پیشبینی تکرار تراژدی قره باغ در کردستان ایران
پیشبینی تکرار تراژدی قره باغ در کردستان ایران
امین سحر بین
کلیدواژهها:
پانترکیسم؛ اردوغان؛ قرهباغ؛ آذربایجان؛ آینده ایران، امپریالیسم |
ترکان عثمانی تا اوایل قرن 16 با قبضه جایگاه خلافت اسلامی و تکیهبر ایدئولوژی اسلام سنی به بهانه گسترش دین، بیشتر خاورمیانه، بالکان و شمال آفریقا را تصرف کردند.
ترکهای ایران با تشکیل دولت صفوی و رایج کردن مذهب شیعه، قدرت جدیدی را بنیان نهادند. هرچند که درنتیجه شکست چالدران(1514) بخشهای مهمی از شرق ترکیه و عراق کنونی را از دست دادند، ولی درنهایت همین ایدئولوژی بود که توانست ترکهای آناتولی را برای 500 سال پشت مرزهای کنونی غرب ایران متوقف کند.
ایدئولوژی یکی از مهمترین اختراعات بشر است. برای ایجاد یک بنا به آجر، سنگ و... نیاز هست، این مصالح نیز برای همجوشی به ملاط نیازمندند.
ایجاد و نگهداری یک واحد سیاسی، اجتماعی نیز همچون آجر نیازمند سیمان است تا بهوسیله آن بتوان آحاد جامعه را به هم پیوند داد و درنتیجه همجوشی میلیونها انسان بر محور ایدئولوژی میتوان قدرتی بزرگ و پایدار ایجاد کرد که قرنها در برابر تهدیدات بیرونی و آسیبهای درونی مقاومت کند.
ناسیونالیسم یک اختراع هوشمندانه سرمایهداری قرن هیجده اروپا بود تا بتواند مردمانش را بر مبنای نژاد و زبان مشترک به هم پیوند دهد و درنتیجه آن قدرتی یکپارچه و پایدار در راستای تولید بیشتر کالاهای ملی، خرید انحصاری تولیدات داخلی، دفاع ملی در برابر هجوم قدرتهای بیگانه و ایجاد انگیزه برای اشغال سرزمینهای دیگر ایجاد نماید.
تأسیس دولت صفویه در آذربایجان نخستین بازآفرینی دولت ایرانی پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی محسوب میشود. مذهب شیعه برای صفویان نقش ایدئولوژی ناسیونالیسم امروزی بورژوازی را ایفا کرد.
این ایدئولوژی حتی پس از صفویان در دورههای مختلف تا ابتدای قرن 21 توانسته است ویژگی اصلی خود ( تداوم حکومتی ماهیتاً ایرانی حتی با حاکمیت عناصر غیر آریایی) را حفظ کند.
طی دو دهه اخیر جامعه ایران تحولاتی عمیق را در درون خود تجربه کرده است. این تغییرات عموماً درنتیجه تحولات جهانی و نیز رواج فنّاوری اطلاعرسانی ازجمله تلویزیونهای ماهوارهای، اینترنت و خصوصاً گوشیهای هوشمند پدید آمده است.
یکی از پیامدهای این دگرگونیها، کمرنگ شدن نقش مذهب و جایگزینی آن با ناسیونالیسم بوده است. این ناسیونالیسم در میان ملیتهای ایرانی به یکشکل و محتوا پیش نرفته است.
نوعی ملیگرایی افراطی در میان ترکهای ایران رشدی غولآسا داشته است که امروزه به پانترکیسم شهرت یافته است. این ایدئولوژی در امتداد جهانبینی ترکهای جوان امپراتوری عثمانی در اوایل قرن 20 ایجاد شده است.
پانترکیسم بقای خود را نه در کنار دیگران، بلکه در نفی غیرخودیها میبیند. کشتار یک و نیم میلیون ارمنی در شمال شرقی ترکیه کنونی(1915) و بیش از یکمیلیون یونانی، آشوری، کرد و ... پیامد این اندیشه بود.
ترکهای ایرانی به مدت پنج قرن از بلعیده شدن ایران توسط امپراتوری عثمانی و سپس ترکیه جدید جلوگیری کردند. از سوی دیگر پیشتاز انقلاب مشروطه، سوسیالیسم و اندیشههای جدید بودند. ولی اکنون این اندیشهها در مقابل رشد سرطانی پانترکیسم به محاق فراموشی سپردهشدهاند.
اگر با بصیرت بنگریم میبینیم که پانترکیسم در میان اقشار مختلف ترکهای ایرانی عمیقاً ریشه دوانده است. شعارهای فارس، کورد، ارمنی- آذربایجان دشمنی( فارس، کرد، ارمنی دشمن آذربایجانی هستند) مرگ بر فارس، مرگ بر کرد، مرگ بر ارمنی از چارچوب ورزشگاهها به خیابانها راه یافتهاند.
سرنوشت قرهباغ میتواند چشمانداز وسیعتری برای شناخت وضعیت کنونی و پیشبینی آینده ما ایجاد کند.
نگاهی به تاریخ قرهباغ
قرهباغ از دیرباز منطقهای ارمنینشین بوده است. کردها و ترکها همچون اقلیت در آن میزیستند. استالین منطقه نیمه خودمختار کردستان( به مرکزیت لاچین) را منحل(1929) و در سال 1937 بیشتر کردهای آن را ناچار به کوچ اجباری به آذربایجان، ارمنستان و جمهوریهای آسیای مرکزی کرد.
وی سرانجام قرهباغ را با جمعیت 90% ی ارمنی ( با حفظ خودمختاری داخلی) ضمیمه جمهوری آذربایجان کرد.
پس از فروپاشی شوروی جهت جلوگیری از جنگهای بیپایان بین جمهوریهای استقلالیافته، توافقی صورت گرفت مبنی بر اینکه مرزهای دوره شوروی بین جمهوریها بدون تغییر باقی بمانند.
در سال 1989 هنوز76% ساکنان قرهباغ را ارمنیها تشکیل میدادند. آنها اعلام استقلال کردند. ولی هیچ کشوری آن را به رسمیت نشناخت. زیرا مطابق توافق جمهوریها و نیز نظم نوین جهانی حق تعیین سرنوشت ملل قربانی خاک و مرزهای سیاسی گذشته شده بود.
در پاییز 2020 اتحادیه مقدس اخوان المسلمین جهانی، پانترکیسم، اسرائیل و جهادیهای مسلمان با سلاحهای مدرن و چراغ سبز ناتو توانست قرهباغ که ازنظر عرف بینالملل جزو خاک آذربایجان بوده و توسط ارمنیها اشغالشده بود را آزاد کند.
طنز تلخ عصر ما: مردمانی با سابقه هزاران سال سکونت در سرزمین آباء و اجدادی خویش، چون خواستند از سطله دولت-ملتی دیگر که با زور به آن ضمیمه شده بودند(آذربایجان) آزاد شوند ، اشغالگر نامیده شدند و ناچار شدند خانه و کاشانه خود را آتش زده و تن به آوارگی دهند.
چکیده درسها و پیامدهای جنگ قرهباغ 2020
1-تقدس زمین و مرزها به قیمت محرومیت ساکنان از حق تعیین سرنوشت خویش
در نظم نوین جهانی انسان مقدس نیست، بلکه زمین و مرزهای سیاسی کشورها مهم هستند. حتی اگر این مرزها را دیکتاتورهایی مثل استالین در صدسال قبل ترسیم کرده باشند. حق تعیین سرنوشت با مراجعه به آراء ساکنان هر منطقه هیچ جایگاهی در نظم نوین جهانی ندارد.
2- تعیینکننده نهایی مناقشات منطقهای و جهانی، قدرت و توان نظامی است.
زور، نیروی سلاحهای مدرن، پیمانهای منطقهای و جهانی تعیینکننده هر نوع حقی هستند.
3- ارجحیت منافع بر ایدئولوژی
در جنگ قره باغ دیدیم که دشمنان ایدئولوژیک میتوانند در یک جبهه قرار گیرند. ( اخوان ، پان تورکهای سراسر جهان ازجمله ایران و ترکیه، القاعده و جهادیهای سنی سوریه و سایر کشورها، اسرائیل و صهیونیسم جهانی)
آنها بدون هیچ نگرانی در خصوص باورهای خود دست در دست هم به یاری جمهوری شیعهنشین آذربایجان شتافته و ارمنیهایی که در سرزمین خود اعلام استقلال کرده را بهعنوان اشغالگر در افکار عمومی جهان قالب کردند. و آنها را با خفت و خواری از خانههای خویش بیرون راندند.
4- کشور ایران، خصوصاً مناطق ترکنشین و یا مختلط بین ترک و ملیتهای دیگر هدف بعدی پانترکیسم است.
اردوغان در جشن پیروزی قرهباغ با خواندن شعر «ارس» و اتحاد دوباره ساکنان دو سوی آن، هدف بعدی( اشغال مناطق ترکنشین ایران) را به پیروانش گوشزد کرد.
عذرخواهی دروغین مقامهای ترکیه و توسل به این توجیه که اردوغان از مضمون این شعر اطلاع نداشته است، بخشی از دیپلماسی سیاست دو گام بهپیش یک گام به پس اردوغان بود.
شعرخوانی اردوغان در باکو تنها نوک کوه یخ توطئههای رهبر پانترکیسم برای تجدید خاطره تاریخی فتوحات ترکی در جغرافیای ایران است.
5- کشور ایران از این زمان به بعد بهجای ترکیه در شمال غرب و جمهوری آذربایجان در شمال، با پانترکیسم مهاجمی همسایه شده است که مرزهای آن از آذربایجان غربی به آستارا و پس از گذر از دریای مازندران تا ترکمنستان امتداد دارد.
مطابق قرارداد آتشبس قرهباغ، کریدوری به پهنای ٥ کیلومتر از کنار مرز ایران در جنوبیترین نقطه مرزی ارمنستان با ایران، جمهوری نخجوان را به جمهوری آذربایجان وصل میکند.
اتصال نخجوان به آذربایجان قبل از اینکه اتصال آن جمهوری به آذربایجان باشد، اتصال ترکیه به آذربایجان و آسیای میانه است که ترکیه را بسیار گسترش میدهد.
آنها در آینده میتوانند از آذربایجان در شمال غربی ایران تا آستارا (واقع در جنوب غرب دریای مازندران) را تصرف کنند و از سوی دیگر با همکاری دولت ترکمنستان و پان تورکهای ایران از خراسان شمالی تا گرگان را نیز ضمیمه امپراتوری نئو عثمانی کنند.
در این حالت بلعیده شدن گیلان و مازندران که همچون لقمهای کوچک و لذیذ بین گرگان ترکمن نشین در شرق و آستارای ترکزبان در غرب جلوه گری میکنند، بسیار سهلالوصول خواهد بود. مخصوصاً اگر رشد جمعیت ترک در آن دو استان سبز و استراتژیک شمال را هم به فاکتورهای قبلی اضافه کنیم.
6- تغییر جایگاه ترکهای ایران از مرزداری به همگرایی با ترکهای آنسوی مرزها
مناطق عموماً ترکنشین آذربایجان غربی، شرقی، اردبیل، زنجان، همدان، قزوین و ... نهتنها مانند پنج سده گذشته سدی در برابر تهاجم ترکهای خارجی و ... نیستند، بلکه با توجه به رشد پانترکیسم در میان ترکزبانهای ایران، میتوانند همچون عمق استراتژیک جغرافیای سیاسی پانترکیسم منطقهای و جهانی مورداستفاده قرار گیرند.
7- قرهباغهای بالقوه
در صورت جدایی مناطق ترکزبان ایران، تراژدی چندین قرهباغ دیگر در ایران کنونی قابل تکرار است. ازجمله آذربایجان غربی با جمعیت چهل درصد ترک و حدود شصت درصد کرد، ازنظر پان تورکها جزو آذربایجان است و کردها در آذربایجان مهاجر هستند و باید به عراق و یا هر ناکجاآباد دیگری بازگردند!
اکنون میبینیم بیش از 90% پستهای انتصابی این استان را ترکها تصرف کردهاند و حتی در بخش کوچک مردمسالاری (انتخابات مجلس و ...) با استفاده از اهرم شورای نگهبان و توسل به مهندسی انتخابات( رد صلاحیت کاندیدهای کردها) از 12 نماینده مجلس همواره هفت الی هشت کرسی را ترکها در قبضه خوددارند. آنهم نه ترکهای مترقی و دموکرات، بلکه پان تورکهایی از نوع قاضی پور.
پانترکیسم همزیستی با اقلیتهای نژادی را در اراضی موردادعای خود نمیپذیرد. البته موفقیت آنها چندان هم بعید نیست.
اکنون بعد از یک سده از ارمنستان بزرگ واقع در شمال شرق ترکیه کنونی اثری باقی نمانده است و قرهباغ ارمنی نیز بهسوی چنین سرنوشتی رهسپار است.
مناطق فارس و کردنشین همسایه و یا مختلط با ترکهای استانهای همدان، قزوین، کردستان و ... نیز قرهباغهای بالقوه دیگری هستند که میتوانند توسط پانترکیسم تقویتشده از سوی اسرائیل، ترکیه، آذربایجان، اخوان المسلمین جهانی، جهادیها و ناتو، خاک آنها بلعیده شود و ساکنانش آواره شوند.
هرچند در ایران احزاب سیاسی فعالیت ندارند، ولی بهجرئت میتوان گفت بزرگترین جریان سیاسی فعال در مناطق ترکنشین ایران، پانترکیسم است. که میتواند در زمان طلایی( ضعیف شدن و یا سقوط دولت کنونی ایران) این مناطق را در بعد حداکثری خود به مام میهن جدید خود (ترکیه+آذربایجان) ملحق کند.
| بخشی از رویاهای پانتورکیسم در ایران |
بهجای نفرین بر تاریکی شمعی بیفروزیم
ایران یکی از بدترین بسترهای جهان برای خودمختاری منطقهای، فدرالیسم، تقسیم کشور به چندین دولت- ملت و یا هر نوع تقسیمبندی جغرافیایی مجدد بر مبنای هویت ملی و ... را دارد.
در هم تنیدگی مرزهای ملی، زبانی و فرهنگی مشخصه اصلی بیش از نیمی از جغرافیای ایران است. شهرها و حتی روستاهایی با سکنه دو یا سه ملیتی را سیمای اصلی نیمی از کشور را شکل داده است.
در چنین جغرافیایی خط فاصل بین دو منطقه خودمختار یا فدرال یا دولت- ملت چگونه تعیین میشود؟ چگونه میتوان خطوط مرزی را از وسط دهها شهر و هزاران روستا و کوه و دره با ساکنان دوملیتی گذراند؟
درنتیجه باید بپذیریم که هرگونه اقدام نسنجیده و کارشناسی نشده میتواند وضعیت را از بد به بسیار بدتر سوق دهد.
چهار رهیافت[1]
1- تداوم حاکمیت دولت- ملت متمرکز و قدرتمند
با توجه به تجربه دو دهه اخیر کشورهای افغانستان، عراق، سوریه، یمن و لیبی هر نوع حاکمیتی در هر شکلی بسیار بهتر از سیستمی است که آمریکا و ناتو به ملل جهان سوم هدیه میدهند.
زیرا غربیها بهموازات ساقط کردن دولت و گاهی نیز بدون ساقط کردن آن، ساختار اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را بر سر ساکنان کشور موردنظر آوار میکنند.
به همین دلیل هر نوع حکومتی اگر تنها یک حسن داشته باشد و آنهم تأمین امنیت شهروندان و جلوگیری از آشوبهای قومی، مذهبی و ... باشد، بهتر از هدیه امپریالیسم و اسرائیل است.
طبیعی است که در صورت امکان دولتی اصلاحطلب و نیمه دموکراتیک مانند دوره اول ریاست جمهوری محمد خاتمی و یا سکولار و دموکراتیک بسیار مناسبتر خواهد بود.
2- اتحادیه آریایی
بسیار محتمل است که اتحادیه تورانی به رهبری ترکیه و جمهوری آذربایجان با همکاری پان تورکهای ایران برای بلعیدن بخشهای ترکنشین و چندملیتی ایران جنگی را تحمیل کنند. ( ترکها همچون قرهباغ از همکاری ناتو، اسرائیل، اخوان المسلمین، جهادیهای سنی و ... بهرهمند خواهند بود)
در چنین وضعیتی اتحادیه آریایی متشکل از فارسها، کردها، لرها، بختیاریها،گیلکها، مازندرانیها، بلوچها، تاتها و تمامی اقوام ایرانی میتواند بسیار مفید واقع شود.
ترکتازی ترکیه در سوریه، لیبی، عراق و ... وجهه ترکها را در نزد اعراب ایران هم تیره کرده است. اگر سایر اشتراکات اعراب خوزستان با ایرانیان را در نظر بگیریم، عضویت آنها در اتحادیه ایرانی کاملاً عقلانی و عملی است.
کردهای ایران در این اتحادیه به دلایل ذیل بیشترین منافع را دارند و میتوانند دوستان استراتژیک فارسها و سایر آریاییها باشند:
الف- حتی تندترین نوع ناسیونالیسم فارس( پان ایرانیستها) گرچه خودمختاری فرهنگی و زبانی را برای کردها جایز نمی دانند. ولی هیچگاه کردها را غیرخودی محسوب نکردهاند و همواره بر اصالت آریایی بودن آنها تأکید داشتهاند.
بیرون راندن کردها از سرزمین خودشان و جایگزین کردن فارسها جایگاهی در اندیشه پانایرانیسم ندارد.
ب- نگاه پانترکها به کردها کاملاً متفاوت است. آنها تمامی آذربایجان غربی با جمعیت 40%ترک و 60% کرد را متعلق به خود دانسته و اصرار بر اخراج کردها از این استان را دارند و در بسیاری از مناطق و شهرهای دوملیتی کرد و ترک همچون بیجار، قرون، همدان و ... فقط خاک کردها را میخواهند و رؤیای بیرون راندن کردها از این مناطق را در سر میپرورانند. ( اگر فارسها و کردها هشیار نباشند این رؤیا چندان هم دور از دسترس نیست. همچنانکه در قرهباغ دیدیم)
ج- همچنان که پانتورکیستهای ایران میتوانند نقش عمق استراتژیک ترکیه در ایران را بر عهده بگیرند، در مقابل، کردهای ترکیه، عراق و سوریه نیز میتوانند چنین نقشی را برای اتحادیه آریایی ایران داشته باشند.
3- جابجایی بزرگ،
کردهای ترکیه در مناطق مسکونی ترکهای ایران و ترکهای ایران در مناطق مسکونی کردهای ترکیه اسکان داده شوند.
دولتهای ترکیه و ایران تجزیه کشورشان را به هیچ قیمتی نمیپذیرند.
بهجای گشتن در دایره بسته نفی و خشونت، جای یک راهحل مسالمتآمیز و انسانی خالی است.
مزایا:
الف- ترکیه با از دست دادن کردها و جذب و ادغام ترکهای ایران میتواند همچنان که از نامش پیداست رؤیای یک ترکیه واقعی با یک نژاد، یک پرچم، یکزبان را در یک سرزمین واحد تحقق بخشد. از سوی دیگر جنگ چهلساله دولت و کردهای هویت خواه پایان میپذیرد.
ب- ایران با از دست دادن ساکنان ترک؛ پیشاپیش بحران پانترکیسم را بدون خونریزی از سر میگذراند؛ و لازم هم نیست نگران استقلالخواهی کردها باشد. زیرا طی دهههای اخیر تغییرات عمیقی در باورها، اهداف و استراتژی کردها ایجاد شده است. ناسیونالیسم سنتی- فئودالی کردها در حال زوال است و بهجای آن ایده خودمدیریتی و دمکراسی از پایین و همگرایی انسانی بر اندیشه سیاسی کردها هژمونی یافته است.
این اندیشه بر اساس فروریختن دیوارهای نژادپرستی، تعصب مذهبی، مردسالاری و سلسلهمراتب قدرت و ثروت بنا شده است. از سوی دیگر کردها با پختگی سیاسی که کسب کردهاند، واقعبینتر شده و با توجه به موقعیت جغرافیایی محصور خود الحاق به ایران و زندگی در یک ایران عمدتاً آریایی را بر گزینههای دیگر ترجیح میدهند.
ج- کردهای ترکیه با توجه به قرابت نژادی و ریشههای مشترک فرهنگ و زبان آریایی در ایران میتوانند با همنشینی در کنار کردهای ایران و فارسها یک سنتز پویا ایجاد کنند که منجر به جامعهای خلاق و دمکراتیک خواهد شد.
د- ترکهای ایران که از دوره صفویان به خاطر اشتراک در مذهب شیعی در جنگهای بیپایان ترکهای عثمانی و ایران نهتنها تمایلی به پیوستن به همزبانان خود در غرب نداشتند، بلکه خود سدی محکم در برابر اشغالگری آنها بودند. ولی امروزه دیگر ترکهای ایران بهجای مذهب مشترک که آنها را با ایرانیان پیوند میداد، به پانترکیسم روی آوردهاند.
آرمان پانتورکها در ایران چندان سهلالوصول نیست. دریایی از خون میطلبد. ولی با مهاجرت به ترکیه بسیار سهل و آسان خواهد شد. در ضمن میتوانند امیدوار باشند روزی شهروند ترکیهای شوند که جزو اتحادیه اروپا شده است. (در صورت حل مسئله کردها شانس قبولی ترکیه در اتحادیه اروپا بیشتر خواهد شد)
کاملاً آشکار است که اجرایی شدن این پروژه با موانع بسیاری روبرو خواهد شد. ولی با در نظر گرفتن این اصل که هیچ ایدهای کامل نیست و رهیافتهای مختلف به نسبتهای متفاوت مزایا و معایب خاص خود رادارند، میتوان گفت این پروژه به نسبت طرحهای دیگر و یا ادامه وضع موجود کمترین معایب و بیشترین محاسن را دارد. از همه مهمتر اینکه مسئله را بهصورت ریشهای حل میکند.
4- گذار از ملیگرایی و بنیاد سیستم مدرنیته دمکراتیک شورایی
ممکن است ناگهان با وضعیتی مشابه عراق، سوریه، یمن و لیبی مواجه شویم. شاید در اثر توطئه امپریالیستها، حمله مستقیم آمریکا و ناتو یا هر عامل دیگری دولت مرکزی سقوط کند و یا حاکمیت خود را بر بخشهایی از کشور از دست بدهد.
در این وضعیت روشنفکران، اندیشمندان و نیروهای ملی دمکراتیک، آزادیخواه، چپ، ترقیخواه و انساندوست، نباید تن به قضا و قدر بدهند و یا به بازیگری در خدمت سیاست و استراتژی آمریکا و غرب تبدیل شوند.
در این صورت باید در برابر تمامی جریانات ایدئولوژیک و ملیگرا که آتش جنگ بین ملل ساکن ایران را شعلهور میکنند، قاطعانه ایستاد. در مقابل ایدئولوژی و سیاستهای نژادپرستانه آنها آلترنانیو جدیدی عرضه کرد.
این آلترنانیو باید بتواند برادری انسانها را در مقابل تنفر نژادی قرار داده و همگرایی را جانشین واگرایی کند.
بهجای اینکه دهها سال ملل ایران به جنگ و پاکسازی نژادی همدیگر مشغول شوند، باید پنایسیل و انرژی آنها را در جهت اهداف متعالی انسانی سوق داد.
این اهداف عبارتاند از امنیت، صلح پایدار، همزیستی و همگرایی تمامی ساکنان کشور، رشد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ، عدالت اجتماعی، برابری انسانها در همه زمینهها ازجمله جنسیتی، ملی، فرهنگی، زبانی و ... .
همه اینها در یک سیستم نوین انسانی مبتنی بر مدرنیسم دمکراتیک شورایی امکانپذیر است.
باید به مردم تفهیم کرد همچنان که کشتارهای مذهبی و بردهداری در دورهای از تاریخ ننگ بشریت بوده اند، نژادپرستی هم ننگ امروز جوامع انسانی است که در خدمت امپریالیستها، فرصتطلبان منطقهای و محلی عمل کرده و میکند.
در این راستا بهرهگیری از تجربه سیستم دموکراسی شورایی شمال سوریه از 2012 تاکنون و تطبیق آن با ویژگیهای ایران میتواند راهگشا باشد.
شمال سوریه ازنظر بافت جمعیتی شباهت عجیبی به استانهای چندملیتی ایران دارد.
باوجود تضادها و کشمکشهای تاریخی و فرهنگی، دخالت ترکیه و گروههای جهادی مسلمان و فضای پرتنش و پر تحریک ملیتها و مذاهب برای کشتار غیرخودیها این سیستم نهتنها توانست از جنگ بین اقوام و فرهنگها پیشگیری کند، بلکه توانست همگرایی عجیبی بر محور خودمدیریتی، دموکراسی شورایی و عدالت اجتماعی ایجاد کند. بهگونهای که کردها، اعراب، ارامنه، ترکمنها، آ سوریها و ... دوشبهدوش هم از یکسو در برابر جهادیهای اعزامی ترکیه بجنگند و از سوی دیگر برای ایجاد و پیشرفت سیستم دمکراسی مستقیم مشارکت فعال داشته باشند.
اگر توطئههای ترکیه با همکاری اخوان المسلمین، جهادیها، غرب و اسرائیل در میان نبودند تا اکنون شاهد مدلی بسیار موفقتر میشدیم که میتوانست خاورمیانه نکبت زده را بهسوی ساحل آرامش، همگرایی، دموکراسی مستقیم، پیشرفت، رفاه و عدالت اجتماعی سوق دهد. [2]
پرواضح است که هیچ ایده و مدلی صد در صد کامل و بینقص نیست. این رهیافتها هم نیازمند نگاهی نقادانه و متدی پرسشگرانه برای شناسایی نقاط قوت و ضعف آنها توسط اندیشمندان، انسانگرایان و آزادیخواهان است.
هر ایده و اندیشهای اگر مصون از نقد باشد، به منظومهای دگماتیستی و منجمد و بیروح تبدیل میشود و زایندگی، پویایی، خودترمیمی و تکامل آن قابل تضمین نخواهد بود.
شاید یکی از این رهیافتها با موفقیت خود در جغرافیای ایران تبدیل به چراغی روشن برای جوامع خاورمیانه شود. ببینیم تا چه زائد زمان...
**********
*****
در پایان ، برای بخشیدن امید به خودم و کلیه انسانهایی که انسانیت و ارزشهای انسانی را مقدم بر مناقشات ملی، زبانی، فرهنگی میدانند، پست فیسبوکی یکی از روشنفکران ترک در خصوص جنگ قرهباغ را درج میکنم.
هنوز صداهای آزادیخواهی، انساندوستی و عدالتخواهی در آذربایجان شنیده میشوند. به امید اینکه این نغمهها روزی به صدای مسلط جامعه ایرانی تبدیل شوند و فاشیسم را در هر لباسی وادار به عقبنشینی کنند.
فرج سر کوهی:
« میدانم برخی دوستان ناراحت میشوند اما بر بستر برخی بحثها و ... در مناقشههای ارضی و سرزمینی و ادعای مالکیت منطقهها بین دولتها، خواست ساکنان زنده و معاصر آن مناطق در همهپرسی آزاد و دموکراتیک با نظارت نهادهای بینالمللی ، بهشرط رعایت حقوق اقلیتها و حقوق بشر، معیار است. دخالت کشورهای دیگر نیز باید قطع شود.
هر معیار دیگری ازجمله «سابقه تاریخی» راه بهجایی نمیبرد. سرزمینها در تاریخ دستبهدست گشتهاند و در برابر سابقه تاریخی میتوان پرسید کدام مقطع تاریخی معیار است؟ تا چه دورهای؟
جان وزندگی مردم زنده معاصر را فدای گذشته، تاریخ، دین، تعصبها و تعلقهای قومی و دینی و زبانی و فرهنگی و.. نمیتوان کرد.
توضیح: اختلاف بین منطقههای یک کشور واحد با مناقشه سرزمینی دولتها متفاوت است اما آنجا نیز باید به دنبال راهحلهای دموکراتیک و انسانی متناسب بود.»[3]
پانوشتها و منابع
[1]- نظر کردن، رویکرد، نگرش / این واژه معادل واژهی approach در انگلیسی است و نباید آن را با معنای کلمه یmethodology در زبان انگلیسی اشتباه کرد معادل methodology در فارسی"روش" انجام کار است مانند :"روش انجام تحقیق" در حالیکه approach به معنای پایه و زیرساخت فکری انجام کاری است .
از اینرو در هر رهیافت ممکن است روشهای متفاوتی وجود داشته باشد. نسبت رهیافت و روش همانند نسبت دیدگاه وابزار است. به عنوان مثال روش تاریخی درعلوم سیاسی یعنی مراجعه به متون و اسناد تاریخی و تجزیه و تحلیل رفتارها و روابط و مواضع برای شناخت واقعیت سیاسی در آن دوره و تأثیر آن بر تحولات بعدی. ولی در رهیافتهای تاریخی مباحث دیگری مطرح است. ( از ویکی پارسی)
[2] -
لینک دو منبع برای شناخت سیستم سیاسی، اجتماعی شمال سوریه:
- قرار داد اجتماعی فدراسیون دموکراتیک شمال سوریه
- پیدیاف کتاب « سرزمین زرد، سرخ، سبز» نوشته بابک مهابادی
https://asranarshism.com/images/2019/11/Rojava_I.Final_.pdf
[3] -(فرج سرکوهی در خصوص مناقشه قره باغ- اول اکتبر 2020)




نظرات
ارسال یک نظر