نقد لومپنیسم سیاسی راست سنتی در کردستان / واکاوی احزاب کلاسیک کُردی
نقد لومپنیسم سیاسی راست سنتی در کردستان / واکاوی احزاب کلاسیک کُردی
امین سحربین
این مقاله به نقد ساختاری لومپنیسم سیاسی راست سنتی در بستر احزاب کلاسیک کردستان میپردازد. از جمله این احزاب عبارتند از: حزب دموکرات کردستان عراق (PDK) شورای ملی کرد سوریه (ENKS) و حزب دمکرات کردستان ایران(PDKI) که همگی تحت فرمانروایی عشیره بارزانی قرار دارند. مسعود بارزانی رئیس این عشیره نیز مجری سیاستهای آنکارا در کردستان است.
این نوشتار نشان میدهد که چگونه این جریانها با تلفیق
ناسیونالیسم قومی و ساختارهای پیشامدرن، به مانعی اساسی در برابر دموکراسیسازی و
توسعهٔ متوازن تبدیل شدهاند. تحلیل حاضر بر سه محور اصلی استوار است: پایگاه
طبقاتی لومپنبورژوازی و نئوفئودالیسم، گفتمان عاطفیمحور و سفسطهآمیز، و عملکرد
ضد دموکراتیک و حذفگرایانه.
احزاب کلاسیک کردی که عمدتاً پس از جنگ جهانی دوم در مناطق
موکریان، بابان و بارزان شکل گرفتند، در ابتدا با هدف احقاق حقوق ملی کردها پدید
آمدند. اما به تدریج، با تسلط ساختارهای عشیرهای و منطق قبیلهگرا، ماهیتی
لومپنیستی به خود گرفتند. این تحول، نه یک انحراف اتفاقی، بلکه نتیجهٔ منطق درونی
ساختار قدرت در این احزاب بود که در آن وفاداری شخصی بر شایستگی، و انسجام قبیلهای
بر برنامهٔ سیاسی اولویت یافت.
لومپنیسم سیاسی- در
تحلیل سیاسی معاصر، "لومپنیسم" برای توصیف
پدیدهای به کار میرود که در آن گروههای حاشیهای، فاقد پایگاه تولیدی مشخص و
دارای خصلتی عوامفریبانه، توسط جریانات سیاسی (اغلب راستگرا یا پوپولیست) بسیج
میشوند تا در خدمت حفظ ساختارهای قدرت سنتی یا مقابله با جنبشهای دموکراتیک و
اصلاحطلب قرار گیرند.
فصل اول: پایگاه طبقاتی و ساختار قدرت
۱. لومپنبورژوازی: اقتصاد رانتی و سرمایهٔ غیرمولد
احزاب راست سنتی کردستان بر پایهای از لایههای حاشیهای ثروتمندان
محلی استوار شدهاند که نه از طریق تولید ثروت، بلکه از مسیر رانتخواری، انحصار
تجاری و دریافت کمکهای خارجی به انباشت سرمایه میپردازند. این لایهها که میتوان
آنان را «لومپنبورژوازی» نامید، فاقد پیوند ارگانیک با فرآیندهای تولیدی جامعه
هستند و موجودیت خود را مدیون روابط ویژه با مراکز قدرت داخلی و خارجی میدانند.
اقتصاد تحت کنترل این گروهها، ماهیتی انگلی دارد و به جای توسعهٔ زیرساختهای
مولد، به تجارت مرزی، قاچاق و واسطهگری محدود میشود.
۲. نئوفئودالیسم: احیای روابط ارباب-رعیتی در لباس مدرن
ساختار درونی این احزاب، بازتولید مدرنی از روابط فئودالی
است. رهبری در رأس هرم قدرت قرار میگیرد. پیرامون او، شبکهای از وفاداران قبیلهای
و خویشاوندان حلقهزدهاند که پستهای کلیدی اداری، نظامی و اقتصادی را در انحصار
خود دارند. در این سیستم، شهروند به «رعیت» تبدیل میشود که در برابر دریافت حفاظت
و امتیازات جزئی، میبایست وفاداری مطلق خود را به اربابان جدید اثبات کند. این
منطق، به ویژه در مناطق تحت نفوذ سنتی عشیرهٔ بارزانی به وضوح قابل مشاهده است.
فصل دوم: گفتمان و ایدئولوژی
۱. ناسیونالیسم تقلیلگرا و عاطفهمحور
ایدئولوژی مسلط در این احزاب، گونهای از ناسیونالیسم است که
تمام پیچیدگیهای هویت کردی را به چند نماد تقلیل میدهد: کوردایَتی، تقدیس رهبر، و دشمنتراشی. این گفتمان، فاقد هرگونه عمق
تاریخی یا تحلیلی است و تنها کارکرد آن، بسیج عاطفی تودهها در جهت اهداف خاص گروه
حاکم است. در این میان، مفاهیمی مانند دموکراسی، عدالت اجتماعی و حقوق بشر، یا
کاملاً نادیده گرفته میشوند یا به صورت شکلی و نمایشی مورد استفاده قرار میگیرند.
۲. سفسطه به جای استدلال: مکانیسمهای عوامفریبی
ناتوانی ذاتی لومپنیسم راست سنتی کردی در ارائه تحلیلهای
منطقی و مستدل، آن را به دامن سفسطه و مغالطه کشانده است. این جریان، بهجای تکیه
بر استدلال و واقعیت، نظاممندانه به ابزارهای گفتمانی پوپولیستی و فریبنده متوسل
میشود. تولیدات فکری و رسانهای آن، چه در قالب متون سیاسی و چه در فضای مجازی،
سرشار از کلیگوییهای عوامفریبانه، تقلیلگراییهای سادهانگارانه، تناقضهای
آشکار و تعمیمهای نارواست. اما برجستهترین و خطرناکترین تاکتیک آن، تبدیل گفتوگو
به میدان جنگ شخصیتهاست: «تخریب و سیاهنمایی حریف، بدون کوچکترین پرداختی به
محتوای استدلالهایش.»
این تکنیک که میتوان آن را «سلاح مخالفکُشی» نامید، به
ابزار محوری این جریان بدل شده است. نتیجه، تعطیلی کامل فضای گفتوگوی عقلانی و
سالم است. بهجای نقد ایده، به ترور شخصیت میپردازند و میدان مناظره را به عرصهای
برای اتهامزنیهای بیپایه و هیاهوی کلامی تقلیل میدهند.
این جریان، عدم توانایی خود در پاسخگویی منطقی را با جنگی
روانی جایگزین میکند. حریف را نه با استدلال، که با اتهامهای بیاساس، ایجاد ترس
و گسترش اطلاعات نادرست، به انفعال میکشاند.
در این گفتمان، هر صدای منتقدی «عامل بیگانه»، هر تحلیل
مستقلی «نفاقآمیز» و هر پیشنهاد اصلاحی «توطئهای برای تضعیف اصالت» قلمداد میشود.
منطق حذف، جایگزین منطق اقناع میگردد. حقیقت، قربانی مقاصد سیاسی میشود و فضای
عمومی، به صحنهای برای نمایش دروغها و نفرتپراکنیهایی بدل میشود که تنها
هدفشان، حفظ وضع موجود و تداوم سلطه گروهی خاص است.
۳. تقدیس گذشته و طرد مدرنیته
این احزاب، در عین بهرهگیری از نمادهای مدرن (مانند رسانههای
جدید و حزب)، در عمق وجودی خود طردکنندهٔ مدرنیته هستند. آنان مدرنیته را نه به
مثابه فرآیندی برای عقلانیسازی روابط اجتماعی و تحقق حقوق فردی، که به عنوان
تهدیدی برای «اصالت» سنتی میدانند. در نتیجه، در عمل مانع هرگونه تغییر بنیادین
در ساختارهای اجتماعی میشوند و جامعهٔ کرد را در حالتی معلق بین سنت و تجدد نگه
میدارند.
فصل سوم: عملکرد سیاسی و اجتماعی
۱. سرکوب گفتمانهای رقیب و حذف روشنفکران
یکی از ویژگیهای بارز این احزاب، عدم تحمل هرگونه صدای منتقد
یا مستقل است. طی دهههای گذشته، هزاران روشنفکر، روزنامهنگار، شاعر و کنشگر مدنی
در مناطق تحت کنترل این احزاب، یا مجبور به سکوت شدهاند، یا با تهمت «خیانت» و
«عامل بیگانه» بودن از صحنه حذف گردیدهاند. نمونههای عینی این امر را میتوان در
ترور شخصیتهایی چون کاک سلیمان معینی، دکتر شوان و دیگر روشنفکران مستقل مشاهده
کرد.
۲. نمایشگرایی به جای عملگرایی
سیاستورزی این احزاب، ماهیتی نمایشی و غیرمولد دارد. به جای
پرداختن به مسائل بنیادین مانند توسعهٔ اقتصادی، آموزش کیفی و نهادسازی دموکراتیک،
انرژی اصلی آنان صرف مراسم بزرگداشت، رژههای نظامی و مناسک نمادین میشود. این
نمایشها، اگرچه در کوتاهمدت ممکن است مشروعیت عاطفی ایجاد کنند، اما در بلندمدت
به بیاعتمادی عمومی و عریانشدن پوکی درونی میانجامند.
۳. فاجعهٔ امنیتی و قربانی کردن مردم
ناتوانی ذاتی این احزاب در ایجاد سیستم امنیتی کارآمد، به
فجایع انسانی متعددی منجر شده است. نمونهٔ بارز آن، سقوط شنگال در برابر داعش در
سال ۲۰۱۴ است. در این واقعه، سیستم امنیتی بارزانی به عنوان مرجع
تقلید احزاب کلاسیک کُردی، علیرغم ادعاهای پرشکوه، در اولین مواجهه متلاشی شد و
هزاران غیرنظامی قربانی سیاستهای غلط و فساد ساختاری گردیدند. از جمله 6400 زن
ایزدی اسیر و تبدیل به بردهِ جنسی جهادیها شدند. با این حال،
دستگاه تبلیغاتی این حزب، به جای پذیرش مسئولیت، این شکست را به توطئههای خارجی
نسبت داد و حتی از آن به عنوان ابزاری برای تحکیم قدرت داخلی استفاده کرد.
فصل چهارم: پیامدها و دورنما
۱. انسداد گذار دموکراتیک
سلطهٔ لومپنیسم سیاسی راست سنتی، مهمترین مانع در برابر گذار
به دموکراسی در کردستان است. این جریان با تخریب نهادهای مدنی مستقل، تضعیف فرهنگ
انتقادی و تقدیس رهبری فردی، جامعه را برای پذیرش دموکراسی واقعی ناتوان میسازد.
۲. تعمیق شکافهای اجتماعی
این احزاب با ترویج منطق قبیلهگرایی و تبعیض سیستماتیک، به
تعمیق شکافهای دروناجتماعی دامن میزنند. وفاداری به حزب به معیار اصلی توزیع
فرصتها و منابع تبدیل میشود و این امر، همبستگی ملی را تضعیف و جامعه را به گروههای
رقیب تجزیه میکند.
۳. بحران مشروعیت و افول گریزناپذیر
جامعهٔ کردستان، به ویژه نسل جوان تحصیلکرده، به تدریج از
پوکی گفتمانی و عملکردی این احزاب آگاه میشود. نمونه بارز آن کردستان عراق است که
نتیجه 35 سال حاکمیت ناسیونالیسم نوفئودالی عبارت است از: نارضایتی اکثریت مردم از این سیستم، افول مشارکت در مراسم نمایشی این احزاب و افزایش مهاجرت
جوانان.
نتیجهگیری
لومپنیسم سیاسی راست سنتی، به دلیل وابستگی به ساختارهای
پیشامدرن، اقتصاد رانتی و گفتمان عوامفریبانه، توانایی هدایت جامعه به سوی آیندهای
دموکراتیک و عادلانه را از دست داده است. نقد این پدیده، نه تنها یک ضرورت فکری،
که پیشنیازی برای گشایش افقهای جدید در مبارزهٔ کردی است. آیندهٔ کردستان، نه در
بازتولید الگوهای کهنه، که در جسارت نقد رادیکال گذشته و ساختن نهادهای جدیدی
نهفته است که بر پایهٔ خرد جمعی، عدالت اجتماعی و احترام به تکثر استوار باشند.
نظرات
ارسال یک نظر