راهِ رُشدِ "سوسیال سرمایهداریِ دولتی"
راهِ رُشدِ "سوسیال سرمایهداریِ دولتی"
دانلوک پادکست خلاصه سوسیال سرمایه داری دولتی
دسترسی به اطلاعات و دانشهای بشری حق بیقیدوشرط همه انسانهاست، انتشار مطالب این وبلاگ گامی کوچک در این راه است. مطالب مورد پسند خویش در این وبلاگ را به هر طریق که میتوانید در رسانههای خود منتشر کنید
فهرست
1. چکیده:
2. ظهور و سلطه
لُمپَنبورژوازی در خاورمیانه
3. تداوم قرونوسطا (middle
Ages) در خاورمیانه
4. شرق در مصاف مناسبات فئودالی و سیستم قرونوسطایی
5. تاریخچه "سیستم
سوسیال سرمایهداری دولتی" در نیمه دوم قرن بیستم
6. آیا سیستمهای "سوسیال سرمایهداری دولتی" ناکارآمد
بودند؟
8. لُمپَنبورژوازی
دشمنِ مشترک بورژوازی مُوَلِد، مدرنیسم و
چپ
9. تفاوت سرمایه و ثروت (سرمایهدار و ثروتمند)
10. دو قشر متفاوت
سرمایهدار و ثروتمند
11. ضرورت حیاتی گذار از سیستم لُمپَنبورژوازی
12. مالیات بر کار و سرمایه یا مالیات بر ثروت؟
13. درسهای تاریخ
معاصر راهگشای آیندهای روشن
14. سه راهِ رشد (چینی،
هندی و خاورمیانهای)
15. سه درس از استراتژیهای
سهگانه
1- نسبت معکوس قدرت لُمپَنبورژوازی با رشد اقتصادی و رفاه عمومی
2- اولویت زنگار زدایی مغزها و انقلاب در اندیشه
3- پیوند کار و سرمایه عامل رشد اقتصادی و رفاه عمومی است
قانون "افزایش تصاعدی سرعت تحولات اجتماعی در گذر
زمان"
16. تدوین پِلَتفُرم (Platform) "راه رشد سرمایهداری دولتی"
از پِلَتفُرم دنیای
صنعت، تکنولوژی و دیجیتال به تولید
پِلَتفُرم «راه رشد سوسیال سرمایهداری دولتی»
17. چگونگی تدوین و
انتخاب پِلَتفُرم بر اساس سیستممحوری
18. مُردابها را
بخشکانید، کِرمها خود خواهند مُرد!
پیشنویس پِلَتفُرم راهِ رشدِ سوسیال سرمایهداریِ دولتی
نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مبتنی بر «سوسیال سرمایهداری
دولتی»
20. چگونگی تأمین مسکن فوری با استفاده از تدوین و اجرای
قانون اصلاحات مالکیت مسکن
22. مزایای یکپارچگی کشور و اتحاد ایرانیان
24. نیروهای تاریخی تغییر
(چه کسانی این پروژه را عملی میکنند؟)
چکیده:
کشف و ارائه رئالیستی
مناسبترین "مدلِ راهِ رشدِ اقتصادی و اجتماعی" در جهت بنیانگذاری سیستمی
کارآمد، پویا، پیشرونده، زنده، خودترمیم و انسانمحور برای "کشورهای جهان سوم" محور اصلی این نوشتار است.
این مدل همچون قطبنما
و چراغراهنما، حرکت در مسیر درست را تضمین کرده و سنگ محک شناسایی جریانات سیاسی
خواهد بود. همزمان نقش رهبری و پِلَتفُرم
اجتماعی را ایفا خواهد کرد.
بیشترین اقشار
جامعه بر محور آن متحد شده و انرژی خویش را صرف پیادهکردن اصول آن میکنند[1].
بدینگونه زمینه
مناسب برای کانالیزهکردن تمامی انرژیهای جامعه در جهت استقرار مفاد آن فراهم میشود.
در روشنایی این متدولوژی،
جامعه در مسیر درست گذار از تاریکیهای بازمانده قرونوسطا قرار میگیرد. تا دنیای نوینی بر ویرانههای گذشته بنا نهد. [2]
هدفِ مشترکِ اکثریتِ روشنفکران و کنشگرانِ
سیاسی باوجود دیدگاههای متفاوت «رُشد و توسعه اقتصادی و عدالتِ اجتماعی» است.
آنچه
که مایه افتراق و اختلاف بوده است، انتخاب یکی از انواع مختلفِ راهِ رُشد[3] بوده است.
این انتخاب راهبردی کامیابی و یا ناکامی جامعه در جهت نیل به هدف را تعیین خواهد
کرد. [4]
در این مقطع سرنوشتساز تاریخی کاملاً ضروری
و امکانپذیر است که با رویکرد سیستممحوری "مدلِ راهِ رشد متناسب با واقعیات
موجود" تدوین و در دسترس عموم قرار گیرد. [5]
اندیشمندان و جریانات سیاسی عموماً یکی از مدلهای
سوسیالیستی یا سرمایهداری با تفاسیر متفاوت را مناسب تشخیص دادهاند.
اما آنچه از دیدهها پنهان مانده است، سیاهچالهای
نوظهور است تحت عنوان لُمپَنبورژوازی (Lumpenbourgeoisie)
که طی صدسال اخیر بیشتر کشورهای جهان سوم را بلعیده است.
این کشورها در مسیر گذار از ماقبل مدرنیته به
مدرنیته در باتلاق لُمپَنبورژوازی گرفتار شدهاند. برای ورود به عمق موضوع لازم است ابتدا با پدیده لُمپَنبورژوازی آشنا شویم
ظهور
و سلطه لُمپَنبورژوازی در خاورمیانه
برخلاف
تحولات اروپا، مدرنیته در بسیاری از جوامع جهان سوم خصوصاً خاورمیانه از درون
نجوشید. مدرنیته در این کشورها نهالی از استعمار (عموماً انگلیسی) بود که به
استبداد بومی پیوند زده شد.
محصول اتحاد مقدسِ استعمار با فئودالیسم و
استبداد قرونوسطایی، تولد و نهادینهشدن سیستم جدیدی بود که در ادامه مقاله تحت عنوان لُمپَنبورژوازی[6] معرفی
شده است. لُمپَنبورژوازی مورد بحث ما در چارچوب تعریف ذیل قابلِ شناسایی است:
لُمپَنبورژوازی ترکیبی است که
برای توصیف بخشی از بورژوازی (سرمایهداران) به کار میرود که از طریق روشهای غیر
مُوَلِد، فساد یا سودجویی از طبقات فرودست به ثروت میرسند. طبقه لُمپَنبورژوازی
(Lumpenbourgeoisie) مشتمل بر
اقشار مختلفی از جامعه است که در
زمینه تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی ضروری نقشی ندارند و نتیجه عملکرد
اقتصادی آنها در رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است
طبقه لُمپَنبورژوازی[7] حدود پنج درصد
جمعیت جوامع خاورمیانه را تشکیل میدهد، اما نزدیک به نود درصد ثروت، درآمد و
حاکمیت سیاسی را در انحصار خود دارد.
اقشار مختلف این طبقه عبارتاند از: دلالان،
رانتخواران دولتی، بازرگانان ِنژادپرستی، [8] قومگرایی و دینفروشی،
وابستگان استعمار و کشورهای همسایه، جنگسالاران، بازماندههای فئودالیسم، اشراف،
ملاکین، صاحبان خانهها و اماکن استیجاری.
غالباً لشکری از تحصیلکردگان بیکار و فاقد روحیات انسانگرایی و بینش علمی که
جهت اشتغال و دستیابی به رؤیاهای خود عموماً تبدیل به پیادهنظام این طبقه میشوند.
[9]
لُمپَنبورژوازی حافظ ساختارهای فئودالی و
ماقبل مدرنیته است و همزمان پیوندهای عمیقی با ارتجاع و استعمار دارد. هیچ نقش
مثبتی در تولید ناخالص داخلی ندارد.
این طبقه نهتنها حاکمیت سیاسی، بلکه رهبری
بیشتر احزاب و جریانهای سیاسی اپوزیسیون را نیز در انحصار خود دارد. همواره دارای
جهانبینی و گرایش سیاسی راست سنتی است.
مالکیت را مقدس میداند خصوصاً مالکیت املاک،
ساختمان، واحدهای مسکونی، تجاری و استیجاری. [10]
بنیانگذاری دنیایی جدید، پیشرفته و عدالتمحور، بدون گذار از سیستمِ لُمپَنبورژوازی غیرممکن است
تداوم
قرونوسطا (middle Ages) در خاورمیانه
در خاورمیانه و بیشتر کشورهای جهان
سوم، سیستم قرونوسطایی و فئودالیسم منسوخ نشده است. بلکه در قالب لُمپَنبورژوازی
تاکنون به حیات خود ادامه داده است. [11]
از نظر تاریخی قرونوسطا دوره هزارسالهای (5-15 م) از تاریخ اروپاست.
ولی از منظر گستره و ساحَت تمدنی، قرونوسطا یک نظام فکری، فرهنگی، اقتصادی و
سیاسی مربوط به ماقبل مدرنیته است که با ویژگیهای تاریکاندیشی، اختناق، استبداد،
فرهنگ تقلید و سرسپردگی، سلسلهمراتب قدرت و ثروت و اقتصاد نازا و راکد شناخته میشود.
چگونگی
رهایی اروپا از مناسبات قرونوسطایی
طی سدههای اخیر سرمایهداری مترقی و نوپای
جوامع غربی، بهدرستی مناسبات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی فئودالیسم را همچون سدی در
مقابل رشد و پیشرفت خود و جامعه تشخیص داد. به همین دلیل رهایی از این سیستم را
رسالت خویش قرار داد.
جنبشهای رنسانس، اصلاحات دینی، روشنگری،
اومانیسم، لیبرالیسم [12]
و تشکیل حکومتهای ملی مهمترین گامهای
سرمایهداری در نقد، مبارزه و حذف نظام فئودالی بودند.
شرق در مصاف
مناسبات فئودالی و سیستم قرونوسطایی
در طول قرن بیستم، روسیه، کشورهای سابقاً
بلوک شرق و چین، با سلاح ایدئولوژیک مارکسیسم و نظام متمرکزِ شبهِ سوسیالیستی و یا
سوسیال سرمایهداری دولتی، توانستند جوامع خویش را از شر بنیادهای فکری، اجتماعی،
فرهنگی و اقتصادی فئودالیسم رهایی بخشیده و زمینههای ورود به دنیای جدید را فراهم
سازند.
آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه در چنبره
مناسبات نوفئودالی
در صدسال اخیر سرنوشت ملل آفریقایی، آمریکای لاتین و خاورمیانه بهگونهای دیگر
رقم خورد. [13] در این
کشورها، ناتوانی سرمایهداری ملی در برچیدن مناسبات ارتجاعی فئودالی، «جنبش چپ» را
وادار کرد که وارد میدان شود و بهجای او، هم نقد ِ فرهنگ فئودالی کند و با آن دربیفتد،
هم دنبال مدرنیته باشد.
لُمپَنبورژوازی که کلیه ابزارهای قدرت را در
اختیار داشت، در دفاع از مناسبات ِ فئودالی، چپ را به شیوههای مختلف حذف و سپس روشنفکران
لیبرال را نیز طرد کرد.
در این خطه رنسانس و روشنگری فرصت ظهور نیافتند.
اصلاحات سیاسی و رفرماسیون دینی نیز با شکست مواجه شدند.
اتحاد استعمار غربی و ارتجاع فئودالی داخلی،
مانع تشکیل حکومتهایی از نوع چین و بلوک شرق در این جوامع گردید تا به شیوهای
آمرانه مناسبات فئودالی و قرونوسطایی را منسوخ کنند. [14]
درنتیجه، عوامل فوق، مناسبات فئودالی و قرونوسطایی
در زمینههای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در قالب لُمپَنبورژوازی تاکنون تداوم داشته
است.
تاریخچه
"سیستم سوسیال سرمایهداری دولتی" در نیمه دوم قرن بیستم
هرچند اصطلاح "سیستم سوسیال سرمایهداری دولتی" بسیار جدید
است و شاید یکی از ابداعات نگارنده این سطور باشد. اما در صدسال گذشته چنین سیستمی
وجود داشته و دارد.
بسیاری از کشورهای جهان سوم پس از پایان جنگ جهانی دوم با درجات و نسبتهای
متفاوت به سیستم "سوسیال سرمایهداری دولتی" روی آوردند.
در این جوامع سرمایهداری ملی و مترقی با اتحاد جریانات چپ و دمکرات
تحت عناوین مختلف قدرت سیاسی را کسب کرده و به انجام اصلاحات بزرگی در حد و قواره
انقلاب اجتماعی اقدام کردند.
ازجمله اصلاحات ارضی و اجتماعی، ملی کردن صنایع و تجارت خارجی، رهایی
و آزادی زنان، آموزش رایگان و همگانی دولتی، بهداشت و درمان دولتی، استقلال سیاسی
و مبارزه با استعمار. بیشتر این دولتها عضو جنبش عدم تعهد بودند.
در نهایت تمامی حکومتهای مذکور درنتیجه اقدامات و کودتاهای آمریکا و
ناتو سرنگون و یا استحاله شدند. دراینخصوص میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
دولت ملی دکتر مصدق در ایران (1953- 1951) حکومت عبدالکریم قاسم در
عراق (1958-1963)، قوام نکرومه در غنا[15] (1957-1966) احمد سوکارنو
در اندونزی (1945-1967) دولت سوسیالدمکرات علی بوتو در پاکستان (1971-1977) که
همگی توسط کودتاهای آمریکایی سرنگون شدند.
دولتهای مختلف آمریکای لاتین
از جمله گواتمالا 1954، برزیل 1964، شیلی 1973 و آرژانتین 1976[16] که توسط کودتاهای متعدد
آمریکایی سرنگون شدند.
چپگرایان افغانستان نیز پس از چهارده سال مقاومت (1978-1992) توسط
جهادگران مزدور آمریکا سرنگون شدند.
جمال عبدالناصر رهبر اتحادیه سوسیالیستی (جامعهخواهی)
عربی (1956-1970) در سال 1970 به صورتی مشکوک درگذشت. باتوجهبه اینکه پس از ناصر
بلافاصله "انورسادات" که عامل اجرای سیاستهای آمریکا گردید، جانشین وی شد،
فرضیه توطئه و کودتای نامرئی آمریکایی را تقویت میکند که در راستای سیاست سرنگونی
دولتهای جنبش عدم تعهد با سیستم سوسیال سرمایهداری دولتی بود.
کشورهای یوگسلاوی، [17] رومانی (1989) و سایر دولتهای
اروپای شرقی که ماهیت نظام حاکم در آنها در عمل با سیستم سوسیال سرمایهداری دولتی
مطابقت میکرد، همراه با فروپاشی بزرگترین سیستم سوسیال سرمایهداری دولتی قرن
بیستم (اتحاد جاهیر شوروی) ناچار به قبول شکست و تسلیم شدند.
این کشورها با زیرساختهای
ویران از خاکستر جنگ جهانی دوم برخاسته بودند. ولی با اتکا به ظرفیتهای سیستم
سوسیال سرمایهداری دولتی توانستند ویرانیهای جنگ را جبران و رشد اقتصادی و
اجتماعی قابلقبولی را تجربه کنند.
سرانجام پس از 45 سال مقاومت نفس گیر در جنگ سرد که مبتنی بر انواع
تحریم، مسابقه تسلیحاتی، رادیویی، توازن وحشت، توطئه و تخریب بود، دچار سرنوشت
برادر بزرگ (شوروی) شدند.
کشورهای عراق (2003) سوریه و لیبی (2011) نیز به شیوههایی دیگر توسط
آمریکا متلاشی شدند.
این کشورها عموماً عضو جنبش عدم تعهد بودند. [18] از نظر ماهیت با نسبتهای متفاوت پیرو
سیستم"سوسیال سرمایهداری دولتی" بودند.
اکثریت کشورهای فوقالذکر همزمان با فروپاشی سیاسی دچار فروپاشی
اجتماعی شدند. لازم است بدانیم که فروپاشی اجتماعی بسیار خطرناکتر از فروپاشی
سیاسی است.
آیا سیستمهای "سوسیال سرمایهداری دولتی" ناکارآمد بودند؟
خاویر کرمنت در کتاب بیشعوری
گفته است: «بیشعورها قابلیت شگفتانگیزی برای دیدن تنها یک وجه از هر مسئلهای را
دارند. همان وجهی که منافع آنها را تأمین میکند»
متأسفانه بسیاری از تحصیلکردگان
فاقد دانش و بینش علمی در دایره این تعریف میگنجند. اینها جهت قضاوت در خصوص سیستمهای
قربانی توطئهها و کودتاهای آمریکایی فقط بخش شکست و ناکامی آنها را دیده و حمل بر
ناکارآمدی آنها میکنند.
ذهن تنبل و قالبریزی شده آنها در میادین پرسشگری، پژوهش، حقیقتیابی
و تجزیهوتحلیل علمی رویدادها و ایدهها ناتوان است.
این ذهنهای علیل اشتهای سیریناپذیری
برای نشخوار خوراک از قبل جویده شده و آغشته به بزاق مسموم اتاقهای فکر رسانههای
غرب دارند.
به دلیل کودتاها و توطئههای آمریکا و اقمارش هیچیک از این کشورها زمان
لازم جهت استقرار کامل، تکامل و روزآمدکردن این سیستم را در اختیار نداشتند.
برعکسِ باور عمومی که درنتیجه القائات رسانههای غرب شکل گرفته است،
ناکامی این دولتها به دلیل ناکارآمدی درونی این سیستمها نبود. اتحاد آمریکا و
ناتو با لُمپَنبورژوازی داخلی عامل سرنگونی، جوانمرگی و ناکامی این دولتها بوده
است.
لازم است پژوهشگران، اندیشمندان و کنشگران سیاسی بار دیگر مزایا و
معایب و دلایل ظهور و سقوط این سیستمها را تحلیل کنند.
جوامع جهان سوم نیازمند تولیدات فکری جدید و جدی در این زمینه هستند. میتوان
دهها پایاننامه علمی و تز دکترا را دراینخصوص تولید و عرضه کرد؛ تا تاریخ در
نقشِ "چراغِ فرا راهِ آینده" ظاهر شود.
تمامی دولتهایی که پیرو سیستم سوسیال سرمایهداری دولتی بودند، مستقیم
و یا غیرمستقیم توسط آمریکا و اقمارش سرنگون شدند. دشمنی آشتیناپذیر آمریکا و
ناتو با این سیستم، این فرضیه را تقویت میکند که این حکومتها در مسیر درست تاریخ
قرار گرفته بودند.
لازم است بدانیم آمریکا و ناتو دارای اتاقهای فکر قدرتمند و متخصصین
آزموده و پرتوان هستند که سیاستمدارانش را در جهت تداوم سلطه و غارت جهان تغذیه
فکری کرده و سیاستهای راهبردی را تدوین و ارائه میکنند.
اگر این سیستمها ناکارآمد بودند، چرا آمریکا و ناتو با صرف هزینههای
بسیار اقدام به سرنگونی آنها کردند؟
چین سرنوشتی متفاوت
یکی از معدود کشورهایی که توانست از توطئههای متعدد آمریکا و ناتو
جان سالم بدر برد، کشور چین است.
این کشور با انقلاب دوم (1977)
که درواقع مکمل انقلاب اول (1949) بود؛ سیستم کارآمد و متناسب با روح زمان "سوسیال
سرمایهداری دولتی" را جانشین "سیستم سوسیالیسم دولتی" کرد. [19] در نتیجه توانست از پیچهای
خطرناکی از نوع فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و نیز سرنگونی و یا استحاله بمانند کشورهای
جنبش عدم تعهد به سلامت گذر کند.
چین با قدرتِ متمرکزِ تشکیلاتِ میلیونیِ حزبِ کمونیست و بوروکراسیِ
قدرتمند توانست به همه اهداف خود نائل شده و نیازهای اساسی جامعه 1.4 میلیاردنفری
خود را تأمین کند.
دستاوردهای ۴۵ساله سیستم
سوسیال سرمایهداری دولتی چین عبارتاند از رشد مستمر و موزون اقتصادی، ایجاد زیرساختهای
تکنولوژیکی صنعتی و علمی، احداث شبکه عظیم راهها و ارتباطات و برقراری تأمین
اجتماعی در زمینه چهار نیاز اصلی شهروندان (مسکن، کار، آموزش رایگان، بهداشت و
درمان)
لُمپَنبورژوازی
دشمنِ مشترک بورژوازی مُوَلِد، مدرنیسم و
چپ
باکمی تأمل و تعمق میتوانیم دریابیم که بیشتر کشورهای جهان سوم خصوصاً
مللِ خاورمیانه هنوز در زنجیرهای مرئی و نامرئی نظام قرونوسطای خاصِ خویش گرفتار
هستند.
روح فئودالیسم بر حیات فکری،
فرهنگی و مناسبات اقتصادی و سیاسی حاکم است.
حاکمیت سیاسی این جوامع؛ استبدادی و انحصارطلب است. سیستم اقتصادی در جهت منافع
ثروتمندان قرار دارد نه سرمایهداران.
تعدادی از این کشورها به دلیل فروش نفت، گاز و... ثروتمند شدهاند.
اما در مسیر رشد موزون و گذار از مناسبات قرونوسطایی قرار نگرفتهاند. اگر این ثروتهای
بادآورده قطع شوند، سقوطی دردناک و همهجانبه را تجربه میکنند. (در این کشورها
نیز لُمپَنبورژوازی حاکم است)
تفاوت سرمایه و ثروت (سرمایهدار و
ثروتمند)
طبقه لُمپَنبورژوازی ثروتمند است؛ ولی سرمایهدار نیست؛ و بنا بر
ماهیت و منافع اقتصادی خود مهمترین مانع رشد سرمایهداری و گذار از دوره ماقبل
مدرنیته است. تداوم عقبماندگی و استبداد قرونوسطایی نیاز حیاتی این طبقه است. [20]
همچنان که سرمایه برای رشد خود نیازمند سیستم
سرمایهداری است؛ ثروتِ نازا هم تحت سیستم لُمپَنبورژوازی توان بقا و رشد سرطانی دارد.
سرمایه (capital)
عبارت است از پول، کالا و ابزار تولید که در بستر مناسب منجر به رشد اقتصادی، صنعتی،
تکنولوژیکی، ایجاد فرصتهای شغلی، افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه میشود.
ویژگیِ
اصلی سرمایه، برخلافِ ثروتِ راکد، پویایی و زایندگی است. بهگونهای که مهمترین اصل
سرمایهداری این است: «سود حاصل از تولید باید مجدداً در افزایش تولید سرمایهگذاری
شود» [21]
تفاوت اساسی بورژوازی
(سرمایهداری مُوَلِد) با نظام ماقبل خود
(فئودالیسم) این است که سرمایهداری سرمایه (capital)
را از ثروت (wealth) متمایز کرده[22] و در مسیر پویش و زایش قرار
میدهد. [23]
دیگر دستاوردهای سرمایه تولیدی در بازار آزاد
و رقابتی، عبارتاند از: تحرک اجتماعی، حاکمیت قانون، رشد علمی، خردگرایی و عقل نقاد،
دمکراسی، تضعیف خرافه و کلیه ساختارهای فکری، فرهنگی فئودالی، آزادکردن توان و
نیروی کار زنان؛ و درنهایت نابودی مناسبات فئودالی و ایجاد بنیادهای مدرنیته.
ثروت (wealth)
- ویژگی ذاتی ثروت نازایی است و نقشی در رشد اقتصادی، صنعت، فنّاوری و رفاه اجتماعی
ندارد. ثروت معمولاً در زمین دفن میشود یا پای فعالیتهای
بیثمر هدر میرود. [24]
ثروتِ راکد مهمترین عامل بیکاری، هرز شدن سرمایه
مادی و نیروی کار، تداوم استبداد، بازتولید جهل، عقبماندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی
است.
علت رکود و نازایی دوران هزارساله فئودالیسم
همین ویژگی ذاتی ثروتِ راکد بوده است. ثروتِ راکد جهت بقای خود همواره فرهنگ، مناسبات
و سیستم سیاسی خاص خود (فئودالیسم) را بر جوامع تحمیل کرده است.
جهت روشنشدن موضوع، بهعنوان نمونه پایگاه و
ماهیت دو قشر، یکی سرمایهدار و دیگری ثروتمند را بررسی میکنیم:
دو
قشر متفاوت سرمایهدار و ثروتمند
الف-
مالک کارگاه تولیدی کفش (سرمایه مُوَلِد)
شخصی مالک یک کارگاه کوچک تولیدی کفش است و
چند کارگر را استخدام کرده است.
اگر سود او بیش از نیازهای تأمین زندگی خود و
خانوادهاش باشد، از مازاد سرمایهاش برای استخدام کارگران بیشتری استفاده میکند.
کارگاه را گسترش داده و تکنولوژیهای پیشرفتهتری مورد استفاده قرار میدهد.
چنین شخصی
سرمایهدار محسوب شده و میتواند در رشد اقتصادی، فنّاوری و رفاه اجتماعی کشور
سهیم باشد.
ب-
مالک ساختمان مسکونی اجارهای (ثروت راکد)
شخصی که مالک چندین ساختمان مسکونی اجارهای
است، ثروتمند است. اما سرمایهدار نیست؛ حتی اگر وی مالک هزاران ساختمان اجارهای
باشد.
ثروت او نهتنها در رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی
و ایجاد فرصتهای شغلی مُوَلِد نقشی
ندارد، بلکه سرمایه ملی را از گردش و تولید خارج کرده و در ملک و زمین دفن کرده و
به سمت رکود و نازایی سوق میدهد. [25]
افزایش قیمت
زمین و خانه مسکونی، تورم، بالارفتن هزینه زندگی طبقه متوسط و فقیر از دیگر عوارض
این نوع ثروتمندی است.
شناسایی
ثروتمندِ غیر مُوَلِد بهعنوان سرمایهدار، مثل این است که انگلهای بیماریزای
دستگاه گوارش را بخشی از ارگانیسم انسانی محسوب کنیم.
ضرورت حیاتی گذار
از سیستم لُمپَنبورژوازی
طبقه فرادست ایران و خاورمیانه سرمایهداری تولیدی
پیشرو، ملی و مترقی نیست که بتوان مدیریت جامعه را به آن سپرد. این طبقهِ ثروتمند "لُمپَنبورژوازی"
است.
بدون خشکاندن زمینههای مادی لُمپَنبورژوازی،
اگر دهها بار حاکمیت سیاسی تغییر کند، بازهم این طبقه در جامهای دیگر به سریر
قدرت بازخواهد گشت و جامعه از رکود، خمودگی و کپکزدگی رهایی نخواهد یافت.
مارکسیستها بر این باورند که «کارگران میهن
ندارند». [26]
ولی اکنون 150 سال پس از مارکس واقعیتهای امروز خاورمیانه نشان میدهند که این
طبقه لُمپَنبورژوازی است که میهن ندارد و آن را به ورطه اضمحلال و نابودی کشانده
است. وظیفه کارگران، بورژوازی مُوَلِد و
طبقه متوسط است که میهن خویش را از طبقه لُمپَنبورژوازی پس گرفته و آباد کنند.
مالیات بر
کار و سرمایه یا مالیات بر ثروت؟
سرمایهداران، شرکتهای تولیدی و خدماتی،
کارگران، کشاورزان و کارمندان گردانندگان اصلی چرخهای اقتصادی مملکت هستند.
اما
بیشترین مالیات از این اقشار اخذ میشود که باعث شکست کسبوکارها و توقف رشد
اقتصادی میشود.
ثروتمندان غیر مُوَلِد ازجمله مالکان خانهها
و مراکز استیجاری، صاحبان خانههای خالی، زمینهای شهری و حومه، واسطهها و دلالان
کمترین سهم از پرداخت مالیات را بر دوش دارند.
چنین اوضاعی مثل این است که سلولهای سالم
بدن از اکسیژن و غذا محروم و در مقابل به سهمیه اکسیژن و غذای سلولهای سرطانی
افزوده شود.
چرا کسانی بتوانند بدون هیچ خدمات و کار
تولیدی صرفاً به دلیل اینکه مالک خانه، مغازه و اماکن اجارهای هستند بیشترین سهم
از اقتصاد مملکت را در انحصار خود داشته باشند؟ درحالیکه بیشتر این طبقات به قول زندهیاد
صادق هدایت: «... یا دزد بودهاند یا وارث دزدان». [27]
بهشت لُمپَنبورژوازی به قیمت جهنمی کردن
حیات طبقات متوسط و پایین جامعه پدید آمده است.
بزرگترین مانع گذار به مدرنیسم و رشد
اقتصادی، سیاسی و فرهنگی این طبقه کوچک و قدرتمند است که بیشتر اهرمهای قدرت و
ثروت را در انحصار خود دارد.
در خاورمیانه و ایران "سرمایهداریِ ملی، مُوَلِد و مترقی" چنان نحیف و ناقصالخلقه
است که سخن چپگرایان از تضاد «کار و سرمایه» نشانه عدم شناخت عمیق آنها از جامعه
خویش است.
اگر خود مارکس اکنون زنده بود، شاید در
خصوص این دیار چنین میگفت:
«بهجای برجستهکردن تضاد کار و سرمایه،
ضروری است کارگران، سرمایهداران مُوَلِد،
چپگرایان، تمامی شیفتگان عدالت اجتماعی، آزادی، برابری جنسیتی، رشد اقتصادی، علمی
و فرهنگی متحد شده و جامعه خود را از سیستم لُمپَنبورژوازی نجات دهند»
درسهای
تاریخ معاصر راهگشای آیندهای روشن
شاید آخرین آپدیت تعریف تاریخ
چنین باشد: (تاریخ روایتِ صرفِ رویدادهای گذشته نیست. تاریخ علمی است جهت کشف قوانین حاکم بر تحولات اجتماعی، شناخت گذشته، درک
زمان حال و پیشبینی آینده)
همچنان که در علومتجربی ازجمله پزشکی ناچاریم
دستاوردهای بشری را ارج نهاده و تن به آخرین و پیشرفتهترین روشهای درمانی دهیم، لازم
است در علومانسانی و خصوصاً سیاست نیز دستاوردهای جهانی در زمینه مدل حکومت مردمی
را سرمشق خود قرار داده و از دایره معیوب تکرار اشتباهات گذشته خارج شویم.
در خصوص چگونگی ریشهکنی لُمپَنبورژوازی، استفاده از
تجربیات، موفقیتها و ناکامیهای کشورهای جهان طی
صدساله اخیر (خصوصاً چین، هندوستان و پاکستان) میتواند بسیار ارزشمند
و راهگشا باشد. در ادامه این سه
مدلِ رشد را توصیف میکنیم.
سه
راهِ رشد (چینی، هندی و خاورمیانهای)
هفتادسال قبل زیرساختهای اقتصادی چین، هند و پاکستان در یک سطح قرار داشتند
(همگی عقبمانده، ویران، بهتازگی از جنگهای داخلی، استعمار و اشغال خارجی رهاشده).
هریک از این کشورها راهِ رشدِ مخصوص به خود را در پیش گرفت و درنهایت سه نتیجه
متفاوت به شرح ذیل حاصل شد:
جدول تطبیقی درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی [28] چین، هند و پاکستان در سال
2022 میلادی[29]
|
تولید ناخالص ملی (میلیارد دلار) |
درآمد سرانه (دلار) |
نام کشور |
|
۱8۰۰۰ |
12600 |
چین |
|
3385 |
هندوستان |
|
|
377 |
1600 |
پاکستان |
استراتژی هرکدام از این کشورها در زمینههای سیستم سیاسی، سیاست اقتصادی و سیاست فرهنگی به شرح ذیل بوده است:
1- پاکستان
سیاست - حدود نود درصد حاکمیت سیاسی در انحصار لُمپَنبورژوازی بوده
است.
اقتصاد - سیاست اقتصادی در خدمت منافع ثروتمندان بوده و حامی سرمایهداری
تولیدی نبوده است.
فرهنگ - سیاست فرهنگی در خدمت حفظ ساختارهای ماقبل مدرنیته، تداوم
فرهنگ قرونوسطایی فئودالی، پدرسالاری، قبیله و مذهب سالاری بوده است. مدرنیته فضای
بسیار محدودی برای رشد داشته است.
2- هندوستان
سیاست - لُمپَنبورژوازی حدود هفتاد
درصد قدرت سیاسی را اختیار داشته است.
اقتصاد - سیاست اقتصادی بیشتر در خدمت ثروتمندان بوده است و کمتر حامی
سرمایهداری تولیدی.
فرهنگ - تحت حاکمیت دولت دمکراتیک، آزادیهای فردی از حمایت قانونی
برخوردار بوده است؛ اما در جهت تغییر بنیادی مناسبات قرونوسطایی و فئودالی، اقدامی
جدی صورت نگرفته است.
3- چین
سیاست - از همان ابتدای انقلاب 1949، لُمپَنبورژوازی بهمثابه یک
طبقه انگل از صحنه جامعه حذف گردید و اعضای آن ناچار شدند به طبقات و اقشار دیگر
جامعه ملحق شوند تا درزمینهٔ تولید فعالیت کنند.
اقتصاد - در دوره اول انقلاب چین (تحت دکترین مائو 1977- 1949) سیاست
اقتصادی در خدمت "سوسیالیسمِ دولتی" بوده است و از دوره دومِ انقلاب (تحت
دکترین دُنشیائوپینگ (2023- 1977) سیستم "سوسیال سرمایهداریِ دولتی" با
تکیه بر بازار آزاد برقرار بوده است. (در هر دو دوره کنترل و مدیریت هوشمندانه
دولت جاری بوده است)
فرهنگ - بعد از انقلاب 1949 تاکنون فرهنگ قرونوسطایی با نرمافزارهای
ایدئولوژیک مارکسیسم، مائوئیسم و مدرنیته سرکوب و تضعیف شده است. (استثنائاً با
توجه ماهیت سازندگی و پویایی فرهنگ کنفوسیوسی، آن را حفظ و در جهت ساخت چین جدید مورداستفاده
قرار دادهاند.
اشرافیت و فئودالیسم قرونوسطایی به شیوهای قهری و آمرانه در هم
کوبیده شد، بدون آنکه لُمپَنبورژوازی بتواند جانشین سیستم گذشته شود.
سه
درس از استراتژیهای سهگانه
1- نسبت
معکوس قدرت لُمپَنبورژوازی با رشد اقتصادی و رفاه عمومی
به هراندازه که لُمپَنبورژوازی در کشوری قدرتمند بوده است، به همان
اندازه درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی در سطحی نازل باقیمانده است. بهعبارتدیگر
اندازه قدرت لُمپَنبورژوازی با میزان رشد اقتصادی نسبتی معکوس داشته است.
لُمپَنبورژوازی در پاکستان بیشترین قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را
در انحصار خود داشته است. بعد از هفتاد سال درآمد سرانه آن 1600 دلار است.
این طبقه در هندوستان از قدرت کمتری به نسبت پاکستان برخوردار بوده
است. درنتیجه درآمد سرانه آن به ۲389 دلار رسیده است.
در چین، لُمپَنبورژوازی بهطور کامل
از صحنه سیاست، اقتصاد و فرهنگ حذفشده است. درنتیجه درآمد سرانه به 12600 دلار
افزایش پیدا کرده است.
2- اولویت
زنگار زدایی مغزها و انقلاب در اندیشه
«تا مغزها تکان نخورند، هیچچیز
تکان نخواهد خورد» تاریخ سده اخیر درستی این قانون جامعهشناختی را به اثبات رسانید. [30]
در چین مغزهای کپکزده قرونوسطایی با سختافزار آمرانه حزب حاکم و نرمافزارهای
ایدههای چپ و نوگرایی به چالش کشیده شدند. درنتیجه زنگار زدایی و کپک زدایی از
مغزها به نتیجه رسید و بستر مناسب برای نوزایی، رنسانس، رشد علمی و عقلی فراهم شد.
در هندوستان نسیم آزادی و لیبرالیسم تا حدودی مغزهای پوسیده را تکان
داد.
ولی رشد همهجانبه و سریع به وقوع نپیوست.
در پاکستان مغزها کماکان اسیر خودشیفتگی
قرونوسطایی خود هستند. این جامعه نتوانست نوزایی فکری خود را به انجام رساند. طی نیمقرن
اخیر نهتنها در پوسیدگی خود گرفتار مانده است، بلکه بستری برای بازسازی بنیادهای
کهن بوده. تا جایی که تبدیل به بزرگترین پرورشگاه جهادیهای «از قعر قرون آمده»
شده تا خود و خاورمیانه را در شورهزار گذشته نگه دارد. [31]
3- پیوند
کار و سرمایه عامل رشد اقتصادی و رفاه عمومی است
بر مبنای قوانین علم اقتصاد، تعامل درستِ کار و سرمایه تحت یک سیستم
کارآمد، روزآمد و اصلاحطلب، منجر به زایش، پویایی و رشد اقتصادی میشود.
سیستم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی پاکستان
مانند بیشتر کشورهای خاورمیانه، باعث شده که حدود نیمی از نیروی کار در رشد تولید
ناخالص ملی، بیتأثیر و یا نقشی بسیار اندک داشته باشند. به علت عدم سرمایهگذاری
کافی در فنّاوری و صنعت، بهرهوری نیروی کار بسیار کمتر از متوسط جهانی است. بیشتر
سرمایه مملکت بهصورت ثروت در زمین راکد مانده است.
چینیها زمینی برای قارچهای سَمی لُمپَنبورژوازی و لُمپَن پرولتاریا
باقی نگذاشتهاند تا در آن به قیمت تضعیف جامعه و اقتصاد ملی روییده و رشد کنند؛
اما برای بورژوازی مُوَلِد چنان آسانکاری
شده است که سرمایهداران بیگانه هم کارخانه و سرمایه خویش را به این کشور انتقال
داده و در مسیر گردش قرار دادهاند.
تاریخ نیمقرن اخیر، درستی این گفته دنگ شیائوپینگ (معمار چین نو) را
به اثبات رسانید: «گربه باید موش بگیرد. حالا چه فرق میکند که سیاه باشد یا سفید»
چه باید کرد؟
محدود ماندن در قالبهای فکری، عقیدتی و دیدگاه «سیاهوسفید» باعث
کوتهنظری و زندانیشدن اندیشه میشود.
جهت شناخت و انتخاب راههای رشد، لازم است بدون تعصب و تنگنظری از
تجربه علمی و عملی تمامی ملل دنیا بهره گرفت. [32]
امروزه ماشینآلات حملونقل، کالاهای صنعتی، جنگافزارها و علوم پزشکی
بخشی جداییناپذیر از زندگی مردمان کشورهای جهان سوم شدهاند.
اما این مردم در استفاده از تجربیات کشورهای تولیدکننده این کالاها و
خدمات در زمینه چگونگی گذار از ماقبل مدرنیته و الگوبرداری از راههای رشد و توسعه
اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مغفول و مهجور ماندهاند.
شرایط متفاوت فرهنگی و جغرافیایی بهانههای لُمپَنبورژوازی برای
تداوم سیستم ماقبل مدرنیته است. مقولاتی نظیر حقوق بشر خاورمیانهای همچون فیزیک
اسلامی، شیمی یهودی، پزشکی مسیحی و... مضحک و بیاساس هستند.
یک ضربالمثل چینی: «اگر میخواهید کسی
را یک روز سیر کنید به او ماهی بدهید؛ اما اگر قرار است برای همیشه ماهی داشته باشد،
به او ماهیگیری یاد بدهید.»
آمریکا و لُمپَنبورژوازی داخلی مهمترین موانع کشورهای جهان سوم در
زمینه گذار از ماقبل مدرنیته به مدرنیسم و رشد اقتصادی و اجتماعی هستند. این دو هیولا حتیالامکان اجازه نمیدهند تا
مردمان این کشورها ماهیگیری یاد بگیرند.
سیاست غرب طی صدسال گذشته در خصوص خاورمیانه بر این استراتژی استوار
بوده است که این منطقه همواره در نقش صادرکننده کالاهای خام باقی بماند.
لازم است بدانیم که آمریکا و اقمارش از 1918 تا 2014 طی کمتر از صد
سال در 62 کشور جهان کودتا انجام دادهاند. [33]
اما این سرنوشت محتوم مردمان جهان سوم نیست که تا ابد در چنبره تقدیر
بمانند. دنیای امروز بسیار متفاوت از گذشته است. آمریکا و غرب در حال ازدستدادن
سلطه تکقطبی جهانی هستند.
آموزش عالی و تجربیات تاریخی مردم افزایش یافته است. پِلَتفُرمهای اطلاعرسانی رسانههای گروهی از
انحصار غرب خارج شده و میتوانند نقشی که مارکس برای طبقه کارگر در جهت تغییر دنیا
برای قائل بود و با ناکامی روبرو شد، اکنون طبقات متوسط و فرودست با استفاده از
این امکانات آن را به انجام رسانند.
قانون "افزایش
تصاعدی سرعت تحولات اجتماعی در گذر زمان"
یافتههای تاریخی نشان میدهند که بهمرورزمان بر سرعت تحولات اجتماعی
افزوده شده است. شرح و نمودارهای ذیل موید این نظریه هستند:
طول عمر سیستم بردهداری حدود 3000 سال برآورد شده است.
طول عُمرِ نظام پس از آن (فئودالیسم) حدود 2000 بوده است.
نظام سرمایهداری حدود 300
سال تداوم داشته است.
انواع مختلف سیستمهای شبهه
سوسیالیستی نیز 100 سال از حیاتی پر فراز و نشیب را تجربه کردهاند. [34]
نمودار افزایش سرعت تحولات اجتماعی در گذر زمان:
|
نظام بردهداری |
3000 سال |
|
نظام فئودالیسم |
2000 |
|
نظام سرمایهداری |
300 سال |
نمودار رشد جمعیت جهان از ۱۲۰۰۰ سال قبل تاکنون:[3]
|
جمعیت جهان |
سال (تاریخ) |
|
۲ میلیون |
۱۰۰۰۰ قبل از میلاد |
|
۳۰۰ میلیون |
۱ میلادی |
|
۵۰۰ میلیون |
۱۵۰۰ م |
|
1 میلیارد |
۱۸۰۰ م |
|
۱.۶ (یک میلیارد و ششصد میلیون) |
۱۹۰۰ م |
|
هشت میلیارد |
۲۲۰3 م |
کمیت جمعیت انسانی در دورههای مختلف نمایانگر میزان تواناییهای او
در بهرهبرداری از امکانات کره زمین است. ابداع کشاورزی و انقلاب صنعتی مهمترین
انقلابات جهان بودهاند که جمعیت قلیل انسانها را حاکم بر کره آبی زمین کردند و
دستاوردهای شگرفی را به ارمغان آوردند. ازجمله خوراک، پوشاک، مسکن، صنعت، حملونقل،
ارتباطات، پیدایش و رشد علوم مختلف و...
مطابق نمودار فوق کل جمعیت انسانی جهان در آستانه انقلاب کشاورزی
(۱۲۰۰۰ سال قبل) فقط دو میلیون نفر بوده است. بعد از دههزار سال (ابتدای قرن یکم
میلادی) به سیصد میلیون رسیده است.
با گذشت هزار و پانصد سال (۱۵۰۰ م) به پانصد میلیون نفر و پس از سیصد سال
دیگر (۱۸۰۰ میلادی) به یک میلیارد نفر رسید.
پس از یکصد سال دیگر (۱۹۰۰ م) ششصد میلیون نفر دیگر به جمعیت جهان
افزوده شد (یک میلیارد و ششصد میلیون نفر).
در طول قرن بیستم (۲۰۰۰ - ۱۹۰۰ م) جهان رشدی چهار برابری را تجربه کرد
و از مرز شش میلیارد نفر گذشت.
طی بیست و سه سال اخیر دو میلیارد دیگر نیز به جمعیت اضافهشده به هشت
میلیارد نفر رسیده است.
نمودار طول دورههای تاریخی بر اساس دسترسی بشر به مواد اولیه[35]
مطابق نمودار فوق طول دورههای تاریخی در گذر زمان به شرح ذیل روندی
به شرح کاهشی داشته است:
1- دوره سنگ 2.5 میلیون سال
2- عصر برنز حدود 1800 سال
3-عصر آهن 1500 سال
4-قرون وسطی یا عصر پرسلان[36] حدود 1000 سال
5= عصر صنعتی یا عصر فولاد 650 سال
6- عصر سیلیکون 73
از دل این تحولات تاریخی میتوانیم قانون "افزایش تصاعدی سرعت تحولات
اجتماعی در گذر زمان" را کشف کنیم.
مثال ساده ذیل درک عمیق این قانون را آسان میکند:
یک قطار را تصور کنیم که سرعت
آن در دقیقه اول یک کیلومتر در ساعت است.
در دقیقه دوم به 2 کیلومتر افزایش مییابد. در دقیقه سوم به 4 کیلومتر میرسد.
در دقیقه چهارم به 8 کیلومتر و در دقیقه پنجم به 16 کیلومتر، در دقیقه ششم به 32
کیلومتر و در دقیقه هفتم به 64 کیلومتر، در دقیقه هشتم به 128 کیلومتر، در دقیقه
نهم به 256 کیلومتر، در دقیقه دهم به 1024 کیلومتر میرسد.
نمودار افزایش سرعت قطار تحولات تاریخی در گذر زمان:
|
زمان (دقیقه) |
سرعت (کیلومتر در ساعت) |
|
دقیقه اول |
1 |
|
دقیقه دوم |
2 |
|
دقیقه سوم |
4 |
|
دقیقه چهارم |
8 |
|
دقیقه پنجم |
16 |
|
دقیقه ششم |
32 |
|
دقیقه هفتم |
64 |
|
دقیقه هشتم |
128 |
|
دقیقه نهم |
512 |
|
دقیقه دهم |
1024 |
با استفاده از این قانون میتوانیم پِلَتفُرم رئالیستی گذار از وضعیت موجود کشورهای
جهان سوم (عقبماندگی و حاکمیت لُمپَنبورژوازی) بهسوی مدرنیسم، رشد اقتصادی،
اجتماعی و سیاسی را تدوین و به اجرا درآوریم.
تاریخ 150 سال گذشته روایتگر تجربیات تلخ شکست انقلاباتی از نوع کمون
پاریس، انقلاب اکتبر شوروی و بلوک شرق است.
اما باوجود این در همین زمان
شاهد فروپاشی فئودالیسم و اشرافیت زمینداری بودهایم. بورژوازی غرب مکرراً در
برابر مبارزات نیروها و جریانات چپ، آنارشیستها، طبقات کارگر و متوسط ناچار به عقبنشینی
بوده است.
ساعات کار از 12 به 7 ساعت
تقلیل پیدا کرده است. دو روز تعطیلی در هفته به دستاوردی غیر قابل بازگشت تبدیل
شده است.
در دل سرمایه دای غرب جوانههایی از سوسیالیسم روییده است. برابری
حقوق زن و مرد، حقوق بشر، حقوق کودکان، آموزش عمومی، یارانههای دولتی به شهروندان
در زمینههای مختلف، تأمین اجتماعی و نظام سوسیال در کشورهای غرب حاکی از این
دگردیسی انقلابی است.
پدیدهها و دستاوردهای جدید از جمله اقتصاد جهانی، فرهنگ جهانی، حقوق
بشر جهانی، تکنولوژی جهانی، ارتباطات جهانی و... پیشبینیهای مک لوهان[37] در زمینه دهکده جهانی را
تحقق بخشیدهاند.
بر مبنای قانون "افزایش تصاعدی سرعت تحولات اجتماعی در گذر زمان"
میبینیم که از هم اکنون بسترهای لازم برای بنیاد دنیای زیباتر و انسانیتری عاری
از ستمگری و نابرابری فراهم شده است.
اما فراهمشدن زمینههای تغییر بهتنهایی کافی نیست. لازم است که در
این بستر مساعد دنیای جدید توسط ایدههای جدید و خلاق بنیانگذاری شود. اما چگونه؟
تدوین
پِلَتفُرم (Platform) "راه رشد سرمایهداری دولتی"
اولین قدم این است که با استفاده از تجربیات تاریخی، الگوبرداری از سیستمهای
موفق کنونی و تطبیق آن با ویژگیهای بومی و منطقهای یک پِلَتفُرم[38] جامع و کامل در زمینه "راه رشد سرمایهداری دولتی" تدوین شود.
بنیانگذاری یک سیستمِ جدیدِ اقتصادی و اجتماعی بدونِ نقشه، پلان و
مُدِلِ مُدَوّن مثل ساختنِ یک بُرجِ مسکونیِ صد طبقه بدونِ نقشه و پِلَتفُرم است که نهایتاً بر سر سازندگانش آوار میشود.
«هرگز نمیتوان از
طریق ستیز با واقعیت موجود، تغییر ایجاد کرد، بلکه باید الگوی جدیدی ساخت که
بتواند الگوی موجود را منسوخ سازد» (ریچارد باکمینستر فولر)
پِلَتفُرم (Platform) چیست؟
همچنانکه انسان بدون پا نمیتواند پیادهروی کند و پرنده بدون بال نمیتواند
پرواز کند، این گفتار هم بدون روشنکردن و انکشاف معنی و مفهوم واژه پِلَتفُرم نمیتواند جواب «چه باید کرد» را به
مقصد برساند.
پِلَتفُرم (Platform) از نظر لغوی به معنای «سکو» است. یک برآمدگی یا جای بلندی که قرار
است چیزی روی آن نمایش داده شود. همچنین به معنای «بستر یا بنیاد» نیز هست. [39] به زبان ساده پِلَتفُرم به معنای بستری برای ایجاد و اجرای تمامی
اجزای یک سیستم است.
در علوم کامپیوتر و دیجیتال پِلَتفُرم پایهای است که اپلیکیشنها روی آن اجرا
میشوند... میشود گفت که همه گوشیهای هوشمند یک پِلَتفُرم بهحساب میآیند، چون هم سختافزار دارند،
هم سیستمعامل و هم اینکه میتوانند به سیستمهای دیگر نیز متصل شوند. [40] ویدئوی کوتاه زیر را ببینید: https://www.aparat.com/v/MhB03
کار اصلی پِلَتفُرم فراهمکردن
زیرساخت است. زیرساختی که دسترسی باز و راحت برای همهٔ طرفها ایجاد کرده و آنها را به مشارکت
ترغیب کند. درعینحال، تعیین چارچوب و قواعد حاکم بر مبادلهها و تعاملها هم بر عهدهٔ پِلَتفُرم است.
پِلَتفُرمها آنقدر جای خود را
در زندگی و زبان ما باز کردهاند که بسیاری از افراد حتی بدون این که بدانند پِلَتفُرم یعنی چه، کلمه پِلَتفُرم را در حرفها و گفتگوهای روزمرهٔ خود به کار میبرند.
فهرست تعدادی از پِلَتفُرمهای موفق و شناخته شده جهان: [41]
- شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام، فیسبوک، تیکتاک و توییتر
- پِلَتفُرمهای تجارت الکترونیک
مانند آمازون، دیجیکالا، دیوار و شیپور
- پِلَتفُرمهای معامله خدمات مانند اوبر، اسنپ، تپسی،
علیبابا
- پِلَتفُرمهای پیامرسان مانند واتساپ و تلگرام
- پِلَتفُرمهای انتشار محتوا مانند یوتیوب، آپارات
- پِلَتفُرمهای توزیع دیجیتال محصول مانند اپاستور،
گوگلپلی، کافهبازار
- پِلَتفُرمهای آموزشی مانند فرادرس و مکتبخونه
- پِلَتفُرمهای کاریابی و ارتباط حرفهای مانند لینکدین
- پِلَتفُرمهای تولید جمعی دانشنامههای آنلاین مانند ویکیپدیا
با توجه به آنچه که گفته شد، در واقع پِلَتفُرم بستری است که برنامههای نرمافزاری نوشته
شده برای یک وسیله، در آن قابلاجرا و استفاده است که این بستر شامل ملزومات سختافزاری
و هم نرمافزاری است. بهعبارتدیگر یک پِلَتفُرم در واقع معرف ملزومات سختافزاری مانند
سرور و همچنین ملزومات نرمافزاری مانند سیستمعامل مورد نیاز برای اجرای یک برنامه
کاربردی است.
میتوان نتیجه گرفت پِلَتفُرم
عبارت است از مجموعهای از سختافزار، نرمافزار و سیستمعامل که همچون اعضای یک
ارکستر موسیقی در هارمونی و هماهنگی کامل قرار داشته و در حال اجرای زنده هستند.
از پِلَتفُرم دنیای صنعت، تکنولوژی و دیجیتال به
تولید پِلَتفُرم «راه رشد سوسیال سرمایهداری
دولتی»
لطفاً در قضاوت عجله نکنید
ظاهراً باتوجهبه قانون «غیرممکنبودن وحدت ضدین» ایجاد چنین سیستمی
محال است. اما در دنیای فیزیک میبینیم یک آهنربا از دو قطب مخالف مثبت و منفی
تشکیل شده است. «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت»
چینیها با ترکیب سوسیالیسم و سرمایهداری مُوَلِد توانستهاند وحدت ضدین را تحقق بخشیده و
راه دشوار سیصدساله غرب را در مدت 45 سال طی کرده و فقر را ریشهکن و درآمد سرانه
را از 200 دلار به 12600 دلار برسانند. [42]
باتوجهبه قابلیتها و امتیازات خاص کشور ایران از جمله منابع عظیم
نفتی، انرژی، وسعت خاک، آبوهوای چهارفصل، جغرافیای استراتژیک، دسترسی به دریاهای
آزاد و جمعیت میلیونی جوان و تحصیلکرده راه سیصدساله اروپا را طی مدت بیست تا سیسال
پیمود.
در همین زمین و دنیای واقعی با الهام از مدلهای راه رشد سوسیال سرمایهداری
و نیز پِلَتفُرمهای سختافزاری و نرمافزاری موجود در جهان، میتوان "پِلَتفُرم
راه رشد سوسیال سرمایهداری" برای
ایران یا هر کشور جهان سومی را تدوین کرد.
این پِلَتفُرم میتواند موجب تحول انقلابی کمی و
کیفی در کارکرد دولت و سیستم مدیریت اجتماعی گشته و بستر مناسب در جهت رشد
اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی یک جامعه را فراهم سازد. [43]
چگونگی
تدوین و انتخاب پِلَتفُرم بر اساس سیستممحوری
اندیشمندان ایران سال 1285 جهت تدوین قانون
اساسی مشروطه قوانین اساسی کشورهای اروپایی (فرانسه و سویس) را ترجمه کردند.
آنها
با اقتباس این قوانین و تطبیق با شرایط خاص کشور قانون اساسی مشروطه را تدوین
کردند که برای آن زمان ایران بسیار مترقی و مناسب بود.
اگر دخالت کشورهای خارجی خصوصاً انگلیسیها و
خرابکاری ارتجاع و لُمپَنبورژوازی خنثی میشد، ایران کنونی در لیست کشورهای صنعتی،
پیشرفته، مرفه و دمکراتیک جهان قرار میگرفت.
اکنون نیز میتوان پِلَتفُرم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تعدادی از
کشورهای جهان که طی نیمقرن اخیر توانستهاند رشدی موفق را تجربه کردهاند
الگوبرداری کرده و با شرایط و امکانات و مقتضیات زمان کنونی تطبیق دهیم. در این
زمینه الگوهای چین و ویتنام مناسبتر هستند.
نمونههایی
از نوع کره جنوبی، تایوان، سنگاپور،
امارات متحده عربی و... نمیتوانند الگوی مناسبی برای ایران باشند.
زیرا
این کشورها بهصورت تصنعی از طرف آمریکا به صورتی دوپینگی و در رقابت با چین و
شوروی به چنین جایگاهی سوق داده شدهاند.
آمریکا و غرب هیچگاه در خاورمیانه و خصوصاً
ایران این سیاست را پیروی نمیکنند و همچون یک سده گذشته استراتژی پیشگیری از رشد
صنعتی و اقتصادی و سیاسی این جوامع را ادامه خواهند داد.
زیرا
زمینههایی که موجب اتخاذ این سیاست غرب گردید هنوز در خاورمیانه موجود هستند. از
جمله وجود نفت و گاز و موقعیت استراتژیک جهانی است که از نظر غرب لازم است این
کشورها همچنان در قرونوسطای خویش باقی مانده و نقش سنتی صادرکننده محصولات خام را
ادامه دهند.
پس از یک فراخوان عمومی، اشخاص حقیقی و حقوقی، سازمانها و
جریانات سیاسی هرکدام پِلَتفُرم مورد نظر
خود را تدوین و طی یک کتابچه ارائه میکنند. (مقاله پیش رو میتواند نقش استارت
این فراخوان را ایفا کند)
در این راستا طی مدت کوتاهی صدها پِلَتفُرم مختلف تدوین و طی کتابچههایی جداگانه
در فضای عمومی و مجازی منتشر خواهند شد.
هر
یک از این کتابچهها همچون مانیفستهای[44] حزبی در
فضایی سالم به رقابت، همیاری و بدهبستان میپردازند. نویسندگان تا مدت مشخصی میتوانند
پِلَتفُرم خود را ویرایش و بهروز کنند.
درنهایت، یک متن با بیشترین مزایا و کمترین معایب تولد خواهد یافت که خواهد توانست
بیشترین شانس مقبولیت از جانب اکثریت مردم را کسب کند. این متن تبدیل به پِلَتفُرم نهایی و پِلَتفُرم اجتماعی خواهد شد.
بدینگونه برای اولینبار در تاریخ، استراتژی جدیدی از مبارزه رهاییبخش مردمی تولد خواهد یافت.
این پِلَتفُرم جایگاه پِلَتفُرم اجتماعی را خواهد یافت. همچون قطبنما
و چراغراهنما، حرکت در مسیر درست را تضمین کرده و سنگ محک شناسایی افراد، احزاب،
جریانات سیاسی و مدعیان خدمتگزاری و رهایی ملی خواهد بود[45].
مردم بجای اینکه از یک رهبر یا یک حزب و
جریان سیاسی دنبالهروی کنند، به محوریت یک پِلَتفُرم مشترک متحد شده و مبارزه خود را در
جهت جایگزینکردن روح و محتوای آن با نظم قبلی بهپیش میبرند[46].
به گفته
هاول: «میشود با زندگیِ بهترْ حکومتِ بهتر را بر سر کار آورد»
همین اکنون وقت شروع است
در این راستا لازم است صدها شخصیت و جریان
سیاسی مختلف، پِلَتفُرم[47]
(مانیفست، مواضعنامه) موردنظر خود را طی کتابچهای
تدوین کرده با شفافیت کامل در معرض دید و قضاوت مردم قرار دهند.
مسئله اصلی دیروز و امروز
پرسش دیروز این بود که «حاکمیت حق چه کسی
است؟» اما مسئله اصلی امروز چنین است: از بین هر یک از پِلَتفُرمهایی که از طرف اشخاص حقیقی و یا
جریانات سیاسی، بهصورت مُدوّن و شفاف معرفی میشوند، کدامیک بهترین گزینه ممکن
جهت تبدیلشدن به میثاق اجتماعی است؟
مُردابها
را بخشکانید، کِرمها خود خواهند مُرد!
وسیعترین زیستگاه لُمپَنبورژوازی احتکار و مالکیت مسکن و زمینهای
شهری است. اگر طبق قانونِ «اصلاحِ مالکیتِ مسکن» اینگونه مالکیتها محدود شوند؛ بهنحویکه
هیچ خانوادهای نتواند مالک بیش از یک مسکن باشد؛ لُمپَنبورژوازی مِلکی دو راه
بیشتر ندارد:
1-مرگی حیاتبخش که مثل کِرمِ
بدونِ آب تبدیل به کودی عالی میشود برای بخشیدن حیات به گیاهان و رستنیهای مفید.
2-کوچ کردن به زیستگاهی مفید و حیاتبخش به نام بورژوازی و خردهبورژوازی
مُوَلِد و مترقی...
انقلاب
دو بِعلاوه دو
انقلاب سیاسی ناتمام مشروطه 1285 و انقلاب اقتصادی ناتمام اصلاحات
ارضی 1342 با پیوند دو انقلاب همگام و همزمان دیگر به مرحله باروری و ثمردهی میرسند:
1- انقلاب فرهنگی، اجتماعی «زن، زندگی، آزادی» 2- انقلاب خلعید لُمپَنبورژوازی
با برافتادن لُمپَنبورژوازی زنجیرهای مرئی و نامرئی دنیای کهن پاره
شده و جامعه در مسیر ایجاد دنیای نوین، عدالت اجتماعی و مدرنیته دمکراتیک قرار میگیرد.
ساختار سیاسی روبنای زیرساخت اجتماعی است و ساختار اجتماعی نیز روبنای
زیرساخت اقتصادی است.
برای ایجاد دنیایی زیباتر لازم است مردم همه توان خود را در جهت تغییر
ساختارهای اقتصادی و اجتماعی متمرکز کنند.
پیشنویس
پِلَتفُرم راهِ رشدِ سوسیال سرمایهداریِ دولتی
در ادامه چرکنویسی خام و
ناقص ارائه میکنم تا شروعی باشد بر نوشتن پیشنویسهای کاملتر توسط شما
خوانندگان عزیز.
پیش از مدرنیته، مسئله اصلی این بود که چه کسی (who) حکومت کند؟
در عصر مدرنیته مسئله اصلی این است که
چگونه (how) باید حکومت کرد؟[48]
چرکنویس پِلَتفُرم اجتماعی
در حوزههای اقتصاد، فرهنگ، مدیریت، بوروکراسی، دادگستری، سیاست خارجی و...
نظام
اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مبتنی بر «سوسیال سرمایهداری دولتی»
«هرگز نمیتوان از
طریق ستیز با واقعیت موجود، تغییر ایجاد کرد، بلکه باید الگوی جدیدی ساخت که
بتواند الگوی موجود را منسوخ سازد» (ریچارد باکمینستر فولر)
ظاهراً باتوجهبه قانون «غیرممکنبودن
وحدت ضدین» بنیادِ سیستم «سوسیال سرمایهداری دولتی» محال است.
اما در دنیای فیزیک میبینیم
یک آهنربا از دو قطب مخالف مثبت و منفی تشکیل شده است. تجربه موفق راه رشد کشور
چین موید درستی این نظریه است «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» [49]
در ادامه رئوس این
سیستم ارائه میشود:
الف- اقتصاد مُوَلِد (ایجاد و رشد بورژوازی مُوَلِد بهجای لُمپَنبورژوازی)
1-تولید صنعتی باید اساس قرار گیرد. در این جهت از فعالیتهای پرسود و
غیر مُوَلِد مالیات گرفت و با دادن
تسهیلات و یارانه به تولید، سرمایهها را به بخش تولید صنعتی هدایت کرد.
2- ایجاد بازار سهام با قوانین دقیق، شفاف و با نظارتهای سختگیرانه
در خدمت اقتصاد تولیدی و خدمات[50].
3- نود درصد یارانههای پنهان و غیرمستقیم درزمینهٔ انرژی و سوخت فسیلی (مخصوصاً برق و
بنزین[51]) حذف شوند.
مبالغ صرفهجویی شده حاصل از آن بهحساب تمامی شهروندان بهطور مساوی
واریز شود.
در کشوری مثل ایران سالانه بیش
از صد میلیارد دلار صرف یارانه پنهان انرژی میشود[52]. برای هر ایرانی بیش از یک هزار دلار
یارانه انرژی تخصیصدادهشده است.
اگر این مبلغ به بهای واقعی شدن قیمتها، مستقیماً بهحساب ساکنان
کشور واریز شود، برای جامعه و اقتصاد مزایای ذیل را به دنبال خواهد داشت:
کم و بهینهشدن مصرف برق و سوخت، پیشگیری از قاچاق سوختهای فسیلی،
ترافیک کمتر، تصادفات و تلفات کمتر، استفاده بیشتر از وسایط حملونقل عمومی مثل
قطار و اتوبوس، کمشدن فاصله طبقاتی، کمشدن جرائم اجتماعی، رشد اقتصادی با
استفاده از تشویق مردم جهت سرمایهگذاری بخشی از یارانه دریافتی خود در تولید و بورس
کشور.
4- طبق قانون هیچ ایرانی نتواند از کشور سرمایه خارج کند و یا با آن
ساختمان مسکونی و یا هر نوع ملکی را در کشورهای خارجی بخرد. (اکنون سالیانه حدود
ده میلیارد دلار ارز از کشور خارج و در کشورهای ترکیه، امارات، کانادا، آمریکا و ... صرف خرید ساختمان و
مستغلات میشود)
با برخوردهای قانونی ازجمله سلب تابعیت، مصادره داراییها و نیز توسل به پلیس
اینترپل تا میزان زیادی از خسارتهای این پدیده کاسته میشود.
5 -دولتی کردن تجارت خارجی
6-ادغام تمامی بانکهای کشور در یک بانک
7- ممنوعیت سرمایهگذاری غیر مُوَلِد.
8- فراهم کردن زمینههای لازم برای جذب سرمایههای ایرانیان خارج از کشور
(تضمین امنیت و سود سرمایه)
اجرای اینگونه قوانین اقتصادی باعثِ رشد بهرهوری، احیای سرمایههای
راکد و مرده، ایجاد فرصتهای فراوان شغلی، افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد
سرانه، برقراری رفاه و عدالت اجتماعی خواهد شد.
ب- عدالت اجتماعی با ایجاد وزارت
سوسیال
حرکت در مسیر عدالت اجتماعی با استفاده از تجربیات و دستاوردهای
کشورهای سوسیالدمکرات اروپایی، چین و سایر سیستمهای
موفق جهان و تعقیب راهبردهای ذیل:
ایجاد وزارت سوسیال با ادغام بهزیستی، سازمان تأمین اجتماعی، اوقاف و
سایر نهادهای موازی در این وزارتخانه و استفاده از تجربیات دستگاههای سوسیالدمکرات
اروپایی. [53]
وظیفه وزارت سوسیال مدیریت و تأمین چهار نیاز اساسی شهروندان (تحصیل،
بهداشت و درمان، کار و مسکن) است که به
شرح ذیل قابلاجرا خواهد بود:
1- تحصیل همگانی و رایگان
تمامی آموزشگاهها و مؤسسات آموزشی خصوصی و غیرانتفاعی و ایدئولوژیک
ملی اعلام شوند و به وزارت آموزشوپرورش واگذار شوند.
در خصوص دانشگاهها و مؤسسات
آموزش عالی نیز اقدامی مشابه انجام گیرد. تا امکان تحصیل از پیشدبستان تا سطح
دکترا رایگان و همگانی همراه با کمکهزینه تحصیلی فراهم شود.
2- بهداشت و درمان همگانی و ارزان
تمامی مراکز پزشکی، درمانی و حتی مطبهای خصوصی، ساختمانها و مراکز
خصوصی پزشکی و درمانی به مالکیت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی واگذار شوند. زیاندیدگان
این طرح نیز مانند زیاندیدگان مالک واحدهای مسکونی اجارهای جبران شوند.
اصلاحاتی در خصوص درآمد پزشکان به عمل آید بهگونهای که مشکل پزشکان
بیکار و یا زیرخط فقر برطرف شده و درآمد افسانهای تعدادی معدود از آنها به نفع
اکثریت پزشکان تعدیل شود.
با این اصلاحات شرایط و امکانات لازم جهت همگانی کردن و بهحداقلرساندن
هزینه بهداشت و درمان فراهم خواهد شد.
3- کار
دولت موظف است برای تمامی
شهروندان زمینه اشتغال را فراهم آورد. تا زمانی که فردی بیکار باشد، لازم است
وزارت سوسیال حداقل نیازهای او را اعم از مسکن، خوراک، پوشاک، تحصیل و... فراهم
آورد. (درصورتیکه کار متناسب با تخصص به هر فردی پیشنهاد شود و شهروند مورد نظر باوجود
توانایی از انجام کار خودداری ورزد، طبق قانون، وی از بخشی از مزایای سوسیال محروم
شود تا از سوءاستفاده احتمالی افراد پیشگیری شود.)
4- مسکن
مهمترین مشکل شهروندان ایرانی مسکن است که لازم است به شرح ذیل برطرف
شود:
باید مسکن از ماهیت سرمایهای خارج شود تا حق هر خانواده ایرانی به
داشتن یک مسکن شخصی از طریق قانون اصلاحات مالکیت مسکن تأمین گردد. [54]
وزارت سوسیال موظف است بر
وضعیت واحدهای مسکونی نظارت کرده و متناسب با تعداد جمعیت خانوار مشکلات مسکن را
به حداقل ممکن برساند.
- برنامهریزی و نظارت بر
واحدهای مسکونی که هرساله توسط بخش خصوصی و یا دولتی احداث میشوند.
چگونگی تأمین مسکن فوری با استفاده از
تدوین و اجرای قانون اصلاحات مالکیت مسکن
هماکنون هرچند تعدادِ واحدهای مسکونیِ استاندارد کمتر از تعداد
خانوارهاست، ولی باوجود این هر خانواده ایرانی در یک مسکن زندگی میکند که از میان
آنها حدود چهل درصد مستأجر هستند[55].
قانون اصلاحات مالکیت مسکن با استفاده از الگوی به روزه شده اصلاحات
ارضی دهه 1960 به شرح ذیل اجرا شود:
-از تاریخ تصویب قانون اصلاح مالکیت مسکن هر واحد مسکونی اجارهای، به
مالکیت شخصی همان خانواده مستأجری که در آن سکونت دارد، واگذار شود. (شبیه اجرای
قانون اصلاحات ارضی که در دهه 1960 م اجرا گردید) [56]
- تغییر مالکیت زمینهای شهری، حومه شهرها که در آینده تبدیل به
محدوده شهری خواهند شد و نیز املاک استراتژیک به مالکیت ملی و دولتی.
-بخشهایی از زمینهای ملی شده در چارچوب قانون به افراد واجدالشرایط
واگذار شوند. این افراد در مدتی که قانون تعیین کرده، باتوجهبه نیاز خود و جامعه،
باید منزل مسکونی، تجاری، واحد تولیدی یا خدماتی را بر روی آن احداث کنند.
-خسارتدیدگان این اصلاحات (مالکان خانههای استیجاری، زمینهای شهری
و حومه، و کسانی که مالک بیش از یکخانه مسکونی بودهاند[57]) از راههای پرداخت نقدی، اعطای وام و
تسهیلات جهت سرمایهگذاری تولیدی و یا واگذاری سهام کارخانهها و مؤسسات اقتصادی
جبران شوند.
- باتوجهبه نظریه کارشناسان
میتوان رهیافتهای غیرتهاجمی، کمهزینه و مسالمتآمیزتری
برای حل مشکل مسکن در پیش گرفت.
ازجمله استفاده از اهرم مالیات بر منازل مسکونی استیجاری بهگونهای
که فشار مالیات چنان سنگین باشد که مالکان بهصورت اختیاری واحدهای مسکونی خود را
به دولت یا مستأجرین واجد شرایط بفروشند. در خصوص منازل ناتمام و
خالی نیز قوانین لازم تصویب و اِعمال شوند.
انواع رویکردهای دیگر را نیز میتوان مورد مطالعه قرار داد. مثلاً یکبار
تصور کنید که قانون جدید مالیات بر ثروتِ غیرمنقول در بخش ساختمان مسکونی به شکل
ذیل تصویب و به اجرا درآید:
«در پایان هرسال یکپنجم (خمس) واحدهای مسکونی مازاد بر نیاز شخصی خانوادهها
بهعنوان مالیات به دولت و سپس مردم نیازمند واگذار شود.»
تحت چنین شرایطی صاحبان ثروت
راکد ازجمله مالکان و موجران واحدهای مسکونی و تجاری ناچار خواهند شد ثروت خود را
به سرمایه تولیدی تبدیل کنند.
با این روش شاهد کمشدن ارتفاع قلههای ثروت به قیمت پر شدن درههای عمیق
فقر خواهیم بود.
با حل ریشهای مشکل مسکن بستر
مناسب جهت رشد اقتصادی فراهم میشود. سرمایههای مردم با مدیریت و پلان صحیح دولتی
در مسیر سرمایهگذاری تولیدی و خدمات اساسی قرار میگیرند و کشور در مسیر رشد
متوازن و مستمر قرار میگیرد.
زمین شهری و ساختمانهای مسکونی از ماهیت سرمایهای خارج میشوند و روند
دفن سرمایه مردم در زمین متوقف و حتی معکوس میگردد.
هر دارویی عوارض خاص خود را دارد. این رهیافت نیز از این قاعده مستثنا
نیست. به همین دلیل لازم است همراه با این اصلاحات با نظر کارشناسان قوانینی
متناسب با وضعیت جدید وضع شوند ازجمله:
-وضع قوانینی درزمینهٔ ممنوعیت معاملات غیر شفاف و غیر مجاری ثبتی و بانکی.
-ممنوعیت خروج ارز از کشور جهت خرید ملک در کشورهای خارجی. (اکنون
سالیانه حدود ده میلیارد دلار ارز از کشور خارج و در کشورهای ترکیه، امارات، کانادا، آمریکا و... صرف خرید ساختمان و
مستغلات میشود. این در حالی است که میتوان طی چند سال با اختصاص این سرمایهها
به ساخت اماکن مسکونی در کشور مشکل کمبود مسکن را برای همیشه برطرف کرد.)
- سلب تابعیت، مصادره داراییها و...
در خصوص خارجکنندگان ارز از کشور.
- تعیین مالکیت واحدهای در دستساخت و جبران سازندگان این واحدها
ج- فرهنگ و اندیشه
- این یک اصل اثباتشده است که «تا مغزها تکان نخورند هیچچیز تکان
نخواهد خورد». ازاینرو لازم است با بهرهگیری از تجربیات کشورهای جهان زمینههای
لازم برای رشد و شکوفایی فکری آحاد جامعه فراهم شود.
ترویج خشونت، تعصب، نژادپرستی، خرافات و جهالت منع قانونی داشته
باشد. تسهیلات لازم برای ترویج اندیشههای سالم فراهم شود.
طبق نظر کارشناسان اقدامات
لازم در جهت بازپروری افراد و گروههای ناسازگار با اصول شهروندی و حقوق بشری
انجام گیرد.
- سکولاریسم، جدایی کامل دین از دولت، سیاست و آموزشوپرورش.
- ترویج فرهنگ مدرنیته بر اساس، تقویت روحیه پرسشگری، نقادی و
متدولوژی علمی در مقابل فرهنگ تقلیدی و سرسپردگی فئودالی و قرونوسطایی، حرکت در
مسیر روشنگری اجتماعی و رنسانس فکری، علمی و فرهنگی و...
د-
سیاست و مدیریت شورایی
- تاریخ جهان و منطقه نشان داده است سیستم پارلمانی بهآسانی توسط
اقلیت طبقه فرادست مصادره میشود.
باتوجهبه اینکه در منطقه خاورمیانه که اکثریت طبقه فرادست جامعه را
اقشار لُمپَنبورژوازی تشکیل میدهند، در راستای پیشگیری از قبضه قدرت سیاسی توسط
این طبقه، لازم است بجای دموکراسی غربی، جامعه به شیوه سیستم شورایی اداره شود.
دموکراسی مستقیم بهجای دمکراسی وکالتی و غیرمستقیم
دمکراسی مستقیم ظرفیتهای خاصی دارد که سایر دموکراسیها فاقد آن
هستند. ازجمله قابلیت روزآمدشدن دارد. همواره در دست اکثریت مردم باقی میماند و
قابل تصاحب و مصادره نیست و از برآمدن دیکتاتورهای جدید پیشگیری میکند
با استفاده از قانون راهیابی اقلیت، نتیجه انتخابات سیستم شورایی
باید بهگونهای باشد که در ترکیب جنسیت اعضا در هیچ روستا، محله، ناحیه، شهر...
تعداد زنها یا مردهای انتخابشده کمتر از ۴۰% نباشند.
نمایندگانِ شوراهای سراسر کشور در پایتخت طبق سازوکارهای دمکراتیکِ
مدون کشور را اداره خواهند کرد.
شوراهای شهر و روستا که بازمانده اصلاحات ناکام خاتمی هستند، با تغییر
و تکامل اساسی توانند پایه و اساس این سیستم را شکل دهند.
بهرهگیری از تجربیات شوراهای کشورهای اسکاندیناوی و شمال شرق سوریه و
تطبیق آن با ویژگیهای کشور میتواند بسیار مفید واقع شود.
ه-ملت دمکراتیک
هر پدیدهای فقط درزمینهٔ مناسب خودش میتواند موجودیت یافته و
به حیات خود ادامه دهد.
دولت دمکراتیک بدونِ ملت
دمکراتیک نمیتواند تولد یافته و یا تداوم داشته باشد.
برای استقرار و نهادینهکردن دمکراسی، لازم است جامعه بهگونهای سازماندهی
شود تا ملت دمکراتیک شکل بگیرد.
ساماندهی مردم در شکل ملت
دمکراتیک ضامن استقرار دمکراسی و تداوم این سیستم است. این امر تنها با سیستم
مدیریت شورایی و عدالت اجتماعی امکانپذیر است.
و- بوروکراسی
نوسازی و بازسازی دستگاه بروکراسی بر اساس شایستهسالاری.
شایستهترین افراد از طریق آزمونهای
سخت و... جذب شوند و پس از استخدام تا زمان بازنشستگی تحت شدیدترین کنترلها باشند
و همواره شمشیر داموکلس نظارت، محاکمه، اخراج و... را بالای سر خویش احساس کنند.
ز- دادگستری
در حوزه دادگستری مبارزه با جرم بجای مجرم باید اساس قرار گیرد.
بر همین مبنا لازم است زمینههای
وقوع و تداوم جرم خشکانده شوند. به قول مارکس «اگر فضایل بشری ثمره محیط است، پس باید محیط را انسانی کرد»
شایعترین و بالاترین حکم جزایی که در مورد محکومین صادر شود، اجرای
حکم ذیل باشد:
«الزام محکوم به تأمین معاش
خود از طریق کار تولیدی در سطح یک کارگر ساده، طی مدتزمانِ معلوم»
بگذار منادیان دروغین حقوق بشر، سیستمِ جدید را به ایجاد اردوگاههای
کار اجباری متهم کنند.
همین منادیان حقوق بشر طی یک قرن گذشته با همکاری ارتجاع داخلی،
حاملان اندیشههای قرونوسطایی و فئودالیسم، سیستم لُمپَنبورژوازی را بر ایران و
خاورمیانه تحمیل کردند و با کودتا و پرورش جهادیهای تندرو، سیاست تخریبی خویش را بهپیش
بردند.
کار بهعنوان «یگانه عنوان شرف راستین» [58] هزاران کاربرد دارد.
یکی از کاربردها اصلاح و
بازپروری لُمپَنبورژوازی و لمپن پرولتاریا است.
در این صورت بهجای برخورد انتزاعی با مجرم، زمینههای وقوع جُرم
خشکانده میشوند.
-الغای احکام ماقبل مدرنیته ازجمله اعدام و شکنجه.
ح- سیاست خارجی مستقل
جغرافیای سیاسی استراتژیک و ذخایر عظیم نفت و گاز ایران همواره مورد
مطامع استعمارگران خصوصاً آمریکا، انگلیس و ناتو قرار داشته است.
این موقعیت باعث شده است که در یکصد سال گذشته سه بار ایرانِ در
آستانهِ آزادی، پیشرفت و توسعه را به ورطه شکست، ناکامی، جهل و عقبماندگی
بازگردانند. ازجمله:
۱- کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رضاخان و نابودی دستاوردهای مشروطه توسط انگلیسیها.
۲- کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و استقرار دوباره دیکتاتوری پهلوی توسط
انگلیس و آمریکا.
هنری کسینجر میگوید: «دشمنی با آمریکا خطرناک است، ولی دوستی با آن
مهلک»
در قبال ناتو و آمریکا ضمن پرهیز از دشمنی، روابط به گونه تنظیم شود
که توانایی دخالت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشور نداشته باشند.
روابط با سایر کشورهای جهان بر اساس عدم دخالت در امور داخلی همدیگر،
استفاده از تجربیات رشد اقتصادی، تکنولوژیکی و نیز جلب سرمایهگذاری بهصورت شفاف
و عادلانه بنا شود.
تمامی قراردادهای اقتصادی با کشورهای خارجی باید از کانال مزایده و مناقصههای
شفاف صورت گیرند.
ط- ملیتها
ایران کشوری چندملیتی است. اما استقرار این ملیتها به شکل موزاییکی
نیست.
بنابراین، واقعیت جغرافیای اتنیکی ایران بدترین بستر برای فدرالیسم،
استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان است.
در چنین جغرافیایی هر نوع تقسیمات سیاسی بر اساس تفاوت خون، نژاد و زبان در فرمهای فدرالیسم،
خودمختاری و استقلال سرآغاز زنجیرهای از خشونتها و فجایع پایانناپذیر خواهد شد.
تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران برای تمامی ملل این سرزمین همچون اکسیژن
حیاتی است. جدایی ملل ایرانی نهتنها امکانپذیر نیست، بلکه همچون سمی کشنده عمل میکند.
حدود نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران دو یا چندملیتی هستند.
برای نمونه از هفده شهرستانِ آذربایجان غربی دوازده شهر ذیل متشکل از
دو ملت تُرک و کُرد هستند:
ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب، شاهیندژ[59].
هزاران روستای تابعه این شهرها با دهها هزار مزرعه، کوه، مرتع، دره،
دشت، رودخانه و جاده چنان درهمتنیدهاند که برترین مهندسان جهان نمیتوانند مرزی
بین این دو ملت ترسیم کنند.
هرگونه اقدام نسنجیدهای برای مرزبندی اتنیکی، باعث میشود که فرصتطلبان و
بازرگانان خون و نژادپرستی کُرد و تُرک و... با حمایت بیگانگان سریعاً این جغرافیا
را به جهنم جنگهای بیپایان قومی تبدیل کنند. [60]
باید گذشته را چراغ فرا راه آینده قرار دهیم. یک نمونه عبرتانگیز
تاریخی ماجرای جنگ اتنیکی ۱۳۵۸ نقده است.
در شهر همزیستی زیبای دوملیتی نقده که طی دو قرن کردها و ترکها باهم
دایی، خاله و خواهرزاده
شده بودند، مانور مسلحانه حزب
دمکرات کردستان در قلب منطقه ترکنشین نقده و عکسالعمل پانتورکها در بهار ۱۳۵۸
زخمی بر پیکر این دو ملت ایجاد کرد که پس از دهها سال هنوز التیام نیافته است. [61]
سیستم شورایی با خودمدیریتی دمکراتیک شهرها ضمن تضمین تمامیت ارضی میتواند
جوابگوی تکثر ملی، قومی و فرهنگی ایران باشد. (وحدت در عین کثرت، کثرت در عین
وحدت)
این توازن و هارمونی باعث میشود که برادری ملتها جایگزین دیوارکشی
اتنیکی شود[62].
استفاده از تجربیات خودمدیریتی دمکراتیک شمال سوریه (۲۰۱۲-۲۰۲۳)، سوئیس،
کشورهای اسکاندیناوی و چین و تطبیق آن با وضعیت ایران میتواند بسیار مفید و
راهگشا باشد.
تجربه بیشتر کشورهای جهان
نشان میدهد که تکثر ملی و زبانی تهدید نیست، بلکه نشانه غنای فرهنگی و زبانی است.
در این راستا لازم است در دانشگاههای کشور رشتههای تحصیلی زبان و
ادبیات ملل ایران دایر گردد.
از سال ششم ابتدایی به بعد دانشآموز به انتخاب مادرش (اگر مادر نداشت
به انتخاب پدر و...) زبان اختیاری دوم را انتخاب خواهد کرد. زبان دوم میتواند
زبان مادری و یا هر زبان دیگری از ملیتهای ایران باشد.
باتوجهبه سابقه تاریخی و نقش زبان فارسی در تسهیل ارتباطات کشوری
لازم است آموزش رسمی به زبان فارسی باشد.
در این صورت زمینه بروز اختلافات ملی، قومی و فرهنگی خشکیده و
بازرگانان سیاست و فرصتطلبان نمیتوانند ملتها را در مقابل هم قرار دهند. [63]
اندیشه «انسان گرگِ انسان» به
زبالهدان تاریخ سپرده خواهد شد و همواره «انسان یاورِ انسان» خواهد ماند.
استراتژی «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت»
مزایای یکپارچگی کشور و اتحاد
ایرانیان
یکپارچگی ایران امتیازات ذیل را برای تمامی شهروندان، اتنیکها و ملیتهای ایرانی تأمین میکند:
1- دسترسی به آبهای آزاد خلیجفارس، دریای عمان و دریای مازندران.
2- سهامداری در منابع عظیم نفت و گاز ایران.
3- امنیت و پیشگیری از جنگهای داخلی و تجاوز خارجی.
4- زیرساختهای اقتصادی شامل
دهها هزار کیلومتر اتوبان، بزرگراه، راهآهن، برق و گاز سرتاسری، مخابرات و
اینترنت برای همه ملیتها.
5- بازار بزرگ سرمایه و کار 90 میلیونی.
6- جغرافیایی ثروتمند، چهارفصل و بسیار پهناور به وسعت یک میلیون و
ششصد و چهل و هشت هزار کیلومترمربع.
7- منابع مالی و انسانی
ازجمله انرژی جوانان و زنان بومی صرف تقویت جنگسالاران، مستبدان محلی، مرتجعین و
جنگهای منطقهای بر سر هر کوی و برزن دوملیتی نمیشود.
این سرمایههای عظیم در جهت
رشد اقتصادی، کسب حقوق شهروندی، استقرار دمکراسی و عدالت اجتماعی کانالیزه و متحد
میشود. [64]
بزرگراه انسانمحوری
حتی اگر باشندگان ایران از ملیتها، نژادها و زبانهای کاملاً بیگانه
تشکیل شده باشند، باز هم رسیدن به اهداف بزرگ انسانی ازجمله مردمسالاری، عدالت
اجتماعی، برابری حقوق ملیتها و زبانها، رشد اقتصادی، تکنولوژیکی، رنسانس، برابری
جنسیتی، گذار از مناسبات بازمانده قرونوسطایی، دفاع ملی در مقابل تجاوز خارجی
و... از راه جدایی و انفصال حاصل نمیشود. بلکه از راه اتحاد میسر میشود.
واقعیت این است که ملیتهای ایرانی مثل انگشتانِ یکدست هستند که بهتنهایی
میشکنند؛ ولی با هم یکمشت میشوند و قدرت این مشت فقط برابر پنجانگشت نیست.
قدرت چنین مشتی بیش از صدها انگشت است.
در اینجاست که تئوری گشتالت
از روانشناسی در علوم سیاسی و اجتماعی نیز مصداق و کاربرد پیدا میکند.
گشتالت یک کلمة آلمانی معادل
کل، انگاره و الگو است.
منظور از گشتالت این است که کل هر چیز از مجموع اجزای تشکیلدهنده آن
فراتر است.
مثلاً کل یک درخت، چیزی بیش از مجموع شاخهها، برگها، تنه و ریشههای
آن دارد و آن ساخت و سازمان درخت است.
یعنی اگر تمامی اجزای یک درخت را از یکدیگر جدا کنیم و در کنار هم
قرار دهیم، درختی وجود نخواهد داشت درصورتیکه اجزا فرقی نکردهاند. [65]
آزادی، عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی و فرهنگی در اتحاد فراهم میشود نه
در انفصال. اگر نهال دشمنی برکنیم و درخت دوستی بنشانیم ایران برای همه ایرانیان
خانهای باشکوه خواهد شد. [66]
تجربه تلخ سیستم فدرالی کردستان عراق برای ایرانِ آینده بسیار عبرتآموز
است.
از سال ۱۹۹۱ نوعی سیستم فدرالی بر این اقلیم حاکم است که منجر به
حاکمیت الیت سیاسی و مافیای حزبی و ارتجاعی طبقه فرادست کُرد بر مردم کُرد شده
است.
جنگهای داخلی، دخالت بیگانگان، رشد بنیادگرایی اسلام سنی[67]،هزاران قتل ناموسی زنان، رشد فاصله طبقاتی، غارت منابع طبیعی، فروش ثروتهای ملی با قیمتی کمتر از
نصف قیمت جهانی به ترکیه، استبداد و خودکامگی، ترور روزنامهنگاران و روشنفکران
مستقل، فرار مغزها، کوچ بیسابقه جوانان به غرب، به قهقرا رفتن جامعه کُردستان از
نتایج این سیستم هستند[68].
بههیچوجه نباید اجازه داد
تشنگان قدرت و ثروت محلی به بهانه حق تعیین سرنوشت، تحت عنوان فدرالیسم و... سیستم
ارتجاعی کردستان عراق را به بخشی از کردستان ایران کپی - پیست کنند. [69]
نیروهای
تاریخی تغییر (چه کسانی این پروژه را عملی میکنند؟)
اکنون مسئله اصلی این نیست که نظریه کارل مارکس را باور کنیم یا ماکس وبر.
اولی میگوید: «... نظام سرمایهداری
جای خود را بهنظام سوسیالیستی میدهد» و دومی معتقد است که: نظام سرمایهداری
صنعتی پایدار و پابرجا باقی خواهد ماند. [70]
هیچکس صاحب حقیقت مطلق نیست. نظریات این دو و سایر متفکران میتوانند
بیانکننده بخشی از حقیقت باشد.
باید فروریخت، دیوارهایی که
بر مبنای اختلاف عقیدتی بین انسانها ایجادشدهاند؛ زیرا که «آنچه مردم را مشخص میسازد
بیشتر سرشت آنهاست تا عقایدشان» [71]
چهبسا آنهایی که رودرروی همدیگر جنگیدند، یک آرمان انسانی داشتند با
دو نشان؛ و اعتقاد آنها را به چنین سنگری پرتاب کرده بود.
تمامی افراد علاقهمند به ایجاد دنیای نوین انسانی و جریانات ترقیخواه
اعم از چپ، لیبرال، روشنفکران مستقل، شیفتگان رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی لازم
است کلیه دعواهایی که علیه همدیگر داشتهاند را به کناری نهاده و تئوریهای غیرمرتبط
با وضعیت کشور همچون «تضاد کار و سرمایه»، «تضاد لیبرال آزاداندیش و چپ دیکتاتور»،
«تضاد دیندار و لائیک» را به آرشیو تاریخ بسپارند.
به قول سهراب: «چشمها را باید شست، طور دیگر باید دید»
باید کلیه دیوارهای حزبی، ملی، فرهنگی، ایدئولوژی و حتی دیوار بین
پوزیسیون و اپوزیسیون را نیز فروریخت.
چهبسا هستند اپوزیسیونهایی که نماینده قشری از لُمپَنبورژوازی
هستند و از سهم کنونی خود ناراضی بوده و بهغیراز سهم بیشتر از سفره مملکت، رؤیای بزرگتری
برای آینده جامعه در سر ندارند. مثل احزاب نژادپرست (پانایرانیست، پانعربیست،
پانتورک، پانکورد و...) و یا جریانات سیاسی اسلامی از نوع اخوانالمسلمین و... .
در مقابل چنین اپوزیسیونهایی
میبینیم که بخشی از بدنه و مدیران کشورها دارای رؤیای رشد اقتصادی، فرهنگی و
عدالت اجتماعی بوده و هستند.
در کشور ما تضاد اصلی تضاد کار و سرمایه (تضاد کارگر و سرمایهدار)
نیست. تضاد واقعی جامعه ما تضاد اکثریت مردم ایران (95%) اعم از کارگر، طبقه متوسط
و سرمایهدار مُوَلِد در برابر لُمپَنبورژوازی
است
قطببندی این تضاد به شرح ذیل است:
۱- کلیه نیروهای نواندیش و
مدرن که دل در گرو ساختن جامعهای مدرن، اقتصادی پویا و شکوفا، ایجاد عدالت
اجتماعی و برچیدن ساختارهای هزاران ساله سلسلهمراتب قدرت و ثروت (هیرارشی) دارند.
۲- طبقهای مرکب از بقایای فئودالیسم و ثروتمندان نوظهور غیر مُوَلِد
در شکل لُمپَنبورژوازی که بقای خود را در حفظ ساختارهای کهنه و هیرارشی میبینند.
راه گذار از ماقبل مدرنیته به مدرنیته انسانی تدوین و اجراییکردن
سیستم جدیدی تحت عنوان پِلَتفُرم اجتماعی
است.
اتحاد بر محور پِلَتفُرم اجتماعی ضامن تحقق آرمانهای بزرگ مردم ایران
است که جامعه را در مسیر تغییرات ساختاری ذیل قرار میدهد:
1- تبدیل رعیت به شهروند
2-گذار از مناسبات بازمانده فئودالی و قرونوسطایی به مدرنیته
دمکراتیک
3-برابری جنسیتی
4-عدالت اجتماعی
5-رشد اقتصادی، علمی و تکنولوژیکی
6-برادری ملتها و فرهنگها
7-شایستهسالاری
8-رنسانس، نواندیشی و پلورالیسم
این نوشتار را بهصورت یک پروژه متنباز (منبعباز) [72] تقدیم خوانندگان میشود. تقاضا دارم با ویرایش، پیرایش، تلخیص، اقتباس و روزآمدکردن
آن در جهت تکامل و تدوین متن نهایی مشارکت فرمایید. میتوانید باتوجهبه تغییرات اعمالشده
در متن، عنوان آن را تغییر داده و به نام خودتان و به هر شکل ممکن منتشر کنید.
پانوشتها و ارجاعات:
- [1] این امکان برای
مردم فراهم خواهد شد تا به صورتی هوشمندانه و شفاف مبارزات خود را در جهت هدف مشخص
(استقرار سیستمی جدید بر اساس یک میثاقِ اجتماعی مدون) سازمان دهند.
احزاب و نیروهای سیاسیِ مترقی و مردمی نیز باوجود اختلافات ایدئولوژیک
خود میتوانند در چارچوب این میثاق با مردم همنوا و همجهت شوند و همگی در راستای
عملی کردن مفاد آن گام بردارند.
[2] - تدوینِ پیشاپیشِ
میثاق اجتماعی (قانون اساسی) مهمترین شرط موفقیت انقلابِ اجتماعی
اگر ایجاد دنیای زیباتری امکانپذیراست٬
مطمئنترین رهیافت و استراتژی ممکن چیست؟
آیا مثل گذشته باید تدوین قانون
اساسی یا میثاقِ اجتماعی را به آینده و تشکیل مجلس مؤسسان موکول کرد؟
اگر نمیخواهیم تجربیات تلخ
شکست٬ انحراف و سرقت انقلابهای گذشته تکرار شوند٬ پاسخ این سؤال چنین است: نخیر٬ بههیچوجه
[3] - مشخصات اصلی
راه رشد غیر سرمایهداری، ضدیت با غرب استعمارگر و امپریالیست، عدم تعهد آشکار به بلوک
کمونیستی، دخالت گسترده دولت در اقتصاد و تضعیف بخش خصوصی، جهتگیری سوسیالیستی به
نفع محرومان، مخالفت با سرمایهگذاری خارجی، تاکید بر خودکفایی اقتصادی و بازگشت به
خویش بود. اما از 60 سال پیش تاکنون هیچ کشوری با استفاده از راه رشد غیر سرمایهداری
نتوانسته است به توسعه و پیشرفت دست یابد.
نکرومه در غنا و احمد سوکارنو در اندونزی سرنگون شدند، عبدالناصر مُرد
و جانشین او راه دیگری در پیش گرفت. کاسترو تبدیل به کمونیستی ارتدکس شد. بعد از مرگ
تیتو یوگسلاوی متلاشی شد. نمونههای افریقایی راه رشد غیر سرمایهداری مانند لیبی،
آنگولا، زیمبابوه، موزامبیک، الجزایر و در خاورمیانه، عراق، سوریه و یمن جنوبی سرنوشت
دردناکی پیدا کردند. مشخصه سیاسی دولت دارای جهتگیری
سوسیالیستی اقتدارگرایی و محدود کردن آزادیهای فردی از جمله آزادی بیان بود. راه دوم
راه اقتصاد بازار است که مشخصات آن همپیوندی با اقتصاد جهانی، توسعه صادرات به جای
خودکفایی، کاهش شدید دخالت دولت در اقتصاد، استقبال از سرمایهگذاری خارجی، تقویت بخش
خصوصی، برداشتن یا کاهش سوبسیدها است.
کشورهای کره جنوبی، تایوان،
سنگاپور، هنگکنگ و تا حدی چین با استفاده از اقتصاد آزاد و پیوند با اقتصاد جهانی
و سرمایهگذاری خارجی و توسعه صادرات به توسعه دست یافتهاند. اقتصاد بازار در بسیاری
از کشورها به دمکراسی سیاسی هم منجر شده است. کشور بزرگی مانند هند با رها کردن رشد
غیر سرمایهداری از 20 سال پیش پا در مسیر توسعه گذاشت.
حتی کشوری مانند ویتنام هم
مسیر اقتصاد بازار را برگزیده است. نکته مهم این است که انتخاب مسیر اقتصادبازار و
تعامل با دنیا برای توسعه کشور معنایش وابستگی به قدرتهای بزرگ نیست. اینکه
کشورهای جهان را به دو گروه کشورهای ضدغربی و کشورهای وابسته به غرب تقسیم کنیم با
واقعیتهای جهان امروز سازگار نیست. https://www. ishkhan.com/news/23934
[4] - آنچه مایه اختلاف
بوده و هست، چگونگی نیل به این هدف است که تحت عنوان انتخاب نوع و مدلِ «راهِ رُشد»
نامگذاری شده است.
تغییر رژیم سیاسی به معنی انقلاب
نیست. انقلاب به معنی دگرگونی ریشهای در ساختارهای اقتصادی٬ اجتماعی٬ فرهنگی و سیاسی
جامعه است.
لازم است برعکس نسلهای گذشته،
مردمان امروز بدانند که قرار است چه سیستمی را بنیانگذاری کنند.
انقلابِ بدونِ میثاقِ اجتماعی
مدون (قانونِ اساسی) مثل ساختنِ یک بُرجِ مسکونیِ صد طبقه بدونِ نقشه و پلتفرم است
که نهایتاً بر سر سازندگانش آوار میشود.
تاریخ ایران و جهان بسیاری از این تراژدیها را در
خود ثبت کرده است.
[5]- برای رهایی
لازم است برعکس رویه گذشته حرکت کرد. «حماقت یعنی کاری یکسان را بارها و بارها انجام
دهی و انتظار دستیابی به نتیجه متفاوتی را داشته باشی»(انیشتین)
تاکنون روال حرکتهای سیاسی و اجتماعی گذشته به
این شرح بوده است:
الف- انتخاب رهبر
ب- انتخاب نام سیستم سیاسی
آینده بدون معلوم بودن محتوای آن.
ج- موکول کردن محتوای سیستم
جدید و قانون اساسی (میثاقِ اجتماعی) به آینده بعد از سرنگونی حاکمیت کنونی و
تشکیل مجلس موسسان.
در آینده کذایی وعده دادهشده،
پس از فرازوفرودهای زیاد و گذار از انواع انتخابات، رفراندوم، تقلب، کودتا، شبه
کودتا، تحمیل رأی اکثریت بر اقلیت، فریبکاری، پوپولیسم، جنگهای داخلی٬ دخالت
کشورهای خارجی و ... سرانجام نظامی دیکتاتور، واپسگرا و حافظ منافع طبقه لمپنبورژوازی[5] و بیگانگان در جامهای دیگر به سریر قدرت بازمیگشت.
[6] - هدف نگارنده این مقاله از کاربرد این واژه بسط و گسترش معنی آن است تا
بتوانم طبقه نوظهور فرادست خاورمیانه را با آن توصیف کنم. هیچ واژهای فراگیرتر از
لمپن بورژوازی نیافتم.
قبلاً در نیمه دوم قرن بیستم
از طرف بعضی محققین بیشتر در مورد آمریکای لاتین مورد استفاده قرار گرفته بود. تا کنون
واژهای رساتر نیافتهام. اگر در آینده بیابم، آن را جایگزین خواهم کرد. این واژه تداعیگر
مفهوم لُمپَن پرولتاریای مارکس است. در «هجدهم برومر» مارکس لویی بناپارت را عضو لومپن
پرولتاریا میداند. ماجراجویی قلندرمآب که این طبقه خاصی را به صورت نوعی نیروی شبه
نظامی خصوصی سازمان داد تا برای تصرف قدرت او را حمایت کنند. بد نیست برای درک صورتبندی
فرانک از لمپنبورژوازی یک بار توصیف مارکس از لومپن پرولتاریا را مرور کنیم:
در کنار مردان هرزهٔ فاسد با
وسایل مشکوک امرار معاش و با منشأی نامعلوم، در کنار شاخههای فاسد و ماجراجوی بورژوازی،
لومپن پرولتاریا عبارت بودند از ولگردان، سربازان اخراجی، زندانیان آزاد شده، بردگان
پاروزن فراری، شیادان، حقه بازان… جیببرها، کلاهبرداران، قماربازان… روسپیان، باربران،
ادیبان، ارگ نوازان، کهنهخرهای دوره گرد، چاقو تیزکنهای دورهگرد، تعمیرکاران دورهگرد،
گدایان – به طور خلاصه، تمام توده نامعین و نامنسجم و در این سو و آن سو افتاده، که
واژه فرانسوی آن La boheme (بوهمی، آسمان
جل، قلندر) میباشد.
– هجدهم برومر لوئی بناپارت،
کارل مارکس
امروزه این طبقه چه کسانی میتوانند
باشند؟ فرانک برخلاف سایر صورتبندیها که بیکاران بلندمدت و بیخانمانها (زیرطبقه)
و یا قاچاقچیها را محور بحث خود قرار میدهند، پاسخ را نه در پایینترین لایهٔ ساختار
طبقاتی، بلکه در دل خود بورژوازی جستجو کرد؛ نه گروهی بیرون ساختار نظام سرمایهداری،
بلکه یکی از ستونهای آن. لومپن بورژوازی از یک سو نه گرایش و تمایلی برای مشارکت در
انقلابی برابریخواهانه را ندارد و از سوی دیگر به مثابهٔ یک نیروی خصوصی و بیگانه،
ابزار نیروی استعماری در کشور میشود. فرانک معتقد است توسعه در گرو از میان برداشتن
این طبقه است. انقلابی علیه این ساختار طبقاتی. او حتی ابایی از بیان ایدهٔ انقلابی
مسلحانه ندارد...
لُمپَن بورژواها آن گروهی هستند
که تمایل به ایجاد انقلابی برابریخواهانه ندارد و به دلیل تسلط بر محدود کانالهای
ارتباطی و مبادلاتی با جهان، سود اقتصادی را منحصر به خود میکند. این گروه در صورت
رشد و ترقی صنایع و تولیدات داخلی، سرمایه خود را در خطر میبیند، چرا که صنعت و اقتصاد
داخلی قوی، تراز مالی مبادلات و واردات خارجی را با خطر مواجه میکند. این امر موقعیتی
متناقض ایجاد میکند. گروهی که با شعار حمایت از تولید و صنعت داخلی به مقابله با سلطه
و تحمیل نابرابری دنیای غرب پرداختهاند، منفعت و سود اقتصادیشان در مبادلات رانتی
و قاچاقگونه میگردد و نه رشد صنایع داخلی. این گروه که در اکثر مواقع بدنهٔ ارشد
خود حکومتها هستند، به مرور چارهٔ مهار و ایجاد سکون در وضع موجود را در نظامیگری
و تمامیتخواهی میجویند. اینان نیز خود، لُمپَن بورژوا هستند. بلی لُمپَن ها از پایینترین
جایگاه ساختار طبقاتی، به بالاترین جایگاه آن جابهجا شدهاند: دولتها، دولتهای سایه
و نظامیان. لومپن بورژوا آندره گوندر فرانک= میثاق نعمت گرگانی – خرداد 97
لمپنبورژوازی (به انگلیسی:
Lumpenbourgeoisie) اصطلاحی است که در مباحث نظریات وابستگی کاربرد فراوانی دارد. لمپنبورژوازی
ترکیبی از دو کلمهٔ آلمانی (لومپن) و فرانسوی (بورژوازی) میباشد که برداشتی از مفهوم
لُمپَن پرولتاریای کارل مارکس است و عمدتاً برای توصیف اعضای طبقهٔ متوسط و طبقات بالاتری
که فاقد خودآگاهی جمعی و پایگاه اقتصادی هستند و از اربابان استعمار حمایت میکنند،
مورد استفاده قرار میگیرد. این اصطلاح را آندره گوندر فرانک و قبل از آن پل باران
در قرن بیستم ابداع و به کار بردند.
آمریکای لاتین دههٔ ۱۹۷۰
این اصطلاح را جامعهشناسان
توسعه از جوامع آمریکای لاتین در دههٔ ۱۹۷۰ استخراج کردند. آندره گوندر فرانک خود بیان
کرده بود که این واژه را بهطور مستقیم از lupenproltariat (لومپن پرولتاریا)
کارل مارکس در کتاب «هیجدهم برومر لوئی بناپارت» برداشت کردهاست. فرانک معتقد بود
که نخبگانِ جوامع استعماری و نواستعماری آمریکای لاتین اگر چه در برخی سطوح شبیه به
بورژوازی کشورهای اروپایی بودند اما آنها یک تفاوت عمده داشتند. این افراد در جوامع
استعماری شبیه به لومپن پرولتاریای مارکس در کتاب «هیجدهم برومر لوئی بناپارت»، اجتماعی
فاقد طبقهٔ مشخص هستند که مدام از سوی سرمایهداری مورد دخالت واقع میشدند و گاهی
نیز به خشونت و جنایت گرایش پیدا میکردند. این نخبگان اگرچه بهطور مستقیم در جنایتها
مداخله نمیکردند ولی با حمایت از استثمارگران خارجی باعت نابودی اقتصاد بومی میشدند.
استعمارگران خارجی برای تسهیل در بهرهبرداری از منابع و کالاهای بومی جهان سوم، نخبگان
محلی آن مناطق را در سیستم خود ادغام میکنند یعنی نخبگان نقش میانجی را ایفا میکنند
و با واسطه قرار گرفتن بین محلیها و استثمارگران خارجی، سبب خروج آسانتر این منابع
میشوند. نخبگان محلی پس از ادغام، بیش از پیش وابسته به سیستمی میشوند که در آن بر
جمعآوری «تولید مازاد» مستعمرات نظارت میکنند و پیش از فروش کالاهای باقیمانده به
خارج از کشور، قیمتها را کاهش میدهند. فرانک برای توصیف این سیستم اقتصادی استعماری،
مفهوم «lumpendevelopment» و برای معرفی کشورهای تحتتأثیر «lumpenstates» را به کار برد.
[7] - طبقه لمپنبورژوازی- در بیشتر کشورهای جهان سوم بجای اشراف
و ملاکین گذشته طبقه جدیدی پدید آمده است که حیات اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی
جامعه را در کنترل خود دارد. این طبقه برخلاف بیشتر مناطق جهان بورژوازی مُوَلِد نیست. بلکه طبقهای کاملاً متفاوت است به
نام لمپنبورژوازی
[8] - پاشنه آشیل ایرانیان
نژادپرستانِ تُرک، کُرد و فارس
ماهیتاً ضد روح، فلسفه و آرمانهای انقلاب «زن، زندگی، آزادی» هستند:
الف- پانترکها که ترکزبانان
را از شرکت در جنبش منع کرده و قبله را به آستان علیاف و اردوغان کج کردند.
ب- پانکُردها به رهبری حزب دمکرات کردستان ایران
با به میان کشیدن شعارهای قومی، عَلَم کردن پرچم سیستم ارتجاعی کردستان عراق و روسری
بارزانی، عکس یادگاری با لباس غارت شده زنان بسیجیان و آتشزدن خانه آنها، بسیجکردن
ملایان سنی اخوانی جنبش مدنی در کردستان را مبتلا به بیماریهای واپسگرایی، تفرقه،
جداکردن جنبش کردستان از سایر ایرانیان، خشونت و... مبتلا کردند.
ج- پانفارسها هم به رهبری
رضا پهلوی با تمامیتخواهی و تفرعن پادشاهی ملیتهای ایرانی را دچار یاس و ناامیدی
کردند.
[9] - سواد به معنی دانش و بینش علمی است. اگر این تحصیلکردگان
را با تعریف فوق بسنجیم٬ کاربرد
واژه بیسواد یک توصیف واقعبینانه است. شاید بتوان با واژه «تحصیل کرده لمپن»
این قشر را توصیف کرد.
[10] - عمده فعالیت لمپنبورژوازی در زمینههای ذیل است:
1- سیاست، حاکمیت و رانتخواری
2- خرید خانه، ملک، مغازه، پاساژ
و مستغلات. اجاره دادن آنها و یا فروش در زمان صعود قیمتها.
3- تجارت خارجی با استفاده از
شرکت در رانتخواری دولتی و یا قاچاق کالا و ارز.
4- استفاده ابزاری از دین و
نهادهای دینی در شکل حاکمیت و یا اپوزیسیون جهت سلطه بر مردم یا بسیج آنها.
5- استفاده ابزاری از قومگرایی،
ملیگرایی و ناسیونالیسم در اشکال پوزیسیون و اپوزیسیون در جهت اِعمال سلطه سیاسی و
اقتصادی بر جامعه.
[11] - در متدولوژی علمی هر پدیده اجتماعی در چهار سطح مورد واکاوی
قرار میگیرد.
مورخ همچون کارآگاه تاریخ، پس
از اَلَک کردن رویدادها و گذار از چهار سطحِ شناختی با تجزیهوتحلیل علمی و موشکافی
بیطرفانه موفق به کشف حقیقت میشود.
چهار سطح شناخت پدیده:
۱- پانوراما Panorama))- به هر گونه
دورنمای وسیع سراسری از یک فضا، سَراسَرنَما یا پانوراما گفته میشود. در علومانسانی
عبارت است از دیدگاه و متدی که مسئله یا وضعیتی مشخص را از اطراف و نیز بالابهپایین
مورد مشاهده و بررسی قرار میدهد.
۲- فرایند یا پروسه (Process)- به دنبالهای
از تغییرات رخ دهنده در ویژگیهای یک سیستم یا شیء گفته میشود. این تغییرات میتوانند
بهطور طبیعی رخ دهند یا طراحیشده باشند.
۳- زمان - (زمان وقوع رویداد
و یا تشکیل یک پدیده)
۴- مکان - (مکان وقوع رویداد
و یا تشکیل یک پدیده)
[12] - بورژوازی غربی با سِلاح ایدئولوژی مدرنیته خود (لیبرالیسم)
بنیان اشرافیت خونی، دینی و دولتی فئودالیسم را برانداخت و زمینه را برای کشف و گسترش
دموکراسی و عقل انتقادی آماده کرد.
نرمافزار سرمایهداری، لیبرالیسم
است. ویژگی و کارکرد اصلی لیبرالیسم، برچیدن مناسبات فئودالی و جایگزین کردن آن با
مناسبات بورژوازی است. اصول اساسی لیبرالیسم عبارتاند از:
دولت مشروطه محدود، پرهیز از
قدرت استبدادی، حق افراد در تعیین سرنوشت خویش، حاکمیت قانون، بازار آزاد، آزادی فردی،
تکثرگرایی، مدارا، فردگرایی، مساواتطلبی، بهبود باوری؛ جهانگرایی، پشتیبانی از مالکیت
خصوصی مُوَلِد، همچنین آزادی رقابت اقتصادی
در جهت تولید و ارائه کالا و خدمات با قیمت کمتر و کیفیت بهتر، تعامل آزادانه کار و
سرمایه در جهت تولید کالا و ارائه خدمات اجتماعی.
خواننده عزیز، اکنون فارغ از
باورهای گذشته، مقایسه و قضاوت کن که نظامهای حاکم بر خاورمیانه در زمینههای اقتصادی،
فرهنگی و سیاسی، به لیبرالیسم نزدیکتر هستند یا فئودالیسم؟ (البته مؤلف لیبرالیسم
را راه حل رهایی انسان نمیداند. در اینجا برای شناخت عمیق جامعه بیان این مثال لازم
تشخیص داده شد.)
[13] - تعدادی
از کشورهای مذکور به درجات و نسبتهای متفاوت سیستم سوسیال سرمایه داری دولتی را
مستقر کردند. ولی تمامی این دولتها توسط آمریکا و ناتو سرنگون و یا استحاله شدند.
[14] - جوامع خاورمیانه نتوانستهاند مشابه روسیه، چین، اروپای شرقی
و ... با انقلابات قهرآمیز فئودالیسم را با مدرنیسم و سرمایه داری دولتی و یا خصوصی
جایگزین کنند. زیرا در این جوامع اتحاد فئودالیسم، ارتجاع محلی و امریالیسم توانسته
است شکل نظامهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را تعیین و تمامی حرکتهای اجتماعی، سیاسی
به شکلی خونین سرکوب کند.
[15] - قوام نکرومه (زاده ۲۱ سپتامبر ۱۹۰۹ - درگذشته ۲۷ آوریل
۱۹۷۲)، سیاست مدار اهل غنا که بانی استقلال این کشور بود. نکرومه بین سالهای ۱۹۵۷
تا ۱۹۶۰ میلادی اولین نخست وزیر کشور غنا و بین سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۶ میلادی اولین
رئیس جمهور این کشور بود.
او در پی کودتای نظامیان در
سال ۱۹۶۶ حکومتش سرنگون، مجبور به ترک کشور و به کشور رومانی پناهنده شد.
[16] - مشارکت ایالات متحده در تغییر رژیم در آمریکای لاتین شامل
کودتاهای تحت حمایت ایالات متحده بود که هدف آن جایگزینی رهبران چپ با رهبران راست،
حکومت نظامی یا دیگر رژیمهای مستبد بود. مداخله کمتری از تنوع اقتصادی و نظامی در
طول جنگ سرد در راستای دکترین مهار ترومن رایج بود، اما دخالت تغییر رژیم پس از تدوین
پیش نویس ان اس سی ۶۸ که از مبارزه تهاجمیتر با متحدان احتمالی شوروی حمایت میکرد،
افزایش یافت.
[17] - بعد از مرگ مارشال تیتو و فروپاشی شوروی، آمریکاییها با صرف
هزینههای زیاد و نیز حمله مستقیم نظامی یوگسلاوی را به هفت کشور متخاصم (بوسنی و هرزگوین،
کرواسی، مقدونیه، مونتنگرو، صربستان، اسلونی و کوزوو) تجزیه کردند.
[18] - جنبش غیرمتعهدها یا عدم تعهد (Non-Aligned Movement) یک سازمان بینالمللی است که در سال ۱۹۶۱ میلادی در اوج جنگ سرد در
بلگراد، پایتخت یوگسلاوی، تأسیس شد و شامل کشورهایی میشد که به هیچیک از بلوکهای
قدرت جهانی (آمریکا یا شوروی) وابستگی و تعهدی نداشتند یعنی نه در اردوگاه کمونیسم
قرار داشته و نه در اردوگاه سرمایهداری. این سازمان با پایان جنگ سرد نیز به فعالیت
خود ادامه داده و در سال ۲۰۱۲ در مجموع ۱۲۰ دولت عضو و ۱۷ عضو ناظر داشتهاست.
ایده تشکیل چنین گروهی تا حد
زیادی به ابتکار یوسیپ بروز تیتو رئیسجمهور یوگسلاوی، قوام نکرومه نخستین رئیسجمهور
غنا، جمال عبدالناصر دومین رئیسجمهور مصر، جواهر لعل نهرو اولین نخستوزیر هند، احمد
سوکارنو نخستین رئیسجمهور اندونزی و سردار محمد داود نخست وزیر افغانستان شکل گرفته
بود. کریشنا منون دیپلمات هندی نیز نخستین شخصی بود که در سال ۱۹۵۴ در یکی از نشستهای
ملل متحد این اصطلاح را در اشاره به این نظریه به کار برد.
اکثریت بنیانگذاران این جنبش توسط آمریکا و ناتو سرنگون و کشته شدند.
[19] - "سیستم سوسیال سرمایه داری دولتی" متناسب با این
عصر بود و
حساسیت آمریکا نسبت به آن کمتر بود. از سوی دیگر اعتماد غرب را جهت سرمایه گذاری
در چین جلب کرد. همراه با سرمایه تکنولوژی و ملزومات آن نیز در چین گسترش یافت.
[20] - آقای
خالد رسول پور تحلیل بسیار عمیقی از سرمایه داری ناقص الخلقه ایرانی ارائه کرده
است که میتواند به شناخت ریشههای پیدایش لومپن بورژوازی در ایران کمک کند:
«عقبماندگی مزمن سیاست و اقتصاد و فرهنگ ایرانی، ریشه در تاریخ دور و
دراز هزارسالهٔ استبداد شرقی و آسیایی دارد، اما اگر قرار به رهایی از این چرخهٔ
ملعون و ورود به دنیای مدرن میبود، این وظیفهٔ سرمایهداری و روشنفکرانش بود که
به نقد و مبارزه با اقتصاد و ارتجاع فئودالی و ایدئولوژی ِ آن بپردازند. و چون
چنین نکردند، این وظیفه به دوش چپ سوسیالیستی افتاد. اما سوسیالیسم، نقد سیاست و
اقتصاد و ایدئولوژی مدرن است نه فئودالی! یعنی انسان سوسیالیست با سرمایهدار طرف
است نه فئودال. فئودال را قرار است سرمایهدار «مات» کند، «نقد» کند و به تاریخ
بسپارد نه کارگر یا کمونیست. پس چنان شد که شد: سرمایهدارمان، فئودال شد و
پرولترمان، رعیت! در این میان اگر چپمان هم «حزب توده» نمیشد چه کار باید میکرد؟
در کشورهای پیشرفتهٔ غربی، سرنگونی ِ فئودالیسم و مناسبات فئودالی (از
قبیل اقتصاد و فرهنگ و دولت و آئینش) به دست سرمایهداری ِ آن کشورها صورت گرفت.
سرمایهداری غربی، رشد و توسعهٔ خویش را در «رهایی از مناسبات استبدادی فئودالی»
دید و علیه آن برخاست. جنبشهای «رنسانس»، «رفورماسیون» و «روشنگری»، مهمترین گامهای
سرمایهداری در نقد فرهنگ و دین فئودالی بودند که قهرمانانه به سوی آزادی از قید و
بند ِارتجاع ِ فئودالیسم برداشت و آن را به زیر کشید. لیبرالیسم (که ایدئولوژی ِ مدرنیتهٔ
سرمایهداری بود) مورد حمایت و جانفشانی سرمایهداری غربی قرار گرفت و با همان،
بنیان اشرافیت خونی و دینی و دولتی ِ فئودالیسم را برانداخت.
اما سرمایهداری ایرانی، نه تنها هیچگاه علیه فئودالیسم و مناسبات
عقبماندهاش برنخاست، بلکه حتا آن تلاشهای کوچک و معصومانهٔ روشنفکران ِ خویش
را نیز به خون کشید. قتل یا تبعید، انزوا یا محروم و ممنوعکردن روشنفکران یا
تکنوکراتهایی چون «میرزاآقاخان کرمانی»، «فتحعلی آخوندزاده»، «ملکالمتکلمین»،
«جهانگیرخان صوراسرافیل»، «مستشارالدوله»، «علی اکبر داور»، «محمدعلی فروغی»،
«محمد مصدق»، «خلیل ملکی»، «علی امینی» و... به خاک و خونکشیدن جنبش عظیم «بابی»،
انحراف و انهدام نطفههای نظری و عملی ِ آزادایخواهانهٔ سالهای ۵۶ و ۷۶ و ۸۸ و...
همه و همه به دست سرمایهداری مرتجع و رانتخوار ایرانی صورت گرفت.
و بدینسان بود که ناتوانی سرمایهدار «خل و چل» ایرانی در برچیدن
مناسبات ارتجاعی فئودالی، «جنبش چپ» را وادار کرد که ناگزیرانه وارد میدان شود و
به جای او، هم نقد فرهنگ فئودالی کند، هم نقد دین فئودالی کند و هم دنبال
مدرنیزاسیون باشد، در حالی که هیچکدام اینها، کار ِ او نبود. پس معادلهٔ تاریخ،
معکوس شد: سرمایهداری حاکم (که دیگر عملاً به استعمار هم وابسته شده و بخشی از
نظام ِ سلطهٔ جهانی بود)، در دفاع از مناسبات فئودالی، «چپ» را کوبید، زندانی کرد،
تبعید کرد، قتلعام کرد و «چپ» ایرانی (آن انبوه ِ جوانان فرهیختهٔ پاکباخته و
اغلب کماطلاع) سر از زندان و خانهٔ تیمی و سرِ دار و میدان ِ تیر درآورد.» (به
نقل از صفحه فیس بوک خالد رسولپور به تاریخ 9 تیر 1402)
[21] - آدام اسمیت در سال 1776 در فصل هستم جلد اول کتاب ثروت ملل
این استدلال نوین را چینین پایه گذاری کرد: «وقتی صاحبخانه، نساج یا کفاش سودی بیش
از آنچه برای گذران زندگی و تأمین خانوادهاش نیاز دارد به دست آورد، از مازاد سرمایهاش
برای استخدام کارکنان بیشتری استفاده میکند. تا سودش را بیش از پیش افزایش دهد. هرچه
سود بیشتری داشته باشد، میتواند کارکنان بیشتری استخدام کند. در نتیجه، افزایش سود
کارآفرینان بخش خصوصی مبنای افزایش سعادت، ثروت و رفاه همگانی است.»
[22] - نوع هراری. یووال- پول- مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول.
1398- ص 50
[23] - مترادفهای واژه بورژوازی (Bourgeoisie) عبارتاند از:
طبقه متوسط، سرمایهداری، طبقه کاسب و دکاندار، طبقه سوداگر، حکومت طبقه دوم. میبینیم
که هیچیک از معانی بورژوازی واژه «ثروتمند» نیست.
معنی لغوی «ثروتمند» در زبان انگلیسی Wealthy, Rich)) است و مترادف «سرمایهدار» (Capitalist) است.
[24] - یووال. نوح هراری- پول- مترجم نمازیان. مهدی- چاپ اول.
1398- ص 50
[25] - ۶۰ درصد نقدینگی کشور در بازار مسکن زمین گیر است... هجوم سرمایهها منجر به افزایش تولید نشده است و صرفاً به
سمت بازار بخر و بفروش روانه شده است. به طور کلی، آمارهای موجود نشان میدهد که
۸۵ میلیارد دلار سرمایهٔ مردم در خانههای خالی زمین گیر شده است.
https://persiansaze.com/news/60
[26] - «کمونیستها سرزنش میشوند که میخواهند میهن و ملیت را از
بین ببرند. کارگران میهن ندارند، پس نمیتوان چیزی را که ندارند، از آنان گرفت… پرولتاریا
قبل از هر چیز باید به برتری سیاسی دست یابد، از اینرو باید خود را به صورت طبقهٔ
هدایتکنندهٔ ملت ارتقا دهد، و بهمثابهٔ یک ملت ابراز وجود کند. تا این مرحله پرولتاریا
ملی است، البته نه در مفهوم بورژوایی کلمه».
اختلاف و تضادهای ملی بین ملتها
در اثر رشد بورژوازی، آزادی تجارت، بازار جهانی و یکسانی شیوهٔ تولید و شرایط زندگی
متناسب با آن، بهتدریج و بیش از پیش از میان میرود. حاکمیت پرولتاریا نیز این اختلافها
و تضادها را بیشتر از بین میبرد. فعالیت متحد، دستکم فعالیت متحد کشورهای متمدن،
از جمله شرایط اولیهٔ رهایی پرولتاریاست. بههمان نسبت که استثمار فرد از فرد از بین
میرود، استثمار یک ملت از سوی ملت دیگر نیز از بین میرود، دشمنی یک ملت نسبت به ملت
دیگر نیز از میان خواهد رفت»
مانیفست کمونیست، مارکس و انگلس، ص. 26 (نیویورک، 1948).
[27] - همه
انسانها لخت و عور به دنیا می آینده و لخت و عور از دنیا میروند. اگر مالی از
ایشان بجای بماند یا دزد بودهاند، یا وارث ٍ دزدان. (هدایت. صادق- کتاب حاج آقا)
[28] - تولید ناخالص داخلی یا تولید ناخالص داخلی، کل ارزش پولی همه
کالاها و خدمات تولید و فروخته شده در یک کشور در یک دوره زمانی خاص، معمولاً یک سال
است.
[29] - منابع: بانک جهانی (شاخصهای توسعه جهانی، 25 جولای 2023)؛
سازمان ملل متحد. چشم انداز جمعیت جهان 2022 https://www.worldometers.info/gdp/gdp-by-country /
[30] - تا مغزها تکان نخورند هیچچیز تکان نخواهد خورد.
در غیر این صورت ملت انقلاب کرده بر مبنای الگوی
فرهنگ گذشتهاش همان سیستم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قبلی را بازسازی میکند و بهجای
تغییر سیستم تنها چهرهها و حاکمان تغییر را میدهد.
بدون تئوری انقلابی حرکتهای
سیاسی نهتنها سودمند نیستند، بلکه عموماً منجر به نتایجی تراژدیک و عقبگرد تاریخی
میشوند.
[31] - در این بین خود آمریکا که مهمترین عامل خارجی ایجاد و تقویت
لومپنبورژوازی پاکستان بوده است از شعلههای خشم اسلامگرایان در امان نمانده است. به
گونهای که مغز متفکر عملیات یازده سپتامبر 2001 فردی پاکستانی و محصول پرورشگاههای
جهادی ساخت آمریکا در پاکستان بود؛ و 15 فرد انتحاری دیگر نیز پرورش یافته عربستان
سعودی مهمترین مجری سیاستهای آمریکا در خاورمیانه دوره جنگ سرد بودند.
[32] - همچنانکه دیدیم تجربه هفتادساله مدلهای چینی، هندی و پاکستانی
حاکی از این هستند که در دوره گذار از ماقبل مدرنیته به مدرنیته یک سیستم نوظهور به
نام لمپنبورژوازی به کمین نشسته است.
این سیستم به کمک دخالت خارجی
و بقایای ماقبل مدرنیته توانسته است جای خالی سیستمهای گذشته را پر کرده و ترمزی شده
است در برابر حرکت جامعه بهسوی مدرنیسم، رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی.
[33] - نقش آمریکا در 62 کودتای جهان +جدول. بازخوانی 62 کودتایی
مهم در جهان که دولت آمریکا به صورت رسمی و مشخص در آن نقش داشته است. https://www.mashreghnews.ir/news/617700
[34] - طی این دوران
طولانی در بسیاری از جوامع جهانی سیستمی با ترکیبی از دو و یا سه نوع این نظامها با
نسبتهای متفاوت حاکم بوده است. هنوز هم در اغلب جوامع جهان شاهد چنین وضعیتی هستیم.
بهگونهای که سرمایهداری آمریکا
به بردهداری مدرن، سیستمهای سوسیالیستی تحت عناوین سوسیالیسم دولتی، سرمایه داری
دولتی و ... نامگذاری شده و در نهایت اکنون سیستمهای حاکم بر کشورهای جهان سوم با
عنوان لمپنبورژوازی توصیف میکنیم.
[35] - https://matec.ir/
[36] - پرسلان یا به طور عامیانه چینی طبق تعریف انجمن آزمون و مواد
آمریکا به فراوردههای سرامیکی شیشهای و سفید اعم از لعابدار و بدون لعاب که برای
مصارف فنی بکار میرود، گفته میشود. معمولاً جذب اب قطعات پرسلانی نزدیک به صفر میباشد.
پرسلان محصولی یکنواخت با رنگ
بعد از پخت سفید و متراکم می باشد که از مواد موجود در طبیعت که در شرایط خاص تحت فشار
بالا شکل گرفته و در درجه حرارت بالا تولید می شود.پرسلان جایگزینی زیبا و ارزنده با
برترین خصوصیات یک پوشش مورد استفاده در نما و کف ساختمان ها می باشد. https://www.tileiran.co/fa/articles/146
[37] - دهکده جهانی ( Global
Village )
واژهی دهکده جهانی از نام یکی
از کتابهای "هربرت مارشال مکلوهان" (1980-1911Herbert Marshal McLuhan: ) بهنام "جنگ و صلح در دهکدهی جهانی" (War and Peace in The Global Village) گرفته شده، که در سال 1968 منتشر شد. این کتاب دربردارندهی یک نظریه
اجتماعی تازه بودمکلوهان تا پایان حیاتش یعنی 15 سال بعد همواره به دهکدهی جهانی
اشاره میکرد و میگفت «اکنون دیگر کرهی زمین، بهوسیلهی رسانههای جدید، آنقدر
کوچک شده که ابعاد یک دهکده را یافته است» .
مکلوهان با مقایسهی دهکدهی فرضی خود، با دهکدهی
سنّتی میگفت: «همانگونه که در این دهکده سنّتی، روابط انسانها بیشتر حالت بینفردی
دارد، در دهکدهی جهانی نیز با وجود رسانههای جدید، روابط بین انسانها در همهجا
حالت رابطهای بینفردی خواهد یافت و در حدّ روابط افراد یک دهکده کوچک خواهد بود.»
مکلوهان معتقد بود که رسانههای
جدید باعث بهوجود آمدن پدیدهی جهش اطلاعات خواهند شد. او میگفت: اطلاعاتی که انسانها
نیاز خواهند داشت، از چهار گوشهی جهان و با سرعت فراوان در اختیارشان قرار خواهد گرفت
(به این ترتیب) جهان بزرگ، روزبهروز کوچکتر میشود و انسانها چه بخواهند و چه نخواهند،
گویی در یک قبیلهی جهانی یا یک "دهکدهی جهانی" زندگی میکنند. چنین وضعیتی
را امکانات الکترونیک فراهم خواهند کرد. http://jafarhashemlou.blogfa.com/post/2688
[38] - کلمه پلتفرم (به انگلیسی: Platform) به معنای سکو
است. این کلمهٔ قدیمی بیش از پنج قرن است که در زبان انگلیسی برای توصیف سکوهایی که
ارتفاعشان از بقیهٔ زمین یا سالن بلندتر است به کار میرود.
کاربرد پلتفرم معمولاً این بوده
که افراد روی آن میرفتند و میایستادهاند تا بهتر دیده شوند یا راحتتر بتوانند برای
جمع سخنرانی کنند و صدایشان بهتر به گوش مخاطبان برسد. در زبان عربی برای پلتفرم از
کلمهٔ «منصه» استفاده میشود. مثلاً منصه تویتر، منصه فیسبوک، منصه ردیت.
بهتر دیده شدن (برای آنهایی
که میخواهند چیزی را نمایش دهند) و بهتر دیدن (برای کسانی که در پی دیدن و یافتن چیزی
هستند) کمک میکنند. کار اصلی پلتفرم فراهم کردن
زیرساخت است. زیرساختی که دسترسی باز و راحت برای همهٔ طرفها ایجاد کرده و آنها را
به مشارکت ترغیب کند. در عین حال، تعیین چارچوب و قواعد حاکم بر مبادلهها و تعاملها
هم بر عهدهٔ پلتفرم است.» https://motamem.org/
پلتفرم گروهی از تکنولوژیهایی
است که به عنوان یک پایه و بیس در کنار اپلیکیشن ها، فرایندها و تکنولوژیهای دیگر
کار میکند. پلتفرم در کامپیوتر و لپتاپ، یک سخت افزار پایه، نرم افزار یا همان سیستم
اجرایی محسوب میشود که در آن برنامههای نرم افزاری میتوانند اجرا شوند و در واقع
پلتفرم تعیین میکند که کدام برنامه یا نرم افزار قابل اجرا خواهد بود. تعریف تئوری پلتفرم
به مجموعهای از سخت افزار،
نرم افزار و سیستم عامل در تعریف تئوری،platform می گویند. سیستم عامل هم یک قسمت از پلتفرم است. تفاوت پلتفرم و سیستم عامل
سیستم عامل یک قسمت از مجموعهٔ
نرم افزاری سیستم است و وظیفه آن کنترل و مدیریت منابع سخت افزاری سیستم است اما platform هم نرم افزار
و هم سخت افزار را شامل میشود.
https://namnak.com/what-is-the-platform-about.p77168
[43]- واکاوی ویژگی های دولت به مثابه
پلتفرم با استفاده از مرور نظام مند و فراترکیب
هدف: ایده دولت به مثابه پلتفرم
با الهام از کسب و کارهای پلتفرمی اینترنتی، مدعی است که می تواند موجب تحول در رویکرد
دولت به خدمات عمومی و در نتیجه بهبود کیفیت خدمات دولتی و در عین حال کاهش هزینه شود.
هدف از پژوهش حاضر، شناسایی ویژگی های دولت به مثابه پلتفرم و ارائه چارچوبی مفهومی
از ویژگی ها و برداشت های مختلف از آن است.
روش: این پژوهش از نوع کیفی بوده و روش انجام آن،
مرور نظام مند ادبیات با استفاده از رویکرد فراترکیب برای تحلیل داده های مستخرج از
منابع منتخب است. در نهایت، در فرایند مرور نظام مند، 38 منبع برای تحلیل کیفی و کدگذاری
انتخاب و استفاده شدند. یافته ها: در نتیجه تجمیع و دسته بندی کدهای احصاشده، تعداد
29 مفهوم (ویژگی) شکل گرفت که با توجه به جنس، در سه مقوله ویژگی های ذاتی، فنی و اجرایی
دسته بندی شدند. به این ترتیب، برخی ویژگی های دولت به مثابه پلتفرم عبارت اند از:
باز بودن، داده محوری، استفاده از منابع مشترک، خاصیت شبکه ای، توانمندسازی، شهروندمحوری،
پودمانی (ماژولار) بودن، تعامل پذیری، سادگی، شکل گیری تدریجی، استفاده از بهترین های
موجود و... .
نتیجه گیری: بر اساس این پژوهش، برداشت های مختلف
از این مفهوم به معنای تفاوت و تمایز کامل برداشت ها از این مفهوم نیست، بلکه از کنار
هم قرار گرفتن برخی ویژگی های ذاتی، فنی و اجرایی، سه نوع زاویه نگاه به مفهوم دولت
به مثابه پلتفرم شکل گرفته است که عبارت اند از: دولت به مثابه پلتفرم فناوری، دولت
به مثابه پلتفرم داده و دولت به مثابه اکوسیستم نوآوری. در این پژوهش تلاش شده تا ضمن
احصای ویژگی های مشترک، تفاوت این برداشت ها در قالب چارچوب مفهومی جامعی نیز مشخص
شود. http://ensani.ir/fa/article/471433/
[44] -بیانیه یا مانْیْفِسْتْ، یک متن که یک گروه از آن برای بیان اصول، عقاید
و اهداف خود خطاب به مردم استفاده میکند (وجهه مالی و ثروت در پورداوود) آرین
سیده (به نقل از ویکی پدیای فارسی)
این امکان برای مردم فراهم خواهد شد تا به صورتی هوشمندانه
و شفاف مبارزات خود را در جهت هدف مشخص (استقرار سیستمی جدید بر اساس یک میثاقِ اجتماعی
مدون) سازمان دهند.
زمینه مناسب برای کانالیزه کردن تمامی انرژیهای انقلاب در جهت استقرار
مفاد این میثاقِ اجتماعی فراهم میشود. این استراتژی حرکت انقلاب در مسیر درست را تضمین
کرده و از هرگونه انحراف و مصادره توسط فرصتطلبان و عوامل خارجی مصون نگه میدارد.
-[46]
اتحاد هوشمند و شفاف بر محور میثاقِ اجتماعی
تاریخ ایران و جهان نشان داده است که اتحاد کور منجر به انحراف و
تبدیل قیام به ضدانقلاب شود.
اتحاد باید بر محور میثاقِ اجتماعی مدون انجام گیرد. (یکی از میثاقهای
ملی مدون که طی پروسهای میدانی موردپذیرش حداکثری مردم ایران قرارگرفته باشد)
[47] - مواضع نامه، در علوم سیاسی به مواضع یا سیاستهای یک حزب یا نامزد سیاسی دربارهٔ
موضوعات مهم ملی و بینالمللی که معمولاً در آستانهٔ برگزاری انتخابات برای جذب
آرای عمومی اعلام میشود، مواضعنامه گفته میشود.
نمونه برجسته تاریخ مانیفست حزب کمونیست 1848 (ویکی پدیای فارسی)
[48] - منسوب به پوپر
[49] - چینیها با
ترکیب سوسیالیسم و سرمایهداری مُوَلِد توانستهاند
وحدت ضدین را تحقق بخشیده و راه دشوار سیصدساله غرب را در مدت 45 سال طی کرده و فقر
را ریشهکن و درآمد سرانه را از 200 دلار به 12600 دلار برسانند. منبع: امار بانک جهانی
[50]-اکثریت افراد جامعه فاقد
توانایی مدیریت و سرمایهگذاری مستقیم در تولید و خدمات هستند؛ اما در صورت
برقراری اعتماد ملی، با ایجاد بازارِ سالمِ سهام، میتوان سرمایههای اضافی مردم
جذب و در مسیر تولید و سازندگی قرار داد.
[51] - ثروتمندان ۲۳ برابر فقرا از یارانه بنزین برخوردارند. https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-62/3594096-
[52] - https://www.eghtesadonline.com/n/2be3
[53] - سوسیال دموکراسی و خیانت به واژهها
طی قرن اخیر در خصوص واژهها خیانتهای زیادی انجام گرفته است.
سیاستمداران محتوای این واژهها را به نفع خود تغییر دادهاند. فاشیسم، نازیسم،
آمریکا و ناتو هریک به نوبه خود نقشی بسیار مخرب در این راستا داشتهاند.
در خصوص سوسیال دموکراسی نیز بیشترین خیانت محتوایی صورت گرفته است.
به گونهای که سوسیال دمکراتهای امروز اروپا وظیفه اصلی خود را استقرار
نئولیبرالیسم میدانند. نئولیبرالیسم دشمن سوسیالیسم و دمکراسی است. و اینچنین این
واژهها از معانی واقعی خود خالی شدند.
ولی این خیانت نباید باعث شود تا این واژهها برای همیشه به دزدان
اندیشه و زندگی سپرده شوند. لازم است این واژهها باز پس گرفته شوند و در جایگاه واقعی
خود به کار آیند.
سوسیال دموکراسی یا مردمسالاری جامعهخواه، یک ایدئولوژی سیاسی چپ،
در قالب سیاست کلاسیک است. حرکت سوسیال دموکراسی معاصر، مسیر اصلاح نظام سرمایهداری
را با درنظرگرفتن عدالت اجتماعی میپیماید.
سوسیال دموکراسی، در آغاز، دربرگیرندهٔ انواع گرایشهای مارکسیستی از
گرایشهای انقلابی همچون ولادیمیر لنین و رزا لوکزامبورگ تا گرایشهای مختلفی
مانند کارل کائوتسکی و ادوآرد برنشتاین بود، اما بهخصوص، پس از جنگ جهانی اول و
انقلاب اکتبر در روسیه، سوسیال دموکراسی بیشتر و بیشتر به گرایشی غیرانقلابی بدل
شد.
تا آن جا که گرایش رویزیونیستی که ادوآرد برنشتاین نمایندگی میکرد،
مبنی بر اینکه سوسیالیسم نه از طریق انقلاب بلکه از طریق اصلاحات تدریجی به دست میآید
تقریباً بر کل سوسیال دموکراسی حاکم گشت. شعار بعضی سوسیال دموکراتها «نه به
انقلاب، آری به اصلاح» بودهاست.
(Evolution, not Revolution)
در میانههای سده بیستم سوسیالدموکراتها از اِعمال قوانین جدیتر
کار، ملیسازی صنایع اصلی و ایجاد دولت رفاه هواداری میکردند.
امروزه انترناسیونال سوسیالیست مهمترین سازمانی است که در سطح جهانی
احزاب سوسیال دموکرات را در کنار احزاب سوسیالیسم دمکراتیک دربر میگیرد.
تفاوت با سوسیالیسم دمکراتیک
گل رز قرمز معمولاً به عنوان نماد مردمسالاری سوسیال به کار میرود.
این نماد در دورهای پس از جنگ جهانی دوم انتخاب شد.
سوسیال دموکراسی نباید با سوسیالیسم دمکراتیک اشتباه گرفته شود.
سوسیالیسم دمکراتیک در واقع انشعابی فکری از سوسیال دموکراسی است.
تفاوت این دو همیشه کاملاً مشخص نیست اما سوسیالیسم دموکراتیک معمولاً
چپتر از سوسیال دموکراسی است. احزاب سوسیال دموکرات به همراه احزاب سوسیالیست
دموکراتیک در انترناسیونال سوسیالیست گرد آمدهاند.
[54] - محدود کردن مالکیت خصوصی بر خانههای مسکونی،
املاک شهری و... مثلاً: (هیچ خانوادهای نتواند مالک بیش از یک واحد مسکونی باشد.
[56] - راهبرد ارسنجانی
بسیار ساده و عملی بود. بدین معنی که تقسیم اراضی فقط شامل رعایای صاحب نسق میشود.
یعنی کسانی که روی چند قطعه از اراضی ده هماکنون مشغول زراعت هستند و سهمی از محصول
را بر اساس عرف محل به مالک میدادند و همه در ده این را میدانند. بنابراین، مشخص
کردن وضع موجود کاری بسیار سهل است و در ظرف مدتی کوتاه میتوان آمار اراضی ده را با
کمک کدخدا و سربُنهها و ریشسفیدان ده معین کنند. آنگاه، همان اراضی را که مورد تصرف
رعیت است، مشمول یکی از شقوق اصلاحات ارضی میشود: فروش همان اراضی به زارعین یا اجاره
دادن آن به زارعی که روی همان زمین کشت و زرع میکند یا شق تقسیم آن میان مالک و زارع.
بدینگونه بود که ارسنجانی توانست در ظرف دو سال نظام چندین صد سالهٔ ارباب-رعیتی را
از میان بردارد.
...اصلاحات ارضی ایران در ردیف رادیکالترین تجربههای اصلاحات ارضی در
قرن بیستم به شمار میآید.
[57] - توزیع خانوارهای
مالک براساس تعداد ملک تحت مالکیت نشان میدهد 77 درصد از خانوارهای مالک کشور دارای
یک ملک، 17 درصد دارای 2 ملک و 6 درصد بیش از 2 ملک دارند؛ در واقع 23 درصد از خانوارهای
مالک دارای دو ملک یا بیش از دو ملک هستند.
https://farhikhtegandaily.com/news/76422/%DB%B2%DB%B3
[58] - برگرفته از رومن رولاند: «کار: یگانه عنوان شرف راستین! نیرو و
شادی فطری انسان آفرینشگر، یعنی تنها کسی که به راستی زنده است؛ یگانه کسی که در
نیروهای جاودانی سهیم است. چنین کسی خود را در فعالیت تولید کننده -خواه حقیر باشد
و خواه پرتوان- برای جامعهٔ زندگان درمیاندازد. و همین تنها "فعال
بودن، فعال برای همه بودن" فضیلت به معنای مردانهٔ آن است. جز این هر چه هست،
خرده فضیلت است» (درآمد/ ص.19).
آسیبشناسی ملیگرایی کردها و ترکها
در ایران
الف-حزب دمکرات کردستان ایران
در میان کردهای ایران، حزب دمکرات کردستان
ایران با توجه به خاستگاه طبقاتی (نماینده قشر غیر مُوَلِد و فرادست کردستان) و وابستگی سیاسی به
بارزانی و ترکیه بزرگترین تهدید حل مسئله ملی به شکل دمکراتیک در ایران است.
ماهیت و کارنامه احزاب مشابه این حزب در
منطقه؛ ازجمله احزاب دمکرات کردستان عراق و سوریه و نیز خاندان طالبانی؛ مؤید این
ادعاست.
این حزب با حزب فئودال-عشیره ای دمکرات
بارزانی ازنظر طبقاتی، فرهنگی و سیاسی همریشه و همراستاست.
هدف اصلی این حزب خدمت به مردم کردستان نیست،
بلکه هدف آن همچون همتای بارزانی آنها استثمار، سلطه و سروری بر مردم کرد در بخش سنینشین
کردستان ایران است.
بارزانی در گذشته وابسته به جمهوری اسلامی
بود، از بیستوپنج سال قبل به زیر چتر ترکیه رفته است. تاکنون همچون امیرنشین
ترکیه در کردستان عراق عمل کرده است.
حزب دمکرات کردستان ایران نیز که وابسته به
بارزانی است، با یک واسطه، وابسته به ترکیه هم هست. خطری بالقوه برای ایجاد آشوب و
دخالت ترکیه در ایران است.
پانتورکهای ایران
این جریان از سی سال قبل در ایران از طرف
ترکیه و آذربایجان تقویتشدهاند. بعد از شروع انقلاب "زن زندگی آزادی"
پایگاه اجتماعی آنها ریزش کرده است و ترکهای ایران از همگرایی با ایران و
ایرانیان استقبال بسیار بیشتری کردهاند.
ولی باوجوداین تغییرات امیدبخش، پان تورکها
هنوز خطری جدی برای آینده برادری ملتهای ایران هستند.
پانتورکیسم میتواند پاشنه آشیل ایران متحد،
آزاد و دمکراتیک باشد.
زیرا ازنظر جغرافیای سیاسی، ترکهای ایران
مرزهای بسیار طولانی با دو کشور طمعکار نامبرده دارند.
پانتورکها
با کمک ترکیه و جمهوری آذربایجان میتوانند تمامی دوازده شهر دوملیتی آذربایجان غربی
بعلاوه شهرهای دوملیتی دیگر در سایر استانها را اشغال و ساکنان غیر ترک آن مناطق را
برای همیشه از خانه و کاشانه خود اخراج کنن
عربها و بلوچها نیز با مشکلاتی نسبتاً
مشابه کردها و ترکهای مواجه هستند. ولی اکنون شاهد رشد همگرایی این دو ملت با
ایرانیان هستیم.
[61]۳۱ - هر نوع برخورد این دو
جریان عواقب وخیمی برای این دو ملت و نیز ایران متحد، آزاد و دمکراتیک به دنبال
دارد.
-[62] طی سده اخیر به دلیل
دردها و آرزوهای مشترک و نیز گسترش ارتباطات، همگرایی شکوهمندی بین مردمان ایران شکلگرفته
است.
خصوصاً تحولات بیست سال گذشته موجب شدهاند که نسل جدید ملیتهای
ایرانی نزدیکی و تفاهم بیشتری با همدیگر داشته باشند تا با همنژادهایشان در آنسوی
مرزها.
بهعنوانمثال کردهای ایران برعکس بیست سال قبل، با ملل دیگر ایران در
زمینههای فرهنگی، جهانبینی، فلسفی، اقتصادی و سیاسی پیوندهای عمیقتری دارند، تا
با کُردهای عراق.
مثال ذیل در زمینه تفاوت فاحش فرهنگی کُردهای ایران با کُردهای
کردستان عراق موید این ادعاست:
خالقان اندیشه زن، زندگی، آزادی[62] باوجود سی سال حضور غیررسمی و
فعالیت مستمر در اقلیم فدرال کردستان عراق نهتنها نتوانستند این شعار را در میان
توده کُردهای آن دیار رواج دهند، بلکه حتی در توقف موج قتلهای ناموسی هم ناکام
ماندند.
بهگونهای که طی این مدت سی هزار زن و دختر توسط خانوادههایشان به
قتل رسیدهاند[62].
اما در ایرانِ 1401 طی سه روز شعار ژن، ژیان، آزادی مرزهای جغرافیایی
و زبانی کُردها را درنوردید و در تهران و تمامی ایران در فرم زن، زندگی، آزادی به
شناسنامه انقلاب دمکراتیک ایرانیان تبدیل شد.
ازجمله دستاوردهای این جنبش است که میبینیم سی سال تلاش ترکیه جهت
یارگیری و تقویت پانتورکیسم در میان ترکهای ایران با بنبست جدی مواجه شده است.
تغییر شعار "فارس، کورد، ارمنی، آذربایجان دوشمنی"(فارس،
کورد ارمنی، دشمن آذربایجاناند) به "آذربایجان پشتیبان کردستان" نشانه
این دگردیسی است.
اکنون آذربایجانِ پیشاهنگ
ِمشروطه، خویشاوندی بیشتری با عدالت اجتماعی و نواندیشی صمد بهرنگی و فرج سرکوهی
دارد تا نژادپرستی و سنیگری اردوغان.
در سایر مناطق ایران، ازجمله تهران این تغییرات بهوضوح قابلمشاهده
هستند.
-[63] از منظر زیرساختهای اقتصادی و تأمین معیشت، ملل ایران کاملاً
وابسته به همدیگر هستند. بهگونهای که بخش مهمی از آب تبریز را کردستان تأمین میکند.
آب مرکز ایران از خوزستان و غرب ایران تأمین میشود. تمامی ایران وابسته به نفت و
گاز جنوب و جنوب غرب ایران است. بازار تمامی ایران به هم وابسته است. کشاورزی،
دامداری و صنعت مناطق مختلفت ایران همدیگر را تغذیه و تقویت میکنند.
با توجه به واقعیات جامعه ایرانی لازم است
مسئله ملی را همراه و در کنار سایر مسائل اصلی با محوریت مردمسالاری حل کرد.
این امر با ایجاد ملتِ دمکراتیک امکانپذیر
است.
[64] - سیستم سیاسی موردنظر منادیان جدایی خون و نژاد
طبقهای غیر مُوَلِد، فرصتطلب،
مرتجع و وابسته به قدرتهای منطقهای منادیان جدایی خون و نژادپرستی هستند. بهغیراز
سلطه و سروری بر همزبانان خود فاقد هرگونه رؤیای انسانی هستند.
شاهد زنده اقلیم کردستان عراق است. تجربه تلخ سیستم
فدرالی کردستان عراق برای ملیتهای ایرانی بسیار عبرتآموز است.
سیستم فدرالی کردستان عراق نهتنها
آزادی، رفاه و پیشرفت را برای کُردها به ارمغان نیاورد، بلکه مغزها هم توسط ارتجاع
قبیلهای، تعصب مذهبی، مافیای قدرت و وابستگی خارجی به بند کشیده شدند. تاحدیکه از
هم اکنون در میان اکثریت عوامالناس آن دیار زمینه ذهنی ایجاد یک امارت اسلامی از نوع
طالبان فراهم شده است. (سقوط)
لازم است این باور غلط را اصلاح
کنیم که فدرالیسم یا استقلال و تشکیل دولت - ملت چارهساز تمامی دردهای اجتماعی است.
اگر جدایی ملتها حلالمسائل
همه دردها بود، اکنون میبایست افغانیها، سومالیها، کردهای کردستان عراق، پاکستانیها،
سودانیها و... بسیار خوشبختتر از ملیتهای ایران بودند.
تجربه این کشورها حاکی از این است که آزادکردن مغزها
بسیار مهمتر از آزادکردن خاک است.
[65] - https://public-psychology.ir/1392/11
[66] - سیستم جدیدی برای بقا و رشد همهجانبه ایرانیان ضرورت دارد.
این سیستم باید متناسب با ساختار
اجتماعی، اتنیکی و فرهنگی ایران باشد و مرزبندی کاملی با ایدئولوژیها و گرایشهای
نژادپرستی، مردسالاری، واپسگرایی، قبیلهگرایی، وابستگی به دولتهای خارجی داشته باشد.
به قول حافظ: «درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد. نهالِ دشمنی بَرکَن
که رنج بیشمار آرد.»
[67] - خاندانهای
بارزانی وطالبانی برای تداوم سلطه خود جامعه کردستان عراق را صد سال به قهقرا بردهاند.
زیرا این خاندانها با پس زمینه فئودال_عشیرهای خود نمیتوانستند بر مردمانی آزاد
و روشنفکر حاکمیت خود را تداوم بخشند.
با کمک اخوان المسلمین، سلفیها وکشورهای مرتجع منطقه جامعه را به
مردابی فرهنگ قرون وسطایی تبدیل کردند.
ولی طی این مدت جامعه ایران به دلیل پس زمینه مبارزات روشنفکری پس از
مشروطه رشد عظیم فرهنگی و سیاسی را تجربه کرده است
آسیبشناسی کوردایتی (ملیگرایی ابتدایی طبقه فرادست کُردها) در ایران
ناسیونالیسم یک پدیده نوظهور است که در اواخر قرن هیجده توسط بورژوازی
مُوَلِد و مترقی جهت گذار از مناسبات
فئودالی ایجاد گردید.
بنا به دلایلی این پدیده هیچگاه
در کردستان ایجاد نگردید.
آنچه بهعنوان ناسیونالیسم و احزاب ملیگرای کُرد شناختهشدهاند٬
کوشش و سازمانیابی طبقه غیر مُوَلِد
فرادست کُرد است در جهت تأمین منافع طبقاتی و استفاده از رانتها و امتیازات ویژه.
این طبقه از طیفها و اقشار ذیل تشکیلشدهاند:
۱- بازرگانان و دلالان اقتصادی
۲- ملاکها و بازماندگان فئودالها
۳- شیوخ و روسای عشایر
۴- بازرگانان و رانتخواران سیاسی
۵- لشکری از تحصیلکردگان بیکار و بیسواد که لومپنیسم سیاسی در لباس
ناسیونالیسم را راهی میانبر جهت اشتغال و دستیابی به رؤیاهای خود میبینند.
سواد به معنی دانش و بینش علمی است. اگر این تحصیلکردگان را
با تعریف فوق بسنجیم٬ کاربرد واژه بیسواد یک توصیف واقعبینانه است.
کُردی که دانش و بینش سیاسی داشته باشد٬ بعید است در جغرافیای سیاسی
کردستان که نیمی از آن دو یا چندملیتی است٬ بخواهد با دیوارکشی مسئله ملی را حل
کند و یا مانند کردستان عراق این مناطق را تحویل رقیب دهد و بر نیمه باقیمانده
حکومت فئودال-عشایری تشکیل دهد.
طبقه فرادست کُرد به دلیل ماهیت غیر مُوَلِد و انگلی خود هیچگاه نتوانسته منشأ
تغییرات مثبتی در زندگی عموم مردم شود.
هیچیک از آمال و ارزشهای انسانی ازجمله برابری زن و مرد٬ عدالت
اجتماعی٬ رشد اقتصادی٬ علمی٬ صنعتی٬ فرهنگی٬ شایستهسالاری٬ مردمسالاری و دمکراسی
در رؤیای احزاب ناسیونالیست که مدافع منافع طبقه فرادست کُرد هستند٬ جایگاهی
ندارند.
نهایت رؤیای احزاب ناسیونالیست کُرد این است که بهجای فارسها و
ترکها بر کُردهای منطقه خودشان سروری آقایی داشته باشند.
این آقایان وارث اربابها و روسای عشایر و شیوخ محلی گذشته هستند و این
میراث فکری٬ فرهنگی را با روکشی از مدرنیسم آراستهاند.
اینان دشمن حُکام فارس٬ تُرک و عرب نیستند. بلکه رقیب آنها هستند در سروری
و سلطه بر کردهای ناحیه خودشان.
به عبارتی دقیقتر هدف رفع ستمگری نیست. بلکه تغییر ستمگر و ارباب از
غیر کُرد به کُرد است. (کپی سیستم کوردایتی کردستان عراق به بخش سنی نشین کردستان
ایران)
حاکمیت ارتجاعی دو خانواده شیخ-فئودال کُردِ بارزانی و طالبانی تحت
عنوان حکومت اقلیم کردستان عراق طی سی سال اخیر بسیار عبرتآموز است.
در این مدت باوجوداینکه درآمد سرانه اقلیم دو برابر ایران بوده است[68] ولی درزمینهٔ
خدمات اجتماعی و رشد زیرساختهای اقتصادی ازجمله برق٬ گاز٬ آب٬ سیستم بانکی٬ بیمه٬
جادهسازی ٬تولید صنعتی٬ کشاورزی و دامی٬ آموزشوپرورش٬ آموزش عالی و ... کارنامهای
دارند که حتی نسبت به ایران و بخش عرب نشین عراق هم بسیار شرمآور است.
بهعنوان نمونه درحالیکه دریایی از گاز طبیعی و نفت در کردستان عراق
وجود دارد٬ ولی نهتنها در هیچ روستا و یا شهری لولهکشی گاز انجام نگرفته است٬
حتی کپسول گاز مایع و یک بشکه نفت سهمیهای نیز برای مردم به آرزوهایی دوردست تبدیلشدهاند.
طی این مدت دهها روشنفکر و روزنامهنگار
مستقل و منتقد توسط حکام کُرد ترور شدهاند.[68]
تحت حاکمیت ارتجاعی این احزاب٬ اسلام سیاسی سنی٬ سلفی٬ اخوانی و داعشی
چنان تقویت شده است که اگر یک انتخابات آزاد در این سرزمین برگزار شود شاهد
استقرار یک امارت اسلامی از نوع طالبان افغانستان خواهیم بود.
حقوق زنان در سیستم کوردایتی
در کردستان عراق طی سه دهه گذشته حدود سی هزار زن و دختر توسط خانوادههایشان
به دلیل تعصبات مذهبی به قتل رسیدهاند.
گورستانهایی مخصوص خاکسپاری این قربانیان در این دیار نفرینشده (بهشت
کوردایتی) وجود دارند.
یکی از گورستانهای زنان قربانی سیستم کوردایتی فئودال-عشیرهای
کردستان عراق
البته در حدود ٪۹۰ موارد جهت حفظ آبروی خانوادهها این مرگها تحت
عنوان خودکشی٬ خفگی با گاز٬ غرق شدن در آب٬ تصادف٬ سکته و غیره اعلامشدهاند.
احزاب ملیگرای کردستان ایران با خاستگاه طبقاتی (نماینده قشر غیر مُوَلِد و فرادست کردستان) و وابستگی سیاسی به
بارزانی[68]٬ آرمانشهر
خود را در کپی کردن سیستم ارتجاعی کردستان عراق به بخشی از مناطق سنی نشین کردستان
ایران میبینند.
همچنان که در کردستان عراق دیدیم٬ ماهیت این احزاب با حل دمکراتیک
مسئله ملی سازگار نیست.
احزاب کوردایتی عواطف و احساسات ملیگرایی را جهت سوارشدن بر کردها
بکار میگیرند.
در نیمقرن اخیر جریانات و احزاب اسلامی نیز با ترفند استفاده از
اعتقاد٬ احساسات و عواطف مؤمنین٬ در بسیاری از ممالک بر گُرده مردم مسلمان سوار
شده و جامعه را غارت و به قهقرا بردهاند.
فقر تئوریک احزاب ملیگرای کُرد
برای پی بردن به عمق فاجعه فقر تئوریک احزاب کوردایتی کافی است مواضع
و دیدگاه آنها را در خصوص شعار «زن زندگی آزادی» مرور کنیم:
این آقایان مدت سی سال با شعار «زن٬ زندگی آزادی» و بانیان این اندیشه
در ستیز بودند.
پاییز ۱۴۰۱ که این شعار تبدیل
به شناسنامه جنبش سراسری ایرانیان گردید٬ آقایان با یک چرخش صد و هشتاد درجهای در
تلویزیون اعلام کردند این شعار از ابتدا مال آنها بوده است!
احزاب دمکرات برای اثبات مالکیت این شعار٬ آرشیو سی سال گذشته از
هزاران نشریه حزبی و برنامه تلویزیونی را گشتند. ولی در حد یک سطر هم چیزی
نیافتند.
بهناچار دو مصرع از یک شعر استاد هیمن را ارائه کردند که در سال ۱۳۲۴
تحت تأثیر گرایشهای سوسیالیستی سروده بود.[68]
از بختِ بدِ آقایان٬ هنوز از خاطره مردم فراموش نشده بود که سال ۱۹۸۳
خودشان استاد هیمن را به جرم همین گرایشهای سوسیالیستی و دگراندیشی متهم به خیانت
(جاش) کرده و در روستای دولتوی سردشت زندانی کرده بودند.
از سوی دیگر عوامل میدانی آنها در گرماگرم جنبش «زن٬زندگی٬آزادی» لباسزیر
زن و مادرانِ بسیجیهای محلی را به غنیمت گرفته و با آن عکس یادگاری میگرفتند!(مهاباد
آبان ۱۴۰۱)
آقایان کوردایتی بر این پندار بودند که شعار مثل آفتابه است٬ میشود
آن را دزدید و طهارت لازم را با آن انجام داد.
ولی بهجای طهارت٬آن را در نقش شیپور بکار بردند. البته از دربِ
گُشادش در آن دَمیدند!
آقایان کوردایتی به علت ماهیت ماقبل مدرنیته خود هیچگاه نمیتوانند و
نمیخواهند بدانند که؛
شعار «زن زندگی آزادی» مانیفست آزادی و برابری است که جهت گذار از
فرهنگ فئودالی٬ نوشدن و رنسانس خاورمیانه با محوریت زن شکلگرفته است.[68]
در این جهانبینی به غنیمت گرفتن پوشش زیر زنِ رقیب نهتنها نشان
شجاعت نیست٬ بلکه نشانه جهل٬ جبونی٬ارتجاع و تداوم فرهنگ فئودالی است.
عوامل میدانی احزاب ملیگرای کورد زیرپوشِ مادر یک بسیجی محلی در
مهاباد را به غنیمت گرفتهاند (آبان ۱۴۰۱)
جریانات ملیگرای سنتی کردستان در به خشونت کشاندن جنبش مدنی زن٬
زندگی٬ آزادی و سرکوب خونین آن و نیز ترساندن و خارج کردن فارسها و سایر ایرانیان
مخالف تجزیه از جنبش٬ نقشی بسیار مخرب ایفا کردند.
ترویج شعارهای تنگنظرانه
قومی و انحرافی طی پاییز ۱۴۰۱ مؤید این ادعاست.
[69] - دستاورد کردهای عراق با تغییر ستمگر
[70] - به عقیده مارکس با هر بحران پایههای سرمایهداری متزلزل میشود
و در خلال یکی از این بحرانهای وخیم اقتصادی با اقدام به اعتصاب و شدت عمل کارگری،
مالکیت ابزار تولید از آن معدود مالکانی که بر اثر قانون تمرکز سرمایه باقیماندهاند
به هیئت اجتماعیه انتقال داده میشود.
ماکس وبر در مطالعه تاریخی خود
که در مورد پیوند پروتستانیسم و توسعه و تکامل نظام سرمایهداری انجام داد، ضمن تأکید
بر تأثیرات «رفورماسیون پروتستانی» که از سال ۱۵۱۷ تا سال ۱۵۶۵ میلادی به طول انجامید
و همچنین تأثیر کتاب «اخلاق پروتستانی» بر فرایند صنعتی شدن در کشورهای سرمایهداری
که متکی بر اصول فکری مسیحیت پروتستانی بودهاند، معتقد بود که در جامعه نوین غربی
رفتار افراد تحت کنترل «عقلانیت هدفمند» قرار دارد. از این رو، وبر پیشبینی میکرد
که نظام سرمایهداری صنعتی در غرب پایدار و پابرجا باقی خواهد ماند https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C
[71] - جان شیفته- رومن رولان- ژان کریستف 1 – مترجم: م. الف. به آذین
(محمود اعتماد زاده)
[72] - اصطلاح منبع باز یا متنباز (open source) اشاره به چیزی است که بدلیل ساختار قابل دسترس توسط عموم، مردم میتوانند
آنرا تغییر داده و با اشتراک بگذارند.
این اصطلاح در توسعه نرمافزار، سرچشمه رویکرد خاصی در ایجاد برنامههای
رایانهای شد. به هر حال امروز متن باز یا منبع باز (open source) گسترهای از ارزشها که ما آنرا "مسیر متنباز" مینامیم را
تعیین میکند
پروژهها و محصولات متن باز یا منبع باز به تبادل باز، همکاری مشارکتی،
نمونهسازی سریع، شفافیت، شایسته سالاری و توسعه جامعه محور (community-oriented development) مشهور شدهاند.
ویژگی متن باز فقط مختص به نرمافزارها نیست، شما هر چیزی حتی مجموعهای
از دادههای یک کتابخانه را میتوانید متن باز کنید.
دلایل زیادی وجود دارد که یک شخص یا سازمان بخواهد پروژههای خود را
متن باز کند. این دلایل عبارتند از:
مشارکت: هر فردی در دنیا میتواند پروژههای متن باز را تغییر دهد و
در ویرایش آن مشارکت داشته باشد. به عنوان نمونه، Exercism که به عنوان یک پلتفرم متن باز برای تمرین برنامهنویسی شناخته میشود،
با مشارکت افراد مختلف تا به الان بیش از 350 توزیع و ویرایش داشته است.
اقتباس و تغییر مجدد: هر فردی تقریباً با هر هدفی میتواند از پروژههای
متن باز استفاده کند. افراد حتی میتوانند از یک پروژه، پروژههای دیگری به وجود بیاورند.
به عنوان مثال میتوانیم به وردپرس اشاره کنیم که از پروژه موجودی به نام b2 منشعب شده است.
شفافیت: هرکسی میتواند خطاها و تناقض پروژههای متن باز را بازرسی
کند
https://opensource.guide/fa/starting-a-project/
https://artadoo.ir/blog/blog-1/open-source-28
نظرات
ارسال یک نظر