کومەلە پس از کاک فواد: رهبری دن‌کیشوتی، دگماتیسم ایدئولوژیک و فرصت‌های از دست رفته

 

کومله پس از کاک فواد: رهبری دن‌کیشوتی، دگماتیسم ایدئولوژیک و فرصت‌های از دست رفته

 

                                                    نوشته: امین سحربین


 دانلود نسخه پی دی اف👈PDF


در سال‌های پرهیجان اولیه انقلاب ۱۳۵۷، کومله (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران) به یکی از قدرتمندترین نیروهای چپ کردستان تبدیل شد. رهبری کاریزماتیک و پراگماتیست کاک فواد مصطفی سلطانی، سازمان را به نماد سازماندهی توده‌ای، شوراهای دهقانی و اتحادیه‌های کارگری بدل کرد. کاک فواد جامعه کردستان را به خوبی می‌شناخت: جامعه‌ای روستایی، مذهبی و قبیله‌ای که نیاز به صبر، اتحاد و حفظ نیرو داشت. او بارها تأکید می‌کرد که از درگیری داخلی با دیگر نیروهای کرد پرهیز شود تا انرژی جنبش هدر نرود.

شهادت کاک فواد در شهریور ۱۳۵۸ خلأیی جبران‌ناپذیر ایجاد کرد. کنگره دوم کومله در فروردین ۱۳۶۰، به بهانه نقد «پوپولیسم» و «اکونومیسم»، راه را برای انحراف ایدئولوژیک باز کرد. این کنگره خط کاک فواد را «خلق‌گرایی مخدوش‌کننده استقلال پرولتاریا» خواند و سازمان را به مارکسیسم-لنینیسم خشک سوق داد. نتیجه، تشکیل حزب کمونیست ایران در شهریور ۱۳۶۲ بود؛ حزبی که بسیاری آن را کارتونی و دور از واقعیت‌های ایران و کردستان می‌دانند.

این رادیکالیسم ایدئولوژیک با بافت جامعه کردستان همخوانی نداشت. آرمان‌های کمونیستی کلاسیک در جامعه‌ای مذهبی و سنتی پایگاه واقعی نداشت. رهبری جدید، اسیر دگماهای وارداتی، فرهنگ محلی و نیازهای مردم را نادیده گرفت. به جای سازماندهی توده‌ای کاک فواد، استراتژی‌های غیررئالیستی تحمیل شد.

کومله با رویکردِ دن‌کیشوتی حزب دموکرات را بورژوایی و خود را پرولتری می نامید. در حالی که در کردستان بجای "بورژوازی" اقشار لومپن بورژوا و نوفئودال وجود داشت و خبری از بورژوا و پرولتر نبود. در نتیجه نه حزب دمکرات حزبی بورژوایی بود و نه کومه‌له حزبی پرولتری. در واقع حزب دمکرات نماینده اقشار لومپن بورژوا و نوفئودال بود و هنوز هم هست. کومله نیز سازمان جوانان رادیکال و روشنفکران، تحصیل کردگان و طبقه متوسط کردستان بود.

از میان اشتباهات استراتژیک کومه‌له دو مورد آن بسیار مهلک بودند. اولی «تشکیل حزب کمونست» و دومی استراتژی «حضور پێشمەرگه در هر جایی که رقیب هست». در نتیجه این اشتاهات بدون توجه به توازن قوا، بهترین نیروها را قربانی کرد:

  • بهار ۱۳۶۱، بازار هفتانه قره‌داغ مهاباد: رهبری برای نمایش قدرت ایدئولوژیک، رحیم قادری و سلیمان رحیمی را با نیروی محدود به منطقه تحت کنترل دموکرات فرستاد. آن‌ها به دام افتادند و توسط حزب دموکرات اعدام شدند.
  • ۱۳۶۰-۱۳۶۱، فاجعه تهران: رهبری برای فعالیت سراسری پرولتری، ده‌ها کادر ارزشمند – از جمله دکتر سعید یزدیان، امین رنجبر، برادران کاک فواد و دیگران – را به شهرها اعزام کرد، در حالی که کردستان امن‌تر بود. همه توسط رژیم اعدام شدند و رهبری شهدا را ترسنوک خواند.
  • تابستان ۱۳۶۲، بەردە سوور سردشت: برای گمرکی بی‌معنی (با وجود درآمد عراقی)، ۱۳ پێشمەرگه در منطقه پرخطر تحت کنترل دموکرات نگه داشته شدند. حزب دموکرات حمله کرد و پنج معلم صادق (حسین عبدالی، عزیز بایزیدی، قادر بوکانی، عبدالله شاهینی و عطا عراقی) را اعدام نمود.
  • آبان ۱۳۶۲، نووسوود هەورامان: رهبری با وجود هشدارها، ۵۰ پێشمەرگه را در برابر ۴۵۰ نیروی دموکرات قرار داد. حزب دموکرات ۱۳ نفر را کشت یا اعدام کرد.
  • بهمن ۱۳۶۳، جنگ انتقامِ هەورامان: به جنگ داخلی پنج‌ساله با حزب دمکرات منجر شد و بیش از ۸۰۰ کشته برجای گذاشت.
  • پاییز ۱۳۶۴، گردان ۲۲ اورمیه: برای حفظ حضور، گردان بدون پشتیبانی به منطقه دموکرات‌نشین فرستاده شد. حزب دموکرات ۲۸ نفر، از جمله زنان مبارز (منیره مدرسی، خدیجه احمدی، نسرین حسن‌خالی بعد از هتک حرمت و تجاوز) اعدام کرد.
  • اسفند ۱۳۶۶، گردان شوان بیاره: با وجود هشدار حمله رژیم، گردان نگه داشته شد و ۷۲ نیروی باتجربه قربانی شدند.

این اشتباهات تکراری، ناشی از اصرار ایدئولوژیک بر رقابت کور بود. تشکیل حزب کمونیست سازمان را از کردستان دور کرد، فعالیت سراسری شکست خورد و ریزش هواداران آغاز شد. عدم نوآوری و ماندن در دگماهای قدیمی، کومله را حاشیه‌ای کرد.

انشعابات پایان‌ناپذیر نتیجه نهایی بود که این سازمان را چندپاره کردند.

در مقابل، پ‌ک‌ک با تحول ایدئولوژیک (کنفدرالیسم دموکراتیک، فمینیسم، اکولوژی)، رهبری واحد و پراگماتیسم، به نیروی غالب کردهای ترکیه تبدیل شد. اگر کومله راه کاک فواد را ادامه می‌داد و به‌روز می‌شد، همچون پ‌ک‌ک می‌توانست حزب اول کردستان ایران شود.

این تاریخ تلخ درس می‌دهد: ایدئولوژی بدون رئالیسم ویرانی می‌آورد. نسل جدید نیاز به نوآوری، اتحاد و سازگاری دارد.

Don Quixote Fight Windmills High Quality Stock Vector (Royalty ...

دُن کیشوت  

در آن هنگام سی تا چهل آسیاب بادی در آن دشت دیدند و همین‌که چشم دن کیشوت به آن‌ها افتاد، به مهتر خود گفت: «بخت بهتر از آن‌چه خواست ماست کارها را روبراه می‌کند. تماشا کن سانچو، هم اینک در برابر ما سی دیو بی‌قواره قد علم کرده‌اند و من در نظر دارم با همة ایشان نبرد کنم و هرچند تن که باشند همه را به درک بفرستم. با غنیمتی که از آنان به چنگ خواهیم آورد کم‌کم غنی خواهیم شد، چه این خود جنگی برحق است و پاک کردن جهان از لوث وجود این دودمان کثیف در پیشگاه خداوند تعالی عبادتی عظیم محسوب خواهد شد

سانچو پانزا پرسید: «کدام دیو»؟

اربابش جواب داد: «همان‌ها که تو آن‌جا با بازوان بلندشان می‌بینی، چون در میان ایشان دیوانی هستند که طول بازوانشان تقریباً به دو فرسنگ می‌رسد».

سانچو در جواب گفت: «احتیاط کنید ارباب، آن‌چه ما از دور می‌بینیم دیوان نیستند بلکه آسیاب‌های بادی هستند و آن‌چه به نظر ما بازو می‌نماید پره‌های آسیاب است که چون از وزش باد به حرکت درآید سنگ آسیاب را نیز با خود می‌گرداند»

دن کیشوت گفت: «معلوم است که تو از ماجراهای پهلوانی سررشته نداری. من به تو می‌گویم این‌ها دیو هستند. اگر می‌ترسی کنار بکش و در آن دم که من یک‌تنه نبردی بی‌مانند و هراس‌انگیز با ایشان آغاز می‌کنم تو دعا بخوان.» و پس از ادای این سخنان بی‌توجه به نصایح مهترش سانچو، که بر سرش بانگ می‌زد: «ای امان! آن‌ها مسلماً آسیاب بادی‌اند نه دیو»، به مرکب خود «روسینانت» مهمیز می‌زند. دیو بودن آسیاب‌های بادی چنان بر لوح ضمیر دن کیشوت نقش بسته بود که نه تنها فریادهای مهترش سانچو را نمی‌شنید بلکه وقتی هم به نزدیک آسیاب‌های بادی رسید باز نتوانست به کُنه حقیقت پی ببرد. بالعکس، در حین تاختن هم چنان فریاد می‌زد که: «مگریزید، ای مخلوقات زشت فرومایه! اینک تنها یک پهلوان است که به شما حمله می‌کند!»

بر اثر اندک بادی که در آن لحظه وزید پره‌های آسیاب بادی به حرکت درآمدند و چون دن کیشوت چنین دید باز بانگ برآورد که: «شما اگر از بریارئوس دیو نیز بیشتر بازو تکان بدهید به کیفر شوخ‌چشمی خود خواهید رسید.» و پس از ادای این کلمات، خویشتن را از ته دل به دلبرش دولسینه می‌سپارد و از وی می‌طلبد تا در این مهلکه به دادش برسد. سپس، در پناه سپر خود با نیزة آماده به حمله، روسینانت را چهار نعل می‌تازاند و بر نخستین آسیاب بادی که در جلو او بود می‌تازد. لیکن در همان‌دم که پهلوان با یک ضربت محکم نیزه پرة آسیاب را سوراخ می‌کند، باد با چنان خشمی پره را می‌گرداند که نیزه تکه‌تکه می‌شود و اسب و اسب‌سوار را به دنبال خود از جا می‌کند و به حالی پریشان و نزار آن‌سوتر برخاک می‌غلتاند.

سانچو پانزا به سرعت تاخت یک خرسوار به کمک ارباب شتافت و چون به نزدیک او رسید دید که ضربت وارده و، بر اثر آن، سقوط چنان شدید بوده است که پهلوان نمی‌تواند تکان بخورد. سانچو بر او بانگ زد: «پناه بر خدا، ارباب، مگر من به حضرت‌عالی عرض نکردم مواظب رفتار خود باشید، و این‌ها چیزی به جز آسیاب‌های بادی نیستند، و آدم باید مختل باشد تا در این باره اشتباه کند»

دن کیشوت در جواب گفت: «آرام رفیق سانچو، آرام! رموز جنگ بیش از چیزهای دیگر به بخت و اقبال وابسته است. تا آن‌جا که عقل من می‌رسد و قاعدتاً هم باید عین واقع باشد آن فریستون حکیم که کتب و کتاب‌خانة مرا دزدیده است با من چندان خصومت شدید دارد که این دیوان را به صورت آسیاب‌های بادی درآورده است تا مرا از افتخار غلبه بر آنان محروم سازد، لیکن با تمام این جهات فن شیطانی او نمی‌تواند با تیزی شمشیر من برابری کند.»

سانچو گفت: «خدا کند که چنین باشد.» و آن گاه به ارباب خود که استخوان شانه‌اش تقریباً از جا دررفته بود کمک کرد تا دوباره بر روسینانت سوار شد.

ضرب‌المثل «جنگ دن‌کیشوت با آسیاب بادی» این ضرب‌المثل (یا «جنگ دن‌کیشوت با آسیاب‌های بادی») اشاره‌ای است به صحنه‌ای مشهور از رمان دن‌کیشوت اثر Miguel de Cervantes که در آن دن‌کیشوت، شوالیه‌پیشه و خیال‌پرداز، آسیاب‌های بادی را «دیو» تصور می‌کند و با آن‌ها وارد نبرد می‌شود.

معنی و کاربرد وقتی گفته می‌شود کسی «مثل دن‌کیشوت با آسیاب‌های بادی می‌جنگد» یعنی: با مشکلات خیالی یا دشمنان وجود نداشته می‌جنگد. هدفش نامعقول یا دست‌نیافتنی است. کاری می‌کند که بیهوده، غیرواقع‌بینانه یا فانتزی است. با چیزی مقابله می‌کند که نیازی به جنگیدن ندارد یا اساساً مشکل واقعی نیست.

چرا این صحنه معروف شده؟ دن‌کیشوت در اثر مطالعه افراطی کتاب‌های شوالیه‌ای، دچار نوعی توهم قهرمانی می‌شود. او آسیاب‌های بادی را دیوهایی تصور می‌کند که «بازوان»شان را با باد می‌چرخانند. با وجود هشدار همراهش، سانچو پانزا، به جنگ آن‌ها می‌رود و شکست می‌خورد. این لحظه نماد فاصله خیال از واقعیت است و از همان زمان تبدیل به ضرب‌المثلی جهانی شده.[i]

آیا شباهتی میان داستان دُن کیشوت و رهبران کومله دهه 1980 و پس از آن می بینید؟



[i] - آسیاب‌های بادی، فصل هشتم از رمان نویسنده: سروانتس برگردان: محمد قاضی

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر