تحلیلی بر ساختار سیاسی احزاب دموکرات و کومه له انشعاب‌ها و اتحادها در جنبش ملی دموکراتیک کردها

 




تحلیلی بر ساختار سیاسی احزاب دموکرات و کومه له
انشعاب‌ها و اتحادها در جنبش ملی دموکراتیک کردها

«هیچ چیز ثابت نیست. همه چیز در حرکت است. نمی‌توان در یک رودخانه دو بار پا گذاشت، چرا که هنگامی که برای بار دوم از آن عبور می‌کنیم، دیگر نه آن رودخانه، رودخانه قبلی است و نه تو آن آدم قبلی.» هراکلیتوس (۴۸۰-۵۴۰ ق. م) (1)
هر جامعه ای مانند یک موجود زنده محصول فرایندی است که از گذشته های دور تا زمان حال طی کرده است. این جامعه در پروسه طولانی خود از عوامل درونی و بیرونی تأثیر پذیرفته است و این تأثیرات در دوره های مختلف همچون بیماری و سلامتی برای انسان، به شکل تضعیف و یا تقویت جامعه خود را نشان داده است. 
پیدایش و تحولات احزاب دموکرات و کومه له نیز تابع قوانین فوق بوده است. جامعه کرد در جریان جنگ جهانی اول با وجود دادن تلفاتی در حدود یک میلیون نفر(2) به علت عقب‌ماندگی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی و سیاست‌های منطقه ای و جهانی قدرت‌های بزرگ، بر خلاف ملت‌های بزرگ خاورمیانه همچون عرب‌ها، ترک‌ها و فارس‌ها نه تنها نتوانست صاحب کیان مخصوص به خود شود، بلکه بجای دو اشغالگر قبلی (ترک‌ها و فارس‌ها) این بار زمین و مردم و فرهنگش در بین چهار دولت کهنه و جدیدالتأسیس تقسیم شد.
کردها هرچند تا آن زمان مجبور بودند انواع مالیات و خراج و نیروی نظامی به دو ارباب خود بدهند، اما در امور داخلی و زبان و فرهنگ خود از آزادی‌های نسبی برخوردار بودند. کردستان بعد از جنگ جهانی اول در چنبره ملی گرایی افراطی چهار دولت ترکیه جدید، ایران پهلوی، عراق و سوریه به شکل پان ترکیسم و پان ایرانیسم و پان عربیسم قرار گرفت. این سیستم‌ها از سوی کشورهای غربی جهت جلوگیری از نفوذ نظام نوپای اتحاد جماهیر شوروی مورد پشتیبانی همه جانبه قرار گرفتند. کردها در این میان نه تنها به آرزوی خود نرسیدند، بلکه دچار سیاست‌های آسیمولاسیون و ژنوساید فرهنگی و فیزیکی نیز شدند. قیام‌های شیخ محمود حفید، (دهه 20 میلادی) شیخ سعید پیران (1925) آرارات (1927) سید رضا درسیمی (1937) بی‌رحمانه سرکوب شدند. جنگ جهانی دوم فرصت کم و ناقصی را در کردستان تحت اشغال ایران فراهم آورد ولی به دلیل پایان جنگ دوم و بلافاصله شروع جنگ سرد، که منافع غربی‌ها اقتضا می‌کرد حکومت مرکزی ایران تقویت شود، در نتیجه آن دو جمهوری نوپای آذربایجان و کردستان به اولین قربانیان این جنگ تبدیل شدند. زیرا حامی آن دو جمهوری، اتحاد شوروی بود که هرچند جزو کشورهای پیروز جنگ جهانی دوم بود، ولی به دلیل خسارات و تلفات زیادی که در آن متحمل شده بود، (26 میلیون کشته و...) توانایی یک جنگ تمام عیار با کشورهای غربی خصوصاً آمریکا که در دوران جنگ بسیار قوی و صاحب تکنولوژی بمب اتمی هم شده بود، را نداشت. به ناچار در مقابل فشار و تهدید آمریکایی‌ها نیروهای خود را از ایران فرا خواند و دو جمهوری آذربایجان و کردستان نتوانستند در مقابل نیروهای ایران که توسط قدرت‌های غربی تقویت شده بودند، دوام آورند بیاورند؛ و از بین رفتند.
حزب دموکرات کردستان ایران محصول این دوره است. این حزب بعد از نابودی جمهوری با کمک حزب توده دوباره بازسازی شد و در بیشتر مناطق کردستان خصوصاً مناطق شمال کردستان ایران توانست تشکیلات خود را بازسازی نماید. با وجود ضربات سختی که در سال 1959 از طرف ساواک به آن وارد شد، توانست به بقای خود ادامه دهد و بخش مهمی از افرادش به کردستان عراق پناهنده شدند. ولی با توجه به آنکه شورش کردستان عراق وابستگی کاملی به ایران داشت و همچون یک کارت بازی در برابر حکومت عراق به کار برده می‌شد، بیشتر افراد حزبی پناهنده به آن منطقه دچار نابودی فیزیکی و یا فرار به کشورهای دیگر و یا مجبور به شروع شورشی نا به هنگام (1968-1967) شدند، که به سرعت توسط نیروهای ایران و با همکاری ملا مصطفی بارزانی نابود شدند.
بعد از این ناکامی‌ها اعضای بازمانده حزب توانستند در ایران و عراق بعضی کشورهای خارجی به شکل ضعیفی به حیات تشکیلاتی حزب ادامه دهند. ولی حیات بزرگ‌تر حزب به شکل اندیشه و خاطرات سرکوب شده در اذهان مردم کرد تداوم یافت و این شکل حیات بود که بعد از انقلاب اسلامی به یک نیروی مادی قدرتمندی تبدیل شد و حزب را به قوی‌ترین جریان سیاسی در بیشتر مناطق کردستان تبدیل کرد.
بعد از شکست کمیته انقلابی حزب دموکرات کردستان ایران در سال‌های 1968-1967 جمعی از تحصیل کردگان کرد دانشگاه‌های ایران با توجه به پایگاه فکری خود که ترکیبی بود از افکار چپ سنتی و ملی گرایی کردی و مائوئیسم، یک سازمان سیاسی جدید به نام «سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران» به وجود آوردند و تا آستانه انقلاب اسلامی توانستند وسیع‌ترین تشکیلات سازمانی در بیشتر مناطق کردستان از سنندج تا ارومیه درست کنند. ولی به خاطر شرایط سیاسی آن زمان تا 26 بهمن 1357 اعلام موجودیت خود را به تأخیر انداختند. این مسئله باعث شد که اکثریت مردم کرد تنها بعد از انقلاب با نام کومه له آشنا شوند.
دو حزب دموکرات و کومه له با دو گرایش جداگانه مدتی بیش از 10 سال جدال با جمهوری اسلامی به شکل مسلحانه را به پیش بردند. کشتار ده‌ها هزار تن از نیروهای این دو حزب و مردم غیر نظامی در طی این جنگ فرسایشی؛ امنیتی کردن اداره مناطق کردنشین توسط حکومت ایران و محرومیت این مناطق از سرمایه گذاری‌های کلان اقتصادی، بخشی از پیامدهای منفی این جنگ بود (این سیاست‌ها با وجود گذشت بیش از 20 سال از پایان درگیری‌ها، با شدت کمتری از طرف حکومت دنبال می‌شوند). از پیامدهای مثبت مبارزات مسلحانه آن دوره، می‌توان به تحرک اجتماعی در نتیجه آوارگی‌ها و مهاجرت‌های امنیتی و اقتصادی، رشد شهرنشینی، رشد ملی گرایی، رواج یافتن تکثر و دگراندیشی در فضای فکری جامعه اشاره کرد.
پایگاه فکری و طبقاتی این دو تشکل سیاسی چه بوده است؟
حزب دموکرات خود را تکامل یافته سازمان احیای کرد (کومه له ی ژیانه وه ی کورد) دانسته و خود را نه نماینده یک طبقه یا یک گرایش سیاسی جامعه کردی، بلکه نماینده تمام طبقات و گرایش‌های جامعه دانسته است که با هدف دفاع از موجودیت کردی و به پیش بردن جنبش ملی گرایی کرد تعریف کرده است.
ولی با توجه به تعریف کلاسیک حزب، در دنیای واقعی هیچ حزبی نمی‌تواند نماینده تمامی اقشار و طبقات اجتماعی و گرایش‌های سیاسی جامعه باشد. تاریخچه هفتاد ساله حزب دموکرات (با احتساب دوره کومه له ژ. کاف) به خوبی گویای این اصل جامعه شناسی است. کومه له ژ.کاف نماینده طبقه متوسط درس خوانده شهری با گرایش چپ و رادیکال و ملی‌گرایانه بود. بنیان گذاران و اعضای اصلی آن عموماً از این طیف بودند و نوشته ها و خاطرات بازماندگان آن نیز تایید کننده این ادعا است. نگاهی به سران حزب در دوره جمهوری کردستان و رهبران حکومتی و سران نظامی، نشان می‌دهد که اکثریت غالب این افراد را روسای خاندان‌های بزرگ، سران عشایر و طبقات بالای اجتماع را تشکیل می‌دادند؛ و بنیان گذاران و اعضای اصلی سازمان احیای کرد به حاشیه رانده شدند.
این حزب همواره درگیر تضادهای غیر قابل حل درونی خود بوده است. انحراف به چپ و راست از ویژگی‌های عمده آن بوده است. از لحاظ ساختار درونی، دوره سازمان احیای کرد را می‌توان دوره چپ با ویژگی‌های تاریخی و اجتماعی آن دوره دانست. دوره تشکیل حزب دموکرات تا سرنگونی جمهوری کردستان دوره هژمونی راست بر آن حزب است. دوره احیای حزب در دهه 50 میلادی دوره چپ می‌باشد. دهه 60 م دوره رودررویی چپ و راست (افرادی که بعدا به  کمیته انقلابی حزب دموکرات مشهور شدند، نماینده چپ و رادیکال حزب بودند  و از طرف دیگر، جناح احمد توفیق نماینده راست سنتی بودند که با همکاری ملا مصطفی توازن نیرو به زیان و حتی نابودی فیزیکی بیشتر اعضای چپ و رادیکال تمام شد.) در دهه 70 م هژمونی دوباره چپ به رهبری دکتر قاسملو به وقوع پیوست. دهه 80 م در خلأ قدرت ناشی از سرنگونی نظام شاهنشاهی پهلوی و استقرار کند حاکمیت جدید جمهوری اسلامی بر کردستان خصوصاً نیمه اول آن دهه، مصادف شد با رشد قدرت سیاسی، نظامی و تشکیلاتی حزب. ولی تضادهای ساختاری حزب نیز به شکل گرایش‌های چپ و راست، عریان‌تر از گذشته خود را نشان دادند. انشعاب گروه 7 نفری کمیته مرکزی در سال 1980 و انشعابی بزرگ‌تر در سال 1988 تحت عنوان حزب دموکرات کردستان ایران (رهبری انقلابی) از نتایج این تضادهای درونی بودند.
 در دهه 90 دو شاخه منشعب حزب دموکرات به هم پیوستند و یک حزب دموکرات متحد را بازسازی کردند. این اتحاد در حالی بود که تضادهای داخلی لاینحل مانده بود. تاریخ نشان داده است که هر اتحادی بدون حل تضادهای درونی منجر به تراکم تضادها و سرانجام انفجار آن‌ها در دوره ای دیگر خواهد شد و نتیجه این اتحاد نیز در دهه اول 2000 میلادی به انشعابی باز هم بزرگ‌تر منتهی شد و از حزب دموکرات متحد شده دهه 90 م، دو حزب با نام‌های «حزب دموکرات کردستان ایران و حزب دموکرات کردستان» پدیدار شدند. اکنون در دهه دوم 2000 م زمزمه های اتحاد دوباره از طرف هواداران دو طرف انشعاب و اعضای آن‌ها به گوش می‌رسد. با توجه به تجربه های تاریخی خود حزب دموکرات، اگر این اتحاد هم به وقوع بپیوندد، تفرقه و جدایی‌های بزرگ‌تری را در دهه آینده به دنبال خواهد داشت.
دلیل آن ساختار تشکیلاتی حزب است که همچون احزاب سلف خود بر مبنای اصل «سانترالیسم دموکراتیک» اداره می‌شود. وحدت ضدین حد اقل در اداره احزاب ناممکن است. خصوصاً حزبی که طبقات و طیف‌های مختلفی را بخواهد راهبری کند. زیرا این دو واژه در اساس نمی‌توانند بدون حذف دیگری به بقای خود ادامه دهند. همچون دو کفه ترازوی سنتی که سنگین شدن یکی به قیمت سبک شدن دیگری تمام خواهد شد. در سابقه حزب دموکرات این قاعده همیشه به نفع سانترالیسم و ضرر دموکراتیک آن عمل کرده است؛ و همین سانترالیسم منجر به فرد پرستی و دیکتاتوری درون حزبی و حتی برون حزبی شده و در نهایت به شکل توطئه ها و انشعابات و درگیری‌های داخلی و خارج حزبی خود را نشان داده است.
وحدت مجدد حزب دموکرات زمانی موفقیت آمیز و پایدار خواهد بود که شکل سازمانی خود را به آن تعریفی که از خود ارائه داده است (حزب تمامی طبقات، اقشار و طیف‌های گوناگون جامعه کردستان) تغییر دهد. یعنی از شکل یک حزب کلاسیک بر اساس اصل سانترالیسم دموکراتیک به شکل یک جبهه از نیروهای مردمی با پایگاه‌های طبقاتی و فکری متفاوت که اصولی از پیش مشخص شده را قبول داشته باشند، تغییر دهد. این اصول می‌تواند همان آرمان‌هایی باشد که حزب خود را با آن‌ها تعریف کرده است. مانند التزام به تقدم ملی گرایی بر سایر ایدئولوژی‌ها، تقدم منافع ملی بر منافع حزبی، گروهی، فردی و خاندانی و دموکرات بودن در گفتار و کردار بر اساس گفته مشهور ولتر جامعه شناس و فیلسوف فرانسوی قرن 18 که گفته است «من با عقاید تو مخالفم ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی عقیده است را ابراز کنی.»
 در این صورت لازم است نامی دیگر که با ساختار و اهداف حزب تناسب داشته باشد و در عین حال تکامل طبیعی حزب دموکرات 70 ساله به تشکیلاتی آپدیت update)) شده را تداعی کند، را انتخاب کند. این نام می‌تواند «جبهه دموکرات کردستان» و یا «اتحادیه دموکرات کردستان» و یا هر عنوان کامل‌تر و جامع‌تری که بر سر آن به توافق برسند، باشد. در این حالت شاخه های انشعابی حزب و حتی گروه ها و شاخه های انشعابی جریانات دیگر نیز با حفظ استقلال درونی و فکری و بر اساس مشترکات قوی همچون پیشبرد جنبش رهایی بخش ملی کرد و دموکراسی و حقوق بشر، سوسیال دموکراسی و ... جایگاه خود را در این جبهه می‌یابند. در این خصوص می‌توان از تجربیات اتحادیه میهنی کردستان بهره گرفت. ولی به شکل کپی برداری نباشد و شرایط اجتماعی، فرهنگی و تاریخی را مد نظر داشته باشند.   
  کومه له هم به شکل و کیفیات دیگری درگیر تضادهای مشابهی در درون خود بوده است. کومه له از ابتدای تاسیس، خود را یک جریان کمونیستی با ویژگی‌های کردستان ایران تعریف کرده است؛ و خود را نماینده طبقات کارگر و کشاورز و روشنفکران انقلابی دانسته است. بنیان گذاران کومه له فرزندان اقشار مرفه و متوسط کرد بودند که عموماً در دهه های 60 و 70 م به تحصیل در دانشگاه های ایران اشتغال داشتند؛ و از نظر فکری تحت تأثیر افکار چپ جهانی خصوصاً مارکسیسم، لنینیسم، مائوئیسم، کاستروئیسم، کمیته انقلابی حزب دموکرات کردستان ایران و تا حدود کمتری اندیشه های جلال طالبانی و کومه له ی ره نجده رانی کوردستان [عراق] (سازمان رنجبران کردستان عراق) قرار داشتند.
آن‌ها از جمله صادق‌ترین و پرشورترین جوانان کردستان بودند و دارای آرمان‌های انسان دوستانه و انقلابی بزرگی بودند. ولی به آن درجه ای که تحت تأثیر ایدئولوژی‌های فوق‌الذکر بودند، از دنیای واقع پیرامون خود و جامعه کردستان و حتی از شناخت واقعی تشکل خود که در دنیای واقعی می‌تواند نماینده کدام طبقه و یا اقشار اجتماعی و آرمان‌ها و ایده های انسانی باشد، مطلع نبودند. آن‌ها بیشتر حامل دگماهای چپ به ارث گرفته از جنبش‌های کمونیستی ایرانی و جهانی بودند. همین دگماها در دوره طلایی رشد کومه له در خلأ قدرت حکومت مرکزی در ایران (1983 - 1979 ) مانع از آن شدند که        کومه له بتواند خود را Update (به روز شدن) کند. کومه له در آستانه سقوط حکومت پهلوی با دارا بودن منسجم‌ترین و وسیع‌ترین تشکیلات سازمانی در داخل کردستان، هرچند توانست به یک جریان سیاسی با پایگاه توده ای وسیع تبدیل شود ولی نتوانست مقام نیروی اول جنبش کرد را کسب کند و بعد از حزب دموکرات مقام دوم را کسب کرد.  
علت‌های آن را چنین می‌توان برشمرد:
1- روانشناسی توده‌ها دربردارنده اصلی به این شرح است: «اولین القائات و آخرین احساسات، باور توده‌ها را شکل می‌دهد» توده های کرد ده‌ها سال قبل از شنیدن نام    کومه له با حزب دموکرات آشنا شده بودند.
2- ترس و بیگانگی بخش وسیعی از توده های مردم کرد (همچون بسیاری از ملل جهان خصوصاً مسلمانان) از کمونیسم و اندیشه چپ تحت تأثیر تبلیغات عوام‌فریبانه ده‌ها ساله غربی‌ها و ارتجاع محلی.
3- از دست رفتن دو نفر بسیار موثر کادر رهبری (محمد حسین کریمی و فؤاد مصطفی سلطانی) این دو می‌توانستند توازن مناسبی بین ملی گرایی و ایدئولوژی کمونیستی برقرار نمایند.
4- جوان و کم تجربه بودن بیشتر اعضای باقیمانده رهبری که بیشتر تحت هژمونی ایدئولوژی کمونیسم سنتی قرار داشتند تا اندیشه ملی گرایی مدرن متناسب با شرایط زمانی. این در حالی بود که موضوع اصلی جنبش کردستان ملی گرایی بود نه مبارزه طبقاتی.
5- تهاجم جمهوری اسلامی به کردستان و اشغال تمام شهرها و بیشتر روستاها و در نتیجه آن جدایی احزاب کرد از جمله کومه له با بدنه اصلی جامعه و عوارض ناشی از آن.
6- گرایش به چپ سنتی بجای ملی گرایی آمیخته به سوسیالیسم و مدرنیسم که نمود بارز آن در اقدام نسنجیده و غیر واقع‌بینانه تشکیل حزب کمونیست ایران (1983) می‌باشد.
کومه له برعکس حزب دموکرات خود را نماینده یک طبقه اجتماعی و یک ایدئولوژی مشخص معرفی می‌کرد. ولی ماهیت وجودی این دو تشکل سیاسی خلاف آن تعریفی بود که از خود به عمل آورده بودند. در عمل حزب دموکرات هیچ گاه نتوانست نماینده واقعی تمامی جامعه کردستان با همه تنوع اجتماعی، طبقاتی و فرهنگی باشد؛ و در هر دوره ای به راست یا چپ انحراف پیدا کرده است و انشعابات و ریزش‌های بسیاری را تجربه کرده است.
کومه له نیز هیچ‌گاه نماینده یک طبقه و یا گرایش فکری واحدی نبوده است. بیش از 40 سال از فعالیت کومه له گذشته است و با وجود تغیر و تحولات اقتصادی و اجتماعی وسیعی که در کردستان ایجاد شده است، هنوز هم اگر مبارزه‌ی طبقاتی در کردستان جریان داشته باشد، سهم آن از نظر وسعت و شدت به نسبت مبارزات ملی‌گرایانه کردها برای دست یابی به حق تعیین سرنوشت بسیار ناچیز است.
بیشتر اعضای مرکزی و نیز کادرهای تشکیلاتی کومه له از طبقه متوسط شهری بودند. بدنه کومه له نیز از همین قشر ونیز از جوانان تحصیل کرده راهنمایی و دبیرستان که خواسته های رادیکال‌تری نسبت به حزب دموکرات داشتند، تشکیل یافته بود. طبقات کارگر و کشاورز در این تشکیلات در اقلیت بودند.
پیدایش کومه له یک ضرورت اجتماعی و سیاسی در جامعه کردستان بود. زیرا حزب دموکرات به تنهایی نمی‌توانست نمایندگی تمامی طبقات، اقشار و طیف‌های فکری جامعه را به پیش ببرد. می‌بایستی یک یا چند سازمان سیاسی دیگر ایجاد شوند تا خلأ تشکیلات سیاسی در این جامعه پر شود. ولی آنچه درست شد و یا بهتر بگویم آنچه در روند حیات تاریخی آن به وجود آمد، آن چیزی نبود که نیاز جامعه خاص کردستان را تأمین کند. در آستانه تشکیل کومه له، جامعه کردستان دارای یک حزب راست سنتی بود. هرچند در دهه 70 م جناح چپ این حزب به رهبری دکتر قاسملو توانست احمد توفیق که نماینده جناح راست سنتی حزب بود از گردونه تشکیلات به زیر کشد، ولی چپ‌گرایی دکتر قاسملو نه از چپ نوع سنتی بود و نه از نوع چپ سوسیال دموکرات و حتی ویژگی‌های یک ملی گرای مدرن را کمتر در خود داشت. زیرا یک ملی گرای مدرن، بجای سیاست انحصار طلبی و حذف و تخریب دگراندیشان و رقبای درون حزبی و احزاب و شخصیت‌های دیگر، بنا بر اصل تقدم منافع ملی بر منافع حزبی یا گروهی و شخصی، سعی بر جذب حد اکثری و دفع حد اقلی و اتحاد و هماهنگی با شخصیت‌ها و گروه های خارج از حزب کرده و تنوع احزاب، افکار، سلایق، اندیشه ها و ایدئولوژی‌ها را نه به عنوان تهدید، بلکه همچون فرصتی جهت نشاط و پویایی اندیشه ها و رشد فرهنگی و سیاسی و گسیخته شدن تار و پود واپس‌گرایی و خمودگی و جمود فکری (بیماری مشترک کردها و ملل خاورمیانه) در جامعه کردستان نگاه می‌کند و وظیفه خود را اتحاد همه نیروها و گرایش‌ها با حفظ استقلال فکری و سازمانی با محوریت رشد جنبش رهایی بخش ملی دموکراتیک و ترقی‌خواهانه می‌داند. بینش و روش های مبارزاتی دکتر قاسملو خلاف این ویژگی ها بود.
آنچه در دوره‌ی شکوفایی و رشد این دو تشکل سیاسی (نیمه اول دهه 80 م) شاهد بودیم، غلبه گرایش راست سنتی بر حزب دموکرات و غلبه گرایش چپ سنتی بر کومه له بوده است. یکی از مهم‌ترین زمینه های جنگ برادرکشی بین این دو حزب نیز همین قطبی شدن فضای ایدئولوژیکی و سیاسی حاکم بر دو تشکیلات در دوره مذکور بوده است.
شرایط جدید اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه کردستان در دهه 70 و 80 ضرورت وجود تعدد احزاب با گرایش‌های متفاوت را ایجاد می‌کرد. زیرا جامعه از منظر طبقاتی و فکری متأثر از تحولات جهانی و داخلی، بسیار متکثرتر و متنوع‌تر شده بود و این تغییرات بستر مناسبی برای ایجاد و رشد احزاب و افکار و اندیشه های متنوع را فراهم کرده بود. در این صورت جامعه شاهد نشاط سیاسی و فرهنگی بی مانندی می‌شد و رشد سیاسی و فرهنگی را به دنبال داشت؛ و جامعه انسانی کردی نو می‌شد؛ و این امر مسلم است که انسان نو می‌تواند دنیای نو را بیافریند.
هر دو تشکیلات برخاسته از جامعه کردستان بودند و بنا بر ضرورت تاریخی و اجتماعی دوره خاصی به وجود آمدند و در دوره های بعدی بنا بر شرایط جدید، تغییرات و تحولات مثبت و منفی زیادی را در درون خود به شکل اتحادها و انشعاب‌ها و گسترش نفوذ اجتماعی و ریزش نیروها و ... تجربه کرده‌اند. مشکل اصلی آن‌ها این بود که در مواقع لازم نتوانستند خود را به روز update)) کنند. حزب دموکرات در روش اداره حزبی مدل پارت دموکرات کردستان عراق را برگزید ولی اعضای آن چون از نظر ساختار فکری، پیشینه مبارزاتی و زمینه فکری (background) از پارت دموکرات پیشرفته تر بودند، شانس وحدت دائمی مانند پارت دموکرات را نداشت و انشعابات و ریزش‌ها در آن به وقوع پیوست. کومه له نیز در تفسیر ایدئولوژی چپ سنتی چنان خود را محدود و محبوس کرد که زمان و مکان و حتی ساختار خود را یکسره به فراموشی سپرد و سر از حزب کمونیست ایران درآورد. ضرورتی که کومه له از درک به موقع آن ناتوان بود، این بود که ساختار جامعه کردستان را و حتی ساختار خود و اعضای تشکیل دهنده سازمان خود را نشناخت. ساختار واقعی کومه له از نظر طبقاتی، طبقه متوسط جامعه و از نظر زمینه فکری، ملی گرایی مدرن و ترقی‌خواهانه، سوسیالیسم و دموکراسی خواهی بود.
. این ساختار اقتضا می‌کرد که کومه له از همان ابتدا خود به عنوان یک  سازمان سوسیال دموکرات کردستان معرفی می‌کرد و یا حد اقل بعد از فروپاشی نظام پهلوی و پیش آمدن فضای باز سیاسی به این سو حرکت می‌کرد و در این صورت بجای تشکیل حزب کمونیست شاهد تشکیل حزب سوسیال دموکرات کردستان می‌شدیم. دو تشکیلات به روز شده که برآیند ضرورت‌های عینی جامعه بودند با دو گرایش متفاوت و در عین حال در بسیاری از اصول نزدیک به هم می‌توانست جنبش کردی را بسیار بهتر به جلو ببرد. یکی تحت عنوان جبهه یا اتحادیه دموکرات کردستان بجای حزب دموکرات کردستان که نیروهای میانه رو و ملی گرا و دموکرات را نمایندگی می‌کرد و دیگری تحت عنوان حزب سوسیال دموکرات کردستان بجای کومه له که نیروها و افکار طبقه متوسط و رادیکال‌تر جامعه را نمایندگی می‌کرد.
دو تشکیلات دموکرات و کومه له چنین تغییراتی را به موقع در خود ایجاد نکردند و تاوان آن را به شکل اختلافات درون حزبی و انشعابات و درگیری‌های مختلف پرداختند و جامعه کردستان هم از این تشتت و تفرقه های متحمل هزینه های زیادی شد. هم در درون گروه های انشعابی  آن دو جریان سیاسی و هم در درون جامعه کردستان افراد بسیاری به سوی اتحاد مجدد انشعابیون دو جریان فوق‌الذکر چشم دوخته‌اند. ولی عمر این اتحادها با وجود گرایش‌های متفاوت در چارچوب حزب واحد و با روش سازماندهی و اداره حزبی بر مبنای اصل مشهور سانترالیسم دموکراتیک، بسیار کوتاه خواهد بود. لازم است که تنوع و تکثر در جامعه کنونی به رسمیت شناخته شود و بر مبنای این بینش، تعدد و تنوع احزاب و نیروهای سیاسی را به عنوان زاده طبیعی جامعه به رسمیت شناخت.
برای وحدت نیروهای سیاسی و اجتماعی جامعه، فکری واقع‌بینانه تر و اساسی‌تر لازم است. اساس و محور این فکر به این شرح پیشنهاد می‌شود: تمامی ایده ها و گروه ها و احزاب و جریانات سیاسی موجود و یا جریاناتی که در آینده تشکیل خواهند شد با همه تنوع فکری و پس زمینه های ذهنی به عنوان اجزای واقعی تشکیل دهنده فضای فکری جامعه کردستان به رسمیت شناخته شوند. کافی است که هر یک از این‌ها در اندیشه و عمل مقید به بخشی از گرایش‌های ملی گرایی، دموکراسی خواهی، برابری طلبی، ترقی خواهی و مدرنیسم و یا جزو علاقه‌مندان رشد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه کردستان باشند. در این دایره حد اکثر طیف‌ها، نیروها و جریانات کردستان جای می‌گیرند. هر یک از آن‌ها در جایگاه واقعی خود می‌تواند نقشی ارزنده در پیشبرد جامعه کردستان را ایفا کند و حد اکثر پتانسیل جامعه کردستان در خدمت رسیدن به اهداف رهایی بخش و توسعه همه جانبه آزاد خواهد شد.
ایده های انحصار طلبی و تلقی کردن جنبش کردستان به میراث یک یا چند حزب که تا کنون ضربات سهمگینی بر جنبش و جامعه کردستان وارد کرده است، جای خود را به اندیشه وحدت همگانی با حفظ تنوع و اختلاف در چارچوب نیازهای جامعه را می‌دهد. در این صورت همه گروه های برخواسته از بطن جامعه کردستان با وجود تمامی اختلافات ایدئولوژیک در یک جبهه مردمی قرار می‌گیرند. مثلاً گروه‌هایی مانند سازمان مبارزه ملی و اسلامی کردستان (خه بات) و یا مکتب قرآن (طرفداران آقای احمد مفتی زاده) تا گروه های مختلف انشعابی از حزب کمونیست ایران با حفظ استقلال فکری و بدون تحمیل ارزش‌ها و آرمان‌های خود بر جامعه می‌توانند و باید در این دایره جای گیرند.
کدام نیروها و گرایش‌ها نمی‌توانند در داخل این دایره قرار گیرند؟ بدیهی است که جامعه کردستان هم به مانند یک موجود زنده با جذب و دفع می‌تواند به حیاتی سالم ادامه دهد. اهمیت دفع کمتر از جذب نیست. نیروها و جریاناتی که در جنبش و جامعه کردی باید دفع شوند، عبارتند از گروه‌ها و اندیشه‌هایی که در چارچوب هیچ‌یک از گرایش‌های ملی گرایی، دموکراسی خواهی، برابری خواهی، مدرنیسم و ترقی خواهی، حقوق بشر و پایبندی به رشد و توسعه اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی جامعه قرار نگیرند؛ و یا از طرف بیگانگان همچون بیماری و آفت، در جهت تضعیف جامعه کردی مورد استفاده قرار گیرند. مانند گروه های اسلامی سلفی، وابستگان القاعده و حتی طیف‌هایی از اخوان المسلین کردستان که تحت لوای ایدئولوژی دینی منافع شونیست های عرب و حتی اشغالگران غیر عرب کردستان را بر منافع برادران کرد خودشان ترجیح می‌دهند.
نتیجه گیری:
ساختار جامعه کردستان در 100 سال اخیر متأثر از تحولات بی سابقه جهانی، تغییرات شگرفی به خود دیده است. با وجود تداوم اشغال سرزمینش از سوی 4 دولت واپس‌گرای خاورمیانه و سرکوب دائمی و اعمال سیاست‌های استحاله فرهنگی و ژنوساید، به حیات و رشد خود در ابعاد مختلفی ادامه داده است. یک از جلوه های این حیات، پیدایش و فعالیت احزاب در کردستان می‌باشد. احزاب فعال در کردستان، با وجود مبارزات سخت و درازمدتی که در کارنامه خود دارند، از ضعف‌ها و کژروی های زیادی رنج برده و هنوز هم بار این کاستی‌ها را به دوش می‌کشند؛ و این باعث شده است که نتوانند خود و رسالت واقعی خود را به خوبی بشناسند. این ضعف‌ها، سبب اتلاف نیروها و تفرقه و درگیری‌های زیان بار شده است. در صورتی که احزاب و جریانات سیاسی موفق به شناخت ماهیت واقعی خود و نیازهای مردم کرد شوند، اتحادی مستحکم از آن‌ها به وجود خواهد آمد که می‌تواند آینده کردستان را به شیوه ای متفاوت با گذشته بیافریند.
این اتحاد لزوماً به معنای وحدت مجدد سازمانی تمامی جریانات و گروه های انشعابی احزاب کردستان نیست. زیرا این گروه ها، دیدگاه ها و منافع طبقاتی طیف‌های مختلفی از جامعه متکثر کردستان را نمایندگی می‌کنند و در قالب یک یا دو حزب متمرکز نمی‌توانند ادامه به حیات خود بدهند. دو گروه انشعابی حزب دموکرات و سایر افرادی که از این حزب ریزش کرده‌اند، می‌توانند در چارچوب اتحادیه یا جبهه دموکرات کردستان و نیز بیشتر گروه های انشعابی کومه له در چارچوب حزب سوسیال دموکرات کردستان متحد شوند و گروه ها و نیروهایی که در این دو تشکل جدید جا نگرفتند می‌توانند در قالب سازمان‌ها و احزاب مستقل دیگر حیات سازمانی خود را به پیش برند و در دایره ای بزرگ‌تر، تمامی احزاب و سازمان‌های کردستان در جهت رسیدن به آرمان‌های رهایی بخش ملی، دموکراسی و ترقی خواهی در عین جدایی و استقلال فکری، در چارچوب اصولی که مورد توافق همه آن‌هاست، متحد شوند.
با توجه به واقعیات جامعه کردستان و تنوع ایده ها و جریانات و احزاب موجود در آن، بجای شیوه مرسوم و شکست خورده اصل سانترالیسم دموکراتیک، باید طرحی نو دراندازیم. این طرح نو را با وام گرفتن از ادبیات عارفان «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» می‌توان وارد فضای فکری جامعه کرد. در صورت جا افتادن این ایده، شاهد رشدی صعودی در شکوفایی اندیشه سیاسی و اجتماعی فرد و جامعه کردستان خواهیم بود. افراد، گروه ها و احزاب، اختلافات فکری و ایدئولوژیکی را نه به عنوان زمینه درگیری و جنگ برادرکشی و ریختن آب به آسیاب اشغالگران کردستان، بلکه امری طبیعی که نشأت‌گرفته از تنوع فکری، فرهنگی و طبقاتی جامعه کردستان نگریسته و ضمن به رسمیت شناختن حقوق دیگران در اندیشه و سازمان فرهنگی و سیاسی، هیچ مانعی را بر سر راه وحدت اکثریت نزدیک به اتفاق مردم کرد برای تحقق بخشیدن به آرزوهای مشترکشان نمی‌بینند. منشأ این آرمان‌ها دردهای مشترک کردهاست.
دردهای مشترک کردها که می‌تواند آن‌ها را برای همیشه به دور هم متحد سازد عبارتند از:
 1- تحت سلطه بودن سرزمین و مردم کردستان از سوی شونیستهای مختلف که با وجود اختلافات زیادی که با هم داشته و دارند، بر سر تداوم سلطه گری بر کردها بدون هیچ حقوقی و یا اگر نشد، با کمترین حقوق ممکن اتفاق نظر دارند.
2- جمود فکری و تداوم اندیشه های قرون وسطایی و واپسگرایانه درد مشترک کردها با سایر ملل خاورمیانه است که در نتیجه آن، همچون صدها سال قبل (البته در سایه علم و تکنولوژی روز، به شدت و گستردگی کمتری) زمینه های بازتولید استبداد سیاسی و عقب‌ماندگی فرهنگی و اقتصادی و بازتولید جهل و کپک‌زدگی ذهن و اندیشه را بجای رشد و شکوفایی و متولد شدن انسانی نو شاهد هستیم.
درد اول می‌تواند اکثریت قاطع یک ملت تحت سلطه را با وجود اختلافات زیاد با هم متحد کند. درد دوم می‌تواند تمامی افراد و جریانات علاقه‌مند به رشد و شکوفایی جامعه را با هم متحد کند و این اتحاد می‌تواند از جامعه کردستان فراتر رفته و با روشنفکران و نیروهای ملی دموکراتیک سایر ملل خاورمیانه از جمله ملل بالادست چهار کشور اشغالگر کردستان یکی شود تا این منطقه از لحاظ اندیشه از دوره قرون وسطی به دنیای معاصر وارد شود؛ و این مستلزم یک انقلاب بزرگ فرهنگی است.
شاید همچنان که تاریخ 100 ساله اخیر کشورهای خاورمیانه نشان داده است تا این انقلاب فرهنگی به نتیجه نرسد، شاهد پیشرفتی نخواهیم بود. پس به قول سهراب سپهری «طوری دیگر باید دید» باید از خود شروع کرد و... .

                                



پانوشت ها:

1-هراکلیتوس  http://fa.wikipedia.org/wiki
2- اولسن. رابرت- قیام شیخ سعید پیران- ترجمه یونسی. ابراهیم- ص46

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

آسیب‌شناسی کردستان ایران(پانتورک‌ها، ملی‌گرایانِ سُنَّتی کُرد، اسلام‌گرایانِ افراطی سُنّی)

ڕۆژهەڵاتی کوردستان لە بەر دەم سێ مەترسی دا (پانتورک، ڕاستی سوننەتی کوردایەتی ، ئیسلامی سیاسی سوننەی بناژۆخواز)

تهران و کردستان، عمقِ استراتژیکِ همدیگر