ترکها، کردها، کشورهای ترکیه و ایران چهار طرف برنده یک دادوستد
ترکها، کردها، کشورهای ترکیه و
ایران چهار طرف برنده یک دادوستد
تا زمان نگارش این گفتار هنوز اکثریت قاطع آذریها و تُرکزبانان
ایرانی گرایشی به بیماری پانتورکیسم وابسته به آنکارا ندارند.
اما اگر در
آینده پانتورکها بتوانند معادله را به هم زده و پایگاه تودهای وسیعتری کسب کرده
و در موضع قدرت قرار گیرند؛ با توجه به سابقه پانتورکیسم در ارمنستان غربی، قبرس، قرهباغ،
شمال عراق و سوریه استراتژی جدید آنها به شرح ذیل قابل پیشبینی است:
با کمک آمریکا،
اسرائیل، ترکیه، باکو، پاکستان، افغانستان، اخوانالمسلمین و جهادگران اسلامی و
... بخشهایی از ایران را اشغال و ساکنانِ غیر تُرک زبان این بخشها را از خانه
کاشانه خویش اخراج میکنند. در این صورت به عنوان گزینه نهایی با این رهیافت میتوان
علاج واقعه را قبل از وقوع کرد.
صورتمسئله
الف- طی دهههای
اخیر پانتورکیسم در میان ترکهای ایران رشد زیادی داشته است. در صورت گسترشِ بیشترِ
این پدیده، پانتورکها با حمایت خارجی میتوانند در مناطق تُرک زبان و نیز مناطق
دو یا سه ملیتی بزرگترین بحران سیاسی و اجتماعی ایجاد کنند.
ب- مسئله کرد
تحت حاکمیت نئوعثمانی اردوغان در ترکیه خونینتر شده و خطر نسلکشی هم در میان
است.
ج- دولتهای
ترکیه و ایران تجزیه کشورشان را به هیچ قیمتی نمیپذیرند.
در این صورت بهجای
دور زدن در دایره بسته نفی و خشونت، میتوان با یک راهحل مسالمتآمیز و انسانی تهدید
را به فرصت تبدیل کرد.
اصل پروژه
پیشنهادی برای حل مسئله
کردهای ترکیه در مناطق مسکونی ترکهای ایران و
ترکهای ایران در مناطق مسکونی کردهای ترکیه اسکان داده شوند
مزایا:
۱-
ترکیه با از دست دادن کردها و جذب و ادغام ترکهای ایران میتواند همچنان که از
نامش پیداست رؤیای یک ترکیه واقعی با یک نژاد، یک پرچم، یکزبان و یک سرزمین
واحد را تحقق بخشد. از سوی دیگر جنگ چهل ساله دولت و کردهای هویت خواه پایان
میپذیرد.
۲-
ایران پیشاپیش بحران پانتورکیسم را بدون خونریزی از سر میگذراند؛ و لازم هم نیست
نگران استقلالخواهی کردها باشد. زیرا طی دهههای اخیر تغییرات عمیقی در باورها،
اهداف و استراتژی کردها ایجاد شده است. ناسیونالیسم سنتی- فئودالی کردها در حال
زوال است و بهجای آن برادری ملتها، دمکراسی، عدالت اجتماعی و همگرایی انسانی در
اندیشه سیاسی کردها هژمونی یافته است.
این اندیشه بر اساس فروریختن دیوارهای
نژادپرستی، تعصب مذهبی، مردسالاری و سلسلهمراتب قدرت و ثروت بنا شده است. تجربه
موفق روژآوا که اکنون اردوغان، ترامپ و کلیه مرتجعین کمر به نابودیاش بستهاند،
مؤید این ادعاست. از سوی دیگر کردها با پختگی سیاسی که کسب کردهاند، واقعبینتر
شده و با توجه به موقعیت جغرافیایی محصور خود الحاق به ایران و زندگی در یک ایران
عمدتاً آریایی را بر گزینههای دیگر ترجیح میدهند.
۳-
کردهای ترکیه با توجه به قرابت نژادی و ریشههای مشترک فرهنگ و زبان آریایی در
ایران میتوانند با همنشینی در کنار کردهای ایران و فارسها یک سنتز پویا ایجاد
کنند که منجر به جامعهای خلاق و دمکراتیک خواهد شد.
۴-
ترکهای ایران که از دوره صفویان به خاطر اشتراک در مذهب شیعی در جنگهای بیپایان
ترکهای عثمانی و ایران نهتنها تمایلی به پیوستن به همزبانان خود در غرب
نداشتند، بلکه خود سدی محکم در برابر اشغالگری آنها بودند.
اما اگر روند
گسترش پانتورکیسم با این سرعت ادامه یابد، نقش گذشته ترکها در صیانت از مرزهای
ایران تغییر و عده کثیری از آنها قبله خود را بهسوی باکو و آنکارا تغییر داده و
الحاق به ترکیه و باکو در صدر آرمانهای آنها قرار خواهد گرفت. رهبرانِ پانتورک از
هماکنون این الحاق را در بُعدِ حداکثری میخواهند (با ضمیمه مناطق مختلطِ دوملیتی
تُرک و کُرد و تُرک و فارس)
اکنون این آرمان
برای پانتورکها در ایران قابل وصول نیست. ولی با مهاجرت به ترکیه بسیار سهل و آسان
خواهد شد. در ضمن میتوانند امیدوار باشند روزی شهروند ترکیهای شوند که جزو
اتحادیه اروپا شده است. (در صورت حل مسئله کردها شانس قبولی ترکیه در اتحادیه
اروپا بیشتر خواهد شد)
کاملاً آشکار
است که اجرایی شدن این پروژه با موانع بسیاری روبرو خواهد شد. ولی با در نظر گرفتن
این اصل که هیچ ایدهای کامل نیست و رهیافتهای مختلف به نسبتهای متفاوت مزایا و
معایب خاص خود رادارند، میتوان گفت این پروژه در زمانِ خود به نسبت طرحهای دیگر
و یا ادامه وضع موجود کمترین معایب و بیشترین محاسن را دارد. از همه مهمتر اینکه
مسئله را بهصورت ریشهای حل میکند.
آرزوها معمولاً
با توانایی و امکانات قرین نیستند. آرزوی نویسنده بسی فراتر از این داد و
ستد است. آرزویم این است همه ساکنان کنونی ایران و کُردهای ترکیه، سوریه و عراق باهم
متحد شده. زخمهای کهنه جنگ چالدران (1514) التیام یافته و خلیج اسکندرون و شرق دریای مدیترانه مرز
غربی ایران را تشکیل دهند.
همه این ملتها تحت سیستمی انسانی، عدالت محور،
مترقی در جهت شکوفایی فردی، ملی و کشوری خود گام بردارند. این منطقه که بنا به
گفته ویل دورانت گاهواره تمدن بوده، دوباره جایگاه خویش را بازیافته و الگوی ملل
دیگر در برقراری عدالت اجتماعی، برادری ملتها و رشد و توسعه همه جانبه اقتصادی،
فرهنگی، اجتماعی و سیاسی قرار گیرد.
«بهجای
نفرین بر تاریکی شمعی روشن کنیم»

نظرات
ارسال یک نظر