عقده پ.ک.ک در میان احزاب سنتی کُرد

 

 



 

عقده پ.ک.ک در میان احزاب سنتی کُرد

 

                                                               زاگرس- 2025


نسخه پی دی اف را از اینجا دانلود کنید👈PDF

 

                                                        


با نگاهی اجمالی به کانال‌های تلویزیونی، وب‌سایت‌ها، صفحات فیس‌بوک و اینستاگرام جریانات ملی‌گرای سنتی کرد، تضاد هیستریک[1] آن‌ها با جنبش آپوئیستی کاملاً آشکار می‌شود. این دشمنی از کجا نشأت گرفته است؟

جنبش ملی‌گرای کردستان بیش از یک قرن تاریخ کم‌فراز و پُرفرود را پشت سر گذاشته است. در این دوره، بیشتر جریانات سیاسی کردی با تفاوت‌های اندک، ساختاری مشابه داشته‌اند: رهبری فئودالی، عشیره‌ای و در دهه‌های اخیر احزابی با جامه‌ای مدرن اما با هژمونی جهان‌بینی راست سنتی.[2]

این جریانات همواره از ضعف‌های اساسی رنج برده‌اند؛ از جمله گرفتار ماندن در ساختارهای ملی‌گرایی ابتدایی، ناتوانی در به‌روز شدن، نبود راهبرد و پروژه مناسب زمان، نازایی فکری در مواجهه با وضعیت موجود و فقدان تئوری و راهکارهای مؤثر برای بنیان نهادن جامعه‌ای انسانی‌تر.

آن‌ها تا زمستان ۱۹۹۹ با رؤیاهای خود خوش بودند، اما پس از دستگیری عبدالله اوجالان و برپایی جنبشی عظیم توده‌ای در حمایت از او، چُرتشان پاره شد. در ادامه، رواج اندیشه‌های او در میان روشنفکران و اقشار رادیکال جامعه وضعیت را برایشان به‌کلی ناامیدکننده کرد. هراسشان زمانی به اوج رسید که جوانان بسیاری از مناطق نفوذ سنتی‌شان به پ.ک.ک پیوستند؛ مناطقی که آن‌ها حیاط خلوت خود می‌پنداشتند. برایشان قابل پذیرش نبود که جریانی که تا آن وقت تنها به‌عنوان یک حزب چپ کردی ترکیه شناخته می‌شد، در حوزه وسیعی از کشورهای دیگر، از جمله نواحی تحت نفوذ آن‌ها، عضوگیری کند. بدین‌ترتیب «عقده پ.ک.ک» در احزاب سنتی کرد شکل گرفت.[3]

آن‌ها هدف اولیه خود یعنی رهایی ملی را فراموش کردند و به هدف ثانویه (نفوذ و اقتدار حزب خود) چسبیدند و به مصداق ضرب‌المثل زیر استراتژی جدید خود را تعیین نمودند:

«دیگی که برای من نجوشد، کله سگ در آن بجوشد»

مبارزه‌شان که پیش‌تر در مقابل حکومت‌ها یا علیه یکدیگر بود، اینک تحت‌الشعاع مبارزه با پ.ک.ک قرار گرفت.

راهبرد مبارزه علیه پ.ک.ک را نه بر اساس روش ایجابی، بلکه بر مبنای رویکرد سلبی تعیین کردند. در روش ایجابی، رقابت در زمینه‌های مثبت پیش برده می‌شود؛ مانند خودانتقادی، شناخت راه‌های مؤثرتر مبارزه، یافتن پروژه‌های جدید، پرورش اعضا، ترویج آگاهی و رشد سیاسی و… که باعث شکوفایی و رشد همه‌جانبه حزب می‌گردد و در نهایت به هژمونی بر رقیب نیز می‌انجامد.

آن‌ها خود را ناتوان از مبارزه در چنین میدانی یافتند؛ زیرا طرف مقابل (پ.ک.ک) نشان داده بود که جریانی بالنده است و از پتانسیل بالایی در به‌روز شدن و نوآوری برخوردار است. در نتیجه راه آسان‌تر را برگزیدند:«مبارزه سلبی برای کیش‌ومات کردن رقیب تازه‌به‌دوران‌رسیده»

راهی آسان که نیاز چندانی به دانش سیاسی و تئوریک نداشت؛ راهبرد سفسطه بود. این روش از هزاران سال پیش مورد استفاده بوده و هر کس در هر سطحی از دانش می‌تواند از آن بهره گیرد.

استراتژی سفسطه شامل ۱۷ راهکار است که مهم‌ترین آن «تخریب و سیاه‌نمایی» طرف مقابل است. در این رویکرد به جای نقد سخن یا رفتار طرف مقابل، شخصیت او مورد حمله و تخطئه قرار می‌گیرد و پندار نیک، کردار نیک و گفتار نیک تعیین‌کننده بازی نیستند؛ بلکه توانایی در عوام‌فریبی و القای مصداق‌های خلاف این صفات به طرف مقابل است که نتیجه را تعیین می‌کند. عقلانیت حاکم بر این دیدگاه چنین است:

تو زشت هستی؛ در نتیجه من زیبا هستم. تو سیاه هستی؛ در نتیجه من سفید هستم. تو عاری از اخلاق هستی؛ در نتیجه من اخلاق‌مدار هستم. تو تروریست هستی؛ در نتیجه من پیامبر صلح هستم. تو خشونت‌طلب هستی؛ در نتیجه من اهل تساهل و تسامحم. تو دیکتاتور هستی؛ در نتیجه من دموکراتم.

چنین منطقی اثبات حقانیت خود را در منفی نشان دادن طرف مقابل می‌جوید.

آن‌ها در این استراتژی حتی زحمت شناسایی نقاط ضعف واقعی طرف را به خود ندادند؛ یک‌راست به سراغ خوراک آماده دستگاه‌های تبلیغاتی و امنیتی ترکیه رفتند و آنچه ترکیه سال‌ها صرف تهیه آن کرده بود را به عاریت گرفتند و به کار بستند. از جمله این تبلیغات موارد زیر بود(پ.ک.ک تروریست است. اعضای آن تعهد اخلاق جنسی ندارند تا حدی که در کوه‌های قندیل انبوهی از کاندوم و قرص ضدبارداری پیدا شده است. مواد مخدر را ترانزیت می‌کنند. دیکتاتوری حزبی حکم‌فرماست. استالینیست هستند. وابسته به دولت ایران‌اند. تمایلات شیعی دارند. کودکان را می‌دزدند و به گریلا تبدیل می‌کنند و...)  اگر سری به نشریات، سایت‌ها و صفحات فیس‌بوکی آن‌ها بزنید، به وفور این خوراک بیات‌شده ترکیه را خواهید دید که همچنان نشخوار می‌کنند.

روان‌شناسی جریان راست سنتی کردایتی (آدم انگی)

روان‌شناسی جریان «راست سنتی کردایتی» با نظریه «آدم انگی» قابل توصیف است.[4]

مطابق این نظریه ویژگی‌های آدم انگی به شرح زیر است:

۱آدم انگی کسی است که بدون «انگ‌زدن» یا «مارک‌گذاری» بر آدم‌ها قادر به فهم آن‌ها نیست. به همین دلیل به‌محض خواندن یک نوشته یا شنیدن یک سخن، بر نویسنده یا گوینده «انگ» می‌زند.

۲آدم انگی در نقد یک شخص، او را مستقل و زنده نمی‌بیند؛ لذا مکتب، ایدئولوژی یا تعلق اجتماعی او را می‌کوبد یا ستایش می‌کند.

۳دنیای آدم انگی دنیای «خودی/غیرخودی» است. به نظر او هر انسانی یا خودی است یا غیرخودی، منحرف و گمراه.

۴آدم انگی یک «مؤمن» است، اما نه صرفاً به معنای مذهبی؛ یعنی او «فکر نمی‌کند» بلکه «ایمان می‌آورد». ایمان آوردن نقطه مقابل اندیشیدن است، زیرا اندیشیدن ممکن است ما را به نتیجه‌ای خلاف ایمانمان بکشاند و در آن صورت دیگر مؤمن نخواهیم بود.

۵آدم انگی ناتوان از تفکر مستقل، جست‌وجو و کشف راه‌ها و فکرهای تازه است. به همین دلیل با یافتن «نشانه»‌های مشخص در دیگران به آن‌ها انگ می‌زند و به جای مواجهه در میدان اندیشه، گفتگو و نقد، با چند فحش یا تعریف تکلیفشان را مشخص می‌کند.

۶آدم انگی جز در دایره منافع کوچک و محلی خود نمی‌تواند بیندیشد و عمل کند؛ در نتیجه برای رسیدن به منافع خود یا کسانی که مأمورش کرده‌اند، راه تحریف و دروغ در پیش می‌گیرد.

7دنیای آدم انگی مثل افسانه‌هاست. در افسانه هیچ «آدم مشخصی» وجود ندارد؛ همه تیپ‌ها و الگوهایی هستند که به نمایندگی از مجموعه‌های بزرگ‌تر اجتماعی ایفای نقش می‌کنند. اما دنیای آدم مدرن شبیه رمان است: همه شخصیت‌ها هویت‌های جداگانه و مستقل دارند بدون اینکه در گروهی حل شده باشند.

روش‌های فعالیت و مبارزه آدم انگی، استعمال ملغمه‌ای از انواع مغالطه و سفسطه است؛ از جمله: نقد گوینده به جای گفته، به بی‌راهه کشاندن بحث، کلی‌گویی، تقلیل‌گرایی، تعمیم ناروا، ابهام مرجع ضمیر، دوپهلوگویی، ایجاد شبهه، جوسازی، مهملات، مبهمات، تخریب و تخطئه گوینده، توهین، توهم، تحریف، تناقض، شایعه، افترا، بهتان، بزرگ‌نمایی، کوچک‌نمایی، رجزخوانی و… در میان همه این‌ها، اصل «تخریب و تخطئه طرف مقابل» بیشترین کاربرد را دارد؛ زیرا آسان‌ترین واحد این رشته است، نیازمند هوش و ذکاوت زیادی نیست و برای تحمیق توده‌های ناآگاه بسیار مؤثر است. راحت‌ترین راه این است که بگویند: فلانی «جاش» است.

فقر تئوریک و فلسفی جریان راست سنتی کردایتی

طی یک قرن گذشته، رهبران جریان راست سنتی کردایتی (از شیوخ بی‌سواد و رؤسای قبایل پیشین تا رهبران دارای مدرک دکترای امروزی) هیچ نوآوری فکری و شناختی نداشته‌اند. در این حوزه‌ها حتی از آفرینش یک شعار پویا یا یک متد مبارزاتی اجتماعی ناتوان مانده‌اند. جریان راست سنتی کردایتی برای جبران این فقر جانکاه به خرمن آماده دیگران روی آورده است.

شش مورد از خرمن‌خواری جریان راست سنتی کردایتی

الف. مصادره جمعیت احیای کرد (کومله ژ.کاف)

ب. کپی-پیست عناوین حزبی، مدیریتی، حکومتی و نمادهای ملی جمهوری خودمختار آذربایجان

 ج. کپی-پیست فدرالیسم

 د. کپی-پیست ادبیات جدید مبارزاتی «باشور، باکور، روژئاوا، روژهلات» منهای بخش دوم آن «یک ولات، یک خه‌بات»

ه. مصادره شعار «زن، زندگی، آزادی

و. موج‌سواری بر مراسم «نوروز ملی کردستان»[5]

برای اطلاع بیشتر درباره این پدیده، کتاب «آسیب‌شناسی کردستان ایران» را از این لینک دانلود کنیدhttps://asoroj.blogspot.com/2025/04/blog-post.html

 

خلاقیت احزاب راست سنتی کردایتی در بازسازی فرهنگ فئودالی

«هرکسی کو دور ماند از اصل خویش /// بازجوید روزگار وصل خویش»[6]

خوانین و فئودال‌های کردستان در دوره عشایری و فئودالیته، بیشتر رقبا و خانواده‌های تحت فرمانروایی خود را ملقب به عنوانی زشت و تحقیرآمیز می‌کردند. این متد در تداوم اقتدار ارباب کاربرد داشت؛ زیرا بدین وسیله جایگاه رقبا تضعیف و رعایا با به دوش کشیدن چنین عنوان‌هایی خود را حقیرتر از آن می‌دیدند که وسوسه عصیان علیه ارباب را در سر بپرورانند. این فرهنگ در میان رعایا نهادینه شده بود.

نام بسیاری از حیوانات از جمله روباه، سگ، گرگ، گوسفند، خر، سوسک، کرم، مار و عقرب به شکل پیشوند یا پسوند ضمیمه عنوان رعایا می‌شد. این القاب به نسل‌های بعدی نیز انتقال می‌یافت. بازمانده آن را هنوز در عنوان برخی خانواده‌ها و حتی شناسنامه‌ها می‌بینیم؛ مانند چاوشی، سورنازن، مرغی، پیرزن، چرخ‌زن و

در دهه ۱۹۸۰ فعالیت جریانات سیاسی کردستان به اوج رسیده بود. در این دوره جریان راست سنتی کردایتی برای از میان بردن رقبا متوسل به تخریب و تخطئه غیرخودی‌ها شد. الحق در این میدان بسیار مبتکر و خلاق بودند.

در این رویکرد:

  • پیروان کنگره چهار حزب دمکرات – گروه هفت‌نفره را «جاش» (به معنی کره‌خر و در اصطلاح مزدور بیگانه) و ماموستا هیمن، شاعر ملی کرد، را «پیره‌جاش» و «جاش ملی» نامیدند.
  • انشعابیان دمکرات – رهبری انقلابی را «لادر» (خوارج) و «جاش مجاهد» و ماموستا شیخ عزالدین حسینی را کمونیست و ساواکی خواندند.
  • به کومله القاب آنارشیست، پل‌پوتی[7] و دن‌کیشوتی[8] ضمیمه کردند.
  • سازمان خبات ملی و اسلامی کردستان را «خفت» و سازمان رزمندگان راه کارگر را «خزندگان» نامیدند.

این القاب ادبیات کردی را غنای خاصی بخشیده است. اگر آرشیو برنامه‌های رادیویی راست سنتی کردایتی، نشریات و خاطرات آن دوره را مرور کنیم و همه القابی را که علیه دگراندیشان ابداع و به کار برده‌اند گردآوری کنیم، فهرستی طولانی و جالب به دست خواهد آمد. کاش یکی از خوانندگان یا دانشجویان تاریخ دست به قلم ببرد و مقاله‌ای در این باره بنویسد.

زبان حال همیشگی جریان راست سنتی کردایتی چنین است: «دیگی که واسه من نجوشه، سر سگ توش بجوشه»

خودآگاهی، سکولاریسم، روشنگری، نواندیشی، آزادی، برابری، دموکراسی و مردم‌سالاری – که حاصل جنبش‌های مدنی‌اند – می‌توانند رؤیای سلطه‌گری را نقش بر آب کنند.

نهایت رؤیای جریانات و احزابی که تحت عنوان ملی‌گرای کردستان فعالیت می‌کنند این است که به جای فارس‌ها، عرب‌ها و ترک‌ها، خود بر گرده کردهای منطقه‌شان سوار شوند.

این آقایان وارث رؤیاهای امیرنشین‌های محلی کردها در دوره امپراتوری‌های عثمانی و ایران، ارباب‌ها، رؤسای عشایر و شیوخ محلی گذشته‌اند و این میراث فکری و فرهنگی را با روکشی از مدرنیسم آراسته‌اند.

آن‌ها با نظام‌های ستمگر قدرت‌های حاکم بر کردستان دشمنی ساختاری ندارند؛ فقط رقیب این دولت‌ها هستند در مسئله سلطه و ستمگری بر مردم کرد.

به عبارتی دقیق‌تر، هدفشان رفع ستمگری نیست؛ بلکه تغییر ستمگر و ارباب از غیرکُرد به کُرد است (کپی سیستم کردایتی کردستان عراق به بخش سنی‌نشین کردستان ایران).

خشونت افسارگسیخته؛ رویکردی مسبوق به سابقه راست سنتی کردایتی

رویکرد جریان راست سنتی کردایتی در به انحراف کشاندن جنبش‌های مدنی و مترقی کردستان مسبوق به سابقه است. از جمله در زمستان ۱۳۷۷ (۱۹۹۹ م) به دنبال دستگیری عبدالله اوجالان از سوی عوامل اسرائیل و ناتو و استرداد وی به ترکیه، جنبشی عظیم شهرهای مختلف کردستان ایران را فراگرفت.

دولت مرکزی ایران که لبه تیز این جنبش را علیه ترکیه، ناتو و اسرائیل می‌دید، با آن در تساهل و تسامح بود. حتی در تهران و سنندج اجازه برگزاری تجمعات مسالمت‌آمیز داده شد.[9] دولت خاتمی نسبت به تجمعات بدون خشونت سایر شهرهای کردستان – که بدون مجوز قانونی برگزار شده بودند – عکس‌العمل خشونت‌باری نشان نداد. ادامه این جنبش باعث تقویت روزافزون جریان چپ، مدرن و عدالت‌خواه می‌شد؛ امری که به هیچ وجه برای راست سنتی کردستان قابل تحمل نبود. از این رو انحراف آن را در دستور کار قرار دادند.

در راستای این سیاست، عوامل راست سنتی کردستان روز سوم اسفند ۱۳۷۷ تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم سنندج را به سوی خشونتی افسارگسیخته سوق دادند. در نتیجه نیروهای ضدشورش این حرکت را به شکلی بسیار خونین سرکوب کردند. جریان راست سنتی کردایتی با این رویکرد پایان جنبش سرتاسری کردستان ایران را رقم زد. در آن زمان تلویزیون کردی مد تی‌وی (MED TV)[10] به شیوه‌ای شفاف خبر چگونگی انحراف، خشونت و سرکوب تظاهرات را پخش کرد.

آقایان کردایتی فرصت را غنیمت شمردند و با کمال وقاحت تبلیغات وسیعی علیه گردانندگان آن به راه انداختند و اعلام کردند که این تلویزیون به جای مأموران ضدشورش، تظاهرکنندگان را محکوم و آشوب‌طلب نامیده است. در حقیقت این تلویزیون اعلام کرده بود که عده‌ای آشوب‌طلب به میان تظاهرکنندگان نفوذ کرده و آن‌ها را به سوی خشونت کشانده‌اند.

در نتیجه تحقیق میدانی نگارنده این سطور کاشف به عمل آمد که خبر تلویزیون حقیقت داشته است. آن عده‌ای که تظاهرات را به خشونت کشانده بودند از اعضا و هواداران جریان راست سنتی کردایتی بودند. عموم افراد این گروه خشونت‌گرا پس از آنکه تظاهرات را به خشونت کشیدند، از مهلکه گریختند و جوانان و مردم دیگر را برای سرکوب و سلاخی تنها گذاشتند. خواننده گرامی اکنون پیدا کنید پرتقال‌فروش را.[11]

افغانستانی کوچک در غرب ایران؛ رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کردی

حیاتی‌ترین نیاز هر ملتی حفظ میهن و سرزمین مادری است. تاریخ سده اخیر نشان می‌دهد ملت‌ها می‌توانند بدون دولت مستقل ادامه حیات دهند، اما بدون خاک و میهن طی دو تا سه نسل (۵۰ تا ۷۵ سال) محکوم به زوال‌اند. تجربه آشوری‌ها، لازها و چرکس‌ها در ترکیه کنونی این حقیقت را تأیید می‌کند.

برخلاف تبلیغات ناسیونالیست‌های کرد، تشکیل «دولت کردی» نیاز اصلی کردها نیست. نیاز سرنوشت‌ساز کردها حفظ سرزمین مادری است؛ از دورافتاده‌ترین روستای کردنشین ماکو تا آخرین روستای استان ایلام.

احزاب ناسیونالیستی کرد با ظاهری مدرن ادامه‌دهنده ساختارهای کهن محلی‌اند و تفاوت «میهن» (سرزمین مادری) و «استقلال» (دولت‌ملت جداگانه) را درک نکرده‌اند.[12]

آن‌ها از درک تفاوت این دو مقوله ناتوانند و عموماً «کسب استقلال» را مساوی «حفظ میهن» می‌دانند؛ حتی اگر کسب استقلال به قیمت از دست رفتن ابدی اکثریت مناطق کردنشین تمام شود. آقایان یک گام به پیش به قیمت پنج گام به پس را پیشرفت تفسیر می‌کنند.

ناسیونالیست‌های کرد با این کوته‌فکری در درک تفاوت «میهن» و «استقلال»، مهم‌ترین خطر بالقوه از دست دادن میهن کردستان (نیشتمان) هستند.

میهن کردی به‌ویژه در مناطق دو ملیتی مانند آذربایجان غربی در معرض اشغالگری پان‌ترکیسم باکو و آنکارا قرار دارد. اخراج ارمنی‌ها از قره‌باغ در ۲۰۲۳ هشداری جدی است. استقلال‌طلبی کردها می‌تواند به اشغال کردستان و آوارگی کردها منجر شود.[13]

بهترین راه حفظ میهن کردی اتحاد استراتژیک با ایرانیان، به‌ویژه فارس‌هاست. این اتحاد – شامل همه ایرانیان پایبند به تمامیت ارضی ایران – تضمین بقای کردها در میهنشان را فراهم می‌کند. حفظ کردستان ایران در راستای منافع تهران نیز هست، زیرا زاگرس عمق استراتژیک ایران در غرب است.

استقلال مورد نظر الیگارشی کردایتی در بهترین حالت در ۲۰٪ مناطق کردنشین ایران امکان‌پذیر است. حداقل بهای این استقلال بذل و بخشش ۸۰٪ باقیمانده سرزمین مادری کردها است.

در این صورت در بخشی کوچک از غرب ایران سیستمی ارتجاعی و مافیایی شبیه افغانستان محصور در خشکی تولد خواهد یافت؛ سیستمی محروم از زیرساخت‌های اقتصادی (گاز، برق، سوخت‌های فسیلی و کارخانه) که مردمانش همچون افغانستانی‌های امروز برای امرار معاش به صورت قاچاقی به ایران مهاجرت می‌کنند تا در کوره‌پزخانه‌ها، مرغداری‌ها، معادن و… با نصف دستمزد به خدمت گمارده شوند.

در سال ۲۰۱۷ مافیای کردایتی در قمار استقلال، برای سلطه بر نیمی از خاک کردستان عراق، نیم دیگر آن را به اعراب واگذار کرد. اما در ایران همین مافیا به بهای سلطه ارتجاعی خویش بر ۲۰٪ سرزمین مادری حاضر است ۸۰٪ باقیمانده را ببازد.

اتحاد مردم کردستان ایران با سایر ایرانیان سه نتیجه بسیار مهم به دنبال دارد۱خنثی کردن طرح‌های پان‌ترک‌های باکو و آنکارا در جهت اخراج کردها از سرزمین مادری۲ناکام گذاشتن رویای الیگارشی کردایتی برای سلطه ارتجاعی و مافیایی بر کردستان۳بهره‌مندی کردها از مزایای شهروندی ایرانی وسیع، با زیرساخت‌های اقتصادی نسبتاً پیشرفته، دومین منبع گاز و سومین منبع نفت جهان، یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب، همزیستی با مردمانی با ریشه‌های تاریخی، نژادی، زبانی و فرهنگی مشترک و رویاهای همسان در جهت ایجاد میهنی آباد، آزاد و برپایی عدالت اجتماعی.

اتحادیه ملی کردستان؛ رؤیایی نازا

اگر اتحادیه ملی را به اتحاد احزاب و جریانات سیاسی کردستان تعبیر کنیم، باید بپذیریم که چنین اتحادی هرگز تحقق نخواهد یافت.

این اتحاد هیچ زمینه عینی در میان احزاب و جریانات سیاسی کردستان ندارد و دورنمای ایجاد بسترهای اقتصادی، اجتماعی، طبقاتی و سیاسی آن همچنان تیره و تار است.

به همین دلیل همه تلاش‌های انجام‌شده در این خصوص – از جمله تشکیل کنگره ملی کردستان[14] – بی‌حاصل مانده است.

احزاب و جریانات سیاسی کردستان برآیند نیازها و منافع اقشار و طبقات متفاوت و متضاد کردستان‌اند. احزاب راست سنتی که محافظ منافع طبقه فرادست و غیرمولد کردستان هستند، نمی‌توانند منافع حزبی، خانوادگی و طبقاتی خود را در اتحاد با نیروهای چپ، مترقی و اکثریت ساکنان کردستان قربانی کنند.

منافع این‌ها در اتحاد با دولت‌های منطقه تأمین می‌شود، نه در اتحاد با جریان چپ و مدرن. تاریخ ۷۰ ساله مافیای کردایتی کردستان عراق (به‌ویژه خاندان بارزانی و زیرمجموعه‌هایش) نشان می‌دهد که جریان راست سنتی کردایتی دشمن اشغالگران نیست؛ فقط رقیب آن‌هاست در سلطه، سروری، استثمار و غارت ملت کرد.

این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که وحدت ملی بین دو جریان متضاد «راست سنتی» و «چپ مدرن و ترقی‌خواه» هرگز بیش از رؤیایی نازا نبوده است؛ مگر آنکه نیروهای چپ و مترقی با آرمان‌های خود وداع کنند و به زیر بیرق جریان راست سنتی بروند؛ مانند کمونیست‌های کردستان عراق (شیوعی) که بیش از چهل سال است در نقش دُم خاندان بارزانی ایفای وظیفه می‌کنند و از پس‌مانده خوراک دیوان‌خانه کردایتی ارتزاق می‌نمایند (صد قدم به عقب، صفر قدم به جلو).

الیگارشی کردایتی

الیگارشی حکومت بد یک گروه کوچک است. در حکومت الیگارشیک، حاکمان فاسد جامعه را به سوی فساد و تباهی سوق می‌دهند.[15]

ارسطو الیگارشی را به‌مثابه حکومتی فاسد بررسی می‌کند و آن را آریستوکراسی (اشراف‌سالاری و نخبه‌سالاری) فاسدشده می‌نامد.

در همه اشکال الیگارشی، رهبران و مقامات دولتی به دزدی و سرقت از منابع عمومی می‌پردازند.[16] هر الیگارشی بر مبنای یک یا چند پایه زیر شکل می‌گیرد: خاندانی، عشیره‌ای، قبیله‌ای، موروثی، حزبی، دینی، اشرافی، زمین‌داری، نظامی و مالی.[17] حکومت کردستان عراق ویژگی‌های همه این الیگارشی‌ها را داراست.

نظام اقتصادی حکومت کردستان عراق مبتنی بر هیچ‌یک از مدل‌های شناخته‌شده سرمایه‌داری یا سوسیالیستی نیست. در این خطه حاکمیت در دست الیگارش‌های کردایتی است.

الیگارشی کردایتی هم‌زمان دشمن عدالت اجتماعی و سرمایه‌داری مولد، ملی و مترقی است. این سیستم در جهل و تاریکی توان زیستن دارد و در جامعه روشنفکر، مترقی و آگاه محکوم به زوال است. از این رو زیستگاه خاص خود را شکل داده و جامعه را به قهقرا برده است.

رشد غول‌آسای انواع اسلام سیاسی اخوانی، سلفی، تکفیری و جهادی تحت حاکمیت آقایان کردایتی به هیچ وجه تصادفی نیست؛ زیرا این جریان‌ها در جامعه بذر کینه‌توزی، خشونت، زن‌ستیزی، دگراندیش‌کشی و شیعه‌کشی می‌کارند که در نتیجه آن فرهنگ و ایده‌های آزاداندیشی، حقوق بشری، حقوق شهروندی، برابری زن و مرد، عدالت اجتماعی، رشد علمی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی به محاق فراموشی سپرده می‌شوند.

حکام کردستان عراق با دستیاری این جریان‌های واپس‌گرا روح بردگی و رعیتی را در کالبد اجتماع دمیده‌اند. در نتیجه زمینه‌های فکری و فرهنگی بنیان‌گذاری بهشت الیگارش‌ها به قیمت جهنمی کردن زندگی ۹۵٪ آحاد جامعه فراهم شده است.

با این تحلیل می‌توان از اصطلاح «الیگارشی کردایتی» برای نام‌گذاری و توصیف شکل و ماهیت حکومت کردستان عراق استفاده کرد؛ عنوانی کاملاً بَرمَسَمّا.

احزاب چپ کمتر دچار این بیماری شده‌اند؛ از جمله حزب کمونیست ایران (رهبری ابراهیم علیزاده) و کومله کسانی ژیان. دلیلش این است که جریانات چپ ذاتاً پذیرای تغییرات رادیکال‌اند و توانایی بیشتری برای پذیرش یا کنار آمدن با ایده‌های جدید دارند.

همچنان که فرهنگ حاکم بر هر جامعه احزاب خاص خودش را می‌سازد، هر حزبی نیز شخصیت خاص خودش را کشف یا تولید می‌کند. احزاب ملی‌گرا و راست سنتی فعالان و هوادارانی با این مشخصات جذب یا تولید کرده‌اندالف. سطحی‌نگرب. ناحیه‌گراج. بی‌علاقه به پرورش فردی و رشد آگاهی علمی و سیاسید. گرایش به سفسطه به جای منطق و استدلال علمی و عقلانیه. عاری از آرمان‌های بلند انسانی همچون عدالت اجتماعی، سوسیالیسم و… و. حقیر در برابر قدرت و ثروتز. تعلق حزبی به جای تعلق ملی و انسانیح. عدم تحمل دگراندیشی

 

پانوشتها

[1] واژهٔ هیستری به طب یونان باستان بازمی‌گردد و استعمال آن بازتاب اعتقاد قدیمی است که هیستری منحصراً بیماری زنانه و معلول ناراحتی‌های اندام زنانه است. در اصطلاح عامه، هیستری به معنای حالتی از برانگیختگی‌های هیجانی افراطی است. در کاربرد روان‌پزشکی منظور حالتی است که اضطراب به نشانه‌های بیماری تبدیل می‌شود.

[2] نمونه‌های تاریخی متعدد از جمله قیام شیخ عبیدالله نهری (۱۸۸۰)، اسماعیل آقا سمکو، شیخ محمود حفید، قاضی محمد، ملأ مصطفی بارزانی و… .

[3] Complex عقده روانی: مجموعه‌ای از اندیشه‌ها و عقاید مرتبط که دارای حالت هیجانی مشترک‌اند و تأثیر قوی (معمولاً ناهشیار) بر نگرش‌ها و رفتار می‌گذارند. اصطلاح توسط کارل یونگ ابداع شد.

[4] اقتباس و تلخیص از نظریه خالد رسول‌پور.

[5] برای فهرست کامل خرمن‌خواری‌ها و مستندات می‌توانید به کتاب «آسیب‌شناسی کردستان ایران» مراجعه کنید.

[6] تضمین شعر مشهور مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول.

[7] پل پوت (۱۹۲۵–۱۹۹۸)، رهبر خمرهای سرخ کامبوج.

[8] دن کیشوت، رمان مشهور میگل د سروانتس (۱۶۰۵۱۶۱۵).

[9] https://rojpress.wordpress.com/2015/06/23/1-388/

[10] MED TV، نخستین شبکه کردی ماهواره‌ای (۱۹۹۵۱۹۹۹).

[11] داستان معروف معلم ریاضی: «میوه‌فروشی ۱۵۰ پرتقال دانه‌ای ۲ ریال خرید و دانه‌ای ۳ ریال فروخت و ۱۵۰ ریال سود برد؛ پرتقال‌فروش را پیدا کنید

[12] ریشه این کاستی به تاریخ چهارصد ساله پس از جنگ چالدران (۱۵۱۴) و تبلیغات عثمانی علیه ایران بازمی‌گردد.

[13] استقلال کردستان ایران حتی در صورت موفقیت، بیش از سه‌چهارم مناطق کردنشین را به خطر می‌اندازد و حکومتی محاصره‌شده و فاقد دسترسی به آب‌های آزاد ایجاد می‌کند.

[14] کنگره ملی کردستان (KNK)، تأسیس ۱۹۹۹ در بروکسل.

[15] اُلیگارشی در نظر افلاطون و ارسطو شکل منحط اشراف‌سالاری است.

[16] کلپتوکراسی (Kleptocracy): حکومت دزدان.

[17] الیگارشی کردایتی نه‌تنها «دفع افسد به فاسد» نیست، بلکه زیان‌بارتر از آن است؛ مصداق «دفع اصلاح به افسد».

 



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر