جعلِ دادگاهِ "قاضی محمد" توسطِ "حامد گوهری"به سفارشِ بارزانی


جعلِ دادگاهِ "قاضی محمد" توسطِ "حامد گوهری" به سفارشِ مسعود بارزانی


                                                    شیرزاد - ٢٠٢٥

برای دانلود پی دی افِ کتاب کلیک کنید👈PDF 



دسترسی به اطلاعات و دانش‌های بشری حق بی‌قیدوشرط همه انسان‌هاست، انتشار مطالب این وبلاگ گامی کوچک در این راه است، مطالب مورد پسند خویش در این وبلاگ را به هر طریق که می‌توانید در رسانه‌های خود منتشر کنید


 «آنکه نمی‌داند نادان است، ولی آنکه می‌داند و انکار می‌کند، تبهکار است»                                                                              

فهرست

1.     مقدمه

2.     چکیده

3.     از مستخدمی رکن دوم ارتش شاهنشاهی تا چاکری دیوان‌خانه بارزانی

4.     کرونولوژی

5.     کرونولوژی انتشار گزارش دادگاه قاضی‌ها

6.     تاریخ‌نویس دیوان‌خانه در باتلاقِ مغالطه‌های خودساخته

7.     "باگ" راهی برای شناسایی دروغگو

8.     چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید

"جاش" کلیدواژه شناسایی دُزد

9.     در دهه ۱۹۶0 چه کسانی جاش بودند؟

10.  گزارشِ دادگاه، یا ملغمه‌ای از شلم‌شوربا

11.  تقلیل اتهاماتِ قاضی محمد از ۱۲ به ۳ و سرانجام به ۱ مورد (آن هم بارزانی)

12.  "ابوالقاسم صدر قاضی" در نقش مطرب و مداحِ ملامصطفی بارزانی

مقاله آقای حسن قاضی به زبان کُردی در تکذیبِ جعلیاتِ تاریخ‌نویس بارزانی

13.  چرا تاریخ‌نویس دیوان‌خانه "سروان کیومرث صالح" را انتخاب کرد؟

14.  مأموریت تاریخ‌نویسان دیوان‌خانه بارزانی

15.  داستان‌های کذایی "پرچم کردستان" و "وصیت‌نامه سیاسی قاضی محمد"

16.  قسم حضرت عباس را باور کنم یا دُم خروس را؟

ماهیت قطب سیاسی راست سنتی کردستان به رهبری حزب موروثی خانواده بارزانی

17.  تاریخچه شورش فئودال - عشیره‌ای ملامصطفی بارزانی (۱۹۶۱-۱۹۷۵)

18.  خاطراتی از شورش ملامصطفی بارزانی در سال ۱۹۶۱

19.  جهل، خرافه و پسرفت، ثمره شورش‌های ارتجاعی وابسته

20.  شیوخ بارزانی دو قرن تحمیق و ستمکاری

شباهتِ استراتژی راست سنَّتی کُردایَتی با هم‌زیستی گرگ‌ها و کلاغ‌ها

21.  الیگارشی کوردایَتی

22.  الیگارشی کوردایَتی در آیینه شنگال (۳ اوت ۲۰۱۴)

23.  میمون، یا انسان: مسئله این است

24.  «تراژیکمدی»  شنگال

25.  "استاد هیمن" و "راستِ سنَّتی کُردایَتی" در دادگاه تاریخ

26.  چهار سطح شناخت پدیده در جهت کشف حقایق تاریخی

تایبەتمەندیەکانی "لۆمپەنیسمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی

27.  سەرپەرشتیار و کرێکارانی لۆمپەنیسمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی

28.  پێشنیارەکان بۆ بەرەنگاربوونەوە

شڵتاغەکانی بنەماڵەی بارزانی

29.  کرۆنۆلۆژی (خەتی زەمان) هاوژیانی بنەماڵەی بارزانی و داگیرکەرانی کوردستان

30.  لێستێکی شۆڕشگێڕانی ڕۆژهەڵات کە بە دەستی بەکرێگیراوانی بنەماڵەی بارزانی شەهید کراون:

31.  پانوشت‌ها و ارجاعات:

 

مقدمه

کتاب «جعل دادگاه قاضی محمد توسط حامد گوهری به سفارش بارزانی» نه‌تنها روایتی از تحریف یک رویداد تاریخی، بلکه پرده‌برداری از پروژه‌های سیستماتیک برای بازنویسی تاریخ معاصر کردستان است.

 این اثر با بررسی اسناد جعلی مرتبط با محاکمه قاضی محمد، بنیان‌گذار جمهوری مهاباد، نشان می‌دهد چگونه خاندان بارزانی با همکاری کسانی مانند حامد گوهری، هویت مقاومت کردی را مصادره و آن را به ابزاری برای تثبیت سلطه موروثی خود تبدیل کرده‌اند.

نویسنده با تحلیل گزارش‌های ساختگی منسوب به «سروان کیومرث صالح» از شماره‌گذاری‌های متناقض نشریات نظامی تا استفاده نابجا از واژگان مدرن مانند «جاش» در متونی که ادعای انتشار در دهه ۱۹۴۰ را دارند - ثابت می‌کند این اسناد نه بر پایه واقعیت، بلکه بر اساس دستور کار سیاسی بارزانی‌ها تولید شده‌اند. 

در میانه کتاب، تمرکز بر همکاری‌های پنهان و آشکارِ بارزانی‌ها با نیروهای منطقه‌ای (ترکیه، ایران، اسرائیل) و نقش آنها در سرکوب جنبش‌های رقیب کردی از ترور رهبران حزب دموکرات کردستان ایران در دهه ۱۹۶۰ تا همدستی در فاجعه شنگال ۲۰۱۴-روشن می‌سازد که جعل تاریخ، بخشی از استراتژی کلانِ «الیگارشی قبیله‌ای» برای حذف صدای مخالفان است.

برای نمونه، کتاب افشا می‌کند که چگونه دستگاه تبلیغاتی بارزانی‌ها با نسبت‌دادن اشعار ساختگی به شخصیت‌هایی مانند ابوالقاسم صدر قاضی، حتی میراث ادبی کردستان را نیز آلوده به چاپلوسی و اسطوره‌سازی کاذب کرده‌اند. 

در فصل‌های پایانی، نویسنده با بررسی تأثیرات بلندمدت این جعل‌ها بر هویت جمعی کردها، هشدار می‌دهد که پذیرش روایت‌های تحریف‌شده - مانند انتساب «وصیت‌نامهٔ سیاسی» جعلی به قاضی محمد - نه‌تنها گذشته را مخدوش می‌کند، بلکه آینده مبارزات کردی را نیز به انحراف می‌کشاند.

 این اثر با استناد به خاطرات فعالین جنبشهای کردستان، نقدهای روشنفکرانی مانند حسن قاضی، و اسناد آرشیوی ماهنامه ارتش ایران، فراخوانی است برای بازگشت به «تاریخ‌نگاری علمی» در برابر «تاریخ‌سازی ایدئولوژیک». مقدمهٔ حاضر، دروازه‌ای است به دنیای پیچیده دروغ‌ها و حقیقت‌هایی که هر کردی باید برای فهم ریشه‌های امروزِ خود، از آن عبور کند.

 

چکیده

این کتاب با ترکیبی از روش‌شناسی تاریخی، نقد متنی، و تحلیل سیاسی، پروژهٔ جعل سیستماتیک تاریخ کردستان توسط خاندان بارزانی را برملا می‌کند.

محور اصلی پژوهش، بررسی دو سند جعلی - «سه روک کوماری کوردستان له به رده‌م دادگای نیران دا» (منتشرشده در ۲۰۰۱) و «گزارش خبرنگار ارتش شاهنشاهی از محاکمه قاضی محمد» (منتشر شده در 2005) است که حامد گوهری به سفارش مسعود بارزانی تولید کرده است.

 نویسنده با ردیابی تناقضات درونی این متون - مانند ادعای انتشار در شماره‌های ناموجود ماهنامه ارتش (شماره ۶۱ و ۷۵ در سال ۱۹۴۷)، یا توصیف مسیرهای نظامی غیرمنطقی ثابت می‌کند این اسناد در دهه‌های اخیر و با اهداف سیاسی خاص ساخته شده‌اند. 

بخش‌های میانی کتاب، با تحلیل محتوای شعارهای ساختگی منتسب به قاضی محمد مانند «سپردن پرچم کردستان به ملامصطفی بارزانی» نشان می‌دهد چگونه این جعلیات برای تبدیل بارزانی‌ها به «وارثان انحصاری جنبش کردی» طراحی شده‌اند.

 همچنین، افشای همکاری حامد گوهری با سازمان اطلاعاتی پاراستن (وابسته به بارزانی‌ها) در تولید ده‌ها کتاب و مقاله تاریخی دروغین، تصویری هولناک از صنعت «تاریخ‌سازی قبیله‌ای» ارائه می‌دهد. 

در فصل‌های پایانی، نویسنده با بررسی تأثیر این جعل‌ها بر تحولات امروز کردستان - از توجیه همکاری بارزانی‌ها با ترکیه در سرکوب گریلاهای کوهستان قندیل تا تخریب و انحراف جنبش «زن، زندگی، آزادی» - هشدار می‌دهد که پذیرش روایت‌های تحریف‌شده، بنیان‌های مبارزهٔ دموکراتیک کردها را تهدید می‌کند.

کتاب با استناد به فاجعه شنگال (۲۰۱۴) - که در آن ۱۵۰۰۰ پیشمرگ بارزانی بدون مقاومت، ایزدی‌ها را به دست داعش سپردند - نشان می‌دهد چگونه تاریخ‌سازی دروغین، وجدان جمعی یک ملت را فلج کرده است.

 چکیده حاضر، عصاره ای است از این پژوهشِ آتشین که همچون مشعلی، تاریک‌خانه‌های تاریخ معاصر کردستان را روشن می‌سازد و فراخوانی است برای تولد دوباره حقیقت. 

فرومایه‌تر از سه گروهی که زنده‌یاد احمد کسروی توصیف کرده است، [1] کُردهایی هستند که چرندیات و مهملاتِ بدگوهری به نام "حامد گوهری" را منبع تاریخ ملتِ خویش قرار داده‌اند.

برای توصیف کسی که تاریخ ملتش را در جهتِ تقدیس خیانت‌کاران جعل و از این راه ارتزاق کند، هیچ واژه‌ای مناسب‌تر از قَوّاد[2] نیافتم.

البته اقرار می‌کنم این واژه نیز به طور کامل گویای گستره و عمق چنین فرومایگی نیست. زیرا قواد در حقِ خود و خانواده‌اش ستمکاری می‌کند؛ اما کسی که تاریخ ملتش را در پای دغل‌کاران جعل کند، در حقِ میلیون‌ها انسان جنایت می‌کند.

از مستخدمی رکن دوم ارتش شاهنشاهی تا چاکری دیوان‌خانه بارزانی

حامد گوهری متولد ۱۹۴۴ مهاباد، گروهبان رکن دوم ارتش شاهنشاهی ایران، پس از انقلاب ۱۹۷۹ ایران به صفوف حزب دمکرات کردستان ایران پیوست.

حامد در سال ۱۹۸۳ توسط دکتر قاسملو به دلیل ارتباطات مخفیانه با خاندان بارزانی از حزب دمکرات اخراج گردید. بعد از اخراج به‌صورت علنی به پارت دمکرات بارزانی کردستان عراق پیوست. بارزانی‌ها آن زمان به‌عنوان بخشی از پیاده‌نظام ایران مشغول پاک‌سازی کردستان ایران بودند. آن‌ها به کمکِ سپاهِ قُدس (شاخه برون‌مرزی سپاه پاسداران) حامد گوهری را به سوئد فرستادند.

حامد در سوئد اقامت گزیده تا زمان نگاشتن این سطور حقوق‌بگیر خاندان بارزانی است. مأموریت او تاریخ‌سازی جعلی در خدمت این قبیله است. حامدِ بیکاروبیعار؛ طی چهل سال اقامت در سوئد؛ ده‌ها جلد کتاب مملو از مُهمِلات، مُزَخرَفات، خُزَعبَلات و جَعلیات در خدمت قبیله بارزانی و دشمنان کُردستان نگاشته که همگی با هزینه دستگاهِ ترور و جاسوسی "پاراستن"[3] منتشر شده‌اند.

مسعود بارزانی در اواخر دهه ۱۹۹۰ م با هدف مصادره اعتبار و شخصیت تاریخی قاضی محمد و یارانش، مأموریت جعلِ دادگاه قاضی‌ها را به حامد گوهری سپرد.

حامد در راستای این مأموریت کتابی به زبانِ کُردی تحت عنوان «سه‌رۆک کۆماری کوردستان له به‌رده‌م دادگای ئێران دا» نوشت. عُمالِ بارزانی در سال 2001 آن را در اربیل منتشر کردند. [4]

ناشر ادعا کرد که این کتاب ترجمه متنِ فارسی گزارشِ "سروان کیومرث صالح" از محاکمه قاضی‌هاست، که سال ۱۹۴۷(1326) در ماهنامه ارتشِ ایران چاپ شده است.

حامد گوهری در نقشِ محللِ[5] دیوان‌خانه بارزانی، ابتدا دُختری حرام‌زاده را عَرضه بازار کوردایَتی کرد به نامِ «سه‌رۆک کۆماری کوردستان له به‌رده‌م دادگای ئێران دا» (رئیس‌جمهور کردستان در دادگاه ایران) [6]

در گام دوم پس از گذشتِ چهار سال؛ در تلاشی مذبوحانه؛ مادری برای دخترِ حرام‌زاده‌اش تراشید و روانه این بازار نمود تحت عنوان «گزارش خبرنگار ارتش شاهنشاهی از محاکمه و اعدام قاضی محمد» [7]

تاکنون مداحان و مزدبگیران خانواده بارزانی ونیز تعداد زیادی از نویسندگان ناآگاه و ناتوان از درک و تحلیل علمی تاریخ، این کتاب را به‌عنوان منبع و سند تاریخی مورد استناد قرار داده‌اند.

اکنون در بازار مکاره کوردایَتی ده‌ها کتاب و صدها مقاله که به استناد این کتاب نوشته‌شده‌اند، یافت می‌شود. هرساله به‌صورت تصاعدی بر این آمار افزوده می‌شود.

برای اینکه نوری بر تاریک‌خانه بارزانی بتابانیم، ابتدا این کتاب را مورد موشکافی و نقد تاریخی قرار داده و در ادامه ماهیت، استراتژی و اهداف آن‌ها را تحلیل می‌کنیم.

برای روشن‌کردن زوایای این تزویرِ تاریخی به یک تصویرِ بزرگ (BigPicture) نیاز داریم. [8]

کرونولوژی (Chronologyاین تصویر را در اختیار ما قرار می‌دهد.

کرونولوژی

کرونولوژی (Chronology)در فارسی با اصطلاحاتی چون گاه‌شمار، روزشمار، یا تقویم تاریخی نیز شناخته می‌شود. کرونولوژی علمی است برای محاسبه زمان یا دوره‌های زمانی و شناسایی تاریخ درست روی‌دادن رخدادها.

 کرونولوژی نوعی «رویدادنگاری» علمی است که به جانمایی دقیق رخدادها در بستر زمان و تبدیل داده‌های پراکنده به یک سیستم منظم می‌پردازد. 

با استفاده از این دانش می‌توان روابط علت‌ومعلولی رویدادها و پدیده‌های تاریخی را کشف کرد.

خط زمانی (Timeline): ابزاری گرافیکی است که نتیجهِ کارِ کرونولوژی را به‌صورت بصری نمایش می‌دهد. به‌عبارت‌دیگر، خط زمانی، محصول نهایی کرونولوژی است و برای انتقال سریع اطلاعات به مخاطب طراحی می‌شود.

کرونولوژی انتشار گزارش دادگاه قاضی‌ها

۱- آقای بدرالدین صالح (کُردِ عراقی حقوق‌بگیر بارزانی مقیم نروژ) در سال ۲۰۰۱ متن کُردی کتاب تحت عنوان «سه‌رۆک کۆماری کوردستان له به‌رده‌م دادگای ئێران دا» (رئیس‌جمهور کردستان در دادگاه ایران) را به‌وسیله دستگاه چاپ و انتشارات موکریانی اربیل منتشر کرد. [9]

ناشر در صفحه ۵۳ نوشته است: «تمامی این نوشته در شماره ۶۱ ماهنامه ارتش [ایران] سال ۱۹۴۷ به همین شیوه نوشته و چاپ شده است» [10]

در اینجا تاریخ‌نگار بارزانی یادش رفته که در صفحه ۷ همین کتاب مرقوم فرموده که این نوشته در شماره ۷۵ سال ۱۹۴۷ ماهنامه ارتش منتشر شده است. [11] صفحه ۵۳ را باور کنیم یا صفحه ۷ همان کتاب را؟ مصداق ضرب‌المثل مشهور «دروغگو کم‌حافظه است»

فراموش‌کاری تاریخ‌نویس دیوان‌خانه با بلاهت و سفاهت آمیخته است. مگر می‌شود ماهنامه‌های ۶۱ و ۷۵ ارتش هر دو در سال ۱۹۴۷ منتشر شوند؟ آیا سال ۱۹۴۷ دارای ۱۵ ماه بوده است؟ پس چرا در این سال ۱۵ ماهنامه (از شماره ۶۱ تا ۶۵) منتشر شده است؟

تاریخ‌نویس بارزانی در صفحه ۷ متن کُردی نوشته است: «همین خبرنگار[سروان کیومرث صالح] از شماره‌های ۴۴ تا ۶۴ این ماهنامه[ارتش] رویدادهای سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۶ بازگو می‌کند» [12]

این چه ماهنامه‌ای است که طی ۱۲ ماهِ سالِ ۱۹۴۷ تعداد ۱۵ شماره آن منتشر شده است. اما طی سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۶ تعداد ۲۱ شماره منتشر شده است؟

  حتی اگر این ماهنامه‌ها مربوط به دوره زمانی ماهِ آخر سال ۱۹۴۳ تا ماهِ اول ۱۹۴۶ باشند، لازم است ۲۶ شماره ماهنامه منتشر شده باشند. می‌بینیم در این دوره با کسری پنج شماره ماهنامه و برعکس آن در سال ۱۹۴۷ با سه شماره اضافی مواجهیم.

۲- به‌زودی حقیقت و اصالت این کتاب از طرف از محققین و روشنفکران و حتی تعدادی از بازماندگان قاضی‌های شهید مورد سؤال قرار گرفت. آن‌ها خواهان انتشار کپی و یا عکسی از متن اصلی گزارشِ ماهنامه مذکور شدند.

۳- چنین متنی در ماهنامه ارتش[13] و یا هیچ نشریه و کتابی دیگر یافت نشد.

ماهنامه ارتش تحت عناوینِ (قشون، مجله ارتش، ماهنامه و مهنامه) از سال ۱۳۰۰ هجری شمسی تا ۱۳۵۷ به‌صورت ماهانه، هرسال از شماره ۱ تا شماره ۱۲ منتشر شده است. این ماهنامه هیچ‌گاه با شماره ۶۱ یا هر شماره‌ای بیش از ۱۲ منتشر نشده است. تمامی نسخه‌های ۵۷ساله آن در آرشیو پایگاه اینترنتی ارتش موجود است. [14]

۴- در سال ۲۰۰۵ بعد از گذشت چهار سال از انتشار متنِ کُردی این کتاب، متنِ فارسی آن منسوب به "سروان کیومرث صالح" تحت عنوان «گزارش خبرنگار ارتش شاهنشاهی از محاکمه و اعدام قاضی محمد» منتشر شد.

۵- عوامل بارزانی جهت اعتبار بخشیدن به این گزارش جعلی، آن را در سایت اینترنتی "راه توده" به همراه فایل پی‌دی‌اف ۱۱ صفحه‌ای آن منتشر شد. [15]

۶- انتشارِ متنِ فارسی گزارش "سروان کیومرث صالح" نه‌تنها اعتباری برای متنِ کُردی ایجاد نکرد، بلکه با ابهامات، تناقضات و اشتباهات فراوانی که در آن یافت شد، شکی برای پژوهشگران، علاقه‌مندان تاریخ و کنشگران سیاسی باقی نگذاشت که چنین داستانی از بیخ‌وبن دروغ است.

۷- بعد از تحقیقات میدانی نویسنده این سطور، کاشف به عمل آمد که نویسنده هر دو متن کُردی و فارسی این گزارش شخص "حامد گوهری" است.

نمونه‌ای از "ماهنامه ارتش" این ماهنامه به تعداد ماه‌های سال منتشر می‌شد (هرسال ۱۲ شماره) هیچ شماره‌ای بیش از ۱۲ ندارد؛ ازجمله شماره‌های ۶۱، ۷۵ و ۶۶ مورد ادعای تاریخ‌نویس بارزانی

تاریخ‌نویس دیوان‌خانه در باتلاقِ مغالطه‌های خودساخته

جاعِل در خصوص گزارشِ مُنتَسَب به "کیومرث صالح" چنین نوشته است:

«کیومرث صالح، در حقیقت گزارش دادگاه را برای ستاد ارتش نوشت تا در بایگانی "رکن دو " باقی بماند. آنچه را می‌خوانید گزارش سروان کیومرث صالح است که به ادعای خود وی، به دلیل اقدام به انتشار آن‌ها در مجله ارتش، متهم به افشای اسناد محرمانه (دادگاه علنی قاضی‌ها!) خلع درجه و لباس شد.» [16]

در ابتدا این سه سطر را تجزیه و سپس تحلیل می‌کنیم

۱- حامد در ابتدا نوشته است «کیومرث صالح، در حقیقت گزارش دادگاه را برای ستاد ارتش نوشت تا در بایگانی "رکن دو " باقی بماند»

۲- حامد در ادامه جمله خبری اول، بلافاصله جمله خبری دوم را بیان می‌کند و می‌گوید: "[کیومرث صالح] به دلیل اقدام به انتشار آن‌ها در مجله ارتش خلع درجه و لباس شده است.

این دو جمله در تناقض کامل همدیگر هستند. در جمله اول گزارش برای ستاد ارتش جهت بایگانی بوده است. اما در جمله دوم نوشته است "[کیومرث صالح] به دلیل اقدام به انتشار آن‌ها در مجله ارتش خلع درجه و لباس شده است. جمله خبری اول یا دوم را باور کنیم؟ بایگانی یا انتشار؟

اگر هدفِ سروان کیومرث صالح باقی‌ماندن گزارش در بایگانی "رکن دو" ارتش بوده، پس چرا آن را منتشر کرده است؟

حامد داستان را چنین ادامه می‌دهد: "خود او [کیومرث صالح] در این باره نوشت: «... بعد از اتمام محاکمه قاضی‌ها و اعدام آن‌ها تمامی این دادگاه و محاکمه را بدون کم‌وزیاد در ماهنامه "ارتش" و مسائل محرمانه آن در ویژه‌نامه "تاج کیانی" چاپ نمودم. اما قبل از آنکه منتشر شود من را به دادگاه ارتش احضار کردند

حامد در این سه سطرِ کوتاه و مغشوش؛ سه جمله خبری ذیل را در هم آویخته است.

۱- «بعد از اتمام محاکمه قاضی‌ها و اعدام آن‌ها تمامی این دادگاه و محاکمه را بدون کم‌وزیاد در ماهنامه "ارتش"[چاپ نمودم]

2- «مسائل محرمانه آن در ویژه‌نامه "تاج کیانی" چاپ نمودم.

۳- «اما قبل از آنکه منتشر شود من را به دادگاه ارتش احضار کردند»

این سطور و سراسر هر دو متن فارسی و کُردی آمیخته‌ای است از آشفته‌گویی، کلی‌گویی و حاشیه‌پردازی. ضرب‌المثل ایرانی می‌گوید: «دزد بازار آشفته می‌خواهد»

"باگ" راهی برای شناسایی دروغگو

باگ (Bug) در برنامه‌نویسی به خطا یا اشکال در یک برنامه، نرم‌افزار، سخت‌افزار یا سیستم اشاره دارد که باعث می‌شود آن سیستم به‌درستی کار نکند. در علوم‌ انسانی"باگ" به معنای نشانه‌ها یا تناقض‌هایی در سخنان یا رفتار یک گزارشگر است که نشان‌دهنده عدم صداقت یا دروغگویی است. در اینجا جاعل طی چهار سطر سه باگ از خود بجای گذاشته است.

۱- ابهام در نویسنده گزارش: در اینجا معلوم نیست که گزارشِ سروان کیومرث صالح را می‌خوانیم با نقل‌قول سخنانِ او را. در این جمله دقت کنید «خود او [کیومرث صالح] در این باره نوشت»

 آیا ممکن است سروان کیومرث صالح در نوشتن گزارش، خود را در جایگاه ضمیرِ دوم‌شخص مفرد قرار دهد؟

۲- ارجاع خواننده به آدرس ناکجاآباد: به استناد آرشیو ارتشِ ایران "ماهنامه ارتش" با شماره‌های ۶۱ یا ۷۵ هیچ‌گاه منتشر نشده است. [17] زیرا این ماهنامه هرسال از شماره ۱ تا ۱۲ به تعداد ماه‌های سال منتشر شده است.

جاعلِ دیوان‌خانه اسکناسِ ۱۱ دلاری چاپ و روانه بازار کرده است. از عجایب روزگار می‌بینیم که این اسکناس‌های تقلبی در بازار کوردایتی خریدار فراوان داشته و دارند!

۳- عدم درج شماره و تاریخ نشریه: جاعل در خصوص ویژه‌نامه "تاج کیانی" هیچ شماره و تاریخی را ارائه نکرده است. [18]

چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید

تاریخ‌نویس در این متن منسوب به سروان کیومرث صالح چنین نوشته است:

[کیومرث صالح]: «در روز ۱۷ آذرماه چند لشکر ایران به‌طرف تبریز به راه افتادند و ۳ روز بعد یعنی ۲۰ بیستم آذرماه در اطراف تبریز مستقر شدند.»

[کیومرث صالح]: «در روزهای بعد حکم رفتن به کردستان برای ارتش صادر شد. به همین خاطر این چند لشکر ارتش که در ابتدای حکومت کردستان در سنندج و کامیاران و دیواندره تا نزدیک سقز مستقر بودند و گاه‌گاهی با لشکر حکومت کردستان می‌جنگیدند، به‌طرف مهاباد به حرکت درآمدند.»

 [کیومرث صالح]: «لشکر تهران و چند لشکر دیگر ایران از تبریز برای رسیدن به بقیه لشکر از راه قزوین به‌طرف کردستان فرستاده شدند

جاعل دیوان‌خانه ادعا کرده که "سروان کیومرث صالح" گزارشگر وقایع آذربایجان و کردستان و اعدام قاضی محمد بوده است.

کدام عقل سلیمی قبول می‌کند که چنین شخصیتی نقشه راه‌های تهران - تبریز، قزوین و مهاباد را نشناسد؟

 آیا ممکن است لشکر تهران و چند لشکر دیگر ایران از تبریز برای ورود به مهاباد به قزوین برگردند؟ این در حالی بوده که آن زمان تا میاندوآب (واقع در ۴۸ کیلومتری مهاباد) تحت کنترل ارتش ایران قرار داشته است.

مطابقِ این گزارش لشکریان ایران از طی مسافتِ ۱۷۰ کیلومتری تبریز - میاندوآب و سپس مسیرِ ۴۸ کیلومتری میاندوآب- مهاباد (درمجموع ۲۱۸ کیلومتر) صرف‌نظر کرده‌اند؛ و بجای آن مسافتی ۴۷۰ کیلومتری تا قزوین به عقب بازگشته و سپس از راهِ قزوین به‌طرف کردستان فرستاده شده‌اند. [19] آن زمان فاصله قزوین تا مهاباد ۶۸۶ کیلومتر بوده است. [20]

"جاش" کلیدواژه شناسایی دُزد

کیومرث صالح (حامد گوهری): «این لشکرها روز ۲۰ بیستم ماه آذر به سقز رسیدند و ازآنجا باراهنمایی جاش‌ها از جاده بوکان به‌طرف مرکز حکومت کردستان بزرگ یعنی مهاباد به راه افتادند. این لشکر روز ۲۹ آذر به مهاباد رسیده و در شهر مستقر شدند.

 همان شب از طریق بی‌سیم با تهران تماس حاصل کردند و چگونگی عاقبت و وضعیت قاضی‌ها را پرسیدند. در این هنگام قاضی‌ها در سربازخانه زندانی شده بودند.

خیلی زود از تهران فرمان رسید که جماعتی جهت محاکمه و دادگاهی صحرایی آماده‌شده و جهت محاکمه نمودن قاضی‌ها به‌طرف مهاباد به راه افتاده‌اند.»

نویسنده دیوان‌خانه در اینجا مرتکب اشتباه فاحشی شده است که هر خواننده‌ای با اطلاعات متوسط تاریخی و اجتماعی متوجه ساختگی بودن کل متن شود.

در صفحه اول این متن پس از پنج پاراگراف پرتناقض در پاراگراف ششم به نقل از کیومرث صالح نوشته است:

«این لشکرها [ایران] روز ۲۰ بیستم ماه آذر به سقز رسیدند و ازآنجا باراهنمایی جاش‌ها از جاده بوکان به‌طرف مرکز حکومت کردستان بزرگ یعنی مهاباد به راه افتادند»

استعمال کلمه جاش از زبان سروان کیومرث صالح آن‌هم در سال ۱۳۲۶ نشانگر این است که کل متن جعلی و در سال‌های اخیر تولیدشده است.

 واژه جاش در دهه ۱۳۲۰ ش (۱۹۴۰ م) نه‌تنها در ادبیات گفتاری و نوشتاری فارس‌ها و ایرانی‌ها رواج نداشت، حتی در کُردستان هم هنوز ابداع نشده بود.

واژه جاش ۱۵ سال بعد از آن زمان در کردستان عراق ابداع شد. این واژه از جَیشِ عربی جَعل شده است.

جَیش در زبان عربی یک واژه عام است دلالت دارد بر ارتش، لشکر، سپاه، گروه، دسته، جمعیت، صف، نظامی، سربازی، نظام، جنگی، ارتش و ارتشی[21]

 دولت عراق نیز واژه جَیش را برای ارتش و نیروهای نظامی و شبه‌نظامی محلی نیز استعمال می‌کرد.

 در سال ۱۹۶۱ ملامصطفی بارزانی رهبری شورش عشایر و فئودال‌های ناراضی از اصلاحات اجتماعی و ارضی عبدالکریم قاسم را بر عهده گرفت.

وی تحت عنوان کوردایتی با همکاری ساواک شاه[22] و موساد اسرائیل و سیای آمریکا توانست به مدت چهارده سال سلطه خود و عشیره‌اش را بر بخش اعظم کردستان عراق تحمیل کند. (۱۹۶۱-۱۹۷۴)

در این زمان عوامل تبلیغاتی بارزانی برای تحقیر نیروهای شبه‌نظامی محلیِ کُردِ وابسته به دولتِ عراق واژه "جَیش" را به جاش تغییر دادند. [23]

جاعلِ اولیه این واژه عبدالرحمان شرفکندی (هَژار) است که هزلیات و هجویات زشت و زننده‌ای را دراین‌خصوص سروده است. [24] الحق و الانصاف چنین ابیات سخیفی مصداقِ کامل ملامصطفی و پیروانِ مرتجع و ضد اصلاحات ارضی او بوده است.

ئێمە جاشین کوڕی کەر

بۆ پارەدەر بارەبەر

جاشی کەریم قاسم بووین

بۆ ئەو لە ناڵ و سم بووین

تۆپی ئەو بابی چاکمان

تۆ خۆت بکە بە داکمان

جاشی خۆتین ئەم هەلە

جاش قاسم نا، جاش فەلە

اگر تاریخ‌ساز قبیله بارزانی (حامد گوهری) در متن فارسی بجای استعمال واژه جاش از اصطلاح «رؤسای طوایف کُرد» استفاده کرده و در متن کُردی آن را به جاش ترجمه می‌کرد، در این بخش دروغش به‌آسانی فاش نمی‌شد.

اما وی برعکس عمل کرده است؛ زیرا در متن کُردی که به‌عنوان ترجمه متن اصلی (فارسی) منتشر شده است، بجای واژه جاش «رؤسای طوایف کُرد» را بکار برده است. [25]

 در متن فارسی که به ادعای وی اثر سروانِ فارسِ زبانِ کُردی ندانِ رُکنِ دومِ ارتش شاهنشاهی (کیومرث صالح) و مربوط به ۱۹۴۷ بوده، واژه جاش را مورداستفاده قرار داده است!

در دهه ۱۹۶0 چه کسانی جاش بودند؟

اکنون‌که بیش از شش دهه از شورش فئودال - عشیره‌ای بارزانی و اختراعِ واژه جاش گذشته است، لازم است تا با تفکری نقادانه در خصوص این حرکت داوری کنیم.

اگر واژه جاش را به مزدورِ بیگانه و دشمنِ ملت معنی کنیم، بی‌شک این واژه در موردِ شورشیان فئودال عشیره‌ای ضد اصلاحات ارضی کردستان عراق مصداق کامل پیدا می‌کند.

 زیرا این شورشیان برای ناتو و اسرائیل و فئودال‌ها و سران عشایر کُرد می‌جنگیدند و بزرگ‌ترین فرصت رشد و پیشرفت اقتصادی، فرهنگی و آزادی عراق را قربانی دشمنان خارجی و داخلی ملت کُرد و سایر ملت‌های عراق کردند.

از سوی دیگر، درمی‌یابیم کسانی که در آن زمان از طرف عوامل ملامصطفی برچسب جاش خوردند، در جایگاه درست تاریخ قرار گرفته بودند. زیرا این‌ها از دستاوردهای ارزشمندِ خلق‌های عراق که درنتیجه اصلاحات قاسم پدیدآمده بودند؛ دفاع می‌کردند.

حکومتِ کردستانِ بزرگ یعنی مهاباد

 جاعل در پاراگراف ششم صفحه یک "پی‌دی‌اف"نوشته است:

«[لشکریان ایران] به‌طرف مرکز حکومتِ کردستانِ بزرگ یعنی مهاباد به راه افتادند» [26]

مطابق نقشه فوق متوسطِ شعاعِ مرزهای جمهوری کردستان از مرکزِ مهاباد کمتر از ۱۰۰ کیلومتر بوده؛ از طرف دیگر وسعت جمهوری آذربایجان چهار برابر جمهوری کردستان بوده است. [27]

 چگونه سروان ارتش ایران صفت "بزرگ" را از برادر بزرگ‌تر (جمهوری آذربایجان) دریغ کرده و آن را به برادر کوچک‌تر (جمهوری کردستان) نسبت داده است؟

این بزرگ‌نمایی جمهوری مهاباد با چه هدفی صورت‌گرفته است؟

هر انسانی با هوشی متوسط متوجه می‌شود که هدف نویسند از این صغری و کبری ایجاد سکوی پرتاب برای ملامصطفی بوده است. تا وی را در جایگاهِ ادامه‌دهنده راه قاضی‌ها و اسطوره رهایی‌بخش کردستان قرار دهد.

گزارشِ دادگاه، یا ملغمه‌ای از شلم‌شوربا

جاعل در پاراگراف هفتم همان صفحه[28] نوشته است:

«خیلی زود از تهران فرمان رسید که جماعتی جهت محاکمه و دادگاهی صحرایی آماده شده و جهت محاکمه نمودن قاضی‌ها به‌طرف مهاباد به راه افتاده‌اند»

اگر در متون حقوقی، روزنامه‌نگاری و سیاسی ایرانیانِ آن زمان دقت کنیم در این‌گونه موارد برای اشاره به گروهی که مأموریت تشکیل دادگاه بر عهده دارند، از واژه «هیئت» استفاده می‌شده است. [29] (هنوز هم این قاعده برقرار است)

 واژه «جماعت» کُلّی و عام‌تر از واژه هیئت است و شمولیت بیشتری دارد. [30] درنتیجه استفاده از آن برای این موارد مرسوم نبوده و نیست.

جاعل در متن کُردی بجای «جماعت» واژه «لیژنه» (مترادف هیئت) را بکار برده است. [31] اگر نویسنده در متن فارسی واژه «هیئت» و در متن کُردی واژه «جماعت» را استعمال می‌کرد، در این بخش به این آسانی خودش را لو نمی‌داد.

 در میان کُردهای عراق و نیز کُردهای ایرانی وابسته به دیوان‌خانه بارزانی تحت‌تأثیر اعراب واژه جماعت کاربرد زیادی دارد. ازاین‌روی سازنده متن ندانسته این واژه را بکار برده است.

جاعل در صفحه ۱ "پی‌دی‌اف" زیر تیتری با عنوان "دادگاه صحرایی قاضی‌ها و محاکمه آن‌ها" چنین نوشته است:

«روز ۶ بهمن‌ماه جماعت دادگاه به ریاست سرهنگ غلامحسین عظیمی و دادستان سرهنگ حسن طوفانیان (او بعدها به درجه ارتشبدی رسید و دلال خرید اسلحه برای شاه شد) و دادیاری سرگرد جعفر صانعی و زیر نظر سرهنگ امیرهوشنگ خلعتبری (بعدها به درجه سپهبدی و فرماندهی لشکر فارس رسید) به مهاباد رسیدند و محاکمه قاضی‌ها را شروع کردند»

آقای دزد در این پاراگراف ملغمه‌ای از شلم‌شوربا استفراغ کرده که خوراک مناسبی برای مُقلدان دیوان‌خانه بارزانی است.

هرکسی که از بهره هوشی متوسطی برخوردار باشد، با دیدن چنین ملغمه‌ای سریعاً متوجه می‌شود که آقای دروغ‌گو برای اینکه دروغ اصلی را در مخ مخاطب فرو کند، یک جمله خبری را با مجموعه‌ای از جملات و توصیفات دیگر درهم‌تنیده است. (درست همچون تاکتیک بنگاه‌داران مسکن که با وراجی و لفاظی مشتری را گیج ‌ومنگ کرده تا در این شرایط پای معامله را امضا کند)

حامد گوهری فراموش کرده که دارد گزارش را به قلمِ کیومرث صالح  منتشر می‌کند به همین دلیل در صفحه ۳ "پی‌دی‌اف" چنین نوشته‌اند:

«سروان کیومرث صالح می‌نویسد:

جلسه دادگاه نزدیک به چهار ساعت طول کشید. هیئت دادگاه بعد از نیم ساعت رأی و مشورت حکم اعدام آن‌ها را صادر نمودند و در همان وقت با ستاد ارتش که آن‌وقت سپهبد ارتش همایونی رئیس ستاد بود ژنرال آجودانی شاه در دربار و سرهنگ فتح‌الله امین تماس گرفتند و تصمیم گرفته شد به تهران برگردند در همان شب از طریق میاندوآب به تهران برگشتند. با گذشت نزدیک به سه ماه از محاکمه قاضی‌ها، از ستاد ارتش ایران دسته‌ای دیگر برای محاکمه قاضی‌ها آماده شد»

آیا ممکن است سروان "کیومرث صالح" در گزارشی که خود نویسنده آن بوده، بنویسد: «سروان کیومرث صالح می‌نویسد»! منبع این خبط و خطاها همان "جاعل" است که در چهار عمل اصلی حساب نیز دچار اشتباه شده است. [32]

 

تقلیل اتهاماتِ قاضی محمد از ۱۲ به ۳ و سرانجام به ۱ مورد (آن هم بارزانی)

جاعل در صفحه ۲ "پی‌دی‌اف" اتهامات قاضی محمد را ۱۲ مورد اعلام کرده که قاضی ۳ مورد را به شرح ذیل قبول می‌کند:

«قاضی محمد با تندی تمام این اتهامات را رد کرد به‌جز سه مورد ذیل:

۱- رفتن به باکوی آذربایجان و دیدار با جعفر باقراف.

۲- درست‌کردن پرچم اما نه پرچمی که چکش و داس بر روی آن باشد؛ مانند پرچم روسیه.

۳- آمدن ملامصطفی بارزانی به مهاباد، آن‌هم نه اینکه قاضی او را آورده باشد؛ بلکه خودش آمده؛ زیرا او کُرد است و کردستان متعلق به همه کُردهاست زیرا هر کُردی که بخواهد در خانه خود زندگی کند حق مسلم اوست زیرا حق متعلق به صاحب‌مال است»

ردیف‌کردن و قبولی اتهامات اول و دوم مقدمه‌ای است تا جاعل در مرحله سوم ارادت قاضی محمد را به ملامصطفی بارزانی جار بزند.

تاریخ‌نویس قبیله در صفحه ۵ متن "پی‌دی‌اف" جلسه دادرسی را با این سناریو (فیلم‌نامه) ادامه داده است:

 «... قاضی محمد گفت: اولاً این پرچم کردستان نیست و نخواهد بود؛ زیرا در پرچم ما چکش و داس نیست.

دوما این اعمال تو نشانه کم‌عقلی توست و بی‌شعوری تو را می‌رساند، مطمئن باش شماها دستتان به پرچم کردستان نمی‌رسد تا به آن بی‌احترامی کنید. روزی فرا خواهد رسید که در همین ساختمان که من را محاکمه می‌کنید آن پرچم به اهتزاز درخواهد آمد.

پرچم کردستان را به ملامصطفی بارزانی سپرده‌ام و بر شانه او از این کوه به آن کوه و از این شهر به آن شهر و از این منطقه به آن منطقه‌ای دیگر برده شده تا روزی در بلندی‌های کردستان افراشته شود و مطمئن باشید این روز فرا خواهد رسید.

این بار سرهنگ از قاضی محمد خواست هرچند این مطلب خارج از برنامه دادگاه است؛ ولی مقداری درباره خصوصیات ملامصطفی بارزانی صحبت کند؛ و عقیده خودش را آن‌طور که او بوده و هست بیان کند.

قاضی محمد گفت: از ملامصطفی بارزانی بگذرید. چون تو خودت گفتی ملامصطفی بیابانی است و خارج از برنامه دادگاه است. ولی سرهنگ مجدداً از او خواست... قاضی محمد گفت: اگر به‌طور کامل بحث خصوصیات ملامصطفی را بکنیم شاید بگویی که طرف‌دار او و دوستی و حس کُردانه او را فراگرفته.

سرهنگ عطایی قسم خورد که من به راست‌گویی تو شک ندارم و هر چه می‌گویی مطمئن هستم از ته قلب آن را بیان می‌کنی.

این بار قاضی محمد گفت: من نمی‌توانم همه خصوصیات بارزانی را برای شما بگویم و شما هرگز نمی‌توانید بارزانی را به‌طور کامل بشناسید، اگر من هم بگویم هرگز آن را پسند نمی‌کنید که دشمنتان را بااین‌همه خصوصیات عالی بشناسید و در ردیف دشمنی شما باشد.

دادستان به او گفت به‌اندازه طاقت خودت ملامصطفی بارزانی را به ما بشناسان.

قاضی دوباره پافشاری کرد که از این بحث بگذرند و گفت نه من و نه کسی دیگر نمی‌توانیم بارزانی را بشناسیم.

ولی دادستان دوباره از او خواست تا از بارزانی صحبت کند.

قاضی محمد گفت: خیلی خوب ولی تنها در چند جمله می‌توانم بگویم ملامصطفی بارزانی، آنچه از مردانگی و کرامت و شرافت و انسانیت و غیرت و شجاعت و نبرد و سخاوت و مردانگی و شهامت در تاریخ مردانی بزرگ آن‌ها را دارا باشد همه آن را داراست، آنچه مسلمانان صدر اسلام از باور و ملیت داشته‌اند بارزانی هم همه آن‌ها را داشته است به قول سعدی «آنچه خوبان همه دارند، او به تنها دارد»

در جریانِ این دادگاه خیالی که محصولِ تراوش‌های مغزِ علیلِ نویسنده است؛ تمامی اتهامات "قاضی محمد" همچون پرگار بر محورِ ملامصطفی می‌چرخند!

در اینجا برای خواننده هوشمند این پرسش ایجاد می‌شود که تاریخ‌نویس دیوان‌خانه، جریان محاکمه قاضی محمد را گزارش می‌کند یا در خصوص فضائل و رشادت‌های ملامصطفی رجزخوانی می‌کند؟[33]

جاعل در صفحه ۶ "پی‌دی‌اف" این داستان را چنین ادامه داده‌اند:

«سرهنگ عطایی از قاضی پرسید از وقتی‌که ملامصطفی بارزانی از این منطقه رفته است هیچ پیوندی با او داشته‌اید. اگر بوده در چه روزی؟

قاضی محمد گفت تا مدتی که بارزانی در اطراف اشنویه و نقده حضور داشتند با هم تماس داشتیم؛ ولی از وقتی‌که آنجا را ترک کردند هیچ تماسی نداشتیم»

در اینجا به عرض تاریخ‌نویس دیوان‌خانه؛ و کسانی که یاوه‌سرایی‌های او را باور کرده‌اند؛ می‌رسانم که نیروهای ملامصطفی تا ۱۷ روز پس از اعدام قاضی‌ها (۲۷ فروردین ۱۳۲۶) در منطقه اشنویه؛ واقع در ۸۵ کیلومتری مهاباد؛ حضور داشتند. [34] این نیروها نهایتاً در ۲۸ خرداد ۱۳۲۶ از رود ارس گذشته و به شوروی پناهنده شدند. [35]

جاعل در صفحات ۶ و ۷ "پی‌دی‌اف":

دوباره سؤال شد: آیا درحالی‌که باهم تماس داشتید، ملامصطفی چیزی را به شما سپرد و چه نقشه‌ای برای آزادی تو داشت؟ در جواب قاضی گفت: تا قبل از زندانی شوم ملامصطفی خیلی اصرار کرد با او بروم.

سرهنگ عطایی پرسید: پشیمان نیستی که با او نرفتی؟

قاضی جواب داد: اگر خداوند متعال این شیوه مرگ را خود به هلاکت دادن حساب بکند هرگز پشیمان نیستم؛ زیرا پیمان بسته‌ام با ملت زندگی کنم و به خاطرشان بمیرم.

اگر من می‌رفتم افراد زیادی از مهاباد و ملت کرد را بجای من اعدام می‌کردید. حال خوشحالم بدون گناه کشته می‌شوم، دوم به عهد و پیمان خود وفا کردم و امیدوارم نزد خداوند متعال روسفید دنیا و قیامت باشم و نزد ملتم هم همین‌طور.

سؤال: آیا وقتی در زندان بودی بارزانی هیچ نقشه‌ای برای آزادی تو داشت یا چیزی دیگر؟ قاضی جواب داد: بله بارزانی من را آگاه کرد که اگر بخواهد شبی تعدادی پیشمرگه خود را می‌فرستم و هرطورشده تو را از زندان آزاد می‌کنم. ملامصطفی مقصودش این بود که من کشته نشوم.

سؤال: چرا این کار را نکردید؟ جواب: خود من نخواستم.

سؤال: چرا؟ و به چه علت نمی‌خواستید از اسارت رهایی یابید؟ جواب: به چند علت نمی‌خواستم.

سرهنگ عطایی پرسید: این علت‌ها چه بودند؟

قاضی محمد گفت: به‌خاطر عهد و پیمانی بود که گفتم، دوم به‌خاطر اینکه از خونریزی جلوگیری کنم و خصوصاً به‌خاطر ماندن من کشت‌وکشتار نشود.

سرهنگ عطایی پرسید: راستی نگران خود بودید یا بارزانی‌ها و یا سربازان ما؟ قاضی محمد جواب داد: نه والله نه نگران خودم بودم و نه نگران سربازان شما بلکه کردها و جوانان بارزانی بودم وگرنه من خود این راه برگزیده بودم و می‌دانستم که کشته می‌شوم و این آرزوی قلبی من است.

سرهنگ عطایی: آیا می‌توانید بگویید که چرا این‌قدر نگران بارزانی‌ها هستید؟ قاضی محمد گفت: چون ملامصطفی و بارزانی‌ها جای امید آینده ملت کرد هستند و من پرچم کردستان را به آن‌ها سپرده‌ام و آن‌ها هم از آن محافظت می‌کنند تا روزی که در دست آن‌هاست نه آن پرچمی که سرهنگ نیکوزاده بر آن تف کرد و پا بر آن نهاد.

 امید به خدا دارم روزی فرارسد و این پرچم به دست بازوان پرتوان بارزانی در این ساختمانی که مرا در آن محاکمه می‌کنید و بر فراز بلندی‌های کردستان افراشته شود.

سرهنگ عطایی: راستی از شما می‌خواهم جواب این سؤال من را هم بدهی تو که تا این حد ملت و خاک کردستان را دوست داری چرا و چگونه اجازه دادید که بیگانه وارد این منطقه شود و سربار ملت شود.

قاضی محمد گفت: معلوم است این‌قدر این کلمه را تکرار می‌کنید مقصودتان لشکر روس و انگلیس است.

سرهنگ: نه مقصودم ملامصطفی بارزانی است.»

خواننده عزیز در اینجا قضاوت را به شما می‌سپارم. آیا آنچه خواندید، جریانِ محاکمه قاضی محمد بود؛ یا فیلم‌نامه‌ای ساخته‌وپرداخته یک مزدور دیوان‌خانه بارزانی؟ این فیلم‌نامه فقط یک عنوان کم دارد. عنوانِ پیشنهادی من به این فیلم‌نامه چنین است: "بارزانی نامه" اگر عنوانی مناسب‌تر سراغ دارید در اینجا بنویسید...

حامد گوهری با نسبت‌دادن چنین سخنان سخیفی به قاضی محمد در مداحی بارزانی، شخصیت قاضی محمد را تا سطح خویش (مجیزگو، نوکر، متملق و چاپلوس بارزانی) پایین کشیده است.

تاریخ‌ساز دیوان‌خانه بارزانی فراموش کرده است که در ابتدا کیومرث صالح را به‌عنوان سروان رکن دوم ارتش شاهنشاهی ایران معرفی کرده بودند. ولی در این بخش وی را در نقش یک گزارش‌نویس وابسته بارزانی در دستگاه ارتش ایران ظاهر کرده‌اند. گویی که مأموریت اصلی کیومرث اسطوره‌سازی از بارزانی بوده است.

افسانه‌سرای دیوان‌خانه بارزانی برای اسطوره‌سازی مخدومش از زبان کسانی سخن می‌گوید که ده‌ها سال است به زیر خاک خفته و دیگر توانایی سخن‌گفتن ندارند.

 

واقعیت تاریخی است که سال ۱۹۴۵ ملامصطفی (رئیس عشیره بارزانی) در جنگ علیه عشیره زیباری و دولت عراق شکست‌خورده و به قاضی محمد در مهاباد پناه آورده بود.

قاضی محمد با وساطت و توصیه ابراهیم احمد وی را پذیرفت بعداً همراه جنگجویانش جذب ارتش خویش کرده و همچون سه رئیس عشیره و ملاک دیگر کردستان ایران (عمر خان شکاک، محمد رشید خان بانه و محمدحسین سیف قاضی) درجه ژنرالی را به وی نیز اعطا کرد.

"ابوالقاسم صدر قاضی" در نقش مطرب و مداحِ ملامصطفی بارزانی

حامد گوهری در این سناریو بدترین نقش را به شادروان ابوالقاسم صدر قاضی نسبت داده است.

جاعل شخصیتِ "صدر قاضی" را تا سطح یک مُطرِب و مداحِ ملامصطفی تنزل داده است. تا با تحقیر "صدر قاضی" بتواند فتیله ملامصطفی را بالا بکشد.

 وی در صفحات هفت و هشت "پی‌دی‌اف"متنِ فارسی ۱۲ سطر به جریان محاکمه شادروان صدر قاضی اختصاص داده است. از این ۱۲ سطر دو سطر و نیم آغازینِ آن در خصوص شعری در مدح بارزانی است. مابقی (۵/۹ سطر) را فقط برای خالی نبودن عریضه نگاشته است.

جاعل به نقل از کیومرث صالح:

«نوبت به ابوالقاسم صدر قاضی رسید. اولین سؤال دادستان این بود: این شعر چیست که برای بارزانی سروده‌اید؟ صدر قاضی گفت: بله این شعر را سروده‌ام او را دوست داشته‌ام و شعر برایش سروده‌ام.»

این سروده و یا ترجمه آن در متن فارسی وجود ندارد. در متن کُردی چهار صفحه به صدر قاضی اختصاص‌داده‌شده است. از این چهار صفحه، نیم‌صفحه آن مربوط به سایر اتهامات صدر قاضی است؛ و سه و نیم‌صفحه دیگر مربوط به اتهام سروده‌ای از صدر قاضی در وصف ملامصطفی بارزانی است.

شعری است مشتمل بر ۴۴ بیت همچون مداحی حقیر و درویشی زبون اندر وصف شیخ و مرادی افسانه‌ای. [36]

نمونه‌ای از مداحی‌های سخیف منتسب به صدر قاضی:

«یاخوا به‌خێر بێی هه ڵۆی به‌رزه‌فڕی بارزانه‌که‌م

ڕه‌مزی پیرۆزی گه‌ل و نیشتمانه‌که‌م

بارزانی دوژمن شکێنی شێری ژیانه‌که‌م

پێت له‌سه‌ر چاو و قه‌زات له ماڵ و گیانه‌که‌م

 فه‌خری گه‌ل مسته‌فا و بارزان مایەی شانازی

فیداته گیان و سه‌ر و ماڵی سه‌دری قازی

 ئه‌وەی بارزان وا نه‌ناسێ، بێهۆش و بێزمانه

که‌ر و گێژ و وێژ و حه‌یوان و نه‌زانه

ئه‌وەی ناحه‌زی بارزانه، جاش و خۆفرۆشه

یانی گه‌واد بابه و زۆڵه‌کورده و دایکی زانی»

آیا ممکن است شخصیتی باسواد، نماینده مجلس شورای ملی و برادرِ قاضی محمد در وصف یک رئیس عشیره بی‌سواد و پناه‌جوی کردستان عراق این‌چنین متوسل به مداحی و چاپلوسی حقیرانه شود؟

واژه‌هایی در این شعر وجود دارند که آن زمان هنوز ابداع نشده و در ادبیات کردی رایج نبودند. ادبیات مبتذل و سخیف این شعر مربوط به زمان ما و اثر یکی از شاعران دون‌پایه دیوان‌خانه بارزانی است.

جاعل در صفحه ۱۵ متن کُردی درباره این شعر چنین نوشته‌اند: «این شعر به زبان کُردی در شماره ۶۶ ماهنامه مسلسل-۱۵۳ منتشر شده است.»

در میان تمامی نشریاتِ صدساله اخیرِ ایران چیزی به نام «شماره ۶۶ ماهنامه مسلسل-۱۵۳» وجود نداشته و ندارد. اگر در اینجا منظورش "ماهنامه ارتش" است، همچنان که در سطور قبل اثبات کردیم "ماهنامه ارتش" هرساله از شماره ۱ تا شماره ۱۲ منتشر شده‌اند. در اینجا نیز شماره ۶۶ همچون استناد به اسکناس ۶۶ دلاری است. حامد گوهری در اینجا نیز آدرس ناکجاآباد؛ به خواننده‌ای که ابلهش می‌پندارد؛ ارائه کرده است.

صدالبته چنین ابلهانی کم نیستند. زیرا می‌بینیم گله‌ای بزرگ از شعرا و روزنامه‌نگاران تا محلل‌ها و دلال‌های کوردایَتی خزعبلات حامد گوهری را منبع نوشته‌های خویش قرار داده‌اند.

مقاله آقای حسن قاضی به زبان کُردی در تکذیبِ جعلیاتِ تاریخ‌نویس بارزانی

آقای حسن قاضی پژوهشگر توانای کُرد طی نقدی نوشته است که با دختر (خانم خانمان) و خواهرزاده صدر قاضی که هر دو باسواد بوده و رویدادهای آن زمان را به‌خاطر دارند، تماس گرفته است.

 آن‌ها گفتند شهادت می‌دهند که آقای صدر قاضی هیچ‌گاه شعری نسروده است. از دیدگاه ادبی این نوشته که به‌عنوان شعر به صدر قاضی نسبت داده‌اند، واژه‌هایی در آن است که در آن سال‌ها در نوشتار کُردی مورد استعمال نبودند. [37]

ئەو گەوهەرە نوکتە کە لە 'نالی' دەدزن خەڵک

                 ئاویی نییە، وەک ئاگری بێ شەوقی دزانە        (ئاگری بێ شەوقی دزان- نالی)[38]

در ادامه جهت اطلاع دوستان کُرد عین نقد آقای حسن قاضی به زبان کُردی را درج می‌کنم. [39]

بە بۆنەی نیزیک بوونەوە ی ۱۰ ی خاکەلێوە، گومان لە ڕاستیی کتێبێک
«هەتا دەزگای چاپ و بەرهەڤکاری ئەم کتێبە ئەسڵی ئەم سەنەدە بە زمانی ماک واتە زمانی فارسی بڵاو نەکەنەوە ڕه‌سه‌ن بوونی وەک دەقی بەرگریکردنی ڕێبەرانی کۆمار لە دادگەی نیزامی ئێران جێگای به اوەر نییەو نابێ پشتی پێ ببسترێ.» حەسەنی قازی

***
«له ساڵی 2001 ده‌زگای چاپ و بڵاوکردنه‌وهٔ مۆکریانی له هەولێر ئەم کتێبەی کە لەسەرەوە رووبەرگەکەی دەبینن به ناوی " سه‌رۆک کۆماری کوردستان له به‌رده‌م دادگای ئێراندا" بڵاو کردەوە.

ئەو کتێبە هەر لە ساڵی ۲۰۰۱ دووجار چاپ کراوە. به‌رهه‌ڤکار کاک بەدرەدینی ساڵح لە پێشەکییەکی کورت دا کە بۆ ئەو کتێبەی نووسیوە دەڵێ ئه‌و ده‌قه له لایه‌ن که‌سێکه‌وه به ناوی سه‌روان کیومرث صالح ڕا نووسراوه که‌هه‌واڵده‌ری گۆڤارێکی سه‌ر به ئه‌رته‌شی شاهه‌نشایی بووه و بۆ خۆی له دادگه‌یه‌که‌دا ئاماده بووه. له‌و ده‌قه دا له که‌یفه‌رخواز نامه دا 12 "تاوان" وه‌پاڵ قازیی محه‌مه‌د، 3 "تاوان" وه‌پاڵ محمه‌د حوسێنی سه‌یفی قازی جێگری سه‌رۆککۆمار و وه‌زیری به‌رگری و 4 "تاوان" وه‌پاڵ ئه‌بولقاسمی سه‌دری قازی نوێنه‌ری مەهاباد له خولی چارده‌هه‌می مه‌جلیسی شوورای میللی ئێران و نوێنه‌ری قازی محه‌مه‌د له تاران دراوە.‌
له هیچ کوێێ کتێبه‌که دا ڕچه‌یه‌ک له ده‌قی فارسی ماک نابیندرێ، هه‌موو بابه‌ته‌که "وه‌رگێردراوه‌ته" سه‌ر کوردی ناوه‌ڕاست.

 کاتێک من ئه‌و کتێبه‌م ده‌ست که‌وت و خوێندمه‌وه زۆر زوو هه‌ستم پێکرد ده‌بێ ساخته‌کارییه‌کی تێدا کرابێ و له چه‌ند هه‌ڵکه‌وتی به‌شداری له به‌رنامهٔ تێلێڤیزیۆنی دا سه‌رنجی خوێنه‌وه‌رانم بۆ دڕدۆنگ بوونی خۆم له‌و کتێبه ڕاکێشا و لە دمەتەقەیکیش دا کە بەزمانی ئینگلیسیی لە بلۆگی ڕۆژنامەی واشنتن پۆست سەبارەت بە مێژووی کۆماری کوردستان لە مانگی سێپتامبری ساڵی ۲۰۰۶ دا بەڕێوە چوو بە دوورو درێژی بۆچوونی خۆم و ساختەبوونی ئەو کتێبەم وەکوو دەقی بەرگریکردنی قازییەکان هێنا گۆڕێ.


له یه‌که‌م خاڵی که‌یفه‌رخوازی به دژی سه‌دری قازی ئه‌و تاوانبار کراوه به " نووسینی شێعرێکی حه‌ماسی گه‌رم بۆ مه‌لا مسته‌فای بارزانی و به‌و شێعره به خێرهێنان و پێهه‌ڵگوتنی وه‌کو ڕه‌مزی پیرۆزی گه‌لی کورد". وه‌کوو شاگردێکی میژووی کۆماری کوردستان من قه‌ت نه‌مبیستبوو سه‌دری قازی شێعری گوتبێ، به‌ڵام بۆ ئه‌وهٔ له‌وباره‌یه‌وه به ته‌واوی دڵنیا بم پێوه‌ندیم کرد به کچی سه‌دری قازی و خوارزایه‌کی که هه‌ردووکیان خوێنده‌وارییان هه‌یه و به‌سه‌رهاته‌کانی ئه‌و سه‌روبه‌ندییان له بیره و زۆر له نیزیکه‌وه له ژیان و چالاکییه‌کانی سه‌دری قازی ئاگادار بوون. ئه‌وان هه‌ر دووکیان له سه‌ر ئه‌و ڕاستییه شه‌هاده‌ت ده‌ده‌ن که سه‌دری قازی قه‌تی شێعر نه‌گوتووه. له ڕوانگهٔ ئه‌ده‌بییه‌وه ئه‌و نووسراوه‌یهٔ که وه‌کوو شێعری سه‌دری قازی به نێو کراوه زۆر لاوازه، وشه و زاراوەی ئه‌وتۆی تێدایه که لەوان ساڵان له نووسینی کوردی دا ده‌کار نه‌کراون و، ده‌ربڕینی هێندێک ووشەی کەله که‌سێکی وه‌ک سه‌دری قازی ناوه‌شێته‌وه و لە جێدا ئەو نووسراوەیە هیچ چێژی شێعری لێ وەرناگیرێ.


له‌و خاڵە ڕا گه‌یشتمه ئه‌و قەناعەتەی کەگشت کتێبه‌که بە مەبەستی سیاسی ڕۆژ هه‌ڵبه‌سترا بێ و ئەو شک و گومانەی من هەتا هەموو دەقی بەڵگەکە بە زمانی فارسی دەرنەکەوێ هەر دەمێنێتەوە.

 وەک لە سەرەوە بأس کرا ئەو دڕدۆنگ بوونەی من و کەسانی دیکە لە ڕەسانەیەتی ئەو بەڵگەیە پێشتریش هاتووەتە گۆڕێ و لە دیمانەیەک دا لە گەڵ ماڵپەڕی دیمانە [31.08.2006]، کە بەداخەوە ئێستا چالاکی نەماوە کاک به‌دره‌دین ساڵحی بەرهەڤکاری ئەو کتێبە باسی چۆنیه‌تی وه‌ده‌ست هێنانی به‌ڵگه‌که ده‌کا، به‌ڵام سه‌باره‌ت به‌و شێعرهٔ که وه‌پاڵ سه‌دری قازی دراوه بێده‌نگه. لە لاپەڕەی ۱۳ ی ئەو کتێبە دا هاتووە" "ئەو شێعرەی کە ئەبولقاسم سەدری قازی پێ تاوانبار کرا هەر بە کوردی لە ژمارە (۶۶) ی ماهنامە – مسلسل ۱۵۳ دا بڵاو کراوەتەوە، بەڵام تێکەڵیی هەندێ وشە و هەڵەی چاپی ئەویش، چونکە سەروان کیۆمەرس ساڵح کوردی نەزانیوە و دیارە ئەوەی تایپیشی کردووە هەر کوردی نەزانیوە، تا بتوانن فۆنەتیکی شێعرەکە بە جوانی بنووسنەوە و چاپی بکەن..... ئەمەش دەقی ئەو شێعرەیە کە بووە بەندی یەکەمی تاوانبار بوون [!!!] و لە سێدارە دانی سەدری قازی:" لەو قسانە ڕا دەردەکەوێ ئەو شێعرە بەو جۆرەی دەستی بەرهەڤکار کەوتووە لەم کتێبە دا چاپ نەکراوە و تەنانەت ئەگەر ئەوەش بسەلمێنین کە کیومرث صالح ئەو شێعرەی وەک شێعری سەدری قازی بڵاو کردبێتەوە ئەوەی لەم کتێبە دا هاتووە دەستی تێوەردراوە، چونکە لە دەقی شێعرەکە دا کە لە خوارەوە دەیبینن بەرهەڤکار لە هیچ کوێ دیاری نەکردووە کام " وووشە" یان "هەڵەی تایپی" ساخ کردووەتەوە.
بەو پەڕێ تێڕامان و سەرسووڕمانەوە ده‌بێ بڵێم، سه‌ره‌ڕای ئه‌و دڕدۆنگییه جیدییانه نه ئه‌و نووسه‌رانهٔ که له مێژووی کۆماری کوردستان ئاگادارن و، نه هیچکام لە دوولاباڵی دێمۆکڕات بە ڕەسمی شک و گومانی خۆیان سه‌باره‌ت به‌و به‌ڵگه‌یه ده‌رنه‌بڕیوه. پێویستە به‌رهه‌ڤکار و ده‌زگای بڵاو که‌ره‌وهٔ ئه‌و کتێبه بۆ ئەوەی تەمی‌ساختەکاری لە سەر خۆیان بڕەوێننەوە ده‌قی ئه‌سڵی ئه‌و سه‌نه‌دهٔ له‌لایانه وه‌کوو خۆی بڵاو بکه‌نه‌وه. ئه‌و ده‌می سیاسه‌تی ڕێژیمی تێکته‌پیوی سه‌لته‌نه‌تی ئێران به دژی ڕێبه‌رانی کۆماری کوردستان به اشتر ڕوون ده‌بێته‌وه.»

 
۸ ی خاکەلێوەی ۲۰۱۱

چرا تاریخ‌نویس دیوان‌خانه "سروان کیومرث صالح" را انتخاب کرد؟

نتیجه تحقیقات کاتب این سطور در خصوص "سروان کیومرث صالح" چنین است: چنین شخصیتی در استخدام رکن دوم ارتش شاهنشاهی ایران بوده است. وی زمانی از طرف شاه و حکومت وقت ایران مورد بی‌مهری قرار گرفته است. (این بی‌مهری هیچ ارتباطی با مسئله کردستان نداشته است)

حامد گوهری نیز بعدها در رکن دوم ارتش شاهنشاهی ایران استخدام شده است. وی آن زمان اطلاعاتی در خصوص سروان کیومرث صالح کسب کرده است.

مسعود بارزانی مأموریت جعل محاکمه قاضی‌ها را به حامد سپرده است. حامد اطلاع یافته که سروان کیومرث صالح در قید حیات نیستند.

 از قدیم گفته‌اند" "مردگان سخن نمی‌گویند" حامد این سروان را سوژه مناسبی تشخیص داده است تا از زبان این مُرده بی‌زبان، بخشی از تاریخ کردستان را در خدمت مخدومان خویش (قبیله بارزانی) جعل کند.

تاریخ‌نویس دیوان‌خانه بارزانی ابتدا قاضی محمد، صدر قاضی و سیف قاضی را در جایگاه قدیسان و اسطوره‌های باستانی قرار داده است. سپس از زبان آن‌ها بیان کرده که در آخرین لحظات زندگی، پرچم رهایی کردستان را به دست ملامصطفی بارزانی سپرده‌اند تا ملا در زمانی دیگر خود، پسران و نوادگانش آرمان استقلال کردستان را تحقق بخشند. (ارباب موروثی کردها شوند)

حامد گوهری تاریخ مصرف قاضی‌ها را تا ۱۰ فروردین ۱۳۲۶(روز شهادت قاضی‌ها) تعیین کرده است. تا بتواند پس از آن تاریخ همه افتخاراتِ آنان را یکجا به‌حساب بارزانی واریز کند.

این تاریخ‌نویس فرومایه، شخصیت و ماهیت قاضی‌ها را تا سطح شخصیت خویش (مجیزگوی چاپلوس و متملق بارزانی) پایین کشیده و ازآنجا مستقیماً راهی دیار نیستی کرده است. (زیرا مرده‌ها سخن نمی‌گویند و چه‌بهتر از زبان خاموش آن‌ها دزی و جعل تاریخ را...)

مأموریت تاریخ‌نویسان دیوان‌خانه بارزانی

جعل تاریخ کردستان از طرف دستگاه تبلیغاتی بارزانی منحصر به این مورد نبوده است. آن‌ها صدها جاش‌قلم، تحت عناوین مختلفی چون محقق، نویسنده، مورخ، روزنامه‌نویس، خبرنگار، حزب کارتونی، کهنه سیاسی، ملا و شیخ را به خدمت گرفته‌اند تا تاریخ سراسر خیانت‌بار بارزانی‌ها را به‌عنوان مبارزات رهایی‌بخش در راه آزادی کردستان به عوام‌الناس کُرد بفروشند.[40]

استراتژی خاندان بارزانی این است که در حین آنکه مجری سیاست‌های دول ترکیه، ایران، عراق، سوریه و اسرائیل هستند، همچنان رهبری مردم کُرد را در انحصار خود نگاه‌داشته تا با تأمین منافع کشورهای منطقه، سلطه خویش را بر مردم کُرد تحمیل و تداوم بخشند. (کپی استراتژی امیرنشین‌های کُردی سده‌های گذشته که امتداد و مجری حکومت‌های عثمانی و ایران بودند.) [41]

یکی از ملزومات این استراتژی جعل تاریخ است. در این راستا لشکری از قلم فروشان، خاطره‌نویسان و جاعلان تاریخ را به خدمت گرفته‌اند.

در روشنایی دنیای آکادمیک و عصر ارتباطات و اطلاعات چراغ دزدان نوری ندارد. [42] کمااینکه می‌بینیم پس از گذشت ۲۵۰۰ سال مورخین و محققین توانسته‌اند از سنگ‌نبشته داریوش رمزگشایی کنند و با استفاده از واژه‌ها و جملات خودِ آن متن تاریخ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن مقطع تاریخی را با متدولوژی علمی بازشناسی و بازخوانی کنند. [43]

جعل تاریخ کردستان از طرف دستگاه تبلیغاتی بارزانی منحصر به این مورد نبوده است. آن‌ها صدها جاش‌قلم، تحت عناوین مختلفی چون محقق، نویسنده، مورخ، روزنامه‌نویس، خبرنگار، حزب کارتونی، کهنه سیاسی، ملا و شیخ را به خدمت گرفته‌اند تا تاریخ سراسر خیانت‌بار بارزانی‌ها را به‌عنوان مبارزات رهایی‌بخش در راه آزادی کردستان به عوام‌الناس کُرد بفروشند.[44]

داستان‌های کذایی "پرچم کردستان" و "وصیت‌نامه سیاسی قاضی محمد"

اساساً داستان پرچمی که قاضی محمد به ملامصطفی داده، از بیخ و بُن دروغ است. اگر چنین پرچمی به ملامصطفی بارزانی سپرده‌شده، چرا از میان صدها عکس و فیلم تاریخی بجا مانده از ۱۱ سال اقامت ملا در شوروی (۱۹۴۷-۱۹۵۸) و ۱۴ سال شورش ارتجاعی ضد اصلاحات ارضی (۱۹۷۵-۱۹۶۱) و ۱۶ سال دوره قیاده موقت در ایران (۱۹۹۱-۱۹۷۶) اثری از پرچم قاضی محمد دیده نمی‌شود؟[45]

حامد گوهری در صفحات 9 و 10 پی دی اف کتاب (گزارش خبرنگار ارتش شاهنشاهی از محاکمه و اعدام قاضی محمد)، متنی به عنوانِ وصیت‌نامه سیاسی قاضی محمد درج کرده است. [46]

جاعل حتی در نوشتن این وصیت‌نامه کذایی کوچک هم مرتکب اشتباهات فاحشی شده است. از جمله در پاراگراف پنجم نوشته است «شماها نباید با کشتن من و برادرزاده‌هایم چشمتان بترسد» آیا ممکن است قاضی محمد رابطه نسبی بین خود و خویشانش را فراموش کرده باشد؟ و برادر و عموزاده‌اش را برادرزاده خطاب کند! [47] 

تاریخ‌نویس قبیله نتوانست تصویر یا کُپی سندی که هیچ‌گاه وجود نداشته؛ عرضه کند. درنتیجه بازهم خواننده ناآگاهش را به اسکناس جعلی ۱۱ دلاری ارجاع داده است.

جاعل در متن فارسی که به‌عنوان متن اصلی و نوشته سروان کیومرث صالح معرفی کرده است دراین‌خصوص این‌چنین نوشته است: «قاضی محمد به ملای مهابادی گفت وصیت‌نامه را فردا برای مردم مهاباد بخوان و وصیت‌نامه را به او داد. ولی بعداً دادستان آن را از او گرفت و گفت در آینده این فتنه خواهد شد و آن را به من داد و من هم آن را در ویژه‌نامه چاپ کردم.» [48]

بنا بر شواهد و اسناد تاریخی "قاضی محمد" تنها یک وصیت‌نامه از خود بر جای نهاده که ساعاتی قبل از اعدام با انشای وی و دستخط ملامحمد صدیق صدقی در سحرگاه دهم فروردین ۱۳۲۶ نگاشته شده است. تصویر این سند را در صفحه بعدی ببینید 👈

قسم حضرت عباس را باور کنم یا دُم خروس را؟

پس از انتشار چاپ اولِ کتابِ پیشِ رو، حامد گوهری دفاعیه‌ای به شرح ذیل در فیس‌بوک منتشر کرد:

«نامیلکەیەکی پڕلە درۆ، چەواشەکاریی و بێڕێزیی کردن!

ڕۆژی شەممە ۲۰۲۴/۱۲/۱۴، یەکێک لە هاوڕێ بەڕێزەکانم لە تۆڕی کۆمەڵایەتی فەیسبووک بە ناوی "ن- ب"، نامیلکەیەکی بە PDF بۆ ناردم کە بە ڕەواڵەت کەسێک بەناوی "شیرزاد- ر" بڵاویکردوەتەوە. نامیلکەکە ۱۰۷ لاپەڕە و لەژێر ناوی (جعل دادگاە "قاضی محمد "توسط "حامد گوهری" بە سفارشی مسعود بارزانی) واتا "گۆڕینی دادگای قازی محەمەد لەلایەن حامید گەوهەری، بە ڕاسپاردەی مەسعود بارزانی"بە زمانی فارسی بڵاوکراوەتەوە.

 لە ماوەی چەند کاتژمێراندا نامیلکەکەم خوێندەوە. نامیلکەیەکی پڕلە درۆ و چەواشەکاریی کە جگە لە جنێو و بێڕێزیی کردنەکانی، لە سەرەتاوە تا کۆتایی پەیوەندیی بەمنەوە نییە. وەک تێگەیشتم دەزگایەک لە پشت نووسینی ئەو نامیلکەیە بووە و ناوەی "شێرزاد ر"ی لەسەر داناوە. بە لێکدانەوەی خۆم ئەو دەزگایە سەربە کوردەکانی بەرەی مقاوەمەیە. نووسراوەکە کێشەیەکی سیاسی، ئایدیۆلۆژی و کۆمەڵایەتییە بەدژی ئامانجە نەتەوەییەکانی کورد کە پێشتر بەدوای پێشەوا قازی محەمەددا، سەرۆک مستەفا بارزانی و ئێستا سەرۆک مەسعود بارزانی و بنەماڵەی بارزانی نوێنەرأیەتی دەکەن. لە ڕاستیدا کێشەکە تا ئەو جێگەیە پەیوەندیی بەمنەوە هەیە کە من خەباتکارێکی هەڵگری ئەو ڕێبازەم، ئەگەرنا من دەستم نەبووە لە نووسینی وەسیەت نامەی پێشەوا قازی محەمەد و کتێبی "سەرۆک کۆماری کوردستان لەبەر دم دادگای ئێران دا". سەیر ئەوەیە بۆچی لەو کێشەیەدا ناوی منیان بەو کۆمەڵە درۆ و چەواشە و بێڕێزی کردنە لکاندوە؟

ئامادەکەرانی نامیلکەکەی لە لاپەڕەکانی ۱۱ و ۱۲ دا دەڵێن:

- (لە کۆتایی ساڵی ۱۹۹۱، مەسعود بارزانی بە مەبەستی دەست پێداگرتن بەسەر ئیعتبار و کەسایەتی مێژوویی قازی محەمەد و هاوڕێیانیدا، مەئموریەتی گۆڕینی "جعل" دادگای قازییەکانی بە حامید گەوهەری سپارد. حامید لە چوارچێوەی ئەو مەئموریەتەیدا، کتێبێکی لەژێر سەردێڕی "سەرۆک کۆماری کوردستان لەبەر دم دادگای ئێران دا" نووسی و دارودەستەی بارزانی، ساڵی ۲۰۰۱، کتێبەکەیان لە هەولێر بڵاوکردەوە و ڕایانگەیاند: ”ئەم کتێبە وەرگێڕاوی دەقی فارسیی ڕاپۆرتی سەروان- نەقیب "کەیومرسی ساڵح"ە لە دادگایی کردنی قازییەکان کە ساڵی ۱۳۲۶۱۹۴۷ لە مانگنامەی سوپای ئێراندا بڵاوکراوەتەوە.” بەکرێگیراوانی بنەماڵەی بارزانی و ژمارەیەکی زۆر لە نووسەرانی کەمزانی بێ توانا کە لێکدانەوەی زانستی مێژووییان نییە، ئەو کتێبەیان بە سەرچاوە و بەڵگەی مێژوویی داناوە و وەک بەڵگەنامەی مێژوویی سودیان لێوەرگرتووە و لە بازاڕی دەغەڵبازانی کوردایەتیدا دەیان کتێب و سەدان وتاریان بە پاڵپشتیی ئەو کتێبە بڵاوکردوەتەوە و …تد.)

 ئەوە لە کاتێکدایە کە من حامید گەوهەری نووسەری کتێبی "سەرۆک کۆماری کوردستان لەبەر دم دادگای ئێران دا" نیم و هەتا ئێستا چاوم بەو کتێبە نەکەوتووە. لە ڕاستیدا ئامانجی نووسەرانی نامیلکەکە لە ڕیزی یەکەمدا، بێڕێزیی کردنە بە پێشەوا قازی محەمەد، سەرۆک مەسعود بارزانی و بنەماڵەی بارزانی وەک هەڵگر و درێژەپێدەرانی بیری نەتەوایەتی کورد و لە کۆتاییدا منیان وەک هەڵگر و کارپێکەری ئەو ئامانج و ڕێبازە پیرۆزە دەستنیشان کردوە.» [49]

حامد گوهری با این دفاعِ مذبوحانه بیشتر در باتلاقِ خودساخته فرورفته و شکی در فاعلیت این جعلیات باقی نگذاشته است.

جوابیه حامد گوهری همچون یک خروار کتاب و مقاله که طی چهل سال گذشته در خدمت اربابانش مرقوم فرموده‌اند، ملغمه‌ای است از اقسام مغالطه و سفسطه[50] از جمله:

نقد گوینده به‌جای نقد گفته او، به بیراهه کشاندنِ بحث، کلی‌گویی، تقلیل‌گرایی، تعمیم ناروا، ابهام مرجع ضمیر، دوپهلوگویی، ایجاد شبهه، جوسازی، مهملات، مبهمات، تخریب و تخطئه گوینده، توهین، توهم، تحریف، تناقض، شایعه، افترا، بُهتان، بزرگ‌نمایی، کوچک‌نمایی و...

پس از چند بار خواندن دفاعیه حامد؛ از میان انبوهی از مغالطات و سفسطه‌هایش؛ سرانجام توانستم جواب اصلی او را در یک سطر به شرح ذیل استخراج کنم:

«من حامد گوهری نویسنده این کتاب نیستم و تا کنون آن را ندیده‌ام»

حامد گوهری طی چهل سال اخیر ۲۵ جلد کتاب و صدها مقاله در حوزه تاریخ و مناقشات احزاب کردستان منتشر کرده است. [51] وی در این مسیر هیچ "سوراخ‌سنبه‌ای"[52] از تاریخ معاصر کردستان را باقی نگذاشته که سری در آن فرو نکرده باشد.

سراسرِ کتب و مقالاتش در راستای تقدیس خاندان بارزانی و تخریب اشخاص و جریانات سیاسی مخالف این خاندان است. این موجودِ مغرض و موذی در وقاحت و گستاخی هیچ مرزی برای خود قائل نیست.

 جهت اطلاع خواننده عزیز چند مورد از شایعه‌سازی و دروغ‌پراکنی‌های این تاریخ‌نویس دیوان‌خانه به‌مثابه مشتی از خروار درج می‌کنم:

۱- تخریب شخصیتی قربانیانِ بی‌گناه دستگاه ترور و آدمکشی بارزانی از جمله کاک سلیمانِ معینی، دکتر شوان[53]

وی با گستاخی و بی‌شرمی بجای قاتل (ملا مصطفی)، مقتولان (کاک سلیمانِ معینی و دکتر شوان) را مقصر اعلام کرده است.

۲- قتلِ کادرها و فعالین پ ک ک که در کردستان عراق توسط دستگاه‌های جاسوسی بارزانی (پاراستن) و میت ترکیه ترور شده‌اند را به پ ک ک نسبت داده است. [54]

۳- در جریان جنبشِ "زن، زندگی آزادی" به تخریب و تخطئه خالقانِ جنبش پرداخت. در این راستا متوسل به شایعه‌سازی شد. اعلام کرد که خالقانِ فلسفه "زن زندگی آزادی" برای سرکوب جنبش "زن زندگی آزادی" نیروهای خود را به ایران اعزام کرده، تا در کنار نیروهای ضدشورش ایران معترضین را سرکوب کنند! [55]

شایعه‌پراکنی حامد گوهری در نشریه باسنیوز وابسته به دستگاه اطلاعاتی بارزانی (پاراستن) [56]

 

واعظان گماشته بارزانی مُخاطَبان خود را در میان سفیهانِ کردستان یافته‌اند. زیرا فقط ابلهان و عقب‌ماندگان ذهنی استعداد این را دارند تا باور کنند که خالقان اندیشه "زن زندگی آزادی" به جنگ جنبش"زن زندگی آزادی" بروند.

ما می‌دانیم که آنها دروغ می‌گویند، 

آنها هم می‌دانند که دارند دروغ می‌گویند، 

آنها می‌دانند که ما می‌دانیم که آنها دارند دروغ می‌گویند، 

ما هم می‌دانیم که آنها می‌دانند که ما می‌دانیم که آنها دروغ می‌گویند، 

اما با همهٔ اینها، باز هم دروغ می‌گویند. (نجیب محفوظ)

کدام عقل سلیم باور می‌کند که "حامد" با کارنامه‌ای چنین حجیم از پُرگویی تاریخ کردستان؛ مناقشه‌برانگیزترین کتاب تاریخ کردستان را ندیده باشد؟ کتابی که ۲۴ سال از اولین انتشار آن می‌گذرد و تا کنون ده‌ها بار به زبان‌های فارسی و کردی تجدید چاپ شده و منبع صدها کتاب و هزاران مقاله واقع گردیده است!

در اینجاست که ضرب‌المثل کُردی "داری هەڵێنی سەگی دز دیارە" مصداق پیدا می‌کند.

ماهیت قطب سیاسی راست سنتی کردستان به رهبری حزب موروثی خانواده بارزانی

پژوهش‌های تاریخ معاصر کردستان بدون شناخت ماهیت خاندان بارزانی، احزاب، جریانات و شخصیت‌های وابسته آن‌ها همواره ناقص و ناتمام انجام می‌گیرد. به همین دلیل نوری بر تاریک‌خانه بارزانی و زیرمجموعه‌هایش می‌تابانیم.

خاستگاه تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این جریان به امیرنشین‌های سده‌های میانه کردستان، فئودال‌ها و سران عشایر بازمی‌گردد.

در سده‌های گذشته طبقات فرادست کردستان با تأمین منافع یکی از حکومت‌های منطقه مثل عثمانی یا صفوی حق سروری بر بخشی از کردستان را کسب می‌کردند.

 تأمین حاکمیت دولت مرکزی، سرکوب شورش‌های محلی، گردآوری مالیات، فراهم‌سازی نیروی جنگی و مرزداری از وظایف آن‌ها بود.

بارزنی‌ها با استفاده از این استراتژی امارت موروثی خود را تحت عنوان ملی‌گرایی بر بخشی از مردم کردستان عراق تحمیل کرده‌اند.

پایگاه اجتماعی کنونی آن‌ها عبارت است از: طبقات فرادست کردستان اعم از فئودال‌ها، سران عشایر، مزدوران حکومت‌های قبلی، قشر سرمایه‌داری دلالی، فرصت‌طلبان، قلم فروشان و تمامی کسان و جریاناتی که کاسب‌کاری آسان را بر کار و تلاش پرزحمت ترجیح می‌دهند؛ و نیز عوام‌الناس و کردهای کم‌سواد و فاقد دانش و بینش سیاسی. [57]

 این‌ها ملی‌گرایی را همچون کالایی قابل تجارت نگریسته و جامعه کُرد را به‌مثابه رعایا دیده و با حقوق شهروندی و اندیشه آزاد و عدالت اجتماعی تضادی ماهوی دارند.

استراتژی بارزنی‌ها برگرفته از امیرنشین‌های کُردِ سده‌های میانه به شرح ذیل است:

 «تأمین منافع دولت‌های منطقه به قیمت حمایت و تضمین سلطه خود بر بخشی از مردم کُردستان»

این جریان نماینده ملی‌گرایی اقشار انگلی جامعه کردی است که منافع خود را نه در رهایی ملی بلکه سهیم‌شدن با اشغالگران در چپاول جامعه کردستان تعقیب می‌کند.

 همیاری خانواده بارزانی با دولت‌های اشغالگر کردستان در سرکوب خونین احزاب کرد ایران، عراق و ترکیه و اخیراً سوریه به‌هیچ‌وجه تصادفی و یا تاکتیکی نیست، بلکه اقتضای استراتژی آن‌ها چنین طلب کرده، می‌کند و خواهد کرد.

ملل همسایه را به دیده دشمن می‌نگرند، ولی هر زمان که منافع آن‌ها ایجاب کند آماده اتحاد با حکام ستمکار این ملل هستند.

بارزنی‌ها طی ۷۰ سال گذشته در رقابت با احزاب و جریانات سیاسی دیگر همواره حمایت یکی از دولت‌های ترکیه، ایران و عراق را بر سر خویش داشته‌اند.

در این راه حتی از قربانی‌کردن احزاب متحد برادرِ خود در ایران و ترکیه فروگذاری نکرده‌اند. چنان‌که به دستور میت ترکیه رهبران حزب دمکرات کردستان ترکیه سعید آلچی، دکتر شوان و همراهانشان که درواقع مهمان و همکار بارزانی بودند، به قتل رساندند. (۱۹۷۱)

رهبران حزب دمکرات کردستان ایران (سلیمان معینی، خلیل شوباش، اسعد خدایاری، صدیق انجیری، ملا رحیم ویردی، قادر شریف، دلشاد رسولی) همراه با شصت تن از کادرهای این حزب نیز در دهه ۱۹۶۰ میلادی قربانی این استراتژی ملامصطفی بارزانی شدند.

بارزانی‌ها در سال ۱۹۷۸ سه تن از رهبران اتحادیه میهنی کردستان عراق (دکتر خالد، حسین بابا شیخ ایزدی و علی عسکری) را به همراه ۷۰۰ پیشمرگ دیگر به قتل رسانده و موجبات رضایت و خشنودی میت ترکیه، ساواک ایران و دولت عراق را فراهم ساختند.

 آن‌ها در دوره قیاده موقت صدها تن از پیشمرگان دمکرات و کومله را به قتل رسانده و بخش وسیعی از کردستان ایران را برای دولت جمهوری اسلامی پاک‌سازی کردند.

بارزانی‌ها به اقتضای خاستگاه شیخی و فئودال عشیره‌ای خویش بسیار واپس‌گرا هستند. مردم را نه به دیده شهروند، بلکه به دیده رعیت و مرید می‌نگرند.

 هیچ‌یک از آمال و ارزش‌های انسانی ازجمله برابری زن و مرد٬ عدالت اجتماعی٬ رشد اقتصادی٬ علمی٬ صنعتی٬ فرهنگی٬ شایسته‌سالاری٬ مردم‌سالاری و دمکراسی در رؤیاهای آن‌ها جایگاهی ندارند. [58]

نهایت رؤیای بارزانی‌ها و احزاب وابستهِ آن‌ها که حافظِ منافعِ لومپنبورژوازی و نوفئودالیسم کُردستان هستند؛ این است که به‌جای فارس‌ها، عرب‌ها و تُرک‌ها بر کُردهای منطقه خودشان سلطه و سروری داشته باشند.

این آقایان وارث رؤیاهای امیرنشین‌های محلی کردها در دوره امپراتوری‌های عثمانی و ایران، ارباب‌ها و رؤسای عشایر و شیوخ محلی گذشته هستند و این میراث فکری٬ فرهنگی را با روکشی از مدرنیسم آراسته‌اند.

اینان دشمن حُکام فارس٬ تُرک و عرب نیستند. بلکه رقیب آن‌ها هستند در سروری و سلطه بر کردهای ناحیه خودشان. به عبارتی دقیق‌تر هدف رفع ستمگری نیست. بلکه تغییر ستمگر و ارباب از غیر کُرد به کُرد است.

تاریخچه شورش فئودال - عشیره‌ای ملامصطفی بارزانی (۱۹۶۱-۱۹۷۵)

 

در مِتُدولوژی[59] تاریخ‌نگاری علمی، هر رویداد تاریخی در بستر جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی زمان خود مورد بررسی قرار می‌گیرد.

در این راستا ابتدا تصویری از حیات اقتصادی و اجتماعی کردستان عراق قبل از اصلاحات عبدالکریم قاسم را ارائه می‌کنم.

مردم کردستان عراق تا کودتای ۱۹۵۸ عبدالکریم قاسم تحت سیستم عشایری و فئودالی زندگی می‌کردند. روستاییان و دهقانان که اکثریت مردم را تشکیل می‌داند، عموماً گرسنه، سیاه‌سوخته و ژنده‌پوش بودند. منازل آن‌ها با یک نیمه دیوار یا چَپَر (پرچین) از طویله و آغل‌های حیواناتِ اهلی تفکیک می‌شد. ستمکاری سران عشایر، شیوخ زمین‌دار و ارباب‌ها رمقی برای آن‌ها باقی نگذاشته بود.

 رعایا ناچار بودند بیشتر درآمد خود را تحت عناوین سرانه و حق مالکیت به اربابان بپردازند. آن‌ها ناچار به بیگاری و انواع خدمات بودند. در برخی مناطق، هر دختری را که ازدواج می‌کرد، ناچار می‌شد شب زفاف را در خدمت ارباب روستا به صبح رساند.

سران عشایر با بسیج رعایای خویش به روستاهای دیگر حمله می‌کردند. آن‌ها گاو، گوسفند، غلات و هر آنچه ارزش مادی داشت را غارت کرده و ساکنان آن‌ها را در صورت مقاومت به قتل می‌رساندند و خانه‌هایشان را به آتش می‌کشیدند.

رعایا باوجود ستمکاری‌های فراوان فرمان‌بردار اربابان خود بودند. زیرا خارج از محدوده فرمانروایی ارباب هیچ‌گونه امنیتی نداشتند. آن‌ها همچون سایر مردم عراق وارث یک زندگی حقیرانهِ بخورونمیر هزاران ساله بودند. [60] مفاهیمی همچون میهن‌پرستی و ملی‌گرایی برای رعایا بی‌معنی بودند.

پس از پیروزی انقلاب ۱۹۵۸ عراق به رهبری عبدالکریم قاسم و حمایت روشنفکران و نیروهای مترقی، فرصتی طلایی برای کُردها و مردم عراق جهت گذار از زندگی قرون‌وسطایی فراهم شد.

برای اولین‌بار در تاریخِ خاورمیانه، عبدالکریم قاسم اصلاحات وسیعی در حد یک انقلاب اجتماعی به اجرا گذاشت. ازجمله این اصلاحات تقسیم اراضی بین رعایا بود.

 کُردها همچون سایر مردم عراق در بیشتر شهرها و مراکز جمعیتی تجمع و راهپیمایی کرده و یک‌صدا از اصلاحاتِ بزرگِ قاسم حمایت می‌کردند.

 برخی از شعارهای مردمِ کردستانِ عراق در حمایت از اصلاحات عبدالکریم قاسم:

هێزەکەمان مارکسیە

دژی ئیقتاع و ڕەجعیە

هێزەکەمان هێزی گەلە

هی کرێکارو ڕەنجبەرە

فەلاح زەوی خۆیەتی

ئاغا باوکە ڕۆیەتی

ترجمه مفهومی شعارها (نیروی ما مارکسیستی است، مخالف اقطاع و ارتجاع است، قدرت ما قدرت خلق است، متعلق به کارگران و رنجبران است، زمین از آن کشاورز است، ارباب وای پدر گوید)

شعارهای مردم حلبجه:

 فەلاح عەرزی خۆیەسی

دەرەبەگ باوکە ڕۆیەسی

فەلاح عەرزی کێڵاگە

دەرەبەگ قوڕی پێواگە

 

خاطراتی از شورش ملامصطفی بارزانی در سال ۱۹۶۱

خاطراتِ فعالین و شاهدانِ رویدادها یکی از منابعِ مهمِ تاریخ‌نگاری هستند. در اینجا دور مورد از خاطرات شخصیت‌های فعال در آن دوره را ارائه می‌کنم.

خاطره ملا رسول پیشنماز در خصوص شورش ملامصطفی بارزانی

«پس از روی کار آمدن زعیم عبدالکریم قاسم و بازگشت مرحوم بارزانی به دلیل قدرت‌یابی حزب شیوعی و پشتیبانی آن‌ها از کشاورزان، ارباب‌ها در تنگنا قرار گرفتند. کار به آنجا رسیده بود که املاک اربابان را با طناب بین کشاورزان تقسیم می‌کردند. مخصوصاً در مناطق پشدر، رانیه، دوکان و بیتوین.

چند تن از اربابان میراودلی، شیخ حسین بوسکین، کاک عباس مامند آقای سرکپکان و مام کدخدا اسماعیل تلان تصمیم گرفتند جهت یافتن راه‌حل برای دیدن عبدالکریم قاسم به بغداد بروند.

تلاش‌های آن‌ها در بغداد برای دیدار با قاسم بی‌نتیجه ماند. زیرا قاسم آن‌ها را نپذیرفت. سپس عباس آقا که دوستی دیرینه‌ای با بارزانی داشت، پیشنهاد کرد به دیدار او بروند.

آغاها به دیدار بارزانی رفته و همگی از وی خواستند که بیش از این نظاره‌گر نمانده و برای حقوق ملی کُردها! به کوهستان‌ها روی آورد» [61]

بخشی از خاطرات مام جلال طالبانی در کتابِ دیداری تَمَن (تەمەن)

«سران عشایر کُرد، تمامی کسانی که درنتیجه اصلاحات ارضی زیانمند شده بودند، می‌آمدند پیش ملامصطفی و شکایت می‌کردند. متأسفانه ملا هم اهمیت زیادی به سران عشایر، ارباب‌ها و شیوخ می‌داد. یادم هست وقتی تمامی سران عشایر جمع شده بودند از شیخ تحسین ایزدی تا شیخ و آغاهای خوشناوتی، دزه‌یی، پشدر، و ... این‌ها همگی به ملامصطفی پناه برده و می‌گفتند شما بزرگ ما هستی و از ما حمایت کن. متأسفانه ملا این‌ها را دور خود جمع کرده و از آن‌ها دفاع می‌کرد. آغاها جهت دیدار با عبدالکریم قاسم هیئتی را روانه بغداد کرده بودند. این در حالی بود که قاسم بدیل دفاع از منافع مردم عراق و ملی کردن نفت تحت فشار عظیم کمپانی‌های نفت [غربی] قرارگرفته بود. [62]

جلال طالبانی: "در حقیقت این آغاها علیه اصلاحات ارضی قیام کرده بودند. [دفتر سیاسی حزب) موافق اصلاحات بود. اما ملامصطفی دشمن قانون اصلاحات ارضی بود و از ارباب‌ها پشتیبانی می‌کرد. ملا اصلاحات زراعی را خلاف شرع می‌دانست.» [63]

جلال طالبانی: "... مدتی قبل از شروع شورش ایلول 1961، بسیاری از عشایر و زمین‌داران کُرد به تحریک ملامصطفی به یاغی‌گری علیه دولت اصلاحات روی آورده بودند. پیشاهنگان شورش ضد اصلاحات ارضی عبارت بودند از حاجی قادر اسماعیل عوزیری، حاجی ابراهیم چرمه گا، شیخ طیفور سرگلو، کویخا اسماعیل تلان، شیخ محمود کاریزه و روسای عشایر جاف، سورداش، بازیان، هموند، شارباژیر، خوشناوتی و صفین» [64]

ملامصطفی از موقعیت ممتاز شیخ‌زادگی، ریاست عشیره بارزانی و نفوذ معنوی بر ارباب‌ها و سران عشایر برخوردار بود. به همین دلیل کشورهای آمریکا ایران، انگلیس و اسرائیل وی را مناسب‌ترین فرد جهت رهبری شورش ارتجاعی کردستان تشخیص دادند.

ایران و انگلیس در سال ۱۹۶۱ از طریق سفارتخانه‌هایشان در بغداد با ملامصطفی ارتباط برقرار کرده و وی را جهت رهبری شورش سران عشایر و ارباب‌های ناراضی از اصلاحات عبدالکریم روانه منطقه بارزان کردند. آن‌ها به ملا قول داده بودند از شورش وی حمایت کنند. [65]

جهل، خرافه و پسرفت، ثمره شورش‌های ارتجاعی وابسته

انقلاباتِ حقیقی مدرسه آگاهی و رشد و توسعه ملی هستند. اما حاصلِ شورش‌هایی از نوعِ کردستانِ عراق (۱۹۶۱) و مجاهدین افغان (دهه ۱۹۸۰)؛ همچون مزرعه کِشتِ خشخاش؛ تریاکی بود که توده‌ها را دچار رخوت، منگی، گیجی و روان‌پریشی نمود.

از سوی دیگر شیوخ و بازرگانان دین و ملی‌گرایی ابتدایی از قِبَلِ این بیماری توده‌ای صاحبِ ثروت‌های افسانه‌ای شدند.

 کردهای کردستان عراق و ایران تا سال ۱۹۶۰ ازنظر فکری، فرهنگی و تمدنی در یک سطح قرار داشتند. ملامصطفی طی رهبری چهارده‌ساله خود سطح مدنیت جامعه کردستان عراق را به سده‌های گذشته بازگردانید. به‌گونه‌ای که اکنون کردهای ایران صدسال از کردهای عراق پیشرفته‌تر هستند.

در خصوص چگونگی رجعت جامعه کردستان عراق به گذشته، تأمل و تعمق در دو مورد از فرهنگ‌سازی ملامصطفی چشم‌انداز روشن‌تری بر روی خواننده باز می‌کند:

الف- ممنوعیت رسم ڕەدووکەوتن (فرار دو دلداده از روستا جهت شروع ازدواج)

 این رسم که از دوران مادرسالاری برجای‌مانده بود، باعث تعدیل ستمگری سیستم فئودالی و مردسالاری می‌شد. زیرا خانم‌ها می‌توانستند با استفاده از این رسم با شخص مورد نظر خود ازدواج کنند و تصمیم پدر و سرپرست خانواده را جهت ازدواج تحمیلی را خنثی کنند.

 در برخی از روستاها و مناطق کردستان عروسِ خانوادهِ رعیت ملزم به ارائه باج بکارت بوده و ارباب شبِ اولِ زفاف از عروس کام‌جویی می‌کرد. رسم این‌گونه بود که عصر همان روزی که عروس به خانه داماد می‌رسید، نوکر و خدمه ارباب به منزل داماد رفته و دست عروس را گرفته و به وی می‌گفتند بیا می‌رویم خانه ارباب تا خانم‌بزرگِ ارباب به تو نصیحت و آموزش‌های زندگی را ارائه کند. (وەرە با بچین بۆ لای ئاغاژن تا ئامۆژگاریت به کات...)

یکی دیگر از مزایای مهم "ره دوکه وتن" گریز عروس از باجِ بکارت به ارباب بود. زیرا دختر و پسر باهم روستا را ترک کرده و در روستایی دیگر اقامت موقت اختیار کرده و زندگی مشترک را شروع می‌کردند.

طی روزها و هفته‌های بعد، بین خانواده عروس و داماد صلح برقرار می‌شد و دو دلداده می‌توانستند به روستا بازگشته و زندگی عادی خود را از سر گیرند. در این حالت عروس از این سرویس اجباری به خان و ارباب معاف می‌شد.

ملامصطفی رسم "ره دوکه وتن" را ممنوع کرده و کسانی که از این قانون سرپیچی می‌کردند با مجازات اعدام روبرو می‌شدند.

ب- ممنوعیت مراسم رقص مختلط کُردی

ملامصطفی مراسم رقص مختلط کردی را خلاف‌شرع و ممنوع اعلام کرد. رقص کردی یکی از رسومات بازمانده دوره مادرسالاری است.

در رقص کردی زن انتخاب می‌کند که در دست چه کسی برقصد. تاکنون این رسم بخشی از حقوق زنان تحت سیستم مردسالاری را برای زنان محفوظ نگاه‌داشته است. متشرعین طی ۱۳۰۰ سال نتوانسته بودند این رسم زیبا را از فرهنگ کُردی بزدایند.

 اگرچه حکومت ملامصطفی در سال ۱۹۷۵ فروپاشید، اما این قوانین در اذهان جامعه ریشه دوانید و تبدیل شد به بخشی از فرهنگ و کلتور اجتماعی مردم کردستان.

 پس از ملامصطفی، مردم کردستان عراق (پدر، برادر، پسرعمو، شوهر و...) با کشتن دختران و زنان خود این فرهنگ را زنده نگه داشتند. تحت‌تأثیر این فرهنگِ ارتجاعی، از زمان تأسیس دولت نیمه‌مستقل کردستان عراق در سال ۱۹۹۱ تاکنون (۲۰۲۴) حدود بیست هزار زن و دختر توسط بستگان نرینه خویش کشته‌شده و یازده هزار تن نیز ناچار به خودسوزی شده‌اند. [66]

سیستم فدرالی کردستانِ عراق نه‌تنها آزادی، رفاه و پیشرفت را برای کُردها به ارمغان نیاورد، بلکه مغزها هم توسط ارتجاع قبیله‌ای، تعصب مذهبی، مافیای قدرت و وابستگی خارجی به بند کشیده شدند. از هم‌اکنون در میان اکثریت عوام‌الناس آن دیار زمینه ذهنی ایجاد یک امارت اسلامی از نوع داعش و طالبان فراهم شده است. (هیچ گام به‌پیش، صد گام به پس)

«تا مغزها تکان نخورند، هیچ‌چیز تکان نخواهد خورد» [67]

شیوخ بارزانی دو قرن تحمیق و ستمکاری

بخش کوچکی از کارنامه شیخ محمد بارزانی، [68] پدر ملامصطفی[69] به قلم واسیلی نیکیتن در کتاب "کُرد و کُردستان"

«شیخ محمد (جانشین عبدالسلام) چیزی به‌جز یک ملای کم‌سواد نبود، و یا آن‌گونه که در کردستان به این‌گونه کسان می‌گویند "نیمچه ملا". این مرد آخوند نبود، الکن هم بود؛ بااین‌حال او نیز شروع به تدریس کرد و شاگردان زیادی داشت.

 هر سه‌شنبه و جمعه زن و مرد در بارزان جمع می‌شدند و شیخ به آن‌ها توجه (موعظه) می‌کرد. این رسم دینی در میان کُردها این است که شیخ در میان شاگردان خود می‌نشیند و نَسَبِ شیوخِ طریقتِ خود را بیان می‌کند.

 آنگاه شاگردانش سروصدا می‌کنند، مثل سگ پارس می‌کنند یا مثل الاغ ناله می‌کنند. این رسم خلافِ تمدن و مغایر با راه‌ورسم نیکو و عقل و منطق است.

شیخ نامبرده همچون بسیاری از مشایخ دیگر توانست کردهای وابسته به حلقه خود را با همین رویه‌های زشت، خشن و درعین‌حال سازگار با طرز تفکر پامنبری‌هایش بازیچه خود قرار دهد.

 درواقع پس از این‌که شیخ عبیدالله [شمزینان] توسط رومیان [ترکان عثمانی] به حجاز تبعید شد، بر نفوذ و اقتدار شیخ محمد افزوده شد. اکثر آقایان عشایر آن دوروبر پیشوایی شیخ را پذیرفتند.

در آن هنگام بود که مریدانِ شیخ بارِ دیگر نامِ "مهدی" را علم کردند و شیخ را مهدی خواندند؛ به بهانه اینکه بر طبق احادیث نبوی نام دیگر مهدی باید محمد باشد؛ با این تمهید شیخ محمد ما مهدی واقعی از آب درآمد؛ و به‌پاس این موهبت تصمیم گرفته شد که در جهاد و جنگ با موصل شرکت کنند.

مخالفان با این تصمیم را کشتند... ازجمله مخالفان یکی هم ملا پریسه ای Perisséi بود که مردی دانشمند و فهمیده بود و در میان عشیره زیباری ارج‌وقرب زیادی داشت. به‌ویژه که با بسیاری از بزرگان آن قوم پیوندهای خویشاوندی پیدا کرده بود. مریدان شیخ محمد در قلع‌وقمع مخالفان جهاد از او شروع کردند.

 بدین ترتیب که بدن ملا را تکه‌تکه بریدند آن تکه‌ها را در لای تنه خالی‌شده درخت گردوی کهن‌سالی گذاشتند و آن را آتش زدند. پس از آن قاتلان از جلو آن درخت رژه رفتند. با چماق خود ضربه‌هایی بر آن می‌زدند و گروهی چنین می‌خواندند: «اینک جهاد مقدس برای لاشه حاجی» و دیگران جواب می‌دادند: «آری این هیچ فرقی با جهاد واقعی ندارد و خداوند عمل تو را به حسابت نوشته است.» [70]

شباهتِ استراتژی راست سنَّتی کُردایَتی با هم‌زیستی گرگ‌ها و کلاغ‌ها

در طبیعت اتحادی هزاران ساله بین دو موجود به‌ظاهر متفاوت وجود دارد. این هم‌زیستی بر پایهٔ منافع متقابل شکل گرفته است. کلاغ پرنده‌ای ضعیف‌الجثه، بی‌رحم و حیله‌گر است و گرگ شکارچی نیرومند و جسور. کلاغ‌ها با پرواز بر فراز زمین، شکار را پیدا کرده و گرگ‌ها را به سمت طعمه سوق می‌دهند. پس از شکارِ حیوان توسط گرگ، کلاغ‌ها هم بخشی از پس‌مانده لاشه را می‌خورند. برای کلاغ‌ها همسویی با گرگ‌ها به معنای دسترسی به منابع غذایی است. برای گرگ‌ها چشم‌اندازِ هوایی کلاغ‌ها و توانایی آن‌ها در ایجاد انحراف و سردرگمی طعمه، شکار را کم‌خطر و آسان‌تر می‌کند.

گاهی کلاغ‌ها لاشه حیوانی بزرگ را کشف می‌کنند اما نمی‌توانند پوستِ کلفتِ آن را پاره کنند. به همین دلیل گرگ‌ها را به‌سوی لاشه هدایت می‌کنند. گرگ‌ها لاشه را پاره کرده و سهم کلاغ‌ها را نیز باقی می‌گذارند.

البته این هم‌زیستی تنها برای شکار نیست. کلاغ‌ها به گرگ‌ها در لانه‌سازی کمک می‌کنند، در مقابل گرگ‌ها از لانه‌های کلاغ‌ها در مقابل شکارچیان بالقوه محافظت می‌کنند. [71] همکاری گرگ‌ها و کلاغ‌ها به‌قدری عمیق است که کلاغ‌ها حتی مسئولیت مراقبت از توله گرگ‌ها را هنگام شکار بر عهده می‌گیرند. [72]

جریان راست سنتی کوردایَتی به رهبری خاندان بارزانی از سال ۱۹۶۱ تاکنون؛ بنا بر ماهیت خویش؛ استراتژی زاغ سیاه را الگوی خود قرار داده است.

این جریان دولت‌ها و قدرت‌های منطقه ازجمله ترکیه، ایران، عراق، سوریه و حتی اسرائیل را همچون گرگ‌هایی می‌بیند که با هم‌زیستی و همیاری آن‌ها می‌تواند سلطه اقتصادی و سیاسی خویش را بر بخشی از کردستان تحمیل کند.

این استراتژی در کردستان بیش از هزار سال قدمت دارد. طی هزاره اخیر خاندان‌های حکومتگر محلی، امیرنشین‌ها، رؤسای عشایر، شیوخ و فئودال‌ها با این استراتژی توانسته‌اند سلطه و سروری خود را بر مردم کردستان تداوم بخشند.

در قرونِ گذشته راهبرد هم‌زیستی اشراف، فئودال‌های کُرد با دولت‌های حاکمِ کردستان (صفوی، عثمانی و...) به شرح زیر بود:

خاندان‌های حکومتگر محلی، سران عشایر و امرای کُرد در نقش نماینده و خدمتگزار دولت، درآمدهای قلمرو خود را با مرکز تقسیم می‌کردند، مخالفانِ دولت را سرکوب کرده و در مواقعِ جنگ‌های داخلی یا خارجی جنگجویان خویش را به خدمت دولت اعزام می‌کردند.

تزِ دکترینِ ملامصطفیِ بی‌سواد نسخه‌ای از این راهبردِ حکومتگران محلی و سران عشایر گذشته بود که بعد از خودش توسط پسران و نواده‌هایش با موفقیت اجراشده است.

«همکاری با دولت‌های منطقه جهت سرکوب انقلابیونِ چهار بخشِ کردستان به‌منظور کسب کمک‌های مالی، نظامی و سیاسی برای سلطه بر بخشی از کردستانِ عراق»

 در این سیستم یک هم‌زیستی دوسویه وجود درد که هر دو طرف از آن سودمند می‌شوند. درست مثل هم‌زیستی کلاغ‌ها و گرگ‌ها. [73] کلاغ‌ها طعمه‌ها را نه از همنوعان خویش، بلکه از میان حیوانات دیگر انتخاب می‌کنند. اما خاندان بارزانی در این زمینه روسیاه‌تر از کلاغ‌ها ظاهر شدند. این خاندان طعمه‌ها را همواره از میان همنوعان خویش در چهار بخش کردستان انتخاب کرده‌اند. البته گرگ‌های هم‌زیست خاندان بارزانی نیز در کردستان علاقه‌ای به طعمه‌های دیگر نداشته و ندارند.

 تاریخ شصت‌ساله همکاری پارت دمکرات کردستان عراق (خانواده بارزانی) با دولت‌های ترکیه، ایران و عراق در سرکوب جنبش‌های چپ، مترقی، سوسیالیستی و دمکراتیک کردها در چهار بخش کردستان نشان می‌دهد که حکام و طبقات فرادست این کشورها با طبقه فرادست کردها اشتراک منافع ابدی دارند.

 استمرار همکاری بارزانی‌ها با دولت‌های منطقه علیه جریانات و جنبش‌های کردی حکایت از این دارد که این اتحاد تاکتیکی و موقتی نیست، بلکه استراتژیک است. همچنان که اتحاد امیرنشین‌های کردی با امپراتوری‌های عثمانی و ایرانی پایدار و مبتنی بر منافع مشترک بوده است. اگر گاهی جنگی بین یکی از این امیرنشین‌ها با دولت حاکم روی داده است، علت آن را باید در تغییر ارباب از ترکی به ایرانی و بلعکس جستجو کرد.

یکی از عجایب روزگار این است که رهبری راست سنتی کوردایَتی (خاندان بارزانی) بجای کلاغ، لوگوی عقاب را به‌عنوان نماد سازمانی خود انتخاب کرده است که به‌هیچ‌وجه با ماهیت این جریان تناسبی ندارد. عقاب برعکس کلاغ در رأس هرم غذایی قرار دارد.

تمثیل معروف الکساندر پوشکین که به‌صورت شعر در شاهکارهای ادبیات جهانی نقش بسته است، گویای دو گونه کاملاً متفاوت سبکِ زندگی است. این شعر را دکتر خانلری به زبان فارسی سروده؛ سواره ایلخانی‌زاده[74] و هژار موکریانی[75] نیز آن را به کردی ترجمه کرده‌اند.

الیگارشی کوردایَتی

افلاطون و ارسطو واژه الیگارشی (Oligarchey) را در توصیف حکمرانی یک گروه کوچک و فاسد به کار برده‌اند.

این فیلسوفان حکومت خوب را در خدمت تحقق عدالت و فضیلت می‌دانستند و حکومت بد را هم نافی فضیلت و عدالت. حکومت خوب از یک‌سو مبتنی بر فضیلت است، از سوی دیگر فضیلت پرور است. حکومت بد هم مبتنی رذیلت است و طبیعتاً رذیلت‌پرور. افلاطون در مقام نقد الیگارشی و تبیین عیب‌های آن، به موارد زیر اشاره می‌کند: مسدودشدن راه ورود به حکومت برای اقشار نابرخوردار؛ تشدید منازعه طبقاتی و تکوین تخاصم در جامعه میان تنگدستان و ثروتمندان؛ افزایش فاصله زمامدار از جامعه و هراس وی از شهروندان تهیدست و کم‌بضاعت؛ و سر برکشیدن دزد و جنایت‌کار از میان فقرا، متأثر از شکاف طبقاتی و فقر. [76]

این حکومت در زمان جنگ توان دفاع از کشور را ندارد. انسان هم‌ارز این حکومت کسی است که به تقلید پدر به جمع‌آوری مال می‌پردازد. [77]

در حکومت الیگارشی گروهی اندک به سود خویش، فرمانروایی اکثریت مردم را بر عهده دارند و دولت به‌صورت متمرکز در تعدادی از خانواده‌ها و قبایل اصلی حفظ می‌گردد. افلاطون معتقد است در این نوع حکومت اتحاد اجتماعی از دست خواهد رفت؛ زیرا اجتماع به دودسته ثروتمند و تهیدست تقسیم می‌شود. [78]

الیگارشی حکومتِ بدِ یک گروهِ کوچک است. در حکومت الیگارشیک، حاکمان فاسد جامعه را به سمت فساد و تباهی سوق می‌دهند. [79]

ارسطو الیگارشی را به‌مثابه حکومتی فاسد مورد بررسی قرار می‌دهد و آن را آریستوکراسی (اشراف‌سالاری و نخبه‌سالاری) فاسدشده توصیف می‌کند.

به باور ارسطو، در الیگارشی به‌جای تأمین منافع جامعه، تنها تحقق مصالح اقلیتی محدود و حکومت مورد توجه و در اولویت است. وی همچنین به عوارض و خطر تشدید سوءاستفاده از قدرت برای ثروت و افراطی‌تر شدن الیگارشی اشاره می‌کند و به نارضایتی‌های گسترده مترتب بر آن و اعتراض و شورش می‌پردازد. [80]

در تمامی اشکال الیگارشی رهبران و مقامات دولتی به دزدی و سرقت از منابع عمومی می‌پردازند. [81] هر الیگارشی بر مبنای یک یا چند پایه ذیل شکل می‌گیرد: خاندانی، عشیره‌ای، قبیله‌ای، موروثی، حزبی، دینی، اشرافی، زمین‌داری، نظامی و مالی. [82] حکومت کردستان عراق ویژگی‌های تمامی این الیگارشی‌ها را دارد.

نظام اقتصادی حکومت کردستان عراق مبتنی بر هیچ‌یک از مدل‌های شناخته‌شده سرمایه‌داری و یا سوسیالیستی نیست. در این خطه حاکمیت در دست الیگارشهای کوردایتی است.

الیگارشی کوردایَتی هم‌زمان دشمن عدالت اجتماعی و سرمایه‌داری مولد، ملی و مترقی است. این سیستم در جهل و تاریکی توان زیستن داشته و در یک جامعه روشنفکر، مترقی و آگاه محکوم به زوال است. ازاین‌رو زیستگاه خاص خود را شکل بخشیده و جامعه را به قهقرا سوق داده است.

رشد غول‌آسای انواع اسلام سیاسی اخوانی، سلفی، تکفیری و جهادی تحت حاکمیت آقایانِ کوردایَتی به‌هیچ‌وجه تصادفی نیست. زیرا این جریان‌ها در جامعه بذرهای کینه‌توزی، خشونت، زن‌ستیزی، دگراندیش کشی و شیعه‌کشی می‌کارند که در نتیجه آن فرهنگ و ایده‌های آزاداندیشی، حقوق بشری، حقوق شهروندی، برابری زن و مرد، عدالت اجتماعی، رشد علمی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی به محاق فراموشی سپرده می‌شوند.

حکامِ کردستان عراق با دستیاری این جریان‌های واپس‌گرا روح بردگی و رعیتی را در کالبد اجتماع دمیده‌اند. در نتیجه زمینه‌های فکری و فرهنگی بنیان‌گذاری بهشت الیگارش‌ها به قیمت جهنمی کردن زندگی ۹۵% آحاد جامعه فراهم شده است.

با این تحلیل می‌توانیم از اصطلاح "الیگارشی کوردایَتی" برای نام بردن و توصیفِ شکل و ماهیتِ حکومت کردستانِ عراق استفاده کنیم؛ که عنوانی کاملاً با مُسَمّی است.

 

 

الیگارشی کوردایَتی"دَفعِ اَفسَد به فاسِد" یا دفعِ اِصلاح به اَفسَد؟

الیگارشی کوردایَتی نه‌تنها دارویی از نوعِ «دفع اَفسَد به فاسِد» نیست، حتی زیان‌بارتر از «دفعِ فاسِد به اَفسد» است. تاریخ ۱۰۰ساله اخیرِ کردستان عراق حاکی از این است که کوردایَتی نوفئودالی سمی است از نوع «دفع اِصلاح به اَفسَد»

کوردایَتی کردستانِ عراق مصداقِ کاملِ «دفع اِصلاح به اَفسَد» بوده است. نمونه بارز آن شورش ۱۴ساله عشایر و فئودال‌های کردستان عراق علیه اصلاحات ارضی و اجتماعی عبدالکریم قاسم است. (۱۹۶۱-۱۹۷۵)

شورشی که کُردها و سایر ملل عراق را از نعمت بزرگ‌ترین فرصت آزادی، عدالت اجتماعی، رشد و توسعه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی محروم کرد و یک‌صد سال به گذشته بازگردانید. نمونه مشابه آن اسلام‌گرایی مجاهدین افغان بود که طی شورش ۱۴ساله (۱۹۹۲-۱۹۸۸) حکومت مصلح و مترقی افغانستان را ساقط کرده و افغانستان را "افغانستان" کردند. هردوی این‌ها ساخته‌وپرداخته آمریکا، اسرائیل و ناتو بودند.

 

الیگارشی کوردایَتی در آیینه شنگال (۳ اوت ۲۰۱۴)

در سوم اوت ۲۰۱۴، حدود ۵۰۰ تن از تروریست‌های داعش به شنگال حمله کردند. حدود ۱۵۰۰۰ پیشمرگ پارت دمکراتِ بارزانی مستقر در این ناحیه بدون شلیک یک گلوله به‌سوی اربیل فرار کردند. در نتیجه هزاران تن از مردم بی‌دفاع کُردِ ایزدی قتل‌عام شده و ۶۴۰۰ زن و دخترِ آنها نیز به بردگی جنسی جلادان داعش و اردوغان درآمدند. 

چند روز قبل از این فاجعه ۱۲ گریلای پ ک ک به‌صورت مخفیانه عازم شنگال شده بودند. از این تعداد، چهار تن توسط پیشمرگان بارزانی شناسایی و زندانی شده بودند. هشت گریلای باقیمانده به مقصد رسیده و به‌صورت مخفیانه در شنگال به سر می‌بردند.

روز اولِ حملهِ داعش، این هشت گریلا در بخشی استراتژیک از کوهِ شنگال که مسلط بر مسیر یک جاده نظامی به آن کوه بود؛ مستقر شدند.

 اینها با کمک گروهی از جوانان ایزدی حمله داعش به این کوه را در هم شکستند. اگر این مقاومت صورت نمی‌گرفت، هفتاد هزار ایزدی فراری به این کوهستان نیز انفال می‌شدند. [83]

روز بعد (چهارم اوت)، نیروهای دموکراتیک سوریه (شامل یگانهای ی.پ.گ و ی.پ.ژ) خود را به کوه شنگال رسانده و با تقویت جبهه مقاومت در این کوه، تمامی تلاش‌های داعش برای اشغال آن را با شکست مواجه ساختند.

در روزهای پس از آن، این نیروها با ایجاد کریدور بشردوستانه ۵۰ کیلومتری به مرز سوریه، امکان انتقال پناهندگان را فراهم ساختند. از این طریق، بیشتر آوارگان ایزدی از محاصره داعش نجات یافته و به مناطق امن در سوریه منتقل شدند. [84]

میمون، یا انسان: مسئله این است

بهترین معیار برای سنجش ضریب هوشی (IQ) هر کُرد این است که ببینیم چند پرسش درباره فاجعه شنگال ۲۰۱۴ برایش ایجاد شده است؟ اگر هیچ پرسشی برایش ایجاد نشده باشد، با اطمینان می‌توان گفت که ضریب هوشی وی از عموزاده‌های شامپانزه آفریقایی بالاتر نیست. اینجاست که سوال شکسپیر در قرن 21 به این شکل مطرح خواهد شد: «میمون، یا انسان: مسئله این است» نیست.[85] 

اگر ضریب هوشی کسی به مرز متوسط (۸۰) رسیده باشد، پرسش‌هایی به شرح ذیل برایش مطرح می‌شود: 

۱- اگر مسعود بارزانی به‌عنوان رئیس و مسئول اول اقلیم کردستان عراق، دستور عقب‌نشینی سریع و بدون مقاومت را به نیروها داده، چرا فرماندهان پیشمرگ از این فرمان ضدبشری و ضدملی سرپیچی نکردند تا از کشتار هزاران انسان بی‌پناه و برده‌گیری ۶۴۰۰ دختر و زن کُرد جلوگیری کنند؟ آیا برای این فرماندهان اجرای دستور مسعود بارزانی مهم‌تر از منافع ملی، پایبندی به وجدان و عواطف انسانی بوده است؟

۲- اگر فرماندهان بدون دستور بارزانی مردم بی‌دفاع شنگال را به گرگ‌های درنده داعش سپردند، چرا هیچ فرمانده‌ای محاکمه و مجازات نشد؟ 

۳- اگر بارزانی و فرماندهانِ پیشمرگ شنگال دستور تحویل شنگال و ایزدی‌ها را به داعش داده‌اند، چرا حداقل  پیشمرگها (۱۵۰ نفر) از این دستور ضدبشری تمرد نکردند؟   

مگر این جنگجویان پیش از اینکه پیشمرگ و مزدور حزب باشند، انسان نبوده‌اند؟ اگر انسان هم نبوده‌اند، خود را صاحب شرف و غیرت کُردی و کُردایَتی می‌دانستند. با کدامین غیرت و شرافت، هزاران دختر و زن کُرد را به بوگندوهایِ داعش سپردند؟

انسان دارای وجدان و هوش متوسط به خود می‌گوید: "اگر این  پیشمرگها به‌خاطر عواطف انسانی، شرافت، غرور کُردایَتی و ملی‌گرایی، در حد یک روز و یا چند ساعت مقاومت می‌کردند، قطعاً برای همه ایزدی‌ها فرصت فرار و ترکِ منطقه خطر فراهم می‌شد. مردم می‌توانستند به غرب کردستان که تنها پنجاه کیلومتر با شنگال فاصله دارد؛ برسند و یا حداقل فرصت فرار تمامی مردم به کوه شنگال فراهم می‌شد.   

اگر پیشمرگها پیش از فرار،  سلاح‌های خود را برای مردم باقی می‌گذاشتند، ایزدی‌ها می‌توانستند حداقل یک روز مقاومت کنند و فرصت فرار برای زنان و کودکانشان فراهم می‌شد.

 پیشمرگها نه‌تنها این کار را نکردند، بلکه گروهی از جوانان ایزدی که برای دفاع تقاضای سلاح کرده بودند، را مورد شلیک مستقیم قرار داده در نتیجه سه تن از این جوانان کشته شدند. در آن روز سیاه تنها تیراندازی و مقاومت پیشمرگهای قهرمان! منحصر به همین مورد بود.

 اکنون اگر کسی به یکی از این ۱۵۰۰۰ پیشمرگ بگوید؛ بی‌غیرت و بی‌شرف بودی که از این مردم دفاع نکردی؛ واکنشِ او چه خواهد بود؟

 این پیشمرگ قطعاً یک خشابِ کامل، از فشنگ‌هایی که آن روز در برابر داعش شلیک نکرده بود؛ را در بدن پرسشگر خالی کرده و غیرت و شرافت خود را به جهانیان نشان خواهد داد! 

انسانِ کُرد یا باید بسیار بی‌شرف باشد، یا دارای ضریب هوشی مادونِ میمون که فرار ۱۵۰۰۰ پیشمرگ حزب دموکرات کردستان عراق؛ بدونِ آگاه‌سازی ایزدی‌ها، بدون شلیک حتی یک فشنگ، در برابر ۵۰۰ وحشی داعش را طبیعی بداند.

این پیشمرگان مطابق فیلم‌ها و گزارش‌های خبری آن زمان سوار بر اتومبیل با آخرین سرعت ممکن روانه اربیل شدند. 

فرض کنیم تعداد نیروهای داعش بیش از ۵۰۰ تن بوده است (مثلاً ۱۰۰۰ یا حتی در حد ۱۵۰۰۰ نفر یعنی برابری عددی نیروهای دو طرف) مگر ۱۵۰۰۰ پیشمرگ مسلح چه مرگشان بوده است که نتوانند چند ساعت در مقابل داعش مقاومت کنند؟

 پس چرا در همان روز هشت گریلای پ ک ک با همکاری تعدادی از جوانان ایزدی توانستند داعشیان را در دامنه کوه شنگال متوقف و ده‌ها تن از آنها را روانه دوزخ کنند؟ 

اگر این مقاومت صورت نمی‌گرفت ابعاد فاجعه بسیار وسیع‌تر می‌شد. در این صورت ریشوهایِ متعفنِ داعش تمامی مَردهای ایزدی فراری به کوه شنگال را گردن زده و زنان و دختران را به کنیز، جاریه و «ملک الیمین» تبدیل می‌کردند. (۷۰۰۰۰ نفر)

نیروهای پیشمرگ افزون بر سلاح‌های سبک، دارای انواعِ سلاح سنگین، تیربار، تانک و خودرو زرهی بودند. در توانشان بود حداقل یک روز مقاومت کنند تا فرصتی یکروزه برای فرار مردم ایجاد شود و ایزدی‌ها بتوانند از شهرها و روستاهایشان به مناطق امن فرار کنند. اما چرا این وظیفه انسانی و ملی را انجام ندادند؟ 

آیا این پرسش‌های بی‌پاسخ، نظریه توطئه نشست چهارجانبه ترکیه، داعش، اردن و حزب دموکرات بارزانی (سه روز پیش از فاجعه) در اَمّان پایتخت اردن، برای تحویل شنگال استراتژیک به داعش و ترکیه را تأیید نمی‌کند؟ 

«تراژیکمدی»  شنگال

امواج خبرهای هولناک شنگال در برخورد با اذهان توده‌های ناآگاه منجر به زایش گونه‌ای از تراژدی‌کمدی (Tragicomedy) شد.

معمولاً در چنین شرایطی، انسان‌های ناتوان از بینش و تفکر نقاد، با جهان‌بینی تقلید و سرسپردگی رویدادها را نظاره می‌کنند. در چنین شرایطی پدیده بی‌شعوری همچون کسوفی بی‌انتها ظاهر می‌شود.

در آن روزهای شوم، افزون بر توده‌های ناآگاه، هزاران تحصیل‌کرده برای آگاهی از سرنوشت ایزدی‌ها چشم به تلویزیون روداو دوختند!

 روداو در نقشِ «شریکِ دزد و رفیقِ قافله» [86] حقایق را به شرح ذیل تحریف و در مغزِ مردم ساده‌لوح فروکرد: نمایش بخشی از واقعیت، جابه‌جایی علت و معلول، بزرگ‌نمایی کمک به آوارگان، پنهان‌کردن فرار پیشمرگها بدون شلیک یک گلوله، قول دروغین محاکمه فرماندهان پیشمرگهای فراری و... 

نویسنده این سطور اوج بی‌شعوری را زمانی مشاهده کرد که هوادارانِ خاندان بارزانی و سایر احزاب اقماری آنها (احزاب دمکرات چهار بخش کردستان) این رسوایی را به حکمت و دانایی مسعود بارزانی تعبیر کردند. گوسفندانِ ذوب در ولایتِ مسعود بارزانی می‌گفتند: «هدف کاک مسعود این بوده تا با قربانی‌کردن تعدادی ایزدی و رسانه‌ای کردن آن، توجه جهانیان را به حل مسئله کردستان جلب کند!!!»

مسعود بارزانی در روزنامه دیلی نیوز ترکیه: "در جنگ با پ ک ک ما 3000 شهید دادیم تا مورد اعتماد ترکیه واقع شویم"

شنگال و پرسشی از بارزانی 

تو که ۳۰۰۰ پیشمرگ را در جنگ قندیل برای ترکیه قربانی کردی، چرا ۳ پیشمرگ را برای نجات ۶۴۰۰ دختر و زن ایزدی فدا نکردی؟ 

شنگال و پرسشی از خود 

خوانندهِ محترم: آیا تاکنون پرسش‌هایی از این نوع دربارهِ شنگال برایتان مطرح شده است؟ 

اگر پاسخ «آری» است، بدانید که تکاملی هفت میلیون‌ساله، شما را برای همیشه از عموزاده‌های باستانیِ انسان (شامپانزه) متمایز ساخته است. 

اما اگر پاسخ «نه» است، در بسیاری از باورهایت شک کن. اما هرگز شک نکن که شما از تفکر نقادانه، شعور انسانی و عواطف بشری بهره‌ای نبرده‌ای.

انسانی که با چشمانِ خود می‌بیند و با مغزِ خود می‌اندیشد، هرگز قربانیِ تبلیغات سمیِ شبکه‌هایی مانند روداو، ک۲۴ و آژانس‌های تحمیق و تخریب اندیشه‌ها نخواهد شد. 

انسانی که گوسفندوار تسلیم نمی‌شود، می‌تواند حقایق پنهان را حتی در لابه‌لای سطرهای نانوشتهِ اخبار و رسانه‌های دروغ‌پرداز نیز کشف کند. شرط این است: 

- گوشی بسته به تبلیغات مسموم، 

- چشمی تیزبین برای دیدن واقعیت‌ها، 

- و ذهنی پرسشگر با تواناییِ تحلیلِ رویدادها و اندیشه‌ها.   

 

 

یک کُردِ اندیشمند در پس نمادهای دروغینِ کُردایَتی مثلِ پرچم، جامانه، استقلال و قداست کردستان؛ نه چشم‌انداز روشنی از رهایی؛ بلکه بی‌نهایت تعفن و تاریکی می‌بیند. فروید می‌گوید: «حقیقت انسان به آنچه اظهار می‌دارد نیست، بلکه حقیقت او در آن چیزی نهفته است که از اظهار آن عاجز است؛ بنابراین اگر خواستی او را بشناسی، نه به گفته‌هایش، بلکه به ناگفته‌هایش گوش کن»

الیگارشی کوردایتی هر آنچه برایش تبدیل به کالای مادی شود، در بازار سیاست می‌فروشد. حتی اگر در این راه ۶4۰۰ زن و دختر ایزدی کرد به برده جنسی تبدیل شوند. مشروط بر اینکه خریداران (اردوغان، قطر، ناتو و...) تداوم عمر عاری از شرف و انسانیتِ آقایان را تمدید کنند.

"استاد هیمن" و "راستِ سنَّتی کُردایَتی" در دادگاه تاریخ

"استاد هیمن" در سال ۱۹۸۵ مجوزِ انتشار یک مجله کُردی به نام "سروه" را دریافت کرد. در دوران تاریک دهه ۸۰ میلادی، سروه به بزرگ‌ترین مدرسه آموزش زبان و ادبیات کُردی تبدیل شد. هزاران کُردِ شرقِ کردستان (ایران) از طریق سروه مهارت خواندن و نوشتن زبان کُردی کسب کردند. صدها نویسنده، پژوهشگر، ادیب و شاعر از مکتب سروه برخاستند و به سرمایه ملی تبدیل شدند.

رهبران حزب دموکرات کردستان ایران، این خدمت را نیز به "جاشایتی" تعبیر کرده و در جهتِ تخریبِ شخصیتِ استاد این واژه‌ها را به‌سوی او نشانه گرفتند: "جاش ملی، پیره جاش، سَر قافله جاشان" از سوی دیگر بسیاری دوستدارانِ استاد هیمن به جرم نوشتن مقاله‌ای در مجله سروه، با برچسبِ "جاش"مورد خشم و غضب، آقایانِ کوردایَتی قرار گرفتند.

برادران "راستِ سُنَّتی کُردایَتی" پس از مرگ استاد هیمن کینه و خشم خود را این‌گونه بر پیکر او ریختند: «در زمان تشییع‌جنازه "استاد هیمن" در گورستان بوداق سلطان مهاباد، هواداران دموکرات با شعارهای "زنده‌باد قاسملو، زنده‌باد دموکرات، "هیمنِ" جاش نباید در گورستان شهر دفن شود، به حاملان جنازه استاد هیمن حمله کردند و درنهایت، جنازه استاد هیمن از روی دوش مردم به زمین افتاد» [87]

در آن زمان، حتی یک گور در گورستان مهاباد به هیمن روا نمی‌دیدند. اما در انقلاب "ژن، ژیان، ئازادی" (زن، زندگی، آزادی)، برای مقابله با فلسفه این شعار، به یکی از اشعار استاد متوسل شدند. این‌ها بیش از حکامِ ایران از "ژن، ژیان، ئازادی" واهمه داشتند.

اکنون پس از چهل سال، هر انسان دارای معرفت و وجدان می‌داند که تمامی جبهه راست سنتی کوردایتی نصفِ استاد هیمن به مردم و میهن کُرد خدمت نکرده‌اند.

قاضی محمد سال ۱۹۴۶ در دوره جمهوری مهاباد لقب شاعر ملی را به "هژار" و "هیمن" اعطا کرد. پس از ۱۵ سال "هژار" این عقابِ بلندپرواز ادبیات کُردی، در جهتِ برخورداری از زندگی مرفه‌تر " به مصداقِ شعر "عقابِ پوشکین و خانلری" که خودش به زبان کُردی ترجمه کرده بود؛ به شاعر دیوان‌خانه بارزانی بدل شد. [88] درنتیجه وی ۳۰ سالِ آخرِ عمرِ خویش را با عزت، احترام و ثروت فراوان در بارزان و عظیمیه کرج بزیست. [89]

استاد هیمن، شاعر شیون انسانی، [90] هرچند "در رنج و حسرت و درد" بسوخت، اما "هرگز در برابر این چرخ سِفلِه تسلیم نشد"[91] استقلال رأی، وفاداری و مدایح بی صله او در وصف ملتش خشم نوفئودالیسم کُردایَتی را برانگیخت. ازاین‌رو در سالِ ۱۹۸۰ از طرفِ رهبرانِ حزب دمکرات با برچسب جاشِ ملی در روستای دولتویِ گورکِ سردشت زندانی گردید. باوجود این بی‌مهری‌ها، استاد هیمن برای همیشه شاعر ملی باقی‌مانده و محبوبیت او موجب شد تا آقایانِ کُردایَتی ۱۵ سال بعد از مرگش از او اعاده‌حیثیت کنند! (بخوانید کسب حیثیت با توسل به آوازه استاد هیمن)

چهار سطح شناخت پدیده در جهت کشف حقایق تاریخی

پژوهشگر و مورخ همچون کارآگاه تاریخ، پس از گذار از چهار سطحِ شناختی ذیل با تجزیه‌وتحلیل علمی و موشکافی موفق به کشف حقیقت می‌شود←←←

۱- تصویرِ بزرگ (BigPicture) به هرگونه دورنمای وسیع سراسری از یک فضا؛ "تصویرِ بزرگ"، "سَراسَرنَما" یا پانوراما گفته می‌شود. در علوم‌انسانی عبارت است از دیدگاه و متدی که مسئله یا وضعیتی مشخص را از اطراف و نیز بالا به پایین مورد مشاهده و بررسی قرار می‌دهد. [92]

 ۲- فرایند یا پروسه (Process)- به دنباله‌ای از تغییرات رخ دهنده در ویژگی‌های یک سیستم یا شیء گفته می‌شود. این تغییرات می‌توانند به طور طبیعی رخ دهند یا طراحی‌شده باشند. [93] کرونولوژی (خط زمان) یکی از ابزارهای مهم این عرصه است.

۳- زمان - (زمان وقوع رویداد و یا تشکیل یک پدیده)

۴- مکان - (مکان وقوع رویداد و یا تشکیل یک پدیده)

شما خواننده این سطور و خصوصاً نسل جدیدِ کردستان، می‌توانید با طی فرایندهای چهارگانه مِتُد فوق و نیز خواندن چند کتاب و مقاله در حوزهِ "روش تحقیق در تاریخ" دست به قلم (در زمانه کنونی لبتاب) برده و تاریخ واقعی ملت خویش را بازشناسی و بازنویسی کنید.

لازم است هر سطر و پاراگرافی بر محوریت منافع اکثریت مردم (حدود ۹۵% افراد جامعه) نوشته شود.

قطب‌نمای روشنفکران و آزادگان "منافع اکثریت" جامعه است. چنین قطب نمایی ما را از انحراف و یا تبدیل‌شدن به مهره‌ای در خدمت ستمکاران محفوظ نگه می‌دارد.

 حساب مشترک باز نکنید

لطفاً، هیچ‌گاه برای اکثریت ملت کُرد و اقلیت قشرِ انگلی لمپن بورژوا و نئوفئودال کُردی حسابِ مشترک باز نکنید.

زیرا این یک اصل گریزناپذیر جامعه‌شناختی است که منافع قشر اقلیتِ فرادستِ جامعه نه در رهایی ملی، بلکه در سواری بر ملت حاصل می‌شود.

 سواری بر ملت از طریق تحمیق ملی امکان‌پذیر است. در کردستان تحمیق ملی به‌وسیله افیون کُوردایَتی ابتدایی و تعصب مذهبی سُنّی‌گری صورت می‌گیرد. مخصوصاً مواظبِ ماده حاصله از ترکیب این دو مورد آخری باشید...

تاریخ روایتِ صِرف و انتزاعیِ داستان‌های گذشتگان نیست.

 تاریخ علمی است در جهتِ بازشناسی گذشته، شناختِ قواعدِ حاکم بر تحولاتِ اجتماعی، درکِ زمانِ حال و پیش‌بینیِ آینده.

ادامه کتاب اختصاص دارد به دو گفتار در تحلیل و نقد ماهیت و رویکردِ تبلیغاتچی‌های بارزانی و یک جدول زمانی هم‌زیستی بارزانی و دشمنان ملت کُرد به زبان کُردی.

هدف نگارنده این است تا علاقه‌مندان تاریخ کردستان که از مهارت خواندن زبان کردی برخوردار هستند، بتوانند با زوایای بیشتری از روان‌شناسی لمپنیسم کوردایَتی فئودالی و نیز استراتژی و تاکتیک این جریان سیاسی آشنا شوند.

لۆمپەنیسمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی

 لۆمپەنیزم، وەک دیاردەیەکی کۆمەڵایەتی و سیاسی، لە زۆر کۆمەڵگەدا وەک ئامرازێک بۆ پێشبردنی بەرژەوەندیی گرووپە ستەمکارەکان یان پاراستنی دەسەڵاتی سوننەتی بەکارهاتووە.

"لۆمپەنیزمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی" ئاماژەیەکە بە ڕەوتێکی کۆمەڵایەتی، فکری و سیاسی کە بە بڵاوکردنەوەی پڕۆپاگەندە، گۆڕینی مێژوو و چەواشەکاری هەوڵ دەدەن دەسەڵاتی سیاسی و کەلتووریی حیزبە سوننەتیەکانی کوردستان بپارێزن.

ئەم لۆمپەنیزمە باسکی مەیدانی حیزبەکانی هەڵگری شوناسی ناسیۆناڵیستی سوننەتی پاشەڕۆی عەشیرەتی بارزانیە. بەرچاوترینی ئەم حیزبانە بریتین لە پارتی دێموکڕاتی کوردستانی ئێراق (PDK) حیزبی دێموکڕاتی کوردستانی ئێران (PDKI) و ئەنجومەنی نیشتمانی کوردی سوریا (ENKS)

هەمیشە لە ناو ئەم حیزبانە دا کەسانی نیشتمانپەروەر و ئازادیخواز هەبوون و ئێستاش هەن. بەڵام مەیدانی سیاسەتی حیزبی زۆرتر لە دەست کەسانی هەلپەرەست و لۆمپەن دا بوە.

لۆمپەنەکانی داردەستی ئەم ڕەوتە، بە هۆی ماهیەت و بەرژوەندی کەسی چینایەتیان دوشمنی کۆمەڵگای دادپەروەر، یەکسان، دێموکڕاتیک و ئازادن وناتوانن پابەندی ئامانجە نەتەوەییەکان بن. بە پێچەوانە ئامرازن بۆ دروستبوونی ناکۆکیی ناوخۆیی و تێکدانی یەکگرتوویی سیاسی و کۆمەڵایەتیی کوردستان.

تایبەتمەندیەکانی "لۆمپەنیسمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی

تایبەتمەندیەکانی "لۆمپەنیسمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی" لە بوارەکانی پێگەی چینایەتی، خەتی فکری سیاسی، پاشخانی کولتووری، ڕێباز و تاکتیک، دەروونناسی و کۆمەڵناسی:

 .پێگەی چینایەتی: لۆمپەن‌بورژوازی و نوێ‌فئوداڵیسم

 بەهۆی دابەشبوونی کوردستان بەسەر چوار دەوڵەت‌ دا و ئاڵۆزییە سیاسی و ئابوورییەکانی سەدەی ڕابردوو، چینی بورژوازیی بەرهەمهێنەری ناوخۆ، کە بناغەی ناسیۆنالیزمێکی مۆدێرنە، بە شێوەیەکی گونجاو گەشەی نەکردووە.

 ئەم بار و دۆخە بۆتە هۆی سەرهەڵدانی چینێکی بێ‌بەرهەم، کۆنەپارێز و ستەمکار کە لە جیهان دا ناسراوە بە نوێ‌فێئۆداڵ و لۆمپەن‌بورژوا.

حیزبە سوننەتییە کوردییەکان، کە خۆیان بە ناسیۆنالیست دەناسێنن، لە ڕاستیدا نوێنەرایەتی بەرژەوەندی ئەم چینە و پاشماوەکانی ئاغاوات، دەرەبەگ، شێخ و سەرۆرک عەشیرەکان دەکەن.

لۆمپەنەکان کەسانێکن تامەزرۆی داهاتێ کەم‌زەحمەت و پڕسوودن. ئەمانە بە شێوەیەکی ئۆتۆماتیکی پارێزەری بەرژەوەندی چینە سەردەستەکانن و لە ناو حیزبە سوننەتییەکاندا وەک داردەست و تەبلیغاتچی جێ دەگرن.

. B خەتی فکری سیاسی: راستگەرا، پاشڤەڕۆ و كۆنەپارێز

 لۆمپەنیزمی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی لە بنەڕەتدا لە چوارچێوەی جیهان‌بینیی سیاسیی ڕاستگەرا و سوننەتیدا جێ دەگرێت.

 دژایەتی سەرەکیان لەگەڵ تەوەرە چەپەکان و نوێخوازەکان‌ هەیە. ئەم دژایەتییە لە ترسی گۆڕانکارییە کۆمەڵایەتی و سیاسییەکان سەرچاوە دەگرێت کە دەتوانن پێکهاتەکانی دەسەڵاتی سوننەتی لاواز بکەن.

. C پاشخانی کولتووری: گرێدراوی ناسیۆنالیزم بە سوننی‌گەری

 لە زاویەی کەلتووری و مەزهەبییەوە، "ڕاستی سوننەتی کوردایەتی" بە شێوەیەکی بنەڕەتی لەگەڵ "سوننی‌گەری" گرێ دراوە.

 لە دوای شەڕی جیهانی دووەم، حیزبە سوننەتیە کوردییەکان لە ناوچەکانی موکریان، بابان و بارزان، کە زۆرینەی دانیشتووانەکەیان سوننی مەزهەب بوون، سەرهەڵدەدەن. ئەم حیزبانە، تەنانەت ئەگەر بە ڕواڵەت سێکۆلاریش بووبن، لە ژێر کارتێکەری خەستی سوننی‌گەری دابونئەم تایبەتمەندیە "ناسیۆناڵیسم" و "سونیگەری" لێک گرێ داوە.

 تا ڕادەیەک دەستەواژەی "شیعە" بۆ تۆمەتبارکردنی گروپە نەیارەکانیان بە کار دێنن.

لە ڕاستی دا، زۆرینەی کوردەکانی ڕۆژهەڵات و بە گشتی نیوەی کوردی جیهان شیعە مەزهەبن. ئەمەش بۆتە هۆی قووڵتربوونی ناکۆکیی مەزهەبی و دوورکەوتنەوەی کوردە شیعە و عەلەویەکان لە بزووتنەوەی نەتەوایەتی کورد.

. D ڕێبازی سەفسەتە و ڕاستی‌گۆڕی

 لۆمپەنیزمی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی لە شیکردنەوەی زانستی و لۆژیکیدا کورتەباڵا و کەم‌توانایە. بۆ جوبرانی ئەم لاوازیە پەنا بۆ ڕێبازی سەفسەتە دەباتزۆرینەی بەرهەمەکانیان، لە وتارە سیاسی و نوسراوە میدیاییەکان تا فەزای مەجازی، پڕن لە سەفسەتەی وەک گشتی‌وێژی (کلی‌گویی)، داشکان‌گەری (تقلیل‌گرایی) دژوێژی (پاڕادۆکس) گشتاندنی ناڕەوا (تعمیم ناروا) و لە هەمویان زیاتر تاکتیکی "خەراپکردن و ڕەش‌کردنی لایەنی بەرانبەرە بەبێ نەقدکردنی دەقی وتار و نوسراوەکەی"

تاکتیکی "خەراپکردن و تۆمەتبارکردنی لایەنی بەرانبەر" ئامرازی سەرەکی ئەم ڕەوتەیەبەم ڕێبازە دەرگای گفتوگۆی سیاسی ساغ و تەندروست دادەخەن و لە مەیدانی سەفسەتە دا ڕمبازدێن دەکەن.

لەم مەیدانە پڕۆفسۆرگەلی وەک "عەباس وەلی" و "کامڕان مەتین" لە بەرانبەر جنێوفرۆشێکی پلە چوار دا توشی شکست دەبن.

. E تاکتیکی شڵتاغ، زمان‌شڕی و چەواشەکاری

 "لۆمپەنیزمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی" بێسەوادی و فەقری زانستی خۆی لە پشتی زمان‌شڕی، بوختان، و چەواشەکارییەوە دەشارێتەوە.

ئەم ڕەوتە جنێو، شڵتاغ و تۆمەتبارکردنی بێ‌بنەما وەک ئامرازێک بۆ خەراپکردنی ناوبانگی کەسایەتی و گرووپە دژبەرەکان بەکار دێنێت. بە ڕووحی مەلا مستەفا سیاسەت دەکات.[94]

مەلا بە کوردە سۆرانیەکانی دەکوت "سۆرەی قوندەر"[95] جیابیرەکانی بە جاش ناوزەد دەکردن. لە حاڵێکدا بۆخۆی جاش و گوێ لە مستی ساواکی ئێران، میتی تورک و موسادی ئیسڕائیل بوو.

 مەلامستەفا ۵۵ شۆڕشگێڕی ڕۆژهەڵاتی ڕادەستی ساواکی ئێران کردەوە و ڕێبەرەکانیشی (کاک سلێمانی موعینی، سەدیقی ئەنجیری، ئەسعەد خودایاری، خەلیل شەوباش، مەلا ڕەحیم وێردی، قادرشەریف و دڵشاد ڕەسوڵی) کوشتن و بە دەستوری میتی تورک ڕێبەرانی پارتی دێموکڕاتی کورستانی تورکیای (سەعید ئاڵچی و دوکتور شوان) تیرۆر و ئیعدام کردن.

نەوشیروان مستەفا دەڵێ: «مەلا مستەفا پیاوێکی جنێوفرۆش ودەم پیس بوو، وشەی"قوندەر"ی لە قسەکان دا بە زۆری بەکار ئەهێنا، لای وابوە لە ناو کوردا توهمەی دزی و داوێن پیسی کاریگەرترە لە توهمەی سیاسی.

کە باسی ناکۆکیەکانی خۆی دەکرد لەگەڵ ئیبراهیم ئەحمەد و هاوڕێکانی لە ناو خەڵک‌دا تاوانباری دەکردن کە سواری ژنی خەلک دەبن، سواری پێشمەرگە دەبن و سواری یەکتر ئەبن".

هەندێ کەسی نزیک کە پێی دەلێن ئەم قسانە نەکا. مەلا مستەفا دەڵی" کورد لەوە تێناگا، کە بڵێم من ناکۆکی سیاسیم لەگەڵ ئیبراهیم ئەحمەد هەیە. بەلام لەوە تێ‌ئەگا کە بڵێم دزیان کردوە و خەڵکیان گاوە و گانیان داوە... من دوژمنەکانی خۆم بەم ڕێگایە ئەشکێنم.[96]"

لۆمپەنیسمی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی لە بێحەیایی دا هیچ سنورێک ناناسێت. تا ڕادەیێک کە قوڕبانی لە جیاتی جەللاد تاوانبار دەکا. دەبینین کەسانی وەک "حامیدی گەوهەری" کۆنە ساواکی، وەک فاحیشەی سیاسی لە جیاتی قاتڵ (مەلا مستەفا)، شەهیدانی دەستی پاراستن (کاک سلێمان موعینی و دوکتور شوان و هاوڕێکانیان) تاوانبار دەکات.[97]

بێشەرمانە دەورەی قیادە موەقەتەی مەسعود و ئیدریس و جاشایەتی و پاکسازی لە ڕۆژهەڵات و کوشتاری بە کۆمەڵی پێشمەرگەی دێموکڕات و کۆمەڵە لە ورمێ و شنۆ و خانێ بە کوردایەتی ڕەسەنی بارزانیەکان نیشان دەدەن.

بنەماڵەی بارزانی وەک مەرجەعی تەقلید و ڕێبەری ئەم ڕەوتە لە ماوەی حەفتا ساڵی ڕابردوو دا هەزاران ڕووناکبیر و شۆڕشگێڕی وەک کاک سلێمان موعینی، دوکتور شڤان، بێریتان و "مامە ڕیشە"یان بۆ دەوڵەتانی ئێران، تورکیا و ئێراق کوشتوە. ئەم ڕێبازەیان تا ئێستاش درێژەی هەیە...

. F موخاتەبەکان: جەماوەری عەوام و ساویلکە

 موخاتەبە سەرەکییەکانی "لۆمپەنیزمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی" جەماوەری عەوام و ساویلکەن کە توانای لێکدانەوەی زانستی و عەقڵی ڕەخنەگرانەیان نیە و بە ئاسانی دەکەونە ژێر کاریگەریی سەفسەتە و دروشمە پڕۆپاگەندەییەکان.

گوستاڤ لوبۆن، دەروونناسی فەرەنسی دەڵێ: «جەماوەر نە عەقڵی هەیە و نە بیریش دەکاتەوە. چوونکە یان بە یەکجاری بیروبۆچوونەکان پەسەند دەکات، یانیش بە یەکجاری ڕەتیان دەکاتەوە. ئەوەی بە گوێی دا دەچرپێنن، بە خێرایی مێشکی داگیردەکات و یەکسەر دەیانکاتە کردار و جوڵە»[98]

ئەم تایبەتمەندیە دەبێتە هۆی ئەوەی کە لۆمپەنەکان بتوانن بە بەکارهێنانی وتەی سادە و هەست‌بزوێن، کاریگەری زۆر لەسەر جەماوەر دروست بکەن.

کەسانی ساویلکە بە دەهۆڵ و زووڕنای شایەرانی دیوەخان دەکەونە چەقڵە سەما و درۆکانیان وەک حەقیقەتی مەتڵەق دەبینن و توانای دیتنی ئامانجە سیاسییەکانی پشت ئەم دروشمانەیان نیە.

گوێگرەکانیان، چەنەبازی و سەفسەتەی شەیادەکان باشتر قەبوڵ دەکەن  تا مەنتق و زانستی ڕوناکبیر و ئازادیخوازەکان. کەسانیک لە چەشنی ئەو خەڵکە ساویلکەیەی کە وێنەی مار لە جیاتی نوسینی مار بە سەواد تێدەگەن.[99]

. G نەبوونی رۆیای ئینسانی

 لۆمپەنیزمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی بە شێوەیەکی گشتی لە رۆیاکانی گەورەی ئینسانی، وەک دادپەروەریی کۆمەڵایەتی، یەکسانی ژن و پیاو، ئازادی و دێموکڕاسی بەتاڵە.

 ئامانجی سەرەکیان بەدەستهێنانی سوودی کەسی و بەرژوەندی حیزبەکەیانە. لە ئاکامی ئەم ڕێبازە دا، دەبینین لە باشوور پۆستە ئیداری و ئابوورییەکان بونەتە مڵکی لۆمپەنیزمی کوردایەتی، بە قیمەتی قوربانی کردنی دادپەروەری کۆمەڵایەتی و ئامانجە نەتەوەیەکان.

. H بەتاڵ‌بوون لە هەست و سۆزی مرۆڤایەتی

 یەکێک لە تایبەتمەندیەکانی "لۆمپەنیزمی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی" نەبونی هەست و سۆزی مرۆڤایەتیەبۆ نموونە، لە ٣ی ئابی ٢٠١٤ بە هۆی هەڵاتنی ١٥٠٠٠ پێشمەرگەی بارزانی لە بەرانبەر هێرشی 3٠٠ چەکداری داعش، ٦٤٠٠ کچ و ژنی کوردی ئیزەدی کرانە کۆیلەی سێکسی چەتە بۆگەن و ڕیش‌چڵکنەکانی داعش و ئەردۆغان.

 مرۆڤی کورد یان دەبێ زۆر بێ‌شەڕەف بێ، یان بەهرەی هۆشی لە مەیمون سەرتر نەبێ کە پێی ئاسایی بێت ١٥٠٠٠ پێشمەرگەی بارزانی، بێ تەقاندنی یەک فیشەک، لە بەرانبەر ٣٠٠ چەتەی داعش شکست بخۆن؛ و بە سواری سەیارە بە خێرایی حەفتا کیلۆمیتر لە سەعات دا بەرەو هەولێر هەڵێن!

کارەساتی شەنگال کە بوو بە هۆی کوشتار و کۆیلەکردنی هەزاران ئێزیدی، ناخی هەر مرۆڤێکی راستەقینەی هێنایە جۆش. بەڵام لۆمپەنیسمی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی، بەبێ هیچ ئاخ و ئۆفێک، ئەم تڕاژدیایەی وەک حیکمەتی مەسعود بارزانی ناساند. وتیان "مەسعود بارزانی" بۆیە ڕێگای بۆ ئەم ژینوسایدە کردۆتەوە، تا زلهێزانی جیهان تەداخول بکەن و دەوڵەتی کوردی دامەزرێنن!

بەرماوخۆری دەسەڵات

 لۆمپەنیزم بە گشتی بەرماوخۆری دەسەڵاتە. دوای ڕاپەڕینی ١٩٩١ و سەرهەڵدانی دەسەڵاتی سیاسی و ئابوری لە باشووری کوردستان، لە چوار پارچەی کوردستان هەزاران کەس بە ناوی گۆرانی بێژ، شاعیر، ئەدیب، مێژوونوس، ڕۆژنامەنووس، سیاسەتمەدار و... وەک قالۆنچە بەرەو کۆمای تەرس چونە سەرگوێلکی دیوەخانی کوردایەتی.

 

https://www.youtube.com/watch?v=NDApxbq_UAo

https://youtu.be/1Be_JWsal_E?si=HjC1wChsw-OZId_z

سەرپەرشتیار و کرێکارانی لۆمپەنیسمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی

ئێستا "عەلی عەونی" سەرپەرشتیاری سەرەکی لۆمپەنیسمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتیە. دەیان کەسی وەک حامید گەوهەری، عەلی جەوانمەردی، عەبدولحەکیم بەشار و ئیبڕاهیم برۆ[100] لە ژێر ڕێنوێنیەکانی "عەلی عەونی" بۆ سپی کردنی بارزانی و پاشەڕۆیەکانی و ڕەشکردنی نەیارانی ئەم ڕەوتە خەریکی تەزویر، سەفسەتە، شڵتاغ و چەواشەکارین.

پێشنیارەکان بۆ بەرەنگاربوونەوە

 لۆمپەنیزمی سیاسی ڕاستی سوننەتی کوردایەتی، وەک دیاردەیەکی کۆمەڵایەتی و سیاسی، کاریگەرییەکی قووڵی لەسەر کۆمەڵگە و سیاسەتی کوردستان هەبووە. بۆ بەرەنگاربوونەوەی ئەم دیاردەیە، ئەم پێشنیارانە پێشکەش دەکرێن:

١بەهێزکردنی پەروەردە و ئاگاداریی گشتی:

 بەرزکردنەوەی ئاستی ئاگاداریی جەماوەر لە ڕێگەی بەهێزکردنی پەروەردە و میدیای بەرپرسیار، بۆ کەمکردنەوەی کاریگەریی پڕۆپاگەندە، سەفسەتە و چەواشەکاری.

٢پشتگیری کردن لە گفتوگۆی سیاسیی بەرفراوان:

 دروستکردنی سەکۆیەک بۆ گفتوگۆی سیاسیی ئازاد و بێ‌لایەن. تا کەسانی کەم‌ئاگا بتوانن لە نێوان خەبەر و پڕۆپاگەندە، لە نێوان مەنتق و سەفسەتە جیاوازیەکان ببینن.

٣بەڵگەنامەکردنی مێژووی کوردستان:

 نووسینەوەی مێژووی کوردستان بە تێڕوانینێکی بێ‌لایەن و بە بەڵگە، بۆ ڕێگریکردن لە گۆڕینی مێژوو و دابینکردنی بناغەیەک بۆ تێگەیشتنێکی دروست.

٤  .پەرەپێدانی سیستەمێکی سیاسیی بەرپرسیار، شەفاف و دادپەروەر:

 لە سیستەمێکی وەها دا بەرژەوەندییە گشتییەکان دەکەونە پێش بەرژەوەندییە کەسی، حیزبی و بنەماڵەییەکان. لە ئاکام دا بەستێنی بەرماوخۆری تێک دەچێت و بەرماوخۆرەکان وەک کرمی باتڵاقی وشک کراو لەناو دەچن.

 

 

 

 

 

 

شڵتاغەکانی بنەماڵەی بارزانی

مێژوو داستان و ئەفسانە نیە کە لە ڕابردو دا قەومابێ و تەواو بوبێ، مێژوو گرینگترین دەرسەکانی ژیانی تێدایە. دەتوانین لە ژێر ڕۆشنایی دەرسەکانی دا، ئێستای کۆمەڵگا بناسین و دواڕۆژیش پێشبینی بکەین.

 بنەماڵەی باڕزانی بۆ ڕەوایەتیدان بە هاوکاوری داگیرکەران پێویستیان بە گەوجاندنی جەماوەری کوردستانە.

مێژۆۆیان پڕە لە سیناریۆی هاوبەش لە گەڵ دەسگا هەوڵگریەکانی دەوڵەتأنی ناوچە بۆ چەواشەکردنی گەلی کورد و ئامادە کردنی پێشمەرگە و لایەنگرانیان تا بیانکەن بە دەستەچیلەی شەڕی براکوژی. تیرۆر دەکەن و قوڕبانی بە قاتڵ و تیرۆریست پێناسە دەکەن. شەڕی براکوژی بە سەر لایەنی دیکە دەسەپێنن و هاوار دەکەن شەڕمان بە سەر داسەپاوە.

لە درێژەی وتارەکەدا ئاماژە بە حەوت نمونە دەکەین وەک مشتێ لە خەروارێ.

 «بکوژە و شڵتاغ بکە»

۱- دەرهێنانەوەی جەنازەی مەلا مستەفا لە قەبرەکەی (شنۆ ۱۹۸۱)

ساڵی ۱۹۸۱ بە پیلانی هاوبەشی مەسعود و ئیدریس بارزانی+ مەلا حەسەنی ورمێ لە شاری شنۆ  تەرمیمەلا مستەفا بارزانی لە گۆڕەکەی خرایە دەر و بە سەر حیزبی دێموکڕاتی کوردستانی ئێرانیان داهێنا.

هۆکاری ئەم کارە قیزەونە چی بو؟

بنەماڵەی بارزانی ببون بە چاشی کۆماری ئیسلامی ئێران و مانگانە دە ملوێن تمەنیان وەردەگرت. بەڵام پێشمەرگەکانیانشەڕیان بۆ نەدەکردن.

کاتێک سیناریۆی دەرهێنانەوەی تەرمی بارزانی و تۆمەتبار کردنی حیزبی دێموکڕاتی کوردستانی ئێران ئەنجام درا، چەکدارەکانی قیادە موەقەت به اوەڕیان کرد و بە دڵ و گیان کەوتنە شەڕی ڕۆژهەڵاتیەکان. بە جۆرێک کە لە یەک ڕۆژ دا لە دۆڵی بایزاوای شنۆ ۲۲ پێشمەرگەی حیزبی دێموکڕات و ۱۱ ی کۆمەڵەیان کوشت. (1981)

لە درێژەی هێرشەکانیان دا توانیان بە هاوکاری هێزە کانی دەوڵەتی ئێران شارەکانی شنۆ، خانێ و ناوچە کوردنشینەکانی ورمێ لە پێشمەرگەی ڕۆژهەڵات پاکسازی بکەن.

بۆ ئاشنایی زیاتر لەم سیناریۆیە دەقی نوسراوەکەی دوکتور قاسملو و عەبدوڵا حەسەن زادە لە کتێبی (خیانەتەکانی قیادەی موەقەت بە نەتەوەی کورد) بخوێنەوە. [101]    

۲- تەقینەوەکەی زاخۆ، ۲۷ ی مانگی دووی ساڵی ۱۹۹۵

میتی تورک و پاراستنی پارتی لە ناو بازاڕی گەورەی چهکفروشانی زاخۆ ئوتومبیلێک بە ۵۰۰ کیلۆ تی ئێن تی دەتەقێننەوە کە دەبێتە هۆی کوشتنی ۹۰ هاوڵاتی.

ئەو دەمە گەرمەی شەڕی ناوخۆی کوردستان بو کە بنەماڵەی بارزانی بە هاوکاری ئێران، تورکیا و سەددام بەرەو پێشیان دەبرد.

ئەو زەمانە یەکیەتی نیشتمانی لە زاخۆ و زۆر ناوچەی دیکەی بادینان پێگەی جەماوەری باشی مابو.

پارتی دێموکڕات ئام تاوانە گەورە بەسەریەکیەتی نیشتمانی دا دێنێت و دەست دەکات بە تەبلیغاتێکی قورس و دەتوانێ خەڵکانێکی زۆر بەم سیناریۆیە هەڵخەڵەتێنێ.

https://youtu.be/nMJKR3_AITQ?si=rAgPzUK_oFY3h57s

 

 

۳- شەهید کردنی کاک سلێمانی موعینی (۱۹۶۸)

ساڵی ۱۹۶۸ مەلا مستەفا بە ئەمری ساواک کاک سلێمانی موعینی دەگرێ و زیندانی دەکات. دوای ئیعدامکردنی تەرمەکەی ڕادەستی ئێران دەکاتەوە. ساوک بۆ چاوترسێن کردنی خەڵک تەرمی کاک سلێمان بە شارەکانی خانێ، نەغەدە و مەهاباد دا دەگێڕێ و نیشانی خەڵکی دەدات.

کاک سلێمان کەسایەتیەکی خۆشەویست و بەناوبانگترین ڕێبەری ئەوکاتی حیزی دێموکڕات بو. کوشتن و ڕادەست کردنەوەی تەرمەکەی ناڕەزایەتیەکی زۆری خەڵکی ڕۆژهەڵاتی لێ پەیدا بو. هەژار موکریانی لە چێشتی مجێور دا لە جیاتی قاتڵ، کاک سڵێمانی تاوانبار کرد. ئەم ڕێچکەیە لە لایەن نۆکەرانی بارزانی درێژەی پێدراوە. [102]

۴- پیلانی هاوبەشی میتی تورک و پاراستنی پارتی بۆ کوشتنی ڕێبەرانی پارتی دێموکڕاتی کوردستانی تورکیا (۱۹۷۱)

لە ساڵی ۱۹۷۱ پارتی دیموکراتی کوردستانی تورکیا (پ د کت) بوبو بە دوباڵی چەپ و ڕاست. باڵی چەپی د. شڤان (د.سەعید قرمز توپراخ) و باڵی ڕاستی سەعید ئاڵچی ڕێبەرییان ئەکرد. بنکەی هەردوکیان لە کوردستانی عێراق بو.

بارزانی بۆ لە ناو بردنی شۆڕشی باکور پیلانی میتی تورکیای بە شێوەی خوارەوە جێبەجێ کرد:

سەرەتا پاراستن لە گوندی قومری، نزیک سنوری تورکیا لە دیوی کوردستانی باشور، سەعید ئاڵچی کوشت. دوایی بە بیانوی ئەوەی دکتۆر شڤان، سەعید ئاڵچی کوشتووە، بە فەرمانی بارزانی خرایە زیندانی ڕایات و پاش چەند مانگێک گوللـە باران کرا لە ئاکامدا "پ د کت" توشی شکست و ئاشبەتاڵ بو.

مارگرێت جۆرج

5- تیرۆری مارگرێت جۆرج (۱۹۶۹)

مارگرێت تاقە پێشمەرگەی ژن لە شۆڕشی ئەیلول دا بوو، بارزانی داوای پەیوەندی سیکسی لە مارگریت دەکات و ئەویش ڕازی نابیت بۆیە دوای ئەوەی  بە زۆر دەستدرێژی دەکاتە سەر، بە دەستوریمەلا لە لایەن پاراستن شەهید دەکرێت  و تۆمەتی ئەوەی دەخەنە پاڵ کە ژنێکی بێ ناموس و بێ ئەخلاق بووە.

۶- تیرۆری ڕۆژنامەنوس سەردەشت عوسمان (۲۰۱۰)

ئەم ڕۆژنامەنوسە لە بەردەم زانکۆی سەلاحەدین لە لایەن پاراستنی پارتی دەڕفێندرێت. دوای دو ڕۆژ تەرمەکەی بە قۆڵبەستکراوی لە نزیک شاری موسڵ دۆزرایەوە.

سەردەشت عوسمان ناسرابوو بە بابەتە ڕەخنەگرەکانی بەرامبەر دەسەڵات و حکوومەت، بە تائبەتی بەرامبەر پارتی دیموکراتی کوردستان، مەسعود، نێچیرڤان و مەسرور بارزانی.

وتارێکی سەردەشت عوسمان بە ناوێکی موستەعار لە ژێر سەردێڕی «من عاشقی کچەکەی بارزانیم» بڵاو دەبێتەوە.

سەرئەنجام ئەم ڕۆژنامەنوسە دوای ڕفاندن دەکوژن و بۆ لابردنی شکی خەڵک لە سەر خۆیان تەرمەکەی لە نزیک شاری موسڵ فڕێ دەدەن و ڕایدەگەیێنن کە ناوبراو پێوەندی بە تیڕۆریستە ئیسلامیەکان بوە.

بەڵام ئەم تۆهمەتە هێندە ساویلکانە و بێ بنەما بو کە دوایە خۆشیان درێژەیان پێنەدا.

لە زانستی کارناسی پۆلیسی دا ئەسڵێک هەیە کە دەڵێ: " ئەگەر قەتڵ یان تاوانێک ڕوویدا و تاوانبار نەدیترایەوە، دەسەڵاتدارانی ئەم شوێنە لە پشتی تاوانەکەن. تاوانبارانی ئەم کەیسەش وەک باقی تیرۆرەکانی پاراستنی بنەماڵەی بارزانی تا ئێستا بە نەناسراوی ماونەتەوە.

 

۷سوتاندنی بازاڕەکانی هەولێر و کەرکوک و تۆمتبارکردنی پ ک ک و یەکیەتی نیشتمانی

لە ساڵەکانی ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ چەندین بازاڕی دهۆک، هەولێر و کەرکوک ئاوریان تێبەردرا. بنەماڵەی بارزانی ئەم تاوانەیان خستە ملی پ ک ک و یەکیەتی.

سەبارەت بەم پیلانە بڕوانە ئەم وتارەی کەنداڵ ئامێدی[103]

پلانی پشت پەردەی سووتاندنەکانی هەولێر و کەرکووک چۆن داڕێژراون؟ نوسراوەی کەنداڵ ئامێدی – سایتی تەڤدا پرێس

کرۆنۆلۆژی (خەتی زەمان) هاوژیانی بنەماڵەی بارزانی و داگیرکەرانی کوردستان

بە پێچەوانەی ڕوانگەی خۆشبینانەی زۆربەی حیزب، جەماوەر و تەنانەت بەشێک لە ڕووناکبیرانی کورد، هاوکاری بنەماڵی بارزانی و داگیرکەرانی کوردستان بە هیچ جۆرێک تاکتیکی و کورت ماوە نەبوە، نیە و نابێ. بەڵکە ئیستڕاتژیەکی نەگۆڕە.

"مێژوو گەورەترین مامۆستای مرۆڤ و کۆمەڵگایە. گەلێک مێژوو نەخوێنێتەوە یان لەبئر خۆی بەرێتەوە، ناچارە هەڵەکانی پێشینیانی دوپات به کاتەوە"

بنەماڵەی بارزانی لە مێژووی شەست ساڵی ڕابردویان دا، بێ چەتری یەکیان دوو داگیرکەری کوردستان، یەک ڕۆژیش ژیانیان تێ نەپەڕاندوە. بڕوانە کرۆنۆلۆژی هاوژیانی[104] بارزانی و داگیرکەرانی کوردستان:

خشتەی هاوژیانی بنەماڵەی بارزانی و داگیرکەرانی کوردستان

ساڵەکان

دەوڵەتی پشتیوانی بارزانی

ئامانجی دەوڵەتی پشتیوان

ئاکامەکان

 

۱۹۶۱

۱۹۷۹

محەمەد ڕەزاشای ئێران

ڕووخاندنی حکومەتی عەبه دولکەریم قاسم- سەرکوتی شۆڕشگێڕانی کوردستانی ئێران (حیزی دێموکڕات)

عەبه دولکەریم قاسم لە کوردستان مەشغوڵی شەڕی مەلا مستەفا و ساواک بو، کە قەومی و بەعسیەکان هەلەکەیان قۆستەوە و دەوڵەتی قاسمیان ڕوخاند. + لە لایەنمەلا مستەفا سەدیق ئەنجیری، ئەسعەد خودایاری، سلێمان موعینی، خەلیلشەوباش و مەلاڕەحیمی وەرتێ، قادرشەریف، دڵشاد ڕەسوڵی لە ڕێبەرانی حیزبی دێموکڕاتی کوردستانی ئێران بە شێوازی جۆراوخۆر وەک تیرۆر و ئیعدام قوڕبانی کران؛ و دەیان شۆڕشگێڕی دیکە بە زیندویی ڕادەستی ساواکی ئێران کرانەوە کە زۆربەیان ئیعدام کران

۱۹۷۹ تا ئێستا

کۆماری ئیسلامی ئێران

پاکسازی ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە کۆمەڵە و دێموکڕات.

پاکسازی ڕۆژهەڵات بە کوژرانی ۶۰۰ چەکداری قیادە موەقەت لە ماوەی شەش ساڵ (تا ۱۹۸۵) بە ئاکام گەییشت. ئێستاش دێموکڕات و کۆمەڵە لە باشور ئۆردوگانشین کراون و لە ژێر کۆنتڕۆڵی بارزانی دان.

۱۹۶۱ تا ۲۰۰۲

تورکی‌ای سێکۆلار

هاوکاری بۆ بنبڕکردنی پارتی دێموکڕاتی کوردستانی تورکیا+ شەڕ دژی پ ک ک

کوشتنی هەر دوو ڕێبەری پارتی دێموکڕاتی کوردستانی تورکیا (سەعید ئاڵچی و دوکتور شوان ۱۹۷۲) بە کوشت‌دانی ۳۰۰۰ پێشمەرگە لە شەڕێ هاوبەش تورکیا دژی پ ک ک + کۆمەڵکوژی ۸۰ گریلای بریندار و هەڵسوڕاوی سیاسی و کادری دەرمانی و ڕۆژنامەوانی پ ک ک لە هەولێر (۱۹۹۷)

۲۰۰۲ تا ئێستا

تورکی‌ای ئیسلامی ئەردۆغان

هاوکاری سەربازی، ئیستخباراتی ئەرتەش و میتی تورکیا بۆ لێدانی پ ک ک، دوشمنایەتی کوردانی ڕۆژئاوا.

پەلکێشی سپای تورکیا بۆ زۆنی زەرد و دانانی ۸۰ پایگا. هاوکاری ئیستخباراتی بۆ تیرۆری ڕێبەرانی پ ک ک بە دانانی جی پی ئیس، جاسوسی و هاوکاری ئاشکرا و نادیاری سەربازی تا ئێستا درێژەی هەیە.

۱۹۷۸ تا ئێستا

دەوڵەتەکانی ئێراق

هاوکاری لە کوشتار و سەرکوتی هێزە ئۆپۆزیسیۆنە کوردەکانی دیکەی باشور.

کوشتاری ۷۵۰ پێشمەرگەی یەکیەتی نیشتمانی لە ۱۹۷۸+ داسەپاندنی شەڕی ناوخۆیی دژی یەکیەتی. کارەساتی ۳۱ ی ئابی ۱۹۹۶ + پیلانی هاوبەش لە گەڵ دەوڵەتی کازمی دژی خۆبەڕێوەبەریشەنگالیەکان (۲۰۲۰)

۱۹۶۱ تا ئێستا

دەوڵەتی ئیسڕائیل

هەڵگیرسانی شەڕ دژی عەبه دولکەریم قاسم و درێژە دانیشەڕ لە دژی حاکمانی دژە ئیسڕائیلی دوای قاسم

ڕوخانی دەوڵەتی قاسم + مەشغوڵ به ونی دەوڵەتأنی دژی ئیسڕائیلی ئێراق بە شەڕ و ئاژاوەی ناوخۆ.

۲۰۱۴

داعش

هاوکاری داعش بۆ داگیرکردنی پارێزگای موسڵ

هاوکاری تیجاڕی و لۆجستیکی و سەربازی و ڕادەست کردنی شەنگال، زومار، ڕەبیعە بە داعش (۲۰۱۴)

 

 

لێستێکی شۆڕشگێڕانی ڕۆژهەڵات کە بە دەستی بەکرێگیراوانی بنەماڵەی بارزانی شەهید کراون:

۱- سلێمان موعینی

۲- ئەسعەد خودایاری

۳- سەدیق ئەنجیری

۴- خەلیل شەوباش

۵- دڵشاد ڕەسوڵی

۶-قادر شەریف

۷- کاوە مارەغانی

۸- مەلا ڕەحیم وێردی

۹- سەید ڕەسوڵی بابی گەورە

۱۰- ساڵح لاجانی و هەشت هاوڕێی کە تەحویلی ساواک دران و لە جڵدیان ئیعدام کران

کوردایَتی فئودال-عشیره‌ای از زبان عبدالله پشیو

عبدالله پَشیو شاعر و اندیشمند کردستان عراق با زبان طنز سیستم کوردایتی فئودالی را چنین توصیف کرده است: https://youtu.be/oyPcDIUb2pI?si=qIDJBzH6x117haok

دێوەره و که‌ر (دێوەره= فروشنده دوره‌گرد روستاها) و (که‌ر= خر) [105]

دێوەرەیه‌ک به سواری که‌ر،

ڕێیه‌کی دووری گرته به‌ر،

نه‌یهێڵا که‌ر بدا بێنێ

تا ڕێیان که‌وته بژوێنێ.

که‌ر که بینیی وا له‌و ناوە

گیاوگۆڵ سه‌ری پێوەناوە،

میوانی گه‌ورەی سروشته،

نه خێو، نه باری له پشته،

به زەڕەزەڕ، به غارەغار،

دنیای هه‌موو کردە به‌هار

لەپڕ خاوەن که‌ری زۆرزان

هه‌ستی کرد وا له‌ودیو ته‌لان

هه‌را و هۆریا و دەنگه‌دەنگه،

ئیتر زانیی کاری له‌نگه!

گوتی: که‌ره گیان، گوێ گرە،

ئه‌و دەنگه دەنگی ڕێگرە!

هه‌تا زووە با بارت که‌م

له ڕێگران ڕزگارت کەم

کەر دایه قاقای پێکه‌نین...

گوتی: قوربان، هاوڕێی شیرین!

بارەکهٔ من له خۆت بار که

هه‌تا زووە خۆت ڕزگار کە

که من که‌ر بم، بارەبه‌ر بم

کورتان له پشت، هه‌شبه‌سه‌ر بم

فه‌رقی چییه؟ دەرد هه‌ر دەردە،

'که‌ری تۆ بم، یا هی جه‌ردە! '

 

 

 

 

 

 

 

 

پانوشت‌ها و ارجاعات:



[1] - زنده‌یاد احمد کسروی: «بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند، تیره‌بخت‌تر از آن ملتی که علاقه‌مند به دانستن تاریخ خود نباشد، شوربخت‌تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد.»

[2] - قَوّاد = جاکش، دیوث، قلتبان، لحاف کش، قرمساق، پاانداز، کشخان، در زبان کُردی= گَواد

از اینکه ناچارم با چنین واژه‌ای منفور شروع کنم، از خواننده عزیز پوزش می‌طلبم.

[3] - سازمان پاراستن نام دستگاه جاسوسی و ترور بارزانی است که در دهه 1960 توسط موساد اسرائیل ایجاد شد. مسعود و ادریس بارزانی ورود خود به دنیای سیاست را با شرکت در اولین دوره آموزشی توسط موساد در اسرائیل استارت زدند.) مصطفی امین. نوشیروان- خاطرات (از راین تا ناوزنگ- پنجه‌ها همدیگر را می‌شکنند)

[5] - شوهر موقت زنی که شوهر قبلی‌اش او را سه بار طلاق داده باشد. Δ هرگاه مردی زن خود را سه طلاق بدهد و بعد بخواهد دوباره با او ازدواج کند باید مرد دیگری موقتاً آن زن را به عقد ازدواج خود درآورد و بعد طلاق بدهد تا شوهر اول بتواند با او ازدواج کند. در کُردی "جاش" گفته می‌شود.

[8] - تفکر تصویر بزرگ راه و روشی است که فرد با کمک آن مشکلات، فرصت‌ها و موقعیت‌ها را بررسی می‌کند. تصویر بزرگ در واقع شبیه به طوفان فکری با هزاران فکر و ایده است؛ ایده‌هایی که به فکر تغییرات بزرگ و خلق ارزش هستند، افرادی که تفکر تصویر بزرگ دارند اغلب خلاق، استراتژیک و آینده‌نگر هستند و چشم‌انداز برای آنها اهمیت فراوانی دارد. ویژگی‌های افراد با تفکر تصویر بزرگ خیلی سریع الگوها را در پیچیدگی‌ها می‌بینند. ایده‌ها و پروژه‌های جدید ارائه می‌دهند

[12] - صالح. بدرالدین- «سه‌رۆک کۆماری کوردستان له به‌رده‌م دادگای ئێران دا» دستگاه چاپ و انتشارات موکریانی اربیل-2001- صفحه7  https://www.kurdipedia.org/files/books/2010/18723.PDF?ver=129816630580000000

 

[13] - شماره 61 ماهنامه ارتش شاهنشاهی ایران- سال 1947

[14] - پایگاه اینترنتی ارتش جمهوری اسلامی ایران- آرشیو مجلات نظامی قبل از انقلاب

در بخش مجلات این مرکز، عناوین متنوع و متعددی مانند مجله قشون؛ مهنامه ارتش؛ مجله پیاده نظام؛ مجله ارتش؛ مجله سواره نظام؛ مجله نظامی؛ مهنامه قضایی؛ دانشکده افسری و.... در شرایط مناسب حفظ و نگهداری می‌شود.

 از این میان می‌توان به «مجلة نظامی قشون» اشاره کرد که امروز به نام «صف» توسط سازمان عقیدتی سیاسی ارتش چاپ و منتشر و با پیشینه‌ای 92 ساله، با سابقه ترین و پرتیراژترین نشریه نظامی کشور محسوب می‌گردد. نخستین شمارة این نشریه در روز شنبه اول اسفند 1300 هجری شمسی منتشر شد. «مجلة نظامی قشون» ابتدا با قطع روزنامه‌ای و در هشت صفحه و به صورت هفتگی تا سال 1303 چاپ شد تا اینکه در این سال از نظر قطع، محتوا و دوره انتشار ابتدا به‌صورت دو هفته نامه و پس از آن تا سال 1313 به‌صورت مجله ماهنامه درآمد. از سال 1314 قشون به «مجله ارتش» تغییر نام داد. مجله ارتش از سال 1323 تا 1326 به‌صورت فصلنامه و دوباره به‌صورت ماهنامه درآمد. و از سال 1334 به «ماهنامه ارتش» و از سال 1336 به «مهنامه ارتش» تغییر نام پیدا کرد و تا سال 1357 ادامه داشت و از مهر 1358 یعنی از شماره دوم پس از پیروزی انقلاب تاکنون به نام «صف» چاپ و منتشر می‌گردد. در این مرکز کلیه شمارگان این مجله به‌صورت کامل و در شرایطی مطلوب جهت استفاده علاقمندان حفظ و نگهداری می‌گردد. https://www.aja.ir/portal/home/?72292/

[16] - «گزارش خبرنگار ارتش شاهنشاهی از محاکمه و اعدام قاضی محمد»

http://www.rahetudeh.com/rahetude/Sarmaghaleh-vasat/HTML/april-2005/gozaresh-ghazi-mohamad.html

[17] - https://www.aja.ir/portal/home/?72292/

[18] - به همین دلیل پژوهشگر تاریخ از رنج پژوهش در خصوص یافتن این نخود سیاه معاف شده  و با اطمینان می تواند حکم بر بطلان نوشته بدهد.

[19] - امروزه فاصله بین تبریز تا قزوین 470 کیلومتر است. فاصله تبریز تا مهاباد 216 کیلومتر است.

[20] - امروزه راه میانبر ایجاد شده و مردم مجبور نیستند فاصله بین قزوین و مهاباد را از مسیر تبریز طی کنند. امروزه فاصله قزوین تا مهاباد 545 کیلومتر است

[21] - https://www.almaany.com/fa/dict/ar-fa/

[22] - عیسا پژمان و بزوتنەوەی 1961 ی کورد

عیسا پژمان: من شۆڕشی کوردم هه‌ڵگیرساند و، خۆشم کوژاندمه‌وه عیسا پژمان، کوردێکی ساواکی خه‌ڵکی شاری سنه‌یه، له شاری پاریسی ژیاوه‌و و مردوه. عیسا پژمان تا مردن وه‌ک شاپه‌رستێک خۆی ناساندوه‌و، مانگنامهٔ "نما" ی ده‌رکردوه، له‌و مانگنامه‌دا عیسا پژمان داکۆکیی له شای ئێران کردوه.

 عه‌بدولکه‌ریم قاسم، که به ڕه‌گه‌ز کوردی فه‌یلییه، که‌سێکی مرۆڤدۆست و نیشتیمانپه‌روه‌ر و دژ به ئیپریالیزمی جیهانی بوو، له‌هه‌مانکاتیشدا، له ئێران دکتۆر محمه‌د موسه‌ده‌ق، هه‌مان بیروڕای هه‌بوو. قاسم وه‌ک کوردێک، پاشان وه‌ک ئازادیخوازێک هه‌وڵی ده‌دا، کێشهٔ کورد چاره‌سه‌ر به کات، به‌ڵام ئه‌وه ئیمپریالیزمی جیهانی و موسادی ئیسرائیلی بوون، نه‌یان هێشت ئه‌و دوو که‌سایه‌تیهٔ گه‌لانی خۆرهه‌ڵاتی ناوه‌ڕاست به ئاوات بگه‌یه‌ن، ئه‌وه بوو به پێی دانپیانانی خۆیان ئیمپریالیزمی جیهانی و ئیسرائیلی خودی به‌عسییه‌کان و شاپه‌رسته‌کانیش، قاسم و مسه‌ده‌قیان ڕوخاند و شای ئێرانیان هێنایه‌وه بۆ ئێران، هه‌روه‌ها سه‌دام حوسێنیشیان له عێراق کرد به سه‌رۆک.

عیسا پژمان له بیره‌وه‌رییه‌کانیدا ئه‌ڵێ: ڕۆژنامه‌کانی عێراقی له‌سه‌رده‌می عه‌بدولکه‌ریم قاسمدا هێرشی زۆریان ده‌کرده سه‌ر شا، ئه‌و کاته‌ش من له عێراق نوێنه‌ری ئێران بووم، شا ڕایسپاردم ‌ بچمه لای عه‌بدولکه‌ریم قاسم و ناڕه‌زایی شای پێڕابگه‌یه‌نم. عیسا پژمان ئه‌ڵێ: کاتێک چووم و گله‌ییه‌کانی شام به قاسم ڕاگه‌یاند، قاسم گوتی: خۆم من خاوه‌ن ستافی ڕۆژنامه نیم، بچۆ لای ستافی ڕۆژنامه‌کان گله‌یی خۆتیان پێبگه‌یه‌نه، هه‌روه‌ها ئێمه‌ش بۆیه کۆده‌تامان کرد، تا سانسۆر له‌سه‌ر ڕۆژنامه‌کان هه‌ڵبگیردرێت، ئێمه کۆده‌تاشمان بۆ ئازادیی ڕۆژنامگه‌ری کردووه، نه‌ک بۆ ده‌مکوتی ڕۆشنبیران.

 عیسا پژمان ئه‌ڵێ: شا دوو هێندهٔ دیکه ڕقی له قاسم هه‌ڵده‌ستێ، ئه‌وه جگه له‌وه‌ش ئه‌و سه‌رده‌مه توده‌ییه‌کان (چه‌په‌کانی ئێران) له لایه‌ن قاسمه‌وه پشگیریان لێده‌کرا، ئه‌وانیش له ئه‌وروپاوه خراپتریان دژی شاهنشاه ئاریا میهر ده‌نووسی. عیسا پژمان ئه‌ڵێ به‌شام گوت: قوربان ئه‌گه‌ر حه‌ز بکه‌یت، من ده‌توانم شه‌ڕێک بۆ قاسم دروست بکه‌م هه‌وڵی ڕوخاندنی بده‌م. ئه‌ڵێ: شا فه‌رمووی چۆن؟ عیسا: من ده‌توانم قوربان له ڕێگای مه‌لا مسته‌فا سه‌رقاڵی بکه‌م. شافه‌رمووی چۆن، ئێمه دوێنێ هاوڕێکانی مه‌لا مسته‌فامان له سێداره‌دا، چۆن ئه‌و باوه‌ڕمان پێده‌کات؟ عیسا ده‌ڵێ: قوربان تۆ ئیزن بفه‌رموو، ده‌ستم واڵا به که زۆر ئاسانه، که‌مێک پاره‌م بۆ دانێ، له‌گه‌ڵ 10000 بڕنه‌و، خۆ سه‌ربازه‌کانمان، ئیتر ئه‌و بڕنه‌وانه به‌کار ناهێنن، ئه‌و بڕنه‌وانه له ئه‌مباره‌کاندا که‌وتون، خه‌ریکه هه‌موو ده‌ڕزێن.

 عیسا پژمان ده‌ڵێ: له پێشدا چاوم به مسته‌فا به‌رزانی و ئیبراهیم ئه‌حمه‌د و جه‌لال تاڵه‌بانی که‌وت، له‌یه‌کتر تێگه‌یشتین و هه‌موو ڕازی بوون، که شه‌ڕ دژی قاسم بکه‌ن،، پاشان یه‌ک دوو بابه‌تم له ڕۆژنامه‌کانی عێراقدا بڵاو کرده‌وه، ئیتر نێوان قاسم و به‌رزانیم تێکدا. (بێگومان ئه‌مه به هاوکاریی هه‌واڵگریی ئه‌مریکی و به‌ریتانی و مۆسادی ئیسرائیلی بووه بۆ دورخستنه‌وهٔ بارزانی له قاسم له به‌غدا و رێخۆشکردن بۆ کوده‌تای به‌عسیه‌کان له شوباتی 1963 دا.

 عیسا پژمان ده‌ڵێ: من شه‌ڕی نێوان قاسم و به‌رزانیم هه‌ڵگیرساند، ڕێشکه‌وتین که مانگانه 500000 تومان بنێرین بۆ مسته‌فا به‌رزانی، له‌گه‌ڵ 10000 بڕنه‌و. پاشان من (حسین مه‌نسووری) م له جێگهٔ خۆم دانا، خۆم گه‌ڕامه‌وه بۆ ئێران، چونکه ده‌بێت به کارێک بچم بۆ ئه‌وروپا، بۆ ناو کورده‌کانی ئه‌وروپا. کورده‌کانی ئێران و عێراق له سه‌ره‌تادا یه‌ک کۆمه‌ڵی خوێندکاری کوردیان هه‌بوو، به یارمه‌تی ئه‌حمه‌د قاسملو، که برای عه‌بدولڕه‌حمان قاسملو بوو، ئه‌حمه‌د ئه‌و کاته ساواکیی بوو، توانی نێوان کورده‌کانی ئێران و عێراق تێک به دات، وای کرد هه‌ر کامیان کۆمه‌ڵه‌یه‌کی تایبه‌ت به‌خۆیان دروست کرد، ئه‌مه بووه هۆی ئه‌وهٔ کۆمه‌ڵه‌کهٔ کرد به دوو به‌شه‌وه، ته‌نانه‌ت نێوان کوردکانی عیراقیشی کرد به دوو به‌شه‌وه (کۆمه‌ڵهٔ جه‌لالی و کۆمه‌ڵهٔ مه‌لایی.

 دیسان عیسا پژمان ده‌ڵێ: کاتێک گه‌یشتمه ئه‌وروپا، ئاگاداریان کردم، که کامه‌ران به‌درخان چووه به‌گژ عه‌بدولڕه‌حمان قاسملۆداو پێی گوتوه تۆ مرۆڤێکی ناپاکیت، نێوان کورده‌کان تێک ده‌ده‌یت. قاسملۆش له وه‌ڵامدا پێی گوتووه: قوربان ئه‌وه من نیم ئه‌وه ئه‌حمه‌دی برامه. ئیتر منیش دانیشتنم له‌گه‌ڵ کامه‌ران به‌درخاندا ڕێکخست، پێم گووت: ئێمه و شا هه‌ردوکمان ئارین وخزمی یه‌کترین، بۆیه به به اشتری ده‌زانم، که ئێمه کار بۆ شای ئێران بکه‌ین، نه‌ک عه‌ره‌ب و تورک.

 عیسا پژمان ئه‌ڵێ: کامه‌ران به‌درخان وه‌ڵامی دامه‌وه وتی: باشه بۆ نا، به‌ڵام ئه‌گه‌ر ڕاست ده‌که‌ن دواکاریمان هه‌یه، بۆمان جێبه‌چی بکه‌ن تا هاوکاریتان بکه‌ین. عیسا پژمان ده‌ڵێ: منیش وتم فه‌رموون داواکارییه‌کانتان چیه؟ کامه‌ران به‌درخان وتی: یه‌که‌میان 3 که‌سمان چاوه‌ڕوانی په‌تی سێداره ده‌که‌ن، سزای له سێداره‌دانیان هه‌ڵگرن، ئه‌و سیانه‌ش ئه‌مانه‌ن: (غه‌نی بلوریان، عه‌زیز یوسفی، حه‌مه عه‌لی عه‌مۆی. دووه‌م داواکاریمان ئه‌وه‌یه، که ڕۆژنامه‌یه‌کی کوردی له ئێران ده‌ربکه‌ن.

عیسا پژمان له وه‌ڵامدا ده‌ڵێت: من باوه‌ڕ ده‌که‌م، که جه‌ناب عالی داواکاریه‌که‌تان قبوڵ ده‌کات، ئیشا الله.

پاش ئه‌وهٔ عیسا پژمان چاوی به شا ده‌که‌وێت و داخوازیه‌کهٔ کامه‌ران به‌درخان بۆ شا به‌یان ده‌کات، شا ڕازی ده‌بێت و فه‌رمان ده‌دات که ڕۆژنامه‌یه‌کی کوردی ده‌ربکرێت، به‌ڵام له ژێر چاودیڕێ ساواکدا بێت.

 ئه‌و سێ که‌سه‌کهٔ به سێداره‌دان حوکم درابوون بۆیان ده‌که‌ن به زیندانی هه‌تا هه‌تایی. دوای ئه‌وه ڕۆژنامه‌یه‌کیش ده‌رده‌که‌ن به ناوی (کوردستان)، به‌ڵام جگه له بابه‌تی ئاینیی، ڕێگه ناده‌ن،‌ هیچ باسێکی دیکهٔ وه‌ک کۆمه‌ڵایه‌تیی و سیاسیی تێدا بڵاو بکه‌نه‌وه. شوکروڵای بابانیش ئه‌و کاته ساواکی ده‌بێت، ئه‌و خۆی ئه‌ڵێ: (ساواکی بوون جێی شانازیبوونه، چونکه ئه‌و کاته هه‌موو که‌س نه‌یده‌توانی بێت به‌ساواک، مانگانه 300 تومه‌نمان وه‌رده‌گرت). ئه‌حمه‌د موفتی زاده پارهٔ وه‌رنه‌گرت، ئه‌و ته‌نها خه‌ریکی وه‌رگێڕانی (هه‌زار شه‌و یه‌ک شه‌وه) بوو، هه‌روه‌ها بابه‌تی ده‌بارهٔ نوێژ و ڕۆژوو بڵاو ده‌کرده‌وه، کاتێکیش ئه‌حمه‌دی مفتی زاده زانی له‌لایه‌ن ساواکه‌وه به‌ڕێوه ده‌چێت، ئه‌و وازی هێنا، ئیتر هیچی بۆ ڕۆژنامه‌که نه‌نووسی. هه‌روه‌ها پاش ده‌رچوونی یه‌ک دوو ژماره، ساواک نه‌یده‌هێڵا ڕۆژنامه‌که،‌ له‌کوردستانی ئێران بڵاوبێته‌وه، هه‌موویان کۆده‌کرده‌وه و ده‌یاننارد بۆ کوردستانی عێراق.

...............................................

 سه‌رچاوه: تندباد حوادث گفتگوی عرفان قانعی فرد با عیسی پژمان - نماینده شاه و ساواک در عراق ڕه‌شه‌بای ڕووداوه‌کان گفتوگۆی عیرفان قانعی فرد له‌گه‌ڵ عیسا پژمان نوێنه‌ری شا و ساواک له عیراق و کوردستان

[23] - ازهژار مکریانی شاعر دربار بارزانی به عنوان عامل این اختراع نام برده می‌شود. وی در دهه 1960 میلادی چندین شعر با روش طنزآمیز در مزمت جاش‌ها سرود. ملأ مصطفی طی کتاب دیوان شعر هژار برایش چاپ کرد. البته وی بسیار فراتر رفت و هرکس که مخالف سیاسی ملأ بود را ملقب به عنوان جاش کرد.

[24] - واژه "جاش" در دهه 1960 به‌سرعت در ادبیات سیاسی کُردهای عراق رایج شد و در آخرین سال‌های دهه 1970 در کردستان ایران نیز رواج یافت.

[25] - صالح. بدرالدین «سەرۆک کۆماری کوردستان لە بەر دەم دادگای ئێران دا» صفحه 10 – پی دی اف- 2001

[26] - «این لشکرها [ایران] روز 20 بیستم ماه آذر به سقز رسیدند و از آنجا با راهنمایی جاش‌ها از جاده بوکان به‌طرف مرکز حکومت کردستان بزرگ یعنی مهاباد به راه افتادند»- پی دی اف 11 صفحه‌ای «گزارش خبرنگار ارتش شاهنشاهی» منسوب به کیومرث صالح

از محاکمه و اعدام قاضی محمد.

[27] - از دکتر صلاح الدین خدیو: «نقشه سمت چپ نخستین تقسیمات مدرن کشوری در عهد رضاشاه است که ایران را به ده استان تقسیم کرد. نقشه راست هم محدوده ارضی دو حکومت خودمختار جمهوری مهاباد و حکومت ملی آذربایجان در سال 1325 است.

همانطور که دیده می‌شود، بیشتر مساحت آذربایجان غربی در کنترل جمهوری مهاباد بود و حکومت تبریز هم محدوده فعلی استانهای آذربایجان شرقی و اردبیل را در دست داشت.

https://www.kurdpress.com/news/2496/

[28] پی دی اف 11 صفحه‌ای «گزارش خبرنگار ارتش شاهنشاهی» منسوب به کیومرث صالح

از محاکمه و اعدام قاضی محمد.

[29] - برابر پارسی دسته، ریخت، گروه- کیفیت، شکل، و صورت چیزی؛ حال؛ شکل؛ صورت.. عده و دسته‌ای از مردم. (نجوم) علمی که دربارهٔ ستارگان بحث می‌کند؛ ستاره‌شناسی. هیئت دیپلماتیک: تمام سفیران و اعضای سفارتخانه‌ها در پایتخت یک کشور؛ کوردیپلماتیک.  هیئت منصفه: (حقوق) گروهی که طبق قانون در دادگاه حاضر شده و پس از مشاهدهٔ جریان دادرسی به بی‌گناهی یا گناهکار بودن متهم رٲی می‌دهند.- منبع: فرهنگ فارسی عمید

 

[30] - توده، انبوه، گروه، ازدحام، انبوه، شلوغی، کثرت انجمن، باند، جامعه، جرگه، جماعت، جمع، دسته، عده، فرقه، کانون، گروه، مجتمع، مجمع، محفل، معشر، نفوس

 

[31] - در ترجمه کُردی متن نوشته است: «زور زوو له تارانه‌وه فه‌رمان گه‌ییشت که لیژنهٔ دادگهٔ مه‌یدانی پیکهاتوه و بو دادگایی کردنیان به‌ریوه‌ن»

[32] - اشتباهِ تاریخ‌نویس دیوانخانه درعملِ تفریق

جاعل در صفحه 1 "پی‌دی‌اف" تاریخ محاکمه اول قاضی‌ها را 6 بهمن 1325 ذکر کرده است.

در صفحه 3 نوشته است: «با گذشت نزدیک به سه ماه از محاکمه قاضی‌ها، از ستاد ارتش ایران دسته‌ای دیگر برای محاکمه قاضی‌ها آماده شد.

در 4 فروردین 1326 هیئت دادگاه تجدیدنظر قاضی‌ها از تهران به تبریز و ازآنجا به میاندوآب و مهاباد به راه افتادند و 7 فروردین به محل مورد نظر رسیدند.

تاریخ‌نویس دیوانخانه بارزانی از یک عملِ تفریقِ ساده ناتوان بوده و فاصله کمتر از دو ماه (بین دو دادگاه قاضی‌ها) را نزدیک به سه ماه مرقوم فرموده است. از 6 بهمن 1325 (محاکمه اول قاضی‌ها) تا 4 فروردین 1326(اعزام هیئت دادگاه تجدیدنظر)

[33] - مأموریت جاعل این است که قاضی محمد را تبدیل به حسین کنند و ملامصطفی را مهدی موعود. قاضی را در مقام سیاوش بمیرانند تا ملا و فرزندان نرینه‌اش با سوارشدن بر میراث قاضی بتوانند حاکم امارت کردستان تحت سلطه یکی از کشورهای منطقه شوند.

[35]- زربخت. مرتضی- از کردستان عراق تا آنسوی رود ارس- تهران پردیس دانش، شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب- چاپ اول ص 62

[36] - ده‌قی ئه‌و فشقیاتەی به نێوی شه‌هید سه‌دری قازی هه‌ڵبه‌ستوه:

یاخوا به‌خێر بێی هه‌ڵۆی به‌رزه‌فڕی بارزانه‌که‌م

ڕه‌مزی پیرۆزی گه‌ل و نیشتمانه‌که‌م

بارزانی دوژمن شکێنی شێری ژیانه‌که‌م

پێت له‌سه‌ر چاو و قه‌زات له ماڵ و گیانه‌که‌م

بێ تۆ گه‌ل و نیشتمانه‌که‌م بێ خێو و دیـله

ژێرچه‌پۆکی دوژمن و زه‌رد و مات و زه‌لیـله

دڵی دوژمن له ترسی هه‌ڵمه‌تت دێته له‌رزه

نییه دوژمن به‌رنگارت لهم کورهٔ ئه‌رزه

به تۆ ناسرا گه‌ل و نیشتمانی کورده‌واری

ئه‌تۆی به‌رز و به‌ڕێز، له هه‌ر لایه دیاری

بێ تۆیه که دوژمن به سه‌ر نیشتماندا زاڵه

بێ تۆ گه‌ل وه‌ک مهلی زامار بێ په‌ڕ و باڵه

تۆ مه‌ردی مه‌یدان و نه‌به‌رد و ڕۆڵهٔ

واریسی پیرۆزی ئیرسی بارزان و تۆڵهٔ

به مێژوو و خاوه‌ن نیشتمان و گه‌ل و خێوی

به به‌رزیت، بازی بارزان و لوتکهٔ کێوی

لای دوژمن به‌ڕێز و به‌ناوبانگی به ناوان

به بیستن دوژمن چرکه‌میزه ده‌گرێ له تاوان

به بارزانم ده‌نازم، ئه‌قده‌سی ڕووی زه‌مینه

بێشهٔ شێر و ئاوه‌کهٔ مایهٔ ژینه

تۆ بۆ گه‌ل و نیشتمان موژده و هه‌م فریشتهٔ

به شاره‌تهێنه‌ری ئه‌م هه‌رد و شار و ده‌شتهٔ

گه‌لم بێ تۆ هه‌تیو و په‌رێشان و وه‌ڕه‌ز بوو

مهلی بێ په‌ڕ و باڵ و گرفتاری قه‌فه‌س بوو

به تۆ گه‌شاوه ڕوخساری پڕ چرچ و چرووکم

به تۆ ڕزگار و ژیاوه گه‌لی مه‌هتووک و سووکم

کوردم و له‌و خاکه بوومه، به‌و ئاوه ژیاوم

بۆ ئازادی گه‌ل و ڕزگاری نیشتمانم نه‌ماوم

من به ڕووت و قووتی و پێخواس و بێ کراسی

له ماڵی خۆما دوژمن به سه‌ربارم ده‌ناسی

مه‌قده‌می خێرت لایبرد، غه‌می زۆرم له‌سه‌ر شان

به تۆ ساڕێژ بوو، ته‌نی پڕزام و حاڵی په‌رێشان

زامی ده‌ردی کوردانم پڕ ژان و له‌مێژه

ده‌رمانی ده‌ردی موزمین دوور و درێژه

سه‌روه‌ر موسته‌فایه، بۆ محه‌ممه‌د پشتیوان و برایه

یاڕه‌ب شوعـله‌وه‌ر کهٔ ئه‌و دوو چرایه

یاڕه‌ب به فه‌زل و فه‌یزی خۆت و نووری ئیمان

موه‌فه‌ق که محه‌ممه‌د، هه‌م مسته‌تا بخاتری قورئان

فه‌خری گه‌ل مسته‌فا و، بارزان مایهٔ شانازی

فیداته گیان و سه‌ر و ماڵی سه‌دری قازی

ئه‌وهٔ بارزان وا نه‌ناسێ، بێهۆش و بێزمانه

که‌ر و گێژ و وێژ و حه‌یوان و نه‌زانه

ئه‌وهٔ ناحه‌زی بارزانه، جاش و خۆفرۆشه*‌

یانی گه‌واد بابه و زۆڵه‌کورده و دایکی زانی

http://ruwange.blogspot.com/2011/04/blog-post.html

[38] - شعر مشهور استاد نالی شاعر بزرگ کورد در خصوص دزی اشعارش توسط سارقان ادبی. (این نکته گهر که می‌دزدند سارقان از نالی* ندارد جلا، چون آتشِ کم‌سوی دزدان

[39] - https://ruwange.blogspot.com/2011/03/blog-post_28.html

[40] - در اینجا نمونه‌ای دیگر از این نوع جعلیات تاریخی به قلم آقای احمد قاضی را معرفی می‌کنم.

کتاب «خلاصه تاریخ کردستان از 2000 سال قبل از میلاد تا 2000 سال بعد از میلاد» نقد این کتاب را در آدرس اینترنتی ذیل بخوانید:

 http://globalgovernment2012.blogspot.com/2013/11/2000-2000.html

[41] - دو نوع مهم هم‌زیستی در طبیعت (همیاری و انگلی)

همیاری (Mutualism) یا هم‌زیستی متقابل: ارتباطی است که هر دو موجود زنده شریک، در همزیستی سود می‌برند مانند همزیستی شته‌ها و مورچه‌ها.

انگلی (Parasitism): نوعی زندگی اجباری دو موجود باهم که فقط انگل از میزبان بهره می‌برد مانند رابطه کرم آسکاریس و انسان.

رابطه امارات کُردی در گذشته و بارزنی‌ها در زمان ما با دولت‌های منطقه از نوع همیاری است؛ زیرا هر دو از این رابطه سودمند بوده‌اند.

اما جمع رابطه بارزانی+ دولت‌های منطقه از یک‌سو در مقابل مردم کُردستان از نوع انگلی است؛ زیرا دولت‌ها و بارزنی‌ها همواره سودمند و مردم کرد همواره بازنده هستند. خاندان بارزانی حاکمیت بر اربیل پایتخت اقلیم و انحصار 80% درآمد کردستان عراق را مدیون این استراتژی است که در طول دوره جنگ داخلی (1994-1998) با حمایت همه‌جانبه ایران، ترکیه و عراق کسب کردند.

[42] - اشاره به شعر «ئاگری بێ شەوقی دزان» اثر نالی شاعر بزرگ کردستان در خصوص سرقت اشعارش چنین سروده است:

ئەو گەوهەرە نوکتە کە لە 'نالی' دەدزن خەڵک

ئاویی نییە، وەک ئاگری بێ شەوقی دزانە

[43] - شاملو. احمد- نگرانی‌های من. شاملو:

ما برای پی بردن به واقعیت امر یک سند معتبر تاریخی در دست داریم. این سند عبارت است از کتیبه بیستون که بعدها به فرمان همین داریوش برسنگ کنده شده، گیرم از آنجا که معمولاً دروغگو کم حافظه می‌شود همان چیزهائی که برای تحریف تاریخ به راین کتیبه نقرشده است مشت این شیادی تاریخی را باز می‌کند.

من عجالتاً یکی از جمله‌های این کتیبه را برای شما می‌خوانم:

«من، داریوش، مرتع‌ها و کشتزارها و اموال منقول و بردگان را به مردم سلحشور بازگرداندم… من در پارس و ماد و دیگر سرزمین‌ها آنچه را که گرفته شده بود بازپس گرفتم.»

عجبا، آقای داریوش، این مردم سلحشور که در کتیبه‌ات بِشان اشاره کرده‌ای غیر از همان سران و سرداران ارتشند که از طبقه اشراف انتخاب می‌شدند؟ – کسی مرتع‌ها و کشتزارها و اموال منقول و بردگان آنها را از دستشان گرفته بود که تو دوباره به آنها بازگرداندی؟

کلید مسأله در هیمن جا است. حقیقت این است که اصلاً گئوماته نامی در میان نبود و آن که به دست داریوش و همپالکی هایش به قتل رسیده خود بردیا بوده است. – بردیا از غیبت کبوجیه و اشراف توطئه چی درباری استفاده می‌کند و قدرت را به دست می‌گیرد و بی درنگ دست به دگرگون کردن ساختار جامعه می زند – دگرگونی هائی تا حد انقلاب. آن چنان که از نوشته هرودوت برمی آید در مدت هفت تا هشت ماه سلطنت خود کارهای نیک فراوان انجام می‌دهد به طوری که در سراسر آسیای صغیر مرگش فاجعه ملی شمرده می‌شود و برایش عزای عمومی اعلام می‌کنند. هرودوت در فهرست اقدامات او معافیت مردم از خدمت اجباری نظامی و بخشش سه سال مالیات را نام برده است اما کتیبه بیستون که به فرمان داریوش نقر شده نشان می‌دهد که موضوع بسیار عمیق‌تر از این حرف‌ها بوده:

سنگ نبشته بیستون از مرتع‌ها و زمین‌های کشاورزی و اموال منقول نام می‌برد که داریوش آنها را به اشراف و مردم سلحشور (یعنی سران ارتش) بازگردانده. – معلوم می‌شود بردیا اموال منقول و غیرمنقول خانواده‌های اشرافی را مصادره کرده به دهقانان و کشاورزان بخشیده بوده.

سنگ نبشته سخن از بردگانی به میان آورده که داریوش آنها را به مردم سلحشور برگردانده. – معلوم می‌شود که بردیا برده داری یا حداقل کار برده وار را یکسره ملغی کرده بوده.

یک مورخ روشن بین در رساله خود نوشته است:

«در این جریان کار به مصادره اموال و مراتع و سوزاندن معابد و بخشودن مالیات‌ها و الغای بیگاری (کار برده وار) کشید (و همه اینها، دست کم) نشانه وجود بحران در روابط اجتماعی اقتصادی جامعه هخامنشی است.»

دیاکونف نیز می‌نویسد:

«پس از پایان کار گئوماتا (و به عقیده من شخص بردیا) داریوش با قیام‌ها و مخالفت‌های زیادی روبه رو شد. هدف این قیام‌ها احیای نظامات زمان بردیا بود که داریوش همه را ملغی کرده بود؛ و دست کم سه تا از این قیام‌ها به صورت یک نهضت خلق ِبه تمام معنی درآمد. این سه عبارت بودند از قیام فرادا، قیام فرورتیش فرائورت و قیام وَهیزداتَه پارسی، داریوش در برابر این قیام‌ها روشی سخت و خونین پیش گرفت، چنان که در بابل مثلاً به یک آن سه هزارتن از رهبران و سرکردگان جنبش را به دار آویخت.»

ببینید خود داریوش در سنگ نبشته کذائی درباره پایان کار فرورتیش چه می‌گوید:

«او را زنجیر کرده پیش من آوردند. من به دست خویش گوش‌ها و بینی او را بریدم و چشمانش را از کاسه برآوردم. او را همچنان در غل و زنجیر در دربار من برپا نگه داشتند و مردم سلحشور همگی او را دیدند. پس از آن فرمان دادم تا او را در اکباتانه برنیزه نشاندند. نیز مردانی را که هواخواه او بودند در اکباتانه در درون دژ بردارآویختم.»

اصولاً خود این انتقامجوئی دیوانه وار و درنده خوئی باور نکردنی به قدر کافی لو دهنده هست و به خوبی می‌تواند از عمق و گسترش نهضت فرورتیش خبر دهد. http://shamlou.org/?p=364

[44] - در اینجا نمونه‌ای دیگر از این نوع جعلیات تاریخی به قلم آقای احمد قاضی را معرفی می‌کنم.

کتاب «خلاصه تاریخ کردستان از 2000 سال قبل از میلاد تا 2000 سال بعد از میلاد» نقد این کتاب را در آدرس اینترنتی ذیل بخوانید:

 http://globalgovernment2012.blogspot.com/2013/11/2000-2000.html

[46] - وصیت نامه جعلی حامد گوهری که به قاضی محمد منتسب کرده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت, فرزند و برادران عزیزم, برادران حق پایمال شده‌ام، ملت ستمدیده‌ام، حال در آخرین دقایق زندگی, چند نصیحت به شما می‌کنم.

از دشمنی همدیگر دست بردارید و متحد شوید و پشتیبان همدیگر باشید. در مقابل دشمن ظالم ایستادگی کنید. خودتان را بیهوده به دشمن نفروشید. دشمن اینقدر شما را می‌خواهد تا کارش را به‌وسیله شما انجام دهد و هرگز به شما رحم نمی‌کند و از هیچ فرصتی علیه شما صرف نظر نمی‌کند.

دشمنان ملت کرد زیادند و ظالمند، قدرتمند و بی رحمند، رمز پیروزی هر ملتی اتحاد و همبستگی است. این پشتوانه تمام عیار ملت است. هر ملتی که اتحاد و همبستگی نداشته باشد همیشه زیر دست دشمن است, شما ملت کرد چیزی از ملتهای دیگر و سرزمین‌های دیگر کم ندارید، بلکه از مردانگی و غیرت و لیاقت از ملتهای دیگر که آزاد شده‌اند پیشرفته‌تر هستید. ملت‌هایی که از چنگال دشمن ظالمشان رستگار شده‌اند مانند شما هستند.

راهنمایی و وصیتم این است که بگذارید بچه‌هایتان بخوانند زیرا ما ملت کرد چیزی از ملت‌های دیگر کم نداریم مگر خواندن، بخوانید تا از کاروان ملت‌های دیگر عقب نمانید. شماها نباید با کشتن من و برادرزاده‌هایم چشمتان بترسد، هنوز خیلی افراد دیگر مانند ما در این راه باید از دست بروند تا به آرزو و مقصودمان برسیم.

کردستان خانه همه کردهاست، چنانچه افراد این خانه هر کسی چیزی بلد است به او مسئولیت داده می‌شود «یعنی عهده دار کاری می‌شود» و بر کسی حق منت ندارد، کردستان هم مانند این خانه است. اگر دانستید کسی ازاعضاء این خانه کاری از دستش بر می اید بگذارید انجام دهد، دیگر نباید سنگ جلوش انداخت و مانع او شد. اگر من مسئولیت بزرگ نداشتم حالا در زیر دار اعدام نبودم. به خاطر همین نباید بر یکدیگر منت بگذارید.

سعدی می‌فرماید:

مراد ما نصیحت بود و گفتیم

 حوالت با خدا کردیم و رفتیم

 خدمتگزار ملت و وطن قاضی محمد

[47] - در حالی که جاعل، وضعیت روحی و روانی قاضی قاضی محمد را طی سه سطر به شرح ذیل بسیار پر انرژی و مسلط توصیف کرده است: « قاضی محمد این وصیت نامه را به فارسی به ملا می گفت و فرمود تو هم آن را به کردی بنویسید. ملا گفت قربان به زبان کردی نمی توانم بنویسم: قاضی محمد عصبانی شد و گفت این هم یکی از بدبختی های ملت کرد است. قاضی محمد دوباره خود شروع به نوشتن وصیت نامه کرد و آن را به شرح ذیل با خط بسیار زیبائی خود نوشت.»  متن پی دی اف فارسی – صفحه 9 و 10

 

[48] - متن فارسی صفحه 11 پی دی اف – پاراگراف آخر

  https://www.rahetudeh.com/rahetude/Sarmaghaleh-vasat/PDF/april-2005/gozaresh-ghazi-mohamad.pdf

 

                                                                                                                  جاعل دیوانخانه در صفحه 54 متن کُردی از وصیتنامه سیاسی قاضی محمد سخن می گوید. «قاضی محمد به ملا صدیق گفت صبح این وصیت نامه و نصایحم (ئاموژگاریه کانم) را به مردم مهاباد بدهید. اما بعد از اعدام قاضی ها، دادستان آن  را از ملا گرفت و به من[ کیومرث صالح] داد گفت این نوشته در آینده باعث فتنه می شود. من نیز آن را در ویژه نامه چاپ کردم. اما بعدا از انتشار آن جلوگیری شد.  https://www.kurdipedia.org/files/books/2010/18723.PDF?ver=129816630580000000

 

[49] - https://www.facebook.com/hamedgohary

[50] - براساس لغت نامه دهخدا، مغلطه به معنای به اشتباه انداختن و سفسطه روی اندودکردن است.  انسان گاهی ازقدرت فکرخودبرای فریب دیگران استفاده می‌کند، سفسطه ومغلطه دوروش موثرهستندکه افرادفریبکاربامددگرفتن ازآنهاقدرت اقناع طرف مقابل و شانس برنده شدن دربحث رابرای خودتاحدزیادی بالامی برند. مغلطه زمانی اتفاق می‌افتد که شخص برای ادعای خوددلیل منطقی و محکمه پسندی نداردوبرای پرکردن جای خالی آن به یک سری ترفندهامتوسل می‌شود، به این ترفندهاکه برای برنده شدن دربحث ازآنها استفاده می‌شوداصطلاحا مغلطه یامغالطه می‌گویند، دربحث پیرامون مغالطه گفته می‌شود هر زمان شخص دلیل وشواهدمنطقی نداشته باشدباکمک گرفتن ازمغالطه که نوعی حقه وفریب است سعی می‌کندکه ادعای خودراثابت کند، یابرعقیده‌ای باطل لباس حق می‌پوشاندتاطرف مقابل رادربحث شکست دهد. مغالطه به استدلال و قیاس باطل برای دگرگون نشان دادن حقایق گفته می‌شود. مغالطه گو (گر) کسی است که از روی استدلال غلط به یک نتیجه‌ای درست یا غلط دست یافته و آن نتیجه را در دیگر نتیجه‌گیری‌ها به عنوان یک استدلال غلط بکار می‌گیرد.

اندیشهٔ انتقادی یعنی درست اندیشیدن در تلاش برای یافتن آگاهی قابل اعتماد در جهان، این روش شامل فرآیند‌های ذهنی تشخیص، تحلیل و ارزیابی داده‌هاست. به بیانی دیگر، در هنر اندیشیدن انتقادی شما می‌خواهید اندیشه‌تان را بهتر، روشن تر، دقیق تر، یا قابل دفاع‌تر ارائه نمایید.

 

[51]- بە‌رهە‌مە چاپکراوە‌کانی نوسە‌ر

1- بادانە‌وە‌ یان پێچە‌قاندن.

2- ڕاپۆرت دە‌ربارە‌ی هە‌ڵبژاردن و پە‌رلە‌مانی کوردستان.

3- کوردایە‌تی و حیزبایە‌تی.

4- کورتە‌ مێژووی ئاواز و گۆرانیی کوردی.

5- لێکۆڵینە‌وە‌یەکی گشتی و پێداچوونە‌وە‌ بە‌ بیرە‌وە‌رییەکانی کە‌ریم حیسامیی دا.

6- کۆمە‌ڵە‌ی ژیانە‌وە‌ی کوردستان.

7- کۆماری دیموکراتی: ئایدیۆلۆژی، ستروکتور، ستراتیژی، تاکتیک و کردەوەکانی پارتی کرێکارانی کوردستان PKK. ئەم کتێبە 6 جار لە چاپ دراوە، لەوانە جارێک بە زارەوەی کرمانجی سەروو.

8- کۆکردنە‌وە‌ و ئامادە‌ کردنی ئاڵە‌کۆک بۆ غە‌نی بلوریان.

9- ڕاستییەکان بۆخۆیان دە‌دوێن.

10- کۆمە‌ڵە‌ و چۆنیە‌تی دامەزران و بە‌ڕێوە‌بردنی، بە‌ ەاوبە‌شیی لە‌گە‌ڵ عاسی ڕە‌باتی، نە‌وزاد وە‌لی، مستە‌فا ئایدۆغان و ڤیلدان تانریکلو.

11- چاوخشاندنێک بە‌سە‌ر وتارە‌کانمدا.

12- باشوری کوردستان لە‌نێوان دوو هە‌ڵبژاردندا.

13- چە‌ککردنی سە‌ربازگە‌ی مهاباد 1979.

14- کۆماری کوردستان 22-01-1946- 17-12-1946. کراوە بە فارسی.

15- ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە دە ساڵ دا- 1978- 1988، بەرگی یەکەم.

16- ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە دە ساڵ دا- 1978- 1988، بەرگی دووەم.

17- کورد لە سوید- لە مێژووی 25 ساڵەی فیدراسیۆنی کۆمەڵە کوردستانییەکان دا.

18- تراویکەی پیلانەکان دژ بە نەتەوەی کورد. کراوە بە فارسی.

19- چەواشەکەرانی مێژووی کوردستان.

20- ئیدریس بارزانی و بارزانییەکان باشتر بناسێن.

21- میدالیای بارزانی بەرزترین خەڵاتی ڕێزلێنان، بەرگی یەکەم.

22- میدالیای بارزانی بەرزترین خەڵاتی ڕێزلێنان، بەرگی دووەم.

23- ئەحمەد تۆفیق- سەرکردەیەکی ون لە مێژوویەکی شێوێندراودا.

24- کوردی ئێزدی لە مێژوو کوردستان دا.

25- پارتی کرێکارانی کوردستان لە عەبدوڵا ئۆجەلانەوە تا جەمیل بایک.

https://kurdipedia.org/?q=201002281018053772&lng=6

 

[52] - از این اصطلاح برای توصیف گشتن و جست و جوی دقیق و درست در محل‌های حتی غیرمحتمل استفاده می‌شود

[53] https://darkamazi.net/sorani/archives/1019213

ڕاستی ڕووداوەکە بەم شێوەیە بوە: لە ساڵی ١٩٧١ پارتی دیموکراتی کوردستانی تورکیا (پ د ک ت) بوبو بە دوباڵی چەپ و ڕاست. باڵی چەپی د. شڤان (د.سەعید قرمز توپراخ) و باڵی ڕاستی سەعید ئاڵچی ڕێبەرییان ئەکرد. بنکەی هەردوکیان لە کوردستانی عێراق بو. بارزانی بۆ لە ناو بردنی شۆڕشی باکور پیلانی میتی تورکیای بە شێوەی خوارەوە جێبەجێ کرد:

سەرەتا پاراستن لە گوندی قومری، نزیك سنوری توركیا لە دیوی كوردستانی باشور، سەعید ئاڵچی كوشت. دوایی بە بیانوی ئەوەی دكتۆر شڤان، سەعید ئاڵچی كوشتووە، بە فەرمانی بارزانی خرایە زیندانی ڕایات و پاش چەند مانگێك گوللـە باران كرا لە ئاکام‌دا پ د ک ت توشی شکست و ئاشبەتاڵ بو

https://asoroj.blogspot.com/2024/11/blog-post_68.html

 

[54] -https://darkamazi.net/sorani/archives/1026924

[55] - حامید گەوهەری: هێزێکی پەکەکە بۆ سەرکوتکردنی خۆپیشاندەران چوونەتە ڕۆژهەڵاتی کوردستان https://www.basnews.com/so/babat/776621

[56]-  https://www.basnews.com/so/babat/776621

[57] - کردهایی که شور کوردایتی دارند؛ ولی فاقد شعور ملی‌گرایی واقعی بوده و دچار فقر دانش و بینش اجتماعی هستند، معمولاً تبدیل به پیاده‌نظام بارزانی و احزاب وابسته‌اش می‌شوند. کُردی که دانش و بینش سیاسی داشته باشد٬ بعید است در جغرافیای سیاسی کردستان که نیمی از آن دو یا چندملیتی است٬ بخواهد با دیوارکشی مسئله ملی را حل کند و یا مانند کردستان عراق این مناطق را تحویل رقیب دهد و بر نیمه باقیمانده حکومتی وابسته، واپس‌گرا، فئودالی و ستمگر در لباس کردی برقرار کند.

[58] - مقایسه آمار قتل‌های ناموسی ایران و کردستان عراق طی سه دهه اخیر

در تمام ایران 90 میلیونی طی سه دهه گذشته تعداد قتل‌های ناموسی زنان حدود 12000 تن برآورد شده است.

 درصورتی‌که طی مدت مشابه در کردستان عراق پنج‌میلیونی تحت حاکمیت بازرگانان ملی‌گرایی و فدرالیسم کُردی بیش از 20000 زن توسط خانواده‌هایشان به قتل رسیده‌اند. [58]

 در بیشتر شهرهای کردستان عراق گورستانی مخصوص به این قربانیان اختصاص‌داده‌شده است. البته در حدود ٪۹۰ موارد جهت حفظ آبروی خانواده‌ها این مرگ‌ها تحت عناوین خودکشی٬ خفگی با گاز٬ ایست قلبی، سکته مغزی و تصادف اعلام‌شده‌اند.

[59] - روش‌شناسی یا مِتُدولوژی (به فرانسوی: Méthodologie) وسیله شناخت هر علم است. روش‌شناسی در مفهوم مطلق خود به روش‌هایی گفته می‌شود که برای رسیدن به شناخت علمی از آن‌ها استفاده می‌شود و روش‌شناسی هر علم نیز روش‌های مناسب و پذیرفته آن علم برای شناخت هنجارها و قواعد آن است.

[60] - تا اواسط دهه ۱۹۵۰ عراق تحت سلطه بریتانیا قرار داشت و ه به مدت چهل سال پس از تشکیل کشور همچنان در یوغ دست نشاندگی رنج می‌برده و همچنان اوضاع داخلی عراق نابسامان بود ثروت و قدرت در دست گروه اندکی از چهره‌های شاخص و یا زمین دار وابسته به حاکمیت متمرکز شده بود در حالی که عراقی‌ها به عنوان کشاورزان اجاره دار با روستائیان بی زمین در فقر و مشقت به سر می‌بردند ثروت شگفت انگیز نفت عراق در دست خارجیان بود هر چند منابع دست نخورده و بالقوه معادن و نفت به کسانی تعلق داشت که به طور قانونی می‌بایست از آن استفاده می‌کردند.

عراق کشوری فقیر و توسعه نیافته بود و هر مخالفتی با سرکوب شدید نیروهای نظامی و امنیتی دولت همراه بود. در سال ۱۹۵۲ ۵۵ درصد تمامی املاک خصوصی به یک درصد زمین داران با به طور دقیق به دو هزار و ۴۸۰ خانواده تعلق داشت. در یک استان واقع در مرکز عراق دو خانواده که یکی از آنها جزو بستگان حاکم بود بیش از پانصد هزار هکتار زمین در اختیار داشت هشتاد درصد جمعیت عراق در حومه زندگی می‌کردند. مناطقی که شرایط زیستی‌اش بسیار نا مساعد بود. طبقه زمین دار خون روستائیان را می‌مکید و کشاورزی عراق را اگر از بین نمی‌برد در وضعیت رکود نگه می‌داشت. بنابراین بسیاری از روستاییان عراقی می‌کوشیدند تا به نحوی از این زندگی فلاکت بار رهایی یابند.-به نقل از کتاب پس از شصت سال- زندگی و خاطرات جلال طالبانی- جلد اول- نشر علم 1388- ص 453

[61] - بەشێک لە بئرەوەریەکانی بەڕێز مەلا ڕەسوڵی پێش‌نەماز سەبارەت بە چۆنیەتی هەڵگیرسانی شۆڕشی ئەیلولی ۱۹۶۱ ی باشوری کوردستان:

" بەدوای هاتنە سەرکاری زەعیم عەبه دولکەریم قاسم دا و گەرانەوەی بارزانی نەمڕ، دوای نێزیک بە دوازدە ساڵ؛ و پێش هەڵگیرسانی شۆرشی ئەیلول؛ بە هۆی دەسەڵات وپشتیوانی حیزبی شیوعی عیراقی لە وەرزێرەکان، تاقمی ئاغاکان زۆریان تین بۆ هاتبوو.

کار گەیشتبۆ ئەوەی کە موڵکەکانیان بە گوڕیسی لە نێوو وەرزێڕەکان دابەش کەن. بە تائبەتی لە دەڤەری پشدەر، ڕانییە، قەزای دووکان و بیتوێن دا.

 چەند کەس لە میراودەلیەکان، شێخ حوسێنی بۆسکێن، کاک هەباسی مامەند ئاغای سەرکەپکان و مام کوێخا سمایلی تەلان، بڕیار دەدەن بچنە بەغدا بۆ ڵای عەبه دولکەریم قاسم؛ بۆ ئەوەی ڕێگا چارەیێک بدۆزنەوە.

کاتێ دەچنە بەغدا، چەند جار داوای دیتنی عەبه دولکەریم قاسم دەکەن؛ ڕێگایان نادا. پاشان هەبأس ئاغا کە دۆستایەتی لەمێژینەی لەگەڵ بارزانی دەبێ، پێشنیار دەکا سەردانی بارزانی بکەن.

کاتێ بارزانی ڕێگایان دەدا بە هەموویان داوا لە بارزانی دەکەن چیتر ئاوا دانەنیشێ و بۆ هەقی کورد! وەشاخ کەوێ"

[62] - دیداری ته مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص 158

[63] - دیداری ته مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص 176- لە ناوچەی سلێمانی عەشایەری جاف، لە ناوچەی سورداش، بازیان، هەمەوەند، حاجی برایمی چەرمەگا، حاجی قادری سمایل عوزێری، شێخ تەیفوری سەرگەڵو، کوێخا سمایلی تەلان، شێخ مەحمودی کارێزە، لە ناوچەی شارباژێڕ و خۆشناوەتی و شاخی سەفین کۆمەڵێک عەشایەری‌تر هەڵسابون.

[64] - دیداری ته مه ن- جلال طالبانی- جلد اول

[65] - الف- کتاب تند باد حوادث-موضوع کتاب، گفت وگویی با سرهنگ ستاد «عیسی پژمان»، نمایندة شاه و مأمور ساوک در کردستان عراق است. در بخش‌های اوّل، دوم و سوم کتاب، کردستان موضوع اصلی گفت وگوی «پژمان» بوده است. از همین رو، مطالب کتاب را به نوعی می‌توان تاریخی شفاهی از رویدادهای کرستان و نیز نقش «پژمان»، به عنوان عنصر اطلاعاتی طرح محرمانه شاه و ساواک در عملیات نظامی کردهای عراق از سال 1960 تا سال 1975 دانست ب- دیداری ته مه ن- جلال طالبانی- جلد اول- ص 160

[66] - رۆژنامەی (تەلەگراف): (11) هەزار ژن لە هەرێمی کوردستان خۆیان سوتاندووە. ژن ئەم کردەوە تۆقێنەرە تراژیدیە, بە تاکە رێگا دەزانن بۆ هەڵهاتن لە توندوتیژی ناو ماڵەکان.

http://drawmedia.net/page_detail?smart-id=15092

[67] - از دکتر شریعتی.  در همین رابطه شیخ رضا طالبانی به زبان طنز و هجو چنین سروده است:   یا خوا شێخ نەمرێ بۆ دین زەرەرە***دەبا دەروێش بمرێ حەو پشتی کەرە

[68] - شیخ محمد بارزانی پنج پسر داشته است به نامهای: شیخ عبدالسلام (دوم)؛‌ شیخ احمد؛ شیخ محمد صدیق؛ شیخ به ابو و ملا مصطفی بارزانی. https://sorankurdistani.com/2022/03/10/barzani-family-article

[69] - ملا مصطفی بن شیخ محمد بن شیخ عبدالسلام بن ملا عبدالله بن ملا محمد بن عبدالرحمن بن ملا تاج‌الدین بن عبدالسلام بن سعید بن شیخ محمد بن شیخ احمد بن ملا احمد بن عبدالرحیم بن سعید. ملا مصطفی پسر شیخ محمد بارزانی در 1901 میلادی ولادت یافته و به سال 1979 میلادی بر اثر بیماری وفات یافته و روی در نقاب خاک کشیده است. https://sorankurdistani.com/2022/03/10/barzani-family-article

[70] - واسیلی نیکیتن در کتاب "کرد و کردستان" – ترجمه محمد قاضی -انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم- ص 466-464

[71] - https://www.youtube.com/watch?v=ePvpTbF9Siw

[73] - مثال دیگر همزیستی انسان و باکتری‌های مفید روده‌اش است. باکتری‌ها در هضم مواد غذایی به انسان کمک می‌کنند و در مقابل از مواد غذایی داخل روده برای رشد و تولیدمثل خود استفاده می‌کنند. در این مدل دولتِ حاکم در نقش یک انسان و گماشتگان محلی حکومت در نقش باکتری‌های روده او ظاهر می‌شوند.

[74] - https://www.aparat.com/v/f64vsfp

[75]-. افسوس که هژار در نیمه دوم عمرش زندگی کلاغی را الگوی خویش قرار داد.

از سال 1961 با شورش فئودال عشیره‌ای بارزانی مجیزگوی وی شد و تا آخر عمر به مدت 30 سال با عزت و احترام از پسمانده سفره دیوانخانه بارزانی در گلاله و کرج ارتزاق فرمود. و نتوانست مطابق این سروده خودش زندگی کند:

"بە هەڵۆیی کە لە ژین بێبەش بم// نەک هەزار ساڵە قەلی ڕووڕەش بم"- https://books.vejin.net/fa/text/35622

[76] https://www.radiofarda.com/a/f3-oligarchy-islamic-republic/28401865.html

[77] https://www.asriran.com/fa/news/857732

[78]- افلاطون معتقد است در این نوع حکومت اتحاد اجتماعی از دست خواهد رفت زیرا اجتماع به دو دسته ثروتمند و تهیدست تبدیل می‌شود و در هر جامعه‌ای که صنف گدایان وجود داشته باشد به طور حتم سارق و جیب بر ایجاد می‌شود.- https://www.asriran.com/fa/news/857732/

[79] - اُلیگارشی در نظر افلاطون شکل منحطّ حکومت، یعنی حالت فاسدشده اشراف‌سالاری (حکومت نخبگان) است، همان‌گونه که جبّاریّت (طاغوت) صورت فاسدشده پادشاهی و آنارشی (حکومت توده بَلواگر) صورت فاسدشده دموکراسی است.

[80] https://www.radiofarda.com/a/f3-oligarchy-islamic-republic/28401865.html

[81] - کلپتوکراسی (Kleptocracy)

[82] - هر یک از این انواع الیگارشی‌ها می‌تواند در شرایط مختلف تاریخی و جغرافیایی ظاهر شود و تأثیرات متفاوتی بر جامعه داشته باشد.

[84] - https://news.un.org/en/story/2014/08/474992

[85] - اشاره به نمایشنامه شکسپیر- بودن، یا نبودن (انگلیسی: To be, or not to be) یکی از تأثیرگذارترین بندهای ادبی در ادبیات جهان است که ویلیام شکسپیر آن را در نمایش‌نامه هملت در پرده سوم، صحنه نخست نگاشته است. شاهزاده هملت در این بند از نمایش‌نامه کاملاً غمگین گشته و در نظر دارد میان ماندن یا کشتن یکی را برگزیند. در این بخش معشوقهٔ شاهزاده هملت، اوفلیا نیز حضور دارد.

این بند از نمایش‌نامه هملت دست‌مایهٔ ساخت بی‌شمار کارهای هنری و ادبی در تاریخ هنر و ادبیات شده است که از برجسته‌ترین آن‌ها در سده گذشته می‌توان به کمدی سوفسطایی بودن، یا نبودن ارنست لوبیش یا پادشاهی در نیویورک توسط چارلی چاپلین اشاره کرد.

بودن، یا نبودن: مسئله این است

آیا شایسته‌تر آن است که به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن دردهیم،

یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویم

تا آن دشواری‌ها را ز میان برداریم؟...

[86] معنی شریک دزد و رفیق قافله چیست؟۱به کسی می گویند که سعی دارد با دورویی و رفتار منافقانه خود، هم با دشمنان دوست باشد و هم با دوستانش رابطه دوستی برقرار کند تا از هردو طرف به او سود برسد. ۲به دشمنی می گویند که خود را به شکل دوست خیرخواه به انسان عرضه می کند تا او را فریب دهد.

داستان (ریشه) ضرب المثل: کاروان تجاری قرار بود اجناس بسیار گران بهایی را به شهر دیگری ببرند و بفروشند. آنها می دانستند که با فروش اجناسشان در این سفر به سود بسیاری دست پیدا خواهند کرد و از طرفی خبر داشتند که در مسیرشان راهزن هایی وجود دارند که بی شک به کاروان آنها حمله کرده و تمام اشیاء گران بهایشان را به غارت خواهند برد. بنابراین از قبل نقشه ای کشیدند تا از گزند راهزنان در امان بمانند.

 

روز رفتن فرا رسید. کاروان تجاری به راه افتادند. ساعات بسیاری در راه بودند تا اینکه شب شد. آنها طبق نقشه خود گفتند که ما اینجا در میان کوه ها استراحت می کنیم. راهزنان هم حتما طبق عادتشان شب ها حمله می کنند. پس ما اموال بسیار باارزش خود را در زیر خاک پنهان می کنیم که اگر آمدند و دستبرد زدند، به آنها آسیبی نرسد و بیش از اینها دچار زیان نشویم.

در میان کاروانیان، تاجر جوان و تازه به دوران رسیده ای بود که اموال خودش را سفت چسبیده بود و تمام وجودش را ترس از راهزنان فرا گرفته بود. او به جای اینکه اموالش را زیر خاک مخفی کند، با خود گفت: بهتر است پیش رئیس راهزنان بروم و با آنها قرارداد ببندم تا به اموال من آسیبی نزنند.

بالاخره هنگامی که هم کاروانیانش مشغول خاک کردن اموال گرانقدرشان بودند، او خودش را به جایگاه رهزنان رساند. رئیس آنها را دید و گفت: آمدم معامله ای کنم.
گفتند چه معامله ای؟ گفت: کاروان تجاری آمده که امشب قرار است در کوه استراحت کنند.

رئیس دزدها گفت: این را که خودمان میدانیم. بگو حرف حسابت چیست؟

تاجر جوان گفت: کاروان ما می داند که شما قرار است به آنها حمله کنید به همین دلیل اموال با ارزششان را پنهان کرده اند. من می خواهم شما به اموال من هیچ آسیبی نزنید من هم در عوض، جای اموال پنهان شده آنها در زمین را برایتان علامت میزنم. شما بعد از آن که آنها را برداشتید، بخشی از آن را با من تقسیم کنید.

راهزن قبول کرد. تاجر جوان دوباره به کاروان برگشت و حتی در مخفی کردن اشیاء باارزش به کاروانیان کمک کرد. شب شد و همه به خواب رفتند. او نیز پس از علامت زدن اموال مخفی شده دوستانش به راحتی و بدون استرس در کنار اموال خودش که هیچ کدام را مخفی نکرده بود، خوابید.

کاروان صبح بیدار شدند و با تعجب دیدند به جای اموالی که جلوی دید بود، راهزنان دقیقا همان اموال مخفی شده را دزدیده اند. ناله سر دادند و پس از مدت کوتاهی با قلبی شکسته به راهشان ادامه دادند.

در راه، تاجر جوان که ناله های دوستانش را می شنید به آنها گفت: حادثه ای است که رخ داده و جلوی حادثه را نمی توان گرفت. من نیز بیش از اینها حوصله ناله های شما را ندارم. من زودتر خودم را به شهر می رسانم.

تاجر از کاروان جدا شد و قبل از رفتن به شهر، نزد راهزنان رفت و قسمتی از اموال باارزش دوستانش را طبق قراردادش با رهزنان گرفت و با سرعت به شهر رفت تا هم اموال خودش را بفروشد و سود ببرد و هم اموال آنها را. تا چند برابر سود کند!

تاجر به شهر رفت و تمام اموال خود و دوستانش را به قیمت بالا فروخت و بسیار سود کرد. چندساعت بعد که کاروانشان به شهر رسید، یکی از افراد کاروان برای رفع خستگی و فروختن برخی از اجناسی که برایش باقی مانده بود، به مغازه ای رفت. ناگهان چشمش به چند پارچه و وسایل باارزشی افتاد که برای خودش بود.

از مغازه دار پرسید اینها را از چه کسی خریدی؟ او هم گفت از تاجر جوانی که به تازگی امروز به شهر آمد. مرد گفت اگر او را دوباره ببینی می شناسی؟ گفت آری.
مرد به نزد بقیه کاروانیان رفت و ماجرا را به آنها تعریف کرد و گفت: تاجر جوان به ما کلک زده! او مثل اینکه هم با ما رفیق بوده هم با راهزنان! دیشب که یکهو غیبش زد باید فکر اینجا را می کردیم!

اگر دقت کرده باشید او هیچ کدام از اموالش به غارت نرفت! علاوه بر اینها، بخشی از اموال ما را دزدیده و در شهر فروخته است. من چندتا از اجناس خودم را در مغازه ای دیدم که او آن را فروخته! بیایید برویم نزد قاضی شهر و از او شکایت کنیم.

همه کاروانیان به اتفاق هم و با چندتن از مغازه دارانی که تاجر جوان را دیده بودند نزد قاضی رفتند. قضیه را به قاضی تعریف کردند. قاضی دستور داد تاجر جوان را سریع پیدا کرده و دستگیرش کنند.

تاجر جوان را دستگیر کردند. دادگاه او را محکوم کرد که غرامت همه دوستانش را پرداخت کند. او مجبور شد همه اموالش را بفروشد و پول دوستانش را بدهد. که از این کارش نه تنها سودی به او نرسید، بلکه ضرر هم دید و برای نجات یافتن از زندان، تمام دارایی اش را فروخت و ذلیلانه زندگی کرد! دوستانش هم از او عصبانی شدند و گفتندتا تو باشی رفیق شریک دزد شوی و رفیق قافله!

 

[87] - https://www.kurdistanpost.nu/?mod=news&id=91845&authorid=22

[88] - آرایه ادبی تضمین شێعری "هەڵۆ هەر بەرزە" -لە کتێبی بۆ کوردستان بەرهەمی هەژار (1921-1991):

سەر نەوی دای لە شەقەی شاباڵان

هاتە وێرانەیەکی جێ ماڵان

بوو بە میوانی قەلێکی ڕووڕەش

چەپەڵ و ڕژد و لە مەردی بێبەش

[89] - تضمین شعر هژار "هەڵۆ هەر بەرزە" -لە کتێبی بۆ کوردستان بەرهەمی هەژار (1921-1991):

 یان لەناو بۆگەن و نزماییی ژیان

یان بە سەربەرزییەوە بسپێرە گیان

[90] - آرایه ادبی تضمین بخشی از شعر مامۆستا هێمن موکریانی- ناڵەی جودایی

شیوەنی من شیوەنی ئینسانی یە

بانگی ئازادی و گرۆی یەکسانی یە

[91] - آرایه ادبی تضمین شعر مشهور استاد هیمن- کوردم ئەمن- ۱۹۴۲

 گەرچی تووشی ڕەنجەڕۆیی و حەسرەت و دەردم ئەمن

قەت لەدەس ئەم چەرخە سپڵە نابەزم، مەردم ئەمن

[92] - پانوراما -به هر گونه دورنمای وسیع سراسری از یک فضا، سَراسَرنَما [۱] یا پانوراما گفته می‌شود. کلمه پانوراما از معادل انگلیسی آن یعنی Panorama گرفته شده‌است. کلمه Panorama خود از ترکیب Pan (به معنی all = همه) و rama (به معنی sides = اطراف) ساخته شده است؛ پس می‌توان آنرا «چیزی که همه اطراف را در بر می‌گیرد» معنی کرد. به همین دلیل عکس‌های پانوراما را در فارسی عکس‌های سراسرنما نیز می‌نامند. به هر گونه بازنمایی یک منظره با زاویه‌ای باز چه در نقاشی، عکاسی یا فیلم‌برداری نیز سراسرنمایی گفته می‌شود. عکس‌های سراسرنما عکس‌هایی هستند که فضای وسیعتری نسبت به عکس‌های معمولی را پوشش می‌دهند. و نحوهٔ ساخت آن‌ها چنین است که با کنار هم قرار دادن تعدادی عکس معمولی به‌وجود می‌آیند.

-[93] فرایند یا پروسه (به انگلیسی: Process) (به فرانسوی: Procédé) در علوم مختلف معانی مختلفی دارد و در کسب وکارها و سازمان‌ها به مجموعه‌ای از اعمال ساختاریافته و مرتبط ایجادکننده یک خدمت یا محصول گفته می‌شود، یا در کاربردهای مربوط به دیگر علوم به دنباله‌ای از تغییرات رخ دهنده در ویژگی‌های یک سامانه یا شیء گفته می‌شود. در صورتی که این تغییرات به طور طبیعی رخ دهند، دنباله تغییرات (فرایند) مدیریت پذیر نیست و در صورتی که طراحی شده باشند، اطلاق عنوان فرایند بر آن محل اشکال است و از آن به پروژه یاد می‌شود که قابل مدیریت است، هرچند در دنباله تغییرات طبیعی تعریف شده باشد. به پروسه گاه، آمایش می گویند.

این اصطلاح در روان شناسی نیز معانی گوناگونی دارد. اما تمامِ آن‌ها با ریشهٔ لاتین به معنیِ «پیش رفتن» هماهنگی دارند و پیشرفت گام به گام به سوی هدفی را می‌رسانند. به طورِ خلاصه، اصطلاح «روند» یعنی تغییر مرحله به مرحله به سمتِ یک هدف معین.

[94] - لە دەورەی دەرەبەگی دا هیچ بنەماڵەیێک نەبوە کە نێو و ناتۆرەیێکی سوکی بەسەر دا نەسەپابێ. وەک گوێ پان، مل دەزوو، چاو زەق، حەمە بزنە، کڵاو لۆتی و ... تەنانەت مشک، مار، ڕێوی، جشک، مێروو، کرم، قالۆچە و زۆربەی حەیوانەکان ناوی خۆیان لەم لیستە دا دەدۆزیەوە. ئەمەش بۆ ئەوەی بوە تا ڕەعیەتەکان خۆیان بە بچوک و سوک بزانن و نەخەڵەتابن ڕۆژێک فکری دەرچون لە باج، خەراج و بێگاری ئاغا بکەنەوە.

[95] - هەرکەسێک سەر ڕوت به ایە پێی دەکوت قوندەر. (تا چل ساڵ لەوە پێش لە ناو خەڵکی ئاسایی دا، چینی خوێندەوار کە پێچ، کڵاو، دەسترە و جامانەیان لە سەر نەدەنا، بە سەرڕووت دەناسران).

[96] - نەوشیروان مستەفا (کتێبی" پەنجەکانیەکتر ئەشکێنن"لاپەرە 86)

[98] - گوستاڤ لۆبۆن - سایکۆلۆژیای جەماوەر- وەرگێڕانی سەلاح سەعدی- بڵاوگەی_ئاویەر ۱۴۰۰ ی کۆچی

[99] - «لە گوندێک کۆلکە مەلایەکتەنیا بأسەوادی دێ بو، خەڵک لە نامە خوێندنەوە تا دوعا نوسین و پێشنوێژی مشتەری ئەو به ون، کاتێک بۆ یەکەمین جار جەوانێکی شار وەک مامۆستای قوتابخانە چو بۆ ئەم دێیە، کۆلکە مەلا هەستی بە خەتەری گەورە کرد، چونکە بأسەوادبونی خەڵک دەبو بە هۆی لە دەست دانی شوغڵ و نان و ڕۆنی ئەو، هەر بۆیە پیلانێکی جێبەجێ کرد، لە کاتی وانە وتنەوەی مامۆستا چو بۆ قوتابخانە، بە مامۆستای کوت بنوسە مار، مامۆستاش لە سەر تەختە ڕەشەکە نوسی مار، کابرای شەیاد گێچی هەڵگرت و لە جیاتی نوسینی مار ڕەسمی مارێکی لە سەر تەختە ڕەشە کێشایەوە و بە خەڵکی کوت: خەڵکینە خۆتان قەزاوەت بکەن ئایا ئەوەی مەعەللیم نەسیویەتی مارە یان ئەوەی من؟ هەمو خەڵکەکە بە یەکدەنگ وتیان هی تۆ دروستە. نارەزایی دژ بە مامۆستای گەنجی بەستە زمان ساز بو تا ڕادەیێک ناچار دەبێ دێ بەجێ بێڵێت و کابرای شەیاد بۆ ساڵانێکی زۆر توانی تاقانە بأسەوادی دێ بمێنێتەوە و خەڵک بدۆشێ....»

[100] - “عەبدولحەکیم بەشار” سەرۆکی ئەلپارتی، “ئیبڕاهیم برۆ”، سکرتێری گشتیی “پارتی یەکێتیی کورد لە سووریا”

[101] - https://asoroj.blogspot.com/2024/11/blog-post_16.html

[102] - هەژاری موکریانی کە تا مرد ڕۆڵی شایەری دیوەخانی بارزانی و کوڕەکانی دەگێڕا، بۆ پاک و جوانکاری دەم و چاوی قاتڵ (مەلا مستەفا) لە شەش لاپەڕەی کتێبی چێشتی مجێور دا (۴۹۱ تا ۴۹۵) هەرچی ناپاکی و ناحەزی لە خۆی دا شکی بردوە هەموی خستۆتە ملی کاک سلێمان.

بەڵام نەک نەیتوانی سیمای جوانی ئەم شۆڕشگێڕە خۆشەویستە بشێوێنێ، بەڵکە ئەم چەند لاپەڕەیە وەک زیندوترین بەڵگەی درۆزنی و نەفس‌نزمی شاعیر کەوتە دەست جەماوەی کوردستان و بوو بە پەڵەیێکی ڕەش لە سەر نێوچاوانی شاعیر و ئاغاکەی.

[103] -https://www.tevdapress.com/?mod=news&id=2142&fbclid=IwZXh0bgNhZW0CMTAAAR0xzMOaSl11Y2t1SfDjH_dUwuKVp29_yKA4yD-zXetvlqHO18gHUhoAlVU_aem_47OWNOLl8CCyxJ8WQkWH5A

[104] - هاوژیانی

لە تەبیعەت دا سێ جۆر هاوژیانی هەیە:

۱هاویاری- کە هەر دو لایەن قازانج دەکەن (وەک مێرولە و شەتە)

 ۲ئەنگەلی- کە لایەک قازانج دەکات و لایەک زەرەر (وەک مرۆڤ و مێشولە یان مرۆڤ و کرمی ئاسکاریس)

 ۳هاوسفرە به ون- لایەک قازانج ئەکات ولایەکیش نە قازانج ئەکات و نە زەرەر. (وەک داڵاش و شێر). کە شێر ڕاو دەکات و تێر دەخوات و دوایەش بەرماوەکەی داڵاش دەیخوات.

پێوەندی ئیمارەتەکان لە گەڵ حکومەت لە نەوعی شمارە یەکە. واتە هاویاری. ئیمارەت حاکمیەتی دەوڵەت لە ناوچەی دیاری کراو زەمانەت دەکات و دەوڵەتیش ئاغایەتی و سامانی ئیمارەت دەپاریزێ.

ڕابیتەی ئیمارەت و دەوڵەت پێکەوە لە بەرانبەر خەڵکی ژێر دەسەڵات، لە نەوعی شمارە دویە (ئەنگەلی) حاکمانی دەرەجە ۲ و ۱ (ئیمارەت و دەوڵەت) وەک میشولە و کرمی ئاسکاریس خوێنی خەڵک دەمژن. نەخۆش و لاوازیان دەکەن.

داگیرکەرانی کوردستان لە نەوعی ئەنگەلی دەرەکین. وەک مێشولە بۆ جەستەی مرۆڤ. بەڵام بنەماڵەی بارزانی لە جۆری ئەنگەلی ناولەشن. وەک کرمی ئاسکاریس و ڕیخۆڵەی مرۆڤ.

[105] - فەرهەنگۆک:

 دێوەرە: دەسگێڕ، چەرچی، دەسفرۆشی گەڕۆکی لادێ/ خێو: خاوەن، ماخۆ، خودان ته‌لان: هەوراز، زوورگ و هەڵەت، گرد جه‌ردە: چه‌ته، ڕێگر، که‌سێکه ڕێگا به خه‌ڵک بگرێ و به زۆر ڕووتی کاته‌وە

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر