رد شدن به محتوای اصلی

راستگراهای کُرد، تُرک و فارس آفاتی بر پیکر"جنبش زن زندگی آزادی"


راستگراهای کُرد، تُرک و فارس آفاتی بر پیکر"جنبش زن زندگی آزادی"

 

جنبش زن زندگی آزادی مترقی‌ترین و فراگیرترین خیزش 45 ساله اخیر ایرانیان بود که تمامی مرزهای قومی، مذهبی، حزبی و منطقه‌ای را درنوردید.

این جنبش بر خلاف تصور بسیاری از سیاستمداران به هیچ وجه شکست نخورده و در زمینه‌های متعدد به اهداف خود دست یافته است.

کافی است سیمای امروزی شهرهای ایران درزمینهٔ پوشش اختیاری، فضای فرهنگی و روابط اجتماعی را با وضعیت قبل از جنبش مقایسه کنیم.

تدوام اعتراضات طی چند ماه، آن را به یکی از طولانی‌ترین خیزش‌های خیابانی بدل کرد که همچون جنبش ماه مه ۱۹۶۸ فرانسه تأثیرات درازمدت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در پی داشت و تحسین و حمایت جهانیان را برانگیخت.

طبقات متوسط و فرودست جامعه ستون فقرات این جنبش را تشکیل داده و ماهیت سیاسی آن چپ، سکولار و دمکراتیک بوده است.

دستاوردهای این جنبش به‌هیچ‌وجه مقطعی نبوده و در طول زمان گسترش خواهند یافت.

در برخی مناطق مثل کردستان طول عمر بخش خیابانی و اعتصابات جنبش بیشتر بود. همین موضوع دستاویزی شد تا جریان سیاسی راست سنتی کردستان به محوریت حزب دمکرات کردستان ایران اعلام کند که فارس‌ها و سایر ایرانی‌ها کردها را تنها گذاشتند.

برخی از کردهای فاقد دانش و بینش سیاسی در دام این تبلیغات جهت‌دار افتاده و باور کردند که کردها تنها مانده‌اند.

درواقع این جنبش بدون همراهی و همگامی سایر ایرانیان همچون سایر جنبش‌های منطقه‌ای کردها محدود و بدون دستاورد باقی می‌ماند.

دو روزنامه‌نگار مرکزنشین(نیلوفر حامدی و الهه محمدی) بیشترین نقش را در شروع حرکت اولیه جنبش ایفا نمودند. هزینه این دو خانم پیشکسوت جنبش تاکنون 16 ماه حبس بوده است.

نیلوفر حامدی خود را به بیمارستان رساند و عکس شکوهمند مهسا در حالت یغما را به سراسر جهان مخابره کرد.

الهه محمدی در روز 26 شهریور 1401 با امکانات خبرنگاری در مراسم تشییع‌جنازه مهسا در سقز حاضر شد و صحنه‌های مترقی جنبش مردم و خصوصاً شعار "ژن ژیان آزادی" را به جهان شناساند و از انعکاس شعارهای تنگ‌نظرانه، قومی و تفرقه‌افکنانه حزب دمکرات خودداری کرد.

 

کرونولوژی(خط زمان) جنبش زن زندگی آزادی

 با مرور وقایع اولیه شروع جنبش می‌توانیم تصویری کامل و جامع از آن را به دست آوریم. بدین منظور این گفتار را با ارائه کرونولوژی(خط زمان) جنبش زن زندگی آزادی ادامه می‌دهیم.

1-تهران پیش‌زمینه جنبش

 مأموران گشت ارشاد مهسا امینی را که به همراه برادرش به تهران سفر کرده بود، روز سه‌شنبه، ۲۲ شهریور، در بزرگراه حقانی، بازداشت کردند.[1] مهسا ساعاتی بعد در اثر مهمان‌نوازی! کارکنان گشت ارشاد به حالت اغما فرو رفت و روانه بیمارستان کسری گردید.

2- تهران پیش‌زمینه جنبش

روز 24 شهریور نیلوفر حامدی خبرنگار اجتماعی روزنامه شرق، اولین کسی بود خود را به بالین مهسای در اغما رساند و عکسی باشکوه از او تهیه کرد و همراه با خبر درگذشت وی منتشر کرد.[2] این عکس به‌سرعت جهانی شد و همدلی و همنوایی بی‌نظیری در جامعه ایرانیان ایجاد کرد.




3- تهران پیش‌زمینه جنبش

 روز 24 شهریور 1401 الهه محمدی خبرنگار روزنامه هم‌میهن ساعتی قبل از مرگ مهسا گفتگویی با دایی و مادربزرگ مهسا به انجام رساند که فردای آن روز در روزنامه هم‌میهن منتشر نمود.  همدردی بسیار گسترده‌ای در سراسر ایران را به دنبال داشت. 

 نیلوفر چند روز بعد به‌اتفاق جمع کثیری از روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی ازجمله زهرا توحیدی و هدی توحیدی، علیرضا خوشبخت، روح‌الله نخعی، یلدا معیری، مجید توکلی، روح‌الله نخعی، هانیه دائمی و فاطمه رجبی بازداشت شدند.[3]




نیلوفر حامدی خبرنگار اجتماعی روزنامه شرق

 

4- تهران پیش‌زمینه جنبش

 روز 25 شهریور 1401 مرکز اطلاع‌رسانی پلیس تهران در اطلاعیه‌ای، ادعا کرد که این دختر جوان «به‌صورت ناگهانی» دچار عارضه قلبی شده است.  صحت این اطلاعیه دولتی برای اکثریت مردم ایران غیرقابل‌باور بود و عموماً ضرب و شتم پلیس را عامل این مرگ دانستند. 

 

5- تهران پیش‌زمینه جنبش

 هم‌زمان با اعلام مرگ مهسا امینی دهها شخصیت سیاسی در تهران و سایر نقاط ایران اعلام نارضایتی کردند. ازجمله محمود صادقی، پروانه سلحشوری، طیبه سیاوشی و دکتر پزشکیان از نمایندگان پیشین مجلس، جلیل رحیمی جهان‌آباد، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، سعید دهقان وکیل دادگستری، زهرا رهنورد از رهبران جنبش سبز که در حصر خانگی بسر ‌برد، علی دایی و علی کریمی از ستارگان فوتبال ایران، دکتر مازیار اشرفیان بناب استاد و مدرس پزشکی قانونی و ژنتیک دانشکده پزشکی دانشگاه کنت- انگلستان[4]، مسعود کیمیایی کارگردان باسابقه سینما ، حزب اتحاد ملت ایران، حزب ندای ایرانیان، کمپین حقوق بشر ایران. درنتیجه زمینه یک خیزش مردمی فراهم گردید.[5]

 

6- تهران اولین جرقه جنبش

 عصر روز جمعه 25 شهریور 1401 زنان روشنفکر، فعالان مدنی و آزادیخواهان تهران در جلو بیمارستان کسری و خیابان‌های اطراف آن گرد آمده و علیه آمران و عاملان این قتل به اعتراض پرداختند.[6] معترضین متحمل باطوم و کتک‌کاری شده و عده‌ای نیز بازداشت شدند. بدین گونه اولین جرقه جنبش زده شد.[7]

 



7- الهه در سقز

الهه محمدی خبرنگار روزنامه هم‌میهن جهت شرکت در مراسم خاک‌سپاری مهسا  صبح روز 26 شهریور خود را به سقز رسانید و نقشی منحصربه‌فرد در انعکاس رویدادهای آن روز سقز را ایفا نمود.



 الهه محمدی خبرنگار روزنامه هم‌میهن

 

8- سقز شروع جنبش زن زندگی آزادی

 روز 26 شهریور در آرامستان آیچی سقز جنبش "زن زندگی آزادی" شروع شد. در این روز شعارهای دو گروه چپ‌گرا و راست‌گرا کاملاً متضاد و در مقابل هم بود. شعارهای حزب دمکرات عبارت بودند از:

 "اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای مایی(داگیرکه ری ئیرانی، تو قاتلی ژینامانی)[8] - کوردستان گورستان فاشیستان" [9]

شعارهای دمکراتها هم‌زمان علیه دولت مرکزی و کشور ایران و سایر ایرانیان خصوصاً فارس‌ها بود.[10] درنتیجه چنین شعاری می‌توانست عامل بیزاری ایرانیان و مخالفت با این جنبش شود.[11]

در مقابلِ دمکرات‌ها گروه‌های آزادیخواه، چپ و معتقدان برادری ملت‌ها با الگوبرداری از مبارزان روژآوا (کردستان سوریه) شعار "ژن ژیان آزادی" "مقاومت زندگی است" و "شهید نمی‌میرد" را فریاد زدند.

الهه محمدی خبرنگار اعزامی هم‌میهن و سایر شهروندخبرنگاران حاضر در صحنه، شعارهای تنگ‌نظرانه و مخرب هواداران حزب دمکرات را پوشش نداده و سانسور کردند. ولی شعارهای  "ژن ژیان آزادی" و نیز سخنرانی لیلا عنایت زاده[12] فعال حقوق زنان و عضو انجمن ژیانَوَی سقز را به تمام جهان مخابره کردند.

شعار «ژن، ژیان، آزادی» به‌سرعت سایر مناطق استان کردستان خصوصاً سنندج و دیواندره را فراگرفت.

 

9- انتشار گزارش الهه از شروع جنبش زن زندگی آزادی

 الهه محمدی در 27 شهریور گزارش مبسوطی از رویدادهای 26شهریور سقز تحت عنوان "یک وطن اندوه" در روزنامه هم‌میهن منتشر کرد. این گزارش بر محور شعار «ژن، ژیان، آزادی» (زن، زندگی، آزادی) متمرکز بود.

 




 

 10- دانشگاه تهران پژواک آوای ژن، ژیان آزادی به زبان فارسی

صعود و فراز اصلی جنبش در 27 شهریور1401 در محوطه دانشگاه تهران اتفاق افتاد.[13]

 در این روز دانشجویان کُرد و غیر کُرد که عمومان چپ، سکولار و یا تحت تأثیر جنبش روژاوای کردستان سوریه بودند شعار "ژن ژیان آزادی" را برای اولین بار در تاریخ به زبان فارسی سر دادند.


پوشش وسیع خبری این حرکت باعث شد که شعار "زن، زندگی، آزادی" در جایگاه رهبر، قطب‌نما و شناسنامه قیام سرتاسری ایرانیان نمایان شود.

سادگی، شیوایی، شورانگیزی و زایندگی این شعار پُرشور و پُرشعور هنوز هم نیروی محرکه اصلی این جنبش است.

غنای ذاتی این شعار باعث شد سریعاً دیوارهای قومی، خونی، نژادی، زبانی، مذهبی و آپارتاید جنسی فروبریزند. پس از 44 سال همگرایی ایرانیان جایگزین واگرایی شد. 

عنوان زن زندگی آزادی کاملاً برازنده این جنبش بود.

 

 


11- حجاب اجباری بستر مبارزه

 از اولین روزهای جنبش، زنان ایرانی به‌صورت گسترده‌ای اقدام به کنار گذاشتن حجاب اجباری و به آتش انداختن روسری‌ها کردند. این رویه به مهم‌ترین نماد جنبش زن زندگی آزادی بدل شد.

در همراهی با زنان ایرانی، برخی زنان سینماگر ازجمله گلاب آدینه، فاطمه معتمدآریا، کتایون ریاحی، افسانه بایگان، هنگامه قاضیانی، شقایق دهقان، ترانه علیدوستی، باران کوثری، بهاره ارجمند، لاله مرزبان، آزاده صمدی با برداشتن حجاب اجباری در مراسم عمومی از این جنبش حمایت کردند. اعتراضی که هزینه‌های قضایی برای آن‌ها به دنبال داشت.

 




12- ویدئو ترانه برای...

در اولین روزهای مهرماه 1401 شروین حاجی پور خواننده جوان با خلق به‌موقع ویدئو ترانه "برای..."[14] توانست روحی تازه بر جنبش بدمد. به‌گونه‌ای این اثر به‌سرعت به یکی دیگر از نمادهای مهم اعتراضات سراسری تبدیل شد.  شروین روز هفتم مهر 1401 حدود ۴۸ ساعت بعد از انتشار اثر خویش بازداشت شد.

واکنش به بازداشت شروین حاجی پور در توییتر و اینستاگرام بسیار گسترده بود و حتی باعث شد از آن روز به بعد کلیپ‌های بیشتری بر اساس این ترانه ساخته شود. مونا برزویی ترانه‌سرای ساکن ایران هم در این روز بازداشت شد.[15]

 



 

13- دانشگاه پیشرو در جنبش زن زندگی آزادی

بعد از شکل‌گیری «جنبش زن، زندگی، آزادی»، جنبش دانشجویی ایران بعد از یک دوره فترت طولانی، ظهوری دوباره یافت و در یک دوره چندماهه رکورد کنش‌های نقادانه در تاریخ جنبش دانشجویی را ازلحاظ گستره و عمق شکست. سرتاسر دانشگاه‌های ایران به این جنبش پیوستند.

حتی در شهرهای ترک‌زبان که پانتورک‌ها از پیوستن مردم به جنبش پیشگیری می‌کردند، در بخش دانشجویی ناکام ماندند و  دانشگاه‌های این مناطق و حتی دانش آموزان بسیاری به جنبش پیوستند.

بسیاری از استادان دانشگاه‌های گوناگون کشور با شور و حرارت بی‌سابقه‌ای  از این جنبش حمایت کردند و متحمل هزینه‌های زیادی شدند. به‌گونه‌ای که بنا بر آمار روزنامه اعتماد تاکنون دست‌کم ۱۱۰ استاد دانشگاه اخراج شده‌اند.[16]


 


چهار دشمن جنبش زن زندگی آزادی

جنبش زن زندگی آزادی از همان ابتدای تولد تاکنون در میان اپوزیسیون به‌ظاهر طرفدار خود با چهار تهدید به شرح ذیل مواجه بوده است:

1- راست افراطی سلطنت‌طلب به رهبری رضا پهلوی که با سرشت و ذات این جنبش بیگانه بوده و به آن نگاهی ابزاری داشتند.

این جریان نه با برآمد زنان میانه‌ای داشت، نه با برآمدن گروه‌های قومیتی و نه با ماهیت مسالمت‌جویی و دمکراسی خواهی جنبش.

 این جریان به بهانه حمایت از جنبش اما در تمایز با آن، بیشتر مبلغ نوعی از لمپنیسم، خشونت‌ورزی، افراط‌گرایی و مروج اخبار نادرست بود.

آن‌ها به‌قصد خنثی کردن رنگ فمینیستی شعار "زن، زندگی، آزادی" به تبلیغ شعار مردسالارانه و اقتدارگرایانه «مرد، میهن، آبادی» پرداختند.

2- پانتورک‌ها به آن‌سوی مرزها چشم دوخته‌اند و استراتژی خود را در پیوند با باکو و آنکارا تعقیب می‌کنند.

 آن‌ها به بهانه دشمنی با فارس‌ها و کردها تبلیغات وسیعی در میان توده مردم ترک‌زبان به راه انداختند و باعث شدند که مناطق ترک‌نشین حضوری کمرنگ‌تر در جنبش داشته باشند. هرچند که اکثریت مردم ترک‌زبان طرفدار جنبش بودند. و شعار (آذربایجان اُیاق دی، کردستانا دایاق دی (آذربایجان بیدار است، پناه کردستان است) را سر دادند.

 


 

3- ناحیه گرایان و قوم گریان بخشهای سنی نشین کردستان  به رهبری حزب دمکرات کردستان ایران که در رویای پیاده کردن سیستم مافیاگری، دزد سالاری و ارتجاعی کردستان عراق بسر می‌بردند. در مبانی فکری‌شان هیچ نوع رنسانس، رفورم و روشنگری مشاهده نمی‌شود.

حزب دمکرات کردستان ایران، سایر جریانات راست‌گرای کردستان از ماهیت چپ، سکولار و مترقی جنبش "زن زندگی آزادی" در هراس بودند.

 باری ترس آن‌ها همه از این بود که مبادا در مقابل هژمونی روزافزون  جریان چپ مدرن به حاشیه رانده شوند.مانند ا.ن.ک.س کردستان سوریه، روی‌ای صدساله‌شان در جهت سلطه، سروری و ستمگری  بر مردم کردستان ایران بر آب شود.

قوم‌گرایان کُرد ایرانی وابسته به بارزانی(حزب دمکرات کردستان ایران و اخوان‌المسلمین کردستان) از همان ابتدا در جنبش "زن زندگی آزادی" حضوری فعال داشتند. اما در نقش ترمز و انحراف به راست آن!

راست‌گراهای کردستان ایران تا آنجا که در توان داشتند در جهت قبیله گرایی، منطقه‌گرایی، حزب گرایی، اسلام سنی اخوانی گرایی، شیعه ستیزی، فارس ستیزی و دشمنی هیستریک با فلسفه زن زندگی آزادی و برادری ملت‌ها  کوشیدند.

 

4- اسلام‌گرایان سنی در بخشهای سنی نشین کردستان، بلوچستان و ... این گروه که در دوره حکومت جمهوری اسلامی تا حدود زیادی از رانت دین بهره‌مند بوده‌اند، از رشد جنبش رادیکال و مترقی زن زندگی آزادی به هراس افتادند و ژست اپوزیسیون حاکمیت به خود گرفتند.

در کردستان این اپوزیسیون ارتجاعی در جهت تضمین منافع خود با حزب دمکرات کردستان ایران متحد شد. 

حزب دمکرات نیز در رقابت با رقیب تازه‌نفس چپ و سکولار با این گروه عقد اخوت بست. 

حزب دمکرات و اسلامیان سنی تلاش کردند تا با خالی کردن جنبش از ماهیت سکولار، دمکراتیک و فمنیستی آن کفه ترازو را در کردستان به نفع خود سنگین کنند.

یکی از مظاهر این اتحاد گردهمایی روحانیون و اخوانی‌های کردستان در مساجد اصلی به بهانه حمایت از خواسته‌های مردم و جنبش زن زندگی آزادی بود.






اخوان، سلفی، وهابی و جنبش "زن زندگی آزادی" کجا مرحبا!

 

 

هزینه‌های جنبش

هزینه‌ها همواره مساوی دستاوردها نیستند. در بسیاری موارد هزینه‌های کمتر به دستاوردهای بیشتر و هزینه‌های بیشتر به دستاوردهای کمتر منجر شده‌اند.

برای نمونه بلوچستان بیشترین هزینه‌ها داده است و کمترین دستاورد را داشته است. هنوز زنان زیر چادر و چاقچور هستند و مردمان آن دیار از دیوار سنی‌گری فراتر نرفته و هیچ‌گونه رنسانسی در ایده‌های خود ایجاد نکرده‌اند.

 

هزینه‌های جانی جنبش زن زندگی آزادی

تاکنون هزینه جانی هویت 373 تن به شرح ذیل مشخص شده است:

 بلوچستان 108 نفر از آمار را به خود اختصاص داده است. واقعیت این است که جنبش زن زندگی آزادی به بلوچستان نرسید. به دنبال تجاوز فرمانده انتظامی به دختری بلوچ، در روز هشتم مهر 1401 نمازگزاران بلوچ بعد از نماز جمعه به درگیری با نیروهای انتظامی پرداختند. این درگیری منجر به کشته شدن حدود 108 تن گردید. آن‌ها بجای شعار "زن زندگی آزادی" شعارهای مذهبی سر می‌دادند.

در سایر مناطق ایران از مجموع جان‌باختگان جنبش زن زندگی آزادی هویت 265 تن در 25 استان به شرح ذیل شناسایی شده است.[17]

1- استان آذربایجان غربی47

2- استان تهران با ۴۵

3- استان کردستان ۳۸

4- استان مازندران 22

5- استان کرمانشاه 21

6- استان گیلان 19

7- استان البرز 17

8- استان خوزستان 12

9- استان فارس 9

10- استان اصفهان 6

11- استان خراسان رضوی 5

12 استان کهگیلویه و بویر احمد 4

13- استان‌های ایلام و مرکزی 3

14- در هر یک از استان‌های آذربایجان شرقی، قزوین، زنجان، و هرمزگان، دو نفر کشته شده‌اند.

15- در هر یک از استان‌های اردبیل، همدان، لرستان، بوشهر، سمنان، و خراسان شمالی هرکدام یک نفر کشته شده‌اند.

آذربایجان غربی بیشترین هزینه جانی را متحمل شده است. اما بیشترین کشته‌های این استان مربوط به روزهای 4 و 5 آبانماه 1401 است.



کردستان یک بستر و دو رؤیا

 

کردستان یک بستر و دو رؤیا

جنبش زن زندگی آزادی از بدو تولد خود در آرامستان آیچی سقز همزاد یک رقیب آشتی‌ناپذیر داخلی بوده است.

حزب دمکرات کردستان ایران در جایگاه رهبری جریان راست سنتی کردستان در رقابت با نیروهای چپ و هواداران جنبش آپویی که شعار آن‌ها به شناسنامه جنبش تبدیل شده بود، متوسل به اقدامات خشونت‌باری شد.[18]

 ازجمله نیروهای میدانی خود را تشویق به خشونت، آتش زدن خانه‌های بسیجیان محلی، غارت خانه آن‌ها و علم کردن زیر جامه زنان آنان، آتش زدن بانک‌ها، علم کردن روسری قرمز و پرچم مافیای مرتجع و دزد سالار بارزانی در شهرهای کردستان ایران و ارسال سلاح از عراق به هوادارانش در کردستان ایران گردید. سرانجام دولت مرکزی در واکنش به خشونت حزب دمکرات وارد فاز خشونت عریان شد.

برای مثال در شهرستان مهاباد که حزب دمکرات از بیشترین هوادار برخوردار بود، تا روزهای چهار و پنجم آبانماه 1401 کسی کشته نشد. زیرا سیاست دولت بر این اساس استوار بود با کمترین میزان تلفات جنبش را متوقف کند.

برای اثبات این ادعا می‌توان به مزار کشته‌های جنبش در مهاباد، بوکان و جوانرود مراجعه کرد. زیرا تاریخ فوت بر روی سنگ مزار آن‌ها حک شده است.

این راهبرد حزب دمکرات به عکس‌العمل خشونت‌بار دولت جمهوری اسلامی محدود نماند. باعث هراس ایرانیان طرفدار یکپارچگی ایران، نیروهای سکولار و چپ و ملی‌گرایان مترقی شد.  هراس آن‌ها این بود که جنبش کردستان از ماهیت مترقی و سکولار خود خارج‌شده و سیستم ارتجاعی کردستان عراق را الگوی خود قرار داده است.  ازاین‌روی آن‌ها نیز از جنبش روی‌گردان شدند.

با نگاهی شعارهای هواداران آن‌ها در جنبش می‌توانیم میزان مشارکت آن‌ها در انحراف و سرکوب جنبش مترقی و سکولار دمکراتیک زن زندگی آزادی را دریاییم"

 




شعارهای پیشنهادی حزب دمکرات به معترضین کرد در یکی از کانال تلگرامی غیررسمی و سایه آن حزب در آبانماه 1401 به شرح ذیل بوده است:

۱-اشغالگر ایرانی٬ تو قاتل ژینای مایی

۲- تا دولت نداشته باشیم٬ سهم ما تنها کشته شدن است

۳- ژینا فرزند کردستان است٬ کشته دست فارس‌هاست (تهران)

۴- بیرون شو ایرانی٬ روی خاک کُردهایی

۵- مسئله کورد حجاب نیست٬ خاکش آزاد نیست

۶- کردستان استقلال می‌خواهد٬ بس است دورویی

۷- ژینا کردستانی است٬ کرد هم ایرانی نیست.

۸- زن زندگی آزادی٬ برو بیرون ایرانی

۹- اشغالگر ایرانی٬ کوردم هنوز هستم میدانی

 

 

 اتحاد و افتراق راست سنتی کردستان و راست سلطنت‌طلب ایران

یکی از راهبردهای حزب دمکرات به‌مثابه نماینده راست سنتی کردستان اتحاد با راست افراطی ایران به رهبری رضا پهلوی بود.

اما رضا پهلوی و هم‌کیشانش از همان ابتدا دست رد به سینه آن‌ها زدند و حاضر نبودند پیشاپیش امتیازات مافیای کوردایتی کردستان عراق را به مافیای آینده کردستان ایران پیشکش کنند.

دشمنی حزب دمکرات کردستان ایران با سلطنت‌طلب‌ها نه به خاطر حقوق ملی و دمکراسی کردها، بلکه به خاطر جواب رد آن‌ها در خصوص اعطای امتیاز انحصاری سلطه و سروری بر مردم کردستان بوده است.

خصومت جریان راست‌گرای کردستان(حزب دمکرات کردستان ایران و اخوان‌المسلمین) با جریان راست‌گرای سلطنت‌طلب فارس نه به خاطر آزادی و حقوق مردمان خلق کُرد، بلکه درنتیجه رقابت جهت سلطه گری بر مردم کرد به سبک مافیای کوردایتی کردستان عراق ایجاد شد.

 با رمزگشایی از  برافراشتن روسری و پرچم مافیای بارزانی در شهرهای کردستان توسط جریان راست سنتی کردستان می‌توان پی برد که آقایان چه خوابی برای سواری بر مردم کردستان ایران تدارک دیده‌اند.

 




تضاد اصلی جامعه

در قرن نوزده کارل مارکس ریشه تمامی جنبش‌های انسانی را به مبارزه طبقاتی نسبت داد.[19] این تئوری ماحصل تحقیقات و مطالعات دقیق و عمیق تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی وی بوده است.

 به‌احتمال قریب‌به‌یقین اگر خود مارکس اکنون زنده بود، تئوری خویش را آپدیت می‌کرد. امروزه 176 سال از انتشار مانیفست کمونیست گذشته است.

تحولاتی که بعد از مارکس تاکنون به وقوع پیوسته‌اند به‌مراتب بیش از تمامی تحولات جوامع بشری از ابتدای پیدایش انسان و جوامع بشری تا زمان حیات مارکس بوده است. 

برای انقلابیون هیچ روش و متدی مطمئن‌تر از  رئالیسم(واقع‌بینی) و پراگماتیسم(عمل‌گرایی) نیست. بر این اساس لازم است دستاوردهای مارکس و سایر اندیشمندان را ارج نهاده و با واقعیات زمانه به‌روز کنیم. 

واقعیت این است که تضادهای طبقاتی موردنظر مارکس هنوز هم  در همه جوامع وجود دارند. اما این تضادها پیچیده‌تر شده‌اند. اکنون تضاد بین مدرنیته و سنت به تضاد طبقاتی اضافه‌شده است. خود مدرنیته نیز در دو قطب متضاد "مدرنیته سرمایه‌داری" و "مدرنیته دمکراتیک" قابل تفکیک هستند. 

شیفتگان عدالت و آزادی رویای خویش را در "مدرنیته دمکراتیک و عدالت محور" جستجو می‌کنند.

مدرنیته سرمایه داری (راست مدرن) با مدرنیته دمکراتیک و عدالت محور(چپ مدرن) تضادی آشتی‌ناپذیر دارد. ازاین‌رو جریان سیاسی راست مدرن جهت تأمین منافع خویش در ضدیت با جریان سیاسی چپ مدرن ظرفیت این را دارد تا با جریان سیاسی راست سنتی متحد شود.

 همچنانکه از دهه 1970 تاکنون آمریکا و اقمارش در تخاصم با چپ‌گرایان و نیروهای مترقی و عدالت‌خواه، انواع سنت‌گرایان را از پستوهای تاریک تاریخ بیرون کشیده و روحی تازه بر کالبد نیمه‌جان آن‌ها دمیده و در قالب مجاهدین اسلام، طالبان، داعش، جبهه النصره، اخوان‌المسلمین، بوکو حرام ، سلفی، وهابی و ... راهی جهاد فی سبیل سود سرمایه‌داری انحصاری کرده‌اند.

 

خاستگاه جنبش زن زندگی آزادی

در ایران کنونی طبقات متوسط و فرودست، زنان، جوانان و اقشار مختلف روشنفکری ستون فقرات جریان چپ مدرن را تشکیل می‌دهند(حدود95% مردم ایران)

این طبقات و نیروی جوان و پرانرژی امروز جامعه ایرانی خاستگاه جنبش زن زندگی آزادی بوده و هستند.

اپوزیسیون راست اعم از مدرن و سنتی آن هیچ تناسبی با جنبش زن زندگی آزادی نداشته و ندارند.

این‌ها نگاه ابزاری به جنبش داشتند تا با پوپولیسم، عوام‌فریبی و غوغا سالاری و پشتیبانی غرب بتوانند بر امواج آن سوار شده و  قدرت سیاسی را کسب کرده و سپس به سرکوب رقبا ازجمله چپ مدرن و پایگاه طبقاتی آن که ستون فقرات جنبش بودند بپردازند. هدف همه راست‌گراها؛علیرغم تضادهایشان با همدیگر؛ تکرار تاریخ درزمینهٔ شکست انقلابات از درون بود.

 راست‌گراهای مرکز( سلطنت‌طلبان) می‌خواستند در تهران با کراوات و تجدد سوار بر انقلاب شوند.

 راست‌گراهای تُرک(پانتورک‌ها) در جنبش شرکت نکردند، اما مترصد فرصت بودند تا در صورت ضعف حکومت مرکزی با حمایت باکو و ترکیه بیشتر مناطق ترک‌زبان به انضمام بخشهای کردنشین استان آذربایجان غربی را ضمیمه باکو کنند. 

 راست‌گراهای کردستان (حزب دمکرات کردستان و هم‌پیمانانش) درصدد کپی-پیست کردن سیستم ارتجاعی و مافیاگری کردستان عراق به بخشهای سنی نشین کردستان ایران بودند.

راستگرهای سنتی بلوچستان تحت رهبری ملا عبدالحمید مدینه فاضله خود را در افغانیزه کردن بلوچستان و بعضی مناطق سنی نشین ایران می‌دیدند.

آلترناتیو طیف‌های مختلف اپوزیسیون راست‌گرا بسیار واپس‌گراتر از سیستم حاکم کنونی ایران بود.

اگر جنبش 1401منجر به سقوط زودرس حاکمیت می‌شد. تجربه پیروزی زودهنگام انقلاب 1979 ایران در ابعادی بسیار فاجعه‌بارتر تکرار می‌شد.

 

چه باید کرد؟

 

تاریخ 150 سال گذشته روایتگر تجربیات تلخ ازجمله دو جنگ جهانی اول و دوم، جنگ سرد، کودتاهای متعدد دیکتاتورها و حامیانشان، نژادپرستی، بنیادگرایی مذهبی، تروریسم دولتی، شکست انقلاباتی از نوع کمون پاریس، انقلاب اکتبر شوروی و بلوک شرق است.

 اما باوجوداین در همین دوره نسبتاً کوتاه شاهد فروپاشی فئودالیسم و اشرافیت زمین‌داری بوده‌ایم. بورژوازی غرب مکرراً در برابر مبارزات زنان، جوانان، نیروها و جریانات چپ، آنارشیست‌ها، طبقات کارگر و متوسط ناچار به عقب‌نشینی شده است.

 ساعات کار از 12 به 7 ساعت تقلیل پیدا کرده است. دو روز تعطیلی در هفته به دستاوردی غیرقابل‌بازگشت تبدیل‌شده است.

ابزارها و مناسبات تولیدی به مرحله‌ای از رشد و تکامل رسیده‌اند که می‌توان پنج روز کار در هفته را به سه روز تقلیل داد.

امید به زندگی از 40 سال به 80 سال[20] رسیده است که می‌تواند در آینده‌ای نزدیک به 100 سال افزایش یابد.

در دل سرمایه‌داری غرب جوانه‌هایی از سوسیالیسم روییده است. آموزش و بهداشت همگانی، برابری حقوق زن و مرد، حقوق بشر، حقوق کودکان، یارانه‌های دولتی به شهروندان درزمینهٔ‌های مختلف، تأمین اجتماعی و نظام سوسیال در کشورهای غرب حاکی از این دگردیسی انقلابی است.

پدیده‌ها و دستاوردهای جدید ازجمله اقتصاد جهانی، فرهنگ جهانی، حقوق بشر جهانی، تکنولوژی جهانی، ارتباطات جهانی و ... پیش‌بینی‌های مک لوهان[21] درزمینهٔ دهکده جهانی را تحقق بخشیده‌اند.

آموزش عالی بر اساس دانش و بینش علمی به‌صورت بی‌سابقه‌ای در جوامع انسانی گسترش‌یافته است. آگاهی‌های تاریخی و دانش اجتماعی بسیار فراگیر شده است. پلتفرم‌های اطلاع‌رسانی از انحصار غرب خارج‌شده است. درنتیجه زمینه تغییرات بنیادین در جوامع جهان ازجمله ایران فراهم شده است.





کهنه در حال احتضار است و نو ناتوان از زاده شدن...

 

هم‌اکنون بسترهای لازم برای بنیاد دنیایی زیبا و انسانی‌تری عاری از ستمگری و نابرابری فراهم‌شده است.

اما فراهم شدن زمینه‌های تغییر به‌تنهایی کافی نیست. همچنانکه یک زایمان موفق مستلزم یاری ماما و متخصص زایمان است، تولد نوزاد سالم و شاداب دنیای جدید نیز نیازمند ایده‌های خلاق و نقش فعال اندیشمندان انسان‌دوست است.

در غیر این صورت همچنانکه در نیمه اول قرن بیستم دیدیم آلمان و ایتالیا به‌عنوان پیشرفته‌ترین و فرهیخته‌ترین جوامع اروپا بجای آنکه طبق پیش‌بینی مارکس تبدیل به خانه سوسیالیسم و برابری و رفاه همگانی شوند، هیولاهایی از نوع فاشیسم و نازیسم را زائیدند.

آنتونیو گرامشی[22] پیشگو و جادوگر نبود. وی اندیشمندی بود که با اتکا به دانش و بینش علمی و درک عمیق تاریخی خود توانست زایش فاشیسم و نازیسم را از زهدان این جوامع پیش‌بینی کند. به همین دلیل گفته بود:

 "کهنه در حال احتضار است و نو ناتوان از زاده شدن؛ در این میان بسیار هیولاها ظهور خواهند کرد"

کارل مارکس در قرن نوزده موضوع رهایی انسان و پایان دادن به استثمار، نابرابری و ستمگری را به‌عنوان رسالت تاریخی طبقه کارگر تئوریزه کرد. اما طبقه کارگر در انجام این رسالت ناکام ماند.

 




انقلاب مستمر گوشی هوشمند

 

استیو جابر در 2007 با شعار «اختراع دوباره تلفن همراه» اولین گوشی آیفون را به رسانه‌ها معرفی کرد. وی اعلام کرد که این دستگاه عملکرد سه دستگاه را یکجا در خود دارد. (یک گوشی، یک آی‌پاد و یک ابزار برای ارتباطات اینترنتی)

گوشی‌های هوشمند در دست اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق مردمان جهان بزرگ‌ترین دستاورد تاریخ بشری است. این تکنولوژی بسترهای لازم در جهت بزرگ‌ترین و گسترده‌ترین انقلابان اجتماعی را فراهم ساخته است.[23]

در حال حاضر تلفن همراه ما بیش از تمام تجهیزات ناسا در سال 1969 میلادی، قدرت محاسباتی دارد. یک گوشی هوشمند ماحصل تمامی اکتشافات و اختراعات بشری از ابتدا تاکنون است.

دارنده این گوشی می‌تواند به‌تمامی علوم بشری دسترسی داشته باشد. نقش محقق و کنشگری از یک روزنامه‌نویس تا مخترع و ایده پرداز در سطحی جهانی را ایفا کند.

میلیون‌ها و حتی میلیاردها انسان با استفاده از پلتفرم‌های گوشی هوشمند می‌توانند توان خویش را در جهت اهداف مشترک هماهنگ سازند. چنین هارمونی اجتماعی در طول تاریخ بشر بی‌سابقه بوده است.[24]

به مدد همگانی شدن اینترنت و گوشی هوشمند بسترهای لازم برای گذار از وضعیت موجود به‌سوی رشد اقتصادی، مدرنیته انسانی، عدالت اجتماعی، برقراری صلح جهانی، حفاظت از محیط‌زیست و به‌طورکلی بنیان جهانی انسانی فراهم‌شده‌اند. این امر از طریق تدوین و اجرای یک پِلَتفُرم رئالیستی امکان‌پذیر است.

 

 پِلَتفُرم (Platform) چیست؟

این گفتار بدون روشن کردن و انکشاف معنی و مفهوم واژه پِلَتفُرم نمی‌تواند جواب «چه باید کرد» را به مقصد برساند.

 پِلَتفُرم (Platform) ازنظر لغوی به معنای «سکو» است. یک برآمدگی یا جای بلندی که قرار است چیزی روی آن نمایش داده شود. همچنین به معنای «بستر یا بنیاد» نیز هست.[25] به زبان ساده پِلَتفُرم به معنای بستری برای ایجاد و اجرای تمامی اجزای یک سیستم است.[26]

کار اصلی پِلَتفُرم فراهم کردن زیرساخت است.[27] زیرساختی که دسترسی باز و راحت برای همهٔ طرف‌ها ایجاد کرده و آن‌ها را به مشارکت ترغیب کند. درعین‌حال، تعیین چارچوب و قواعد حاکم بر مبادله‌ها و تعامل‌ها هم بر عهدهٔ پِلَتفُرم است.»[28]

فهرست تعدادی از پلتفرم‌های موفق و شناخته‌شده جهان:[29]

- شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، فیس بوک، تردز، گودریدز، تیک تاک و توییتر (ایکس)

- پلتفرم‌های تجارت الکترونیک مانند آمازون، دیجی کالا، باما، دیوار و شیپور

- پلتفرم‌های معامله خدمات مانند اوبر، اسنپ، تپسی، علی بابا، فلایتیو، جاباما و خدمت از ما

- پلتفرم‌های پیام‌رسان مانند واتس اپ و تلگرام

- پلتفرم‌های انتشار محتوا مانند یوتیوب، آپارات، ویرگول و شنوتو

- پلتفرم‌های توزیع دیجیتال محصول مانند اپ استور، گوگل پلی، کافه بازار، طاقچه و فیدیبو

- پلتفرم‌های استریم مانند نت فلیکس، یوتیوب تی‌وی، نماوا و فیلیمو

- پلتفرم‌های آموزشی مانند کورسرا، یودمی، فرادرس و مکتبخونه

- پلتفرم‌های کاریابی و ارتباط حرفه‌ای مانند لینکدین و پونیشا

- پلتفرم‌های تولید جمعی دائره‌المعارف‌های آنلاین مانند ویکی پدیا

می‌توان نتیجه گرفت پِلَتفُرم عبارت است از مجموعه‌ای از سخت‌افزار، نرم‌افزار و سیستم‌عامل که همچون اعضای یک ارکستر موسیقی در هارمونی و هماهنگی کامل قرار داشته و در حال اجرای زنده هستند.

 

«هرگز نمی‌توان از طریق ستیز با واقعیت موجود، تغییر ایجاد کرد، بلکه باید الگوی جدیدی ساخت که بتواند الگوی موجود را منسوخ سازد» (ریچارد باکمینستر فولر)

 چگونگی تدوین و انتخاب پِلَتفُرم (Platform) " راه رشد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بر اساس سیستم‌محوری

بنیان‌گذاری یک سیستمِ جدیدِ اقتصادی و اجتماعی بدونِ نقشه، پلان و مُدِلِ مُدَوّن مثل ساختنِ یک بُرجِ مسکونیِ صد طبقه بدونِ نقشه و پِلَتفُرم است که نهایتاً بر سر سازندگانش آوار می‌شود.

در اولین قدم لازم است با استفاده از تجربیات تاریخی، الگوبرداری از سیستم‌های موفق کنونی و تطبیق آن با ویژگی‌های بومی و منطقه‌ای یک پِلَتفُرم[30] جامع و کامل درزمینهٔ "راه رشد" تدوین شود.

اندیشمندان ایران سال 1285 جهت تدوین قانون اساسی مشروطه قوانین اساسی کشورهای اروپایی (فرانسه و سویس) را ترجمه کردند.

 آن‌ها با اقتباس این قوانین و تطبیق با شرایط خاص کشور قانون اساسی مشروطه را تدوین کردند که برای آن زمان ایران بسیار مترقی و مناسب بود.

اگر دخالت کشورهای خارجی خصوصاً انگلیسی‌ها و خرابکاری ارتجاع و لومپن‌بورژوازی خنثی می‌شد، ایران کنونی در لیست کشورهای صنعتی، پیشرفته، مرفه و دمکراتیک جهان قرار می‌گرفت.

اکنون نیز می‌توان پِلَتفُرم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تعدادی از کشورهای جهان که طی نیم‌قرن اخیر رشدی موفق را تجربه کرده‌اند الگوبرداری کرده و با شرایط و امکانات و مقتضیات زمان کنونی تطبیق دهیم.

 تاریخ نیم‌قرن اخیر حاکی از برتری الگوی چینی است. توصیف و تحلیل این الگو را در  پانوشت بخوانید.[31]

 نمونه‌هایی از نوع کره جنوبی، تایوان، سنگاپور و ... نمی‌توانند الگوی مناسبی برای ایران باشند.

 زیرا این کشورها از طرف آمریکا به صورتی دوپینگی و در رقابت با چین و شوروی به چنین جایگاهی سوق داده شده‌اند. بحران مالی و سقوط بورس 1997 حاکی از پایه‌های ضعیف و آسیب‌پذیری چنین سیستم‌هایی است.

آمریکا و غرب هیچ‌گاه در خاورمیانه و خصوصاً ایران این سیاست را پیروی نمی‌کنند و همچون یک سده گذشته استراتژی پیشگیری از رشد صنعتی و اقتصادی و سیاسی این جوامع را ادامه خواهند داد.

 زیرا زمینه‌هایی که موجب اتخاذ این سیاست غرب گردید هنوز در خاورمیانه موجود هستند. ازجمله وجود نفت و گاز و موقعیت استراتژیک جهانی که ازنظر غرب لازم است این کشورها همچنان در قرون‌وسطای خویش باقی‌مانده و نقش سنتی صادرکننده محصولات خام را ادامه دهند.

پس از یک فراخوان عمومی٬ اشخاص حقیقی و حقوقی٬ سازمان‌ها و جریانات سیاسی هرکدام پِلَتفُرم موردنظر خود را تدوین و طی یک کتابچه ارائه می‌کنند. (مقاله پیش رو می‌تواند نقش استارت این فراخوان را ایفا کند)

در این راستا طی مدت کوتاهی صدها پِلَتفُرم مختلف تدوین و در فضای عمومی و مجازی منتشر خواهند شد.

 هر یک از این پِلَتفُرمها همچون مانیفست‌های[32] حزبی در فضایی سالم به رقابت، همیاری و بده بستان می‌پردازند. نویسندگان تا مدت مشخصی می‌توانند پِلَتفُرم خود را ویرایش و به‌روز کنند.

درنهایت٬ یک متن با بیشترین مزایا و کمترین معایب تولد خواهد یافت که خواهد توانست بیشترین شانس مقبولیت از جانب اکثریت مردم را کسب کند. این متن تبدیل به پِلَتفُرم نهایی خواهد شد.

بدین گونه برای اولین بار در تاریخ٬ استراتژی جدیدی از مبارزه رهایی‌بخش مردمی تولد خواهد یافت.

این پِلَتفُرم در جایگاه میثاق اجتماعی و قانون اساسی قرار می‌گیرد. همچون قطب‌نما و چراغ‌راهنما، حرکت در مسیر درست را تضمین کرده و سنگ محک شناسایی افراد، احزاب، جریانات سیاسی و مدعیان خدمتگزاری و رهایی ملی خواهد بود[33].

مردم بجای اینکه از یک رهبر یا یک حزب و جریان سیاسی دنباله‌روی کنند، به محوریت یک پِلَتفُرم مشترک متحد شده و مبارزه خود را در جهت جایگزین کردن روح و محتوای آن با نظم قبلی به‌پیش می‌برند[34].

 به گفته هاول: «می‌شود با زندگیِ بهترْ حکومتِ بهتر را بر سر کار آورد»

لازم است صدها شخصیت و جریان سیاسی مختلف٬ پِلَتفُرم[35] (مانیفست٬ مواضع‌نامه) موردنظر خود را طی کتابچه‌ای تدوین کرده با شفافیت کامل در معرض دید و قضاوت مردم قرار دهند.

 

مسئله اصلی

پرسش دیروز این بود که «حاکمیت حق چه کسی است؟»

مسئله اصلی امروز چنین است: از بین هر یک از پِلَتفُرم‌هایی که از طرف اشخاص حقیقی و یا جریانات سیاسی، به‌صورت مُدوّن و شفاف معرفی می‌شوند، کدام‌یک بهترین گزینه ممکن جهت تبدیل‌شدن به میثاق اجتماعی است؟

 

از پلتفرم‌های دنیای صنعت، تکنولوژی و دیجیتال به تولید پِلَتفُرم «راه رشد سوسیال سرمایه‌داری دولتی»

 

مقایسه راه‌های رشد سه کشور چین، هندوستان و پاکستان حاکی از این است که "راه رشد سوسیال سرمایه‌داری دولتی" می‌تواند الگوی مناسبی در جهت تدوین پلتفرم راه رشد کشورهای جهان سوم باشد.

ظاهراً با توجه به قانون «غیرممکن بودن وحدت ضدین» ایجاد چنین سیستمی محال است. اما در دنیای فیزیک می‌بینیم یک آهن‌ربا از دو قطب مخالف مثبت و منفی تشکیل شده است. «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت»

به قول مولوی :

جنگ اضداد است عمر این جهان ---صلح اضداد است عمر جاودان

چینی‌ها با ترکیب سوسیالیسم و سرمایه‌داری مولد توانسته‌اند وحدت ضدین را تحقق بخشیده و راه دشوار سیصدساله غرب را در مدت 45 سال طی کرده و فقر را ریشه‌کن و درآمد سرانه را از 200 دلار به 12600 دلار برسانند.[36]

با توجه به قابلیت‌ها و امتیازات خاص کشور ایران ازجمله منابع عظیم نفت و انرژی، وسعت خاک، آب‌وهوای چهارفصل، جغرافیای استراتژیک، دسترسی به دریاهای آزاد و جمعیت میلیونی جوان و تحصیل‌کرده می‌توان راه سیصدساله اروپا را طی مدت بیست سال پیمود.

در همین زمین و دنیای واقعی با الهام از مدل‌های راه رشد سوسیال سرمایه‌داری دولتی و نیز پلتفرم‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری موجود در جهان، می‌توان "پِلَتفُرم راه رشد سوسیال سرمایه‌داری دولتی" برای ایران یا هر کشور جهان‌سومی را تدوین کرد.[37]

 این پِلَتفُرم می‌تواند موجب تحول انقلابی کمی و کیفی در کارکرد دولت و سیستم مدیریت اجتماعی گشته و بستر مناسب در جهت رشد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی یک جامعه را فراهم سازد.[38]

تاریخ نیم‌قرن اخیر، درستی این گفته دنگ شیائوپینگ (معمار چین نو) را به اثبات رسانید: «گربه باید موش بگیرد. حالا چه فرق می‌کند که سیاه باشد یا سفید»

 

نه به همه‌پرسی

لازم است یک‌بار برای همیشه اندیشمندان و شیفتگان عدالت و آزادی با این راهبرد شکست‌خورده انجام رفراندوم جهت تعیین نظام سیاسی آینده مرزبندی کنند.

کمتر کسی به ضرورت تدوین میثاقِ اجتماعی به‌عنوان پیش‌نیاز انقلاب واقف شده است. عموماً آن را به آینده، رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان موکول می‌کنند.

همچنانکه تاریخ ملل جهان نشان داده است در آینده کذایی وعده داده‌شده، پس از فرازوفرودهای زیاد و گذار از انواع انتخابات، رفراندوم، تقلب، کودتا، شبه کودتا، تحمیل رأی اکثریت بر اقلیت، فریبکاری، پوپولیسم، جنگ‌های داخلی٬ دخالت کشورهای خارجی و ... سرانجام نظامی دیکتاتور، واپس‌گرا و حافظ منافع طبقه لومپن‌بورژوازی[39] و بیگانگان در جامه‌ای دیگر به سریر قدرت بازمی‌گرد.[40]

در آخرین پانوشت پیش‌نویس پلتفرم موردنظر نویسنده این سطور پیوست شده است. [41]

 

 

پیوستها

1- زن، زندگی، آزادی دانشگاه تهران، ۲۷ شهریور ۱۴۰۱

https://www.etehad-e.com/%D8%B2%D9%86%D8%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C-%DB%B2%DB%B7-%D8%B4%D9%87%D8%B1/

 

2- روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۱ دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به قتل #مهسا_امینی در دانشگاه دست به تجمع زدند. این تجمع پس از سال‌ها خفقان و سرکوب در #دانشگاه_تهران در سال‌های اخیر بی‌سابقه بوده است.

https://www.facebook.com/watch/?v=1129641114616343

3- تظاهرات و سردادن شعار «زن، زندگی، آزادی» توسط دانشجویان دانشگاه هنر تهران، ۱۰ مهر[42]

 https://ir.voanews.com/a/demonstration-chanting-slogan-woman-tehran-university-art/6772364.html

4- دانشکده موسیقی کرج - سرودی برای زن، زندگی، آزادی

https://www.youtube.com/watch?v=3udFLVOwQtg

5- اجرای ترانه‌ای با تم سرود انقلابی مبارزان شیلیایی علیه پینوشه توسط دانشجویان دانشگاه هنر تهران

https://youtu.be/a0dlWWfQHI8?si=0BouEztKTFPRK7gb

6- تجمع اعتراضی دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران، ۲۴ مهر

۲۴ مهر ۱۴۰۱

https://ir.voanews.com/a/tehran-evin-slaughterhouse-protest-gathering-tehran-university-technical-faculty-students/6791921.html

 

7- اجرای ترانه‌ای با تم سرود انقلابی مبارزان شیلیایی علیه پینوشه توسط دانشجویان دانشگاه هنر تهران  30 اکتبر 2022

https://youtu.be/a0dlWWfQHI8?si=1DsUp0QutHksZs_-

 

 

پانوشت‌ها و منابع



[1] https://www.etemadonline.com/tiny/news-574259

 

[2] -https://eslahatnews.com/8419

 

[3] https://www.bbc.com/persian/iran-63398898

[7] https://www.youtube.com/watch?v=vRseu7P7IIM

[10] - داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ژینامانی(شلر  درویشی گوینده تلویزیون حزب دمکرات) https://www.youtube.com/watch?v=AjKjcZZ7te4

[11] - داگیرکەری یٔێرانی قاتڵی ژینامانی/ دروشمی خۆپێشاندەرانی سەقزی، ۲۶ی خەرمانانی ۱۴۰۱ https://www.youtube.com/watch?app=desktop&v=MlGhuPdrqD8

[12] - متن سخنرانی لیلا عنایت زاده به نقل از روزنامه هم میهن: بعد از خاکسپاری ژینا، بعد از آنکه زنان شعار می‌دادند دیگر نمی‌خواهند مرگ هیچ زنی را اینگونه ببینند، لیلا عنایت‌زاده، فعال زنان سقزی و عضو انجمن ژیوانو که چند سالی است در حوزه خشونت علیه زنان کار می‌کند، بیانیه‌ای خواند که در آن آمده بود: «آنچه در تهران برای مهسا امینی و در مریوان برای شلیر رسولی اتفاق افتاد نتیجه یک فرهنگ مردسالار است که راه را برای اتفاقات نفرت‌انگیزی مثل این هموار می‌کند. روزی نیست که به زخم ما نمک نپاشند. بچه‌های آنها باید در غرب باشند و بچه‌های ما به این شکل جان‌شان را از دست بدهند.» عنایت‌زاده در گفت‌وگو با هم‌میهن می‌گوید: «ما در بیشتر اتفاقاتی که در حوزه زنان رخ می‌دهد واکنش نشان می‌دهیم. خلاصه بیانیه‌ای که ما در مراسم خاکسپاری ژینا خواندیم این بود که ما زنان می‌خواهیم در این سرزمین زندگی کنیم. استقبال مردان و زنان در همه اتفاقات اخیر بی‌نظیر بوده است. الان مساله این است که مشکلات زنان دیگر فقط برای زنان نیست. در موضوع ژینا هم، مردان همراهی خوبی داشته‌اند. آن‌ها تجربه زیسته ما را می‌بینند که همه زنان در رنج‌اند و با سیستم خشونت‌گر روبه‌رویند که نه به عنوان یک زن یا مرد یا تهرانی و شهرستانی نمی‌توانیم بگوییم از آن جدا هستیم. با همه انواع خشونت باید مقابله شود؛ فرای جنسیت و قومیت.» او می‌گوید در بیشتر جاهای دنیا، بدن، امری سیاسی است و در ایران بیشتر: «بدن یک نحله‌ای برای کنش‌های سیاسی است و بدن زنان ایرانی، عرصه مقاومت است؛ که به حذف زنان از عرصه‌های بیرونی نه می‌گوید. متقابلاً سیستمی که همه تلاش‌اش این است که زن را از فضاهای عمومی حذف کند، این را نمی‌پسندد. همه درصدد در هم شکستن این عرصه مقاومت‌اند. این گفتمان سعی دارد زنان را به پستوهای خانه بکشاند. حضور گشت ارشاد، بازپس‌گیری این قدرت از بدن زنانه است و مصادره کردن این بدن. به آن نحوی که خودش تمایل دارد در عرصه اجتماع دیده شود، به این نحو می‌خواهد اعمال فشار کند. ما می‌گوییم این امکان ندارد که هویت انکارشده ما را مصادره کنند. ما زنان به دنبال بازپس‌گیری این هویت انکارشده‌ایم. به دنبال این هستیم که زنان به عنوان انسان دیده شوند، بدون هیچ ترسی در همه جای اجتماع.»

https://hammihanonline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-23/1062-%D9%88%D8%B7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87

 

[15] - https://www.bbc.com/persian/iran-63398898

[17] https://www.radiofarda.com/a/investigative-report-on-those-who-got-killed-during-recent-protests-in-iran/32124711.html

[18] میراث د.قاسملو در جنبش «زن، زندگی، آزادی»

شهرستان سقز در آخرین روزهای شهریور 1401 با "شعار زن، زندگی، آزادی" یک انقلاب بزرگ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را استارت زد.

این شعار زیبای پُرشور و پُرشعور به‌سرعت مرزهای قومی، منطقه‌ای، حزبی و ناسیونالیستی را درنوردید.

"ژن، ژیان، آزادی" از طریق سنندج به دانشگاه تهران رسید و ازآنجا در تمام ایران و سپس جهان فراگیر گردید.

دشمنی‌ها و واگرایی‌های نیم‌قرن اخیر ایرانیان به‌سرعت جای خود را به همگرایی و برادری ملت‌ها و زبان‌ها و فرهنگ‌ها داد.

کیفیت و پرباری این شعار ایجابی، ایرانیان را در مسیر رشد عظیم فرهنگی، سیاسی، اجتماعی قرار داد.

اما در کردستان زادگاه این شعار، پس از یک ماه اوضاع به شیوه‌ای دیگر رقم خورد.

حزب دمکرات کردستان ایران رؤیاهای خود را با این جنبش مترقی و عدالت‌خواهانه بربادرفته می‌دید.

وحشت حزب از این بود که تجربه کردستان سوریه (2012 تاکنون) زادگاه فلسفه «ژن، ژیان، آزادی» در ایران نیز تکرار شود؛ و همچون جریان ا.ن.ک. س (انجمن میهنی کردستان سوریه وابسته به بارزانی) در نظام سیاسی آینده کردستان ایران به حاشیه رانده شده؛ و نتوانند؛ مانند همتایانشان در کردستان عراق، جایگاه ارباب، سرور و حاکم کُردهای سنی ایران را کسب کنند.

دشمنی با شعار «زن، زندگی، آزادی» واکنش یکی از کانال‌های تلگرامی سایه حزب دمکرات در روزهای اول انقلاب ژینا (شهریور 1401)

ازاین‌روی تمام توان خود را در جهت انحراف جنبش "زن زندگی آزادی" به شرح ذیل بکار بستند:

1- انکار - شعار «ژن، ژیان، آزادی» در سال 2014 طی مقاومت دختران کوبانی در مقابل داعش سر زبان‌ها افتاد.

هواداران پ.ک.ک و جریانات چپ در 26 شهریور 1401 با الگوبرداری از مبارزان روژآوا (کردستان سوریه) این شعار را هنگام مراسم خاک‌سپاری ژینا امینی در آرامگاه آیچی سقز فریاد زدند.

هواداران حزب دمکرات نه‌تنها با این شعار همراهی نکردند، بلکه شعاری کاملاً انحرافی سر دادند: «داگیرکهری ئیرانی- قاتلی ژینامانی» (اشغالگر ایرانی- قاتل ژینای ما هستی) برای درستی و یا نادرستی این ادعا مراجعه کنید به فیلم‌های مراسم 26 شهریور 1401 در سقز.

 شعار «ژن، ژیان، آزادی» طی هفته اول بیشتر مناطق استان کردستان خصوصاً سنندج را فراگرفت. سرانجام این شعار از طرف دانشجویان کُرد، افراد چپ و مترقی در محوطه دانشگاه تهران برای اولین‌بار به زبان فارسی «زن، زندگی، آزادی» فریاد زده شد.

پوشش خبری وسیع این حرکت باعث شد که شعار زن، زندگی، آزادی تبدیل به شناسنامه قیام سراسری ایرانیان شود.

سادگی و زایندگی این شعار پُرشور و شعور هنوز هم نیروی محرکه اصلی این جنبش است. غنای ذاتی این شعار باعث شد سریعاً دیوارهای قومی، خونی، نژادی، زبانی، مذهبی و آپارتاید جنسی فروبریزند. پس از 44 سال همگرایی ایرانیان جایگزین واگرایی شد. 

2- تخریب  حزب دمکرات در سیاست انکار شکست خورد. به‌ناچار متوسل به تخریب آفرینندگان فلسفه «زن، زندگی، آزادی» شد. با رویکرد لمپنیسم سیاسی وارد کارزار گردید.

جمعی گماشته بارزانی ازجمله حامد گوهری، آوات علیار و علی جوانمردی را جهت تخریب بانیان و ترویج‌کنندگان شعار «زن، زندگی، آزادی» روانه بازار دروغ‌پراکنی و سفسطه بازی نمودند.

 شایعه‌ای منتشر کردند مبنی بر اینکه خالقان فلسفه «زن، زندگی، آزادی» جهت سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی» افراد خود را به کمک نیروهای ضدشورش ایران فرستاده‌اند!

ولی این دروغ چنان ناشیانه بود که مرغ پخته را به خنده وامی‌داشت. کدام عقل سلیمی می‌تواند بپذیرد که آفرینندگان چنین فلسفه و جنبشی در راه سرکوب خود بکوشند؟ رهروان د.قاسملو مخاطبین خود را ابله و عقب‌مانده ذهنی فرض کرده بودند.

3- مصادره - پس از ناامیدی در تخریب خالقان شعار، پلان مصادره شعار را به اجرا گذاشتند. آقایان بر این پندار بودند که شعار مثل آفتابه است٬ می‌شود آن را دزدید و طهارت لازم را با آن انجام داد. به‌جای طهارت٬آن را در نقش شیپور بکار بردند. اما از دربِ گُشادش در آن دَمیدند!

رهبران این حزب از طریق تلویزیون وارد صحنه شده و با یک چرخش صد و هشتاد درجه‌ای اعلام کردند این شعار از ابتدا مال آن‌ها بوده است! [18]

دمکرات‌ها برای اثبات مالکیت این شعار٬ آرشیو چهل سال گذشته از هزاران نشریه حزبی و برنامه رادیو و تلویزیونی را گشتند. ولی حتی در حد یک سطر هم چیزی نیافتند.

به‌ناچار دو مصرع از یک شعر بلند استاد هیمن را ارائه کردند که در سال ۱۳۲۴ تحت تأثیر گرایش‌های سوسیالیستی در خصوص حقوق زنان سروده بود.

از بختِ بدِ آقایان٬ هنوز از خاطره مردم فراموش نشده بود که سال ۱۹۸۳ خودشان استاد هیمن را به جرم همین گرایش‌های سوسیالیستی، برابری‌خواهانه و دگراندیشی متهم به خیانت (جاش) کرده و در روستای دولتوی سردشت زندانی کرده بودند.

 این شعر مثل بسیاری از اشعار دیگر که در وصف حقوق برابر زن و مرد سروده شده‌اند ارزشمند است. ولی معرفی آن به‌عنوان مادر ژنولوژی، فلسفه و جهان‌بینی «زن، زندگی، آزادی» بمانند تلاش برای جای‌دادن یک فیل در فنجان است.

4- پرچم تفرقه - آقایان دمکرات پرچم شیخ آقاهای مرتجع و دزد سالار کردستان عراق را به‌عنوان پرچم کردستان ایران در میان تظاهرکنندگان عَلَم کردند. با این رویکرد موجب هراس ایرانیان از تجزیه‌طلبی کُردها گردیدند و شعار ایرانیان در حمایت از کُردها (کردستان، کردستان، چشم‌وچراغ ایران) به خاموشی گرایید.

 

5- تقویت ارتجاع در بخش سنی‌نشین کردستان ایران - سَلَفی‌ها و اِخوانی‌های مرتجع کردستان را بَزَک کرده و بخش مهمی از تریبون، میکروفون، برنامه‌های تلویزیونی و  سایر رسانه‌های خود را به آن‌ها اختصاص دادند.

هدف این بود تا به قیمت ارتجاعی کردنِ جنبش کردستان، کفه ترازو را به نفع خود سنگین کنند. با این عمل ضربه‌ای دیگر بر پیکر جنبش سکولار و دمکراتیک ایرانیان وارد کردند. موجب رنجش و تفرقه شدند.

 

 

 

 

اتحاد حزب دمکرات و اخوان‌المسلمین و ارتجاع سنی در جهت انحراف جنبش زن، زندگی، آزادی(آبان1401)

۶- دشمن‌تراشی - نیروهای نظامی محلی را همچون بزرگ‌ترین مشکل کردستان به اذهان جمعیت ناآگاه قالب کردند. جمعیت ناآگاه را به درِ خانه‌های این نیروها کشاندند و دهها منزل مسکونی را به آتش کشیدند.

البسه زیر زنانشان را به خیابان آورده و همچون پرچم عَلَم کردند. تا غیرت خود و ناتوانی خصم را به جهان نشان دهند. در نتیجه بسیجیان محلی که تا آن زمان بی‌طرف مانده بودند، به جمع نیروهای ضدشورش پیوستند.

آقایان به علت ماهیت ماقبل مدرنیته خود هیچ‌گاه نمی‌توانند و نمی‌خواهند بدانند که؛

شعار «زن زندگی آزادی» مانیفست آزادی و برابری است که جهت گذار از فرهنگ فئودالی٬ نوشدن و رنسانس خاورمیانه با محوریت زن شکل‌گرفته است.

در این جهان‌بینی به غنیمت‌گرفتن پوشش زیر زنِ رقیب نه‌تنها نشان شجاعت نیست٬ بلکه نشانه جهل٬ جبونی٬ارتجاع و تداوم فرهنگ فئودالی است.

عوامل میدانی حزب دمکرات زیرپوشِ مادر یک بسیجی محلی در مهاباد را به غنیمت گرفته‌اند (آبان ۱۴۰۱)

حزب دمکرات که در دوره فئودالیته تشکیل شده و بیشتر رهبران آن ملاک و فئودال زاده بودند، به فرهنگ اصلی خود بازگشتند.

درست برعکس ماهیت مترقی شعار "زن، زندگی، آزادی" جایگاه زن در فرهنگ فئودالی، مادون انسان و هم‌تراز با حیوانات خانگی است.

در فرهنگ گذشته فئودالی بزرگ‌ترین شجاعت این بود که لباس زیر زن رقیب را به تصرف خود درآورده و آن را در میان مردم عَلَم کنی.

این اعمال شنیع یادآور عملکرد اعضای حزب دمکرات در روستاهای اطراف مهاباد در دوره رهبری د.قاسملو بود که لباس زنان و نیز تور و تارای عروسی را بر تن ریش‌سپیدان و بزرگان خاندان‌های منگور کرده و سوار خر و تراکتور کرده و بین روستاها می‌گرداندند. (روستاهای منگور مهاباد 1358)

این رویکردها باعث شد که طوایف منگور به‌ناچار از روستاهای خود به شهرهای مهاباد و پیرانشهر کوچ کرده تبدیل به دومین نیروی پیاده‌نظام دولت جمهوری اسلامی در کردستان شوند.

 قبل از طوایف منگور، قیاده موقت پارت دمکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی مقام اولین نیروی پیاده‌نظام جهت تحکیم سلطه دولت تازه‌تأسیس جمهوری اسلامی  را کسب کرده بودند.(بنگرید این فیلم را  https://dai.ly/x66fazp)

7- شعارهای تفرقه‌افکنانه - حزب دمکرات با به میان کشیدن شعارهای حزبی، قومی، و تجزیه‌طلبانه در جهت ترساندن و خارج کردن فارس‌ها و سایر ایرانیان مخالف تجزیه از جنبش٬ نقشی بسیار مخرب ایفا کرد.

از طریق عمال خود شعارهای سلبی، تفرقه‌افکنانه و متضاد با ماهیت شعار ایجابی "زن، زندگی، آزادی" را تزریق جمعیت کردند. ازجمله:

"زن، زندگی، آزادی" "جاش بسه گوادی" (زن، زندگی، آزادی - بسیجی بس است قوادی)

«تا جاشیک بمینی، گه وادی ههر  دمینی» (تا یک بسیجی محلی زنده بماند، قوادی می‌ماند)

«داگیرکهری ایرانی، تو قاتلی ژینامانی» (اشغالگر ایرانی، تو قاتل ژینای مایی)

 

مشکل کُرد حجاب نیست، خاکش آزاد نیست

 "قاسملو راهت ادامه دارد"...

 

ترجمه اسکرین شات یکی از کانال تلگرامی غیر رسمی و سایه حزب دمکرات:

 

شعارهای پیشنهادی به معترضین کرد:

 

۱-اشغالگر ایرانی٬ تو قاتل ژینای مایی

 

۲- تا دولت نداشته باشیم٬ سهم ما تنها کشته شدن است

 

۳- ژینا فرزند کردستان است٬ کشته دست فارسهاست (تهران)

 

۴- بیرون شو ایرانی٬ روی خاک کُردهایی

 

۵- مسئله کورد حجاب نیست٬ خاکش آزاد نیست

 

۶- کردستان استقلال می‌خواهد٬ بس است دورویی

 

۷- ژینا کردستانی است٬ کرد هم ایرانی نیست.

 

۸- زن زندگی آزادی٬ برو بیرون ایرانی

 

۹- اشغالگر ایرانی٬ کوردم هنوز هستم میدانی

 

 

 

[19] - مانیفیت کمونیست- مارکس و انگلس

[21] دهکده جهانی (Global Village)

 

واژهٔ دهکده جهانی از نام یکی از کتاب‌های "هربرت مارشال مک‌لوهان" (1980-1911Herbert Marshal McLuhan:) به‌نام "جنگ و صلح در دهکدهٔ جهانی" (War and Peace in The Global Village) گرفته شده، که در سال 1968 منتشر شد. این کتاب دربردارندهٔ یک نظریه اجتماعی تازه بودمک‌لوهان تا پایان حیاتش یعنی 15 سال بعد همواره به دهکدهٔ جهانی اشاره می‌کرد و می‌گفت «اکنون دیگر کرهٔ زمین، به‌وسیلهٔ رسانه‌های جدید، آن‌قدر کوچک شده که ابعاد یک دهکده را یافته است».

 مک‌لوهان با مقایسهٔ دهکدهٔ فرضی خود، با دهکدهٔ سنّتی می‌گفت: «همان‌گونه که در این دهکده سنّتی، روابط انسان‌ها بیش‌تر حالت بین‌فردی دارد، در دهکدهٔ جهانی نیز با وجود رسانه‌های جدید، روابط بین انسان‌ها در همه‌جا حالت رابطه‌ای بین‌فردی خواهد یافت و در حدّ روابط افراد یک دهکده کوچک خواهد بود.»

مک‌لوهان معتقد بود که رسانه‌های جدید باعث به‌وجود آمدن پدیدهٔ جهش اطلاعات خواهند شد. او می‌گفت: اطلاعاتی که انسان‌ها نیاز خواهند داشت، از چهار گوشهٔ جهان و با سرعت فراوان در اختیارشان قرار خواهد گرفت (به این ترتیب) جهان بزرگ،‌ روزبه‌روز کوچک‌تر می‌شود و انسان‌ها چه بخواهند و چه نخواهند،‌ گویی در یک قبیلهٔ جهانی یا یک "دهکدهٔ جهانی" زندگی می‌کنند. چنین وضعیتی را امکانات الکترونیک فراهم خواهند کرد. http://jafarhashemlou.blogfa.com/post/2688

 

[22] آنتونیو گرامشی (۱۸۹۱-۱۹۳۷) نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی ست که بیش از هر چیز به خاطر تبیین مفهوم "هژمونی"(۱) شهرت یافته است. https://www.hamshahrionline.ir/news/45294/

زمانی که مارتین کوپر در سال 1973 نخستین تلفن همراه جهان را ساخت، هیچ گاه فکر نمی‌کرد که اختراعش روزی تمام جهان را به تسخیر دربیاورد. اما نقطه عطف این صنعت، ورود صفحه نمایش لمسی به تلفن‌های همراه بود.

[23] -

[24] پلتفرم‌های اطلاع رسانی اجتماعی از نوع اینستاگرام، فیس بوک، تلگرام، تویتر، یوتیوب، آپارات و ... زمینه‌های لازم برای آگاهی و اتحاد طبقات متوسط و فرودست جوامع را فراهم آورده‌اند تا رسالت ناتمام کارگران را به انجام رسانند.

 

[26] در واقع پِلَتفُرم بستری است که برنامه‌های نرم‌افزاری نوشته شده برای یک وسیله، در آن قابل اجرا و استفاده است که این بستر شامل ملزومات سخت‌افزاری و هم نرم‌افزاری است. به عبارت دیگر یک پِلَتفُرم در واقع معرف ملزومات سخت افزاری مانند سرور و همچنین ملزومات نرم‌افزاری مانند سیستم عامل مورد نیاز برای اجرای یک برنامه کاربردی است.

[27] در علوم کامپیوتر و دیجیتال پِلَتفُرم پایه‌ای است که اپلیکیشنها روی آن اجرا می‌شوند... می‌شود گفت که همه گوشی‌های هوشمند یک پِلَتفُرم به‌حساب می‌آیند، چون هم سخت‌افزار دارند، هم سیستم‌عامل و هم اینکه می‌توانند به سیستم‌های دیگر نیز متصل شوند. جهت اطلاع بیشتر ویدیوی کوتاه زیر را ببینید: https://www.aparat.com/v/MhB03

 

[28] پِلَتفُرم‌ها آن‌قدر جای خود را در زندگی و زبان ما باز کرده‌اند که بسیاری از افراد حتی بدون این که بدانند پِلَتفُرم یعنی چه، کلمه پِلَتفُرم را در حرف‌ها و گفتگوهای روزمرهٔ خود به‌کار می‌برند.

 

[30] کلمه پلتفرم (به انگلیسی: Platform) به معنای سکو است. این کلمهٔ قدیمی بیش از پنج قرن است که در زبان انگلیسی برای توصیف سکوهایی که ارتفاع‌شان از بقیهٔ زمین یا سالن بلندتر است به کار می‌رود.

کاربرد پلتفرم معمولاً این بوده که افراد روی آن می‌رفتند و می‌ایستاده‌اند تا بهتر دیده شوند یا راحت‌تر بتوانند برای جمع سخنرانی کنند و صدایشان بهتر به گوش مخاطبان برسد. در زبان عربی برای پلتفرم از کلمهٔ «منصه» استفاده می‌شود. مثلاً منصه تویتر، منصه فیسبوک، منصه ردیت.

بهتر دیده شدن (برای آن‌هایی که می‌خواهند چیزی را نمایش دهند) و بهتر دیدن (برای کسانی که در پی دیدن و یافتن چیزی هستند) کمک می‌کنندکار اصلی پلتفرم فراهم کردن زیرساخت است. زیرساختی که دسترسی باز و راحت برای همهٔ طرف‌ها ایجاد کرده و آن‌ها را به مشارکت ترغیب کند. در عین حال، تعیین چارچوب و قواعد حاکم بر مبادله‌ها و تعامل‌ها هم بر عهدهٔ پلتفرم است.» https://motamem.org/

 

پلتفرم گروهی از تکنولوژی‌هایی است که به عنوان یک پایه و بیس در کنار اپلیکیشن ها، فرایندها و تکنولوژی‌های دیگر کار می‌کند. پلتفرم در کامپیوتر و لپتاپ، یک سخت افزار پایه، نرم افزار یا همان سیستم اجرایی محسوب می‌شود که در آن برنامه‌های نرم افزاری می‌توانند اجرا شوند و در واقع پلتفرم تعیین می‌کند که کدام برنامه یا نرم افزار قابل اجرا خواهد بود. تعریف تئوری پلتفرم

به مجموعه‌ای از سخت افزار، نرم افزار و سیستم عامل در تعریف تئوری،platform می گویند. سیستم عامل هم یک قسمت از پلتفرم است. تفاوت پلتفرم و سیستم عامل

سیستم عامل یک قسمت از مجموعهٔ نرم افزاری سیستم است و وظیفه آن کنترل و مدیریت منابع سخت افزاری سیستم است اما platform هم نرم افزار و هم سخت افزار را شامل می‌شود. https://namnak.com/what-is-the-platform-about.p77168

 

[31] سه راهِ رشد (چینی، هندی و خاورمیانه‌ای)

 

هفتادسال قبل زیرساخت‌های اقتصادی چین، هند و پاکستان در یک سطح قرار داشتند (همگی عقب‌مانده، ویران، به‌تازگی از جنگ‌های داخلی، استعمار و اشغال خارجی رهاشده). هریک از این کشورها راهِ رشدِ مخصوص به خود را در پیش گرفت و درنهایت سه نتیجه متفاوت به شرح ذیل حاصل شد:

جدول تطبیقی درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی [31] چین، هند و پاکستان در سال 2022 میلادی[31]

تولید ناخالص ملی (میلیارد دلار)

درآمد سرانه (دلار)

نام کشور

۱8۰۰۰

12600

چین

3385

هندوستان

 377

1600

پاکستان

 

استراتژی هرکدام از این کشورها درزمینه های سیستم سیاسی، سیاست اقتصادی و سیاست فرهنگی به شرح ذیل بوده است:

 

 1- پاکستان

سیاست- حدود نود درصد حاکمیت سیاسی در انحصار لومپن‌بورژوازی بوده است.

اقتصاد- سیاست اقتصادی در خدمت منافع ثروتمندان بوده و حامی سرمایه‌داری تولیدی نبوده است.

فرهنگ- سیاست فرهنگی در خدمت حفظ ساختارهای ماقبل مدرنیته، تداوم فرهنگ قرون‌وسطایی فئودالی، پدرسالاری، قبیله و مذهب سالاری بوده است. مدرنیته فضای بسیار محدودی برای رشد داشته است.

 

2- هندوستان

 سیاست- لومپن‌بورژوازی حدود هفتاد درصد قدرت سیاسی را اختیار داشته است.

اقتصاد- سیاست اقتصادی بیشتر در خدمت ثروتمندان بوده است و کمتر حامی سرمایه‌داری تولیدی.

فرهنگ- تحت حاکمیت دولت دمکراتیک، آزادی‌های فردی از حمایت قانونی برخوردار بوده است؛ اما در جهت تغییر بنیادی مناسبات قرون‌وسطایی و فئودالی، اقدامی جدی صورت نگرفته است.

 

3- چین

سیاست- از همان ابتدای انقلاب 1949، لومپن‌بورژوازی به‌مثابه یک طبقه انگل از صحنه جامعه حذف گردید و اعضای آن ناچار شدند به طبقات و اقشار دیگر جامعه ملحق شوند تا درزمینهٔ تولید فعالیت کنند.

اقتصاد- در دوره اول انقلاب چین (تحت دکترین مائو 1977- 1949) سیاست اقتصادی در خدمت "سوسیالیسمِ دولتی" بوده است و از دوره دومِ انقلاب (تحت دکترین دُن‌شیائوپینگ (2023- 1977) سیستم "سوسیال سرمایه‌داریِ دولتی" با تکیه بر بازار آزاد برقرار بوده است. (در هر دو دوره کنترل و مدیریت هوشمندانه دولت جاری بوده است)

فرهنگ- بعد از انقلاب 1949 تاکنون فرهنگ قرون‌وسطایی با نرم‌افزارهای ایدئولوژیک مارکسیسم، مائوئیسم و مدرنیته سرکوب و تضعیف شده است. (استثنائا با توجه ماهیت سازندگی و پویایی فرهنگ کنفوسیوسی، آن را حفظ و در جهت ساخت چین جدید مورداستفاده قرار داده‌اند.

اشرافیت و فئودالیسم قرون‌وسطایی به شیوه‌ای قهری و آمرانه در هم کوبیده شد، بدون آنکه لومپن‌بورژوازی بتواند جانشین سیستم گذشته شود.

 

سه درس از استراتژی‌های سه‌گانه

1- نسبت معکوس قدرت لومپن‌بورژوازی با رشد اقتصادی و رفاه عمومی

به هراندازه که لومپن‌بورژوازی در کشوری قدرتمند بوده است، به همان اندازه درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی در سطحی نازل باقی‌مانده است. به‌عبارت‌دیگر اندازه قدرت لومپن‌بورژوازی با میزان رشد اقتصادی نسبتی معکوس داشته است.

لومپن‌بورژوازی در پاکستان بیشترین قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در انحصار خود داشته است. بعد از هفتادسال درآمد سرانه آن 1600 دلار است.

این طبقه در هندوستان از قدرت کمتری به نسبت پاکستان برخوردار بوده است. درنتیجه درآمد سرانه آن به ۲389 دلار رسیده است.

 در چین، لومپن‌بورژوازی به‌طور کامل از صحنه سیاست، اقتصاد و فرهنگ حذف‌شده است. درنتیجه درآمد سرانه به 12600 دلار افزایش پیداکرده است.

 

2- اولویت زنگار زدایی مغزها و انقلاب در اندیشه

 «تا مغزها تکان نخورند، هیچ‌چیز تکان نخواهد خورد» تاریخ سده اخیر درستی این قانون جامعه‌شناختی را به اثبات رسانید.[31]

در چین مغزهای کپک‌زده قرون‌وسطایی با سخت‌افزار آمرانه حزب حاکم و نرم‌افزارهای ایده‌های چپ و نوگرایی به چالش کشیده شدند. درنتیجه زنگار زدایی و کپک زدایی از مغزها به نتیجه رسید و بستر مناسب برای نوزایی، رنسانس، رشد علمی و عقلی فراهم شد.

در هندوستان نسیم آزادی و لیبرالیسم تا حدودی مغزهای پوسیده را تکان داد. ولی رشد همه‌جانبه و سریع به وقوع نپیوست.

 در پاکستان مغزها کماکان اسیر خودشیفتگی قرون‌وسطایی خود هستنداین جامعه نتوانست نوزایی فکری خود را به انجام رساند. طی نیم‌قرن اخیر نه‌تنها در پوسیدگی خود گرفتار مانده است، بلکه بستری برای بازسازی بنیادهای کهن بوده. تا جایی که تبدیل به بزرگ‌ترین پرورشگاه جهادی‌های «از قعر قرون آمده» شده تا خود و خاورمیانه را در شوره‌زار گذشته نگه دارد.[31]

 

3- پیوند کار و سرمایه عامل رشد اقتصادی و رفاه عمومی است

بر مبنای قوانین علم اقتصاد، تعامل درست کار و سرمایه تحت یک سیستم کارآمد، روزآمد و اصلاح‌طلب، منجر به زایش، پویایی و رشد اقتصادی می‌شود.

 سیستم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی پاکستان مانند بیشتر کشورهای خاورمیانه، باعث شده که حدود نیمی از نیروی کار در رشد تولید ناخالص ملی، بی‌تأثیر و یا نقشی بسیار اندک داشته باشند. به علت عدم سرمایه‌گذاری کافی در فنّاوری و صنعت، بهره‌وری نیروی کار بسیار کمتر از متوسط جهانی است. بیشتر سرمایه مملکت به‌صورت ثروت در زمین راکد مانده است.

چینی‌ها زمینی برای قارچ‌های سَمی لومپن‌بورژوازی و لومپن‌پرولتاریا باقی نگذاشته‌اند تا در آن به قیمت تضعیف جامعه و اقتصاد ملی روییده و رشد کنند؛ اما برای بورژوازی مولد چنان آسان‌کاری شده است که سرمایه‌داران بیگانه هم کارخانه و سرمایه خویش را به این کشور انتقال داده و در مسیر گردش قرار داده‌اند.

تاریخ نیم‌قرن اخیر، درستی این گفته دنگ شیائوپینگ (معمار چین نو) را به اثبات رسانید: «گربه باید موش بگیرد. حالا چه فرق می‌کند که سیاه باشد یا سفید»

 

[32] -بیانیه یا مانْیْفِسْتْ، یک متن که یک گروه از آن برای بیان اصول، عقاید و اهداف خود خطاب به مردم استفاده می‌کند (وجهه مالی و ثروت در پورداوود) آرین سیده (به نقل از ویکی پدیای فارسی)

 

-[33]

این امکان برای مردم فراهم خواهد شد تا به صورتی هوشمندانه و شفاف مبارزات خود را در جهت هدف مشخص (استقرار سیستمی جدید بر اساس یک میثاقِ اجتماعی مدون) سازمان دهند.

زمینه مناسب برای کانالیزه کردن تمامی انرژیهای انقلاب در جهت استقرار مفاد این میثاقِ اجتماعی فراهم می‌شود. این استراتژی حرکت انقلاب در مسیر درست را تضمین کرده و از هرگونه انحراف و مصادره توسط فرصتطلبان و عوامل خارجی مصون نگه می‌دارد.

 

-[34]

اتحاد هوشمند و شفاف بر محور میثاقِ اجتماعی

تاریخ ایران و جهان نشان داده است که اتحاد کور منجر به انحراف و تبدیل قیام به ضدانقلاب شود.

اتحاد باید بر محور میثاقِ اجتماعی مدون انجام گیرد. (یکی از میثاق‌های ملی مدون که طی پروسه‌ای میدانی موردپذیرش حداکثری مردم ایران قرارگرفته باشد)

 

[35] - مواضع نامه، در علوم سیاسی به مواضع یا سیاست‌های یک حزب یا نامزد سیاسی دربارهٔ موضوعات مهم ملی و بین‌المللی که معمولاً در آستانهٔ برگزاری انتخابات برای جذب آرای عمومی اعلام می‌شود، مواضع‌نامه گفته می‌شود. نمونه برجسته تاریخ مانیفست حزب کمونیست 1848 (ویکی پدیای فارسی)

 

 

[37] چه کسانی این پروژه را عملی می‌کنند؟

اکنون مسئله اصلی این نیست که نظریه کارل مارکس را باور کنیم یا ماکس وبر.

 اولی می‌گوید: «...نظام سرمایه‌داری جای خود را به‌نظام سوسیالیستی می‌دهد» و دومی معتقد است که: ... نظام سرمایه‌داری صنعتی پایدار و پابرجا باقی خواهد ماند.

هیچ‌کس صاحب حقیقت مطلق نیست. نظریات این دو و سایر متفکران می‌توانند بیان‌کننده بخشی از حقیقت باشد.

 باید فروریخت، دیوارهایی که بر مبنای اختلاف عقیدتی بین انسان‌ها ایجادشده‌اند؛ زیرا که «آنچه مردم را مشخص می‌سازد بیشتر سرشت آن‌هاست تا عقایدشان»

چه‌بسا آن‌هایی که رودرروی همدیگر جنگیدند، یک آرمان انسانی داشتند با دو نشان؛ و اعتقاد آن‌ها را به چنین سنگری پرتاب کرده بود.

تمامی افراد علاقه‌مند به ایجاد دنیای نوین انسانی و جریانات ترقی‌خواه اعم از چپ، لیبرال، روشنفکران مستقل، شیفتگان رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی لازم است کلیه دعواهایی که علیه همدیگر داشته‌اند را به کناری نهاده و تئوری‌های غیر مرتبط با وضعیت کشور همچون «تضاد کار و سرمایه»، «تضاد لیبرال آزاداندیش و چپ دیکتاتور»، «تضاد دین‌دار و لائیک» را به آرشیو تاریخ بسپارند.

به قول سهراب: «چشم‌ها را باید شست، طور دیگر باید دید»

باید کلیه دیوارهای حزبی، ملی، فرهنگی، ایدئولوژی و حتی دیوار بین پوزیسیون و اپوزیسیون را نیز فروریخت.

چه‌بسا هستند اپوزیسیونهایی که نماینده قشری از لومپن‌بورژوازی هستند و از سهم کنونی خود ناراضی بوده و به‌غیراز سهم بیشتر از سفره مملکت، رؤیای بزرگ‌تری برای آینده جامعه در سر ندارند. مثل احزاب نژادپرست (پان‌ایرانیست، پان‌عربیست، پانتورک، پان‌کورد و...) و یا جریانات سیاسی اسلامی از نوع اخوان‌المسلمین و... .

 در مقابل چنین اپوزیسیون‌هایی می‌بینیم که بخشی از بدنه و مدیران کشورها دارای رؤیای رشد اقتصادی، فرهنگی و عدالت اجتماعی بوده و هستند.

در کشور ما تضاد اصلی تضاد کار و سرمایه (تضاد کارگر و سرمایه‌دار) نیست. تضاد واقعی جامعه ما تضاد اکثریت مردم ایران (95%) اعم از کارگر، طبقه متوسط و سرمایه‌دار مولد در برابر لومپن‌بورژوازی است

قطب‌بندی این تضاد به شرح ذیل است:

 ۱- کلیه نیروهای نواندیش و مدرن که دل درگرو ساختن جامعه‌ای مدرن، اقتصادی پویا و شکوفا، ایجاد عدالت اجتماعی و برچیدن ساختارهای هزاران ساله سلسله‌مراتب قدرت و ثروت (هیرارشی) دارند.

۲- طبقه‌ای مرکب از بقایای فئودالیسم و ثروتمندان نوظهور غیر مولد در شکل لومپن‌بورژوازی که بقای خود را در حفظ ساختارهای کهنه و هیرارشی می‌بینند.

راه گذار از ماقبل مدرنیته به مدرنیته انسانی تدوین و اجرایی کردن سیستم جدیدی تحت عنوان پِلَتفُرم اجتماعی است.

اتحاد بر محور پِلَتفُرم اجتماعی ضامن تحقق آرمانهای بزرگ مردم ایران است که جامعه را در مسیر تغییرات ساختاری ذیل قرار می‌دهد:

1- تبدیل رعیت به شهروند

2-گذار از مناسبات بازمانده فئودالی و قرون‌وسطایی به مدرنیته دمکراتیک

3-برابری جنسیتی

4-عدالت اجتماعی

5-رشد اقتصادی، علمی و تکنولوژیکی

6-برادری ملت‌ها و فرهنگ‌ها

7-شایسته‌سالاری

8-رنسانس، نواندیشی و پلورالیسم

[38]واکاوی ویژگی‌های دولت به مثابه پلتفرم با استفاده از مرور نظام مند و فراترکیب

هدف: ایده دولت به مثابه پلتفرم با الهام از کسب و کارهای پلتفرمی اینترنتی، مدعی است که می‌تواند موجب تحول در رویکرد دولت به خدمات عمومی و در نتیجه بهبود کیفیت خدمات دولتی و در عین حال کاهش هزینه شود. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی ویژگی‌های دولت به مثابه پلتفرم و ارائه چارچوبی مفهومی از ویژگی‌ها و برداشت‌های مختلف از آن است.

 روش: این پژوهش از نوع کیفی بوده و روش انجام آن، مرور نظام مند ادبیات با استفاده از رویکرد فراترکیب برای تحلیل داده‌های مستخرج از منابع منتخب است. در نهایت، در فرایند مرور نظام مند، 38 منبع برای تحلیل کیفی و کدگذاری انتخاب و استفاده شدند. یافته‌ها: در نتیجه تجمیع و دسته بندی کدهای احصاشده، تعداد 29 مفهوم (ویژگی) شکل گرفت که با توجه به جنس، در سه مقوله ویژگی‌های ذاتی، فنی و اجرایی دسته بندی شدند. به این ترتیب، برخی ویژگی‌های دولت به مثابه پلتفرم عبارت‌اند از: باز بودن، داده محوری، استفاده از منابع مشترک، خاصیت شبکه‌ای، توانمندسازی، شهروندمحوری، پودمانی (ماژولار) بودن، تعامل پذیری، سادگی، شکل گیری تدریجی، استفاده از بهترین‌های موجود و... .

 نتیجه گیری: بر اساس این پژوهش، برداشت‌های مختلف از این مفهوم به معنای تفاوت و تمایز کامل برداشت‌ها از این مفهوم نیست، بلکه از کنار هم قرار گرفتن برخی ویژگی‌های ذاتی، فنی و اجرایی، سه نوع زاویه نگاه به مفهوم دولت به مثابه پلتفرم شکل گرفته است که عبارت‌اند از: دولت به مثابه پلتفرم فناوری، دولت به مثابه پلتفرم داده و دولت به مثابه اکوسیستم نوآوری. در این پژوهش تلاش شده تا ضمن احصای ویژگی‌های مشترک، تفاوت این برداشت‌ها در قالب چارچوب مفهومی جامعی نیز مشخص شود. http://ensani.ir/fa/article/471433/

 

- لومپن بورژوازی مهمترین عامل عقب ماندگی کشورهای جهان خصوصاً خاورمیانه است. به همین دلیل لازم است در مورد آن اطلاع رسانی شود. [39]

مهم‌ترین عامل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تداوم عقب‌ماندگی و استبداد قرون‌وسطایی ایران و خاورمیانه طبقه قدرتمند لومپن‌بورژوازی است.

«لومپن‌بورژوازی عبارت است از کلیه اقشار طبقه فرادست جامعه که درزمینهٔ تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آن‌ها در رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است»

***

تاریخچه ظهور لومپن‌بورژوازی

 در قرن گذشته مدرنیته خاورمیانه‌ای به‌صورت طبیعی از درون نجوشید. بلکه نهالی از استعمار (عموماً انگلیسی) بود که با استبداد بومی پیوند زده شد. محصول اتحاد مقدسِ استعمار با فئودالیسم و استبداد قرون‌وسطایی، ایجاد و نهادینه شدن سیستم لومپن‌بورژوازی[39] بود.

تاریخ صدساله خاورمیانه نشان داده است که بدون خشکاندن زمینه‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی طبقه نوخاسته لومپن‌بورژوازی[39] هر حرکت رهایی‌بخشی محکوم به شکست است[39].

این طبقه حافظ ساختارهای فئودالی و ماقبل مدرنیته است و پیوندهای عمیقی با استعمارگران دارد[39]. هیچ نقش مثبتی در تولید ناخالص داخلی ندارد[39].

قشرهای مختلف این طبقه حدود پنج درصد جوامع خاورمیانه را تشکیل می‌دهند. حدود نود درصد ثروت، درآمد و حاکمیت سیاسی را در انحصار خود دارند. حتی رهبری بیشتر احزاب و جریان‌های سیاسی اپوزیسیون هم در دست آن‌هاست. غالباً دارای جهان‌بینی و گرایش سیاسی راست سنتی هستند[39]. مالکیت برای آن‌ها مقدس است. مخصوصاً مالکیت املاک و ساختمان[39].

برخلاف بورژوازی مولد و مترقی، حوزه فعالیت اقتصادی لومپن‌بورژوازی سرمایه‌گذاری نیست، بلکه ثروت‌اندوزی است.

 

تفاوت سرمایه و ثروت (سرمایه‌دار و ثروتمند)

سرمایه عبارت است از پول، کالا و ابزار تولید که در بستر مناسب منجر به رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی، ایجاد فرصت‌های شغلی، افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه می‌شود.

 ثروت برخلاف سرمایه در زمین دفن می‌شود یا پای فعالیت‌های بی‌ثمر هدر می‌رود[39]. ویژگی ذاتی آن نازایی است و نقشی در رشد اقتصادی، صنعت، فنّاوری، رفاه اجتماعی و ...ندارد. ثروتِ راکد مهم‌ترین عامل بیکاری، هرز شدن سرمایه مادی و نیروی کار، تداوم استبداد، بازتولید جهل، عقب‌ماندگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است.

جهت روشن شدن موضوع، به‌عنوان نمونه پایگاه و ماهیت دو قشر، یکی سرمایه‌دار و دیگری ثروتمند را بررسی می‌کنیم

 

دو قشر متفاوت سرمایه‌دار و ثروتمند

الف- مالک کارگاه تولیدی کفش (سرمایه مولد)

شخصی مالک یک کارگاه کوچک تولیدی کفش است و چند کارگر را استخدام کرده است. اگر سود او بیش از نیازهای تأمین زندگی خود و خانواده‌اش باشد، از مازاد سرمایه‌اش برای استخدام کارکنان بیشتری استفاده می‌کند. کارگاه را بزرگ‌تر کرده و تکنولوژیهای پیشرفته‌تری مورداستفاده قرار می‌دهد. چنین شخصی سرمایه‌دار محسوب شده و می‌تواند در رشد اقتصادی، فنّاوری و رفاه اجتماعی کشور سهیم باشد.[39]

ب- مالک ساختمان مسکونی اجاره‌ای (ثروت راکد)

شخصی مالک چندین ساختمان مسکونی اجاره‌ای است[39].

این فرد ثروتمند است اما سرمایه‌دار نیست. حتی اگر مالک هزاران ساختمان اجاره‌ای باشد. ثروت او نه‌تنها در رشد اقتصادی، صنعتی، تکنولوژیکی و ایجاد فرصت‌های شغلی مولد نقشی ندارد، بلکه سرمایه ملی را از گردش و تولید خارج کرده و به سمت رکود و نازایی سوق داده است. افزایش قیمت زمین و خانه مسکونی، تورم، بالا رفتن هزینه زندگی طبقه متوسط و فقیر از دیگر عوارض این نوع ثروتمندی است.

شناسایی چنین قشری به‌عنوان سرمایه‌دار، مثل این است که انگل‌های بیماری‌زای دستگاه گوارش را بخشی از ارگانیسم[39] انسانی محسوب کنیم

 

 

[40] نمونه تاریخی برگزاری رفراندوم تعیین نظام سیاسی ایران در اردیبهشت ۱۳۵۸ است. در آن زمان مردم فقط به یک نام رأی دادند. محتوا به تدریج طی سالهای بعد معلوم شد.

 

 

[41] پیش‌نویس پِلَتفُرم پیشنهادی راهِ رشدِ سوسیال سرمایه‌داریِ دولتی

 

چرک‌نویس پِلَتفُرم اجتماعی در حوزه‌های اقتصاد، فرهنگ، مدیریت، بوروکراسی، دادگستری، سیاست خارجی و... .

 

نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مبتنی بر «سوسیال سرمایه‌داری دولتی»

 

ظاهراً با توجه به قانون «غیرممکن بودن وحدت ضدین» ایجاد چنین سیستمی محال است. اما در دنیای فیزیک می‌بینیم یک آهن‌ربا از دو قطب مخالف مثبت و منفی تشکیل شده است. تجربه موفق راه رشد کشور چین موید درستی این نظریه است «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت»

الف- اقتصاد مولد (ایجاد و رشد بورژوازی مولد به‌جای لومپن‌بورژوازی)

1-تولید صنعتی باید اساس قرار گیرد. در این جهت از فعالیت‌های پرسود و غیر مولد مالیات گرفت و با دادن تسهیلات و یارانه به تولید، سرمایه‌ها را به بخش تولید صنعتی هدایت کرد.

2- ایجاد بازار سهام با قوانین دقیق، شفاف و با نظارت‌های سخت‌گیرانه در خدمت اقتصاد تولیدی و خدمات.

3- نود درصد یارانه‌های پنهان و غیرمستقیم درزمینهٔ انرژی و سوخت فسیلی (مخصوصاً برق و بنزین) حذف شوند.

مبالغ صرفه‌جویی شده حاصل از آن به‌حساب تمامی شهروندان به‌طور مساوی واریز شود.

 در کشوری مثل ایران سالانه هشتادوشش میلیارد دلار صرف یارانه پنهان انرژی می‌شود.

برای هر ایرانی بیش از یک هزار دلار یارانه انرژی تخصیص داده‌شده است.

اگر این مبلغ به بهای واقعی شدن قیمت‌ها، مستقیماً به‌حساب ساکنان کشور واریز شود، برای جامعه و اقتصاد مزایای ذیل را به دنبال خواهد داشت:

کم و بهینه شدن مصرف برق و سوخت، پیشگیری از قاچاق سوخت‌های فسیلی، ترافیک کمتر، تصادفات و تلفات کمتر، استفاده بیشتر از وسایط حمل‌ونقل عمومی مثل قطار و اتوبوس، کم شدن فاصله طبقاتی، کم شدن جرائم اجتماعی، رشد اقتصادی با استفاده از تشویق مردم جهت سرمایه‌گذاری بخشی از یارانه دریافتی خود در تولید و بورس کشور.

4- طبق قانون هیچ ایرانی نتواند از کشور سرمایه خارج کند و یا با آن ساختمان مسکونی و یا هر نوع ملکی را در کشورهای خارجی بخرد. (اکنون سالیانه حدود ده میلیارد دلار ارز از کشور خارج و در کشورهای ترکیه٬ امارات٬ کانادا٬ آمریکا و ... صرف خرید ساختمان و مستغلات می‌شود)

با برخوردهای قانونی ازجمله سلب تابعیت٬ مصادره دارایی‌ها و نیز توسل به پلیس اینترپل تا میزان زیادی از خسارت‌های این پدیده کاسته می‌شود.

5 -دولتی کردن تجارت خارجی

6-ادغام تمامی بانک‌های کشور در یک بانک

7- ممنوعیت سرمایه‌گذاری غیر مولد.

8- فراهم کردن زمینه‌های لازم برای جذب سرمایه‌های ایرانیان خارج از کشور (تضمین امنیت و سود سرمایه)

اجرای این‌گونه قوانین اقتصادی باعثِ رشد بهره‌وری، احیای سرمایه‌های راکد و مرده، ایجاد فرصت‌های فراوان شغلی، افزایش تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه، برقراری رفاه و عدالت اجتماعی خواهد شد.

 

ب- عدالت اجتماعی با ایجاد وزارت سوسیال

حرکت در مسیر عدالت اجتماعی با استفاده از تجربیات و دستاوردهای کشورهای سوسیال‌دمکرات اروپایی٬ چین و سایر سیستمهای موفق جهان و تعقیب راهبردهای ذیل:

ایجاد وزارت سوسیال با ادغام بهزیستی، سازمان تأمین اجتماعی، اوقاف و سایر نهادهای موازی در این وزارتخانه و استفاده از تجربیات دستگاه‌های سوسیال‌دمکرات اروپایی.

وظیفه وزارت سوسیال مدیریت و تأمین چهار نیاز اساسی شهروندان (تحصیل، بهداشت و درمان، کار و مسکن) است که به شرح ذیل قابل اجرا خواهد بود:

 1- تحصیل همگانی و رایگان

تمامی آموزشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی خصوصی و غیرانتفاعی و ایدئولوژیک ملی اعلام شوند و به وزارت آموزش‌وپرورش واگذار شوند.

 در خصوص دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی نیز اقدامی مشابه انجام گیرد. تا امکان تحصیل از پیش‌دبستان تا سطح دکترا رایگان و همگانی همراه با کمک‌هزینه تحصیلی فراهم شود.

 

2- بهداشت و درمان همگانی و ارزان

تمامی مراکز پزشکی، درمانی و حتی مطب‌های خصوصی، ساختمان‌ها و مراکز خصوصی پزشکی و درمانی به مالکیت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی واگذار شوند. زیان دیدگان این طرح نیز مانند زیان دیدگان مالک واحدهای مسکونی اجاره‌ای جبران شوند.

اصلاحاتی در خصوص درآمد پزشکان به عمل آید به‌گونه‌ای که مشکل پزشکان بیکار و یا زیرخط فقر برطرف شده و درآمد افسانه‌ای تعدادی معدود از آن‌ها به نفع اکثریت پزشکان تعدیل شود.

با این اصلاحات شرایط و امکانات لازم جهت همگانی کردن و به حداقل رساندن هزینه بهداشت و درمان فراهم خواهد شد.

 

3- کار

 دولت موظف است برای تمامی شهروندان زمینه اشتغال را فراهم آورد. تا زمانی که فردی بیکار باشد، لازم است وزارت سوسیال حداقل نیازهای او را اعم از مسکن، خوراک، پوشاک، تحصیل و ... فراهم آورد. (درصورتی‌که کار متناسب با تخصص به هر فردی پیشنهاد شود و شهروند موردنظر باوجود توانایی از انجام کار خودداری ورزد، طبق قانون، وی از بخشی از مزایای سوسیال محروم شود تا از سوءاستفاده احتمالی افراد پیشگیری شود.)

 

4- مسکن

مهم‌ترین مشکل شهروندان ایرانی مسکن است که لازم است به شرح ذیل برطرف شود:

باید مسکن از ماهیت سرمایه‌ای خارج شود تا حق هر خانواده ایرانی به داشتن یک مسکن شخصی از طریق قانون اصلاحات مالکیت مسکن تأمین گردد.

 وزارت سوسیال موظف است بر وضعیت واحدهای مسکونی نظارت کرده و متناسب با تعداد جمعیت خانوار مشکلات مسکن را به حداقل ممکن برساند.

 -برنامه‌ریزی و نظارت بر واحدهای مسکونی که هرساله توسط بخش خصوصی و یا دولتی احداث می‌شوند.

چگونگی تأمین مسکن فوری با استفاده از تدوین و اجرای قانون اصلاحات مالکیت مسکن

هم‌اکنون هرچند تعدادِ واحدهای مسکونیِ استاندارد کمتر از تعداد خانوارهاست، ولی باوجوداین هر خانواده ایرانی در یک مسکن زندگی می‌کند؛ که از میان آن‌ها حدود چهل درصد مستأجر هستند.

قانون اصلاحات مالکیت مسکن با استفاده از الگوی به روزه شده اصلاحات ارضی دهه 1960 به شرح ذیل اجرا شود:

-از تاریخ تصویب قانون اصلاح مالکیت مسکن هر واحد مسکونی اجاره‌ای، به مالکیت شخصی همان خانواده مستأجری که در آن سکونت دارد، واگذار شود. (شبیه اجرای قانون اصلاحات ارضی که در دهه 1960 م اجرا گردید)

- تغییر مالکیت زمین‌های شهری، حومه شهرها که در آینده تبدیل به محدوده شهری خواهند شد و نیز املاک استراتژیک به مالکیت ملی و دولتی.

-بخش‌هایی از زمین‌های ملی شده در چارچوب قانون به افراد واجدالشرایط واگذار شوند. این افراد در مدتی که قانون تعیین کرده، با توجه به نیاز خود و جامعه، باید منزل مسکونی، تجاری، واحد تولیدی یا خدماتی را بر روی آن احداث کنند.

-خسارت‌دیدگان این اصلاحات (مالکان خانه‌های استیجاری، زمین‌های شهری و حومه، و کسانی که مالک بیش از یک‌خانه مسکونی بوده‌اند) از راه‌های پرداخت نقدی، اعطای وام و تسهیلات جهت سرمایه‌گذاری تولیدی و یا واگذاری سهام کارخانه‌ها و مؤسسات اقتصادی جبران شوند.

 -با توجه به نظریه کارشناسان می‌توان رهیافت‌های غیرتهاجمی٬ کم‌هزینه و مسالمت‌آمیزتری برای حل مشکل مسکن در پیش گرفت.

ازجمله استفاده از اهرم مالیات بر منازل مسکونی خالی٬ استیجاری و ناتمام به‌گونه‌ای که فشار مالیات چنان سنگین باشد که مالکان به‌صورت اختیاری واحدهای مسکونی خود را به دولت یا مستاجرین واجد شرایط بفروشند.

یک‌بار تصور کنید که قانون جدید مالیات بر ثروتِ غیرمنقول در بخش ساختمان مسکونی به شکل ذیل تصویب و به اجرا درآید:

«در پایان هرسال یک‌پنجم (خمس) واحدهای مسکونی مازاد بر نیاز شخصی خانواده‌ها به‌عنوان مالیات به دولت و سپس مردم نیازمند واگذار شود.»

 تحت چنین شرایطی صاحبان ثروت راکد ازجمله مالکان و موجران واحدهای مسکونی و تجاری ناچار خواهند شد ثروت خود را به سرمایه تولیدی تبدیل کنند.

با این روش شاهد کم‌شدن ارتفاع قله‌های ثروت به قیمت پر شدن دره‌های عمیق فقر خواهیم بود.

 با حل ریشه‌ای مشکل مسکن بستر مناسب جهت رشد اقتصادی فراهم می‌شود. سرمایه‌های مردم با مدیریت و پلان صحیح دولتی در مسیر سرمایه‌گذاری تولیدی و خدمات اساسی قرار می‌گیرند و کشور در مسیر رشد متوازن و مستمر قرار می‌گیرد.

زمین شهری و ساختمان‌های مسکونی از ماهیت سرمایه‌ای خارج می‌شوند و روند دفن سرمایه مردم در زمین متوقف و حتی معکوس می‌گردد.

عوارض و نتایج منفی اصلاحات مسکن

هر دارویی عوارض خاص خود را دارد. این رهیافت نیز از این قاعده مستثنا نیست. از جمله عوارض ذیل قابل پیشبینی است:

1- توقف ساختمان سازی. مردم نه تنها اقدام به احداث ساختمان مسکونی جدید نخواهند کرد، بلکه ساختمانهای نیمه کاره را نیز تکمیل نخواهند کرد و امکان دارد حتی از این هم فراتر شاهد تخریب و فروش قطعات و مصالح قابل فروش اینگونه ساختمان‌ها هم باشیم.

2- خروج ارز و سرمایه از کشور. اگر ساختمان نقش سرمایه را از دست بدهد، مردم سرمایه خود را به بخشهای دیگر انتقال می‌دهند. اما ممکن است بجای انتقال سرمایه به بخشهای مولد و مفید اقدام به انتقال سرمایه و ارز به خارج از کشور کنند.

مدیریت مقابله و پیشگیری از عوارض

لازم است همراه با این اصلاحات با نظر کارشناسان قوانینی متناسب با وضعیت جدید وضع شوند ازجمله:

- تعیین مالکیت واحدهای در دست‌ساخت و جبران سازندگان یا کمک به تکمیل این واحدها

-وضع قوانینی در زمینه ممنوعیت معاملات غیرشفاف و غیر مجاری بانکی.

-ممنوعیت خروج ارز از کشور جهت خرید ملک در کشورهای خارجی. (اکنون سالیانه حدود ده میلیارد دلار ارز از کشور خارج و در کشورهای ترکیه٬ امارات٬ کانادا٬ آمریکا و... صرف خرید ساختمان و مستغلات می‌شود. این در حالی است که می‌توان طی چند سال با اختصاص این سرمایه‌ها به ساخت اماکن مسکونی در کشور مشکل کمبود مسکن را برای همیشه برطرف کرد.)

- سلب تابعیت٬ مصادره دارایی‌ها و... در خصوص خارج کنندگان ارز از کشور.

 

ج- فرهنگ و اندیشه

- این یک اصل اثبات‌شده است که «تا مغزها تکان نخورند هیچ‌چیز تکان نخواهد خورد». ازاین‌رو لازم است با بهره‌گیری از تجربیات کشورهای جهان زمینه‌های لازم برای رشد و شکوفایی فکری آحاد جامعه فراهم شود.

 ترویج خشونت٬ تعصب٬ نژادپرستی٬ خرافات و جهالت منع قانونی داشته باشد. تسهیلات لازم برای ترویج اندیشه‌های سالم فراهم شود.

 طبق نظر کارشناسان اقدامات لازم در جهت بازپروری افراد و گروه‌های ناسازگار با اصول شهروندی و حقوق بشری انجام گیرد.

- سکولاریسم، جدایی کامل دین از دولت، سیاست و آموزش‌وپرورش.

- ترویج فرهنگ مدرنیته بر اساس، تقویت روحیه پرسشگری، نقادی و متدولوژی علمی در مقابل فرهنگ تقلیدی و سرسپردگی فئودالی و قرون‌وسطایی، حرکت در مسیر روشنگری اجتماعی و رنسانس فکری، علمی و فرهنگی و ...

د- سیاست و مدیریت شورایی

- تاریخ جهان و منطقه نشان داده است سیستم پارلمانی به‌آسانی توسط اقلیت طبقه فرادست مصادره می‌شود.

با توجه به اینکه در منطقه خاورمیانه که اکثریت طبقه فرادست جامعه را اقشار لومپن‌بورژوازی تشکیل می‌دهند، در راستای پیشگیری از قبضه قدرت سیاسی توسط این طبقه، لازم است بجای دموکراسی غربی، جامعه به شیوه سیستم شورایی اداره شود.

دموکراسی مستقیم به‌جای دمکراسی وکالتی و غیرمستقیم

دمکراسی مستقیم ظرفیت‌های خاصی دارد که سایر دموکراسی‌ها فاقد آن هستند. ازجمله قابلیت روزآمد شدن دارد. همواره در دست اکثریت مردم باقی می‌ماند و قابل تصاحب و مصادره نیست و از برآمدن دیکتاتورهای جدید پیشگیری می‌کند)

با استفاده از قانون راه‌یابی اقلیت، نتیجه انتخابات سیستم شورایی باید به‌گونه‌ای باشد که در ترکیب جنسیت اعضا در هیچ روستا، محله، ناحیه، شهر... تعداد زن‌ها یا مردهای انتخاب‌شده کمتر از ۴۰% نباشند.

نمایندگانِ شوراهای سراسر کشور در پایتخت طبق سازوکارهای دمکراتیکِ مدون کشور را اداره خواهند کرد.

شوراهای شهر و روستا که بازمانده اصلاحات ناکام خاتمی هستند، با تغییر و تکامل اساسی توانند پایه و اساس این سیستم را شکل دهند.

بهره‌گیری از تجربیات شوراهای کشورهای اسکاندیناوی و شمال شرق سوریه و تطبیق آن با ویژگی‌های کشور می‌تواند بسیار مفید واقع شود.

 

ه-ملت دمکراتیک

 هر پدیده‌ای فقط درزمینهٔ مناسب خودش می‌تواند موجودیت یافته و به حیات خود ادامه دهد.

 دولت دمکراتیک بدونِ ملت دمکراتیک نمی‌تواند تولد یافته و یا تداوم داشته باشد.

برای استقرار و نهادینه کردن دمکراسی، لازم است جامعه به‌گونه‌ای سازمان‌دهی شود تا ملت دمکراتیک شکل بگیرد.

 ساماندهی مردم در شکل ملت دمکراتیک ضامن استقرار دمکراسی و تداوم این سیستم است. این امر تنها با سیستم مدیریت شورایی و عدالت اجتماعی امکان‌پذیر است.

 

و- بوروکراسی

نوسازی و بازسازی دستگاه بروکراسی بر اساس شایسته‌سالاری.

 شایسته‌ترین افراد از طریق آزمون‌های سخت و ... جذب شوند و پس از استخدام تا زمان بازنشستگی تحت شدیدترین کنترل‌ها باشند و همواره شمشیر داموکلس نظارت، محاکمه، اخراج و ... را بالای سر خویش احساس کنند.

 

ز- دادگستری

در حوزه دادگستری مبارزه با جرم بجای مجرم باید اساس قرار گیرد.

 بر همین مبنا لازم است زمینه‌های وقوع و تداوم جرم خشکانده شوند. به قول مارکس «اگر فضایل بشری ثمره محیط است٬ پس باید محیط را انسانی کرد»

شایع‌ترین و بالاترین حکم جزایی که در مورد محکومین صادر شود ٬ اجرای حکم ذیل باشد:

 «الزام محکوم به تأمین معاش خود از طریق کار تولیدی در سطح یک کارگر ساده، طی مدت‌زمانِ معلوم»

بگذار منادیان دروغین حقوق بشر، سیستمِ جدید را به ایجاد اردوگاه‌های کار اجباری متهم کنند.

همین منادیان حقوق بشر طی یک قرن گذشته با همکاری ارتجاع داخلی، حاملان اندیشه‌های قرون‌وسطایی و فئودالیسم، سیستم لومپن‌بورژوازی را بر ایران و خاورمیانه تحمیل کردند و با کودتا و پرورش جهادی‌های تندرو، سیاست تخریبی خویش را به‌پیش بردند.

کار به‌عنوان «یگانه عنوان شرف راستین» هزاران کاربرد دارد.

 یکی از کاربردها اصلاح و بازپروری لومپن‌بورژوازی و لومپن‌پرولتاریا است.

در این صورت به‌جای برخورد انتزاعی با مجرم، زمینه‌های وقوع جُرم خشکانده می‌شوند.

-الغای احکام ماقبل مدرنیته ازجمله اعدام و شکنجه.

 

ح- سیاست خارجی مستقل

جغرافیای سیاسی استراتژیک و ذخایر عظیم نفت و گاز ایران همواره مورد مطامع استعمارگران خصوصاً آمریکا، انگلیس و ناتو قرار داشته است.

این موقعیت باعث شده است که در یک‌صدسال گذشته سه بار ایرانِ در آستانهِ آزادی، پیشرفت و توسعه را به ورطه شکست، ناکامی، جهل و عقب‌ماندگی بازگردانند. ازجمله:

۱- کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رضاخان و نابودی دستاوردهای مشروطه توسط انگلیسی‌ها.

۲- کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و استقرار دوباره دیکتاتوری پهلوی توسط انگلیس و آمریکا.

۳- توطئه گوادلوپ در سال ۱۳۵۷ و منحرف کردن قیام مردم و انتقال حکومت به روحانیون سنتی که منجر به شکست انقلاب دمکراتیک ایران شد. (توسط انگلیس، آمریکا و پیمان ناتو)

هنری کسینجر می‌گوید: «دشمنی با آمریکا خطرناک است، ولی دوستی با آن مهلک»

در قبال ناتو و آمریکا ضمن پرهیز از دشمنی، روابط به گونه تنظیم شود که توانایی دخالت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشور نداشته باشند.

روابط با سایر کشورهای جهان بر اساس عدم دخالت در امور داخلی همدیگر، استفاده از تجربیات رشد اقتصادی، تکنولوژیکی و نیز جلب سرمایه‌گذاری به‌صورت شفاف و عادلانه بنا شود.

تمامی قراردادهای اقتصادی با کشورهای خارجی باید از کانال مزایده و مناقصه‌های شفاف صورت گیرند.

 

ط- ملیت‌ها

ایران کشوری چندملیتی است. اما استقرار این ملیت‌ها به شکل موزاییکی نیست.

بنا بر این واقعیت جغرافیای اتنیکی ایران بدترین بستر برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خط‌کشی بر مبنای خون، نژاد و زبان است.

در چنین جغرافیایی هر نوع تقسیمات سیاسی بر اساس تفاوت خون٬ نژاد و زبان در فُرمهای فدرالیسم، خودمختاری و استقلال سرآغاز زنجیره‌ای از خشونت‌ها و فجایع پایان‌ناپذیر خواهد شد.

تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران برای تمامی ملل این سرزمین همچون اکسیژن حیاتی است. جدایی ملل ایرانی نه تنها امکانپذیر نیست، بلکه همچون سمی کشنده عمل می‌کند.

حدود نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران دو یا چندملیتی هستند.

برای نمونه از هفده شهرستانِ آذربایجان غربی دوازده شهر ذیل متشکل از دو ملت تُرک و کُرد هستند:

ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط٬چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب، شاهین‌دژ.

هزاران روستای تابعه این شهرها با ده‌ها هزار مزرعه، کوه، مرتع، دره، دشت، رودخانه و جاده چنان درهم‌تنیده‌اند که برترین مهندسان جهان نمی‌توانند مرزی بین این دو ملت ترسیم کنند.

هرگونه اقدام نسنجیده‌ای برای مرزبندی اتنیکی٬ باعث می‌شود که فرصت‌طلبان و بازرگانان خون و نژادپرستی کُرد و تُرک و ... با حمایت بیگانگان سریعاً این جغرافیا را به جهنم جنگ‌های بی‌پایان قومی تبدیل کنند.

باید گذشته را چراغ فرا راه آینده قرار دهیم. یک نمونه عبرت‌انگیز تاریخی ماجرای جنگ اتنیکی ۱۳۵۸ نقده است.

در شهر همزیستی زیبای دوملیتی نقده که طی دو قرن کردها و ترکها باهم دایی٬خاله و خواهرزاده شده بودند٬ مانور مسلحانه حزب دمکرات کردستان در قلب منطقه ترک‌نشین نقده و عکس‌العمل پانتورک‌ها در بهار ۱۳۵۸ زخمی بر پیکر این دو ملت ایجاد کرد که پس از ده‌ها سال هنوز التیام نیافته است.

سیستم شورایی با خودمدیریتی دمکراتیک شهرها ضمن تضمین تمامیت ارضی می‌تواند جوابگوی تکثر ملی، قومی و فرهنگی ایران باشد. (وحدت در عین کثرت، کثرت در عین وحدت)

این توازن و هارمونی باعث می‌شود که برادری ملت‌ها جایگزین دیوارکشی اتنیکی شود.

استفاده از تجربیات خودمدیریتی دمکراتیک شمال سوریه (۲۰۱۲-۲۰۲۳)٬ سویس ٬کشورهای اسکاندیناوی و چین و تطبیق آن با وضعیت ایران می‌تواند بسیار مفید و راهگشا باشد.

 تجربه بیشتر کشورهای جهان نشان می‌دهد که تکثر ملی و زبانی تهدید نیست٬ بلکه نشانه غنای فرهنگی و زبانی است.

در این راستا لازم است در دانشگاه‌های کشور رشته‌های تحصیلی زبان و ادبیات ملل ایران دایر گردد.

از سال ششم ابتدایی به بعد دانش‌آموز به انتخاب مادرش (اگر مادر نداشت به انتخاب پدر و ...) زبان اختیاری دوم را انتخاب خواهد کرد. زبان دوم می‌تواند زبان مادری و یا هر زبان دیگری از ملیت‌های ایران باشد.

با توجه به سابقه تاریخی و نقش زبان فارسی در تسهیل ارتباطات کشوری لازم است آموزش رسمی به زبان فارسی باشد.

 در این صورت زمینه بروز اختلافات ملی، قومی و فرهنگی خشکیده و بازرگانان سیاست و فرصت‌طلبان نمی‌توانند ملت‌ها را در مقابل هم قرار دهند.

 اندیشه «انسان گرگِ انسان» به زباله‌دان تاریخ سپرده خواهد شد و همواره «انسان یاورِ انسان» خواهد ماند. استراتژی «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت»

مزایای یکپارچگی کشور و اتحاد ایرانیان

یکپارچگی ایران امتیازات ذیل را برای تمامی شهروندان، اتنیک‌ها و ملیت‌های ایرانی تأمین می‌کند:

1- دسترسی به آب‌های آزاد خلیج‌فارس، دریای عمان و دریای مازندران.

2- سهام‌داری در منابع عظیم نفت و گاز ایران.

3- امنیت و پیشگیری از جنگ‌های داخلی و تجاوز خارجی.

 4- زیرساخت‌های اقتصادی شامل ده‌ها هزار کیلومتر اتوبان، بزرگراه، راه‌آهن، برق و گاز سرتاسری، مخابرات و اینترنت برای همه ملیت‌ها.

5- بازار بزرگ سرمایه و کار 86 میلیونی.

6- جغرافیایی ثروتمند، چهارفصل و بسیار پهناور به وسعت یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار کیلومترمربع.

 7- منابع مالی و انسانی ازجمله انرژی جوانان و زنان بومی صرف تقویت جنگ‌سالاران، مستبدان محلی، مرتجعین و جنگ‌های منطقه‌ای بر سر هر کوی و برزن دوملیتی نمی‌شود.

 این سرمایه‌های عظیم در جهت رشد اقتصادی، کسب حقوق شهروندی، استقرار دمکراسی و عدالت اجتماعی کانالیزه و متحد می‌شود.

 ملیت‌ها و بزرگراه انسان‌محوری

حتی اگر باشندگان ایران از ملیت‌ها، نژادها و زبان‌های کاملاً بیگانه تشکیل شده باشند، باز هم رسیدن به اهداف بزرگ انسانی ازجمله مردم‌سالاری، عدالت اجتماعی، برابری حقوق ملیت‌ها و زبان‌ها، رشد اقتصادی، تکنولوژیکی، رنسانس، برابری جنسیتی، گذار از مناسبات بازمانده قرون‌وسطایی، دفاع ملی در مقابل تجاوز خارجی و... از راه جدایی و انفصال حاصل نمی‌شود. بلکه از راه اتحاد میسر می‌شود.

واقعیت این است که ملیت‌های ایرانی مثل انگشتانِ یک‌دست هستند که به‌تنهایی می‌شکنند؛ ولی با هم یک‌مشت می‌شوند و قدرت این مشت فقط برابر پنج‌انگشت نیست. قدرت چنین مشتی بیش از صدها انگشت است.

در اینجاست که تئوری گشتالت از روان‌شناسی در علوم سیاسی و اجتماعی نیز مصداق و کاربرد پیدا می‌کند.

 

 

تئوری گشتالت از روانشناسی به حوزه علوم اجتماعی و سیاسی

 

 گشتالت یک کلمة آلمانی معادل کل، انگاره و الگو است.

منظور از گشتالت این است که کل هر چیز از مجموع اجزای تشکیل‌دهنده آن فراتر است.

مثلاً کل یک درخت، چیزی بیش از مجموع شاخه‌ها، برگ‌ها، تنه و ریشه‌های آن دارد و آن ساخت و سازمان درخت است.

یعنی اگر تمامی اجزای یک درخت را از یکدیگر جدا کنیم و در کنار هم قرار دهیم، درختی وجود نخواهد داشت درصورتی‌که اجزا فرقی نکرده‌اند.

آزادی، عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی و فرهنگی در اتحاد فراهم می‌شود نه در انفصال. اگر نهال دشمنی برکنیم و درخت دوستی بنشانیم ایران برای همه ایرانیان خانه‌ای باشکوه خواهد شد.

تجربه تلخ سیستم فدرالی کردستان عراق برای ایرانِ آینده بسیار عبرت‌آموز است.

از سال ۱۹۹۱ نوعی سیستم فدرالی بر این اقلیم حاکم است. که منجر به حاکمیت الیت سیاسی و مافیای حزبی و ارتجاعی طبقه فرادست کُرد بر مردم کُرد شده است.

 جنگ‌های داخلی٬ دخالت بیگانگان٬ رشد بنیادگرایی اسلام سنی ٬هزاران قتل ناموسی زنان٬ رشد فاصله طبقاتی٬ غارت منابع طبیعی٬ فروش ثروت‌های ملی با قیمتی کمتر از نصف قیمت جهانی به ترکیه٬استبداد و خودکامگی٬ ترور روزنامه‌نگاران و روشنفکران مستقل٬ فرار مغزها٬ کوچ بی‌سابقه جوانان به غرب٬ به قهقرا رفتن جامعه کُردستان از نتایج این سیستم هستند.

 به‌هیچ‌وجه نباید اجازه داد تشنگان قدرت و ثروت محلی به بهانه حق تعیین سرنوشت٬ تحت عنوان فدرالیسم و... سیستم ارتجاعی کردستان عراق را به بخشی از کردستان ایران کپی-پیست کنند.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر