادسون، اقتصاددان شناخته شده، به بررسی این تقابل می‌پردازد و نقش مدل چینی را به عنوان یک الگوی جذاب و تهدیدکننده برای بسیاری از کشورها تحلیل می‌کند

 

بخش اول: فروپاشی سرمایه‌داری صنعتی و ظهور سرمایه‌داری مالی

1. انقلاب سرمایه‌داری صنعتی و مبارزه با رانت:

در آغاز، سرمایه‌داری صنعتی در اروپا برای رقابتی‌تر شدن، مبارزه با ساختارهای فئودالی و رانت‌های اقتصادی (مانند اجاره زمین به اشراف و منافع بانکداری غیرتولیدی) را آغاز کرد. این رانت‌ها هزینه‌های تولید را افزایش داده و سود صنعتگران را کاهش می‌دادند. هدف، رهایی اقتصاد از بار این درآمدهای غیرتولیدی بود.

2. انحراف از مسیر کلاسیک:

در قرن بیستم، این هدف کلاسیک در کشورهای توسعه‌یافته به حاشیه رفت. رانت‌های زمینی و منابع طبیعی نه تنها حفظ شدند، بلکه از مزایای مالیاتی برخوردار شدند. زیرساخت‌های عمومی خصوصی‌سازی شدند و بخش مالی نقش اصلی را در کنترل اقتصادها به دست گرفت. این منجر به صنعتی‌زدایی و تمرکز بر درآمدهای مالی و املاک شد.

 

3. تجارت آزاد: ابزار استعمار جدید:

تجارت آزاد، میراث باقی‌مانده از دوران صنعتی، به ابزاری برای تداوم استعمار تبدیل شد. بریتانیا با لغو قوانین حمایتی کشاورزی، کشورهای کمتر توسعه‌یافته را وادار کرد تا صنایع خود را در برابر رقابت بریتانیا محافظت نکنند. هدف، جلوگیری از فرآوری مواد خام در این کشورها بود.

4. استعمار مالی و بدهی:

سرمایه‌گذاران اروپایی در کشورهای کمتر توسعه‌یافته به دنبال خرید منابع رانت‌زا (معادن، زمین، راه‌آهن) بودند. این ایجاد تضادی بین رهایی از رانت در کشورهای صنعتی و جستجوی رانت در مستعمرات کرد. پس از استقلال، بانکداران اروپایی از اهرم بدهی برای کنترل مالی این کشورها استفاده کردند. کشورهای بدهکار مجبور شدند کنترل اقتصادی خود را واگذار کنند و از توسعه مانع شوند. واژه "اقتصاد میزبان" نشان‌دهنده این وابستگی است، جایی که غرب مانند یک انگل از ثروت ملی این کشورها تغذیه می‌کند.

5. مانع توسعه:

سیاست‌های مالی و تجاری کشورهای جنوب جهانی تحت فشار غرب قرار گرفت تا قوانین نئولیبرال را رعایت کنند. این کشورها بدون اصلاحات مالی و سیاسی برای توسعه ملی، در چرخه رانت و بدهی گیر کردند و اقتصاد جهانی به دو قطب غرب (رانت‌خوار) و جنوب جهانی (وابسته) دوپاره ماند.

 

 

 

 

بخش دوم: چین، تهدید وجودی برای نظم نئولیبرال

1. مدل چینی: یک جایگزین موفق:

چین با "سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی" یک مدل اقتصادی موفق ارائه داده است که با منطق سرمایه‌داری صنعتی اولیه (کاهش رانت) هم‌راستا است. چین پول، اعتبار و زیرساخت‌های اساسی را در دست دولت نگه داشته است. این مدل ترس ایدئولوگ‌های غربی را برانگیخته است، زیرا در مقابل ایدئولوژی ضددولتی و رانت‌خواهانه قرن بیستم قرار دارد.

2. رانت‌های خارجی و بدهی:

کشورهای جنوب جهانی همچنان با مشکل رانت‌های خارجی مواجه‌اند. شرکت‌های چندملیتی از منابع طبیعی این کشورها رانت استخراج می‌کنند. بار بدهی خارجی و قواعد ژئوپلیتیکی (مثل سیستم برتون وودز) آنها را مجبور به واگذاری حاکمیت اقتصادی خود می‌کند.

3. پیش‌شرط حاکمیت اقتصادی:

   مالیات بر رانت: مالیات‌گیری از رانت‌های اقتصادی (زمین، انحصارات، بازده مالی) پیش‌شرط حاکمیت اقتصادی است. این امر به ثبات تراز پرداخت‌ها و تأمین منابع مالی برای توسعه کمک می‌کند. این همان چیزی است که کشورهای صنعتی اروپا و آمریکا در قرن نوزدهم انجام دادند. این سیاست سوسیالیستی نیست، بلکه بخشی از توسعه سرمایه‌داری صنعتی بود.

   بخشودگی بدهی: مبارزه با بدهی خارجی دشوارتر از مبارزه قرن نوزدهمی با اشراف زمین‌دار است، زیرا بین‌المللی است. ائتلاف کشورهای طلبکار از سیستم استعمار مالی حمایت می‌کنند. بخشودگی بدهی ضروری برای دستیابی به حاکمیت اقتصادی است.

 

4. انتخاب امروز:

کشورهای جنوب جهانی می‌توانند بدهی‌های خود را پرداخت کنند (با قیمت مسدود شدن توسعه) یا ادعای ستم‌آور بودن آن را کرده و خود را از این بار رها کنند. خودتعیینی آنها تنها از طریق اتحاد و مقاومت جمعی ممکن است. جهان در حال دلاری‌زدایی است.

 

بخش سوم: موفقیت چین و واکنش غرب

1. کاتالیزور جایگزینی:

چین با نگه داشتن کنترل پول و اعتبار در دست دولت، از تسلط بخش مالی جلوگیری کرده و بار مالی را کاهش داده است. این مدل از سود مالی به قیمت سرمایه واقعی جلوگیری می‌کند.

2. سیستم مالی غربی:

بانک‌های مرکزی غربی مستقل از دولت هستند و برای سیستم بانکداری نقدینگی فراهم می‌کنند. اما این سیستم بیشتر به ایجاد ثروت مالی از طریق اهرم بدهی (افزایش قیمت دارایی‌ها) می‌پردازد، نه سرمایه‌گذاری مولد. این باعث صنعتی‌زدایی و افزایش بدهی در آمریکا و اروپا شده است.

3. استراتژی غرب برای حفظ کنترل:

   کمپین ایدئولوژیک: غرب از طریق سیستم آموزشی و رسانه‌ها، دولت را هیولای ستمگر معرفی کرده و "دموکراسی" را به عنوان بازار آزادی تعریف می‌کند که توسط بخش مالی بدون نظارت تخصیص می‌یابد. دولت‌هایی که مالیات بر رانت می‌گیرند، مورد حمله قرار می‌گیرند.

   دیپلماسی نئولیبرال: از نیروی نظامی، تغییر رژیم و کنترل سازمان‌های بین‌المللی برای حفظ کنترل استفاده می‌کند. آمریکا در استفاده از خشونت علیه دولت‌های مستقل پیشگام بوده است.

4. خشونت و حاکمیت اقتصادی:

منافع ریشه‌دار در برابر اصلاحات مقاومت می‌کنند و از خشونت برای حفظ ثروت خود استفاده می‌کنند. برای دستیابی به حاکمیت، ملت‌ها باید جایگزینی ایجاد کنند. اما دیپلماسی آمریکا هر اصلاح سیاسی و مالی را که از کنترل آن خارج شود، تهدیدی وجودی می‌داند. این سوال مطرح است که آیا دستیابی به اصلاحات بدون جنگ ممکن است؟ تنها راه حفاظت از حاکمیت، اتحاد و حمایت متقابل است.

بخش چهارم: استعمار مالی و ظهور نظم چندقطبی

1. جایگزینی استعمار سنتی با استعمار مالی:

پس از جنگ جهانی دوم، استعمار فیزیکی جای خود را به استعمار مالی داد. قوانین برتون وودز به شرکت‌های چندملیتی اجازه دادند رانت‌های اقتصادی را استخراج کنند. دولت‌ها نقش خود را به جمع‌آوری بدهی و محافظت از سرمایه‌گذاران خارجی کاهش دادند.

2. ابزارهای کنترل جدید:

   دادگاه‌های ISDS: این دادگاه‌ها از سرمایه‌گذاران خارجی در برابر دولت‌های میزبان حمایت می‌کنند و جلوی مالیات‌گیری از رانت‌های خارجی را می‌گیرند. این مانع حاکمیت ملی می‌شود.

   استانداردهای دوگانه: آمریکا و اروپا خودشان از یارانه و حمایت استفاده می‌کنند، اما دیگران را منع می‌کنند. این منجر به نابرابری و وابستگی می‌شود.

3. حرکت به سوی نظم چندقطبی:

روسیه و چین به عنوان چالش‌کنندگان اصلی، از نظم تک‌قطبی آمریکا انتقاد کرده و از حاکمیت ملی دفاع می‌کنند. سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه، از وابستگی اقتصادی کشورهای آفریقایی به استخراج منابع توسط غرب انتقاد کرده و بر ایجاد سازوکارهای تجاری مستقل تأکید کرده است.

4. هژمونی تک‌قطبی آمریکا در حال فروپاشی:

قدرت آمریکا دیگر بر پایه صنعت و مالیات نیست، بلکه بر پایه توانایی ایجاد آشفتگی است. مصادره دارایی‌های روسیه توسط آمریکا و اروپا، به اعتبار آمریکا در زمینه امنیت مالی لطمه زده است. آمریکا دیگر نمی‌تواند قوانین بین‌الملل را دیکته کند و مجبور است از "نظم مبتنی بر قوانین" خودش استفاده کند.

5. نقض حاکمیت ملی و ضرورت سازوکارهای نوین:

آمریکا با مسدود کردن فعالیت دیوان بین‌المللی تجارت (WTO) و استفاده از حق وتو در سازمان‌های بین‌المللی، از مخالفت‌ها جلوگیری می‌کند. جهان دیگر توسط حقوق بین‌الملل اداره نمی‌شود، بلکه توسط قواعد یک‌جانبه آمریکا. این وضعیت ناعادلانه و غیردموکراتیک است.

6. توهم دموکراسی و واقعیت الیگارشی:

خودانگاره آمریکا بر پایه دموکراسی و بازار آزاد است، اما واقعیت این است که آمریکا به یک الیگارشی اجاره‌نشین تبدیل شده است. ثروت این الیگارشی از طریق تملک دارایی‌های مولد و پرداخت اجاره به بانکداران حاصل می‌شود.

 

جمع‌بندی: مبارزه برای آینده

درگیری واقعی بر سر نوع نظام اقتصادی و سیاسی جهان در حال اوج‌گیری است. کشورهای جنوب جهانی باید از بار رانت و بدهی رها شوند. این مستلزم مالیات بر رانت، بازپس‌گیری زیرساخت‌ها و بخشودگی بدهی است.

این گسست جهانی نباید به عنوان "نزاع تمدن‌ها" دیده شود، بلکه به عنوان مبارزه علیه خود تمدن. تمدنی که حق حاکمیت کشورها بر امور خود را به رسمیت می‌شناسد. آنچه غرب "دموکراسی و بازار آزاد" می‌نامد، در عمل امپریالیسم اجاره‌نشین-مالی است. و آنچه "حکومت خودکامه" می‌خواند، دولت‌هایی است که می‌خواهند از قطبی شدن اقتصادی درون خود جلوگیری کنند.

الگوی چینی:

مدل چینی نشان می‌دهد که راهی جایگزین برای توسعه وجود دارد. این مدل با تمرکز بر کنترل دولتی بر پول، اعتبار و زیرساخت‌ها، از تسلط بخش مالی جلوگیری کرده و بر رشد واقعی تأکید دارد. این مدل برای بسیاری از کشورها جذاب است، زیرا امکان توسعه مستقل و عادلانه‌تری را فراهم می‌کند. این همان چیزی است که امپریالیسم نئولیبرال آن را تهدید می‌داند، زیرا ماهیت آن هیچگاه تغییر ماهیتی به نفع اکثریت بشریت را نخواهد پذیرفت. مبارزه امروز، مبارزه برای ایجاد یک دنیای جدید، انسانی، آزاد و سوسیالیستی است.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر