چه کسی حکومت کند؟

 


چه کسی حکومت کند؟

 

 

سخنی در حاشیه دعوای مخالفان و موافقان رضا پهلوی

 

«قبل از مدرنیته، مسئله اصلی این بود که چه کسی (who) باید حکومت کند؟

در عصر مدرنیته مسئله اصلی این است که چگونه (How) باید حکومت کرد؟»

                                                                                  (پوپر)

 

همچنانکه در علوم تجربی از جمله پزشکی ناچاریم  دستاوردهای بشری را ارج نهاده  و  تن به آخرین و  پیشرفته ترین روشهای درمانی دهیم، لازم است در علوم انسانی و خصوصا سیاست نیز دستاوردهای جهانی در زمینه مدل حکومت مردمی را سرمشق خود قرار داده و  از دایره معیوب تکرار اشتباهات گذشته خارج شویم.

عمده تلاش انسانها تاکنون صرف مبارزه با ستمگر و در نهایت جانشین کردن ستمگری دیگر  بر کرسی حاکمیت بوده است. به عبارت دیگر به جای ظلم، با ظالم جنگیده اند. ظلم بر جای مانده و تنها ظالم عوض شده است.

باز هم تجربه جهانی نشان می دهد که اسامی سیستمهای حکومتی  ارتباط چندانی با ماهیت واقعی سیستم ندارند.  اکنون بیشتر سیستمهای دیکتاتوری و ضد مردمی دنیا مزین به انواع  عناوین جمهوری، دمکراتیک، مشروطه و... هستند.

بنابر این لازم است مردم  فریب اسامی را نخورند.

چندان مهم نیست که شخص مورد نظر خوب است یا بد. مهم این است که مردم  نباید به هیچ عنوان قدرت خود را به هیچ شخصی با  هر جایگاه و گرایش فکری واگذار کنند.

حتی نباید اجازه دهند یک حزب و یا جریان سیاسی در راس قدرت قرار گیرد.

تاریخ جهان نشان داده است که هم شخص و هم حزب  با هر گرایش فکری می توانند ستمگری گذشته را در فرمی دیگر و حتی بی رحمانه تر ادامه دهند. 

 

 

«چه باید کرد؟»

«هرگز نمی‌توان از طریق ستیز با واقعیت موجود، تغییر ایجاد کرد، بلکه باید الگوی جدیدی ساخت که بتواند الگوی موجود را منسوخ سازد»

 ریچارد باکمینستر فولر


                 

میثاق ملی

آلبرت انیشتین: «حماقت یعنی کاری یکسان را بارها و بارها انجام دهی و انتظار دستیابی به نتیجه متفاوتی را داشته باشی»

 

 لازم است مردمان هر یک از کشورهای خاورمیانه برعکس رویه گذشته حرکت کنند. تاکنون روال حرکت‌های سیاسی و اجتماعی به این شرح بود:

الف- انتخاب رهبر

ب- انتخاب نام سیستم سیاسی آینده- مثل انواع مشروطه، جمهوری و ...

ج- موکول کردن محتوی سیستم جدید و قانون اساسی(میثاق ملی) به آینده. در آینده کذایی وعده داده‌شده، پس از فرازوفرودهای زیاد و گذار از انواع انتخابات، رفراندوم، تقلب، کودتا، شبه کودتا، تحمیل رأی اکثریت بر اقلیت، فریبکاری، پوپولیسم، جنگ‌های داخلی و ... سرانجام لومپن‌بورژوازی[1] در جامه‌ای دیگر به سریر قدرت بازمی‌گشت.

 

باید برعکس گذشته حرکت کرد تا به نتیجه‌ای متفاوت رسید. در این صورت نقشه راه استراتژیک به شرح ذیل تغییر خواهد کرد:

الف-تدوین میثاق ملی (تاریخ نشان داده است موکول کردن میثاق ملی به آینده و رفراندوم و ... باعث تداوم سلطه لومپن‌بورژوازی، دیکتاتوری و عقب‌ماندگی می‌شود)

باید گام نخست تدوین میثاق ملی باشد. بگذار صدها شخصیت و جریان سیاسی مختلف هرکدام میثاق ملی خود را ارائه کنند و در شفافیت کامل در معرض دید و قضاوت مردم قرار دهند.

 این برنامه‌ها در فضایی سالم به رقابت، همیاری و بده بستان می­پردازند. درنهایت خروجی تمامی این برنامه‌ها، متنی با بیشترین مزایا و کمترین معایب تولد خواهد یافت که خواهد توانست بیشترین شانس مقبولیت از جانب مردم را کسب کند.

برهبر- به علت فرهنگ دیرپای دیکتاتورپروری خاورمیانه، هیچ‌گاه رهبر انتخاب نشود. به‌جای آن رهبری مشترک از پنج‌تن که حد اقل دو  عضو آن زن باشند برای مدت محدود دو سال انتخاب شوند. کسی بیش از دو دوره حق انتخاب شدن نداشته باشد.

جنام سیستم سیاسی- اسم مهم نیست، چه‌بسا کشورهایی دمکراتیک با نام پادشاهی در جهان وجود دارد و کشورهای دیکتاتور به نام جمهوری. بعدازآنکه میثاق ملی قابل‌قبول مردم تدوین شد، با توجه به محتوای آن می‌توان نام سیستم متناسب با میثاق را انتخاب کرد.

 

 

پیش‌نویس میثاق ملی

برای پیشگیری از تکرار اشتباهات گذشته، قبل از هر اقدامی لازم است میثاق ملی جامع و کامل؛ درعین‌حال همواره قابل اصلاح و روزآمدشدن، توسط متخصصین به‌عنوان آلترناتیو سیستم لومپن‌بورژوازی تدوین شود.

 باید اجرای مفاد این برنامه را تبدیل به آرمان ملی کرد. تا بیشترین اقشار جامعه بر محور آن متحد شده و انرژی خویش را صرف پیاده کردن اصول آن کنند.

مردمان خاورمیانه بجای دنباله‌روی از احزاب، جریانات و شخصیت‌های سیاسی، حول یک میثاق ملی متحد شوند. احزاب و نیروهای سیاسی نیز باوجود اختلافات ایدئولوژیک خود می‌توانند در چارچوب این میثاق با مردم هم‌نوا و هم‌جهت شوند و همگی در راستای عملی کردن مفاد آن گام بردارند.

 

 

«میثاق ملی» هم‌زمان نقش قطب‌نما، رهبر و قانون اساسی ایفا خواهد کرد.

در روشنایی چنین پروژه‌ای، مردمان خاورمیانه در مسیر درست گذار از تاریکی‌های قرون‌وسطای خود قرار می‌گیرند. تا دنیای نوینی بر ویرانه‌های آن بنا نهد. چه مدرنیته سرمایه‌داری باشد، چه مدرنیته دموکراتیک؛ و یا ترکیبی از هر دو.

 در ادامه چرک‌نویسی خام و ناقص ارائه می‌کنم تا شروعی باشد بر نگاشتن پیش‌نویس‌های کامل‌تر توسط شما خوانندگان عزیز:

چرک نویس میقاق ملی در حوزه های اقتصاد، فرهنگ، سیاست، بوروکراسی، دادگستری و ...

الف- اقتصاد

1- محدود کردن مالکیت خصوصی بر خانه‌های مسکونی، املاک، زمین و... مثلاً: (هیچ شهروندی نتواند مالک بیش از یک واحد مسکونی باشد)

2- مالکیت زمین‌های شهری و املاک استراتژیک در چارچوب قانون محدود شود. مازاد این ثروت‌ها به مالکیت دولتی انتقال یابند. سپس در چارچوب قانون به افراد واجدالشرایط واگذار شوند. این افراد در مدتی که قانون تعیین کرده، با توجه به نیاز جامعه، باید منزل مسکونی، تجاری، واحد تولیدی یا خدماتی را بر روی آن احداث کنند.

خسارت دیدگانِ این قوانین از طریق اعطای وام و تسهیلات جهت سرمایه‌گذاری تولیدی و یا واگذاری سهام کارخانه‌ها جبران شوند.

3- تولید صنعتی باید اساس قرار گیرد. در این جهت از فعالیت‌های پرسود و غیر مولد مالیات گرفت و با دادن تسهیلات و یارانه به تولید، سرمایه‌ها را به بخش تولید صنعتی هدایت کرد.

4- ایجاد بازار سهام با قوانین دقیق، شفاف و با نظارت‌های سخت‌گیرانه در خدمت اقتصاد تولیدی و خدمات.

 اکثریت افراد جامعه فاقد توانایی مدیریت و سرمایه‌گذاری مستقیم در تولید و خدمات هستند؛ اما در صورت برقراری اعتماد ملی، با ایجاد بازارِ سالمِ سهام، می‌توان سرمایه‌های اضافی مردم جذب و در مسیر تولید و سازندگی قرار داد.

5- نود درصد یارانه‌های پنهان و غیرمستقیم در زمینه انرژی و سوخت فسیلی (مخصوصاً برق و بنزین[2]) حذف شوند. مبالغ صرفه‌جویی شده حاصل از آن به‌حساب تمامی آحاد مردم به‌طور مساوی واریز شود.

 در کشوری مثل ایران سالانه هشتادوشش میلیارد دلار صرف یارانه پنهان انرژی می‌شود[3]؛ یعنی برای هر ایرانی بیش از یک هزار دلار یارانه انرژی تخصیص داده‌شده است. اگر این مبلغ به بهای واقعی شدن قیمت‌ها، مستقیماً به‌حساب ساکنان کشور واریز شود، برای جامعه و اقتصاد مزایای ذیل را به دنبال خواهد داشت:

کم و بهینه شدن مصرف سوخت، پیشگیری از قاچاق آن، ترافیک کمتر، تصادفات و تلفات کمتر، استفاده بیشتر از وسایط حمل‌ونقل عمومی مثل قطار و اتوبوس، کم شدن فاصله طبقاتی، کم شدن جرائم اجتماعی، رشد اقتصادی با استفاده از تشویق مردم جهت سرمایه‌گذاری بخشی از یارانه دریافتی خود در تولید و بورس کشور.

 اجرای این‌گونه قوانین اقتصادی باعثِ رشد بهره‌وری، احیای سرمایه‌های راکد و مرده، ایجاد فرصت‌های فراوان شغلی، افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه، برقراری رفاه و عدالت اجتماعی خواهد شد.

ب- فرهنگ

- جدایی کامل دین از دولت، سیاست و آموزش‌وپرورش.

- ترویج فرهنگ مدرنیته بر اساس تقویت روحیه پرسشگری، نقادی و متدولوژی علمی در مقابل فرهنگ تقلیدی و سرسپردگی فئودالی و قرون‌وسطایی.

ج- سیاست

- تاریخ جهان و منطقه نشان داده است سیستم پارلمانی به‌آسانی توسط اقلیت طبقه فرادست مصادره می‌شود. با توجه به اینکه در منطقه خاورمیانه که اکثریت طبقه فرادست جامعه را لومپن‌بورژوازی تشکیل می‌دهد، در راستای پیشگیری از قبضه قدرت سیاسی توسط این طبقه، لازم است بجای دموکراسی غربی، جامعه به شیوه سیستم شورایی اداره شود. به جای دمکراسی وکالتی و غیر مستقیم، جامعه به روش دموکراسی مستقیم اداره شود.( ساز و کار دمکراسی مستقیم باید به نوعی باشد که بتواند همواره خود را روزآمد کرده و از برآمدن دیکتاتورهایی جدید پیشگیری کند)

د- بوروکراسی

نوسازی و بازسازی دستگاه بروکراسی بر اساس شایسته‌سالاری. شایسته‌ترین افراد از طریق آزمون‌های سخت و ... جذب شوند و پس از استخدام تا زمان بازنشستگی تحت شدیدترین کنترل‌ها باشند و همواره شمشیر داموکلس نظارت، محاکمه، اخراج و ... را بالای سر خویش احساس کنند.

ه- دادگستری

در حوزه دادگستری، شایع‌ترین و بالاترین احکام محکومیت، بجای زندان و اعدام، اجرای حکم ذیل باشد:

 «الزام محکوم به تأمین معاش خود از طریق کار تولیدی در سطح یک کارگر ساده، طی مدت‌زمانِ معلوم»

بگذار منادیان حقوق بشر (استعمارگرانی که با همکاری بازماندگان فئودالیسم، سیستم لومپن‌بورژوازی را بر خاورمیانه تحمیل کردند و با کودتا و پرورش جهادی‌های تندرو، سیاست تخریبی خویش را به‌پیش بردند)، سیستمِ جدید را به ایجاد اردوگاه‌های کار اجباری متهم کنند.

کار به‌عنوان «یگانه عنوان شرف راستین»[4] هزاران کاربرد دارد. یکی از آن‌ها اصلاح و بازپروری لومپن‌بورژوازی و لومپن‌پرولتاریا است. در این صورت به‌جای مجرم، جُرم مورد هدف قرارگرفته و ریشه‌کن می‌شود.

 

چه کسانی این پروژه را عملی می‌کنند؟

«قبل از مدرنیته، مسئله اصلی این بود که چه کسی (who) باید حکومت کند؟

در عصر مدرنیته مسئله اصلی این است که چگونه (How) باید حکومت کرد؟»

                                                                                (پوپر)

اکنون مسئله اصلی خاورمیانه این نیست که نظریه کارل مارکس را باور کنیم یا ماکس­وبر. اولی میگوید: «...نظام سرمایهداری جای خود را بهنظام سوسیالیستی میدهد» و دومی معتقد است که: «... نظام سرمایهداری صنعتی پایدار و پابرجا باقی خواهد ماند.[5]

هیچ‌کس صاحب حقیقت مطلق نیست. نظریات این دو و سایر متفکران می‌توانند بیان‌کننده بخشی از حقیقت باشند.

 باید فروریخت، دیوارهایی که بر مبنای اختلاف عقیدتی بین انسان‌ها ایجادشده‌اند؛ زیرا که «آنچه مردم را مشخص میسازد بیشتر سرشت آن‌هاست تا عقایدشان»[6]

چه‌بسا آن‌هایی که رودرروی همدیگر جنگیدند، یک آرمان انسانی داشتند با دو نشان؛ و اعتقاد، آن‌ها را به چنین سنگری پرتاب کرده بود.

تمامی افراد علاقه‌مند به ایجاد دنیای نوین انسانی و جریانات ترقیخواه اعم از چپ، لیبرال، روشنفکران مستقل، شیفتگان رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی لازم است کلیه دعواهایی که علیه همدیگر داشتهاند را به کناری نهاده و تئوریهای غیر مرتبط با وضعیت خاورمیانه همچون «تضاد کار و سرمایه»، «تضاد لیبرال آزاداندیش و چپ دیکتاتور»، «تضاد دین‌دار و لائیک» را به آرشیو تاریخ بسپارند. به قول سهراب: «چشم‌ها را باید شست***طور دیگر باید دید»

باید کلیه دیوارهای حزبی، ملی، فرهنگی، ایدئولوژی و حتی دیوار بین پوزیسیون و اپوزیسیون را نیز فروریخت. چه‌بسا هستند اپوزیسیونهایی که نماینده قشری از لومپن‌بورژوازی هستند و از سهم کنونی خود ناراضی بوده و به‌غیراز سهم بیشتر از سفره مملکت، رؤیای بزرگ‌تری برای آینده جامعه ندارند. مثل احزاب نژادپرست (پانتورکیست، پان‌ایرانیست، پان‌عربیست، پان‌کوردیست و...) و یا جریانات سیاسی اسلامی از نوع اخوان‌المسلمین و... .

 در مقابل چنین اپوزیسیونهایی شاهد این هستیم که بخشی از بدنه و حتی مدیران ارشد حاکمیت کنونی کشورهای خاورمیانه دارای رؤیاهای بزرگ رشد اقتصادی، فرهنگی و عدالت اجتماعی بوده و هستند.

تضاد اصلی خاورمیانه بین دو جریان اصلی «مدرنیته و ماقبل مدرنیته» به شرح ذیل است:

 1- مدرنیته، کلیه نیروهای نواندیش و مدرن که دل درگرو ساختن جامعهای مدرن، اقتصادی پویا و شکوفا، ایجاد رفاه و عدالت اجتماعی دارند.

2- ماقبل مدرنیته، طبقه‌ای مرکب از بقایای فئودالیسم و ثروتمندان نوظهور غیر مولد در شکل لومپنبورژوازی.

لومپنبورژوازی بیش از نود درصد ثروت این ممالک را در انحصار خود دارد. هیچ نقش مثبتی در تولید ناخالص داخلی ندارد. از یکسو حافظ مناسبات فئودالی است و از آن نیرو میگیرد و همزمان تأمینکننده منافع استعمارگران بوده و از پشتیبانی بیدریغ آنها برخوردار است.

مسئله اصلی «بودن یا نبودنِ لومپنبورژوازی» است. تا خلعید کامل لومپنبورژوازی در کلیه زمینههای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، هیچ تلاشی به نتیجه نخواهد رسید

 

 

 

 

 

پانوشتها و ارجاعات:

 



[1] -  «لومپن‌بورژوازی عبارت است از کلیه قشرهای طبقه فرادست جامعه، که در زمینه تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آن‌ها در رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است

این طبقه حافظ ساختارهای فئودالی و قرون وسطایی است. بیش از نود درصد ثروت این ممالک را در انحصار خود دارد. هیچ نقش مثبتی در تولید ناخالص داخلی ندارد. تا خلع‌ید کامل لومپن‌بورژوازی در کلیه زمینه‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، هیچ تلاشی به نتیجه نخواهد رسید.

 

 

[4] - برگرفته از رومن رولاند: «کار: یگانه عنوان شرف راستین! نیرو و شادی فطری انسان آفرینشگر، یعنی تنها کسی که به راستی زنده است؛ یگانه کسی که در نیروهای جاودانی سهیم است. چنین کسی خود را در فعالیت تولید کننده -خواه حقیر باشد و خواه پرتوان-  برای جامعهٔ زندگان درمی‌اندازد. و همین تنها "فعال بودن، فعال برای همه بودن" فضیلت به معنای مردانهٔ آن است. جز این هر چه هست، خرده فضیلت است» (درآمد/ ص.19)

 

[5] - https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C

[6] - جان شیفته- رومن رولان- ژان کریستف 1 – مترجم: م. الف. به آذین (محمود اعتماد زاده)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر