ایدئولوژی نرم افزارِ سلطه

 


ایدئولوژی نرم افزارِ سلطه

                            امین سحربین


برای دانلود پی دی اف مقاله کلیک کنید 👈PDF مقاله

برای دانلود پادکست 7 دقیقه ای مقاله  کلیک کنید 👈پادکست مقاله


ایدئولوژی یکی از مهم‌ترین اختراعات بشری است. حدود 12000 سال پیش کشاورزی ابداع شد. مهم‌ترین نتیجه آن تولید و ذخیره مواد غذایی بود. انقلاب کشاورزی باعث شد تا گروه‌های کوچ رو انسانی یکجانشین شوند. روستاها و سپس شهرها پدید آمدند. جوامع انسانی شکل ساده و ابتدایی خود را از دست دادند و نیازهای جدیدی به وجود آمدند. اداره شهرها و نیز مدیریت آبیاری زمین‌های کشاورزی سیستم جدیدی را طلب می‌کرد.

نیاز مادر اختراع است. درنتیجه این نیاز جدید دولت به وجود آمد. ابتدا دولت‌شهرها در کناره رودخانه‌ها و زمین‌های مستعد کشاورزی پدید آمدند. محدوده دولت‌شهر شامل یک شهر در مرکز و روستاهای پیرامون آن بود.

سومرتا چهارهزار سال پیش از میلاد دارای ۱۰ دولت‌شهر مستقل بود که توسط کانال‌ها و سنگ‌چین‌ها از یکدیگر مجزا شده بودند. هرکدام از این دولت‌شهرها گرداگرد یک معبد که به خدای خاص که محافظ شهر بود و یک فرماندار مذهبی (انسی) یا یک پادشاه (لوگال) که به‌صورت تنگاتنگی با مناسک مذهبی شهر گره‌خورده بودند تشکیل شده بودند

چنانچه در این تاریخ می‌بینیم همراه با دولت‌شهر یک معبد اصلی و خدای محافظ شهر نیاز جدیدی بودند که می‌بایست حاکم یا پادشاه شهر به‌عنوان نماینده این خدا با ملاط ایدئولوژی آحاد جامعه را همچون آجرهای یک ساختمان به هم پیوند دهد. ابتدا می‌بایست مغزها را همسان و ادغام کند و سپس امر مدیریت دولتی در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را به شیوه‌ای آسان و مطمئن به‌پیش برد.

بدون همسان‌سازی اندیشه‌ها دولت نمی‌توانست به حیات خود ادامه دهد و این امر خطیر به‌وسیله سیمان ایدئولوژی امکان‌پذیر گردید. ارتش، پلیس، دادگاه، زندان، قانون و... بخش سخت‌افزاری دستگاه دولت بودند.

این بخش بدون نرم‌افزار کنترل دولتی (ایدئولوژی) نمی‌توانست بقای دولت در درازمدت تضمین کند.

همچنان که در دوره برده‌داری اتکای به نیروی سرکوبگر پلیس برای تداوم سیستم کافی نبود. لازم بود بردگان توسط ابزار ایدئولوژیک چنان تحمیق شوند که بردگی خود را امری آسمانی و عادلانه پنداشته و باور کنند که سرپیچی از فرمان اربابان را گناهی کبیره است.

خدا - شاه عنوان و جایگاه حکام بود. زیگورات‌های بین‌النهرین و خوزستان را در پنج و یا هفت‌طبقه می‌ساختند. آخرین طبقه جایگاه خدا - شاه بود. مردمان هر طبقه اجتماعی به نسبت جایگاه خود می‌توانستند به یکی از این طبقات صعود کنند و به نیایش بپردازند. بدین ترتیب سلسله‌مراتبِ  قدرت و طبقات اجتماعی در ذهن انسان‌ها تقدیس گردید.

به‌مرورزمان که انسان رشد فکری بیشتری را تجربه کرد، سیستم ایدئولوژی قبلی نمی‌توانست برای اقناع مردم کافی باشد. در نتیجه اصلاحاتی در آن انجام گرفت و عنوان خدا-شاهی حکام به نماینده خدا تقلیل پیدا کرد. این سیستم را در تاریخ یهودیان به‌وضوح می‌بینیم و شاهان عموماً خود را پیام‌آور خدا می‌نامیدند.

در روم باستان، بردگان و تهی دستان جامعه طی سیصد سال مبارزه توانستند تحت لوای مسیحیت ابزار ایدئولوژیک دولت و طبقات فرادست را به تصرف خود درآوردند.

 ولی طنز تلخ تاریخ این بوده که ابزارهای طبقات فرادست در دست طبقات فرودست نمی‌توانند در خدمت منافع و آرزوهای آنها عمل کنند.

از جمله این ابزارها دولت و ایدئولوژی هستند. در قرن چهارم میلادی دولت روم باستان علی‌رغم صدها سال سرکوب شاهد رشد روزافزون دین طبقات فرودست در قلمرو وسیع خود بود، به‌ناچار برای ادامه موجودیت خود ایدئولوژی مسیحیت را پذیرفت.

 تغییراتی در آن به وجود آورد به‌گونه‌ای که بتواند به‌وسیله آن توده‌های تحت کنترل خود را همجوش کرده و ساختمان دولتی متمرکز مبتنی بر سلسله‌مراتب قدرت و ثروت را برای همیشه پابرجا نگه دارد.

در دوران آشوب بزرگ که امپراتوری روم مورد تهدید حملهٔ [بردگان و تهی دستان و اتباع ناراضی] و بربرها و امپراتوری ایران قرار داشت، همه امپراتورها در جستجوی خدایی قدرتمند برای کمک به دفع بلا از روم، بودند امپراتور دیوکلتیانوس (۲۴۵–۳۱۳ میلادی)، میترا، الههٔ نور ایرانیان را به‌عنوان خدای خود اعلام کرد که از امپراتوری حمایت و حفاظت کند. اما امپراتور کنستانتین (۲۸۰–۳۳۷) بجای میترائیسم، خدای مسیحیت را گزینش نمود.

در قرن 18 میلادی سه انقلاب بزرگ جهان را وارد دوره جدیدی کرد که عبارتند از انقلاب صنعتی انگلستان و سپس بقیه اروپا، انقلاب استقلال آمریکا و انقلاب کبیر فرانسه. در این دوره به علت ضعیف کلیسا برآمدن ایدئولوژی جدیدی مورد مورد نیاز بود و ناسیونالیسم همچون دینی جدید ظهور کرد.

مهم‌ترین عامل رشد ملی‌گرایی ایجاد یک آرمان و هویت برای ملل بود. انسان بدون آرمان نمی‌تواند زندگی کند. در قرون‌وسطی آرمان مسیحیت در اروپا رواج داشت. با تضعیف کلیسا عملاً چیزی وجود نداشت که موجب رستاخیز مردم شود و آنان را در برابر دشمنان متحد گرداند. عامل دیگر دادن انگیزه به سربازان و تقویت روحیهٔ آنان برای فداکاری در راه میهن بود. دیگر این که ناسیونالیسم کمک شایانی به بهبود اقتصاد هر کشور می‌کرد. وقتی مردم یک کشور تنها کالای ملی بخرند در نهایت سود آن به همهٔ جامعه می‌رسد.

کشورهای غربی با کمک ابزار جدید ایدئولوژیک (ناسیونالیسم) توانستند همگرایی شدیدی در جامعه خود ایجاد کنند. سلسله‌مراتب قدرت و ثروت را از گزند انقلابات اجتماعی و تساوی خواهی مصون نگه دارند.

آن‌ها توانستند ذهن طبقات پایین جامعه را از سوسیالیسم منحرف کرده و انرژی آنان را به‌سوی استعمار ممالک عقب‌مانده و جنگ با دولت‌های رقیب هدایت کنند. جنگ‌های جهانی اول و دوم، جنگ سرد، کودتاهای خونین، روی کار آوردن حکومت‌های استبدادی و پیشگیری از رشد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در کشورهای جهان سوم بخشی از کارنامه این قدرت‌های صنعتی بود که هنوز هم ادامه دارد.

دول امپریالیستی بعد از جنگ جهانی اول و دوم با ظهور کشورهایی مانند روسیه و چین که سوسیالیسم دولتی را بنیان نهاده بودند روبرو شدند که طی دهه‌های بعد ملل دیگری نیز به اقمار آنها اضافه شدند. تداوم این روند می‌توانست دست استعمار را از بیشتر دنیا کوتاه کند و حتی موجودیت کشورهای استعماری را با انقلابات کارگری به خطر اندازند.

جهان سرمایه‌داری تدابیری مهم را به اجرا گذاشت. از جمله این سیاست‌ها تقویت ایدئولوژی‌های ناسیونالیسم و اسلام سیاسی در کشورهای جهان سوم اسلامی بود. ظهور پان‌عربیسم، پان‌تورکیسم و پان‌ایرانیسم بعد از جنگ جهانی اول با کمک مستقیم انگلستان و شرکایش انجام گرفت.

آن‌ها پان‌اسلامیسم را در اشکال مختلف از اخوان‌المسلمین تا داعش را پرورش داده و در بسیاری از ممالک به قدرت رسانیدند.

مشکل اصلی جوامع انسانی از 5000 سال تا کنون نابرابری بوده است. طبقات فرادست جوامع برای تداوم سلطه گری و استثمار، سیستم سلسله مراتب قدرت (هیرارشی) را به بر جامعه تحمیل کرده و در جهت بقای آن ابزارهای جان سخت و کارآمدی برای آن اختراع کردند.

از جمله این ابزارها عبارت‌اند از دولت و ایدئولوژی. دولت سیستم سخت‌افزاری هیرارشی و ایدئولوژی سیستم نرم‌افزاری آن است. این دو سیستم بدون همدیگر نمی‌توانند عمری طولانی داشته باشند.

حکومت‌های ایلخانانِ مغول، تیموری و افشاریان فاقد یک ایدئولوژی منسجم بودند. به همین دلیل بعد از مرگِ بنیان‌گذاران آن‌ها، این حکومت‌ها در سراشیبِ اضمحلال و سقوط قرار گرفتند. به‌گونه‌ای هیچ‌یک از این سلسله‌ها نتوانستند 100 سالگی خود را جشن بگیرند.

صفویان در آغاز، بسیار ضعیف‌تر از حکومت‌های فوق بودند. اما حاکمیت آنها به مدت 235 سال به طول انجامید. حکومت‌های بعدیِ ایران؛ تداومِ حیاتِ طولانی خویش را مدیونِ میراثِ ایدئولوژی صفویان هستند.

در قرون وستای اروپا سلسله‌مراتب کلیسای کاتولیک به ترتیب عبارت بودند از 1- پاپ 2- سر اسقف 3- اسقف 4- کشیش.

سلسله‌مراتب دولت نیز عبارت بودند از: 1- پادشاه 2- بارون (مالک یک ایالت) 3- لردها (فئودال‌ها) 4- دهقانان 5- سرف ها (دهقانانان بدون زمین)

این سلسله‌مراتب در سایر ممالک و در دوره‌های مختلف با عنوان‌هایی متفاوت ولی مشابه در محتوا بر جوامع حاکم به وند.

بعد از ظهور نظام سرمایه‌داری شکل هیرارشی تغییر کرد؛ ولی کارکرد و محتوای خود را حفظ نمود. [i]

نظام سرمایه‌داری برای ساختن ساختمان خود و تداوم آن ایدئولوژی دینی را ناکارآمد تشخیص داد و ضمن نگهداری و استفاده از آن ایدئولوژی جدیدی اختراع کرد و آن ناسیونالیسم بود. این سیمان جدید برای سازماندهی و انسجام جامعه کارایی بیشتری داشت.



[i] - سلسله مراتب یا «هرم اجتماعی» در نظام سرمایه داری با تعداد کمی ثروتمند در بالا و توده‌های فقرا در طبقه زیرین است. یک کیسه پول (en) نمایانگر سرمایه‌داری در تاج، طبقه بالایی اول «ما بر شما حکم می‌رانیم» توسط سلطنت و رهبران حکومت پر شده. طبقه بعدی روحانیت است با عنوان «ما شما را فریب می‌دهیم»، سپس ارتش با عنوان «ما به شما شلیک می‌کنیم»، سپس بورژوازی با عنوان «ما به جای شما می‌خوریم». طبقه زیرین هرم که توسط کارگران پر شده می‌گوید «ما برای همه کار می‌کنیم... ما به همه غذا می‌دهیم(  سلسله مراتب نظام سرمایه

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر