نقدی بر کتاب: «خلاصه تاریخ کردستان از 2000 سال قبل از میلاد تا 2000 سال بعد از میلاد»
نقدی بر کتاب: «خلاصه تاریخ کردستان از 2000 سال قبل از میلاد تا 2000 سال بعد از میلاد» نوشته احمد قاضی
منتقد: امین سحربین- ویرایش 2025
برای خواندن متن کامل نسخه PDF را دانلود کنید.
تاریخ روایتِ صِرف و انتزاعیِ داستانهای گذشتگان نیست.
تاریخ علمی است در جهتِ
بازشناسی گذشته، شناختِ قواعدِ حاکم بر تحولاتِ اجتماعی، درکِ زمانِ حال و پیشبینیِ
آینده.
فهرست
1. ضرورت نقد علمی در تاریخ
کردستان
2. متدولوژی آقای احمد قاضی در
نگارش تاریخ کردستان
4. نقد «فصل 18 قیام اسماعیل آقا
(سمکو)»
6. فصل نانوشته (کردستان در دوره
جنگ جهانی اول)
7. کردستان در دوره جنگ جهانی اول
8. دکتر اسماعیل شمس استاد تاریخ در خصوص تراژدی
سابلاغ طی جنگ جهانی اول
9. نقد «فصل 21 جمهوری آرارات
(احسان نوری پاشا)»
10. نقد «فصل 25 جمهوری خودمختار
کردستان (قاضی محمد)»
11. طلوع و غروبِ جمعیت احیای کرد
12. عُقده 25 مرداد
13. سرنوشت کومله ژ.کاف در جمهوری
خودمختار کردستان
14. جمهوریهای آذربایجان و
کردستان در استراتژی اتحاد جماهیر شوروی
15. تشکیل حزب دمکراتِ آذربایجان و
جمهوری خودمختار آذربایجان
16. تشکیل حزب دمکرات کردستان و
جمهوری خودمختار کردستان
17. کپی - پَیست (copy-paste) عناوین حزبی، مدیریتی، حکومتی و نمادهای ملی جمهوری آذربایجان
18. نقد «فصل 26 گسترش دامنه فعالیت
احزاب (حزب دموکرات کردستان ایران)»
19. فراموشکاری آقای احمد قاضی در
گزارش تاریخی جنگ 31 فروردین 1358 نقده
20. جنگ نقده
23. استراتژی سرکوب کُردها توسط تُرکها (هدیه د.قاسملو به دولت
تازهتأسیس جمهوری اسلامی ایران)
24. نقد «فصل 27 جنبش ملی کردستان
عراق (ملامصطفی بارزانی – حزب دمکرات کردستان) پارتی»
25. ناگفتههای احمد قاضی در خصوص
بارزانی
26. فرازی غیرمعمول در میان فرودهای
تاریخنویسی احمد قاضی
27. فصل نانوشته «بارزانیها در
دوره قیاده موقت»
28. نقد فصل 28 احیای جنبش ناسیونالیستی
کرد در ترکیه (احزاب مختلف و پ ک ک)
29. دادگاه قاضی محمد و جعل تاریخ
توسط تاریخنویسان بارزانی
ضرورت نقد علمی در تاریخ کردستان
کردها بهعنوان یکی از بزرگترین ملتهای بیدولت دنیا درگیر بیماریهای
مختلفی هستند. ساختارهای پوسیده فکری بازمانده از دوران عشایری و فئودالیسم در
عرصههای مختلف فرهنگی و سیاسی هنوز هژمونی خود را حفظ کردهاند و توانایی
بازتولید خود را دارند. این ملت برای رسیدن به آرمانهای خود نیاز به یک رنسانس
فرهنگی دارد. در صورت تحقق این امر، پویایی و نشاط لازم برای بازسازی و احیای خود
را فراهم میآورد.
تاریخنگاری علمی بر محور منافع ملی یکی از مهمترین عرصههای این رنسانس
است. نسل جدید و خصوصاً دانشآموختگان رشته تاریخ لازم است دست به قلم برده و
زوایای تاریک تاریخ این ملت را روشن کنند و تاریخ را آنطور که روی داده است به
رشته تحریر درآورند. نه آنگونه که مصالح شخصی، حزبی، خاندانی و عشیرهای اقتضا میکند.
نقد علمی کتب تاریخی در پیشبرد این هدف میتواند بسیار مؤثر واقع شود. خصوصاً
اکنون که تاریخنویسی و خاطرهنویسی در میان کردها گسترش زیادی پیدا کرده است. این
کتابها دارای اطلاعات زیاد و مفیدی هستند که میتوانند بهعنوان منبع جهت نگارش
تاریخ معاصر مورد استفاده محققان و تاریخنویسان قرار گیرند.
نقد این کتابها ضرورتی حیاتی است. زیرا نویسندگان این کتب عموماً
ناآشنا به تاریخنویسی علمی بودهاند و بدتر از آن کمتر از چارچوب ذهنیت حزبی،
مصالح خاندانی، عشیرهای و شخصی فراتر رفتهاند. این نقدها میتوانند از جنبههای
زیر سودمند واقع شوند:
الف- ایجاد شفافیت در فضای تاریخ و تاریخنویسی معاصر.
ب- متوجه کردن مؤلفان کتب فوق که در صورت صادقبودن و مردمیبودن، اقدام به
تصحیح نوشتههایشان برای چاپهای بعدی میکنند.
ج- نقدها باعث خواهند شد که هر یک از این کتابها از نظر اعتبار علمی و
رعایت امانتداری و بیطرفی در جایگاه واقعی خود قرار گیرند.
مرگ تمدنها زمانی فرامیرسد که بزرگان مردم به پرسشهای جدید آنها
پاسخهای کهنه بدهند! (ویل دورانت)
متدولوژی آقای احمد قاضی در نگارش تاریخ
کردستان
مهمترین اصل در تاریخنویسی رعایت کامل بیطرفی است. به این معنی که مواضع
سیاسی نویسنده، ایدئولوژی و منافع شخصی او هیچ تأثیری در سیر نگارش موضوع نداشته
باشند. بیشترین زحمات و تلاشهای مورخ با زیر پا گذاشتن این اصل تعطیل ناپذیر از
درجه اعتبار علم تاریخ خارج میشود؛ و اثری مرده به دنیای مردگان تاریخ اضافه میشود.
آقای احمد قاضی در مقدمه کتاب هدف و روش خود را چنین خلاصه کرده است: «تلاش
نویسنده همواره برایناساس مبتنی بوده است که خوانندگان را از ابهام و شبهه برهاند
و حقایق تاریخی و رویدادهای چهل قرن گذشته را بر اساس بازشناسی هویت ملی که
سرزمینش ازلحاظ جغرافیایی تقسیم و تاریخش به دست فراموشی سپرده شده و موجودیتش
مورد انکار قرار گرفته است، مورد بررسی و مطالعه قرار دهد و در انجام این کار مهم
هرگز دچار تعصب قومی، ملی یا مذهبی نشده و جز بیان حقایق و روشنکردن مسائل دستخوش
تمایل دیگری نبوده است و برای تدوین این اثر از معتبرترین و دقیقترین منابع سود
جسته است.» [1]
اگر نویسنده در نگارش کتاب به این چند سطر پایبند بودند، با منابع زیاد و
خوبی که در دست داشتند میتوانستند کتابی تاریخی ماندگار بیافرینند. تنها یک مشکل
برایش پیش میآمد و آنهم ممکن بود کتاب به این آسانی در اربیل عراق چاپ نشود. ولی
در قرن 21 به همت تکنولوژی اینترنت و ارتباطات دیجیتالی این مشکل حل شده است.
اگر هدفِ نویسنده اطلاعرسانی تاریخی
باشد، انتشار اینترنتی بسی سریعتر، آسانتر و فراگیرتر است. با این تفاوت که
نویسنده از دریافت صِلِه خاندانِ بارزانی محروم و منافع شخصی وی فدای منافع ملی میشد.
آقای احمد قاضی در نیمی از کتاب که به تاریخ
باستانی کردها پرداخته است، اطلاعات سودمندی گردآوری ارائه کرده است.
اما نیمه دوم کتاب که به تاریخ معاصر کردستان اختصاص دارد، سایه سنگین
ملاحظات سیاسی، ایدئولوژیکی، پیوندهای خاندانی و علائق شخصی نویسنده، مجال رعایت
بیطرفی و امانتداری را از وی سلب نمودهاند و این بخش را مرده به دنیا آورده
است.
نویسنده بنا بر ملاحظات فوق، اشتباهات و خیانتهای عدهای از رهبران کرد را
از قلم انداخته و یا آن را توجیه کرده است و یا شخصیت آنها را بزرگتر از آنچه
بودهاند جلوه داده است.
در مقابل، آن عده از رهبران و جریانات سیاسی که خارج از دایره تنگ این
ملاحظات بودهاند را تا آنجایی که توانسته است نادیده گرفته است، یا کماهمیت جلوه
داده است و یا خوار شمرده است. تا جایی که خواننده در این بخش تصور میکند آنچه میخواند
نه تاریخ معاصر یک ملت، بلکه مواضع سیاسی و حزبی نویسنده علیه رقبای ایدئولوژیکیاش
است. بدیهی است این بخش اگر هم ارزش نوشتن داشته باشد، جای آن در کتابی با این
عنوان نیست. نویسنده میتوانست در مقاله و یا کتابی دیگر با عنوانی متفاوت این
مباحث را بگنجاند و انتشار دهد.
در این بخش نویسنده به قول وعده داده در مقدمه کتاب وفادار نمانده و از
تعصبات قومی، ملی و مذهبی فراتر رفته و به گرداب تعصبات قبیلهای، خاندانی، راستگرایی
ایدئولوژیکی، حزبی و خصوصاً منزه کردن و پیراستن سیمای خاندان بارزانی که کتابش را
منتشر کردهاند، افتاده است.
برایآنکه جوهر حقیقت آمیخته به خاشاک جعل و جهالت را بازیابی کنیم و نشان
دهیم که «تاریخ چراغ راه آینده است» و مهر باطل بزنیم بر نظریاتی که میگویند:
«تاریخ انعکاس نظرات حاکم است نه بیان واقعیات»
فصلهایی از این کتاب را مورد بررسی قرار میدهیم.
در خصوص وفاداری نویسنده به وعدههایش در مقدمه کتاب بیطرفی و امانتداری و
رعایت اصول اولیه تاریخنگاری مدرن و میزان ارزش علمی و تاریخی کتابش، قضاوت نهایی
را به عهده خواننده هشیار کتاب فوق و این نقد واگذار میکنیم.
نقد فصل 15 «تخم نفاق»
نویسنده در این فصل 10 صفحهای توانسته است تصویر مناسبی از تفرقه و نفاق
تاریخی کردها (البته ماقبل دوره تاریخ
معاصر) ارائه کند.
اما در بخشهای بعدی (دوره تاریخ
معاصر)، نفاق مورد بحث در کتابش را فراموش کرده و با زیر پا گذاشتن اصول اساسی و
پایهای تاریخنگاری به پیراستن و تطهیر جریانات و شخصیتهایی که ازلحاظ پایگاه
فکری و طبقاتی و ایدئولوژیکی نزدیک به خود تشخیص داده، پرداخته است و از مسیر بیطرفی
خارج شده است.
در سخنگفتن از جریانات و شخصیتهایی که با علائق و جهانبینی او فاصله
داشتهاند، زبانی دیگر بکار برده و سیاست یک بام و دوهوای او کامل مشهود است.
آیا کسی که تاریخ ملتش را مورد جعل و تحریف قرار داده و بخش مهمی از
خدمت گذاران و بزرگانش که تمام آسایش و زندگی و جانشان را در راه اعتلای این مردم
اهدا کردهاند، خوار شمرد و در مقابل کسان دیگری را بسیار بزرگتر از آن نشان دهند
که بودهاند و یا اکنون هستند، خود به بخشی از نفاق مورد اشاره نویسنده تبدیل نشده
است؟ در ادامه ببینیم که نویسنده کتاب در کدام جایگاه قرار گرفته است.
نقد «فصل 18 قیام اسماعیل آقا (سمکو)»
در این فصل که 8 صفحه را به آن اختصاص داده است، نقاط قوت اسماعیل آقا را
برجسته کرده است و نوشته است «سمکو مردی اندیشمند و آیندهنگر بود و میدانست باید
جنبش خود را با معیارهای دیپلماتیک زمان توجیه کند.»[2]
نویسنده اشتباهات مهلک دیپلماتیکی و غیراخلاقی و معارض با منافع ملی
کردها را نادیده میگیرد؛ و هیچ وظیفهای در راستای نقد اقدامات نادرست او برای
خود قائل نیست.
وظیفه خود را بزرگ جلوهدادن و ساختن یک رهبر ملیگرای کرد از او میداند.
مثلاً اقدام ضداخلاقی و مغایر منافع ملی ایشان را در به دام کشیدن مارشیمون رهبر آسوریهای
مسیحی و بیش از صد تن از همراهان وی که
معمولاً با غیرت قبیلهای تاریخی کردها هم سنخیتی ندارد، بهکلی از قلم انداخته
است.
مارشیمون میتوانست یک متحد طبیعی کردها باشد و بماند. قدرتهای فاتح
مسیحی همچون انگلیسیها و فرانسویها و روسها نیز در تنظیم روابط بعدی خود این
عمل او را مدنظر قرار دادهاند.
در صفحه 294 به غارت شهرهای ارومیه و مهاباد اشاره میکند. ولی ادامه همان
صفحه غارتگریهای او را به نقل از مصاحبهای از خود سمکو توجیه میکند.
یک رهبر ملیگرا چگونه مردمش را غارت میکند؟ آیا بهتر نبود سمکو را همچون یک
رهبر قبیلهای با تمام ویژگیهایش و جنبههای مثبت و منفی معرفی کند؟ ایشان بجای
اسماعیل آقای واقعی تاریخی یک اسماعیل آقای ساخته ذهن خودش را معرفی میکند.
خلاصه آنچه آقای احمد قاضی در خصوص اسماعیل آقای سمکو سانسور کرده است، و من (ناقد کتاب) در ادامه به حضور مشتاقان تاریخ کردستان تقدیم میکنم:
شورش اسماعیل آقای سمکو
در جریان جنگ جهانی اول، انگلیسیها میخواستند
در غرب ایران و شرق امپراتوری روبهزوال عثمانی؛ اتحادی میان ارمنیها، کردها و
آسوریها علیه عثمانی ایجاد کنند. [3]
این امر میتوانست فرصتی طلایی برای کردها فراهم
کند تا اشتباه اسلافِ خویش در جنگ چالدران را جبران کرده و بعد از ۴۰۰ سال از زیر
یوغ امپراتوری عثمانی رهایی یابند. اسماعیل آقا سمکو؛ بجای استفاده از این فرصت؛
به تحریک و تشویق ترکان عثمانی مارشیمون رهبر آشوریهای ارومیه و صد تن از
همراهانش را ناجوانمردانه طی یک مهمانی به قتل رساند. [4]
اسماعیل آقا به
کشتار و غارت ملل ترک، آشوری و ارمنی اکتفا نکرد و حتی کردهای مهاباد را نیز مشمول
جنایات خویش قرار داد.
دراینخصوص آقای
سید محمد صمدی در کتابِ "تاریخ مهاباد" به استنادِ یادداشتهای قادر
مدرسی شاهدِ زنده این رویداد چنین نگاشته است:
" هنوز
مصیبت [جنگ جهانی اول] تمام نشده بود که بلایی بزرگتر بر سر اهالی [مهاباد] آمد و
آنهم یورش اسماعیل آقا (سمکو) و سید طه افندی بود با حدود پنج شش هزار نفر سوار
عشایر شکاک / هرکی / مامش / و ... به مهاباد حملهور شده پس از تارومار کردن هنگ
ژاندارمری به فرماندهی سرهنگ ملکزاده و تیربارانکردن تمامی ژاندارمها [سیصد تن[5]]
مهاباد را ایلات و عشایر خدانشناس غارت کردند حتی لباس و شلوار زنها را نیز از
تنشان درآورده و شهر را تبدیل به ویرانهای کردند و عدهای هم بهخاطر دفاع از مال
و دارائیشان کشته شدند. این هم مصیبت برادران دینی و ملی و راستی باید آنهایی که
این مسئله را یکی از جنبشهای اجتماعی و تاریخی اکراد میدانند جواب دهند که به چه
دلیل چنین ادعایی دارند؟ مبارزه نبود؛ بلکه ننگ بود."[6]
کتاب "سیفالدین
نامه" اثر سیفالدین و منیژه میر مکری:
«بعد از سقوط
مهاباد، شهر بلافاصله از طرف قوای اسماعیل آقا تاراج و چپاول شد و جارو بر بساط
تهی هر خانهای کشیده شد. شکاکها خانه و مغازههای تمام اهالی شهر را از عجم و
کرد و یهودی غارت کردند. در حین این اقدامات ۲۵ نفر از اهالی شهر و ازجمله قاضی
لطیف و حاجی صالح دوافروش که از سرشناسان شهر بودند کشته شدند و کسی چون قاضی علی
پدر قاضی محمد همچنان ضرب و شتم شد که شنوایی هر دو گوشش را از دست داد» [7]
بگو پڵاو
در جریان قتلعامهای
اسماعیل آقا، برخی از ترکها که با زبانِ کُردی آشنا بودند، برای رهایی از مهلکه
خود را کُرد معرفی میکردند. به امر اسماعیل آقا، این نگون بختگان را مجبور میکردند
واژه "پلو" را با زبان و لهجه کردی تلفظ کنند که میشود
"پڵاو"
(در زبان کُردی دو نوع ل وجود دارد. هنگامِ تلفظ ل چاق نوک زبان به سقف دهان میچسبد)
تلفظ صحیح این
واژه برای غیر کُردها ممکن نبود. آنان این واژه را بهصورت "پیلاو" تلفظ
میکردند که همین گناه کافی بود برای صدور و اجرای فوری حکم اعدام. اسماعیل آقا در
برخی موارد؛ ده تن ازاینگونه اعدامیان را پشت سر هم ردیفکرده؛ و یک تیر به سینه
نفر اول شلیک میکرد. آن حضرت میخواستند ببینند که یک تیر از بدن چند نفر عبور میکند.
فصل نانوشته (کردستان در دوره جنگ جهانی اول)
کسانی که آشنایی مختصری با نقشه سیاسی خاورمیانه و پیامدهای جنگ جهانی اول
خصوصاً برای کردها دارند، میدانند که مختصرترین کتاب تاریخ کردستان بدون بیان
رویدادهای آن دوره ناقص و حتی گمراهکننده خواهد بود.
نویسنده در فصل 25 تحت عنوان «جمهوری خودمختار کردستان (قاضی محمد)» در صفحه
353 در 7 سطر طی معرفی خاندان قاضی توضیحی بسیار ناقص و گمراهکننده از رویدادهای
آن دوره در کردستان ایران و خصوصاً مهاباد ارائه کرده است. او جنگ میرزا احمد قاضی
و قاضی فتاح علیه روسها را از افتخارات خاندان قاضی محسوب کرده است و درنهایت
نوشته است: «وی (قاضی فتاح) در 1916 در جنگ علیه روسیه تزاری کشته شد.»
چه کسی بهتر از آقای احمد قاضی میتوانست به اسرار نوشته و شفاهی قاضی
فتاح سرکرده اصلی این حرکت مهلک دسترسی داشته باشد؟ اشتباهی راهبُردی که صدسال بعد
از آن واقعه شوم هنوز این ملت تاوان آن را میپردازد.
کدام مورخ واقعی که الفبای تاریخ را خوانده باشد، تاریخ را بر اساس پایگاه
طبقاتی، خانوادگی، ایدئولوژیکی و یا منافع شخصی خودش مینویسد؟ اینجانب (ناقدِ
کتاب قاضی) رنج نابرده آقای قاضی در
نگاشتن فصل "کردستان در دوره جنگ جهانی اول" را بر خود هموار کرده و به
شرح ذیل تقدیم علاقهمندان تاریخ کردستان میکنم:
کردستان در دوره جنگ جهانی اول
در طول جنگ
جهانی اول، بیشتر مناطق کُردنشین به میدان جنگ بین دولتهای روس و عثمانی تبدیل
شد. استراتژی امپراتوری عثمانی در قبال کُردها این بود تا با سوءاستفاده از تعصب
مذهبی سنی، آنها را زیر فرمان خود بسیج کرده و روانه جنگ با روسیه، ارامنه و
بریتانیا نماید.
اکثریت سران
قبایل، روحانیون و شیوخ کُرد همراه با رعایا و مریدانِ خویش مجاهدِ سلطان عثمانی
شدند و حدود یکمیلیون تن از مردمِ کُردستان را قربانی خلافت کردند. رابرت اولسون
در کتاب قیام شیخ سعید پیران در خصوص تلفات کُردها طی جنگ جهانی اول چنین نگاشتهاند:
«...بیش از
پانصد هزار کُرد در طی جنگ در خاک اصلی ترکیه مردهاند. وقتی شمار مرگومیر کُردان
را طی همین دوره در عراق و سوریه و ایران و روسیه بر این رقم بیفزاییم آنگاه شمار
مرگومیر کُردها رقمی نزدیک به یکمیلیون نفر خواهد بود.» [8]
اکثریتِ رهبران
کُردها تحت تأثیر عصبیت مذهبی، پول، القاب، لباس، دوربین، سردوشی، منصب و مقامی که
از عثمانی گرفته بودند، این جنگ را جنگ اسلام و کفر اعلام کردند. آنها موفق شدند
اکثریتِ جُهَلا و عوامالناس کُرد را به زیر بیرق سپاه عثمانی بکشانند.
اسامی ۲۰ تن از شیوخ، رهبران مذهبی، سران عشایر
و ملاکینِ کُرد که در جنگ جهانی اول مردمِ کُردستان را قربانی مطامعِ سلطانِ خونخوار
عثمانی کردند:
۱- قاضی فتاح سابلاغی ۲- شیخ جلال زینوی (حسینی
نقشبندی) ۳- شیخ حسامالدین نقشبندی 4- شیخ بابا حکیم سید زنبیل ۵-شیخ نجم الدین ۶
– مولانا محمدصادق مرزنگ خلیفهِ شیخ شمسالدین برهان ۷-ملا محمد سعید رئیس علمای
مکری ۸- شیخ رئوف ضیائی ۹-شیخ عبدالقادر نهری ۱۰-شیخ بیاره ۱۱-شیخ تویله هورامان
۱۲-علی آقا مظفر العشایر ۱۳-حمزه آقای مامش ۱۴- حاج محمد آقای ایلخانی دهبکری ۱۵ -
حاج معروف آقای سهام لشکر دهبکری ۱۶-مفتی سلیمان آقای مظفر النظام ۱۷-حاج
عبدالرحمان بیگ ایلخانی بیگ زاده ۱۸-گلابی آقای دهبکری ۱۹-قرنی آقا امیر عشایر مامش
۲۰-محمد صالح خان عظام الملک بیگ زاده. [9]
سپاهیان عثمانی
با کمک جهادگرانِ کُرد توانستند شخصیتهای محلی مخالفِ جهاد[10]را دستگیر و اعدام کنند. ازجمله این اعدامیان عبارت بودند از شیخ بابا
سعید برزنجی غوث آباد، محمدحسین خانِ سردار حاکم سابلاغ، سیفالدین خان حاکم سقز،
محمدخان حاکم بانه
در پاییز ۱۹۱۵(۱۲۹۴) ارتش عثمانی و جهادگرانِ کُرد بخش اعظم شمال غربی
ایران را اشغال کردند. کنسول روسیه در سابلاغ (سرهنگ الکساندر ایاس) با ۵۰ تن از
همراهان خود این شهر را ترک و در میاندوآب مستقر گردید. لشکریان عثمانی به تعقیب
وی پرداختند. سرانجام او و همراهانش را در نزدیکی رودخانه مجید خان میاندوآب به
قتل رساندند. [11]
جهادگران سَر و
آلتِ تناسلی مقتولین را بریدند. سرِ بریدهِ کنسول با آلتِ بریده در دهانش را در
سابلاغ مقابل منزل قاضی فتاح (حاکم وابسته عثمانی در سابلاغ) به نمایش گذاشتند.
عمومِ مردمِ محلی از این جنایت اظهار خوشوقتی میکردند. سپس سرِ بریده کنسول را به
دست بچههای کُرد دادند تا با آن بازی کنند.
روسها در زمستان ۱۹۱۶(۱۲۹۴) با نیروهای تازهنفس
به منطقه بازگشته و طی یک حمله ارتش عثمانی و جهادگران کُرد را در موکریان شکست
دادند.
آنها سابلاغ
(مهاباد) را تسخیر و حدود ۷۰۰۰ نفر را قتلعام کردند. [12] روسها برای پیشگیری از شورش مجددِ کُردهای جهادی به طرق مختلف سیاست
نسلکشی و فلج قومی در پیش گرفتند. در مناطق و روستاهای مهاباد، سقز، بوکان، سردشت
و رواندوز عراق خانههای مردم را مورد تفتیش قرار داده و هرچه از غله و آذوقه مییافتند
را مصادره کرده و اسبهایشان را در مزارع گندم میچراندند.
این تهاجمِ سیستماتیک باعث بروز بزرگترین قحطی
غذایی در میان کُردها شد. درنتیجه دهها هزار تن از گرسنگی جان باخته و جمعیت
کُردهای این مناطق به نصف قبل از جنگ کاهش یافت.
بعدازاین فاجعه، کُردها تا یک نسل نتوانستند کمر
راست کنند.
فاجعه قتلعام سابلاغ در سال ۱۹۱۶ تنها بخش
کوچکی از یک سلسله بلاهایی بود که دولت عثمانی و رهبرانِ کُرد بر سر مردمِ کردستان
آوردند.
رهبرانِ نادان و
مرتجع کُردستان در این برهه حساس تاریخی، ملتِ کُرد را تبدیل به مزدور بی جیره و
مواجب امپراتوری عثمانی کردند. (بزرگترین دشمن تاریخی ملت کرد)
در ادامه برای
آشنایی عمیقتر با فرهنگِ حاکم و جهالت رهبرانِ آن زمان دو روایت موثق را به
خواننده تقدیم میکنم.
روایتِ مهمِ
آقای مصطفی قاضی:
«در دوران جنگ
اول جهانی نبرد میان روس و عثمانی منطقهٔ کردستان مکری را دربر گرفته بود.
ژنرال زاخاروف روس به ساوجبلاغ (مهاباد) آمده و
در منزل میرزا فتاح قاضی، قاضی شرع شهر مهمان میشود.
روزی به ناگاه دهل و سرنا در جلوی درب منزل قاضی
نواخته میشود آن زمان مطبوعات و وسایل ارتباطات دستهجمعی مانند امروز وجود
نداشت. بهمجرداینکه در شهر یا آبادی خبر یا رویدادی رخ میداد، بلافاصله بر دهل و
سرنا کوبیده و میدمیدند و مردم محل جمع میشدند، تا از رخداد یا فرمان مهم حاکم
مطلع شوند.
زمانی که مردم
صدای دهل و سرنا را شنیدند خود را به درب محکمه رساندند، ملا و ریشسفیدان و
معتمدان شهر نیز در آنجا حاضر بودند. در همانجا زاخاروف، ژنرال روسی جلوی چشم
مردم از قاضی فتاح خواست یک سینی مسی حاوی نان و نمکدان بیاورند.
«زاخاروف در پیش
دیدگان مردم قدری نمک بر روی تکهای نان ریخت و آن را خورد. آنگاه روی به مردم شهر
کرد و گفت من نمایندهٔ دولت روس هستم، اکنون نانونمک شما را خوردم و به این نانونمک،
سوگند یاد میکنم هیچگاه به مردم این شهر خیانت نکنم.
حقیقت این است
که ما دولت مقتدر روس با عثمانی در حال جنگ هستیم، اگر ما شکست خوردیم شما بیایید
غنیمت جمع کنید، اگر دولت عثمانی هم شکست خورد باز شما آمده و غنائم جنگی آنها را
مصادره کنید.
برای شما تفاوتی
نخواهد داشت تنها از شما تقاضا میکنم در این جنگ و درگیری دخالت نکنید؛ چراکه شما
ضعیف و ناتوان هستید، بسیار زود ضررمند خواهید شد.» مردم شهر در مقام مجادله سخنان
زاخاروف، حرفی برای گفتن نداشتند و بهصراحت آن گفتهها را قبول کردند.
بعد از چند روز
نماینده عثمانی ژنرال عمر ناجی بیگ به منزل قاضی فتاح آمد و مهمان او شد. دوباره
دهل و سرنا نواخته شد، مردم شهر از هر صنف و طبقهای جلوی درب منزل قاضی فتاح جمع
شدند.
«عمر ناجی بیگ، از مردم تقاضا کرد که در این جنگ
به یاری دولت عثمانی بشتابند.» مردم گفتند: شما دو ابرقدرت هستید که باهم در جنگید
ما را از آتش این جنگ در امان نگاه دارید. نمیخواهیم خود را درگیر این مهلکه
کنیم.
عمر ناجی بیگ گفت: مردم مسلمان ساوجبلاغ
(مهاباد)، ما دولت مسلمان عثمانی با دولت کافر و مرتد روس در جنگیم اگر شما به ما
کمک نکنید من روز قیامت در بارگاه حضرت محمد از شما شاکی خواهم شد حال این شما و
این خدای خودتان.»
بهمجرد اینکه
سخنان عمر ناجی بیگ به پایان رسید، در گروهی از دراویش و صوفی و مسلمانان سادهدل
غلغله برپا شد، حتی برخی از آنان به حالت جذبه درآمدند و از خود بیخود شدند بهاینترتیب
برخی از مردم خود را برای جنگ با روسها آماده کردند.
لشکر روس از این
اخبار مطلع شد. هر روز قدری به شهر نزدیک میشدند، قبل از رسیدن به شهر چند بار
دیگر به قاضی فتاح پیغام فرستادند که دست از دفاع بردارد و مردم بیگناه شهر را
درگیر جنگ دولتین روس و عثمانی نکند، چون آنان سلاحی ندارند که با آن بجنگند و در
برابر دولت مقتدر روس مقاومت کنند.
متأسفانه، این
سخنان به گوش قاضی فتاح کارگر نیفتاد و از پشتبام منزل خود چند گلولهٔ توپ بهطرف
لشکر روس که در بالای کوه خزایی در شمال شهر سنگر گرفته بودند شلیک کرد.
روسها محل شلیک
توپها را پیدا کردند، منزل قاضی فتاح را توپ باران کردند و آنگاه به داخل شهر
آمده و در سطح شهر پراکنده شدند. در هر محلهای از شهر چند نفر ساده و ریشوی لاغر
پژمرده با خنجر و شمشیر زنگزده و گرز و چماق بهطرف روسها به راه افتادند.
لشکر روس وارد
شهر شده و قبل از هر کاری، قاضی فتاح را به قتل رساندند و منزل او را به آتش
کشیدند بعد محله به محله رفتند از زن و مرد و بزرگ و کوچک هرکسی را که در جلوی خود
میدیدند به قتل رساندند.
به مدت پنجروز رحمی به هیچکس نکردند در تمام
کوی و برزن شهر جنازهٔ مردم بر زمین افتاده بود که صاحبی نداشتند انگار ذیروحی در
شهر باقی نمانده است. هر کس که زنده مانده بود فرار کرده بود یا در زیرزمین و
پناهگاهی خود را مخفی ساخته بود. بعدازاین کشتار بیرحمانه آنها از حملات خود دست
کشیدند و مردم شهر فرصتی یافتند تا جنازهها را به خاک بسپارند.
این را هم باید
بگویم که در منطقهٔ ساوجبلاغ (مهاباد) تنها شیخ بابا سعید برزنجی بود که فریب وعدههای
دولت عثمانی را نخورد و فتوا دادند که مردم مناطق ما از دخالت در جنگ میان این دو
دولت خودداری کنند. به همین سبب دولت عثمانی برای تلافی نمودن این فتوا از جانب
شیخ بابای برزنجی روشنفکر کرد، سپاهیان خود را به محل اقامت ایشان واقع در روستای
غوث آباد فرستاده و ایشان را شهید کردند.» [13]
آقای هاشم سلیمی
به نقل از استاد صالح سلیمی یکی از سالخوردگان ۹۰ساله محله رزگهیان (Rizgeyan) مهاباد چنین روایت کردهاند:
«مقارن حمله روسها به شهر ساوجبلاغ (مهاباد)
چند نفر از اهالی محلهٔ پشت قهلا (Piştqela) به فرماندهی ملا مولود، به دنبال فتوای قاضی فتاح، مسلح به شمشیر و
خنجر و سرنیزه به خیابان آمده و درصدد حمله به سالداتهای روس برآمدند. یکی از
همسایگان محله جلو افتاده بود و خنجری نیز در دست داشت، در همین هنگام چند سالدات
روس آمده جلوی آنها را گرفتند. سالدات روس با یک ضربت شمشیر فرق سر آن مرد همسایه
را از وسط به دونیم کرد، بقیهٔ مردم از ترس هرکدام از طرفی فرار را برقرار ترجیح
داده و جان از مهلکه به در بردند.» [14]
دکتر
اسماعیل شمس استاد تاریخ در خصوص تراژدی سابلاغ طی جنگ جهانی اول
«رهبران دینی
کرد هم که چندان از روسها دل خوشی نداشتند پس از صدور اعلامیه جهاد توسط عثمانی
در سال ۱۳۳۳ قمری آماده جنگ با روسیه شدند. در صدر حامیان جهاد شیخ علی حسامالدین
از مشایخ هورامان قرار داشت. او از هورامان به سمت مریوان و سنندج حرکت کرد و در
صفر ۱۳۳۳ ق با پنج هزار نفر به سقز رسید و پس از آن به روایت شیخ رئوف ضیایی
«مریدان و صوفیها در حالیکه تبر و اره و تیشه و ازاینقبیل ابزار در دست داشتند
ذکرکنان و صلوات خوانان به همراه شیوخ بهجانب مهاباد حرکت کردند». در همین زمان
ابراهیم بیگ و حلمی بیگ از فرماندهان سپاه عثمانی به آنها پیوستند و در جنگ شدیدی
سپاه روسیه را در میاندوآب شکست دادند و راهی مراغه شدند. آنان در مراغه سردار
مکری و سیفالدین خان حاکمان کرد سقز و مراغه را اعدام کردند و سپس بهسوی تبریز
حرکت کردند. سپاه مشایخ با کمک سردار رشید نایب الایاله آذربایجان که هوادار
عثمانی بود تبریز را از روسها بازپس گرفتند و شیخ حسامالدین در آنجا خطبه پیروزی
خواند. کنسول آلمان در تبریز در گزارش خود از ضیافت شام سردار رشید بهافتخار تصرف
تبریز مینویسد: «رؤسای اکراد اطراف سالن ایستاده بودند و درحالیکه نشانههای احترام
در صورتشان دیده میشود به چشمان تازهواردین نگاه میکردند.
این پیروزی
کوتاهمدت بود و روسها اندکی بعد دوباره تبریز را تصرف کردند و به سمت جنوب به
راه افتادند. مشایخ و کردها هم که توسط فرماندهان عثمانی و آلمان تنها گذاشته شده
بودند پس از جنگی نابرابر از مقابل آنها عقب نشستند و به هورامان و دیگر مناطق
خود بازگشتند. در این میان تنها مردم مکریان بودند که قلمروشان در مسیر حرکت روسها
بود. قاضی فتاح که رهبری مقاومت علیه روسها را به عهده داشت باوجوداینکه میدانست
جانش درخطر است حاضر به فرار نشد. کنسول آلمان در تبریز که به میاندوآب عقب نشسته
و در آنجا قاضی را دیده بود درباره دیدارش با او مینویسد «او همه چیز خود را برای
پیروزی ترکها گذارده و خود را ازهرجهت به ترکها وابسته ساخته بود». سرانجام روسها
میاندوآب را هم تصرف کردند و محاصره ساوجبلاغ را آغاز نمودند. به نوشته کنسول
آلمان که در این زمان در ساوجبلاغ بود، فرماندهان ترک بهرغم اصرار قاضی فتاح و
مردم شهر حاضر به ماندن نشدند و مردم را در برابر روسها تنها گذاشتند. او مینویسد
که مردم خود شورای جنگی تشکیل دادند و از فرماندهان ترک خواستند که دستکم ادوات
جنگی و اسلحههای خود را نبرند و در اختیار آنان قرار دهند، اما عثمانیها این
خواسته را نپذیرفتند و اسلحه را هم با خود بردند. کنسول آلمان متذکر میشود که
قاضی فتاح در این زمان به منتقد ترکها تبدیل شد و از اهانت آنان به کردها و جبن و
ترسشان در برابر روسها انتقاد میکرد، اما دیگر دیر شده بود. روسها مهاباد را پس
از جنگی شدید تصرف و قاضی فتاح و پسرش کشته و به روایتی اعدام شدند. آنها بازار
شهر و املاک قاضیان و مردم را به یغما بردند و اکثریت اهالی را قتلعام کردند» [15]
اگر رهبران کرد
(روحانیون، شیوخ و سران قبایل) در طول جنگ جهانی اول به استراتژی اتحاد با دشمنان
امپراتوری عثمانی روی میآوردند، میتوانستند پس از چهارصد سال اشتباهِ اسلاف خود
در جنگ چالدران را جبران کرده و بزرگترین بخش کردستان (مناطق کردنشین ترکیه،
سوریه و عراق کنونی) را آزاد کنند.
اما بدترین گزینه (جهاد در رکابِ سلطانِ عثمانی)
را انتخاب و بهترین فرصتِ رهایی را به مهلکترین سقوطِ تاریخیِ کُردها تبدیل
کردند. سقوطی که هنوز هم ادامه دارد...
اجداد ما بهجای
عبرتگرفتن از این اشتباه تاریخی، یاد و خاطره ارکان خلیل
پاشا (ژنرال و فرمانده عثمانی در موکریان طی جنگ جهانی اول) و سایر سران
عشایر، فئودالها و شیوخ ِ کُردِ وابستهِ عثمانی را تاکنون زنده نگه داشتهاند.
دراینرابطه بشنوید بەیتی خەلیل پاشا (ئەرکان) را. [16]←
https://t.me/genjiserbemor
نمونهای از
ابیات کُردی مقارن جنگ جهانی اول در مدحِ "ارکان خلیل پاشای عثمانی"
"ئەرکان
گەیشتە سەقزێ
سەیفالدین بۆ دەلەرزێ
ئەرکان گەیشتە
میردەدێ
دەستەیەک حاجی و مەلا و فەقێ
ووتیان یاخوا بە
خێر بێ،
بۆ شەڕی کافری رووس دەچێ"[17]
نقد «فصل 21 جمهوری آرارات (احسان نوری پاشا)»
نویسنده (آقای احمد قاضی) 9 صفحه از کتاب را به این فصل اختصاص داده است. در
ابتدا اطلاعات مفیدی در خصوص این قیام ارائه داده است ولی درنهایت به تخریب شخصیت
احسان نوری پاشا پرداخته است.
ازجمله از قول بعضی ناظران امور [مجهولالهویه] در صفحه 326 نوشته است: «که
احسان نوری قبل از شکست کامل کردها از معرکه گریخته و همرزمان خود را ترک کرده
است.» این در حالی است چند سطر بالاتر نوشته است به دنبال حمله وسیع نیروهای ترک
«نیروهای کرد تاب مقاومت نیاوردند و احسان نوری پاشا فرمانده مرکز مقاومت به ایران
پناهنده گردید» نویسنده نوشته است که بعد از او درگیریها ادامه داشته است.
فرض کنیم درحالیکه جنبش آرارات شکست کامل نخورده و احسان نوری پاشا به ایران
پناهنده شده است. مگر در جریان جنبشهای رهاییبخش دنیا و مبارزات کردها صدها
نمونه وجود ندارند که رهبران در خارج از منطقه جنگی اقامت کرده و در کشوری دیگر به
فعالیتهای خود در جهت رسیدن به اهداف خود ادامه داده باشند؟ این چه گناهی است که
نویسنده میخواهد احسان نوری پاشا را با آن تخریب کند؟ کارنامه زندگی این رهبر
نشان میدهد تا سال 1976 دمی از تلاش و کوشش برای هدف ملیگرایانه خود غافل نبوده
است. نوشتههای چاپشده او ازجمله کتابهای تاریخ ریشه نژادی کرد و وقایع آرارات و
نیز ارتباط مستمرش با رهبران کرد (7) تا هنگام فوت نشان از تأیید این ادعا دارند.
نقد «فصل 25 جمهوری خودمختار کردستان (قاضی محمد)»
نویسنده فصلی به سازمان احیای کرد (کومه لهٔ ژیانه وی کو رد) اختصاص نداده
است درحالیکه این سازمان بود که بستر مناسبی برای تشکیل جمهوری خودمختار کردستان
فراهم کرد.
از مجموع 15 صفحه این فصل کمتر از یک صفحه آن را به این سازمان اختصاص داده
است که بسیار ناقص و نارسا است و به هیچوجه تصویری روشن به خواننده ارائه نمیدهد.
بدتر از آن در فصل 26 کتاب بازهم کمتر از 1 صفحه در خصوص این سازمان گنجانده است
که بجای نوشتن واقعی رویدادها، تنها دیدگاههای سیاسی خود را مرقوم فرموده است و
روند وقایعی را که به انحلال آن و جایگزینی آن با حزب دموکرات انجامیده است را به
درستی بازگو نکرده است.
علت این کمتوجهی اجبار نویسنده در هرچه خلاصهکردن تاریخ ۴۰۰۰ساله
نبوده؛ وگرنه تأثیر و ماندگاری حرکت سازمان احیای کرد مهمتر از بسیاری موضوعات
مطرحشده در کتاب است.
علت آن را باید در پایگاه فکری و طبقاتی نویسنده جستجو کرد؛ زیرا نویسنده
کسانی همچون اسماعیل آقای شکاک را نزدیکتر به خود میبیند تا روشنفکران رادیکال
متمایل به چپ این سازمان.
در اینجا بازهم ناقدِ کتابِ قاضی رنج نکشیده او را در ارائه واقعی دوره
جمهوری خودمختار کردستان (مهاباد) را بر خود هموار کرده و تقدیم خوانندگان میکنم:
سه تن از رهبران
کومله ژ.کاف از راست: عبدالرحمن ذبیحی، قاسم قادری، حسین فروهر
طلوع و غروبِ جمعیت احیای کرد
در ۲۵/۵ /۱۳۲1
(16 - 8 - 1942) جمعیت احیای کرد (کومله ژ.کاف) توسط شانزده تن از روشنفکران طبقه
متوسط مهاباد و دو تن از فعالین حزب هیوای کردستان عراق (میرحاج و مصطفی خوشناو)
در مهاباد تأسیس شد.[18]
پروفسور عباس
ولی، در خصوص خاستگاه طبقاتی این گروه میگوید:
«جمعیت احیای کرد، یا رستاخیز کرد یا درواقع
"کومله ژیانهوه کرد" در سال ۱۹۴۲ در شهر مهاباد به وجود آمد. افرادی که
این گروه را به وجود آوردند، عمدتاً از خردهبورژوازی شهری در مهاباد بودند. بیشتر
اینها کسانی بودند که در مدارسی تحصیل کرده بودند که در دوره رضاشاه تشکیل شده
بود. این افراد عموماً یا در ادارات دولتی کار میکردند یا صاحب بیزنسهای کوچک
بودند. [19]
مؤسسان کومله ژ.
کاف برای پذیرش عضویت شرایط سختی را تصویب کرده بودند. ازجمله ممنوعیت پذیرش طبقات
فرادست جامعه (رؤسای عشایر، ملاکین، فئودالها، سیدها، روحانیان بانفوذ و شیوخ).
زیرا آنها به درستی پیشبینی کرده بودند که طبقه فرادست در صورت عضویت در این
سازمان میتوانند رهبری را تصاحب و کومله را در جهت منافع خویش به انحراف بکشانند.
مهاباد طی دوره
خلأ قدرت مرکزی ایران (1941-1945) عملاً تحت حاکمیت قاضی محمد بود. قاضی در صدر
بیست شخصیت بانفوذ کردستان بود که در آذرماه 1320 به باکو رفته بودند. [20]
تا اوایل سال
1945 تقاضای قاضی محمد جهت عضویت در کومله ژ. کاف با مخالفت عبدالرحمان ذبیحی و
اکثریت رهبری کومله ناکام مانده بود. سرانجام شورویها در بهار 1945 توانستند قاضی
محمد را برکومله ژ.کاف تحمیل کنند. [21] بدین ترتیب قاضی با نام سازمانی بینایی به عضویت کومله پذیرفته میشود.
پس از عضویت
قاضی در کومله، روابط ذبیحی و قاضی بیشتر به تیرگی میگراید. ذبیحی برای احتراز از
خشم و انتقام قاضی به زندگی مخفیانه در خانه دوستانش روی میآورد. وی در خرداد سال
1945 توسط عوامل قاضی دستگیر و زندانی میشود. پس از 15 روز هژار موکریانی دوست
صمیمی ذبیحی موافقت قاضی محمد جهت آزادی ذبیحی را کسب میکند. [22] اما این آزادی دیری نپایید.
در تیرماه 1945،
عبدالرحمان ذبیحی به همراه دو تن دیگر از رهبران کومله ژ.کاف به نامهای قاسم قادری
و دلشاد رسولی بهطور مشکوکی توسط نیروهای شاه در بالانیش ارومیه دستگیر و زندانی
شدند. [23] آنها بعد از هشت ماه از زندان آزاد شدند. [24]
در غیاب این سه تن، فیلترینگ کومله در زمینهٔ
پذیرش اعضای جدید از کار افتاد و زمینه برای مصادره آن توسط ملاکین، فئودالها و
سران عشایر هموار شد.
عُقده 25 مرداد
به استناد سند
پیوستی حزب دمکرات کردستان ایران در تاریخ یکم آبانماه 1324 (1/8/1324) توسط
ملاکین، فئودالها و روسای عشایر بر روی جنازه بیسر کومله ژ.کاف تأسیس و اولین
کنگره آن در دوم آبان ماه 1324 تشکیل گردید.
مطابق روایت
استاد هیمن نیز حزب دمکرات کردستان ایران در سوم آبان 1324 تأسیس شده است. [25]
از تطبیق روایت
استاد هیمن با اعلامیه تأسیس حزب سه تاریخِ متفاوت استخراج میشود. (اول، دوم و
سومِ آبانماه 1324)
گردهمایی مؤسسین
(آغاها، سران عشایر و متنفذان محلی) در روز اولِ آبانماه1324 در مهاباد انجام
گرفته است. روزِ بعد (دوم آبانماه) کنگره اولِ حزب برگزار شده است. روز سوم آبانماه1324
اعلامیه تأسیس حزب منتشر شده است.
در اینجا مشخص
میشود که ادعای رهبرانِ کنونی حزب دمکرات مبنی بر زمانِ تأسیس حزب در تاریخ ۲۵/۵
/۱۳۲۴ (16 - 8 - 1945) خلاف واقع است. [26]
آنها روز و ماه
تشکیل کومله ژ.کاف (۲۵/۵) را مصادره و قاطی سال تأسیس حزب (1324) کردهاند.
آقایان از طریقِ
ترکیبِ دو تاریخ؛ با سه سال و 69 روز اختلاف؛ تاریخ تأسیس حزب دمکرات را ساخته و
پرداختهاند.
خاندان بارزانی
نیز مدعی هستند که حزب دمکرات کردستان عراق را در 25 مرداد 1325 (۱۶ اوت ۱۹۴۶)
تأسیس کردهاند. درصورتیکه این خاندان در تأسیس این حزب هیچ نقشی نداشتند.
حزب دمکرات کردستان عراق توسط تعدادی از
روشنفکران چپگرای ِ کردستانِ عراق (حمزه عبدالله، ابراهیم احمد، جلال طالبانی،
میرحاجاحمد، نوری احمد طه) در بغداد تأسیس شد. [27] مؤسسین، ملامصطفی را غیابی و
بهصورت نمادی و بدون اختیارات اجرایی رهبر تشریفاتی حزب کرده بودند.
این حزب در سال
1964 توسط ملامصطفی بارزانی با یک کودتای نظامی مصادره و بنیانگذاران آن برای
نجات جان خویش متواری شدند.
خاندان بارزانی
که اکنون در جایگاه مرجع تقلید دمکراتهای چهار بخش کردستان قرار گرفتهاند؛ ادعا
میکنند که مسعود بارزانی نیز در 25 مرداد 1325 متولد شده است. درصورتیکه وی
حدودِ 2 سال قبل از آن تاریخ؛ پیش از ورود عشیره بارزانی به مهاباد؛ در روستایِ
کانی سپیِ بادینانِ عراق متولد شده است. [28]
ریشه این عقده
در کجاست؟ آیا 25 گلاویژ (مرداد) از 1 خَزَلوَر (آبان) وزن و آهنگ خوشتری دارد؟
یا ناتوانی در نوآوری و پیشاهنگی است که با مصادره و جعلِ ابتکاراتِ دیگران جبران
شده است؟
بنان گذاران و
اعضای اصلی کومله ژ.ک
سرنوشت کومله ژ.کاف در جمهوری خودمختار کردستان
رهبران حزب
دمکرات کردستان ایران 62 روز پس از تأسیس این حزب و 40 روز پس از اعلام جمهوری
خودمختار آذربایجان (تبریز) در دوم بهمن 1324 (22 - 1 - 1946) باعجله جمهوری
خودمختار مهاباد را تأسیس کردند.
قاضی محمد در سخنرانی اعلام جمهوری خودمختار
مهاباد حتی در حد یک کلمه نامی از کومله ژ.کاف به میان نیاورد. [29]
در این حزب بنیانگذاران کومله ژ. کاف که برخاسته از روشنفکران و اقشار پایین و
متوسط بودند، به حاشیه راندهشده و زمینداران، اشراف، شیوخ و روسای عشایر مقامات
حزبی و حکومتی را به انحصار خود درآوردند. [30] مقایسه لیست بنیانگذاران کومله ژ. کاف
و کابینه قاضی محمد گویای کودتای آرام و خزنده طبقه فرادست علیه طبقه متوسط و
روشنفکران است.
لیست بنیانگذاران کومله ژ. کاف به نقل از کتاب تاریخ مهاباد[31]
۱-عبدالرحمن ذبیحی
۲- حسین فروهـر
۳- عبـدالرحمن امامی
۴- عبدالقادر مدرسی
۵-نجم الدین توحیـدی
۶- محمـد نانوا زاده
۷- علـی محمـودی
۸- محمـد اصـحابی
۹- عبدالرحمن کیانی
۱۰- صدیق حیدری
۱۱-قاسم قادری
12- محمد یاهو
13- محمد شاه پسندی
14- حامد مازوچی
15- محمد سلیمی
16- ملا عبدالله داوودی
لیست کابینه جمهوری خودمختار مهاباد:
۱- نخستوزیر: حاجیبابا شیخ
۲- وزیر جنگ: محمدحسین سیف قاضی
۳- وزیر داخلِ: محمدامین معینی
۴- وزیر بهداشت و سلامت: محمد ایوبیان
۵- وزیر مشاور: عبدالرحمن ایلخانیزاده
۶- وزیر راهوترابری: اسماعیل ایلخانیزاده
۷- وزیر اقتصاد: احمد الهی
۸- وزیر پست و تلگراف: کریم احمدی
۹- وزیر بازرگانی: مصطفی داوودی
۱۰- وزیر فرهنگ: مناف کریمی
۱۱- وزیر کشاورزی: محمود ولیزاده
۱۲- وزیر تبلیغات: صدیق حیدری
۱۳- وزیر کار: خلیل خسروی
۱۴- وزیر دادگستری: ملاحسین مجدی
تنها یکی از بنیانگذاران
کومله در کابینه قاضی محمد مقام وزارت را کسب کرد که ایشان هم خانزاده بودند.
(صدیق حیدری)
بنیانگذاران
کومله ژ.کاف، در دوره یازدهماهه جمهوری خودمختار مهاباد؛ علیرغم نارضایتی نسبت
به سیستم حاکم؛ به امید تحقق زویاهای بزرگی که در سر داشتند؛ خدمت در جمهوری
مهاباد را ادامه دادند.
یک ماه پس از
اعلام جمهوری مهاباد، یکی از روشنفکرانِ دگراندیشِ مستقل به نام غفور محمودیان در
خانه خویش واقع در طبقه اول قنادی خمایزی مهاباد توسط سه تن از پیشمرگان قاضی محمد
بازداشت و 300 متر پایینتر در کوچه یهودیان حذف فیزیکی گردید. [32]
این قتل حکومتی
در حالی اتفاق افتاد که جمهوری خودمختار کردستان بهصورت شکلی دارای نهادهای مدنیِ
مُدِرن ازجمله وزارت دادگستری و شهربانی بود که میتوانستند متهمین را به شیوهای
قانونی بازداشت و دادگاهی کنند. خوشبختانه در دهماهه آخر عمر جمهوری مهاباد کسی
به این شکل کشته نشد.
از راست به چپ:
جمال عرفان- عارف صائب (دو تن از نویسندگان و روشنفکرانِ سلیمانیه کردستان عراق)
حذف فیزیکی
دگراندیشان همواره بخشی از رویکرد حاکمیتهای راست سنتی کوردایَتی بوده است.
سال 1922 در دوره حکومت فئودالی "شیخ محمود
حفید" نیز دو تن از روشنفکران دگراندیش سلیمانیه به نامهای جمال عرفان[33] و عارف صائب به همین شکل توسط افراد مسلح شیخ ترور شدند.
استاد توفیق
وهبی (تاریخنویس کُرد) نوشتهاند که در دوره حاکمیت شیخ محمود لیستی از روشنفکران
و دگراندیشان تهیه شده بود به نام فَرمَسون یا کراوات به گردنها (نام توفیق وهبی
نیز در این لیست قرار داشت). این روشنفکران را به دیده ملحد و بیدین نگریسته و
قرار بود همگی کشته شوند. [34] اما حکومت شیخ محمود مستعجل
بود و دیری نپایید. درنتیجه سایر روشنفکران ازجمله توفیق وهبی از این مهلکه جانِ
سالم به در بردند.
خاندان بارزانی دراینخصوص
گوی سبقت را از همه احزاب کوردایَتی ربودهاند. بهگونهای که بهتنهایی شمار
روشنفکران و مبارزان کردستانِ ایران که در دوره
ملامصطفی ترور شدند، بالغ بر 70 تن
است. [35]
طی 65 سال اخیر شمار دگراندیشان مقتول توسط ملامصطفی،
پسران و نوههایش از هزاران تن فراتر رفته است. [36]
جمهوریهای آذربایجان و کردستان در استراتژی اتحاد جماهیر شوروی
شورویها بعد از
پایان جنگ جهانی دوم در راستای تأمین منافع خود، استراتژی تشکل احزاب وابسته و دولتهای
اقماری در شمال غرب ایران را به اجرا گذاشتند.
مطابق اسناد بازمانده شوروی، استالین در تاریخ
ششم ژوئیه ۱۹۴۵ (۱۵ تیر ۱۳۲۴) فرمان تشکیل جمهوریهای آذربایجان و کردستان را صادر
میکند.
اجرای این سیاست
به میرجعفر باقروف، دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان واگذار شد. [37]
تشکیل حزب
دمکرات آذربایجان و جمهوری خودمختار آذربایجان به مرکزیت تبریز؛ و سپس حزب دمکرات
کردستان ایران و جمهوری خودمختار کردستان به مرکزیت مهاباد؛ حاصل این استراتژی
بودند.
تشکیل حزب دمکراتِ آذربایجان و جمهوری خودمختار آذربایجان
سید جعفر پیشهوری[38] با کمک شورویها در 12 شهریور 1324 حزب دمکرات آذربایجان را بنیان
نهاد؛ و صد روز بعد در 21 آذر همان سال حکومت خودمختار آذربایجان را اعلام کرد. [39]
سیستم سیاسی
جمهوری آذربایجان بسیار پیشرفته بود. اصلاحات ساختاری که در مدت یک سال انجام
دادند؛ بیش از تمامی اقداماتی بود که در دوره حاکمیت ۲۰ساله پهلویها صورتگرفته
بود. ازجمله این اقدامات عبارت بودند از: اصلاحات ارضی، تأسیس دانشگاه تبریز،
تشکیل مجلس ملی، حق رأی زنان، تساوی حقوق زن و مرد و آزادی پوشش زنان. [40] در کابینه پیشهوری برعکس قاضی محمد حتی یک فئودال دیده نمیشود. [41]
لیست هیئت دولت
حکومت خودمختار آذربایجان در اولین نشست کابینه که روز چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۲۴ به
ریاست میرزاعلی شبستری با ترکیب زیر تشکیل گردید:
1- سید جعفر
پیشهوری نخستوزیر
2- جعفر کاویان
وزیر جنگ
3- دکتر جاوید
مهتاش وزیر کشاورزی
4- غلامرضا
الهامی وزیر دارایی
5- ربیع کبیری
وزیر پست و تلگراف
6- سید جعفر
پیشهوری وزیر کار
7- سلامالله
جاوید وزیرداخله
8- محمد بیریا
وزیر فرهنگ
۹- دکتر حسن
اورنگی وزیر بهداری
10- یوسف عظیما
وزیر دادگستری
11- رضا رسولی
وزیر اقتصاد و تجارت
تشکیل حزب دمکرات کردستان و جمهوری خودمختار کردستان
قاضی محمد[42] نیز همچون سید جعفر پیشهوری با کمک شورویها در 1 آبان 1324 حزب
دمکرات را بنیان نهاد و در 2 بهمن 1324 در جریان میتینگی در میدان چوارچرا در
مهاباد، «جمهوری خودمختار کردستان» را اعلام نمود. [43] (چهل روز از تشکیل جمهوری آذربایجان).
شورویها حزب و
مؤسسات آذربایجان را با محوریت نیروهای چپ، دمکرات و ملی نوگرا تأسیس کرده بودند.
اما به دلیل بافت سنتی موکریان، حزب دمکرات کردستان را با رهبری و محوریت ملاکین، رؤسای
عشایر، فئودالها و شیوخ تأسیس کردند. به همین دلیل ماهیت این جمهوری متفاوت بود و
اصلاحات ساختاری جمهوری آذربایجان در مهاباد اجرا نشد. نظام فئودالی و عشیرهای
قدیم تداوم یافت.
در واقع
"قاضی محمد" سومین گزینه شورویها جهت اجرای پروژه آنها در کردستان
بود. گزینه اول قرنی آقای مامش و گزینه دوم امیر اسعد علیار بودند. پس از اینکه
این دو از قبول چنین مسئولیتی خودداری کردند، نوبت به قاضی محمد رسید و ایشان قبول
کردند.
کپی - پَیست (copy-paste) عناوین
حزبی، مدیریتی، حکومتی و نمادهای ملی جمهوری آذربایجان
پیش از خواندن
این بخش، پرچم جمهوری خودمختار کردستان در سمت راست را با پرچم جمهوری آذربایجان
در سمت چپ مقایسه کنید. قابلذکر است که حکومت قاضی محمد 40 روز بعد از حکومت پیشهوری
تأسیس شد. میبینیم که پرچم جمهوری آذربایجان با تغییرات جزئی به جمهوری مهاباد
کپی- پیست شده است.
طی 62 روز (از 1
آذر تا 2 بهمن 1324) سه مورد کپیبرداری انجام گرفت:
1-عنوان
"حزب دمکرات کردستان " از"حزب دمکرات آذربایجان" کپی گردید.
2- عنوان
"جمهوری خودمختار مهاباد" از عنوانِ "حکومت خودمختار آذربایجان
(تبریز) کُپی Copy گردید.
3- پرچم جمهوری
کردستان از پرچم جمهوری آذربایجان کپی گردید.
نقد «فصل 26 گسترش دامنه فعالیت
احزاب (حزب دموکرات کردستان ایران)»
نویسنده حدود 16 صفحه به این فصل اختصاص داده شده است. تأثیرگذاری دولت شوروی
بر انحلال سازمان احیای کرد و تشکیل حزب دموکرات کردستان ایران بهجای آن را بهکلی
منکر میشود و هیچ اشارهای به فرایند انحلال کومله و تشکیل حزب دموکرات نمیکند.
ماجراهای مشکوکی که برای بعضی از رهبران اصلی این سازمان در دوره حیات
کوتاه جمهوری مهاباد ازجمله رحمان ذبیحی، دلشاد رسولی و قاسم قادری که در بالانیش
ارومیه دستگیر و به مدت 8 ماه محبوس ماندند را بهکلی نادیده گرفته است.
در مورد ساختار متفاوت این دو سازمان ازلحاظ برنامه و ساختار سازمانی و
شیوه عضوگیری مطلبی بیان نکرده است.
هیچ اشارهای به تفاوت پایگاه طبقاتی ژ. کاف با حزب دموکرات که اولی بیشتر از
طبقه متوسط درسخوانده شهری تشکیل شده بود و طبق برنامه از ورود بعضی اقشار دیگر
به سازمان جلوگیری میکردند و دومی (حزب دموکرات) که طبقات بالای جامعه ازجمله
خاندانهای بانفوذ، سران عشایر و فئودالها و شیوخ نقش اصلی در آن داشتند، نکرده
است.
علت این حذفیات این بوده است که به قسم حضرت عباس ایشان که [حزب
دموکرات ادامه و تکامل طبیعی سازمان احیای کرد بوده است] خللی وارد نشود.
نویسنده در خصوص چگونگی جدایی حزب دموکرات از حزب توده اطلاعات بسیار ناقصی
به دست میدهد؛ و نقش دکتر قاسملو که عضو حزب توده بود و از طرف آن حزب مأمور
بازسازی حزب دموکرات گردید را به بوته فراموشی سپرده است؛ و فرایند این تغییر را
روشن نمیکند.
در خصوص کمیته انقلابی حزب دموکرات کردستان و قیام مسلحانه آنها در سالهای
1967 تا 1968 بسیار کوتاه سخن گفته است؛ و مجهولات بسیاری باقی میگذارد.
نقش بارزانی در همکاری با ساواک و دستگیری و کشتن آنان و تحویلدادن زنده و
یا مرده اعضای آن به ساواک را بهکلی نادیده و ناشنیده گرفته است و تنها بهناچار
در سه سطر بسیار شتابزده اشاره ناقصی به قضیه میکند.
ازجمله مینویسد در اثر فشار شاه ایران و ساواک «بسیاری از اعضای حزب متواری،
گروهی دستگیر و یا کشته شده و تحویل ایران داده شدند. در خصوص سلیمان معینی رهبر
این جنبش در صفحه 375 نوشته است» سلیمان معینی هم متعاقباً توسط افراد بارزانی
دستگیر و بعد از اعدام، حسدش را به ارتش ایران تحویل دادند.
مورخ در نگارش تاریخ امانتدار است و شرط امانتداری این نیست که تنها بخشی
از یک رویداد تاریخی را بنویسیم. ضربالمثلی میگوید: «بدترین دروغ آن است که بخشی
از آن راست باشد.».
در اینجا ناچارم جهت اطلاع خواننده بخش کوچکی از اطلاعاتی که آقای قاضی بهعمد
در کتاب نیاورده است به شرح ذیل درج کنم:
[تنها سلیمان معینی نبود که توسط بارزانیها دستگیر، زنده یا مرده آن تحویل
ساواک گردیده است همراه ایشان «خلیل شوباش» هم توسط مأموران معذور بارزانی دستگیر
و قبل از انتقال به زندان اعدام میشود. بارزانی به دنبال آن و در اجرای تعهدات
خود به شاه 55 نفر از اعضای دمکرات را به سرتیپ صیادیان ـ ریاست ساواک مهاباد ـ
تحویل میدهد که همگی اعدام شدند.] 10
چرا آقای قاضی در مورد بقیه قربانیان معامله فیمابین بارزانی و ساواک، نام و
تعداد این افراد را مشخص نکرده است؟ ثانیاً چرا نوشته است «توسط افراد بارزانیها
دستگیر و پس از اعدام به ارتش ایران تحویل گردید»؟
آیا نقل خبر به این صورت هیچ سؤالی را در خصوص نقش رهبر بارزانیها (ملامصطفی
بارزانی) در ذهن ایجاد نمیکند؟
اگر او اینقدر بیخبر از جریانات داخل حزبش بوده که سلیمان معینی و دهها
نفر از انقلابیون کرد ایرانی را کشته و یا زنده تحویل ساواک دادهاند تا بعد از
شکنجههای آنچنانی اعدام شوند، در این صورت چرا بهعنوان یک مورخ سطری در خصوص بیخبری
و عدم لیاقت رهبری بارزانی ننوشته است؟
نویسنده کدام ملاحظات را در نظر داشته است که تاریخش را چنین مرده به
نسل جدید و آیندگان تحویل دهد؟
فراموشکاری آقای احمد قاضی در گزارش تاریخی
جنگ 31 فروردین 1358 نقده
آقای احمد قاضی در مورد جنگ نقده طی دو و نیم سطر همهچیز را ناتمام رها کرده
است؛ و بر مجهولات خواننده افزوده است.
در اینجا نیز ناچار شدم تا رنج نکشیده قاضی در ارائه تصویری واقعی از این جنگ
و عواقب آن را تقدیم علاقهمندان تاریخ کردستان کنم. ←←←
جنگ
نقده
در 31
فروردین ۱۳۵۸ پس از تجربه 68 روزه شور و شوق عمومی ناشی از سقوط نظام
پادشاهی، حادثهای کردستان ایران را به دورهای سیاهتر از گذشته سوق داد.
در این روز حزب
دموکرات کردستان ایران با بسیج هزاران نیروی مسلح از سراسر کردستان میتینگی بزرگ
در شهر دوملیتی نقده برگزار کرد.
این شهر همچون
چهارراهی است میان ارومیه، مهاباد، اشنویه و پیرانشهر. در چنین موقعیت استراتژیکی
حدود 15000 ترک و 5000 کرد زندگی میکردند. [44]
این دو ملت از دیرباز با صلح و دوستی در کنار هم
میزیستند. بهگونهای که میان آنها خویشاوندی خانوادگی ایجاد و بسیاری از آنها
باهم دایی، خاله، خواهرزاده شده بودند.
زندهیاد
"محمد اوراز" کوهنورد نامی ایران و جهان یکی از محصولات این خویشاوندیها
بود که از پدری کُرد و مادری تُرک به دنیا آمده بود.
محمد اوراز فاتح قله اورست به مدت سه سال متوالی
از سال 1378 تا 1380 بهعنوان مرد سال کوهنوردی ایران انتخاب شد. [45]
رهبری حزب
دمکرات کردستان ایران ورزشگاهِ شهر واقع در قلبِ منطقه ترکنشین نقده را برای
برگزاری میتینگ انتخاب کرده بود.
از صبح 31
فروردین 1358 تا حوالی ظهر حدود 5000 نیروی مسلح کُرد از سراسر کُردستان به نقده
رسیدند.
سعید کویستانی
که آن زمان از اعضای کمیتهِ شهرستانِ نقدهِ حزبِ دمکراتِ کردستان بود، در کتاب
"ئاوریک" چنین نگاشته است:
"رفقای
کمیته شهرستان نقده تا روزی که این سیلاب نیروهای مسلح به نقده سرازیر شد، نمیدانستند
افراد مسلح کردستان بسیج شدهاند تا عازم نقده شوند.
از صبح تا نزدیک
ظهر افراد مسلح عازم جاده بالغچی بودند. در آنجا به ترتیب سلاحهایی که حمل میکردند
سازماندهی شدند.
آنهایی که کلاشینکف داشتند در یک ردیف، آنهایی
که تفنگ برنو داشتند در یک ردیف میایستادند. حتی تپانچه به قد و تَه پُر به دوش
نیز جایگاه و ردیف مخصوص خود را داشتند.
[افرادِ مسلحِ کُرد] به ترتیب در خیابان اصلی
شهر نقده بهطرف میدان فوتبال در منطقه ترکها حرکت کردند. این عملکرد در شرایط آن
زمان برای آذریها دردی بسیار سخت بود."[46]
در اینجا قضاوت
را به خواننده این سطور میسپارم آیا این اعمال تجمع صلح و همزیستی بود یا مانور
مسلحانه در جهت ایجاد رعب و وحشتِ ملتی دیگر؟
یکی از دوستانم
که آن زمان دانشآموز بوده و از شرکتکنندگان میتینگ بود، برای نگارنده چنین روایت
کرد: " بسیاری از کُردها که اسلحه نداشتند، گوپال
(چماق) به دست داشتند "
هر انسانی با
بهره هوشی متوسط، میتواند پیشبینی کند که قدرتنمایی یک حزب ملیگرا در شهری
دوملیتی؛ آنهم در قلبِ منطقهِ ملتِ مقابل؛ میتواند آتش جنگی خانمانسوز را شعلهور
سازد.
مسئولیت دکتر
قاسملو در چنین اقدامی با اهریمن کردن ملاحسنی تمام نمیشود. چرا رژه مسلحانه در
خیابانهای اصلی شهر؟ چرا میتینگ یک حزب ملیگرای کُرد در محله ترکها؟
بدیهی است که حزب دمکرات کردستان ایران؛
همچنانکه از نامش پیداست، یک حزب ملیگرای کُردی است؛ نه یک جریانِ سیاسیِ
فراملیتی، محیطِ زیستی، فمینیستی و یا سوسیالیستی.
کدام عقلِ سلیمی قبول میکند که یک حزبِ ملیگرای
کُردی در منطقه ترکنشین یک شهر میتینگِ کوردایَتی برگزار کند؟ شاید آقایانِ
دمکرات آمده بودند تا ترکها را به کوردایَتی دعوت کنند! دعوتی با شرکتِ بیش از
5000 نیروی مسلحِ کُرد.
در دقایق اولیه
شروع میتینگ؛ شلیک یک تیر هوایی در پشتبام محله ترکها همچون جرقهای در انبار
باروت؛ آتش جنگی خانمانسوز بین دو ملت را شعلهور ساخت. [47]
دو ملتی که قرنها
سابقه همزیستی مسالمتآمیز داشتند؛ ازدواجکرده و دوست و خویشاوند شده بودند؛ در
عرض چند دقیقه دشمن خونی همدیگر شدند. صدها نفر از دو طرف کشته شدند، غارتگری و
توحش دوطرفه همه مرزهای انسانی و اخلاقی را درنوردید.
ترکهای نقده در
این جنگ برای نجاتِ جان و مالِ خویش به ملاحسنی ارومیه متوسل شدند. مُلا از این
فرصت استفاده کرد و در نقشِ ناجی ترکان ظاهر شد.
این فرود آذریها پس از فرازی صدساله از پیشگامی
مشروطهخواهی، سوسیالیسم و استبداد ستیزی اتفاق افتاد. [48]
تا آن زمان
پیشوایان ترکها کسانی از نوعِ ستارخان، باقر خان، حیدر خان عمو اوغلی، احمد
کسروی، سید جعفر پیشهوری، صمد بهرنگی، صفر قهرمانی، غلامحسین ساعدی، بهروز و اشرف
دهقان بودند.
اینچنین بود که
آذریها هم به طریقی دیگر قربانی قدرتپرستی و فرصتطلبی قاسملو+حسنی شده و قامت
بلند میراث روشنفکری و آزادیخواهی صدساله خویش را در پای منبر ملاحسنی فرود
آوردند.
برندگان
جنگِ نقده
1- ملاحسنی که
در جایگاهِ امپراتورِ فراقانونیِ آذربایجان غربی قرار گرفت و این مقام را تا آخر
عمر خویش به مدت 39 سال حفظ کرد. [49]
وی تا آنجا که در توان داشت از استخدام کارمندانِ کردزبان و اختصاص بودجه عمرانی و
ایجاد کارخانه در مناطق کردنشین پیشگیری کرد.
2- پانتورکها
که بیش از 95% مقامهای قضایی، لشکری، کشوری، اقتصادی و ... آذربایجان غربی را
تصرف کردند.
3- شخص دکتر
قاسملو که بعدازاین واقعه به مقامِ ولایتِ مطلقهِ حزبش ارتقاء یافته و تا پایان
عمر خویش به مدت 10 سال در نقشِ رهبری بلا نقد، بلاعزل، بلاشک و بلا رقیب باقی
ماند. وی 35 سال بعد از مرگش همچنان مرجع تقلیدِ بسیاری از مقلدانِ کوردایَتیِ
نئوفئودالی است.
دکتر قاسملو در چنین جایگاهی مرتکب اشتباهات
استراتژیک زیادی گردید. ازجمله اصرار بر ادامه دو جنگ برادرکشی با کومله و حزب
دمکرات (رهبری انقلابی) و همزمان مذاکرات مخفیانهِ صلح و سازش با مأموران امنیتی
ایران که به مرگ خودش منتهی شد. دکتر قاسملو پس از مرگ، از طرف پیروانش به پیامبر
آشتی مقلب گردید تا در آینده راهِ او را ادامه دهند! [50]
قبل از برگزاری
میتینگِ نقده، کمیته انقلابِ ترکهایِ نقده و بسیاری از ساکنانِ تُرک و کُرد و نیز
برخی شخصیتهایِ سرشناس ازجمله معبودی، ابراهیم محرر، مقدسی امامجمعه تُرکها و
نیز آقای ملا صالح رحیمی امامجمعه کُردها خطرات آن را به حزب دموکرات و شخص دکتر
قاسملو تذکر داده بودند. [51]
خواسته عموم آنها
این بود که حزب دمکرات از انجام تظاهرات و میتینگ مسلحانه در نقده منصرف شده و یا
آن را در منطقه کردنشین آن شهر برگزار کند.
در سطح کمیته
مرکزی حزب دمکرات کسانی چون محمدامین سراجی و کریم حسامی نگرانی خود را از عواقب
برگزاری این میتینگ اعلام میکنند. اما همگی از طرف شخص دکتر قاسملو جوابِ رَد
گرفتند. [52]
تاکنون کسی در حزب دمکرات در خصوص این اشتباه
مهلک نقدی جدی ارائه نکرده است؛ و عموماً ملاحسنی، معبودی و تیمسار ظهیرنژاد را
عامل اصلی معرفی میکنند.
این رویکرد فرافکنی و فرار از مسئولیتِ سیاستهای
اشتباه است. ماهیت ملاحسنی و... معلوم بود و منافع اینها نه در همزیستی و
برادری، بلکه در دشمنی ملتها تأمین میشود؛ صدالبته که شد.
بر اساس روایت
آقای سلیمان کاشانی فعال سیاسی نقده، روز اول جنگ حدود ۱۰ نفر از طرفین کشته شدند.
[53]
تعداد اندک
مقتولین در روز اول نشانگر آن است هیچکدام از طرفهای متخاصم برنامهای از قبل
طراحیشده جهت جنگ و کشتار نداشتهاند.
میتینگ حزب
دمکرات در منطقه ترکنشین برگزار شده بود. ترکهای مسلح از پشتبام ساختمانهایشان
بر میدان مسلط بودند. اینها اگر از قبل برنامهای برای شروع جنگی تمامعیار
داشتند، در همان دقایق اول میتوانستند هزاران تن از نیروهای حزب دمکرات و مردمِ
حاضر در میدان را به قتل برسانند. [54]
در حقیقت این
جنگ نتیجه واکنش عصبی و نارضایتی تُرکها از مانور و میتینگ مسلحانه یک حزب ملیگرای
کُرد در منطقه ترکنشین نقده بود.
عدهای دیگر از
رهروان حزب دمکرات برای تبرئه دکتر قاسملو مسئولیت این عمل را حواله آقای رحمان
حاجی احمدی میکنند. این هم عذری بدتر از گناه است.
آقای حاجی احمدی
در آن زمان نهتنها رهبر حزب بلکه عضو کمیته مرکزی هم نبوده است. حتی اگر ایشان
منتسب و نماینده تامالاختیار شخص د. قاسملو و از طرفداران انجام میتینگ هم بوده
باشد، بازهم ذرهای از مسئولیت رهبر و کمیته مرکزی کاسته نمیشود.
بازندگانِ
جنگِ نقده
مردمِ کُرد
بازنده اصلی این جنگ بودند. کُردها از آن زمان به جایگاه شهروند درجهدو سقوط
کردند، این سقوط تاکنون به مدت 45 سال همچنان ادامه دارد. [55]
چهلوپنج سال پس
از این رویداد درحالیکه کُردها بیش از 60% جمعیت آذربایجان غربی را تشکیل میدهند،
[56] ترکها با
جمعیت کمتر از 40% نهتنها اکثریتقریببهاتفاق پستها و مقامات انتصابی را در
انحصار خود دارند، بلکه به لطف حمایتهای بیدریغ شورای نگهبان، وزارت کشور،
استانداری و... انتخابات را مهندسی کرده و از دوازده نماینده انتخابی مجلس همواره
هشت تن از میان ترکها انتخاب میشوند!
اینگونه
نمایندگان کوپنی نهتنها از میان تُرکهای آزاده و مترقی انتخاب نمیشوند، بلکه
عموماً پانتورکهایی هستند که کُردها را مهاجر معرفی کرده و خواهان اخراج آنها از
تمامی آذربایجان غربی و حتی استان کردستان هستند.
در این دوره
طولانی همواره سازمانِ گزینش استخدامیِ استان در انحصارِ مطلق پانتورکها بوده
است. این سازمان به بهانههای واهی صدها هزار جوان پراستعداد کُرد را از راهیابی
به دانشگاه و استخدام در ادارات دولتی محروم کرده است. استعدادهایی که بجای شکفتن
در دانشگاه و اداراتِ کشور؛ در فقر، بیکاری، کارگری فصلی و کولبری پژمرده شدند. هزاران تن نیز به آوارگی و
تعدادی هم به خودکشی روی آوردند.
آری اینچنین
بود برادر، [57]
که مناطق
کردنشین آذربایجان غربی عملاً به مستعمره اعلامنشده پانترکها تبدیل شدند...
***
استراتژی
سرکوب کُردها توسط تُرکها (هدیه د.قاسملو به دولت تازهتأسیس جمهوری اسلامی
ایران)
دکتر قاسملو با
استراتژیِ مُهلکِ «مانور قدرت، ترساندن و فراریدادن ترکها از مناطق دوملیتی»
هدیه بسیار ارزشمندی به دولت تازهتأسیس جمهوری اسلامی اعطا کرد.
میتینگ و مانور
نظامی حزب دمکرات در منطقه تُرکهای نقده منجر به زایش، تئوریزه شدن و استارت
عملی استراتژی «سرکوب کُردها بهوسیله تُرکها» از طرف حکام جدید ایران گردید.
یکی از پیشمرگان
قدیمی و نزدیک به حلقه اول دکتر قاسملو که خود در جنگ نقده شرکت کرده بود به نام
"ک. ج" برای نگارنده چنین نقل کرد: «قرار بود بعد از نقده در تمامی
شهرها و مناطق دوملیتی تُرک و کُرد، میتینگی مشابه برگزار شود ازجمله در شاهیندژ،
تکاب، خوی، ماکو، سلماس، ارومیه، پلدشت، چالدران و...»
خواننده عزیز،
" تو خود حدیث
مفصل بخوان از این مجمل"
هوشمندی زیادی
لازم نیست تا استراتژی دکتر قاسملو در آن زمان را رمزگشایی کنیم. از سخن صادقانه
این پیشمرگ میتوان دریافت که میتینگ و قدرتنمایی مسلحانه حزب دمکرات در نقده نه
یک اشتباه تاکتیکی، بلکه اولین مرحله از استراتژی مرگبار دکتر قاسملو در جهت ارعاب
و اخراج آذریها از مناطق دوملیتی آذربایجان غربی بوده است.
شصت سال پس از
اسماعیل آقای بیسواد، دکتر قاسملوی باسواد و تحصیلکرده اروپا همان استراتژیِ
ارعاب و بیرونراندن ترکها از مناطق دوملیتی را دنبال کرده و کُردها همان تجربیات
تلخ را دوباره تجربه کردهاند.
میبینیم که
تاریخ تکرار شده است. اما نه مطابق نظریه کارل مارکس که میگفت: «همهٔ رویدادها و
شخصیتها در تاریخ دو بار رخ میدهند؛ نخست بهصورت تراژدی، بار دوم بهصورت کمدی.»
[58]
از شوربختی ملتِ
کُرد بود که رویدادهای هر دو بار بهصورت تراژدی بر مردمِ کُردستان آوار شدند.
در اینجاست که
میبینیم رهبران باسواد و ناسیونالیست کنونی کُردستان؛ در اندیشه و عمل؛ فرزندتِ
خَلَفِ اَسلافِ پیشینِ خود (رؤسای عشایر، شیوخ و فئودالهای سدههای گذشته) هستند.
جمهوری اسلامی ایران از دلِ این رویداد،
استراتژی بسیار کارآمد و دائمی خود را کشف و استخراج کرد. با کشف و اجرای استراتژی
«خرگوش- تازی» با یک تیر دو نشان زد. از یکسو جایگاه و شغل برای ترکها تعریف
کرد، از سوی دیگر جنبش کُردها را بهوسیله تُرکها کنترل و سرکوب کرد.
بنا به این
استراتژی طی 45 سال گذشته تُرکها نیروی مادی و انسانی لازم برای سرکوب و کنترل
جنبش کُردها را تأمین کردهاند.
پاداش تُرکها
عبارت بود از رانتِ قدرت، اقتصاد و مدیریت تمامی آذربایجان غربی و حتی بخش زیادی
از استان کُردستان. [59]
نزدیک بهتمامی
پستهای لشکری و کشوری درجهیک تا سه از استانداری و دادگستری تا ریاست تمامی
ادارات مناطق دوملیتی و حتی مناطق جنوب استان که خالص کُرد هستند، به ترکها
واگذار شد.
در هر حزب پویا
و مترقی دنیا اگر شخصی در مقام رهبر، حزب و ملتش را با استراتژی غلط دچار زیانی
سنگین و جبرانناپذیر کند، بیشک آن رهبر اگر محاکمه و اخراج هم نشود، حداقل برای
همیشه از پست رهبری کنار گذاشته خواهد شد.
اما به دنبال
این جنگ بر اتوریته و قدرت د. قاسملو در حزب دمکرات افزوده شد. در ارومیه نیز
ملاحسنی تبدیل به امپراتور فراقانونی آذربایجان غربی شد.
هردوی این حضرات
مقامات خویش را تا آخر عمر حفظ کرده و در جهت گسترش کینه و نفرت بین این دو ملت
همچون دو قطب مخالف یک آهنربا مکمل همدیگر شدند.
سیوسه سال قبل
از جنگ نقده در سال 1946 قاضی محمد و سید جعفر پیشهوری این دو ملت را نه در مقابل
هم بلکه بهترین یار و یاور همدیگر قرار داده بودند.
جهانبینی و استراتژی دکتر قاسملو به اسماعیل
آقای شکاک (سمکو) نزدیکتر بود تا قاضی محمد.
برای اطلاع از
تفاوت سیاستهای قاضی محمد و سمکو اطلاعات کوتاه ذیل کافی است: سمکو برای جلب نظر
حکام ترکیه، مارشیمون رهبر آسوریها را طی یک مهمانی همراه با صد تن از همراهانش
به قتل رساند. اعدام دستهجمعی اسرا و حتی غارت مردم مهاباد بخشی از کارنامه اوست.
ولی قاضی محمد برعکس سمکو، برادری ملتها را
مقدم بر سلطه خویش در مناطق دوملیتی میدانست. در سال 1946 تعدادی از فئودالهای
ترک روستاهای ترکنشین ارومیه جهت پیشگیری از اصلاحات ارضی که در جمهوری آذربایجان
در حال اجرا بود، به حضور قاضی محمد آمده و اعلام کردند خواهان الحاق به جمهوری
مهاباد هستند. قاضی محمد تقاضای آنها را نپذیرفت.
نقد «فصل 27 جنبش ملی کردستان عراق
(ملامصطفی بارزانی – حزب دمکرات کردستان) پارتی»
نویسنده 29 صفحه از کتاب را به این فصل اختصاص دادهاست. وی بنا به مصالح
سیاسی طبقاتی، ایدئولوژیکی و ... جنبش ملی کردستان عراق را مساوی ملامصطفی بارزانی
و حزب دمکرات کردستان (پارتی) معرفی کرده است.
ملامصطفی را تا حد یک رهبر خطاناپذیر ارتقا داده و اعضای دفتر سیاسی حزب دموکرات کردستان عراق که
درنهایت مورد غضب ملامصطفی قرار گرفتند را بیاهمیت جلوه داده است. هیچ اطلاعاتی
در خصوص وابستگی ملا مصطفی به دولتهای خارجی، رهبری استبدادی، حزبستیزی و خشونتها
و ترورهای صورتگرفته توسط عوامل او علیه اعضای دفتر سیاسی حزب و انقلابیون
کُرد ترکیه و ایران ارائه نکرده است.
عمده مطالب آن به دوره جنگ ۱۴ساله ملامصطفی با دولتهای حاکم بر عراق بدون روشنکردن
وابستگی بیقیدوشرط ملامصطفی به شاه و ساواک، اختصاص داده است.
این شورش به روایت بسیاری از شخصیتها ازجمله عیسی پژمان نماینده ساواک در
جنبش کردها از ابتدا تا انتها (سال 1961 تا قرارداد 1975 الجزایر) بهوسیله ساواک
ایران ایجاد و هدایت شد تا کردها را علیه رقیب خود عبدالکریم قاسم بشوراند و همچون
کارت فشار از آن بهره گیرد.
عیسی پژمان نماینده قدرتمند ساواک در عراق، ملامصطفی و رهبران حزب را از
بغداد به کوهستانهای کردستان کشاند و شورش را آغاز کرد.
این راهبُرد برای ایران بسیار موفقیتآمیز بود؛ زیرا در نتیجه آن دولت
عراق در مجبور گردید طی «عهدنامه 1975 الجزایر» دعاوی ایران بر شط العرب را به
رسمی بشناسد و ایران در مقابل نهتنها حمایت خود از کردها را قطع کرد، بلکه متعهد
گردید که در سرکوب شورش کردها به عراق کمک کند.
به شهادت تاریخ صدساله عراق هیچیک از زمامداران حاکم بر آن بهاندازه
عبدالکریم قاسم مردمی نبودند؛ وی تنها حاکمی بود به موجودیت ملت کرد در عراق
اعتراف کرد و امکانات و تسهیلات بسیاری برای رهبران جنبش کرد فراهم آورد و
ملامصطفی را با عزت و احترام از شوروی به عراق بازگرداند.
عبدالکریم قاسم اصلاحات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی عمیقی در عراق آغاز کرد.
تا بتواند عراقی مدرنتر و انسانیتری بیافریند. ولی اقدامات او با منافع فئودالها
و سران عشایر و نیز ملیگرایان افراطی عرب و بعثیها در تضاد بود.
در مناطق کردنشین فئودالها و رؤسای عشایر در مخالفت با اصلاحات ارضی
عبدالکریم قاسم شورش کردند و در چنین شرایطی که تنها 3 سال از روی کار آمدن قاسم
گذشته بود، ملامصطفی با دسیسهٔ ساواک یک رهبری این شورش واپسگرایانه را بر عهده
گرفت.
همین شورش بود که قوای عبدالکریم قاسم را به تحلیل برد و دو سال بعد توسط
کودتای بعثی و ملیگراهای افراطی سرنگون شد. تراژدی اصلی کردهای کردستان عراق از
آن زمان شروع شد؛ و تا سال 1991 حکومتهای بعد از قاسم از هیچ روشی برای نابودی
این مردم دریغ نکردند.
بمبارانهای وحشیانه، کشتارجمعی مردم، نابودی چهارهزار روستا و شهرک
کردنشین، آوارگیها، مبدلشدن نیروهای احزاب کردی به بخشی از ماشین جنگی ایران در
جنگ طولانی عراق و ایران، بمباران شیمیایی حلبجه، نسلکشی 182000 کرد غیرنظامی بیپناه
در سلسله عملیات انفال در سال 1988 لیست بسیار خلاصه شدهای است از آنچه پس از
قاسم بر مردم کرد آمد.
آیا مورخ کرد باید به این سادگی از شورش ساختهوپرداخته ساواک بگذرد؟ و بدتر
از آن بزرگترین فصل کتاب تاریخش را صرف آراستن زیباترین چهره از آن کند؟
در صفحه 397 نوشته است: «بارزانی در شوروی در آکادمی سیاسی درس خوانده و
بسیار ترقیخواه بود...»
واقعیت این است که تمام سواد ملامصطفی یک امضا بود که بهغیراز امضا به همهچیز
شباهت داشت.
این چه جور درسخواندهای بوده که در تمام عمرش یک سخنرانی و یا یک
نوشته به دست خط خودش باقی نگذاشته است؟
اگر میگفت بارزانی در شوروی تحت آموزش سوادآموزی بزرگسالان قرار گرفت، شاید
خواننده باور میکرد و آنهایی که سختگیرتر بودند میگفتند بله درست است؛ ولی در یادگیری
سواد ناکام ماند.
در صفحات 408 و 409 در خصوص اختلافات ملامصطفی با اعضای کمیته مرکزی و دفتر
سیاسی به صورتی گذرا و مخدوش اشارهکرده است و مینویسد: «این انشعاب لطمه بزرگی
به جنبش کردستان زد. تخم نفاق کاشته شده در بین کردها بار دیگر شعلهور شد و زمینه
جنگ برادرکشی و توطئه و دسیسه و خیانت سران کرد علیه همدیگر فراهم گردید»
این توضیح واضحات است. بجای آن میتوانست؛ مانند سعید کویستانی که شاهد
این ماجراها بوده است نوری بر فضای سیاه این اختلافات و برادرکشیها بتاباند تا در
آینده شاهد این تراژدی تکراری جنگ برادرکشی کردها نباشیم.
ببینید ایشان (سعید کویستانی) چگونه شجاعانه و شرافتمندانه بخشی از جنگ
برادرکشی را بازگو میکند: پس از شرح کودتای نظامی بارزانی در سال 1965 علیه اعضای
دفتر سیاسی حزب چنین مینویسد: «هرچند سورکیو (کوهی در مرز عراق با سردشت و بانه)
برای جنگ و مقاومت سخت و محکم و غیر قابل تصرف بود، ولی زود برایمان معلوم شد که
مام جلال نمیخواهد بجنگد و جنگ برادرکشی به راه بیفتد. پس مام جلال به پیشمرگهها
دستور داد بهطرف ایران سرازیر شوند. بلی تیراندازی یکطرفه بود، بسیار بهندرت
مقابله میکردند. صدای مسلسل و دوشکای طرف دیگر ادامه داشت...»
اگر نویسندگان و مورخین کرد بدون درنظرگرفتن مصالح شخصی و حزبی حقایق
جنگهای برادرکشی را آن طور که رویداده بیان میکردند، دیگر هیچ قدرتی نمیتوانست
جنگی دیگر را علیه حزب و جریان کردی رقیب به راه اندازد.
اشارات قطرهچکانی آقای احمد قاضی نهتنها اطلاعات درستی به خواننده نمیدهد،
بلکه بر مجهولات او میافزاید.
ناگفتههای احمد قاضی در خصوص
بارزانی
بخشی از ناگفتههای احمد قاضی در خصوص شورش فئودال - عشیرهای وابسته بارزانی
علیه عبدالکریم قاسم به شرح ذیل است:
در مِتُدولوژی[60]
تاریخنگاری علمی، هر رویداد تاریخی در بستر جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی
و سیاسی زمان خود مورد بررسی قرار میگیرد.
در این راستا
ابتدا تصویری از حیات اقتصادی و اجتماعی کردستان عراق قبل از اصلاحات عبدالکریم
قاسم را ارائه میکنم.
مردم کردستان
عراق تا کودتای ۱۹۵۸ عبدالکریم قاسم تحت سیستم عشایری و فئودالی زندگی میکردند.
روستاییان و دهقانان که اکثریت مردم را تشکیل میداند، عموماً گرسنه، سیاهسوخته و
ژندهپوش بودند. منازل آنها با یک نیمه دیوار یا چَپَر (پرچین) از طویله و آغلهای
حیواناتِ اهلی تفکیک میشد. ستمکاری سران عشایر، شیوخ زمیندار و اربابها رمقی
برای آنها باقی نگذاشته بود.
رعایا ناچار بودند بیشتر درآمد خود را تحت
عناوین سرانه و حق مالکیت به اربابان بپردازند. آنها ناچار به بیگاری و انواع
خدمات بودند. در برخی مناطق، هر دختری را که ازدواج میکرد، ناچار میشد شب زفاف
را در خدمت ارباب روستا به صبح رساند.
سران عشایر با
بسیج رعایای خویش به روستاهای دیگر حمله میکردند. آنها گاو، گوسفند، غلات و هر
آنچه ارزش مادی داشت را غارت کرده و ساکنان آنها را در صورت مقاومت به قتل میرساندند
و خانههایشان را به آتش میکشیدند.
رعایا باوجود
ستمکاریهای فراوان فرمانبردار اربابان خود بودند. زیرا خارج از محدوده
فرمانروایی ارباب هیچگونه امنیتی نداشتند. آنها همچون سایر مردم عراق وارث یک
زندگی حقیرانهِ بخورونمیر هزاران ساله بودند. [61] مفاهیمی همچون میهنپرستی و ملیگرایی
برای رعایا بیمعنی بودند.
پس از پیروزی
انقلاب ۱۹۵۸ عراق به رهبری عبدالکریم قاسم و حمایت روشنفکران و نیروهای مترقی،
فرصتی طلایی برای کُردها و مردم عراق جهت گذار از زندگی قرونوسطایی فراهم شد.
برای اولینبار
در تاریخِ خاورمیانه، عبدالکریم قاسم اصلاحات وسیعی در حد یک انقلاب اجتماعی به
اجرا گذاشت. ازجمله این اصلاحات تقسیم اراضی بین رعایا بود.
کُردها همچون سایر مردم عراق در بیشتر شهرها و
مراکز جمعیتی تجمع و راهپیمایی کرده و یکصدا از اصلاحاتِ بزرگِ قاسم حمایت میکردند.
برخی از شعارهای مردمِ کردستانِ عراق در حمایت از اصلاحات عبدالکریم قاسم:
هێزەکەمان مارکسیە
دژی ئیقتاع و ڕەجعیە
هێزەکەمان هێزی گەلە
هی کرێکارو ڕەنجبەرە
فەلاح زەوی خۆیەتی
ئاغا باوکە
ڕۆیەتی
در شورش ۱۹۶۱
پیشمرگان ملامصطفی نقش پیادهنظام مزدور کشورهای ایران، انگلیس، آمریکا و اسرائیل
را علیه مترقیترین و مردمیترین حکومت خاورمیانه را ایفا کردند. این شورش باعث
قربانی شدن دستاوردهای خلقهای عراق در پای منافع شرکتهای نفتی گردید. بدین ترتیب
رهبرانِ کردهای عراق شرمسار تاریخ خود و سایر خلقهای عراق گردیدند.
فرازی غیرمعمول در میان فرودهای تاریخنویسی احمد
قاضی
باوجود فرودهای پیدرپی و آدرسدهیهای اشتباه برانگیز تاریخی، نویسنده
برخلاف رویه معمول، در بخش پایانی کتابش پاراگرافی از کریس کوچرا آورده است که
توانسته است روشنترین تصویر از رهبری فئودال عشیرهای «ملا مصطفی بارزانی» بر
جنبش کردستان را ارائه دهد:
«در این روزها بارزانی سلطان بیتاجوتخت کردستان بود. اما از وجود
روشنفکران و اندیشمندان مستقل و دگراندیش در صفوف یاران او خبری نبود. همه تابع
اوامر رهبری بودند و رهبری از سه نفر: ملا مصطفی بارزانی، ادریس بارزانی و مسعود
بارزانی تشکیل شده بود.»
خواننده هوشمند این پاراگراف کریس کوچرا بهخوبی درمییابد که بزرگترین علت
ناکامی کردها در هدف رهایی ملی و آزادی برعکس تصور غالب، حکومتهای اشغالگر نیستند؛
بلکه رهبری عقبمانده است که به اقتضای پایگاه فکری و قبیلهای ناتوان از درک اصل
تقدم منافع ملی بر منافع شخصی، خانوادگی، عشیرهای و حزبی بودهاند؛ و در اینجاست
که علتالعلل موضوع نفاق و چنددستگی و جنگهای ضدملی برادرکشی کردها آشکار میشود.
نویسنده بههیچوجه نخواسته است به موضوع اعدامها و ترورها و جنگهای تحمیلی
برادرکشی بر کردهای روشنفکر غیرخودی بارزانی اشارهای بکند.
حتی تراژدی نابودی 700 نفر از نیروهای اتحادیه میهنی در حکاری که گناه بزرگ
آنان این بود که میخواستند شورش کردی را خارج از رهبری خانواده بارزانی دوباره
احیا کنند که توسط پسران بارزانی و با همکاری میت و عشایر مرزی ترکیه صورت گرفت،
از قلم انداخته است.
فصل نانوشته «بارزانیها در دوره
قیاده موقت»
نویسنده دورهای که پارت دموکرات کردستان عراق تحت عنوان «قیاده موقت» در سالهای
1979 تا 1985 پیشاهنگ نیروهای نظامی ایران در سرکوب شورش کردهای ایران شرکت داشت،
از تاریخ مختصر نانوشته باقی گذاشته است.
برای اطلاع از این فصل نانوشته کتاب «خیانتهای قیاده موقت نسبت به ملت کُرد»
نوشته عبدالله حسنزاده و دکتر قاسملو را پیشنهاد میکنم. [62]
نقد فصل 28 احیای جنبش ناسیونالیستی کرد در
ترکیه (احزاب مختلف و پ ک ک)
نویسنده تا هنگام تأسیس پ. ک. ک تصویری مختصر و مفید از وضعیت کردها در ترکیه
ارائه کرده است. مشکل اصلی او از آن زمان شروع شده است؛ زیرا وی نهایت توانایی خود
را بکار برده است تا رهبری این حرکت را تخریب کرده و از اهمیت جنبش بکاهد. در فصلهای
قبلی اشتباهات، انحرافات، دیکتاتوری، ترورها، وابستگی بیقیدوشرط به بیگانگان، جنگهای
برادرکشی، رهبری استبدادی و... را عموماً نادیده گرفته و یا با اشاره گذرایی بر
مجهولات اضافه کرده است.
در این فصل رویکرد نویسنده کاملاً تغییر کرده است. تا جایی که در
تبلیغات او بهعنوان یک نویسنده مستقل کرد با تبلیغات حکومت ترکیه و رسانههای ضد
کردی همپوشانی آشکاری دیده میشود.
خواننده در اینجا نمیداند که دارد بخشی از تاریخ کردستان را مطالعه میکند
یا دیدگاههای سیاسی رقیب یک حزب را.
در صفحه 421 از ایجاد روابط بین پ. ک. ک و جمهوری اسلامی در سال 1984 سخن میگوید.
بدون آنکه روشن کند آیا این روابط مانند شورش چهاردهساله ملامصطفی در سطح وابستگی
بیقیدوشرط بوده است یا رابطهای با حفظ استقلال؟
میدانیم نتیجه رابطه اول قربانی شدن شورش بهپای قرارداد 1975 بود و
نتیجه رابطه دوم حداکثر استفاده از اختلافات ایران با ترکیه و غرب با استفاده از
امکانات ایران در جهت پیشبرد شورش بود.
بعد از سال 2000 میلادی پس از عادی شدن روابط ایران و ترکیه و قطع حمایتهای
ایران از آن و حتی رودررویی با آن نه تنها شورش دستخوش قربانی شدن نشد، بلکه این
حزب با زمینهسازی که در دوران روابط حسنه ایجاد کرده بود، توانست روحی تازه در
کالبد نیمهجان جنبش کردهای ایران بدمد.
نویسنده با در ابهام نگاهداشتن کیفیات روابط پ. ک. ک با جمهوری اسلامی،
خواسته است تراژدی روابط پیشین رهبران کردها با دولتهای همجوار در ذهن خواننده
تداعی شود.
آقای احمد قاضی عامداً روابط خارجی این حزب را منحصر به جمهوری اسلامی کرده
است. درصورتیکه ایشان با منابع و روابطی که داشته و دارند، خوب میدانند پ. ک. ک بهغیراز
جمهوری اسلامی با کشورهای یونان، ارمنستان، شوروی، سوریه، قبرس و فلسطینیها روابط
گستردهای داشته است و بیشترین بهره این روابط عاید کردها شده است.
در پایان همان صفحه مینویسد: «قبل از برگزاری کنگره سوم، [پ. ک. ک] تصفیههای
خونینی در داخل حزب صورت گرفت و افراد مهمی از کمیته مرکزی که درصدد تعدیل
اختیارات اوجالان بودند و مایل به دموکراتیزهکردن رفتارهای رهبری بودند، در اروپا
و لبنان و کردستان ترور شدند.»
در سطور فوق نیز بهوضوح همپوشانی با رسانههای تبلیغی ترکیه دیده میشود.
امیدوارم کپیبرداری صرف نباشد.
آقای قاضی خوانندگان کتابش را ابله فرض کرده است. وگرنه کدام خواننده با بهره
هوشی متوسط با خواندن این فصل و مقایسه آن با فصل قبل از آن (فصل 27) و نیز فصلهای
گذشته به روش یک بام و دوهوای او در تاریخنگاری پی نبرد؟
ایشان در کتابخانه شخصی خودشان منابع زیادی دارند که دسیسهها، ترورها،
سرکوب و رهبری استبدادی احزاب و جریانات مورد علاقهاش (خصوصاً خاندان بارزانی) را
نگاشتهاند. چرا از آن منابع استفاده نکرده است؟ چرا از ترورهای ملامصطفی و حزب
خانوادگیاش که از ابتدای زندگی سیاسی ملا شروع شدند و تاکنون هم ادامهدارند،
سخنی به میان نیاوردهاند؟
دولت ترکیه میلیاردها دلار صرف کرده است تا نهتنها این حزب، بلکه ملت کرد را
بهعنوان تروریست معرفی کند. چگونه در اینجا مواضع سیاسی آقای قاضی با مواضع حکومت
ترکیه یکی شدند؟
نوشتم مواضع سیاسی، نگفتم تاریخنویسی آقای قاضی؛ زیرا در این بخش خودش هم
فراموش کرده است که دارد تاریخ مینویسد یا جنگی همهجانبه علیه حزب دیگر را رهبری
میکند!
نویسنده در ابتدای فصلهای مربوط به رهبران دیگر کرد، تبار و عظمت آنها را
تا چند نسل معرفی کرده است.
در این حالت نمیتواند پسر یک خانواده رعیت دهاتی را معرفی کند که محروم از
پشتیبانی مالی، معنوی، امنیتی و عشیرهای توانسته است برخلاف خواست ایشان بزرگترین
جنبش احیای یک ملت بزرگ در آستانه نابودی را ایجاد نماید.
آقای قاضی در صفحات 422 و 423 بهوضوح موقعیت خود را از یک مورخ بیطرف به یک
قاضی آنهم از نوع جانبدار یک طرف تنزل میدهد و پ. ک. ک را مقصر اصلی جنگ برادرکشی
میان این حزب و احزاب کردستان عراق در سال 1992 معرفی کرده است. حتی خوشحالی خود
را از شکست نیروهای پ. ک. ک با به کار بردن ادبیاتی حزبی «...با دادن 160 کشته و
تار و مار شدن»، پنهان نمیکند.
در ادامه از مشکلات فراوانی صحبت میکند که این حزب برای دولت محلی
[احزاب کردستان عراق] ایجاد کرده است. آقای قاضی خوب میدانند که این جنگ منحصر به
جنگ نیروهای پ. ک. ک و احزاب کردستان عراق نبوده است. این جنگ عبارت بود از حمله
مشترک نیروهای ارتش ترکیه و نیروهای پیشمرگ احزاب کردستان به مواضع کوهستانی پ. ک.
ک.
چرا راوی تنها بخشی از خبر را روایت کرده است؟ زیرا در صورت پایبندی به بیان
کامل خبر، دیگر قضاوت راوی بیاعتبار میشد. چون خواننده باتوجهبه آنچه در عالم
واقع روی داده است قضاوت خود را میکرد.
در مورد بقیه جنگهای برادرکشی بین احزاب کردستان عراق با "پ ک ک" در
دهه 90 میلادی و حملات مشترک با ارتش ترکیه علیه نیروهای این حزب در قندیل و
خصوصاً حملات 1997 که پس از ناکامی بارزانی و ارتش ترک در کوهستانهای قندیل
مبادرت به قتلعام 80 تن از اعضا و هواداران پ. ک. ک در اربیل کردند، سکوتی معنیدار
اختیار کردهاند. قتلعام شدگان عموماً کادر درمانی و رسانهای و حتی بیمار بودند
و در جبهه جنگ شرکت نداشتند.
در مورد دستگیری اوجالان و توطئه مشترک و جمعی که نویسنده به آن اشاره کرده
است، توضیح کافی نداده است. در صفحه 225 بعد از اشاره به فشارهای ترکیه و آمریکا و
غرب بر سوریه و روسیه و ایتالیا و یونان نوشته است: «یونانیها با اقامت وی در
کشور خود مخالف بودند و او را به کشور کنیا فرستادند.»
این سطر از نوشته این شبهه در خواننده ایجاد میکند که یونانیها فقط
خواستهاند وی را از کشور خود بیرون کنند و فرستادن او به کنیا در هماهنگی با
توطئه مشترک نبوده است.
بسیار بهجا بود اگر نویسنده مواضع شخصیتهای جهانی و منطقهای و کردی را به
دنبال این بزرگترین توطئه جهانی علیه ملت کرد در تأیید و یا محکومکردن آن میگنجانید.
در این صورت نلسون ماندلا و بسیاری از انسانهای آزاده غیر کرد در ردیف
محکومکنندگان توطئه قرار میگفتند و مسعود بارزانی و بعضی از رهبران و دوستان
دروغین کردها در ردیف تأییدکنندهها. وظیفه مورخ نمایاندن حقایق تاریخی است نه
سرپوش نهادن بر آنها.
نویسنده در مورد دادگاه اوجالان در صفحه 426 چنین نوشته است: «اوجلان در
جریان دادگاه از مواضع خود عدول کرد و برخلاف انتظار جهانیان از مسئله کرد دفاع
نکرد و به صورت فردی درهم ریخته و خودباخته تجلی
کرد...»
در تاریخ مبارزات ملت کرد، سابقه محاکمه دو رهبر بزرگ کردستان موجود
است یکی قاضی محمد و دومی اوجالان.
بنا به گفته نویسنده در صفحه 467 وی
به کتابهای حاوی جریان محاکمه قاضی محمد دسترسی داشته است. ولی به خود زحمت نداده
به آنها مراجعه کرده و چند سطری در کتاب تاریخش بگنجاند.
آیا قاضی محمد در دادگاه از خشونت و جنگ دفاع کرد یا از صلح و آشتی و...؟
باتوجهبه متن دفاعیات قاضی، همه میدانیم قاضی راه دوم را انتخاب کرد و بهحق هیچ
انسان شریفی او را به ترسویی و خودباختگی متهم نمیکند.
ولی در روایت و قضاوت نویسنده کتاب در مورد اوجالان نهایت فرصتطلبی برای
تخریب دیده میشود. [63]
اوجالان با نشاندادن سیمایی آشتی طلب و مخالف خشونت و دفاع از جمهوری
دموکراتیک توانست افکار عمومی جهان را به نفع مسئله کرد تغییر دهد.
جهانیان وجود پ. ک. ک و مبارزه سخت آنان را نتیجه ستمگری اشغالگران
دانستند. اوجالان آزاد نشد و شرایط سخت زندان انفرادی «ایمرالی» باقی ماند اما
توانست از روزنههای این زندان هم جنبش را بهپیش ببرد.
از انحرافات مهم کتاب این است که نویسنده کتابش را به سبک تاریخنویسان قبل
از دوره معاصر نوشته است. او به خود زحمت نداده است که ابتدا یک کتاب معتبر روش
تحقیق در تاریخ را مطالعه کند و بعد اقدام به امر خطیر تاریخنویسی برای یک ملت
بزرگ کند.
ازجمله در تاریخنویسی نوین لازم است برای هر خبری که به نقل از منبعی
دیگر در کتاب درج میکنند، شمارهای به آن اختصاص داده و در فهرست منابع در خصوص
آن شماره باید اطلاعات کامل منبع با ذکر صفحه و ناشر و نوبت چاپ و... ارائه دهند.
نویسنده خود را از این امر معاف کرده است. این اصل چنان مهم و تعطیل ناپذیر
است که حتی یک دانشجوی سال اول تاریخ نیز با دادن چنین معافیتی به خود باعث هدررفتن
زحمت مقالهاش و ردشدن آن توسط استاد تاریخ میشود.
امیدوارم با این نقد به هدف اصلی که باز کردن فضای نقد علمی و روشنکردن
زوایای تاریک تاریخ ملت کرد است، نزدیک شده باشم و در خصوص شخصیتها از راهکار نه
تخریب و نه تطهیر، بلکه نشاندادن چهره واقعی و بدون نقاب آنان بهقصد شفافسازی،
فاصله نگرفته باشم.
جعل تاریخ کردستان از طرف دستگاه تبلیغاتی بارزانی منحصر
به این کتاب نبوده و نخواهد بود. آنها
صدها جاشقلم، تحت عناوین مختلفی چون محقق، نویسنده، مورخ، روزنامهنویس، خبرنگار،
حزب کارتونی، کهنه سیاسی، ملا و شیخ را به خدمت گرفتهاند تا تاریخ سراسر خیانتبار
بارزانیها را بهعنوان مبارزات رهاییبخش در راه آزادی کردستان به عوامالناس
کُرد بفروشند.
در ادامه نمونهای دیگر از این نوع جعلیات تاریخی را معرفی میکنم:
دادگاه
قاضی محمد و جعل تاریخ توسط تاریخنویسان بارزانی
حامد
گوهری گروهبان رکن دوم ارتش شاهنشاهی پس از انقلاب 1979 ایران به صفوف حزب دمکرات
کردستان ایران پیوست. وی در سال 1983 توسط دکتر قاسملو به دلیل ارتباطات مشکوک با
خاندان بارزانی از حزب دمکرات اخراج گردید.
"حامد"
رسماً به پارت دمکرات بارزانی کردستان عراق پیوست. بارزانیها آن زمان بهعنوان
بخشی از پیادهنظام ایران مشغول پاکسازی کردستان ایران بودند. آنها به کمکِ
سپاهِ قُدس (شاخه برونمرزی سپاه پاسداران) حامد گوهری را به سوئد فرستادند. حامد
در سوئد اقامت گزیده تا زمان نگاشتن این سطور حقوقبگیر خاندان بارزانی است.
مأموریت او تاریخسازی جعلی در خدمت این قبیله است.
نامبرده دهها جلد کتاب مملو از تحریف، تزویر، جعلیات و انواع سفسطه، مغالطه
در خدمت
قبیله بارزانی و دشمنان کُردستان نگاشته که همگی با هزینه دستگاهِ پاراستن منتشر
شدهاند.
البته تمامی این کتابها
را فقط برای بیشعورها، ابلهان، کودنها و
سفیهان نوشته است. زیرا کسانی که آشنایی
متوسطی با تاریخ کردستان و مسائل سیاسی جهان دارند و از بهره هوشی بالاتر از 50
برخوردار هستند، محال است اوقات خویش را با خواندن این خزعبلات و چرندیات تلخ کند.
هر موجود زندهای دنبال
خوراکی خاص خودش است. انسانهای هوشمند، مستقل و آزاده هرگز همچون کِرم و سایر انگلها
از لاشه مردگان ارتزاق نمیکنند.
حامد
به این هم بسنده نکرده و کتابچهای سراپا دروغ به اسم سروان کیومرث صالح که دهها
سال قبل فوت کرده بود؛ را تولید کرد. برای خواندن متنِ کامل PDF را دانلود کنید:
https://globalgovernment2012.blogspot.com/2024/12/blog-post_11.html
پانوشتها و ارجاعات
[2]
- قاضی. احمد- خلاصه تاریخ کردستان از 2000 سال قبل از میلاد تا 2000 سال بعد از
میلاد (ص 297)
[4] - میر مکری. سیف الدین و
منیژه- سیف الدین نامه- 1402- چاپ دوم- ص 424
[5] - کسروی. احمد- تاریخ
هیجده ساله آذربایجان- تهران. انتشارات نگاه. تهران. 1386 ص 720
[8] - اولسون. رابرت- قیام
شیخ سعید پیران- مترجم ابراهیم یونسی-تهران. انتشارات نگاه- چاپ اول 1377
[9]
- سعیدی. سید مسعود- زندگی نامه عارف شهید حضرت شیخ بابا سعید برزنجی غوث آباد-
انتشارات زانکو- 1396. چاپ اول- ص 49
[10]
- گروهِ اقلیتِ آگاه و مردمی ازجمله شیخ بابا سعید برزنجی (شیخ غوث آباد)، محمد
خان بانهای (حاکم بانه)، سیف الدین خان (حاکم سقز) و محمد حسین خان سردار مکری
(حاکم مهاباد) مخالف جهاد کُردها در رکاب خلیفه عثمانی بودند.
[11]
- - صمدی. سید محمد- تاریخ مهاباد-مهاباد. نشر رهرو- 1373 شمسی- ص 78
[12]
- از این عده حدود دو تا سه هزار نفر از کردهای تیرهروز
عراقی بودند که با انگیزه جهاد و یا اجبار سپاهیان عثمانی روانه جبهههای جنگ شده
بودند. صمدی. سید محمد- تاریخ مهاباد-مهاباد. نشر رهرو- 1373 شمسی- ص 148
[13]
- ولیانی. عزیز- فاجعهای تاریخی در مهاباد- ترجمه مسعود
رشیدی- تهران. انتشارات توکلی- چاپ دوم 1403 – ص 208 تا 210
[14]
- ولیانی. عزیز- فاجعهای تاریخی در مهاباد- ترجمه مسعود رشیدی- تهران. انتشارات
توکلی- چاپ دوم 1403 – ص 211
[15]
- کردستان نامه کانالی است با مدیریت اسماعیل شمس، دکترای تاریخ، هدف کانال، تولید
دانش آکادمیک و تخصصی در حوزه مطالعات کردی و به ویژه تاریخ کردستان و کرد است. https://t.me/kurdistanname
[16]
- بحری- احمد- کتاب گه نجی سه ر به مور https://t.me/genjiserbemor
[17]
- ترجمە فارسی:
"ارکان بە سقز رسید، سیفالدین
چرا میلرزد؛ ارکان بە میرە دە رسید، دستەای حاجی و ملا و طلبه؛ گفتند یا رب خوش
آمدە؛ چرا کە بە نبرد با کفار روس روانە گشتە"
[18]
- مجموعه آثار استاد هیمن موکریانی (سهرجه م و کوی شیعر و پهخشانی ماموستا هیمن
موکریانی) انتشارات کردستان- سنندج- 1395- ص 39
- سازمانی در مهاباد تشکیل میشود به
اسم جمعیت احیای کرد (کومله. ژ.ک). این سازمان بهواقع تحت تأثیر حزب هیوا که در
عراق مستقر بود به وجود میآید. حزب هیوا در سال ۱۹۴۱ میلادی توسط «رفیق حلمی» و
«محمود جودت» تأسیس شد. و دارای طیفهای متعددی بود. که البته بیشتر حزب بر
ناسیونالیسم قومی و از طرفی کمونیسم تأکید میکردند. در مردادماه سال ۱۳۲۱ سه نفر
از اعضای حزب هیوا جهت تأسیس شاخهٔ ایرانی آن به مهاباد میآیند. دو نفر از این
افراد شناخته شده بودند. یعنی مصطفی خوشناو و سرهنگ میرحاج. میرحاج از افراد
متمایل به سوسیالیستهای شوروی بود. در ۲۲ همان ماه، اولین جلسه مذاکرات را برگزار
میکنند. از مهمترین افراد منطقه مهاباد که در آن جلسه حضور داشتند میتوانیم به
حسین فروهر، ملاقادر مدرسی، عبدالرحمن ذبیحی و محمد نانوازاده اشاره کنیم. سه فرد
اول، از تاثیرگذارترین افراد در تشکیل و ادامه حیات کومله. ژ.ک بودند. بعد از چند
دیدار در روزهای بعد، سرانجام در ۲۵ مرداد سال ۱۳۲۱ کومله. ژ.ک تأسیس میشود. در
ابتدا قرار بود آنها شاخهای از حزب هیوا باشند، اما در نهایت یک سازمان جدا را
بنیاد نهادند و تقسیم کار کردند. در رابطه با کومله. ژ.ک و جشن سالروز تأسیس آن،
عبدالرحمن شرفکندی (هژار) شاعر برجسته کردزبان که خود بعدها عضوی از آن سازمان میشود
میگوید:
گەلاوێژەکەی بەختت لەئاسۆ
دەرکەوت چابوو نەبووی ڕەنجەڕۆ
نرخی ئەم مانگە پارەی گیانە
جێژنی سەرساڵی کۆمەڵی ژیانە
بهواقع هدف این است که بگوییم، این
شعر خود تاییدی بر ادعای تأسیس این سازمان در ماه مرداد است و شاعر به مرداد
(گەلاوێژ) و نام سازمان تاکید میکند http://bonyadhomayoun.com/?p=22332
[20]
- بیست نفر از عشایر و افراد معتمد کرد عبارت بودند از: 1 ـ قاضی محمد ۲ ـ حاجی
بابا شیخ ۳ ـ علی آقا علییار (امیراسعد) ۴ ـ قرنی آقا مامش ۵ ـ مجیدخان میرمکری ۶
ـ علی خان نوذری منگور ۷ ـ بایزید آقای عزیزی گورک ۸ ـ محمدحسین قاضی ۹ ـ رشید بیگ
هرکی ۱۰ ـ زیرو بیگ هرکی ۱۱ ـ سرتیپ شکاک ۱۲ ـ حسن تیلو شکاک ۱۳ ـ حمزه قادری مامش
۱۴ ـ عمر علییار (فرزند علی آقا) ۱۵ ـ حسن عمری شکاک ۱۶ ـ احمدخان فاروقی فیضالله
بیگی ۱۷ ـ محمدامین بیگ فضلالله بیگی ۱۸ ـ محمد آقا وثوق قاسملو (پدر عبدالرحمن
قاسملو) ۱۹ ـ قویطاس نیآمدی ۲۰ ـ محمد صدیق پسر سید طه.
http://bonyadhomayoun.com/?p=22332
[21]
- کریمی. علی- زندگی و سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی-چاپ کاربین- سلیمانیه 2005 ص 371
[22]
- کریمی. علی- زندگی و سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی-چاپ کاربین- سلیمانیه 2005 ص 370
[23]
- کریمی. علی- زندگی و سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی-چاپ کاربین- سلیمانیه 2005 ص 124
استاد هژار موکریانی در شعری این واقعه را توصیف
میکند (قرهٔ قه ل ئیوهٔ خسته زیندانی- ئه وه ش ئینتقام دهردی ده زانی)
[24]
- کریمی. علی- زندگی و سرگذشت عبدالرحمان ذبیحی-چاپ کاربین- سلیمانیه 2005 ص 29
[25]
- استاد هیمن موکریانی- مجموعه آثار-(سهرجه م و کوی شیعر و پهخشانی ماموستا هیمن
موکریانی) انتشارات کردستان- سنندج- چاپ دوم 1395 – ص 42
[26]
- بهنظر مورخان غربی از نظیر ایگلتون (William
Eagleton) و آرچیبالد روزولت (پسر) (Archibald
Roosevelt Jr)، که دربارهٔ جمهوری مهاباد نوشتهاند، حزب
دموکرات کردستان، چند هفته بعد از دوّمین سفر معتمدان کُرد بهباکو، در نوامبر
۱۹۴۵، ایجاد شد.
http://bonyadhomayoun.com/?p=22332-
[27]
- چهار تن از افسران لجنه آزادی (کمیتهٔ آزادی) نیز، به نامهای عزه عبدالعزیز،
مصطفی خوشناو، خیراللّه عبدالکریم و محمد محمود القدسی، به آنان پیوستند (خرسان،
ص51ـ53؛ مکدوال، 2004، ص241، 296؛ میوان عارف، ص36ـ 37؛ عثمان علی، ص699ـ 700).
[28]
- https://www.facebook.com/100086729982152/videos/488211517545809
[29]
-وتاری قازی محەمەد لە دووی ڕێبەدانی ۱۳۲۴ بە بۆنەی ڕاگەیاندنی کۆماری کوردستانەوە.
لە دیواری هاوڕێی هێژا مامۆستا
Hassan Ghazi وەرگیراوە.
"نوتقی
جهنابی پێشهوا و ڕهئیس جمهووری بهرزی کوردستان
به بۆنهٔ دووی ڕێبهندان
«کوردستان مهوقهعییهتی جوغرافیاییهکی
مهخسووسی ههیه که بێ پسانهوه و بێ ئهوهٔ نهتهوه و میللهتێکی که له نێویاندا
فاسیل و لێکیان بپچڕێتهوه، کورد به سهریهکهوه و پێکهوه سکوونهتیان تێیدا ههیه
و دارای مالیکییهتی میللین دهوێدا. بهسهرهات و سهوابیقی تاریخییان یهکه و
عوموومهن تێیدا شهریکن. خاوهنی ئاداب و عادات و ڕسوومی میللییهکی وان که هیچ
جۆره سهدهمه و حهوادسێک نهیتوانیوه سستییهک لە بناغهٔ میللییهتی ئهواندا
پهیدا بکا.
کورد له قهدیم ڕا ههزاران پادشا و
حوکمدار و تهشکیلاتیان بووه. ههر لهم کوردستانی ئازادی ئێستا دا بنهماڵهٔ ئومهرای
موکری که سهرسلسلهٔ ئهوان ئهمیر سهیفودین بووه تا (1020 ی کۆچی) بئلئیستیقلال
ئهمیر سهیفودین، سارم بهگ، شێخ حهیدهر، ئهمیر بهگ، ئهمیر پاشا، تا دهگاته
قوباد خان به دهستهڵات و قودرهتهوه حکوومهتیان کردووه.
میللهتی ڕهشید و به غیرهتی کورد له
ههموو دهور و زهمانێکدا ههر کهس خهیاڵی ئیستیلای نیشتمانی ئهوانی بووبێ بهرهنگاری
بوون و بهربهرهکانییان کردووه و له هیچ فیداکارییهک دهستیان دانهنهواندووه.
له پاش له دهستچوونی سهلتهنهت و حوکمداریشیان بۆ وهگیرخستنهوهٔ ئیستیقلال و
ئازادی قوربانیان داوه و له بهر ئهوهٔ که ههمیشه له موبارهزه و مله دا بوون
هیچ جۆره ئهزییهت و ئازارێک نهماوه نهٔ چێژن و نهٔ بینن.
له گهڵ ئهوهش ههموو کوێرهوهری و
کوشتن و بڕینێکیان تهحهمول کردووه و قهت له ئامانج و ئارهزووی خۆیان شل نهبوونهوه
و له ڕێی وهدهست خستنهوهٔ ئازادیدا ووچانیان نهداوه، به دڵێکی ئهوهنده بههێز
و عهزمێکی هێنده سابیتهوه تێکۆشاون تا ئێستا هێزێکی وا پهیدا نهبووه بتوانێ
تێکڕا خهفهیان بکا، میره کوێرهیان کوشتووه بابان سهریان ههڵداوه، بابانیان
بێدهنگ کردووه ئهردهڵان بڵیند بوون، ئهوانیان له عهرزی داوه بتلیسی بهرز
بوونهوه و ههزاری دیکهٔ وهک ئهوان.
تا لهودواییانه دا له پاش شهڕی بهینولمیلهلی
پێشووهوه که دیکتاتۆری ئێران و تورکیا هاتنه سهر کار و زمان و عادات و مهزههب
و خسووسییاتی میللی کوردیان به جارێک لاواز و کز و کهنهفت کرد، له هیچ وهحشییهت
و دڕندهییهک ڕانهوێستان، خوێندن و نووسینی زمانی کوردی مهمنووع و پۆشینی
لیباسمان قهدهغه بوو.
نهیان دههێشت له هیچ جۆره مهزایا و
حقوقێکی بهشهرییهت بهشمان ببێ، ڕێگای فێر بوونی عیلم و سهنعهتیان لێ
بڕیبووینهوه. ههر رۆژه به بههانهیهک و ههر دهمهٔ به تهشقهڵهیهک دهسته
دهسته و پۆل پۆل کوردی ههژارو بهدبهختیان حهبس و تهبعید دهکرد و دهیان
کوشتن و له بهینیان دهبردن، حاسڵ و دهسڕهنجی ئهو میللهته بێچارهیان دهبرد
بۆخۆیان و ئهوانیشیان برسی و تینوو ڕووت و قووت دههێشتهوه.
تا له شههریوهری 1320 دا فریشتهٔ
ئازادی دهزگای دیکتاتۆری و فاشیستی ڕهزاخانی تێک شکاند، کورد سهری لهو ههموو
فشار و ئهزییهته کهمێ فارغ بوو، فهوری ئیحساسی کرد چۆن دهبێ له فورسهت
ئیستیفاده به کات و ڕێگای سهلاح و وهدهست خستنی ئازادیی ئهو میللهته چییه و چ
بکا؟ پیاوانێکی به بئر و هۆش و بهشهرهف که زۆر له مێژ بوو خوێناوی دڵی خۆیان دهخواردهوه
و بۆ زهلیلی ئهو میللهته دووکهڵ له دهروونیان دههاته دهرێ زۆر زوو تهشخیسیان
دا که وهختی کاره و لهو فورسهته دهبێ بههره وهرگیرێ و ئهوه تهواو ئهو
ڕۆژهیه که پشتاوپشتمان چاوهڕوانی بوون. یهکجار و خێرا، بێوچان و ڕاوێستان، دهستیان
به کار کرد، حیزبی دێمۆکڕاتی کوردستانیان تهشکیل دا و به دهستوبرد خهریکی
کاروباری میللی بوون و بهچاوێکی وورد و بهدیققهت ئیحتیاج و پێداویستی کوردیان
تهشخیس و بهدی کرد.
له پێش ههموو شتێکدا ئیختیلافات و
دووبهرهکانی عهشاییری که به دهسیسه و حیلهبازی ئیستیعمارچی و دیکتاتۆران بۆ
ئیستیسمار و خواردن و کڕووساندنهوهٔ ئهو میلهته، به قهولی خۆیان (تفرقه
بیانداز و حکومت کن) دهبهینی خستبوون و تا ئهندازهیهک ئهو ئاوره بڵێسهٔ
ساندبوو برای دایکوبابی له یهک ترازاندبوو به کولی له گۆڕێ ههڵگیرا و نێوی عهشیرهت
و تهوایف و ههرچی ئهسبابی ئهو نیفاق و پڕش و بڵاویه بوو فڕێ درا و عوموومهن
له ژێر ناوی حیزبی دێمۆکڕاتی کوردستان دا کۆبوونهوه و یهک دڵ و یهک زمان تێکڕا
بهرهو ئامانجی ئازادی کهوتنه ڕێ.
زمانی زگ ماکمان که لهگهڵ شیری دایک
تێکهڵی خوێن و گۆشتی ئێمه بووه له زهمانی دیکتاتۆری دا سهخت قهدهغهکرابوو،
زمانی فارسی به زۆر تهحمیلی ئێمه و منداڵهکانمان دهکرا و ئهو کاره پتر سهبهبی
پاشکهوتنی کورد بوو، له مهداریسدا ڕهسمییهتمان پێدا و خوێندن و تهحسیلمان به
سهبک و تهرتیبی دنیا خسته سهرباری کوردی – چهند مهدرهسهٔ کچان و کوڕانمان
کردهوه، مهدرهسهٔ شهوانهمان داییر کرد و کتێب به زمانی کوردی تهرجومه کران.
چهند سهد کوڕ و کچ و پیاوی گهوره له مهداریسی شهوانه و ڕۆژانه به زمانی کوردی
دهخوێنن له جیاتی ئهوهٔ شهش حهوت ساڵ خهریکی خوێندن و فێربوونی فارسی بن له
مانگێک و دوو مانگدا دهبنه خوێندهوار و ههموو شتێک دهخوێننهوه و دهنووسن. بۆ
ناساندنی لیاقهتی میلی و وهدهرخستنی حهیاتی ئهدهبی و فهرههنگی کورد و بۆ
ڕاگهیاندنی هاواری خۆمان به گوێی دنیای بهشهرییهت و عهداڵهت موحتاجی وهسیلهٔ
چاپ و بڵاو کردنهوه بووین. چاپخانهٔ زۆر چاک تهئسیس کرا و دامهزرا، له شاری
خۆماندا، به زمانی خۆمان به چاپخانهٔ خۆمان گۆوار و ڕۆژنامه دهردهچێ و بئر و فکر
و داخوازی ئێمه له دنیا دا بڵاو دهکاتهوه.
حاسڵ و بهروبووی ئێمه که میقدارێکی
زۆر و زهوهند و به قیمهت بوو به فیڕۆیی له دهستیان دهر دههێناین و دهستی
ئیستیعمار سهدێکی له پێش ئێمه و بازاری دنیا دروست کرد بوو، ڕێگای حهلمان دییهوه
و تهجارهت و ئیقتیسادییاتی کوردستان زۆر باش تهئمین کرا.
له زهمانی دیکتاتۆریدا که ههموو عهوارزێکیان
لێ دهساندین کهم و زۆر وهسیلهٔ لهش ساغی و موعالهجه، نه حهکیم، نه دەرمان،
نه مهریزخانهیان بۆ ساز نهکردین، ئێمه بۆخۆمان مهریزخانهٔ زۆر باش بهو زووانه
داییر دهکهین و لهش ساغی ووڵاتمان تهئمین دهبێ. هێزێکی میللی مان تهشکیل
داوه که به شهجاعهتێکی تهواو حازره دیفاع له نیشتمان بکا.
دیاره موهفهقییهتی ئێمه سهراسهر
له عهینی مهڕامی دێمۆکڕاسی و له نهتیجهٔ فهعالییهتی حیزبی دێمۆکڕاتی کوردستان
و پشتیوانی عالهمی دێمۆکڕاته. له بهر ئهوه به دڵ و بهناو دهڵێین: بژی موئهسیسینی
دێمۆکڕات.
میللهتی کورد ههزاران سهد و بهرههڵستی
سهخت و سهههندهٔ له ڕێدا بوو. دهسته و دایهرهٔ دیکتاتۆری بێ ووچان کارشکێنی
ئێمهیان دهکرد و له هیچ نامهردییهک ڕانهدهوهستان. ئیجتیلافاتی عهشاییر بۆ
داخڵیش ئیشکاڵێکی گهوره بوو بۆ ئێمه. ئهمما ئهوانه هێچ کامێکیان نهیان توانی
پێش به ئێمه بگرن، به دڵێکی بههێز پایهداریمان کرد و ئیدامهمان به فهعالییهتی
خۆمان دا تا ئیستیقلال و ئازادی نهتهوهٔ کوردمان به دهست هێنا.
دیاره بهقایایهکی ئهو خهتهراتهش
که ماوه چ له داخڵدا و چ له خارجدا میلهتی کورد موبارهزهٔ خۆی له گهڵیان ئیدامه
پێ دهدا و به پشتیوانی خودا موزهفهر و مهنسوور دهبێ.
ئهو ڕۆ له نمایهندهکانی تهواوی نهواحی
و نوقاتی کوردستان بێ ڕعایهتی تهبهقات ئهعهم له ئاغا و ڕهعێت و گهوره و
چووک کۆ بوونهوه و یهک دڵ و یهک زمان هاواری دێمۆکڕاسی دهکهن و به ڕێی
دێمۆکڕات دا دهڕۆن، قودرهت و قوهتی دێمۆکڕات نیشان دهدا.
*******
پاش تهواو بوومی نوتقی جهنابی پێشهوا
له تریبوون هات بێته خوارێ عهبدول کهرباسی (عهبدول ئهو کهسهیه که ڕۆژی ههڵکردنی
ئاڵا گایهکی به سهد تمهن کڕی و له بهرامبهری ئاڵا دا کردی به قوربانی) که به
ئهسلهحهوه له پشت تریبوون ڕاوهستابوو شانی دانواند که جهنابی پێشهوا پێ له
سهر شانی دانێ و بێته خوارێ بهڵا له بهر خووی تهوازوع که له ڕهوشتی مومتازی
پێشهوای بهرزه قوبووڵی نهفهرموو و بۆخۆی هاته خوارێ. لهم کاته دا تهواوی عهشاییر
و خهڵکی شاری هوروژمیان هێنا و ههموو دهستیان ماچ کرد و بهیعهتیان دهگهڵ
کرد، به جۆرێ خهڵک دهورهیان گرتبوو که ماوهٔ ساتێک نهدهبیندرا که جهنابی
پێشهوا له کوێیه و له ماوهٔ سێ ڕۆژ مهراسیمی بهیعهت بێ ووچان دهوامی بوو.»
سهرچاوه: جێژنی سهربهخۆیی و
ئیستیقلالی کوردستان یا درهوشینی ئهستێرهٔ خۆشبهختی کوردان
کۆکهرهوه: سهیید محهمهدی حهمیدی
ڕۆژنامهٔ کوردستان، ژمارهٔ 10، دووشهمۆ
15 ی ڕێبهندان و ژمارهٔ 11، چوارشهمۆ 17 ی ڕێبهندانی
1324 ی ههتاوی / 4 و 6 ی فێورییهٔ
1946 ی زایینی
[30]
- کۆمەڵەی ژیانەوەی کورد و کۆماری مەهاباد
ساڵی ۱۹۴۲ کۆمەڵەی ژیانەوەی کورد لە
لایەن ڕووناکبیران و کەسانی چینی مامناوەند و ژێردەستیمەهاباد و موکریان دامەزرا.
بە پێی یاسای نێوخۆیی کۆمەڵە، سەرۆک عەشیرە، شێخ، ئاغاوات؛ و بە گشتی کەسانانی
چینی سەردەست بە ئەندام قەبوڵ نەدەکران.
بە دروستی پێشبینیان کردبو ئەگەر ئەم
چینە بێنە ناو ڕێکخراوەکەیان، ڕێبەری دەگرنە دەست خۆیان و کۆمەڵە لە ڕێباز و
ئامانجی بناغەدانەران دوور دەکەنەوە.
هاوینی ۱۹۴۵ سێ ئەندامی سەرەکی کۆمەڵە
بە ناوەکانی ڕەحمان زەبیحی، قاسم قادری و دڵشاد ڕەسوڵی، بە شێوەیێکی گوماناوی لە
باڵانیشی ورمێ لە لایەن هێزەکانی دەوڵەتی شا گیران.
لە بۆشایی دورکەوتنەوەی ئەمانەدا،
قازی محەمەد بە ئەندامی کۆمەڵە وەرگیرا. بە دوای ئەو دا ڕێگا بۆ هاتنە ناوەوەی
توێژی سەردەست کرایەوە. لە ژێر ڕێنوێنی باقرۆف سەرۆک کۆماری خودموختاری
ئازەربایجان، حیزبی دێموکڕاتی کوردستانی ئێران لە سەر پاشماوەی کۆمەڵە ساز کرا. لە
دووی ڕێبەندانی ۱۹۴۶ کۆماری مەهاباد بە ڕێبەری قازی محەمەد دامەزرا.
سێ گیراوەکەی کۆمەڵەی ژ.ک دوای
دامەزرانی کۆمار ئازاد به ون و هاتنەوە مەهاباد. بەڵام لە گەڵ باقی دامەزرێنەرانی
کۆمەڵە لە حکومەتی قازی محەمەد پەراوێز خران.
لە ناو کابینەی قازی داتەنیا یەک
نەفەر لە دامەزرێنەرانی کۆمەڵە پۆستی وەزارەتی پێدرا (سەدیق حەیدەری).
دامەزرێنەرانی کۆمەڵەی ژ ک لە دەورەی
یازدە مانگەی کۆمار دا سەرەڕای ناڕەزایەتی لە سیستمی حاکم، بە خاتری خزمەت بە
خەونی گەورەی نەتەوایەتی، بە هەموو توانای خۆیان لە خزمەت کۆمار دامانەوە.
بە دیتنی لیستی دامەزرێنەرانی کۆمەڵەی
ژ.ک و کابینەی قازی محەمەد هیچ شکێک لەوە دا نامێنێتەوە چینی سەردەست (ئاغاوات
وبنەماڵە دەوڵەمەندەکان) ڕێبەرأیەتی بزوتنەوەی لە ڕووناکبیر و چینی ژێردەست
دەرهێناوە.
[31]
- صمدی. محمد- تاریخ مهاباد- نشر رهرو- چاپ اول 1373 – ص 112
[32]
- قاتلان عبارت بودند از محمد مولوده چرچ، هاشم سعید، سعید مامه قاله بوستانچی( هر
سه تن پس از سقوط جمهوری مهاباد به عراق پناهنده شده و هرگز به ایران باز
نگشتند)- کریمی. علی- ژیان و به سه رهای
عه بدولره حمانی زه بیحی- ماملی- وریا- خاطرات محمد مولوده چرچ
[33]
- جەماڵ عیرفان، ڕووناکبیری دژە دەرەبەگی سلێمانی، یەکەم قوڕبانی بو کە ساڵی ۱۹۲۲
لە لە ماڵەکەی خۆیدا تیرۆر کرا جەمال بەیەکەم تیرۆرکراوی سیاسیی کورد دەناسرێت.
جەمال عەبدوڵلا عیرفانی مەلا ڕەسولی
کاژاوی ناسراو بە جەمال عیرفان (لەدایکبووی ۱۸۸۱-مردووی ۱۲ی کانوونی یەکەمی ۱۹۲۲)
ئەفسەر و کاربەدەستێکی کورد بوو. لە پاڵ کارە ئیدارییەکانی، جەمال لە ڕۆژنامەی
پێشکەوتن نووسینی بڵاوکردۆتەوە.
جەمال عیرفان کەسێکی ئەکادیمی و
رووناکبیر و بە ئەزموون بوو و چەندین شاری گەورەی دونیای ئەو سەردەمی بینبیوو
خەمی پێشکەوتنی کۆمەڵگەی کوردستان و بە دامەزاروەیکردنی دام و دەزگاکانی حکومەتی
لەو سەردەمەدا هەبوو. هەموو ئەوانە وایانکردبوو لە رۆژنامەکانی ئەو سەردەمەدا
بابەتی دەنووسی و باسی لە پێشکەوتنخوازی دەکرد.
ڕۆژی ۱۲ی کانوونی یەکەمی ۱۹۲۲، جەمال
عیرفان تیرۆرکرا، ھۆکاری تیرۆرکردنەکەشی بەھۆکاری پێشکەوتنخوازییەکانی بووە. جەمال
لەلایەن پیاوەکانی شێخ مەحموود تیرۆرکراوە.
لەبارەی ڕۆژی تیرۆری جەمال عیرفانەوە،
لە ژمارە ۵ی ڕۆژنامەی "رۆژی کوردستان"ی ڕۆژی ۲ی کانونی دووەمی ۱۹۲۳ /
۱۱ی بەفرانبار نووسراوە "زیاعێکی گەورە: لە ئەزکیا و مونەوەرانی وەتەن عیرفان
زادە جەمال بەگ، شەوی چوارشەممەی ڕابردوو ۱۲ لەسەر ۱۳ی کانوونی دووەمی ساڵی ۱۹۲۲،
لەتەرەف ئەشخاسی مەجهوولەوە دەست رێژی لێ کراو و دوو گوللە ئیسابەتی کرد، پاش سێ
سعات وەفاتی کرد".
لەو بارودۆخە پڕ لە ململانێ سیاسی و
کۆمەڵایەتیەدا جەمال عیرفان لەماڵەکەی خۆیدا تیرۆر کرا. بەھۆی کەمتەرخەمیی
کاربەدەستانی ئەو کاتەی حکومەتی شێخ مەحمود تیرۆرکردنەکە بە ناڕوونی مایەوە، بەڵام
ڕای ھەرە به او ئەوەیە کە جەمال عیرفان بەدەستی تورکخوازەکان تیرۆر کرابێت کە
ئەوکاتە هەژموون و دەسەڵاتێکی زۆریان ھەبووو و دەوری شێخ مەحمودیان دابوو، تا
ئێستاش بەڕای زۆرێک لە نوسەران و مێژوونوسان، تیرۆری جەمال عیرفان، بە یەکەم
تیرۆری ڕووناکبیران دادەنرێت کە لەژێر دەسەڵاتی کوردی ڕوویدابێت هیچ کەسێکیشی
لەسەر سزا نەدرابێت. نوسینی( دڵشاد
خۆشناو )
[34]
- لە ۱۹۹۲۱و کاتێک حکومەتی دووەمی شێخ مەحمود دروست دەبێت لە سلێمانی، ململانێیەکی
زۆر لەنێوان ڕووناکبیر و ئاغا و شێخ و مەلاکاندا دروست دەبێت، کە زۆربەیان
دەستوپێوەندی شێخ مەحمودی بوون. ئەوانە بەردەوام دژایەتیی خوێندەوار و
ڕۆشنبیرەکانی ئەو سەردەمەیان دەکرد. بە وتەی مێژوونووس تۆفیق وەھبی، شێخ و مەلاکان
لیستێکیان دروستکردبوو کە تۆفیق وەھبیشی تێدابووە، ناویان نابوون (فەرمەسۆن) یان
بۆینباخ لەملەکان، وەک کەسانی بێدین سەیردەکران.
[35]
- https://kurdane.com/?p=39372
[36]
- در این دوره کشتار مبارزان کورد روژهلات کوردستان تنها به ترور سلیمان معینی،
صدیق انجیری آذر، خلیل شوباش، دلشاد رسولی، سید رسول بابی گوره، قادر شریف، کاوه
مرغانی، صالح لاجانی و ... ختم نشد. تعداد قربانیان بیشتر از ۷۰ تن است.
پ.د.ک با این اعمال تروریستی خود
توانست مدتی مانع از سربرآوردن انقلاب در روژهلات شود. حتی پس از سقوط رژیم پهلوی،
به ارزانیها با ریاست مسعود مصطفی بارزانی در زمان قیاده موقت علیه کوردهای
روژهلات جنگیده و چندین منطقه را برای رژیم ایران از دست پیشمرگهای روژهلات
کوردستان خارج کرده و به سپاه پاسداران تحویل دادند. پدیدهٔ خیانت که از مصطفی
بارزانی بجا مانده بود امروز از سوی نوههای او (نچیروان بارزانی) و (مسرور مسعود
بارزانی) در کوردستان خون کوردها را برای منافع اقتصادی این خاندان و رژیمهای
استعمارگر کوردستان بر زمین میریزد. https://kurdane.com/?p=39372
[37]
- ترجمه سند مهم قرار دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی که در تاریخ ششم
ژوئیه ۱۹۴۵ (۱۵ تیر ۱۳۲۴) صادر شده است
در سه بند نخست این سند خطاب به
باقروف آمده است:
«۱. در نظر بگیرید که توصیه میشود به
کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت (به روسی «اوبلاست») خودمختار ملی آذربایجان
در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استانهای
گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم یک جنبش تجزیهطلبانه سازماندهی شود.
۲. در آذربایجان جنوبی فرقهای به نام
«فرقه (حزب) دموکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیهطلبانه ایجاد شود. ایجاد
فرقه دموکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی شاخه آذربایجان حزب
توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیهطلبانه از تمام طبقات مردم را به آن جلب
کند.
۳. فعالیت مناسب بین کُردهای شمال
ایران برای جلب آنان به جنبش جداییطلبانه و ایجاد یک ولایت خود مختار ملی کُرد
انجام شود.»
https://www.dw.com/fa-ir/a-18912320
[38]
- سید جعفر پیشهوری روستازادهای بود که در خلخال به دنیا آمد و با پیروزی انقلاب
بلشویکی، جذب کمونیسم شد. او در اولین کنگره حزب کمونیست ایران که در 30 خرداد
1299 در بندرانزلی شکل گرفت، عضو کمیته مرکزی حزب شد. پس از شکست نهضت جنگل به
باکو رفت و وارد فعالیتهای مطبوعاتی شد. در 1304 رابط حزب کمونیست ایران و
«کمینترن» شد. در 1306 در کنگره دوم حزب کمونیست ایران که در شهر رستوف در نزدیکی
مسکو برگزار شد دبیر کمیته مرکزی و مسئول تشکیلاتی حزب در تهران شد. او سپس به
تهران آمد. اما در 6 دی 1309 دستگیر شد و تا پایان حکومت رضاخان به مدت 11 سال در
زندان ماند. در مهر 1320 در جلسه مؤسسان حزب توده شرکت کرد و به همراه ایرج
اسکندری اولین مرامنامه حزب را نوشت. ولی به علت اختلاف با سایر اعضا، از حزب توده
فاصله گرفت. او در انتخابات مجلس چهاردهم از حوزه تبریز انتخاب شد ولی در 23 تیر
1323 اعتبارنامهاش به دلیل کمونیست بودن وی رد شد. پیشهوری در 12 شهریور 1324
حزب دمکرات آذربایجان را بنیان نهاد و در 21 آذر این سال حکومت خودمختار آذربایجان
را اعلام کرد. در 21 آذر 1325 در برابر حمله قوای ارتش، عقبنشینی کرد و به باکو
گریخت و در 20 تیر 1326 در یک سانحه اتومبیل در این شهر کشته شد.
[39]
- https://psri.ir/?page=special&id=278
[40]
- اصلاحات ساختاری و تأسیس دانشگاه تبریز
فرقه در طول حکومت یکسالهٔ خویش
اصلاحات ساختاری چندی را در زمینههای مختلف در آذربایجان شروع کرد که درمقایسه با
آنچه در دیگر استانهای پیرامونی توسط حکومت رضا شاه و ۴ سال اولیهٔ حکومت محمدرضا
پهلوی انجام شده بود، برجسته و چشمگیر بودند. بخشی از این اقدامات اصلاح ارضی
برای تقسیم زمین بین دهقانان و برچیدن نظام ارباب رعیتی بود که پیش از اصلاحات
ارضی محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۴۱، موسوم به انقلاب سفید، انجام شد. اعطای حق
انتخاب کردن و انتخاب شدن به زنان را نیز فرقه در آذربایجان پیش از شاه در سراسر
ایران انجام داد.. https://www.radiozamaneh.com/758461/
از اقدامات سید جعفر پیشه وری، میتوان
به احداث نوانخانهها، خانههای سالخوردگان، بیمارستانها، بنای تئاتر، نگارش
قانون کار و اعطای ابزار کار به کارگران بی بضاعت، مبارزه با رشوه خواری و فساد،
مقابله با ماموران متجاسر به حقوق ملت، ایجاد بنگاههای نشر برای چاپ کتاب به زبان
ترکی آذربایجانی، گردآوری شعرها و فرهنگ عامیانه و ایجاد بانک ملی، ایجاد دانشگاه
به زبان تورکی آذربایجانی اعطای حق رأی به زنان (برای اولین بار در ایران)، تأسیس
رادیو تبریز، اصلاحات ارضی و تقسیم زمین در میان دهقانان که از جمله اقدامهای
اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حکومت ملی آذربایجان بود اشاره کرد و یکی از دموکرات
ترین اقدامات پیشه وری حق انتخاب نوع پوشش برای زنان بود. زنان ایران به مدت صد
سال گهی با "کشف حجاب اجباری" و گهی با "حجاب اجبای" تحت
خشونت بود.
" جان فورن (J.Foran)
" مؤلف آمریکایی در کتاب " تاریخ تحولات اجتماعی ایران " مینویسد:
کارهایی که حکومت ملی آذربایجان در یکسال انجام داد، رژیم رضا شاه در مدت ۲۰ سال
نتوانست انجام دهد. آن هم به خاطر میهن پرستی آذربایجانیان بود. هم چنین اطرافیان
سید جعفر پیشهوری بیشترشان اهل مبارزه و انسانهای باوقار و متین بودند. تاریخ
تحولات اجتماعی ایران - چاپ دوم، تهران ۱۳۷۸ (مترجم از انگلیسی: احمد تدین)
https://fa.axar.az/news/edebiyyat/710551.html
https://www.dw.com/fa-ir/a-18912320
[41]
- هیئت دولت حکومت خود مختار آذربایجان روز چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۲۴ به ریاست
میرزاعلی شبستری تشکیل گردید. https://psri.ir/?page=special&id=278
[42]
- قاضی محمد سومین گزینه شوروی برای این سمت بود. قبل از وی به علیآقا ایلخانیزاده
معروف به امیراسعد دهبُکری و قرنی آقای مامش پیشنهاد این مأموریت داده شده بود.
اما این دو تن نپذیرفته بودند.
[43]
- کابینه قاضی محمد که در روزنامه کردستان به تاریخ یازدهم فوریه 1946 اعلام
شد" حاجی باباشیخ، (نخستوزیر)، سیف قاضی (وزیر جنگ)، مناف کریمی (وزیر آموزش
و پرورش)، محمدامین (کاسب، وزیر داخله)، محمّد ایوبیان (داروساز، وزیر بهداری)،
اسماعیل ایلخانیزاده (از مالکان بزرگ، وزیر راه)، احمد الهی (کاسب، وزیر اقتصاد)،
کریم احمدین (وزیر پست)، مصطفی داودی (تاجر، وزیر بازرگانی)، ملاحسین مجیدی (وزیر
دادگستری)، محمود والیزاده (کاسب، وزیر کشاورزی)، صادق حیدری (وزیر تبلیغات).
پست وزارت عبدالرحمان ایلخانیزاده
(مالک بزرگ) هنوز معلوم نشده بود. این دولت که اکثریت آن را تجار و کسبه و فئودالها
تشکیل میدادند، نمایندهٔ ثروتمندان بود.
[44]
- دکتر چمران در کتاب کردستان خود علت برگزاری این میتینگ در سولدوز را اینگونه
بیان میدارد:
“احزاب چپ در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۵۸
نیروهای مسلح خود را به نقده میبرند، شهری که از بیست هزار نفر جمعیت آن، تقریباً
۱۵ هزار نفر تورک زبانند، و معلوم است که از قدیم بین کرد و تورک حساسیت وجود
دارد. در وسط این شهر تورکنشین، بیست هزار کرد از نقاط مختلف جمع شده و دست به
تظاهرات میزنند که ده هزار نفر آنها مسلح بودند. چه کسی میتواند چنین عملی ر ا
توجیه کند؟ راستی چه دلیلی داشت که احزاب در نقده تورک زبان، زور و بازو نشان دهند
و همه قدرت نظامی خود را در آنجا تجهیز کنند؟ جواب برای ما روشن است و آن اینکه میخواستند
مسلحانه بر نقده نیز مسلط شوند.
زیرا نقده دروازه آزربایجان است و
برای وصول به اُشنویه و جلدیان و پیرانشهر (خانا) حیاتی است و برای نفوذ به
آزربایجان سیطره بر نقده ضروری بود، لذا مسلحانه وارد نقده شدند و قدرت نمایی
کردند، میخواستند هر نفس کشی را خفه کنند و خلاصه نقده ر ا مثل شهرهای دیگر زیر
سلطه خود درآورند”.
[45]
- مدارک کسب شده و قلل فتح شد: «محمد اوراز» ستون کوهنوردی ایران"
- دیپلم رشته اقتصاد اجتماعی فارغالتحصیل
خرداد 1366
— سال 1379 اخذ گواهینامه رشته
کارشناسی تربیت بدنی محض (دانشگاه ادبیات و علوم انسانی دانشگاه ارومیه
— فتح قله اورست در سال 1377 (مقام
طلای جهان) ارتفاع 8878 متر
— سال 1379 اخذ گواهینامه دوره
مربیگری درجه 2 یخ و برف
— فتح قله ماکالو به سال 1380 بدون
ماسک اکسیژن مقام طلای جهان
— سال 1381 فتح قله لوتسه بدون
استفاده از ماسک اکسیژن به ارتفاع 8516 متر مدال طلای جهان
— سال 1382 اخذ گواهینامه مربیگری
درجه 2 سنگنوردی
— مرد سال کوهنوردی در سالهای
78-79-80
— دارنده اولین مدال طلای تاریخ ورزش
آذربایجان غربی
— فتح قله مون به لان بلندترین قله
رشته کوه آلپ در سال 1378
http://haje.ir/newsdetails.aspx?itemid=19278
[46]
- "به رادەرانی کومیتەی شارستانی نەغەدە تا ڕۆژێکی کە ئەو سێڵاوە چەکدارە
ڕووی لە شاری نەغەدە کرد، نەیاندەزانی چەکداری کوردستان دەنگ دراوە و ڕوو لە شاری
نەغەدە دەکات.
لە بەیانی تا نزیک نیوەڕۆ هەر چەکدار بوو دەهاتە
سەر ڕێگای باڵەخچی و دەچوو لە ڕیزێک دا ڕادەوەستا. ئەوەی کەڵاشینکۆفی پێ بوو لە
ڕیزێک، ئەوەی بڕنۆی پێ بوو لە ڕیزێکی تر ڕیز دەبوون، بە کورتی هەتتا دەمانچە بە
قەد و تاپڕ لەشانیش لە جێگا و ڕێزی تائبەتی خۆی هەبوو.
بە تەرتیب و بە ڕیز بە شەقامی ئەسڵی شاری نەغەدە
دا بەرەو مەیدانی فوتباڵ لە گەڕەکی حەجەمان هەرەکەتیان کرد. ئەو کارە لە ناتەبایی
و ناکۆکی ئەو کاتە دا بۆ ئازەریەکان دەردێکی یەکجار زۆر گران و ناخۆش بوو"
کوێستانی. سەعید کاوە- ئاوڕێک لە بەسەرهاتی خۆم و ڕووداوەکانی نێو حدکا- پی دی
ئێف- سوێد- لاپەڕە ۱۸۶
[47]
- سلیمان کاشانی میگوید اواخر فروردین ماه ۱۳۵۸ خبر برگزاری میتینگ وسیع سیاسی
حزب دموکرات در استادیوم فوتبال در شهر نقده، که در منطقه ترکها واقع بود، در سطح
شهر پیچید: «برخی از نمایندگان ترکها به ما گفتند که بهتر است میتینگ در منطقه
ترکها برگزار نشود، چون احتمال دارد "معبودی" و افراد تحت امر او برخی
جوانان ترک را تحریک و فضا را متشنج کنند. بنابراین، توصیه میکنیم که میتینگ در
منطقه کردها برگزار شود.»
...«در نهایت میتینگ در استادیوم
منطقه ترکها برگزار شد. در همان دقایق آغازین میتینگ چند هزار نفره، فردی به نام
"سلیمان" که پدرش دوچرخهساز و از همان قماش دور و بر معبودی بود، از
پشتبام یکی از خانههای همجوار استادیوم شلیک هوایی کرد. گردهمایی به هم خورد،
فضا متشنج و درگیری آغاز شد.»
بر اساس روایت این فعال سیاسی، روز
اول حدوداً ۱۰ نفر کشته شدند و شورای شهر تلاش کرد تا اوضاع را آرام کند: «من و دو
آخوند ترک و دو نفر از شورای شهر سوار بر ماشین جیپ و با بلندگو به هر دو زبان
کردی و ترکی از مردم میخواستیم که تیراندازی نکنند. حدود یک ساعت ما در تمام
مسیرها تردد کردیم اما فایده نداشت، دیگر کار از کار گذشته بود. اما نکته قابل
توجه این بود که در این بلبشو حتی یک گلوله به سمت ما شلیک نشد.»
«جنگ سه روز ادامه داشت. هزاران
خانواده از ترس ادامه جنگ فرار کردند و متاسفانه حدوداً ۳۰۰ نفر از دو طرف در این
جنگ سه روزه کشته شدند. روز سوم حزب دموکرات شهر را ترک کرد و ارتش وارد شهر شد.»
[48]
- فرقه دمکرات آذربایجان بهمدت یکسال، یعنی تا آذر 1325 بر سر کار بود. در اینمدت
کوتاه، تغییر و تحولات عظیمی در زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در
آذربایجان صورت گرفت.
حکومت محلی و دمکراتیک فرقه دموکرات
آذربایجان، آنهم در همسایگی شوروی، منافع دول امپریالیستی و ارتجاعی را در ایران
انداخته بود، به خصوص فعالین آذرباجانی سعی داشتند جنبش دموکراتیک خود را به سراسر
ایران و در همبستگی با سایر خلقهای تحت ستم کشور گسترش دهند تا زمینههای ساختن
ایرانی آزاد و پیشرفته و متمدن و مستقل فراهم گردد. رهبران و مقامات و نهادهای
فرقه دموکرات آذربایجان، در مدت کوتاهی که مسئولیت داشتند با رفرم و اصلاحات
انقلابی خود، سیمای تبریز و سایر شهرهای آذربایجان را به نفع تودههای مردم تغییر
دادند.
در این شهر تاریخی بزرگ که دورانی
پایتخت سلاطین ایلخانی بود، در دوران حاکمیت رضا خانی، بیکاری و فقر و گرسنگی،
بیداد میکرد. اما فرقه دمکرات در دوارن حاکمیت کوتاه خود، با تمام قدرت دست به
اقدامات سریع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را در شهر تبریز زد. در مدت یکسال، دهها
مدرسه جدید تأسیس گردید؛ بسیاری از خیابانها اسفالت شد؛ آب لولهکشی راهاندازی
شد؛ رادیو آغاز به کار کرد؛ دانشگاه تأسیس گردید؛ و در همه زمینههای اجتماعی و
فرهنگی دامنه آموزش عمومی، اقدامات چشمگیری بهعمل آمد. فرقه در راستای آزادی
زنان و حقوق برابر آنان با مردان، گامهای بلندی برداشت شد. برای نخستین بار در
تاریخ ایران، زنان آذربایجان دارای حق رأی شدند. مدارس تحصیل و سواد آموزی و اکابر
برای زنان دایر گردید. در عرصه مبارزه با بیکاری و فقر و فلاکت عمومی، فرقه با
ایجاد کارخانههای جدید و بازسازی کارخانههای تعطیل شده، به اقدامات اساسی
پرداخت. ویرانیهای شهرترمیم گردید و بهبود وضع زندگی اهالی آن، در اولویت فرقه
قرار گرفت. در مدت زمان کوتاهی، در بسیاری از نقاط متروک و ویران شهر، مدارس و باغهای
ملی و درمانگاهها ساخته شد.
در تبریز و نقاط دیگر آذربایجان، در
زمینه بهداشت عمومی نیر گامهای مؤثر برداشته شد و بیمارستانها و درمانگاههای
رایگان برای خدمت به مردم، تأسیس گردیدند. فرقه دمکرات، دهات دولتی و املاک
مالکینی که صاحبان آنها از ترس جنبشهای دهقانی، به تهران فرار کرده بودند، بهطور
مجانی بین دهقانان تقسیم کرد. اراضی بزرگی که طی سالها در دست مشتی ارباب و
ژاندارم مهار شده بودند. بدین ترتیب، بیش از یک ملیون تن از دهقانان فقیر
آذربایجان، صاحب زمین شدند.
یکی دیگر از کارهای مهم فرقه دمکرات،
ایجاد دانشگاه تبریز بود که شامل دانشکده طب میشد.
همچنین در طول کوتاه مدیریت فرقه
دمکرات، چاپ و انتشار روزنامهها، مجلات و مجموعه اشعار آزادیخواهانه و برابریطلبانه
به زبان ترکی، در ارتقاء سطح آگاهی سیاسی تودههای آذربایجان بهویژه ستمدیدگان و
محرومان، نقش ارزندهای ایفا کرد.
یکی دیگر از اقدامات مهم فرقه در
زمینه فرهنگ و ادبیات، ایجاد ارکستر ملی آذربایجان و تشکیل گروههای عاشقها بود.
تأسیس رادیو تبریز، پائین آوردن قیمت اجناس مورد نیاز عمومی، تصویب و اجرای قانون
مترقی کار و برقرار ساختن بیمه کارگران و کوشش ویژه در جهت تأمین رفاه حال زنان
کارگر، ایجاد خانه مدنیت (مدنیت ائوی) در باغ گلستان تبریز، ایجاد سازمانهای زنان
و جوانان و برگزاری باشکوه کنکره دهقانان و دیگر اقدامات ترقیخواهانه، اقدامات
مترقی و مثبتی بودند در جهت بیداری افکار و بهبود وضع زندگی روزمره عموم مردم.
اقدامات مثبت و مردمی و سازندگی که
فرقه دمکرات در طول یک سال انجام داد کمترین آثاری از آنها در تهران پایتخت
ایران، دیده نمیشد.
[49]
- https://parsi.euronews.com/2018/05/21/gholamreza-hasani-former-friday-prayer-imam-of-western-city-of-urmia-in-iran-died-at-91
[50]
- زمانی که این پیامبر آشتی (د.قاسملو) در پشت میز مذاکره صلح و سازش با ماموران
امنیتی ایران جان باخت، اِصرار بر تداومِ دو جنگ برادر کشی علیه کومله و حزب
دمکرات (رهبری انقلابی) داشت؛ که تا آن زمان 800 کشته و هزاران زخمی و معلول بر
جای گذاشته بود.
[51]
- بر اساس روایت سلیمان کاشانی، «ملاصالح» و «ملاابراهیم» از برگزاری میتینگ حزب
دموکرات در منطقه ترکها و احتمال درگیری و تشنج به شدت نگران و معتقد بودند که در
صورت هر گونه درگیری کنترل اوضاع از دست خواهد رفت و شهر به آشوب و جنگ کشیده
خواهد شد: «شخصاً از سوی ملاصالح و ملاابراهیم مأمور شدم که نگرانیها و ملاحظات
آنها پیرامون مکان برگزاری میتینگ را به مسئولان کمیته حزب دموکرات برسانم. کمیته
حزب دموکرات در خیابان بالخچی بود. به آنجا رفتم و با مسئولان حزب دموکرات صحبت
کردم. آنها هم در جواب گفتند "ما که نمیخواهیم با مردم وارد جنگ
شویم." البته خبر دارم که افراد دیگری نیز عین همین ملاحظات و نگرانیها را
به مسئولان کمیته حزب دموکرات گوشزد کرده بودند.» https://iranwire.com/fa/features/42243/
[52]
- حسامی. کریم- له بیره وه ریه کانم- جلد ششم- صفحه 60 کتاب پی دی اف
[54]
- خاطرات سعید کویستانی – ئاوریک- نگاهی به پس
[55]
- با سفر به نقده آفریقای جنوبی دوره آپارتاید در ذهن مسافر تداعی میشود. استخدام
و امکانات و مدیریت و رانت فقط برای ترکها و محرومیت برای کردهاست.
[56]
- طبق آمار و سرشماری سال 1395 حدود 60% جمعیت استان اذربایجان غربی کرد زبان
هستند.
این استان 17 شهرستان دارد از این 17
شهرستان 5 شهرستان (بوکان /مهاباد/پیرانشهر/سردشت/اشنویه) 100 درصد کورد نشین میباشند
وفقظ در دو شهرستان میاندواب و خوی
اذری ها جمعیتی بیشتر از کوردها دارند.
جمعیت 5 شهرستان کورد نشین 820 هزار نفر میباشد
شهرستانهای که جمعیت کورد ترک تقریباً برابر میباشد
(ماکو/شوط/پلدشت/چالدران/چایپاره/سلماس/اورمیه/نقده/تکاب/شاهین دژ)
نکته: جمعیت کلی حساب شده و شهرو رو
ستا با هم حساب شداند
مثال: در خود شهر ماکو کوردها کمتر از
50 درصد هستند ولی با روستاها وبخش حساب کنید جمعیت اذری هاو کوردها برابر میباشد
[57]
- تلمیح و اشاره به یک از آثار دکتر علی شریعتی
[58]
- یکی از مشهورترین گفتاوردهای مارکس است که بیان میکند: تاریخ تکرار میشود بار
اول به عنوان تراژدی، سپس نمایش کمدی، که بخش نخست آن به ناپلئون اول و بخش دوم به
برادرزادهاش لویی ناپلئون (ناپلئون سوم) اشاره دارد:
«هگل در جایی اظهار میکند که تمام
وقایع بزرگ و شخصیتهای جهان تاریخی دوبار ظاهر میشوند. او فراموش میکند اضافه
کند که: بار اول بهصورت تراژدی، بار دوم بهصورت نمایش کمدی. کاسیدیر در مقابل
دانتون، لوئی بلانک در برابر روبسپیر … برادرزاده در برابر عمو. همان کاریکاتور در
موقعیت نسخه دوم هیجدهم برومر نیز رخ میدهد»
[59]
- دولت ایران با پشتیبانی از ترکها توانست آنها را به زیر چتر خود کشیده و عملاً
به عامل اجرای سیاستهایش در کردستان تبدیل کند.
[60]
- روششناسی یا مِتُدولوژی (به فرانسوی: Méthodologie)
وسیله شناخت هر علم است. روششناسی در مفهوم مطلق خود به روشهایی گفته میشود که
برای رسیدن به شناخت علمی از آنها استفاده میشود و روششناسی هر علم نیز روشهای
مناسب و پذیرفته آن علم برای شناخت هنجارها و قواعد آن است.
[61]
- تا اواسط دهه ۱۹۵۰ عراق تحت سلطه بریتانیا قرار داشت و ه به مدت چهل سال پس از
تشکیل کشور همچنان در یوغ دست نشاندگی رنج میبرده و همچنان اوضاع داخلی عراق
نابسامان بود ثروت و قدرت در دست گروه اندکی از چهرههای شاخص و یا زمین دار
وابسته به حاکمیت متمرکز شده بود در حالی که عراقیها به عنوان کشاورزان اجاره دار
با روستائیان بی زمین در فقر و مشقت به سر میبردند ثروت شگفت انگیز نفت عراق در
دست خارجیان بود هر چند منابع دست نخورده و بالقوه معادن و نفت به کسانی تعلق داشت
که به طور قانونی میبایست از آن استفاده میکردند.
عراق کشوری فقیر و توسعه نیافته بود و
هر مخالفتی با سرکوب شدید نیروهای نظامی و امنیتی دولت همراه بود. در سال ۱۹۵۲ ۵۵
درصد تمامی املاک خصوصی به یک درصد زمین داران با به طور دقیق به دو هزار و ۴۸۰
خانواده تعلق داشت. در یک استان واقع در مرکز عراق دو خانواده که یکی از آنها جزو
بستگان حاکم بود بیش از پانصد هزار هکتار زمین در اختیار داشت هشتاد درصد جمعیت
عراق در حومه زندگی میکردند. مناطقی که شرایط زیستیاش بسیار نا مساعد بود. طبقه
زمین دار خون روستائیان را میمکید و کشاورزی عراق را اگر از بین نمیبرد در وضعیت
رکود نگه میداشت. بنابراین بسیاری از روستاییان عراقی میکوشیدند تا به نحوی از
این زندگی فلاکت بار رهایی یابند.-به نقل از کتاب پس از شصت سال- زندگی و خاطرات
جلال طالبانی- جلد اول- نشر علم 1388- ص 453
[62]
- https://asoroj.blogspot.com/2024/11/blog-post_16.html
[63]
- فیلم این دادگاه برای همیشه در تاریخ باقی خواهد ماند با مراجعه مجدد به این
فیلم و روند دادگاه و حوادث بعدی و دفاعیاتی که به صورت کتاب منتشر شدند، معلوم میشود
که اوجلان حتی در این قفس آهنین توانست شکستی تازه بر دولت ترکیه و خشونتطلبان و
تروریستهایی که در نقشه سیاسی خود به غیر از تروریست و وحشی هیچ جایگاهی برای
کردها در نظر نگرفتهاند، وارد آورد.
دشمنان آشکار کردها و دوستان دروغین آنان و حتی
بعضی از کردهای صادق ولی دارای ضریب هوشی متوسط به پایین، همه انتظار داشتند که
اوجلان در دادگاه با حرارتی آتشین از خشونت و مبارزه مسلحانه دفاع کند؛ و هر یک از
این گروهها اهداف خود را جستجو میکردند. دشمنان میخواستند از این فرصت استفاده
کنند تا اوجلان و پ. ک. ک و در نهایت کردها را عامل اصلی خشونت معرفی کنند.
آنها میخواستند با استناد به
دفاعیات آتشین اوجلان حکم اعدام او را آسانتر به خورد اذهان مردم جهان بدهند؛ و
با مرگ وی از اشاعه بیشتر اندیشههایش جلوگیری کنند؛ و سرانجام جنبش کرد را برای
همیشه به خاک بسپارند.
رهبران دروغین و تحمیلی کردها که
مشروعیت آنها از بیسوادی و عقبماندگی بخشی قابلتوجه از مردم کرد و حمایتهای
بیدریغ اشغالگران کردستان کسب شده است خواهان این روند بودند تا اوجلان اعدام شود
و جایگاه مقدس آبا و اجدادی آنها با افکار و اندیشههای بدعت آمیز بچه دهاتی از
دست نرود.
در رده سوم کردهای صادق و بیاطلاع از تحولات
جهانی بودند که فکر میکردند اوجلان باید در دادگاه نقش یک قهرمان را بازی کند و
در نهایت اعدام شود. تا از او یک رهبر افسانهای مرده درست شود.
نظرات
ارسال یک نظر