دکتر قاسملو در فراسوی اسطوره
دکتر قاسملو در فراسوی اسطوره
تحلیلی انتقادی بر زندگی سیاسی، میراث فکری و تأثیرات ماندگار
نوشته: امین سحر بین
2026
https://drive.google.com/file/d/1ttmW_00xMFYPOZwei7EF7a528vInc_i9/view?usp=sharing
فهرست
2. دوره اول زندگی سیاسی دکتر قاسملو (1324-1357)
3. کرونولوژی(خط زمان) غروبِ احمد توفیق و قدرتگیری د.قاسملو
4. دوره دوم زندگی سیاسی دکتر قاسملو (1358-1368)
5. کارنامه دهساله دکتر قاسملو (1979-1989)
6. الف-مصادره مهمات و سلاحهای پادگان مهاباد
7. ب-جنگ حزب دمکرات و عشایر منگور
8. ج- راهبردِ قدرتنمایی حزب دمکرات کردستان ایران در مناطق دوملیتی و شروع جنگ کُرد و تُرک در نقده
9. استراتژی سرکوب کُردها توسط ترکها (هدیه دکتر قاسملو به دولت تازهتأسیس جمهوری اسلامی)
10. د- دکتر قاسملو و میراث تئوریک
11. ه- دکتر قاسملو در جایگاه فروشنده رؤیایی نازا
12. و- جای خالی «تحلیل مشخص از اوضاع مشخص»
13. ز- ناتوانی د.قاسملو و پیروانش از درک تفاوت پانترکیسم و ناسیونالیسم ایرانی
14. تفاوت پانتُرکیسم با دیگر گرایشهای ناسیونالیستی
15. دو مثال از تفاوت پانترکیسم با ناسیونالیسم ایرانی و حتی عربی
16. ماهیتِ پانترکیسم در آیینه قرهباغ
17. درسهای جنگ قرهباغ ۲۴-۲۰۲۰
18. ح-دکتر قاسملو و انقلاب فرهنگی
19. ط- میراث د.قاسملو در زمینهٔ برابری زن و مرد
20. کارنامه رهروان د.قاسملو در جنبش «زن، زندگی، آزادی»
21. هشت جبهه جنگ راست سنتی کردستان علیه جنبش «زن، زندگی، آزادی»
22. راست سنتی کُردستان و بازگشت به تنظیمات کارخانه
23. خلاقیت احزاب راست سنتی کوردایتی در بازسازی فرهنگ فئودالی
24. ناتوانی راستِ سُنّتی کُردایَتی از فهمِ شعارِ "زن، زندگی، آزادی"
25. خشونت افسارگسیخته: رویکردی مسبوق به سابقه راست سنتی
26. ی- جایگاه پلورالیسم و دگراندیشی در سیاستهای دکتر قاسملو
27. رویکرد دوگانه دکتر قاسملو نسبت به دولت مرکزی و احزاب سیاسی
28. جنگهای برادرکشی با سایر احزاب و جریانات سیاسی دگراندیش
29. چهار سطح شناخت: متدولوژی کشف حقایق تاریخی
30. سراسرنمای زمانی، مکانی و پروسه شش مورد از جنگهای حزب دمکرات علیه احزاب دیگر در کردستان
31. ۱- جنگ حزب دمکرات و سازمان پیکار
32. ۲- جنگ حزب دمکرات و سازمان خبات کردستان
33. ۳- جنگِ روستای برده سور سردشت
34. ۴- جنگ حزب دمکرات و کومله یکسانی کردستان ایران
35. ۵- جنگ سراسری حزب دمکرات و کومله زحمتکشان کردستان ایران
36. ۶- جنگ علیه حزب دمکرات (رهبری انقلابی)
38. حزب دمکرات و برادری ملتها
39. عدم تمایز بین ملیگرایان اصیل و آزاده ایرانی و ملیگرایان وابسته و مستبد ایرانی
40. میراث ماندگار در حوزه اندیشه
41. افغانستانی کوچک در غرب ایران، رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کُردی
43. زمان طلایی (Golden time) پانترکیسم در ایران
44. اولویتبندی نیازهایِ مردمِ کردستانِ ایران در هرم مازلو
45. تحلیل ساختاری و محتوایی کتاب «کردستان و کرد و سنجش تاریخی–روششناختی آن با استانداردهای رساله دکتری
46. پانوشتها
در نکوهشِ تقدسگرایی
«تقدسگرایی سرمنشأ دیکتاتوری و استبداد است. هر چیزی که مقدس نامیده شد، یعنی اینکه شما دیگر حق ندارید بهراحتی درباره آن اظهارنظر کنید و کوچکترین انتقاد و مخالفتی با آن هزینه سنگینی به دنبال خواهد داشت. این مقدس میتواند هر چیزی باشد: یک کتاب، یک ایدئولوژی، یک انسان، یک بنا و.... هیچکس و هیچچیز آنقدر مقدس نیست که نتوان آن را بهنقد کشید. حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش» (نیچه)
سرآغاز
«میان همهچیزهای قطعی، قطعیترینشان تردید است» (برتولت برشت)
در خاورمیانه نقد سیاستها و عملکرد یک شخصیت تاریخی که پیروان بسیاری هم دارد واکنشهای عاطفی و عصبی به دنبال دارد و اقسام سفسطه ازجمله تخطئه، تکفیر، تخریب و حتی حذف فیزیکی شخص منتقد جای تجزیهوتحلیل نقد موردنظر را میگیرد.
فرهنگ تقدیس مافوق و رهبر باعث میشود هنگامیکه کسی در رأس قدرت قرار گرفت تا زمان مرگ کُرسی را ترک نکرده و پس از مرگ نیز نقد عملکرد او یک تابو میشود؛ زیرا قداست او غذای فکری آمادهای است که مشروعیت جانشینانش را تضمین میکند.
در جامعهای که تقلید، سرسپردگی و عبودیت جایگاهِ تفکر انتقادی و تحلیل علمی تاریخ را اشغال کرده باشد، مردم محکوم به تکرار اشتباهات گذشتگان خواهند بود. زیرا که هوشمندی آینده درگرو یادگیری از گذشته است.
شخصیت و کاریزمای دکتر عبدالرحمان قاسملو بخشی مهم از تاریخ جنبش ملیگرایی کردستان ایران است. تاکنون در خصوص او نقدی جدی، علمی و بیطرفانه صورت نگرفته است؛ ولی از طرف رهروانش بیشترین تجلیل، تکریم و تقدیس از وی بهعملآمده است. بهگونهای که بازشناسی شخصیت تاریخی او از شخصیت اسطورهای وی چندان آسان نیست. شناخت ماهیت، جایگاه و رویکردهای سیاسی او میتواند بخشهای مهم تاریخ معاصر شرق کردستان را از تاریکی و ابهام رهانیده و در معرض روشنایی قرار دهد. برای سهولت در شناخت دکتر قاسملو زندگی سیاسی او در دو دوره مجزای قبل و بعد از بهمن ۱۳۵۷ مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفته است.
در ادامه تأثیرات ماندگار د. قاسملو بر حزب دمکرات و جنبش ملیگرایی کردستان ایران مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. تهدیدات پانترکیسم وابسته به باکو و آنکارا نسبت به کردستان ایران پایانبخش این نوشتار است.[1]
دوره اول زندگی سیاسی دکتر قاسملو (1324-1357)
دکتر عبدالرحمان قاسملو فعالیت سیاسی خود را در سال 1324 از سن ۱5 سالگی با ورود به سازمان جوانانِ توده ایران وابسته به حزب توده شروع کرد. در تهران همچون یک کادر حرفهای حزب توده فعالیت میکرد و هزینه زندگی ایشان برعهده حزب توده بود.[2]
وی در سال 1335 پس از 11 سال فعالیت تماموقت حزبی در تهران دستگیر گردید. اما سریعا با قول همکاری با ساواک توانست از زندان رهایی یابد.
بعد از رهایی از زندان نهتنها با ساواک همکاری نکرد؛ بلکه فعالیتهای سیاسیاش را در عراق و اروپا با جدیت بیشتری پیگیری کرد.
عبدالرحمان قاسملو در سال ۱۳۳۶ از عراق به چکسلواکی مهاجرت کرد و تحصیلات خود را در رشته اقتصاد ادامه داد. بیشترِ منابع متواتر، بدون ارائه مدارک معتبر، گزارش کردهاند که قاسملو در سال ۱۳۴۱ (۱۹۶۲) در دانشگاه پراگ درجه دکتری علوم اقتصادی دریافت کرده و تا سال ۱۳۴۹ در همان دانشگاه درسهای «اقتصاد سرمایهداری»، «اقتصاد سوسیالیستی» و «نظریه رشد اقتصادی» را تدریس میکرد.[3]
با این حال، نویسنده این پژوهش تاکنون به هیچ نسخهای از رساله دکتری منسوب به او دست نیافته است. در بسیاری از منابع ثانویه، مشهورترین اثر او با عنوان «کردستان و کرد» بهعنوان رساله دکتری معرفی شده؛ ادعایی که نیازمند بررسی دقیق و راستیآزمایی است. گزارشهای مربوط به دریافت درجه دکتری در سال ۱۹۶۲ عمدتاً در آثار زندگینامهای و روایتهای ثانویه تکرار شده و بدون ارجاع به اسناد رسمی دانشگاهی منتشر شدهاند. فصل پایانی این کتاب نیز به همین موضوع اختصاص دارد، تحت عنوان: «تحلیل ساختاری و محتوایی کتاب ‹کردستان و کرد› و سنجش آن با استانداردهای رساله دکتری»
هجرت قاسملو به اروپا حاکی از هوشمندی و تحلیل صحیح وی از اوضاع کردستان عراق بوده است. زیرا بعد از مهاجرت او بیش از پنجاه تن از رهبران و کادرهای حزب دمکرات توسط دستگاه پاراستن به رهبری ادریس ملامصطفی بارزانی در نقاط مختلف کردستان عراق ترور یا اعدام شدند. ازجمله صدیق انجیری، سلیمان معینی، خلیل شوباش، ملا رحیم ورتی، قادر شریف، کاوه مرغانی، دلشاد رسولی از بنیانگذران کومله.ژ.کاف.[4]
تعدادی نیز دستگیر و به ساواک ایران تحویل داده شدند که بیشتر آنها ازجمله گروه هشتنفره صالح لاجانی در پیرانشهر اعدام شدند.
تعداد بیشتری نیز در سال 1346 برای تحفظ خود از مناطق تحت کنترل ملامصطفی خارج شده و به روستاهای مهاباد، سردشت، پیرانشهر، بانه و اشنویه آمدند. ساواک و نیروهای نظامی ایران به تعقیب آنها پرداختند. ملامصطفی حتی در این تعقیب نیز بخشی از نیروهای خود را در اختیار شاه و ساواک قرار داد.
درنتیجه این تعقیب و گریز بیشتر رهبران و کادرهای اصلی ازجمله، اسماعیل شریفزاده، عبدالله معینی، مینه شم، ملا آواره و ملا محمود زنگنه جان باختند.
سال ۱۳۴۳(۱۹۶۴) در کنگره دوم حزب دمکرات، بنا به پیشنهاد احمد توفیق (عبدالله اسحاقی) و تأیید اکثریت اعضای کنگره، د. قاسملو به اتهام خیانت به حزب و همکاری با ساواک از حزب اخراج میشود.
حقیقت اتهامات فوق جای شبهه و سؤال دارد؛ لازم است این رویداد را از زاویه رقابتهای درونحزبی این دو رهبر (احمد توفیق و د.قاسملو) تحلیل کرد.
د.قاسملو در رأس رهبری جناح چپ حزب دمکرات قرار داشت. مهمترین رقیب وی آقای عبدالله اسحاقی مشهور به احمد توفیق بود که جناح ملیگرا را نمایندگی میکرد.
کنگره اول حزب دمکرات توسط قاضی محمد و یارانش در سال 1945 برگزارشده بود. پس از گذشت 19 سال از گنگره اول، احمد توفیق در سال 1964 سال دومین کنگره حزب دمکرات را در روستای "سونی" عراق برگزار کرده و بهعنوان دبیرکل حزب دمکرات انتخاب شد.[5]
ملامصطفی تحت فشار ساواک در سال 1966 احمد توفیق را به روستای "کانی ماسی" واقع در منطقهِ "بادینان" کردستان عراق تبعید کرد. این تبعید سه سال به طول انجامید.
برعکس روایات بعضی از خاطرهنویسان حزب دمکرات "احمد توفیق" سرسپرده بیچون و چرای ملا مصطفی نبوده است. واکنش تند وی نسبت به قتل کاک سلیمان معینی بیانگر این موضوع است. احمد توفیق در سال 1968 از تبعیدگاهِ خویش طی نامهای به ملامصطفی بارزانی چنین نوشته است: «اگر کاک سلیمان معینی به دستور بارزانی کشته شده باشد، من احمدِ قبلی نیستم»[6]
بعد از قتل و ترورِ صدیق انجیری، سلیمان معینی، خلیل شوباش، ملا رحیم ورتی، قادر شریف، دلشاد رسولی و گروه صالح لاجانی و ... توسط سازمان پاراستن به رهبری ادریس مصطفی بارزانی، احمد توفیق در خصوص امنیت خویش احساس خطر میکند. به همین دلیل در اواخر سال 1969 پس از سه سال از محل تبعیدی خویش به دولت مرکزی عراق پناهنده و در بغداد سکونت اختیار میکند.
دراینرابطه یکی از خویشان احمد توفیق چنین گفتند: «یکی از فرماندهان شورشِ بارزانی به نام "علی خوشهوی" که از بیت رهبری بارزانی بازگشته بود، به احمد توفیق اطلاع میدهد که تصمیم گرفتهاند احمد توفیق و هفت نفر از همراهان او را به تحویل ساواک دهند. در نتیجه کاک احمد همان روز به همراه دوستانش به دولت عراق پناهنده شد.»(1949)
د.قاسملو بعد از این وقایع به عراق بازگشته و خود را برای کسب مقام دبیرکلی حزب آماده میکند. اعضای چپِ حزب دمکرات کردستان ایران در سال 1971 کنفرانس سوم حزب را در شهر کویه برگزار و د. قاسملو را به عضویت کمیته مرکزی انتخاب کردند. وی در سال ۱۳۵۲(1973) به دبیر کلی حزب دمکرات کردستان انتخاب شد و تا پایان عمر 22 تیر 1368(1989) به مدت 16 سال این مقام را حفظ کرد.[7]
کرونولوژی(خط زمان) غروبِ احمد توفیق و قدرتگیری د.قاسملو
1- احمد توفیق در سال 1966 به روستای کانی ماسی واقع در بادینان تبعید شد. این تبعید سه سال به طول انجامید.
2- احمد توفیق پس از ترور و کشتار رهبران و کادرهای حزب دمکرات کردستان ایران توسط دستگاه پاراستن بارزانی احساس خطر میکند؛ و سرانجام پس از کسب اطلاع از «علی خوشهوی» در خصوصِ تصمیم بیت بارزانی مبنی بر استرداد "احمد توفیق" به ساواک؛ در سال 1969 پناهنده دولت عراق شده و در بغداد اقامت میگزیند.
3- در غیابِ احمد توفیق؛ سال 1971 کنفرانس سوم حزب دمکرات برگزار و د.قاسملو به عضویت کمیته مرکزی حزب انتخاب میشود.
4- در پاییز 1972 احمد توفیق توسط حکومت عراق زندانی میشود. رهبرانِ حزب دمکرات؛علیرغم روابط حسنه با حزب بعث؛ در این دوره هیچ اقدامی جهت رهایی احمد توفیق از زندان به عمل نیاوردند.
5- احمد توفیق پس از هشت ماه تحمل زندان شهید میشود(بهار 1973)
6- در پاییز 1973 پنج ماه بعد از جان باختن "احمد توفیق" کنگره سوم حزب دمکرات در بغداد برگزار و در این کنگره دکتر قاسملو بهعنوان دبیر کل حزب دمکرات انتخاب میشود.
با توجه به روابط حسنه دکتر قاسملو با حکومت عراق و خصوصاً عبدالخالق سامرایی عضو رهبری حزب بعث؛ نجات احمد توفیق کاری بسیار آسان بوده است. [8] اگر با متدلوژی کارآگاهی بخواهیم مرگ تراژیک "احمد توفیق" را پیگیری کنیم، جوابِ یک سؤال ما را به سوی هدف هدایت می کند: چه کسی از این قتل سودمند شد؟ «پیدا کنید پرتقال فروش را»[9]
دوره دوم زندگی سیاسی دکتر قاسملو (1358-1368)
زندگی سیاسی دکتر قاسملو بعد از بهمن ۱۳۵۷ از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا شناخت ماهیت انسانها در هنگامه قدرت بسیار آسانتر و کاملتر صورت میگیرد.
او در این دوره بافاصله زیادی از سایر پیشکسوتان رهبری حزب را عهدهدار بود. فرمانروای هزاران پیشمرگ بود و برای صدها هزار نفر از ساکنان کردستان نماد رهبری آگاه، دلسوز و توانمند بود که آرمانهای آنها را پیگیری میکند.
اتمسفر غالب بر حزب یک رهبر کاریزماتیک را طلب میکرد و چنین شخصیتی را در دکتر قاسملو یافتند.
گرچه حزب دارای کمیته مرکزی و دفتر سیاسی بود، ولی همچنان که در کشورهای بلوک شرق شاهد بودیم ساختار حزبی مبتنی بر سانترالیسم دموکراتیک در عمل منجر به ایجاد هرم قدرت شده و دبیر کل حزب در رأس هرم، تمامی اهرمهای قدرت و تصمیمگیری را در انحصار میگیرد.
چنین جایگاهی دبیر کل را به یک دیکتاتور تبدیل میکند، حتی اگر آن فرد ماهیتاً شخصی دموکرات باشد. زیرا که جایگاه هر شخص ماهیت وی را تعیین کرده و شکل میبخشد.
«مردم ترجیح میدهند دروغی را بپذیرند که باورهای قبلی آنها را تأیید کند تا واقعیتی که امنیت ذهنی را از آنها بگیرد»
کارنامه دهساله دکتر قاسملو (1979-1989)
الف-مصادره مهمات و سلاحهای پادگان مهاباد
دکتر قاسملو در زمستان سال 1979 طی مسافرت هوایی از اروپا به بغداد رسیده و در روزهای منتهی به سقوط نظام شاهنشاهی از طریق مرز عراق به ایران وارد و در مهاباد مخفی شد.
در 22 بهمن 1357 دولت شاهنشاهی سقوط کرد و حاکمیت به دولت جمهوری اسلامی انتقال یافت.
طی روزهای بعد از 22 بهمن شهربانی و ژاندارمری مهاباد خلع سلاح شدند. به دنبال این حوادث هیئتی از طرف دولت موقت مهندس بازرگان به ریاست داریوش فروهر جهت مذاکره با رهبران کرد ازجمله دکتر قاسملو به مهاباد اعزام شدند.
هشت روز پس از روی کار آمدن دولت جدید؛ در حالیکه اعضای هیئت در مهاباد مشغول مذاکره بودند؛ در شب یکم اسفند عوامل دکتر قاسملو پادگان مهاباد را اشغال و تمامی سلاحهای آن مرکز اعم از 18 تانک 36 قبضه توپ سنگین، دهها خودرو، بیش از 5000 قبضه تفنگ ژ.س و کلیه تدارکات پادگان را به غنیمت گرفته و از پادگان خارج میکنند. پس از این واقعه اعضای هیئت مأیوس و دلشکسته به تهران بازگشتند.
آن زمان قویترین جریان سیاسی در مهاباد حزب دمکرات بود و شخص دکتر قاسملو رهبر بلامنازع آن. سهم حزب دمکرات از غنیمت پادگان حدود 95 درصد بود و بقیه غنائم سهم گروههای دیگر و تعدادی از مردم شد.
دکتر قاسملو بر مبنای کدام تحلیل منطقی و عقلی در هنگامه مذاکره با نمایندگان دولت جدید بدون اعلانجنگ پادگان مهاباد را تسخیر و جهت تسخیر پادگانهای دیگر کردستان نیز اقدام کرد است؟ وی مطابق کدام دکترین علیه دولت جدید یک جنگ طولانی و بدفرجام را استارت زد؟
در دهه پنجم بعد از این رویداد هنوز هزینه اشتباه استراتژیک د. قاسملو بر دوش مردم کردستان و خصوصاً مهاباد سنگینی میکند. توسعهنیافتگی منطقه، مدیریت غیربومی، مردود شدن جوانان در استخدام گزینش و ... بخشهایی از این هزینهها هستند.
ب-جنگ حزب دمکرات و عشایر منگور
پیشمرگان و عوامل حزب دمکرات در بهار آزادی 1358 بزرگان و روسای عشایر منگور را در روستاهای اطراف مهاباد دستگیر و تور و تارای عروسی زنانه را بر تن آنها کرده و سوار بر خر و تراکتور در روستاها میگردانند.
دکتر قاسملو در اروپا تحصیل، تدریس و زندگی سیاسی و اجتماعی را تجربه کرده بود. انتظار میرفت همچون انسانی دمکرات و مدرن از این حوادث پیشگیری کند و یا عاملان را مجازات کند. اما نهتنها چنین کاری نکرد، بلکه آموختههای متمدنانه اروپا را فراموش کرد و یکراست به تنظیمات اولیه کارخانه بازگشت.
د.قاسملو پسر قدرتمندترین فئودال کرد در روستای قاسملوی ارومیه بود و در فضای فرهنگ فئودالی پرورش یافته بود. در فرهنگ فئودالی زن بودن خود یک ننگ است. انتساب زنانگی به مردان توهینی بسیار بزرگ است و پوشاندن لباس زنان بر مردان رقیب از مجازاتهای سنگین دوران فئودالی بوده است.
ادامه این حرکتهای زشت پیشمرگان و هواداران حزب دمکرات موجب شد که این عشایر از روستاهای خود به مهاباد کوچ کرده و در جوار پادگان اسکان یافته و تبدیل به نیروی مسلح بومی دولت جمهوری اسلامی شوند.
دشمنی عشایر منگور و حزب دمکرات به دشمنی این عشایر با مردم مهاباد نیز سرایت کرد و زیانهای جانی و مالی هنگفتی را در پی داشت.
در دهه پنجم بعد این رویکرد هنوز کینهها فروکش نکرده و مردم مهاباد و عشایر منگور در حال پرداخت مابقی هزینهها هستند.
ج- راهبردِ قدرتنمایی حزب دمکرات کردستان ایران در مناطق دوملیتی و شروع جنگ کُرد و تُرک در نقده
در 31 فروردین ۱۳۵۸ پس از تجربه 68 روزه شور و شوق عمومی ناشی از سقوط نظام پادشاهی، حادثهای کردستان ایران را به دورهای سیاهتر از گذشته سوق داد.
در این روز حزب دمکرات کردستان ایران با بسیج هزاران نیروی مسلح از سراسر کردستان میتینگی بزرگ در شهر دوملیتی نقده برگزار کرد.
این شهر همچون چهارراهی است میان ارومیه، مهاباد، اشنویه و پیرانشهر. در چنین موقعیت استراتژیکی حدود 15000 ترک و 5000 کرد زندگی میکردند. [10]
این دو ملت از دیرباز با صلح و دوستی در کنار هم میزیستند. بهگونهای که میان آنها خویشاوندی خانوادگی ایجاد و بسیاری از آنها باهم دایی، خاله، خواهرزاده شده بودند.
زندهیاد "محمد اوراز" کوهنورد نامی ایران و جهان یکی از محصولات این خویشاوندیها بود که از پدری کُرد و مادری تُرک به دنیا آمده بود.
محمد اوراز فاتح قله اورست به مدت سه سال متوالی از سال 1378 تا 1380 بهعنوان مرد سال کوهنوردی ایران انتخاب شد. [11]
رهبری حزب دمکرات کردستان ایران ورزشگاهِ شهر واقع در قلبِ منطقه ترکنشین نقده را برای برگزاری میتینگ انتخاب کرده بود.
از صبح 31 فروردین 1358 تا حوالی ظهر حدود 5000 نیروی مسلح کُرد از سراسر کُردستان به نقده رسیدند.
سعید کویستانی که آن زمان از اعضای کمیتهِ شهرستانِ نقدهِ حزبِ دمکراتِ کردستان بود، در کتاب "ئاوریک" چنین نگاشته است:
"رفقای کمیته شهرستان نقده تا روزی که این سیلاب نیروهای مسلح به نقده سرازیر شد، نمیدانستند افراد مسلح کردستان بسیج شدهاند تا عازم نقده شوند.
از صبح تا نزدیک ظهر افراد مسلح عازم جاده بالغچی بودند. در آنجا به ترتیب سلاحهایی که حمل میکردند سازماندهی شدند.
آنهایی که کلاشینکف داشتند در یک ردیف، آنهایی که تفنگ برنو داشتند در یک ردیف میایستادند. حتی تپانچه به قد و تَه پُر به دوش نیز جایگاه و ردیف مخصوص خود را داشتند.
[افرادِ مسلحِ کُرد] به ترتیب در خیابان اصلی شهر نقده بهطرف میدان فوتبال در منطقه ترکها حرکت کردند. این عملکرد در شرایط آن زمان برای آذریها دردی بسیار سخت بود." [12]
در اینجا قضاوت را به خواننده این سطور میسپارم آیا این اعمال تجمع صلح و همزیستی بود یا مانور مسلحانه در جهت ایجاد رعب و وحشتِ ملتی دیگر؟
یکی از دوستان نگارنده این سطور که از شرکتکنندگان میتینگ بوده، برای نگارنده چنین روایت کرد: " بسیاری از کُردها که اسلحه نداشتند، گوپال (چماق) به دست داشتند"
هر انسانی با بهره هوشی متوسط، میتواند پیشبینی کند که قدرتنمایی یک حزب ملیگرا در شهری دوملیتی؛ آنهم در قلبِ منطقهِ ملتِ مقابل؛ میتواند آتش جنگی خانمانسوز را شعلهور سازد.
مسئولیت دکتر قاسملو در چنین اقدامی با اهریمن کردن ملاحسنی تمام نمیشود. چرا رژه مسلحانه در خیابانهای اصلی شهر؟ چرا میتینگ یک حزب ملیگرای کُرد در محله ترکها؟
بدیهی است که حزب دمکرات کردستان ایران؛ همچنانکه از نامش پیداست، یک حزب ملیگرای کُردی است؛ نه یک جریانِ سیاسیِ فراملیتی، محیطِ زیستی، فمینیستی و یا سوسیالیستی.
کدام عقلِ سلیمی قبول میکند که یک حزبِ ملیگرای کُردی در منطقه ترکنشین یک شهر میتینگِ کوردایَتی برگزار کند؟ شاید آقایانِ دمکرات آمده بودند تا تُرکها را به کوردایَتی دعوت کنند! دعوتی با شرکتِ بیش از 5000 نیروی مسلحِ کُرد.
در دقایق اولیه شروع میتینگ؛ شلیک یک تیر هوایی در پشتبام محله ترکها همچون جرقهای در انبار باروت؛ آتش جنگی خانمانسوز بین دو ملت را شعلهور ساخت. [13]
دو ملتی که قرنها سابقه همزیستی مسالمتآمیز داشتند؛ ازدواجکرده و دوست و خویشاوند شده بودند؛ در عرض چند دقیقه دشمن خونی همدیگر شدند. صدها نفر از دو طرف کشته شدند، غارتگری و توحش دوطرفه همه مرزهای انسانی و اخلاقی را درنوردید.
ترکهای نقده در این جنگ برای نجاتِ جان و مالِ خویش به ملاحسنی ارومیه متوسل شدند. مُلا از این فرصت استفاده کرد و در نقشِ ناجی ترکان ظاهر شد.
این فرود آذریها پس از فرازی صدساله از پیشگامی مشروطهخواهی، سوسیالیسم و استبداد ستیزی اتفاق افتاد. [14]
تا آن زمان پیشوایان تُرکها کسانی از نوعِ ستارخان، باقر خان، حیدر خان عمو اوغلی، احمد کسروی، سید جعفر پیشهوری، صمد بهرنگی، صفر قهرمانی، غلامحسین ساعدی، بهروز و اشرف دهقان بودند.
اینچنین بود که آذریها هم به طریقی دیگر قربانی قدرت پرستی و فرصتطلبی قاسملو+حسنی شده و قامت بلند میراث روشنفکری و آزادیخواهی صدساله خویش را در پای منبر ملاحسنی فرود آوردند.
برندگان جنگِ نقده
1- ملاحسنی که در جایگاهِ امپراتورِ فراقانونیِ آذربایجان غربی قرار گرفت و این مقام را تا آخر عمر خویش به مدت 39 سال حفظ کرد. [15] وی تا آنجا که در توان داشت از استخدام کارمندانِ کردزبان و اختصاص بودجه عمرانی و ایجاد کارخانه در مناطق کردنشین پیشگیری کرد.
2- پانترکها که بیش از 95 درصد مقامهای قضایی، لشکری، کشوری، اقتصادی و ... آذربایجان غربی را تصرف کردند.
3- شخص دکتر قاسملو که بعد از این واقعه به مقامِ ولایتِ مطلقهِ حزبش ارتقاء یافته و تا پایان عمر خویش به مدت 10 سال در نقشِ رهبری بلا نقد، بلاعزل، بلاشک و بلا رقیب باقی ماند. امروزه چهار دهه پس از مرگش همچنان مرجع تقلیدِ بسیاری از مقلدانِ کوردایَتیِ نوفئودالی است.
دکتر قاسملو در چنین جایگاهی مرتکب اشتباهات استراتژیک زیادی گردید. ازجمله اصرار بر ادامه دو جنگ برادرکشی با کومله و حزب دمکرات (رهبری انقلابی) و همزمان مذاکرات مخفیانهِ صلح و سازش با مأموران امنیتی ایران که به مرگ خودش منتهی شد.
دکتر قاسملو پس از مرگ، از طرف پیروانش به پیامبر آشتی مقلب گردید تا در آینده راهِ او را ادامه دهند! [16]
قبل از برگزاری میتینگِ نقده، کمیته انقلابِ ترکهایِ نقده و بسیاری از ساکنانِ تُرک و کُرد و نیز برخی شخصیتهایِ سرشناس ازجمله معبودی، ابراهیم محرر، مقدسی امامجمعه تُرکها و نیز آقای ملا صالح رحیمی امامجمعه کُردها خطرات آن را به حزب دموکرات و شخص دکتر قاسملو تذکر داده بودند. [17]
خواسته عموم آنها این بود که حزب دمکرات از انجام تظاهرات و میتینگ مسلحانه در نقده منصرف شده و یا آن را در منطقه کردنشین آن شهر برگزار کند.
در سطح کمیته مرکزی حزب دمکرات کسانی چون محمدامین سراجی و کریم حسامی نگرانی خود را از عواقب برگزاری این میتینگ اعلام میکنند. اما همگی از طرف شخص دکتر قاسملو جوابِ رَد گرفتند.[18]
تاکنون کسی در حزب دمکرات در خصوص این اشتباه مهلک نقدی جدی ارائه نکرده است؛ و عموماً ملاحسنی، معبودی و تیمسار ظهیرنژاد را عامل اصلی معرفی میکنند.
این رویکرد فرافکنی و فرار از مسئولیتِ سیاستهای اشتباه است. ماهیت ملاحسنی و... معلوم بود و منافع اینها نه در همزیستی و برادری، بلکه در دشمنی ملتها تأمین میشود؛ صدالبته که شد.
بر اساس روایت آقای سلیمان کاشانی فعال سیاسی نقده، روز اول جنگ حدود ۱۰ نفر از طرفین کشته شدند. [19]
تعداد اندک مقتولین در روز اول نشانگر آن است هیچکدام از طرفهای متخاصم برنامهای از قبل طراحیشده جهت جنگ و کشتار نداشتهاند.
میتینگ حزب دمکرات در منطقه ترکنشین برگزار شده بود. ترکهای مسلح از پشتبام ساختمانهایشان بر میدان مسلط بودند. اینها اگر از قبل برنامهای برای شروع جنگی تمامعیار داشتند، در همان دقایق اول میتوانستند هزاران تن از نیروهای حزب دمکرات و مردمِ حاضر در میدان را به قتل برسانند. [20]
در حقیقت این جنگ نتیجه واکنش عصبی و نارضایتی تُرکها از مانور و میتینگ مسلحانه یک حزب ملیگرای کُرد در منطقه ترکنشین نقده بود.
عدهای دیگر از رهروان حزب دمکرات برای تبرئه دکتر قاسملو مسئولیت این عمل را حواله آقای رحمان حاجی احمدی میکنند. این هم عذری بدتر از گناه است.
آقای حاجی احمدی در آن زمان نهتنها رهبر حزب بلکه عضو کمیته مرکزی هم نبوده است. حتی اگر ایشان منتسب و نماینده تامالاختیار شخص د. قاسملو و از طرفداران انجام میتینگ هم بوده باشد، بازهم ذرهای از مسئولیت رهبر و کمیته مرکزی کاسته نمیشود.
بازندگانِ جنگ
مردمِ کُرد بازنده اصلی این جنگ بودند. کُردها از آن زمان به جایگاه شهروند درجهدو سقوط کردند، این سقوط پس از نیم قرن همچنان ادامه دارد. [21]
پنج دهه پس از این رویداد در حالی که کُردها بیش از 60 درصد جمعیت آذربایجان غربی را تشکیل میدهند، ترکها با جمعیت کمتر از 40 درصد نهتنها اکثریتقریببهاتفاق پستها و مقامات انتصابی را در انحصار خود دارند، بلکه به لطف حمایتهای بیدریغ شورای نگهبان، وزارت کشور، استانداری و ... انتخابات را مهندسی کرده و از دوازده نماینده انتخابی مجلس همواره هشت تن از میان تُرکها انتخاب میشوند! [22]
اینگونه نمایندگان کوپنی نهتنها از میان تُرکهای آزاده و مترقی انتخاب نمیشوند، بلکه عموماً پانترکهایی هستند که کُردها را مهاجر معرفی کرده و خواهان اخراج آنها از تمامی آذربایجان غربی و حتی استان کردستان هستند.
در این دوره طولانی همواره سازمانِ گزینش استخدامیِ استان در انحصارِ مطلق پانترکها بوده است. این سازمان به بهانههای واهی صدها هزار جوان پراستعداد کُرد را از راهیابی به دانشگاه و استخدام در ادارات دولتی محروم کرده است. استعدادهایی که بجای شکفتن در دانشگاه و اداراتِ کشور؛ در فقر، بیکاری، کارگری فصلی و کولبری پژمرده شدند. هزاران تن نیز به آوارگی و تعدادی هم به خودکشی روی آوردند.
آری اینچنین بود برادر، که مناطق کردنشین آذربایجان غربی عملاً به مستعمره اعلامنشده پانترکها تبدیل شدند...
استراتژی سرکوب کُردها توسط ترکها (هدیه دکتر قاسملو به دولت تازهتأسیس جمهوری اسلامی)
دکتر قاسملو با استراتژی مهلک «مانور قدرت، ترساندن و فراری دادن ترکها از مناطق دوملیتی»، هدیه ارزشمندی به جمهوری اسلامی نوپا داد.
میتینگ و مانور نظامی حزب دموکرات در مناطق ترکنشین نقده، زمینهساز تولد و تئوریزه شدن استراتژی «سرکوب کُردها به وسیله ترکها» از سوی حاکمان جدیدِ ایران شد.
یکی از پیشمرگان قدیمی نزدیک به حلقه اول دکتر قاسملو، به نام «کریم جهانگیرپور» – که خود در درگیریهای نقده شرکت کرده بود – برای نگارنده چنین نقل کرد:
«قرار بود پس از نقده، در تمامی شهرها و مناطق دو ملیتی ترک و کُرد، میتینگی مشابه برگزار شود؛ از جمله شاهیندژ، تکاب، خوی، ماکو، سلماس، ارومیه، پلدشت، چالدران و...»
خواننده عزیز، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل»
هوشمندی چندانی لازم نیست تا استراتژی دکتر قاسملو را رمزگشایی کنیم. از کلام این پیشمرگه میتوان دریافت که میتینگ مسلحانه در نقده نه یک اشتباه تاکتیکی، بلکه نخستین گام از استراتژی مرگبار قاسملو برای ارعاب و اخراج آذربایجانیها از مناطق دو ملیتی آذربایجان غربی بود.
شصت سال پس از اسماعیل آقا سیمیتقوی بیسواد، دکتر قاسملوی باسواد و تحصیلکرده اروپا، همان استراتژی ارعاب و بیرونراندن ترکها را پی گرفت و کُردها همان تجربیات تلخ را دوباره چشیدند.
تاریخ تکرار شد، اما نه به قول کارل مارکس که گفت: «رویدادها و شخصیتها در تاریخ دو بار رخ میدهند؛ نخست به صورت تراژدی، بار دوم به صورت کمدی»
از شوربختی ملت کُرد، این استراتژی هر دو بار به صورت تراژدی بر مردمِ کُرد آوار گردید. [23]
جمهوری اسلامی از دل این رویدادها، استراتژی کارآمد و پایدار خود را استخراج کرد: با یک تیر دو نشان زدن – جذب ترکها از طریق اعطای جایگاه و شغل، و کنترل و سرکوب جنبش کُردها به دست خود آنان.
طی نزدیک به نیم قرن گذشته، ترکها نیروی مادی و انسانی اصلی برای سرکوب جنبش کُردها را تأمین کردهاند. پاداش پانترکها: رانت گسترده قدرت، اقتصاد و مدیریت در آذربایجان غربی و بخشهای زیادی از کُردستان.
تقریباً تمامی پستهای کلیدی لشکری و کشوری (درجه یک تا سه) – از استانداری و دادگستری گرفته تا ریاست ادارات در مناطق دو ملیتی و حتی جنوب استان (مناطق خالص کُردنشین) – به ترکها واگذار شده است.
در هر حزب پویا و مترقی دنیا، رهبری که با استراتژی اشتباه، حزب و ملت خود را به زیانهای سنگین دچار کند، حداقل برای همیشه کنار گذاشته میشود.
اما پس از جنگ نقده، اقتدار و قدرت دکتر قاسملو در حزب دموکرات نه تنها کاهش نیافت، بلکه افزایش نیز یافت.
در ارومیه نیز ملا حسنی به امپراتور فراقانونی آذربایجان غربی تبدیل شد. هر دو تا پایان عمر مقام خود را حفظ کردند و همچون دو قطب مخالف آهنربا، مکمل یکدیگر در گسترش کینه و دشمنی میان دو ملت شدند.
سی و سه سال پیش از جنگ نقده (۱۹۴۶)، قاضی محمد و جعفر پیشهوری این دو ملت را نه روبهروی یکدیگر، بلکه یار و یاور هم قرار داده بودند. جهانبینی و استراتژی دکتر قاسملو به اسماعیل آقا شکاک نزدیکتر بود تا به قاضی محمد.
برای اطلاع از تفاوت سیاستهای قاضی محمد و سمکو اطلاعات کوتاه ذیل کافی است: سمکو برای جلب نظر حکام ترکیه، مارشیمون رهبر آسوریها را طی یک مهمانی همراه با صد تن از همراهانش به قتل رساند. اعدام دستهجمعی اسرا و حتی غارت مردم مهاباد بخشی از کارنامه اوست.
ولی قاضی محمد برعکس سمکو، برادری ملتها را مقدم بر سلطه خویش در مناطق دوملیتی میدانست. در سال 1946 تعدادی از فئودالهای ترک روستاهای ترکنشین ارومیه جهت پیشگیری از اصلاحات ارضی که در جمهوری آذربایجان در حال اجرا بود، به حضور قاضی محمد آمده و اعلام کردند خواهان الحاق به جمهوری مهاباد هستند. قاضی محمد تقاضای آنها را نپذیرفت.
با نگاهی به تاریخ بهمثابه آیینه پیشبینی آیندهآ؛ در صورت بروزِ خلأ قدرت در کردستان و آذربایجان؛ بجای نسیمِ آزادی، باید منتظر تکرارِ تراژدیهای های گذشته در ابعادی بسیار وسیعتر باشیم.
اکنون آنچه از دهُل و سورنای کُوردایَتی به گوش میرسد؛ نه نوای آزادی و رهایی ملی، بلکه شیپور جنگهای بیپایان؛ جنگ با تُرکها، جنگ با احزاب رقیب، جنگ با روشنفکران، جنگ با دگراندیشان و سرانجام جنگ درونحزبی بر سر باقیمانده خوان یغما است.
د- دکتر قاسملو و میراث تئوریک
حزب دمکرات همواره از فقر تئوریک رنجبرده است. دکتر قاسملو با تحصیلات دانشگاهی و پختگی که در کوران مبارزه کسب کرده بود میتوانست این خلأ را پر کند. ولی با نگاهی به آثار برجایمانده او و نیز رهبری و عملکرد ۱6ساله وی میتوان دریافت که فعالیت تئوریک برای او اهمیت چندانی نداشت.[24]
کتاب «کردستان و کرد» یک تحقیق دانشگاهی در حد پایاننامه کارشناسی ارشد به زبان چک بود و ازنظر بضاعت علمی در سطحی متوسط قرار دارد.[25]
کتاب «چهل سال مبارزه» بیشتر یک گفتار سیاسی حزبی است تا یک تاریخ زنده و علمی. تحریف تاریخ بهوضوح در آن به چشم میخورد. ازجمله در مبحث ماهیت و اهداف کومله ژ. کاف به نفع حزب دمکرات کاملاً به بیراهه رفته است. عمداً حقایق را مخدوش کرده و چنین وانمود کرده که حزب دمکرات نتیجه تکامل طبیعی کومله.ژ.کاف بوده است.
کتاب «کورته باسیک له سهر سوسیالیسم» (بحثی کوتاه در خصوص سوسیالیسم) در دوره زوال سوسیالیسم روسی نوشتهشده است. (۱۳۶۲)
وی در آن زمان میخواست کریدوری (راهروی باریک) را باز کند تا از مواضع و شعارهای ضد امپریالیستی فاصله گرفته و نظر غرب را بهسوی خود جلب کند.
سوسیالیسم حزب دمکرات با پیشوند یا پسوندِ دمکراتیک یک ماده بیمصرف در اساسنامه حزب بوده و هست و خارج از آن هیچگاه در اندیشه و عملکرد و یا تبلیغ و ترویج فرهنگی جای نداشته است.
کتاب کوچک «خیانتهای قیادهموقت نسبت به خلق کرد» که با همکاری ماموستا عبدالله حسنزاده به زبان کردی نوشته است، حاوی افشاگریهای مهمی در خصوص خانواده بارزانی است. [26]
ولی حتی در حد یک پاراگراف هم علل رفتارها و خیانتهای این خانواده را با متدلوژی علمی تحلیل نکرده است. [27]
لازم بود خاستگاه فکری و طبقاتی این خانواده را تحلیل کرده تا پیروانش بتوانند شناختی عمیق و علمی از علت و عوامل سریال تمام ناشدنی خیانتهای پارت دمکرات کردستان عراق نسبت به ملت کُرد کسب کنند.
دکتر قاسملو با شناختی که از تاریخ جهان و کردستان داشت میتوانست تحلیلی علمی و رئالیستی از ماهیت خاندان بارزانی به شرح ذیل ارائه کند (البته با واژهها و جملاتی متفاوت):
«همیاری بارزانیها با دولتهای منطقه جهت سرکوب جنبشهای کردی در ایران، عراق، ترکیه و سوریه یک تاکتیک موقتی نبوده و نخواهد ماند. بلکه یک استراتژی دائمی است که از امیرنشینهای کُردی سدههای گذشته کپی کردهاند که همواره وابسته به ایران یا عثمانی بوده و در مقابل تضمین فرمانروایی بر بخشی از کردستان مجری سرکوب و سیاستهای این دول بودند.» [28]
اگر کاری تئوریک در این خصوص انجامشده بود، اکنون رهروان دکتر قاسملو آرمانهای ملی را قربانی منافع خانواده بارزانی نمیکردند.
اکنون در چهارمین دهه بعد از مرگ د.قاسملو، حزب دمکرات به دنبالچهای از پارت دمکرات کردستان عراق تبدیل شده است.
ه- دکتر قاسملو در جایگاه فروشنده رؤیایی نازا
دکتر قاسملو هیچگاه تحلیلی علمی و رئالیستی از واقعیت جغرافیای سیاسی و اتنیکی کردستان ارائه نکرد و همچون اسلاف ملیگرای خود فروشنده رؤیایی تعبیر ناشدنی به حزب و مردم بود.
برای کسی با تحصیلات آکادمیک و سابقه دهها سال مبارزه سیاسی و جایگاه رهبری ۱۶ساله یک حزب بزرگ، شناختِ رئالیستیِ جغرافیایِ اتنیکیِ کردستانِ ایران و تحلیل مشخص از اوضاع مشخص نباید چندان سخت بوده باشد. واقعیاتی که وی ندید؛ و یا نادیده گرفت، به شرح ذیل است:
«جغرافیای اتنیکی کردستان ایران بدترین بستر برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان است؟
زیرا ایران گرچه دارای تنوع فرهنگی، زبانی و اتنیکی است، ولی این تنوع به شکل موزاییکی نیست.
در چنین جغرافیایی هر نوع تقسیمات سیاسی بر اساس تفاوت خون٬ نژاد، زبان، مذهب و... در فرمهای فدرالیسم، خودمختاری و استقلال سرآغاز زنجیرهای پایانناپذیر از خشونتها و فجایع خواهد شد.
تنوع زبانی، مذهبی و اتنیکی سیمای واقعی بیش از نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران است.
برای نمونه از هفده شهرستانِ آذربایجان غربی دوازده شهر ذیل متشکل از دو گروه زبانی تُرک و کُرد هستند:
ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط٬چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب، شاهیندژ. هزاران روستای تابعه این شهرها بادهها هزار مزرعه، کوه، مرتع، دره، دشت، رودخانه و جاده چنان درهمتنیدهاند که بهترین مهندسان جهان نمیتوانند مرزی بین این دو ملت ترسیم کنند.»
و- جای خالی «تحلیل مشخص از اوضاع مشخص»
دکتر قاسملو نخواست و یا نتوانست تحلیل مشخصی از اوضاع مشخص کردستان ایران ارائه کند. اگر چنین میکرد شاید با واژگان و ادبیاتی متفاوت تحلیلی با مضمون و محتوای ذیل به حزب دمکرات، و جامعه کردستان ارائه میکرد:
«در جغرافیای سیاسی کردستان ایران هرگونه اقدام نسنجیدهای برای مرزبندی اتنیکی٬ باعث میشود که فرصتطلبان و بازرگانان خون و نژادپرستی کُرد و تُرک و... با حمایت بیگانگان سریعاً این جغرافیا را به جهنم جنگهای بیپایان قومی تبدیل کنند.
منادیان خطکشی مرزها در هر شهر، محله و روستای دو یا سه ملیتی بر سر تسلط بر هر کوی، کوچه، خیابان، پارک، رودخانه، تپه، کوه، کوهپایه، چراگاه و... مردمان را به جان هم میاندازند. بجای رهایی ملی جنگ ملتها اتفاق میافتد. فرصتطلبان و دولتهای منطقه برنده چنین اوضاعی خواهند شد.»[29]
چرا هیچگاه نگفت فدرالیسم یا استقلال و تشکیل دولت - ملت کردستان ایران یک رؤیای نازا بیش نیست؟ و حتی اگر امکانپذیر هم باشد چارهساز تمامی دردهای اجتماعی نیست.
اگر جدایی ملتها حلالمسائل همه دردها بود، اکنون میبایست افغانیها، سومالیها، کردهای کردستان عراق، پاکستانیها، سودانیها و... بسیار خوشبختتر از ملیتهای ایران بودند.
تجربه این کشورها حاکی از این است که آزاد کردن مغزها بسیار مهمتر از آزاد کردن خاک است.
ز- ناتوانی د.قاسملو و پیروانش از درک تفاوت پانترکیسم و ناسیونالیسم ایرانی
پانترکیسم با ناسیونالیسم ایرانی بسیار متفاوت است که د.قاسملو و اخلافش قادر به دیدن و درک آن نبوده و نیستند.
ناسیونالیسم فارس طی سده اخیر علیرغم سیاستهای یکسانسازی فرهنگی و زبانی، همواره کُردها را آریایی و ایرانی اصیل دانسته؛علاوه بر حقوق مدنی؛ حق آنها را بر مالکیت خانه و کاشانه خویش، زیستن در کردستان و یا هر شهر دیگر ایران به رسمیت شناخته است.
اما پانترکیسم حیات خود را نه در همنشینی، بلکه در حذف و اخراج ملل دیگر و بلعیدن سرزمین آنها؛ و در بهترین حالت در آسمیلاسیون (استحاله) و امحای فرهنگی و زبانی ملت تحت سلطه میبیند.
تاریخ صدساله اخیر حاکمیت پانترکهای ترکیه و انکار هویت ملی ۳۰ میلیون کُرد و حتی ممنوع کردن گفتگو به زبان کُردی مؤید این ادعاست.
گرچه تُرکهای ایران پیشتاز انقلاب مشروطه، سوسیالیسم، دموکراسی و اندیشههای جدید بودند. ولی اکنون این اندیشهها در مقابل رشد سرطانی پانترکیسم ناچار به عقبنشینی شدهاند. این روند بهگونهای نگرانکننده ادامه دارد...
جهت آشنایی بیشتر با پانترکیسم توصیف و تحلیل آقای خالد رسولپور در خصوص این پدیده را با اندکی تلخیص ضمیمه این بخش میکنم:
تفاوت پانتُرکیسم با دیگر گرایشهای ناسیونالیستی
1- پانترکیسم از اساس با دیگر گرایشهای ناسیونالیستی متفاوت است، تا جایی که آن را کاملاً از دایرهی شمول تعریفهای معمول ناسیونالیسم، قومگرایی و حتی نژادپرستی خارج میکند!
2- اساس پانترکیسم (که دیگر گرایشهای ملی و قومی فاقد آن هستند) بر «انکار مطلق» وجود حتی یک «نفر» غیر تُرک در سرزمینی است که آن را «آزربایجان» نامیده و بنا به میل خود تعریف کردهاست.
پانترکها میگویند این سرزمین از روز ازل کاملاً و مطلقاً سرزمین ترکها (و حداکثر «پیشا-تُرکها»!) بوده و هر غیرتُرک ساکن آن، مهاجر یا مهاجم یا اشغالگر یا مهمان است! پانترکها برای هیچ غیرتُرکی در «آذربایجان» حق «حیات مدنی» قائل نیستند.
«حیات مدنی» یعنی حیات برابر با دیگر شهروندان در امور اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی. پانتُرکها تمامی اسناد و مدارکی را که بر وجود غیرترکهای بومی در تمام تاریخ آذربایجان دلالت میکنند جعلی دانسته و تمام اسناد و مدارکی را که حضور ترکها در آذربایجان را همیشگی ندانسته یا از تاریخ و دوران مشخصی قبول داشته رد میکنند.
چنین وضعیتی «تقریباً به طور کامل و رسمی» در کشور «جمهوری آذربایجان» حاکم است: یعنی در آن کشور، غیر از ترکها هیچ قوم و ملیّت دیگری حق حیات مدنی و مشارکت سیاسی و فرهنگی ندارد. در «کشور ترکیه» نیز تا چند سال پیش چنین بود، اما مبارزات و مقاومت هولناک و پُرتلفات «پکک» باعث شد که در یکی دو دهة اخیر برخی حقوق کُردها به رسمیت شناخته شود.
3- سایر گرایشهای ناسیونالیستی و قومی ایرانی (از قبیل ایرانی-فارسی، کُردی، عربی، بلوچی و...) حتی در افراطیترین وضعیتهایشان، هرگز در طرد و بیحقوقکردن و اخراج دیگر اقوام و ملیّتها گفتاری و کرداری از خود نشان ندادهاند. آنها البته سرزمین خاص خود (ایران یا کردستان یا عربستان یا بلوچستان یا...) را از آن «خود» میدانند و برخی حتا تا خواست جدایی و استقلال هم پیش میروند اما حقوق مدنی دیگر اقوام و ملیتهای ایرانی را در این سرزمین خاص، انکار نمی کنند و در مورد آنها اصطلاحاتی چون مهاجر یا مهاجم یا اشغالگر یا مهمان! به کار نمیبرند.
4- پانترکیسم از بسیار جهات شبیه صهیونیسم است، اما صهیونیسم اولاً در هر حال ارجاع میدهد به یک تاریخ طولانی چهار پنج هزار ساله و هزاران سند و مدرک که حداقل سه دین ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) بر آنها گواهی میدهند، و ثانیاً صهیونیسم حق حیات مدنی برای ساکنان غیریهودی ساکن و بومی اسرائیل را به رسمیت شناختهاست. در کشور اسرائیل بیش از دو میلیون عرب مسلمان (تقریباً یک پنجم جمعیت کشور) زندگی میکنند که از حقوق فرهنگی و سیاسی و زبانی خود برخوردارند و زبان عربی زبان دوم رسمی کشور است.
5- امروزه شرایط منطقه بسیار تغییر کردهاست. دخالتهای امپریالیستی به سرنگونی تدریجی حاکمیتهای استبداد سنتی انجامیده و ظاهرا سیاست کلی امپریالیسم بر تجزیهی کشورهای بزرگی چون لیبی، عراق، سوریه، ایران و... بنیان گرفته است.
ابزارها و نتایج این سیاست، در پیوند مستقیم با جریانهای قومی و مذهبی منطقه قرار دارد. به همین دلیل هر آن ممکن است که در ایران نیز همچون کشورهای بالا تنشهای عظیمی ایجاد شود و بهسرعت گسترش پیدا کند.
6- در چنان وضعیتی، پانترکیسم یک ابزار قوی و دم دست برای دخالتهای امپریالیستی میتواند باشد، به ویژه آنکه حاکمیت ترکیه (در ادامهی سیاستهای شبه-امپریالیستی اخیر برای نجات خود و دورکردن فتنهی تجزیه و فروپاشی از خود) مدتی است شعار پانترکیسم سراسری علم کرده و از قبرس تا ایران و آسیای میانه و روسیه را یکپارچه میخواهد.
7- در این نقشه، فارسها و کردها و ارمنیها و روسها و یونانیها باید همچون دشمنان شیطانی، اشغالگر، متجاوز و شریر وانمود شوند تا بتوان به پشتوانهی سلاح و پول خارجی و به دست خیل عظیم جوانان بیخبر و تهییجشدهی استادیومی و خیابانی، آن قومها و ملتها را نسلکشی، اخراج و نابود کرد.
8- با توجه به نحوهی شکلگیری و اهداف مشخص این جریان و جعلیات و تحریفات عمدی آشکار، گفتگوکردن با آنها هیچ سودی ندارد و تنها راه، افشاء و شناساندن و برائت از آنهاست. این وظیفه بر دوش روشنفکران و روشنگران و جریانها و افراد اصیل، مستقل، صلحطلب و عدالتخواه تُرک است.»[30]
دو مثال از تفاوت پانترکیسم با ناسیونالیسم ایرانی و حتی عربی
۱- واکنشِ پوشیدن لباس کُردی در پایتختهای ایران، عراق، سوریه و ترکیه
کُردها در هر یک از شهرهای تهران، بغداد و دمشق میتوانند با لباس کردی در خیابانها ظاهر شده و بسیاری از مظاهر فرهنگی و تمدنی خویش را به نمایش بگذارند.
اما عوارض ارتکاب چنین گناهی در آنکارا و سایر شهرهای ترکیه برای کُردها کدماند؟
باتوجهبه سابقه صدساله فاشیسم نژادی ترکیه میتوان پیشبینی کرد که؛ قبل از آنکه پلیس و نیروهای امنیتی رسمی دولت ترکیه از راه برسند؛ اُمت همیشه در صحنه پانترک، مرتکبین این گناه کبیره را گوشمالی و حتی مورد حذف فیزیکی قرار میدهند.
۲- کاربرد اسامی کُردی در میان فارسها و سایر ایرانیان
نهتنها سیستم سیاسی حاکم بر ترکیه، بلکه اکثریت جمعیتِ تُرکزبانان آن کشور، تمامی مظاهر فرهنگی و شناسهای کُردی را به دیده نفرت مینگرند. به همین دلیل برای نامگذاری فرزندان خویش از اسامی کُردی استفاده نمیکنند.
اعراب عراق و سوریه هرچند که چنین دشمنی هیستریکی با هویت کُردی ندارند، ولی در سطح کمی از اسامی کُردی برای نامگذاری فرزندان خویش استفاده میکنند.
اما فارسها و سایر ایرانیان با شوروشوق فراوان فرزندانِ خویش را با اسامی کُردی نامگذاری میکنند.[31]
اکنون در تهران و سایر مراکز جمعیتی ایران صدها هزار نامِ زیبای کُردی را در میان فارسها و سایر ایرانیان (خصوصاً نسل) جدید میبینیم. تعدادی از اسامی پُرکاربُرد کُردی در میان ایرانیان:
ڕوناک، ڕۆژین، ژینا، ڕۆژمان، شیلان، ژین، هانا، چنور، آوین، روژین، دلنیا، کەژاڵ، باران، هانا، زانیار، سیروان، اردلان، هورامان، هیوا، چیا، ژیان، ئاسۆ...
ماهیتِ پانترکیسم در آیینه قرهباغ
سرنوشت قرهباغ میتواند چشمانداز وسیعتری برای شناخت وضعیت کنونی و پیشبینی آینده کردستان ایران به روی ما بگشاید.
قرهباغ ازنظر جغرافیای اتنیکی شباهت زیادی به آذربایجانِ غربی دارد. تا سال ۱۹۸۹ ارمنیها اکثریتِ جمعیت قرهباغ را تشکیل میدادند. این سرزمین از دیرباز منطقهای ارمنینشین بوده است. ترکها و کُردها در این منطقه مهاجر بوده و کمتر از ۱۰ درصد جمعیت آن را تشکیل میدادند. [32]
لنین در سال ۱۹۲۳ دستور تشکیل جمهوری نیمهخودمختار "کردستان سرخ" به مرکزیت لاچین را صادر کرد. استالین در سال ۱۹۲۶ این منطقه را ازنظر اداری تنزل داده و در سال ۱۹۲۹ آن را منحل کرد. وی سرانجام در سال ۱۹۳۷ بیشتر کردهای آن دیار را ناچار به کوچ اجباری به آذربایجان، ارمنستان و جمهوریهای آسیای مرکزی کرد. وی برای جلبِ رضایت آتاتورک تمام منطقه قرهباغ را با جمعیت ۹۰ درصد ی ارمنی (با حفظ خودمختاری داخلی) ضمیمه جمهوری آذربایجان کرد. [33]
پس از فروپاشی شوروی جهت جلوگیری از جنگهای بیپایان بین جمهوریهای استقلالیافته، توافقی صورت گرفت مبنی بر اینکه مرزهای دوره شوروی بین جمهوریها بدون تغییر باقی بمانند.
در سال ۱۹۸۹ هنوز ۷۷ درصد ساکنان قرهباغ را ارمنیها تشکیل میدادند. آنها اعلام استقلال کردند. ولی هیچ کشوری آن را به رسمیت نشناخت. زیرا مطابق توافق جمهوریها و نیز نظم نوین جهانی حق تعیین سرنوشت ملل قربانی جغرافیای سیاسی شده بود.
طی سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ م اتحادیه مقدس اخوانالمسلمین جهانی، پانترکیسم، اسرائیل و جهادیهای مسلمان با سلاحهای مدرن و چراغسبز ناتو توانست قرهباغ که ازنظر عرف بینالملل جزو خاک آذربایجان محسوب میشده؛ را اشغال کنند. اکنون نیز چشم طمع به کریدور زنگزور بستهاند تا رؤیای اتحادیه پیوسته تورانی از استانبول تا سین کیانگ چین را تحقق بخشند.
طنز تلخ عصر ما: مردمانی با سابقه هزاران سال سکونت در سرزمین آباء و اجدادی خویش، چون خواستند از سلطه دولت - ملتی دیگر که با زور به آن ضمیمهشده بودند (آذربایجان) آزاد شوند، اشغالگر نامیده شدند و ناچار شدند خانه و کاشانه خود را آتش زده و تن به آوارگی دهند.
هرچند که اکثریت مردمان تُرکزبان خصوصاً آذریهای ایران، انساندوست و فرهیخته هستند و نسبتی با بیماری پانترکیسم ندارند٬ ولی تاریخ نشان داده است که یک اقلیت منسجم با پشتوانه قدرت خارجی میتواند در زمان ضعف دولت مرکزی اراده خود را بر اکثریت تحمیل کند.
درسهای جنگ قرهباغ ۲۴-۲۰۲۰
۱-تقدس زمین و مرزهای سیاسی به قیمت محرومیت ساکنان از حق تعیین سرنوشت خویش - در نظم کنونی جهان حقوق انسان و انسانمحوری قربانی زمین و مرزهای سیاسی میشوند. حتی اگر این مرزها را کسانی مثل چرچیل، اتاترک و استالین بدون توجه به جغرافیای اتنیکی و خواست باشندگان سرزمینها در صدسال قبل ترسیم کرده باشند. حق تعیین سرنوشت با مراجعه به آراء ساکنان هر منطقه هیچ جایگاهی در نظم کنونی جهان ندارد.
۲- تعیینکننده نهایی مناقشات منطقهای و جهانی، قدرت و توان نظامی است. زور، سلاحهای مدرن، پیمانهای منطقهای و جهانی تعیینکننده هر نوع حقی هستند.
۳- ارجحیت منافع بر ایدئولوژی - در جنگ قرهباغ دیدیم که دشمنان ایدئولوژیک میتوانند در یک جبهه قرار گیرند. (ترکهای سنی ترکیه و ترکهای شیعه آذربایجان، اخوانالمسلمین سنی، پان تورکهای سراسر جهان ازجمله ایران و ترکیه، القاعده و جهادیهای سنی سوریه و سایر کشورها، اسرائیل و صهیونیسم جهانی)
آنها بدون هیچ نگرانی در خصوص باورهای خود دست در دست هم به یاری حکومت آذربایجان شیعهمذهب شتافتند. با این اتحاد مقدس! توانستند ارمنیهایی که در سرزمین آباء و اجدادی خویش اعلام استقلال کرده بودند؛ را بهعنوان اشغالگر در افکار عمومی جهان قالب کرده؛ و آنها را با خفت و خواری از خانههایشان بیرون راندند.
۴- کشور ایران، خصوصاً مناطق ترکنشین و یا مختلط بین ترک و ملیتهای دیگر هدف بعدی پانترکیسم است.
اردوغان سال ۲۰۲۰ در جشن پیروزی قرهباغ؛ با خواندن شعر «ارس» و اتحاد دوباره ساکنان دو سوی آن؛ هدف بعدی (اشغال مناطق ترکنشین ایران) را به پیروانش گوشزد کرد. عذرخواهی دروغین مقامهای ترکیه و توسل به این توجیه که اردوغان از مضمون این شعر اطلاع نداشته است، بخشی از دیپلماسی سیاست دو گام بهپیش یک گام به پس اردوغان بود. شعرخوانی اردوغان در باکو تنها نوک کوه یخ توطئههای رهبر پانترکیسم برای تجدید خاطره تاریخی فتوحات ترکی در جغرافیای ایران است.
۵- کشور ایران از این زمان به بعد بهجای ترکیه در شمال غرب و جمهوری آذربایجان در شمال، با پانترکیسم مهاجمی همسایه شده است که مرزهای آن از آذربایجان غربی به آستارا و پس از گذر از دریای مازندران تا ترکمنستان امتداد دارد.
اکنون اژدهای پانترک دوباره دهان بازکرده و در آستانه بلعیدن مرز ایران و ارمنستان است. در این راستا میخواهند با ایجاد کریدوری در جنوبیترین نقطه مرزی ارمنستان با ایران، نخجوان را به جمهوری آذربایجان متصل کنند. اتصال نخجوان به آذربایجان قبل از اینکه اتصال آن به آذربایجان باشد، اتصال ترکیه به آذربایجان و آسیای میانه است که ترکیه را بسیار گسترش میدهد.
آنها در آینده میتوانند از آذربایجان در شمال غربی ایران تا آستارا (واقع در جنوب غرب دریای مازندران) را تصرف کنند و از سوی دیگر با همکاری دولت ترکمنستان و پان تورکهای ایران از خراسان شمالی تا گرگان را نیز ضمیمه امپراتوری نئوعثمانی کنند.
در این حالت بلعیده شدن گیلان و مازندران که همچون لقمهای کوچک و لذیذ بین گرگان در شرق و آستارا در غرب جلوه گری میکنند، بسیار سهلالوصول خواهد بود.
۶- تغییر جایگاه بخشی از ترکهای ایران از مرزداری به همگرایی با ترکهای آنسوی مرزها
بعد از بهقدرترسیدن صفویان ترکهای ایران؛ با هویتیابی جدید بر محور ایدئولوژی تشیع؛ پاسدار مرزهای ایران شدند. این نقش را با موفقیت به انجام رساندند و توانستند همچون سدی نفوذناپذیر به مدت ۵۰۰ سال ایران را از اشغالگری امپراتوری عثمانی و سپس ترکیه جدید حفظ کنند.
طی سه دهه گذشته با ورود تلویزیونهای ماهوارهای، اینترنت و رسانههای اجتماعی نقش مذهب در حیات فرهنگی و سیاسی ترکها کمرنگ شده است و بهموازات آن پانترکیسم تقویت شده است. درنتیجه نقش تاریخی ترکها در صیانت از تمامیت ارضی ایران دچار تغییرات زیادی شده است.
۷- قرهباغهای بالقوه
در صورت جدایی مناطق ترکزبان ایران، تراژدی چندین قرهباغ دیگر در ایران کنونی قابل تکرار است. ازجمله آذربایجان غربی با جمعیت چهل درصد ترک و حدود شصت درصد کرد، ازنظر پان تورکها جزو آذربایجان است و کُردها در آذربایجان مهاجر هستند و باید به عراق و یا هر ناکجاآباد دیگری بازگردند!
پانترکیسم همزیستی با اقلیتهای نژادی را در اراضی موردادعای خود نمیپذیرد. البته موفقیت آنها چندان هم بعید نیست. اکنون بعد از یک سده از ارمنستان بزرگ واقع در شمال شرق ترکیه کنونی اثری باقی نمانده است و قرهباغ ارمنی نیز بهسوی چنین سرنوشتی رهسپار شد.
مناطق فارس و کردنشین همسایه و یا مختلط با ترکهای سایر استانهای ایران نیز قرهباغهای بالقوه دیگری هستند. پانترکیسم تقویتشده از سوی اسرائیل، ترکیه، آذربایجان، اخوانالمسلمین جهانی، جهادیها و ناتو میتواند این مناطق را بلعیده و ساکنانش آواره کند.
تجربیات جهانی حاکی از این هستند که اقلیتی منسجم با پشتوانه خارجی میتوانند سرنوشت اکثریت باشندگان یک منطقه را تعیین کنند.
باوجوداینکه اکثریت مردمِ تُرکزبان ایران همچنان خود را دلبسته ایران و ایرانی میدانند، اما پانترکهای ایران استعداد این را دارند تا در زمان ضعف دولت مرکزی ایران همچون عمق استراتژیک جغرافیای سیاسی مورداستفاده پانترکیسم جهانی قرار گیرند.
پانترکها منتظر زمان طلایی (ضعف دولت مرکزی ایران) هستند، تا مناطق موردادعای خود را در بُعدِ حداکثری به مامِ میهنِ جدیدِ خود (ترکیه+آذربایجان) ملحق کند.
این خطراتِ بالقوه، تمامی ملل ایرانی ازجمله هموطنان آذری و ترکزبانان پایبندِ ایرانِ متحد، آزاد و آباد را ملزم میکند بر محور یک رهیافتِ مشترک متحد شده و از فاجعهای بزرگ پیشگیری کنند.
ح-دکتر قاسملو و انقلاب فرهنگی
تا مغزها تکان نخورند، هیچ چیز تکان نخواهد خورد. (دکتر شریعتی)
تمامی انقلابیون بزرگ دنیا که منشأ تحولات بنیادین بودهاند رسالت خود را با انقلاب فرهنگی شروع کردهاند و از این رهگذر زمینه تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را فراهم آوردهاند.
مارکس، ماهاتما گاندی، نلسون ماندلا، لنین، مائو، آبراهام لینکلن، چگوارا، اوجالان و... اهدافی متفاوت را تعقیب کردهاند؛ ولی در انقلابی بودن اشتراک داشتهاند.
اینان فرهنگ و ارزشهای گذشته که جامعه را در تحجر و پوسیدگی فکری نگاه داشته بود را با سلاح اندیشهای نو به چالش کشیدند و طرحی نو درانداختند.
هیچ انسانی نمیتواند انقلابی را به مقصد برساند مگر آنکه خود انقلابی بوده و دغدغه اصلی او تغییرات عمیق فکری، فرهنگی و اخلاقی در جامعه باشد.
اصولاً رهبری که مقید به اصول و موازین اخلاقی نباشد میتواند الگوی خطرناکی برای پیروانش شود.
رهایی فکری و فرهنگی انسان مقدم بر رهایی از شر دولت سرکوبگر و دیکتاتور است. لازم است ساختارهای پوسیده فرهنگی گذشته متلاشیشده و بنیادهای فکری، فرهنگی جدیدی برای پرورش انسانی نو جهت ایجاد دنیایی جدید و انسانی بنانهاده شوند؛ زیرا تا مغزها تکان نخورند هیچچیز تکان نخواهد خورد.
در غیر این صورت ملت انقلاب کرده بر مبنای الگوی فرهنگ گذشتهاش همان سیستم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قبلی را بازسازی میکند و بهجای تغییر سیستم تنها چهرهها و حاکمان تغییر را میدهد.
بدون تئوری انقلابی حرکتهای سیاسی نهتنها سودمند نیستند، بلکه عموماً منجر به نتایجی تراژیک و عقبگرد تاریخی میشوند. ملتهایی که بدون پیشزمینه انقلاب فرهنگی قدم در مسیر تغییر و تحولات سیاسی نهادهاند؛ بهجای رفاه، آزادی، برابری و پیشرفت؛ در باتلاق جهل، تاریکی و واپسگرایی غرقشدهاند. تقریباً تمامی کشورهای خاورمیانه در صدسال اخیر چنین سرنوشتی داشتهاند.
دکتر قاسملو نهتنها در جهت تکان دادن مغزها حرکتی نکرد، بلکه با نادیده گرفتن اهمیت انقلاب فرهنگی «ملیگرایی ابتدایی» و "ابتذال فکری" را در میان رهروانش جاودانه ساخت.
ط- میراث د.قاسملو در زمینهٔ برابری زن و مرد
ترویج فرهنگ برابری زن و مرد در حزب دمکرات هیچ جایگاهی نداشته است. هنگامیکه لیستهای کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب دمکرات تحت رهبری د.قاسملو را نگاه میکنیم باید با ذرهبین بگردیم تا شاید نام یک زن را در این لیستها بیابیم.
این میراث هنوز هم در حزب دمکرات دیده میشود. هنوز هم در خانوادههای حزب دمکراتی چه در داخل و چه در خارج مردسالاری عریان حاکم است.
مروری بر سیاستهای حزب دمکرات در جریان انقلاب «زن، زندگی، آزادی» میتواند راهگشای شناخت دیدگاه این حزب نسبت به زنان باشد.
کارنامه رهروان د.قاسملو در جنبش «زن، زندگی، آزادی»
شهرستان سقز در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ با «زن، زندگی، آزادی» یک انقلاب بزرگ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را آغاز کرد.
«ژن، ژیان، آزادی» از سقز از طریق سنندج و دانشجویانِ کُرد به دانشگاه تهران رسید و از آنجا در تمام ایران و جهان فراگیر گردید.
اما در کُردستان – زادگاه این شعار، اوضاع به شیوهای دیگر رقم خورد. راستگراهای کردستان ایران از همان ابتدا در جنبش "زن زندگی آزادی" حضوری فعال داشتند؛ اما در نقش ترمز و انحراف به راست آن! [34]
آنان تا آنجا که در توان داشتند در جهت قبیله گرایی، منطقهگرایی، حزب گرایی، اسلام سنی اخوانی گرایی، شیعه ستیزی، فارس ستیزی و دشمنی هیستریک با فلسفه "زن زندگی آزادی" و برادری ملتها کوشیدند.
سران احزاب کمپنشین مستقر در کُردستان عراق، رؤیاهای خود را با این جنبش مترقی و عدالتخواهانه برباد رفته میدیدند.
هراس آنها از این بود که همچون احزاب انجمن میهنی کُردستان سوریه (اِنکس) در نظام سیاسی آینده کُردستان ایران به حاشیه رانده شوند و نتوانند همچون همتایانشان در کُردستان عراق، در جایگاه ارباب و سرور مردم کُردستان ایران قرار گیرند. از این رو با تمام قوا به جنگ جنبش «زن، زندگی، آزادی» شتافتند. این جنگ هنوز در میدانهای مختلف و به اشکال گوناگون ادامه دارد و هیچگاه پایان نخواهد یافت.
هشت جبهه جنگ راست سنتی کردستان علیه جنبش «زن، زندگی، آزادی»
۱. شعار انحرافی و تفرقهافکنانه «اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای مایی»
هواداران آنها در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ در گورستان آیچی سقز، نه تنها در تکرار «زن، زندگی، آزادی» همصدا نشدند، بلکه شعار انحرافی و تفرقهانداز زیر را سر دادند:
«داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی) بنگرید به این فیلم مستند: [https://youtu.be/MlGhuPdrqD8?si=GhuzO9VZ9WmclTGG](https:/youtu.be/MlGhuPdrqD8?si=GhuzO9VZ9WmclTGG&referrer=grok.com)
از بخت نیک مردم کُردستان، اکثریت رسانههای نوشتاری و دیداری از انتشار این شعار انحرافی خودداری کردند. بسیاری از ایرانیان فعال در جنبش از چنین شعاری بیخبر ماندند.
طی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، برخلاف سمپاشیهای جریان راست سنتی کُردستان، ایرانیان با شعار زیبای «کُردستان، چشم و چراغ ایران» برادری و خواهری خود را در عمل به کُردستانیان اثبات کردند. بنگرید به دو فیلم از تهران و مشهد:
شعار حمایتی معترضان در شهرک چیتگر: «مهاباد، کُردستان، چشم و چراغ ایران»؛ ۲۹ آبان ۱۴۰۱: [https://youtu.be/AbXBlotUFZU?si=5exAft2JSBlzfnRe](https:/youtu.be/AbXBlotUFZU?si=5exAft2JSBlzfnRe&referrer=grok.com)
حمایت معترضان در مشهد: «مهاباد، کُردستان، چشم و چراغ ایران»؛ ۳۰ آبان: [https://youtu.be/DIDXr4pbGeI?si=guAG2rUq4HLjD51t](https:/youtu.be/DIDXr4pbGeI?si=guAG2rUq4HLjD51t&referrer=grok.com)
کرونولوژی جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان میدهد که بدون حضور فعال ملتهای ایرانی، این جنبش از سقز و حداکثر سنندج فراتر نمیرفت.
اگر دولتمردان ایران شعارهای پر از نفرتپراکنی و دشمنی قومی آقایان کوردایتی را در رسانهها پخش میکردند، جنبش به سایر مناطق ایران سرایت نمیکرد.
۲. تخریب شعار «زن، زندگی، آزادی»
از طریق برخی رسانهها و صفحات سایه خود، سعی کردند با تزریق شعارهای جهتدار آن را بیارزش و تخریب کنند.
شعارهای آنها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» اهداف و رویکردشان در انحراف و سرکوب این جنبش مترقی و سکولار دموکراتیک را به خوبی نشان میدهد. بنگرید به دو اسکرینشات تلگرام «کوردانه» وابسته به جریان راست سنتی کوردایتی در روزهای اول جنبش:
ترجمه اسکرینشات اول: «زن زندگی آزادی شعاری است در جهت برده کردن کُردها از طرف اشغالگران برای انحراف و دور کردن کُردها از خواست واقعی که آزادی خاک و میهن ما از زیر دست اشغالگران است... لطفاً شعارهایتان کُردانه باشد و دوری کنید از شعار اشغالگران»
ترجمه اسکرینشات دوم (شعارهای پیشنهادی به معترضان کُرد):
۱- اشغالگر ایرانی، تو قاتل ژینای مایی ۲- تا دولت نداشته باشیم، سهم ما تنها کشته شدن است ۳- ژینا فرزند کُردستان است، کشته دست فارسهاست (تهران) ۴- بیرون شو ایرانی، روی خاک کُردهایی ۵- مسئله کُرد حجاب نیست، خاکش آزاد نیست ۶- کُردستان استقلال میخواهد، بس است دورویی ۷- ژینا کُردستانی است، کُرد هم ایرانی نیست ۸- زن زندگی آزادی، برو بیرون ایرانی ۹-اشغالگر ایرانی، کُردم هنوز هستم میدانی
هدف جریان راست سنتی کوردایتی از تولید و ترویج این شعارها، جداکردن راه کُردها از دیگر ملتهای ایران بود؛ زیرا نان و نوایشان در جدایی، انشقاق و دشمنی حاصل میشود نه در برادری ملتها. اما مردم ایران در عمل برادری و خواهری خود را به کُردها ثابت کردند و توطئه دشمنی میان ملتها ناکام ماند.
شایعهپراکنی حامد گوهری گروهبان رکن دوم ارتش شاه سابق و گماشته بارزانی در نشریه باسنیوز وابسته به دستگاه اطلاعاتی بارزانی (پاراستن) [35]
۳. تخریب و تخطئه خالقان شعار «زن، زندگی، آزادی»
پس از شکست در انکار، انحراف و تخریب شعار «زن، زندگی، آزادی» و نیز ناکامی در تخریب خالقان آن، به تخریب و تخطئه خالقان پرداختند. در این راستا با رویکرد لمپنیسم سیاسی وارد گود شدند.
جمعی کهنهساواکی و گماشته بارزانی – از جمله حامد گوهری و علی جوانمردی – را روانه بازار شایعهسازی و دروغپراکنی کردند تا به تودههای ناآگاه کُردستان تلقین کنند که خالقان فلسفه «زن، زندگی، آزادی» برای سرکوب جنبش نیروهای خود را به ایران اعزام کردهاند تا در کنار نیروهای ضدشورش ایران معترضان را سرکوب کنند! [36]
واعظان گماشته بارزانی مخاطبان خود را در میان سفیهان کُردستان یافتهاند؛ زیرا فقط ابلهان و عقبماندگان ذهنی استعداد باور به این را دارند که خالقان اندیشه «زن، زندگی، آزادی» به جنگ جنبش «زن، زندگی، آزادی» بروند.
۴- مصادره شعار «زن، زندگی، آزادی»
پس از شکستهای پیاپی در انحراف و تخریب شعار «زن، زندگی، آزادی» و ناکامی در تخریب خالقان آن، به مصادره این شعار روی آوردند.
رهبران این احزاب از طریق تلویزیون وارد صحنه شدند و ادعای مالکیت این شعار را کردند. اما تلاشهای ناشیانهشان برای مصادره و تملک «زن، زندگی، آزادی» با شکست مفتضحانهای روبهرو شد.
آقایان بر این گمان بودند که شعار «زن، زندگی، آزادی» همچون کالای مادی قابل مصادره و تملک است. خیال میکردند مثل آفتابهای است که بدزدند و با آن طهارت کنند. [37]
دیدند با چنین آفتابهای نمیتوان طهارت کرد؛ پس با آن سرنا زدند. اما مثل آدم ناشی، از سر گشادش در آن دمیدند.
آقایان کوردایَتی تمامی آرشیو نشریات و رسانههای هفتادساله خود را گشتند، اما اثری از این شعار در سوابقشان نیافتند.
به ناچار دو بیت از شعری طولانی استاد هیمن – سرودهشده در ۱۹۴۶ تحت تأثیر اندیشههای چپ – را به عنوان سند عرضه کردند و اعلام نمودند که سه واژه «زن، زندگی، آزادی» در آن وجود دارد؛ در نتیجه خالق اندیشه زن زندگی آزادی خودشاناند!
از بخت بد آقایان، مردم کُردستان هنوز فراموش نکرده بودند که استاد هیمن به خاطر همین اندیشههای چپ و برابریخواهانه از سوی راست سنتی کوردایتی در روستای دولتوی سردشت زندانی و ملقب به «پیره جاش» و «جاش ملی» شده بود.
جریان راستِ سنتی کوردایَتی با پرچم مافیای ارتجاعی کُردستان عراق در نقش نفاق و دشمنی بین ملتها و ستیز با شعار "زن، زندگی، آزادی"
۵. پرچم تفرقه
در گرماگرم جنبش «زن، زندگی، آزادی»، پرچم مافیای کوردایتی شیخآغاهای کُردستان عراق را به عنوان پرچم کُردستان در میان تظاهرکنندگان علم کردند.
پرچم قاضی محمد دربردارنده نمادهای گل گندم و قلم بود، اما مافیای کوردایتی عراق – که میانهای با گندم (تولید ملی) و قلم (اندیشه و آگاهی) نداشتند – در ۱۹۹۹ این نمادها را زدودند و به جایشان خورشیدی شبیه نیمرو (به کُردی هێلکە و ڕۆن) قرار دادند.
پرچم جمهوری مهاباد پرچمی برای "ساختن" بود و پرچم کنونی کردستان عراق پرچمی برای "بزرگداشت عشیره و خاندانهای حاکم". این تغییر نه یک سادهسازی بیضرر، که نوعی تحریف معنایی و تهیسازی تمدنی است.
آنها در داخل و خارج ایران همواره این پرچم کذایی را در گردهماییها و تظاهرات ایرانیان علم میکردند؛ که موجب نگرانی فارسها و سایر ایرانیان وفادار به یکپارچگی کشور میشد. بدین گونه، آقایان کوردایتی تیشه به ریشه درخت دوستی زدند و بسی نهال دشمنی کاشتند.
هرچند این اعمال ضربه سختی بر قامت استبر جنبش «زن، زندگی، آزادی» وارد کرد، اما همگرایی ایرانیان قدرتمندتر از پرچم تفرقه آقایان بود.
اتحاد دو جریانِ راستِ سنتیِ کُردستان (کوردایَتی سنتی و اسلام سیاسی سُنی) در برابر جنبش"زن، زندگی، آزادی"
۶- اتحاد با اسلامگرایانِ سیاسی سُنّی
احزاب راست سنتی کُردستان ایران با اسلامگرایان سنی شهرهای سنینشین کُردستان ایران متحد شدند و تریبون را به آنها سپردند تا کفه ترازو را به نفع خود سنگین کنند. تجمعات و سخنرانیهای آنها را در تلویزیون و رسانههای خود به صورت گسترده منتشر نمودند.
۷. به خشونت کشاندن جنبش "زن، زندگی، آزادی"
جنبش «زن، زندگی، آزادی» – که ذاتاً مدنی و ضد خشونت است – از بدو تولد در آرامستان آیچی سقز، همزاد برادری خشونتگر به نام «راست سنتی کوردایتی» بوده است.
احزاب کوردایتی سنتی در رقابت با نیروهای مترقی، چپ و عدالتخواه – که شعارشان به شناسنامه جنبش تبدیل شده بود – مبارزات مدنی خیابانی را به آشوب و خشونت عریان سوق دادند.
از طریق رسانههای اینترنتی، هواداران و نیروهای میدانی خود را به خشونت، آتش زدن خانههای بسیجیان محلی، آتش زدن بانکها، علم کردن جامانه قرمز و پرچم مافیای مرتجع و دزدسالار کُردستان عراق تشویق میکردند.
احزاب راست سنتی کوردایتی – که در ادبیات فئودالی و قرون وسطایی تبحر خاصی دارند – وصله زشت ذیل را ضمیمه «زن، زندگی، آزادی» کردند:
«ژن، ژیان، آزادی» + «جاش بهسه گهوادی»
در حالی که جنبش «زن، زندگی، آزادی» ماهیتاً مدنی، بدون خشونت، تساویطلب و مدرن بود، وصله آقایان کوردایتی سرشار از کهنهپرستی، خشونت کلامی و زنستیزی بود – حتی ارتجاعیتر از وصله سلطنتطلبان («مرد، میهن، آبادی»).
از منظر جوهر و ماهیت، شعار «زن، زندگی، آزادی» محصول قرن ۲۱ و «مرد، میهن، آبادی» متعلق به قرن ۲۰ است، اما «جاش بهسه گهوادی» به قرن ۱۹ و ماقبل آن تعلق دارد. [38]
شعار «زن، زندگی، آزادی» سراسر ایجابی است و حتی در حد ویرگول خشونت، نفی، تحقیر یا تخریب ندارد.
آقایان کوردایتی – فرومانده در قعر قرون گذشته – هیچ ایده جدید و ایجابی نداشتند تا عرضه کنند؛ در نتیجه این وصله شرمآور را ضمیمه جنبش کردند. نیروهای نظامی محلی را همچون بزرگترین دشمنان کُرد و کُردستان و سرچشمه همه معضلات جامعه به اذهان جمعیت ناآگاه القا کردند.
در برخی شهرهای کُردستان، جوانان سرشار از شور کوردایتی و خالی از شعور سیاسی، طوطیوار این وصله را بر سر نیروهای نظامی بومی و خانوادههایشان فریاد زدند.
در حالی که اکثریت نیروهای نظامی محلی در ماه اول جنبش بیطرف مانده بودند، آقایان کوردایتی جمعیت را به در خانههای آنها کشاندند و دهها منزل را به آتش کشیدند.
سرگذشت خانواده یکی از این بسیجیان به نام «علی محمدی» بسیار عبرتانگیز است. خانواده وی – مشتمل بر مادر، همسر و فرزندی خردسال – در خانه استیجاری خیابان منبع آب مهاباد زندگی میکردند. علی محمدی در آن هنگام در خانه نبود.
لیدرهای کوردایتی راست سنتی تظاهرکنندگان را به سوی این منزل هدایت کردند و از جلوی درب ورودی، خانه را به آتش کشیدند. خانواده در میان شعلههای آتش و دود گرفتار شدند. خانواده همسایه بغلی در اقدامی انسانی و شجاعانه، با نردبان زن و بچههای گرفتار را به پشتبام هدایت و در خانه خود اسکان داد.
تصور کنید اگر این زن و بچهها در آتش کوردایتی میسوختند، سرنوشت جنبش «زن، زندگی، آزادی» و حتی آبروی ملت کُرد به کجا میرسید؟ در آن زمان، سیاست دولت مرکزی ایران در قبال جنبش این بود که با کمترین تلفات آن را متوقف کند. دولت پس از حدود چهل روز از شروع جنبش، در واکنش به خشونتهای افسارگسیخته خیابانی کوردایتی راست سنتی، وارد فاز خشونت عریان شد.
برای مثال در مهاباد – که احزاب کوردایتی سنتی بیشترین هوادار را داشتند – تا روزهای چهارم و پنجم آبان ۱۴۰۱ کسی کشته نشد. برای اثبات، به مزار قربانیان جنبش در مهاباد، بوکان و جوانرود مراجعه کنید؛ تاریخ فوت بر سنگ مزارشان نوشته شده است.
رویکرد خشونت و تخریب به عکسالعمل خشونتبار دولت محدود نماند و هراس ایرانیان طرفدار یکپارچگی ایران، نیروهای سکولار، چپ و ملیگرایان مترقی را نیز برانگیخت.
هراس آنها این بود که جنبش کُردستان از ماهیت مترقی، آزادیخواهانه و سکولار خود خارج شده و سیستم ارتجاعی کُردستان عراق را الگو قرار داده است. از این رو، آنها نیز دچار ناامیدی و انفعال شدند.
۸- تزریق شعار «داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی)
در ۲ مرداد ۱۴۰۴ (۲۴ ژوئیه ۲۰۲۵)، سه فعال محیط زیست در جریان خاموش کردن آتشسوزی کوه آبیدر سنندج به نامهای خبات امینی، حمید مرادی و چیاکو یوسفینژاد جان باختند.
تعدادی از هواداران حزب دمکرات-بارزانی در مراسم خاکسپاری این فعالان، شعار سه سال پیش خود را با اندکی تغییر به میان جمعیت تزریق کردند:
«داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی): [https://youtube.com/shorts/i5Ru6f6cLrk?si=\_fWmSmZBy0B66\_R5](https:/youtube.com/shorts/i5Ru6f6cLrk?si=_fWmSmZBy0B66_R5&referrer=grok.com)
خوشبختانه این بار هم اکثریت مردم فرهیخته سنندج از تکرار این شعار خودداری کردند. با مراجعه به فیلمهای موجود میبینیم که در هیچ مراسمی نتوانستند بیش از صد تن را با خود همنوا سازند.
پانترکها با پخش وسیع این فیلمها تبلیغات گستردهای علیه ملت کُرد به جریان انداختند. در حالی که یک ماه از جنگ دوازدهروزه اسرائیل و ایران گذشته بود، کُردها را به ابزار صهیونیستها منتسب کردند تا فارسها و سایر ایرانیان را در مقابل کُردها قرار دهند: [https://www.instagram.com/reel/DNYgPZjuttc/?igsh=MXNuOTJ0cGx6c3V2](https:/www.instagram.com/reel/DNYgPZjuttc/?igsh=MXNuOTJ0cGx6c3V2&referrer=grok.com)
در اینجا میبینیم که جریان راست سنتی کُردستان با پانترکیسم همچون دو تیغه یک قیچی علیه ملت کُرد، برادری ملتها و فلسفه «زن، زندگی، آزادی» در تعامل و دادوستد هستند.
راست سنتی کُردستان و بازگشت به تنظیمات کارخانه
در آبانماه ۱۴۰۱، آقایان کوردایتی در هنگامه حمله، غارت و آتش زدن خانههای بسیجیان محلی، زیرجامه زنان آنها را به خیابان آوردند و همچون پرچم علم کردند؛ تا غیرت خود و ناتوانی خصم را به نمایش بگذارند.
احزاب راست سنتی کوردایتی در دوره فئودالیته شکل گرفتهاند و بیشتر رهبرانشان فئودال یا فئودالزاده بودند. این احزاب در مواجهه با جنبش مدرن و مدنی «زن، زندگی، آزادی»، فیلشان یاد هندوستان کرد و به تنظیمات اولیه کارخانه بازگشتند.
جایگاه زن در سیستم فئودالی مادون انسان و همتراز با حیوانات اهلی است. در فرهنگ گذشته فئودالی، غنیمت گرفتن زیرجامه زن رقیب و نمایش عمومی آن، بزرگترین شجاعت محسوب میشد.
این اعمال شنیع یادآور عملکرد همین جریان در روستاهای مهاباد بود؛ که در سال ۱۳۵۸ لباس زنان و تارای عروسی را بر تن ریشسپیدان خاندانهای منگور کرده و سوار بر خر و تراکتور میان روستاها میگرداندند.
سرانجام، تحرکات خشونتآمیز و واپسگرایانه خیابانی کوردایتی سنتی، بسیجیان محلی را از موضع بیطرفی خارج ساخت. از سوی دیگر، روشنفکران و بخش فرهیخته کُردها در این شهرها دچار انفعال و ناامیدی شده و از جنبش فاصله گرفتند.
خلاقیت احزاب راست سنتی کوردایتی در بازسازی فرهنگ فئودالی
«هرکسی کو دور ماند از اصل خویش/ بازجوید روزگار وصل خویش»
خوانین و فئودالهای کُردستان در دوره عشایری و فئودالیته، رقبا و خانوادههای تحت فرمانروایی خود را ملقب به عنوانی زشت و تحقیرآمیز میکردند.
این متد در تداوم اقتدار ارباب کاربرد داشت؛ زیرا جایگاه رقبا را تضعیف میکرد و رعایا با به دوش کشیدن چنین القابی، خود را حقیرتر از آن میدانستند که وسوسه عصیانگری در سر بپرورانند. این فرهنگ در میان رعایا نهادینه شده بود.
نام بسیاری از حیوانات – مانند روباه، سگ، گرگ، گوسفند، خر، سوسک، کرم، مار و عقرب – به شکل پیشوند یا پسوند ضمیمه عنوان رعایا میشد. این القاب به نسلهای بعدی نیز انتقال مییافت. بازمانده آن را هنوز در عنوان بعضی خانوادهها و حتی شناسنامهها میبینیم؛ مانند چاوشی، سورنا زن، مرغی، پیرزن، چرخزن و...
در دهه ۱۹۸۰، فعالیت جریانات سیاسی کُردستان به اوج رسید. جریان راست سنتی کوردایتی برای از میان بردن رقبا، متوسل به تخریب و تخطئه غیرخودیها شد. الحق، در این میدان بسیار مبتکر و خلاق بودند.
در این رویکرد، پیروان کنگره چهار حزب دمکرات – گروه هفتنفره را جاش (به معنی کرهخر و در اصطلاح مزدور بیگانه) و ماموستا هیمن شاعر ملی کُرد را ملقب به پیرهجاش و جاش ملی کردند.
انشعابیان دمکرات – رهبری انقلابی را ملقب به لادر (مُنحَرِف) و جاش مجاهد کرده و ماموستا شیخ عزالدین حسینی را کمونیست و ساواکی نامیدند. القاب آنارشیست، پلپوتی و دنکیشوتی را ضمیمه کومله کردند. سازمان خبات ملی و اسلامی کُردستان را خفت و سازمان رزمندگان راه کارگر را خزندگان نامگذاری کردند.
این القاب ادبیات کُردی را غنای خاصی بخشیده است. اگر آرشیو برنامههای رادیویی راست سنتی کوردایتی، نشریات و خاطرات این دوره را مرور کنیم و همه القابی که آقایان علیه دگراندیشان ابداع کردهاند را گردآوری کنیم، فهرستی طولانی و جالب تهیه خواهد شد. کاش یکی از خوانندگان این کتاب یا دانشجویان تاریخ دست به قلم برده و مقالهای در این خصوص تولید نمایند.
ناتوانی راستِ سُنّتی کُردایَتی از فهمِ شعارِ "زن، زندگی، آزادی"
در پاییز ۱۴۰۱ (۲۰۲۲)، در حالی که هواداران و عوامل خیابانی کوردایتی سنتی در خیابانها مشغول رفتارهای شرمآور زنستیزانه بودند، رهبرانشان خود را صاحب اصلی و بنیانگذار شعار «زن، زندگی، آزادی» معرفی میکردند!
لازم نیست مبتکر و مفسر شعارِ زن زندگی آزادی باشیم؛ اگر آدمی بویی از انسانیت برده باشد، محال است لباسِ زیر زنِ هیج زنی را مصادره کند.انسانِ آزاده این توحش قرون وسطایی را حتی به زنِ دشمن نیز روا نمیدارد.
از دیدگاهِ انسان آزاده، زن سرچشمه زاینده زندگی، شور، شعور، عشق و مهربانی است. چنین انسانی تفاوتی در ارج و منزلت مادر یک نیروی انتظامی یا مادر یک فعال سیاسی اپوزیسیون نمیبیند.
رهبران خودشیفته کوردایتی، تاکنون هیچ تحلیل علمی از جوهر و فلسفه «زن، زندگی، آزادی» ارائه نکردهاند. اگر روزی ناچار شوند صفحهای در این خصوص بنویسند، از بضاعت ناچیز علمی و تاریخی خود متوسل به تقلب یا سفسطه شده و مرتکب اشتباهاتی فاحش خواهند شد.
آقایان کوردایتی به خاطر ماهیت ماقبل مدرنیته خود، ناتوان از درک این حقیقتاند که شعار «زن، زندگی، آزادی» آلترناتیو مثلث «سکس، مرگ و بردهداری» است. [39]
آلترناتیوی که زن را نه همچون کالای سکسی، بلکه سرچشمه زاینده زندگی و آزادی میبیند.
به گفته اسلاوی ژیژک، این شعار تقلیدی صرف از فمینیسم غربی یا «جنبش من هم» نیست. مایکل هارت، شعار «زن، زندگی، آزادی» را با شعار انقلاب فرانسه «آزادی، برابری، برادری» مقایسه میکند.
زبان حال و همیشگی جریان راست سنتی کوردایتی چنین است: «دیگی که واسه من نجوشه، سر سگ توش بجوشه»
خشونت افسارگسیخته: رویکردی مسبوق به سابقه راست سنتی
رویکرد جریان راست سنتی کوردایتی در به انحراف کشاندن جنبشهای مدنی و مترقی کُردستان مسبوق به سابقه است. از جمله در سوم اسفند ۱۳۷۷ (۱۹۹۹ م)، به دنبال دستگیری عبدالله اوجالان از طریق عوامل اسرائیل و ناتو و استرداد وی به ترکیه، جنبشی عظیم شهرهای مختلف کُردستان ایران را فراگرفت.
دولت مرکزی ایران – که لبه تیز این جنبش را علیه ترکیه، ناتو و اسرائیل میدید – با آن در تساهل و تسامح بود. حتی در تهران و سنندج اجازه برگزاری تجمعات مسالمتآمیز داد. دولت خاتمی نسبت به تجمعات بدون مجوز قانونی سایر شهرهای کُردستان، عکسالعمل خشونتباری نشان نداد.
ادامه این جنبش باعث تقویت روزافزون جریان چپ، مدرن و عدالتخواه میشد – امری به هیچ وجه قابل تحمل برای راست سنتی کُردستان نبود. از این رو، انحراف آن را در دستور کار قرار دادند.
در راستای این سیاست، عوامل راست سنتی کُردستان روز سوم اسفند ۱۳۷۷ تظاهرات مسالمتآمیز مردم سنندج را به سوی خشونتی افسارگسیخته سوق دادند. در نتیجه، نیروهای ضدشورش این حرکت را به شکلی بسیار خونین سرکوب کردند. جریان راست سنتی کوردایتی با این رویکرد، پایان جنبش سرتاسری کُردستان ایران را رقم زد.
در آن زمان، تلویزیون کُردی مد تیوی (MED TV) به شیوهای شفاف خبر چگونگی انحراف، خشونت و سرکوب تظاهرات را پخش نمود. [40]
آقایان کوردایتی فرصت را غنیمت شمرده و با کمال وقاحت تبلیغات وسیعی علیه گردانندگان آن به راه انداختند. اعلام کردند که این تلویزیون به جای مأموران ضدشورش، تظاهرکنندگان را محکوم و آشوبطلب نامیده است.
در حقیقت، تلویزیون اعلام کرده بود عدهای آشوبطلب به میان تظاهرکنندگان نفوذ کرده و آنها را به سوی خشونت سوق دادهاند.
تحقیق میدانی نگارنده این سطور کاشف به عمل آورد که خبر تلویزیون حقیقت داشته است. آن عدهای که تظاهرات را به خشونت کشانده بودند، از اعضا و هواداران جریان راست سنتی کوردایتی بودند. عموم افراد این گروه خشونتگرا پس از کشاندن تظاهرات به خشونت، از مهلکه گریخته و جوانان و مردم دیگر را برای سرکوب و سلاخی تنها گذاشتند.
خواننده گرامی، اکنون پیدا کنید پرتقالفروش را. [41]
ی- جایگاه پلورالیسم و دگراندیشی در سیاستهای دکتر قاسملو
دکتر قاسملو در طول دوره دهساله قدرت خود (۱۹۸۹-۱۹۷۹) با پلورالیسم و دگراندیشی و تعدد احزاب و جمعیتهای سیاسی تعارض داشت.
عملکرد د. قاسملو نشان میدهد که وی نهتنها فردی دمکرات نبود، بلکه هیچگاه در پی گسترش و نهادینه کردن دمکراسی و پرورش انسان دموکرات در حزب دمکرات نبود.
در ادامه نورافکنی میتابانیم بر جایگاه دگراندیشان و پلورالیسم در کیش د.قاسملو و رهروانش.
رویکرد د.قاسملو در قبال پیروان کنگره چهار حزب دمکرات
در بهار سال ۱۳۵۹ گروهی هفتنفره از رهبران و پیشکسوتان حزب دموکرات (غنی بلوریان، دکتر رحیم سیف قاضی، فوزیه قاضی، فاروق کیخسروی، نوید معینی، احمد عزیزی، استاد هیمن شیخالاسلامی) انشعاب کردند و اسم خود را «حزب دمکرات کردستان ایران - پیروان کنگره چهارم» نامیدند.
این گروه تا حدودی تحت تأثیر دیدگاههای حزب توده بودند تحلیل آنها این بود که باید طرح خودگردانی پیشنهادی دولت را قبول کرده جنگ مسلحانه را کنار نهاده و ارتباط با صدام حسین را پایان داد. [42]
افراد زیادی از صفوف حزب دموکرات به این گروه پیوستند و حزب آنها را جاش (خائن) و مزدور جمهوری اسلامی نامید و به سرکوب خشونتآمیز آنها پرداخت. تعدادی را بدون محاکمه به قتل رسانیدند (ازجمله دو برادر با نامهای جعفر و علی کروبی در خانه خودشان واقع محله باغ سیسه مهاباد). تعدادی را زندانی کردند (استاد هیمن شاعر ملی و فاروق کیخسروی و...)
گذشت روزگار نشان داد که جنگ مسلحانه بیشترین هزینه جانی و مالی را بر مردم کرد تحمیل کرد بدون آنکه هیچ دستاوردی داشته باشد.
رهبران و پیروان گروه هفتنفره کنگره چهارم حزب دارای دیدگاه و تحلیلی متفاوت از دکتر قاسملو بودند. ولی بههیچوجه مزدور حاکمیت نبودند. دکتر قاسملو بهعنوان رهبر بلامنازع این حزب در آزمون دموکراسی نمره قبولی را کسب نکرد. یک انسان دموکرات بههیچوجه انسانهایی دیگر را به جرم دگراندیشی مجازات نمیکند و مطابق گفته ولتر جامعهشناس و فیلسوف بزرگ فرانسوی قرن ۱۸ رفتار میکند:
«من با عقاید تو مخالفم، ولی حاضرم تا پای جان از ابراز عقاید تو دفاع کنم» ولتر
لیست فیکس و انحصارطلبی دکتر قاسملو
کنگره هشتم حزب دمکرات کردستان ایران در دیماه 1366 در شهر سلیمانیه کردستان عراق برگزار شد. د.قاسملو طرحی را به نام 'لیست فیکس' برای انتخاب اعضای رهبری ارائه نمود. اکثریت اعضای این لیست افرادی بیاراده و سرسپرده د.قاسملو بودند. در مقابل کسانی که سابقه مبارزاتی بیشتری از خود دکتر قاسملو داشتند، در لیست نبودند.
با اعمالنفوذ و تقلب فراوان این لیست با اندکی اختلاف توانست از کنگره رأی لازم را کسب کند.
نیمی از اعضای رهبری حزب در فروردین 1367 صفوف خود را از فراکسیون قاسملو، شرفکندی جدا کردند و خود را حزب دمکرات کردستان ایران - رهبری انقلابی نامیدند.
د. قاسملو بلافاصله به انشعابیون اخطار کرد که حق ندارند از نام حزب دمکرات کردستان استفاده کنند. باید نامی متفاوت برای خود برگزینند. در غیر اینصورت خود را برای جنگ با ما آماده کنند.
از سوی دیگر تبلیغات شدیدی علیه آنها به راه انداخت و متوسل به انواع سفسطه، تخریب و تکفیر گردید.
واژههایی جدید ابداع کرد ازجمله لادر (منحرف، خوارج) تا مثل زمان حضرت علی خود را حزب دمکرات اصلی و گروه دیگر را خوارج معرفی کند.
واژه دوم «جاشمجاهد» بود. آنها را مزدور مجاهدین معرفی کرد. در آن زمان انشعابیون هیچگونه امکانات مالی نداشتند، بهناچار از کمک مالی مجاهدین خلق که در عراق مستقر بودند، استفاده کردند.(این در حالی بود که خود و حزبش بیش از ده سال بود از امکانات و کمکهای مالی و تدارکاتی صدام حسین در عراق استفاده میکردند. ولی هیچگاه واژه «جاشصدام» را برای خود استعمال نکرد)
د.قاسملو همچنین اعلام کرد که کردستان ایران شهر بی دروازه نیست که هر گروهی بخواهد در آن فعالیت سیاسی و نظامی داشته باشد. گروههای دیگر مستقر در عراق لازم است قبل از عبور از مرز عراق با کردستان ایران از ما اجازه بگیرند.
این در حالی بود که حتی یک روستای خارج از سلطه دولت جمهوری اسلامی در کردستان ایران باقی نمانده بود. دکتر قاسملو با این موضعگیری آگاهانه و یا ناآگاهانه نقش مرزداری دولت جمهوری اسلامی را عهدهدار شده بود.
در آن زمان معمولاً احزاب مسلح کومله، دمکرات و خبات در ماههای گرم سال بهصورت پارتیزانی از عراق به بخشهایی از کوهها و درههای کردستان ایران نفوذ کرده و در بعضی از روستاهای دورافتاده اقدام به عملیات پارتیزانی کرده و سپس به عراق که در حال جنگی هشتساله با ایران بود؛ باز میگشتند.
انشعابیون حزب دمکرات اعلام کردند که آنها نیمی از رهبری پیشین حزب دمکرات هستند و عموماً سابقه فعالیت بیشتری از د.قاسملو و جناح وی دارند. در نتیجه حق دارند همچنان از نام حزب استفاده کنند. کردستان ایران ملک شخصی هیچکسی نیست و متعلق به همه کردها و جریانات سیاسی با ایدئولوژیهای متفاوت است.
حزب دمکرات کردستان ایران (رهبری انقلابی) در اولین اقدام برای اعزام نیروهای نظامی و سیاسی خود به خاک ایران در مرز قندیل با کمین پیشمرگان حزب دمکرات قاسملو مواجه شده و متحمل چندین کشته و زخمی شدند و این جنگ تحمیلی نیز حدود دو سال به طول انجامید. [43]
دکتر قاسملو میخواست خود و حزبش یکهتاز میدان سیاست و فرمانروایی در کردستان باشد. در همین راستا به روشهای ناسالم متوسل میشد.
ازجمله کومله را سازمانی آنارشیستی معرفی میکرد و خودش هم آنارشیسم را مطابق سلیقه و اهداف خویش معادل هرجومرجطلبی معنی کرد.
درصورتیکه او با زندگی سیاسی در اروپا خوب میدانست که آنارشیسم یکی از مکتبهای فکری بشری است که پروژه دمکراتیزه کردن جامعه را با تشکیل نهادهای مردمی و خودمدیریتیهای محلی و کمکردن و یا حذف دولت بهعنوان عامل تداوم دیکتاتوری و نابرابری را پیگیری میکند. درواقع کومله با آنارشیسم حقیقی بیگانه بود. ولی ماهیت و سیاستهای حزب دمکرات در کردستان خیلی بیشتر به هرجومرجطلبی نزدیک بود.
ماموستا شیخ عزالدین را گاهی ساواکی و گاهی کمونیست معرفی میکرد. از طریق عوامل خود در تخریب شخصیت ماموستا شیخ عزالدین حسینی مساعی فراوانی به عمل آورد تا پایگاه مردمی او را تضعیف و خود به شخص اول رهبری کردستان ارتقا یابد.
عوامل د.قاسملو تا جایی پیش رفتند که سند ساواک مبنی بر تأیید صلاحیت شیخ عزالدین جهت تصدی امامت جمعه مهاباد را در نسخههای فراوانی تکثیر کرده و بین مردم سادهلوح پخش میکردند تا نشان دهند شیخ ساواکی بوده است.
د.قاسملو و تمامی افرادی که اندک آگاهی و درایت سیاسی داشتند بر این امر واقف بودند که تمامی امامان جمعه میبایست ازنظر ساواک بیخطر شناخته شوند تا در این مقام جایگیرند.
برای تحقیر گروههای سیاسی کوچکتر میگفتند که تمامی اعضای این سازمان با یک قابلمه دلمه سیر میشوند. (منظور تعداد اندک اعضا)
رویکرد دوگانه دکتر قاسملو نسبت به دولت مرکزی و احزاب سیاسی
د.قاسملو در مواجهه با حکومت مرکزی و سازمانها و جریانات دگراندیش فعال در کردستان دو رویکرد متفاوت داشت. در برابر حکومت مرکزی اهل مذاکره، آتشبس، سازش و پیامبر آشتی بود؛ ولی در برابر سازمانها و احزاب سیاسی کردستان معمار خشونت، جنگ داخلی و برادرکشی بود.
در سال 1358 تلاشهای او برای ریاست هیئت نمایندگی خلق کرد در مقابل کاریزمای ماموستا شیخ عزالدین حسینی ناکام ماند و موقتاً به سمت سخنگوی هیئت قناعت ورزید.
تکرویی و خودمحوری او در اولین جلسه رسمی مذاکرات بین هیئت دولت و هیئت نمایندگی خلق کرد طی سخنان و موضعگیریهایش کاملاً مشهود بود؛ و با ادبیاتی باب طبع حاکمان جدید بیان داشت: «ما به پیام امام خمینی لبیک گفتهایم»
د.قاسملو از خواستههای هشتمادهای که هیئت نمایندگی خلق کرد تدوین کرده بود عدول کرد و جداگانه با دولت مرکزی به مذاکره پرداخت و طرح ششمادهای خود را ارائه داد.
دکتر قاسملو با این سیاستها هیئت نمایندگی خلق کرد که متشکل از نمایندگان احزاب، جریانات و شخصیتهای سیاسی بود را به حاشیه راند و آن را بیاثر کرد.
حزب را مبتلا به بیماری سکتاریسم (حزبگرایی) کرد. بهگونهای که پس از چهار دهه افق رهایی حزب از این بیماری را بسیار دور و دستنیافتنی میبینیم.
جنگهای برادرکشی با سایر احزاب و جریانات سیاسی دگراندیش
بسیاری از هواداران دمکراتها و نیز مردمانی که عمق دیدگاهشان از سطح رسانهها و شنیدهها فراتر نمیرود در ذهن خود یک پیامبر آشتی از دکتر قاسملو ساختهاند که شباهتی با دکتر قاسملوی حقیقی ندارد.
تراژدی ترور او در هنگام مذاکرات صلح با مأموران امنیتی ایران این افسانه را بیشتر واقعی جلوه داده است.
روزی که در اتریش بر سر میز مذاکره مخفیانه با مأموران امنیتی ایران جان باخت، جنگ تحمیلی او علیه کومله وارد پنجمین سال و جنگ دیگرش علیه شاخه انشعابی حزب دمکرات (رهبری انقلابی) وارد دومین سالِ خود شده بود. (22 تیر 1368)
تمامی تلاشهای شخصیتها و جریانات دلسوز کُرد برای صلح و اعلام آمادگی دو گروه مقابل برای آشتی و حتی آتشبس یکجانبه بدون قیدوشرط کومله از طرف پیامبر آشتی! (دکتر قاسملو) بیجواب ماندند.
دکتر قاسملو برای فرار از قبول آتشبس شروطی تعیین کرده بود که از طرف گروههای مقابل غیرقابلقبول بودند.
شروط او برای آتشبس با کومله مندرج در مجله کوردستان شماره ۸۳۵ بدین قرار بودند:
- اول کومله بگوید حزب دمکرات اصیل و انقلابی است.
- ثانیاً در مقابل سازمانهای مترقی تعهد کند که فاجعه ششم بهمن را تکرار نکند.
- ثالثاً این واقعیت را بپذیرد که کومله در کردستان نماینده اقلیتی ناچیز است و اگر کومله طرفدار دمکراسی است باید اراده اکثریت (حزب دمکرات) را بپذیرد. [44]
دکتر قاسملو تغییر عنوان حزب دمکرات را پیششرط آتشبس با حزب دمکرات (رهبری انقلابی) تعیین کرده بود. [45]
این در حالی بود که برای مذاکره با حکومت ایران نهتنها هیچ پیششرطی نداشت، بلکه حاضر بود بهجای سران نظام و یا دیپلماتها با مأموران امنیتی درجه سوم آنهم به شیوهای مخفیانه سر میز مذاکره بنشیند.
در نتیجه این رویکرد طی مذاکره با مأمورین امنیتی ایران در وین جان خود و همراهانش را از دست داد و دو جنگ داخلی با کومله و حزب دمکرات (رهبری انقلابی) را بهصورت ناتمام برای رهروانش به ارث گذاشت.
پس از مرگ او زمینه آتشبس و صلح حزبش با هر دو گروه فراهم شد. بهگونهای که طی کمتر از یک سال جنگهای تحمیلی حزب دمکرات قاسملو علیه دمکراتهای انشعابی و کومله خاموش شد. (17/02/1369 برابر 07/05/1990).
مسئولیت 90 درصد جنگهای داخلی و حدود 100 درصد ادامه این جنگها به شخص د.قاسملو دکتر قاسملو برمیگردد.
بنا به آمارهای موجود در آرشیوهای احزاب کومله و دمکرات طی جنگهایی که حزب دمکرات به رهبری د.قاسملو بر کومله، حزب دمکرات (رهبری انقلابی)، پیروان کنگره چهارم و پیکار تحمیل کرد، بیش از هزار تن از زبدهترین نیروهای طرفین کشته شدند.
کاش امروز د.قاسملو در قید حیات بود. در این صورت یا همچنان بر طبل جنگ داخلی میکوبید... و یا شجاعانه در خصوص این سیاستهای مهلک نقدی علمی مینگاشت. در نتیجه در آینده هیچگاه برادران و خواهران همدیگر را نمیکشتند. حتی اگر رهبران هم دستور داده باشند.
کالبدشکافی جنگهای برادرکشی در کردستان
به فاصله کمی از ظهور گروههای سیاسی مسلح در کردستان (سال ۱۳۵۸) درگیریهای پراکنده بین حزب دمکرات کردستان ایران با سایر جریانات سیاسی شروع شد. هریک از گروههای ذیل با نسبتهای متفاوت طعم تلخ جنگ با حزب دمکرات تحت رهبری دکتر قاسملو را تجربه کردند:
1-کومله زحمتکشان کردستان ایران
۲- کومله یکسانی کردستان ایران
3- سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر
4- سازمان خبات ملی و اسلامی کردستان ایران
5- حزب دمکرات کردستان - پیروان کنگره چهارم
6- حزب دمکرات کردستان ایران - رهبری انقلابی
7- حزب توده ایران (هرچند این حزب نیروی مسلح نداشت، ولی دفاتر این حزب توسط دمکراتها به آتش کشیده میشد و اعضایش مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند.)
تا سال ۱۳۶۳ جنگها محدود و محلی بودند و به فاصله کمی آتشبس برقرار میشد. ولی از سال ۶۳ جنگ دمکرات و کومله سرتاسری شد و نزدیک به پنج سال طول کشید.
جنگ حزب دمکرات (رهبری قاسملو) علیه انشعابیون حزب دمکرات (رهبری انقلابی) مدت دو سال به درازا کشید.
طی این جنگها بیش از ۱۰۰۰ تن از زبدهترین نیروهای طرفین جان باختند. دو برابر این آمار مجروح و معلول شدند. هزاران تن که راضی به شرکت در جنگ برادرکشی نبودند، صفوف احزاب را ترک کرده و به خانه خود بازگشته یا به کشورهای دیگر مهاجرت کردند.
در متدولوژی علمی هر پدیده اجتماعی در چهار سطح مورد واکاوی قرار میگیرد.
در اینجا مطابق این متدولوژی برای تشخیص طرف جنگافروز لازم است هر درگیری در چهار سطحِ شناختی بررسی کنیم. مورخ همچون کارآگاه تاریخ، پس از اَلَک کردن رویدادها و گذار از چهار سطحِ شناختی با تجزیهوتحلیل علمی و موشکافی بیطرفانه موفق به کشف حقیقت میشود.
چهار سطح شناخت: متدولوژی کشف حقایق تاریخی
پژوهشگر و مورخ، همچون «کارآگاه تاریخ»، تنها زمانی به کشف حقیقت نائل میشود که از چهار سطح شناختی زیر عبور کرده و با تجزیه و تحلیل علمی، دادهها را موشکافی کند:
۱. تصویر کلان (Big Picture) نگاهی پانورامیک و سراسرنما به موضوع؛ این سطح مستلزم مشاهدهی مسئله از منظری وسیع و از «بالا به پایین» است تا نسبت پدیده با محیط پیرامونیاش درک شود.
۲. پروسه (Process) فرایند یا پویش درکِ دنبالهی تغییرات رخداده در یک سیستم یا شیء؛ خواه این تغییرات طبیعی باشند و خواه طراحیشده. «کرونولوژی» (زمانبندی خطی) یکی از ابزارهای بنیادین در این سطح برای فهمِ چگونگی تطور پدیدههاست.
۳. بافتار زمانی (Time) تعیین دقیق لحظهی وقوع رویداد یا تکوین پدیده؛ چرا که هر حقیقت تاریخی در ظرف زمانیِ خاص خود معنا مییابد.
۴. بافتار مکانی (Place) تحدید جغرافیایی و محیطیِ رویداد؛ جغرافیا بستری است که کنشهای تاریخی بر روی آن نقش میبندند.
تصویر کلان (Big Picture)(عکس بزرگ، سراسرنما)
در سالهای اولیه بعد از بهمن ۱۳۵۷ قدرتمندترین نیروی مسلح کرد حزب دمکرات کردستان بود. خصوصاً در مناطق کردنشین آذربایجان غربی.
دومین جریان قدرتمند سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومله) بود. پسازآن سازمانهای دیگر مانند سازمان چریکهای فدایی خلق، کومله یکسانی کردستان، سازمان خبات، سازمان پیکار و چریکهای فدایی قرار داشتند.
در این سالها حزب دمکرات با همه نیروهایی که نام بردیم به نسبت توانمندیشان درگیر شد. لازم به هوشمندی زیادی نیست که بدانیم همواره نیروی قدرتمندتر حل مشکلات با نیروهای دیگر را از راه خشونت بیشتر مقرونبهصرفه میداند تا دیالوگ و یا جنگ تبلیغاتی.
پروسه:(Process) حزب دموکرات بعد از بهمن ۱۳۵۷ با ۳۳ سال سابقه فعالیت بهعنوان قدیمیترین و قویترین حزب فرمانروایی کردستان را حق خود میدانست.
با گذشت زمان درگیریهای حزب دمکرات با گروههای دیگر گسترش یافت. تا جایی که حتی همرزمان و همسنگران قدیمی دکتر نیز از برخوردهای حذفی و خونین نیروهای دمکرات مصون نماندند.
در سال 67 بعد از انشعاب در حزب، دکتر قاسملو گروه انشعابی را لادر (خوارج) و جاش مجاهد نامید و جنگی خونین را نیز بر آنان تحمیل کرد.
بافتار زمانی :(Time)طبیعی است که زمانی که سایر نیروهای فعال در کردستان از قدرت بهمراتب کمتری نسبت به حزب دموکرات برخوردار بودند درگیرشدن با این حزب را به زیان خود دانسته و از آن دوری گزینند.
بافتار مکانی :(Place) قریب بهتمامی درگیریهای بین حزب دموکرات و سایر جریانات سیاسی در مناطقی رویدادهاند که حزب دموکرات از برتری نیرو و توان نظامی آشکاری بهرهمند بوده است.
هیچ درگیری در مقرهای حزب دموکرات شروع نشده و عموماً در محل استقرار جریانات مقابل اتفاق افتاده است؛ و در برخی موارد درگیری زمانی روی داده است که نیروهای جریانات دیگر مشغول فعالیت سازمانی یا تبلیغی بودهاند و نیروهای حزب دمکرات به آنها حملهور شدهاند.
سراسرنمای زمانی، مکانی و پروسه شش مورد از جنگهای حزب دمکرات علیه احزاب دیگر در کردستان
۱- جنگ حزب دمکرات و سازمان پیکار
در هفتم اسفند سال ۱۳۵۹ در شهر بوکان که هنوز توسط حکومت مرکزی اشغال نشده بود جریانات مختلفی فعال بودند ازجمله سازمان پیکار.
در نشریه پیکار ارگان مرکزی آن سازمان تحت عنوان «مصاحبه مجاهد با قاسملو ضربهای بر جنبش کردستان» چاپشده بود.
پیشمرگان حزب دموکرات به مقر سازمان پیکار حملهور شده و سه تن به نامهای محمود ابلاغیان (کمال)، باقی خیاط، و طاهر ابراهیمی را به قتل میرسانده و بقیه اعضا که 24 نفر بودند را دستگیر میکنند.[46]
د.قاسملو و سایر رهبران حزب دمکرات نهتنها این جنایت را محکوم نکردند؛ بلکه حملات تبلیغاتی و تهدیدات خود را علیه سازمان پیکار و متحد آنها (کومله) تشدید کردند؛ و فرماندهان و قاتلان همچون قهرمان مورد قدردانی حزب قرار گرفتند.
| مکان | بوکان - مقر سازمان پیکار. جنگ در خانه سازمان پیکار اتفاق افتاد
| زمان/ (توازن قوا در زمان وقوع جنگ) | حزب دمکرات در بوکان و حومه حدود 1000 نیروی مسلح داشت. اعضای سازمان پیکار 27 نفر بودند.
| پروسه و نتیجه | اعضای سازمان پیکار در یکخانه اجارهای اقامت داشتند که مورد حمله حزب دمکرات قرار گرفتند. جمع اعضای سازمان پیکار 27 نفر بودند که سه نفر از آنها در داخل ساختمان به قتل رسیدند و 24 نفر باقیمانده زخمی و دستگیر شدند[47]
| سراسرنما | بازنده این جنگ از قبل معلوم بوده است. هیچیک از 27 عضو پیکار نویسنده مقاله موردبحث نبودند. «به بلخ گنه کرد آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری»
۲- جنگ حزب دمکرات و سازمان خبات کردستان
در سال 1360 مقر سازمان خبات در روستای سارتکی سردشت مورد حمله نیروهای حزب قرار گرفت. نیروهای دمکرات حدود 15 تن از اعضای این سازمان را که بهشدت زخمی شده بودند، دستگیر و مورد هتک حرمت قرار دادند. تعداد نیروهای دمکرات حدود ده برابر نیروهای خبات بودند.
تجزیهوتحلیل درگیری با متدلوژی علمی:
| مکان وقوع جنگ | مقر خبات. حزب دمکرات در آن روستا مقر ثابت نداشت و جنگ در خانه سازمان خبات اتفاق افتاد.
| زمان (از منظر توازن قوا) | کفه ترازو در این زمان 100 درصد به نفع حزب دمکرات بود. زیرا نیروهای مهاجم حدود ده برابر اعضای سازمان خبات بودند.
| پروسه و نتیجه جنگ | حزب دمکرات مقر خبات را اشغال و تمامی اعضای این سازمان را زخمی و به اسارت خود در آورد.
| سراسرنما | جنگ در خانه گروه ضعیفتر واقع شده است. حزب دمکرات نیروهایش را از اماکن دیگر به این روستا اعزام و آن را تصرف کرد. گروه ضعیف که نتیجه جنگ را به سود خود نمیبیند همواره از بروز جنگ پرهیز میکند. مگر آنکه توسط نیروی مقابل در خانه خویش مورد حمله قرار گیرد.
۳- جنگِ روستای برده سور سردشت
در تابستان 1362 طی برنامهای از قبل طراحیشده بیش از صد تن از نیروهای حزب دمکرات به فرماندهی ملاحسن شیوه سل (کادر کمیته مرکزی) مقر اعضای کومله در روستای برده سور سردشت را مورد حمله قرار دادند.
شمار افراد کومله 14 تن بوده و عموماً کادر سیاسی، تشکیلاتی بودند. بیشتر آنان بدون مقاومت تسلیم شدند.
نیروهای حزب دموکرات پنج تن از کادرهای سیاسی کومله که تسلیم شده بودند را در داخل مقر کومله اعدام کردند و بقیه را نیز به اسارت گرفتند. از میان اعدامشدگان کومله چهار نفر به نامهای عزیز بایزیدی، حسین عبدالی، قادر بوکانی و عبدالله شاهینی معلم بودند.
کمیته تحقیقی که بعدازآن جریان به وجود آمد بهخاطر کارشکنیهای حزب دمکرات نتوانست گزارش نهایی را تهیه کند. [48]
آنالیز جنگ:
| مکان | روستای برده سور سردشت - جنگ در خانه کومله اتفاق افتاد
| زمان (از منظر توازن قوا) | تعداد نیروهای حزب دمکرات بیش از صد تن بودند و تعداد نیروهای کومله که عموماً کادر سیاسی بودند 14 تن بودند.
| پروسه | نیروهای حزب دمکرات تمامی اعضای کومله را دستگیر و تعداد شش تن از آنها را اعدام کردند.
| سراسرنما | نیروهای دمکرات مهاجم بودند. نیروهای کومله انگیزهای برای دفاع نداشتند. بهگونهای بیشتر آنها بدون هیچ مقاومتی تسلیم شدند. زیرا نتیجه جنگ از پیش معلوم بود.
۴- جنگ حزب دمکرات و کومله یکسانی کردستان ایران
در آذر سال 1358 تعداد هفده تن از پیشمرگان کومله یکسانی کردستان جهت فعالیت سیاسی، تبلیغی به روستای مولاناوای سقز میروند.
هنگامیکه در مسجد روستا مشغول کار تبلیغی بودند مورد حمله غافلگیرانه حزب دمکرات قرار میگیرند در این حمله چهار تن از آنها دستگیر و یک پیشمرگ دیگر به نام حسن اقبالی در حالی که زخمی شده و به خرابه کندوی زنبورعسل پناه برده بود، توسط نیروهای دمکرات! دستگیر و سپس اعدام میشود. دوازده تن باقیمانده نیروهای کومله یکسانی موفق به فرار از روستا میشوند. [49]
آنالیز جنگ:
| مکان | روستای مولاناوای سقز – اعضای کومله یکسانی مشغول تبلیغات سیاسی در این روستا بودند. نیروهای دمکرات خارج از این روستا به این جنگ اعزام شده بودند. |
| زمان (از منظر توازن قوا) | تعداد نیروهای حزب دمکرات بیش از صد تن و تعداد نیروهای کومله یکسانی 17 تن بودند. دمکراتها مهاجم بوده و کومله یکسانی انگیزهای برای دفاع نداشتند. |
| پروسه | دمکراتها بدون هیچ مانعی چهار تن از اعضای کومله یکسانی را دستگیر و یک نفر زخمی را اعدام کردند. 12 تن از اعضای باقیمانده کومله یکسانی موفق به فرار از روستا میشوند. |
| سراسرنما | زمان، مکان و توازن نیروها همگی به نفع حزب دمکرات بودند. در چنین شرایطی نیروی ضعیف از درگیری امتناع میکند. چنین جنگ تحمیلی محسوب میشود. |
۵- جنگ سراسری حزب دمکرات و کومله زحمتکشان کردستان ایران
بامداد روز ۲۵ آبان 1363 نیروهای حزب دمکرات مقرهای کومله در شهرک نوسود و روستای سویسمه اورامان را مورد حمله غافلگیرانه قرار دادند.
طی آن ۳ تن از پیشمرگان کومله را کشته و ۱۰ نفر دیگر را اسیر که بعداً همگی را اعدام کردند. تعداد نیروهای کومله در این منطقه 50 و حزب دمکرات 450 نفر بودند. [50]
پس از آن تقاضای کومله برای مجازات عاملان مستقیم این جنایت بهجایی نرسید و تلاشهای میانجیگران هم به بنبست رسید. [51]
نیروهای کومله 71 روز پس از آن واقعه در ششم بهمن ۱۳۶۳ (۱۹۸۵) علیه نیروهای حزب دمکرات در همان محل عملیاتی انتقامجویانه انجام دادند. طی آن 20 تن از پیشمرگان حزب و 14 تن از پیشمرگان کومله جان باختند.
به دنبال این عملیات انتقامجویانه حزب دمکرات جنگی سرسری علیه کومله را آغاز کرد که پنج سال به درازا کشید. حاصل این جنگ ۸۰۰ نفر کشته از طرفین، صدها مجروح و معلول از هر دو طرف بود.[52]
این جنگ خونین بعد از وقوع انشعاب بزرگ حزب دموکرات در سال ۱۹۸۸ با آتشبس کومله و جناح انشعابی حزب (حزب دمکرات کردستان - رهبری انقلابی) تا حدودی فروکش کرد.
ولی جناح قاسملو آتشبس را نپذیرفته و همچنان بر طبل جنگ، جنگ تا پیروزی میکوبید.
بعد از ترور دکتر قاسملو در تابستان 1368 زمینه آتشبس رسمی بین کومله و حزب دمکرات شاخه تحت رهبری قاسملو نیز فراهم گشت.
دستخط دکتر قاسملو در خصوص تداوم جنگ با کومله
آنالیز جنگ:
| مکان | اورامان - نوسود - روستای سویسمه - مقر کومله |
| زمان (از منظر توازن قوا) | تعداد نیروهای حزب دمکرات 450 و کومله 50 تن بودند. |
| پروسه | نیروهای حزب دمکرات مقر کومله را مورد حمله غافلگیرانه قرار دادند. سه تن از نیروهای کشته و ده تن اسیر شدند. تمامی اسرا اعدام شدند. |
| سراسرنما | دمکرات مهاجم بود. جنگ در مقر کومله اتفاق افتاد. حزب دمکرات با کمیته تحقیق همکاری نکرد. کومله 71 روز پس از این واقعه اقدام به عملیات انتقامجویانه منحصراً در آن منطقه کرد. حزب دمکرات علیه کومله جنگ سراسری اعلام کرد. این جنگ با مرگ دکتر قاسملو به خاموشی گرایید. |
۶- جنگ علیه حزب دمکرات (رهبری انقلابی)
دکتر قاسملو در کنگره هشتم حزب دمکرات برای انتخاب کمیته مرکزی لیست فیکس متشکل از افراد سرسپرده خودش را تحمیل کرد.
به دنبال آن در بهار ۱۳۶۷ حدود نیمی از اعضای رهبری و بخشی بزرگ از بدنه حزب انشعاب کردند.
دکتر قاسملو به بخش انشعابی حزب اخطار کرد که نباید از نام حزب دمکرات برای ادامه فعالیت خود استفاده کنند.
درنتیجه، بیتوجهی اعضای انشعابی حزب دمکرات به این خواسته، جنگی خونین از طرف د.قاسملو بر آنها تحمیل شد که دهها کشته از طرفین بر جای گذاشت.
سران «حزب دمکرات کردستان - رهبری انقلابی» برای پیشگیری از درگیری با نیروهای د.قاسملو بسیار تلاش کردند و آگاهانه سعی میکردند که از مناطقی که نیروهای قاسملو در آن مستقر هستند دوری گزینند.
ولی در اولین ورود نیروهایشان به داخل خاک ایران در مرز عراق با ایران (کوه قندیل) نیروهای د.قاسملو راه را بر آنها بسته و بهسوی آنها تیراندازی میکنند درنتیجه آن تعدادی از پیشمرگان انشعابیون به قتل میرسند (تابستان ۱۳۶۷). [53]
تا هنگامیکه د.قاسملو در قید حیات بود این جنگ تحمیلی ادامه داشت و پس از ترور او کمکم زبانه آتش جنگ بین این دونیروی حزب دمکرات نیز به خاموشی گرایید و زمینه آشتی و وحدت آنها فراهم شد.
تجزیهوتحلیل جنگ حزب دمکرات د.قاسملو علیه حزب دمکرات رهبری انقلابی
| مکان | جنگهای متعددی بین این دو حزب درگرفت. اولین جنگ در مرز ایران و عراق کوه قندیل به وقوع پیوست. |
| زمان (از منظر توازن قوا) | تعداد نیروهای حزب دمکرات قاسملو بیش از نیروهای طرف مقابل بودند. |
| پروسه | نیروهای حزب دمکرات رهبری انقلابی در حال عبور از مرز عراق بهسوی ایران با کمین حزب دمکرات مواجه شدند که دو تن از نیروهای خود را از دست دادند. پیشمرگان حزب دمکرات قاسملو در تمامی جنگهای بعدی آغازگر بودند و حتی در مواردی اقدام به اعدام اسرای حزب دمکرات رهبری انقلابی میکردند این جنگها تا دو سال ادامه داشت. دهها کشته و مجروح نتیجه این جنگها بود |
| سراسرنما | حزب دمکرات کردستان دکتر قاسملو در رادیو و رسانههای خود انشعابیون حزب را لادر (خوارج و یا منحرف) جاش مجاهد و خائن معرفی کرد. اعلام کرد که حق ندارند با نام حزب دمکرات فعالیت کنند. این در حالی بود که نیمی از اعضای قبلی کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب جزو انشعابیون بودند و سابقه فعالیت حزبی بیشتر آنها از شخص د. قاسملو بیشتر بود. این جنگ تحمیلی هم پس از مرگ د.قاسملو به خاموشی گرایید. |
جدایی سیاست از اخلاق
چون انسان موجودی اخلاقی است باید سیاستی که بر آن اعمال میشود نیز اخلاقی باشد «ارسطو»
دکتر قاسملو در دوره 16 ساله رهبری خویش همواره سیاست به حاشیه راندن و حذف نیروهای انقلابی و صادق را پیروی کرده است.
برای کادرهای حزبی ویژگیهایی مانند دمکرات بودن، اهل اندیشه بودن، گرایشهای سوسیالیستی و تساهل و تسامح با دگراندیشان میتوانست هزینههای سنگینی به دنبال داشته باشد. حزب دمکرات به تصرف لمپنهایی از قماش ذیل در آمد:
مطلب داشقهچی، طاهر شکاک، رمضان عجم، کمال هاشم کچل، یوسف گوشواره، جعفر گوشواره، عبدالله ک.و.ن چکوله و پسرش خسرو، ابوبکر عمادی، محمد گوگه، اسماعیل مسجدی، حسین مسجدی، چرچه بهرام میرزا، یوسف سازواری، شَکرَ و...
هریک از این شعبان بیمخها نقش یک سلطان مستبد را ایفا میکردند. اینان با دستور مقامات بالاتر و بسیاری اوقات بدون دستور رهبری حکم صادر میکردند و بلافاصله اجرا میکردند. [54]
اشخاصی را تنها به ظن طرفداری از حکومت بدون هیچ سند و مدرک و دادگاهی اعدام میکردند.
در دوره تنش نظامی با احزاب سیاسی دیگر هواداران و اعضای این احزاب را دستگیر، کتککاری و حتی اعدام میکردند.
این دمکراتها با بهانههایی واهی به محل استقرار گروههای دیگر حمله کرده و حتی پس از تسلیمشدن نیز اقدام به اعدام بعضی از این اسرا میکردند.
طی جنگهای ده ساله بعد از انقلاب(1979-1989) اعدام خودسرانه اسرای نیروهای دولتی همواره جریان داشته و هیچگاه کسی به خاطر این اعدامها مورد بازخواست قرار نگرفته است.
اگر دکتر قاسملو بیخبر از این اوضاع نیروهای تحت امرش بوده باشد؛ نشانه این است که وی شخصی بیاطلاع و سادهلوح بوده و لیاقت چنین مقامی را نداشته است؛ و اگر مطلع بوده و انکار میکرده است؛ حتی اگر آمر هم نبوده صرفاً چشمپوشی کرده باشد؛ مسئولیت این اخلاق حزبی! به او بازمیگردد. [55]
این تصادفی نیست که امروزه میبینیم برادران دمکرات بهجای نقد ایدهها و سیاستهای احزاب و جریانات غیرخودی متوسل به تخریب، تحقیر، شانتاژ، اقسام سفسطه و حتی فتوشاپ میشوند.
آنها که در میدان نقد علمی و منطقی و راستیآزمایی توان رقابت ندارند، این حق را برای خودشان قائل هستند تا در میدانی دیگر که مهارتی بیشتر دارند، رقیب را کیشومات کنند.
د.قاسملو با تفسیر نادرست شعار «سیاست هنر ممکن است» زمینه جدایی سیاست از اخلاق را هموار ساخت. در طول دوره دهساله آخر رهبری دکتر قاسملو انواع رویدادهای خلاف حقوق بشری بدون وقفه تداوم داشتند.
تسلط فرهنگ و اخلاق فئودالی بر حزب
دکتر قاسملو برای نیل به اهداف خود فرمول «هدف وسیله را توجیه میکند» را در اشکال مختلف به خدمت گرفت.
فئودالها در کردستان دوره فئودالیته بیشتر رقبا و خانوادههای تحت فرمانروایی خود را ملقب به یک عنوان زشت و تحقیرآمیز میکردند.
این متد در تداوم اقتدار ارباب کاربرد داشت؛ زیرا بدینوسیله جایگاه رقبا را تضعیف کرده و رعایا نیز با به دوش کشیدن چنین عنوانهایی خود را حقیرتر از آن دانسته که وسوسه عصیانگری علیه ارباب را در سر بپرورانند. این فرهنگ در میان رعایا نهادینهشده بود.
نام بسیاری از حیوانات ازجمله روباه، سگ، گرگ، گوسفند، خر، سوسک، مار و عقرب به شکل پیشوند و پسوند ضمیمه عنوان رعایا میشد. این القاب به نسلهای بعدی نیز انتقال مییافت. بازمانده آن را هنوز هم در عنوان بعضی خانوادهها و حتی شناسنامهها مشاهده میکنیم؛ مانند چاوشی، سورنا زن، مرغی، پیرزن، چرخزن
دکتر قاسملو برای از میان بهدرکردن رقبا فیلش یاد هندوستان کرده و آموزههای دوران کودکی و جوانیاش در خانواده پدر فئودالش وثوق الدیوان (محمدخان قاسملو) را به یاری گرفت. الحق که در این میدان بسیار مبتکر و خلاق بود.
در این رویکرد پیروان کنگره چهار حزب دمکرات - گروه هفتنفره را جاش (در لغت به معنی کرهخر و در اصطلاح معادل مزدور بیگانه) و ماموستا هیمن شاعر ملی کُرد را پیرهجاش و جاش ملی نام نهاد.
انشعابیان دمکرات - رهبری انقلابی را لادر (خوارج) و جاش مجاهد؛ و ماموستا شیخ عزالدین حسینی را کمونیست و ساواکی نامید. القاب آنارشیست، پلپوتی و دنکیشوتی را ضمیمه کومله کرد. سازمان خبات ملی و اسلامی کردستان را خَفَت و سازمان رزمندگان راه کارگر را خزندگان نامید.
این القاب ادبیاتمعاصر کردی را غنای خاصی بخشیده است. اگر آرشیو برنامههای رادیویی حزب دمکرات در دهه ۸۰ میلادی را مرور کنیم و همه القابی که توسط وی و نزدیکانش علیه دگراندیشان ابداع و استعمال شدهاند را گردآوری کنیم فهرستی طولانی و جالب تهیه خواهد شد.
«آنکه نمیداند نادان است، ولی آنکه میداند و انکار میکند، تبهکار است.»(برتولت برشت)
حزب دمکرات و برادری ملتها
برادری ملتها در آئین احزاب ناسیونالیست کُرد جایی ندارد. عموماً این مقوله را به ریشخند میگیرند. تا جایی که کینه خود را بجای حکام ایران، ترکیه، سوریه و عراق حواله فارسها، ترکها و عربها میکنند.
خیلی آسان باعث رویارویی نظامی کردها و ملیتهای همسایه میشوند. همچنان که با یک مانور مسلحانه باعث شعلهورشدن آتش جنگ بین کردها و ترکها در نقده شدند.1979
ملل همسایه را به دیده دشمن مینگرند، ولی هر زمان که منافع آنها ایجاب کند آماده اتحاد با حکام ستمکار این ملل هستند.
عدم تمایز بین ملیگرایان اصیل و آزاده ایرانی و ملیگرایان وابسته و مستبد ایرانی
ناسیونالیسم ابتدایی کُردی، با دیدگاهِ سیاهوسفید خود، تمام ملیگرایان ایرانی را دشمن تلقی کرده و با برچسب اصطلاح عاریتی عربی «عجم»، در مقابل آنها موضع میگیرد. واقعیت تاریخی حاکی از این است که اعراب پس از فروپاشی ساسانیان همه ایرانیان اعم از کُرد، فارس و...را «عجم» مینامیدند.
آنچه که ناسیونالیسم نوفئودال کُردی-موکریانی از درک آن ناتوان است، این است: ناسیونالیسم اصیل و آزادهی ایرانی نه همسو با ناسیونالیسم وابسته و مستبد، بلکه در تقابلِ سرسختانه با آن ایستاده است. این جریانِ اصیل، همچون کُردها و دیگر مردمان ایران، همواره هدف حذف و سرکوب بوده است.
در تاریخ معاصر ایران، تنها در دو برههی کوتاه، ناسیونالیسم آزادهی ایرانی به حاکمیتی نسبی دست یافته است:
۱. دورهی مشروطه (۱۲۸۵ تا ۱۲۹۳ خورشیدی / ۱۹۰۶–۱۹۱۴ میلادی): در این ۸ سال، «قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی» به تصویب رسید که ضامن دموکراسی محلی و حامی حقوق زبانی و فرهنگی کُردها و دیگر اقوام ایران بود.
۲. دولت مصدق (۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ خورشیدی): در این دوره تحت رهبری جبههی ملی ایران، ایرانیان از آزادیهای سیاسی و اجتماعی برخوردار شدند. در سایهی این آزادیها، جنبش انقلابی دهقانان موکریان شکل گرفت – جنبشی که متأسفانه با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سرکوب شد.
میراث ماندگار در حوزه اندیشه
استفان تسوایک در کتاب ارزشمند «وجدان بیدار» در خصوص عواقب حاکمیت ۲۵ساله کالون بر شهر ژنو چنین نگاشته است:
«... تا دویست سال پس از کالون دریغ از یک نقاش، موسیقیدان و هنرمند نامآور که از ژنو برخیزد. برگزیدگی در پای میانمایگی و آزادی خلاق در پای فرمانبرداری بیچون چرا قربانی میشود.»[56]
گویی تاریخ تکرار شده است این بار بهجای ژنو در ساختار و بدنه حزب دمکرات این تکرار را میبینیم.
در چهارمین دهه پس از دکتر قاسملو همچنان شاهد خزان اندیشه دمکراتیک، مترقی و انقلابی در حزب هستیم.
دریغ از یک تئوریسین، دریغ از باز زایش انقلابیونی از نوع ملا آواره، صدیق انجیری، معینیها، اسماعیل شریفزاده و یا کسانی از جنس بنیانگذاران کومله ژیانَوَی کورد. سقف اندیشهها کوتاه و افق دیدگاهها محدود مانده است.
بعد از دکتر قاسملو انسانهای صادق، انقلابی و مستعد زیادی به صفوف حزب دمکرات پیوستهاند. بیشتر آنها همرنگ جماعت شدهاند و آنهایی که از شخصیت قویتری برخوردار بودند و ذهن فعال، آزاداندیش و انقلابیشان در این فضای تنگ جای نمیگرفت، از قفس پریده به زمینی دیگر و میدانی وسیعتر مهاجرت کرده و در مسیر رشد و شکوفایی گام نهادهاند.
در پایگاه اجتماعی دموکراتهای ایران و دموکراتهای عراق (حزب خانوادگی بارزانی) همپوشانی عجیبی دیده میشود. بهگونهای که در کردستان ایران بازشناسی هواداران آنها از همدیگر آسان نیست.
همچنان که ا.ن.ک. س (انجمن میهنی کردستان سوریه) تبدیل به شاخه غربی پارت دمکرات بارزانی تبدیل شدهاند، حزب دمکرات کردستان ایران نیز همچون شاخه شرقی حزب خانواده بارزانی انجاموظیفه میکند.
حتی پرچم جعلی الیتِ حاکم بر کردستان عراق را کپی - پیست کردستان ایران کرده و با این پرچم و روسری بارزانی و شعارهای تنگنظرانه حزبی و قومی در انحراف جنبش «زن، زندگی، آزادی» بسیار کوشا بودند.
دکتر قاسملو نهتنها برای تربیت و پرورش انسان انقلابی و دمکرات اهمیتی قائل نبود، بلکه با به حاشیه راندن اعضا و کادرهای شجاع، مستعد، هوشمند و انقلابی زمینه مساعدی را فراهم کرد تا حزب به اشغال افراد فرومایه، متملق، چاپلوس و کوتولههای سیاسی درآید.
رهایی ملی و عدالت اجتماعی قربانی سکتاریسم (حزبگرایی)، باندبازی و قدرتطلبی شده است. این حزب توانایی بهروزشدن و گسست از میراث د.قاسملو را ندارد. رهروان دکتر قاسملو تا کنون نتوانستهاند هیچ محصول تئوریک برای بنیاد جامعهای انسانمحور و رهایی ملی عرضه کنند.
افغانستانی کوچک در غرب ایران، رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کُردی
حیاتیترین نیاز هر ملتی، حفظ میهن و سرزمین مادری است. تاریخ سده اخیر نشان میدهد ملتها میتوانند بدون دولت مستقل ادامه حیات دهند، اما بدون خاک و میهن، طی دو تا سه نسل (50 تا 75 سال) محکوم به زوالاند. تجربه آشوریها، لازها و چرکسها در ترکیه کنونی این حقیقت را تأیید میکند.
برخلاف تبلیغات ناسیونالیستهای کُرد، تشکیل «دولت کُردی» نیاز اصلی کُردها نیست. نیاز سرنوشتساز کردها، حفظ سرزمینِ مادری است؛ از دورافتاده ترین روستای کردنشین ماکو تا آخرین روستای استانِ ایلام.
احزاب ناسیونالیستی کرد، با ظاهری مدرن، ادامه دهنده ساختارهای کهن محلیاند و تفاوت «میهن» (سرزمین مادری) و «استقلال» (دولتملت جداگانه) را درک نکردهاند.
آنها از درکِ تفاوتِ این دو مقوله ناتوان بوده و عموما «کسبِ استقلال» را مساوی «حفظِ میهن» معنی میکنند. حتی اگر کسب استقلال به قیمت از دست رفتن ابدی اکثریت مناطق کُردنشین انجام گیرد. آقایان یک گام به پیش به قیمتِ پنج گام به پس را پیشرفت تفسیر میکنند.
ناسیونالیستهای کرد، با این کوته فکری در درکِ تفاوت و تمایز بین «میهن» و «استقلال»، مهمترین خطرِ بالقوه از دست دادن میهنِ کردستان(نیشتمان) هستند.
میهن کردی، بهویژه در مناطق دو ملیتی مانند آذربایجانِ غربی، در معرض اشغالگری پانترکیسمِ باکو و آنکارا قرار دارد. اخراج ارمنیها از قرهباغ در 2023 هشداری جدی است. استقلالطلبی کردها میتواند به اشغال کردستان و آوارگی کردها منجر شود.
بهترین راهِ حفظ میهنِ کُردی، اتحاد استراتژیک با ایرانیان، بهویژه فارسهاست. این اتحاد؛ شامل همه ایرانیان پایبند به تمامیت ارضی ایران؛ تضمین بقای کردها در میهنشان را فراهم میکند. حفظ کردستان ایران در راستای منافع تهران نیز هست، زیرا زاگرس عمق استراتژیک ایران در غرب است.
استقلال مورد نظرِ الیگارشیِ کوردایَتی در بهترین حالت ممکن در 20 درصد مناطقِ کردنشینِ ایران امکانپذیر است. حد اقلِ بهای این استقلال بذل و بخشش 80 درصد باقیمانده سرزمین مادریِ کُردهاست.
در این صورت، در بخشی کوچک از غربِ ایران سیستمی ارتجاعی و مافیایی شبیه افغانستانِ محصور در خشکی تولد خواهد یافت. سیستمی محروم از زیرساختهای اقتصادی(گاز، برق، سوختهای فسیلی و کارخانه) که مردمانش همچون افغانیهای امروز برایِ امرارِ معاش به صورت قاچاقی به ایران مهاجرت کرده تا در کوره پزخانهها، مرغداریها، معادن و... با نصفِ دستمزد به خدمت گمارده شوند.
در سال 2017 مافیای کُردایَتی در قُمارِ استقلال؛ جهت سلطه بر نیمی از خاک کردستان عراق؛ نیم دیگر آن را به اعراب واگذار کرد. اما در ایران مافیای کُردایَتی به بهای سلطه ارتجاعی خویش بر 20 درصد از سرزمین مادری حاضر به باختن 80 درصد از باقیمانده آن است.
جغرافیایِ اتنیکیِ کردستانِ ایران بستری خطرناک برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان
"جغرافیایِ اتنیکیِ کردستان" مهمترین چالش ناسیونالیسمِ سُنَّتی کُردی است. ایران گرچه دارای تنوع فرهنگی، زبانی و اتنیکی است، ولی این تنوع به شکل موزاییکی نیست.
این سرزمین به دلیل تنوع زبانی، مذهبی و قومی، بستری خطرناک برای فدرالیسم، استقلال یا هرگونه تقسیمبندی سیاسی مبتنی بر خون، نژاد یا زبان است. چنین تقسیمبندیهایی، در هر یک از اَشکالِ فدرالیسم، خودمختاری یا استقلال، آغازگر زنجیرهای پایانناپذیر از خشونتها و فجایع خواهد بود.
تنوع قومی و زبانی ویژگی بارز بیش از نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران است. برای مثال، در استان آذربایجان غربی، از هفده شهرستان، دوازده شهرستان شامل ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب و شاهیندژ، ترکیبی از دو گروه زبانی ترک و کرد هستند. هزاران روستا، مزرعه، کوه، مرتع، دره، دشت، رودخانه و جاده در این مناطق چنان درهمتنیدهاند که ترسیم مرز قومی یا زبانی، حتی برای بهترین مهندسان جهان، غیرممکن است.
هرگونه اقدام نسنجیده برای مرزبندی اتنیکی در کردستان ایران، فرصت را برای سودجویان و نژادپرستان فراهم میکند تا با حمایت قدرتهای خارجی، این جغرافیا را به صحنه جنگهای قومی بیپایان تبدیل کنند. منادیان جدایی در شهرها، محلهها و روستاهای چندقومیتی، مردم را بر سر هر کوچه، خیابان، پارک، رودخانه، تپه یا چراگاه به جان یکدیگر میاندازند. به جای رهایی ملی، جنگ ملتها رخ خواهد داد و فرصتطلبان منطقهای و دولتهای خارجی از این آشوب سود خواهند برد.
از سوی دیگر جغرافیای بسیاری از گروههای قومی ایران محصور در خشکی و همجوار با دولتهای زیادهخواه است و دسترسی به دریا ندارد. در چنین شرایطی، جدایی بخشی از کشور، حتی در صورت امکان، تنها به جدایی کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا منجر میشود.
کردستان عراق یکی از این نمونه هاست که در سال 2017 طی قمار فدرالیسم نیمی از این دیار تحت سلطه مافیاهای ثروت و قدرت محلی قرار گرفت و نیمی دیگر به صورت مناطق مورد مناقشه بین کُردها و اعراب باقی ماند.
افزون بر این، جدایی نهتنها به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی نمیانجامد، بلکه از چاله به چاه افتادن است. در این مناطق، زمینه برای قدرتگیری دیکتاتورهای بومی و خانوادگی و شکلگیری سیستمهای سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم میشود. این گروهها برای بقای خود، مناطق تحت کنترل را به مستعمره قدرتهای خارجی مانند ترکیه یا باکو تبدیل میکنند.
تاریخ 35 ساله فدرالیسم کردستان عراق حاوی درسهای بسیار ارزشمندی برای کُردهای ایران است.این سیستم بستری شد برای سلطه ارتجاعی مافیاهای ثروت و قدرت محلی. این مافیاها برای تداوم عُمرِ ننگینِ خود جامعه کردستان را صد سال به قهقرا بُردند.افزایش شکاف طبقاتی، رشد بنیادگرایی مذهبی و رجعت فرهنگی جامعه به سده های گذشته نتیجه حاکمیت مافیاهای محلی است.
فدرالیسم یا استقلالِ کردستان ایران، رویایی ناکام و فاجعه بار است. همچنانکه در کردستان عراق دیدیم، حتی اگر چنین رویایی محقق شود، نهتنها دردی از مشکلات اجتماعی را درمان نمیکند، بلکه این دردها را عمیقتر و حلناشدنیتر میسازد.
اگر جدایی ملتها راهحل همه مشکلات بود، امروز کشورهای مانند افغانستان، سومالی، کردستان عراق، پاکستان و سودان میبایست از ملیتهای ایران خوشبختتر باشند. تجربه این کشورها نشان میدهد که آزادسازی مغزها بسیار مهمتر از ایجاد مرزهای جدید بین انسانهاست.
ایران مجمعالجزایر ملیتهای ناهمگون نیست، بلکه کشتی بزرگی است که ۹۰ میلیون انسان را در اقیانوسی پرتلاطم حمل میکند. تقسیم این کشتی به کشتیهای کوچکتر، تصوری مهلک و نابخردانه است که حتی خیال آن نیز برای سرنشینانش گناهی نابخشودنی است. بقای سرنشینان در گرو یکپارچگی این کشتی است .
اتحادِ مردمِ کردستانِ ایران با سایرِ ایرانیان سه نتیجه بسیار مهم به دنبال دارد:
1- طرحهای پانتُرکهای باکو و آنکارا در جهت اخراج کُردها از سرزمین مادری را خنثی میکند.
2- رویای الیگارشی کوردایتی برای سلطه ارتجاعی و مافیایی بر کردستان را ناکام می گذارد.
3- بهره مندی کُردها از مزایای شهروندی ایرانی وسیع، با زیرساختهای اقتصادی نسبتاً پیشرفته، دومین منبعِ گاز و سومین منبع نفتِ جهان، یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب، همزیستی با مردمانی با ریشههای تاریخی، نژادی، زبانی و فرهنگی مشترک و رویاهای همسان در جهت ایجاد میهنی آباد، آزاد و برپایی عدالت اجتماعی.
زمان طلایی (Golden time) پانترکیسم در ایران
پانترکهای باکو و آنکارا منتظر فرارسیدن زمان طلایی هستند. زمانی که قدرت مرکزی ایران توان حفاظت از مرزهای کشور را از دست بدهد. در این صورت تکرارِ سرنوشت ارمنیهای شمال شرقی ترکیه کنونی، (1915) یونانیانِ قبرس، (1974) کُردهای عفرین، (2018) و ارمنیهای قرهباغ (2020) برای کُردهای ایران بسیار محتمل است. پانترکها حتی یک روستای آذربایجان غربی را با کُردها تقسیم نخواهند کرد. استان کردستان نیز در معرض این خطر قرار دارد.
جریانات راست سنتی کُردایَتی فئودالی و بنیادگرایان سُنی کردستانِ ایران نیز بنا به ماهیت خویش نهتنها آلترناتیو پانترکها نیستند، بلکه خود بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم میتوانند در خدمتِ اجرای توطئههای آنها قرار گیرند. همچنانکه همتایانِ آنها (بارزانی، ا ن ک س، اخوانیهای کُردستانِ عراق، و جهادیهای کُردِ چهار بخش کردستان) در کردستانِ عراق، ترکیه و سوریه مجری سیاستهای ترکیه بوده و هستند.
جریانات راست سنتی کردستان ایران (اعم از ملیگرای نوفئودال و اسلامگرای وابسته به خارج) غیر از ویرانی، جنگهای بیپایان داخلی و خارجی، فساد مالی، واپسگرایی و افغانیزه کردن چیزی برای کُردها به ارمغان نخواهند آورد.
با ایرانیان میتوان زیست حتی تحت حاکمیتهای استبدادی تا زمانی که زنانش برای ژینا موهای سر قیچی میکنند، شاعرانش سرود زن زندگی آزادی میسرایند و هنرمندانش در وصف دختران کوبانی غزلخوانی میکنند. [57]
اما با آنکارا و عُمالِ تُرک و کُردش نتوان زیست حتی تحت حاکمیتی دمکراتیک؛ تا زمانی که مُلاهایش در کُردستیزی از فاحشههایش سبقتگرفته و برای اشغال عفرین سوره فتح میخوانند (با عرض معذرت از تعداد معدودی روشنفکران آن دیار که از بیماری پانترکیسم مصون ماندهاند) صد البته با اُلیگارشی محلی و مافیای کوردایَتی نوفئودالی هرگز.
«چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید»
اولویتبندی نیازهایِ مردمِ کردستانِ ایران در هرم مازلو
هرم مازلو یک مدل پنج لایه از نیازهای انسانی است. این هرم از پایین به بالا شامل نیازهایی با عنوان فیزیولوژیک (غذا، پوشاک، مسکن و…)، ایمنی (امنیت شغلی و…)، عشق و تعلق (دوستی)، احترام و عزت و شکوفایی است.
امروزه مسئله اصلی کُردهای ایران حفظ و تضمین نیازهای اولیه است. ازجمله این نیازها عبارتاند از حفظ جغرافیای زیستی، مسکن و سرپناه، اشتغال، امنیت، تأمین اجتماعی، ثبات اجتماعی، دارایی، سلامت و رفاه. طبق قانونِ هِرَمِ مازلو تأمین نیازهای اولیه مقدم بر تأمین نیازهای ثانویه است. بدین معنی انسانها تا زمانی که نیازهای اولیه خود را تأمین نکردهاند، نباید توانِ خویش را در مسیر نیازهای ثانویه هزینه کنند.
در این برهه زمانی کُردهای کردستانِ ایران همچون ارمنیهای تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی[58] و ارمنیهای قرهباغ (2020)، آشوریهای دوره جنگ جهانی اول،[59] یونانیهای شمال قبرس (1974) و کردهای عفرین (1918) در معرض قتلعام و یا اخراج از سرزمینهای آباء و اجدادی خویش هستند. در حالی که خانه و کاشانه هزاران ساله کُردهای ایران در معرض تطاول و اشغالِ پانترکیسم باکو- آنکارا قرار دارد، آیا سخن از ایجاد دیوار بین کُرد و ایرانی جنایت نیست؟
آیا بهتر نیست بجای آویزان شدن به طناب پوسیده کوردایَتی فئودالی و غلتیدن در چاهِ باکو و آنکارا، با ایرانیانِ همدرد و هم سرنوشت دست در دست هم دهیم به مهر خانهای بزرگ به مساحت 1648000 کیلومترمربع با یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب و دومین ذخیره گاز جهان و سومین ذخیره نفت جهان و جغرافیایی چهارفصل را آباد کنیم؟[60]
«از آدمها بت نسازید... این خیانت است؛ هم به خودتان، هم به خودشان؛ خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند؛ و شما در آخر میشوید سرتاپا کافر خدای خودساخته...» (نیچه)
تحلیل ساختاری و محتوایی کتاب «کردستان و کرد و سنجش تاریخی–روششناختی آن با استانداردهای رساله دکتری
چکیده
کتاب «کردستان و کرد» (۱۹۶۵) اثر عبدالرحمان قاسملو از آثار پیشگام در حوزه مطالعات کردی است. در فضای غیررسمی، این اثر گاه بهعنوان رساله دکتری نویسنده در دانشگاه چارلز پراگ معرفی شده است. پژوهش حاضر با دو رویکرد موازی این ادعا را ارزیابی میکند: نخست، تحلیل درونمتنی بر اساس سه معیار «مسئلهمحوری»، «روششناسی» و «چارچوب نظری»؛ دوم، مقایسه تاریخی با استانداردهای رسالههای دکتری در علوم اجتماعی اروپای شرقی دهه ۱۹۵۰–۱۹۶۰. پرسش تحقیقی مقاله دوگانه است: (الف) آیا این کتاب از نظر ساختاری با الگوی رساله دکتری انطباق دارد؟ (ب) آیا شواهد بیرونی موجود ادعای «رساله بودن» آن را تأیید میکنند؟ یافتهها نشان میدهد که کتاب فاقد پرسش بنیادین مشخص، چارچوب نظری صریح و روش تحقیق تعریفشده است. دادههای بهکاررفته عمدتاً ثانویهاند و لحن اثر برای مخاطب عمومی–تخصصی نوشته شده، نه کمیته دانشگاهی. این ویژگیها کتاب را در قالب یک مونوگراف تحلیلی ارزشمند قرار میدهند، نه رساله دکتری در معنای دقیق آن.
کلیدواژهها: عبدالرحمان قاسملو؛ مطالعات کردی؛ رساله دکتری؛ مونوگراف؛ روششناسی تاریخی؛ تحلیل متن
۱. مقدمه و صورتبندی پرسش
کتاب «کردستان و کرد» از نخستین تلاشهای نظاممند برای ارائه تصویری تحلیلی از تاریخ، ساختار اجتماعی، و اقتصاد کردستان در نیمه قرن بیستم به شمار میرود. این اثر که در سال ۱۹۶۵ در پراگ به انتشار رسید، از آن زمان تاکنون یکی از مراجع پایه در مطالعات کردی بوده است.
در دهههای اخیر، ادعایی در فضای عمومی رواج یافته مبنی بر اینکه این کتاب در اصل «رساله دکتری» قاسملو در دانشگاه چارلز پراگ بوده است. این ادعا هرگز بر اساس تحلیل روشمند متن یا اسناد آرشیوی بررسی نشده، و همین خلأ، انگیزه اصلی پژوهش حاضر است.
پرسشهای تحقیقی این مقاله عبارتند از:
• آیا ساختار، روششناسی و محتوای کتاب با معیارهای رساله دکتری انطباق دارد؟
• آیا ادعای «رساله بودن» کتاب با شواهد بیرونی موجود سازگار است؟
پاسخ به این دو پرسش مکمل یکدیگر است: اولی جنبه هنجاری دارد (آیا باید رساله باشد؟) و دومی جنبه تاریخی (آیا بوده است؟).
۲. پیشینه پژوهش- ادبیات مطالعات کردی بهطور گسترده به محتوای کتاب قاسملو پرداخته است. مک داول (۲۰۰۴) آن را منبعی معتبر در تاریخ سیاسی کردستان معرفی میکند. امیر حسنپور (۱۹۹۲) ارزش این اثر را در حوزه زبانشناسی اجتماعی کرد میستاید. عباس ولی (۲۰۱۱) نیز از آن بهعنوان سند تحلیلی مهمی در بررسی رابطه کردها با دولت ایران بهره میبرد.
با این حال، هیچیک از این پژوهشگران بهصراحت ماهیت دانشگاهی یا غیردانشگاهی اثر را بررسی نکردهاند. این مقاله نخستین تلاش برای پر کردن این خلأ است.
۳. چارچوب نظری- برای سنجش انطباق اثر با معیارهای رساله دکتری، از سه شاخص کلیدی استفاده شده است:
۳.۱. مسئلهمحوری و صورتبندی پرسش تحقیق
رساله دکتری باید متمرکز بر یک پرسش مشخص، محدود و قابل آزمون باشد (Creswell, 2014). این پرسش باید در ابتدای اثر صورتبندی و در طول استدلال دنبال شود.
۳.۲. روششناسی و تولید داده
پایاننامهها باید روش گردآوری و تحلیل داده را تعریف کنند. در علوم اجتماعی، حتی در دهه ۱۹۶۰، انتظار وجود بخش روششناسی در رسالهها پذیرفتهشده بود، هرچند استانداردها از دانشگاههای غربی امروز متفاوت بود (Babbie, 2013).
۳.۳. چارچوب نظری و انسجام تحلیلی
رسالهها معمولاً بر پایه یک یا چند مکتب فکری مشخص استوارند و استدلال خود را در چارچوبی نظری پیش میبرند که در متن به آن ارجاع داده میشود.
نکته مهم روششناختی: برای جلوگیری از اعمال معیارهای امروزی بر اثری از دهه ۱۹۶۰، این شاخصها با توجه به استانداردهای رسالههای دکتری اروپای شرقی همان دوره تعریف شدهاند. بهطور خاص، رسالههای دکتری دانشگاه چارلز پراگ در دهههای ۱۹۵۰–۱۹۶۰ اغلب ساختار کمتر فنیتری نسبت به رسالههای آمریکایی داشتند، اما همچنان دارای پرسش مرکزی و روش مشخص بودند.
۴. روششناسی پژوهش- این مقاله از دو روش موازی بهره میبرد:
۴.۱. تحلیل درونمتنی
متن کتاب بر اساس سه مقوله تحلیل شد: (الف) وجود یا غیاب پرسش مرکزی؛ (ب) وجود یا غیاب بخش روششناسی؛ (ج) وجود یا غیاب ارجاع به چارچوب نظری. برای هر مقوله، نمونههای متنی مستقیم از فصلهای کتاب استخراج شده است.
۴.۲. مقایسه تاریخی
ساختار کتاب با الگوی رسالههای دکتری علوم اجتماعی و اقتصاد سیاسی در اروپای شرقی دهه ۱۹۵۰–۱۹۶۰ مقایسه شده است. این مقایسه بر اساس ادبیات ثانویه در حوزه تاریخ دانشگاههای آن دوره صورت گرفته است.
محدودیت اصلی: نگارنده به اسناد آرشیو دانشگاه چارلز پراگ دسترسی مستقیم ندارد. این محدودیت مهم بدین معناست که نتیجهگیریهای این مقاله درباره پرسش تاریخی (آیا کتاب بوده رساله؟) مشروط به بررسیهای آرشیوی آینده است.
۵. یافتههای پژوهش
۵.۱. دامنه موضوعی و فقدان مسئله مرکزی
قاسملو در فصلهای مختلف کتاب چهار حوزه عمده را همزمان پوشش میدهد: تاریخ سیاسی، ساختارهای اجتماعی و عشیرهای، تحولات اقتصادی، و روابط کردها با قدرتهای بزرگ. هیچ فصل آغازینی وجود ندارد که پرسش بنیادین اثر را صورتبندی کند. نویسنده در مقدمه نوشته است که هدف او «معرفی جامع وضعیت کردستان» است — عبارتی که بیشتر با هدف مونوگراف تطابق دارد تا رساله.
این گستردگی موضوعی، ارزش اثر بهعنوان مرجع تخصصی را بالا میبرد، اما از الزامات یک رساله دکتری — که باید حول یک پرسش متمرکز باشد — فاصله میگیرد.
۵.۲. نوع دادهها و سطح نوآوری
بررسی فهرست منابع و ارجاعات درونمتنی کتاب نشان میدهد که بیش از ۸۰٪ منابع، آثار منتشرشده پیش از ۱۹۶۵ هستند. هیچ بخشی به توصیف گردآوری داده اختصاص ندارد. نوآوری اثر در ترکیب و تفسیر این دادههاست، نه در تولید دادههای اولیه. این سطح از نوآوری برای یک مونوگراف تحلیلی کافی است، اما برای رساله دکتری علوم اجتماعی — حتی بر اساس استانداردهای دهه ۱۹۶۰ — محل پرسش است.
۵.۳. ساختار فصلبندی و غیاب روششناسی
فصلبندی کتاب بر تقسیم موضوعی استوار است: جغرافیا، تاریخ، اقتصاد، ساختار اجتماعی، سیاست. این ساختار با الگوی رسالههایی که فصلها را بر اساس مسیر استدلال پژوهشی سازمان میدهند، متفاوت است. رسالههای دکتری دانشگاه چارلز پراگ در آن دوره — بر اساس پژوهشهای موجود — معمولاً دارای فصل روششناسی بودند که در این کتاب غایب است.
۵.۴. لحن و مخاطب
سبک نگارش اثر روان، توصیفی و مستقیم است. اصطلاحات تخصصی رایج در نوشتههای دانشگاهی آن دوره در متن کمیاباند. نویسنده در چندین جا بهطور مستقیم با «خواننده» صحبت میکند، سبکی که در رسالههای دکتری نادر است. این مشخصات نشان میدهد که کتاب برای مخاطبانی وسیعتر از کمیته ارزیابی دکتری نوشته شده است.
۶. جدول مقایسهای
*جدول ۱: مقایسه کتاب «کردستان و کرد» با معیارهای رساله دکتری*
معیار | رساله دکتری (استاندارد) | کتاب «کردستان و کرد» |
پرسش تحقیق | مشخص، محدود، قابل آزمون | غایب یا پراکنده |
چارچوب نظری | صریح و معرفیشده | ضمنی و معرفینشده |
روششناسی | تعریفشده با ابزار و پروتکل | توصیف نشده |
نوع داده | اولیه یا ترکیبی | عمدتاً ثانویه |
نوآوری پژوهشی | روششناختی یا دادهمحور | ترکیبی و تفسیری |
لحن و مخاطب | کمیته دانشگاهی | مخاطب عمومی–تخصصی |
ساختار فصلها | مبتنی بر مسیر استدلال | مبتنی بر تقسیم موضوعی |
نتیجه کلی | رساله دکتری | مونوگراف تحلیلی |
۷. بحث
۷.۱. پرسش هنجاری: آیا کتاب میتواند رساله باشد؟
تحلیل ساختاری نشان میدهد که «کردستان و کرد» با الگوی رساله دکتری در علوم اجتماعی انطباق ندارد. این نتیجهگیری نه از کمبود علمی نویسنده، بلکه از تفاوت بنیادی در هدفگذاری اثر ناشی میشود. قاسملو بهجای دنبال کردن یک پرسش مضیق علمی، کوشیده است تصویری فراگیر از کردستان بسازد — هدفی که خود در مقدمه آن را بیان میکند.
۷.۲. پرسش تاریخی: آیا کتاب رساله بوده است؟
این پرسش پیچیدهتر است. سه سناریو ممکن وجود دارد:
• سناریو اول: کتاب اصلاً رساله دکتری نبوده و این انتساب از بدفهمی یا تبلیغات سیاسی ناشی شده است.
• سناریو دوم: نسخه اولیهای بهعنوان رساله ارائه شده، اما کتاب نهایی بازنویسی شده است.
• سناریو سوم: استانداردهای دانشگاه چارلز پراگ در آن دوره چنان منعطف بوده که این نوع اثر را هم میپذیرفته است.
بدون دسترسی به اسناد آرشیوی دانشگاه چارلز پراگ، نمیتوان میان این سناریوها داوری قطعی کرد. این محدودیت مهم باید در تفسیر نتایج مدنظر باشد.
۸. نتیجهگیری
این مقاله نشان داد که «کردستان و کرد» بر اساس تحلیل درونمتنی با معیارهای رساله دکتری انطباق ساختاری ندارد: فاقد پرسش بنیادین، روششناسی تعریفشده و چارچوب نظری صریح است؛ دادهها عمدتاً ثانویهاند و لحن اثر برای مخاطب عمومی نوشته شده است.
این یافتهها ارزش علمی کتاب را زیر سوال نمیبرند. «کردستان و کرد» یک مونوگراف تحلیلی ماندگار است که اهمیت آن در مطالعات کردی غیرقابل انکار است. اما این ارزش لزوماً به معنای انطباق ساختاری با قالب رساله دکتری نیست.
پیشنهاد پژوهشهای آینده : بررسی آرشیو دانشگاه چارلز پراگ، مصاحبه با همکاران آکادمیک دوره قاسملو، و مقایسه سایر آثار دانشجویان همان دوره در آن دانشگاه میتواند به پاسخ قطعیتر درباره پرسش تاریخی منجر شود.[61]
پانوشتها
[1] - عبدالرحمن قاسملو در 30 آذر سال 1309 شمسی، مصادف با 22 دسامبر سال 1930 میلادی در یک خانواده زمیندار ثروتمند ارومیه چشم به جهان گشود. قاسملو ۲۲ دسامبر سال ۱۹۳۰ م برابر با ۱ دیماه ۱۳۰۹ خورشیدی در شهر ارومیه مرکز استان آذربایجان غربی متولد شد. پدر او، محمدخان قاسملو، از زمینداران ثروتمند شهرستان ارومیه بود.
[2] گفتگو با آقای مصطفی اسحاقی از دوستان دکتر قاسملو و از فعالین حزب دمکرات در تهران
[3] کتاب «کردستان و کرد» به مسائل تاریخی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کردها میپردازد و رویکردی میانرشتهای دارد، نه صرفاً اقتصادی. هرچند در آن تحلیلهای تازهای درباره وضعیت کردها دیده میشود، اما کتاب عمدتاً بر منابع موجود تکیه دارد و بر پایه پژوهش اصیل میدانی یا تحلیل آماری نظاممند نوشته نشده است.
ساختار اثر نیز فاقد چارچوب روششناختی دقیق و تمرکز تخصصی بر یک جنبه مشخص (مثلاً اقتصاد کردستان) است؛ ویژگیای که برای یک تز دکتری ضروری است.هیچ سندی مبنی بر اینکه قاسملو رساله دکتری دفاع کرده باشد وجود ندارد.
هیچ مدرکی نشان نمیدهد که «کردستان و کرد» رساله دکتری او باشد.
ساختار کتاب از نظر روششناختی با رساله دکتری سازگار نیست.
پژوهشهای معتبر نیز این ادعا را تأیید نکردهاند.فاقد مسئله پژوهش مشخص
فاقد چارچوب نظری تعریفشده
فاقد روششناسی پژوهش
فاقد دادهپردازی علمی یا تجربی
فصلبندی و ساختار کتاب مشابه مونوگرافهای عمومی است، نه رساله دکتری.
بنابراین اثر از نظر ساختاری، محتوایی و روشی با یک رساله دکتری تفاوت دارد. برای اصلاعات بیشتر مراجعه کنید به فصال آخر این کتاب تحت عنوان « تحلیل ساختاری و محتوایی کتاب «کردستان و کرد» و سنجش آن با استانداردهای رساله دکتری »
[4] پیشنماز. رسول- سه ربردهٔ ژیانم
[5] دکتر یاسین سردشتی-ژیان و تیکوشانی سیاسی احمد توفیق- چاپ شوان- سلیمانی 2007- ص 155
[6] دکتر یاسین سردشتی-ژیان و تیکوشانی سیاسی احمد توفیق- چاپ شوان- سلیمانی 2007- ص 154
[7] -وی روز 22 تیرماه سال 1368 درحالیکه با نمایندگان حکومت جمهوری اسلامی در وین بر سر میز گفتگو نشسته بود، همراه عبدالله قادری، عضو کمیتة مرکزی حزب دمکرات و دکتر فاضل رسول، کرد عراقی و استاد دانشگاه در وین به قتل رسیدند. https://fa.kurdistanukurd.com/?page_id=36
[8] - روابط تا آنجا گسترده و عمیق بوده که این حزب کنگره سوم خویش را در بغداد برگزار کرد. همواره از دولت عراق کمک هزینه دریافت میکردند.
[9] - تا زمانی که احمد توفیق در قید حیات بود، دکتر قاسملو نمیتوانست به مقام رهبری حزب دمکرات نائل شود. دکتر قاسملو نه تنها برای رهایی احمد توفیق اقدام نمیکند، بلکه با انتشار شایعاتی مبنی بر جاسوسی احمد توفیق برای آمریکا، پرونده وی را سنگینتر میکند. جهت اطلاع بیشتر بخوانید مصاحبه با آقای مصطفی اسحاقی برادر احمد توفیق( عبدالله اسحاقی)
کاک مستەفا ئیسحاقی: تاوانی دیکەی ئەحمەد تۆفیق بەرمەلاکردنی ڕابردووی قاسملوو بۆ پێشمەرگەکان بوو، هەر بۆیە قاسملوو بە بوغز و کینەوە دەیڕوانییە ئەحمەد تۆفیق و مەرگی وی بە ئاوات دەخواست.
تاوانی گەورەی ئەحمەد تۆفیق نەتەوەخوازی و عەشق بە گەلەکەی بوو.
کاک دوکتۆر یاسین سەردەشتی، وێڕای سڵاو و ڕێزی تایبەتیی خۆم و تەک تەکی خانەوادەی ئیسحاقی و ئەو کەسانەی کە بیر و هەستی نەتەوایەتی و کوردایەتی ئامانجی سەرەکی بۆ ڕەهایی و ئازادی لە هەر چوار پارچەی کوردستانە، ماندوونەبوونی و دەستخۆشیت لێ دەکەین کە ئەحمەد تۆفیق، هەڵۆی ماندوونەناسی چیا بەرزەکانی کوردستانی ئێران و عێراقت بە شێوەیەکی ئاکادێمیک بە خەڵکی ناساندۆتەوە. هەروەک باش ئاگاتان لێیە نەیارانی لە عێراق پاش ئەوەی کە پەروەندەسازییان بۆ کرد و بە گرتن و کوشتنیان دا، ئەوسا نامەردانە دەستیان کرد بە تیرۆری شەخسییەتی ئەو پێشمەرگە ماندوونەناسە.
تاوانی گەورەی ئەحمەد تۆفیق نەتەوەخوازی و عەشق بە گەلەکەی بوو. ئەو جاسووس نەبوو، دزی نەکردبوو، خاوەنی هیچ سامان و ئاپارتمانێک لە فەڕانسە و ئوتریش نەبوو، ئەو حیسابی بانکی نەبوو تا 450 میلیۆن دۆلاری تێ هاویشتبێ، دەستپاک و داوێنپاک بوو، لە زیندانەکانی سەددامدا کوردانە و مەردانە موقاوەمەتی کرد، تەسلیمی سەددام و سەددامییان نەبوو، لەگەڵ بەختیار و سەرھەنگ زیبا قەراردادی جاسووسی ئیمزا نەکردبوو. ئەدی بۆ ئاواتان بەسەرهێنا؟
تاوانی دیکەی ئەحمەد تۆفیق بەرمەلاکردنی ڕابردووی قاسملوو بۆ پێشمەرگەکان بوو، هەر بۆیە قاسملوو بە بوغز و کینەوە دەیڕوانییە ئەحمەد تۆفیق و مەرگی وی بە ئاوات دەخواست. دوژمنایەتیی قاسملوو لەگەڵ ئەحمەد تۆفیق هەم شەخسی بوو هەم ئایدیۆلۆژیک کە لەژێرەوە ئاماژەیان پێ دەکەم:
بە ڕیوایەتی “نیو سەدە تێکۆشان” قاسملوو لە کۆنگرەی سێیەمدا دەیەوێ ڕووداوی کۆنگرەی دووەم لە مێژووی خەباتی حیزبی دێموکراتدا بەتەواوی بسڕێتەوە؛ کارێک کە تا ئێستا هیچ دیکتاتۆرێک نەیکردووە. پێی وا بوو کە کۆنگرەی دووەم کە لە ساڵی 1343 بە بەشداری 240 کەس بەستراوە شەرعییەتی نەبوو. جێگای سەرنجە کە ئەو بیرۆکەی قاسملوو لەلایەن دەفتەری سیاسی و کۆمیتەی ناوەندیی حیزبیش پەسەند کراوە. کاتێک ڕاپۆرتی کۆمیتە لەسەر ئەو بیرۆکەیە دەخوێندرێتەوە لەگەڵ ئیعتراز و ناڕەزایی پێشمەرگە بەشەرەفەکانی حیزبی دێموکرات ڕووبەڕوو دەبێت، و قاسملوو هەس دەدەنەوە و مەجبووری دەکەن کۆنگرەی دووەمی حیزب بە ڕەسمییەت بناسێ. جا بزانن دوژمنایەتیی قاسملوو هەتا کوێ پەرەی سەندووە؟
قاسملوو هەر لەو کۆنگرەیەدا بەتوندی هێرش دەکاتە سەر کەسایەتیی ئەحمەد تۆفیق و بە دیکتاتۆر و سەرەڕۆ ناوی دەبا. کاتێک ئەحمەد تۆفیق بە دەستی جەللادەکانی بەعسی دەگیرێ و زیندانی دەکرێ، پێشمەرگەکانی حیزبی دێموکرات قاسملووی لەو کارەساتە بە تاوانبار دەزانن. حەسەنزادە لەو بارەیەوە دەنووسێ “هێندێ کەس کە هەروا بەخێرا خۆیان دوژمنایەتیی قاسملوویان دەکرد بڵاویان کردبۆوە کە گۆیا دوکتۆر لە گیرانی ئەحمەد تۆفیق خەتابارە.” فارس گوتەنی “تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.” بەڵام حەسەنزادە بۆ سەدەمین بار بە فریای قاسملوو دەگا و دەڵێ “دوکتۆر قاسملوو نەک هەر خەتایەکی لە گیرانی ئیسحاقیدا لەسەر نەبوو بەڵکوو هەوڵێکی یەکجار زۆریشی بۆ ئازادکردنی دا کە بەداخەوە سەرنەکەوت.”
ئەوەی ڕاست بێ ئەوەیە کە قاسملوو بە هاوکاریی حیزبی تودە لەگەڵ عەبدولخالق سامەڕایی، ڕەئیسی دادگا، بۆ ئەحمەد تۆفیق دۆستایەتی پەیدا دەکا تا دەتوانێ بۆ ئەحمەد تۆفیق تێدەچێنێ هەر بۆیە کاتێک لەژێر ئەشکەنجەدا دەبێ بە تاهیر دەڵێ هەرچی کردوومە و گوتوومە بە بەعسییەکان گەیشتۆتەوە. قاسملوو کە 25 ساڵ لە مەکتەبی کیانووریدا شاگردیی کردبوو دەیزانی چۆن هەڵە بکا و بەڵگەش بەجێ نەهێڵێ. پاش 21 ساڵ لە هاوینی ساڵی 53 یان 54 لە مەیدانی تۆپخانەی تاران ئەمن و قاسملوو لەگەڵ یەک ڕووبەڕوو بووینەوە، یەکتریمان لە باوەش کرد و دەستمان کرد بە ماچوموچی یەکتر. کاتێک لە ماچوموچ تەواو بووین دیتم قاسملوو زۆر پەشۆکاوە و ڕەنگی زەرد هەڵگەڕاوە. بەپەلە بە منی گوت کاک مستەفا، من لەگەڵ دۆستەکانم قەرارم داناوە و درەنگم کردووە، ئێوە لێرە بن تا ئەوان دەبینمەوە پاشان دێمەوە لاتان. قاسملوو بەرەو شەقامی ئەمیر کەبیر وەڕێکەوت. دیتم شەقامێکی کردۆتە دوو هەنگاو و وەک هەڵاتن هەڵدەهات. من کە لە بڵیندایی ڕاوەستابووم باش ئەوم دەدیت تا لەبەرچاوم ون بوو.
ئەو مولاقاتە لەگەڵ قاسملوو زۆر فیکری بۆ من پەیدا کرد. ساڵی 1358 کە ئەمن گەڕامەوە مەهاباد زیندەیاد حەسەن باباتاهیری هاتە لام و گوتی با سەرێکی حیزب بدەین. کە چووینە حیزب هەر لەپێشەوە لەگەڵ کاک ئەمیری قازی و حەمەدەمینی سیراجی ڕووبەڕوو بووین. کاک حەمەدەمین گوتی با بچینە لای دوکتۆر. کە چووینە لای دوکتۆر ئەمن پێم گوت تا لەبیرم نەچووە با ئەو پرسیارەت لێ بکەم؛ لە تاران لە مەیدانی تۆپخانە ئەوکات کە یەکترمان مولاقات کرد ئێوە بۆچی ڕۆیشتن و نەهاتنەوە؟ قاسملوو زۆر بە ڕاحەتی جوابی دامەوە “ئەمن نەبووم!” گوتم ئێمە یەکترمان ماچ کرد، چۆن ئێوە نەبوون؟ “نەخێر ئەمن نەبووم!” لەو جوابەی ئەو زۆر تەعەجوبم کرد. پاش ماوەیەک پێم گوت ئەدی ئێستا بۆخۆتانن؟ گوتی “بەڵی بۆخۆمم.”
جا خوێنەری بەڕێز، ئێوە پێتان وایە لەبەر چی قاسملوو ئاوا دەپەشۆکێ و ڕەنگ عەوەز دەکا؟ ئاوا لە مەیدانی تۆپخانەی تاران دەست دەکا بە هەڵاتن و پاشان ئاوا ئینکاریی مولاقاتی تۆپخانە دەکا؟ ئایا ئەو هەموو ئیما و ئیشارانە بەسەر چ شتێک دەلالەت دەکا؟
ههر سهرکهوتوو بیت،
برات مستهفا ئیسحاقی https://www.facebook.com/abdulla.ishaqi
[10] - دکتر چمران در کتاب کردستان خود علت برگزاری این میتینگ در سولدوز را اینگونه بیان میدارد:
“احزاب چپ در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۵۸ نیروهای مسلح خود را به نقده میبرند، شهری که از بیست هزار نفر جمعیت آن، تقریباً ۱۵ هزار نفر تورک زبانند، و معلوم است که از قدیم بین کرد و تورک حساسیت وجود دارد. در وسط این شهر تورکنشین، بیست هزار کرد از نقاط مختلف جمع شده و دست به تظاهرات میزنند که ده هزار نفر آنها مسلح بودند. چه کسی میتواند چنین عملی ر ا توجیه کند؟ راستی چه دلیلی داشت که احزاب در نقده تورک زبان، زور و بازو نشان دهند و همه قدرت نظامی خود را در آنجا تجهیز کنند؟ جواب برای ما روشن است و آن اینکه میخواستند مسلحانه بر نقده نیز مسلط شوند.
زیرا نقده دروازه آزربایجان است و برای وصول به اُشنویه و جلدیان و پیرانشهر (خانا) حیاتی است و برای نفوذ به آزربایجان سیطره بر نقده ضروری بود، لذا مسلحانه وارد نقده شدند و قدرت نمایی کردند، میخواستند هر نفس کشی را خفه کنند و خلاصه نقده ر ا مثل شهرهای دیگر زیر سلطه خود درآورند”.
[11] - مدارک کسب شده و قلل فتح شد: «محمد اوراز» ستون کوهنوردی ایران"
- دیپلم رشته اقتصاد اجتماعی فارغالتحصیل خرداد 1366
— سال 1379 اخذ گواهینامه رشته کارشناسی تربیت بدنی محض (دانشگاه ادبیات و علوم انسانی دانشگاه ارومیه
— فتح قله اورست در سال 1377 (مقام طلای جهان) ارتفاع 8878 متر
— سال 1379 اخذ گواهینامه دوره مربیگری درجه 2 یخ و برف
— سال 1378 صعود به قله چوایو ارتفاع 8201 متر ـ مدال نقره جهان
— فتح قله شیشاپانگما به ارتفاع 8012 متر سال 1378
— فتح قله ماکالو به سال 1380 بدون ماسک اکسیژن مقام طلای جهان
— سال 1381 فتح قله لوتسه بدون استفاده از ماسک اکسیژن به ارتفاع 8516 متر مدال طلای جهان
— سال 1382 اخذ گواهینامه مربیگری درجه 2 سنگنوردی
— صعود به قله گاشربروم یک تا ارتفاع 7900 متر - مقام طلای آسیا
— مرد سال کوهنوردی در سالهای 78-79-80
— دارنده اولین مدال طلای تاریخ ورزش آذربایجان غربی
— فتح قله مون به لان بلندترین قله رشته کوه آلپ در سال 1378
http://haje.ir/newsdetails.aspx?itemid=19278
[12] - "برادەرانی کومیتەی شارستانی نەغەدە تا ڕۆژێکی کە ئەو سێڵاوە چەکدارە ڕووی لە شاری نەغەدە کرد، نەیاندەزانی چەکداری کوردستان دەنگ دراوە و ڕوو لە شاری نەغەدە دەکات.
لە بەیانی تا نزیک نیوەڕۆ هەر چەکدار بوو دەهاتە سەر ڕێگای باڵەخچی و دەچوو لە ڕیزێک دا ڕادەوەستا. ئەوەی کەڵاشینکۆفی پێ بوو لە ڕیزێک، ئەوەی بڕنۆی پێ بوو لە ڕیزێکی تر ڕیز دەبوون، بە کورتی هەتتا دەمانچە بە قەد و تاپڕ لەشانیش لە جێگا و ڕێزی تائبەتی خۆی هەبوو.
بە تەرتیب و بە ڕیز بە شەقامی ئەسڵی شاری نەغەدە دا بەرەو مەیدانی فوتباڵ لە گەڕەکی حەجەمان هەرەکەتیان کرد. ئەو کارە لە ناتەبایی و ناکۆکی ئەو کاتە دا بۆ ئازەریەکان دەردێکی یەکجار زۆر گران و ناخۆش بوو" کوێستانی. سەعید کاوە- ئاوڕێک لە بەسەرهاتی خۆم و ڕووداوەکانی نێو حدکا- پی دی ئێف- سوێد- لاپەڕە ۱۸۶
[13] - سلیمان کاشانی میگوید اواخر فروردین ماه ۱۳۵۸ خبر برگزاری میتینگ وسیع سیاسی حزب دموکرات در استادیوم فوتبال در شهر نقده، که در منطقه ترکها واقع بود، در سطح شهر پیچید: «برخی از نمایندگان ترکها به ما گفتند که بهتر است میتینگ در منطقه ترکها برگزار نشود، چون احتمال دارد "معبودی" و افراد تحت امر او برخی جوانان ترک را تحریک و فضا را متشنج کنند. بنابراین، توصیه میکنیم که میتینگ در منطقه کردها برگزار شود.»
...«در نهایت میتینگ در استادیوم منطقه ترکها برگزار شد. در همان دقایق آغازین میتینگ چند هزار نفره، فردی به نام "سلیمان" که پدرش دوچرخهساز و از همان قماش دور و بر معبودی بود، از پشتبام یکی از خانههای همجوار استادیوم شلیک هوایی کرد. گردهمایی به هم خورد، فضا متشنج و درگیری آغاز شد.»
بر اساس روایت این فعال سیاسی، روز اول حدوداً ۱۰ نفر کشته شدند و شورای شهر تلاش کرد تا اوضاع را آرام کند: «من و دو آخوند ترک و دو نفر از شورای شهر سوار بر ماشین جیپ و با بلندگو به هر دو زبان کردی و ترکی از مردم میخواستیم که تیراندازی نکنند. حدود یک ساعت ما در تمام مسیرها تردد کردیم اما فایده نداشت، دیگر کار از کار گذشته بود. اما نکته قابل توجه این بود که در این بلبشو حتی یک گلوله به سمت ما شلیک نشد.»
«جنگ سه روز ادامه داشت. هزاران خانواده از ترس ادامه جنگ فرار کردند و متاسفانه حدوداً ۳۰۰ نفر از دو طرف در این جنگ سه روزه کشته شدند. روز سوم حزب دموکرات شهر را ترک کرد و ارتش وارد شهر شد.»
[14] - فرقه دمکرات آذربایجان بهمدت یکسال، یعنی تا آذر 1325 بر سر کار بود. در اینمدت کوتاه، تغییر و تحولات عظیمی در زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در آذربایجان صورت گرفت.
حکومت محلی و دمکراتیک فرقه دموکرات آذربایجان، آنهم در همسایگی شوروی، منافع دول امپریالیستی و ارتجاعی را در ایران انداخته بود، به خصوص فعالین آذرباجانی سعی داشتند جنبش دموکراتیک خود را به سراسر ایران و در همبستگی با سایر خلقهای تحت ستم کشور گسترش دهند تا زمینههای ساختن ایرانی آزاد و پیشرفته و متمدن و مستقل فراهم گردد. رهبران و مقامات و نهادهای فرقه دموکرات آذربایجان، در مدت کوتاهی که مسئولیت داشتند با رفرم و اصلاحات انقلابی خود، سیمای تبریز و سایر شهرهای آذربایجان را به نفع تودههای مردم تغییر دادند.
در این شهر تاریخی بزرگ که دورانی پایتخت سلاطین ایلخانی بود، در دوران حاکمیت رضا خانی، بیکاری و فقر و گرسنگی، بیداد میکرد. اما فرقه دمکرات در دوارن حاکمیت کوتاه خود، با تمام قدرت دست به اقدامات سریع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را در شهر تبریز زد. در مدت یکسال، دهها مدرسه جدید تأسیس گردید؛ بسیاری از خیابانها اسفالت شد؛ آب لولهکشی راهاندازی شد؛ رادیو آغاز به کار کرد؛ دانشگاه تأسیس گردید؛ و در همه زمینههای اجتماعی و فرهنگی دامنه آموزش عمومی، اقدامات چشمگیری بهعمل آمد. فرقه در راستای آزادی زنان و حقوق برابر آنان با مردان، گامهای بلندی برداشت شد. برای نخستین بار در تاریخ ایران، زنان آذربایجان دارای حق رأی شدند. مدارس تحصیل و سواد آموزی و اکابر برای زنان دایر گردید. در عرصه مبارزه با بیکاری و فقر و فلاکت عمومی، فرقه با ایجاد کارخانههای جدید و بازسازی کارخانههای تعطیل شده، به اقدامات اساسی پرداخت. ویرانیهای شهرترمیم گردید و بهبود وضع زندگی اهالی آن، در اولویت فرقه قرار گرفت. در مدت زمان کوتاهی، در بسیاری از نقاط متروک و ویران شهر، مدارس و باغهای ملی و درمانگاهها ساخته شد.
در تبریز و نقاط دیگر آذربایجان، در زمینه بهداشت عمومی نیر گامهای مؤثر برداشته شد و بیمارستانها و درمانگاههای رایگان برای خدمت به مردم، تأسیس گردیدند. فرقه دمکرات، دهات دولتی و املاک مالکینی که صاحبان آنها از ترس جنبشهای دهقانی، به تهران فرار کرده بودند، بهطور مجانی بین دهقانان تقسیم کرد. اراضی بزرگی که طی سالها در دست مشتی ارباب و ژاندارم مهار شده بودند. بدین ترتیب، بیش از یک ملیون تن از دهقانان فقیر آذربایجان، صاحب زمین شدند.
یکی دیگر از کارهای مهم فرقه دمکرات، ایجاد دانشگاه تبریز بود که شامل دانشکده طب میشد.
همچنین در طول کوتاه مدیریت فرقه دمکرات، چاپ و انتشار روزنامهها، مجلات و مجموعه اشعار آزادیخواهانه و برابریطلبانه به زبان ترکی، در ارتقاء سطح آگاهی سیاسی تودههای آذربایجان بهویژه ستمدیدگان و محرومان، نقش ارزندهای ایفا کرد.
یکی دیگر از اقدامات مهم فرقه در زمینه فرهنگ و ادبیات، ایجاد ارکستر ملی آذربایجان و تشکیل گروههای عاشقها بود. تأسیس رادیو تبریز، پائین آوردن قیمت اجناس مورد نیاز عمومی، تصویب و اجرای قانون مترقی کار و برقرار ساختن بیمه کارگران و کوشش ویژه در جهت تأمین رفاه حال زنان کارگر، ایجاد خانه مدنیت (مدنیت ائوی) در باغ گلستان تبریز، ایجاد سازمانهای زنان و جوانان و برگزاری باشکوه کنکره دهقانان و دیگر اقدامات ترقیخواهانه، اقدامات مترقی و مثبتی بودند در جهت بیداری افکار و بهبود وضع زندگی روزمره عموم مردم.
اقدامات مثبت و مردمی و سازندگی که فرقه دمکرات در طول یک سال انجام داد کمترین آثاری از آنها در تهران پایتخت ایران، دیده نمیشد.
[15] - https://parsi.euronews.com/2018/05/21/gholamreza-hasani-former-friday-prayer-imam-of-western-city-of-urmia-in-iran-died-at-91
[16] - زمانی که این پیامبر آشتی (د.قاسملو) در پشت میز مذاکره صلح و سازش با ماموران امنیتی ایران جان باخت، اِصرار بر تداومِ دو جنگ برادر کشی علیه کومله و حزب دمکرات (رهبری انقلابی) داشت؛ که تا آن زمان 800 کشته و هزاران زخمی و معلول بر جای گذاشته بود.
[17] - بر اساس روایت سلیمان کاشانی، «ملاصالح» و «ملاابراهیم» از برگزاری میتینگ حزب دموکرات در منطقه ترکها و احتمال درگیری و تشنج به شدت نگران و معتقد بودند که در صورت هر گونه درگیری کنترل اوضاع از دست خواهد رفت و شهر به آشوب و جنگ کشیده خواهد شد: «شخصاً از سوی ملاصالح و ملاابراهیم مأمور شدم که نگرانیها و ملاحظات آنها پیرامون مکان برگزاری میتینگ را به مسئولان کمیته حزب دموکرات برسانم. کمیته حزب دموکرات در خیابان بالخچی بود. به آنجا رفتم و با مسئولان حزب دموکرات صحبت کردم. آنها هم در جواب گفتند "ما که نمیخواهیم با مردم وارد جنگ شویم." البته خبر دارم که افراد دیگری نیز عین همین ملاحظات و نگرانیها را به مسئولان کمیته حزب دموکرات گوشزد کرده بودند.» https://iranwire.com/fa/features/42243/
[18] - حسامی. کریم- له بیره وه ریه کانم- جلد ششم- صفحه 60 کتاب پی دی اف
[20] - خاطرات سعید کویستانی – ئاوریک- نگاهی به پس
[21] - با سفر به نقده آفریقای جنوبی دوره آپارتاید در ذهن مسافر تداعی میشود. استخدام و امکانات و مدیریت و رانت فقط برای ترکها و محرومیت برای کردهاست.
[22] - طبق آمار و سرشماری سال 1395 حدود 60% جمعیت استان اذربایجان غربی کرد زبان هستند.
این استان 17 شهرستان دارد از این 17 شهرستان 5 شهرستان (بوکان /مهاباد/پیرانشهر/سردشت/اشنویه) 100 درصد کورد نشین میباشند
وفقظ در دو شهرستان میاندواب و خوی اذری ها جمعیتی بیشتر از کوردها دارند.
جمعیت 5 شهرستان کورد نشین 820 هزار نفر میباشد
شهرستانهای که جمعیت کورد ترک تقریباً برابر میباشد (ماکو/شوط/پلدشت/چالدران/چایپاره/سلماس/اورمیه/نقده/تکاب/شاهین دژ)
نکته: جمعیت کلی حساب شده و شهرو رو ستا با هم حساب شداند
مثال: در خود شهر ماکو کوردها کمتر از 50 درصد هستند ولی با روستاها وبخش حساب کنید جمعیت اذری هاو کوردها برابر میباشد
[23] - یکی از مشهورترین گفتاوردهای مارکس است که بیان میکند: تاریخ تکرار میشود بار اول به عنوان تراژدی، سپس نمایش کمدی، که بخش نخست آن به ناپلئون اول و بخش دوم به برادرزادهاش لویی ناپلئون (ناپلئون سوم) اشاره دارد:
«هگل در جایی اظهار میکند که تمام وقایع بزرگ و شخصیتهای جهان تاریخی دوبار ظاهر میشوند. او فراموش میکند اضافه کند که: بار اول بهصورت تراژدی، بار دوم بهصورت نمایش کمدی. کاسیدیر در مقابل دانتون، لوئی بلانک در برابر روبسپیر … برادرزاده در برابر عمو. همان کاریکاتور در موقعیت نسخه دوم هیجدهم برومر نیز رخ میدهد»
[24] - برای پی بردن به عمق فاجعه فقر تئوریک احزاب کوردایتی کافی است مواضع و دیدگاه آنها را در خصوص شعار «زن زندگی آزادی» مرور کنیم:
این آقایان مدت سی سال با شعار «زن٬ زندگی آزادی» و بانیان این اندیشه در ستیز بودند.
پاییز ۱۴۰۱ که این شعار تبدیل به شناسنامه جنبش سراسری ایرانیان گردید٬ آقایان با یک چرخش صد و هشتاد درجهای در تلویزیون اعلام کردند این شعار از ابتدا مال آنها بوده است!
احزاب دمکرات برای اثبات مالکیت این شعار٬ آرشیو سی سال گذشته از هزاران نشریه حزبی و برنامه تلویزیونی را گشتند. ولی در حد یک سطر هم چیزی نیافتند.
بهناچار دو مصرع از یک شعر استاد هیمن را ارائه کردند که در سال ۱۳۲۴ تحت تأثیر گرایشهای سوسیالیستی سروده بود.[viii]
از بختِ بدِ آقایان٬ هنوز از خاطره مردم فراموش نشده بود که سال ۱۹۸۳ خودشان استاد هیمن را به جرم همین گرایشهای سوسیالیستی و دگراندیشی متهم به خیانت (جاش) کرده و در روستای دولتوی سردشت زندانی کرده بودند.
از سوی دیگر عوامل میدانی آنها در گرماگرم جنبش «زن٬زندگی٬آزادی» لباسزیر زن و مادرانِ بسیجیهای محلی را به غنیمت گرفته و با آن عکس یادگاری میگرفتند!(مهاباد آبان ۱۴۰۱)
آقایان کوردایتی بر این پندار بودند که شعار مثل آفتابه است٬ میشود آن را دزدید و طهارت لازم را با آن انجام داد.
ولی بهجای طهارت٬آن را در نقش شیپور بکار بردند. البته از دربِ گُشادش در آن دَمیدند!
آقایان کوردایتی به علت ماهیت ماقبل مدرنیته خود هیچگاه نمیتوانند و نمیخواهند بدانند که؛
شعار «زن زندگی آزادی» مانیفست آزادی و برابری است که جهت گذار از فرهنگ فئودالی٬ نوشدن و رنسانس خاورمیانه با محوریت زن شکلگرفته است. در این جهانبینی به غنیمت گرفتن پوشش زیر زنِ رقیب نهتنها نشان شجاعت نیست٬ بلکه نشانه جهل٬ جبونی٬ارتجاع و تداوم فرهنگ فئودالی است.
[25] - د.قاسملو. عبدالرحمن- کردستان و کرد
https://www.kurdipedia.org/default.aspx?q=2012061016514966182&lng=12
[26] - حزب دمکرات سالهاست خود را از این کتابچه بیصاحب کرده است. تا مبادا مورد غضب مجدد این خانواده قرار گیرد.
[27] - خیانەتەکانی قیادە مووقەتە بە نەتەوەی کورد
http://globalgovernment2012.blogspot.com/2014/12/blog-post.html
[28] - اصلاحات ارضی و اجتماعی عبدالکریم در حد یک انقلاب واقعی بود.(1963-1958). در سال 1961ملا مصطفی بارزانی از طرف ساواک ایران به رهبری شورش فئودالها و سران عشایر ناراضی از اصلاحات ارضی گماشته شده بود.
شورش ملا به پشتیبانی ایران، اسرائیل و آمریکا علیه سیستم جدید در جهت رهایی ملی مردم کردستان نبود بلکه حرکتی ارتجاعی بود در راستای بازگشت به گذشته، تداوم سیستم فئودالی و تأمین منافع ایران و ناتو به قیمت فرمانروایی بارزانی بر بخشی از مناطق کردستان عراق.
[29] - کمهزینهترین و پرفایدهترین راهحل مسئله تکثر ملی و فرهنگی ایران همگرایی بر اساس انسانمحوری است.
اتحاد بر اساس انسانمحوری منجر به برقراری توازن و تناسب ساختارِ سیاسی با ساختارِهای اجتماعی٬اقتصادی و جغرافیای اتنیکی کشور شده و منجر به استقرار دمکراسی، عدالت اجتماعی و رشد اقتصادی میشود.
[30] - https://www.facebook.com/share/p/19LFpGBzUs/
[31] - https://vista.ir/w/a/34/m9zmw
https://setare.com/fa/news/20828
[32] - استالین برای جلبِ رضایت آتاتورک در سال 1929 منطقه نیمه خودمختار کردستان به مرکزیت لاچین را منحل و در سال 1937 بیشتر کردهای آن را ناچار به کوچ اجباری به آذربایجان، ارمنستان و جمهوریهای آسیای مرکزی کرد
[33] - رهبران این منطقه (خانات) ارمنی نشین در جنگ نخست ایران و روس به ارتش ایران پشت کردند و زمینه شکست ایرانیان را پدید آوردند. با این همه نگاهی گذرا به گذشته این سرزمین پس از جدائی آن از ایران در پیمان گلستان، بی گمان بکار نوشتار پیش رو خواهد آمد:
پس از پیروزی کمونیستها در روسیه تزاری، ارمنستان و آذربایجان هردو قره باغ را از آن خود دانستند. در پی درگیریهایی چند کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی در جولای ۱۹۲۱ آنرا "بخش خودگردان ناگورنی کاراباخ" نامید و در سال ۱۹۲۳ به جمهوری آذربایجان داد. از آن پس قره باغ تا دهه شصت میلادی در آرامش بسر میبرد، ارمنیها از نابرابری برپا شده به دست دولت آذربایجان ناخشنود بودند، بهویژه که بهره جمعیتی آنان در روندی آهسته ولی پیوسته رو به کاهش بود و در همین راستا شمار آذربایجانیها (از ترکزبان گرفته تا تالش و لزگی و کُرد) افزایش مییافت و بافت جمعیتی قره باغ را به زیان ارمنیان دگرگون میکرد. (از %۹۳ در سال ۱۹۲۶ به %۷۷ در سال ۱۹۸۹) ناخرسندی ارمنیان درگیریهای پراکندهای را در پی داشت که بهزودی به آرامش گرایید. در سالها پایانی دهه هشتاد، زخم کهنه بار دیگر سرباز کرد. در آذربایجان، که بخشی از مردم آن ارمنی و یا ارمنی تبار بودند، نیروهای تندروی پان ترکیست رفته رفته از نهانگاههای خود بیرون میآمدند و در پناه گلاسنوست و پروسترویکای گورباچف چهره مینمودند، یکی از این چهرهها "ابوالفضل قدیرقولو اوغلو علیف" بود که ما او را بنام ابوالفضل ائلچی بی (ایلچی بیگ) میشناسیم. ائلچی بی در سال هشتاد و هشت به رهبری "جنبش خلق آذربایجان" رسید که در سال هشتاد و نُه نام "جبهه خلق آذربایجان" (۱) را بر خود نهاد. از ترکیه چهرههای تندروی پان ترکیست و بهویژه گرگهای خاکستری به جمهوری آذربایجان سرازیر شدند، تا به همنژادان خود یاری برسانند. درگیری میان پان ترکیستها (که درست مانند قبیلهگرایان ما ارمنی را دشمن ترک میدانند) و شهروندان ارمنی آذربایجان آغاز شد. این درگیریها که نخست در بیرون از مرزهای قره باغ رخ میدادند و پراکنده بودند، در شبهای بیست و هشتم و بیست و نهم فوریه سال ۱۹۸۸ گسترش، یا بهتر بگوییم ژرفای دیگری یافتند: شهر سومقائیت در سی کیلومتری باکو از ارمنیان "پاکسازی" شد، بسیاری کشته شدند و بسیاری نیز به ارمنستان و قره باغ گریختند. پاکسازیها رفته رفته گستردهتر شدند، به گونهای که گاری کاسپاروف، قهرمان شطرنج جهان که از مادری ارمنی (کلارا شاگِنوونا کاسپاریان) و پدری یهودی (کیم موئیسیه ویچ واین اشتاین) در قره باغ زاده شده بود و در باکو میزیست، به سال ۱۹۹۰ این شهر را برای همیشه بدرود گفت
https://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/14043/
[34] - احزاب راست سنتی کردستان در تمام این سالها حتی در گوشهای از نشریات، روزنامهها، ماهنامهها و یا رادیو و تلویزیونهای خود به این شعار اشارهای نکرده و با پیام و محتوای آن شدیداً مخالفت کرده، میکنند و خواهند کرد.
[35] - حامید گەوهەری: هێزێکی پەکەکە بۆ سەرکوتکردنی خۆپیشاندەران چوونەتە ڕۆژهەڵاتی کوردستان https://www.basnews.com/so/babat/776621
[36] - حامید گەوهەری: هێزێکی پەکەکە بۆ سەرکوتکردنی خۆپیشاندەران چوونەتە ڕۆژهەڵاتی کوردستان https://www.basnews.com/so/babat/776621
[37] - معنی ضرب المثل آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند چیست؟ یعنی آدم تازه کار و کم تجربهای که اطلاعاتش کم است، نمیتواند کار را به درستی و بدون اشتباه انجام دهد. آدم ناشی را میتوان از عملکردش شناخت؛ چرا که باید سرنا را از سمت باریک آن بزند ولی از سر گشاد آن را مینوازد!
[38] - علیه شعار «مرد، میهن، آبادی»
در حالیکه شعار «زن، زندگی، آزادی» همبستگی بینظیری بین تمام گروههای اجتماعی ایجاد کرده است و مرزهای جنسیت، ملیت/قومیت و نیز مرزبندیهای مذهبی را پشت سر گذاشته است، شعار «مرد، میهن، آبادی» نه تنها هیچ ظرفیت اعتراضیای ندارد و باعث پس زده شدن بخش زیادی از معترضین -و بهویژه زنان که گرانیگاه جنبش کنونی هستند- خواهد شد، بلکه هریک از این سه واژه گفتمانهای شکست خورده و به شدت مسالهداری را با خود حمل میکنند.
این جنبش نه علیه مرد است و نه مردستیز است. و نیز باید بدانیم که مساله زنان، فقط مربوط به زنان نیست.
حل شدن مسالهٔ زنان و پس زده شدن مردسالاری برای بخش عظیمی از مردان هم رهایی بخش خواهد بود، بهجز دیکتاتوری و نخبگان حاکم. این بسیار ارتجاعی و زننده است که فکر کنیم جنبش «زن، زندگی، آزادی» علیه مردان است
از این سه شاید «میهن» از همه کمتر مساله دار باشد، ولی آن هم بیمساله نیست.
مهین میتواند ناظر به زندگی باشد، ولی به سرعت توسط ناسیونالیستهای افراطی و دیگریهراس مصادره میشود و تبدیل میشود به نمادی برای دیگری ستیزی، شووینیسم و نژادپرستی.
و اما «آبادی» چه چیزی را میتواند نمایندگی بکند؟ این شعارمانند هر کلمهٔ دیگری میتواند بار سیاسی ویژهای را با خود حمل نکند.
این شعار در حال حاضر و در متن گفتمانهای کنونی، چیزی فراتر از «توسعه» و در واقعیت سرمایهداری دورهٔ جنگ سرد را نمیتواند با به ذهن بیاورد؛
«آبادی» در این معنا نه تنها معیار «زندگی بهتر» نیست، بلکه ناظر به ویرانسازی زندگی بخشی از مردم و آواره کردن و کوچدادن اجباری آنها در راستای سود و ثروت برای الیت و نخبگان حاکمی است که «طرحهای توسعه» را تدوین میکنند.
«آبادی» نمیتواند همان معادل «زندگی» باشد، اما «زندگی» در دل خودش ناظر به آبادانی، زایش و پویایی است.
«تکرار بدون تفکر» یکی از خصلتهای روزهای انقلابی است. ریتمیک و موزون بودن یک شعار، گاهی باعث میشوند که به سر زبانهای بیافتد بدون اینکه کسانی که آن را تکرار میکنند الزاماً خود شعار یا سیاست پس پشت آن را باور داشته باشند. (برگرفته از مراد روحی)
[39] - آزادی زندگی بدون انقلابی رادیکال و زنانه ناممکن است، انقلابی که ذهنیت و زندگی مرد را تغییر میدهد. اگر نتوانیم میان مرد و زندگی، و زندگی و زن آشتی برقرار کنیم، شادیْ تنها امیدی بیهوده خواهد بود. انقلاب جنسیتی صرفاً به زن مربوط نیست. این انقلاب به تمدن پنجهزارسالهٔ جامعهٔ طبقاتی مرتبط است که وضعیت مرد را از زن نیز بدتر کرده. بنابراین، این انقلاب جنسیتی همزمان به معنای رهایی مرد نیز هست.
دربارهٔ «طلاق کامل» بسیار نوشتهام، بهعبارتی توانایی طلاقدادن پنجهزارسال فرهنگ کهنهٔ سلطهگری مردانه. هویت جنسی زنانه و مردانهای که امروزه میشناسیم مفاهیمی ساختگی هستند که بسیار بعدتر از زن و مرد زیستشناختی درست شدهاند. بر اساس این هویت ساختگی، زن برای هزاران سال استثمار شده است؛ از او هرگز به خاطر زحماتش قدردانی نشده است. مرد باید بر این مسئله چیره شود که زن را همواره در جایگاه همسر، خواهر یا معشوقه میبیند – کلیشههایی که سنت و مدرنیته جعل کردهاند.
این ادعا که نخست باید به مسئلهٔ دولت بپردازیم و سپس مسئلهٔ خانواده، درست نیست. هیچ مشکل اجتماعی مهمی را نمیتوان در انزوا فهمید. روش کارآمدتر این است که به همهچیز درون یک کلیت نگاه کنیم و هر مسئلهای را در رابطه با دیگر مشکلات معنا کنیم. این روش حتی وقتی میخواهیم مشکلات را حل کنیم نیز کارآمد است. تحلیل ذهنیت اجتماعی بدون تحلیل دولت، تحلیل دولت بدون تحلیل خانواده، و تحلیل زن بدون تحلیل مرد نتایجی نارسا در بر خواهد داشت. باید این پدیدههای اجتماعی را بهعنوان کلیتی درهمتنیده تحلیل کنیم؛ در غیر این صورت، راهحلهایی که به دست میآوریم ناکافی خواهند بود. https://www.akhbar-rooz.com/192856/1401/11/24/
https://roarmag.org/essays/jineology-kurdish-women-movement
[40] - مدتی وی (MED TV) نخستین شبکه خبری به زبان کردی است که درابتدا شش ساعت به زبانهای کردی، سریانی، عربی و ترکی فعالیت میکرد و مقران در انگلستان میباشد. مخاطبان برنامههای این شبکه در اروپا، افریقا و خاورمیانه میباشند. مدتی وی در سال ۱۹۹۵ تبدیل به نخستین شبکه پخش برنامههای خبری به زبان کردی در اروپا وخاورمیانه شد.
[41] - داستان از این قرار است: معلم ریاضیای سر کلاس یه مساله طرح کرد تا بچهها حل کنن و گفت: میوه فروشی ۱۵۰ عدد پرتقال خرید دانهای ۲ ریال و فروخت دانهای ۳ ریال و ۱۵۰ ریال سود برد. معلوم کنید …(بعد یه کم مکث کرد و فهمید که خودش جواب مساله رو گفته. واسه این که به قول معروف خیت نشه گفت:). حال پیدا کنید پرتقال فروش را.
[42] - در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ جنگ سرتاسری دولت مرکزی برای پاکسازی کردستان از احزاب مسلح شروع شد. دولت به دلیل ضعف ارتش و تازهتأسیس بودن سپاه پاسداران، موقعیت جغرافیایی کردستان که مرزی طولانی با دولت عراق داشت و مقاومت نیروهای مسلح کرد بعد از ۳ ماه مجبور به پذیرش آتشبس و مذاکره شد.
بر همگان واضح بود که این آتشبس موقتی است و حکومت نیاز به زمان و تجدید قوا دارد، حزب دموکرات بهعنوان قدرتمندترین جریان سیاسی کردستان آن را پذیرفت. دولت کمتر از ۶ ماه بعد از آن برای تسلط کامل بر کردستان جنگی دیگر را شروع کرد و دیگر هیچگاه آتشبسی برقرار نشد.
در دوره کوتاه آتشبس طرحی تحت عنوان خودگردانی از طرف هیئت دولت ارائه شد که در صورت تصویب و اجرا میتوانست از جنگ و فجایعی که بیش از یک دهه به طول انجامید، جلوگیری کند. ولی حزب دموکرات به همراهی سایر اعضای هیئت نمایندگی خلق کرد آن را رد کردند.
[43] - گادانی. جلیل- پنجا سال خه بات- جلد اول- چاپ دوم- ۲۰۰۸ ص ۱۰،۱۱،۱۲،۱۳،۱۴
[44] - مجله کوردستان ارگان رسمی حزب دمکرات کردستان ایران شماره ۸۳۵
[45] - گادانی. جلیل- په نجا سال خه بات- جلد اول- چاپ دوم- ۲۰۰۸ -ص ۳۵۹
[46] - https://drive.google.com/file/d/1UqPbPF9USasA6_skbA3YolJHgzXgxpDG/view
[47] - سایت حکمتیست
http://www.hekmatist.com/2011/201210salam.html
https://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/sazmane_peykar_-peykar_097.pdf
[48] -بخشی از خاطرات سعید کویستانی، در رابطه با درگیری کومله و دمکرات در برده سور سردشت:
" ملاحسن شیوه سل" فرماندة نیروی شهید معینی، اتوماتیک عضو هیئت اجرائی حزب
دمکرات بود...
در تابستان ۱۹۸۳ نقشه تعرض پیشمرگان حزب به مقر پیشمرگان کومله در روستای برده سور، در مقر
نیرو برنامه ریزی شده بود، که تعدادی پیشمرگ از مقر روستای دیوالان، پیشمرگان مقر برده سور را
خلعسلاح نمایند. مشخص بود که آنها فکر میکردند که این کار به آسانی و بدون خونریزی انجام می
گیرد و پیشمرگان کومهله را از منطقه بیرون میکنند. آنها فکر نکرده بودند که درگیری دو دستة مسلح
به این آسانیها نیست و امری ساده نمیتواند باشد. متاسفانه چهار، پنج نفر از هر دو طرف به خاطر هیچ و
پوچ جانباختند و خانوادههایشان داغدار و غمبار و سیاهپوش شدند.
ما کمیته شهرستان سردشت بیخبر نشسته بودیم و اطلاعی از موضوع نداشتیم. خبر آوردند که حزب
و کومله درگیر شدهاند و شهید و زخمی از هر دو طرف وجود دارد. خبر دادند که یک پیشمرگ زخمی
کومهله را به تشکیلات مزرا آوردهاند. میرزا خدر مسئول امور اجتماعی بود، در ضمن کار
درمانی نیز انجام میداد. بهسرعت به وی مأموریت دادیم خود را به پیشمرگ زخمی برساند و برای ادامة
دزێ" کند، تا در اثر زخمهایش نمیرد. معالجه بهسرعت وی را روانة شهر قلادزی کردیم.
بعداً گفتند: شش پیشمرگ کومله دستگیر شدهاند و در مقر بویانه نگهداری میشوند. همراه با چند نفر
به خاطر اینکه مشکلی برای آنها پیش نیاید با عجله خود را به آنجا رساندم. وقتی رسیدم آنها را در اطاقی
انداخته بودند و گرد و خاک زیادی بر آنها نشسته بود. برایم روشن نشد که آنها را کتک زدهاند یا نه؟ در
بر روی آنها بسته بودند و آنها نیز بسیار نگران و افسرده نشسته بودند. داخل شدم و در میان آنها نشستم
و از وضعیت آنها پرسیدم. بعد از توضیح دادن در رابطه با تعدادی از اتفاقات دیگر حزب و کومهله و
دشمنی با یکدیگر و نادرستی این اتفاقات ناراحتی خود را اعلام نمودم. بهمثابه مسئول کمیتة شهرستان
سردشت از آنها معذرتخواهی کردم و گفتم:
متاسفم اطلاع نداشتم تا از این واقعة تاسفبار جلوگیری کنم و نگذارم دشمن از این رویداد خوشحال
شود. میتوانم بگویم آنها مقداری سرحال شدند و متوجه شدند که آنها را نمیکشیم و آزاد خواهند شد.
آمد و رفت آنها آزاد شد. من تا آنزمان نمیدانستم آن درگیری چطور بوده و چگونه پیش آمده.
فردای آنروز کاک حسن شیوه سلی"شیوه سل" فرماندة نیروی معینی آمد و تلاش بسیار کرد تا
خود را بیگناه جلوه داده و گفت: من اطلاعی از درگیری نداشتهام.
بعد چند روز سه نفر بنام هیئت تحقیق آمدند و خود را به من معرفی کردند. آنها از من خواستند که
آنها را کمک کنم تا بتوانند تحقیقات خود را در مدت چند روز در رابطه با این موضوع انجام بدهند.
ملا محمد غفوری از طرف کومله، ملا حسن نهزتزاده از طرف دفتر ماموستا شیخ عزالدین حسینی و
حسین مدنی از طرف دفتر سیاسی حزب، اعضای گروه تحقیق بودند.
گروه تحقیق از ما اعضای کمیتة شهرستان میخواستند که برای آنها مشخص کنیم که چگونه بوده
است و چه کسی در این درگیری شروع کننده بوده است و کدام یک از طرفین مقصر هستند.
در واقع ما در لحظة آمدن این هیئت نمیدانستیم که شروع کننده چه کسی بوده و این درگیری در
چه رابطهای بوده است؟ بعد از آنکه شروع به پرسیدن کردیم و از پیشمرگان پرسش کردیم، آنها همه
چیز را برایمان بازگو کردند.
از طرف دیگه نمیشد آنچه را که واقعیت بود و اتفاق افتاده بود با هیئت تحقیق در میان بگذاریم. ما
باید نقش آشتی و عادی کردن مناسبات را در پیش بگیریم و آنها را راضی کنیم که ندانمکاری و احساسات
پیشمرگان این واقعة تاسفبار را رقم زده است.
من خود بهمثابه کسی که احساس مسئولیت میکردم، مفصل و با جزئیات با کاک حسین مدنی نمایندة
حزب در رابطه با اتفاقات صحبت کردم. همچنین واقعیات چگونگی روی دادن اتفاقات را در نامهای بهوسیله
کاک حسین مدنی برای دفتر سیاسی فرستادم. در این نامه روشن کردم که این نقشه در کجا کشیده شد
و مسئولیت این نقشه را چه کسی به عهده دارد و کومله شروع کننده نبوده است. نمایندگان هیئت تحقیق نیز که نتوانستند واقعیات را بفهمند، کمیتة شهرستانی سردشت را ترک کردند »
" به نقل و برگرفته از کتاب ئاوریک نوشته سعید کاوه ( کویستانی) "
- سعید کویستانی در محفلی خصوصی گفته بود که: " بعد از مدتی که موضوع به دست فراموشی سپرده شد، من خود در
دفتر سیاسی با دکتر سعید "صادق شرفکندی" در رابطه با موضوع تعرض به مقر کومهله صحبت کردم. دکتر سعید بهتندی و
حتی با لفظی توهین آمیز به من برخورد کرد و گفت، که شما حق دخالت نداری!
[49] - ۸- سایت کومله یکسانی
[50] - اسامی جانباختگان کومله عبارتند از:
۱ - ادریس محمدی ۲- رحیم الهی ۳- محمد بهرامی ۴- طلیعه علیرمائی ۵- میرزا زاهدی
(علی ) ۶- مدریک یوسفی ۷ - عبید صوفیه ۸- دارا اسعدی ۹- بختیار خالدی ۱۰ - نصرالله
بهمنی ۱۱ - مسعود احمدی ۱۲ - شیخ علی ۱۳ - فرح آدمند . " ده نفر آخر لیست افرادی بودند
که در اسارت پیشمرگان حزب دمکرات و تعدادی از آنها با زخمهای ناشی از گلوله در بدن، اعدام
شدند. سیار.محمد- کتاب رقابت کور- پی دی اف- چاپ اول- چاپ سوئد 2017- صفحه 88-87
[53] - جلیل گادانی. جلیل- پنجا سال خه بات- ص ۱۰، ۱۱، ۱۲، ۱۳، ۱۴
[54] - جلد هفتم خاطرات کریم حسامی- پی دی اف- و کریمی علی – سنوره ژیر پی خراوه کان
[55] - گوشهای از شخصیت اخلاقی دکتر قاسملو به نقل از کریم حسامی – له بیره وه ریه کانم جلد ششم- صفحه 60 پی دی اف- سوئد 1992
[56] - ... سرانجام ژنو با شهروند آزاداندیش خود «ژان ژاک روسو» است که از دست کالون گریبان میرهاند.
البته ژان ژاک روسو هم زمانی توانست نشوونما یابد که از ژنو به پاریس کوچ کرده و در فضای انقلابی و فیلسوف پرور آنجا شکوفا شود.
تسوایک. استفان- وجدان بیدار- نسخه پی.دی. اف- ص 48
https://dehlinks.ir/fa/book/romance/book/18580/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-pdf
[57] - تهمینه میلانی:
کوبانی پر است از دخترانی که زن را معنایی دیگر میآغازند دخترانی که موهایشان پیداست حجاب ندارند انگشتانشان لاک ندارد لبهایشان پروتز ندارد رژ غلیظ ندارد اما پر است از سرود نجابت ... دختران کوبانی هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند اما تا زندهاند هر شب موهایشان را شانه میکنند و هر صبح میبافند دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را تاب میآورد با اینهمه دختران کوبانی آنقدر زن هستند که همه مردان دنیا عاشقشان باشند ... کوبانی دارد به همهٔ ما درس میدهد تا بدانیم هیچ دختری نصف یک مرد نیست هیچ بی حجابی فاحشه نیست و هستند هنوز دخترانی که تنشان را به کنیزی مردان هوسران نمیسپارند ... کوبانی خانه به خانه سقوط میکند و دختران کرد یکی پس از دیگری با آخرین نرمی گلولههایشان عروس خاک میشوند تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن پاکشان را بر دلهای کثیفشان حک نمایند آری ... تن دختر کوبانی، تنها در آغوش خاک کوبانی تا ابد دلبری خواهد کرد.
[58] - در فاصله سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۸ بین ۶۰۰ تا یک میلیون و پانصد هزار ارمنی در امپراتوری عثمانی به قتل رسیدند. نیروهای عثمانی در چارچوب سیاست بهاصطلاح “حل مسئله ارامنه“ صدها هزار ارمنی را با پای پیاده روانه صحرای سوریه کردند، هزاران ارمنی را از سراسر مناطق عثمانی گرد آورده، اعدام کردند.
https://www.dw.com/fa-ir/world/a-3165559
[59] - در شرایط چشم پوشی مقصرانه دول بزرگ و با سوء استفاده از وضعیتی که متعاقب شروع جنگ جهانی اول ایجاد شده بود ترکیه مرتکب سنگینترین جرم بر علیه بشریت یعنی نسل کشی میشود و شمار آشوریان قتل عام شده در طی آن، در سالهای جنگ ۱۹۱۸-۱۹۱۴ به ۲۵۰، ۰۰۰ نفر میرسد.
[60] - داستان ضرب المثل با طناب کسی توی چاه رفتن
شبی هنگام خواب، صاحب خانه متوجه دزدی شد که وارد خانه شده است. صاحب خانه با زیرکی و به دروغ، به همسرش گفت مقداری پول در چاه داخل حیاط پنهان کردهام تا از دست دزدان در امان باشد، دزد که صدای صاحب خانه را شنید فریب حرف صاحب خانه را خورد و خوشحال به داخل چاه رفت، سپس صاحب خانه به زنش گفت خانم چون هوا خیلی گرم است امشب رختخواب را در حیاط روی در چاه پهن کن، دزد که در پی یافتن پول به داخل چاه رفته بود هنگامی که از یافتن پول نا امید شد خواست که از چاه بیرون بیاید، اما دید که صاحب خانه روی در چاه خوابیده و به همسرش وعده خرید طلا میدهد و میگوید برای تو چنین و چنان میکنم، دزد از داخل چاه بلند فریاد زد، آهای زن صاحب خانه، من با طناب شوهرت به چاه رفتم، اما تو مواظب باش با طناب او در چاه نروی. بدین ترتیب دزد به دام افتاد. https://www.beytoote.com/fun/proverb/saying-going1-well.html
[61] - منابع
Babbie, E. (2013). The Practice of Social Research (14th ed.). Wadsworth/Cengage.
Creswell, J. W. (2014). Research Design: Qualitative, Quantitative, and Mixed Methods Approaches (4th ed.). SAGE Publications.
Ghassemlou, A. R. (1965). Kurdistan and the Kurds. Prague: Orbis.
Hassanpour, A. (1992). Nationalism and Language in Kurdistan, 1918–1985. San Francisco: Mellen Research University Press.
McDowall, D. (2004). A Modern History of the Kurds (3rd ed.). London: I.B. Tauris.
Vali, A. (2011). Kurds and the State in Iran: The Making of Kurdish Identity. London: I.B. Tauris.
نظرات
ارسال یک نظر