روانشناسی بنیادگرایی، چرا بنیادگرا از اندیشه‌های تازه متنفر است؟



روانشناسی بنیادگرایی
چرا بنیادگرا از اندیشه‌های تازه متنفر است؟


نسخه پی دی اف را از اینجا دانلود کنید👈PDF


جهان بشری در روند پیشرفت و تکامل خود با مانعی جدی روبه‌رو است که بنیادگرایی نام گرفته است. بنیادگرایان بزرگ‌ترین ترمز رهایی از دنیای فقر، جهل، بردگی و عقب‌ماندگی به شمار می‌روند.

 خاورمیانه که گاهواره تمدن بوده، اکنون به بهشت بنیادگرایی تبدیل شده است. بنیادگرایان – چه در قدرت، چه در اپوزیسیون و چه خارج از این دو گروه – همگی نقش پاسبان ساختارهای پوسیده دنیای کهنه را ایفا می‌کنند.

تا زمانی که بنیادگرایی عرصه‌های فرهنگ، سیاست، اقتصاد و اجتماع را در انحصار خود داشته باشد، وداع با گذشته و بنیاد نهادن دنیایی انسانی‌تر، پیشرفته‌تر، آزادتر و برابرتر در حد رؤیایی تعبیرناشدنی باقی خواهد ماند.

مهم‌ترین جولانگاه بنیادگرایان، عرصه فرهنگ جامعه است. اگر در این میدان شکست بخورند، زدودن آن‌ها از اقتصاد، اجتماع و سیاست بسیار آسان‌تر خواهد شد.

پیش‌شرط موفقیت در هر مبارزه‌ای، شناسایی دقیق ماهیت رقیب و نقاط قدرت و ضعف او است. این نوشتار تنها در حد باز کردن صورت مسئله است. امیدوارم اهل اندیشه و خرد آن را به شیوه‌های گوناگون گسترش دهند تا از دل آن، نظریه‌هایی برای شکست بنیادگرایی زاده شود و وارد عرصه عمل گردد؛ زیرا بدون تئوری انقلابی، عمل انقلابی محکوم به شکست است.

یادگیری یک فرایند است که در آن، اطلاعات و داده‌ها (data) وارد مغز می‌شوند. این داده‌ها یا مستقیماً تصویر هستند یا با استفاده از مکانیسم‌هایی همچون قانون تداعی معانی، پردازش (processing) می‌شوند و به یک تصویر ذهنی تبدیل می‌گردند. در ادامه، مفهوم ذهنی کامل شکل می‌گیرد.

این فرایند شناختی (cognitive process) در خصوص مفاهیم و موضوعات نوین زندگی، برای کسی که بنیادگرا باشد، در حد محالات است.

در اینجا، دو علت اصلی که منشأ این ناتوانی هستند را بررسی می‌کنیم:

الف- محدودیت و ممنوعیت یادگیری فراتر از چارچوب‌های اعلام‌شده

برای چنین انسانی، خواندن و یادگیری خارج از متون و اصول اعلام‌شده مذهب یا ایدئولوژی‌اش ممنوع است. اگر مطلبی خارج از منظومه فکری‌اش را مطالعه کند، نه با دید معرفتی (شناختی)، بلکه با دید ایدئولوژیکی مطالعه می‌کند تا به هر شیوه‌ای آن را رد و باطل سازد.

حتی اگر لازم باشد، به انواع روش‌های سفسطه – مانند معنا کردن نادرست، تفسیر خلاف واقع متن، تخریب یا متهم کردن شخص گوینده یا نویسنده مطلب – متوسل می‌شود.

کسی که مطالب نو را مطالعه نمی‌کند، از نظر ذهنی برای همیشه در همان زمانی خواهد زیست که برایش سرچشمه معرفت شده است.

به همین دلیل است که وقتی در خصوص علم فیزیک صحبت می‌شود، یک به‌اصطلاح عالم بزرگ سلفی این‌گونه پاسخ می‌دهد: «این اجماع امت رویش هست. شیخ اسلام ابن فلان هم چنین گفته است».

در حالی که بحث در مورد علم خالص (pure science) است که هیچ ارتباطی با دانش فقهی ندارد؛ اما او از چارچوب «ابن»ها خارج نشده است. به همین دلیل، تصویرهای ذهنی‌اش در همان‌جا گیر کرده و توان خارج شدن ندارند.

زمانی که در مورد مفاهیم جدید زندگی بحث می‌کنی، او فقط از زاویه متون کهنه معانی را درک می‌کند. مثلاً وقتی از آزادی سخن به میان می‌آید، فکر می‌کند که در خصوص آزاد کردن برده صحبت می‌کنی (مثل کفاره یک گناه یا زکات؛ زیرا طبق شرع، از هر چهل برده یکی به‌عنوان زکات آزاد می‌شود، مانند گوسفند، گاو و...).

زمانی هم که از دموکراسی یا حقوق بشر صحبت می‌کنی، چون این مفاهیم را در متونی که به آن اعتقاد بی‌چون‌وچرا دارد نشنیده است، می‌گوید: «این‌ها چون در متون و گفته‌های علمای سلف نیامده است، بدعت است و هر بدعتی ضلالت (گمراهی) است و هر ضلالتی در آتش است»

ب- ناتوانی ساختاری در به تصویر کشیدن مفاهیم نو

نوعی ناتوانی ساختاری در مغز انسان بنیادگرا وجود دارد که توانایی به تصویر کشیدن مفاهیم نو را ندارد.

احتمالاً آن بخش از مغز که وظیفه پردازش و تصویرسازی ذهنی را بر عهده دارد، به علت استفاده نکردن طولانی‌مدت، ضعیف شده یا کلاً از کار افتاده است و دیگر این شخص توانایی تصویرسازی جدید را از دست داده باشد؛ مانند یک نابینای مادرزاد.

شاید به همین دلیل است که می‌بینیم یک کشیش یا یک روحانی بنیادگرا در هشتادسالگی همان‌طور می‌اندیشد که در هجده‌سالگی اندیشیده است. این ناتوانی در روزآمد شدن (update) مختص بنیادگرایان مذهبی نیست. به‌طور کلی، این مسئله در مورد تمامی کسانی که زندگی ذهنی خود را به چارچوب یک ایدئولوژی محدود و محصور کرده باشند، صدق می‌کند.

این ایدئولوژی ممکن است بنیادگرایی یهودی، مسلمان یا مسیحی باشد یا از نوع احزاب ایدئولوژیکی مانند نژادپرست‌های نازی یا صهیونیسم یا پانتورکیسم اردوغانی باشد.

به همین دلیل است که چنین انسان‌هایی، صرف‌نظر از نوع ایدئولوژی‌شان، توانایی درک و فهم مفاهیم نوین انسانی را از دست داده و نمی‌توانند جوری دیگر ببینند.

سهراب سپهری می‌گوید: «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید»؛ اما مشکل این است که این‌گونه انسان‌ها ناتوان از شستن چشم‌هایشان و جور دیگر «دیدن» هستند.

 بنیادگرایی نه تنها یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه یک اختلال شناختی-عاطفی است که با ذهن‌آگاهی و بازسازی شناختی قابل درمان است.


توضیح واژگان:

  • بنیادگرا (Fundamentalist): به معنای محور قرار دادن مفاهیم حداکثری دین یا یک ایدئولوژی در تمامی شئون اندیشه و سبک زندگی. بنیادگرایی پدیده‌ای تاریخی است که ویژگی بارز آن مقاومت بر سر اصول در قلب فرهنگ است، حتی اگر فرهنگ ظاهراً تحت تأثیر دین پیروان آن باشد. این اصطلاح می‌تواند به باور شخصی نیز اطلاق شود که فهم خود از متون دین را، علی‌رغم هر ادعای متناقضی، بدون اشتباه و همواره درست می‌داند. در اندیشه‌ی بنیادگرایی، خطر تحمیل تفکر خود (چه دینی و چه غیردینی) به دیگران وجود دارد. (برگرفته از ویکی‌ پدیا)
  • تداعی‌گرایی (Associationism): دسته‌ای از نظریه‌های روان‌شناختی که در آن فرایند یادگیری به عناصر وابسته به یکدیگر تبدیل می‌شود. کردارها یا اندیشه‌ها فقط به این دلیل در ذهن یا رفتار ما متجلی می‌شوند که در تجربه‌های پیشین با یکدیگر پیوند یافته‌اند. روش بررسی افراد در قالب تداعی‌گرایی تحلیلی است، به این معنا که یادگیری به اجزاء تشکیل‌دهنده‌اش تبدیل می‌شود.
  • روان‌شناسی شناختی (Cognitive Psychology): این دیدگاه انسان را موجودی پردازش‌کننده‌ی اطلاعات و حل‌کننده‌ی مسئله می‌داند. هدف آن تبیین رفتار از طریق مطالعه شیوه‌هایی است که شخص به اطلاعات موجود توجه می‌کند، آن‌ها را تفسیر می‌کند و به کار می‌برد.

 



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر